تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Nastaran Khazaei | نسترن خزایی

صفحه  صفحه 1 از 6:  1  2  3  4  5  6  پسین »  
#1 | Posted: 14 Aug 2014 14:15 | Edited By: rajkapoor
درخواست تاپیک در تالار شعر و ادب


نام تاپیک اشعار نسترن خزایی






تعداد اشعار: ۲۶۰ شعر



یادبود ...
مجلس یادبودی بود

برای آزادی

و باز

سکوتی مرگبار

و

ختم جلسه !





کلمات کلیدی : اشعار+ شاعر جوان+عروس بارانی+اخرین شعرهای نسترن خزایی+شعر نو

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#2 | Posted: 15 Aug 2014 23:28
بیو گرافی

نام : نسترن

نام خانوادگی: خزایی

تاریخ تولد:یک فروردین ۱۳۲۰


Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#3 | Posted: 15 Aug 2014 23:32 | Edited By: rajkapoor
عنوان های دفتر شعر





  • ارغوان
  • اندیشه ی سرخ
  • حقیقت تلخ
  • سیاه مشق
  • صدای پای فراموشی
  • مهتاب
  • کتاب کهنه فارسی
  • یاد





Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#4 | Posted: 16 Aug 2014 15:49
آفتاب پرستان





توسن خیالم میتازد

درفضای مه آلوده ی خفته

بدنبال قافله ی انسانیت

که ره گم کرده باشند

دراین وادی درد

که آفتاب پرستان بسیارند!





آویخته



کاشت
.
.
.
داشت
.
.
.
برداشت
.
.
.
تباهی راکه آسیاب کرد
.
.
.
خود آویخته شد

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#5 | Posted: 16 Aug 2014 15:57
ارثیه شوم



چند

قبض آب و برق وگاز

بدون مهلت

و

یک

جیب

خالی خالی خالی





امان




امان...!!!

امان از سایه های بزرگ

و آدمیان کوچک

زندگی رابه سخره میکشند

این مسخ شدگان غروب

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#6 | Posted: 16 Aug 2014 16:00
اهـــــــوراییم




جسدم را به آتشکده برده

بر آتش بزنید

خاکسترم را به باد دهید

نه هندویم نه بودایم

من از نسل کوروشـــم

من اهـــــــوراییم





بایکوب




به میخ جهلشان کوبیدند قلبم را،

بر چلیپای شکسته ی بغض،!

چون مسيح

حال،

کف بین دستانم شده اند

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#7 | Posted: 16 Aug 2014 16:05
بر دیوار شهر



روزی برگ کاغذی خواهم شد
درشمارگان بسیار
بر دیوار شهر مصلوب
با نگاره ای سردوبیروح
گل سرخی پژمرده در پهلو
و اماامروز
سومین روز رهاییم...





بردیم زیاد...





خرابه های خشتیشان را

بوق و کرنا میکنند

اما افسوس
!
!
!
ما
سازه های سنگیمان
را
بردیم زیاد
و
کردیم
زیر آب
.
.
.
ن.مهتاب

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#8 | Posted: 16 Aug 2014 16:09
برزخ تنهایی...

سالهاست...

برچلیپا نقش بسته ام...

ودربرزخ تنهایی معلق
!
!
!



برنای بی مهر...

عرش ملکوت می لرزد
!
!
ننگت باد

ای برنای بی مهر

که خدایان زمینیت* را

به بت خانه*میسپاری

دوزخ ارزانی تووامثال توباد

ای مار درآستین...
.
.
.



بن بست...

نگاه ها
همه بن بست !
ازبس سرهایمان درگریبانست...


Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#9 | Posted: 16 Aug 2014 16:12
بی ستون...

فرهادوار

ازپس دردهای درون برون آی

تیشه ات رابنشان

برسینه ام!!!

بیستون بی ستون منم...
.
.
.


به هوش...

روزنامه ها...

بخش حوادث!!!

فریاد می زنند

به هوش!!!

درسرازیری انسانیت پا گذاشته ایم!!!
.
.
.


تاکسیدرمی...

بیاییم
قلبهایمان را
برای آیندگان تاکسیدرمی کنیم
قبل از کوچ غمگین
عشق...

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#10 | Posted: 16 Aug 2014 16:14
تلخ...




چه تلخست

بودنت را باوری نباشد

وخاطراتت را بوی نا بگیرد

وچه تلخست

در تنهایی مردن

وتلخ تر

که بدانی

هیچکس به خانه مبارکیت

نخواهد آمد...





تشنه ی عشق...




شیعه ی سیاه و سکون را
به شیعه ی سرخ و حرکت
در آوردن
عشق می خواهد و لب تشنه!
تشنه ی عشق
نه تشنه ی آب !

تقدیم به سرور و سالار جوانان بهشت شبیر


Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
صفحه  صفحه 1 از 6:  1  2  3  4  5  6  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Nastaran Khazaei | نسترن خزایی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites