تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Reza Farmand Poems | مجموعه اشعار رضا فرمند

صفحه  صفحه 23 از 30:  « پیشین  1  ...  22  23  24  ...  29  30  پسین »  
#221 | Posted: 4 Jun 2015 14:57 | Edited By: anything



۱
اندام‌اش یکباره از همه سو جاری شد
و پاهایش، این دو جوی گرمِ و زلال بر من پیچید

عمیق بود تن‌اَش
در گونه‌ هایش حتّی غرق می‌شدم.

۲
زبانکِ پنهانِ مادگی‌اش
این گرهکِ لطیفِ لذّت را
با زبان و انگشت‌ام تا گستره‌ی جنون
تا خنج های بی خودی‌اش باز می کنم.

۳
تن‌ام
از همه‌ی بازارها شلوغ‌تر شده بود
با چهره‌های مبهم
در خود می رفتم و می آمدم.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#222 | Posted: 4 Jun 2015 14:59 | Edited By: anything


خیس شبنم لذت
از برهنگی‌هم
بیرون می‌آییم
و شادترین سخن‌ها را
به روی هم می‌پاشیم





در شعله‌های سفیدِ هوس
آب می‌شدیم
و در لبهامان
از فرهنگی سترگ
جز چند واژه‌ی خوشبو
نمانده بود.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#223 | Posted: 4 Jun 2015 15:02


از هماغوشی‌ات
دهان تن‌ام
شیرین شده است .





کهربای سفیدِ اندام‌اش
گذشت از شب مستم
و هستی‌ام را
بست و گسست و پراکند.
هنوز...!
کام‌مست وُ ملنگم؛ کیفورم
هنوز..!
از روشنای روز، چندین نگاه دورم.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#224 | Posted: 4 Jun 2015 15:03


رازهامان را
چنان به هم می‌گوییم
که به سنگی، چاهی!
و لذتمان را
چنان پاس می‌داریم
که مادری از نوزادی
یا باغبان دلسوزی
از گلِ یگانه‌ی حساسی.
هنگام خواب
گاهواره‌ی نفس‌های هم را می‌جوییم
و نازبالشِ بازوان یکدیگر را .
در نگاه‌هایِ ژرف و روشنمان
تن‌هامان، از قرار دوستیِمان
دورتر و دورتر می رود.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#225 | Posted: 18 Jun 2015 13:40


در میان سخن‌های نرم
و در لا به لای گلخنده‌ها
واژه به واژه برهنه می‌شویم
و چون دو کهربای سفید، آنگاه
پُراپُر خواهش، به روی هم
خَم می شویم!





سپیدی اندام‌اش در جانم دمیده می‌شود
وقتم رفته‌رفته گرم می‌شود
و بدنم شاد و روشن و هشیار
قرار لطیف‌مان نزدیک می‌شود




شادکام و سبک
از نفس‌هایش
آرام بر می‌خیزم
و نازگل برهنگی‌اش را
با نگاهم دو باره می‌بویم.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#226 | Posted: 18 Jun 2015 13:42


زیبایی‌اش، شیرین‌‌ ‌کاری!
کودکی کرده بود مرا!

حرف‌هایش را هرچه بود در هوا می گرفتم
گلی می کردم و به دست‌‌اّش می دادم.
از تابِ هرسخن‌اش بی‌تاب و نرم می پریدم
و در طراوت اندام‌اش، با چشم‌های شاد می‌دویدم

زیبایی‌اش، شیرین‌ ‌کاری!
کودکی کرده بود مرا!

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#227 | Posted: 18 Jun 2015 13:43


نرمسار و هَوَسمند
رو به روی پیکر شاداب‌اش به انتظار نشستم.
و کلید نرمِ هر کلمه را در خواهش‌اش
فرو بردم.

لطیف‌تر از شب
و رهاتر از مستی بودیم
و روی هر جمله با خنده، تاب می‌خوردیم
تا آنکه نرمانرم از نگاهِ پاکیزه‌ام
چون خوشه‌ی گل‌آذینی شکفت
و شهد هوس لبهامان را
ناگهان به هم آمیخت!

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#228 | Posted: 18 Jun 2015 13:44


سخن‌های سرسبز
نگاه‌‌های هَوَستاب
پیوندِ نرم سرانگشتان
بوی بوسه و نوازش‌
و ناگهان درخت و پرنده شدن!





کیهانه‌های نازِ تن‌اش را چون مسافران خوشی
آرام و با شتاب پیمودن؛
و در نازکیهای اندام‌اش آنگاه
با خستگیِ شیرینی کودکانه غنودن.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#229 | Posted: 18 Jun 2015 13:45 | Edited By: anything


با گرمای نرم و شورآفرین‌اش
مستِ مستِ کام
نشسته بر من؛
و اندام‌اش را چون قویی
سوی اوج خوشی می خیزاند.





مهبانوی نازک‌لبم
هزاران هوس به جانم می ریزد
از شاخه‌ی تنم وقتی
چو نیلوفری بزرگ می آویزد.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#230 | Posted: 18 Jun 2015 13:48


از چشمهایش
عاشقانه برمی‌دارَدَم
در لالستانِ لنبوس‌اش
نازکانه می گیراندَم
و بر هَوَسابِ تاریک
آنگاه
نرمَک‌نرمَک چون کایاکی
با جنبش‌های نرم
ماهرانه می‌راندَم.





دَمَکی نیست
کز مدار تن‌اش جدا شده‌ام!
تن‌آم مست است و
سکوت‌ام از لذت، پُر
به آرامشی سفید، تر
رها شده‌ام.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 23 از 30:  « پیشین  1  ...  22  23  24  ...  29  30  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Reza Farmand Poems | مجموعه اشعار رضا فرمند بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites