تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Naked Lyrics | اشعار برهنه ( اروتیک )

صفحه  صفحه 15 از 24:  « پیشین  1  ...  14  15  16  ...  23  24  پسین »  
#141 | Posted: 21 Jul 2015 13:41
هرچـــه او ناز و ادا کــرد مجابش کردم
تا رضاخان شدم و کشف حجابش کردم

مریم باکره ای بود و عبادت می کرد
جبرئیلش شدم و پاک خرابش کردم

چشم افسونگر میگون غزلخوانی داشت
هر غـــزل خواند یکــی ناب جوابش کردم

گل سرخى که دهانم ز دهانش بر داشت
آنقدَر سخت مکیدم کـــه گلابش کردم

تا کـــه شلّیک کند بوسه ی آتش ، تا صبــح
لب مسلسل شد و پیوسته خشابش کردم

بازوان را ز دو سو مثل کتابی بستم
مثل یک برگ گل ِ لای کتابش کردم

تا کــه بردارم ، از گردن او حـق زکات
بوسه ی بیشتر از حدّ نصابش کردم

غلامعباس سعیدی




تو ماه ی و من ماهی این برکه کاشی
اندوه بزرگیست زمانی که نباشی
     
#142 | Posted: 21 Jul 2015 14:44
دو چشمت از عسل لبریز و لب هایت شکر دارد
بیا، هرچند می گویند :
شیرینی ضرر دارد

زدم دل را به حافظ، دیدم او امشب برای من -
" لبش می بوسم و در می کشم می " در نظر دارد

پریشان است و افسون و هوس در چشم او جمع است
پری رو از پریده رنگ، آخر کی خبر دارد ؟

اگرچه مثل نرگس نیست چشمش سخت بیمار است
کمر چون مو ندارد او، ولی مو تا کمر دارد

لبش شیرین و حرفش تلخ و چشمش مست و قلبش سنگ
درشت و نرم را آمیخته با خیر و شر دارد

به یاد اولین بیت از کتاب خواجه افتادم
شروع عشق شیرین است، بعدش دردسر دارد


بهمن صباغ زاده




تو ماه ی و من ماهی این برکه کاشی
اندوه بزرگیست زمانی که نباشی
     
#143 | Posted: 22 Jul 2015 22:20
بازهــم رایحــــه ی خــوب تنت می آید
بوی یک بوسه ی ناب از دهنت می آید

لبنیات تـو از زیر لباست پیداست ..
چقدر چاک به این پیرهنت می آید

دست من سوی تو با قیمت یک مشت غزل
بــــــــه خــریداری جنـس بدنت مــی آید

ابتدایش لب دریاست .. به دریا زده ام
دامنت خــوب به دریا شدنت می آید



فال حافظ که زدم گفت‎ ‎: کمی صبر کنی ..
یوسفِ عشق بـــه خاک وطنت می آید

دفعه ی قبل هم از شهر سفر برگشتی ..
مطمئنــــم خبـــــــر آمدنت می آید ..


محمد شريف

تو ماه ی و من ماهی این برکه کاشی
اندوه بزرگیست زمانی که نباشی
     
#144 | Posted: 23 Jul 2015 12:55




دوست داشتنت انقدر شیرین است...
که فکر هم آغوشی با تو...
حتی از این راه دور هم...
تنم را از لذت داغ
و چشمانم را از شهوت خمار میکند...
بتاب بر من
ای خورشید داغ عشق و هوس



.
.
.


می خواهم تکرار شوم
در تلالو زلال جو گندمی ات
مرا همانگونه که هستم
بر قامت عریان خود هویدا کن



ناگهان رسیدی و خوشبختی شیشه عطری بود
که از دستم افتاد و در تمام زندگیم پخش شد
     
#145 | Posted: 24 Jul 2015 11:44




ﻣﻬﺘﺎﺏ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ
ﺍﻣﺸﺐ ﺁﻣﺪﻩ ﺳﻮﯼ ﺧﯿﺎﻝ ﻣﻦ ...
ﺩﺍﻍ ﻭ ﺭﻫﺎ ﮔﺸﺘﻪ ﻧﻔﺴﻬﺎﯼ ﺩﺍﻍ ﻣﻦ
ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺯﺩﻡ ﻧﻔﺴﻬﺎﯼ ﺩﻟﮑﺶ ﺍﺕ
ﺍﯾﻨﺠﺎ ،ﺧﯿﺎﻝ ﺑﻮﺩﻥ ﻟﺒﻬﺎﯼ ﺗﻮﺳﺖ
ﺍﯾﻨﺠﺎ ،ﻧﮕﺎﻩ ﻣﺎﻩ، ﺧﯿﺮﻩ ﺑﻪ ﻣﻬﺘﺎﺏ ﯾﺎﺩ ﺗﻮﺳﺖ
ﺍﯾﻨﺠﺎ ،ﺷﺐ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺳﮑﻮﺕ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻣﺎﻩ ﺗﺎﺏ
ﺍﯾﻨﺠﺎ ،ﻧﻔﺲ ﻧﻔﺲ ﺯﺩﻥ ﺩﺍﻍ ﻭ ﭘﺮ ﺍﻟﺘﻬﺎﺏ
ﺍﯾﻨﺠﺎ ،ﺭﻫﺎ ﺯ ﻫﺮ ﺧﯿﺎﻝ
ﺁﻋﻮﺵ ﯾﺎﺩ ﺗﻮﺳﺖ...



آشفته سریم !
شانه‌ی دوست کجاست ؟
     
#146 | Posted: 24 Jul 2015 15:18 | Edited By: andishmand




لمس دستانت
در بند بند تنم
از شراب فرانسوی هم
مست ترم میكند
از من اجازه نگیر
وقتی ساقی تو هستی ...


.
.
.

گم شد به بوستان لب و گونه های تو
چشمم دوید در پی آن بوسه ها ولی

گم شد میان همهمه بوسه های تو
من در خیال اینکه کجا رفت بوسه ها

دیدم نگاه شوق تو بر سینه ات دوید .
ناچار بوسه های جنون از لبم گریخت

در آبشار سینه ی مهتابیت خزید .
تا پرتو چراغ نخدد به عشق ما





ناگهان رسیدی و خوشبختی شیشه عطری بود
که از دستم افتاد و در تمام زندگیم پخش شد
     
#147 | Posted: 24 Jul 2015 22:52
یقین که مست کند یک جهان ز بوی تن تو
اگر کـــه باز شود دکمه هــــای پیـرهن تو

نه مستی است که پیراهنت ز تن بتراود
خدا شـراب خـودش را نشانده در بدن تو

پر از شکوفه و گل می شود تمام غزل هايم
اگر کـــــه وام بگیرم بــــه بوسه از لب تو

گرفته کشتی شوق تنم به وسوسه پهلو _
_کنــــار ســــاحل زیبـــــای بنـــــدر بدن تو

من از میان همه خویش را برای تـــو خواندم
گزیدم از همه من را فقط برای منِ تو

تو کـــی برای دل من یگانه می شوی ای عشق ؟
چقدر مانده به آن لحظه های من شدن تو ؟

خوشا من و تو و شعر و شب و شراب و صدای _
نفس نفس زدن من ، نفس نفس زدن تــــو

حميد چشم آور




تو ماه ی و من ماهی این برکه کاشی
اندوه بزرگیست زمانی که نباشی
     
#148 | Posted: 25 Jul 2015 21:15
و من از آتش و از تار و پود پنبه تنت
چه دیدنی ست تو با من نبرد تن به تنت

من آتشم و تو از پنبه ای مراقب باش
خدا نکرده نیفتد گذار من به تنت

دمی به آینه ها فوت کن بهار اندام !
گلاب و عطر و ازین چیز ها نزن به تنت !

برای من یکی از چارخانه ها کافی ست
که میهمان بشوم روی پیرهن به تنت



برقص معبد بشکوه چین که دیدنی ست
طواف دامن گلدار ترکمن به تنت

رسیده آن شب قدری که جبرییل شوم
و باز گو بشود سوره ی دهن به تنت ...


علیرضا بدیع

تو ماه ی و من ماهی این برکه کاشی
اندوه بزرگیست زمانی که نباشی
     
#149 | Posted: 27 Jul 2015 00:19 | Edited By: andishmand




به تو که فکر میکنم انگار کسی همه رگهای تنم را از درون میکشد
به تو که فکر میکنم انگار تمام تنم آتش میشود
به تو که فکر میکنم انگار کسی معجون عشق و شهوت به خوردم میدهد
انگار شیطان کنار گوشم آواز میخواند
انگار حوا سیب در دست به نظاره ام نشسته است
به تو که فکر میکنم دهان زنانگی ام آب می افتد
به تو که فکر میکنم تمام تنم نبض میشود
و با هر طپش نبض، شهوتی پنهان به زنانگی ام راه پیدا میکند.
به تو که فکر میکنم، دهانم خشک میشود، آتش میشود، شهوت میشود
به تو که فکر میکنم دهانم عطش تنت را میگیرد و زبانم بهانه اش را
به تو که فکر میکنم زن بودنم در زنانگیم خلاصه میشود
به تو که فکر میکنم همه شهوت میشوم، پتیاره می شوم، بی شرم می شوم
دلم هوای آغوشت را میکند
دلم برای بوسیدنهایت تنگ میشود
دلم برای مردانگیت یک ذره میشود
تنم برای بوسه هایت، برای دستهایت، برای دهانت، و برای تنت داغ میشود
به تو که فکر میکنم خودم را با تو میبینم،
که با تو خوابیده ام،
که با تو به اوج رسیده ام
و با تو آرام گرفته ام
به تو که فکر میکنم، همه زنانگیم همه مردانگیت را میخواهد
و همه تنم همه تنت را
به تو که فکر میکنم عجیب بی شرم میشوم
آنقدر که دلم میخواهد برهنه شوم، که برهنه شوی
و تن برهنه ام را از آن خود کنی. و آن کنی که آرامت میکند. که من آرامشم را در آرامش تو میابم.
آتش میشوم وقتی به تو فکر میکنم







ناگهان رسیدی و خوشبختی شیشه عطری بود
که از دستم افتاد و در تمام زندگیم پخش شد
     
#150 | Posted: 29 Jul 2015 20:20
وقتی دریچه های غزل باز می شود
شب با خیال چشم تو آغاز می شود

آتش زبانه می زند از جان واژه ها
یاد تو در دلــــم پر پرواز می شود

حس می کنم رها شده ام در تن بهــــــــار
وقتی که دکمه دکمه پیرهنت باز می شود

دریا خلاصه ایست از آبی چشم تو
پلکی بزن بخند که اعجاز می شود

می آیی و حضور تو یعنی تمام عشق
می رقصی و حریر تنت ناز می شود

دستم نمی رسد به تــو تا بـــاورم کنی
آغوش من به عشق تو ابراز می شود

کم کم غروب می کنم و باز آری آه
شب با خیال چشم تو آغاز می شود




سید جبار عزیزی

تو ماه ی و من ماهی این برکه کاشی
اندوه بزرگیست زمانی که نباشی
     
صفحه  صفحه 15 از 24:  « پیشین  1  ...  14  15  16  ...  23  24  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Naked Lyrics | اشعار برهنه ( اروتیک ) بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites