تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

عماد خراسانی

صفحه  صفحه 1 از 9:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »  
#1 | Posted: 23 Aug 2014 17:50 | Edited By: shomal
عماد خراسانی




زندگی نامه

عماد خراسانی در سال 1300 در روستای کاهو از توابع مشهد به دنیا آمد و از دوازده سالگی به سرودن شعر پرداخت. کوهی که عماد اکثر اوقات بربلندای آن شعر می سرود به کوه عماد مشهور است که مشرف به تمام روستا می باشد. دیوان اشعار او چندین بار چاپ شده است. مجموعه ای از اشعارش نیز با عنوان ورقی چند از دیوان عماد خراسانی با مقدمه مهدی اخوان ثالث منتشر شده است. دیوان کامل عماد نیز انتشار یافته است. او آثار زیبایی را نیز به لهجه خراسانی سروده است.

دم غنیمت دان که دنیا آرزویی بیش نیست نیستی چوگان چو گیرد چرخ گویی بیش نیست

عماد خراسانی یکی از مشهورترین غزل سرایان معاصر است، که بسیاری از غزل های او در حافظه دوستداران شعر کلاسیک معاصر نقش بسته است. عماد شاعر عاشقانه هاست؛ عشق در شعر او کیفیتی خاص و عمری پایدار دارد، از این روست که وقتی از عشق سخن می گوید از ژرفای روح و جان خویش بانگ بر می آورد. عماد در اکثر قالب های کلاسیک شعر فارسی اشعار زیبا و ارزشمندی آفریده است. غزل های ناب و قطعات و مسمط های ترکیبی و مثنوی های زیبا، مجموعه اشعار او را کامل می کنند. عماد به شعر ایرج میرزا و ساده گویی و صداقت وی علاقه و توجهی بارز نشان داده است. خود عماد نیز زبانی روان، گویا و گیرا و زنده و پر احساس دارد که در عین حال فصیح و شیواست.

مهدی اخوان ثالث در مقدمه ورقی چند از دیوان عماد می گوید: «سخن عماد اغلب فصیح و بلیغ و بلند است و اگر فتوری در کلامش دیده می شود از آن جهت است که او بعد از سرودن و فرود آمدن از حال سرایش و تغنی در موالید طبع خود کمتر تجدید نظر و آرایش روا می دارد». در مجموع اشعار عماد اشعاری است که از درون جان وی می تراود و زبان دل اوست و نافذ در دل و جان همگان.

عماد خراسانی در روز دوشنبه 28 بهمن ماه سال 1382 شمسی دار فانی را وداع گفت و پیکر وی در مشهد تشییع و با انتقال به توس، در جوار آرامگاه فردوسی و مهدی اخوان ثالث، یار دیرینش، به خاک سپرده شد.

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#2 | Posted: 23 Aug 2014 18:04
عاشق زارم و بر خویش نبندم این را

عاشق زارم و بر خویش نبندم این را

کو طبیبی که کند چاره دل مسکین را؟

سینه ات سوخت ز فریاد و نگفتی واعظ

به چه تدبیر کنم نرم دل سنگین را؟

نگهت غارت دین کرد و خدا میداند

بهر این روز نگه داشته بودم دین را

غصه ای نیست که فرهاد به سختی جان داد

حیفم آمد که نبوسید لب شیرین را

هفته ای رفت و ندیدم رخ ماهی که جز او

هیچ رویی نکند شاد دل غمگین را

با چنین طبع دل آویز و گهر بار بجاست

یک دو بوسی ، صله بخشی تو عماد الدین را

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#3 | Posted: 23 Aug 2014 18:05
بس کن ای دیوانه دل زین جان گداز افسانه امشب


بس کن ای دیوانه دل زین جان گداز افسانه امشب
ور نه بیرون آورمت از سینه ای دیوانه امشب

از برای شمع بزم دیگران بس کن بهانه
ور نه خود یکباره خواهم سوخت چون پروانه امشب

بعد از اینت داغ آن پیمان شکن کمتر بسوزد
عهد و پیمان ابد بستیم با پیمانه امشب

چند میگویی که بی جانانه می لطفی ندارد
هیچ میدانی کجا می ٫ میخورد جانانه امشب؟

او به رقص و باده خواری هر شب و من بیقراری
همتی کن کز وفا گردی چو او بیگانه امشب

از جنون بس کن ٫ عماد امشب بود مجنون تر از تو
بود اگر دیوانه هر شب ٫ مست شد دیوانه امشب

ای قمر ٫ دلکش بماند صورت دل دیوانه سازت
بر فلک بردی مرا با ناله ی مستانه امشب


بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#4 | Posted: 23 Aug 2014 18:06
نیم مستم کردی ای ساقی منه ساغر ز دست


نیم مستم کردی ای ساقی منه ساغر ز دست
یا مده می یا مرا چون چشم خود کن مست مست

کاش دیگر دست من گیری که افتادم ز پا
کاش دست از ناز برداری که من رفتم ز دست

ای رقیب ار با تو بعد از این نه آن باشد که بود
یا از این پس با من شیدا چنین باشد که هست

گر بسوزد خرمنم گردون ، شوم خاک درش
ور رود بر باد خاکم در رهش خواهم نشست

(قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری)
قدر گل بلبل بداند قدر می را می پرست

چون کبوتر گرد بام منزلش گشتن چه سود
آن که چون پروانه با جان رشته ی الفت گسست

گِرد سر گَردیدنی دارم هوس پروانه وار
بر پر شوقم زدند این نقش از روز الست

خوب میدانی که من از جنس این مرغان نیم
بال و پر بگشایی مرغی را که دل در دام بست

زاهدا ، از توبه کم گو ، با غزل های عماد
توبه ی یک روزه و صد ساله را خواهم شکست

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#5 | Posted: 23 Aug 2014 22:13
امروز چه زیبا و دلارا شده بودی

امروز چه زیبا و دلارا شده بودی

گم گشته ی ما بودی و پیدا شده بودی

شمشادر جوان بودی و نیلوفر شاداب

شور و شرر و شوق تمنا شده بودی

سِحر سَحر و سُکر می و نکهت گل٬ نی

چیز دگری خوشتر از اینها شده بودی

با ان نگه گرم و بدان چشم سیه مست

میخانه ی صد چون من شیدا شده بودی

همواره رخت داشت تماشا ولی امروز

یک سرو و دو صد باغ تماشا شده بودی

گفتم که نگه دارم از آن چشم سیه٬دل

غافل که تو صد قافله یغما شده بودی

پا تا به سرت در پی دزدیدن دل بود

هر چند سرا پا ٬ همه حاشا شده بودی

بس آنچه نوشتم ز تو ٬ یا باز بگویم

شعر و گل و هنگامه و غوغا شده بودی

منظور نه گر بردن دل بود ز رندان

ای ماه چرا این همه زیبا شده بودی؟

چون شعر عماد از غم تنهای و حرمان

جان سوز و دل افروز و چو رویا شده بودی

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#6 | Posted: 23 Aug 2014 22:15
نو بهار امد و شد موسم شیدایـی ما

نو بهار امد و شد موسم شیدایـی ما

مــا و جام می مـا و سـر سودایـــی مـا

در چنین فصل که شوید رخ گل ابر بهـار

ســاقــی از بــاده بـشو دفتر دانایی مــــــــا

خیز ای دل چمن امروز تمـاشــــــــا دارد

که به گلگشت شد آن سرو تماشایی مــا

نرود از سر زلف تو به جایی که نـدیــــــد

خوشتر از زلف تو جایی دل هر جایی مــــا

اندر این شهر بتی نیست به زیبایی تــو

غم ندارم که کسی نیست به رسوایی ما

ای که با اهل هوس انجمنی ساخـته ای

رحمت آور بـه وفـــاداری و تنهایـــی مـــا

دگر از گوشه ی چشمی نکند یاد عمــاد

که ندارد مه ما شک به شکـیـبـایـی مــــا

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#7 | Posted: 23 Aug 2014 22:16
تو گـل ناز منی گر همه خار جگرند

تو گـل ناز منی گر همه خار جگرند

باش با من که همه رهگذران میگذرند

کیستی،چیستی ای پادشه کشور حسن

پادشاهان همه گویند که بیداد گرند

ای شـه حسن که درویشی و درویش نواز

نه عجب پیش تو صاحب نظران خاک درند

همـــــه دارنـد سر و زلفی و بالا و بری

لیک برخــــــی چو تو آرام دل و تاج سرند

همـــه خوبنـد ولی خوبتر از خوب تویی

کاش با چــــشم من ای ماه به رویت نگرند

نه خطا شـد که ز روی تو و خوی خوش تو

همچنان گنج ، نکوتر که خسان بیخـبرند

دست های گـنه آلوده ی ما را بگــــذار

در چمن زار تو چـــــون آهوی وحشی بچرند

چند گویی که چنین باش و چنان خود دانی

چون تو نازک بدنان جامه ی تقوا بدرد

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#8 | Posted: 23 Aug 2014 22:16
عهد کردم نشوم همدم پیمان شکنان

عهد کردم نشوم همدم پیمان شکنان
هوس گردش پیمانه اگر بگذارد

معتقد گردم و پابند و ز حسرت برهم
حیرت این همه افسانه اگر بگذارد

همچو زاهد طلبم صحبت حوران بهشت
یاد آن نرگس مستانه اگر بگذارد

شمع می خواست نسوزد کسی از آتش او
لیک پروانهء دیوانه اگر بگذارد

شیخ هم رشتهء گیسوی بتان دارد دوست
هوس سبحهء صد دانه اگر بگذارد

دگر از اهل شدن کار تو بگذشت عماد
چند گویی دل دیوانه اگر بگذارد

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#9 | Posted: 23 Aug 2014 22:17
امـشب نـدانــم ای بـت زیـبا چه می کنی

امـشب نـدانــم ای بـت زیـبا چه می کنی
ما بی تو خون خوریم تو بی ما چه می کنی

گـویی که هـمچـو مایی و بی ما بسر بری
برگـو که عـاشقـی و شـکیـبـا چه می کنی

یک آسمان ستاره شب است زیـر دامـنم
ای مـاه من بگو که تو شب ها چه می کـنی

خون ریخـتن به ناحق و با غـیر ساخـتن
امـــروز مــی تــوانــی فـــردا چـه می کنی

گـل را بـرای صـحـبـت خـار آفـریـده انـد
بیـچاره بلـبل این هـمه غـوغـا چه می کنی

گـیرم جفـا کنی و نهـانـی خـطا کـنی
با آن دو مـسـت نرگـس گـویا چه می کنی

گیرم که آه و ناله نهـان می کـنی عـماد
با اشک هـای دیـده ی رسوا چه می کنی

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#10 | Posted: 23 Aug 2014 22:18
يَرَه گَه كارِ مو و تو دِرَه بالا مي گيرِه

يَرَه گَه كارِ مو و تو دِرَه بالا مي گيرِه
ذره ذِره دِرَه عشقت تو دِلُم جا مي گيرِه

روز اول به خودُم گُفتُم ايَم مثل بَقيِ
حالا كم كم مي بينُم كار دِرَه بالا مي گيرِه

چَن شَبه واز مثِ چهل سال پيش ازاي مرغ دِلُم
تو زمستون بِهِنَه ي سِبزهُ و صِحرا مي گيرِه

چَن شَبه واز مي دوزُم چِشمامِه تا صُبحه به چُخت
یا بِيِك سَم بيخودي مات مِنَهُ، را مي گيرِه

تا سحر جُل مي زِنُم خواب به سُراغُم نمياد
هي دِلُم مثل بِچَه بِهَنِه بي جا مي گيرِه

موگومِش هرچي كه مَرگِت چيه كوفتي! نِمِگَه
عَوَضِش نِق مِزِنَه ذِكر خدايا مي گيرِه

پيري و معركه گيري كه مِگَن كار مويه
دِفتر عُمر داره صفحه پينجاه مي گيرِه

اون كه عاشق شده پِنهون مِكِنَه مثل اويَه
كه سِوار شُتُرَ و پوشتِشِه دولا مي گيرِه

كُتا كِردَن دامِنارِ تا بيخِ رون، مَشتي عماد!
ديگه مِجنون توي خواب دامنِ ليلا مي گيره

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
صفحه  صفحه 1 از 9:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / عماد خراسانی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites