تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها  
انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /
داستان و خاطرات سکسی

داستان های ضربدری

صفحه  صفحه 13 از 13:  « پیشین  1  2  3  ...  11  12  13  
#121 | Posted: 17 Nov 2014 02:39




خونه خالی و سکس گروهی

در ابتدا باید عرض کنم که اگر مشکل نگارشی یا غلط املایی دیدین به بزرگی خودتون ببخشید این داستانی که می خوام براتون تعریف کنم بر می گرده به 3 سال پیش یه زمانی برا خودم خیلی برو بیا داشتم اهل عشق وحال بودم اون زمان با یکی از دوستانم خیلی صمیمی بودم اسمش سامان بود مثل خودم اهل حال و البته باید بگم که تخصص خیلی خوبی تو مخ زدن داشت من از یه خانواده ی مرفه بودم خانواده سامان هم تقریبا مثل خانواده من تو یه رنج بودن . خانواده ما در کل دو تا ماشین داشتن که یکیش برا پدرم بود و یه ماشین دیگه هم پدرم برای مادرم خریده بود البته فقط به نیت مادرم خریده بود و 24 ساعته دست من بود و با سامان کلی باهاش می رفتیم عشق و حال و کلی باهاش کس بلند می کردیم یادش بخیر با اون ماشین چه کارا که نکردیم یادمه اگه وقت گیر می اوردیم به بهانه های مختلف خونواده هامونو می پیچوندیم و می رفتیم شمال سامان تو شمال یه خونه ویلایی داشت که برا خالش بود که هر وقت می خواستیم بریم شمال سامان کلید اونجارو می گرفت ماشینو پر از خرت و پرت می کردیم از جمله مشروبات الکی و چند بسته سیگار با مارک های مختلف و راهی شمال می شدیم و کلی حال و صفا می کردیم

صمیمیت من و سامان هر روز بیش تر و بیش تر می شد به طوری که اگه یه روز همدیگرو نمی دیدیم حالمون خیلی گرفته می شد سامان یه پسر تقریبا خوشتیپ و خوشقیافه با روابط عمومی خیلی خیلی بالا بود به قول خودمون از اون ادمای سر زبون دار بود و کلی هم دوس دختر داشت دیگه خودتون تصور کنید هر یه ساعتی که من باهاش بودم شاید یه 30 یا 40 تا براش اس می یومد و سامان به هیچ کودمشون جواب نمی داد و من ازش می پرسیدم چرا جواب نمی دی در پاسخ می گفت گور باباشون بزا انقدر اس بدن تا تو از کونشون قارچ دراد البته بگم سامان منو بی نصیب نمی زاشت و کلی بهم شماره دختر می داد و ما هم تو یه بازه ی زمانی تعداد دوست دخترامون از تعداد انگشتای دست و پا بیش تر شده بود که البته به دلایلی مجبور شدم با همشون کات کنم چون دیگه داشتن دوست دختر برام جذابیتی نداشت و از طرفی هم حوصله حرف زدن باهاشون و جواب دادن به اس هاشون رو نداشتم

ماجرای سکسی من و سامان از اونجایی شروع می شه که مادر بزرگم فوت کرد پدر من برای مادربزرگم یه خونه نقلی و نسبتا خوشگلی خریده بود تا مادر بزرگم به همراه عمو کوچیکم که مجردم بود توش زندگی کنه بعد از فوت مادر بزرگم اون خونه خالی شد حتی عموم هم از اون جا رفت از یه طرف برا فوت مادر بزرگم ناراحت بودم و از طرف دیگه هم خوش حال چون مطمئنا می تونستم با دوز و کلک و بهانه های مختلف کلید اون خونرو از پدرم بگیرم و با سامان بریم توش عشق و حال البته بگم پدرم قصد فروش اون خونه رو داشت که با اصرار زیاد من منصرف شد بعد از این که پدرم از فروختن خونه منصرف شد من به سامان زنگ زدم و این خبرو بهش دادم خوش حالی سامان از این خبر غیر قابل تصور برا من بود انگار دنیارو بهش دادن وقتی من این خبرو به سامان دادم بعد از اون ماجرا وقتش رسیده بود که از اون خونه خالی استفاده کنیم من و سامان اون موقع دانشجو بودیم به بهانه درس خوندن کلید خونرو از پدرم گرفتم پدرم ادم حساسی نبود و با توجه به شناختی که من ازش داشتم اهل شک کردن هم نبود در کل ادم ریلکسی بود

خلاصه کلیدو گرفتم و با ماشین رفتم دنبال سامان یه چرخی با ماشین تو خیابونا زدیم بعد سامان گفت برو به این ادرسی که بهت می گم گفت برا چی به این ادرس؟ گفت امشب باید کلی خوش بگذرونیم با یه تیکه خوب برا امشب قرار گذاشتم من با این حرف سامان برق سه فاز از سرم پرید هم متعجب بودم هم خوش حال و با خودم گفتم این سامان دیگه چه قرمساقیه از قبل هم برنامه ریزی کرده بوده بعد به سامان گفتم حالا این تیکرو من می شناسم؟با یه لبخند به من گفت اره فکر کنم باید دیده باشیش یادته 4 ماه پیش با یکی از دوست دخترمام رفتیم کوه ؟یه خورده به ذهنم فشار اوردم بعد متوجه شدم که ستارو می گه بهش گفتم اون دختره ستاره رو می گی که یه بارم باهش رفتیم رستوران ؟گفت اره خودشه لامصب خیلی کسه برا امشب بهترین گزینه بود البته خیلی طول کشید تا مخشو بزنما کلی زبون ریختم تا برا امشب راضی بشه ..بعد من با یه لبخند رو به سامان کردم و گفتم بابا تو دیگه کی هستی دسته شیطونو بستی ...به محل قرار رسیدیم بعد سامان به ستاره زنگ زد که بیاد سر قرار ...بعد از چند دقیقه انتظار در داخل ماشین ستاره خانوم ما هم پیداش شد یه شال تیره سرش بود و یه مانتو کوتاه صورمه ای پوشیده بود بعد از این که نزدیک ماشین شد از ماشین پیاده شدیم تا یه خوش و بشی باهش داشته باشیم ..ستاره یه دختر خیلی مهربونی بود اندام بیستی داشت و انصافا قیافشم خوب بود بعد از سلام و احوال پرشی باهش ستاره روبه من کرد و گفت من تعریف شمارو از اقا سامان خیلی شنیدما منم گفتم حالا کجاشو دیدی بعد از سلام و احوال پرسی سوار ماشین شدیم و به سمت مقصد که خونه خالی باشه حرکت کردیم ستاره یه دختر مهربون بود و خیلی زود خودمونی شد با ما انصافا این سامان مکار خوب گزینه ای رو انتخاب کرده بود تو راه خونه بودیم که ستاره گفت برا امشب کاندوم دارید که من خیلی تعجب کردم از حرفش گویا سامان مستقیم از قبل بهش گفته بود که امشب برا سکس داریم می ریم خونه خالی پس از این که ستاره این حرفو زد سامان با یه خنده بلند گفت ای وای راست می گیا داشت مهم ترین چیزو یادمون می رفت بعد ستاره گفت خوب اره خیلی مهمه سامان رو به من کرد گفت اولین داروخانه نگه دار تو خیابون بالایی یه داروخونه بود که من جلوش نگه داشتم بعد سامان گفت خوب بچه ها چه طعمی بگیرم من گفتم مگه میخا اب میوه بگیری یه چی بگیر که کارمونو راه بندازه سامان با یه لبخند از ماشین پیاده شد و به سمت داروخونه رفت ... در همین حین ستاره روبه من کرد و گفت امیدوارم امشب بهمون خوش بگذره منم بهش گفتم مطمئنا خوش می گذره ....بعد از چند دقیقه سامان دست پر اومد و به سمت خونه حرکت کردیم بالاخره به خونه خالیمون رسیدیم اون خونه یه خونه کوچیک یک طبقه حیاط دار بود که از هر لحاظی خوب بود حتی پدرم اسباب اثاثیه هارو هم جمع نکرده بود و همه چی سر جاش بود وقتی سه نفری داخل خونه شدیم سامان رو به ستاره کرد و گفت اینم کلبه کوچک و فقیرانه ما درسته کوچکه ولی برای برگزاری یه سکس سه نفره عالیه از قرار معلوم ستاره که یه دختر حدودا 24 یا 25 ساله بود ید طولانیه در سکس داشت و به نظر می رسید که قبلا هم سکس داشته و اصلا براش مهم نبود که از جلو باهاش سکس داشته باشیم حدود ساعت هشت نیم شب بود که منو ستاره و سامان رو کاناپه نشسته بودیم ستاره با یه تاپ صورتی رنگ بین من و سامان نشسته بود و مشغول خوردن چیپس و پفک و تماشای ماهواره بودیم کلی گپ زدیمو خندیدیم انصافا ستاره یه دختر خیلی مهربون و خوش زبونی بود و هیچ وقت خنده از لباش جدا نمیشد موهای بلند و خرمایی رنگی داشت پوستش نسبتا سفید بود و اندام خیلی خوب و مناسبی داشت به خصوص باسنش که در زیر شلوار تنگش خودنمایی می کرد خلاصه همه چی تموم بود از هر لحاظ حدود یه رب بیست دقیقه مشغول خوردن تنقلات و سیگار دود کردن بودیم تا این که ساسان استارت سکسو زد و شروع کرد به مالیدن سینه های ستاره البته از روی تاپ و ستاره هم کم نیورد و از رو شلوار کیر ساسانو می مالوند منم که این صحنرو دیدم ناخوداگاه کنترلمو از دست دادم و منم شروع کردم به ور رفتن با سینه های ستاره اونم شروع کرد به مالیدن کیرم البته از روی شلوار حالا هر دو دست ستاره مشغول بود با دست چپ داشت کیر سامانو می مالید و دست راست هم کیر منو و منو سامان هم مشغول مالوندن سینه های ستاره پستونای خوبی داشت نه زیاد بزرگ بود نه زیاد کوچیک و خیلی هم نرم بود من صورتمو نزدیک کردم به گونه ستاره بوی عطر ادکلونش حسابی ادمو منگ می کرد یه بوس از صورتش گرفتم که خیلی احساس خوبی هم داشت در همین حین سامان تاپ ستاررو پایین کشید و جمال ما به پستونای ستاره خانوم روشن شد انصافا مرواریدایی بودن برای خودشون سامان شروع کرد به خوردن پستونای ستاره و من هم از رو کاناپه بلند شدم و شلوار و شورتمو در اوردم کیرم به طور کامل سیخ شده بود وقتی چشمای ستاره به کیرم افتاد با خنده که چاشنی تعجب هم توش بود رو به سامان کرد و گفت وای رفیقت چه موز گنده ای داره و سامان هم با خنده گفت تازه کجاشو دیدی وایستا منم شلوارمو در ارم تا با موز منم اشنا شی سامان هم از رو کاناپه بلند شد و شلوارشو در اورد کیرش مثل من به طور کامل سیخ شده بود ستاره با دیدن کیر سامان با خنده گفت حالا دو تا موزا تکمیل شدن حالا من و سامان به طور کامل از پائین تنه لخت بودیم فقط یه تی شرت تنمون بود در همین حین من با خنده گفتم دوست داری طعم موزای مارو بچشی و ستاره با خنده گفت چرا که نه من و سامان ایستاده در مقابل ستاره بودیم و اون روی کاناپه نشسته بود و شروع کرد به ساک زدن کیرامون خیلی حرفه ای و خوب ساک می زد هر کی ندونه فکر می کرد بیست ساله پورن استاره حتی نزدیک بود در حین ساک زدن ابم بیاد ولی خودمو هر جور که بود کنترل کردم انقدر خوب و حرفه ای ساک می زد که اه و اوه من و سامان بلند شده بود بعد از پنج دقیقه ساک زدن سامان پاهای ستاررو بلند کرد و ستاررو خوابوند رو کاناپه و شلوارشو در اورد یه شورت سفید پوشیده بود اینجا بود که پاهای سفید ستاره معلوم شد و همچنین رون هاش که دهن هر کسیو اب مینداخت سامان که حسابی حشری شده بود بلافاصله شورته ستاررو در اورد و شروع کرد به خوردن کس ستاره و با ولع تمام می خورد و لیس می زد اه و اوه ستاره حسابی بلند شده بود و گویا داشت حسابی لذت می برد بعد از سه چهار دقیقه سامان دست از خوردن کشید و دستشو گذاشت رو کیرش تا بزاره تو کس ستاره وقتی سر کیرش به کس ستاره برخورد کرد ستاره گفت از کاندوم استفاده کن اینجوری امنیتش بیش تره می ترسم یه وقت ازت بچه دار بشم سامان رو به من کرد و گفت اون کاندومارو کجا گذاشتی برو یه دونه بیار منم رفتم بسته کاندومو به سامان دادم اونم یه دونه برداشت بازش کرد و به کیرش زد و رو به ستاره کرد وگفت این هم پوست موز دیگه چی می خا سامان شروع کرد به تلمبه زدن البته من هم بیکار نبودم تو دهنی به ستاره می زدم بعد از چند دقیقه سامان رو به من کرد و گفت اشکال نداره بریم تو اون اتاق که تخت دو نفره داره اونجا فضاش بیش تره منم گفتم چه اشکالی داره بریم خلاصه سه نفره راهیه اتاق خواب شدیم سامان رو تخت دراز کشید و ستاره هم برای سامان ساک می زد به صورت چهار دست و پا تا فضا برا من ایجاد شه تا از پشت بتونم ترتیبه ستاررو بدم رفتم سراغ بسته کاندوما و یه دونه برداشتم و بازش کردش و به کیرم زدم و رفتم به پشت ستاره و بهش گفتم اشکال نداره موزمو بزارم تو کونت و ستاره هم با یه لبخند گفت فقط اروم بزار منم گفتم چشم کیرمو به سوراخش نزدیک کردم و با یه فشار که البته زیادم نبود تا سر فرستادم تو و کم کم بهش سرعت دادم گویا ستاره قبلا هم کون داده بود چون با یه فشار نه چندان زیاد تا ته رفت.... خلاصه بعد از اتمام ساک زدن ستاره سامان از جلو و من از پشت داشتیم ترتیب ستاررو می دادیم و اه و ناله ستاره هم بلند و بلند تر می شد بعد از چند دقیقه من جامو با سامان عوض کردم تا اون هم طعم کون ستاررو بچشه بعد از سه چهار دقیقه من دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم و ابم اومد و ریخت تو کاندوم حسابی بیحال شدم دو سه دقیقه بعد هم اب سامان اومد هر سه تاییمون حسابی از حال رفته بودیم و مثل سه تا جنازه رو تخت دراز کشیده بودیم در همین حین سامان رو به ستاره کرد و گفت چه طور بود سکسمون ستاره هم با یه نیش خند گفت خیلی خوب بود بعد سامان رو به من کرد و گفت خودت برا ما برکت نداشتی که بالاخره مرگ ننه بزرگت یه برکتی برا ما داشت و منم با یه لبخند بهش گفتم خفشه بابا گوساله بعد از این که حالمون سر جاش اومد لباسارو پوشیدیم و یه سیگار کشیدیم بعد ستاره از ما خواست تا دیرش نشده برسونیمش در خونشون اون شب با تمام لذتاش تموم شد اون شب یکی از بهترین شبای زندگی من بود گرچه بعد از اون شب دو بار دیگه هم سکس داشتم ولی به پای اون شب نرسید در حال حاضر با سامان رفیق هستم و یکی از بهترین دوستان منه .

بی سرزمین تر از باد
     
#122 | Posted: 6 Dec 2014 01:57




بهترين سکس ضربدرى ما

من آنا هستم 32 ساله از تهران . همسرم بابک 34 سالشه کارش ساخت و سازه و هيکلشم ورزشکار و مايه دار. داستان از اونجا شروع شد که سه سالی از ازدواج ما می گذشت و تصميم گرفتيم با خواهرم و شوهرش بريم واسه کارای خريد خونمون کيش, آخه بابک قرار بود يه خونه آنچنانی تو کيش بخره خلاصه کارامون راست و ريس شد و خريد انجام شده بود برای تجهيز کردن خونه و پز دادن به خواهر و شوهرش اونا رو هم دعوت کرديم با ما بيان, اينم بگم بابک کلا اهل پوشش و گير و گور نيست منم که کلا راحتم همه جوره خواهرم مونا هم عين ماست البته حمید شوهرش تازگیا روشن فکر شده و خواهرم هم خوشحاله که ديگه گير به پوششش نمی ده.



خلاصه رفتيم و رسيديم کيش, من که کلا گرمايي هستمو طاقت گرما ندارم, يه مانتو بلند طوسی تا با يقه تقريبا باز يه تاب و کرست سکسی زير مانتو و يه شلوار چسب خنک يشمی با شرت نازک ست کرستم اونم سفيد , البته اينم بگما من يا هميشه ست نازک می پوشم يا کلا شرشرت نمی پوشم. آرايش ملايم هميشگی ولی سکسی, حمید خان اولين بار بود با ما ميومد سفر و کلا از همون لحظه اول مثل هميشه سيخ و هيز تو نخ من البته من جلوش خيلی سکسی می گشتم اما اينبار با مانتو و روسری منو می ديد و کلی خر کيف شده بود مونا هم دست کمی از من نداره ولی يکم ملايم تره و هيکلشم از من يکم ريزتره خلاصه بابکم که واسش فرقی نمی کنه کی چی می پوشه چطوری جلوش مي گرده ميگه مهم ديد زدن منه که هميشه آماده خدمته بعد از هر بار گشت و گذار تو روز , يعنی کلا ميبينه منو ميخورن با نگاهشون حال می کنه,



خلاصه اول از همه ماشينو رديف کرد بعد رسيدن و بعد هم رفتيم تو کار خريد و اومديم رستوران و بعد وسايلا آوردن و ريختن و سر جاشون چيدن و همه اينا تاساعت يک شب تموم شد و حالا مونده بود پر کردن يخچال و خورد و خوراک که اونم صبح تموم شد کلا چول باشه همه چی يه روزه تو اين مملکت آماده است با کلی دلا و راست شدن واست. فرداش رفتيم بازار و لباس های مجلسی و خونگی و .... در حد خفن اونم سکسی و نيمه سکسی از زير ورو خريديمو اومديم خونه. تو اين گیر و داد بابک گفت فکر کنم مونا يه مرگشه حمیدم عين خيالش نيست ببين اگه مشکل مالی حلش کنم , منم از مونا تو خفا پرسيدم چه مرگته اومديم خوش گذرونی يا قيافه گرفتن تو رو ببينيم , اونم گفت اول که ميدونی داره بهت حسوديم ميشه همه چی داری, پول , خونه , ماشين و از همه مهمتر ی شوهر هات و خوشگل که آرزومه يه بارم شده يک دقيقه بغلم کنه و .... زده بود سيم آخر البته منم واسم مهم نبود چون وقتی بابک واسه من آزادی ميخواد منم واسه اون میخام امل نيستم که, گفتم مگه حمید چشه , گفت هيچی بابا هفته ای يه بار اونم با اينکه می دونه من داغم يه ربع کارش و می کنه رفت تا ی هفته ديگه اما صدا شما هر شب هرشب گوش فلک و پاره می کنه, خرج هم که زورش مياد بکنه ديگه خسته شدم نمی دونم چی کار کنم , گفتم من با بابک حرف ميزنم و نتيجه رو بهت می گم ,



خلاصه داستان و از سیر تا پیاز واسه بابک گفتم و بهشم گفتم ببين من که بدون اجازه تو آب نمی خورم چه برسه به سکس تو هم که مثل من پس بيا ی برنامه بزاريم اينا رو هم بياريم تو سکسامون شايد زندگيشون بهتر شه بابکم قبول کرد فقط موند حمید که گفتم اونم با من , گفتم من بعد از ظهر برنامه ميزارم بريم خريد اما تو بهونه کار و مياری نميای مونا هم می گم بگه سر درد داره منم اصرار می کنم بريم و با حمید ميرم و ميپزمش بابکم قبول کرد و اوکی داد به مونا هم گفتم اوکی فقط نگفنم بابک آماده است به بابکم گفتم يه کاری کن مونا خط بده به مونا هم گفتم يه لباس سکطی می پوشی و بدون شرت و تر و تميز , وقت رفتن شد و همه چی طبق برنامه حمید هيز فقط منتظر خواهش من واسه اومدن بود منم يه مانتو باز بدون کرست چون سينه هام و عمل کردم ساف و سخت و خوشگل واميستن اونم سر بالا ی تاپ خوشگل آبی با يه دامن بلند آبی که تو نور خورشيد پاهام معلوم بود بدون شرت و ی کفش تابستونی خوشگل موقع رفتنم به مونا گفتم اگه به بابک بدی منم بايد به حمید بدم تا مساوی باشه اونم قبول کرد و ما رفتيم ,



به حمید گفتم تو بشين پشت فرمون يه هامر سفيد خوشگل اونم قبول کرد رفت سوار شه گفتم يه کم از بابک ياد بگير در و باز می کنه واسم بعد ميره خودش سوار مايشه اونم اومد در و باز کرد و واستاد سوار شم منم از قصد دامنم و با دستم کشيدم بالا تا نزديکای رونم رفتم بالا سوار شدم ديگه دامنم و درست نکردم مانتو انداختم رو پامو رونای لختم معلوم بود حمیدم که سوار شد و ی نگاه به راه و ی نگاه به رونای من منم خودمو يوری کردمو نشستم رو به حمید جوری که خودنمايیم بيشتر شه بعدم مانتو شل کردم از رو پام سر بخوره از رو شونه هام روسیری بره کنار و سينه هام معلوم باشه, شروع کردم حرف زدن و تشکر که اومده باهامو از اين حرفا خلاصه ديگه مانتو هم از رو پام رفت کنار و منم ديگه درستش نکردم تاپم نصف گردی سينم و می گرفت ديگه حمید اوضاش خراب بود دستاش ميلرزيد رسيديم دم مرکز خريد و پارک کرد و پياده شد منم فقط روسری مو رو سرم درست کردم هنوز لباسام و درست نکرده بودم گفت نميای پايين گفتم در و باز نمی کنی اومد در باز کرد منم چرخيدم طرفش پام و گذاشتم پايين اون پام تو ماشين دامنم بالا رونام کسم افتاد بيرون منم يکم طولش دادم و پای بعدی آوردم که ديدم حمید راسته راست کرده و نگاهش تو کسم گفتم چی شده حمید گفت لباستون رفته بالا منم زدم خودم و به اون راه و گفتم بابا حالا چی ديدی مونا هم داره ديگه , اونم خنديد و گفت زير لب گفت کاش مثل تو بود منم مثلا نشنیدم رفتيم تو بازار و و موقع خريد رفتيم تو کفش فروشی ی کفش پاشنه بلند انتخاب کردم و خواستم پام کنم فروشندش زن بود آورد نشستم رو صندلی روسريم و از قصد سر دادم سينه هام معلوم شه سروظ ببيننه فکر می کرد شوهرمه بعد که پوشيدم جفت شو پاشدم جلو آيينه واستادم و دامن و تا زير کونم دادم بالا



به حمید گفتم يه لباس دارم واسه اون ميخوام خوبه به زتکنه هم گفتم دو مدل ديگه رو هم بياره به حمیدم گفتم حمید ببين جلوش اذيتم نمی کنه به نظرت اونم نشست و منم دامن و دازم بالا تر بطور نا محسوس تا کسم معلوم شه حمیدم تا ديد گفت نه خوبه ولی بازم معلوم شد آنا جون گفتم چی گفت با انگشتش اين, گفتم تو همه بدت نيچمده می خوای بخورش سير شی يدفه, اونم سرخ و سفيد شد واستاد خلاصه کفش و خريديمو رفتيم تو مرکز دوباره و خلاصه يه سه چهار ساعتی چرخوندمشو بابک اس زد ماموريت انجام شد عزيزم خواهرتم عين خودت سکسيه ولی تو بالاتری , منم دادم نوش جونت ميام تا يه ساعت ديگت ا نم گفت خوش بگذره خواستی يه حالی هم بکن من گفتم چشم و سوار ماشين شديم حمید گفت برم خونه تمومه کارات گفتم يه دروی بزن ت جزيره بعد اونم از خدا خواسته راه افتاد اندفعه هم مثل قبل سوار شدم با اين تفاوت که هوا تا يک بود و ت ماشين معلوم نبود منم مانورم و بيشتر کردم پام و انداختم رو پام و کامل رونا بيرون مانتو کنار و کسم پيدا سينه تو ديد بهش گفتم حمید چرا نميزاری مونا سينه هاشو عمل کنه مثل من شه يهو جا خورد و گفت مگه اينجا عمل می کنن گفتم اره ولی خوب جای بهتری هم هست از ايران ميريم اونجا اونم گفت حالا عمل کنه چه شکلی ميشه الان که خوبه من راضيم , منم گفتم خوب شکلش مثل ماله من ميشه اونم دوباره سرخ و سفيد شد و گفت نرميش چی منم نه گذاشتم نه برداشتم تاپم و دادم پايين سينه هام افتاد بيرون گفتم اينطوری ميشه دست بزن منم واسش فيام بازی کردم گفتم فقط زياد دست نزن حالم بد ميشه له نوکشم کار نداشته باش اونم دستشو با لرزش آورد رو سينم گفتم خوب واستا ما رو به کشتن ندی اونم زد کنار و دو تا دستش گذاشت رو سينم منم سريع حالم و بد نشون دادم و با يه دست دستشو نگه داشتم و با دسته ديگه کسم ماليدم اونم تا ديد حالم بده مالششو بيشتر کردو منم يه حال اساسی دادم



با صدام گفتم کسمو بمال اونم گفت چشم و عين برده ها عمل می جرد گفتم بريم يه جای پارک ماشين شلوغ که کسی شک نکنه اونم سريع رفت تو پا کينگ ی مرکز خريد و پريديم عقب ماشينو ديگه عشق و حال الحق والانصاف کيرش از بابک کم نداشت شايد دو سانت کمتر بود چلی کلفتيش همون بود وسطای کار بچد که گفتم فکر کنم بابکم ترتيب مونا و داده اولش جا خورد ولی بعدش گفت نوش جونش منم گفتم پس رفتيم خو نه بايد همه با هم حال کنيم اونم جلو هم گفت قبوله ولی مونا چی گفتم اون و من آمادش کردم بابکم که آمادست ولی يه شرطی هم دارم گفت چی گفتم بزاری مونا هم مثل من هيکلشو رديف کنه بعدم هر موقع خواست سيرش کنی نه هفته ای اونم گفت چشم هفته ای دو سه بارم با هم سکس کنيم اونم چشم گفت چشم و گفتم بزاری مثل من سکسی بگرده گفت بابا چشم اصلا به هر کی می خواد بده فقط به من بگه گفتم پس بريم خونه ابشو تا ته خوردمو رفتيم خونه به بابک اس زدم شما در حال سکس باشين تا ما ميايم همگی سکس کنيم اونم اس داد حله تو بيا که ميخوام دو تا خواهر و داغون کنم منم کفش جديدمو پوشيدمو موقع پياده شدن دمه خونه تو پارکينگ پا مو پيچ دادمو نقش زمين شدم و مجبور شد حمید کلا بغلم کنه منم دامنم و تا رونام دادم بالا سينه هام معلاو تر از هميشه رفتيم ت بدو ورود ديديم مونا رو به ما رو کير بابک داره بالا پايين ميوه با ديدن اين صحنه حمید منو گذاشت رو کاناپه و لباساشو در آورد و به منم اشاره که لخت شو بعدک کرم برداشت و رفت طرف مونا ازش يه لب اساسی گرفت و بلندش کرد و چرب و چيليش کرد کونشو گذاشت رو کير بابک و بابک هم کرد با يه حرکت تو حمیدم کرد تو کسش حالا نکن و کی بکن نزديک يه ربع کردنش که ديگه مونا صداش در اومد و گفت بسمه جر خوردم بريد سراغ آنا اونا هم با اشاره به من همون پزيشن و رو من پياده کردن و همه بی حال بعد از ارضا شدنمون خوابمون برد تا ده روزی که ا نجا بوديم روزی دچ سه بار سکس داشتيم سکسی می گشتيم مونا هم هر شب ديگه تو اتاقشون هياهو بود حمیدم ديگه کارش شده بود ارضا کردن مونا تو همه جا بيرون تو خونه و مهمومی مثل ما البته ماجرای های ديگه مونم هست که بازم مينويسم.





نوشته:‌ آنا

بی سرزمین تر از باد
     
#123 | Posted: 8 Dec 2014 00:41




ضربدری‌های دانشجویی

می خوام براتون یک داستان سکسی بگم مربوط به زمان دانشجوییمه. در زمان دانشجویی من، هنوز دوستی دختر و پسر عادی نبود، خصوصا توی همدان که من دانشجو بودم و خیلی از دخترهای بومی نگران بودن که توی خیابان با پسر دیده بشن و به گوش خانواده برسه. دو تا گزینه اصلی این بود که با دختر غیربوی دوست بشی که بتونی باهاش بیرون بری یا با همدانی دوست بشی که بیشتر رابطه تلفنی بود یا باید خونه جور می کردی. من دانشجوی شبانه بودم و چون خوابگاه بهم تعلق نمی گرفت خونه کرایه کرده بودیم. در اصل دو تا دانشجوی پسر بودیم. سرتون را درد نیارم، هرکدوممون هم دوست دخترهایی به تناسب جیبمون داشتیم. با حال تریناشون دخترهای دبیرستانی همدانی بودند که خیلی راحت ساک میزدند و کون میدادند. اگه میخواستی کس بکنی دردسر داشت چون بعدا باید پرده را بدوزی یا بچه دار بشه و... به همین دلیل اغلب بچه ها از کون می کردندشون. هنوز صدای جیغ هاشون توی گوشمه. بگذریم. یک کار رایج که من از خیلی از بچه ها که خونه داشتند شنیده بودم و خودم هم سه بار تجربه کردم را براتون میگم.



این خاطره مال سال هفتاد و نه شمسی است که من سال دوم دانشگاه بودم. یک روز با هماهنگی قبلی پنج تا پسر با دوست دخترامون توی خونه ما جمع شدیم. قضیه از این قرار بود که دخترها میرفتن توی یک اتاق و کامل لخت می شدن و از اتاق بیرون میامدن قرار بود که هر دختر را دوست پسرش بکنه ولی قرار پسرها یک چیز دیگه بود، هرکدوم از پسرها باید یک دختر را بعد از وارسی کس و کون انتخاب می کرد. دختره معمولا مقاومت می کرد و از دوست پسرش کمک می خواست ولی بعد از اینکه پسر جدید با یکم زور کسش را لیس می زد و می مالیدش و می دید که دوست پسرش هم یکی دیگه را انتخاب کرده، معمولا تسلیم می شد اینجوری بود که دخترها انتخاب می شدند و اگر هرکسی باقی می ماند به نفر آخر می رسید. کسی حق نداشت که دوست دختر خودش را انتخاب کنه و کسی هم حق استفاده از کاندوم نداشت. اول همگی خوش و بش کردیم و بعدش دخترها توی اتاق رفته و ربع ساعت بعد لخت مادرزاد آماده شده بودند. هرکسی یکی را انتخاب کرد و چون خونه اتاق کافی نداشت (فقط یک اتاق خواب داشت)، هرکسی یک گوشه مشغول به کار بود. اول باید کس را خوب لیس می زدی تا دختره حشری بشه، بعد اون ساک می زد.



جالب بود که دوست دختر خودت را می دیدی که داره ساک می زنه و دوست پسرت تلاش میکنه که کیرش را بیشتر داخل کنه و دختره که هق هق می زنه. این باعث می شد که همه یک حالت نیمه عصبی پیدا کرده و تلاش می کردند که دختره را با شدت هرچه تمام تر بکنندش. بعد از ساک زدن نوبت کون می رسید، کون دختر های راهنمایی و دبیرستانی و کیرهایی که با قرص های ویاگرا کلفت شده. البته می تونستی با وازلین چربش کنی که دختره کمتر جیغ و داد کنه ولی اغلب پسرها خیلی کم وازلین استفاده می کردند. یک حس باحالی بود که دختره را جلو دوست پسرش بکنی و جیغ بزنه. بعد از حدود پنج دقیقه از شروع کون کردن دختر، التماس از دوست پسرش شروع می شد که دختره کمک می خواست. اگه پسری احساساتی شده و به کمک دختره می رفت باید یک شام همه را مهمون می کرد و همه به چشم نامرد بهش نگاه می کردند. تنها راه تخلیه احساسات این بود که دختری که زیرت خوابیده بود را با قدرت بیشتر بکنی تا صدای جیغش بلندتر بشه و صدای دوست دخترت را نشنوی. تصور کنید که صدای کمک کمک و اسم همه پسرها میومد. این قسمت حدود بیست دقیقه تا نیم ساعتی طول می کشید تا آبت بیاد و تمام بشه. بعدش مرحله بود که هر دختری توی بغل دوست پسرش می رفت و گریه می کرد و اینجا هر پسری می گفت من فکر نمی کردم اینجوری بشه و یک سری دروغ دیگه. بعدش هم کون دختر را با پماد بی حسی (معمولا پیروکسیکام) ماساژ می دادیم تا آروم بشه و صورتش را با آب سرد شسته و همه چی تمام می شد. در کل حدود دو ساعت طول می کشید. من سه بار اینو در طول عمرم تجربه کردم. البته بعد از این ماجرا باید یه دوست دختر جدید پیدا می کردی. خیلی دلم می خواد که یکی از اون دخترها هم ماجرا را از زبون خودش بگه، ببینم اون ها چه حسی داشتند. احتمالا اون ها هم الان حس خوبی دارند چون به هرحال یک تجربه سکسی فوق العاده بود.



نوشته: ؟

بی سرزمین تر از باد
     
#124 | Posted: 19 Dec 2014 00:56




سکس با خواهرای دوستمگروهی

سلام من حامد 19 سالمه و چهارم تجربی هستم. یه دوست دارم به اسم محسن.من خیلی درسم خوبه مخصوصا ریاضیم.ما خیلی توی تابستون سوم می رفتیم کتابخونه وبا محسن درس می خوندیم.ولی مدرسه ها که شروع شد ورفتیم سرکلاس چهارم نشتتیم چون محسن می گفت ریاضی و فیزیک یادم بده دیگه نمی تونستیم بریم کتابخونه مجبور بودیم بریم خونه محسن اینا.محسن خیلی خوشگل بود و بهجز سرش و ابروهاش ومژه هاش و چند تار بالای کیرش می تونم بگم که اصلا دیگه تو بدنش مو نبود خیلی هم بدن نرمی داشت.من قبلا یه چند باری با محسن خودش سکس داشتم ولی تا اون موقع هنوز کس نکرده بودم. وخیلی دوست داشتم که کس بکنم. برای اولین بار که رفتیم خونه محسن اینا حدودا 3 ساعت با محسن کار کردم .



همین طور که داشتم با محسن ریاضی کار می کردم یهو دیدم که در اتاق باز شد و یکی اومد تو.تاچشمم بهش افتاد دیدم یه دختره سلام کردو دولیوان چای با میوه آورد برامون.وقتی رفت از محسن پرسیدم کی بود محسن گفت خواهرم. دفعه بعد دیدم یه دختر دیگه اومد تو و میوه وچای آورد اینبار هم محسن گفت اینم خواهرم بود.اولی حدودا 16 یا 17 ودومی 22 یا 23 ساله بود.هی این قضیه تکرار شد تا اینکه یه روز نوک مداد نوکی تموم شد محسن گفت من میرم از سر خیابون نوک می گیرم سریع بر می گردم گفتم باشه خواهر بزرگه که نمی دونست محسن نیست در و باز کرد اود تو دید من تنهام سلام کرد و اومد نشست گفت داداشم پس کجاست گفتم رفته نوک بگیره انگاری اینو از خداخواسته بود کلی ذوق کرد شروع به حرف زدن کرد منم که خیلی زبون باز بودم وخیلی هم پررو دیدم گوشیش دستشه ازش گرفتم شمارمو تو گوشیش وارد کردمو بعدش بهش دادم.محسن که اومد اون بلند شد و رفت.یکم دیگه بامحسن ریاضی کار کردم گفتم من امروز دیگه خسته شدم می خوام برم.رفتم خونه خوابیدم تا ساعت 9 شب مامانم بیدارم کرد گفت بیا شام رفتم شام خوردم .



برگشتم تو اتاقم گوشیمو نیگاه کردم دیدم یه پیام اومده نوشته سلام عسیسم شمارشو نمیش ناختم.بهش زنگ زدم تا گفت بله از صداش فهمیدم خواهر محسنه.یکم با هم حرفزدیم وبعدش گفتم می خوام برم درس بخونم کار نداری ندا گفت نه خدا حافظ.این دیگه هرشب کار ما بود با هم حرف می زدیم یه شب گفتم ندا می خوام بغلت کنم ببوسمت اونم از خداخواسته گفت که فردا خونمون خالیه میای ؟؟گفتم پس بابا مامانت و محسن ؟یاد خواهرش نبودم .گفت بابا مامانم که سر کارن و محسن هم کلاس کانون ریاضی داره بعد یادم افتاد که منم کلاس شیمی دارم .گفتم باشه من کلاس شیمی رو می پیچونم میام .ساعت 2 رفتم خونشون.در رو باز کرد رفتم تو یهو دیدم خواهرشم هستش .اسم خواهر کوچیکترشم شیرین بود.یهو ماتم برد آب دهنم خشک شد.ندا خندید گفت نترس اینم از خودمونه .نفس عمیقی کشیدم ورفتیم تو اتاق ندا.همین که نشسته بودیم دیدم ندا اومد بغلم گفت مگه نمی خواستی منو بغل کنی ؟؟منم از خداخواسته دستمو انداختم دور گردنش یه بوس کوچیک به لباش زدم شیرین گفت پس من چی؟؟؟گفتم تو هم بیا



اومد بغلم از اونم یه بوس گرفتم.بعدش من یه دستم به سینه های ای بود و یه دستم به سینه های اون.همینطور نوازش می کردم و می رفتم پایین رسیدم به کس جفتشون.از قبل تاباشونو در آورده بودم و وقتی رسیدم سراغ کسشون شلواراشونم در آوردم.ازرو شرت کسشونو می مالیدم که اونا شروع به لختت کردن من شدن.لخت لختم کردن.کیرمو که راس شده بود وحشیانه می خوردن.که داشت آبم می یومد شیرین انقدر خورد تا آبم ریخت تو دهنش بعد کل آبمو قورت داد.من که می تونستم سه بار دیگه هم آبمو تخلیه کنم رفتم سراغ کساشون که متوجه شدم شیرین هنوز باکرست کس هر دوشون رو با زبون خوردم و انگشتمو تو کس ندا می کردم اول ندا ارضا شد بعد شیرین وقتی ارضا شون کردم خواستم بکنمشو ن گفتم شیرین باکرست شیرین که دیگه دیوونه شده بود گفت بزن همشو پاره کن عیب نداره اول زدم پرده شیرینو پاره کردم وبعد نوبتی هردوشونو می کردم وای که چه کسایی.یکی از یکی بهتر اینبار که دیگه آبم دیر تر اومد یه کس اساسی کردم کیرمو تو کس هردوشون می کردمو در می آوردم وقتی خواست آببم بیاد کیرمو در آوردم و آبمو پاشیدم رو سینه ندا .بعدش سه تایی رفتیم حموم و یه حالی هم تو حموم کردیم و من رفتم خونمون.از این ماجرا حدودا 40 روز می گذره و ما بعد از اون تا یه فرصت گیر آوردیم با همدیگه سکس داشتیم.

بی سرزمین تر از باد
     
#125 | Posted: 10 Jan 2015 01:21




من و زنم و رضاگروهی

این خاطره که واستون میگم مربوط میشه به همین یکی دو روز پیش که تونستم بالا خره کرده شدن زن خودمو ببینم. ما واسه این کار خیلی مراحلو گذروندیم من از حدود 10 سال پیش با سکس سه نفره و ضربدری آشنا شده بودم اما اوایل که اصلا روم نمیشد به زنم بگم بعدشم که با هزار بدبختی بهش گفتم به هیچ عنوام راضی به سکس با کس دیگه نمیشد اما این فکر از ذهن من خارج نمی شد فکر اینکه یه کیر دیگه الان رفته تو کس زنم و داره تلمبه میزنه یا داره پستوناشو مک کیزنه و گاز میگیره و زن من داره زیرش ناله میکنه، اما خوب نمیشد که نمیشد هرکی میومد یه عیبی داشت که زنم بعد از کلی خواهش و تمنای من که راضی میشد باهاش حرف بزنه همونو بهونه میکرد و میزد زیر همه چی...



این ماجرا تا اونجایی رسید که حتی ما تصمیم به جدایی و طلاق گرفتیم اما خوب به هر دلیلی نشد منم دیگه دلسرد شده بودمو فقط گه گداری حرفشو میزدم که خیلی هم ادامه نداشت . این ماجرا همین طور بود تا من تو فیسبوک با یک آیدی ناشناس با یه پسری به اسم رضا آشنا شدم اهل کرج وخیلی با شخصیت و با ادب بود بحث بین ما از یک چت معمولی شروع شد و به اونجا رسید که من تصمیم گرفتم دلو به دریا بزنم و دربارش با رویا حرف بزنم این شد که یه بار تو سکس حرف یه نفر دیگه رو دوباره پیش کشیدم اون روز رویا خیلی حشری بود منم دیدم بر خلاف همیشه این بار هم نوک سینه هاش شق شدن و هم همینطور که تو کسش تلمبه میزدم حس کردم عجیب کسش تنگ شد ومنم هی به یاد رضا تند تر و تند تر تلمبه زدم عجیب تر از همه اینکه رویا برایه اولین بار با جیغ زدن ارضا شد و طوری منو به خودش فشار داد که ناخوناش تو تنم فرو رفتن منم که دیگه نگو طوری آب منی خالی کردم که حتی از تو کاندوم هم زد بیرون. بعد از اون شب من دیگه ول نکردم و اینقدر گفتمو کردم که بالاخره رویا راضی به حرف زدن با رضا شد



وای که چه حالی بودم من. از یک طرف باید رویا رو همچنان راضی نگه میداشتم و از یک طرف به رضا میگفتم که چی بگو وچی نگو که رویا زده نشه من به رضا گفته بودم که صحبتو به این زودی به مساعل سکسیه حاد نبر بزار تا آروم آروم بهت عادت کنه بعد اما نگو این رضای شیطون هر شب که با تلفن با هم حرف میزنن با سکس تل ترتیب زن مارو میده منم چون فکر میکردم که همه جیو دارم خودم رهبری میکنم به چیزی شک نمی کردم از طرفی اونا بیشتر شب تا صبح با هم حرف میزدن که من از شدت خستگی خواب بودم تا اینکه یه شب واسه دستشویی از خواب بیدار شدم دیدم که انگار داره صدایه ناله میاد دقیق تر که شدم دیدم رویا رفته تو اون اتاق تازه بازم به این اکتفا نکرده دوباره رفته تو کمد دیواری و درو یه کوچولو باز گذاشته که صداش بیرون نیاد ولی بیا و ببین که رویا خان داره چیکار میکنه لباساشو در اورده پستوناشو انداخته بیرون از سوتین و با یک دست اونارو میماله و با یک دست کسشو داره انگشت میکنه گوشی موبایلم رو آیفون رو شکمش که صدای رضا رو بشنوه



اونم از اون طرف واقعا داشت چه کارایی میکرد من که این صحنه رو دیده بودم از طرفی دستشویی هم داشتم واقعا داشتم شلوارمو خراب میکردم ضربان قلبم شده بود یک میلیون؛ ولی هر طور بود خودمو کنترل کردمو از اتاق اومدم بیرون اما تا صبح نتونستم بخوابم اونا هم که ول کن نبودن نمیدونم سکسشون زیاد طول کشیده بود یا چند بار پشت سر هم سکس تل کردن. اون شب گدشت و من فردا صبح ماجرا رو از رضا سوال کردم اونم به من گفت که رویا تمام حرفش اینه که من جلو شوهرم روم نمیشه با کس دیگه ای باشم پس تو اجازه بده من بیام خونتون یه بار تنها با رویا باشم و دفعه بعد خودتم با ما باش که البته من قبول نکردم و گفتم حتما من باید باشم رضا هم گفت که فکر نمیکنم این مدلی شدنی باشه اما باشه ما قرار گذاشتیم که رضا جمعه خونه ما باشه منم فقط خدا میدونه که تا جمعه بهم چه جوری گذشت اما روز پنجشنبه بود که من سر کار یه دلشوره عجیبی گرفتم کارمم طوری بود که هر روز تا ساعت 8-9 باید میموندم اما اینبار ساعت 12 ظهر دیدم که دیگه نمیتونم وایسم این بود که پریدم تو ماشین و تا خونه گازشو گرفتم همین که به خونه رسیدم از شدت اضطراب و دلهره یادم رفت که زنگ بزنم با کلید درو باز کردم و اومدم بالا جلویه در که رسیدم یهو یک جفت کفش اسپرت مارک دارو دیدم که غریبه بودن تو جا کفشی هم نبودن دیگه نود درصد مطمعن بودم که چه خبره خیلی آروم کلیدو تو قفل انداختمو با احتیاط کامل درو باز کردم و رفتم تو تا رفتم تو دیدم که وای اتاق خواب چه خبره و چه صداهایی داره ازش بیرون میاد رفتم دم در اتاق واسادم و گوش میدادم هر کاری میکردم جرات باز کردن درو نداشتم فکر میکنم وقتی که من رسیدم یا تازه شروع کرده بودن یا سکس دومشون بود چون رویا داشت واسه رضا ساک میزد و هی قربونه کیرش میرفت و میگفت اگه میلاد بفهمه که من الان دارم یه کیر غریبه رو ساک میزنم



چه حالی میشه رضا هم میگفت حیونی میلاد نمیدونه که زنش الن لخت جلو من نشسته و داره برام ساک میزنه فردا که بهش بگیم من زنشو کردم چه حالی بشه و هی قربون صدقه هم میرفتن رضا دیوونه پستونایه رویا شده بود و ولشون نمیکرد اینقدر خورد که رویا گفت بسه دیگه کبود شد پستونام نوکشم ئاره خون میاد تورو خدا دیگه گاز نگیر ووووووووووواااااااااااییییییییییییی زود باش دیوونم کردی بیا روم من کیر میخوام حالا تصور کنید که من دارم تمام اینارو از پشت در میشنوم مدل اتاق یه جوری بود که من اگه یه کوچولو درو هل میدادم حتما یکیشون می دید و کل ماجرا بهم میریخت تمام دستو پاهام داشت میلرزید البته فقط از شدت هیجان نه چیز دیگه ای (البته الانم دوباره همون حالو پیدا کردم)رویا کسش ارتجاعیه و به هیچ عنوان گشاد نمیشه همیشه انگار سکس بار اولشه وتازه میخواد برایه اولین بار کیر بره تو کسش من که ندیدم اما حدس میزنم کیر رضا هم از شدت هیجان گاییدن یک زن شوهر دار و شور شهوت خیلی کلفت شده بود که من یکدفعه صدایه یک جیغ وحشتناک شنیدم با خودم گفتم که الانه که همسایه ها بیان اینجا ببینن چی شده اما خوشبختانه کسی نیومد رضا هم با حالتی پیروز مندانه گفت چیه عزیزم تا حالا کیر به این کلفتی تو کست نرفته بود



رویا هم التماس آمیز خواش میکرد که توروخدا یکم صبر کن یهو نکن تو خیلی بزرگه من هنوز تنگم توروووووووووووو خدااااااااااااااااااااااااااااااا دیگه از این به بعد همش د اهو وای رویا میگفت تند تر تلمبه بزن بکن بکن سینه هامم بخور خیلی دلم میخواد آخ که چه کیری داری رضا میگفت حالا کجاشو دیدی میخوام با همین کیر کونتم باز کنم میلاد بهم گفته که تا حالا از کون بهش ندادی که دیدم رویا گفت وایییییییییییییییییییییییییییی نگو تورو خدااااااااااااااااااااااااا داره آبم میاد بزن بزن اومد اومد هییییییییییییییییییییییییییییییییی وایییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی من واقعا نمیتونستم کاری بکنم البته نمیدونستم که اصلا باید چیکار بکنم همینطور با یه کیر شق شده و کلی لذت داشتم گوش میکردم فقط خدا حاله منو اون موقع میدونه بعد از چند دقیقه رضا گفت پاشو روبه پشت بخواب میخوام از پشت بکنم تو کست که البته رویا هم بهش نه نگفت بعد از چند ثانیه رویا باز دیدم داره میگه وای وای کیرت چقدر بزرگتر شده داره دیوونم میکنه وایییی وای وایییییییییییییی داره پارم میکنه رضا هم با کلی اه و اوای داشت تلمبه میزد بهش گفت رویا رضا بهم گفته دوست داره من این مدلی بکنمت اونم بخوابه زیرت از زیر پستوناتو بخوره که رویا گفت نگووووووووووووووتورو خدااااااااااااااااااااااااا اخخخخخخخخخ اخخخخخخ اخخخخخ دوباره آبم اومد دیگه منو کشتی اونم هی قربون صدقه میرفت که یهو گفت رویا کسسسسستتتتت خیلی تنگ شد یهو داره کیرمو میماله داره آبش میاد من دیگه طاقت نیاوردم و یواش درو باز کردم و لحظه آخر که رضا کیر کلفتش تو کس عشق من بود و داشت بدون کاندوم توش آب خالی میکردو دیدم


نوشته: نوشته: میلاد

بی سرزمین تر از باد
     
#126 | Posted: 23 Jan 2015 23:51




سکس گروهی با پسر دایی و پسرخالم

سلام اسم من سحره داستان مربوط میشه به 2 سال پیش وقتی 17 سالم بود
قدم 170 وزنم 65 سینه هام 70
یه روز صبح که داشتم میرفتم مدرسه مامان گفت ظهری بیا خونه خالت منم میرم اونجا کلا 2 تا خواهرن با یه برادر ظهری رفتم اونجا دیدم پسر خالم اونجاست با پسر داییم سلام دادم رفتم تو یه خونه قدیمی که اول وارد حیاط میشی بعد داخل خونه دیدم 2 تاشون تنهان گفتم مامان اینا کجان گفتن رفتن خرید همین الان پیش پای تو رفتن گفتم باشه رفتم مانتو و روسریمو در آوردم اومدم تو پذیرایی رو مبل نشستم با چشماشون داشتم منو می خوردن پسر خالم اسمش وحید بود کلا به شروری معروف بود نه که پسره بدی باشه ولی کلا خراب کار بود ولی بر عکسش امیر پسر داییم پسره خوبی بود داشتن تو کامپیوتر آهنگ گلچین می کردن خل بازی در می اوردن یه آهنگ گذاشتن وحید داشت وسط اتاق باهاش میرقصد داشتیم بهش میخندیدیم چشمم به کیرش افتاد که از رو شلوارش خود نمایی می کرد اومدو دستمو گرفت که پاشو تو هم برقص دیدم زیادی گیر داده منم پاشدم رفتو امیرم بلند کرد 3 تایی داشتیم می رقصیدیم فقط چشمشون رو کون و سینه هام بود با هر تکونی که بهشون می دادم چشاشون چهار تا میشد چشمم افتاد به کیراشون دیدم دوتاشونم پف کرده وحید از پشت کیرشو مالید به کونم چند صدم ثانیه طول نکشید موهای تنم سیخ شد.



تو دلم اظطراب و هیجان بود چرخیدم داشتم میرقصیدم که امیرم همین کارو کرد به روی خودم نیاوردم رفتم نشستم گفتن بابا چرا میشینی تازه داشت می چسبید گفتم بسه خسته شدم داشتیم کلنجار می رفتیم با هم بازم به زور بلندم کردن یکی جلو یکی پشتم میرقصیدند وحید از پشت بازم کیرشو مالید بهم خیلی نزدیک شده بودن بهم خواستم برم بشینم ولی از پشت بغلم کرد طوری که کیرش لایه کونم بود از رو شلوار پارچه ای که تنم بود میشد حس کرد امیرم از جلو چسبید بهم گفتم ولم کنید داشتم فش بارشون می کردم وحید سینه هامو گرفته بود داشت می مالید امیرم می خواست ازم لب بگیره داشتم دست و پا میزدم که از دستشون فرار کنم ولی نمیشد سینه هامو امیر گرفت وحید از پشت کسمو گرفته بود داشت حالم بد میشد داشتم میگفتم ولم کنید وحید داشت گردنمو می خورد امیرم داشت سینه هامو میمالید وحید از پشت گفت اگه دختره خوبی باشی کاری بهت نداریم فقط یکم حال می کنیم تموم میشه گفتم به ماماتون میگم چه غلطی کردین گفت باور کن کاریت نداریم گفتم اگه کاری ندارین ولم کنید یکی کیرشو به کونم می مالید یکی به کسم یه حسه عجیبی بود گفت بی خیال شو دیگه ما نمیخوایم زوری باشه می خوایم هم به تو بچسبه هم به ما گفتم مامان اینا میان الان گفتن خیالت تخت تا 6 نمیان هموز 1.30 بود گفتم من دخترم گفت می دونیم بابا


خیالم یکم راحت شد داشتن با هام ور میرفتن تقلام دیگه جواب نمی داد ول کن نبودن با خودم گفتم اگه نزارم هم اینا زوری یه کاری میکنند ولی دلمم نمخواست باهاشون یاری کنم تقلام کمتر شده بود اونا هم تو کاره خودشون بودن یکی از عقب می مالید یکی از جلو وحید شلوارشو با شورتش تا زانو کشیده بود پایین از پشت داشت از رو شلوار لا پایی میزد امیرم همین کارو کرد کیرشو گذاشته بود رو کسم بالا پایین می کرد وحید دگمه شلوارمو باز کرد دستشو برد تو شورتم کسم خیس آب بود گفت جون چه آبی وقتی دستش خورد به کسم دوست داشتم یه آه از ته دلم بکشم چه حسه خوبی بود شلوارمو دادن پایین چشمه امیر به پاهام افتاد گفت جون چه پاهایی یه دونه مو هم نیست (کلا بدنم چند تا تاره مو داره اونم رو کسمه) تی شرتمو هم در آوردن سینه بندمو از پشت وحید باز کرد سینه هام افتاد بیرون امیر با یه جون رفت سراغش وحید داشت از پشت کیرشو میمالید به کونم گفتم پاهام خسته شد وحید برداشت برد انداخت رو مبل راحتی یکی افتاد به جونه سینه هام وحیدم رفت سراغ کسم شرتمو در آورد دیگه اختیاری از خودم نداشتم رو مبل ولو بودم وقتی زبون وحید خورد به کسم بدنم لرزید داشت وحشیانه لیس می زد منم داشتم آروم ناله می کردم یه آن چشممو باز کردم دیدم کیر امیر جلو صورتمه داره میماله به لبمام گفتم نمی خورم داشت سینمو می مالید وحیدم کوسمو کونمو داشت لیس میزد چند تا لیس زدم به کیرش بد نبود ولی نمیخواستم یکم دهنمو باز کردم بگم بکش اونور فرستاد تو دهنم عقب جلو میکرد تو دهنم با وحید جاشونو عوض کردن امیر رفت سراغ کسم وحید کیرشو داشت می مالید به سینه هام کیرش بزرگتر از مال امیر بود



شوکه شده بودم ولی به روی خودم نمی آوردم گفت جنده خانم کیره منو نمی خوری اصلا از حرفش خوشم نیومد گفتم جنده ننته خندیدن رومو کرده بودم اونور دیدم اونم اومد اونور داشت می مالید به لبم یکم مالید داشتم ارضا می شدم بدنم لرزید شل شدم با خواهش تمنا کرد دهنم یکم براش ساک زدم داشت سینو می مالید بازم جاشونو عوض کردن وحید گفت فیلمو بزار امیر یه فیلم باز کرد تو ال سی دی یه دختره بود بین دو تا مرد داشتن می کردنش وحید داشت با سوراخ کونم بازی می کرد یکمی از انگشتشو کرده بو تو خیس می کرد کامل می کرد تو خوشم می اومد یکم با ولع بیشتر کیر امیرو می خوردم امیر بازم اومد کیرشو کرد دهنم چند مین نگذشته بود آبشو خالی کرد دهنم



حالم داشت بهم می خورد چند تا فش دادم بهش مجبور شدم قورتش بدم گفت ببخشید باور کن یه لحظه نفهمیدم گفتم گمشو کثافت وحید انگشتشو تو کونم عقب جلو می کرد 2 تاشو کرد یکم درد داشت ولی بازم لذت بخش بود گفتم بکش بسه گفت یکم صبر کن امیر کنارم رو مبل نشسته بود کیرش خوابیده بود داشت فیلم می دید مرده تو فیلم آبشو خالی کرد تو دهنه دختره اونم با آبش داشت بازی می کرد امیر دستمو برداشت گذاشت رو کیرش که باهاش بازی کنم داشتم فشار می دادم با دستم اونم داشت با سینم بازی می کرد وحیدم انگشت سومه رو هم کرده بود تو کونم داشت دردم می اومد ولی مست بودم چیزی نمی تونستم بگم گفت دراز بکش رو مبل یکم هم اونجا بازی کرد من سرم رو پاهای امیر بود سرشو گذاشت تو کونم یکمی که فشار داد خیلی درد گرفت گفتم در آر خواهش تمنا می کردم به پای امیر چنگ می زدم گفت صبر کن جا باز کنه یه چند مین که گذشت خوب شد داشت آروم آروم تلمبه میزد لذت بخش بود آه و اوهم بلند شده بود تو فیلمه داشتن دخترو از جلو و عقب میکردن امیر سرمو برگردوند که براش ساک بزنم



داشت موهامو می مالید به کیرش باز راست کرده بود برگشتم داشتم کیرشو می خوردم بازم مزه آبشو می داد یاده فیلمه افتادم حشرم زده بود بالا وحید داشت تند تند میکرد کونم داشت می سوخت بهش گفتم درش آورد یه تف انداخت با یکم کرم بازم تلمبه میزد باشدت بیشتر بازم ارضا شدم وحیدم چند تا آه بلند کشید آبشو خالی کرد تو کونم داشتم می سوختم ولو شد روم امیر رفت سراغ کونم یه چند مینم اون کرد کیرش کوچیک بود دردی نداشت کونم باز شده بود هم لیز بود با آب وحید اونم ارضا شد ولو شد روم دیگه نای تکون خوردن نداشتم کیرش و که در آورد سوراخ کونم قد یه توپ کوچیک باز شده بود قربون صدقم می رفتن پاشدم رفتم خودمو شستم اومدم لباسامو پوشیدم رفتم اون یکی اتاق خوابیدم تا مامان اینا اومدن بعد اون دیگه موقیعیتی بهشون ندادم چند باری هم تماس گرفت وحید ولی گفتم نمی خوام...




نوشته: یه دختر خوب

بی سرزمین تر از باد
     
#127 | Posted: 26 Feb 2015 16:03




خودم زنم رو دادم که بکنن

سلام.

من حامدم ۳۹ سالمه زیاد اهل نوشتن نیستم اما خاطره ای که براتون تعریف میکنم بهترین خاطره عمرمه من بازنم خیلی ندارم سکسای قبل ازدواجمو همه رو میدونه وقته سکس داشتیم دوست داشتم یه شریک داشته باشم تا باهم ترتیب مهسا رو بدیم راستی یادم رفت اسم زنم مهسا است اما زنم همش میگفت نمیشه آبرو ریزیه و طرف دیگه ولمون نمیکنه و از این حرفا تا تابستون امسال واسه تفریح رفتیم شمال یه ویلا دربست گرفتیم من یه پسرم دارم که اونوقت پیش خانواده همسرم اصفهان بودند و قرار بود یکی دو روز بعد بیان پیش ما شمال و باهم برگردیم داشتم میگفتم روز اول که رسیدیم رفتیم کنار ساحل ویلایی که گرفته بودیم جلوش کنار ساحل تقریبا خصوصی بود خلاصه یه دوری زدیم یکم نشستیم وقت برگشت چشمم خورد تو ویلای کناری به یه مرد خوش هیکل که داشت کنار اطاق ویلای خودش حموم آفتاب میگرفت و جالبش این بود که لخت لخت بود با یه کیر شق کرده چقدرم کیرش بلند و ناز بود.



یه اشاره کردم به مهسا تا طرف و ببینه مهسا هم که منتظره یه جرقه است خودش و خیس کرد و من و کشید برد تو ویلامون و نرسیده به اطاق شلوارکم رو کند و شروع کرد به ساک زدن من سریع یه فکری به سرم زد بهش گفتم چیه از کیرش خوشت اومد همچین آخی گفت که داشت آبم میومد گفتم بیارمش بکندت خندید گفت بازم شروع کردی گفتم ببین این که مارو نمیشناسه یه دو روز باهاش حال میکنیم بعد میریم یه ویلا دیگه بابات اینا بیان اونجا گفت آخه نمیدونم ولی معلوم بود راضیه گفتم یه تاپ و یه ساپورت روشن پوشید بدون شرت و کرست چون سینههاش بزرگه اینطوری جلب توجه میکنه بعد بردمش لب آب خیسش کردم که تقریبا تمام بدنش معلوم بود بردمش سمت ویلای بغل روبروی همون طرف و شروع کردیم دنبال بازی نقشم زودتر از اونکه فکرکنم گرفت طرف مهسا رو که دید واسه دید زدنش اومد جلو منم به رو خودم نیوردم که دیدمش اما اون اونطرف نرده های ویلاشون بود یکم که گذشت برگشتم مستقیم نگاش کردم دو قدم باهاش بیشتر فاصله نداشتم یکم جاخورد اما همونطور شق به منو مهسا نگاه میکرد.



بهش گفتم ببخشید مزاحم شدیم گفت نه اصلا گفتم تنهایی تو ویلا گفت الان آره چطور گفتم کی باهات هست گفت پدر و مادرم رفتن بیرون گفتم چقدر راستی از مهسا خوشت اومده جا خورد گفت مهسا کیه مهسا رفت جلو بهش دست داد گفت منم یکم من من کرد گفتم وقت داری گفت واسه چی گفتم بریم سمت ما گفت واسه چی گفتم مهسا از تو خوشش اومده بیای اونجا بکنیش جا خورد گفت چرا اونجا گفتم منم میخوام ببینم و ما اونجا راحتیم بدو رفت یه شلوارک اورد گفت بریم گفتم شلوارک واسه چیه گفت بر گردم بابا اینام اومدندمن چ لخت نبینند خلاصه رفتیم تو تا رسیدیم تو مهسا رو لخت کردم و خابوندمش رو تخت و کسش و خوردم خیس خیس بود بعد به پسره که فهمیدیم اسمش داریوشه گفتم بفرما در اختیار شما وای مثل از قهتی فرار کرده ها شروع کرد به کردن اول گذاشت لا سینه ها یکم تلمبه زد در اورد کرد تو دهن مهسا دو تا تلمبه زد در اورد کرد تو کس مهسا مهسا یک آخ و اوخی میکرد بیشتر از هفت هشتا تلمبه طاقت نیورد در آورد مهسا رو با آب یکی کرد و افتاد رو تخت مهسا به من علامت داد رفتم سر وقتش اما مهسایی که باید یک ساعت میکردیش تا آبش بیاد با ده دوازده تا تلمبه آبش اومد البته منم یکی دوتا دیگه که زدم اومد خیلی صحنش به من حال داد



چند دقیقه بعد داریوش پاشد بره گفتم کجا گفت برم دیگه گفتم ما دو روز اینجاییم میخواییم کمال استفاده رو ببریم وایسا گفتم میرم عصری پدر مادرم و میپیچونم میام تا صبج با هم باشیم ما هم قبول کردیم بعد رفتنش با مهسا صحبت میکردیم میگفت کاش زودتر اینکارو شروع میکردیم جاتون خالی شبش و فرداش مهسا و داریوش شمردم ۵ بار سکس داشتن فرداش ما جامون و عوض کردیم اما از اون روز هرکس که من ازش خوشم میاد و مهسا برام جور میکنه و هرکس رو اون خوشش میاد من و جدیدن با شجاعت شدیم مهسا با داداشم رابطه پیدا کرده من با مادر زنم و تو تمام رابطه هامونم دوتایی هستیم البته معمولا یکمون فقط تماشاچیه حالا دنبال سکس ضربدریم...






نوشته: حامد

بی سرزمین تر از باد
     
#128 | Posted: 26 Feb 2015 16:10




پریسا و ملیحه و من گروهی

سلام.

اونایی که خاطره قبلی من رو خوندن میدونن که با پریسا دختر همسایمون که تو یه شهر دیگه دانشجو بودیم و اون خونه دانشجویی داشت رفت و اومد راه انداختیم و عاقبت سکس رو شروع کردیم و یه روز تو هفته که دوستاش کلاس داشتن تو خونه قرار سکس داشتیم تا یه روز که گرم کار بودیم ملیحه هم خونه ایش اومد تو و ما رو غافل گیر کرد. اون روز من با کلی دلهره از اونجا رفتم ولی 2 هفته بعد پریسا بهم زنگ زد و گفت بیا خونه وقتی رفتم با تعجب دیدم ملیحه با یه لباس راحتی کنار پریسا که کمترین لباس ممکن رو پوشیده بود وایساده و به محض وارد شدنم پریسا خودشو انداخت بغلم و شروع کرد بوسیدن وقتی ازم جدا شد دستم رو دراز کردم و با ملیحه دست دادم و بی اختیار بغلش کردم شروع کردم به بوسیدن و حسابی خودم رو چسبوندم بهش و محکم تو بغلم فشارش دادم ...



ولی اون با یه کم تقلا خودش رو کشید کنار که پریسا گفت بیا ما شروع کنیم تا خجالت نکشه و بلافاصله سوتینش رو در اورد و منو هل داد رو صندلی و سینه هاش رو گرفت جلو دهنم منم شروع کردم به خوردن و در همون حال شرتش رو دراوردم و با کسش بازی کردم تا خوب خیس بشه بعدش پاشدم و لباسام رو درآوردم البته شورتم رو پریسا در اورد و برام کاندوم کشید و تف زد و خوابید و پاها رو داد بالا منم افتادم روش و شروع کردم به تلمبه زدن ولی همه حواسم به ملیحه بود که داشت مارو نگاه میکرد و از زیر لباسش داشت با کسش ور میرفت یه فکری به سرم زد به پریسا گفتم وضعیت خری بگیره (همون وضعیت سگی) رفتم پشتش و کیرم رو فرو کردم تو کسش و به ملیحه گفتم بیاد روبروی من و رو پشت پریسا بشینه در همون وضعیت لباسشو درآوردم و سوتینش رو باز کردم و شروع کردم به خوردن ممه هاش اینو بگم که پوستش سفیدتر از پریسا بود و بدنش اصلا مو نداشت سینه هاش از مال پریسا یه کم کوچکتر ولی خیلی خوش فرم تر بودن مخصوصا نوکشون که به سمت بالا بود.



در حالی که داشتم سینه هاش رو میخوردم و به پریسا تلمبه میزدم دست بردم تو شرتش و با درز کسش بازی کردم خیس خیس شده بود و آماده کردن تو این حس و حال بودیم که دیدم پریسا خودش رو از زیر ما کشید بیرون گفت بله نو اومد به بازار و رفت کنار منم بدون توجه به اون ملیحه رو خوابوندم و شورتش رو دراوردم کسش اصلا مو نداشت سفید سفید بود و یه چچول کوچولوی صورتی که خیس خیس بود از وسطش زده بود بیرون . کیرم رو گذاشتم جلو کسش و شروع کردم به مالیدن اینم بگم که ملیحه هنوز دختر بود ولی بدجوری داشت کیف میکرد اروم سر کیرم رو گذاشتم تو سوراخش و یه کم فرو کردم تنگ تنگ بود و داغ یواش یواش شروع کردم به تلمبه زدن و کم کم کیرم رو بیشتر فرو میکردم و اونم ناله میکرد و همش میگفت آروم تا اینکه دیگه نتونست تحمل کنه و خودش رو کشید کنار ولی من کار خودم رو کرده بودم از کسش بدجوری خون میومد سریع یه دستمال برداشت گذاشت روش و دوید توی دسشویی ولی پریسا که منتظر بود اومد جاش خوابید و منم بقیه کارم رو با اون ادامه دادم .



همون طور که ما مشغول بودیم ملیحه اومد کنارمون نشست و یه دستمال برداشت و لبه های کسش رو باز کرد و انگار داشت دنبال جای زخم میگشت همش لاش رو دسمال میکشید. این منو بدجور تحریک میکرد و محکم به پریسا تلمبه میزدم اونم معلوم بود که حسابی داره حال میکنه تا اینکه دیدم کسش داغ تر شد و سینه هاش شروع کرد به لرزیدن منم تلمبه زدنم رو تند تر کردم تا اینکه احساس کردم داره آبم میاد ولی خودم رو نگه داشتم و چند تا تلمبه دیگه زدم تا خوب نالش بلند شه و بعدش آبم رو خالی کردم و شروع کردم به بوسیدن و لب گرفتن. آبم که خوب خالی شد کشیدم بیرون و خودم رو روش ولو کردم و دوتامون شروع کردیم به نفس نفس زدن پریسا در حالی که نفس نفس میزد به ملیحه گفت این همون لحظه ای که میگفتم خیلی حال میده کار ما که تموم شد ملیحه گفت فک کنم دردش کمتر شده یه بار دیگه امتحان میکنی منم از خدا خواسته شروع کردم به ور رفتن با کیرم تا راست بشه و یه کاندوم جدید کشیدم و خوابوندمش کیرم رو گذاشتم دم کسش و فشار دادم ولی ایندفعه کیرم خوب راست نشده بود و تو اون کس تنگ خوب فرو نمیرفت ولی خب به هر زحمتی بود جلو عقبش کردم تا خوب راست شد و بدون توجه به ناله ها و تقلاهای ملیحه تا ته فرو میکردم تو کسش و تلمبه میزدم...



کسش تنگ و داغ بود پریسا هم که بیکار ننشسته بود و مرتب یا از من لب میگرفت و گردنم رو میبوسید یا سینه هاش رو میمالید به بدنم خلاصه با این ترتیب حدود نیم ساعت تلمبه زدم که احساس کردم داره ارضا میشه بدجوری ناله میکرد و سینه هاش میلرزید ولی من حالاحالاها کار داشتم و به کارم ادامه دادم حیفم میومد که این از این وضعیت خارج شم که گفت دیگه بسه استراحت بده منم ازش کشیدم بیرون و اون گفت که دیگه نمیتونه ادامه بده و من به پریسا گفتم بیا جورش و بکش اونم با یکم ناز اومد خوابید و من شروع کردم به تلمبه زدن این بار ملیحه منو میبوسید و سینه هاش رو بهم میمالید تا اینکه دیگه داشت آبم میومد کشیدم بیرون و به پریسا گفتم پاشه و جاشو بده به ملیحه، ملیحه خوابید و من کیرم رو آروم فرو کردم تو کسش و شروع کردم به تلمبه زدن و از پریسا لب گرفتن کمتر از 5 دقیقه طول نکشید که آبم اومد و شروع کردم به بوسیدن ملیحه ولی بدجوری بیحال شدم و خودم رو ول کردم روش تو همین حال سه تایی همدیگه رو میمالوندیم و بدجوری بهم میپیچیدیم ....

بی سرزمین تر از باد
     
#129 | Posted: 27 Feb 2015 17:16




زندگی‌ شیرین با سکس ضربدری

سلام.

من 31 سالمه شغلم ازاده زنم زهره 28 سالشه ما یه 4 سالیه ازدواج کردیم زنم هیکله خوبی داره من از اویل دوران مجردی داستانهای سکسی رو میخوندم ودوست داشتم اوایل ازدواجمون یه گریزی به دوستان زمان سکس با زهره میزدم تا ببینم عکسلعملش چیه میدیم زمانی که صحبت از خانواده دیگه ای زمان سکس کنارمون باشن حشری میشد و تمام کس ناز و خوشکلش وتپلش خیس خیس میشد یه بار مسعود و فهیمه دوستم شام خونه ما بودن که به مسعود گفتم بیا بریم تو اینترنت فیلم ببینیم حالا مسعود روحشم خبر از این کار نداشت خلاصه رفتیم توی اتاق کارم کامپیتر رو روشن کردم خواستم از طریق گوگل برم تو سایت سکسی یه دفعه از قبل تو سایت شهوتناک اومده بودم سایت باز شد مسعود گفت چیه بزار ببینیم چیه منم خوشحال سایت کامل باز کردم شروع کردیم به داستان خوندن تا رسیدیم به یه داستان ضربدری...



مسعود خیلی با اشتیاق داستان و میخوند دلمو زدم به دریا گفتم مسعود دوست داشتی ما هم امشب اینجوری با زنامون سکس میکردم مسعود یه دفعه جا خورد گفت سهیل چی میگی حالت خوبه گفتم بابا ایرادی نداره بشرط اینکه با زنای همدیگه کار نداشته باشیم خلاصه هر طوری بود مسعود راضی شد حالا مونده بودن زنامون گفتم مسعود ما می ریم اون طرف تو سالن من به شما میگم شب برای خواب اینجا بمونید توام قبول کن بقیه اش با من گفت باشه ما همینکارو کردیم اونا برای خواب موندن ساعت حوالی 12 بود راستی یادم رفت ما هر کدومون یه پسر داشتیم بچه ها رو تو اتاق خواب خوابوندیم بعد به زهره گفتم رختخواب 4 تایمنو تو سالن بنداز زهره و فهیمه با تعجب نگام کردن گفتم بابا راحت باشین زهره دوزاریش افتاد دیدم رفت این کارو کرد دیدم ناکس بدش نیومد خلاصه ما خوابیدم به مسعود گفتم موقع خواب با فهیمه ور برو تا هوسی بشه منم با زهره این کار کردیم دیدم فهیمه میگه مسعود نکن یعدفه دیدی جلوی سهل لباسمو در میارم تا منو بکنی مسعود بلافاصله لباس فهیمه رو در اورد منم سریع لباس زهره در اوردم شروع کردم به کس لیسی



یواش کیر مو بردم لب کس زهره گذاشتم داخل دیدم از شهوت چنان جیقی کشید که گفتم جان شروع کردم به تلمبه زدن دیدم مسعودم بیکار نیست داره تلمبه میزنه به مسعود نگاهی کردم گفتم میتونم سینه فهیمه رو دست بزنم اونم گفت اره بزن من دستمو بردم طرف سینه تازه نوکشو گرفتم که فهیمه گفت مسعود کیر سهیلو میخوام مسعودم بدش نیومد سریع کیرشو از کس فهیمه در اورد اومد بالاسر من گفت جاها عوض منم رفتم اون طرف گفتم مسعود مواظب زهره باش اونم گفت باشه و سریع کیر شو تا ته گذاشت داخل کس زهره زهره چنان از شهوت فریادی زد منم گفتم جواب بدم سریع گذاشتم تو کس فهیمه دوتایشو یواش یواش نزدیک هم شدن و با سینه های خودشو ن بازی میکردن که من یه به فهیمه گفتم ابم داره میاد اونم گفت همشو بریز رو سینه هام منم همشو ریختم رو سینه هاش مسعود همین کارو کرد و بعد بلند شدیم اومدیم پیش زنامون و خوابیدیم از اون به بعد تمام پنجشبه ها با هم سکس میکنیم...





نوشته: سهیل

بی سرزمین تر از باد
     

#130 | Posted: 7 Mar 2015 00:58




سفر ب شمال گروهی

سلام دوستان .

این خاطره مربوط به تابستون 91 اسمم پیامه با 3 تا از دوستام اکثرا میشینیم دور هم تو مجتمع دریاکنار نمیدونم اسمش و شنیدید یا نه خودم و دوستام اهل همون منطقه ائیم .تابستونا اونجا خیلی شلوغه .3 یا 4 تا ویلا اجاره میکنیم سالانه بعد خودمون واسش مسافر میگریم تو عید و تابستون .دوشنبه بود 2 -3 روزی تو ویلا تعمیرات داشتیم امین و علی مونده بودن بالا سر کار و من و هانی رفتیم خونه نهارمو خوردمو قرارشد برگشتنی هانی رو بردارم و با هم بریم جامونو با بچه ها عوض کنیم لباسمو پوشیدم وسوار ماشینم شدم اومدم تو شهر که برم هانی رو سوار کنم نرسیده به خونشون دیدم 2 تا دختر هی میان تو خیابون و دست تکون میدن واسه ماشین و میدوئن تو پیاده رو .تو دلم گفتم مرض دارن چرا همچین میکنن؟ رسیدم کنارشون شیشه رو کشیدم پائین گفتم جائی میخواین برین برسونمتون؟ یکی شون گفت آره میخوایم بریم محمود آباد میبری مارو؟گفتم سوار شین میبرمتون...تو دلم گفتم یه خواهری ازتون بگام که دیگه تو خیابون سر به سر مردم نزارید...



نشستن صندلی پشت راه افتادم زنگ زدم به هانی گفتم بیا دم در مهمون داریم عجله دارن.پرسید مهمون کیه؟گفتم دوتا خانم با کلاس میخوان برن محمود آباد عجله کن خانما دیرشون میشه. هانی رو سوار کردم یه خوش و بش باهاشون کرد دخترهای خوشگلی بودن قمبل کون یکیشون چشممو گرفته بود.. به امین اس ام اس دادم مهمون داریم مشروب و قلیون و ردیف کن منو هانی با دو تا دختر الان میایم پیشتون... دو دقیقه طول نکشید جواب داد بیاین ویلای خیابون دوازدهم .. اسمشون و پرسیدم مریم و لیلا از قرار داشتن میرفتن خونه یکی از دوستاشون تو محمود آباد و خودشون بچه گرگان بودن ..پرسیدم اهل قلیون هستین؟گفتن هستیم اما ما بچه اینجا نیستیم و نمیدونیم تا محمود آباد چقد راهه میترسیم دیر برسیم،گفتم تا اونجا نیم ساعت راهه خودم میبرمتون اگه حالشو دارین یه قلیون بزنیم و یه کم بخندیم بعد میریم. دیدم مخالف نیستن منم گاز و گرفتم رسیدیم دریاکنار..

دم ویلا که رسیدیم مریم گفت اینجا مال کیه ؟کسی اینجاست؟مگه قرار نیست قلیون بکشیم؟چرا داریم میریم تو ویلا؟ هانی گفت اینجا مال ماس .دو تا از دوستامونم اینجان نگران نباشین امنه همین جا قلیون میکشیم .نترسید ادمای بدی نیستیم به هانی زیر چشمی نگا کردم و یه نیش خندی زدم با سلام و صلوات بردیمشون تو ویلا بچه ها اومدن و خوش اومد گفتن و دست دادن راهنمائیشون کردیم به تراس جلوئی که دقیقا دید به دریا داشت و فضای قشنگ و ارومی داشت جون میداد واسه سکس اونم رو به دریا با یه نسیم عاشقانه....کسشر نگو علی قلیون و چاق کرد دور هم نشستیم و میگفتیم و میخندیدیم ..یه خورده که گذشت و اعتمادشون بیشتر شد ازشون خواستم اینجا راحت باشن ولباساشون و کمتر کنن.. لیلا از خدا خواسته پرید مانتوشو دراورد و روسریشو کشید با یه تیشرت سورمه ای و یه شلوار مشکی نازک و چسبون که درز کسشو میتونستی به راحتی تشخیص بدی اومد نشست رو مبل ومریم با یکم ناز و ادا روسریشو انداخت و دکمه های مانتوشو وا کرد. واقعا خوشگل و خوش هیکل بودن دلم میخواست تنهائی جفتشونو بکنم...



پرسیدم مشروب میخورین؟گفتن امشب مهمونی داریم جشن تولد دوستمونه کادو هم نگرفتیم صد در صد اونجا مشروب سرو میشه الان اگه بخوریم ضایعه تابلو میشیم . اصرار کردم کمتر بخورین دور هم خوش بگذرونیم .به هانی اشاره زدم بره بیاره.منم تو این فاصله پا شدم اومدم نشستم کنار لیلا زود پسرخاله شدم و دستمو گذاشتم رو دوشش و بلند گفتم خوب دیگه چه خبر؟؟؟؟ امین و علی بلند خندیدن این به اون اشاره میزد و میخندیدن...منظورشون این بود دختره رو گائیده بدونیم وقتی من کنارش نشستم .خودم خندم گرفته بود لیلا خودشو جا به جا کرد و چسبوند به دسته مبل منم زرتی کونمو چسبوندم به کونش..کون نگو بگو هلو چه نرم بود کونم که به کونش خورد شق کردم محکم تنمو چسبوندم بهش دیدم چیزی نمیگه امین هم اومد کنار مریم نشست .دستشو گذاشت روی رون پای مریم یه چن دقیقه گذشت هانی اومد وقتی دید من لیلا رو بغل زدم نزدیک بود از خنده استکان هارو بریزه اقا جاتون خالی دور هم دو پیک مشروب زدیم صورت مریم گل انداخته بود گرم که شدن به هانی اشاره میزدم واسشون بریز ..هانی هم واسه ما کمتر میریخت واسه اونا بیشتر..نفهمیدم چن پیک خوردن فقط یه لحظه به خودم اومدم دیدم حالشششششووون خرراااابه. حالا دیگه وقت عملیات بود. دستمو میکشیدم رو رون پاش و نوازشش میکردم .کیرم از شلوارم میخواس فرار کنه. با زبونم کنار گوششو لیس میزدم گردنشو خیس کرده بودم دستمو بردم رو کسش از رو شلوار نازکش قلمبه بودن کسش کاملا حس میشد .دستشو گرفتم گذاشتم رو کیرم صداش در اومد . خنده دار بود وقتی یه لحظه چشمم خورد به هانی و امین و علی که مث 3 تا کفتار زبونشون و انداخته بودن بیرون به مریم نگا میکردن و قصد حمله داشتن .اصلا خنده هام تموم نمیشد تصور کنین یه لحظه این صحنه رو.تصور کنین دیگه...



دست لیلا رو گرفتم بردمش تو اتاق خواب رو شکم خوابوندمش نشستم رو لمبر باسنش از گردن شروع کردم قلنجشو گرفتم زیر دستم داشت زندگی میکرد تو عمرش کسی اینجوری بهش حال نداده بود کیرم داشت از حال میرفت ،لباساشو یکی یکی در اوردم .وای که چه هیکل نازی چه تن سفید و چه کون نرمی ،تنش خیلی نرم بود . انقدر باهاش ور رفتم که داشت از حال میرفت زبونم و کرده بودم تو سوراخ کسش با دستم سینه هاشو میمالوندم فقط صدا میزد بزار توش جرم بده دارم میمیرم. لباسمو در اوردم کیرمو دادم دستش بهش گفتم فرمونو بگیر فقط تند نرو گواهی نامه نداری .یه جوری کیرمو میخورد فکر میکردم میخواد بکنتش و با خودش ببره محمواباد کادو بده به دوستش..دیدم ول نمیکنه با دوتا دستم سر لیلا رو گرفتم کیرمو تا ته کردم تو دهنش .اوق زد نزدیک بود بالا بیاره..خودم ترسیده بودم. خوابوندمش به پشتش کیرمو میمالوندم رو کسش و سینه هاش و چنگ میزدم واسه اطمینان ازش پرسیدم دختر که نیستی با سر جوا داد هستم. گفتم آخخخخخخ.کیرم تو شانس ما بیاد یه ساعت داریم نقشه الگوریتم میکشیم واس خودمون.گفتم چه خاکی تو سر خودم کنم لیلا ؟ دارم میمیرم گفت از پشت میدم بهت فقط صب کن برم دستشوئی و بیام .اقا چشمت روز بد نبینه لیلا که از اتاق رفت بیرون دم در خشکش زد گفتم تو حالت ایستاده سکته کرده...



نه .ای کاش سکته میکرد در اتاق که باز میشد تو حال معلوم بود نگو اون سه تا کفتار مریم بدبخت و اوردن رو مبل حال هانی زیر خوابیده کیرش تو کس مریمه امین کیرش تو دهن مریمه..خنده دار اونجا بود علی داشت رو به دریا واس خودش جق میزد.من این صحنه رو دیدم خشکم زد گفتم آخ زدن پرده دختره رو پاره کردن همشون هم مستن هیچی حالیشون نیس منم الان اگه برم جلو بخوام جلوشونو بگیرم منم میکنن. از لیلا پرسیدم مریم دختر بود یا زن....خداوند مهربان یاری کرد و گفت پرده نداشت.یه نفس راحت کشیدم لیلا رو فرستادم دستشوئی فقط مات علی شدم که رو به دریا واسه چی و با حس چی دقیقا داره جق میزنه؟ لیلا اومد رفتیم تو اتاق دوباره شروع کردم کس لیسی .همه جاشو لیسیدم .بی شرف رفته بود خودشو تخلیه کرده بود که یهو نرینه. کیرمو رو کسش میکشیدم دوباره دیوونه شده بود خوابوندمش رو شکم یه بالش گذاشتم زیر شکمش کونش قمبل شده بود کیرمو خیس کردم و یه تف انداختم دم سوراخش اروم فشار دادم دیدم داره از زیر دستم در میره خودموانداختم روش پاهامو قلاب کردم لای پاهاش فشارمو بیشتر کردم یواش یواش کلاهک کیرم رفت تو..

.

یه چند ثانیه تو همون حالت موندم اروم اروم فشارمو بیشتر کردم کیرم که میرفت تو من ازش لب میگرفتم تا نصف که رفت لبشو گاز گرفتمو یهو همشو انداختم تو .میخواس جیغ بزنه من لبشو گاز میگرفتم تندش کردم تلمبه میزدم دیگه اروم شده بود لحظات نابی بود هی کیرمو در میاوردم و تا ته فشار میدادم توش اونم هی تکون شدیدی میخورد .خیلی لذت داره وقتی کون تمیز و نرم میکنی کیرتو در میاری و دوباره تا ته فشار میدی روح ادم شاد میشه.زیاد نتونستم طولانیش کنم یه چن دقیقه ای با شهوت تلمبه میزدم و به کونش چنگ مینداختم جای انگشتام رو سفیدی کونش میموند. بلندش کردم خودم زیرش خوابیدم بهم پشت کرد و نشست رو کیرم خودش با دست کیرمو گذاشت تو شروع کرد تکون خوردن ..وقتی تا ته فشار میداد و کونش کاملا رو کیرم چفت میشد انگار دنیا رو بهم داده بودن.خیلی حال داد ابم داشت میومد بلندش کردم اوردمش لبه تخت دو زانو بهم پشت کرد منم وایسادم پشتش یه آن کیرمو تا ته کردم تو کونش کمرشو دو دستی گرفتم فشار میدادم به خودم صداش در اومده بود چن تا تلمبه زدم کیرمو کشیدم بیرون ابم با فشار ریختم دم سوراخ کس و کونش .



ابمو با کیرم کاملا میکشیدم رو باسنش .خیلی خوشش اومده بود یه چن دقیقه ای دراز کشیدم روش .پاشدیم اومدیم بیرون دیدیم هانی تنها رو مبل نشسته با تخماش بازی میکنه علی کیرش تو دهن مریمه امین داره کسش و میکنه لیلا رفت دستشوئی و منم خودمو تمیز کردم کارشون که تموم شد مریم نمیتونست راه بره از کمر درد واقعا اون روز همه چی خنده دار بود جاتون خالی بود خلاصه لباسمونو پوشیدیم ومن و امین دخترا رو رسوندیم محموداباد یه مقدار پول هم بهشون دادم یه کادو بهتر بخرن. شمارشونو گرفتیم بعد از این ماجرا 2 بار دیگه سکس گروهی داشتیم که جای همتون خالی بود..

بی سرزمین تر از باد
     
صفحه  صفحه 13 از 13:  « پیشین  1  2  3  ...  11  12  13 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های ضربدری بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © 2009-2015 Looti.net. The Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites