تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
شعر و ادبیات

Niloufar Laripour | نیلوفر لاری پور

صفحه  صفحه 4 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین »  
#31 | Posted: 29 Jun 2016 15:23
24






دنبالش نگرد
او در هیچ کجای جهان نیست
فقط گاهی
در شعرهای من پرسه می زند
به دست هایم خیره می شود
با من چای می خورد
سیگار می کشد
و پیش از آن که گیسوانم را ببوسد
به گلدان ها آب می دهد
.
او را نمی شناسی
سایه ایست
که از سرزمین خواب ها برگشته است
شبیه هیچ کس نیست
اما شاید
ترا به یاد کسی بیاندازد
که یک روز عاشقش می شوی
و فکر می کنی
پیش از آن که به گلدان هایت آب دهد
گیسوان زنی را بوسیده
که گاهی
در شعرهایش پرسه می زد.


     
#32 | Posted: 29 Jun 2016 15:28
25






من همیشه جایی می ایستم که نباید
یک نفر
در برابر یازده برادر
که گرگ را سجده می کنند
تا این بار ، نیازی به چاه نباشد
وکاروانی که بگذرد
مبادا پیدایم کند
تا به جای یوسف ، زلیخا شوم
یک نفر در برابر یازده نفر
ویک گرگ
که تکلیفش را نمی داند

من حیران مانده ام
یوسفم یا زلیخا؟
چه فرق می کند؟
با پیراهنی که از پشت دریده شده
داور خطای مرا می گیرد!
تکل از پشت را نمی بیند
یا به روی خودش نمی آورد
وکارت زرد
مثل همیشه نصیب من می شود .
.

من همیشه جایی می ایستم که نباید
تقصیر کسی نبود
جا گیری من اشتباه بود
صدای سوت داور،
و من که اسیر تله آفساید برادرانم شده بودم
ضربه را به دروازه خالی می کوبم
تا کارت زرد دوم را بگیرم
اخراج می شوم
به همین سادگی
وکسی نیست که در وقت اضافی
پیراهنم را به پدرم برساند


     
#33 | Posted: 29 Jun 2016 15:30
26






دوست داشتم دروغ باشد
مثل خودت
لبخندت
شرم آشکار چشم هایت
اما دروغ نبود
من واقعیت عریان را دیدم
که دست به دست می شد
با همان جملات تکراری
و وقاحت آشکار واژه ها
که تن را می لرزاند.
.
مرا برای آخرین بار ببین
با نگاهی که شرم دارد
حتی به خاطر آورد
روزی به چشم های تو خیره می شد
و دست هایی
که حتی اگر
در مقدس ترین آب های جهان
غسل داده شود
بوی تعفن را
از یاد نخواهد برد

محال است فراموشم کنی
من نفرت گمشده تمامی آنانی ام
که سکوت کردند
و تو حتی نامشان را به یاد نمی آوری


     
#34 | Posted: 29 Jun 2016 15:37
27






به خواب هم نمی دیدی
قصه به آن جا برسد
که قهرمانش
کسی باشد که تو
خوب نشناختی اش
حالا تا ابد عاشقم بمان
شاید
به سلامت پاسخ دادم
اما هرگز آغوشت را
در بهار پشتِ سرم
به یاد نخواهم آورد
از بس که منتظر زمستان بودم
.
من قهرمان قصه های بلاتکلیفم
و تو
نباید از این عشق بترسی
پاییزهایی که بر من گذشت
سکوت را به من آموخت
وگرنه
تا امروز
هزار بار شکسته بودم
مرا عاشقانه نگه دار
که نسل این همه صبوری و عصیان
در حال انقراض است


     
#35 | Posted: 29 Jun 2016 15:39
28






ترا به هر چه نخواستم قسم،
به هر چه دیدم و سکوت کردم
ترا به هر چه که ویرانم کرد
مرا نگاه نکن
بگذار دیگرانی که
من و ترا با هم نمی خواستند
کابوس ما را
امشب به دیوار خواب هایشان نیاویزند
من تنهایی ات را می بوسم
و تو در شعرهای من پرسه بزن
هیچ کس ترا
در دست هایم پیدا نمی کند
حتی اگر تا هفت بشمارد
.
ترا به هر چه که بین ما گذشت
امشب کمی دیرتر بیا
کمی عاشق تر
حتی اگر نخواستمت
تردید نکن
در چشم های من
قصه ایست
که با تو آغاز نشد
اما بی تو به آخر نمی رسد


     
#36 | Posted: 29 Jun 2016 15:44 | Edited By: sepanta_7
29






واقعیت ندارم
سایه ای ناگزیرم
که با غروب آفتاب
به خواب می رود
یا انعکاس مبهمی
که در تمام آیینه ها جا می مانَد
.
به عاشقانت بگو
تا خورشید در آینه می تابد
من ادامه دارم
تا ترا جاودان کنم.


     
#37 | Posted: 29 Jun 2016 15:47
30






بارانی که بر ما بارید
ترا عاشق کرد
و مرا اردیبهشت
دست های تو محکومند تا ابد
عطر مرا منتشر کنند
حالا دیگر
بغض ها
دلیلی برای شکستن دارند
وقتی
گل های کوچکم را باد برد
تا ترا انکار کنم.
.
زخم را همیشه کسی می زند
که از همه نزدیک تر است
مردها همیشه تبرئه می شوند
و زن ها
خنجرشان به خون هم آلوده است.
.
گل های کوچکم را
زنانی پرپر کردند
که با دست هایشان
گور کوچکم را می کندند
تو دست هایت را در جیب هایت پنهان کن.


     
#38 | Posted: 29 Jun 2016 15:51
31






بگذار به تکفیرم بنشینند،
تمام عاشقان پیش از این وپس از این ات
بگذار؛
روزی هزار بار
در خیال خود سنگسارم کنند
تو از آنِ منی
در من نطفه بستی
از من متولد شدی
در برابر دیدگانم
قدکشیدی وسر بر آسمان ساییدی
ومن شاعر شدم.
.
چشم هایت را می بوسم
می دانم،
هیچ کس
هیچ گاه
در هیچ لحظه ای از آفرینش؛
آن چه را که من
در گرگ ومیش نگاه تو دیدم
نخواهد دید
چشم هایت را می بوسم،
وزیر بارانی از واژه های تکراری،
تازه می شوم.


     
#39 | Posted: 29 Jun 2016 15:57
32






به همین لحظه ها قناعت کن
به همین بوسه های تکراری
دیر یا زود، با تو می فهمم
عشق یعنی فقط خودآزاری

توی آغوش تو دلم می خواد
آخرین جرعه شراب بشم
یا بشینم کنار احساست
یا شبیه اتاق خواب بشم

من از این دلسپردگی مدام
من از این اعتماد می ترسم
من از این خاطرات سردرگم
که به یادت میاد، می ترسم

من شبیه کدوم احساسم؟
که تورو از خودش جدا کرده
من شبیه کدوم خاطره ام؟
که به اون خونه برنمی گرده

این منم اون که روی پیشونیش
تا ابد سجده گاه بارونـــــه
اون که با هر طنــــین لالائیت
رو به آینه نماز می خونــــــه

من خودآزارم و تو آزادی
برو و باز هم خیـــانت کن
با به این لحظه های تکراری
به همین بوسه ها قناعت کن


     
#40 | Posted: 29 Jun 2016 16:00
33






بروی یا نروی،
بمانی یا نمانی،
آخرش منم که مقصرم،
منم که با چشم های بسته؛
راهروهای زندان را طی می کنم.
انگشت می زنم،
زیر اعترافات تو.
گناه تمام بوسه های ناغافلت را،
به گردن می گیرم.
و تو حتی به ملاقاتم هم نمیایی.
انفرادی ناجوانمرد است
نه به اندازه ی تو؛
ولی تحملش از بی تو بودن،
سخت تر نیست.
اینجا در تنهایی
می نشینم
و برای چشم های بهاری تو،
مرثیه های پاییزی می سرایم.
.

دو چشم نگران؛
دو تیله ی سبز
سبزِ سبز؛
و من که حتی روبان سبز
به مچم نبسته نبودم؛
تقاص سبزی چشمان تُرا پس می دهم.


     
صفحه  صفحه 4 از 6:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  پسین » 
شعر و ادبیات انجمن لوتی / شعر و ادبیات / Niloufar Laripour | نیلوفر لاری پور بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites