تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Nastaran Khazaei | نسترن خزایی

صفحه  صفحه 4 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین »  
#31 | Posted: 18 Aug 2014 15:29
تفنگ های سرپر...



صدای چمری می آید،

نفسها تفنگهای سر پرند

وگیسوان بریده،

نماد شیران تازه سفر کرده،

شیرهای سنگی به جای شقایقها ریشه کرده اند!

رد خون تا دل خاک ،هنوز پیداست

ایل دیگر کوچ نمیداند!

کلاغها هنوز قار قار میکنند

شیرهای سنگی در راهند...!





تردید...



ریشِ ریش است این دل

و سکوت مرهم نبود،

به قهر زمانه ی سیاه وس‍پید،

محصور چهاردیواری تردید شده ایم !

دیوارها بس سترگند!

اما

هنوز شعرهایم بوی تردید قدمهای یخ زده

نمیدهند،

جاریند چون خون در اندیشه ی

سرو بلند...!

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#32 | Posted: 18 Aug 2014 15:31
تاریکی اندیشه...



رویای خیس باران،

کپک میزند!

در تاریکی اندیشه،

و تو،در آرزوی ترنم باران نباش،

ببار !

تا بارور شود،

ناودانهای عقیم رهایی...!





بی هیچ چراغی...




شکست تنبورم

از کشکول دربه دران

و سکوت

چهچهه می زند در این سنگستان!

ومن شب را شعله ور ساخته ام

بی هیچ چراغی !





سرخ رگ...


ماردوش شدند کرم ها!

از خواب رفت خورشید

دم بده کوره را کاوه

کم دارد نگین سرخ

کاویان درفشمان

بیا من وتو در این سپیدراه،

سرخ رگِ سبزِ پرچم باشیم!

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#33 | Posted: 18 Aug 2014 15:47 | Edited By: rajkapoor
سپید و سیاه...


بی ریشه ها

خشک نمی شوند !

باکی نیست

ما سبز می شویم

اما

امان از قارچ های سپید وسیاه ،

که در خونبارترین خاک خدا،

سر بر می کنند...!


خواب آب...


خواهم مٌرد

بی هیچ واسطه ای !

سفالینه ام را،

در کویرِ وطنم خاک کنید،

آنجا که،

بهشت خوابِ آب میبیند...!



حجله ی اندیشه ...


بذرِ مرا در سکوت نپاشیدند

فریاد ، ریشه ی من است

حنجره ی غرق به خون

حجله ی اندیشه ی من است



شاهنامه خوان...


چال نکرده است

گورکن پیر

هنوز

حنجره ام را !

سرمه نه، سُربم خوراندن

تا چهچهه نکند

بلبل به مستی !

نمیدانند

دیریست شاهنامه خوان شده ام...!

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#34 | Posted: 18 Aug 2014 15:51 | Edited By: rajkapoor
سوتک های گلی ننواخته



در بی ستون تنم فریادیست

از کوزه های شکسته وسوتک های گلی ننواخته

می دانم سحر ناخوانده مرغ

در ستیغ کوه مصلوبم به بیداری!

حکم, نبودنم بود وبس!

هنوز خوابند در سایه سار سکوت خاکیان زمین

و من فریادهایم را حتی در نقاب خاک هم خواهم کشید!



سکوت من...


تا خورشید

طلوع کند

ترک خواهم خورد!

از بس

نازک است

چینی سکوت من...!



غایت اندیشه...


گناه ،

شکستنِ عصایِ سیاه

در مسیری سپید !

حکم،

سنگسار

به غایت اندیشه...!


عصر یخبندان...



در اندیشه ام درختان همه سبزند
قناریان همه می خوانند
امــــــــــــــــــــــــــا
باز خیال برم داشته
درین عصریخبندان...

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#35 | Posted: 18 Aug 2014 15:54 | Edited By: rajkapoor
کالبد سرد زمان...


مسیح بودم ،

کاش !

می دمیدم ،در کالبدِ سردِ زمان،

روح آزادی را !

آن گاه ،

استوارتر،

می ایستادم برصلیب ،

جاودانه ...!





فریاد سکوت...




فریاد سکوت رامیشودشنید
برسرچوبه دار!!!
اگرگوشهایت
سمعک ندیده باشد
!
!
!


شکست سکوت...



نجواست که بالا میگیرد،

درعمق پستو!

وما،

وارثان حنجره های سرخ،

بی پرده،جشن میگیریم،

شکست سکوت را...!

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#36 | Posted: 18 Aug 2014 15:59 | Edited By: rajkapoor
میشکنم...بشکند...


سرزمین آیینه هاست،

اینجا،

میشکنم!

تا بشکند،

سکوت...!



گم کرده ام ...


مرغ سحر ناله میکند

موذن هنوز خواب است

و من قبله را گم کرده ام !


گلهای آفتابگردان


پنجره به پنجره محکومیم

به بستن اندیشه ها

و خورشید روزی قضاوت میکند

تنهایی گلهای آفتابگردان را




ناپدید ...



می تازد

توسن اندیشه ام بی لگام

تا

در افق سکوتتان محو شود

سپیده دم

پای آن سپیدار بلند

سه قطره خون

آخرین فریاد من...!

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#37 | Posted: 18 Aug 2014 16:04 | Edited By: rajkapoor
یک در هزار...


کلاغ را رهرو کبک دیده ام!

مرغِ مقلد نیستم!

شاهینم !

چو بشکنی حریمم ،

سیصد که نه ،سیصد هزار،

عمرت شود یک در هزار...!



هم خانه نخواهم بود...



پا میگذارد اندیشه ام،

بر معبری از تیغ،

که همگان میگریزند سخت،

کفر امروزم دیانت فردایان!

افسوس مرا هیچکس نفهمید،

جز آتش!

پس آتش مرا دریاب ،

که زمستان را

هم خانه نخواهم بود...!



نباخته ایم...


چماق ها،

وزین میشوند،

سطرها بلند،

اما !

در نظم ایستادگی

نباخته ایم قافیه را هنوز...!



نارگون...


میپیچد عطر شهادت،

ز شیشه ی شکسته ی گلاب،

و من،

اشهد ناخوانده،

گمنام میشوم،

در امتداد اندیشه ای نارگون...!


ناخوانده...


سالهاست،

اسبِ کَهَرَم ،

به خود ندیده است، زین!

اما !

بِرنویِ اندیشه ام،

پُرست از،

تیرهایِ ناخوانده...!

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#38 | Posted: 18 Aug 2014 16:10
آبرو



یک سلام و صد ارادت شاعر دنیای ما
مهد هوش و عقل و دین و فاخر دنیای ما
________________________
بردی از خلق آبرو همچون هویج
در گلوی نامبارک مست و گیج
آبرو از خلق بردن عیب نیست؟
مردی از مردم فتاندن غیب نیست
آبروی هر چه شاعر رفته است
در کنار کنده ها چون تخته است
واژه ها که ملکت ری نیستند
بیت و مصراع و دعاوی چیستند؟
دل بروی عفو کردن باز شد
کین اشتر صد برابر ساز شد
ما که مردیم,در نمردن مرده ایم
چوب غفلت را به ظاهر خورده ایم
مردی از مردان ندیدیم مرد کو؟
خلق بردند از خلایق آب رو





آمار ...





بازارها،

همه پرند !

نه به دروغ،

از شیر مرغ،

جان آدمیزاد...!







آینه ی خورشید...





می شکند

سکوتِ مرگبار

آینه ی خورشیدِ فردا را

پشت حصار تردید

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#39 | Posted: 18 Aug 2014 16:13 | Edited By: rajkapoor
احتکار...


محتکرند!

به انبار کردن!؟

وعده های تاریخ مصرف گذشته،

و تو

چه بیهوده

به صف ایستاده ای...!



اجرای نهایی...


فراماسون....

چهار پرده سکوت!

شور، اجرای نهایی

داد از این بیداد

شهناز شدیم

و چکاوک بود

گلو بریده شد...!



اجاقِ کور...


نانها کپک میزنند از ترس ماندن،

هوا دَم دارد، بودن را !

و لقمه ی بی برکت است که بالا می آید

افسوس ، باورِ فریادمان،

هنوز اجاقش کور است...!



آیه های انتظار...


رسوب می کند در مغزم

آیه های انتظار

و تو فرستاده بی نشان

از سرزمین آفت زده

هشدار می دهی مرا

از عذابـــــــــــــــــــ

من خود عذابم !


Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
#40 | Posted: 18 Aug 2014 16:17 | Edited By: rajkapoor
انتحار...


مرگ مغزی

می شوم

در صف

انتظار

پیوند

فتوا

دهید

تا

انتحار

کنم



اناالحق...


بر دار میشویم

چو منصور

نه یکبار،هزاران بار

و دلتنگ !

که سنگ زنان،گِل میزنند

و آنچه بالا نمیرود

اناالحق هاست...!



اسارت....


وقتی

تخت های

اساراتم

را

شمردم

بی خواب

شدم

دیگر

اثر

نمیکند

دیازپام

بی خیالی


از اوج تا سقوط ...


نگاهمان

در اوج بود

زمین چرخید

سقوط کردیم

در قعر زمان

خدایا

این کدامین

چاه بنی اسراییل است ؟!

صدایمان را هیچ فرشته ای

نمی شنود



احرام تنگدستی ...



سعی من ،از صفا تا مروه نیست

سعی من ،از سفره ی خالیست تا جیب بابا

حجرالاسود بوسه گاه من نیست

دستان ‍پرپینه ی باباست

رمی جمر میکنم آرزوهایم را

در گردش هفت سنگ روزگار

قربانی ! قربانی نمی خواهد

اشکهایم را ، تبرک میکنم

به جای آن آب زمزم گوارا...

Signature



خوش به حال مسافرکشان میدان آزادی که آزادانه فریاد میزنند: آزادی...
آزادی... آزادی... و عابران خسته میپرسند آزادی چند؟
و من عابری را دیدم که از راننده سوال کرد آزادی کجاست؟
راننده گفت: رد کردی... آزادی قبل از آنقلاب بود...
     
صفحه  صفحه 4 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Nastaran Khazaei | نسترن خزایی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites