| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های ضربدری

صفحه  صفحه 13 از 13:  « پیشین  1  2  3  ...  11  12  13  
#121 | Posted: 9 Nov 2014 00:30

فانتزی سکسی من که به واقعیت تبدیل شد گروهی

شاید شما هم گاهی تو ذهنتون فانتزی هایی داشته باشید که خیلی دوست دارید به واقعیت بدل بشه .من فانتزی جالب و در این حال ترسناکی داشتم.....
از خانواده خیلی معمولی بودم.یه خونه ویلایی کوچیک با ادم های معمولی . یه برادر بزرگتر از خودم که تازه لیسانس گرفته بود و رفته بود سربازی تا من یه نفس راحت از دستش بکشم. اون موقع هیجده سالم بود .بابام چهار سالی میشد که مرده بود. مامانم معلم بود بیشتر موقع ها خونه نبود...
من هم مثل همه ی همسن سالام غریضه ی فعالی داشتم . بچه های مدرسه عکس های سکسی میاوردن یا از دوست پسراشون و لب گرفتن حرف میزدن یا اخ واوخ کردن دختره تو فلان فیلم سکسی رو تعریف میکردن. اینکه چه حالی میده یکی روت بخوابه بزاره تو کست .تو اه و ناله کنی. گاهی از این حرفاشون بد جوری حشری میشدم . دلم میخواست منم یه کی رو داشتم تا روم بخوابه! وقتی بچه ها میگفتن که از کمد داداششون فیلم و مجله سکس کش میرن منم با خودم گفتم چرا که نه! شاید مجید هم فیلم سکس داشته باشه! وقتی مجید رفت سربازی بهترین فرصت بود که به اتاقش دستبرد بزنم. اتاقش رو کامل گشتم و یافتم. ولی جرات نداشتم نگاه کنم. مامان خونه بود و امکان داشت بیاد اتاقم یا به کامپیوترم سرک بکشه. صبرکردم تا مامان بره مدرسه و بعد فیلم رو تو کامپیوترم گذاشتم. از شروعش هیجان داشتم. وقتی فیلم شروع شد باور نمیکردم سکسی که بچه ها میگفتن این باشه تمام دست و پام شل شده بود.



هر ان منتظر بودم یکی در باز کنه منو تو اون حالت ببینه دستم مدام میرفت سمت نوک سینه های بزرگم شرتم خیس شده بود. تو فیلم یه دختر مدرسه ای بود که بین چهار تا مرد خیلی هیکلی دست به دست میشد هر کدوم به نوبت تو کس و کونش میزاشتن. تا حالا کیر ندیده بودم. ولی تصور میکردم اگه یه کیر این شکلی بره تو کسم خیلی درد داره چه برسه به چهار تا! نمی دونم کون دختره چقدر جا داشت با اینکه دختره خیلی لاغر بود ولی دو تا کیر به اندازه مچ دست من رفته بود تو کونش دختره تقریبا از حال رفته بود. اینور منم از حال رفته بودم . وای که وقتی فیلمه تموم شد منم حس کردم خالی شدم. یه حس خوبی هم داشت . فرداش برای دوست صمیمیم تعریف کردم و اون گفت خوب ابت اومده .حال کردی دیگه . از اون شب به بعد این شد فانتزی ذهن من که چقدر دلم میخواد حداقل با یه ادم هیکلی سکس کنم. یه کیر بزرگ با یه ادم خیلی هیکلی که راحت از رو زمین بلندت کنه و کیرشو تا ته بکنه تو کست ولی حیف که یه چیزی به اسم بکارت مانع حال کردنت میشه. این شده بود دغده ی من اینکه هم دلم میخواست هم نمیتونستم. تا اینکه یه اتفاقی افتاد.....



چند وقتی بود که مامان میگفت .مینا چاق شدیا . دیپلم گرفتی بشینی مثلا درس بخونی بدتر چاق شدی! خوب من از بچگی تو پر بودم . سینه هام گاهی باعث خجالت میشد سایزش برای من هیجده ساله بزرگ بود مامانم نمیزاشت جلوی داداشم لباس تنگ بپوشم چون هم سینه و هم باسن خیلی بزرگی داشتم ولی از همه بدتر این بود که داشتم شکمم میاوردم.! پس بهتر دیدم تا از حد درنیومدم برم باشگاه .روزاش برای زنان بود بعد از ظهر مردا..
دو ماهی میشد که میرفتم باشگاه پنج شنبه بود . روزی که باشگاه زودتر تعطیل میشد اخرین نفری بودم که از باشگاه در اومدم تک توک مرا تو راهرو بودن هیکل بیشترشون رو فرم بود .من رو دیدن خیلی تعجب کردن . با خجالت و سر افتاده رفتم بیرون و بعدش خونه .ساعت شش بود تازه یادم افتاد که فردا میخوام برم کوه و کفش های ورزشیم رو تو کمد باشگاه جا گذاشتم.باشگاه شش و نیم تعطیل میشد . گفتم خوب حداقل از مسئول مردا میخوام کفشم رو از کمدم بیاره. وارد باشگاه که شدم رفتم سمت جایی که معمولا مسئول مینشست . ولی هیشکی نبود درش هم باز بود. رفتم تو با تعجب دیدم یه در تو اتاق هست !



از سر کنجکاوی در رو باز کردم و صحنه عجیبی دیدم. سه تا مرد خیلی هیکلی کاملا لخت وسط اتاق داشتن از هم لب میگرفتن! هول شدم و خواستم برگردم که دستم خورد به قفسه ی کاغذ ها و افتاد.صدای بلندی داد سرهای اون سه تا هم برگشت سمت من سریع از هم فاصله گرفتن .یکیشون همون مسئول باشگاه بود به اسم وحید یعنی اینجوری صداش میکردن. با سرعت اومد سمت منی میخواستم فرار کنم. دستش رو انداخت دورم و بلندم کردو برد تو اتاق . گذاشتم زمین و در رو قفل کرد. یکی دیگه از مردا اومد سمتم خودم چسبونده بودم به دیوار . دستش رو به چونه ام گرفت و سرم رو بلند کرد : به به ببین کی اومده یه هلو
گفتم: تورو خدا کاریم نداشته باشید . بزارید من برم. من هیچی ندیدم. اصلا دیگه باشگاه نمیام. تورو خدا.
گریه ایم راه افتاده بود. دست و پام یخ کرده بود . هر سه تا اروم اومدن سمتم. : نترس کوچولو کاریت نداریم . نمیخوای حال کنی . خوش میگذره ها.


نه نمیخوام .بزارید برم. یکیشون که هیکلش از اون دوتا بزرگتر بود گفت اه وحید حالمون که پروند . چیه التماس میکنی .؟ سریع اومد سمتم . دستش انداخت دورم میخواست مانتو رو دربییاره که شروع کردم دست وپا زدنو جیغ کشیدن . یه دستش رو گذاشت رو دهنموگفت قول میدم بهم خوش بگذره قول میدم .وحید و اون مرد که دیدن دوستشون داره چیکار میکنه اومدن سمتم و وحید مانتو رو کشید صدای جر خوردنش رو شنیدم.: اقا کامی بفرما حی و حاضر. تپلی هم هست برو حال کن. کامی که از پشت بلوزم پاره کرد.رو کرد به اون یکی گفت مردی یاسر. بیا این کوفتی رو از پاش درار.یاسر اومد و شلوارمو در اورد .حالا من مونده بودم یه شرت و کرست که سینه و کون گنده مو خوب نشون میداد. ترسیده بودم . به غلط کردن افتاده بودم.پشت اون دستای بزرگ جیغ میکشیدم. دست کامی روی شورتم بودخودشو چسبونده بود به کونم. . جونم تپلی چه کون گنده ای داری .داغیه کیرشو کامل حس میکردم کامی منو خم کرد با دستش پاهامو باز کرد .سر کیرشو روی کسم حس میکردم. باز هم به التماس افتاده بودم . ولی دستش هنوز رو دهنم بود.کیرشو به سختی گذاشت سر کوسم میخواست بزاره توش که خیلی تنگ بود.



پرتم کرد وسط اتاق افتادم. هر سه تا هجوم اوردن سمتم. یاسر کیرشو کرد تو دهنم: یالا ساک بزن .مخواستم کیرشو از دهنم در بیارم. دست کرد موهام رو کشید و سرمو فشار داد به کیرش داشتم خفه میشدم. کیرش دراورد یه نفس عمیق کشیدم دوباره کیرش کردتو دهنم گفت لیسش بزن اینوکه بلدی مفت خور. هیکل گنده کردی برای دادن دیگه..وحید پاهامو از هم باز کرد کیرشو فرو کرد تو کسم. درد وحشتناکی حس میکردم. جیغ میکشیدم. کیرش بیشتر تو نرفت .: لا مصب بدجوری تنگه..دوباره کیرشو کرد تو کسم.بیشتر رفت تو.حس میکردم دیگه کسم جا نداره . وحید این دفعه گفت. : هه جنده بودی رو نمیکردی .؟ پرده که نداری. پس چرا انقدر تنگی. اه...اه... جنده عجب کسی داری..شروع کرد به تلمبه زدن. درد دوباره برگشت شدید تر..پاسر از دهنم کشید بیرون .کمک داشت خوشم میومد. هم درد داشت هم یه حس خوب.. دست خودم نبود.گفتم. ای.اه....اه...... وحید گفت . بلند تر . اره ناله کن برام. دارم جرت میدم..



حشرم زده بود بالا... گفتم تند بکن.. انگار کامی منتظر بود گفت خوشت اومده اره . کونت برای منه انگشت کرد تو کونم اول یکی خیلی درد گرفت .گفتم برش دار درد داره . توجه نمیکرد انگشت دوم و بعد سومی و چهارمو حس میکردم دارم جر میخورم. جیغ کشیدم. وحید از تلمبه زدن تو کسم خسته شده بود اومد گذاشت تو دهنم یاسر جاشئو گرفت. این کیرش بزرگ تر بود. با فشار رد کرد توش. یه ان درد وحشتناکی داشت. کیر وحید از دهنم در اومد جیغ کشیدم کثافت درد داره!.بلندم کردن کامی خوابید زیرم.کیرشو گذاشت سر کونم. یاسر تند تر تو کسم تلمبه میزد: اه اه .. داره ابم میاد .کامی کیرش فرو کرد توکونم.فریاد کشیدم بکش بیرون بکش.گفت تحمل کن دردش یه لحظه است . سینه هامو چنگ زد .تو کون به اون تنگی تلمبه میزد. یاسرکیرش کشید بیرون و ابش با فشار ریخت رو سر و صورتم. وحید از دهنم کشید بیرون گذاشت تو کسم دو تا کیر رو رو هم حس میکردم.کامی تند تر تلمبه میزد..وحید تو کسم نگه داشته بود. داد زدم : چرا نمیزنی داره ابم میاد تند تر بکن . کامی تند تر. اه... اه.... کیرت کلفته. درد داره ..... یه ان حس کردم داره ابم میاد . اونا تند تر تلمبه میزدن. بدنم شروع کرد به لرزیدن . داد زدم. و دست وپام شل شد. حس کردم خالی شدم. کامی ریخت توکونم. وحید کشید بیرون ابشو ریخت رو شکمم. هز سه تاشون ولو شده بودن کنار من. وحید گفت حال دادی کوچولو. جنده بودی اره؟ پرده مرده یوخده؟ . با اون صدای ظعیف گفتم نه اولین بارم بود.وحید رو کرد به کامی و گفت . دکی جون دست خودتو میبوسه ببین این راست میگه یا نه.



کامی برگشت سمت کسم . بلندش کرد. انگشت کرد تو کسم. انگشتش رو میجرخوند . داشتم حالی به حالی میشدم که کشید بیرون . رو به وحید گفت برو اون موبالتو بیار بزار رو چراغش. وحید موبایل به دست اومد و داد دست کامی. . نور موبایلو زد تو سوراخ کسم. با انگشت دوباره بازش کرد . بعد چند دقیقه با صدای فوق العاده مهربونی و ارومی گقت : خیلی درد داشتی کوچولوی من! اره عزیزم؟ . اومد سمت صورتم و پیشونیم رو بوسید چند دقیقه به همون حالت موند سرش رو کمی فاصله داد دستاش رو دور صورتم گرفت موهای عرق کردم رو نوازش کرد گفت: برو خوش بگذرون کوچولو . پرده ات حلقویه. گفتم : یعنی چی. لبخند کوچکی زد و گفت یعنی پاره نمیشه . برو هر چقدر دلت میخواد حال کن


از اون موقع به بعد من هفته ای یک بار با کامی سکس دارم. الان 21 سالمه . این قضیه بین خودمون مونده. نمیدونم روابطی که دیگه از حد سکس خارج شده و داره به سمت عاشقانه میره رو چطور کنترل کنم. چون حس میکنم اگر ازدواج کنم.کامی که دیگه گی نیست ضربه میخوره ولی خودم هم حس میکنم عاشق اقای دکتر کامران حجتی شدم. میخوام اعتراف کنم. دوستش دارم. ولی وحید و یاسر دست از گی بودنشون بر نداشتن . و همینطور شریک جنسی هم موندن ...

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
#122 | Posted: 9 Nov 2014 00:32

من و نازنین و شوهرامونضربدری

من پرستو 29 ساله هستم 6سال هست كه ازدواج كردم شوهرم احمد 32 ساله و مهندس كامپيوتره. شوهرم مرد خوبيه ،دست و دلباز و شايد بشه گفت نسبت به درآمدش ولخرج، تيپش بالاتر از متوسط ، هميشه به احساسات زنانه جواب ميده و سكس قوي. من واقعاً دوستش دارم . ما زندگي خوبي داريم اميدوارم كه هر روز بهتر هم بشه.
ميخوام خاطره اي رو كه باعث شد زندگي زناشوئي ما رنگ بوئي تازه بگيره رو براتون بگم. به نظر من بهتره فقط خانومها بخونن ولي اگر آقايون هم دوست دارن بخونن من كاريش نميتونم بكنم.
من با احمد با عشق و عاشقي ازدواج كردم(قبل از ازدواج با هم دوست بوديم) چند سالي از ازدواجمون گذشته بود و كم كم احساس ميكردم سكسمون خيلي يكنواخت شده و خيلي از هم لذت نميبريم. اين موضوع مدتي فكرم رو مشغول كرده بود و ميترسيدم كه اين موضوع نا خواسته روي شوهرم و زندگيم اثر بگذاره. من هميشه سعي ميكردم از تمام جذابيت و زنانگيم براي جلوگيري از اين مسئله كمك بگيرم. لباسهاي زير فانتزي و لباس خوابهاي جورواجور ميخريدم و شبها ميپوشيدم و از عطرهاي محرك استفاده ميكردم، آرايشم رو مرتب عوض ميكردم و با بعضي از دوستهام مشورت ميكردم و روشهاي اونها رو توي حال دادن به شوهرهاشون اجراء ميكردم و وقتي شوهرم نبود فيلم سكسي نگاه ميكردم تا توش چيزي ياد بگيرم، نا گفته نماند كه من از فيلم سكسي خيلي بدم مياد. به نظر من تمام فيلم سكسيها براي لذت بردن مردها ساخته ميشه و در اين فيلمها به روحيات زنانه در سكس توجه نميشه به همين علت هيچ وقت من خودم رو نميتونم نقش اول زن يك فيلم سكسي تجسم كنم.
يك شب موقع سكس به روشي كه يكي از دوستهام نازنین گفته بود، بر عكس روي كير شوهرم نشستم، به اين صورت كه اون خوابيده بود و من جوري روي اون نشستم كه روم به پاهاش بود و با دست مچ دوتا پاهاش رو گرفتم و شروع كردم به بالا و پايين شدن و آه و ناله حشري كردن. شوهرم كه از اين روش خوشش اومده بود نفس نفس زنان به من گفت كه مبينم مبتكر شدي!!!. من هم تو همون حالت وسط ناله هام گفتم كه نازنین يادم داده. چشمتون روز بد نبينه يا شايد هم روز خوب، با گفتن اين حرف شوهرم انگار كه قرص اكس خورده باشه آنچنان ترتيب منو داد كه اگر چه اون شب خيلي حال داد ولي فرداش حسابي جاش سوزش داشت. روز بعد خيلي به سكس شب قبلمون و اينكه چي شد كه احمد اينقدر حشري شد فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه احمد از تجسم نازنین موقع سكس با من اينقدر حشري شده بود به خصوص كه چند بار وسط عرق ريختن هاش گفت كه ديگه نازنین چي يادت داده، به نازنین گفتي كه كير من اينقدر كلفته و ... حي اسم نازنین رو مي اورد. لازم به گفتنه كه نازنین يكي از خوشگلترين و عشوه اي ترين دوستهاي منه با موهاي بلوند وبلند. از فهميدن اين موضوع خيلي ناراحت شدم ولي بعد كه يادم اومد كه من هم بعضي شبها تو رختخواب به جاي احمد بعضي از دوستهاي اون و يا شوهرهاي دوستهاي خودم رو تصور ميكردم، آروم شدم.
چند شب بعد دو باره با احمد تو رختخواب مشغول بوديم كه من براي اينكه هم مطمئن بشم كه چند شب قبل درست فكر كردم و هم اينكه احمد درست و حسابي مثل اونشب حالم رو جا بياره گفتم امشب ميخوام به روش مريم بهت حال بدم و اون هم با شنيدن اين حرف 2 ساعت تموم پدرم رو در آورد كه البته خيلي حال داد. فرداي اون شب از بس كه به نوك سينه هام ور رفته بود و فشارشون داده بود به لباس كه كه ميگرفت ميسوخت. نا گفته نماند كه سينه هاي من نسبتاً بزرگ هستن و به خاطر همين همه جا نميتونم لباسهاي باز بپوشم چون يك جورهايي ضايع است.
خلاصه اينكه به مرور متوجه شدم كه احمد در رفت و آمد با اون دوستهايي كه زنهاي خوشگل دارن و به خصوص اونهائي كه زنهاشون راحت لباس ميپوشن مشتاقتره. و تمام اينها باعث شد كه بفهمم احمد مثل من دوست داره با يكي ديگه سكس داشته باشه و از اين موضوع كه احمد ممكنه به من خيانت كنه ناراحت بودم تا اينكه موضوع رو با نازنین در ميون گذاشتم و نازنین هم راه حل رو به من نشون داد.
و اما راه حل
يك شب جمعه بود و من و نازنین با قرار مدارهامون رو با هم گذاشتيم كه شب نازنین با شوهرش مهرداد بيان خونمون و طبق قرارمون با نازنین بهانه آورديم كه امشب حوصله بقيه بر و بچه ها رو نداريم و ميخواهيم امشب يك مهموني كوچك و خودموني داشته باشيم. من قبل از اينكه مهمونها بيان رفتم حموم و تا آمدن مهمونها از حمام بيرون نيامدم. زنگ در خونه رو كه زدن احمد درب رو باز كرد. و نازنین و مهرداد آمدن بالا.
قرارمون اين بود كه نازنین قبل از آمدن به خونه ما مهرداد رو به يك بهانه اي از خونه بفرسته بيرون تا وقتي كه برميگرده دنبال نازنین كه بيان خونه ما نازنین مانتوش رو بپوشه كه مهرداد لباس نازنین رو نبينه كه بهش ايراد بگيره. نازنین مامريتش رو خوب انجام داده بود و تازه وقتي ميرسن خونه ما مهرداد ميفهمه كه نازنین چي پوشيده.
يك تاپ قرمز رنگ نازك چسبون با بندهاي خيلي نازك بدون كرست و يك دامن تنگ كوتاه و آرايش بسيار هنرمندانه. خلاصه وقتي من نازنین رو ديدم دلم آب افتاد ديگه خدا به داد احمد برسه.
توي اين فاصله كه احمد مشغول پذيرائي اوليه از مهمونها بود من هم رفتم تو اتاق و يك لباس چسبون لختي كه ازش داشت سينه هاي درشتم بيرون ميزد با يك دامن پوشيدم و تمام گردن و سينمو عطر هوس انگيزي زدم و يك مرتبه قبل از اينكه احمد منو تنها ببينه رفتم تو حال. با ديدن من احمد بدجوري چشم غره رفت كه من رو خودم نگذاشتم و رفتم طبق معمول با مهمونها روبوسي كردم و خوشامد گفتم.
من و نازنین گفتيم كه امشب ميخواهيم بيشتر از هر شب مشروب بخوريم و برقصيم. شوهرهامون هم كه هميشه وقتي خودمون چهارتائي بوديم تخته نرد بازي ميكردن با ديدن ما دوتا با اون وضعيت ،تخته نرد رو فراموش كرده بودند و داشتن يواشكي زن همديگر رو ديد ميزدن. اونشب شوهر هامون بيشتر از شبهاي ديگه مشروب خوردن و مست شدن. آخه من و نازنین يواشكي پيكهاشون رو پر ميكرديم و ميگفتيم كه كمتر از ما خورديد و اونها هم رگ غيرتشون ميگرفت و بيشتر ميخوردن. ماهواره روي PMC بود و صداش هم بلند بود و ما هم با بعضي از آهنگهاش ميرقصيديم و در طول رقص من و نازنین دائم جامون رو با هم عوض ميكرديم در طول رقص من حواسم به چشمهاي مهرداد كه از هر فرصتي براي ديدن سينه هاي بزرگ من استفاده ميكرد و لبخندهاي معني دارش بود تا اينكه من يك CD گذاشتم كه توش يك آهنگ ملايم بعد از آهنگ Sexy Lady بود و نور حال رو حسابي كم كردم طبق قرار قبلي من و نازنین آهنگ Sexy Lady رو با شوهرهاي همديگه رقصيديم و وقتي آهنگ ملايم بعدي شروع شد جامون رو عوض نكرديم و در اولين حركت نازنین يك دست انداخت گردن احمد و با دست ديگه اش دست اونو گرفت و با اون عشوه هاي خاص خودش چشم تو چشمش دوخت و شروع كرد تانگو رقصيدن.من با ديدن اين صحنه حسابي شهوتي شده بودم و مهرداد داشت اين صحنه رو ميديد و گيج شده بود كه من براي اينكه توجهش رو به خودم متوجه كنم دو دستم رو انداختم گردنش و شروع كردم رقصيدن. حس كردم مهرداد توي فضاي نسبتاً تاريك و با اون وضعيت لباس من خيلي دوست داره سينه هامو ديد بزنه و نگاه چشم تو چشم من نميذاره كه اين كار رو بكنه،گفتم كه يك كاري كنم كه راحت بشه. در طول رقص يواش يواش از نازنین و شوهرم كه داشتن اونها هم چيزي به هم ميگفتن چند قدمي فاصله گرفتيم در اين موقع من يواش يواش به بيشتر به مهرداد چسبيدم و در گوشش و با عشوه و ملايم گفتم :امشب هرچي بخواي ميتوني چشم چروني كني. راحت باش. اين رو گفتم و ديگه خودم طاقت نياوردم و دستهام رو محكم كردم و حسابي سينه هام رو بهش فشار دادم. اون هم كه شهوت از نفسهاش ميريخت يك مرتبه دستهاي پشت كمر منو سفت كرد و در همون حالت زير گردن منو يك بوس خيس كرد. با اين حركت مهرداد كاملاً بي حس شدم و نا خواسته يك آه از همون آههايي كه براي احمد موقع سكس ميكشيدم كشيدم كه باعث تحريك مهرداد شد و مهرداد من رو يك فشار ديگه داد. توي اين احوال بوديم كه برگشتم يك نگاه به نازنین و احمد كردم ديدم كه احمد هم سرش تو گردن هوس انگيز نازنین است. با ديدن اين صحنه مهرداد رفت پشت سر من و شروع كرد به خوردن گردنم و دستهاش هم از زير لباسم داشتن سينه هامو ميماليدن حسابي شهوتي شده بودم يك آه باندتر كشيدم بلافاصله ناله شهوت انگيز نازنین هم كه ديگه اون موقع احمد داشت سينه هاشو ميمكيد بلند شد برگشتم و خودم رو محكم تو بغل مهرداد فشار دادم و يك لب اساسي با زبون بهش دادم و گفتم: تا حالا شده زن دوستت رو بكني؟ گفت نه. و بلند طوري كه احمد بشنوه گفتم امشب من زن تو هستم زنت هم زن شوهرم و همون موقع نازنین كه ديگه از شدت شهوت چشمهاش نيم بند شده بود با صداي بلندبه احمد گفت امشب ميخوام به روش خودم زنت بشم. و همين موقع احمد گفت خوب بياين بريم تو اتاق خواب كه همه استقبال كردن. هر چهارتائي ريختيم تو رخت خواب ما و من در اولين حركت زيژ مهرداد رو باز كردم و شروع كردم ساك زدن و همون موقع هم احمد داشت براي نازنین ساك ميزد و نازنین با نفس نفس ميگفت آآآآه ه ه بيا بالا، بيا بكن ديگه طاقت ندارم كه احمد هم همين كار رو كرد و جلو چشم مهرداد كيرش رو در آورد و زنش رو كرد. من از ديدن اين صحنه ها داشتم ديوونه ميشدم شروع كردم خوردن تخمهاي مهرداد در ضمن دست مهرداد رو گرفتم گذاشتم روي نوك سينهام اون هم من رو بلند كرد و سرم رو گذاشت كنار سر نازنین و تمام قد روي من افتاد و شروع كرد به مكيدن گردن و لب و سينه هام چيزي نگذشت كه من هم مثل نازنین به التماس افتادم و گفتم:مهرداد ديگه طاقت ندارم منو بكن ببين اون داره زنت رو ميكنه. و اون هم پاهامو باز كرد و ضمن اينكه منو ميبوسيد منو جلو شوهرم كرد. ما هر چهارتائي تا صبح تو اون تخت خواب پدر همديگر رو در آورديم و فرداش تا ظهر خوابيديم و ظهر در موردش صحبت كرديم. همه راضي بوديم و از اون موقع تا حالا هر وقت كه لازم باشه اين كار رو ميكنيم. در ضمن من و نازنین به شوهرهامون نگفتيم كه ما از قبل براي سكس ضربدري برنامه ريزي كرده بوديم تا گناهش گردن اونا باشه. اگر چه فكر كنم اگر بدونن از ما تشكر ميكنن.

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
#123 | Posted: 17 Nov 2014 01:39

خونه خالی و سکس گروهی

در ابتدا باید عرض کنم که اگر مشکل نگارشی یا غلط املایی دیدین به بزرگی خودتون ببخشید این داستانی که می خوام براتون تعریف کنم بر می گرده به 3 سال پیش یه زمانی برا خودم خیلی برو بیا داشتم اهل عشق وحال بودم اون زمان با یکی از دوستانم خیلی صمیمی بودم اسمش سامان بود مثل خودم اهل حال و البته باید بگم که تخصص خیلی خوبی تو مخ زدن داشت من از یه خانواده ی مرفه بودم خانواده سامان هم تقریبا مثل خانواده من تو یه رنج بودن . خانواده ما در کل دو تا ماشین داشتن که یکیش برا پدرم بود و یه ماشین دیگه هم پدرم برای مادرم خریده بود البته فقط به نیت مادرم خریده بود و 24 ساعته دست من بود و با سامان کلی باهاش می رفتیم عشق و حال و کلی باهاش کس بلند می کردیم یادش بخیر با اون ماشین چه کارا که نکردیم یادمه اگه وقت گیر می اوردیم به بهانه های مختلف خونواده هامونو می پیچوندیم و می رفتیم شمال سامان تو شمال یه خونه ویلایی داشت که برا خالش بود که هر وقت می خواستیم بریم شمال سامان کلید اونجارو می گرفت ماشینو پر از خرت و پرت می کردیم از جمله مشروبات الکی و چند بسته سیگار با مارک های مختلف و راهی شمال می شدیم و کلی حال و صفا می کردیم

صمیمیت من و سامان هر روز بیش تر و بیش تر می شد به طوری که اگه یه روز همدیگرو نمی دیدیم حالمون خیلی گرفته می شد سامان یه پسر تقریبا خوشتیپ و خوشقیافه با روابط عمومی خیلی خیلی بالا بود به قول خودمون از اون ادمای سر زبون دار بود و کلی هم دوس دختر داشت دیگه خودتون تصور کنید هر یه ساعتی که من باهاش بودم شاید یه 30 یا 40 تا براش اس می یومد و سامان به هیچ کودمشون جواب نمی داد و من ازش می پرسیدم چرا جواب نمی دی در پاسخ می گفت گور باباشون بزا انقدر اس بدن تا تو از کونشون قارچ دراد البته بگم سامان منو بی نصیب نمی زاشت و کلی بهم شماره دختر می داد و ما هم تو یه بازه ی زمانی تعداد دوست دخترامون از تعداد انگشتای دست و پا بیش تر شده بود که البته به دلایلی مجبور شدم با همشون کات کنم چون دیگه داشتن دوست دختر برام جذابیتی نداشت و از طرفی هم حوصله حرف زدن باهاشون و جواب دادن به اس هاشون رو نداشتم

ماجرای سکسی من و سامان از اونجایی شروع می شه که مادر بزرگم فوت کرد پدر من برای مادربزرگم یه خونه نقلی و نسبتا خوشگلی خریده بود تا مادر بزرگم به همراه عمو کوچیکم که مجردم بود توش زندگی کنه بعد از فوت مادر بزرگم اون خونه خالی شد حتی عموم هم از اون جا رفت از یه طرف برا فوت مادر بزرگم ناراحت بودم و از طرف دیگه هم خوش حال چون مطمئنا می تونستم با دوز و کلک و بهانه های مختلف کلید اون خونرو از پدرم بگیرم و با سامان بریم توش عشق و حال البته بگم پدرم قصد فروش اون خونه رو داشت که با اصرار زیاد من منصرف شد بعد از این که پدرم از فروختن خونه منصرف شد من به سامان زنگ زدم و این خبرو بهش دادم خوش حالی سامان از این خبر غیر قابل تصور برا من بود انگار دنیارو بهش دادن وقتی من این خبرو به سامان دادم بعد از اون ماجرا وقتش رسیده بود که از اون خونه خالی استفاده کنیم من و سامان اون موقع دانشجو بودیم به بهانه درس خوندن کلید خونرو از پدرم گرفتم پدرم ادم حساسی نبود و با توجه به شناختی که من ازش داشتم اهل شک کردن هم نبود در کل ادم ریلکسی بود

خلاصه کلیدو گرفتم و با ماشین رفتم دنبال سامان یه چرخی با ماشین تو خیابونا زدیم بعد سامان گفت برو به این ادرسی که بهت می گم گفت برا چی به این ادرس؟ گفت امشب باید کلی خوش بگذرونیم با یه تیکه خوب برا امشب قرار گذاشتم من با این حرف سامان برق سه فاز از سرم پرید هم متعجب بودم هم خوش حال و با خودم گفتم این سامان دیگه چه قرمساقیه از قبل هم برنامه ریزی کرده بوده بعد به سامان گفتم حالا این تیکرو من می شناسم؟با یه لبخند به من گفت اره فکر کنم باید دیده باشیش یادته 4 ماه پیش با یکی از دوست دخترمام رفتیم کوه ؟یه خورده به ذهنم فشار اوردم بعد متوجه شدم که ستارو می گه بهش گفتم اون دختره ستاره رو می گی که یه بارم باهش رفتیم رستوران ؟گفت اره خودشه لامصب خیلی کسه برا امشب بهترین گزینه بود البته خیلی طول کشید تا مخشو بزنما کلی زبون ریختم تا برا امشب راضی بشه ..بعد من با یه لبخند رو به سامان کردم و گفتم بابا تو دیگه کی هستی دسته شیطونو بستی ...به محل قرار رسیدیم بعد سامان به ستاره زنگ زد که بیاد سر قرار ...بعد از چند دقیقه انتظار در داخل ماشین ستاره خانوم ما هم پیداش شد یه شال تیره سرش بود و یه مانتو کوتاه صورمه ای پوشیده بود بعد از این که نزدیک ماشین شد از ماشین پیاده شدیم تا یه خوش و بشی باهش داشته باشیم ..ستاره یه دختر خیلی مهربونی بود اندام بیستی داشت و انصافا قیافشم خوب بود بعد از سلام و احوال پرشی باهش ستاره روبه من کرد و گفت من تعریف شمارو از اقا سامان خیلی شنیدما منم گفتم حالا کجاشو دیدی بعد از سلام و احوال پرسی سوار ماشین شدیم و به سمت مقصد که خونه خالی باشه حرکت کردیم ستاره یه دختر مهربون بود و خیلی زود خودمونی شد با ما انصافا این سامان مکار خوب گزینه ای رو انتخاب کرده بود تو راه خونه بودیم که ستاره گفت برا امشب کاندوم دارید که من خیلی تعجب کردم از حرفش گویا سامان مستقیم از قبل بهش گفته بود که امشب برا سکس داریم می ریم خونه خالی پس از این که ستاره این حرفو زد سامان با یه خنده بلند گفت ای وای راست می گیا داشت مهم ترین چیزو یادمون می رفت بعد ستاره گفت خوب اره خیلی مهمه سامان رو به من کرد گفت اولین داروخانه نگه دار تو خیابون بالایی یه داروخونه بود که من جلوش نگه داشتم بعد سامان گفت خوب بچه ها چه طعمی بگیرم من گفتم مگه میخا اب میوه بگیری یه چی بگیر که کارمونو راه بندازه سامان با یه لبخند از ماشین پیاده شد و به سمت داروخونه رفت ... در همین حین ستاره روبه من کرد و گفت امیدوارم امشب بهمون خوش بگذره منم بهش گفتم مطمئنا خوش می گذره ....بعد از چند دقیقه سامان دست پر اومد و به سمت خونه حرکت کردیم بالاخره به خونه خالیمون رسیدیم اون خونه یه خونه کوچیک یک طبقه حیاط دار بود که از هر لحاظی خوب بود حتی پدرم اسباب اثاثیه هارو هم جمع نکرده بود و همه چی سر جاش بود وقتی سه نفری داخل خونه شدیم سامان رو به ستاره کرد و گفت اینم کلبه کوچک و فقیرانه ما درسته کوچکه ولی برای برگزاری یه سکس سه نفره عالیه از قرار معلوم ستاره که یه دختر حدودا 24 یا 25 ساله بود ید طولانیه در سکس داشت و به نظر می رسید که قبلا هم سکس داشته و اصلا براش مهم نبود که از جلو باهاش سکس داشته باشیم حدود ساعت هشت نیم شب بود که منو ستاره و سامان رو کاناپه نشسته بودیم ستاره با یه تاپ صورتی رنگ بین من و سامان نشسته بود و مشغول خوردن چیپس و پفک و تماشای ماهواره بودیم کلی گپ زدیمو خندیدیم انصافا ستاره یه دختر خیلی مهربون و خوش زبونی بود و هیچ وقت خنده از لباش جدا نمیشد موهای بلند و خرمایی رنگی داشت پوستش نسبتا سفید بود و اندام خیلی خوب و مناسبی داشت به خصوص باسنش که در زیر شلوار تنگش خودنمایی می کرد خلاصه همه چی تموم بود از هر لحاظ حدود یه رب بیست دقیقه مشغول خوردن تنقلات و سیگار دود کردن بودیم تا این که ساسان استارت سکسو زد و شروع کرد به مالیدن سینه های ستاره البته از روی تاپ و ستاره هم کم نیورد و از رو شلوار کیر ساسانو می مالوند منم که این صحنرو دیدم ناخوداگاه کنترلمو از دست دادم و منم شروع کردم به ور رفتن با سینه های ستاره اونم شروع کرد به مالیدن کیرم البته از روی شلوار حالا هر دو دست ستاره مشغول بود با دست چپ داشت کیر سامانو می مالید و دست راست هم کیر منو و منو سامان هم مشغول مالوندن سینه های ستاره پستونای خوبی داشت نه زیاد بزرگ بود نه زیاد کوچیک و خیلی هم نرم بود من صورتمو نزدیک کردم به گونه ستاره بوی عطر ادکلونش حسابی ادمو منگ می کرد یه بوس از صورتش گرفتم که خیلی احساس خوبی هم داشت در همین حین سامان تاپ ستاررو پایین کشید و جمال ما به پستونای ستاره خانوم روشن شد انصافا مرواریدایی بودن برای خودشون سامان شروع کرد به خوردن پستونای ستاره و من هم از رو کاناپه بلند شدم و شلوار و شورتمو در اوردم کیرم به طور کامل سیخ شده بود وقتی چشمای ستاره به کیرم افتاد با خنده که چاشنی تعجب هم توش بود رو به سامان کرد و گفت وای رفیقت چه موز گنده ای داره و سامان هم با خنده گفت تازه کجاشو دیدی وایستا منم شلوارمو در ارم تا با موز منم اشنا شی سامان هم از رو کاناپه بلند شد و شلوارشو در اورد کیرش مثل من به طور کامل سیخ شده بود ستاره با دیدن کیر سامان با خنده گفت حالا دو تا موزا تکمیل شدن حالا من و سامان به طور کامل از پائین تنه لخت بودیم فقط یه تی شرت تنمون بود در همین حین من با خنده گفتم دوست داری طعم موزای مارو بچشی و ستاره با خنده گفت چرا که نه من و سامان ایستاده در مقابل ستاره بودیم و اون روی کاناپه نشسته بود و شروع کرد به ساک زدن کیرامون خیلی حرفه ای و خوب ساک می زد هر کی ندونه فکر می کرد بیست ساله پورن استاره حتی نزدیک بود در حین ساک زدن ابم بیاد ولی خودمو هر جور که بود کنترل کردم انقدر خوب و حرفه ای ساک می زد که اه و اوه من و سامان بلند شده بود بعد از پنج دقیقه ساک زدن سامان پاهای ستاررو بلند کرد و ستاررو خوابوند رو کاناپه و شلوارشو در اورد یه شورت سفید پوشیده بود اینجا بود که پاهای سفید ستاره معلوم شد و همچنین رون هاش که دهن هر کسیو اب مینداخت سامان که حسابی حشری شده بود بلافاصله شورته ستاررو در اورد و شروع کرد به خوردن کس ستاره و با ولع تمام می خورد و لیس می زد اه و اوه ستاره حسابی بلند شده بود و گویا داشت حسابی لذت می برد بعد از سه چهار دقیقه سامان دست از خوردن کشید و دستشو گذاشت رو کیرش تا بزاره تو کس ستاره وقتی سر کیرش به کس ستاره برخورد کرد ستاره گفت از کاندوم استفاده کن اینجوری امنیتش بیش تره می ترسم یه وقت ازت بچه دار بشم سامان رو به من کرد و گفت اون کاندومارو کجا گذاشتی برو یه دونه بیار منم رفتم بسته کاندومو به سامان دادم اونم یه دونه برداشت بازش کرد و به کیرش زد و رو به ستاره کرد وگفت این هم پوست موز دیگه چی می خا سامان شروع کرد به تلمبه زدن البته من هم بیکار نبودم تو دهنی به ستاره می زدم بعد از چند دقیقه سامان رو به من کرد و گفت اشکال نداره بریم تو اون اتاق که تخت دو نفره داره اونجا فضاش بیش تره منم گفتم چه اشکالی داره بریم خلاصه سه نفره راهیه اتاق خواب شدیم سامان رو تخت دراز کشید و ستاره هم برای سامان ساک می زد به صورت چهار دست و پا تا فضا برا من ایجاد شه تا از پشت بتونم ترتیبه ستاررو بدم رفتم سراغ بسته کاندوما و یه دونه برداشتم و بازش کردش و به کیرم زدم و رفتم به پشت ستاره و بهش گفتم اشکال نداره موزمو بزارم تو کونت و ستاره هم با یه لبخند گفت فقط اروم بزار منم گفتم چشم کیرمو به سوراخش نزدیک کردم و با یه فشار که البته زیادم نبود تا سر فرستادم تو و کم کم بهش سرعت دادم گویا ستاره قبلا هم کون داده بود چون با یه فشار نه چندان زیاد تا ته رفت.... خلاصه بعد از اتمام ساک زدن ستاره سامان از جلو و من از پشت داشتیم ترتیب ستاررو می دادیم و اه و ناله ستاره هم بلند و بلند تر می شد بعد از چند دقیقه من جامو با سامان عوض کردم تا اون هم طعم کون ستاررو بچشه بعد از سه چهار دقیقه من دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم و ابم اومد و ریخت تو کاندوم حسابی بیحال شدم دو سه دقیقه بعد هم اب سامان اومد هر سه تاییمون حسابی از حال رفته بودیم و مثل سه تا جنازه رو تخت دراز کشیده بودیم در همین حین سامان رو به ستاره کرد و گفت چه طور بود سکسمون ستاره هم با یه نیش خند گفت خیلی خوب بود بعد سامان رو به من کرد و گفت خودت برا ما برکت نداشتی که بالاخره مرگ ننه بزرگت یه برکتی برا ما داشت و منم با یه لبخند بهش گفتم خفشه بابا گوساله بعد از این که حالمون سر جاش اومد لباسارو پوشیدیم و یه سیگار کشیدیم بعد ستاره از ما خواست تا دیرش نشده برسونیمش در خونشون اون شب با تمام لذتاش تموم شد اون شب یکی از بهترین شبای زندگی من بود گرچه بعد از اون شب دو بار دیگه هم سکس داشتم ولی به پای اون شب نرسید در حال حاضر با سامان رفیق هستم و یکی از بهترین دوستان منه .

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...


     
صفحه  صفحه 13 از 13:  « پیشین  1  2  3  ...  11  12  13 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های ضربدری بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.