| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های ضربدری

صفحه  صفحه 13 از 19:  « پیشین  1  ...  12  13  14  ...  18  19  پسین »  
#121 | Posted: 9 Jan 2013 12:12

سکس بینظیر سه نفره

این داستان کاملا واقعیه و چند روز گذشته برای من و زنم اتفاق افتاده ایشون واقعا زن سکسی و زیباییه و کمتر پیش میاد تویه بیرون رفتن ساده مزاحمی نداشته باشه نزدیک 5 ساله که ازدواج کردیم عاشق همیم و از نظر سکس بسیار داغیم.
حدودپنج ماهه که بی دلیل به سکس زنم با مرد دیگری فکرمیکنم و این فکربه شدت تحریکم میکنه شدت تحریک و لذتم به قدری زیاد شد که مجبور شدم به یکی ازدوستان قدیمیم که روانشناسه سری بزنم و موضوع راکه مثلا درمورد یک نفر دیگس مطرح کنم به محض اینکه حرفم تموم شد چند تا سایت خارجی بهم معرفی کردکه در واقع باسرچ open relationship پیداشون کردم واقعا یک هفته از کار و جلساتم افتادم چون تو این سایتا بهم ثابت شد نه تنها بیمار نیستم بلکه به بلوغ فکری و جنسی رسیدم. به زنم پیشنهاددادم که اونم بخونه چون به خاطر شغلامون زبان انگلیسیمون کامله بعد از خوندن فقط یه جلسه با زنم داشتم که تصمیم گرفتیم اون این کارو بکنه

زمانی که داشتیم درموردش حرف میزدیم هردومون خیس شده بودیم خیلی زیاد و به توصیه یکی ازهمون سایتها برای درک متقابل ولذت بیشتر مشغول خودارضایی شدیم من که 32سالمه ونازی که 33سالشه همچین لذتی روتجربه نکرده بودیم.
نازی دیروزبرای اولین بارازدوستش فرهاد که یه دانشجوی دندانپزشکیه دعوت کرد اونم با یه دسته گل آمد نازی که سکسی ترین تیپشو زده بود در رو براش بازکرد و چون قبل ازآمدن فرهاد به شدت تحریک شده بودیم چون با کس و سینه هاش بازی کرده بودم لب سکسی داغی با فرهاد داشت باورکنید از لذت فوق العاده دیدن این صحنه خیسی کیرم بیشترشد

آمدند تو فرهاد و من به هم معرفی شدیم احساس کردم خیلی سختشه ولی به هیچ قیمتی نمیخواستم برنامه بهم بخوره برای همین نازی روکشیدم کنار پشت ستون اوپن آشپزخانه و مشکلمو بهش گفتم نگاه شهوت انگیزی بهم کرد وگفت بشین روبروش و ریلکس باش فقط همین نازی باسینی مزه که خودم برای صرف شراب آماده کرده بودم آمد اولین پیک های مشروب نازی هنوز مال من بود و مزه جفتمون لبهای آبدار و صدادار از همدیگه تا که نازی پیشنهاد داد هرکی بتونه یک لیوان پر از این شراب(ویسکی) بخوره جایزه داره فرهاد که حالاشرایطش به خاطر مشروب و راحتی من ونازی بهترشده بودگفت که این کارومیکنه ولی خواست جایزشو بدونه این کارتومشروب خوری منو نازی عادتمونه که مزه پیک سوم یاچهارم خوراکی هست که روی نوک سینه های نازیه خلاصه فضابه شدت سکسی شدنازی آرام آرام یکی ازسینه هاشودرآوردمنم یکم ماست ریختم نوک سینش نازی چشماشو بست وفقط گفت هرکی جایزه میخوادخودش بایدبیادبگیره فرهادآمدجلوزمانیکه مشغول گرفتن جایزش بودمن فقط به نازی نگاه میکردم که چه لذتی میبره فرهاد حرفه ای شروع کردوسکسشون شروع شدالان هم که دارم مینویسم نازی کنارمه وخیلی آروم کسشو نوازش میکنه.
فرهاد کس نازی رو میخورد و رفت سراغ کونش به قدری خوردکه نازی فریاد میزد. تو این حالت کیرمو درآوردم و نازی شروع به ساک زدن شد فرهادهم که لخت شد نازی کاری کردکه لذتم هزاربرابرشد منو ول کرد رفت کیر فرهادو گرفت و ساک زد بعدشم کیر فرهاد تو کس نازی و ارضای چندبارش فرهاد چون ازکاندوم تاخیری استفاده میکرد واقعا نازی رو چندبارارضاکرد و منم یادم نیست دویاسه بار با ساک زدن های نازی ارضاشدم لحظه ارضای فرهاددستمو گذاشتم روی کمرش و اونم اعتراف کرد تا حالا همچین لذتی رونداشته سه نفری رفتیم حموم وشام هم بیرون


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#122 | Posted: 13 Jan 2013 16:50

سکس همسرم با رامین

کاوه هستم 33سالمه و شریک یک صرافی هستم تودبی همسرم آنا 34سالشه و دندانپزشک بخاطرهات بودنش اوایل ازدواجمون سه سال پیش رفتیم دکترکه خیلی کمکمون نکردتاعید91تودبی بودیم .شب قبل تاصبح اینوراونوربودیم ساعت هشت ونیم نه بودکه آنا بیدارم کردباحالی خیلی خیلی بدالبته منظورم خوب یعنی تحریک حداکثری چون سابقشو داشتم بدون معطلی شروع کردم بااینکه ارضاش کردم ولی میفهمیدم که هنوز ذهنی ردیف نشده برای اولین باربود اینجوری میشد تمومش کردم رفتم سراغ ردیف کردن صبحانه همزمان داشتم آرومش میکردم که فهمیدم حمامه طبق توصیه یک سکسولوژ اینجور موقعها میرفت دوش آب سردمیگرفت آمدبیرون صبحانه رونتونست بخوره بدنش میلرزید براش مشروب ریختم باقرص آرامبخش که نخورد من هم یک لحظه ازش غافل نبودم ناز ونوازش براش شورت وسوتین آوردم که دیدم کسش خیلی خیلی خیسه با دستم نوازشش کردم بلافاصله آرام شدخوشبختانه فیلم سوپرازقبل تودستگاه بود که باکنترل روشنش کردم نقطه g(داخل کس) رافشارنرمی دادم که باورتون نمیشه مثل مردا ارضاشدکاملا گیج شده بودم ولی کیرمو خواست که بکنم داخل کسش این اتفاق افتادولی خلاصشوبگم بازم مشکل داشت توحموم باگریه بهم گفت چه بلایی سرش آمده.
شب قبل البته صبح زودتوراه برگشت کسی رو دیده بودکه خاطره های سکسیشو زنده کرده بود رامین دوست پسری که قبل ازمن باهاش بوده وجدانا فضایی براش ساختم که همه چیزو بگه و بی اختیارمیگفت حال عجیبی داشتم بدبختی کامل همزمان با اینکه براش چیکارمیتونم بکنم وقتی حرفاش تموم شد آرام شده بودولی هنوزناراحت و بیشترشوکه که این حرفاروبه من زده منم براش گفتم که طبیعیه ممکن برای منم پیش بیاد بعدازحموم قرص آرامبخش خورد و خوابید.

خیلی فکری شده بودم اینجورموقع ها پیری دارم که میرم سراغش شبیه درویشاس ولی درویش نیست تمام موفقیت های کاریمو مدیونشم آدم خاصیه بهش زنگ زدم بدون تعارف و سانسور و البته با گریه همه ماجرارو بهش گفتم فقط یک جمله گفت که ببین دلت چی میگه ولی مردباش هرچی گفت انجام بده هنگ کردم شرایط خانممو میدونه وجوری گفت که تمام حرفشو فهمیدم تا شب بیرون بودم ولی به آنا گفتم که دفترم بالاخره تصمیم گرفتم تصمیمی که خیلی خیلی آرامم کرد

به آنا زنگ زدم گفتم شام بریم بیرون گفت نمیتونه چون حالش بده بهمدیگرقول دادیم خودارضایی هم که میکنیم قبل یا بعدش بگیم راستش خیلی تحریکم میکنه وتجربه هم کردیم که آنا تا یکی دوروز آرامه وحالش خوبه خلاصه باسکس تلفنی آرامش کردم ولی بازم زمان ارضاشدنش ازحالتش وصداش شاخ درآوردم سرشام سعی کردم مشخصات رامینوبگیرم که موفق شدم چون طولانی شدنمیگم چطوری وباچه حالی اما رفتم هتل رامین پیداش کردم آمدم همه چیزو بگم که خودش آشنایی داد وگفت منوباآنا دیده ومیشناسه کارم یکم آرم شد پرستیژ آنا غرور وغیرت خودم همه اینا تونظرم بودکه خونگرمی رامین هم برام جالب بود باهرجون کندنی بود بهش فهموندم که هیچ مشکل ناموسی برام پیش نیومده چون فکرایی کرده بود وفقط ازآنا تعریف میکرد مطمئنش کردم وسعی کردم با چشمام باهاش حرف بزنم بعدازحدودنیم ساعت خانمی که هیکلش از چهرش بهتر که نه خیلی عالی تر بود آمد و رامین بعنوان خانمش معرفی کرد و خیلی راحت منو همسر آنا معرفی کرد یعنی اینکه خانمش نازی آنا رو از طریق تعاریف رامین میشناخت خلاصه خلاصه
فردا شب به آنا گفتم مهمان ویژه دارم همه چی ردیف شد از آنا هم خواستم به دلیلی که بعدا بهش میگم سکسی ترین تیپشو بزنه.
مهمونا آمدن آنا به شدت سورپرایزشد کمی چشماش پراشک شد و صدام کردتو اتاق خواب و کلی تشکر.
راستش تیپ نازی هم بسیارتحریک کننده بود.
بااولین پیک آنا بازم نتونست جلوی خودشوبگیره وبغض کردگفتم شمادوتاامشب ما رو میخواهید خراب کنید برید تو تراس حرفاتونو بزنیدکه رامین هم استقبال کرد.
نازی و من تنهاشدیم اولین جمله نازی : خیلی مردی من بچه افسریه تهرانم میفهمم داری چیکار می کنی بروجلو پایتم.
تنهاچیزی که یادمه اینه که رامین آنا روکه ازشدت تحریک میلرزید داشت میبرد طبقه بالا.
بادیدن این صحنه حس تحریکی روتجربه کردم که بینظیر بود.
نازی شروع کرد از روی شلوارم کیرمو میلیسید حسابی خیس شدم.
وحشیانه ترین شکل ممکن لختش کردم واونم میگفت همینه جان بکن پاره کن جرم بده من مال توام امشب.
بعدازساک زدن حرفه ای نازی پیشنهادداد که بریم بالا ببینیم چی کارمیکنن.
دیدن آنای لخت کاملا حشری که رامین داشت کسشومیخوردواقعاپاهامو سست کردونازی بادستش ابمو آورد ولی این ارضاباهرارضای دیگه ای فرق میکردکیرم نمیخوابیدمخصوصا که نازی هم آبمو ریخته بودروی صورتش.
نازی کیرموتودستش گرفت وآروم منوبردسمت تخت بااون یکی دستش کییررامینوگرفت وکیرامونو مالوند به هم.
سکس یعنی این صدای لذت آنا وکیرموکه کسی داشت میمالوندبه کیر کسی که داره کس زنتو میخوره.
نازی خدای سکسه اگر نبود حالی هم نبود.
آنا کیررامینوخواست وساک زدنازی هم کسشومیخورد.
منم بی اختیارشروع کردم بدن رامینو نوازش کردن که همینجوری اونم روی صورت آنا یک بارارضاشد.
رفت بیرون برای تجدیدقواتواین فاصله اولین باربودمیدیدم که آنا هم میتونه لزبین باشه همش لذت بودولذت.
رامینبه محض امدنش رفت سراغ آنا وکیرش آروم گذاشت توکس آنا وشروع کرد به تلمبه زدن.
منم بانازی دیدن صحنه سکس آنالذت بود ولذت لذت لذت
واقعا نمیدونم چندبارارضاشدم ولی توحمام هم چهارتایی سکس خوب وطولانی داشتیم.
وقتی آنا برای رامینساک میزدونازی برای من رامینچشم توچشمم انداخت ومردانه تشکرکرد.
بعدازاین ماجرا تودبی درتهران تاحالا چهارمرتبه سکس داشتیم راستش معتادنازی وکاراش شدم چون هردفعه ابتکارتازه ای داره سه روز پیش اول کارپیشنهادداد که منورامینبریم یک خانم بیاریم که سخت بودولی انجام شد.د


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#123 | Posted: 15 Jan 2013 20:42
پری

داستان من واقعیتی بیش نیست با تمام حماقتم این کارو کردم.
اسمم در این داستان پوریا میزارم و اسم همسرمو پری میزارم.
من ۲۷ سالمه و پری ۲۵ سالش هست. 4 سال پیش که مجرد بودم با پری اشنا شدم اشناییت ما از طریق دوست من و دوست پری بود که قرار بود پری مخه منو بزنه منم که تو دوستام معروف بودم که هر دختری که باهاش دوست بودم نهایت یک هفته مترکوندمش و پری هم بین دوستاش معروف به پری مخزن بود. ما باهم اشنا شدیم اولین دیدارمون سینما بود با اکیپ دوستامون که در دیدار اول من بردم براحتی پری بهم لب داد و مالوندن پری ختم شد، پری که دختری از داخل وجودش گرم بود با چهره معمولی اما با مزه و تو دل برو بود من در ظاهر که برده بودم فرداش صبح زود بهش تماس گرفتم و یک قرار سریع باهاش گذاشتم و اونم با تعجب قبول کرد سریع حاضر شدم با ماشین رفتم دنبالش یکمی که دور دور زدیم یکجا خلوت و مطمئن با دید کامل از داخل ماشین اینجایی بود که من همیشه دوست دخترامو موقعی که خونه خالی نداشتم می بردم اونجا رفتیم، اونروز شروع کردیم دوباره با هم لب گرفتین ومالوندن. همش تو فکر برد شرط از بچه ها بودم مالوندنه ما بجا باریک رسید که پری کمربندممو باز کرد و کیرمو گرفت تو دستاش خیلی حرفه ای نشون میداد منم اصلاً بروش نیاوردم خم شد که برام ساک بزنه اما گرمای دهنشو به کیرم میداد منو دیونه میکرد منم از فرصت استفاده کردم خم شدم دکمه شلوارشو باز کردمو متوجه شدم که هیچ ممانعتی نکرد و بدنش گرم شده بود دستمو بردم تو شلوارش کم کم با خیس شدنه کیرم و زبون زدنش متوجه شدم که باید بیشتر پیش برم تجربه ثابت کرده بود دستمو بردم رو سوراخ کسش که یکدفعه متوجه شدم کسش خیس خیسه دیگه لازم نبود اب دهنمو بزنم به کسش براش شروع کردم مالوندم که پری کاملاً حشری شده بود دیگه چیزی از کیرم دیده نمی شد بخوبی ساک میزد منم سوراخ کس و کونشو میمالوندم تا اینکه که یکی از انگشتام رفت تو کسش سریع در آوردم ترسیدم که نکنه پردش با انگشت من پاره شد شایدی فشار آوردم پاره شده اما هیچ عکس العملی ازش ندیدم تعجب کردم فهمیدم که من اصلاً فشار نیاوردم دوباره بدونه ترس انگشت کردم به خودم گفتم یا اشتباه کردم یا باز دوباره خرشانسیم گل کرده هنوز پری داشت کیرمو میخورد و با دستاش تخمامو میمالوند دوباره شروع کردم به مالوندن بعد کمی مالوندن انگشتمو کردم تو کسش که خیلی راحتر از دفعه اول رفت دیدم پری داره با انگشتم حال میکنه گفتم نامردی که بهش حال ندم چون منم واقعاً داغ شده بودم یادمه که پری میگفت اب شهوتت چقدر زیاده من این حرفشو گذاشتم از روی تجربه، همینجوری داشتیم باهم حال میکردیم که دیدم به پری فشار میاد هی خودشو فشار میداد تا انگشتم بیشتر بره تو به خودم امدم انگشتمو 2 تا کردم که پری شروع به ناله کرد و با دستاش تخمام و کیرمو میمالوند با دیدن این منظره به اوج شهوت نزدیک شده بودم خودمو کنترل کردم از این که اگر تو اولین ارتباطم خوب ظاهر بشم واسه همیشه بردم با 2تا انگشت خیلی خوب میمالوندمش کسش خیلی اب شهوت میداد که تو همین حرکات بودیم که پری با لرزش شدید ارضا شد و سرشو انداخت رو کیرم اروم انگشتمو خواستم دربیارم ولی پری نذاشت و دوباره کسشو مالوندم اما انگشت توش نکردم و پری هم شروع به ساک مجلسی و ابدار که تمامه شرت و شلوارمو خیس کرده بود پرداخت داشت ابم میومد به پری گفتم داره ابم میاد اما بی محلی داد به حرفم ادامه داد و با شهوته بیشتر می خورد انگاری با این حرفم شهوتیترش کرده بودم سریع ابم اومد و پری ابمو میمکید و تخمامو میمالوند داشتم دیونه میشدم اصلا فکرشو نمی کردم حتی فکرش ادمو دیونه میکنه پری تمومه ابمو خرد و بلند شد از روی من لباش خیس بود هنوز لباشو با دستمال کاغذی پاک کرد و دکمه شلوارشو بست و ظاهر خودشو درست کرد منم خودمو درست کردم و هنوز تو شک بودم که این دختر با تمامه دخترا ییکه باهاشون بودم فرق میکرد تو ذهنم فقط داشتم فکر میکردم که اگه باهاش سکس داشته باشم این دختر تو سکس چجوریه؟ از اون منطقه به یاد موندنی دور شدیم و من پریو رسوندم خونه دانشجویش تو ماشین اصلا حرفی بینمون ردو بدل نشد تا خداحا فظی. بعد اون روز پری دیگه اس ام اس و تماس نگرفت من تعجب کردم بهش تماس گرفتم چند بار جواب نداد اس ام اس دادم بازم جواب نداد سحر بهم زنگ زد سحر دوست صمیمی و هم خونه ایی پری بود که پری رو به من معرفی کرده بود و دوست دختر رفیقم. بعد سلام و احوال پرسی گفت امشب با بچه ها بریم بیرون ماشین بیارم برم دنبالشون منم چون حالم گرفته بود گفتم شاید پری رو اونجا ببینم و دلیل جواب ندادنشو بگیرم. شب شد رفتم دنبال سعید و به سعید چیزی نگفتم و نپرسیدم تا خودم جواب بگیرم از پری، سریع من با سعید رفتیم دنبالشون که سعید گفت پوریا دنباله حسام و بقیه بچه نمی خوای بری اونا امشب نمیان برایه من که خیلی عجیب بود چون همیشه ما باهم میرفیم برای همین سریعتر رفتم سمت خونه پری اما چون هنوز تو فکر جواب ندادن پری بودم واسه همین دمق بودم و کنجکاو نشدم تو کوچه ای که خونه پریشون بود وایستادم تا بیان محله ی تاریکی بود از دور 1 دختر دیدم که اومد سوار شد با تعجب سلام کردم گفتم سحر خانم تنها میای پس پری جون چی شد گفت حالا بریم بهت میگم جوری تو خودم رفتم که نفهمیدم چی شد که سحر گفت آقا پوریا کافه همیشگی نگه دار رفتیم کافه که سعید همچنان داشت با سحر میگفت و می خندید و به من بیشتر می خندید صداش کردم بیا که دنگ خودتونو حساب کنید گفت نه دیگه نشد تازه اولشه که گفتم یعنی چه خودتو چت من نکن که خودم چترم یدفعه سحر اومد جلو گفت آقا پوریا از این ببعد شما حساب میکنی اگه هم خواستی بدونی سریع سفارش بده همون سرویس همیشگیو تا برات بگم ضرر نمیکنی بدون که شما به من بدهکاری واسه پری و دست سعیدو گرفت رفتن نشستن منم که تا اسمه پری اومد دلم تکون خرد سریع سفارش دادم و رفتم نشستم. ادامه دارد...
     
#124 | Posted: 16 Jan 2013 02:20
پری قسمت دوم


تا نشستم شروع کردم گفتم چه جالب پس اینجوری چتر میشد با هر دوتونم که خندیدن سعید گفت بی خیال این همه نقش بازی نکن این بابت باخته شرط هست با تعجب گفتم کی من باختم.. که سحر در اومد گفت آقا پوریا اگه نمی خوای قبول کنی بگم پریو دیگه با خودم جایی نبرم اگه هم بردم بگم با کسی شرط ببند که مرد باشه که من بهم برخورد گفتم مواظب صحبت کردنتون باشید چون هنوز شروع شده که شما تموم کردین، کی گفته من شرطو باختم تازه مطمئنم که بردم که سحر گفت یعنی چی آقا پوریا؟ گفتم شرطو کامل نبردم اما خیلی جلو رفتم. که خدمتکار کافه سرویس اورد سعید قلیون بمن داد و گفت میره دستشویی منم قلیونو گرفتم تا چاق کنم که سحر اومد جلوتر نشست گفت: پوریا می خوام بدونم شرطو کی برده چون پری قبل از که بیاد گفته بود شرطو برده و گفته اگه پوریا قبول کرد که همو بازم میبینن اگه قبول نکرد دیگه همو نمی بینن. سحر گفت همینطوره آقا پوریایه پور ادعا؟ گفتم مطمئنی خودش این حرفو زده؟ سحر گفت اگه هنوز تو فکر پری هستی بگو؟ گفتم چی رو بگم؟ سحر گفت: همه چی رو؟
گفتم مثلاً چی رو می خوای بدونی مهمه؟ گفت از سیر تا پیاز رابطتون می خوام بدونم منم گفتم رابطمون در حد لبو مالوندن بودش.
سحر گفت: پس پری بردش گفتم: چطوری؟
گفت: اخه تو چند روزه که دمقی و بی حال سعید میگه مثل عاشق شده و خیلی زیاد تماس میگیری به پری. خودت چی فکر میکنی کی بردش؟ تازه فهمیدم که سرم حرکت زده بودن. منم از روی ناراحتی گفتم هرچی بگم بین خودمون باشه قول بده و هر حرف منو روی منظور و بی ادبی من نزار؟( قبلاً چندین بار توی اکیپ شده بود سحر حرفا سکسی میزد و کلاً دختره راحتی بود معذب نبود تو حرف زدن و از اونجور دخترا بود)
گفت: قول میدم حالا بگو. قلیونو دادم بهش گفتم سحر خانوم دوستت که این همه ادعا میکرد فردا همون روز سینما ارضاش کردم اونم ابم خورده تازه میگه شرطو برده! سحر گفت: چه جوری کردی پوریا؟ گفتم یعنی چی؟ سحر گفت: منظورم از عقب یا جلو؟
گفتم از هیچ کدوم. تو ماشین بودیم همزمان پری برام ساک می زد و منم 2 تا انگشت می کردم تو کسش اینقدر مالوندم تا ارضا شد.
سحر گفت: مطمئنی تو کسش انگشت میکردی یکوقت تو کونش نبوده؟
گفتم: به من میگی این حرفو این حرف به درد سعید می خوره که هنوز تو کف سکس با توئه.
دیگه هیچ حرفی بینمون ردو بدل نشد که سعید اومد نشست و قلیون از دسته سحر گرفت و شروع بکشیدنش کرد سحر به سعید گفت: سعید پری شرطو باخته دنگه ایندفعه با پوریا حساب کن تا من پول پرطو از پری بگیرم و بدیم به پوریا. ( حالا شرط چی بود؟ شرط اگه من بردم یک دست کت و شلوار مارکدار اگه پری برد یک زنجیر طلا تا قیمت 500 تومن)
اونشب من از دست پری خیلی ناراحت بودم و همه چی و به سحر گفته بودم یجوری هم دلم راحت شده بود هم اینکه ناراحت که پری خیلی زود تموم کرد چون پری دختره زرنگی بود فهمیده بود من هوس بازم و از اسلحه زنانگی استفاده کرد و مثل همیشه مردای هوس باز باختن چون من عاشق نشده بودم من عاشق سکس با پری شده بودم چون همیشه اون صحنه تو ماشینو تدایی میکردم و این احساس منو به اون بیشتر میکرد و با تماس های مکرر من همه چی مسلم بر این بود که باختم. سحر و سعیدو رسوندم خونشون منم رفتم توی لاک خودم. یادمه یکی دو روزی گذشت از تعریف کردن من به سحر که پری بهم زنگ زد.
گفت: پوریا خیلی نامردی مگه من چکار کردم من ازت چی خواستم؟گفتم: اولاً سلام دوماً در مورد چی حرف می زنی؟باز پری سریع گفت: همه چی رو به سحر گفتی بعد میگی در مورد چی حرف میزنم.اسمه خودتو گذاشتی مرد یا زرنگ. ببین آقا زرنگه هیچ کس نمی دونست که من اوپنم. و سحر خانوم پیش دستی کردش با شما قرار گذاشت چون فهمیده بود که بهم تماس میگرفتی منم جواب نمیدادم تا فکر نکنن شرطو باختی می خواستم که یکم از این جریانات گذشت بهت تماس بگیرم اما خیلی زود وا دادی همه چیو من هیچ وقت نتونستم بهت تماس بیگیرم چون سحر به بهانه شرط گوشیمو چک میکرد و همه جا باهام بود، و اگه من از تو خوشم نمی آومد عمراً می زاشتم واسه یک زنجیر طلا ابروی خودمو بباد بدم. اگه حالا هم بهت زنگیدم اقای بی معرفت و زرنگ خواستم بدونی که من ازوناش نیستم و نیازی به زنجیر طلا نداروم. بووووق قطع کرد.( چون قرار بود هرکسی شرطو برد ثابت کنه یعنی خودش قبول کنه شرطو باخته اما نباید از چوری بردن و باختن حرفی زده بشه چون بحث ابرو در میان بود)
به من که برخورده بود از این رکبی که از سحر خورده بودم سحر که با تحریک کردن من همه چی از من کشید بیرون و من چقدر ساده و کم صبر بودم و قضیه اینجوری داشت بهم می خورد و پری از دست من ناراحت بود چون فهمیده بودم که پری هم از من خوشش اومد توی این مدت کوتاه.
از نامردی سحر بدم اومد ارتباطمو با سعید قطع کردم چون ممکن بود بیشتر به پری صدمه وارد بشه و دوباره سعی کردم با پری ارتباط برقرار کنم بعد 2 ماه تونستم اما بخشکی شانس که باید مرفتم خدمت. ما ارتباطمونو قوی کرده بودیم و با هم بودیم من یک ماه اخری که می خواستم برم خدمت خونه طبقه پایین خونمون که داده بودیم به مستجر حالا که خالی بود وسائلمو بردم و پری هر شب پیشم بود طوریکه هیچ کس از خانوادم نفهمیده بودن. هر شب سکس داشتیم به مدل های مختلف؛ مدل 69 هردو دوست داشتیم. رکورد ساک و برام زد 45 دقیقه فقط ساک زد که اخرش لباش ورم کرده بود و حتی خودارضایی می کرد برام چون برام جالب بود اول با انگشت چند بار با خیار کم کم فهمیدم علاقه پری به کلفت و بزرگ خیلی زیاده چون چندین بار حتی بهم کفته بود کیرم کوچیکه اما بهش حال می ده دوست داره کیرم 15سانت درازیش اما قلمی هست وقتی با خیار کلفتر برام خودارضایی کرد دیدم اب شهوتش چجوری خیارو خیس کرده و سینه هاشو میمالید ازش خواستم با بادمجون اینکارو برام بکنه مخالفت کرد میگفت اگه بکنم تا چند وقت کیره من براش چیزی نیست جز قلقلک کسش و از گشادی زیاد بدش میامدد اما با اسرار من قبول کرد من رفتم از خونه بابام بادمجون اوردم کمی گرمش کردم بادمجونو و شروع کردیم اول همیشه مدل 69 مورد علاقه من و پری بدش انگشتم خیس کردم اروم اروم کردم تو که پری گفت 2تا انگشتی یا 3 انگشتی اینکارو کنم چون بادمجون خیلی خیلی کلفت بود 2تا انگشت کردم پری ساک می زد برام داشتم ارضا میشدم بهش گفتم داره ابم میاد برام جلق زد تا ابم بیاد وقتی ابم اومد گرما دهنشو حس کردم باز مثل همیشه ابمو میخورد با مک زدن (اونایی که همسرشان یا دوست دخترشان براشان این کارو کردن می فهمن من چه حسی داشتم) من حداقل با 3کمر از پا درمی اومدم واسه همین دوباره شروع کردم انگشت کردنم دیگه کاملاً 3تا انگشتم داخل بود بدش پری از روم بلند شد مدل هفت خوابید( به کمر خوابید پاهاش بالا داد) بادمجونو با اب دهنش خیس کرد و کسش خیس بود من روبروش نشستم کیرم تودستم بود داشتم جلق می زدم واسه این حرکت پری حشری شده بود صداش در اومده بود آه و نالش زیاد شد بادمجون اول نمی رفت خواست منصرف بشه رفتم سراغش سینه هاشو مالوندم که شروع کرد کسش خیس خیس بود اروم اروم منم کمکش کردم سره بادمجون رفت تو که ناله هاش بلند شد محکم منو بغل کرد که با دستیکه یکی از پاهاشو نگه داشته بود کیرمو گرفت که اب شهوتم سرازیر شده بود فهمیدم کیر می خواد گذاشتم برام ساک بزنه با دستام پاهاشو جمع کردم سمت شکمش که یکدفعه دیدم نصف بادمجون تو کسش پری هم کیرمو طوری می خورد که تا به حال کیر نخورده اروم اروم شروع به عقب جلو کردن کرد دیگه داشت حال می کرد بادمجونو درآورد دوباره می کرد تو کاملا جر رفته بود با صدایه شهوتی می گفت: پوریا اینو می خواستی من خودمو واست جر دادم سرعت بادمجونو بیشترش کرده بود اما کسش خشک شده بود اما دوست داشت ادامه بده بادمجونو دراورد با زبونش خیسش کرد دوباره کرد تو ایندفعه به راحتی رفت تو کشادی سوراخش کاملا معلوم بود دیدم داره ارضا میشه گفت پوریا کیر بده کیرمو گداشتم دم دهنش شروع به ساک زدن کرد منم تند تند تلنبه میزدم تو دهنش شاید باورتون نشه مثل فیلم سوپر بود رفتم که زودتر از اون ابمو بیارم که اگه ارضا بشه من تو کف میمانم چون هم خسته شده هم کسش گشاده گشاد شده بود که پری ناله هاش بیشتر شد و سریع شل شد و بادمجونو از کسش دراورد منم بلند شدم از روش چون پری بی حال خسته شده بود هیچی نگفت منم نگفتم خواست بلند بشه از کسش صدا گشادی در اومد گفت دیدی برات چه کار می کنم اینقدر دوستت دارم که جر می دم خودمو برات پوریا.
عادت و وابسته و احساسات بیمون قوی شده بود. کم کم حرف ازدواج بینمون افتاد برای من مهم نبود باکرگی چون بکارت بی خودترین مسئله ای بود که تا به حال بهش فکر کردم.
من رفتم خدمت تو شهر دور اما ارتباطمون ادامه داشت و بهم وابسته شده بودیم و توی این مدت من از چگونه اوپن شدنش ازش پرسیدم که پری میگفت با خود ارضایی اوپن شده. اما من باور نمی کردم چون پری بچه یک شهر کوچیک مذهبی بود و در خانواده کاملا مذهبی بزرگ شده بود. بهش گفتم شرط ازدواج اینه که از گذشته هم با خبر بشیم من از جیک و پوک خودم براش تعریف کردم از دخترایی که کرده بودمشون اما پری همیشه میگفت ارتباطش با پسرا در حد بیرون و لاس زدن بوده و یک پسر همسایه هم که قصد ازدواج داشته اونو فقط در حد مالوندن و لب بوده اما من بازم قبول نمی کردم چون پری در سکس بی همتا بود.
ادامه دارد...
     
#125 | Posted: 10 Mar 2013 10:43
سفر به ترکیه با زنم

تابستون سال 90 بود . این اولین سفرمون به یک کشور خارجی بود . بعد از تحقیق در مورد کشور ترکیه و پرسو جو از دوستان و آشنایان قرار شد که با هواپیما بریم استانبول . خیلی دلشوره داشتم . سارا هم از اینکه میخواست تجربه ای تازه داشته باشه خوشحال بود . بالاخره لحظه موعود فرا رسید و ما ساعت 12 شب رفتیم فرودگاه امام بعد از انجام مراحل گمرکی و گرفتن ارز دولتی ساعت 5 صبح سوار هواپیما شدیم. بعد از خوشامد گویی و غیره هواپیما از زمین بلند شد .کنار سارا 1 زن و مرد هم سن خودمون نشسته بودن و باهم شوخی میکردن میشد از حرفاشون فهمید که اولین بارشون نیست که میرن ترکیه . سارا به من گفت : علی فکر کنم اینا خیلی واردن بذار باهاشون سر حرفو باز کنم. گفتم باشه ولی بازم نمیشه به حرفاشون اطمینان کرد .بعد از پذیرایی مهماندار کم کم سارا شروع کرد صحبت کردن با اونا . دختره خیلی با ناز و ادا حرف میزد و خیلی وارد بود . سارا در مورد هتل و مراکز خرید و رستورانو غیره سوال کرد و پسره هم یواش یواش وارد صحبت شد و راهنمایی میکرد . اونا میخواستن برن هتل بلک برد و تمام راهنمایی ها رو گفتن.که تاکسی گرونه و غیره. با توجه به اینکه 3 ساعت و نیم با هواپیما از تهران تا استانبول زمان میبره و ترکیه 1ساعت و نیم از کشور ما عقب تره ما ساعت هشت و نیم به وقت خودمان و هفت صبح به وقت ترکیه وارد فرودگاه آتاترک شدیم .بعد از ورود به سالن ترانزیت دیدم اون زن و مرد که کنار سارا نشسته بودن دارن میرن سمت فری شاپ منم به سارا گفتم بیا بریم ببینیم چی میشه . چشمتون روز بد نبینه و دلتون نخواد از درو دیوار اونجا مشروب بود که میریخت .من اهل مشروب هستم و لی خیلی بخاطره اینکه تو ایران تقلبی زیاده نمیخورم ولی اونجا دل و زدم به دریا و رفتم سمت ویسکی ها دیدم پسره فهمیده که ما ناشی هستیم اومدو خودشو معرفی کرد .سلام مجید هستم میتونم کمکتون کنم منم از خداخواسته قبول کردم و گفتم منم علی هستم.مجید همسرشو صدا کرد سمیرا بیا اینجا .سمیرا اومدو سارا خودشو معرفی کردواز اینجا تازه داستان شروع میشه.
نفری 1 شیشه مشروب(باهرپاسپورت1شیشه) از همه نوعش ویسکی گرفته تا ودکا وبرای خانوما شامپاین خرید کردیمو تازه یاد ساکامون اوفتادیم رفتیم اونارو هم برداشتیمو بعد از کلی عطر و ادکلن زدن تو قسمت آرایشی از فرودگاه اومدیم بیرون. تا اومدم از مجید سوال کنم اون زودتر اومد جلو گفت ما میریم هتل بلک برد شما جای خاصی در نظر دارین که سارا گفت نه اگه مزاحم نیستیم ماهم بیایم .سمیرا خندیدو با عشوه گفت اوکی فقط از الان همه چیز دنگی دونگی .خدا خیرش بده ماکه رومون نمیشد مجید تاکسی گرفتو سوار شدیم . مجید جلو نشست و سارا کنار شیشه و منم وسط سمیراهم خیلی راحت کنار من از تو شهر که میرفتیم مجید معرفی میکرد که حتما اینجا هم میایم و غیره.....
بالاخره به هتل رسیدیم .رزروشن مجیدو میشناخت . مجید گفت 2 اتاق خوب برامون در نظر بگیره که رزروشن به ترکی به مجید گفت 1 سوئت 2 خوابه دارم کمی گرون تره ولی بزرگه در ضمن اتاق ها هر کدام درب جدا با کلید دارن وهرکدام با سرویس بهداشتی مجزا . مجید اینو به ما گفت تا من و سارا خواستیم باهم مشورت کنیم سمیرا اومد وسط حرفمونو گفت خیلی باحاله .من و سارا به هم نگاه کردیمو گفتیم باشه . درب سویت که باز شد وارد کفش کن شدیمو بعد حال بزرگ تمام مبله و 1 ال سی دی بزرگ که 2 تا اتاق مجزا درونش بود. کمی استراحت کردیمو بعد از 1 دوش که خیلی حال داد اومدم بیرون . در حال لباس پوشیدن بودم که سارا اومد 1 لب خیلی باحا دادو داشتیم میرفتیم تو حالو حول که سمیرا در زد .بچه ها زود باشین تا نیم ساعت دیگه باید بریم صبحونه بخوریم .تا تموم نشده .من و سارا هم زود حاضر شدیم تا درو باز کردم دیدم سمیرا 180 درجه عوض شده . 1 تاپ تنگ که حتی سوتین هم نپوشیده بود وقتی راه میرفت سینه هاش تکون میخورد و 1 شلوارک صورتی و آرایش غلیظ .کمی آب دهنمو قورت دادمو تو دلم گفتم خدا بخیر کنه . از سمیرا سراغ مجید و گرفتم که گفت اون رفته پایین تو رستورانه . سوار آسانسور که شدیم عکسای استخر هتل و زده بودن که سمیرا گفت حتما باید استخرو سونای هتل و امتحان کنید جوری ماساژتون میدن که حالشو میبرین من گفتم ماساژورش مرده یا زن با تمسخر گفت چی دوست داری اینجا که ایران نیست . بعد از خوردن صبحانه اومدیم تو لابی نشستیم که برنامه ریزی کنیم کجا بریم .قرار شد بریم آکواریوم . حدودای ساعت 7 عصر بود که برگشتیم هتل و مجید گفت موافقین بریم خود سازی . سارا چپ چپ به من نگاه کردو مجید هم متوجه شد سمیرا با خنده و ناز گفت بریم 1 پیک بزنیم شنگول شیم
رفتیم بالا هر کدوم رفتیم سمت اتاق لباس راحتی پوشیدم سارا هم 1 بلوز آستین دارو 1 شلوار راحتی پوشید و اومد گفت علی این تیپم خوبه 1 نگاهی کردمو با لبخند گفتم مثل داهاتیا شدیم نه .سارا با لحن ناراحت گفت وا علی نکنه میخوای با شورت و سوتین بیام باهاتون مشروب بخورم .منمن کردم و گفتم نه عزیزم ولی 1 ذره لباساتو باز تر کن آخه سمیرا رو نگاه کن بابا ما که همیشه نمیتونیم بیایم خارج حالا که اومدیم بیا حالشو ببریم. اینو گفتمو رفتم بیرون تو حال نشستم . دیدم مجید داره کانالای ماهواره رو بالا پایین میکنه تا منو دید جابجا شدو گفت خوش میگذره .منم سری تکون دادمو گفتم ای تا الآن که خوب بوده . مجید رو به من کردو گفت علی راحت نیستی فکرکنم موذبی . گفتم نه بابا مجید جون این چه حرفیه .مجید گفت هرچی دلتنگت میخواد به خودم بگو .منم خندیدمو گفتم چشم .مجید گفت حالا ناقلا چی دلت میخواد .گفتم نمیدونم تو واردی زیاد میای فرنگ.
تواین حرفا بودیم که سمیرا اومد بیرونو با همون تیپ اروپایی و روژلب قرمز تند لپ مجیدو گرفت و گفت پس چیشد میکده هنوز باز نشده مجیدم با شوخی به سمیرا گفت نکنه از الان میخوای مست کنی و شنگول شی . سمیرا گفت وا مجید مگه من مست میشم .مجید گفت نه زیاد .کمکم داشت حرفشون میشد سمیرا گفت مجید؟ کی تاحالا دیدی من مست کنم ؟ مجید گفت 1 ماه پیش یادته خونه ی فهیمه و آرش کم مونده بود تموم لباساتو در بیاری. سمیرا با خنده گفت خوب مشروبش خوب بود خونشونم گرم بود منم فقط بلوزمو در آوردم با سوتین بودم این کجاش اشکال داره چرا خودتو نمیگی شلوارک پات بود تازه فاقش پاره بود اون دمودستگاهتم معلوم بود فهیمه هم مسخرت میکرد
اینا داشتن یواش یواش تمام پته هاشونو بیرون میریختن منم شانس آوردم که سارا هنوز تو اتاق بود تو این فکرا بودم که در باز شدو سارا اومد بیرون . تا اونو دیدم خشکم زد با تته پته گفتم سارا...... اون با شلوارک و 1 بلوز آستین حلقه ای اومد وقتی دستاشو بالا پایین میکرد میشد ممه هاشو دید اگه میخواست دولا بشه ی چیزی از رو میز برداره همه دمو دستگاهش میریخت بیرون
سلام کردو اومد کنارم نشست . سمیرا با متلک گفت به به آب و هوای استانبول ساخته نه البته من وقتی میام اینج دوست دارم روی این ترکا رو کم کنم . مجید گفت چجوری مثلا ؟ سمیرا هم که لباسش از لباس سارا باز تر بود گفت میخوای ببینی؟
مجید هم که میدونست زنش چی میخواد بگه داشت حرفو عوض میکرد که سمیرا دست بردار نبود . گفت زنگ بزن 1 چیزی بیارن بالا .مجید گفت که چی بشه ؟سمیرا گفت تو که میدونی از من برمیاد .ایندفعه مجید لجبازی کرد وگفت نکنه میخوای لخت بشی جلو خدمت کاره .من و سارا به هم نگاه کردیمو تو دلم گفتم اینا نخورده مستن. سارا میخواست بلند بشه که سمیرا دست اونو گرفت و گفت کج؟ نباید جلو این آقایون کم بیاری بشین عزیزم . سارا که میخواست بلند بشه کمی دولا میشه و دیدم مجید بد جوری زول زده به سارا چون روبروی سارا بود احتمالا داشت سینه هاشو نگاه میکرد ولی سمیرا نذاشت بره گفت نه عزیزم لخت نمیشم شوخیه .
سمیرا جوراب شلواری نازک مشکی تنش کرده بود که روی اون 1 دامن کوتاه بود وقتی نشسته بود 1 بار اتفاقی چشمم خورد به لای پاش که فکر کنم شورتم نپوشیده بود . ولی زود تابلو نشه دیگه سعی کردم نگاه نکنم.
مجید بلند شد و به من گفت چجوری میخوری منم گفتم فرقی نداره هرجوری که راحتی منم همون جور به سارا نگاه کردو گفت سارا خانوم ؟ سارا حواسش نبود فکر کنم فکرش درگیر اینا بود که چجور آدمایین . دوباره بلندترتکرارکرد سارا خانوم؟ سارا یک دفعه من من کردو من گفتم ساراهم مثل من میخوره . سارا نگاه کرد به منو منم لبخندی زدمو 1 چشمک نصارش کردم . اومد یواش در گوشم گفت که من زیاد نمیخورم . منم گفتم هر چقدر میتونی بخور اصراری نیست . سمیرا بلند بلند گفت درگوشی نداریما اینجا هر کاری داری باید بلند بگی البته با شوخی اینو گفت . سارا هم کمی کم رو و خجالتی صورتش گل انداخت .من مونده بودم که این دختر اینقدر خجالتی چجوری این تیپ و زده بماند.سمیرا که خیلی پرو و راحت بود به مجید گفت عزیزم بعد از اینکه خوردیم بریم استخر و ماساژ ؟ مجید گفت من که میدونم تو مست کنی جرثقیل هم نمیتونه تورو برداره . سمیرا با نازو عشوه گفت نه والا سارا اینا هم میان . تفلکی سارا رنگش پرید تا اومدم بگم نه ممنون مجید چشمک زدو گفت بیخیال .
پیک اول و زدیم و با تنقلاتی که از سوپر خریده بودیم خوردیمو مجید 1 آهنگ ترکی از کانالا پیداکردو شروع کرد به قر دادن . پیک دوم و سوم و که خوردیم دیگه همه گرم شدیم رفتیم وسط رقصیدیم من حواسم به سارا بود ولی به اونم داشت خوش میگذشت آهنگ تموم شدو نشستیم پیک چهارم و زدیم بالا سارا به من گفت که این برای من دیگه آخریشه . سمیرا با لحن مسخره آمیز به سارا گفت یعنی همین قدر میخوری این که چیزی نیست .سارا مونده بود چی بگه گفت 1 دونه دیگه جادارم . مجید گفت راحت باشین فوقش حالت بد میشه اینجا هم که همه آزادن . من گفتم نه بذار هر چقدر میتونه راحت باشه
پیک آخرو برای سارا پر تر ریخت تو حال خودمون بودیمو شیطنت های سمیرا شروع شد کم کم داشت با انگشت مجیدو قلقلک میداد شوخی سکسی میکرد .
همه مست مست بودیم که دیدم سمیرا و مجید دارن لب بازی میکنن . سارا هم معلوم بود مسته با خنده اون دوتارو نشون میداد سمیرا به سارا گفت مگه چیه شما هم حالشو ببرین تازه اگه حال نکنی با شوهرت یکی دیگه میاد حال میکنه باهاش (منظورش خودش بود)
سارا هم داشت یواش یواش از دیدن عشق بازی اون دوتا تحت تاثیر قرار میگرفت .وقتی که فیلم سوپر نگاه میکنیم باهم سارا زود تر شروع میکنه اول خودشو میخارونه بعد دستشو میبره تو شرتش حالا اینا داشتن جلوی ما فیلم سوپر بازی میکردن البته دست خودشونم نبود بد جوری رفته بودن تو کف هم
دیدم سارا ینمه حالش عوض شده و تنش و میخارونه فهمیدم که بدش نیومده . خود منم خیلی دوست داشتم فیلم سوپر بصورت زنده نگاه کنم
منو سارا هم لب تو لب شدیم داشتیم حال میکردیم که دیدم سمیرا داره برای مجید ساک میزنه . مجید هم ولو شده روی مبل شلوارشم تا نصفه اومده پایین و سمیرا خانوم داره قورت میده کیر آقا رو . فکر کتم کیر مجید هم خیلی بزرگتر از کیر من بود من که دیدم خوشم اومد سارا حواسش نبود منم دستم و بردم تو سینه های سارا و اونارو میمالوندم .سارا تا کیر مجید و دید تنش لرزیدو هومی کردو چشاش داشت از حدقه میزد بیرون. منم تا دیدم سارا خوشش اومده دستشو بردم تو شرتم اونم انگار دوست داشت به کیر مجید دست بزنه کیر منو فشار میدادو اوه اوه میکرد . یواش یواش شلوار راحتی منم اومد پاین تر و کیر من تودستای سارا بود . سمیرا ینظر به کیر من کردو گفت اونارو کیرش چقدر کلفته . کیرمن کلفت بود ولی کیر مجید بلند تر بود. سمیرا خنده خنده دستشو دراز کرد و با ی آهی کیر منو لمس کردو اوف اوف کنان دست شو کشید پشتشو کرد به ما و مجیدم دامنو جوراب شلواریشو تو یک چشم به هم زدن کشید پاینو سمیراهم نشست رو کیر مجید . روبروی من و سارا . سارا داشت دیونه میشد این همه فیلم نگاه کرده ولی نه با این کیفیت
مجید داشت تلمبه میزدو صدای همه در اومده بود یکدفعه فکری زد به سرم به سارا گفتم بیا بریم رو کاناپه اونا . ساراهم بدش نیومد رفتیم سارا نشست کنار مجید منم شروع کردم شلوارک سارا رو در آوردم مجید تا دید 1 خوشکل مامانی کنارشه دستشو گذاشت روی رون سارا
من تا اینو دیدم ممه های سمیرا رو از زیر تاپ در آوردمو میمالوندم .سمیرا شروع کرده بود الفاظ بیا منو بکن . کیر کلفتا جرم بدین و این حرفا که یکدفعه سمیرا از روی کیر مجید بلند شدو اومد سراغ من . سارا هم از فرصت استفاده کردو شروع کرد ور رفتن با کیر دراز مجید
سمیرا به من گفت بیا بریم تو اتاق رو تخت جرم بده که تلو تلو باهم رفتیم تو اتاق اونا. همین که درو بست منو هل داد رو تخت و افتاد روم شروع کرد به مک زدن لبم . منم دست انداختم لای کونش و اونم فحش میداد به منو میگف کونی بکن دیگه . جرم بده گایدمت و این حرفا
نوک کیرمو گذاشتم روی کسش و نفسی تازه کردمو فرستادم تو تنها چیزی که یادم میاد چون زیاد خورده بودیم در اثر زیاد تلمبه زدن فردا صبحش کیرم سرخ شده بود . اینقدر به من حال داد که تا حالا اینجوری به ارگاسم نرسیده بودم . وقتی من با سارا سکس دارم اول اون باید ارضاء بشه بعد من بکنمش فکر کنم با مجید هم همین کارو کرده یعنی من باید بخوابم کیرم هم رو به آسمون بعد سارا انگار که کیر داره خودشو میندازه رو من و نوک کیر منو گیر میده رو چوچولش و انقدر بالا پاین میره که آبش میاد تازه وقتی داره آبش میاد انگار داره کیر منو مک میزنه با چوچولش . همینکه حال کرد میذاره من بکونمش احتمالا با مجید همین کارو کرده .
سمیرا چنان آخ و اوخ میکرد که فکر کنم از کیرم لذت تمام برده
همین که چشمام و از خواب باز کردم دیدم سمیرا لخت مادرزاد منم همینطور روی تخت تا صبح خوابیدیم
رفتم بیرون دیدم تو حال کسی نیست فهمیدم که سارا و مجید هم رفتن تو اتاق خواب درو باز کردم دیدم اوناهم بهشون خوش گذشته
بعد از 5 روزی که تو ترکیه هر شب کارمون سکس با زنامون شده بود و انواع و اقسام حالتا رو باهم تست کردیم برگشتیم ایران و هنوز که هنوزه دوست داریم بریم با 1 زن و شوهر دیگه امتحان کنیم .احتمالا سمیرا و مجید هم بار چندمشون بوده .
ممنون به امید آزادی

نوشته: علی
     
#126 | Posted: 12 Mar 2013 18:55
من و زنم مینا


با سلام ( داستان واقعی ولی مال خودم نیست در ضمن بعضی جا ها بخاطربا هیجان شدن یکمی انگولک شده )
مختصری توضیحاتدر باره اشنایی با زنم وبعد مسائل سکسی : من مهران هستم 27 سالمه کارمند مخابراتم که بعد از وقت اداری تو یه نمایشگاه مبل تخت و دکوراسیئن داخلی نمایندگی ترکیه کار می کنم یعنی یه جورایی نصاب هستم و مبل ها وسفارشات رو می بریم تو خونه ها نصب می کنیم و بر می گردیم هم از نمایشگاه پول می گیرم و هم سر و کارمون با ادمهای اعیان و پولدار هنگام نصب انعام خوبی می گیریم . یه بار که تو نمایشگاه بودم یه خانواده خیلی با کلاس اومدن نمایشگاه معلوم بود وضعشون توپه یه زن و مرد 40 و 45 ساله بودن با یه دختر 23 ساله که انصافا خیلی قیافه و اندام ماهی داشت من تو این فاصله که دوستم نمایشگاه رو به اونا نشون می داد یه کم سعی کردم نظر دختر رو بزنم با یک عالم سعی خولاصه یه نیمه لبخندی ازش گرفتم اینا بعد از خیلی فیس و افاده یه مبلمان با میز و گلدان ست یه کم وسایل دکوری خریدن که حدود 35 میلیونی می شد بعد از خرید نصف و داد و گفت بقیه رو هنگام تحویل می دم . من قرار شد فردا با دو تا کارگر که تو نمایشگاه بود بریم اونارو جابجا کنیم و بقیه پول و بگیرمو بیام خلاصه فردا شده من با کارگرا رفتیم کار گرا وسایلو جابجا می کردن منم می گفتم که اینجا بذار اونجا بذار اول فقط پدر خونه بود بعد یکم مادر با دخترش مینا اومدن بعد سلام واینا دیدم که مادر مانتوشو در اورد و روسربیشو باز کرد و با یه شلوار استرج سیاه و یه بلوز استین دار رفت رو ائنیکی مبلا نشست دختر هم رفته بود اشپز خونه و تو دید من نبود تا اینکه با یه سینی شربت اومد از اشپزخونه بیرون که من دیدم بله خوشکله یه تاپ یقه باز با یه شلوارلی تنش اندامش فوق سکسی بود یه کون یکم تپل دخترانه ای از این کون اسپرتی ها که ن زیاد گندست و نه کوچولو سینه هاشم 70 می شد اومد از ما پذیرایی کرد کار ما تموم شد پدر یه انعام خوب به ماداد و من کارگرارو رد کردم رفتن تا اینکه حساب کتابو بگیرمو برم نمایشگاه تو این فاصله من با یکم زرنگی اینا تو نستم یکمی توجه دختر رو بخودم جلب کنم سر صحبت و باز کردیم دانشجو ترم اخر IT کارشناسی بود و اسمش مینا بود من یکم از خودم و مخابرات و نمایشگاه گفتم تا اینکه تونستم شمار رو بگیرم .بعدا حساب کتاب پولارم کردیم و من رفتم نمایشگاه بعد اون روز تماس گرفتم حرف زدیم و کم کم با هم دوست شدیم بعد یه مدت قرار شد من از اون خاستگاری کنم کولی خخانوادم که بد جوری مذهبی بودن قبول نمی کردن تا اینکه بعد از اسرار من و یکم هم به خاطر وضع مالی اونا قبول کردن ما نامزد کردیم تو بحث های قبل نامزدی هم اولین چیزیکه ازم خاست این بود که اون به راحت گشتن عادت داره ونمی تونه محجب باشه منم قبول کردم .تو دوران نامزدی همیشه هر وقت با من می اومد بیرون لباسایی می پوشید که من خودم دهنم اب می افتاد چه برسه به بقیه مثلا تو خیابون یه مانتو کوتاه که نصف کونش دیده می شد یا با یه شلوار تنگ پاچه کوتاه یقه اکثر مانتو هاشم باز بود وقتی شالو مینداخت سرش با یکم خم شدن می شد خط سینشو تو خیابون هم دیدمن اولا سختم بود ولی کم کم عادت کردم و یواش یواش خوشم هم می اومد از اینکه همه تو خیابون به ما نگاه می کردن جا های شلوغ می دیدم که خیلی ها دسمالیش می کنن اونم به رو خدش نمی اورد انگار نه انگار بعدا فهمیدم که خوششم میاد یادمه یه بار که تو یه مرکز خرید 12 طبقه سوار اسانسور شدیم نوشته بود ظرفیت 5 نفر 3 نفر داخل بود با ما شد 5 که بعد ما 2 مرد دیگه هم اومد که 7 شدجا تنگ بود من پشتم به دیوار بود و مینا جلوم ایستاد بود رو به من مرد هم درست پشتش ایستاده بود مینا هم اون روز یه مانتو نازک تقریبا توری خیلی کوتاه که کونشو کاملا مشخص می کرد با یه شلوار از این شلوار دامنی های نازک پوشیده بود من یهو دیدم که مرد کامل از پشت چسبیده به مینا و سرشو کرد اونور که مثلا حواسش نیست تو 9 تبقه ای که ما می رفتیم کلا کون مینا تو بغل اون مرد بود یه بار هم تو یه مغازه لباس فروشی که فروشندش یه پسر 19 ساله بود به پسره گفتیم یه که یه ست شلوارک با تاب بالی ناف بده که مینا وقتی ورزش می کنه بپوشه پسره هم داد ولی گفت چون نخی هستن نمیشه پروب کرد زنم با یکم لاس زدن و اشوه اینا پسر رو راضی کرد تا پروب کنه زنم جلو من با پسره همچین حشری لاس میزد که من کیرم سیخ می شد چه برسه به اون لباسارو گرفت و رفت تو اتق پرو که تن کنه بعد یکم منو صدا کرد و گفت که برم تو رفتم گفت شلوارکه خوبه ولی تابه خیلی تنگه ست نیستند سایزشئن من اومدم و به پسر گفتم اصلا قبول نمی کرد می گفت امکان نداره رفتم تو یه بار دیگه نگاه کردم دیدم راسمیگه زنم تاب کوچیکه زنم گفت بگو باور نداره بیاد نگاه کنه من اولش شوکه شدم ولی گفتم هر چه بادا باد بذار بیاد ببینیم چی میشه پسر رو صدا زدم گفتم اقا بیا خودت نگاه کن اندازش ست نیست اومد جلو با یه یالا اومد جلو در درم باز کردم واسش وای خدا چی میدیدم زنم با یه شلوارک نخی ورزشی تنگ با یه تاب خیلیلییی تنگ جلو یه پسر ایستاده سوتین هم از رختاویز اویز بود تن مینا سوتین هم نبود نوک سینه هاش داشت از تاب می زد بیرون پسر با پور رویی گفت خانوم یه دور بزنید مینا هم با یه قری کونشو داد عقب تر و یه دور زد پسر خیلی پر رووو بود اومد جلو دست کرد پشت یق به شماره نگاه کرد و یه نگاه به شماره شلوار تو کمر نگاه کرد گفت خانوم سایزش یکی فقط عذر میخوام سایز سوتینتون چنده مینا هم با یه عشوه ای گفت 75 گفت خوب مشکل اینه دیگه این ماله سینه 60 هست شما باید ست دو شماره بزرگتر بردارید تا تابش اندازه باشه شلوارکم یکم بزرگتر میشه که زنم گفت نه نمی خوام میخام شلواره تنگ باشه پسره هم خوب داشت دید می زد بعد از یه عالمه بحث وجدل راضی شد تاب بزرگتر با اون شلوار بده تاب بزرگتر اورد و گفت خانوم اینو امتحان کن و ایستاد همونجا مینا یه نگاه به اون کرد ویه نگاه به من که یعنی بگم بره بیرون به پسره منم که دیگه داغ کرده بودم با اشاره چشم به مینا گفتم که بر گرده ورو به دیوار عوض کنه اونم زود برگشت و عوض کرد وای خدا زن من رو از پشت نیم تنش لخت لخت جلو یه مرد غریبه مینا هم یه نیمه نیمرخی شده بود که سینه هاش از بغل یه کم دیده می شد خلاصه اونارو خریدیمو اومدیم بیرون

نضر های خوب خوب بدین تا ادامشو بذارم از اینجا به بعد سکسی تر میشه

Bozgurd
     
#127 | Posted: 15 Mar 2013 15:43
و اینک ادامه من و زنم مینا
تو همون دوران نامزدی یادمه یه بار یکی از دوستای پدر زنم خونواده پدر زنمو همراه با ما دعوت کرده بود یه مهمونی مینا در باره مهمونی های اینا یه چیزایی به من گفت که مثلا مختلط بزن بکوب مشروب و .... اینا هست منم خیلی عادی برخورد کردم خلاصه اون شی رسید و من رفتم خونه پدر زنم تا از اونجا بریم مادر زنم هم تیپ زده بود هایکلاس یه تاب طوری که از زیر فقط رو سینه هاش استر داشت و بدن سفیدش زیر نور از دون دونهای لباس طوری می درخشید با یه دامن چسبان تا زانو با یه کفش پاشنه بلند کونشم که جا افتاده و قنبل دیگه چشم ادمو در می اورد بعد سلام و احوال پرسی مینا ازم پرسید چی بپوشم که من گفتم هر چی دوست داری یه شلوارک لی تا زانو با یه تاب صورتی یقه باز نشون داد که گفتم خوبه پوشید بعد هر دوشون مانتو رو پوشیدن دیقه دکمه هاشون نبستن و رفتن تو ماشین ما هم رفتیم تو راه تو چراق قرمز متوجه شدم که دوتا جون وایسادن کنار ما و به زنو مادرزنم چشم دوختن یکیشون با حشری خاص نگاه می کرد و کیرش و میمالید که یکم دیگه چراق سبز نمی شد ابشو میریخت رفتیم رسیدیم خونه دوست پدر زنم خونه ویلایی تو بالا شهر بود نگهبان در و باز کرد ولی گفت اقا شرمنده مهمون زیاد واسه ماشین جا نیست کنار خیابون پارک کن پارک کردیم اومدیم نگهبان که تو حیاط مارو راهنمایی می کرد چششو فقط دوخته بود به سینه های زنم که از رو تاب خوشکل دیده می شد رسیدیم تو سالن بعد یه کم خوش و بشو رقص دونفری رقص دسته جمعی یکی از دوستای زنم بهش گفت مینا جون امروز نمی خوای عربی برقصی مینا هم با یکم فیس و افتاد گفت نه خسته ام ولی اون زیاد اسرار کرد و مینا قبول کرد یه شال از اون شال رقص های عربی دادن بهش بست دور کمرش وسط خالی کردن و اهنگ عربی رو گذاشتن تقریبا یه 60 نفری مهمون بود تو خونه همه هم خانواده بودن اکثرا خر پول هایی مثل پدر زنم بودن که تقریبا 20 نفریشون مرد بود مینا یه چشمک به من زد و رفط وسط مینا جلو مردای غریبه همچین می رقصید و کونشو عربی می لرزوند که من سیخ کرده بودم چه برسه به مردای غریبه وقتی سینه هاشو می لرزوند تابش تا بالای ناف می اومد بالا یا وقتی خم میشد دستاشو میذاشت رو زانوش موهاشو مچرخوند از جلو نصف بیشتر سینه هاش از تاب می زد بیرون و از پشت یکمی از شرت و خط کونش هم دیده میشد بعد یه کم رقص عربی هم به مینا کف زدند و بازم اهنگ جاز گذاشتن تا همه به رقصند رقص که نه همه فقط با اهنگ داپس داپس با لا پایین می پریدن تو اون شولوغی ها دیدم که یه نفر هر از گاهی خودشو از پشت می چسبونه به زنم یکی از اون جونا که اونجا با من گرم صحبت بود و میشناخت که داماد فلانی هستم از دوران نامزدی گفتو گفت که ادم دلش میسوزه زن به این باهالی منتضر بمونی و نتونی باهاش سکس کنی او این حرفا که به من داشت مثلا یاد میداد که تو همین دوران نامزدی مینارو اپن کنم منم حواسم به مجلس بودو هرز گاهی یه اره خوب میشه یا از این حرفا می گفتم تا این که یه چیزی گفت که هوش از کلم پرید گفت اگه پایه ای طبقه بالا چندتا اتاق با چنتا جیگر اماده سکس داریم بریم بالا منم زود اکی دادمو یه بهونه واسه مینا اوردمو رفتم بالا پایین که چیزی نبود چه جیگرایی واسه سکس اورده بودن خداییش جیگرررر بودنا با یکیشون یه کم خوشو بش کردیم و رفتیم تو اتاق یه سکس عالی با هم کردیم یه نیم ساعت بعد من برگشتم پایین که یه صحنه دیدم که چشام چارتا شد یه مرد جون داشت با مینا دست تو دست اون یکی دست تو کمر مینا با هم میرقصیدن دیم خیر فقط اونا نیست پدر زنم با یه زن دیگه و مادر زنم بایه مرد دیگه دارن دانس میکنن منم زود با یکی اخت شدم و رفتم تو رقص دختر خوشگلی بود ولی اندامش مدادی لاغر بود تو رقص هی حواسم به زنم واون پسره بود پسر دستشو از کمر برده بود پایین و گذاشته بود سمت چپ باسن زنم و محکم گرفته بود گاهی هم که تاب مینا یکم میرفت بالا دستشو میذاشت تو کمر لخت مینا خلاصه اون شب تموم شدوهمه مهمونا رفتن ولی مارو نگه داشتن اخه صمیمیترین دوست صاحب مجلس وزنش پدر زن و مادرزن من بود موندیم بعد از این همه رقص که خسته شده بودیم و بازم گرسنه بودیم ساعتم 12.30 شب بود یه بار دیگه از همون شام اول وقت خوردیم تا صبح موندیم صبح کار گر خونشون صبحانرو تو الاچیق داخل باغ چیده بود صبحانه خوردیم زن اقا صمد دوست پدر زنم گفت برنامت چی اقا رضا (پدر زنم ) اونم گفت هر چی تو بگی گفت اقا صمد هم گفت که بریم ابتنی اونم قبول کرد و گفت ولی لباس نیاوردیم که گفت چند دست زنونه مردونه اضافه داریم که من دوقرونیم افتاد که بلهههه اینا میخوان مختلط بزنن به اب رفتیم لباس عوض کردیم و افتادیم تو اب بعد 5 دقیقه دیدم 3 تا خوشکل (زن ، مادرزن ،و زن صمد ) با شرت و سوتین دارن میان طرف اب شرت سوتسنی که تن نامزدم بود از اون پارچه ای های بندی بود که گره می زنن از بغل من با دیدن نامزد لختم جلو پدرزنم و صمد اقا ودیدن بدن لخت مادر زنم انتنم رفت هوا که مجبور شدم برم سمتی که عمقش بیشتر بود تا راست کردنم مشخص نشه وای که کون گنده مادر زنم و همسرم تو اب که خیس شده بود چه برقی می زد بعد یه کم شنا مینا گفت میرم اتاق بخار و از صمد که نزدیکش بود کمک خواست تا به کمک اون بره بالای لبه استخر صمد هم دستشو گذاشت رو باسن مینا و اونوبه طرف بالا حل داد بعد دید زورش نرسید هر دو دستشو گذاشت رو لپ های کون مینا و اونو بلند کرد نمیدونید چه صحنه ای بود یه مرد دستاشو گذاشته رو کون لخت زنم داره فشار میده زنم با اون هیکل نازش دیدم به زور رفت بالا لبه استخر و پاهاشو انداخت تو اب شرتش که خیس اب بود رفته بود لا پاش و تقریبا دیده نمیشد و سوتینش که رنگ کرمی صورتی تقریبا رنگ پوست بود بسیار نازک خیس که شده بود نوک سینه هاش کاملا دیده می شد خلاصه اون روزم تموم شد دوران نامزدی ما به همین منوال پیش می رفت من که از اول با نامزدم سکس از پشت داشتم کم کم راضیش کردم تا سکس کامل کنیم و من پردشو زدم و دیگه زنم اپن بود یاد مه یه بار داشتیم با هم تو اتاق مینا سکس میکردیم هیچکس هم تو خونه نبود که من متوجه صدای پا شدم هشرم خیلی زیاد بودمن رو پشت خوابده بودم ومینا داشت روم بالا پایین میکرد گفتم هرکی که باشه یه سره که نمیاد اینجا تا اون بیاد ما تموم کردیم که یهووو دیدم مادر زنم درو باز کرد و مارو دید هر سه مون هنگ کرده بودیم مینا داشت با اخ اوف بالا پایین می پرید که اون مارو تو این وضعیت دیدو یه ببخشید گفت و درو بست ما که خجالت کسیده بودیم شدید من حتی بدون خداحافظی خوردم بخودمو گموگور شدم یه هفته ای هم اون ورا پیدام نشد تا اینکه مینا که باهام تماس گرفته بود بهم گفت از مامان که واسه اون روز مذرت خواهی کرده اون اصلا سخت نگرفته و گفته که این مسائل عادی از این به وقت هر کلید اپارتمان اونور شهر و بهمون میده تا هر وقت خاستیم بریم اونجا من با شنیدن این حرفا دیگه کلی حال کرده بودم

Bozgurd
     
#128 | Posted: 15 Apr 2013 22:57

من و همسرم و رامین

به سونیا زنگ زدم و گفتم : خانمم امشب مهمون محترمی داریم ، خودتو خونه رو مرتب کن . اونم اطاعت کردو منتظر شد . منو رامین باهم برگشتیم . . . بگزارید یکم از جزییات بگم ... شهر زندگیم کرج . شغلم آهنگساز و خواننده ... حالا شاید زیر زمینی اما روی زمین فعالیت می کنم ... سونیا هم دانشجوی دوره کارشناسی ارشد و منهم به همین صورت کیری ... رامین هم استاد خوانندگی من . وقتی به خانه رسیدیم سونیا ذر رو ری ما باز کرد . .. وقتی رامین سونیا رو دید یک دفعه سلااااااااااااااااااااااااااااااااااام (: خیلی افتضاح سلام کرد جوریکه تابلو بود اسمشو یادش نموند و کمی هم دستپاچه ... سئنیا هم همراه با سلامش میخندید و گفت سلام آقا رامین . همین ... رفتیم پذیرایی و نشستیم ... سونیا پاهاشو رو هم گذاشته بود و ناز کردن خنده دارشو شروع کرده بود . رامین هم سرشو پایین انداخته بود و الکی به موبایلش زل زده بود (: به سونیا گفتم آقا رامین و بنده تشنه هستیم ... سونیا رفت شربتی برای رفع خستگی بیاره ... همین که رفت رامین سرش بلند کردو بهم گفت بابا تو کی هستی ... منم تا حدودی منظورشو گرفتم و گفتم سونیا رو میگی ؟ گفت آره خدا وکیلی چه زنی گرفتی تو بعد خندید ... بگذارید خلاصه اش کنم ... و قسمتهای مهمشو براتون بازگو کنم البطه برای شما دوست با حال ... سر میز غذا نشسته بودیم که رامین همین جوری سونیا رو نگا میکرد و معنی دار میخندید و زنمم همونطوری جوابشو میداد ... که من به یه سیگار روشن کردم ... هر دو عقاید شخصی منو تا یه حدود لازمی می دونستند ... برای همین بود که به سونیا گفتم ... چی گفتم ؟ ؟ ؟ گفتم رامین تو کفته ... سونیا چشاش از کاسه بیرون زدو گفت سینا !!! رامین سرشو دوباره پایین انداخت ... با خنده گفتم می خواد بکنتت (: رامین از من مطمئن بود که غیرتی نمیشم ! قبلا باهمدیگه در این مورد حرف زدیم که تعریف کرد چطری زن خودشو گاییدن و بهم گفت : اگه زنم راضی شه دوس دارم با هر کسی سکس کنه چون از انتخابش مطمئنم ... منم گفتم که همیجوریم اما با یه فرق که منهم در انتخابش نقش اصلی دارم و رضایت من شرط هستش و چون سونیا هم براش فرقی نمی کنه من براش انتخاب می کنم در غیر اینصورت به انریکه هم نمیده ... بگذریم . اون حرف رو که در حال سیگار کشیدنم گفتم هر دو رو آتیش زد ... اما یک دقیقه سکوت همه جا رو گرفت و به رامین گفتم بی عرضه پاشو مال خودتش کن و بکنش ... و سونیا هم ترسید و با خنده ایی شیطون وار فرار کردو به اتاق خوابمون پناه گرفت ... شایدم میدونست وعده یه سکسشون اونجاس ... این رو هم اضافه کنم که اخلاق زنمو خودم بهتر از هر کسی میدونم . توضیح : از رفتارش فهمیدم که از رامین خوشش اومده بود بعدش بگم که قبل از آمدنمان هم تیپ سکسی زده بود و خیلی وقت هم بود سکسی نکرده بودیم چون پریودش تازه اتمام یافته بود و گرسنه ی کیر ... توضیحی برای اندامهایمان : سونیا پوست سفید و مو سیاه و چشم قهوه ایی قد 165- وزن 60- سایز سینه 80 و خوش فرم (یعنی ایستاده) و باسن خوش فرم و ایستاده ... لبهای گوشتی و همیشه ترک دار چون حساس هستش و پاها و انگشتهی کشیده ... شاید برای همه زیبا نباشه اما برای طرفدارای این استیل دیوونه مننده و کیر شق کننده ... من : سبزه و مو سیاه و قد 172 و وزن 70 و سایز کیر بد رنگ و بد فرمم که خودمم ازشش خوشم نمیاد 17 اما باریک . قیافه ی منم کمی تپل و موهای کم پشت اما کچل نه !!! و سگاری ... من 26 سالمه و سونیا 24 ... رامین هم سن من و قد بلند 186 و کلا خوش قیافه دختر کش و اوجوریکه گفته بود کبر کلفت وسایزش 22 !!! همه چی اتفاقی رخ داد وگرنه کار ما این نیست همیشه ... بدونید سکس فرنگیم یه خورده حال میده ( یعنی بدون خر تعصبی نه بی غیرتی ) ... فرهنگم اینجوری نسیتن ! خلاصه همه دوس دارید که براتو تعرف کنم که کیرتون بلند شه و جق بزنید و بعد فحش ... ها هااااااااای ... باشه ... رفتم اتاق در زدم و گفت کیه گفتم باز کن منم ... تنهایی رفتم تو و رامین هم منتظر من که صداش کنم ... سونیا گفت کیر میخوام ... منم گفتم پس صداش کن ... اونم قبول کردو گفت رامین ... وقتی اومد تو زنمو دوباره با همون تیپ دید : تیشرت تنگ سفید و یغه بتز که سینه های بزرگش زده بئدن بیرون و شورت جین آبی آسمانی ... تیپی که از اول مهمانی کیر رامینو شق کرده بود ... زنم دستور داد که شلوارشو از پاهاش دربیارم و همینطور شورتو تی شرتو رکابیشو ... بعد سونیا خودش تی شرتشو درآورد و سوتیین هم نبسته بود (: سینه های ایستاده ش و شورت چین اندامیش کیرارو راست کرد که خواستم برم بیرون که سونیا گفت همین جا بمون سیگارتو بکش ... قبول کردم ... رامین رفت روش و کیرشو بین رونهای زنم گذاشتو سینه هاشو میمالوند و لبشو میخورد ... دیدن اینکه یه روشنفکر که زنش آزاده و زنتو بوخوره و ... خیلی لذت بخشه ... منم سیگارم که تموم شد به درخواست زنم لخت شدم و گفت کون رامینو بلیس . منم که برام افت بود اما لذت داشت سرمو گذاشتم لای کونش و کون پر از موو رو لیس میزدم ... شورنشو رامین از پاش کشید و همینطور زیریش رو هم که قرمز توری بود ... حالا زنم لخت زیر یه مرد خوش هیکل لخت بود و کسش با کیر مرد کیر کلفت نوازش و مالیده میشد در خالیکه سینه هاش با دستاش و لبهایش با لبهای مرد مالیده می شد . و شوهر دستو دل بازشم کون معشوقشو میلیسید که از او خواسته شد پاهای زن هم لیسیده شود ... منهم گفتم که کست رو هم لیس میزنم که آماده بشه واسه کیر آق رامین . اونم گفت جوووووووون ... زنتو مکنن منم بهش چشمک زدم (: سونیا اومد رو بغلش دراز کشید وکونو کسشو قنبل کرد ... منم ازرامین اجازه گرفتم و لییسی تپلو آبداز زدم که یک دفعه صداش بلند شد : اوووووووووم ... بعدشم کنار کشیذم که رامین بتونه زنمو از پشت تو بغل بگیره و کیرشو تو کوسی کنه که صاحب داره (: کرد تو کس زنم و بغلش کرد ... سینه هاشو میملوند و کسشو میکرد اونم از شدت حال یک کیر کلفت تر از مال من پاهشو حرکت میداد رو هم دیگه ... انگاری یه اردک تو بغل یک شیر جووون میداد و ناله های سکسی می کرد که سکسش به رامین بچسبه ... کس خانووممو داشت جر میداد لامسب ... منم داشتم با دیدن این صحنه ها جق میزدم که یک دفعه آ بم اوومد و ریخت رو صورت سونیا اونا به انزال سریع من خندیدن و سونیا گفت با دسمال صرتمو تمیز من سیناااااا ... چشم ... انواع مدلهای رایج را تو سکسشون تجربه کردن روز سونیا بود که داشت به با دوستم به اوج لذتهای سکسی می رسید ... که آخریش که سومین ارضا شدن سونیا و اولین انزال رامین بود بدین صورت بود که به خواسته زنم که روی تخت نشسته بود: رامین ایستاد و من هم می بایست کیرشو ساک بزنم که خانووم خود ارضایی کنه ... شروع کردم تا اینکه خواست آبش بیاد که درش آورد و زنمم برای بار دوم ارضا شد ... دستشو گرفتم و ایستاده دادمش دست رامین که از پشت سر کس زنمو بکنه ... کیرشو به دستم گرفتم فرستادم تو کس زنم اونم دردش اووود و سیلی محکو کوبوووند در گوشم که صداش تو مغزم پیچید و آماده برای تلمبه های شدید رامین جوونش ... سینه هاش مه توسط رامین مالیده می شد اما من می بایست روی زانوو بایستم و از جلو ،کس خاااااانومم و کیر در حال تلمبه زدن تو کس خانوووووومم رو لیییس بزنم ... داشتم همین کارو می کردم که خانوومم از من می خواست که از دوستم خواهش کنم که زنمو جامله کنه ... منم یک لحظه کپ کردم و تا آخرشو تصور کردم ... درد زایمان زنم با بچه ی دوستم تو شکم زنم و بزرگ کردن بچه و ... که یک سیلی ریگه خوردم که ادامه دادم به لیسیدن کیره رامین تو کسش که ازش خواستم زنمو خمله کنه که قبول کررد و یک دفعه ایستاد و آبش تو کسش خاااااااااالی کرد . صدای آهو اوه هایشان به نفس نفس های تند تند تبدیل شد ... زنم تو بغل دوستم تا مدتی کیر در کسش رو تخت نفس میزد تا اینکه رامین پا شد و ازمون تشکر کرد و به من گفت جبران می کنم و یه بوس لب از خانوومم کردو خداحافظی کرد ... بعد سونیا هم از من تشکر کردو گفت حالا میخوای بچه دار بشیم یا نه ؟ گفتم نه بابا دیوونه ... البطه هر چی تو بگی عزیزم اوونم گفت باشه حالا بیا دراز بکش رو زمین بشینم رو دهنت آبو بمیکی بعد بریم بخوابیم که خیلی خوابم میاد منم گفتم چشم و کل آب کیرو خوردم و خوابیدیم اما من با هوسِ کردن زنم که دیگه خوابیده بود .


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#129 | Posted: 28 Apr 2013 12:21 | Edited By: migren_tomor
من و نازنین و شوهرامون
من پرستو 29 ساله هستم 6سال هست كه ازدواج كردم شوهرم احمد 32 ساله و مهندس كامپيوتره. شوهرم مرد خوبيه ،دست و دلباز و شايد بشه گفت نسبت به درآمدش ولخرج، تيپش بالاتر از متوسط ، هميشه به احساسات زنانه جواب ميده و سكس قوي. من واقعاً دوستش دارم . ما زندگي خوبي داريم اميدوارم كه هر روز بهتر هم بشه.
ميخوام خاطره اي رو كه باعث شد زندگي زناشوئي ما رنگ بوئي تازه بگيره رو براتون بگم. به نظر من بهتره فقط خانومها بخونن ولي اگر آقايون هم دوست دارن بخونن من كاريش نميتونم بكنم.
من با احمد با عشق و عاشقي ازدواج كردم(قبل از ازدواج با هم دوست بوديم) چند سالي از ازدواجمون گذشته بود و كم كم احساس ميكردم سكسمون خيلي يكنواخت شده و خيلي از هم لذت نميبريم. اين موضوع مدتي فكرم رو مشغول كرده بود و ميترسيدم كه اين موضوع نا خواسته روي شوهرم و زندگيم اثر بگذاره. من هميشه سعي ميكردم از تمام جذابيت و زنانگيم براي جلوگيري از اين مسئله كمك بگيرم. لباسهاي زير فانتزي و لباس خوابهاي جورواجور ميخريدم و شبها ميپوشيدم و از عطرهاي محرك استفاده ميكردم، آرايشم رو مرتب عوض ميكردم و با بعضي از دوستهام مشورت ميكردم و روشهاي اونها رو توي حال دادن به شوهرهاشون اجراء ميكردم و وقتي شوهرم نبود فيلم سكسي نگاه ميكردم تا توش چيزي ياد بگيرم، نا گفته نماند كه من از فيلم سكسي خيلي بدم مياد. به نظر من تمام فيلم سكسيها براي لذت بردن مردها ساخته ميشه و در اين فيلمها به روحيات زنانه در سكس توجه نميشه به همين علت هيچ وقت من خودم رو نميتونم نقش اول زن يك فيلم سكسي تجسم كنم.
يك شب موقع سكس به روشي كه يكي از دوستهام نازنین گفته بود، بر عكس روي كير شوهرم نشستم، به اين صورت كه اون خوابيده بود و من جوري روي اون نشستم كه روم به پاهاش بود و با دست مچ دوتا پاهاش رو گرفتم و شروع كردم به بالا و پايين شدن و آه و ناله حشري كردن. شوهرم كه از اين روش خوشش اومده بود نفس نفس زنان به من گفت كه مبينم مبتكر شدي!!!. من هم تو همون حالت وسط ناله هام گفتم كه نازنین يادم داده. چشمتون روز بد نبينه يا شايد هم روز خوب، با گفتن اين حرف شوهرم انگار كه قرص اكس خورده باشه آنچنان ترتيب منو داد كه اگر چه اون شب خيلي حال داد ولي فرداش حسابي جاش سوزش داشت. روز بعد خيلي به سكس شب قبلمون و اينكه چي شد كه احمد اينقدر حشري شد فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه احمد از تجسم نازنین موقع سكس با من اينقدر حشري شده بود به خصوص كه چند بار وسط عرق ريختن هاش گفت كه ديگه نازنین چي يادت داده، به نازنین گفتي كه كير من اينقدر كلفته و ... حي اسم نازنین رو مي اورد. لازم به گفتنه كه نازنین يكي از خوشگلترين و عشوه اي ترين دوستهاي منه با موهاي بلوند وبلند. از فهميدن اين موضوع خيلي ناراحت شدم ولي بعد كه يادم اومد كه من هم بعضي شبها تو رختخواب به جاي احمد بعضي از دوستهاي اون و يا شوهرهاي دوستهاي خودم رو تصور ميكردم، آروم شدم.
چند شب بعد دو باره با احمد تو رختخواب مشغول بوديم كه من براي اينكه هم مطمئن بشم كه چند شب قبل درست فكر كردم و هم اينكه احمد درست و حسابي مثل اونشب حالم رو جا بياره گفتم امشب ميخوام به روش مريم بهت حال بدم و اون هم با شنيدن اين حرف 2 ساعت تموم پدرم رو در آورد كه البته خيلي حال داد. فرداي اون شب از بس كه به نوك سينه هام ور رفته بود و فشارشون داده بود به لباس كه كه ميگرفت ميسوخت. نا گفته نماند كه سينه هاي من نسبتاً بزرگ هستن و به خاطر همين همه جا نميتونم لباسهاي باز بپوشم چون يك جورهايي ضايع است.
خلاصه اينكه به مرور متوجه شدم كه احمد در رفت و آمد با اون دوستهايي كه زنهاي خوشگل دارن و به خصوص اونهائي كه زنهاشون راحت لباس ميپوشن مشتاقتره. و تمام اينها باعث شد كه بفهمم احمد مثل من دوست داره با يكي ديگه سكس داشته باشه و از اين موضوع كه احمد ممكنه به من خيانت كنه ناراحت بودم تا اينكه موضوع رو با نازنین در ميون گذاشتم و نازنین هم راه حل رو به من نشون داد.
و اما راه حل
يك شب جمعه بود و من و نازنین با قرار مدارهامون رو با هم گذاشتيم كه شب نازنین با شوهرش مهرداد بيان خونمون و طبق قرارمون با نازنین بهانه آورديم كه امشب حوصله بقيه بر و بچه ها رو نداريم و ميخواهيم امشب يك مهموني كوچك و خودموني داشته باشيم. من قبل از اينكه مهمونها بيان رفتم حموم و تا آمدن مهمونها از حمام بيرون نيامدم. زنگ در خونه رو كه زدن احمد درب رو باز كرد. و نازنین و مهرداد آمدن بالا.
قرارمون اين بود كه نازنین قبل از آمدن به خونه ما مهرداد رو به يك بهانه اي از خونه بفرسته بيرون تا وقتي كه برميگرده دنبال نازنین كه بيان خونه ما نازنین مانتوش رو بپوشه كه مهرداد لباس نازنین رو نبينه كه بهش ايراد بگيره. نازنین مامريتش رو خوب انجام داده بود و تازه وقتي ميرسن خونه ما مهرداد ميفهمه كه نازنین چي پوشيده.
يك تاپ قرمز رنگ نازك چسبون با بندهاي خيلي نازك بدون كرست و يك دامن تنگ كوتاه و آرايش بسيار هنرمندانه. خلاصه وقتي من نازنین رو ديدم دلم آب افتاد ديگه خدا به داد احمد برسه.
توي اين فاصله كه احمد مشغول پذيرائي اوليه از مهمونها بود من هم رفتم تو اتاق و يك لباس چسبون لختي كه ازش داشت سينه هاي درشتم بيرون ميزد با يك دامن پوشيدم و تمام گردن و سينمو عطر هوس انگيزي زدم و يك مرتبه قبل از اينكه احمد منو تنها ببينه رفتم تو حال. با ديدن من احمد بدجوري چشم غره رفت كه من رو خودم نگذاشتم و رفتم طبق معمول با مهمونها روبوسي كردم و خوشامد گفتم.
من و نازنین گفتيم كه امشب ميخواهيم بيشتر از هر شب مشروب بخوريم و برقصيم. شوهرهامون هم كه هميشه وقتي خودمون چهارتائي بوديم تخته نرد بازي ميكردن با ديدن ما دوتا با اون وضعيت ،تخته نرد رو فراموش كرده بودند و داشتن يواشكي زن همديگر رو ديد ميزدن. اونشب شوهر هامون بيشتر از شبهاي ديگه مشروب خوردن و مست شدن. آخه من و نازنین يواشكي پيكهاشون رو پر ميكرديم و ميگفتيم كه كمتر از ما خورديد و اونها هم رگ غيرتشون ميگرفت و بيشتر ميخوردن. ماهواره روي PMC بود و صداش هم بلند بود و ما هم با بعضي از آهنگهاش ميرقصيديم و در طول رقص من و نازنین دائم جامون رو با هم عوض ميكرديم در طول رقص من حواسم به چشمهاي مهرداد كه از هر فرصتي براي ديدن سينه هاي بزرگ من استفاده ميكرد و لبخندهاي معني دارش بود تا اينكه من يك CD گذاشتم كه توش يك آهنگ ملايم بعد از آهنگ Sexy Lady بود و نور حال رو حسابي كم كردم طبق قرار قبلي من و نازنین آهنگ Sexy Lady رو با شوهرهاي همديگه رقصيديم و وقتي آهنگ ملايم بعدي شروع شد جامون رو عوض نكرديم و در اولين حركت نازنین يك دست انداخت گردن احمد و با دست ديگه اش دست اونو گرفت و با اون عشوه هاي خاص خودش چشم تو چشمش دوخت و شروع كرد تانگو رقصيدن.من با ديدن اين صحنه حسابي شهوتي شده بودم و مهرداد داشت اين صحنه رو ميديد و گيج شده بود كه من براي اينكه توجهش رو به خودم متوجه كنم دو دستم رو انداختم گردنش و شروع كردم رقصيدن. حس كردم مهرداد توي فضاي نسبتاً تاريك و با اون وضعيت لباس من خيلي دوست داره سينه هامو ديد بزنه و نگاه چشم تو چشم من نميذاره كه اين كار رو بكنه،گفتم كه يك كاري كنم كه راحت بشه. در طول رقص يواش يواش از نازنین و شوهرم كه داشتن اونها هم چيزي به هم ميگفتن چند قدمي فاصله گرفتيم در اين موقع من يواش يواش به بيشتر به مهرداد چسبيدم و در گوشش و با عشوه و ملايم گفتم :امشب هرچي بخواي ميتوني چشم چروني كني. راحت باش. اين رو گفتم و ديگه خودم طاقت نياوردم و دستهام رو محكم كردم و حسابي سينه هام رو بهش فشار دادم. اون هم كه شهوت از نفسهاش ميريخت يك مرتبه دستهاي پشت كمر منو سفت كرد و در همون حالت زير گردن منو يك بوس خيس كرد. با اين حركت مهرداد كاملاً بي حس شدم و نا خواسته يك آه از همون آههايي كه براي احمد موقع سكس ميكشيدم كشيدم كه باعث تحريك مهرداد شد و مهرداد من رو يك فشار ديگه داد. توي اين احوال بوديم كه برگشتم يك نگاه به نازنین و احمد كردم ديدم كه احمد هم سرش تو گردن هوس انگيز نازنین است. با ديدن اين صحنه مهرداد رفت پشت سر من و شروع كرد به خوردن گردنم و دستهاش هم از زير لباسم داشتن سينه هامو ميماليدن حسابي شهوتي شده بودم يك آه باندتر كشيدم بلافاصله ناله شهوت انگيز نازنین هم كه ديگه اون موقع احمد داشت سينه هاشو ميمكيد بلند شد برگشتم و خودم رو محكم تو بغل مهرداد فشار دادم و يك لب اساسي با زبون بهش دادم و گفتم: تا حالا شده زن دوستت رو بكني؟ گفت نه. و بلند طوري كه احمد بشنوه گفتم امشب من زن تو هستم زنت هم زن شوهرم و همون موقع نازنین كه ديگه از شدت شهوت چشمهاش نيم بند شده بود با صداي بلندبه احمد گفت امشب ميخوام به روش خودم زنت بشم. و همين موقع احمد گفت خوب بياين بريم تو اتاق خواب كه همه استقبال كردن. هر چهارتائي ريختيم تو رخت خواب ما و من در اولين حركت زيژ مهرداد رو باز كردم و شروع كردم ساك زدن و همون موقع هم احمد داشت براي نازنین ساك ميزد و نازنین با نفس نفس ميگفت آآآآه ه ه بيا بالا، بيا بكن ديگه طاقت ندارم كه احمد هم همين كار رو كرد و جلو چشم مهرداد كيرش رو در آورد و زنش رو كرد. من از ديدن اين صحنه ها داشتم ديوونه ميشدم شروع كردم خوردن تخمهاي مهرداد در ضمن دست مهرداد رو گرفتم گذاشتم روي نوك سينهام اون هم من رو بلند كرد و سرم رو گذاشت كنار سر نازنین و تمام قد روي من افتاد و شروع كرد به مكيدن گردن و لب و سينه هام چيزي نگذشت كه من هم مثل نازنین به التماس افتادم و گفتم:مهرداد ديگه طاقت ندارم منو بكن ببين اون داره زنت رو ميكنه. و اون هم پاهامو باز كرد و ضمن اينكه منو ميبوسيد منو جلو شوهرم كرد. ما هر چهارتائي تا صبح تو اون تخت خواب پدر همديگر رو در آورديم و فرداش تا ظهر خوابيديم و ظهر در موردش صحبت كرديم. همه راضي بوديم و از اون موقع تا حالا هر وقت كه لازم باشه اين كار رو ميكنيم. در ضمن من و نازنین به شوهرهامون نگفتيم كه ما از قبل براي سكس ضربدري برنامه ريزي كرده بوديم تا گناهش گردن اونا باشه. اگر چه فكر كنم اگر بدونن از ما تشكر ميكنن.
     

#130 | Posted: 8 May 2013 22:49
میهمان

پازل تمّنا (1)
با سلام به دوستان و دست اندر کاران سایت و همه خوانندگان این داستان که در چندین نوبت ارسال خواهد شد.
چنگیز همانطور که رانندگی می کرد و به سمت خانه پسرش (ناصر) می رفت افکاری را مرور می کردکه چطور در طی یکی دو سال اخیر ماهرانه روی مخ مهین عروسش کار کرده بود و کار را به آنجا رسانده بود که یقین داشت امشب می تواند به آرزویش که همانا یک سکس حسابی و لذت بخش با او باشد،برسد.یادش می آمد که چطور در ابتدا با شوخی ها و تعریف جوکهای سکسی زمینه ذهنی مهین را آماده کرده بود. سپس با حوصله و زیرکی فشار دادن پستانها را نیز چاشنی شوخی هایش کرده بود و سپس در بار آخر گفته بود: بابا بزار این هیکل تورو یه دیدی بزنیم ببینیم چقدر به پسر ما حال می دی. و مهین با کمی خجالت دامنش را تا بالای رانها کنار زده بود و سینه اش را کاملا باز .و چنگیز گفته بود : وای عجب چیزی هستی ؟ چه حالی میکنه ناصر با تو؟کاش فقط یه شب من جای ناصر بودم. و در اینجا مهین قه قه خندیده بود و هنوز منظره بالا پایین رفتن پستانهای گوشت آلود ش جلوی چشمش بود . اینجا بود که فهمید به مقصودش نزدیک است.
به نزدیکی های خانه ناصر پسرش رسید . یک بار دیگر بطری مشروبی را که یکی از دوستانش برایش تهیه کرده بود چک کرد . ناصر کارگر یک کارخانه تولیدی بود و یک هفته در میان شیفت شبانه داشت . و او اینک که می دانست مهین در خانه تنها ست . بعد از آنکه تلفنی به او خبر داده بود : خود پسرم که نیست میام به جیگر پسرم یه سری بزنم. و او با خوشرویی کفته بود :خوش اومدی بابا منم خیلی تنها بودم خوشحالم می کنی...............
مهین بعد از قطع تلفن گویی که حدس می زد چه اتفاقی قرار است رخ دهد قلبش به طپش افتاد. خانه را خوب ترو تمیز کرده بود . حمام رفت . در یکی از شوخیهای معمول چنگیز به او گفته بود که از کس کاملا بی مو خوشش می آید تا بتواند همه آنرا یک جا توی دهانش جا دهد و حسابی حال کند. با حوصله همه موهای کسش را تراشید. از عطر بسیار خوش بویی که ناصر روز تولدش به او هدیه داده بود به خود زد تاپ یقه باز و دامنی چسبان به تن کرد.اصلا فکرش را هم نمی کرد که امشب چه اتفاقی می افتاد . با خود می گفت فوقش باز از همان شوخیها یا حداکثر دستی به کون و پستونهام می زنه . اینکه چیزی نیست پدر شوهرمه دیگه.دو سا لی می شد که با ناصر ازدواج کرده بود. از سکس با ناصر راضی بود شاید به این خاطر که تا به حال سکس دیگری را تجربه نکرده بود.ناصر اکثرا در سکس به نیارهای او کمتر توجه می کرد و او هنوز مزه واقعی ارگاسم را نچشیده بود.موهای بلندش را بصورت دم اسبی پشت سر جمع کرد.به ساعت نگاه کرد 5/8 شب بود. با خودش گفت : نکنه شب بخاد بمونه؟. نه بابا زنش منتطرشه. چهار روز می شد که سکسی با ناصرنداشته بود . مهین احساس نیاز جنسی داشت در غیاب او اکثرا به دیدن فیلمهای سوپر می نشست و دچار احساس شدید جنسی می شد. کس خود را می مالید چندباری هم از خیار و بادمجان استفاده کرده بود ولی زیاد خوشش نیامده بود .همانطوریکه بعدها به ناصر گفت هیچ چیز را به کیر داغ و زنده ترجیح نمی دهد.الآن هم عجیب احساس شور می کرد.برای آنکه زمان زودتر بگذرد نشست پای ماهواره. ابتدا یک کانال معمولی و سپس مانند همیشه به یک کانال سکس تغییر کرد .داشت گر می گرفت رگه گرمایی را از پشت گردنش احساس کرد که به سمت پایین موج می گرفت .احساساتش حسابی به غلیان افتاده بود. بی اختیار دستش به سمت سینه اش رفت و از زیر کرست به آرامی شروع کرد به مالیدن نوک پستانهایش. ابتدا یکی سپس با هردو دست و هردوی پستانها. رانهای خود را به هم می مالید و از تماس لبهای کسش به هم که دیگر الآن به لغزندگی دچار شده بود احساس لذت می کرد یکباره هوس کیر کرد......... صدای زنگ او را از خلسه ای که دچارش شده بود خارج کرد.فوری ماهواره را خاموش کرد. به خود در آینه نگاهی انداخت و گوشی آیفون را بر داشت . صدای چنگیز را شنید که گفت: باز کن بابا جون منم................................
چنگیر با هیکلی چهار شانه و خوش تیپ و خوش لباس مردی بود با 46 سال سن ولی جوانتر می نمود. از ورزشکاران قدیمی که صاحب مدال هم بود.دسته گل زیبایی در دست وارد شد.
-خوب عروس قشنگم چطوره .اوه ماشا الله خوب خودت رو ساختی. عجب هیکلی. بازم می گم این ناصر چه شانسی داره. و با دستش کون مهین را فشاری داد.
-خوب بابا مامان اینا خوب بودن ؟
- آره سلام رسوندن.
شلوار راحتی بدم بهتون؟
-آره همون همیشگی رو بده.
مهین رفت تو اتاق خواب تا شلوار راحتی رو بیاره. نگاهی به خود در آینه تمام قدی که توی اتاق خواب کار گذاشته بودند انداخت و باز موجی از گرما را در تیره پشتش احساس کرد. شلوار داد دست چنگیز.
چنگیز همانطور که داشت شلوارش رو عوض می کرد پرسید می خوای زنگ بزنم شام از بیرون بیارن؟
مهین بی اختیار داشت به هیکل عضلانی چنگیز نگاه می کرد توجهش به بر آمدگی کیر او معطوف بود . شاید با خود می گفت کاش ناصر هم چنین کیری داشت غافل از آنکه همین امشب همین کیر اورا به اوج لذتی که تا به حال مزه اش را نچشیده بود می رساند. با دست پاچگی گفت: نه بابا قیمه درست کردم.
-آخ جون قیمه دوست دارم . اصلا هر چی تو درست کنی مثل خودت خوشمزه است.
چنگیز رو کاناپه جلوی تی وی نشست .
-مهین جون دوتا گیلاس بیار . ماست و خیار اگه داری بیار.
-مشروب خوب نیست برات بابا.
- همچین شبی کنار مه پیکری مثل تو بی مشروب. تازه زیاد نمیخوریم فقط کمی گرم بشیم.
-چرا مامان نیومد؟
-ای بابا اون بی دل و دماغ. من اصلا نمی دونم چرا یک همچین زنی گرفتم.من باید بیست سال جوانتر بودم و با تو روبرو می شدم اونوقت لحظه ای در گرفتن تو درنگ نمی کردم.
مهین که با سینی ماست و خیار و دو گیلاس از آشپزخانه به هال می آمد گفت: شوخی میکنی بابا. شوکت خانم هم زن خوبیه.
-زن خوب با زن کردنی دو حرف جداست جیگر پسرم!زن باید کردنی باشه نگاش می کنی کیرت راست شه ..آآآن نیگاه کن مثل الآن...... و اشاره کرد به کیر خودش. مهین یکهو جا خورد و نگاهش روی کیر چنگیر متمرکز شد. عجب کیر بزرگی ! کاملا سرخ شد .
-وای بابا این چیه؟ چرا اینجوری شده؟
-برای اینکه تو همون زنی هستی که منظور منه. نگات می کنم کیرم راست می شه. بد مصب جاشم تنگه . اینو گفتو دستش کرد تو شورتش و کیرش رو جابجا کرد.
-حالا خوب شد جاش ناجور بود.
مهین که از خجالت کمی دستپاچه شده بود به آرامی روی یه کاناپه دورتر نشست و سینی را روی میز گذاشت. و گفت:خوب مامان که از اول اینطوی نبوده . تقصیر اون چیه که شما جوونتر موندی؟
-صحبت این حرفا نیست . زن باید همیشه زن بودن خودشرو حفظ کنه و برای مرد تازگی داشته باشه.اون دیگه الآن همه چی هست جز زن. و این حق منه که نیازهامو جای دیگه ای تأمین کنم. و با گفتن این حرف با دست اشاره ای کرد و گفت: پس چرا اینقدر دور نشستی بیا کنار من بشین .
-نه بابا شما الآن آمپرتون بالاست و خطرناکید. اما بلند شد و کمی نزدیکتر نشست.
-نترس بابا جون کاریت ندارم . همین که نگات می کنم ،کیف می کنم و البته به ناصر هم حسودیم میشه. راستی از ناصر چه خبر؟
-خبرخاصی نیست . این هفته کشیک شبه. صبحها ساعت 9 خونس.
- شیفتش ساعت 6 تمومه. نکنه میره دنبال حال و حول.
-من به ناصر اطمینان دارم . یا بهتره بگم هنور من مثل شوکت خانم نشدم.
- نه که نشدی . اینی که من می بینم هیچوقتم نمی شه. و دولا شدو یک دستی به رون مهین کشید و کمی دامنشرو بالا زد.
-قرار نشد دست بزنیا . فقط نیگا کن. مهین گیلاسارو تا نیمه از مشزوب پر کرد و یکیش رو به دست چنگیز داد و یکی دیکشرو هم خودش بر داشت.. چنگیز که حالا دیگه کیرش حسابی اذیتش می کرد و جاش تنگ بود گیلاسش رو به گیلاس مهین زد و گفت : به سلامتی ناصر . هر دو در سکوت مشروبشون را می خوردندو ضمن آنکه زیر چشمی همدیگرو می پائیدند.
مهین با پایین رفتن جرعه های مشروب از دهان و حلقش احساس سوزش ملایمی می کرد همه بدنش گر گرفته بود احساس فشار پر عطشی در پستانهایش می کرد.کمی جابجا شد . کنترل تی وی را برداشت و آنرا روشن کرد.چنگیز گیلاس دوم را هم برای هردوشان ریخت و بلند شد
-ماست وخیار تموم شد میرم از یخچال بیارم. نگاه مهین به او افتاد کیرش کاملا راست شده بود و بوضوح از زیر شلوار راحتی می شد اندازه ا ش را هم حدس زد. مهین با خود گفت 15 سانتی باید باشد. یکبار کیر ناصر را با متر اندازه گرفته بود 11 سانت بود.گرمش شده بود مشروب کار خود را کرده بود کمی بیحال تر شده بود و لی احساس لذت بخشی بهش دست داده بود .چنگیز برگشت و این بار کاملا تنگاتنگ مهین نشست و گیلاس پر شده مشروب را لاجرعه سر کشید و مال مهین را هم به دستش داد. مهین احساس راحتی بیشتری می کرد مشروب به او جرات و بی باکی داده بود . در واقع پررو تر شده بود. گفت : میخوای ماهواره بگذارم؟
- نه بابا من خودم یه سی دی آوردم.آخر ماهواره س. اینو گفت و از جیب کتش یه سی دی در آورد و داد به مهین
-اینو بزار
-مهین که گیلاس دومش رو تازه تمام کرده بود . با لوندی گفت : حالا این چی هست.
- بزار خودت می بینی. مهین وقتی دولا شد تا سی دی را توی دستگاه بزاره چنگیز بلند شد پشتش ایستاد و دستش رو از زیر دامن مهین برد روی رانش کشید و کم کم بالا آورد تا رسید به شرتش. مهین ناگهان کمر راست کرد و دست او را پس زد و گفت: بابا چی کار میکنی این کار درست نیست.
-کاری نمی کنم دارم بررسی می کنم ببینم پسرم چقدر حال می کنه. وانگهی چرا درست نیست مگه میخام چه کار کنم . ناز و نوازش که ایراد نداره . سی دی رو بزار بیا بشین.
مهین سی دی رو گذاشت و کنار چنگیز اما کمی دورتر نشست. به گیلاس روی میز که حالا دوباره پر شده بود خیره گشت .از یکطرف نیاز جنسی شدیدی در خود حس می کرد و یک آن نمی توانست به کیر نسبتا بزرگ چنگیز فکر نکند از طرف دیگر به ناصر می اندیشید. نمی خواست کار ی کند که خیانت محسوب شود. ولی اگر اکنون او هم در جایی مشغول کس خوری و کس کنی باشد چه؟وانگهی مگه چیزی از او کم میشه و کسی چیزی می فهمه؟تازه چنگیز هم که غریبه نیست اصلا مثل خود ناصره. اصلا فرض می کنه ناصره و به تصور ناصر با چنگیز حال می کنه. مشروب به منتهای اثر خود رسیده بود گرما و عطش جنسی آنهم در این وضعیت جدید و جالب او را در خود فرو برده بود. چنگیز هم که حالی شبیه او داشت با خود گفت پر تجربه ترش می کنم تا حال بیشتری به ناصر بده آرام شلوار راحتی ش را در آورد کیرش را کمی جابجا کرد و با شرت نشست کنترل را بر داشت دستگاه را روشن کرد و خود را به مهین چسباند.مهین حرکتی کرد تا کنار برود ولی نتوانست.گیج و مست بود و سرشار از میل جنسی.سرش را روی شانه چنگیز انداخت .دستهای چنگیر شروع به کار کرد . به سمت مهین چرخید و به آرامی از پشت گردن او شروع به بوسه گیری کرد. و به آرامی رانهای او را می مالید لبهایش به زودی به سمت لبهای مهین متمایل شد گوشه لبها و سپس لب پایین و بعد لب بالا . ابتدا مهین بی هیچ تکانی واکنشی نشان نداد ولی دیگر تحمل نداشت آرام آرام شروع کرد به تمنای لبهای چنگیز پاسخ دادن و سپس لذت کاوش زبانها در یکدیگر.دستهای چنگیز دیگر به قسمت بالای رانها رسیده بود و بدنبال راهی به سوی کس او می گشت. مهین کمی به خود آمد در گوش چنگیز نجوا کرد: بابا میخوای چکنی ؟
-کمی حال به خودم وخودت . ضمنا حشریترت می کنم تا وقتی ناصر اومد خوب بهش حال بدی.
-پس قول میدی فقط بوسه و نوازش باشه و با کسم کار نداشته باشی.
-با کست حال می کنم ولی قول می دم کیرمو توش نکنم.
مهین که دیگر هیچ خجالتی حس نمی کرد و این قطعا اثر مشروب و تحریکات جنسی چنگیز بود دوباره لبهای خود را کاملا در اختیار لبهای پر تمنای چنگیز قرار داد و در همان حال نگاهش به صحنه های کاملا سکسی تی وی بود. چنگیز لبهای مهین را رها کرد به سمت پایین تر رفت به آرامی گلو گاه او را می لیسید و می بوئید و به سمت پایینتر تا رسید به بالای پستانهای سفید او. رکابهای تاپ را از دو طرف شانه ها به پایین هل داد. مهین نیز به یاری او آمد و دستهایش را از آنها خارج کرد و تاپش به زیر پستانها افتاد . کرست سه بنده مشکی او که در تناظر با پوست سفیدش جلوه ای شهوانی ایجاد می کرد تنها مانع رسیدن چنگیر به بهشت واقعی می نمود.چنگیز به آرامی از روی کرست شروع کرد مالیدن نوک پستانها و سپس تمامی آنها. مهین از شدت شهوت به پیچ و تاب خوردن افتاده بود .
-اه ه ه ه ه ه ه بابا خیلی خوشم میاد. پستونامو بخور . مهین به آرامی دست به سمت شرت چنگیز برد و آنرا پایین کشید و زندانی بیقرار را آزاد کرد. با دیدن کیر کاملا بی مو و شق چنگیز کمی ترسید . از نظر اندلره بالای 15 سانت می رسید ولی چیزی که مهین را ترساند کلفتیش بود که شاید 5/1 برابر کیر ناصر می شد. با شهوت تمام گفت: وای ی ی ی عجب کیری داری بابا! شوکت خانم چی از دست تو کشیده؟
-آآآآآآآه ه ه حالا تو هم مزشو می چشی عزیز
-واییییی مگه قول ندادی تو کسم نکنی؟
-آره آره جور دیگه با هاش حال می کنی
چنگیز همانطور که دستهای مهین را به سمت کیر خود هدایت می کرد یکی از پستان های او را از کرست خارج کرد و به آرامی با زبانش شروع به لیسیدن و سپس مکیدن آن شد. مهین دیگر بیقرار شده بود و به آه و اوه افتاده بود . کیر چنگیز در دستهایش چقدر سفت و کلفت می نمودو تخمهایش را هم می مالید . چنگیز دیگر با همه توانش به جان هر دو پستان مهین افتاده بود.
-ویییییییییی بابا کرستم رو باز کن پستونام و بخور نوکشو بخور کشتیم تو بابا. در یک دست مهین کیر شق شده چنگیر و با دست دیگر کس خود را می مالید که اکنون دریایی از مایع لغزنده حیات بود. چنگیز دامن مهین را بالا زد سر خود را به آرامی از لای شورت او به سمت کسش برد وقتی به آنجا رسید مهین پرسید : چه میکنی ؟ کشتی منو
- میخام بخورمش خوشگل من.گفتم کیر توش نمیکنم زبون که میتونم.چنگیر این استاد درجه یک کس کردن با چنان استادی چوچول و لبها ی کس مهین را می مکید و می لیسید که مهین از شدت لذت به رعشه افتاده بود . هرگز در سکس با ناصر به این وادیها نیامده بود. هرچه چنگیز آب کس او را می خورد باز ترشح می شد دستهایش نیز بیکار نبود و پستانها را پر شهوت می مالید.چنگیر با انگشت سبابه به آرامی سوراخ کون مهین را مالید از آب کس به انجا هم منتقل شده بود و فقط کمی فشار کافی بود تا دروازه کون مهین به روی اولین انگشت د رهمه عمرش باز شود.مهین یک بار به ناصر پیشنهاد داده بود اگر مایل است او را ا زکون بکند ولی ناصر ابراز بیمیلی کرده بود. مهین لذت جدیدی حس می کرد هرگز فکرش را هم نمی کرد که مالیدن سوراخ کون بتواند اینقدر لذت داشته باشد. چنگیز به آرامی انگشت خود را به داخل کون مهین هل داد مهین جیغی کشید
-وای بابا نکن دردم اومد
-خودتو شل بگیر درد نمیاد
-نه نه بابا نمی خام انگشتتو تو کونم نکن فقط بمالش. چنگیز که برای این کون زیبا نقشه ها د اشت فهمید هنوز برای این کار زود است گفت: چشم عزیزیم من می خام بهت حال بدم نمی خام دردت بیاد. سپس لب و دهان خود را به سمت سوراخ کون مهین برد و شروع کرد به لیسیدن سوراخ کون مهین. زبانش را داخل سوراخ کون او فرو می کر د ودر می آورد و با هر بار داخل و بیرون آوردن صدای اخ و اوخ مهین او را بیشتر حشری می کرد . مهین که دیگر بی طاقت شده بود به نفس نفس افتاده بود
- اخ خ خ خ خ بابا بسه دیگه کشتی منو . بی حال شده بود کیر باد کرده و وحشی چنگیز در دستهایش بیقرار بود.چنگیز ارضا می طلبید و ارضا فقط درون کس مهین قرار داشت. مهین سرش گیج می خورد خود را از زیر یورشهای شهوانی لب و دهان و دستهای چنگیز بیرون کشید مشروب حسابی قدرت حرکت و تفکر را از او گرفته بود . تلو تلو خوران از روی کاناپه بلند شد اما دو سه قدم بیشتر نتوانست بر دارد و بر روی زمین طاق باز تسلیم وار دراز کشید. چنگیز به بالای سر او آمد کیر بیتابش را در دست گرفته بود و باحرکاتی مو زون آنرا نوازش می کرد و با چشمانی از شهوت به خون افتاده به این عروس نیمه برهنه و مست خود که تسلیم وار بر روی زمین دراز کشیده بود و از شدت تنش جنسی و شهوت تند تند نفس می کشید و ناله شهوت آلود می کرد. می نگریست.مهین دیگر خود را در برابر این موج عظیم پر شهوت لذت خواهی عاجز می دید و برای هر اتفاقی آماده بود.چنگیز کنار او بر روی زمین نشست.نگاه در نگاه هم داشتند بی آنکه چیزی به هم بگویند منظور یکدیگر را به خوبی درک می کردند. هردو سرشار از تمنا بودند. مهین هیچ نمی دانست که این تمنا مقدمه پازلی از تمناهاست که برای حلش می بایست کس وکون به میدان بیاورد.کیر چنگیز بر روی پستانهای مهین افتاده بود چنگیر او را یکور کرد تا کرستش را باز کند مهین هیچ مقاومتی نمی کرد و فقط منتظر لحظه نهایی بود چنگیر بعد از باز کردن کامل کرست مهین شروع کرد به آرامی با پستانهای مهین بازی کردن . مهین پیچ و تاب می خورد .
-آه بابا کشتی منو . خلاصم کن دیگه .
چنگیز دامن چسبان او را به آرامی پایین کشید . شورت توری آبی رنگش را هم در آورد. دو پایش را از هم باز کرد . کس لخت و خیس او را در چنگ گرفت و گفت: آخر من با این چه کنم؟
مهین دیگر به ناله افتاده بود کیر چنگیز را در دست داشت و آنرا به پستانهای خود می مالید.
-آخ بابا منو بکن . کیرتو بکن توکسم کیر می خام زود باش دیگه طاقت ندارم.
-بکنمت عزیزیم؟
-آرررره بکن . جرم بده تا ته کیر کلفتتو بکن تو کسم . بهم حال بده من کیر میخام .
چنگیز روبروی مهین نشست پاهای اورا بالاآورد و بر روی شانه های خود گذاشت. بر روی او خم شد . سر کیر خود را به کس مهین می مالید کس او بقدری لغزنده و نیازمند شده بود که بی هیچ تلاشی کیر به داخل آن دعوت می شد. چنگیز که از این سئوال و جواب به میلش افزوده می شد دوباره پرسید: با تو چه بکنم؟
-وای یییی بابا منوکشتی اون کیر لامصبتو تا ته بکن تو کسم . بگا منو جر بده منو بابا جون دِ یالا منو بکن معطل نکن..... آآآآآآآآآآآخ خ خ خ خ خ خ خ در اینجا بود که چنگیز بطور ناگهانی کیر کلفت خود را تا ته به داخل کس تشنه مهین فرو کرد و فقط آنگاه متوقف شد که سخت به مانعی که همانا دهانه رحم مهین بود برخورد کرد و در اینجا بود که آخ مهین بلند شد. چنگیز دیگر چیزی حالیش نبود بی وقفه تلمبه می زد لذتی وصف ناپذیر بر مهین مستولی شده بود . چند رفت و آمد اولی کیر کلفت چنگیز برایش درد آور بود ولی به زودی آنهم بر طرف شد و فقط لذت بود و لذت. ناله شهوت بودو لذت.پیچش پیکر بود بر روی پیکر و لذت.مهین همانطور که کیر چنگیز را در درون خود حس می کرد که گاه تا حلقش بالا می آمد با یک دست چوچول کس خود و با دست دیگر نوک پستانش را می مالید .ناگهان چیزی جدید برای مهین در شرف رخ دادن بود اوج لذت جنسی. شروعش هراسناک ولی بالاتر از هر لذتی در این دنیا.فشردگی و فشاری از عمق لگنش حس کرد تمامی احشاء درون لگن در این امر شرکت داشتند بعد از حدود یک ثانیه چند انقباض عجیب جزءجزء وجود او را به اوج آسمانها رساندند.احساس کرد چیزی از رحمش به داخل کسش فوران زد . چنگیز هنوز بی وقفه تلمبه میزد.هردو بشدت عرق کرده بودند.مهین بعد از آن ارگاسمی که تجربه اولش بود به مرده ای تبدیل شده بود. چنگیز کم کم داشت به آب آوری می رسید. پستانهای خیس از عرق مهین که با هر ضربه کیر او به ته کسش بشدت به نوسان می افتاد در میدان دید چنگیز منظره لذت بخشی بوجود آورده بود که کمکی بود برای آمدن آبش. چنگیز می دانست که مهین قرص جلوگیری می خورد لذا دلش نمی خواست لذت آبریزی توی کس را از دست بدهد. به لحظه موعود نزدیک شد. ناگهان با یک فریاد لذت بر روی بدن یخ کرده مهین افتاد و پستانهای او را به دهان فروبرد و با هر انقباض فوران آبش مهین را در آغوش خود می فشرد و ناله می کرد مهین در آن حالت نیمه بیهوش دستهایش را بدور بدن چنگیز حلقه کرده بود .احساس پری و سنگینی درون کسش کمی آزارش می داد. شاید بعد از فروکش کردن شور و جوشش این همه لذت غیر منتظره ،در او احساس پشیمانی ایجاد شده بود. چنگیز به آرامی کیرش را از کس مهین بیرون کشید و کنار او دراز کشید و بی حال و خسته به خواب رفت. مهین جریانی از مایع را حس کرد که از کسش به بیرون ریخته می شود . بلند شد. تمام فرش زیرشان خیس شده بود خود را با دستمالی تمیز کرد تی وی را که هنوز در حال نمایش صحنه های شدید سکسی بود خاموش کرد و با حالی اندوهگین به اتاق خواب خود رفت در را از داخل قفل کرد و به روی تخت افتاد.........................
...........................................................
...................................................... ادامه دارد
     
صفحه  صفحه 13 از 19:  « پیشین  1  ...  12  13  14  ...  18  19  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های ضربدری بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.