تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

شعرهایی که نخوانده ای و به جهنم

صفحه  صفحه 7 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین »  
#61 | Posted: 9 Oct 2014 20:26 | Edited By: anything

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#62 | Posted: 9 Oct 2014 20:30 | Edited By: anything
✲ ✲ عــلی عبــدالـرضــایی ✲ ✲




بیــوگــرافــی شــاعر :

علی عبدالرضایی، شاعر، نویسنده و نظریه‌پرداز ادبی، متولد فروردین ۱۳۴۸ در شهرستان لنگرود.
و فارغ التحصیل رشته مهندسی مکانیک دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی تهران است.
عبدالرضایی عضو فعال و تاثیرگذار کانون نویسندگان ایران بوده و به دلیل سانسور شدید کتاب‌هایش، اواخر سال ۲۰۰۱ از ایران خارج شد و هم اکنون عضو کمیته مرکزی جامعه نویسندگانِ در تبعید بریتانیاست.

عبدالرضایی از زمره انگشت شمارشاعران معاصر ایرانی ست که شعر‌هایش به اغلب زبان‌های مطرح دنیا ترجمه ومنتشر شده و کمتر فستیوال جهانی شعری ست که در آن شرکت نکرده باشد.

قریب به اتفاق شاعران و منتقدان مطرح ایرانی مثل عبدالعلی دستغیب، محمد حقوقی، رضا براهنی، فرخ تمیمی، عمران صلاحی، سیمین بهبهانی، منوچهر آتشی، عنایت سمیعی و... درباره آثارش نوشته‌اند.

عبدالرضایی همچنین از زمره سی و سه شاعر برگزیده از سراسر جهان است که شعرخوانی‌اش در آرشیو صدای کتابخانه ملی بریتانیا نگهداری می‌شود.

از این شاعر و نویسنده تاکنون کتابهای بسیاری به زبان‌های مختلف منتشر شده است.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#63 | Posted: 9 Oct 2014 20:57 | Edited By: anything
گهــواره


شادی کساد شده لبخند هم
ماتم زیاد شده آدم کم
لبی که می بوسی غمناک است
چشمی که باز شود نمناک
غم روی همه را کم کرده است
جای پای خودش را همه جا محکم کرده
حتی در نامه ای که گاهی باز می کنیم
هوا پس است
بس است دیگر اینهمه زخمی که برداشتیم
ما که مادر نداشتیم
زلزله بود
که گهواره مان را تکان می داد

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#64 | Posted: 9 Oct 2014 21:20 | Edited By: anything
خــانم زیــاری


هیز نبودم
در چشمهای او هیزم بودم
من می سوختم
اگر آنهمه روشن بود
تراشکار ماهری
که بینی به آن نازنینی
در آورده بود از آب
من بودم
قصابیِ لبهایش بین دو دندان
عجب زبانی !
تن شوریِ دلاکی در چشمهاش
وای خدای من !
یکی بیاید این دو سیگار سیاه را
که چون مار خوش خط و خالی
اینهمه با حال می خزد
به آتش بکشد
این زن
زیباتر از تمام دسته گلهایی که من دادم به آب
به دنبا آمد
خر مهره من گم کرده ام
زیرِ پوستِ این گونه
که این گونه گویی تیله بازی می کند هنوز
با چشمهای کوچکی
که کودکی ِ من داشت
هیز نیستم
اگرچه زیر میز
هنوز دارم
از پاهای تو می روم بالا
که دامنی کوتاه داری
در کلاس اول دبستان یاری
خانم زیاری ·


·شش سالم بود که به مدرسه رفتم .
موهای لخت و بلندی داشتم ، کتی سورمه ای با کراواتی که رنگش یادم نیست .
یازده دختر بچه ی لوس در کلاس داشتیم که هرچه پا می دادند تحویل می گرفتم .
هشت پسر بچه ی دیگر هم بود اما من دیگر مرد شده بودم ، چون عاشق خانم زیاری شده بودم .
هر چه پا میدادم تحویل نمی گرفت ، برای همین مجبور بودم هی بیست بگیرم تا دستی به موهام کشیده و
با لبهای غنچه ای بگوید آفرین علی !
هنوز یک سال مانده بود تا انقلاب که عشقم را برای همیشه قاب بگیرد .
امشب که عشق دیگری از دلم کنده شد ، باد دبستان یاری افتادم و خانم زیاری که نمی دانم چرا وقتی مدرسه ها
تعطیل شد ، درست وسط تابستان بر سینه ی دیوارش گذاشتند و یک شلیک در سینه اش خالی کردند . هنوز باور نمی کنم ،نه !
نمی شود هیچ زن زیبایی را با تفنگ کشت ...


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#65 | Posted: 9 Oct 2014 21:21
کـومـولـوس


دو لُختی
دو ابر سفید
و سیگاری که هی دست به دست شود
ته بکشد
لای دو انگشتِ زمخت
بعد هم پُکی عمیق
دهانی پُر
مماس کردن لب
بر لبه ها
فوت کردن دود و
سپس فرو کردن
بین ابرهای کومولوس
صدای نازک رعد
لب های غنچه ای
چشمی که برق بگیرد آخ !
و زیر بنا گوشِ عزیز
بوسه های گنجشکی
گردن ریز
برود بالا
مکث کند بر نوک پستان
بعد هم کمی سرازیری
لبز خوردنِ لب تا ناف
یوسب که نزدیکی بکند حالا
با کومولوس
نیمبوس بشود
زیرِ شکم
لای لبه ها
وای ! سکتۀ سکسی
آاای
تگرگ گرم !

· یک توضیح کوچک برای آنها : تگرگ در ابرهای کومولوی – نیمبوس شکل می گیرد .


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#66 | Posted: 9 Oct 2014 21:22
درخــت گــردو


دیگر نمی خواهی
شبیه کسی باشی
که من می خواستم
چشمهات را عوض کرده ای
موهات را تراشیده ای
نشسته ای چار زانو
و خارهای رُزِ مخفی زده بیرون
همیشه بعداً آمده در خوابم
بعد از بیدار شدنم
به تو فکر کردم بعد
مثل گلی که دیر درآمده باشد
از بوته ای ته تابستان
آبش بدهم یا نه
فرقی نمی کند دیگر
پاییطم نیاده موها
ریخته اند زیرِ پا
لخت کرده اند دیگر
بچه ها
درخت گردو را


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#67 | Posted: 9 Oct 2014 21:27
گــزارش صبحــانه


یک تخم مرغ دو زرده در تابه
دو فنجان
که کارِ یکی ش را خودم ساخته باشم و بعدی
مانده باشد هنوز منتظر
بر میزِ صبحانه ای یک نفره
که او بر خیزد از خواب و
اویی در کار نباشد دیگر
پاره پنیری کپک زده
قطعه یی از سمفونی انتظار بِکت
تکه ای از بازوش
که نامش را گذاشته باشند باگت
سفیدیِ دورِ نی نی
ننه ی دشت نخورده ی چشم هاش
در فنجانی که بر میز می نشیند و
دست نخورده می رود در ظرفشویی
و دوتا صندلی متواری
که با هیچ فنی دور هم جمع نشوند
گزارشِ صبحانه ی من است
بعد از او
که بعد از من ندارد دلخوشی جز
به لندن رفتن از لندن

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#68 | Posted: 9 Oct 2014 21:30
بــار


مثل جنازه ای
تا خانه
کشانده بود مرا
گذاشته بود در گور و
خوابانده بود مرا
نا همین صبحی که چشم وا کردم
بینِ دو پستانِ کریستالی
گردنی کشیده
و دیده ای
که تا کنون ندیده بودم
این همان دختر نیست
که اول بار
همین دیشب
در بار دیده بودم ؟

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#69 | Posted: 9 Oct 2014 21:35
امنتــاع


بر داغیِ تن خواهِ ماسه
پاهای لختِ زن
و بعد
گودی دلخواهِ کمر
و بعد آدمکشی دیگر
باسن
دریای موجی
روی تن و اندام ساحل می کشد دست
نه می گذارد
و یعد موجی که می گذرد
کی
دو تا
یه تا
بر ماسه نقطه می گذارد
مردی که می گذرد

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#70 | Posted: 9 Oct 2014 21:35
گنجشــکها


بعد از هزار و یک شب خواندن
خوابیدن
از خانه خارج می شود یک جفت
در کوچه غوغا کرده اند
گنجشک ها
تا صف اتوبوس
پای درختی که جیک نو جیک
اشغال شده
بر گونه
درست سرِ سیاهیِ خال
مرد
اینگونه خالی می کند بوسه
زن هم برای اینکه شوی اشک ندهد
سرش را
یک کاره بر می گرداند
از گونه هاش جای کبودِ ریمل را پاک می کند
دوباره بر می گردد
گنجشکی بر شاخه دیگر نمانده



هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 7 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / شعرهایی که نخوانده ای و به جهنم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites