تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها  
انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /
داستان و خاطرات سکسی

داستان های ضربدری

صفحه  صفحه 13 از 14:  « پیشین  1  ...  11  12  13  14  پسین »  
#121 | Posted: 10 Jan 2015 01:21
من و زنم و رضاگروهی

این خاطره که واستون میگم مربوط میشه به همین یکی دو روز پیش که تونستم بالا خره کرده شدن زن خودمو ببینم. ما واسه این کار خیلی مراحلو گذروندیم من از حدود 10 سال پیش با سکس سه نفره و ضربدری آشنا شده بودم اما اوایل که اصلا روم نمیشد به زنم بگم بعدشم که با هزار بدبختی بهش گفتم به هیچ عنوام راضی به سکس با کس دیگه نمیشد اما این فکر از ذهن من خارج نمی شد فکر اینکه یه کیر دیگه الان رفته تو کس زنم و داره تلمبه میزنه یا داره پستوناشو مک کیزنه و گاز میگیره و زن من داره زیرش ناله میکنه، اما خوب نمیشد که نمیشد هرکی میومد یه عیبی داشت که زنم بعد از کلی خواهش و تمنای من که راضی میشد باهاش حرف بزنه همونو بهونه میکرد و میزد زیر همه چی...



این ماجرا تا اونجایی رسید که حتی ما تصمیم به جدایی و طلاق گرفتیم اما خوب به هر دلیلی نشد منم دیگه دلسرد شده بودمو فقط گه گداری حرفشو میزدم که خیلی هم ادامه نداشت . این ماجرا همین طور بود تا من تو فیسبوک با یک آیدی ناشناس با یه پسری به اسم رضا آشنا شدم اهل کرج وخیلی با شخصیت و با ادب بود بحث بین ما از یک چت معمولی شروع شد و به اونجا رسید که من تصمیم گرفتم دلو به دریا بزنم و دربارش با رویا حرف بزنم این شد که یه بار تو سکس حرف یه نفر دیگه رو دوباره پیش کشیدم اون روز رویا خیلی حشری بود منم دیدم بر خلاف همیشه این بار هم نوک سینه هاش شق شدن و هم همینطور که تو کسش تلمبه میزدم حس کردم عجیب کسش تنگ شد ومنم هی به یاد رضا تند تر و تند تر تلمبه زدم عجیب تر از همه اینکه رویا برایه اولین بار با جیغ زدن ارضا شد و طوری منو به خودش فشار داد که ناخوناش تو تنم فرو رفتن منم که دیگه نگو طوری آب منی خالی کردم که حتی از تو کاندوم هم زد بیرون. بعد از اون شب من دیگه ول نکردم و اینقدر گفتمو کردم که بالاخره رویا راضی به حرف زدن با رضا شد



وای که چه حالی بودم من. از یک طرف باید رویا رو همچنان راضی نگه میداشتم و از یک طرف به رضا میگفتم که چی بگو وچی نگو که رویا زده نشه من به رضا گفته بودم که صحبتو به این زودی به مساعل سکسیه حاد نبر بزار تا آروم آروم بهت عادت کنه بعد اما نگو این رضای شیطون هر شب که با تلفن با هم حرف میزنن با سکس تل ترتیب زن مارو میده منم چون فکر میکردم که همه جیو دارم خودم رهبری میکنم به چیزی شک نمی کردم از طرفی اونا بیشتر شب تا صبح با هم حرف میزدن که من از شدت خستگی خواب بودم تا اینکه یه شب واسه دستشویی از خواب بیدار شدم دیدم که انگار داره صدایه ناله میاد دقیق تر که شدم دیدم رویا رفته تو اون اتاق تازه بازم به این اکتفا نکرده دوباره رفته تو کمد دیواری و درو یه کوچولو باز گذاشته که صداش بیرون نیاد ولی بیا و ببین که رویا خان داره چیکار میکنه لباساشو در اورده پستوناشو انداخته بیرون از سوتین و با یک دست اونارو میماله و با یک دست کسشو داره انگشت میکنه گوشی موبایلم رو آیفون رو شکمش که صدای رضا رو بشنوه



اونم از اون طرف واقعا داشت چه کارایی میکرد من که این صحنه رو دیده بودم از طرفی دستشویی هم داشتم واقعا داشتم شلوارمو خراب میکردم ضربان قلبم شده بود یک میلیون؛ ولی هر طور بود خودمو کنترل کردمو از اتاق اومدم بیرون اما تا صبح نتونستم بخوابم اونا هم که ول کن نبودن نمیدونم سکسشون زیاد طول کشیده بود یا چند بار پشت سر هم سکس تل کردن. اون شب گدشت و من فردا صبح ماجرا رو از رضا سوال کردم اونم به من گفت که رویا تمام حرفش اینه که من جلو شوهرم روم نمیشه با کس دیگه ای باشم پس تو اجازه بده من بیام خونتون یه بار تنها با رویا باشم و دفعه بعد خودتم با ما باش که البته من قبول نکردم و گفتم حتما من باید باشم رضا هم گفت که فکر نمیکنم این مدلی شدنی باشه اما باشه ما قرار گذاشتیم که رضا جمعه خونه ما باشه منم فقط خدا میدونه که تا جمعه بهم چه جوری گذشت اما روز پنجشنبه بود که من سر کار یه دلشوره عجیبی گرفتم کارمم طوری بود که هر روز تا ساعت 8-9 باید میموندم اما اینبار ساعت 12 ظهر دیدم که دیگه نمیتونم وایسم این بود که پریدم تو ماشین و تا خونه گازشو گرفتم همین که به خونه رسیدم از شدت اضطراب و دلهره یادم رفت که زنگ بزنم با کلید درو باز کردم و اومدم بالا جلویه در که رسیدم یهو یک جفت کفش اسپرت مارک دارو دیدم که غریبه بودن تو جا کفشی هم نبودن دیگه نود درصد مطمعن بودم که چه خبره خیلی آروم کلیدو تو قفل انداختمو با احتیاط کامل درو باز کردم و رفتم تو تا رفتم تو دیدم که وای اتاق خواب چه خبره و چه صداهایی داره ازش بیرون میاد رفتم دم در اتاق واسادم و گوش میدادم هر کاری میکردم جرات باز کردن درو نداشتم فکر میکنم وقتی که من رسیدم یا تازه شروع کرده بودن یا سکس دومشون بود چون رویا داشت واسه رضا ساک میزد و هی قربونه کیرش میرفت و میگفت اگه میلاد بفهمه که من الان دارم یه کیر غریبه رو ساک میزنم



چه حالی میشه رضا هم میگفت حیونی میلاد نمیدونه که زنش الن لخت جلو من نشسته و داره برام ساک میزنه فردا که بهش بگیم من زنشو کردم چه حالی بشه و هی قربون صدقه هم میرفتن رضا دیوونه پستونایه رویا شده بود و ولشون نمیکرد اینقدر خورد که رویا گفت بسه دیگه کبود شد پستونام نوکشم ئاره خون میاد تورو خدا دیگه گاز نگیر ووووووووووواااااااااااییییییییییییی زود باش دیوونم کردی بیا روم من کیر میخوام حالا تصور کنید که من دارم تمام اینارو از پشت در میشنوم مدل اتاق یه جوری بود که من اگه یه کوچولو درو هل میدادم حتما یکیشون می دید و کل ماجرا بهم میریخت تمام دستو پاهام داشت میلرزید البته فقط از شدت هیجان نه چیز دیگه ای (البته الانم دوباره همون حالو پیدا کردم)رویا کسش ارتجاعیه و به هیچ عنوان گشاد نمیشه همیشه انگار سکس بار اولشه وتازه میخواد برایه اولین بار کیر بره تو کسش من که ندیدم اما حدس میزنم کیر رضا هم از شدت هیجان گاییدن یک زن شوهر دار و شور شهوت خیلی کلفت شده بود که من یکدفعه صدایه یک جیغ وحشتناک شنیدم با خودم گفتم که الانه که همسایه ها بیان اینجا ببینن چی شده اما خوشبختانه کسی نیومد رضا هم با حالتی پیروز مندانه گفت چیه عزیزم تا حالا کیر به این کلفتی تو کست نرفته بود



رویا هم التماس آمیز خواش میکرد که توروخدا یکم صبر کن یهو نکن تو خیلی بزرگه من هنوز تنگم توروووووووووووو خدااااااااااااااااااااااااااااااا دیگه از این به بعد همش د اهو وای رویا میگفت تند تر تلمبه بزن بکن بکن سینه هامم بخور خیلی دلم میخواد آخ که چه کیری داری رضا میگفت حالا کجاشو دیدی میخوام با همین کیر کونتم باز کنم میلاد بهم گفته که تا حالا از کون بهش ندادی که دیدم رویا گفت وایییییییییییییییییییییییییییی نگو تورو خدااااااااااااااااااااااااا داره آبم میاد بزن بزن اومد اومد هییییییییییییییییییییییییییییییییی وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی من واقعا نمیتونستم کاری بکنم البته نمیدونستم که اصلا باید چیکار بکنم همینطور با یه کیر شق شده و کلی لذت داشتم گوش میکردم فقط خدا حاله منو اون موقع میدونه بعد از چند دقیقه رضا گفت پاشو روبه پشت بخواب میخوام از پشت بکنم تو کست که البته رویا هم بهش نه نگفت بعد از چند ثانیه رویا باز دیدم داره میگه وای وای کیرت چقدر بزرگتر شده داره دیوونم میکنه وایییی وای وایییییییییییییی داره پارم میکنه رضا هم با کلی اه و اوای داشت تلمبه میزد بهش گفت رویا رضا بهم گفته دوست داره من این مدلی بکنمت اونم بخوابه زیرت از زیر پستوناتو بخوره که رویا گفت نگووووووووووووووتورو خدااااااااااااااااااااااااا اخخخخخخخخخ اخخخخخخ اخخخخخ دوباره آبم اومد دیگه منو کشتی اونم هی قربون صدقه میرفت که یهو گفت رویا کسسسسستتتتت خیلی تنگ شد یهو داره کیرمو میماله داره آبش میاد من دیگه طاقت نیاوردم و یواش درو باز کردم و لحظه آخر که رضا کیر کلفتش تو کس عشق من بود و داشت بدون کاندوم توش آب خالی میکردو دیدم


نوشته: نوشته: میلاد
     
#122 | Posted: 23 Jan 2015 23:51
سکس گروهی با پسر دایی و پسرخالم

سلام اسم من سحره داستان مربوط میشه به 2 سال پیش وقتی 17 سالم بود
قدم 170 وزنم 65 سینه هام 70
یه روز صبح که داشتم میرفتم مدرسه مامان گفت ظهری بیا خونه خالت منم میرم اونجا کلا 2 تا خواهرن با یه برادر ظهری رفتم اونجا دیدم پسر خالم اونجاست با پسر داییم سلام دادم رفتم تو یه خونه قدیمی که اول وارد حیاط میشی بعد داخل خونه دیدم 2 تاشون تنهان گفتم مامان اینا کجان گفتن رفتن خرید همین الان پیش پای تو رفتن گفتم باشه رفتم مانتو و روسریمو در آوردم اومدم تو پذیرایی رو مبل نشستم با چشماشون داشتم منو می خوردن پسر خالم اسمش وحید بود کلا به شروری معروف بود نه که پسره بدی باشه ولی کلا خراب کار بود ولی بر عکسش امیر پسر داییم پسره خوبی بود داشتن تو کامپیوتر آهنگ گلچین می کردن خل بازی در می اوردن یه آهنگ گذاشتن وحید داشت وسط اتاق باهاش میرقصد داشتیم بهش میخندیدیم چشمم به کیرش افتاد که از رو شلوارش خود نمایی می کرد اومدو دستمو گرفت که پاشو تو هم برقص دیدم زیادی گیر داده منم پاشدم رفتو امیرم بلند کرد 3 تایی داشتیم می رقصیدیم فقط چشمشون رو کون و سینه هام بود با هر تکونی که بهشون می دادم چشاشون چهار تا میشد چشمم افتاد به کیراشون دیدم دوتاشونم پف کرده وحید از پشت کیرشو مالید به کونم چند صدم ثانیه طول نکشید موهای تنم سیخ شد.



تو دلم اظطراب و هیجان بود چرخیدم داشتم میرقصیدم که امیرم همین کارو کرد به روی خودم نیاوردم رفتم نشستم گفتن بابا چرا میشینی تازه داشت می چسبید گفتم بسه خسته شدم داشتیم کلنجار می رفتیم با هم بازم به زور بلندم کردن یکی جلو یکی پشتم میرقصیدند وحید از پشت بازم کیرشو مالید بهم خیلی نزدیک شده بودن بهم خواستم برم بشینم ولی از پشت بغلم کرد طوری که کیرش لایه کونم بود از رو شلوار پارچه ای که تنم بود میشد حس کرد امیرم از جلو چسبید بهم گفتم ولم کنید داشتم فش بارشون می کردم وحید سینه هامو گرفته بود داشت می مالید امیرم می خواست ازم لب بگیره داشتم دست و پا میزدم که از دستشون فرار کنم ولی نمیشد سینه هامو امیر گرفت وحید از پشت کسمو گرفته بود داشت حالم بد میشد داشتم میگفتم ولم کنید وحید داشت گردنمو می خورد امیرم داشت سینه هامو میمالید وحید از پشت گفت اگه دختره خوبی باشی کاری بهت نداریم فقط یکم حال می کنیم تموم میشه گفتم به ماماتون میگم چه غلطی کردین گفت باور کن کاریت نداریم گفتم اگه کاری ندارین ولم کنید یکی کیرشو به کونم می مالید یکی به کسم یه حسه عجیبی بود گفت بی خیال شو دیگه ما نمیخوایم زوری باشه می خوایم هم به تو بچسبه هم به ما گفتم مامان اینا میان الان گفتن خیالت تخت تا 6 نمیان هموز 1.30 بود گفتم من دخترم گفت می دونیم بابا


خیالم یکم راحت شد داشتن با هام ور میرفتن تقلام دیگه جواب نمی داد ول کن نبودن با خودم گفتم اگه نزارم هم اینا زوری یه کاری میکنند ولی دلمم نمخواست باهاشون یاری کنم تقلام کمتر شده بود اونا هم تو کاره خودشون بودن یکی از عقب می مالید یکی از جلو وحید شلوارشو با شورتش تا زانو کشیده بود پایین از پشت داشت از رو شلوار لا پایی میزد امیرم همین کارو کرد کیرشو گذاشته بود رو کسم بالا پایین می کرد وحید دگمه شلوارمو باز کرد دستشو برد تو شورتم کسم خیس آب بود گفت جون چه آبی وقتی دستش خورد به کسم دوست داشتم یه آه از ته دلم بکشم چه حسه خوبی بود شلوارمو دادن پایین چشمه امیر به پاهام افتاد گفت جون چه پاهایی یه دونه مو هم نیست (کلا بدنم چند تا تاره مو داره اونم رو کسمه) تی شرتمو هم در آوردن سینه بندمو از پشت وحید باز کرد سینه هام افتاد بیرون امیر با یه جون رفت سراغش وحید داشت از پشت کیرشو میمالید به کونم گفتم پاهام خسته شد وحید برداشت برد انداخت رو مبل راحتی یکی افتاد به جونه سینه هام وحیدم رفت سراغ کسم شرتمو در آورد دیگه اختیاری از خودم نداشتم رو مبل ولو بودم وقتی زبون وحید خورد به کسم بدنم لرزید داشت وحشیانه لیس می زد منم داشتم آروم ناله می کردم یه آن چشممو باز کردم دیدم کیر امیر جلو صورتمه داره میماله به لبمام گفتم نمی خورم داشت سینمو می مالید وحیدم کوسمو کونمو داشت لیس میزد چند تا لیس زدم به کیرش بد نبود ولی نمیخواستم یکم دهنمو باز کردم بگم بکش اونور فرستاد تو دهنم عقب جلو میکرد تو دهنم با وحید جاشونو عوض کردن امیر رفت سراغ کسم وحید کیرشو داشت می مالید به سینه هام کیرش بزرگتر از مال امیر بود



شوکه شده بودم ولی به روی خودم نمی آوردم گفت جنده خانم کیره منو نمی خوری اصلا از حرفش خوشم نیومد گفتم جنده ننته خندیدن رومو کرده بودم اونور دیدم اونم اومد اونور داشت می مالید به لبم یکم مالید داشتم ارضا می شدم بدنم لرزید شل شدم با خواهش تمنا کرد دهنم یکم براش ساک زدم داشت سینو می مالید بازم جاشونو عوض کردن وحید گفت فیلمو بزار امیر یه فیلم باز کرد تو ال سی دی یه دختره بود بین دو تا مرد داشتن می کردنش وحید داشت با سوراخ کونم بازی می کرد یکمی از انگشتشو کرده بو تو خیس می کرد کامل می کرد تو خوشم می اومد یکم با ولع بیشتر کیر امیرو می خوردم امیر بازم اومد کیرشو کرد دهنم چند مین نگذشته بود آبشو خالی کرد دهنم



حالم داشت بهم می خورد چند تا فش دادم بهش مجبور شدم قورتش بدم گفت ببخشید باور کن یه لحظه نفهمیدم گفتم گمشو کثافت وحید انگشتشو تو کونم عقب جلو می کرد 2 تاشو کرد یکم درد داشت ولی بازم لذت بخش بود گفتم بکش بسه گفت یکم صبر کن امیر کنارم رو مبل نشسته بود کیرش خوابیده بود داشت فیلم می دید مرده تو فیلم آبشو خالی کرد تو دهنه دختره اونم با آبش داشت بازی می کرد امیر دستمو برداشت گذاشت رو کیرش که باهاش بازی کنم داشتم فشار می دادم با دستم اونم داشت با سینم بازی می کرد وحیدم انگشت سومه رو هم کرده بود تو کونم داشت دردم می اومد ولی مست بودم چیزی نمی تونستم بگم گفت دراز بکش رو مبل یکم هم اونجا بازی کرد من سرم رو پاهای امیر بود سرشو گذاشت تو کونم یکمی که فشار داد خیلی درد گرفت گفتم در آر خواهش تمنا می کردم به پای امیر چنگ می زدم گفت صبر کن جا باز کنه یه چند مین که گذشت خوب شد داشت آروم آروم تلمبه میزد لذت بخش بود آه و اوهم بلند شده بود تو فیلمه داشتن دخترو از جلو و عقب میکردن امیر سرمو برگردوند که براش ساک بزنم



داشت موهامو می مالید به کیرش باز راست کرده بود برگشتم داشتم کیرشو می خوردم بازم مزه آبشو می داد یاده فیلمه افتادم حشرم زده بود بالا وحید داشت تند تند میکرد کونم داشت می سوخت بهش گفتم درش آورد یه تف انداخت با یکم کرم بازم تلمبه میزد باشدت بیشتر بازم ارضا شدم وحیدم چند تا آه بلند کشید آبشو خالی کرد تو کونم داشتم می سوختم ولو شد روم امیر رفت سراغ کونم یه چند مینم اون کرد کیرش کوچیک بود دردی نداشت کونم باز شده بود هم لیز بود با آب وحید اونم ارضا شد ولو شد روم دیگه نای تکون خوردن نداشتم کیرش و که در آورد سوراخ کونم قد یه توپ کوچیک باز شده بود قربون صدقم می رفتن پاشدم رفتم خودمو شستم اومدم لباسامو پوشیدم رفتم اون یکی اتاق خوابیدم تا مامان اینا اومدن بعد اون دیگه موقیعیتی بهشون ندادم چند باری هم تماس گرفت وحید ولی گفتم نمی خوام...




نوشته: یه دختر خوب
     
#123 | Posted: 26 Feb 2015 16:03
خودم زنم رو دادم که بکنن

سلام.

من حامدم ۳۹ سالمه زیاد اهل نوشتن نیستم اما خاطره ای که براتون تعریف میکنم بهترین خاطره عمرمه من بازنم خیلی ندارم سکسای قبل ازدواجمو همه رو میدونه وقته سکس داشتیم دوست داشتم یه شریک داشته باشم تا باهم ترتیب مهسا رو بدیم راستی یادم رفت اسم زنم مهسا است اما زنم همش میگفت نمیشه آبرو ریزیه و طرف دیگه ولمون نمیکنه و از این حرفا تا تابستون امسال واسه تفریح رفتیم شمال یه ویلا دربست گرفتیم من یه پسرم دارم که اونوقت پیش خانواده همسرم اصفهان بودند و قرار بود یکی دو روز بعد بیان پیش ما شمال و باهم برگردیم داشتم میگفتم روز اول که رسیدیم رفتیم کنار ساحل ویلایی که گرفته بودیم جلوش کنار ساحل تقریبا خصوصی بود خلاصه یه دوری زدیم یکم نشستیم وقت برگشت چشمم خورد تو ویلای کناری به یه مرد خوش هیکل که داشت کنار اطاق ویلای خودش حموم آفتاب میگرفت و جالبش این بود که لخت لخت بود با یه کیر شق کرده چقدرم کیرش بلند و ناز بود.



یه اشاره کردم به مهسا تا طرف و ببینه مهسا هم که منتظره یه جرقه است خودش و خیس کرد و من و کشید برد تو ویلامون و نرسیده به اطاق شلوارکم رو کند و شروع کرد به ساک زدن من سریع یه فکری به سرم زد بهش گفتم چیه از کیرش خوشت اومد همچین آخی گفت که داشت آبم میومد گفتم بیارمش بکندت خندید گفت بازم شروع کردی گفتم ببین این که مارو نمیشناسه یه دو روز باهاش حال میکنیم بعد میریم یه ویلا دیگه بابات اینا بیان اونجا گفت آخه نمیدونم ولی معلوم بود راضیه گفتم یه تاپ و یه ساپورت روشن پوشید بدون شرت و کرست چون سینههاش بزرگه اینطوری جلب توجه میکنه بعد بردمش لب آب خیسش کردم که تقریبا تمام بدنش معلوم بود بردمش سمت ویلای بغل روبروی همون طرف و شروع کردیم دنبال بازی نقشم زودتر از اونکه فکرکنم گرفت طرف مهسا رو که دید واسه دید زدنش اومد جلو منم به رو خودم نیوردم که دیدمش اما اون اونطرف نرده های ویلاشون بود یکم که گذشت برگشتم مستقیم نگاش کردم دو قدم باهاش بیشتر فاصله نداشتم یکم جاخورد اما همونطور شق به منو مهسا نگاه میکرد.



بهش گفتم ببخشید مزاحم شدیم گفت نه اصلا گفتم تنهایی تو ویلا گفت الان آره چطور گفتم کی باهات هست گفت پدر و مادرم رفتن بیرون گفتم چقدر راستی از مهسا خوشت اومده جا خورد گفت مهسا کیه مهسا رفت جلو بهش دست داد گفت منم یکم من من کرد گفتم وقت داری گفت واسه چی گفتم بریم سمت ما گفت واسه چی گفتم مهسا از تو خوشش اومده بیای اونجا بکنیش جا خورد گفت چرا اونجا گفتم منم میخوام ببینم و ما اونجا راحتیم بدو رفت یه شلوارک اورد گفت بریم گفتم شلوارک واسه چیه گفت بر گردم بابا اینام اومدندمن چ لخت نبینند خلاصه رفتیم تو تا رسیدیم تو مهسا رو لخت کردم و خابوندمش رو تخت و کسش و خوردم خیس خیس بود بعد به پسره که فهمیدیم اسمش داریوشه گفتم بفرما در اختیار شما وای مثل از قهتی فرار کرده ها شروع کرد به کردن اول گذاشت لا سینه ها یکم تلمبه زد در اورد کرد تو دهن مهسا دو تا تلمبه زد در اورد کرد تو کس مهسا مهسا یک آخ و اوخی میکرد بیشتر از هفت هشتا تلمبه طاقت نیورد در آورد مهسا رو با آب یکی کرد و افتاد رو تخت مهسا به من علامت داد رفتم سر وقتش اما مهسایی که باید یک ساعت میکردیش تا آبش بیاد با ده دوازده تا تلمبه آبش اومد البته منم یکی دوتا دیگه که زدم اومد خیلی صحنش به من حال داد



چند دقیقه بعد داریوش پاشد بره گفتم کجا گفت برم دیگه گفتم ما دو روز اینجاییم میخواییم کمال استفاده رو ببریم وایسا گفتم میرم عصری پدر مادرم و میپیچونم میام تا صبج با هم باشیم ما هم قبول کردیم بعد رفتنش با مهسا صحبت میکردیم میگفت کاش زودتر اینکارو شروع میکردیم جاتون خالی شبش و فرداش مهسا و داریوش شمردم ۵ بار سکس داشتن فرداش ما جامون و عوض کردیم اما از اون روز هرکس که من ازش خوشم میاد و مهسا برام جور میکنه و هرکس رو اون خوشش میاد من و جدیدن با شجاعت شدیم مهسا با داداشم رابطه پیدا کرده من با مادر زنم و تو تمام رابطه هامونم دوتایی هستیم البته معمولا یکمون فقط تماشاچیه حالا دنبال سکس ضربدریم...






نوشته: حامد
     
#124 | Posted: 26 Feb 2015 16:10
پریسا و ملیحه و من گروهی

سلام.

اونایی که خاطره قبلی من رو خوندن میدونن که با پریسا دختر همسایمون که تو یه شهر دیگه دانشجو بودیم و اون خونه دانشجویی داشت رفت و اومد راه انداختیم و عاقبت سکس رو شروع کردیم و یه روز تو هفته که دوستاش کلاس داشتن تو خونه قرار سکس داشتیم تا یه روز که گرم کار بودیم ملیحه هم خونه ایش اومد تو و ما رو غافل گیر کرد. اون روز من با کلی دلهره از اونجا رفتم ولی 2 هفته بعد پریسا بهم زنگ زد و گفت بیا خونه وقتی رفتم با تعجب دیدم ملیحه با یه لباس راحتی کنار پریسا که کمترین لباس ممکن رو پوشیده بود وایساده و به محض وارد شدنم پریسا خودشو انداخت بغلم و شروع کرد بوسیدن وقتی ازم جدا شد دستم رو دراز کردم و با ملیحه دست دادم و بی اختیار بغلش کردم شروع کردم به بوسیدن و حسابی خودم رو چسبوندم بهش و محکم تو بغلم فشارش دادم ...



ولی اون با یه کم تقلا خودش رو کشید کنار که پریسا گفت بیا ما شروع کنیم تا خجالت نکشه و بلافاصله سوتینش رو در اورد و منو هل داد رو صندلی و سینه هاش رو گرفت جلو دهنم منم شروع کردم به خوردن و در همون حال شرتش رو دراوردم و با کسش بازی کردم تا خوب خیس بشه بعدش پاشدم و لباسام رو درآوردم البته شورتم رو پریسا در اورد و برام کاندوم کشید و تف زد و خوابید و پاها رو داد بالا منم افتادم روش و شروع کردم به تلمبه زدن ولی همه حواسم به ملیحه بود که داشت مارو نگاه میکرد و از زیر لباسش داشت با کسش ور میرفت یه فکری به سرم زد به پریسا گفتم وضعیت خری بگیره (همون وضعیت سگی) رفتم پشتش و کیرم رو فرو کردم تو کسش و به ملیحه گفتم بیاد روبروی من و رو پشت پریسا بشینه در همون وضعیت لباسشو درآوردم و سوتینش رو باز کردم و شروع کردم به خوردن ممه هاش اینو بگم که پوستش سفیدتر از پریسا بود و بدنش اصلا مو نداشت سینه هاش از مال پریسا یه کم کوچکتر ولی خیلی خوش فرم تر بودن مخصوصا نوکشون که به سمت بالا بود.



در حالی که داشتم سینه هاش رو میخوردم و به پریسا تلمبه میزدم دست بردم تو شرتش و با درز کسش بازی کردم خیس خیس شده بود و آماده کردن تو این حس و حال بودیم که دیدم پریسا خودش رو از زیر ما کشید بیرون گفت بله نو اومد به بازار و رفت کنار منم بدون توجه به اون ملیحه رو خوابوندم و شورتش رو دراوردم کسش اصلا مو نداشت سفید سفید بود و یه چچول کوچولوی صورتی که خیس خیس بود از وسطش زده بود بیرون . کیرم رو گذاشتم جلو کسش و شروع کردم به مالیدن اینم بگم که ملیحه هنوز دختر بود ولی بدجوری داشت کیف میکرد اروم سر کیرم رو گذاشتم تو سوراخش و یه کم فرو کردم تنگ تنگ بود و داغ یواش یواش شروع کردم به تلمبه زدن و کم کم کیرم رو بیشتر فرو میکردم و اونم ناله میکرد و همش میگفت آروم تا اینکه دیگه نتونست تحمل کنه و خودش رو کشید کنار ولی من کار خودم رو کرده بودم از کسش بدجوری خون میومد سریع یه دستمال برداشت گذاشت روش و دوید توی دسشویی ولی پریسا که منتظر بود اومد جاش خوابید و منم بقیه کارم رو با اون ادامه دادم .



همون طور که ما مشغول بودیم ملیحه اومد کنارمون نشست و یه دستمال برداشت و لبه های کسش رو باز کرد و انگار داشت دنبال جای زخم میگشت همش لاش رو دسمال میکشید. این منو بدجور تحریک میکرد و محکم به پریسا تلمبه میزدم اونم معلوم بود که حسابی داره حال میکنه تا اینکه دیدم کسش داغ تر شد و سینه هاش شروع کرد به لرزیدن منم تلمبه زدنم رو تند تر کردم تا اینکه احساس کردم داره آبم میاد ولی خودم رو نگه داشتم و چند تا تلمبه دیگه زدم تا خوب نالش بلند شه و بعدش آبم رو خالی کردم و شروع کردم به بوسیدن و لب گرفتن. آبم که خوب خالی شد کشیدم بیرون و خودم رو روش ولو کردم و دوتامون شروع کردیم به نفس نفس زدن پریسا در حالی که نفس نفس میزد به ملیحه گفت این همون لحظه ای که میگفتم خیلی حال میده کار ما که تموم شد ملیحه گفت فک کنم دردش کمتر شده یه بار دیگه امتحان میکنی منم از خدا خواسته شروع کردم به ور رفتن با کیرم تا راست بشه و یه کاندوم جدید کشیدم و خوابوندمش کیرم رو گذاشتم دم کسش و فشار دادم ولی ایندفعه کیرم خوب راست نشده بود و تو اون کس تنگ خوب فرو نمیرفت ولی خب به هر زحمتی بود جلو عقبش کردم تا خوب راست شد و بدون توجه به ناله ها و تقلاهای ملیحه تا ته فرو میکردم تو کسش و تلمبه میزدم...



کسش تنگ و داغ بود پریسا هم که بیکار ننشسته بود و مرتب یا از من لب میگرفت و گردنم رو میبوسید یا سینه هاش رو میمالید به بدنم خلاصه با این ترتیب حدود نیم ساعت تلمبه زدم که احساس کردم داره ارضا میشه بدجوری ناله میکرد و سینه هاش میلرزید ولی من حالاحالاها کار داشتم و به کارم ادامه دادم حیفم میومد که این از این وضعیت خارج شم که گفت دیگه بسه استراحت بده منم ازش کشیدم بیرون و اون گفت که دیگه نمیتونه ادامه بده و من به پریسا گفتم بیا جورش و بکش اونم با یکم ناز اومد خوابید و من شروع کردم به تلمبه زدن این بار ملیحه منو میبوسید و سینه هاش رو بهم میمالید تا اینکه دیگه داشت آبم میومد کشیدم بیرون و به پریسا گفتم پاشه و جاشو بده به ملیحه، ملیحه خوابید و من کیرم رو آروم فرو کردم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن و از پریسا لب گرفتن کمتر از 5 دقیقه طول نکشید که آبم اومد و شروع کردم به بوسیدن ملیحه ولی بدجوری بیحال شدم و خودم رو ول کردم روش تو همین حال سه تایی همدیگه رو میمالوندیم و بدجوری بهم میپیچیدیم ....
     
#125 | Posted: 27 Feb 2015 17:16
زندگی‌ شیرین با سکس ضربدری

سلام.

من 31 سالمه شغلم ازاده زنم زهره 28 سالشه ما یه 4 سالیه ازدواج کردیم زنم هیکله خوبی داره من از اویل دوران مجردی داستانهای سکسی رو میخوندم ودوست داشتم اوایل ازدواجمون یه گریزی به دوستان زمان سکس با زهره میزدم تا ببینم عکسلعملش چیه میدیم زمانی که صحبت از خانواده دیگه ای زمان سکس کنارمون باشن حشری میشد و تمام کس ناز و خوشکلش وتپلش خیس خیس میشد یه بار مسعود و فهیمه دوستم شام خونه ما بودن که به مسعود گفتم بیا بریم تو اینترنت فیلم ببینیم حالا مسعود روحشم خبر از این کار نداشت خلاصه رفتیم توی اتاق کارم کامپیتر رو روشن کردم خواستم از طریق گوگل برم تو سایت سکسی یه دفعه از قبل تو سایت شهوتناک اومده بودم سایت باز شد مسعود گفت چیه بزار ببینیم چیه منم خوشحال سایت کامل باز کردم شروع کردیم به داستان خوندن تا رسیدیم به یه داستان ضربدری...



مسعود خیلی با اشتیاق داستان و میخوند دلمو زدم به دریا گفتم مسعود دوست داشتی ما هم امشب اینجوری با زنامون سکس میکردم مسعود یه دفعه جا خورد گفت سهیل چی میگی حالت خوبه گفتم بابا ایرادی نداره بشرط اینکه با زنای همدیگه کار نداشته باشیم خلاصه هر طوری بود مسعود راضی شد حالا مونده بودن زنامون گفتم مسعود ما می ریم اون طرف تو سالن من به شما میگم شب برای خواب اینجا بمونید توام قبول کن بقیه اش با من گفت باشه ما همینکارو کردیم اونا برای خواب موندن ساعت حوالی 12 بود راستی یادم رفت ما هر کدومون یه پسر داشتیم بچه ها رو تو اتاق خواب خوابوندیم بعد به زهره گفتم رختخواب 4 تایمنو تو سالن بنداز زهره و فهیمه با تعجب نگام کردن گفتم بابا راحت باشین زهره دوزاریش افتاد دیدم رفت این کارو کرد دیدم ناکس بدش نیومد خلاصه ما خوابیدم به مسعود گفتم موقع خواب با فهیمه ور برو تا هوسی بشه منم با زهره این کار کردیم دیدم فهیمه میگه مسعود نکن یعدفه دیدی جلوی سهل لباسمو در میارم تا منو بکنی مسعود بلافاصله لباس فهیمه رو در اورد منم سریع لباس زهره در اوردم شروع کردم به کس لیسی



یواش کیر مو بردم لب کس زهره گذاشتم داخل دیدم از شهوت چنان جیقی کشید که گفتم جان شروع کردم به تلمبه زدن دیدم مسعودم بیکار نیست داره تلمبه میزنه به مسعود نگاهی کردم گفتم میتونم سینه فهیمه رو دست بزنم اونم گفت اره بزن من دستمو بردم طرف سینه تازه نوکشو گرفتم که فهیمه گفت مسعود کیر سهیلو میخوام مسعودم بدش نیومد سریع کیرشو از کس فهیمه در اورد اومد بالاسر من گفت جاها عوض منم رفتم اون طرف گفتم مسعود مواظب زهره باش اونم گفت باشه و سریع کیر شو تا ته گذاشت داخل کس زهره زهره چنان از شهوت فریادی زد منم گفتم جواب بدم سریع گذاشتم تو کس فهیمه دوتایشو یواش یواش نزدیک هم شدن و با سینه های خودشو ن بازی میکردن که من یه به فهیمه گفتم ابم داره میاد اونم گفت همشو بریز رو سینه هام منم همشو ریختم رو سینه هاش مسعود همین کارو کرد و بعد بلند شدیم اومدیم پیش زنامون و خوابیدیم از اون به بعد تمام پنجشبه ها با هم سکس میکنیم...





نوشته: سهیل
     
#126 | Posted: 7 Mar 2015 00:58
سفر ب شمال گروهی

سلام دوستان .

این خاطره مربوط به تابستون 91 اسمم پیامه با 3 تا از دوستام اکثرا میشینیم دور هم تو مجتمع دریاکنار نمیدونم اسمش و شنیدید یا نه خودم و دوستام اهل همون منطقه ائیم .تابستونا اونجا خیلی شلوغه .3 یا 4 تا ویلا اجاره میکنیم سالانه بعد خودمون واسش مسافر میگریم تو عید و تابستون .دوشنبه بود 2 -3 روزی تو ویلا تعمیرات داشتیم امین و علی مونده بودن بالا سر کار و من و هانی رفتیم خونه نهارمو خوردمو قرارشد برگشتنی هانی رو بردارم و با هم بریم جامونو با بچه ها عوض کنیم لباسمو پوشیدم وسوار ماشینم شدم اومدم تو شهر که برم هانی رو سوار کنم نرسیده به خونشون دیدم 2 تا دختر هی میان تو خیابون و دست تکون میدن واسه ماشین و میدوئن تو پیاده رو .تو دلم گفتم مرض دارن چرا همچین میکنن؟ رسیدم کنارشون شیشه رو کشیدم پائین گفتم جائی میخواین برین برسونمتون؟ یکی شون گفت آره میخوایم بریم محمود آباد میبری مارو؟گفتم سوار شین میبرمتون...تو دلم گفتم یه خواهری ازتون بگام که دیگه تو خیابون سر به سر مردم نزارید...



نشستن صندلی پشت راه افتادم زنگ زدم به هانی گفتم بیا دم در مهمون داریم عجله دارن.پرسید مهمون کیه؟گفتم دوتا خانم با کلاس میخوان برن محمود آباد عجله کن خانما دیرشون میشه. هانی رو سوار کردم یه خوش و بش باهاشون کرد دخترهای خوشگلی بودن قمبل کون یکیشون چشممو گرفته بود.. به امین اس ام اس دادم مهمون داریم مشروب و قلیون و ردیف کن منو هانی با دو تا دختر الان میایم پیشتون... دو دقیقه طول نکشید جواب داد بیاین ویلای خیابون دوازدهم .. اسمشون و پرسیدم مریم و لیلا از قرار داشتن میرفتن خونه یکی از دوستاشون تو محمود آباد و خودشون بچه گرگان بودن ..پرسیدم اهل قلیون هستین؟گفتن هستیم اما ما بچه اینجا نیستیم و نمیدونیم تا محمود آباد چقد راهه میترسیم دیر برسیم،گفتم تا اونجا نیم ساعت راهه خودم میبرمتون اگه حالشو دارین یه قلیون بزنیم و یه کم بخندیم بعد میریم. دیدم مخالف نیستن منم گاز و گرفتم رسیدیم دریاکنار..

دم ویلا که رسیدیم مریم گفت اینجا مال کیه ؟کسی اینجاست؟مگه قرار نیست قلیون بکشیم؟چرا داریم میریم تو ویلا؟ هانی گفت اینجا مال ماس .دو تا از دوستامونم اینجان نگران نباشین امنه همین جا قلیون میکشیم .نترسید ادمای بدی نیستیم به هانی زیر چشمی نگا کردم و یه نیش خندی زدم با سلام و صلوات بردیمشون تو ویلا بچه ها اومدن و خوش اومد گفتن و دست دادن راهنمائیشون کردیم به تراس جلوئی که دقیقا دید به دریا داشت و فضای قشنگ و ارومی داشت جون میداد واسه سکس اونم رو به دریا با یه نسیم عاشقانه....کسشر نگو علی قلیون و چاق کرد دور هم نشستیم و میگفتیم و میخندیدیم ..یه خورده که گذشت و اعتمادشون بیشتر شد ازشون خواستم اینجا راحت باشن ولباساشون و کمتر کنن.. لیلا از خدا خواسته پرید مانتوشو دراورد و روسریشو کشید با یه تیشرت سورمه ای و یه شلوار مشکی نازک و چسبون که درز کسشو میتونستی به راحتی تشخیص بدی اومد نشست رو مبل ومریم با یکم ناز و ادا روسریشو انداخت و دکمه های مانتوشو وا کرد. واقعا خوشگل و خوش هیکل بودن دلم میخواست تنهائی جفتشونو بکنم...



پرسیدم مشروب میخورین؟گفتن امشب مهمونی داریم جشن تولد دوستمونه کادو هم نگرفتیم صد در صد اونجا مشروب سرو میشه الان اگه بخوریم ضایعه تابلو میشیم . اصرار کردم کمتر بخورین دور هم خوش بگذرونیم .به هانی اشاره زدم بره بیاره.منم تو این فاصله پا شدم اومدم نشستم کنار لیلا زود پسرخاله شدم و دستمو گذاشتم رو دوشش و بلند گفتم خوب دیگه چه خبر؟؟؟؟ امین و علی بلند خندیدن این به اون اشاره میزد و میخندیدن...منظورشون این بود دختره رو گائیده بدونیم وقتی من کنارش نشستم .خودم خندم گرفته بود لیلا خودشو جا به جا کرد و چسبوند به دسته مبل منم زرتی کونمو چسبوندم به کونش..کون نگو بگو هلو چه نرم بود کونم که به کونش خورد شق کردم محکم تنمو چسبوندم بهش دیدم چیزی نمیگه امین هم اومد کنار مریم نشست .دستشو گذاشت روی رون پای مریم یه چن دقیقه گذشت هانی اومد وقتی دید من لیلا رو بغل زدم نزدیک بود از خنده استکان هارو بریزه اقا جاتون خالی دور هم دو پیک مشروب زدیم صورت مریم گل انداخته بود گرم که شدن به هانی اشاره میزدم واسشون بریز ..هانی هم واسه ما کمتر میریخت واسه اونا بیشتر..نفهمیدم چن پیک خوردن فقط یه لحظه به خودم اومدم دیدم حالشششششووون خرراااابه. حالا دیگه وقت عملیات بود. دستمو میکشیدم رو رون پاش و نوازشش میکردم .کیرم از شلوارم میخواس فرار کنه. با زبونم کنار گوششو لیس میزدم گردنشو خیس کرده بودم دستمو بردم رو کسش از رو شلوار نازکش قلمبه بودن کسش کاملا حس میشد .دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم صداش در اومد . خنده دار بود وقتی یه لحظه چشمم خورد به هانی و امین و علی که مث 3 تا کفتار زبونشون و انداخته بودن بیرون به مریم نگا میکردن و قصد حمله داشتن .اصلا خنده هام تموم نمیشد تصور کنین یه لحظه این صحنه رو.تصور کنین دیگه...



دست لیلا رو گرفتم بردمش تو اتاق خواب رو شکم خوابوندمش نشستم رو لمبر باسنش از گردن شروع کردم قلنجشو گرفتم زیر دستم داشت زندگی میکرد تو عمرش کسی اینجوری بهش حال نداده بود کیرم داشت از حال میرفت ،لباساشو یکی یکی در اوردم .وای که چه هیکل نازی چه تن سفید و چه کون نرمی ،تنش خیلی نرم بود . انقدر باهاش ور رفتم که داشت از حال میرفت زبونم و کرده بودم تو سوراخ کسش با دستم سینه هاشو میمالوندم فقط صدا میزد بزار توش جرم بده دارم میمیرم. لباسمو در اوردم کیرمو دادم دستش بهش گفتم فرمونو بگیر فقط تند نرو گواهی نامه نداری .یه جوری کیرمو میخورد فکر میکردم میخواد بکنتش و با خودش ببره محمواباد کادو بده به دوستش..دیدم ول نمیکنه با دوتا دستم سر لیلا رو گرفتم کیرمو تا ته کردم تو دهنش .اوق زد نزدیک بود بالا بیاره..خودم ترسیده بودم. خوابوندمش به پشتش کیرمو میمالوندم رو کسش و سینه هاش و چنگ میزدم واسه اطمینان ازش پرسیدم دختر که نیستی با سر جوا داد هستم. گفتم آخخخخخخ.کیرم تو شانس ما بیاد یه ساعت داریم نقشه الگوریتم میکشیم واس خودمون.گفتم چه خاکی تو سر خودم کنم لیلا ؟ دارم میمیرم گفت از پشت میدم بهت فقط صب کن برم دستشوئی و بیام .اقا چشمت روز بد نبینه لیلا که از اتاق رفت بیرون دم در خشکش زد گفتم تو حالت ایستاده سکته کرده...



نه .ای کاش سکته میکرد در اتاق که باز میشد تو حال معلوم بود نگو اون سه تا کفتار مریم بدبخت و اوردن رو مبل حال هانی زیر خوابیده کیرش تو کس مریمه امین کیرش تو دهن مریمه..خنده دار اونجا بود علی داشت رو به دریا واس خودش جق میزد.من این صحنه رو دیدم خشکم زد گفتم آخ زدن پرده دختره رو پاره کردن همشون هم مستن هیچی حالیشون نیس منم الان اگه برم جلو بخوام جلوشونو بگیرم منم میکنن. از لیلا پرسیدم مریم دختر بود یا زن....خداوند مهربان یاری کرد و گفت پرده نداشت.یه نفس راحت کشیدم لیلا رو فرستادم دستشوئی فقط مات علی شدم که رو به دریا واسه چی و با حس چی دقیقا داره جق میزنه؟ لیلا اومد رفتیم تو اتاق دوباره شروع کردم کس لیسی .همه جاشو لیسیدم .بی شرف رفته بود خودشو تخلیه کرده بود که یهو نرینه. کیرمو رو کسش میکشیدم دوباره دیوونه شده بود خوابوندمش رو شکم یه بالش گذاشتم زیر شکمش کونش قمبل شده بود کیرمو خیس کردم و یه تف انداختم دم سوراخش اروم فشار دادم دیدم داره از زیر دستم در میره خودموانداختم روش پاهامو قلاب کردم لای پاهاش فشارمو بیشتر کردم یواش یواش کلاهک کیرم رفت تو..

.

یه چند ثانیه تو همون حالت موندم اروم اروم فشارمو بیشتر کردم کیرم که میرفت تو من ازش لب میگرفتم تا نصف که رفت لبشو گاز گرفتمو یهو همشو انداختم تو .میخواس جیغ بزنه من لبشو گاز میگرفتم تندش کردم تلمبه میزدم دیگه اروم شده بود لحظات نابی بود هی کیرمو در میاوردم و تا ته فشار میدادم توش اونم هی تکون شدیدی میخورد .خیلی لذت داره وقتی کون تمیز و نرم میکنی کیرتو در میاری و دوباره تا ته فشار میدی روح ادم شاد میشه.زیاد نتونستم طولانیش کنم یه چن دقیقه ای با شهوت تلمبه میزدم و به کونش چنگ مینداختم جای انگشتام رو سفیدی کونش میموند. بلندش کردم خودم زیرش خوابیدم بهم پشت کرد و نشست رو کیرم خودش با دست کیرمو گذاشت تو شروع کرد تکون خوردن ..وقتی تا ته فشار میداد و کونش کاملا رو کیرم چفت میشد انگار دنیا رو بهم داده بودن.خیلی حال داد ابم داشت میومد بلندش کردم اوردمش لبه تخت دو زانو بهم پشت کرد منم وایسادم پشتش یه آن کیرمو تا ته کردم تو کونش کمرشو دو دستی گرفتم فشار میدادم به خودم صداش در اومده بود چن تا تلمبه زدم کیرمو کشیدم بیرون ابم با فشار ریختم دم سوراخ کس و کونش .



ابمو با کیرم کاملا میکشیدم رو باسنش .خیلی خوشش اومده بود یه چن دقیقه ای دراز کشیدم روش .پاشدیم اومدیم بیرون دیدیم هانی تنها رو مبل نشسته با تخماش بازی میکنه علی کیرش تو دهن مریمه امین داره کسش و میکنه لیلا رفت دستشوئی و منم خودمو تمیز کردم کارشون که تموم شد مریم نمیتونست راه بره از کمر درد واقعا اون روز همه چی خنده دار بود جاتون خالی بود خلاصه لباسمونو پوشیدیم ومن و امین دخترا رو رسوندیم محموداباد یه مقدار پول هم بهشون دادم یه کادو بهتر بخرن. شمارشونو گرفتیم بعد از این ماجرا 2 بار دیگه سکس گروهی داشتیم که جای همتون خالی بود..
     
#127 | Posted: 7 May 2015 10:27
میهمان


همسرم و همکارم


*********سلام این داستان برا من نیست/ یکی از بچه های اینجا برا من فرستاد و گفت مربوط به خودش و همسرشه ********



همسرم و همکارم

من با همسرم پرستو از طریق فرهاد همکارم آشنا شدم .
بذارین باز تر کنم مطلبو...
چند سال قبل من و فرهاد تو یه شرکت چند سالی همکار بودیم . فرهاد با یه دختر دوست بود به اسم پرستو که خیلی جیگر بود .
یه دختر با قد 165 و نسبتا تپل که خیلیم باحجاب بود . چادر و مقنعه سر میکرد .ولی زیر چادر مانتو کوتاه و ساپورت و کفش پاشنه بلند و موی بلوند بود .
من خودم چندبار بهشون مکان دادم . چند وقت بعد آشناییشون فرهاد کارای اقامتش جور شد و از ایران رفت . قبل رفتنش ازش خواستم که پرستورو پاس بده به من .
1ماه بعد رفتن فرهاد تونستم پرستورو ببرم خونه و ترتیبشو بدم . انصافا تو سکس خیلی هات بود و خیلی جیغ و داد میکرد که به آدم حسابی میچسبید...
رفته رفته من و پرستو خیلی با هم عیاق شدیم و همیشه با هم بودیم .
پرستو معلمه و تو یه دبیرستان دخترانه تدریس میکنه...
رابطمون یه یکسالی ادامه داشت که من به پرستو پیشنهاد ازدواج دادم و یکم من و من کردن قبول کرد و یه زندگی سرشار از سکس رو با هم شروع کردیم...
همه چی خوب بود تا اینکه بهار پارسال یکی از بچه های شرکت گفت که فرهاد میخواد برا دو هفته بیاد ایران .
که من تازه یادم افتاد که آره زن من دوست دختر فرهاد بوده و...
من چیزی به پرستو نگفتم تا چند روز بعد که موقع شام پرستو خودش گفت که فرهاد بهش زنگ زده و گفته دارم میام ایران...
من: برا همیشه ؟؟
پرستو: نه . گفت برا دو هفته .
من: خوب دیگه چی گفت ؟؟
پرستو: گفت میخوام ببینمت .
من: گفتی من و تو با هم...
پرستو: نه . ولی گفتم من چند سال ازدواج کردم و نمیتونم .
تا چند روز بعد بحثی نبود ولی من همش به پرستو و فرهاد فکر میکردم و اینکه با هم سکس داشتن و تجسم کردنشون...
یه شب موقع سکس نمیدونم چی شد که از پرستو پرسیدم فرهاد اپنش کرده ؟؟
پرستو: نه . چرا ؟؟
من: همینطوری پرسیدم .
پرستو: آخه ما 2 سال ازدواج کردیم ولی تاحالا این سوالو نپرسیده بودی...
من: شاید چون بحث فرهاد شد .این سوال اومد تو ذهنم .
پرستو: من و فرهاد زیاد کاری نکردیم .
من: از اون حرفا بوداااا
پرستو: چطور ؟؟؟
من: خوب حداقل 3بار خودم کلید دادم بهتون...
پرستو: بخدا شاید جمعا 5 .6 بار بیشتر نبوده .
من: پس چرا فرهاد به تو زنگ زده ؟؟
پرستو: خودشو لوس کرد و گفت آخه من خوشمزم .
من: جدی پرسیدم .
پرستو: منم جدی گفتم . شاید یه دلیلش این باشه که من آخرین نفری بودم که اینجا باهاش بودم .
من: خوب تو چی گفتی ؟؟
پرستو: چیز خاصی نگفتم .
من: یعنی تو دوس نداری ببینیش ؟؟؟
پرستو: خودتم خوب میدونی اون دلش برا من تنگ نشده .چیزای دیگه ای میخواد .
من: تو چی ؟؟
پرستو: من چی ؟؟
من: تو هم چیزای دیگه ای میخوای .
پرستو: بحث من نیست . همه میخوان . به خود تو هم بگن بیا با فلانی بخواب نه نمیگی . ولی بحث اینه که من الان شوهر دارم و مثل دوران مجردیم نیست که خودم انتخاب کنم .اگه مجرد بودم صد در صد باهاش چندبارم قرار میذاشتم ولی الان متاهلم و اجازم دست همسرمه و اونه که واسم تصمیم میگیره .
جدا از حرفاش خوشم اومد و حال کردم .
هفته بعد فرهاد اومد تو شرکت و با هرکدوم از بچه ها یه خوش و بش کرد و رفت .
من چیزی به پرستو نگفتم .
اما فردا شبش تی وی نگاه می کردیم که موبایل پرستو زنگ خورد . جواب که داد فرهاد بود .
گوشیو گرفت کنار و گفت فرهاد . چیکار کنم . گفتم برو تو اتاق حرف بزن . اینو گفتم که راحت باشه.
بعد یه ربع پرستو اومد تو حال و اوند کنارم نشست . پرسیدم که چی گفت ؟؟
پرستو: گفت که برات سوغاتی آوردم .میخوام بدم بهت .
من: چه سخاوتمندانه .
پرستو: خیلی هم سخاوتمندانه نیست باید یکی دوساعت بخوابم واسش .
من: چطور ؟؟
پرستو: میگه که فردا خونه آبجیم خالیه . بیا تا بد بهت .
من: تو چی گفتی .
پرستو: هیچی .
من: یعنی چی ؟؟
پرستو: گفتم که کلاس دارم نمیدونم میتونم بیام یا نه .
من: مگه کلاس داری ؟؟
پرستو: نه .ظهر دارم .
من: میخوای بری ؟؟
پرستو: با یکم مکث . گفت که گفتم من الان متاهلم و اختیارم دسته تو .
من: دوس داری بری؟؟
پرستو: کیه که بدش بیاد .
من: خوب اگه دوس داری میتونی بری .
پرستو: جدی میگی ؟؟
من: آره .
پرستو: یعنی تو برات مهم نیست که من برم زیر یه نفر دیگه ؟؟
من: چرا . ولی تو قبل من زیر اون بودی .
پرستو: ولی الان تو شوهرمی . من مال توم .
من: ولی دوس ندارم تو کف یه نفر دیگه باشی و با من سرد شی...
دیگه بحثی بینمون نبود تا فردا که از سرکار اومدم .پرستو مدرسه بود . ساعتای 6.30 رسید .تو خوابو بیداری بودم که اومد و رفت دوش گرفت و اومد کنارم خوابید .
ساعتای 8 بود که بیدار شدم و پرستوم بیدار شد .
تو رختخواب همدیگرو بغل کردیم و لب گرفتیم .متوجه یه پاکت رو میز شدم . پرسیدم چیه ؟؟
پرستو: سوغاتیام .
من: رفتی ؟؟
پرستو: جبران میکنم واست .
من: نیازی به جبران نیست .
پرستو: هست . من خیلی نیاز به این اتفاق داشتم . پس تو هم خواهی داشت .
من: خوب تعریف کن .
پرستو: بزار آخر شب .
به اصرار پرستو رفتم بیرون و چون فرداش تعطیل بود تا دیر وقت بیرون بودیم .شب که داشتیم لباس عوض میکردیم پرستو منو حول داد رو تخت و پرید روم و از سر تا پامو بوس میکرد . کیرمو میمالید و لبامو میخورد . بعد رفت پایین و کیرمو گرفت به دندون و برام ساک میزد .
پرستورو بلند کردم و خوابوندمش رو تخت . یکم ازش لب گرفتم . بعد سوتینشو وا کردم و مشغول خوردن سینه هاش شدم و حسابی میمالوندمش...
جفتمون حشری بودیم حسابی .ازش پرسیدم امروز چی شد .
پرستو: فعلا کارتو بکن .بذار برا بعد .
من : همین حالا .
پرستو: باشه .ولی یکم بکنم تا یکم آروم شم .
منم لبه شرتشو کنار زدم کیرمو گذاشتم دمه کسش و فشار دادم تو و آروم چندتا تلمبه زدم پرستو هم ناله میکرد . کیرمو از کسش کشیدم بیرون . کنارش خوابیدم . پرستو یکم چشاشو بست . بعد که به خودش اومد چرخید طرفم .
پرستو: از دست تو .
من: تعریف کن .
پرستو: چی بگم .
من: همرو .
پرستو: دیشب اس داد که چی شد . منم نوشتم کلاسم برا ظهر . اونم گفت پس اوکیه .
نمیخواستم خیلی بهش رو بدم . گفتم قرار با همسرم برم جایی فقط11 تا 12 میتونم بیام .
که گفت کافیه .آدرسو گرفتم . ساعت حدودای 11رسیدم .رفتم بالا با هم روبوسی کردیم . همون دمه در یه لب حسابی ازم گرفت .
رفتیم نشستیم فقط چادرمو دراوردم .و یکم کس شعر گفتیم دیدم 11.20 شده . نمیخواستم بیشتر از 12اونجا باشم . بخاطر همین خودم رفتم کنارش نشستم و لبامون قفل شد . یکم خوریم لبارو . سینه هامو گرفت و میمالوند منم دستمو گذاشتم رو کیر سیخ شدش و میمالیدم . خودش شلوارشو دراورد منم جلوش نشستم و کیرشو گرفتم و مشغول خوردن شدم . یکم که خوردم کشیدم بیرون و گفتم بسه و زود باش عجله دارم . میخواست لختم کنه اما هر کاری کرد نذاشتم .و فقط چندتا دکمه بالای مانتومو وا کردم که سینه هام بیرون باشن و شلوارمم تا زانو بیشتر نذاشتم بکشه پایین .هیچی دیگه اونم لنگامو هوا کرد و کیرشو گذاشت تو کسمو ده بزن و سرشم تو سینه هام بود . یه ده دقیقه ای کرد منو تا آبش اومد منم دوبار اومد . ابشم ریخت رو کسم . کارش که تموم شد خودمو تمیز کردم و یه خداحافظی کردم و رفتم مدرسه...
حرفاش که تموم شد . فقط پرستورو کمشیدم رو خودم .
خودش میدونست باید چیکار کنه . کیرمو با کسش تنظیم کرد و نشست روش و تا ارضا شدنم تلمبه زد...
********اینم عکس پرستو که با اجازه آقا علیرضا از همسرش پرستو به داستانت اضافه میکنم که جذابتر بشه.
http://www.pixhost.org/show/1626/27085901_0104561.jpg

اگه دوس داشتین بازم ادامه دارد و مینویسم واستون .
فقط نظر فراموش نشه...
     
#128 | Posted: 7 May 2015 20:20
میهمان


چرا هیشکی نظر نمیده ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
     
#129 | Posted: 8 May 2015 01:32
داستان های گروپ و ضربدری بیشتر بذارید
     
#130 | Posted: 9 May 2015 01:01
آخرش رو سر وتهش رو هم آورده بود. معلوم بود یا ابش اومده بوده یا خوابش
     
صفحه  صفحه 13 از 14:  « پیشین  1  ...  11  12  13  14  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های ضربدری بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © 2009-2015 Looti.net. The Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites