تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Reza Farmand Poems | مجموعه اشعار رضا فرمند

صفحه  صفحه 2 از 30:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  26  27  28  29  30  پسین »  
#11 | Posted: 16 Feb 2015 19:10



زنان، پالایشگاه وقت‌اند:
دُرُشتی‌هایش را نرم می‌کنند
*
زنان، وقت را در تن‌ا‌شان گرم می‌کنند
زنان، وقت را در تن‌‌اشان معنا می‌کنند
زنان، کشتکاران وقت‌اند
*
مردانی که از وقتِ زن دور می‌شوند
به شتابِ خشونت و جنگ درمی‌غلتند
*
مادرم وقت را چنان پَر می‌داد
که ما زمان را حس نمی‌کردیم.
*
مادرم زیباترین خوشه‌های وقت را
در رفتارش به ما می‌داد
*
مادرم پالونه‌ی زندگی ما بود
چه لحظه‌های خوشی به کام ما نوشاند!
*
زنان پرهای وقت‌اند
مردانی که تنها می‌شوند
سنگینی وقت را حس می‌کنند
*
زنان، سامان دهندگان‌ وقت‌اند
وقت که به زن می‌رسد
تند می‌شود؛ سبُک می‌شود؛‌ آرام می‌شود!

مارس ۲۰۰۹

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#12 | Posted: 16 Feb 2015 19:15



جان، پاک و نازک است
ببین کجا نفس می‌کشی‌ و از کدام بیابان گذر می‌کنی!
*
اندوه را صدا بزن و بگو برگرد
با اندوه سخن بگو
نگذار طنین صدای‌اش تنها صدای جان‌ات شود
*
با دلشوره مخالفت کن
حرف‌هایش را نپذیر
طنین صدای‌اش را در هوا بگیر
و مارش پیروزهایت را بلند پخش کن!
*
با دلشوره در‌آویز و پُرسش‌هایش را بی‌پاسخ مگذار
نگذار دلشوره به هر کجای دل‌ات که خواست سر بزند
نگذار دلشوره به جغرافیای زندگی‌ات دست ببرد
نگذار دلشوره واژه‌هایت را سوختِ آتش کورش کند
نگذار یک کلمه‌اش هم بی‌جواب بماند
*
جان، پاک و نازک است
ببین کجا نفس می‌کشی‌ و از کدام بیابان گذر می‌کنی!

۴ آپریل ۲۰۰۹

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#13 | Posted: 16 Feb 2015 19:17



ببار! ببار! ببار!
اکنون‌ات را آبیاری کن!
در اکنون‌ات هرچه می‌توانی بکار!
قلب زمان همیشه اکنون است!
*
بال‌های اکنون‌ات را بیاب
آسمان اکنون‌ات را بیاب
*
قلب زمان همیشه اکنون است
لبخند بزن! اکنون‌ات را خوشبو کن!
بال بزن! اکنون‌ات را اوج بده
بنوش! بنویس! اکنون‌ات را برَهان!
*
اکنون‌ات را بروب و پاک کن!
اکنون‌ات را بکوب و راه کن!
اکنون‌ات را ببوس و گل کن!
*
اکنون، سرآغاز عشق است
اکنون، سرآغاز هماغوشی‌ست
اکنون، سرآغاز شتاب است
ااکنون، سرآغاز اوج است
کنون، سرآغاز تاریخ است
*
ریسمان اکنون‌ات را چنان بچسب
که هیچ شتابی نتواند پرت‌ات کند
*
در اکنون، پنجره‌هایت را پیدا کن!
در اکنون، شاهراه‌ات را پیدا کن!

۱۹ آپریل ۲۰۰۹


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#14 | Posted: 16 Feb 2015 19:18



واژن، شاهراهِ تنگِ زندگی‌ست!
واژن، کانون برهنگی‌ست!
*
در واژن،‌ راه‌ها آب می‌شوند؛
شتاب‌ها آب می‌شوند؛
و هوس‌ها سیراب.
از گره‌ای کوچک، آنجا هزاران خوشی باز می‌شود
*
واژن، زادگاهِ گرم و نرم همه‌ی انسان‌هاست؛
پیامبران و خدایان نیز از شکاف واژن پا به جهان گذاشته‌اند
ما همه اهل واژن‌ایم!
*
تارهای نازک واژن از آب و شتاب است
تازهای نازک واژن از هوش خیس و خوشی‌‌ست
دین‌باوران هیچگاه نتوانستند آن را دُرُست بنوازند
عرفانیان هیچگاه نتوانستند به آهنگ آن دست ببَرند
*
واژن که سخن می‌گوید پیامبران سکوت می‌کنند
واژن که سخن می‌گوید پیامبران می‌نویسند
*
واژن را درست معنا کنیم
واژن، کانون زندگی‌ست؛
و هر جنگی را شکست داده است!

۲۳ اوت ۲۰۱۱

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#15 | Posted: 16 Feb 2015 19:18



شکست، تلخ‌ترین دوستِ انسان است!
از شکست اگر نیاموزی شکست می‌خوری!
*
همیشه باید بالای شکست پَر بزنی
همیشه باید پادزهر شکست‌ را داشته باشی
*
در هر شکست همیشه مُرواریدی‌ دُرُست می‌ماند
آن را باید بیرون بیاوری
*
در هر شکست، همیشه دریچه‌ای دُرُست می‌ماند
آن را باید دوباره بگشایی
*
در هر شکست، همیشه نهالی سبز می‌ماند
آن را باید دوباره بکاری
*
خاکِ شکست، همیشه بارور است
آن را باید دوباره بکاری
*
شکست، تلخ‌ترین دوستِ انسان است
از شکست اگر نیاموزی شکست می‌خوری!

۲ آپریل ۲۰۰۹

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#16 | Posted: 16 Feb 2015 19:19



شعر، فریب نمی‌خورد
بدون پریدن به شعر نخواهی رسید
*
در برکه‌ای کوچک، نهنگ نمی‌توان شد
و با چند واژه‌ی شرنده، شتاب را نمی‌توان نوشت
*
شعر، جایی میان واژه‌ها و پرواز است
زیباترین معناها را شعری پرواز می‌دهد
که با پاک‌ترین واژه‌ها درآمیخته باشد
*
به واژه که پاک بنگری پَر می‌شود
به واژه که خوب بنگری نرم می‌شود
*
دستِ دل‌ات را که بگیری
سبک‌تر از پرنده پرخواهی کشید
دست دلت را که بگیری
زود به شاهراهِ ژرفا خواهی رسید
*
ژرف‌ترین معناها پاک‌تر از دل نیست
شعر، فریب نمی‌خورد
واژه‌ها را باید هزاران بار نوازش کنی
تا پرهاشان را پیدا کنی
*
شعر، فریب نمی‌خورد
بدون پریدن به شعر نخواهی رسید

۱۸ آپریل ۲۰۰۹

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#17 | Posted: 20 Feb 2015 10:33 | Edited By: anything





زن، گذرگاه همه‌ی انسان هاست
زن، تنها راه همه‌ی انسان‌هاست
*
زن، زیباترین خواهر طبیعت است
زن، نازکترین کیهان‌هاست!

۲۹ دسامبر ۲۰۱۲










الماس خوشبختی، همیشه تراشی تازه می‌خورد!
*
خوشبختی هرجور که بخواهی نوشته می‌شود
خوشبختی هر جور که بخواهی معنا می‌شود
خوشبختی تعریف‌اش را به عهده‌ی تو گذاشته است!
*
راه، همین‌که شور گام‌هایت را دریابد باز می‌شود
راه، تعریف‌اش را به عهده‌ی تو گذاشته است!
*
شادی پُر از شیرینی کشف؛ پُر از شیرنی اوج است،
شادی، تعریف‌اش را به عهده‌ی تو گذاشته‌است!
*
پله‌ها را باید همیشه به یاد داشته باشی!
بال‌ها را باید همیشه به یاد داشته باشی!
پویایی تعریف‌اش را به عهده‌ی تو گذاشته است!
*
الماس خوشبختی، همیشه تراشی تازه می‌کند!


۲۶ مارس ۲۰۰۹


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#18 | Posted: 20 Feb 2015 10:47



دست به شعرهایم می‌گذارم و برمی‌خیزم
دست به آرمان‌هایم می‌گذارم و برمی‌خیزم
دست به پیروزی‌هایم می‌گذارم و برمی‌خیزم
دست به عشق‌هایم می‌گذارم و برمی‌خیزم
*
با نگاه به دریا آرزوهایم را شارژ می‌کنم
با نگاه به آسمان آرامشم را شارژ می‌کنم
*
دست به پستان زنی می‌گذارم و برمی‌خیزم
دست به سُرین زنی می‌گذارم و برمی‌خیزم
*
مرگ، اشتباه نمی‌کند
دست به مرگ می‌گذارم و برمی‌خیزم.

۲۴ فوریه ۲۰۰۹





هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#19 | Posted: 20 Feb 2015 10:48



چوچوله
- بلوط وحشی لذت-
گره‌گاهِ اوج است
*
چوچوله سرشار رهاترین ارکسترهاست:
خوب که بنوازی‌اش جهان خوشی دیوانه می‌شود
*
چوچوله، شگرف‌ترین دکمه‌ی جهان است
کهکشانی خوشی با فشار نازک‌اش باز می‌شود
*
چوچوله، زمین و زمان را در عصب‌هایش گره زده است
فاصله‌های کهکشانی را با چند نوازش زیبا طی می‌کند
*
چوچوله، رهاترین شتاب‌ها را در خود آب کرده است
چوچوله، ناب‌ترین خوشی‌ها را در خود آب کرده است
*
با چوچوله شتاب‌های شیرین را مزه می‌کنی
با چوچوله شتاب‌های وحشی را مزه می‌کنی
*
چه زیباست با چوچوله همزبان شدن
چه زیباست با بلوط وحشی لذت
در شتاب‌های خوشی همسفر شدن!
*
چوچوله، زبان زبان‌هاست!
چوچوله، زبان آزادی‌ست!

دسامبر ۲۰۱۱


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#20 | Posted: 20 Feb 2015 10:49



من پرنده‌ی فردای خویشتن‌ام
پرنده‌ای کز واژه‌های انسان پَر کشیده است.
*
امیدم را شتابانده و رها کرده‌ام
امیدم را پرانده و رها کرده‌ام‌
*
امیدم را به شتاب افکنده‌ام
امیدم را به اوج افکنده‌ام
*
امید را باید واژه به واژه‌ آموخت
امید را باید شتاب به شتاب درنوشت
*
دل امید از تکاپوهاست
دل امید از شتاب‌هاست
*
واژه‌های امید از جنبش است
واژه‌های امید از پیروزی‌ست
*
امید را باید چنان نوشت که همیشه تازه بماند
امید را باید چنان به اوج افکند که هیچگاه فرود نیاید

۲۳ آپریل ۲۰۰۹


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 2 از 30:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  26  27  28  29  30  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Reza Farmand Poems | مجموعه اشعار رضا فرمند بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites