تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

شعرهایی که نخوانده ای و به جهنم

صفحه  صفحه 9 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  
#81 | Posted: 6 Nov 2014 14:52
مهاجر


توله سگ داغ دیده
حالا کجا برود؟
هر چه واق واق داشته
توی گوش او کرده
دورو بر خودش را بود کرده
حرفی نمانده که دیگر عو بکند
روز هرچه در جیب داشته رو کرده
شب هم که بیاید
صحنه عوض نمی شود
سهم گنجشکهاست
آنچه باران
در کاسه حلبی جمع کرده
نه این گدای مهاجر
که در خوابی ابدی
پاهاش را جمع کرده
زیرِ باران

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#82 | Posted: 6 Nov 2014 14:52
رابینسون کوروزو

دنبال سطل آشغال می گردم
دنبال یک سوراخ
بوی تنِ راب
خانه را پر کرده
بوی بدِ رابینسون کوروزو
همه جا را برداشته
دنبال یک سوراخ می گردم
دنبال یک آدم
یکی بیاید
مرا بردارد
بریزد دور

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#83 | Posted: 6 Nov 2014 14:53
فرهنگ فراغ

آمدی
جانم به قربانت
ولی حالا چرا
بی وفا
حالا که من افتاده ام از پا چرا ؟
نوشدارویی
بعد از مرگ سهراب آمدی
پس نوش !
اصلاً کون لق آدم اول
و حوّایی
که از ماشینِ تنهاییِ ما بویی نبرده
ول کن !
آمدنی در کار نیست
کسی هم بر نمی گردد
با اینهمه لاستیک که پنچر کرده
حالا که رسیده
چرا این اتوبوس
باز می رود
نمی ماند ؟
با چنین پای خاموشی
به خانه ام
حتی اگر می آمد
نمی آمد
همه تنهایند
من هم به اندازه کافی هستم
به خانه ام می آیند
که تنها ترم کنند

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#84 | Posted: 6 Nov 2014 14:53
سیب

مورچه ای دارد
از روی سنگی سیاه می گذرد
عشق اوست
و ما نمی بینیم
وگرنه هرگز بهشت
جایی نبود که از آن برگشتیم
نه من آنقدر زشتم چون آدم
نه تو شیطانی چنان زیبا
که ایجادِ مشکل کند
خوشگل گل است
که با خار می خوابد هنوز
بخواب عشق من !
بهشتی که دست و پا شده
حق من است که آدم نیستم
خدا حق داشت
او واقعاً آدم بود .

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#85 | Posted: 6 Nov 2014 14:55
شــاعر

چاله ای که پر نشود
اسمش
تنهاییِ من است
خلائی که آیینه از آن پذیرایی بکند
ولی خیال نکند
علی
اسمِ کوچکِ تنهایی من است
مردی که هرگز نشود
در کوچه پیدایش کرد
پاسخ اشکی بر زمین مانده
که چرایش بکند گاو و
بخورد رام و
گریه کند آرام
توی این تاریکی
سال هاست سرفه می کنم
یکی نیست
دستمالی تعارف بکند ؟
چاله ای که پر نشود
اسمش
تنهایی من است
تنهایی من
چاله ی تاریکی است
که خیلی ها در آن افتاده اند
و دیگر در نیامدند از آب
برخی در این چاه ویل
سر فرو بردند و با کله
آنطرف دنیا
سر در آوردند
با این اسم
خیلی ها یزرگ شدند
برخی هم کوچک
یک عده خاک می ریزند
یک عده اشک
چه فایده
تنهایی من
چاله ای ست
که دیگر پر نمی شود

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#86 | Posted: 6 Nov 2014 14:55
جنگ جهانی آخــر

ما که باور نکرده بودیم
جنگ تمام شده
وگرنه ترکِ سنگر می کردیم
ترکِ مرگ بر ...
و اینهمه خود را خاک بر سر نمی کردیم
ما که باور نکرده ایم
شهرها هنوز حمله می کنند
شالیزارها هنوز حمله می کنند
شالیزارها عقب نشینی
و جنگل از بین می رود
اما جنگ همیشه در بین است
و ما هنوز در (( آندرگراندِ کوستاریکا )) می لولیم
مثل وقتی که بمب می آمد به مدرسه
و ما همه می رفتیم زیرِ میز
که پشتِ میز
به اقای جنگ برگشته ای صندلی بدهیم
جنگ دارد
دوباره نزدیک می شود به شهر
تا یهشت زهرا
اینهمه دور ننشینید از تهران
که جای سگ ها و دژبانها عوض بشود
و زن ها که تازه با لبخند آشنا شده اند
کمی نزدیک تر به گریه بنشینند
مت که باور نمی کنیم
این بار موشکی نمی آید
که صد نفر ببرد
این جنگِ سربازها نیست
همه پر باز می کنیم
و آژیری در کار نخواهد بود
که مهلت بدهد زیر زمینِ خانه ها را پُر بکنیم
این بار دشمنی در کار نیست
زمین سنگری ست
که ماهمه در آن پناه گرفته ایم
با بمبِ اتمی دیگر نمی شود
شوخیِ انگشتی کرد

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#87 | Posted: 6 Nov 2014 14:57
ضعیفه

یک تکه نورِ سرد
لم داده بر پنجره ها
صبح بلند یکشنبه
باز شده مثل گل
در این ضیافت یاهویی
من اینجا صبحانه می خورم
تو آنجا شام
لقمه آخر را بلعیده ای
تا هر چه زودتر به جانمازی پناه ببری
که جعله ی جواهراتت نیست
دانه به دانه تسبیح
خانه به خانه تشییع می شوی
هی پیچ می دهی به پچ پچ
مصرف لبهات بالا رفته
جای اینهمه حرف مفت
لویم کن ! بوسم کن !
لطفا به من التماس نکن !
خدایی که زیر چادر برده ای
هیز است نا کس
تا کی نشستن زیرِ سایه کس؟
دیوار خودت را ببر کمی بالا
که دم دمای صبح است و
به من که جان می دهم برای تو
دمِ مسیحا هم دیگر نمی دهد
تو جمعه در جعبۀ جواهرات از دست داده ای
من هم که دست می کشم رویِ باسن این بالش
نه شنبه ای صورتی دارم
نه یک شب پر آخ و اوووخ
ما همه در پی سی
بین پپسی و کوکا گیر کرده ایم کاکو
حتی گاد را هم همین سرمایه داری گایید
وگرنه زمین
هنوز دوره گردی ست
که برای همه یکسان می گردد
تا زن که نام دیگر مادرهاست
چاقوی خوبی برای خودکشی بشود
و نام عزیز خودش را نشنود
برو به سمت برو که بی برو برگرد
ان همه کون را
اگر این ها نیاورده باشند به رقصی چنین بندری
بی شک از کون آورده اند
اگر اینگونه می لزراند کوکا
کوکائین
هیچ کسی تنگ دست تر از راست نیست
وگرنه دلدو که دل ها را قرُق نمی کرد ...



هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#88 | Posted: 6 Nov 2014 14:58 | Edited By: anything
... ضعیفه

نان که را می خوری ضعیفه ؟
چوب هم از سادگی خورده است باران
سایه از قدّت دراز تر شده
جزآفتاب
به خاک نمالانده پوره ات را هیچکس
اگر برگ بر داده ست این دار
مدیون آفتاب است و پرستاری باران
چه کار داری به مردِ الدنگی
که محصول از تو می کند طلب ؟
سینه را سبد کن و دل خود را دریا
که موسی دوباره از نیل نمی آید
و سارا
که تکه اشنری در صحرا بود
دیگر برا میک لاو
میکاپ نمی کند
زن بر سبیلی که از اقصی نقاط ابران زده بیرون
یک کاره سر خواهد خورد
خانه را دزد خواهد برد
برده ست
که در چشم های حاج عباس چادر نشین شدی
در حجره ی حاج اکبر صغرا
بینی و بین ا... این قوم کرامات دارند
ترکِ ریا نمی کنند
مگر اینکه ریا کنند
از زخم شنیده اند
اما ندیده اند
دردِ شما را دوا نمی کنند...



هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#89 | Posted: 6 Nov 2014 14:59
... ضعیفه

چرا با انهمه سرخاب روی پوست
چادر را کنار نمی زنی
که اقا دوباره چتذ باز کند روی حجره ؟
چرا هنوز اینها که نیستند ، فمینیست اند ؟
زن با النگو جرینگ
زن با النگو در میتینگ
پشتِ بلند گو فریاد می زند من فمنیستم
من نیستم سکینه
تو آش ات را بپز که خیراتش کنی بین یک میلیون زن
صدایی که از پشتِ رو بنده نازک کرده ای
استریپ تیزِ بلاهت است
دیوارِ که را رنگ می کنی ؟
در نقاشی بر در
فرار کردن
دربدری است
فرار می کنی که حاج شعبان
پشتِ میدان ماهی فروشان عقدت کند ؟
جغدت کره اند و جز در شب کسی به دیدت نمی آید
به دیدن بک مرد نصفه کاره هم دیگر امید نیست
حتی با همین آستین کوتاه
در بادهای بلند لندن سرما نمی خوری
بین تو و تو تنها تو می میرد
زنی که جای چاقو در دست گرفته اید
سمتی ندارد
نمی برد
زن و بوی تندِ قورمه سبزی لیلا جان؟
زن و برنج صدری و وای وای آدمهایی دور فسنجان ؟
نه !
نه که بند بندِ بندر را سراسر مه گرفته باشد
لنگه به لنگه کشتی از لنگه رفته باشد و جاشو
به شوق پاشو خفته باشد نه !
نه زن دیگر آن کالای لالاست
نه مرد بالای بالا
بالا نمی خرد
لات می کند یا الله !
گریه ات را خاک
گریمت را پاک کن
تو خواستگار داری
خداوندگار داری
یعنی چه که شکر خدا بارداری ؟
حالت را گرفته اند
جانت را گرفته اند
با اینکه سال هاست
پستانت را گاز گرفته اند
لب هایت را باز گرفته اند
حال نده
بال نده به اینهمه ضدّ حال
زن که تک یاختهی آه و دم است
لااقل نصف آدم است
چکار داری به مرد الدنگی که آدم نیست
همیشه در برابر زن او بی دفاع بوده
پُکی می زده به الت وافور و وای
قال و مقال پای منقل و قبلِ آنهمه قُل خاک بر سرش کرده
پس رقیب تو مادام خودِ زن بوده
هوای او را داشته با ش
نه حوّا را

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#90 | Posted: 6 Nov 2014 14:59
... ضعیفه

چقدر یک ملا
در حجره های طلب باید دولا شده باشد
که زن چنین در کوچه و خیابان لا می کند
چه انتقام حقیری
آیا نباید این ها را یکی مثل سیگار بکُشد ؟
در خوابهای همه زن کار گذاشته اند
که از دنده ی چپشان خوّا یرند بیرون
تا زن که شغل شریف مادری دارد
از چاه عمیق و تنگش یوسف بیاورد بالا
ولله مردی که بالا آورده اید
بالا اوردنی ست
زنی که نصف انسان است
شعری باور نکردنی است
که هنوز توی ذوقش می خورد سیلی
جای کبود کلمه
از صورتِ استخوانی ش
هنوز
پا نمی شود برود
نمی روم !
مرا ببخش مادر
بعد از تو هرکه بود آقا شد
آقایی که مادر کلمات است
مرا ببخش مادر که نمی خواهمت دیگر
مرا ببخش اگر خودِ دردم
اگر هنوز نامردم
نامردی که چون استالینی خانگی
به دمُب سبیلش
وازلین می مالد
تا چارزانو
برای از پا در اوردن وزرا
بر سفره بنشیند و بین دو دندان
لبهای تو را ورز بدهد
که آنجا
کنار صبحانه ام
تازه شا خورده ای
خدایا شکرت که بالاخره خوردیم
خدایا شکرت که نمردیم و
در قمار آخرِ بت کردیم
بُت کردیم
شکر !

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 9 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / شعرهایی که نخوانده ای و به جهنم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites