تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Reza Farmand Poems | مجموعه اشعار رضا فرمند

صفحه  صفحه 7 از 30:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  29  30  پسین »  
#61 | Posted: 6 Mar 2015 14:43 | Edited By: anything
۳۹

انگار که از شتابی، پرت شده‌باشم
از خواب شیرین شعر بیدار شد‌ه‌ام
(۲۰۰۷)


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۴۰


هزاران شعر در زندگی پراکنده است
هزاران شعر در واژه‌ها پراکنده است
(۲۰۰۷)


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۴۱

هر شعر خوب، چون جویی در زبان روان می‌شود
(۲۰۰۷)

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#62 | Posted: 14 Mar 2015 10:17 | Edited By: anything
۴۲


گذشته انگار پشتِ نازکِ وقت است
گذشته فریبنده است!



˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۴۳


چشم‌ام کودکانه خود را به پنجره‌ی قطار می‌کشاند؛
چشم‌ام فریفته‌ی راه‌ها شده است!



˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۴۴


جهان، پُربرگ‌ترین کتاب‌هاست
تو می‌توانی هزاران برگ‌اش را
در پیرامون‌ات ورق بزنی


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#63 | Posted: 14 Mar 2015 10:19
۴۵

عشق را نمی‌شود اهلی کرد
عشق، گاه، از شتاب می‌سوزد!



˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۴۶


همیشه پله‌ای هست کز آن روی بام دغدغه برآیی
همیشه اهرمی‌ هست که با آن کوه دغدغه را جا به جا کند


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۴۷


سامان این واژه‌ها را
که تارخانه‌ی‌ِ زاهدان و عارفان و رمالان است
به هم باید ریخت


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#64 | Posted: 14 Mar 2015 10:21
۴۸

ویسکی را در کلبه‌ام روشن کرده‌ام
و به آواز طلایی‌‌اش گوش می‌کنم



˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۴۹


ویسکی می‌تواند ملتی را لطیف کند


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۵۰


سکوت جنگل، چون مادگی سبزی پُرکشش و زنده است
وای...چقدر می خواهم با سکوت این جنگل
در کلبه‌ام جفت شوم!


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#65 | Posted: 14 Mar 2015 10:23
۵۱


دلشوره، سامان واژه‌ها را می‌آشوبد
تا لانه‌ی خودش را بسازد
تو زود باید جان‌ات را بازسازی کنی


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۵۲


من‌ام که آرزو را باز می‌کنم و انتظار می‌شود
من‌ام که چشم به راه من‌ام!


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۵۳


چنان شتاب مکن که گام‌هایت را پشتِ سر بگذاری
چنان شتاب مکن که واژه‌هایت پشتِ سر بگذاری


هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#66 | Posted: 21 Mar 2015 19:34
۵۴

هر کجا می‌روی خودت را به همراه ببر!
پیروزی‌هایت به همراه ببر و جغرافیای زمان را
چرا که چرخش واژه‌ها را نمی‌توان پیش‌ببینی کرد!


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۵۵


واژه‌هایت را در زمان بشوی
تا فرزانه‌ترین سخن‌ها را بگویی!


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۵۶

سخن را بپاش و سکوت کن!
واژه‌های سبز
در چشم و گوش و دل، بزرگ می‌شوند.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#67 | Posted: 21 Mar 2015 19:36
۵۷

روبروی نتوانستن آینه نگیر
غده‌ی نتوانستن را همیشه نمی‌توان درمان کرد!
با پُرسش‌ها نتوانستن را برهنه نکن!


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۵۸

تو نمی‌توانی هر چاله‌ای را پُر کنی؛
تو نمی‌توانی هر گامی را نگهبانی کنی
کمی دورتر بایست!



˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۵۹

قبیله‌ها مرزهاشان از سکس گذر دادند
و خون‌شان را در سکس پاییدند
با این‌همه سکس
همان سخن پیشین‌‌اش را تکرار می‌کند

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#68 | Posted: 21 Mar 2015 19:39 | Edited By: anything
۶۰

سکس، چراغ خودش را در ژرفای خون روشن می‌کند


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۶۱


هوس، فرمان‌اش را از خون می‌گیرد
هوس، تنها به حرف خودش گوش می‌کند


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۶۲

در کویر جان و تن‌ام،
زن، زود تمام می‌شود.


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۶۳

اندام زن، پُر از کهربای شیرین است

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#69 | Posted: 21 Mar 2015 19:46
۶۴

در جشن بزرگ تابستان
زن، لبخندش را پوشیده است
در جشن بزرگ تابستان
زن، برجستگی سرین و سینه‌اش را پوشیده است؛
و برآمدگی پُرکشش مادگی‌اش را


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۶۵


دین، پُر از کلیدهای شکسته‌ست
ایمان، پُر از بهشت‌های بسته‌ست


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۶۶

دود غلیظ ایمان، زندگی‌اش را سیاه کرده است


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۶۷

با آمپول ایمان به آسانی می‌توان پُرسش را از کار انداخت!

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#70 | Posted: 21 Mar 2015 19:47
۶۸

در قبیله، واژه به زمین چسبیده است
در قبیله، واژه‌ به خیش چسبیده‌ است
در قبیله، واژه‌ به ایمان چسبیده‌ است
در قبیله، فاصله‌ی گاو و گوسفند و واژه زیاد نیست!
در قبیله، شمشیر ایمان زنگ نمی‌زند
در قبیله، زندگی در جا می‌زند؛ پَر نمی‌زند


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۶۹


دین اکنون چنان گیچ شده است که به خودش در میدان‌ها سنگ می‌زند
دین اکنون چنان گیچ شده است که به خودش در میدان‌ها‌ شلاق می‌زند


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۷۰

تو شمشیرت از صدایت بلندتر است
از کدام عدل سخن می‌گویی؟
تو خشم‌ات از پاسخ‌ تیزتر است
از کدام منطق سخن می‌گویی؟

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 7 از 30:  « پیشین  1  ...  6  7  8  ...  29  30  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Reza Farmand Poems | مجموعه اشعار رضا فرمند بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites