تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Samsam Kashfi Poems | سروده های صمصام کشفی

صفحه  صفحه 20 از 25:  « پیشین  1  ...  19  20  21  ...  25  پسین »  
#191 | Posted: 10 Apr 2015 19:38 | Edited By: anything
✦✧✦ تــرانۀ ۱ ✦✧✦


پلك مي بندم
جهان جانم از عطر بوسه ات
سرشار مي شود
وقتي
شهد خيالِ بوسه ي تو
مستم مي كند چنين ،
درحيرتم
شرابِ چشمه ي نوشت چه مي كند با من ؟



◘♦◘♦◘♦◘♦◘♦◘♦◘♦◘♦◘♦◘


✦✧✦ تــرانۀ ۲ ✦✧✦


واژه يي نشسته بر لبم
نگفتني
بر لبان تو اگر نشانمش
به بو سه يي
جمله يي
بارور شود شنفتني .


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#192 | Posted: 10 Apr 2015 19:44
✦✧✦ تــرانۀ ۳ ✦✧✦


مي گردم !
مي گردم !
مي گردم !
هي،دور خودم مي گردم
تا رها شوم از اين چرخه.
(رها شوي ؟
اگر رها شوي از اين چرخه،
كجا مي روي ؟ چه مي كني ؟)
نخست، مي گردم.
مي گردم و مي گردم
دور سر باغچه مي گردم
مي گردم و مي گردم
هي گل مي چينم و
مي گذارم
لاي گيسوان تو
سپس، دور تو مي گردم
مي گردم و مي بويم
مي بويم و مي بويم
مي بويم و مي گردم.
سرخوش كه شدم
بر مي گردم
بر مي گردم به چرخه ي خود.
آن گاه،
دوباره مي گردم،
مي گردم و مي گردم
هي،
دور خودم
مي گردم
تا ...

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#193 | Posted: 10 Apr 2015 19:45
✦✧✦ تــرانۀ ۴ ✦✧✦


چه شعله يي مي كشد اين لب ،
چه گُري گرفته اين گونه.
تا جان اين دل آرام بگيرد و
اين واژه ها سرانجامي پيدا كنند،
مي بوسم اين شعله را
تا گُر بگيرم و بسوزم و
از ميان خاكسترم،
خوش خوان ديگري
سر برآورد.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#194 | Posted: 10 Apr 2015 19:55
✦✧✦ جاي خاليِ ديدار ✦✧✦


با گوشه ي چشمي
به خواب مي نگرم كه مي رود از چشم.
با چشم دگر نگاه مي كنم به ماه
دريغ از يك گُل جا،
تا رو به ماه بايستم و بگيرم
گَرد كابوس نيمه شبي را
از سر شانه ي رويا.
كابوس مانده
دست رد مي زند به سينه ي ماه
و من گوش مي سپارم به آن صدا
كه مي گويد:
" همين كه ماه در آمد
به شرق بيا
زير برج ساعتِ مُشرف به ساحلِ دريا؛
تا نشانت دهم حسرتِ ماه را
از رقصِ دختركاني
كه از هم آغوشي با ستاره ها
زاييده است دريا "
به وقت آمده ام
لحظه،
همان لحظه يي ست كه گفته بود:
" بيا، تا نشانت دهم ".
تمام راه را دست كشيده ام به شقيقه ها
و با صداي برآمده از گلوي ماه
" لحظه ي ديدار
را هزاربار خوانده ام "
تا رسيده ام اين جا
و رو كرده ام به عقربه ها:
" كجاست او كه همين پيش پاي شما
تكيه داده بود به نرده هاي كناره ي دريا؟
وبارانده بود بر بازوان برهنه گيسوها
و پر شده بود از عطر تنش كرانه ي دريا؟
و گفته بود:
بيا كه وقت آمدن است"
و خود نيامده حالا
و مانده در رويا
كجاست او ؟
منم و ساعتِ تنها
و جاي خالي او كه چشمِ خانه ي من است.
براي بارِ هزارم
مي پرسم از خود: "كجاست خواب؟
كجاست ؟"
با اين همه خوابِ رفته را
مي فرستم پي ي ديگر روياها
كه دور مي شوند از من
و چشم و گوش مي دهم به گام هاي ماه
بر سينه ي دريا

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#195 | Posted: 10 Apr 2015 19:58 | Edited By: anything
✦✧✦ حافظانۀ ۲ ✦✧✦
نيمه شب دوش به بالين من آمد بنشست
حافظ



شب دوباره از آن شب هاست !
بي خوابم
چشم دوخته ام به در
شايد دوباره
با آبشار موها
ريخته بر شانه هاي عريانت
سرخوش و دل برانه
كنار بسترم آيي
و اين بار
با ترنمي شنگ
" سر فرا گوش من آري و . . . "
بي خوابم
باز
امشب نيز.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#196 | Posted: 10 Apr 2015 20:07
✦✧✦ حكايت هفت ستاره ✦✧✦


حكايتِ ستاره هاي هفت گانه را مي نوشتم كه شنيدم
چايكوفسكي به نظامي مي گفت:
" تو خاتون هاي خودرا سروده اي
و من از آن خويش را ..."
ستاره هاي اول و دوم و سوم در آمده بودند
ستاره ي چهارم هم.
سر ستاره ي پنجم
ميان حرفش پريدم و گفتم:
" قو يا ستاره يا خاتون؛
چه تفاوت دارد
وقتي برهنه
زير نور ماه
بر زلالِ درياچه نوشته مي شوند و ما،
تنها، تماشاگريم "
و بعد،
يكي يكي نشانش دادم:
يكي نگاه دوخته بود به دشت
يكي گوش به كوه سپرده بود و چشم به كاخي كه
عاشق دگرش آن جا بود،
يكي هنوز از فراز بازو
گيسو فشانده منتظر بود،
گُردآفريد
سواره از هامون گذشته بود
تا عطر گيسوانش را
زودتر از باد
به گور خالي سهراب بيافشاند
و آن يكي،
همان كه داشتم مي نوشتمش
يكي بود از هزار هزار هزاران
كه نامش هيچ جا نيست
جز بر زلال درياچه، زير نور ماه، برهنه در منظر نگاه من شايد...
يكي هم پر مي كشيد تا نيمه شب به او نرسد
( لابد حكايت طلسم و نيمه شب را مي دانست. )
آخري هم
مي ماند تا مرا نگاه كند از لابلاي ديگر ستاره ها.
پيش از اين كه بيدار شوم گويا
صدايي گفته بود:
" هي همين ها را مي بافي
كه مجنونت مي خوانند!"
و من صداي خودم را گويا شنيده بودم كه:
" ليلي خودش چنين ام مي خواست
از همين رو آن گيسو را بوسيدم
و با كمند از بارو بالا رفتم.
مي توانستم هم، تيشه به دست بگيرم و...
تازه ، اين بهتر بود
تراشيدن و كاويدن؛
يا سرخ بپوشم و چمدان به دست
در ميدان فردوسي منتظر بايستم
تا خودش بيايد و ريز بخندد..."
نيامده بود.
زل زده بودم به بيستون و گفته بودم :
"خودم تراشيدمش!"
و شنيده بودم
صداي رُپ رُپ اسبي را كه از نخجير مي آمد
و صداي كند و كاوي را كه از دل كوه.
پيش از آني كه نگاهم را بگيرم از بيستون و رو به ليلي كنم
به شيرين پيام داده بودم :
" - خاتون !
روي من از بيستون بي تو برنمي گردد.
ستاره ي نانوشته هست هنوز
و دل خوشيم همه اين
كه اين حكايت
هم چنان باقي ست
و سفره ي ما
هميشه به شعر رنگين .
جان عزيزِ تو به سلامت،
ماه بالا آمده ست
و زلال سينه ي درياچه
آماده است تا برآن، ستاره نوشته شود"

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#197 | Posted: 10 Apr 2015 20:11
✦✧✦ در آينه ✦✧✦


من چهره ي خود را
براي تو در آينه
جا گذاشته ام
حالا برو
با چشم باز
در آينه
من را ببين.
حتا مژه بر هم مزن
آن گه كه ديدي ام
چرخي بزن،
با آينه در پشت سر
گامي بنه اين سو ترك
رو كن به من
خود را ببين
حالا بيا
دورم بپيچ !
بر من بپيچ !
در من بپيچ !
محكم ترَك
دورم بپيچ!
بامن بپپيچ !
حالا سرت را يك ور بگير !
و صورتت را
بگذار روي سينه ام.
با چشم باز
در من بشو !
با من بشو !
خود من بشو !
حالا كه من شدي
گامي بنه آن سو ترك
چرخي بزن
پشتت به من
با آينه در روبرو
خود را ببين
حتا مژه
برهم مزن
در آينه
من را ببين !
خود را ببين
من را ببين
خود را...

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#198 | Posted: 10 Apr 2015 20:17 | Edited By: anything
✦✧✦ زمزمه هايي براي ماه ✦✧✦


۱
ماها!
قلابّت را براي كدام ستاره
رها كرده اي
دريا توفاني ست امشب.

۲
ماها !
امشب در آب بركه لوندتر مي نمايي !
مي ترسم اگر شمد ابر را پس بزنم
و نگاهم را بسُرانم بر اندامت
بركه چين به چهره بيارد

۳
ماها !
امشب
تنها تو مي تواني
زير بازوي مرا بگيري
از كنار اين بركه برخيزاني و
با چوب دست پرتو خويش
به خانه برسانيم.

۴
ماها !
ياد داري
من و تو
كنار اين بركه تا پگاه
به هم تابيديم ؟
تو واژه نوش من شدي و
من نور نوش تو.
سپيده كه سر زد،
من نور مست بودم و
تو واژه مست .
بركه حكايت مستي ي مارا
حتما خواهد نوشت
در سطر سطر مو جهاي فردايَش

۵
ماها !
سيب را كه چيدم
تورا برهنه در آغوش بركه ديدم
تا چشم نسوزانم از خوش وقتي ي بركه
سر بالا گرفتم
سقف آسمان
بي تو
كوتاه تر مي نمود

۶
ماها !
من و بركه ، هردو
به روي تو آغوش گشوده ايم
اين چه حكايت است كه :
آغوش من پر مي شود از هيچ و
آغوش بركه پر مي شود از تو ؟

۷
ماها !
اگر
حكايت هم آغوشي ت را با دريا
با بركه بگويم
آيا هنوز هم
اين گونه در بر مي گيردت ؟

۸
ماها !
تو از دست ابر
به آغوش بركه پناه مي بري
بگو من از دست تو
به كجا پناه برم ؟

۹
ماها !
در نبود تو
بركه
با تاريكي مي خوابد
و من با ياد تو

۱۰
ماها !
دل تنگ تو كه مي شوم
رو به بركه مي آرم.
ژرفاي اين آينه
از تو خالي مباد!

۱۱
ماها
تنها در پناه اين واژه هاست
كه تو و بركه و من
با هم كنار مي آييم
من سر بر شانه ي تو مي گذارم و
تو در آغوش بركه فرو مي روي

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#199 | Posted: 10 Apr 2015 20:21
✦✧✦ سمفونيِ تن شكن ✦✧✦


بر سيم مي دَود ،
پَر مي كشد صدا .
سُر مي خورد بر لاله ي گوش
نگاه كَش مي شود .
سر بالا مي رود
نگاه
از پَرچين ابرو مي گذرد
از سر زلف هم بالاتر مي رود
سر كَش مي شود .
سر از ميان دو شانه كشيده مي شود
بالاتر مي رود خيال
بال مي زند منِ تن.
در گشوده مي شود
پُر مي شود چارچوب در از بوي نسترن
ميخ كوب مي شود نگاه
گير مي كند نفس
ذوق مي كند ديده
دل ، باز مي شود
رها مي شود از من
تن .
( نزديك تر..... جان دلم ....آآآي حبيب من آآآآآآآآي )
نزديك مي شود
ذوق مي كند دل
ديده ، باز مي شود
گونه نواز مي شود شلالِ دو گيس
گُر مي گيرد لاله ي گوش
پر در مي آورد اتاق
چرخ مي خورد و كنده مي شود از زمين
در ابر فرو مي رود
پُر مي شود اتاق از ابر
ابري مي شود تن
مالش مي دهد دل
خواب شكن مي شود
شكن شكن
چرخش تن
بند نفس مي شكند
دست ولب و ديده و تن .
( نزديك تر ..... جان دلم ....آآآي حبيب من آآآآآآآآي )
مي شكند بند شانه
سُر مي خورد از سر زانو
پرچين ساق مي شود
جامه
خواب شكن مي شود
شكن شكن
چرخش تن
بند نفس مي شكند
دست ولب و ديده و تن .
سر تهي مي شود از هوا
تن برون كشيده مي شود از ابر
تكانده مي شود ابر
از بر و روي ي تن
چرخ مي خورد اتاق
آرام مي گيرد خيال
مي نشيند ميان دو شانه سر
بال مي تكاند صدا
بر مي گردد نگاه
پلك مي زند منِ تن
تن مي شود
دوباره
تن
تن تن تتن تتن تتن تتن تتن
تتن تتن
تن .


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#200 | Posted: 10 Apr 2015 20:32
✦✧✦ شعر نا تمام ✦✧✦


پاورچين پاورچين
بر لبِ بام آمد .
گيسو رها كرد
و ديده به ديدارش از آن بالا رفت
ماه تمام بود
و تمام من گرد آمده بود در ديده گانم
و سير ديدمش :
به قد و قامت و بر و رو دلبر
به مو و پيشاني و ابرو و مژگان و چشم دلبر
به گوش و گونه و بيني و دهان و لب و دندان دلبر
به چانه و گلوگاه و گردن و شانه دلبر
به سينه و پستان و بازو و آرنج و ساعد و دست و انگشت و ناخن دلبر
به ناف و كمر و سرين و ران و زانو و ساق پا و پا دلبر
به خلق و خوي و هوش و معرفت و لهجه و سخن . . .
مجال سخن نيافت
از خواب پريدم و اين شعر ماند نا . . .

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 20 از 25:  « پیشین  1  ...  19  20  21  ...  25  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Samsam Kashfi Poems | سروده های صمصام کشفی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites