تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

شعرهایی که نخوانده ای و به جهنم

صفحه  صفحه 5 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »  
#41 | Posted: 18 Sep 2014 13:42 | Edited By: anything






مسـعود حسـن زاده

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#42 | Posted: 18 Sep 2014 15:29
... ۱


خانم ببوس !
این لب های ترکیده را
لطفاً ببوس !
حتا لطفاً !
قبل از آن که بر اتوبان پهن کنم همه یادهایت را
همه " ببوس هایت " را ترک کنم
در تراموای شبانه در مسکو
که ترکم نکرده است
اتوبانی از تراموایی نگذشته است
لبی از لب های
لطفاً ببوس
این رعشه ی عمیق را
این ترک ترکیده ی عمیق را
این عمیق تر لبالب شدید
جنازه ای باش
کنار رودخانه ای آرام
در سوناتی برا پیانو
صدای ناقوسی

در آخرین همیشه های بی ازل
تا نمازت گذارم
با نثری صد هزار ساله


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#43 | Posted: 18 Sep 2014 15:30
... ۲


خانم ببوس !
من مدودوف نیستم
لطفاً ساعت این بوسه را یادداشت کن
و همچنین ؛
" من مدودوف نیستم " را
با عبور یادی از دهلیز کلیسای لجوج
برایم بوسه های سوسیالیستی بفرست
و بر تاول های زخمی نازنین
خدا باش


... ۳


یادآوری می کنم :
من " مدودوف " نیستم !
اما تمام این تراموای شبانه را
با مسکوای عجیب دوره کردم
تمام این لب های ترکیده را
از دسترس ارتش سرخ
پنهان کردم
تا در " شبی تیره " با مسکوای عجیب
سوار این تراموا شوم
و تاول های زخمی نازنین را
با امواج رادیو " ناشا"
به دست نشر بسپارم
وودکا نخورده
کفاره کفر بپردازم


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#44 | Posted: 18 Sep 2014 15:30
... ۴


خانم ببوس !
حتا اگر دیگر بوسه ای در کار نباشد
حتا اگر لنین باقی بماند
همچنان شهری بی آزار از رازهای فاش
حتا اگر در ای کاش تولستوی
درون قوطی ی مومن
سرمایه ای کثیف
برای گاندی نامه بنویسد
حتا اگر " الف " دیگر
برای موش های فاضلاب هم
گباهی شفا بخش نباشد
لطفاً با لحنی شدید
ببوس این هوای لزج پر هراس را
این حشری باکره ی چهل خوابه را
و مثل قدیم به من توصیه کن :
اگر خدا را گم کرده ای به مثل
سری به روسپی خانه بزن
(نه آنکه درد بگیرد محکم )


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#45 | Posted: 18 Sep 2014 15:31
... ۵


مسکو دیگر باکره نیست
در 120 متری ای عمیق
متروهای بیشمار در ثانیه ای مقرر
به او تجاوز می کنند
از روی صورت حساب هم که بشماری
مزد این تجاوز
سر از سطل آشغال در میاورد
با کُره های راه اره
سر می آورد از
جنایتی بدون بوسه
جنایتی ناگریز


... ۶


سلام خانم یا آقا !
بلیتی می خواهم برای کرملین
برای " کاتیوشا "
و آن ترک ترکیده ی عمیق
می خواهم درمک دونالد مسکو
فقط فال حافظ بگیرم
و رسماً از تمامی فاحشه های قفقازی
معذرت خواهی کنم
من "مدودوف " نیستم
اما یقیناً تراموای شبانه را ترجیح می دهم
من برای تجاوز به مسکو نیامده ام
آمده ام نماز مغرب را از لهجه عرب بیابانی
در کرملین بفشارم
و به یاد بوسه هایی فجیع
به یاد ان رعشه ی عمیق
مخلصانه ایدز بگیرم


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#46 | Posted: 18 Sep 2014 15:33 | Edited By: anything
... ۷


خانم ببوس !
بفشار این حجم حریص لب های خیابان را
حرف های نگفتۀ بیابان را
صمیمانه تر بیاب
این لبالب مغشوش را در ترکی عمیق تر



... ۸


لطفاً دیگر به این آی دی چیزی ننویس
و بی محابا تبلیغ پورنوگرافی نکن
در مسکو نیز یادها فیلتر می شوند
تو مردی می خواهی که
به نطفه دانش شلیک نشده باشد
مردی که پیشانی اش از عرض بگذرد
و بدون یادآوری این تراموای شبانه هم
بی رحمانه عاشقت باشد
پس بی رحمانه ببوس !
نه
این چرک مقدس را
با آب مقطر هم نمی توان شست


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#47 | Posted: 18 Sep 2014 15:34
... ۹


در سفری نه طولانی با مسکوای عجیب
شاخ به شاخ با لنینیسم نو
با کله تاس
سیاهی سرم را سر به سر
پشت هر چراغ قرمزی در مسکو
دوبار عاشقانه ورد لیلایی مغموم
درمانده در معیشت مقدس همسری را
و به عبارت دیگر
تا خوابم نبرده است
راز شب سپید " سن پطرز بورگ " را
به رسوایی عادت نکرده ی این خدا هم
باید گفت


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#48 | Posted: 9 Oct 2014 19:11




شعــرهایی از پــدرام مجــــــیدی

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#49 | Posted: 9 Oct 2014 19:12
مقدمه ...

صحبت از کردن است ؛ از نمودن ، خواستن و گاییدن . گاییدن " ادبیات " به دست " جناب شعر" .
صحبت از قیام است . قیام علیه واژه ، علیه اختگی ، علیه ترس ، ترسی که برای خیلی ها دیگر جزئی از زندگی عادی است .
قیام ما علیه عادت است .
عدم قبول قبول ، قبولی است که من دارم ؛ قبول است که تن دارم و ورای تن دارم ؛ پس شعر کاویدن می خواهد ؛ " شعر کاوی " می خواهد . این به ظاهر کتاب ، چند صدایی " من " های درون من است. هرچند که دیگر من نیستند .زن نیستند . مرد نیستند . فقط هستند و می خواهند باشند .
اعتراف : من یک پساهفتادیم
نتیجه : جنایتکارم
پس "کردن " مصدری فاوستی است که همواره " خطر شعر " و احتمال " ریزش تقدس" درکمین است.
مسافرین محترم قبل از سوار شدن بر کردن لطفا کمربندهای خود را شل کنید !

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#50 | Posted: 9 Oct 2014 19:13 | Edited By: anything
... ۱

شب کلبه را در مشت گرفت
آنقدر مالید
که حالی به حالی شد
مرد از حال رفت
به سمت در
در باز شد به سمتی که هیچ راوی به خاطره نداشت
خاطره دختری بود انتحاری
که در امن آغوش شعر منفجر شد

آن شب کسی را در مزرعه
باد بی خود رفت
بی سرزمین تر از بغض ...

ابرها که آمدند
آسمان زنی شد اثیری
با پهلوی شکافته
که از دنده چپش سایه ای به دنیا آمد
با دیالوگی که نداشت
گریه می بارید

بوسه سیگاری بود خیلی خفن
به لب قلاب
که به حشیش زد یک دستی
که دود شد
که مرد
و در حکایت آمد
فقیهی نامی سهوا
و یا شهوا
به روسپی خانه ای ره یافت
گندم زار سوخته
رقاصه ای بود بر صحنه پیچنده
که در جست و جوی موهای بلوندش نعره می زد
شیخ سیگار شد دگرگون پیشه کرد
و ناخدایی کشید !

کلبه تنها شده بود
سخت تنها
دستش را حلقه کرده بود
و می مالید سخت عضوی را
که سخت نفس می کشید
سخت ...
همیشه توی شرت شعر خبرهایی است
که از گفتن آن معذروم مخاطب نسبتا محترم
اصلا مگر من راوی ام ؟
من تنها سایه ای از ادای او در میاورم
در ضمن میمون شخص شخیص خودتان است
(هرچی میمون زشت تره اداش بیشتره)
هرچی زشت تر باشی تو کف بیشتری
هر چی ...
- هیسسسس!
آهسته داریم به حریم خصوصی خواب های کسی پا میگذاریم که ...
.
.
.
روی تخت
لبی لوچه اش را برای بوسه قلاب کرده است
بوسه کوسه ای بود توی دریا
دریا زیر دست و پای کشتی
کشتی در توهم ناخدا
قلاب توی لب فرو رفت
و حالا خون می پاشد به صورتمان
ترسیده ایم !
از غولی که به مرگ طبیعی مشغول بود
با چشم های باز !
با دیالوگی که نداشت
مداد شمعی پروانه کشید
انتظار
صندلی بود رو به غروب پرت شنبه ها
پنجره ی باز
یا حتی زمان که نخی بیش نبود
به مکان نیر بستگی دارد
سیگار
با چند ریه ی اضافه لطفا !

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 5 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / شعرهایی که نخوانده ای و به جهنم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites