تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Reza Farmand Poems | مجموعه اشعار رضا فرمند

صفحه  صفحه 3 از 30:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  26  27  28  29  30  پسین »  
#21 | Posted: 20 Feb 2015 10:50



آزادی می‌گوید:
خدا هم نباید بی‌اجازه، خدایی کند!
*
مِهر می‌گوید:
یک خدای بزرگ،
روی حرف دخترکی حرف نمی‌زند!
*
فراست می‌گوید:
فرهنگ چنان باید باشد که هیچ کس نتواند
تفنگی از آن بیاویزد
*
دانش می‌گوید:
هیچ معنایی نباید در چنگ زور بماند.
*
پیروزی می‌گوید:
کوشش، همیشه بارور است
از بلندای همه‌ی پُرسش‌ها می‌تواند گذشت
*
امید می‌گوید:
هر بستگی‌ دریچه‌ای باید داشته باشد
راه‌ها در تکاپوهاست

۲۶ آپریل ۲۰۰۹

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#22 | Posted: 20 Feb 2015 10:54



دوست گل اگر می‌خواهی باشی
خود را همیشه سبز نگه‌ دار
دوست پرنده اگر می‌خواهی باشی
خود را همیشه بلند نگه دارد
*
چشم‌ اکنون‌ات را از دود پشیمانی دور نگهدار
پشیمانی راهی‌ست که سوخته است
*
خوشبینی‌ شعری‌ست که بال می‌نویسد
خوشبینی شعری‌ست که گام می‌نویسد
خوشبینی آموختن دانش شتاب است
*
به هر چه بیاندیشی همان می‌شوی
چنان به اوج بیاندیش که اوج پست شود
چنان به قله بیاندیش که قله پله شود
*
درخت، آموزگار بزرگ خوشبینی‌ست
پرنده، آموزگار بزرگ خوشبینی‌ست
خوشبین اگر نباشی از گلی ساده واپس مانده‌ای
خوشبین اگر نباشی از پرنده‌ای کوچک واپس مانده‌ای
*
زیباترین‌هایت را پیدا کن
اکنون‌ات نباید از جان‌ات فروتر بماند

۲۸ آپریل ۲۰۰۹


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#23 | Posted: 20 Feb 2015 10:55



وقت از همه‌ی لحظه‌ها گذر می‌کند
با وقت بیامیز! شتاب شو!
*
تو اگر بجنبی وقت هم شتاب می‌شود
تو اگر نجنبی وقت هم به خواب می‌رود
*
وقت، آشیان شتابناک‌ توست
پنجره‌هاییش را همیشه گشوده نگهدار!
*
تنها تو می‌توانی وقت‌ات را بارور کنی
تنها تو می‌توانی وقت‌ات را بهار کنی
*
وقت از همه‌ی واژه‌ها گذر می‌کند
با وقت تا می‌توانی بخوان!
*
وقت هر گوهری که بخواهی می‌شود
وقت هر قصه‌ای که بخواهی می‌شود
*
وقت از همه‌ی قطره‌ها گذر می‌کند
با وقت بیامیز! دریا شود!

۱۳ آپریل ۲۰۰۹


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#24 | Posted: 20 Feb 2015 10:59


زن با برهنگی‌اش سخن می‌گوید
زن با برهنگی‌اش می‌خندد
زن چه آسوده در برهنگی‌اش آرمیده است!
*
برهنگی‌اش شاهکار زمان‌هاست
برهنگی‌اش پروازی خفته است
برهنگی‌اش زیباترین جمله‌ای‌ست که با آب نوشته‌اند
برهنگی‌اش چیزی کامل دارد
*
برهنگی‌اش شتابی دارد که نمی‌توان نوشت
برهنگی‌اش سخنی دارد که نمی‌توان نوشت
*
برهنگی‌اش در پستان‌هایش برآمده است
برهنگی‌اش در لب‌هایش نازک شده است
برهنگی‌اش در پاهایش تمام نمی‌شود
*
برهنگی‌اش کلیدی نرم است
برهنگی‌اش شعری نرم است
*
برهنگی‌اش راهی زنده است؛
برهنگی‌اش ستاره‌ای زنده است؛
و هر مسافر سرگردانی را نجات می‌دهد.
*
برهنگی‌اش هر دین‌ای را در خود آب کرده است
برهنگی‌اش هر خدایی را در خود آب کرده است
*
برهنگی‌اش از زیبایی نازک‌تر است
و از معنای دین و هنر رهاتر
*
برهنگی‌اش را که می‌بینم از شعرم شرمنده می‌شوم
زیباتر از طبیعت نمی‌توان سرود!

اوت ۲۰۱۱

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#25 | Posted: 20 Feb 2015 11:00


من خدای جهان کهربایی خود هستم
و همیشه بی‌واسطه با خون شما مردان سخن گفته‌ام
*
من همیشه چندین بال از پرواز شما جلوترم
من همیشه چندین گام از شتاب شما جلوترم
من آفتاب ناگزیر خواهش شما هستم
*
گردش‌های شما همیشه در مدار من است
شما مردان
کدامیک از آرزوهاتان به بوی من نیاغشته‌ است؟
*
من کارگاهِ آفرینش‌ام
و خون هشیارم هر دیواری را فرو می‌ریزد
*
من سفارش هیچ خدایی را در پروراندن نطفه‌ای نپذیرفته‌ام؛
و بند نافم به هیچ وهم و پنداری در آسمان‌ها وصل نبوده است
*
من با کیش و فرهنگ هیچ مردمی نیامیخته‌ام
و ستاره‌ای نبوده‌ام که سالکان بتوانند از آسمان زندگی به زیر کشند
*
من نیستم آن خورشید پنهانی که به تلاش‌هاتان می‌تابد؟
من نیستم آن خورشید پنهانی که به آرزوهاتان می‌تابد؟
جان برکف در میدان‌های جنگ به جستجوی من نبوده‌اید؟
*
از کهربای نیرومند من کدامیک از شما بیرون‌اید؟
درژرفای همه‌ی نیایش‌ها‌تان جاری نبوده‌ام؟
در آینه‌ی راستی خوب بنگرید!
در خون و خلوت‌تان من نیستم که می‌پرستید؟

۳ دسامبر ۲۰۱۲

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#26 | Posted: 20 Feb 2015 11:01


دست وقت را بگیر
مگرنه در وقت، گم می‌شوی!
*
من وقتم همیشه شتابان است
همین‌که به زنی می‌رسم دور می‌شوم
همین‌که به کودکی می‌رسم دور می‌شوم
همین‌که به شعری می‌رسم دور می‌شوم
*
جاذبه‌ی زمین همیشه بیدار است؛
و تپش‌های دل را به خویش می‌کشد
*
هنر، آرمان‌ها را از برودت زمین دور می‌کند
هنر، نیروی جاذبه‌ی خود را دارد
*
آدمیانی که وقت‌ا‌شان پَر می‌زند
اعتماد به نفس بیشتری دارند
*
دست وقت را بگیر
مگرنه در وقت، گم می‌شوی!

مارس ۲۰۰۹

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#27 | Posted: 5 Mar 2015 12:37




زن جوان، برهنگی‌اش را چون کتابی
میان بی‌‌سوادان آزادی باز می‌کند
*
زن جوان برهنگی‌اش را چون چراغی
به راه‌های تاریک آزادی می‌تاباند
*
زن جوان سرافرازانه در برهنگی‌اش برمی‌خیزید
زن جوان بی‌باکانه در برهنگی‌اش می‌تابد
*
زن جوان نامش را بر برهنگی‌اش می‌نویسد
و آن را چون پرچمی بر فراز زندگی‌اش برمی‌افرازد
*
زن جوان از نگاه جهان بالا می‌رود
و برهنگی‌اش را چو دسته گلی به سوی آزادی پرت می‌کند
*
زن جوان با انرژی کلان برهنگی‌اش
معناهای سنگی جهان را هُل می‌دهد
تا برای آزادی‌اش جایی به پا کند

دسامبر ۲۰۱۲





هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#28 | Posted: 5 Mar 2015 12:38




خوشبختی پُر از تپش گام است
دست که دراز کنی هر شاخه‌ای کوتاه می‌شود!
*
بخت، همیشه یار تلاش بوده است
هر شاهراه از گامی کوچک باز می‌شوند
*
راه، شیفته‌ی موسیقی گام است
به راه که بیاندیشی پیش گام‌هایت باز می‌شود
*
معناهای بلند با واژه‌های پرنده نوشته می‌شوند
معناهای بلند را نمی‌توان بدون پریدن شکار کرد
*
همینکه به معنایی بیاندیشی واژه‌هایت اوج می‌گیرند
همینکه به معنایی بیاندیشی واژه‌هایت بار می‌گیرند
*
تنها پُرسش‌های ژرف می‌توانند
پاسخ‌های پنهان را در گسترای معناها ببینند
*
خوب که بنگری سیبی هم کلید می‌شود!

۲۹ آپریل ۲۰۰۹




هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#29 | Posted: 5 Mar 2015 12:40




گونه‌هایش را در دستانم می‌گیرم
به هارمونی روی‌اش گوش می‌کنم؛
و از هوس بوسیدن‌اش دیوانه می‌شوم.
*
هر بوسه‌ام را پذیرا می‌شود؛
و موسیقی هماغوشی آغاز می‌شود
*
پستان‌های سر به هوایش را
با پنجه‌ها و دندان‌هایم از شتاب می‌دوشم
و در برهنگی‌اش با چشم‌های بسته می‌روم و می‌آیم
فوزافوزش که بلند می‌شود
از شتابِ خوشی پرت می‌شوم و سکوت می‌کنم
*
سکوتم را با زمزمه‌اش پُر می‌کند:
« کامم خوش می‌شود که کامت را خوش می‌کنم
آمدی که آمدی! راحت باش!»‌

اوت ۲۰۱۱





هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#30 | Posted: 5 Mar 2015 12:40




می‌ترسند این تکان به آن تکان بخورد
و خلافتی کز پای‌بست ویران است فرو ریزد
*
می‌ترسند که خانه‌های گلی
با آن‌همه جسد به روی دروغ‌شان ریزد
*
می‌ترسند که فریاد کودک از دهان پُر خاک‌اش شنیده شود
می‌ترسند که وای مادر از دهان بسته‌اش بگریزد
*
می‌ترسند که خشم‌های پراکنده با هم بیامیزند؛
و زلزله‌ای با ریشتر مرگ برانگیزند
***
پس‌لرزه‌های زلزله‌
پُرسش‌ها را آوار می‌کند

۱۳ اوت ۲۰۱۲




هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 3 از 30:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  26  27  28  29  30  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Reza Farmand Poems | مجموعه اشعار رضا فرمند بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites