تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Reza Farmand Poems | مجموعه اشعار رضا فرمند

صفحه  صفحه 9 از 30:  « پیشین  1  ...  8  9  10  ...  29  30  پسین »  
#81 | Posted: 10 Apr 2015 10:42 | Edited By: anything
۱۰۹

ماهِ آپریل،
چون درختی از ساعت‌ها و ثانیه‌ها شکفته است


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۱۰

جان، چیزی جز هوای معنا نیست!


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۱۱

زیبایی‌ات را باید در جهان بگردانی تا آینه‌‌اش را پیدا کنی


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۱۲

طلسم دشواری شده است
نه از سرابستان‌اش بیرون می‌آید
و نه جرعه‌ی آبی از دستم می‌‌نوشد


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۱۳

بلبل چند کلمه بیشتر ندارد
با این‌همه آن را عاشقانه تکرار می‌کند

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#82 | Posted: 10 Apr 2015 10:54
۱۱۴

فرهنگ را دریغ که نمی‌توان چون فرشی
با چند تکان از خرافه تکاند.


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۱۵

در السینور
در جشن بزرگ تابستان
زنان و مردان، مرزهاشان را
در شراب و شادمانی برداشته‌‌اند.


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۱۶

عشق که نباشد زمان، خودش را باز می‌کند
جهان، خودش را باز می کند؛
و همه‌ی راه‌ها دور می‌شود.

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#83 | Posted: 10 Apr 2015 10:55 | Edited By: anything
۱۱۷

جز اینکه به گام‌هایت اعتماد کنی چاره‌ای نداری
جز اینکه به بال‌هایت اعتماد کنی چاره‌ای نداری
با گام‌های دیگران نمی‌توان دوید!
با بال‌های دیگران نمی‌توان پرید!


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۱۸

پُرسش، با چشم‌های الماسی‌اش همیشه بیدار است!


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۱۹

جسارت پُر از اوج است.


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۲۰

در پالایشگاه زمان، پیش‌آمد‌ها را نرم می‌کنم
و شتاب را با خود همه جا می‌برم.


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۲۱

باید سکوت کنی تا نطفه‌ی شعر در ژرفا بسته شود

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#84 | Posted: 10 Apr 2015 11:03
۱۲۲

ژرفا پُر از ناگهان و شتاب است!


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۲۳

من سکه را سفر می‌کنم
من سکه را پرنده می‌کنم
من سکه را شعر می‌کنم


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۲۴

چه دوست پُرمهری!
وقتِ شکفته‌اش را در بازار کار می‌فروشد
و وقتِ فسرده‌اش را آه به آه به تو می‌بخشد.


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۲۵

با شتاب‌هایم، گاه، نتوانسته‌ام با هیچ زنی گفتگو کنم

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#85 | Posted: 10 Apr 2015 11:04
۱۲۶

راه‌ها را باید به واژه‌ها پیچاند
گام‌ها را باید دواند؛ بزرگ کرد


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۲۷

هر کس شیفته‌ی گام‌های خود است
هر کس گمان می‌کند که نگاه‌اش بزرگترین پنجره‌هاست!


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۲۸

پُرسش، نشان تپش واژه‌هاست
پُرسش، پُرپَرترین گلِ واژه است!


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۲۹

اکنون درمی‌یابم
دغدغه‌ی نان بود که تکان‌ام داد و واژه‌هایم ریخت
دغدغه‌ی نان بود که راه‌های چشم و گوش و هوشم را بند آورده بود
دغدغه‌ی نان بود که عربده‌های هراس‌انگیزش را در آینده‌ام می‌شنیدم


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۳۰

آزادی، آبجویی‌ست که می‌نوشم
من، هیچ‌گاه، پس از نوشیدن شاخ در نیاورده‌ام!

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#86 | Posted: 10 Apr 2015 11:20
۱۳۱

رشته‌های مهرت، از تار عنکبوت، چسبنده‌تر و سخت‌تر است
نان و نمک‌ات سنگین است
از قییله‌ات آسوده نمی‌توان گذشت
به جای همه دور میز می‌نشینی
خاکساری‌ات را نمی‌توان تحمل کرد


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۳۲

هیجان، پَرت شدن به شتاب است:
شتاب پیروزی؛ شتاب هماغوشی


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۳۳

کودک، نگاهِ‌ مادر را می‌مکد
پستان مادر را می‌مکد
صدای مادر را می‌مکد
کودک، زندگی مادر را می‌مکد.

˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۳۴

دیگر خم نمی‌شوم؛ مگر در برابر گل‌ها
و در برابر زنانی که پرواز‌های تن‌اشان را می‌فروشند.


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۳۵

یار، پالونه‌ی زمان خام است
یار، یک شرابِ انسانی‌ست

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#87 | Posted: 10 Apr 2015 11:43
۱۳۶

زنان تهمتن ایران‌زمین
ایران خسته را به شتاب‌های هوش‌شان سوار میکنند


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۳۷


در هر نبردی، می‌توانی زندگی را به همراه ببری!


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۳۸


زندگی، اداره‌ی وقت است
هر کس وقتی دارد
من وقتم پرواز کرده است


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۳۹

دریا همیشه در وقت‌اش موج می‌زند


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۴۰

من خسته‌ام از بُردن تابوت
من خسته‌ام از دیدن زخم‌ها، کبودی‌ها
من خسته‌ام از جُستن آینده در لخته‌های خون

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#88 | Posted: 10 Apr 2015 11:46
۱۴۱

با نقشه‌ی بیابان در دل
نشانی خوشبختی‌اش را در شهر می‌جوید.


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۴۲

ترانه، خواهر شعرم
اینان از راه‌های باور ما به تو نتاختند؟
اینان در پستوهای باور ما به حرمت تو دست نگشودند؟


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۴۳

ترانه، خواهر شعرم
نگران نباش!
نمی‌شود دروغ را به رنگ‌ چشم‌های تو آمیخت!


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۴۴

دروغ نتوانست از توفان خون رامین
کلاهی برای خود بدوزد


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۴۵

دروغ، دیوار است؛ بن‌بست است!
دروغ آخر خط است!

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#89 | Posted: 10 Apr 2015 11:49
۱۴۶

دروغ لب به راستی نمی‌زند و بزرگ نمی‌شود
دروغ لب به پُرسش نمی‌زند و کودن می‌ماند


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۴۷

دروغ بیابانی کاری نمی‌کند جز آنکه روی‌اش را سفید کند
دورغ بیابانی کاری نمی‌کند جز آنکه چماق‌اش را پنهان کند


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۴۸

زنان، بال‌های زمان شده‌اند
دروغ اما هنوز در نام کوچک زن مانده است


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۴۹

دانستن است که چراغ نیاز را روشن می‌کند
دانستن است که چشم‌اندازش را تازه می‌کند
ندانستن، همیشه خرسند است
ندانستن، هیچ‌گاه، چیزی نخواسته است


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۵۰

وقت، پُر از پرتگاهِ هیچ است
همیشه باید ریسمان آرزویی در دست داشته باشی!

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
#90 | Posted: 10 Apr 2015 12:11
۱۵۱

ما سرانجام واژه می‌شویم
تاریخ انسان، تاریخ تکامل واژه است


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۵۲


واژه‌ها هیچ شعری را به آسانی نساخته‌اند
یافتن اوج واژه‌ها آسان نیست


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۵۳


کیمیای پیروزی، پرواز است!
خواستن پُر از بال و پَر توانستن است!


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۵۴

واژگانم را تازه می‌کنم تا جانم هوا بخورد
از واژ‌گانم تا می‌توانم بالا می‌روم
تا چشم‌اندازی بازتر و زیباتر داشته باشم


˜*·. ˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜˜"*°·.˜"*°··°*"˜.·°*"˜ .·*˜

۱۵۵

دین، واژه‌ها را سیاه می‌کند
دین، رفته‌رفته خود را جایگزین هوا می‌کند

هر شب دلم بهانه ی تـــو را ، هیچ ... بگذریم ...
امشب دلم دوباره تـــو را ... ، هیــچ ... بگذریم ...
     
صفحه  صفحه 9 از 30:  « پیشین  1  ...  8  9  10  ...  29  30  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Reza Farmand Poems | مجموعه اشعار رضا فرمند بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites