تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Reza Farmand Poems | مجموعه اشعار رضا فرمند

صفحه  صفحه 14 از 30:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  29  30  پسین »  
#131 | Posted: 18 Apr 2015 16:00



جهان نباید زور بگوید؛ خدا نباید زور بگوید!
رستگاری را هیچ‌کسی نباید به من معنا کند
آبجویی که تابستانم را خنک می‌کند چرا ننوشم؟
*
من با یار خودم عشق می‌ورزم تو چه می‌گویی؟
هر کسی باید بتواتد در ایوانش آسوده بنشیند
*
من به تنهایی در رودخانه‌ی زندگی غلتانده می‌شوم؛
و به سنگ‌های ریز و دُرشت می‌خورم
خدا هم اگر هست باشد و اگر نیست نباشد
در واژه‌ها هیچ زوری نباید جا خوش کند
*
زندگی من کاروانسرای هیچ خدایی نیست
زندگی من کاروانسرای هیچ پادشاهی نیست
هیچ کس نباید آنجا بی‌اجازه‌ی من وارد شود
*
جهان نباید زور بگوید؛ خدا نباید زور بگوید!
رستگاری را هیچ‌کسی نباید به من معنا کند
آبجویی که تابستانم را خنک می‌کند چرا ننوشم؟

مه ۲۰۰۷


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#132 | Posted: 18 Apr 2015 16:06



زندگی‌ام درد می‌کند!
*
پناهجوی‌ شکسته
عکس‌هایی را که در آن‌ها می‌‌درخشد
به مشاورش نشان می‌دهد:

سه سال انفرادی بودم، حافظه‌ام بسته می‌شود
انگشتانم را پیچانده‌اند؛ می‌بینید که می‌لرزد

خاطره‌ام درد می‌کند!‌
این عکس را هم لطفن ببینید، پدرم است
پس از انقلاب اعدامش کردند.

خوابم درد می‌کند
کابوس‌ها خوابم را به آسانی باز می‌کنند
کابوس‌ها در خوابم می‌خوابند
و من بیدار می‌نشینم.

مهندسی خوانده‌ام
در دانمارک با سختی زندگی‌ کرده‌ام
انگلیسی می‌دانم؛ کمی هم دانمارکی یاد گرفته‌ام
ولی نتوانسته‌ام کاری پیدا کنم.
*
آرامشم درد می‌کند
نیم‌شب‌ها بیرون می‌روم
تا مطمئن شوم که در زندان نیستم
و راه خانه‌ام را گم می‌کنم
*
همسرم هم درد می‌کند
پاتوق‌اش تیمارستان است
*
زندگی‌ام درد می‌کند!

کپنهاک، ژوئن ۲۰۰۷

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#133 | Posted: 18 Apr 2015 16:08



پیش‌آمدها در زمان آرام می‌شوند
نگران نباش!
جوی‌ها بسترشان را گم‌ نمی‌کنند
*
واژه‌ها کلید‌های بستگی ما هستند:
هر واژه‌ای به پُرسشی می‌خورد
آرام که باشی کلید‌هایت را می‌یابی
*
پیش‌آمدها، گاه، از شکیبایی‌ات پیش می‌افتند
پیش‌آمدها را به حال خود بگذار
پیش‌آمدها همیشه به زبان ما سخن نمی‌گویند
*
تو اگر نباشی واژه‌ای دیگر جای‌ات را پُر خواهد کرد
شعر سرکش هستی
از بازسرایی خود بازنخواهد ماند.
آرام باش! از چه نگرانی!
*
با هیچ‌ دشنامی گلاویز مشو!
بلندای‌ات را پیدا کن! خودت را پیدا کن!
و پیروزی‌هایت را که بوی اوج می‌دهند
همیشه به همراه‌ ببر!
*
جان‌ات را در آرامش بشوی!
آرامش، واژه‌هایت را سامان می‌دهد
آرامش، هموارترین راه‌ها را نشان می‌دهد.
*
جان‌ات را در آرامش بشوی!
سویه‌های آرامش به هر روزنه‌ای رسوخ می‌کنند
آرام که باشی از شیبِ تندِ هر پُرسشی بالا خواهی رفت
*
پیش‌آمدها در زمان آرام می‌شوند
نگران نباش!
جوی‌ها بسترشان را گم‌ نمی‌کنند!

مارس، ۲۰۰۷



هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#134 | Posted: 18 Apr 2015 16:09



۱
سگ، دانشمند بوهاست
با اینهمه کیش هیچ‌کسی را بو نمی‌کشد!

۲
کودک،
نگاه‌ِ مادر را می‌مکد؛
صدای مادر را می‌مکد؛
نوازش مادر را می‌مکد؛
و بندِ ناف تازه‌ی زندگی‌اش
به هر جنبش نازکِ مادر پیوند می‌خورد.

۳
گذشته انگار پشتِ نازکِ وقت است
گذشته فریبنده است!

۴
گام‌ها در آغوش راه‌ها بزرگ می‌شوند

۵
ایماژ، الماس نابِ معدن واژه است
ایماژ، پیوند ناگهان شتاب و پندار است.

۶
هیچ را نچرخان!
بهمن دغدغه را به روی‌ات نریز!
کاری به کار هیچ نداشته باش!

۷
تو همه‌اش می‌خواهی آفتاب سخن‌ها باشی
من همه‌اش می‌خواهم سایه‌بان خودم باشم.

۸
می‌ بخشید که نبودنم آن‌همه سبز بود!
می‌بخشید که نبودنم همیشه میان شما بود!

۹
پیشامد را باید روی میز پُرسش خواباند
پیشامد را باید از راه‌ها مکید
پیشامد را باید از شتاب‌ها مکید

۱۰
شعر، ناب‌ترین شتاب‌هاست!

۱۱
عجله وقت را تنگ مي‌کند
عجله راه‌ها را به گام‌ها می‌پیچاند

۱۲
من اگر با چشم‌های شعرم نگاه‌ات کنم!
و در خون‌ام برهنه شوم از من نمی‌ترسی؟

۱۳
واژه‌‌ را اگر خوب بفشاری می‌بارد
به واژه اگر بگویی بپر! می‌پرد
هر چه به واژه‌‌ بگویی می‌نویسد
و هر چه به زمان بگویی گوش‌ می‌کند

۱۴
زن، پُر از شتاب‌های نازک و هشیار است!


۲۰۰۷


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#135 | Posted: 18 Apr 2015 16:09



از شعر حرف بزن
شعری که زن را در خود آب کرده است
شعری که پُرسش را در خود آب کرده است
شعری که پُر پَر است
*
از شعر حرف بزن!
شعری که شاهکارها را دویده است
شعری که اوج‌ها را مکیده است
شعری که زنده است
*
از شعر حرف بزن!
شعری که خوب می‌داند
کدام واژه را بردارد تا فوّاره‌‌ای را رها کند
شعری که خوب می‌داند
کدام واژه را با کدام واژه بیامیزد
تا چشم‌اندازی را هویدا شود
*
از شعر حرف بزن!
شعری که نمی‌توان واژه‌هایش را از راه جدا کرد
شعری که نمی‌توان واژه‌هایش را از اوج جدا کرد
شعری که تپش‌هایش از نشنیدن‌ها پُرطنین‌تر است.
*
از شعر حرف بزن:
شعری که همپَر شتاب است؛
و پویایی‌اش هر عادتی را تنگ می‌کند
*
از شعر حرف بزن!

مارس ۲۰۰۷

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#136 | Posted: 18 Apr 2015 16:10



آزادی در زنان خود را می‌پالاید
آزادی در زنان خود را می‌بالاند
آزادی در زنان خود را می‌شکوفاند
آزادی در زنان خود را به اوج می‌برد
*
آزادی، روشنی‌اش را از غارهای باور
و از سکوت‌های هراس بیرون می‌آورد
و روز به روز کامل‌تر و زیباتر می‌شود
*
آزادی با واژه‌های خودش می‌اندیشد
از راه‌های خودش پیش می‌رود
و چراغ‌های خودش را در تاریکی‌های زبان روشن می‌کند
***
آزادی، زندگی‌اش را پُرسش به پُرسش پس می‌گیرد!
سرافرازی‌ها و شادمانی‌هایش را پس می‌گیرد
آزادی، چشمه‌ی زن‌اش را پس می‌گیرد.
*
آزادی، ایزادن و پیامبران و قدیسان را
با خوش‌رویی دوباره معنا می‌کند!

سرایش: آپریل ۲۰۰۷
چاپ: ۱ آپریل ۲۰۰۹

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#137 | Posted: 18 Apr 2015 16:11



هر شعر خوب چون پالونه‌ای در زبان می‌چرخد.
*
هر شعری که می‌نگرد پالونه‌ای‌ست!
هر شعری که می‌پُرسد پالونه‌ای‌ست!
*
هر شعر خوب، در هوش می‌چرخد
و واژه‌ها را پاک‌تر و زیباتر می‌‌کند.
هر شعر خوب چون پاسخی
ناگهان در سکوت روشن می‌شود.
*
با شعر خوب می‌توانی به گردش روی
با شعر خوب می‌توانی درد دل کنی
با شعر خوب می‌توانی هماغوشی کنی
من با شعر خوب می‌خوابم
سراینده‌اش هر که می‌خواهد باشد.
*
شعر خوب که دهان بگشاید
من سکوت می‌کنم تا سخن‌اش تمام شود
*
هر شعر خوب چون پالونه‌ای در زبان می‌چرخد.

سرایش: ۷ آپریل ۲۰۰۷
چاپ: ۲۴ مارس ۲۰۰۹

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#138 | Posted: 18 Apr 2015 16:11



زمان پُر از پَر است
پوشیدن‌ا‌شان را باید یاد بگیری!
زمان پر از رود است
سرچشمه‌ا‌‌شان را باید یاد بگیری!
*
زمان پُر از شتاب‌های هشیار است؛
و از همه‌ی جنبش‌ها گذر می‌کند!
زمان را باید یاد بگیری!
*
زمان، پُر از واژه است؛
و از همه‌ی پاسخ‌ها گذر می‌کند
زمان را باید یاد بگیری!
*
زمان پُر از داروست؛
و از همه‌ی دردها گذر می‌کند
زمان را باید یاد بگیری.
*
زمان پُر از پَر است
پوشیدن‌ا‌شان را باید یاد بگیری!
زمان پر از رود است
سرچشمه‌ا‌‌شان را باید یاد بگیری!

مارس ۲۰۰۷

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#139 | Posted: 19 Apr 2015 14:20



من همه‌اش در پی‌ آن‌ام
که واژه‌های کلیدی شتاب را دریابم.
*
زندگی با تو دیگر در کافه‌ای آرام نمی‌‌نشیند؛
و میلی به شنیدن سخن‌هایت ندارد
زمان، شتاب گرفته‌‌ست؛
و زبان‌اش را زود عوض می‌کند
*
همراهی با زندگی دشوار شده است
گام‌هایش ناگهان پرواز می‌کنند
*
میدان‌های آینده بازتر و بازتر می‌شوند
میدان‌های آینده پرواز می‌کنند
*
شتاب، توپ جهان را شلیک کرده است
زندگی همینکه می‌نشیند برمی‌خیزد
و همینکه پَر می‌زند، ناپدید می‌شود
*
من همه‌اش در پی‌ آن‌ام
که واژه‌های کلیدی شتاب را دریابم.

سرایش:‌ مارس، ۲۰۰۷
چاپ:‌ ۲۰ مه ۲۰۰۹

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#140 | Posted: 19 Apr 2015 14:23




شعر که می‌‌آید می‌خواهم
با همه‌ی واژه‌ها پذیرایش شوم!
*
من ایمیل‌هایم را زود جواب می‌دهم
قبض‌هایم را زود می‌پردازم
و واژه‌هایم را از سنگینی‌ عهدها و پیمان‌ها سبُک می‌کنم
هر پیمان، اندکی جای شعر را تنگ می‌کند
هر انتظار، اندکی جای شعر را تنگ می‌کند
*
من به کسی گیر نمی‌دهم؛
و واژه‌هایم را به هر میدانی نمی‌فرستم
هر تنش، اندکی جای شعر را تنگ می‌کند.
*
در گشودن گره‌های ساده شتاب می‌کنم
هر گره‌‌ِ اندیشه، از شتاب واژه‌ها می‌کاهد
واژه‌ها باید آسوده باشند
تا بتوانند هر ناگهان شعر را بنویسند.
*
شعر که می‌آید همه‌ی واژه‌ها را پُر می‌کند
شعر که می‌‌آید همه‌ی واژه‌ها را راه می‌کند
شعر که می‌آید همه‌ی واژه‌ها را پله می‌کند
شعر که می‌آید همه‌ی واژه‌ها ر ا پَر می‌کند
*
شعر که می‌‌آید می‌خواهم
با همه‌ی واژه‌ها پذیرایش شوم!

۱۶ آپریل ۲۰۰۷


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 14 از 30:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  29  30  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Reza Farmand Poems | مجموعه اشعار رضا فرمند بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites