تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی

صفحه  صفحه 36 از 36:  « پیشین  1  2  3  ...  34  35  36  
#351 | Posted: 22 Dec 2014 21:38 | Edited By: nazi220




اشعار محمد شمس لنگرودی
Mohammad Shams Langeroodi Poems



آب چیست ،
برف دست و صورت خود را کجا می شوید
که مثل نقره تمیز می شود
کاکائی ها پر و بال حنائی شان را چرا
در آسیاب خانه سفید می کنند ،
آفتاب زمستانی
زغال و هیزم خود را کجا
انبار می کند ،
چشمه غلغله اش را
در کدام مدرسه آموخته است ،
قله های جهان به چه درد می خورند ،
گندم
برا ی چه خود را به آتش و آب می زند
که حرمت نان بیابد ،

صبح
برای رنگ کردن آسمان
چند بادیه شیر
به کار می برد ،
جهنم
درباره ی خود چه فکر می کند
وقتی که
همهمه های بهشت
به گوش می رسد ، ...

آه پابلو ، شاعر زندگی !
پرسش های مان
به پرسش زندگی افزودند ،
فکر میکنی که ستاره ها
به غیر سوراخ کردن آسمان به چه درد می خورند ،
فکر می کنی که لانه ی بادها کجاست ،
پرنده نرمی بالش را از چه مغازه می خرد
برای گالیله چه فرق می کند اکنون
که زمین گرد باشد یا نباشد ،
پابلو ، کیمیاگر واژه ها !
که به هر چیزی دست می زدی به طلا بدل می کردی
اکنون ، مارها ، مارمولک ها را به طلا بدل کن
که امان تورا بریدند ،
جادوکن به میهن خود ، به ضیافت دوستان خود برگردی .
سرنوشت عجیبی است زندگی
وارزش آدمی به ارزش رنج ها نیست
زخم ها و مدال های تو یکسان بودند ، پابلو !
و پرسش های تو ، گرهی نگشودند

باران که فرو می بارد ، می پرسی
فرو تر از این جایی هست ،
آری
انزوای عمیق تری ، زخم های عمیق تری ، صبر عمیق تری
و فقط خوشبختیا ست
که پیمانه پیمانه نصیب می شود .

پابلو !
شاعر زندگی !
توکه میدانی مرده ای !



آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#352 | Posted: 22 Dec 2014 21:51 | Edited By: nazi220




دریا
دلشوره ی زمین است
سبدی آب نور

مدرسه ای از سکوت است
که به توفانها
درس نظام می دهد .

برگ برنده ی آسمان است
میهن باران

ایینه ی ابرهاست
که صورت شان را می آرایند
پیش از آن که ببارند

دریا
با آن همه توفان ها ، گنج ها
از چه پای کرانه را می بوسی .

بر ایوانت ، سال جامه عوض می کند
و سوی درخت می رود

شکوفه ی کف
گردن بندتوست

تا نقره بهایی پیدا کند
به تقلیدتو برق می زند .

توشوره زار پرنده ی کوهساری ، دریا !
که معجره ات
باغ های ماهی است
و سلاح یگانه ات
نسیم سحرگاه توست .

از صدای تو
نه پرنده و برگ می هراسد
نه ستاره ، نه من ،‌و نه ماهی
که در انگشتانت خواب رفته است ،

از صدای تو
بانک های سیاه می هراسند ،
یونس م یهراسد
که سینه ی ماهی ها را
دفینه ی قاچاق کرده است .

صدای تو ، شب ها
لالائی اسمان است
روز
پاسبانی که سرانگشت رود ار می گیرد
به دست صدف می سپارد

با قلبی از آب
عاشق بلبلی حیرانی
ونمی دانی نامش چیست .

چه قدر در کلام تو غرق می شوم
تا تکلم باد را با کف های تهی بدانم
ترمه دوزی آب را بر شن ها .
ای تخت روان
که ابرو شهاب را به ساحل امن می رسانی

ستارگان کودک و نوسال را
در شب ناایمن
در بستر بخوابان !
رهزن تازه ای در راه است .

دندان هایت مهربان اند
اسکله ها پهلویت را می خراشند .

تو اسب مقدسی از آبی
با زینی از کف
سالیان دراز می تازی
بی آن که بدانی
در جا جنبیده ای .

پاییز را
به برگ درختانت راه نیست
چرا که زاده ی رویایی،
برف
در هراسِ ندیدن ِتو چنین پیر می شود ،

آتشفشان های عظیم را رام میکنی
تا گله اسب های دریایی، فوک ها
زغال زمستانی را مهیا سازند .

توسرکش و رام خوئی
بی ترحم ومهربان
به موسی عمران راه می دهی که بگذرداز آب ها
وگوشه ی گمنامی بمیرد ،

توکودک و پیرسالی
راز آلوده و ساده دل ،
کودکانو پرندگان با یالت بازی می کنند
و تو چون غولی مهربان با دندان صدف می خندی .

کنار تو
ماه خیس خورده
نه آب می رود
نه چروک می شود

آبگینه ی نازکی
که در آن سویت همه چیزی پیدا در امان است ،
ماهی
با تن ململ از شیشه عبور میکند
بی جراحت و قطره خونی .

با دیواری از آب
شهرهایت را
چگونه ایمن می کنی !

خانه های تو از آب
کوچه ها ، جدول ها ، دکان ها
با پول رایجی از آب و کف .
سربازان زخم خورده ی شیشه ای
در سنگر آبت شهید می شوند
و دباره بر سرکف می جنگند .

ای ماده شیر شاعر
اشکت را دیده ام
که قاطی آب ها جرقه زنان دورمی شود ،
ققنوسی تو
ققنوس آب
و مه
خاکستر بال های توست ،
صبحانه ات تگرگ است
و بُرشی نور یشم

تو خواهر مائی دریا !
بیرون ، آفتاب و
درون
دغدغه ها ، رنج ها ،
وسگی کوچک پایت را می شوید
اشکمی فشاند
بی آن که نام تو را بداند ،
تو برادر اشک پوش مایی

یادم بده !
تجسد صبرها !
یادم بده !
با آن هم زخم که بر تو فرود آوردند
چگونه بر تن تو زخمی نیست
یادم بده !
کتابخانه ی رازها !


آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
صفحه  صفحه 36 از 36:  « پیشین  1  2  3  ...  34  35  36 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Mohammad Shams Langeroodi Poems | اشعار محمد شمس لنگرودی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites