| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های ضربدری

صفحه  صفحه 16 از 16:  « پیشین  1  2  3  ...  14  15  16  
#151 | Posted: 1 Aug 2014 17:41

فیض ضربدری با باجناق

من اسمم حمیدو 25 سالمه و وزنم پنجاه کیلو به تازگی با یه دختری ازدواج کردم که دو سال ازم کوچیکتره و بیست کیلو چاقتر . به اسم مونا . مونا کون بر جسته ای داشته و خیلی هم حشریه . منم خب هوسم زیادبود و دوست داشتم تا اونجایی که می تونم به زنم حال بدم . سینه هاش درشت و هیکلش توپ توپ بود . یه علتی که خیلی تپل تر نشون می داد این بود که قدش کوتاه یا کوتاه تر از من بود . دوست داشت سکس ما بیشتر طول بکشه زود انزالی من و این که کیرم پس از یه بار خالی کردن تو کوسش شل می شد سبب می شد که باید مدتی رو صبر می کردم تا کیرم دوباره شق شه . بیشتر وقتا که آبمو خالی می کردم اون هنوز ارگاسم نشده بود . حتی کیر فرو رفته تو کوسشو میذاشت تو دهنش تا دوباره اونو شق کنه .. بعضی وقتا هم خودم کیرمو می شستم . با این که ساک می زد و کیرم سفت می شد ولی تا میومدم بکنم تو کوسش دوباره شل می شد و اگرم به زور می کردم داخل کوسش بهش حال نمی داد . یا باید کوسشو میک می زدم تا حال کنه یا خسته و بیخیال می شد . بهش می گفتم رو تخت دراز بکشه و کونشو به طرفم قمبل کنه . اون وقت یه هیجانات قلابی و یه فانتزیهایی واسه خودم درست می کردم که هوسم زیاد شه و موفق بشم کیرمو شق کنم و اکثرا این جوری موفق هم می شدم . تو تصورات خودم فکر می کردم که الان یه کیر غریبه رفته تو کوس زنم و داره اونو میگاد و بهش حال میده . مونا میگه جووووون کیر کلفت همونی که من آرزو شو داشتم . همونی که من می خواستم و تشنه اش بودم .. زودباش . محکم تر فرو کن تو کوسم . بکن . کوسمو بکن تا ته کیرتو بفرست . به کونم بچسبون . تا حمید شوهرم نیومده سر حالم کن .. با این فکرا خودمو به هیجان می آوردم و یه جورایی هوسمو با نوعی خود آزاری لذت بخش زیاد می کردم . ولی همه اینا الکی خوش بود و تاثیر زیادی نداشت .

تا این که مریلا خواهر زنم که هم وزن من و دوسال کوچیکتر از مونا بود با یه مرد همسن من به نام بابک که 40 کیلو از خودش چاق تر بود از دواج می کنه . یه بنده خدایی می گفت که که آدمای چاق اکثرا کیرشون کوچیکتره . ولی هر چه بود کیر این با جناق ما خیلی کلفت بود چون مریلا تا می تونست پیش خواهرش مونا درددل می کرد . یه شب که خونه بودیم تلفن زنگ خورد . مریلا بود . دوتا خواهر که به هم می رسیدند پر چونگیشون گل می کرد . سیم تلفن داغ می کرد . اهمیتی نمی دادم . ولی بی آن که بخوام فضولی کنم به گوشم خورد که دارن در مورد مسائل سکسی صحبت می کنن . متوجه حرفای زنم بودم . ولی نمی دونستم خواهر زنم دقیقا چی داره میگه . رفتم از یه اتاق دیگه گوشی تلفنو بر داشته تا صداشونو بشنوم . البته یا متوجه می شدند یا نه تا موقعی که صداشون در نمیومد می خواستم به حرفاشون گوش بدم . مریلا از این شکایت داشت که از دست کیر کلفت شوهرش امون نداره و خسته شده تا میاد سکس بهش مزه بده درد امونش نمیده و شوهرحشریش هم امونش نمیده و سیر مونی نداره . مونا هم بهش می گفت خواهر ناشکری نکن . خوش به حالت خواهر . کاش من جای تو بودم . آرزو داشتم که شوهرم مثل شوهر تو بود . جون می داشت و تا دلم می خواست منو می گایید . -عجب حرفی می زنی مونا . اگه دوست داری جامونو عوض کنیم -دیوونه تو هم شوخیت گرفته ها -شوخی کجا بود خواهری که این حرفا رو نداره . تازه بابک هم فکر کنم ازت خیلی خوشش بیاد . همش میگه خوش به حال حمید که یه زن آبدار و خوش گوشت نصیبش شده . کاش تو هیکل خواهرتو داشتی . .تا آخر عمرمون که نمی تونیم این جوری عذاب بکشیم و هیچکدوم از زندگی لذت نبریم .. -مریلا دیوونه بهت گفتم این قدر داستانهای سکسی نخون آخرش رو مخت اثر میذاره .. یه مشت از این حرفا زدند و منو هم تو فکر فرو بردند . اعصاب منم داشت خط خطی می شد . وای شوخی شوخی و این تصورات الکی من یه روزی باید جدی بشه ؟/؟ نه .. ولی در عوض مریلا هم خیلی خوشگل و نازه . یه اندام دخترونه و ترکه ای خیلی با حالی داره . چه با حال می تونیم با هم حال کنیم . یه شب که خونه مریلا اینا دعوت بودیم مونا در لباس پوشیدن سنگ تموم گذاشته بود . یه دامن کیپ سکسی که تا روی زانوش هم نمی رسید پاش کرده بود با یه بلوزی که داشت تو تنش می ترکید . بازوهای تپلش که لخت بود . صورت درشت و خوشگلش هم حسابی میکاپ شده بود . در عوض مریلا خیلی معمولی تر خودشو آراسته بود . بابک چشم از خواهر زنش بر نمی داشت . اون دو تا برش کون زنمو که خیلی واضح از روی دامن مشخص بود با نگاهش خورده بود . وقتی مونا رو با اون وضعیت دیدم و این تصور در من ایجاد شد که باجناقم بابک داره اونو میگاد کیرم شق شد . نگاه مریلا به داخل شلوارم بود . اون تلفنی تمایل خودشو به نوعی به من اعلام کرده بود از طرفی می گفت که بابک هم به مونا تمایل داره .. منم که یه جورایی داشتم هیجان زده می شدم . خیره تو چشای خواهر زنم نگاه کرده و به شکاف بین دو سینه اش که از بلوز ش مشخص بود خیره شدم . یه لبخندی بهم زد و رفت طرف اتاق خواب . منم دنبالش به راه افتادم . -ببخشید آقا حمید کاری داشتید .-شنیدم این باجناق ما خیلی شما رو اذیت می کنه . -شما هم خواهرمو خیلی اذیتش می کنین -باجناقم سخت آزار میده -خواهرمنم سخت دوست داره . ولی نرم آزاری شما حالشو می گیره .. با توجه به این که می دونستم از نظر فکری اون آمادگی رو داره و اینو از صحبتهاش با مونا فهمیده بودم رفتم طرفش و بغلش کردم .. -چیکار می کنی زشته آقا حمید -آقاشو بنداز بگو حمید ! مریلا خوشگله !.. اونومحکم به بغلم فشردم . دامنش یه خورده بلند تر از دامن مونا بود . از این که زورم بهش می رسه حال می کردم . یه خورده ناز کرد و دست و پایی زد نمی دونم واسه کی بود که تماس گرفت فقط همینو شنیدم که می گفت شماره 4 و گوشی رو قطع کرد .. اونو بغلش کردم و ازش لب گرفتم . می خواستم بر گردم برم که گفت کجا ؟/؟ حمید جون اصلا از کارای نیمه کاره خوشم نمیاد --الان بابک میاد -ببینم تو که زنشو میخوای اون زنتو نخواد ؟/؟ اون از من و تو بیشتر دنباله اینه که با یه همردیفش حال کنه . بیا نترس . نترس عزیزم .. -مریلا ! مونا رو چیکار کنم . اون شاید راضی نباشه -بازم نترس تا مریلا رو داری غم نخور . مریلا هیکل نداره ولی دنیایی از شیطنت تو وجودش نهفته -اصلا بهت نمیاد خیلی مظلوم نشون میدی . -بیا حمید بریم رو تخت . از همون روزی که با خواهرم ازدواج کردی دوست داشتم خودمو در اختیارت بذارم . تو مثل خواجه ها با هام رفتار می کردی . نمی فهمم چه طور شد که یهو تغییر کردی -شاید نمی دونستم که تو یه جورایی ازمن خوشت میاد -حالا واسه خودت کلاس نذار . بیفت روم منو ببوس هر کاری دوست داری انجام بده -شاید اونا سر برسن .-اتفاقا منم میخوام که سر برسن . مشکل باید حل شه . دو تا خواهر و دو باجناق . چهار تا مشکل دارن و نشه مشکلشونو حل کنن ؟/؟ آخه واسه چی . همه مون درد های مشترک داریم . از قدیم گفتن گفتن کبوتر با کبوتر باز با باز کند همجنس با همجنس پرواز ....البته این هم جنسی که در این تمثیل اومده به معنای هم طرازه .. -میگی من و تو همجنسیم -خب به نوعی آره -چطوره من و باجناق زنامونو عوض کنیم . طلاق بگیریم . -طلاق لازم نیست . یه جابه جایی موقت یا چند وقت در میونی و یا سکس ضربدری مثل حالا لازمه .. بیفت روم بیفت روم دارن میان . دارن میان . افتادم رو مریلای شیطونی که رو تخت ولو شده بود . هنوز من به اون صورت حرکتی نکرده سرشو به این طرف و اون طرف حرکت میداد . زیر چشمی یه نگاهی هم به در ورودی اتاق خواب داشتم و در همین لحظه دست بابک و دیدم که دور کمر مونا حلقه شده و اون هنوز یه خورده دو دله که چیکار کنه -بیا ببین اینم شوهرت که بهش می نازیدی و یه خورده دلت رضا نمی داد که باهام راه بیای . حالا راضی شدی ؟/? -حمید ! باورم نمیشه .. سرمو اصلا طرفش نگرفتم . هم خجالت می کشیدم و هم یه خورده هنوز اون حالت غیرتی بودن در من وجود داشت ولی به طرف صداتکون نمی خوردم فقط زیر چشمی یه نگاهی به زنم داشتم که ببینم عکس العملش چیه . دست بابک از زیر دامن مونا رفت داخل و چنگ زد کون زنمو تو دستاش گرفت -آخخخخخ بابک .. -مونا حرف نباشه . شوهرتو ببین چه طور داره با زنم حال می کنه . زنمو ببین که خواهرته . میگی من چیکار کنم . ببینم تو با اون کیر می تونی حال کنی ؟/؟ شلوارشو کشید پایین و وقتی کیرکلفتشو روبروی صورت مونا گرفت چشم مونا داشت می زد بیرون . کلفتی اون و درازیش خیلی مشتی تر از کیر من بود . -خیلی نامردی بی غیرت . حمید خودت خواستی که من خودمو بندازم تو بغل یکی دیگه . مریلا : حالا این قدر ناز نکن خواهر . این کیر مخصوص هیکل توست مونا . وقتی که بخوری دیگه از این ناز و اداها در نمیاری . بابک مونا رو بغل کرد و با این که فقط بیست کیلو ازش سنگین تر بود ولی اونو رو سرش بلند کرد مریلا : برو کنار, حمید . زلزله داره میاد . زودباش .. من و مریلا رفتیم اون گوشه تخت و مونا و بابک این طرف . زنامونو با هم عوض کرده بودیم . مات شده بودیم . من و مریلا فقط داشتیم اونا رو تماشا می کردیم . بابک با عجله یکی یکی لباساشودر آورد و خودشو لخت کرد و با یه حرص وولع خاصی افتاد به جون زنم . لباسای مونا رو به خشونت از تنش در می آورد . من بیشتر از صحنه زیر کیر بودن زنم داشتم حشری می شدم تا از این خواهر زنی که کنار من بود . اون که دید اوضاع این جوریه شروع کرد به لخت کردن من و منم دستمو بردم طرف لباساش ولی حواسم به اون طرف بود . بابک رونای پای گوشتی زنمو به دو طرف باز کرد دست پت و پهنشو گذاشت رو چاک کوسش و یه فشاری بهش آورد و بهم نشون داد و گفت ببین ببین این کوس زنته . هوسشو ببین از عشق این کیر کلفته . تو حالا برو سر وقت زن ناز نازوی ما . امشب من و تو باید یه کاری کنیم کارستون تا دیگه این زنای ما غرو غرو نباشن و ما بتونیم مشکلات زندگیمونو حل کنیم . هم من راحت می شم و هم تو .
     
#152 | Posted: 1 Aug 2014 17:42

من و پسر عموم و کس زنامون گروهی

من علی هستم و یه پسر عمو دارم که یه سال از من کوچیکتره من از وقتی یادم میاد با اون بودم چه دوران بچگی مون چه الباقی دوران ها بزار اینجوری بگم هم باهم پوشکمون کردن هم باهم توپ بازی کردیم هم باهم رفتیم مدرسه هم باهم جغ زدیم هم باهم مشروب خوردیم و هم با هم زن گرفتیم و اون خیلی آدم کله شقیه یعنی وقتی پیششی یه کارایی میکنه که آدم فکر میکنه آدم بیشعوریه ولی در اصل یه آدم داناست که فقط به فکر منابع خودشه ولی خدایش تا حالا سرمن کلاه نزاشته خلاصه بگزریم منو اون تاحالا باهم قبل از اینکه زن بگیریم چند بار گی کرده بودیم تا اینکه زن گرفتیم البته او مغازه کیفو کفش زنانه داره منم مهندس عمرانم ولی اون چون از همون بچگی از من زرنگتر بود الان دوبرابر من سرمایه داره خب بریم سر اصل مطلب راستی اینم بگم که اون یه بار شکست عشقی خورده و به زور ما تونستیم برگردونیمش اون موقع هر جفتمون مجرد بودیم یه بار تو وان هموم رگ خودشو زده بود که اگه من از رو شوخی که میخواستم بترسونمش درو باز نکرده بودم تا الان هفت کفن پوسونده بود ولی به هرحال من تونستم زندش کنم در اصل اون یکم بیش از حد قیرتیه شاید دلیل این که من تونستم اونو واسه سکس ضربدری رازی کنم همین بود چون به زنش زیاد علاقه نداشت قصه از اونجا شروع شد که تو اون مهمونی های ایی که یا من ممدو(همون پسر عموم)دعوت کرده بودم یا اون منو دعوت کرده بود به هر حال دیگه حرفی از اون دختره که به ممد ضربه زد نبود آخه هردفعه این بحثو پیش میکشیدو و کلی قصه میخورد.


به هرحال اون اون از زندگی ممد رفته تو خاطرات ممد و ممد دیگه اونو بروز نمیداد من سر صحبتو از اونجا با ز کردم که به ممد گفتم ممد یادت میاد بچگی ها باهم گی میکردیم اونم گفت اره مگه میشه یادم بره بچگی من با تو سپری شده من بهش گفتم ممد برنامت چیه خسته نشدی اینقد یه زن تکراری رو کردی گفتش من زیاد نگینو(زن ممد)نمیکنم من به ممد پیشنهاد کردم که من یه رفیق دارم که چندتا شماره جنده ی خوب داره میریم ازش یه دونه که تا حالا کم داده باشه رو ردیف میکنیم ولی ممد قبول نکرد عین همون بچگی هاش همش میگفت خطر داره شاید جنده ایدز داشته باشه خلاصه من گفتم پس چیکار کنیم من الان حشریم من میخواستم بزارم اون تصمیم بگیره ولی مد نظرم سکس ضربدری بود چون زنش یه زن کوچولو یه کمی چاق بود و برنزه ای همون جوری که من دوست داشتم و اونم این موضوع رو میدونست که من چه جوری دوست دارم ولی تا حالا به سکس ضربدری فکر نکرده بود اونم همیشه از لا ب لای حرفاش معلوم بود زن لاغرو تره ای دوست داره سفیدو خوشکل البته اون فکر میکنه هر زنی که صورتش کشیده باشه خوشکله دقیقا عین زن من طبق معمول پریسا با نگین یا تو آشپز خونه یا تو اتاق میرفتن واسه حرف زدن اون بار تو آشپز خونه رفته بودن من متوجه بودم که پریسا از ممد خوشش میاد و همیشه سعی میکنه تو حرفایی که با ممد میزنه باهاش شوخی کنه ولی زن ممد من از طریق پریسا فهمیده بودم که نگین کمبود سکس داره و هر دفعه که میومدن خونه ی ما پریسا ازش داستان سکسیو عکس سکسی و فیلم میگرفت و به من نشون میداد


خب برگردیم به مهمونی من تو همین حالو اوضاع که داشتم با ممد بحث میکردم یه چندتا عکس سکسی نشونش دادم و اونم شق کرده بود اون روزم یه شلوار پارچه ای پوشیده بود و کیرش زایه معلوم بود یه چند لحظه گذشت و اونم شروع کزد با کیرش ور رفتن که من متوجه شدم پریسا از تو آشپز خونه داره به ممد نگاه میکنه بعد ممد خودش گفت علی یادت میاد نو جوون که بودیم من همش میگفتم دوست دارم زنم چجوری باشه دقیقا عین باران(باران همون معشوقه ی سابق محمد بود که یه علت یه سری مشکلات به هم نرسیدن)ولی الان دقیقا برعکس اون چیزی که میخواستم گیرم اومده منم گفتم آره توهم دقیقا عین منی منم اون چیزی رو که میخواستم گیرم نیومده بعد من با کیر شق شده رفتم از تو آشپز خونه مشروب بیارم بخوریم که یه لحظه احساس کردم نگین داره به کیرم نگاه میکنه من خودمو زدم به اون راه وسرمو گرفتم بالا که مثلا دارم تو کابینت نگاه میکنم و دستم اوردم طرف کیرم و مالوندمش واسه یه ثانیه من مشروبو بردم که بخوریم ممد گفت من میخوام برم حموم میدونستم میخواد بوه جغ بزنه بعد من پریسا رو صدا زدم که بیا حمومو آماده کن و اونم رفت تو حموم هنوز پریسا حمومو آماده نکرده که ممد پشت سرش رفت تو حموم فهمیدم که ممد رازی شده بعد من رفتم جلوی دیار پشتی حموم و یه ذره سرمو از پشت دیوار حموم کردم تو دیدم ممد قشنگ لخت شده و فقط شرتپاشه تو رخکن وایساده بود وکیرش یه مقدار شق شده بود که پریسا بره بیرون پریسا که خواست بیاد بیرون ممدو اونجوری دید جا خورد و فکر میکرد من در جریان نیستم و فوری دستشو شست منم رفتم رو کاناپه نشستم اونم رفت تو آشپز خونه من هی میرفتم در میزدم ممدو اذیت میکردم جغ نزنه و بتونم واسه سکس ضربدری حشریش کنم



من موفق شدم و اون حشرش نخوابیده بود طوری که هنوز کیرش شق بود ولی نه به طور کامل وقتی اومد کیرش زایه از تو شلوارش معلوم پریسا هم یه کله هواشو داشت منم با دیدن این قضیه کیرم شق کرده بود پریسا هی با بهونه های مخطلف میومد بیرون از آشپز خونه تا به کیر ممد نگاه بندازه ولی نگین هنوز تو آشپزخونه بود منم به بهونه لیوان واسه مشروب اوردن زفتم آشپز خونه موقعی رفتم که پریسا بیرون از آشپز خونه بود لیوانه دقیقا تو کابینت بالای سر نگین بود منم رفتم بالا سر نگین با کیر شق کرده دیدم اصلا نگاه از رو کیرم بر نمیداره منم کسخل شده بودم یه لحضه با خودم گفتم بزار دلو بزنم به دریا هرچی شد شد من که چراق سبزو از ممد دیدم کیرمو که دقیقا جلو صورتش بود دراوردم اونم دید که پریسا نیست کیر منو گرفت تو دستش وای یه لحظه از شق درد داشتم میمردم حرارت دستاش داشت دیوونم میکرد اصلا تو حال خودم نبود یه دفعه در اتاق باز شد و پریسا اومد نگین فوری کیرمو کرد تو شلوارم و زیپشم بست منم رفتم پریسا داست میرفت که نگاه از رو کیر ممد برنمیداشت حواسش نبودو با پا زد کل مشروبو ریخت زمین منم سرش داد کشیدمو بلند شدم که بزنمش ممد دستشو گرفتو بردتش تو اتاق نگینم از پشت دست منو گرفته بودم میکشید ولی زورش نمیرسید من به حالت اعصاب خوردی نشستم بعد یه دو دیقه گذشت که ممد از اتاق نیومده بود بیرون منم کنجکاو شدمو رفتم از لایه در نگاه کردم دیدم پریسا داره تو بغل ممد گریه میکنه ولی از دروغ اصلا اشکش نیومده بود من برگشتم رفتم پیش نگین و بعد ده ثانیه که نشسته بود بهش گفتم نگین ازت ممنونم که نزاشتی پریسا ما رو تو اون حالت ببینه اگه کیر منو مدید که جلویه صورت تویه برام بد میشد گفتش قابلی نداره بعد ممد اومد بیرون و گفتش چته کونی واسه یه بطری مشروب دل یه دخترو میشکونی منم گفتم به تو چه پریساهم پشت ممد وایساده بود ممد اومد جلو تر و رو به روم وایساد نگینم پشت من در امد و میگفت ممد به توچه تو چرا دخالت میکنی ممدم یه چک محکم زد تو گوش نگین نگینم شروع کرد گریه کردنو نشست رو کاناپه من گفتم تو چرا دختر بیچار رو میزنی ممد گفت اون حقشه ولی این نمیخواست که مشروبو بریزه





پریسا دست ممدو گرفت و کشید و بردتش تو اتاق منم نشستم پیش نگین وشروع کردم به دلداری اون یه کم باهاش ور رفتم دیگه گریه نکرد بردمش تو آشپز خونه و گفتم بشین من الان میام میخواستم مطمن شم که ممد شروع کرده رفتم از از جای کلید نگاه کردم دیدم پریسا نشسته ممدم نشسته جلوش و سر ممدو چسبونده به سینش و داشت ممد آروم میکرد ممد گفتش پری گردنم شیکست دراز بکش اونجوری بهتره پریسا هم دراز کشید ممد خوابید روش پریسا یواش یواش داشت حشری میشد که ممد گفتش پری ممه هات خیلی نرمه ها پریسا گفت آره ولی یکم کوچیکه ممدم گفت من اینجوری دوست دارم منم دیگه وای نیستادم دیدم اونا دارن وارد کار میشن منم رفتم شراغ نگین رفتم یه لیوان آب از یخچال براش ریختم و آوردم دستاش میلرزید منم خودم لیوانو بردم جلود دهنش با یه دست زیر چونشو گرفته بودم اون یکی دستمم به لیوان بود بعد که آبشو خورد بغلش کردم و آرومش کردم بعد که آروم شده بود دیدم یواش یواش خودش داره شروع میکنه یه لحظه نگاش کردم و گفتم ممد کدوم طرف زد گفتش راست منم لپ راستشو بوسیدم و همون جوری اومدم پایین تا رسیدم به گردنش شروع کردم به خورن گردن که اون منو بغل کردو فشار داد روسینش بازم من کنجکاو شدم ببینم تو اتاق چه خبره این دفعه رفتم تو اتاق به بهونه ی برداشتن بالش وقتی رفتم تو دیدم ممد زن منو لخت مادر زاد کرده و داره کس پریسارو میخوره و خودشم داشت لخت میشد منو حتی پشم کیرشونم حساب نکردن با دیدن این صحنه من هم حشری شده بودم هم عصبی برگشتم تو آشپز خونه دیدم نگینم لخت شده من رفتم وایسادم بالا سرش و کیرمو دراوردم جلو صورتش اونم شروع کرد به خودن کیرم وای دهنش چه حرارتی داشت اصلا یه جوری بود که نمیتونم توصیفش کنم خیلی عالی ساک میزد اونم خیلی حشری شده بود و با حرص ساک میزد زبونشو میمالوند رو نوک کیرم میمالوند دور کیرم دستشو میزاشت پشت پای من و کیرمو فشار میداد تو دهنش کیرم تا آخر تو دهنش بود گرما دهنش داشت دیوونم میکرد خیلی عالی بود بعدش کیرمو درآورد و گذاشت لای پستوناش و بالا پایین میکرد بلندش کردم و شروع کردم به خوردن سینه هاش





سینه های نرم گوشتی بزرگ آویزون برنزه فکرنکنم بعد از اون لذتی باشه بعد نشستم و پشتشو کردم به خودم و یه پاشوگذاشتم رو کابینت و خودم رفتم لایه پاهاش و شروع کردم خوردن کسش خیس خیس بود من تند تند میک میزدم زبونمو میکردم توش اونم انقدر حشری شده بود که کسش باد کرده بود و جیغ میزد و هی یه خورده زانوشو خم میکرد و خودشو میداد پایین برا این که کسش قشنگ بیاد تو دهنم فقطم جیغ میزد قطرهای آب از کسش میومد تو دهنم که یه مزه خاصی داشت و بدتر حشریم میکرد بلند شدم وایسادم و تو همون حالت کیرمو میمالوندم به کسش و یه دفعه کردمش تو یه جیغ بلند زد که اصلا دیوونم کردو تند تند تلمبه میزمدم وبا حرص اونم آه آهش کل خونرو گرفته بود و صدای پریسا هم از تو اتاق میومد مثل اینکه اونم خیلی حشری بود من عین سرعت برق کیرمو عقب جلو میکردم بعدش بردمش تو حال و نشوندمش رو کاناپه و به پهلو خابوندمش پشتشو کرم به خودم و پاهاشم به هم چسبوندم از پشت کیرمو کردم تو کسش و عقب جلو میکردم دیگه دیوونه شده بودم تمام بدنم عرق کرده بود و صدای نگین حشریترم میکرد نگینم تمام بدن خیس عرق بود من پشتشو که خیس خیس بود میلیسیدم و عین دیوونه ها تلمبه میزدم با تمام قدرت و سرعت اینکارو کیردم کیرمو تا آخر میکردم تو کسش کسش خیس خیس شده بود طوری که عین سرسره شده بود کیر منم خیس کرده بود حتی روی شیکمم خیس شده بود کونشو قمبل میکرد طرف من من دیوونه تر میشدم نگین دیگه داشت ارضا میشد که منم ارضا شدم اونقدر فشار آبکیرم زیاد بود که یه لحظه احساس کردم شاش دارم بعد تمام آبکیرموریختم تو کسش شاید به جرعت میتونم بگم حد اقل نصف یه لیوان بزرگ اومد همشم ریختم تو کسش



کیرم یواش یواش داشت میخوابید که از تو کسش به آرومی کشیدم بیرون خیس خیس بود با بدن عرق کرده و سروصورت خیس نگینو برگردوندم دستشو گذاشت زیر سرم و یه بیست دیقه همون جوری خوابیده بودیم که بعد بلند شدیم بریم لباسامونو بپوشیم که ممدو پریسا از اتاق اومدن بیرون هر جتشون لخت لخت قطره قطره آبکیر ممد از تو کس پریسا میچکید پایین بعد همون جوری همگی کنار هم.نشستسم و بعد بلند شدیم و لباسامونو پوشیدم منم زنگ زدم به ساقی محله مون و یه چهار لیتری بهش گفتم بیاره نشستیمو خوریمو بعد که مستیشم پرید ممد با نگین رفتن خونه خودشون بعد از اون فضیه ما تقریبا هر دو سه هفته یه بار باز باهم سکس ضربدری میکنیم و ما خیلی از این روش خوشمون اومد طوری که الان حدود نه ماهه که من زن خودمو نکردم از ممدم پرسیدم اونم گفت که منم بعد از اون قضیه دیگه نگینو نکردم.
     
#153 | Posted: 1 Aug 2014 17:46

ضربدری مریم و دوستهاش

سلام دوستان اینم یه داستان ضربدری از داستانهای قدیمی آویزون امیدوارم خوشتون بیاد.......اسم من مريمه 29 سالمه و ميخوام براتون يه خاطره كه براي خودم خيلي جالب بود تعريف كنم ولي براي رسيدن به قسمت اصلي بايد از چند سال قبل شروع كنم يعني موقعي كه شايد 10 – 11 سالم بيشتر نبود من يه دختر خاله دارم به اسم پروانه كه با هم همسنيم فقط چند ماه اختلاف سني با هم داريم خونه ما تو يه كوچه بود و به خاطر ارتباط صميمي پدر مادرامون زياد همديگه رو ميديدم پروانه يه دختر عمو داشت به اسم افسانه كه از ما يك سال بزرگ تر بود كه باباي اونم يعني عموي پروانه به اصرار پدر پروانه اومد نزديكاي خونه ما خونه خريد و خلاصه اين سه تا خانواده هميشه با هم بودن ما هم تو عالم بچگي خيلي با هم دوست بوديم اغلب روزها زنا و بچه ها خونه ما بودن بخاطر بزرگي خونمون و حياطي كه داشتيم يادش به خير خيلي با صفا بود يه بار نزديك امتحانها بود كه خالم و جاريش اومدن خونه ما به اضافه پروانه و افسانه و برادر كوچيك افسانه كه مثل زلزله بود از ديوار راست بالا ميرفت ماهم ميخواستيم درس بخونيم خالم گفت برين خونه ما تا ظهر درس بخونين بعد براي نهار بياين بلند شديم سه تايي رفتيم اونجا پروانه بعد از نيم ساعت كه درس خونديم گفت بچه ها من از توي كمد مهدي ( داداشش ) يه فيلم پيدا كردم بياين با هم ببينيم اون موقع اصلا ويدئو جرم بود ولي شوهر خاله من يه دونه خريده بود از اونايي كه فيلم كوچيك بهش ميخورد و درش از بالا باز ميشد من و افسانه با تعجب گفتيم فيلم چي گفت توش يه زن و مردن همش با هم ديگه ميخوابن و همديگرو بوس ميكنن بعد رفت و بعد از چند دقيقه با فيلم برگشت فيلمش نميدونم ماله كدوم كشور بود يه زن و مرد از هم لب ميگرفتن و ميخوابيدن روي هم غلط ميخوردن فقط يه بار تو كل فيلم لخت بودن اونم روشون يه پارچه كشيده بودن بعد از يه كم كه تكون خوردن وقتي زنه بلند شد فقط پستوناش معلوم بود براي ما كه تا اون روز هيچي نميدونستيم خيلي جالب بود صدا از هيچكدوم در نميومد بعد از ديدن فيلم انگار كره ماه رو كشف كرده بوديم كلي به خودمون ميباليديم كه همچين فيلم بدي رو ديديم افسانه كه از ما بزرگتر بود گفت خوشبحال زنه كاشكي منم زودتر بزرگ بشم شوهر كنم باهاش از اينكارا بكنم فكر كنم خيلي مزه بده بعد سه تامون خنديديم اون فيلم رو بيشتر از ده بار ديديم مخصوصا اون قسمتي كه زن و مرده همديگه رو بوس ميكردن و ميفتادن روي هم اولين بار كه ديديم من يكي كه شب تا صبح خوابم نبرد همش تو روياي خودم با تك تك پسراي فاميل اون كارهارو تكرار كردم بعد از ديدن اون فيلم هر سه تاي ما تو اين مسئله كنجكاو شده بوديم و سعي به گير آوردن فيلم بهتر داشتيم سه سال تموم ما فقط همن فيلم رو ديديم ما هم كه ديگه حسابي اون پستونامون زده بود بيرون و احساس بزرگي كامل ميكرديم تا اينكه يه روز افسانه گفت من يه فيلم گير آوردم خيلي با حاله يك ماه طول كشيد تا موقعيتش جور بشه ما بتونيم اون فيلم رو ببينيم اونبارم خونه پروانه اينا به بهونه درس خوندن رفتيم ما كه نفهميديم افسانه اون فيلم رو از كجا گيرآورده بود ولي خيلي با اون فيلم حال كرديم يه فيلم سوپر كامل بود كه اون موقع ما بهش ميگفتيم فيلم صحنه دار دوران بچگي عجب دوران خوبي بود ميگفتم اون يه فيلم سوپر تموم بود كه حسابي توش زنا و مردا با همديگه حال ميكردن اولين بار كه دودول گنده ديديم اون روز بود همه ما تعجب كرده بوديم وقتي ميديدم زنا اون دودول به اون گندگي رو ميكردن تو دهنشون يا ميكردن تو تنشون ولي با ديدن اون فيلم احساس خيسي شديدي تو شرتم كردم ترسيده بودم ولي وقتي افسانه و پروانه گفتن كه اينطوري شدن يه كم ترسم ريخت فهميدم طبيعيه اون روز براي اولين بار به پيشنهاد افسانه هر كدوم از ما رفتيم يه گوشه و شروع كرديم خودمون رو ماليدن من اولين بار اون روز اورگاسم شدم نمدونستم چي شدم ولي خيلي حالم بد بود مثل سگ ترسيده بودم از بكارت يه چيزايي شنيده بودم و فكر ميكردم خودم رو بيچاره كردم تا چند ماه مريض بودم از ترسم تا اينكه افسانه در اين مورد تحقيق كرده بود و فهميديم چون چيزي تو خودم فرو نكردم و خوني ازم نيومده بكارتم سالمه ولي ديگه شروع شد هر روز يه فيلم جديد و ديگه جلوي همديگه خودمون رو ميماليدم تو اين فكر بوديم كه مثل اون زناي توي فيلم خودمون رو تميز كنيم اولين بار كه توي حموم با تيغ اصلاح پدرم خودم رو تميز كردم سه جام بريد و كلي خون اومد همش به افسانه فحش ميدادم ولي فرداش كه ديگه خوني در كار نبود خودم كيف ميكردم وقتي خودم رو ميديدم ساعتي ده بار ميرفتم توالت يه بارم به پيشنهاد پروانه هر كدوم اون يكي رو دست مالي كرد تا بازم حالمون خراب شد تموم اينا گذشت و ما شده بوديم 17 – 18 ساله كه براي افسانه خواستگار اومد بهش ميگفتيم بايد براي ما بگي با شوهر آينده ات چيكار كردي پروانه ميگفت ما تو اتاقتون قايم ميشيم يواشكي نگاهتون ميكنيم با اين حرفا هم كلي ميخنديديم هم كلي حال ميكرديم افسانه عقد كرده بود كه براي پروانه هم خواستگار اومد تو عروسي افسانه منم خواستگار پيدا كردم همه اينا گذشت و ما سه تامون رفتيم دنبال سرنوشتمون ولي هميشه با هم بوديم شوهرامونم به خاطر ما با هم رفيق بودن كلي با هم خوش بوديم يه بار كه خونه افسانه بوديم ياد خاطرات قديم كرديم و كلي خنديديم كه افسانه گفت بياين به ياد قديم يه فيلم با همديگه ببينيم من و پروانه گفتيم مگه تو خونه فيلم داري گفت آره بابا مگه شما با شوهراتون فيلم نميبين گفتيم نه من كه از فكرش خجالت ميكشيدم چه برسه بخوام انجام بدم افسانه گفت خاك تو سرتون من و رضا ( شوهرش ) هفته اي يه فيلم ميبينم بعدشم كه ديگه هيچي بعدم با خنده رفت فيلمش رو آورد ديديم ديگه ميدونستيم اون دودول نيست و بهش ميگن كير و كلي اطلاعات مفيد ديگه بعد از اون خيلي دلم ميخواست با محسن ( شوهرم ) يه بار از اين فيلما ببينم ولي جرات نداشتم بهش بگم نه اينكه بد اخلاق باشه از خجالت نميتونستم بهش چيزي بگم ولي پروانه با كمال ميل از پيشنهاد افسانه استقبال كرد و اون فيلم رو گرفت كه شب با سعيد ( شوهر پروانه ) ببينن گفت فوقش ناراحت ميشه بعدشم از دلش درميارم كلي تو دلم به اونا حسودي كردم بعدا فهميدم كه سعيد نه تنها بدش نيومده كلي هم از اينكار استقبال كرده ديگه كار اين دوتا شده بود رد و بدل كردن فيلم سوپر ولي چيزي كه زندگي من رو دگرگون كرد فيلمي بود كه يه بار خونه پروانه ديديم داشتم سكته ميكردم چند تا زن و مرد با هم بودن جلوي همديگه حال ميكردن و هر كي هر كي بود همشون با هم حال ميكردن حالم بد جوري به هم ريخته بود پروانه گفت اينا زندگي ميكنن نه ما هر كي هر كسي رو كه دوست داره ميكنتش يا بهش ميده اونوقت اينجا ما بايد تا آخر عمرمون فقط با يه نفر حال كنيم افسانه گفت خوب ما هم اگر دلمون بخواد ميتونيم اينطوري زندگي كنيم پروانه با تعجب گفت برو ديوونه اونوقت به همون يه وصله جنده ميچسبونن ديگه هيچي افسانه گفت بچه ها من ميخوام يه اعترافي بكنم با تعجب نگاهش كرديم گفتيم چي شده گفت من و رضا تا حالا چند تا از اين فيلما ديديم و در موردش زياد با هم حرف زديم حقيقتش رضا هم بدش نمياد از اينكه با چند تا آدم آشنا مثلا مثل شما با شوهراتون يه شب يه سكس داشته باشيم البته فقط اينكه هر كسي با زن خودش و هيچكدوم به اون يكي كاري نداشته باشه يه لحظه نزديك بود حالم به هم بخوره تو دلم گفتم عجب بي غيرته اين رضا محسن صد سال ديگه ام قبول ميكنه جلوي اونا به من حرفشم بزنه چه برسه بخواد انجامش بده ولي پروانه مثل ديوونه ها كيف كرده بود ميگفت واي چي ميشه اگر بشه وقتي سكوت من رو ديدن گفتن تو چي نظرت چيه گفت فكرشم نكنين چون نه من نه محسن هيچكدوم اهلشم نيستيم يه وقتي من يه چيزي ميگم شوخيه افسانه گفت ببين مريم تو روي اين موضوع خوب فكر كن اگر خودت رو راضي كردي محسن با من گفتم يعني چي با تو زد زير خنده گفت نترس نميخوام شوهرت رو از چنگت دربيارم به رضا ميگم باهاش حرف بزنه ترسو شوهر خودم كير داره مثل چي عمرا بذارم شما ها بهش دستم بزنيد بعدم سه تامون زديم زيرخنده قرار بر اين شد كه من فكرام رو بكنم خبر بدم دو سه روز حسابي داغون بودم پيش خودم ميگفتم اگر رضا به محسن بگه يه دفعه ديدي فهميد من در جريانم طلاقم ميده بيچاره ميشم يا اگرم قبول كنه بخواد بره با يكي از اون دوتا چه خاكي تو سرم بريزم ولي آخرش با اصرار پروانه و افسانه من راضي شدم وقرار بر اين بود اگر جور شد هر كسي فقط با شوهر خودش جلوي ديگران سكس داشته باشه فكر اينكه جلوي رضا و سعيد لخت بشم هم حالم رو به هم ميزد هم يه جورايي وسوسه ام ميكرد براي دنبال كردن ادامه ماجرا تا اينكه بعد از سه شب يه شب موقع سكس محسن حرفي رو زد كه داشتم شاخ درميوردم آره اون گفت ميخوام يه فيلم بيارم با هم ببينيم مثل اون فيلم بكنمت فهميدم كه اونم در جريان قرار گرفته و داريم به اصل قضيه نزديك ميشيم دو شب بعدش محسن يه فيلم گروهي آورد و با هم ديديم و شروع كرديم به كار فني كه محسن ميگفت دلت ميخواد ما هم بريم خارج مثل اينا جلوي همه با هم حال كنيم گفتم آره كي بريم خارج يه لبخندي زد و گفت خيلي زود بعدم با شدت تموم ترتيبم رو داد چند روز بعد محسن تلفن كرد خونه كه امشب ميخوايم بريم خونه رضا اينا كارات رو بكن منم زودتر ميام بريم سريع به افسانه زنگ زدم ديدم پروانه هم اونجاست بهش گفتم محسن زنگ زده گفته شب خونه شمائيم چه خبره گفت خبراي خوب خوب گفتم افسانه من ميترسم ديدم صداي اونم عوض شد تلفنش روي آيفون بود پروانه هم داشت حرفاي ما رو گوش ميكرد اونم اوضاع درستي نداشت افسانه گفت راستش رو بخواي من دلشوره دارم ولي اين بازي ديگه شروع شده ما بايد به هم قول بديم كه اين اتفاق هيچ تاثيري به رابطه دوستانمون نداشته باشه و يه كم حرف زديم و قطع كردم بلند شدم رفتم حموم اصلا حوصله هيچ كاري نداشتم ولي به هر بدبختي بود خودم رو حسابي تميز كردم و اومدم بيرون داشتم آرايش ميكردم كه محسن اومد سريع رفت حموم و بعد از 20 دقيقه اومد بهش گفتم من لباس چي بپوشم ميخواستم ببينم چي ميگه رفت سر كمد يه لباس يه سره مجلسي كه تازه خريده بودم براي عروسي يكي از فاميلاش بهم داد گفت اين خوبه همين رو بپوش گفتم بابا اين خيلي بازه سختمه خنديد گفت حالا كه من ميخوام بيخيال باشم تو نميخواي لباس رو پوشيدم محسنم حاضر بود گفت حاضري بريم؟؟ گفتم آره.گفت حاضره حاضر؟؟؟؟؟ با تاكيد اين حرف رو زد منم خنديدم گفتم حاضره حاضر ولي تو دلم غوغا بود رسيدم جلوي خونه افسانه اصلا نميتونستم راه برم با زور رفتم داخل ديدم افسانه و پروانه هم حسابي به خودشون رسيدن لباس افسانه افتضاح بود يعني اگر لخت بود بهتر بود يه تاپ كه يخه اش تا خط پستوناش باز بود هم پشتش تا يه وجب زير گردنش يه شلوار تنگم پوشيده بود كه خط شرتش معلوم بود يه روسري هم الكي سرش كرده بود پستوناش معلوم بود موهاش رو پوشونده بود پروانه هم يه تيشرت تنگ تنش بود كه پستوناش ميخواست پاره اش كنه با يه دامن تا بالاي زانو يه جوراب شيشه اي نازكم پاش كرده بود بعد از سلام و احوالپرسي من با افسانه و پروانه رفتيم تو اتاق خواب كه من مانتودربيارم افسانه گفت بچه ها عجب شبي بشه امشب ميخواست خودش رو مشتاق نشون بده ولي رنگش پريده بود من مانتو مو در آوردم رفتيم تو سالن كه ديدم مردا نشستن دارن پچ پچ ميكنن سعيد تا چشمش به من افتاد گفت به به مريم خانم چه خبرا گفتم سلامتي و نشستيم دور هم تا موقع شام خيلي طول نكشيد بعد از شام رضا گفت بچه ها امشب من يه كم مشروب گيرم اومده اگر موافق باشين بيارم سه نفري بخوريم افسانه گفت بي خود يا شش نفري يا مشروب بي مشروب پروانه هم گفت بله ميدونستم كه نه افسانه نه پروانه هيچكدوم تا حالا مشروب نخوردن بهشون نگاه كردم پروانه يه چشمك زد و رفت سمت اتاق خواب دنبالش رفتم گفتم شما ها چه مرگتونه امشب خنديد گفت اين فكر افسانه بود چون تو حالت مستي از همديگه خجالت نميكشيم و راحت تريم فكر بدي نبود مشروب اومد وسط هركسي كنار شوهر خودش بود من با استكان اول تموم گلوم تا ته دلم سوخت ميخواستم ديگه نخورم كه به اصرار بقيه ادامه دادم سرم داغ داغ شده بود تا پنج شش تا استكان اول خبري نبود ولي كم كم شروع شد رضا گفت بچه ها يه كم صبر كنيم اين اثر كنه بعد باقيشم ميخوريم همه موافقت كردن رضا يه ببخشيد گفت و سرش رو گذاشت روي پاي افسانه و ولو شد سعيد گفت مثل اينكه ما اينجا مهمون هستيما رضا گفت مهمون چيه خونه خودتونه تو مستي نبايد تعارف كرد لي راحت باشين شما هم سعيد گفت راست ميگه پروانه جون بگير من و كه اومدم بعد با صورت رفت تو سينه پروانه بعد اونم خوابيد روي پاي پروانه محسنم با خنده گفت آقا محسن شما هم راحت باش بعد به من گفت عزيزم تحويل بگير من رو بعد اونم خوابيد روي پاي من سعيد زود تر از ديگران شروع كرد و دستش رو به بهونه اينكه روي پيشونيش بذاره داشت با پستوناي پروانه بازي ميكرد رضا فهميد گفت سعيد جان راحت باش همه زدن زير خنده سعيدم گفت بابا زنمه مگه چيه رضا گفت هيچي مگه ما چيزي گفتيم بيا اصلا منم ميكنم بعد دستش رو گذاش روي پستون پروانه و شروع كرد آروم ماليدن با اينكه اولين بار مشروب خورده بودم ولي هوشيار بودم ديدم محسن داره با نگاه كردن اون كيررررررش بزرگ ميشه يه نگاهي به من كرد گفت مريم گفتم چيه گفت منم ميخوام مثل بچه ها همه خنديدن سعيد گفت يعني چي خوب تو هم مشغول باش بابا غريبه تو جمع نيست مشروب اينش خوبه كه همه با هم راحتن محسنم شروع كرد به ماليدن پستوناي من بعد از يه كم سعيد بلند شد گفت بچه ها اينجوري فايده نداره بياين مشروب رو تا آخرش بخوريم رضا گفت ولي اونوقت خيلي مست ميشيم ديگه چيزي نميفهميم محسن گفت راست ميگه سعيد گفت پس چيكار كنيم رضا گفت ببينم الان شما ها داغ هستين يا نه؟؟؟؟؟ همه گفتيم آره رضا گفت خوب منم داغم افسانه هم داغه بعد دستش رو از بالاي تاپ افسانه كرد تو گفت اوه اوه بنده خدا داره از داغي ميسوزه افسانه بلند شو يه كم لباست رو كم كن الان لباست ميسوزه بعد بدون معطلي از پائين لباس افسانه گرفت كشيد بالا افسانه كرست نداشت و پستوناش معلوم شد سعيدم گفت آره راست ميگي پروانه هم جوش آورده بعد اونم تيشرت پروانه رو درآوردم پروانه هم كرست نداشت محسن بلند شد نشست گفت من چه غلطي كردم زهرم آب شد گفتم پشيمون شده رضا گفت چرا چي شده محسن گفت من خر به مريم گفتم اين لباس رو بپوشه حالا نميشه فقط پيرهنش رو دربيارم همه خنديدن سعيد گفت محسن جون اينكه ناراحتي نداره ما زود تر از تو زنامون رو لخت كرديم تو هم براي تلافي كار آخر رو اول بكن دربيار لباس اين بنده خدارو داره ميميره از گرما محسن به من يه نگاهي كرد منم نگاهش كردم آروم گفت عزيزم اجازه ميدي هيچي نگفتم افسانه با خنده گفت سكوت علامت رضايته محسنم سريع دست من رو گرفت بلندم كرد زيپ پشت لباسم رو كشيد پائين و اون رو از تنم درآورد باورم نميشد محسن من رو جلوي ديگران لخت كرده باشه من با يه شرت و كرست سفيد ايستاده بودم رضا گفت افسانه تو هم ميخواي راحت بشي؟؟؟؟؟؟ اونم گفت آره رضا هم بلند شد افسانه رو بلند كرد شلوارش رو درآورد سعيدم بدون حرف دامن پروانه رو از پاش درآورد افسانه به رضا گفت براي تلافي اين كه راحتم كردي منم ميخوام راحتت كنم بعد لباساي رضا رو درآورد رضا هم باشورت شد بعد من با لبخند محسن رو لخت كردم سعيد به پروانه گفت زود باش ديگه اونم با خنده بلند شد سعيد رو لخت كرد محسن يه نگاهي به همه كرد بعد به من نگاه كرد گفت تو يه تكه لباس بيشتر از بقيه داري بعد كرست من رو باز كرد ديگه از خجالت نيم ساعت پيش خبري نبود محسن يه دستي به پستونام زد گفت آخيش دلم براشون تنگ شده بود رضا هم دستش رو گذاشت روي پستوناي افسانه گفت منم همينطور و بعد شروع كرد به خوردن پستوناي افسانه رضا هم بدون حرف مشغول شد محسن هم شروع كرد به خوردن پستوناي من بي اختيار دستم رو گذاشتم روي كيرررررررش ديگه اصلا حواسم به بقيه نبود بعد از چند دقيقه ديدم من وسطم پروانه و افسانه هم كنارم دراز كشيديم روي زمين شوهرامون دارن كوووووسامون رو ميخورن و فقط صداي ناله بود و آخخخخخخ و اوووووووخخخخخخخ ديگه بكنننننننن بكننننننننن شروع شد كيرررررر بود كه تو كووووووس ميرفت و ناله بود كه از ما سه تا زن رو آسمون بود رضا بلند بلند قربون صدقه كوس و كون افسانه ميرفت سعيدم داشت از زن خودش تعريف ميكرد محسنم كه ميگفت ديدي اومديم خارج دارم جلوي بقيه كوووووووست رو ميكنم و اين حرفا پروانه و سعيد زودتر ازهمه كارشون تموم شد و ارضا شدن بعد من و محسن ولي رضا و افسانه ده دقيقه بعد از ما رضا كيرررررررش رو تو كوووووووون افسانه هم كرده بود تازه يادم افتاده بود كه كيرررررر رضا و سعيد رو با محسن مقايسه كنم رضا كيرش از همه گنده تر بود بعد محسن بعد سعيد اونشب خيلي به ما زنها خوش گذشت و قرار شده اينكار بازم ادامه پيدا كنه سه شب ديگه هم همه خونه ما دعوتن و من و افسانه و پروانه داريم لحظه شماري ميكنيم.پـایـان
     
#154 | Posted: 1 Aug 2014 17:48

ضربدری

ماجرا از اونجایی شروع شد که یه روز به علت سر درد شدیدی که داشتم 3 ساعت زودتر اومدم خونه.چون واقعا نمیتونستم تو اداره بمونم.رییسمون هم که واقعا مرد خوبی بود وقتی متوجه شد حالم خوب نیست بهم اجازه داد تا کمی زودتر برم خونه و استراحت کنم.وقتی رسیدم خونه چون کلید داشتم در نزدم و با کلید خودم وارد خونه شدم که دیدم شیرین(زنم)با رویا زن همسایه طبقه بالا یا میشه گفت تنها همسایمون(چون خونه ما یه آپارتمان دوطبقه بود)دارن تو پذیرایی از میکنن.رویا و شیرین که هر دوتاشون لخت لخت بودن داشتن جلو من با هم ور میرفتن و اونقدر تو هم بودن که متوجه اومدن من به خونه نشده بودن.من که دیدم با دیدن این صحنه ها نه تنها سر دردم خوب شده بلکه کیرمم یواش یواش داره جون میگیره مشغول نگاه کردن به شیرین و رویا شدم.رویا با اون کس تپلش پشت به من بود و داشت کس شیرین رو میخورد و شیرین که معلوم بود بدجور تو حاله داشت یه چیزایی میگفت که من نمیتونسم هزمش کنم.داشت به رویا میگفت محکم بخور.کیر امید(من)تو کست.دوس دارم امید جلو من بکنتت.رویا هم با آب و تاب میگفت آخ جون کیر امید جون رو بخورم من.بماله رو سینه هام.بعد گفت ولی کیر آرش جون چی حیف اون نیست بمونه؟
شیرین هم با یه آهی گفت زحمت اونم من میکشم.اونم بکن تو کس من.من که دیگه حالم و کارام دست خودم نبود بدون اینکه خودم بفهمم پیرهنم و شلوارم رو در آورده بودم و کیرم رو هم داشتم میمالیدم.دیگه طاقت نیاوردم و آهسته به اونا نزدیک شدم شیرین که یه سایه دیده بود یه جیغی کشید بعد که دید منم با ترس گفت امید تویی؟پس چرا زود اومدی؟برو بیرون تا رویا لباس بپوشه.روبا هم با دیدن من یه دستش رو گذاشته بود رو کسش و یه دستش هم رو سینه هاش بود.منم با یه حال خماری گفتم همه ی حرفاتونو شنیدیم.شیرین گفت شنیدی که شنیدی.برو بیرون.گفتم شنیدم که میگفتی کیر امید تو کس رویا کیر آرشم تو کس من.حالا من کس میخوام.با این حرفا هر دوشون یکم شل شدن ولی باز مقاومت میکردن.حالا میفهمیدم دلیل کارهای اونا چی بود یه شیشه مشروب تو خونه بود که حالا نصف شده بود و یه فیلم سوپر ضربدری که من آورده بودم تو دی وی دی در حال پخش بود.منم که معلوم بود از این فیلم خوشم میاد ولی از ترس شیرین چیزی نگفته بودم و گذاشته بودم تو کمد سیدی های مخصوص.من نشستم پیش رویا خانوم و شروع کردم باهاش بازی کردم که دیدم شیرین هاج و واج داره مارو نگاه میکنه.منم رو کردم بهش و گفتم تو کیر آرش رو میخواستی برو به اون بده.من نمیکنمت.رویا هم دیگه داشت با من راه میومد.شروع کردیم به لب گرفتن عجب لبایی داشت بیشرف.حالم خراب بود واسه همین لفتش ندادم و یه تف رو کیر مبارک و کردم تو کسش.واقعا حال میده جلو زنت یکی دیگرو بکنی.اونقدر کسش رو کردم و قربون صدقش رفتم که هم اون ارضا شد هم من.وقتی ابم رو ریختم رو شیکمش شیرین با حرص گفت پس من چی.منم به علامت تاسف شونه هامو انداخم بالا.شیرین کم مونده بود گریه کنه.رویا و من اونقدر خوردیمش تا ارضا شد.سر درد منم واقعا خوب شده بود.رویا رو به من گفت آقا امید کیرتو کردی تو کسم ولی آرش چی؟اون اصلا راضی نمیشه که اینکارو بکنیم.یکم فکر کردیم بعد تصمیم گرفتیم که یه شب رویا اینا رو شام دعوت کنیم و موضوع رو بعد از مست شدن آرش بهش بگیم.روز مهمونی هم 5 شنبه شب شد یعنی دوروز دیگه.روز مهمونی فرا رسید بعد از خوردن یه شام مفصل آرش موضوع شام رو ازمون پرسید که منم گفتم خواستیم دور هم باشیم بد کردیم؟
که آرشم گفت نه خوب کاری کردین ما هم فامیل درست و حسابی نداریم حوصلمون سر میره.
نشستیم پای مشروب رویا بهم گفته بود که ارش میخوره ولی بعد از 3 پیک دیگه قاطی میکنه.شیرین و رویا با اینکه روسری سرشون بود ولی گردشون و سینشون معلوم بود.البته بیشتر از همه شیرین که حتی خط سینش هم معلوم بود و وقتی به طرف آرش خم میشد میشد دید که آرش به دیدن سینه های بزرگ شیرین کیرش حرکت نمیکنه.ساعت 9 بود که شروع کردیم به خوردن مشروب و منم پیشنهاد دیدن فیلم دادم.البته نه فیلم سوپر.تقیبا نیمه سوپر بود.آرش وسط کار خواست بره کنار که من با کلی اصرار گفتم که هممون با همیم در ضمن نترس اگه حالت خراب بشه خونتون که دور نیست 2 تا پله رو که میتونی بری.اونم قبول کرد.فیلم که تموم شد ارش که معلوم بود یه طوریش میشه گفت ما که از این فیلم چیزی سر در نیاوردیم.خوبشو داری بنداز نیگا کنیم اگرم نه که من برم بیارم.معلوم بود حال آرش دست خودش نیست.رفتم سی دی رو آوردم و پلی کردم.یکم که گذش حال هممون خراب بود حتی خود من.من و آرش بدجور ضایع کیرامون رو میمالیدیم.شیرین و رویا هم دست کمی از ما نداشتن.هر چهارتامون مست بود و سر خوش.آرش گفت خوش بحالشون ببین تو زندگی چقدر تنوع دارن.ما هم تا آخر عمر باید با این کس بسوزیم و بسازیم.خوب این زنا هم گناه دارن اینا هم از ما خسته میشن.با این حرفای آرش من واقعا حشری شده بودم.اون میگفت و من بیشتر کیرم رو میمالیدم.که منم رو کردم به آرش گفتم میخوای ما هم این تجربرو بکنیم که اونم گفت من از خدامه ولی فکر نکنم زنامون راضی بشن.منم با کمال پر رویی گفتم تو از کجا میدونی شاید من بتونم راضیشون کنم اونم گفت تو این کار رو بکن منم زنم رو راضی میکنم از کون بهت بده من دیگه داشتم میترکیدیم.گفتم حتما گفت صد در صد.منم پا شدم رفتم طرف رویا و شروع کردم به لخت کردنش.به آرش هم گفتم راضی کردن شیرین هم با تو.و من مشغول کار خودم شدم و رویا رو کامل لخت کردم خودمم لخت شدم و افتادم به جونش.همچین کس رویا رو میخوردم که دادش در اومده بود.نیگاه کردم دیدم آرش داره هاج و واج مارو نیگاه میکنه به شیرین اشاره کردم که اون شروع کنه.شیرین هم پیرهنش رو تا نصفه پایین کشیده بود و سینه هاش افتاده بودن بیرون.رفت و جلو آرش زانو زد و کیر آرش رو از شلوار در آورد و شروع کرد به خوردنش.رویا هم داشت زیر دست من جون میداد.نگاه کردم به ارش اینا دیدم شیرین نشسته بغل ارش و ارش هم داره سینه هاشو حسابی میخوره و با دستاش هم داره دامن شیرین رو میکشه پایین.شیرین هم کیر ارش رو با دستش میماله و داره ناله میکنه.از جلو کس رویا بلند شدم و کیرم رو کردم به دهنش تا واسم بخوره.اون داشت کیرمو میخورد و منم داشتم سکس زنم و ارش رو نیگاه میکردم.حالا شیرین نشسته بود رو دهن ارش و ارش داشت کسش رو واسش میخورد.شیرین هم هرچی زور داشت کسش رو به دهن ارش فشار میداد.من که با دیدن این صحنه ها درجه حشرم رو هزار بود رویا که به کمر خوابیده بود رو پاهاش رو باز کردم و کیرم رو با تمام وجود کردم تو کس زن کسی که داشت با زنم سکس میکرد.رویا چنان جیغی کشید که نگو.همینطور داشتم تلنبه میزدم که دیدمشیرین بدجور صدا میده نگاه کردم دیدم شیرین نشسته تو بغل ارش و کیر ارش هم داره تو کسش میره.البته چون ارش نشسته بود و شیرین بغلش بود ارش نمیتونست کاری بکنه و شیرین خودش بالا پایین میرفت.هر از گاهی ارش سینه ی شیری رو میلیسید.رویا داشت هزیون میگفت و قربون صدقم میرفت.منم در حین تلنبه زدن ازش یه لب اساسی میگرفتم و سینه هاشو میخوردم.من که از این حالت خسته شده بودم رویا رو بلندش کردم و به پشت نشوندمش.یعنی پشتش به من بود و روش به طرف تکیه گاه مبل یک نفره.پاهاش رو از دو طرف مبل انداختم بیرون حالا نمیتونست کاری بکنه و کامل د اختیار من بود.یکم کشیدمش عقب تا کسش بیاد عقب بتونم توش بزارم.حیفم اومد از پشت کسش رو نخورم.واسه همون به کسش تعظیم کردم و زانو زدم و با احترام شروع کردم به خوردنش و لیسیدنش.داشتم میلیسیدم که دیدم سوراخ کونش باز و بسته میشه یعنی به من چشمک میزد که منو هم بخور.منو هم بخور.تا لبم رو گذاشتم رو کونش دیدم رویا لرزید.یکم کونش رو لیسیدم و بلند شدم تا کیرم رو بفرستم به کسش.این مدل کردن هم حال داشت.وقتی داشتم کس رویا جون رو میکردم دستام هم از بغل گذاشته بودم رو سینه هاش و با اونا بازی میکردم.و صد البته که با زبونم هم داشتم شونه هاش رو و گردنش رو میخوردم.به شیرین اینا هم که نیگا کردم دیدم شیرین دراز کشیده رو کاناپه و ارش داره کف پاش رو واسش میخوره و کیرش هم که رو کسشه.و بعد کیرش رو چند باری رو کس زنم کوبید و کرد تو.شیرین دست ارش رو گرفته بود و داشت انگشتاش رو میک میزد.
من تازه یاد این افتاده بودم که رویا باید بهم کون بده.واسه همین به ارش گفتم که قولت که یادت هست.اونم یکم فکر کرد و گفت خوب اگه بتونی راضیش کنی بکن.من حرفی ندارم.شیرین که دستای منو ملتمسانه گرفته بود رو کرد به من و گفن عزیزم من تا حالا کون ندادم.خیلی تنگم.اگه میخوای بکن من حرفی ندارم ولی بدون که خیلی دردم میاد.من با این حرف رویا متاثر شدم و لبش رو لیسیدم و گفتم عزیزم از کون نمیکنمت نگران نباش.اونم یه مرسی بهم گفت که دلم ریخت.شیرین و ارش داشتن میخندیدن.منم باز شروع کردم کس رویا رو کردن.تو وسطای کار دیدم که ارش ابش رو ریخت رو سینه ی شیرین.منم که داشت ابم میومد کیرم رو کشیدم بیرون و رفتم کنار و جق زدم نا ابم پاشید رو سینه ی رویا جون.بعد همگی رفتیم رو اتاق خوب و خوابیدیم.صبح که پاشدم با یه منظره ی خوب مواجه شدم اونم این بود که شیرین بغل ارش بود و رویا هم سرش رو سینه ی من.پاشدیم رفتیم حموم و یه صبحونه ی عالی خوردیم.ارش دست شیرین رو گرفت و برد خونه ی خودشون.من و رویا هم تنها موندیم.من بیشتر دوست داشتم پیش هم سکس بکنیم.اون روز رو به شب رسوندیم و فردا ما رفتیم سر کار.عصر که اومدم خونه دیدم جایه شیرین رویا خونه ی ماست.رویا هم ناراحت بود ازش موضوع رو پرسیدم گفت من نمیدونستم که ارش اینقدر ازم سیر شده گفتم مگه چی شده گفت ارش گفته یه مدت زنامون عوض شه.منم گفتم خوب چه بهتر و یکم دلداریش دادم.یه فکری به سرم زده بود.رویا رو ورداشتم با هم رفتیم بیرون و 2 تا دوربین گرفتیم و یکم سیم و مواد لازم.آخه می خواستم یه دوربین رو به اتاق خواب خونه ی ما نصب کنیم یکیشم به خونه ی ارش اینا.دوربینی که تو خونه ی ما بود رو به اتاق خواب خونه ی ارش اینا وصل کردیم و دوربین خونه ی ارش اینا رو هم به خونه ی ما.تا هر کاری ما میکنیم اونا ببینن و هر کاری هم اونا میکنن ما ببینیم.وقتی ارش هم اومد و موضوع رو بهش گفتیم اظهار رضایت کرد.شام رو مهمون ارش و شیرین بودیم.بعد از شام یکم مشروب خوردیم و من و رویا جون اومدیم خونه ی خودمون و ارش شیرین هم خونه ی خودشون.یه لذتی داشت اینکه میدیدی زنت عوض شده یه احساس تازه بود.انگار تو زندگیت رفتی مرخصی.حالا با اینکه پیش هم نبودیم اما تنها هم نبودیم.تا ما بیایم خونه خودمون ارش و شیرین شروع کرده بودم.واسه همین من و زن تازم هم شروع کردیم به لب گرفتن و عشق بازی.هم من و رویا هم ارش و شیرین هر کاری که میکردیم یه چشممون به تلوزیون بود تا ببینین اونیکی زوج دارن چیکار میکنن.خیلی حال میداد.خیلی لذت بخش بود که ببینی یکی دیگه داره با زنت حال میکنه و تو هم زن طرف رو میکنی.من در حین اینکه داشتم لب و صورت رویا رو میخوردم از رو لباس داشتم کونش رو می مالیدم.تو ایم مدت نفهمیدم چه طوری هر دومون لخت شدیم.شروع کردم به خوردن سینه های رویا.ارش هم داشت از کس زنم لب میگرفت.شیرین به کمر خوابیده بود و سر آرش طوری بین پاهاش بود که سرش دیده نمیشد و شیرین هم هر لحظه محکم و محکم تر سر آرش رو فشار میداد رو کسش.من و رویا به حالت 69 خوابیدیم رو هم.من که واقعا مست رویا شده بودم.چنان کسش رو میخوردم که جیغ میزد.در حین اینکه کسش رو میلیسیدم یه انگشتم رو هم که خیس کرده بودم تو کونش عقب جلو میکردم.بعد از تو کونش در میاوردم و میکردم دهنم.و همین کار رو با کسش میکردم اونقدر اینکارو کردم که رویا ارضا شد و همه ی آبش رو تو دهنم خالی کرد.بعد از اینکه آروم شد برگشت روم نشست و شروع کرد به خوردن لب و صورت و گردنم.چنان عاشقانه از هم لب میگرفتیم که انگار زن و شوهریم.ارش و شیرین هم دست کمی از ما نداشتن.رویا پیشونیم رو بوسید و در همون حالتی که من دراز کشیده بودم و اونم روم نشسته بود کیرم رو با کسش تنظیم کرد و فرستاد تو.رویا داشت خودش بالا پایین میکرد واسه همین منم سرم رو برگردوندم تا ببینم ارش و شیرین در چه وضعین که دیدم ارش داره کون شیرین رو پاره میکنه داشتم نیگا میکردم که دیدم رویا سرم رو برگردوند و گفت میخوام فقط چشم تو چشم هم باشیم.منم گفتم چشم.من دیگه داشتم میومدم فرصت نشد به رویا بگم واسه همین همه ابمو تو کس رویا خالی کردمرویا هم با اومدن اب من ارضا شده بود.رویا خوابید روم و حسابی لب همدیگرو خوردیم و تو بغل هم خوابمون برد.دیگه از این به بعد من و ارش و رویا و شیرین هرکدوممون 2 تا زن و اونا هم 2 تا شوهر داشتیم.و تا الان که هیچ مشکلی پیش نیومده و خوش و خرم هستیم.
     
#155 | Posted: 1 Aug 2014 17:51

رامین ضربدری

من رامین هستم و اسم زنم شیما.5 سالی هست که ازدواج کردیم.من 29 سال دارم و شیما هم 26.ما دوست شدیم و ازدواج کردیم.یک دوستی هم دارم به اسم حسین که خیلی صمیمی هستیم.هم سن منه و 7 سالی میشه ازدواج کرده.اسم زنش مهدیه هست و به نظرم 28 سالشه.طبعا روابط ما روی خانوما هم تاثیر گذاشته و اونا هم با هم خیلی صمیمی هستن.عید امثال تصمیم گرفتیم بریم شمال.ما ماشین نداریم و با ماشین اونا رفتیم.همونطور که گفتم با هم خیلی صمیمی هستیم و با زنای همدیگه زیاد شوخی میکنیم.تا رسیدیم شمال یک ویلا اجاره کردیم.ویلاش زیاد بزرگ نبود.2تا اتاق خواب داشت و یدونه سالن پذیرایی و سرویس بهداشتی و اشپزخونه.هر خونواده یدونه اتاق ورداشتیم.نهار رو که خوردیم رفتیم دریا و گردش و تو بازار و اینا.برگشتنی غذا رو از بیرون گرفتیم و دیگه شب بود.شام رو که خوردیم نشستیم پای مشروب.شیما و مهدیه هم پا به پای ما میخوردن.هرکی بلد بود یه سلامتی میداد و پیکا میرفت بالا.اونقدر خوردیم که زنا نمیتونستن راه برن.من وحسین هم حالمون زیاد خوب نبود.میخواستم شیما رو ببرم تو اتاق خواب اما هر کاری کردم نتونستم بلندش کنم.مهدیه هم نشسته بود رو مبل و فقط میخندید.البته خندش از مستی بود.حسین رو صدا زدم که بیا شیما رو ببریم تواتاق من زورم نمیرسه.اومد و دوتایی بردیمش تو اتاق.منم پیش شیما خوابیدم و دیگه نفهمیدم که حسین مهدییه رو چطوری برد تو اتاق.به ذهنمم نرسید که برم کمکش.نگاه کردم به شیما دیدم خط سینش معلومه و دامنشم رفته بالا.بدجور حشری شده بودم.نمیدونم چطوری لباسای همدیگرو در اوردیم.اونقدر لب همدیگرو خوردیم که دهنمون خسته شد.من روی شیما بر عکس خوابیدم.به صورت 69.تا لبم خورد به کس شیما یه اخییییییی گفت که کم مونده بود ابم بیاد.زیاد نمیتونستم بخورم.چون من هرچی بیشتر میخوردم اونمپدر کیرمو در میاورد.برگشتم روی شیما و کیرم و میمالیدم به کسش که اونم اخ و اوخی سر داده بود که بیا و ببین.سر کیرم که رفت تو یک جیغ خفیفی کشید.اما دقت که کردم دیدم از بیون هم صدای اخ و اوخ مهدیه میاد.با شنیدن صدای اون مستی از سرم پرید همینطور شیما.اونقدر حال کردم که نگو.کیرم رو از کسشیما در اوردم و دوباره محکم فشار دادم تو.شیما تقریبا داد کشید.از شنیده شدن صدای حال کردن شیما توسط مهدیه حسین لذت میبردم.چندباری اینکارو کردم و دیگه شیما و من اه واوه نمیکردیم و بیشتر شبیه جیغ بود یا شایدم فریاد.اما اونطرفم عین همین بود و انگاری حسین و مهدیه از شنیده شدن صداشون خوششون میومد.دیگه از شنیدن صدا ها به اوج رسیده بودم که یهو احساس کردم ابم میاد.سرعتمو بیشتر کردم و دیدم شیما داره میلرزه .بعد اینکه ابم رو ریختم رو شیکمش اونم ارضا شد.دیگه یادم نمیاد حسین اینا کی تموم کردن و من کی خوابم برده.چشام رو که باز کردم دیدم ساعت 9 صبح رو نشون میده.بلند شدم تا برم دسشویی چشمتون روز بد نبینه که دیدم مهدیه و حسین لخت تو حال خوابیدن.یکم شرمم شد که حسین میفهمه و بد میشه.اما بعد یادم افتاد که دیب چه دسته گلی به اب دادیم.رفتم سمت دسشویی وقتی برگشتم دیدم مهدیه و حسین بیدار شدن و لباس پوشیدن.منم رفتم تا شیما جونمو بیدار کنم.شیما که بیدار شد رفت دسشویی.همه که کامل بیدار شدن منو حسین با هم رفتیم تا صبحونه بگیریم.تو راه در مورد دیشب و اتفاقات افتاده حرف زدیم و من گفتم حسین من اصلا احساس پشیمونی نمیکنم.چون هر 2تا جفت تو شرایط مساوی بودیم.حسین هم حرفهای منو تایید کرد و با هم قرار گذاشتیم تا این راطه رو در شرایط مساوی گسترش بدیم.حالا تا کجا معلوم نیست.
وقتی برگشتیم خونه انگار نه انگار که دیشب اتفاقی افتاده باشه.بعد صبحونه خانوما تو اتاق داشتن با هم حرف میزدن من و حسین هم با هم تو پذیرایی بودیم در مورد کار و گردش صحبت میکردیم.
بعد هماهنگ شدیم و رفتیم بگردیم.البته 4نفری.ناهار و بیرون خوردیم و واسه استراحت برگشتیم ویلا.اونقدر خسته شده بودیم که خوابیدیم و حدودا 7 اینا بیدار شدیم دیگه حوصله ی بیرون رفتن رو نداشتیم.من و حسین میخواستیم بریم شام بگیریم که خانوما گفتن شام امشب با ما.ما هم با خیال راحت نشستیم و شروع کردیم به عرق و ورق.شام رو سبک خوردیم.مشروب هم نم نمک خورده بودیم.فقط واسه گرم شدن.هر چهاتامون برا ادامه ماجرای دیشب اماده بودیم.نشستیم پای عرق و به همراه اون ورق.من و شیما یک تیم حسین و مهدیه هم رقیبمون.یکم که بازی کردیم از بی هدفیمون خسته شدیم خواستیم یک شرط بزاریم که بازی بچسبه بهمون.
من از یک فیلم دیده بودم که جفتها بازی میکنن و هر تیمی هر دستی رو باخت لباس در میاره.منم اونو پیشنهاد دادم که همه قبول کردن.فقط هر تیم باخت هر کاری که تیم برنده بگه باید انجام میداد.
ناگفته نموه که منو حسین تیشرت و شلوارک و شرت تنومون بود.خانومها هم که روسری و پیرهن و سوتین و شرت و شلوار مهدیه هم دامن پاش بود.دو دست اول به خاطر اشتباهات شیما ما باختیم و تیشرت و روسری شیما اومد زمین.بعدش 3 دست پشت سر هم حسین اینا باختن.که حسین تیشرت و شورتش رو در آورد و مهدیه هم روسریش.دست بعد ما باختیم.من شلوارکم رو در اوردم.دو دست حسین اینا بختن که مهدیه پیرهن و دامنش رو در اورد و با شرت و سوتین زرد نشست جلومون.من و حسین شق کرده بودیم و اینو میشد از پستی و بلندی کیرمون دید.بعدش 3 دست ما باختیم و شورت منو پیرهن و شلوار شیما هم در اوردیم.بعدش یکدست حسین اینا باختن و شورتش رو در اورد.
بعد 2 دست ما باختیم و شیما لخت شد.بازی که تموم شد مهدیه هم کامل لخت شد وکس وکون و سینه شون بیرون بود و به من و حسین که مثل یک گرگ گرسنه بودیم بیشتر حشریمون میکرد.ما بازنده بودیم و اونا هرچی میگفتن باید انجام میدادیم.حسین ومهدیه مشورت کردن با همدیگه و در کمال تعجب مهدیه گفت باید جلوی ما سکس کنین و در حین سکس شیما رو بدن شما بشاشه شما هم تو کون شیما.با این که یکم جا خوردم از شرط حسین و مهدیه و اینکه شاشیدن شیما واسم یکم چندش آور بود اما باور کنین فکر اینکه میشاشم تو کون شیما حالم و دگرگون میکرد اونم جلو مهدیه و حسین.شیما هم از رفتارش معلوم بود خوشش اومده از این شرط.
شیما رو همون جا رو کاناپپه خوابوندم و شروع کردم به خوردن و لب و گردنش.مهدیه و حسین هم نشسته بودن و داشتن فیلم سکس زنده میدیدن.مهدیه دستش رو کسش بود و حسین هم کیرش رو میمالید.وقتی زبونم رو گذاشتم رو سینه ی شیما چنان آخی کرد که نگو.
با دیدن این صحنه ها مهدیه طاقت نیاورد و کیر حسین رو گذاشت تو دهنش.مهدیه جلو حسین زانو زده بود و کونش طرف من بود وقتی سوراخ کونش و دیدم کم مخونده بود بپرم بلیسمش.
رو شیما 69 شدم.شیما پایین بود و من بالامهدیه و حسین هم جاهاشون با هم عوض شده بود و مهدیه پاهاش رو شونه ی حسین بود و حسین هم داشت کس و کون مهدیه رو میخورد.البته اونا بیشتر چشمشون به ما بود تا به هم دیگه.شیما م هر از گاهی نگاهی به اونا مینداخت.من بلند شدم تا کس شیما رو بکنم.در این حین مهدیه اینا هم اومدن بالا سر ما.شسما یک لرزش خفیفی کرد که معلوم بود در اوج شهوته.منم دست کمی از اون نداشتم و به نظرم حسین و مهدیه هم آمپرشون بالا بود.وقتی سر کیرم رفت تو کس زنم اونم جلو یک زوج دیگه شیما یک آهی کرد و به دنبالش من آروم کیرم رو هل دادم تو کسش.مهدیه طاقت نیاورد و شرو کرد به لیسیدن سینه و لب گرفتن از شیما.
حسین هم رفت پشت مهدیه که حالا برا لیسیدن شیما یکم نیم خیز بود.وکسش فریاد میزد که منوبکن.البته من نمیدیدم چون کسش سمت حسین بود ولی از حرکات حسین معلوم بود.
حسین که کیرش رو گذاشت تو کس مهدیه و یکم عقب جلو کرد مهدیه زانوهاشو گذاشت رو زمین و دست از لیسیدن کشید وتقریبا به صورت ضربدری رو شیما دراز کشید.هر دو گروه سخت مشغول کار بودیم داشتیم زنامون رو جر میدادیم.من در حین کردن نا خوداگاه دستم رو بدن مهدیه میلغزید و داشتم شونه هاشو میمالیدم که داشتجلوم و رو زنم کس میداد.یکم که کردیم منو حسین از این حالت خسته شدیم و به چپیشنهاد هم شرط مدل رو عوض کردیم.شیما و مهدیه رو هم 69 شدن و هر کی رفت سمت کس زنش.مهدیه زیر بود و شیما رو مهدیه.اول مه رفتم به بهانه ی لب گرفتم از شیما یکم کس مهدیه رو دید بزنم که واقعا تماشایی بود و کردنی.حسین هم عین من داشت کس و کون زن منو نیگا میکرد.جاهامون عوض شد حالا من داشتم جلو چشای مهدیه میکردم تو کس زنم و حسین هم تو شرایط مساوی بود.
در حال کردن کس زنم بودم که دیدم مهدیه داره با دستش تخمامو میمالهیک لحظه ناراحت شدم ولی بعد با خودم گفتم تو این شرایط ناراحتی امکان نداره.مالیدن هاش بیشتر شده بود و من خیلی حال میکردم.برا همین سرعتم رو یواش تر کردم تا مهدیه حسابی برام بماله.ولی دیدم با نهایت پررویی داره کیرم رو میلیسه طوری که کم مونده بود ابم بیاد.حسین هم دستاش رو شونه های شیما بود و داشت حسابی ماسازش میداد.مهدیه دیگه هم کیر منو هم کس شیما رو میلیسید و با دستاش هم تخمام و حتی سوراخ کونم رو بازی میداد که بر خلاف انتظارم وقتی داشت سوراخ کونم رو میمالید بیشتر حال میکردم.حسین گفت بیاجامونو عوض کنیم میخوام مهدیه برام بلیسه.منم موافقط کردم.وقتی داشتیم جاومون رو عوض میکردیم مهدیه گفت راستش شرط رو هم اجرا کنین دیگه.حسین هم تایید کرد.من به کمر خوابیدم شیما روم واستاد تقریبا بالای شیکمم بود.شروع کرد به شاشیدن.گرمایی شاشش یه طوریم کرد.اوندر حشری بودم که هیچی نمیفهمیدم.مهدیه با حسین پج پچ کرد و حسین گفت باشه اما خودت باید بگی.مهدیه رو به منو شیما گفت دوس دارم حسین از کون بکنه و هم زمان بشاشم رو رامین.واقعا من دچار جنون شدم.شیما هم هیچی نگفت منم با کمال میل قبول کردم.مهدیه از شیما خواست که کونش رو بلیسه تا واسه کون دادن اماده بشه.بعد رو کاناپه خم شد تا شیما کارش رو بکنه.منم به شوخی به حسین گفتم که توام بیار منم واسه تو خیسش کنم که حسین پکی زد زیر خنده.شیما داشت 2 انگشته کون مهدیه رو میکرد و مهدیه هم اخ و اوخ میکرد.تا اینکه حسین رفت و شیما رو کشید کنار و کیرش رو کرد تو کون مهدیه که اخ و اوخ مهدیه بیشتر شد و منو شیما هم داشتیم نیگاه میکردیم و حال میکردیم.یکم که حسین مهدیه رو کرد شبلند شدن و مهدیه 4 زانو بالا سر من نشست.تقریبقا کسش رو گذاشت رو شیکمم و تو بغل من داشت به شوهرش کون میداد.
دستاش رو گذاشته بود دو طرف سر من و حسین هم داشت از پشت میکردش.شیما هم در حال مالیدن کسش بود.وای یک لحضه احساس کردم اب جوش ریختن رو شیکمم مهدیه شاشید و به صورت داد به حسین گفت محکم تر جرم بده و خودش هم اون سینه های مامانیشو گذاشت رو شیکمم و روم دراز کشید مدام در گوشم جیغ میزد.اونقدر کون داد هر دوتاشون با هم ارضا شدن و روی منو کثیف کردن.به محض اینکه از روم بلند شدن شیما رو کشیدم سمت خودم و بغلش کردم.بوی شاش میدادیم هممون به جز حسین.شیما رو به کمر خوابوندم زمین و کیرم رو کردم تو کسش.شیما هم نامردی نکرد پاهاش رو دور کمرم حلقه زد.با دیدن او صحنه ها خیلی تو حال بودم.چند تا که تلنبه زدم ابم اومد و ریختم رو کس شیما که با اومدن اب من شیما هم ارضا شد.سکسمون که تموم شد چهارتاییمون رفتیم تو یک اتاق و لخت خوابیدیم.من که نفهمیدم کی خوابم برد.صبح هم وقتی بیدار شدم دیدم حسین رفته صبحونه بخره و نیستش.تا حسین اومد من هم سر صورتم رو شستم و نشستیم پای صبحونه.من وم مهدیه و شیما لخت بودیم و نیازی به پوشیدن لباس نمیدیدیم.حسین هم به پیشنهاد ما لخت شد.صبحونه که تموم شد به اتفاق رفتیم حموم.شیما و مهدیه پیشنهاد دادن تا اونا بدن مارو شیو کنن ما هم بدن اونا رو.اول از همه نوبت من بود که شیو بشم.واسه همین خوب منو کفی کردن و به کیرم و کونم کف مالیدن.شیما با یک حالت خاصی کیرم رو گرفته بود ومهدیه هم موهای زایدم رو میزد.موهای کیرم که تموم شد منو دولام کردن که کونمم اصلاح کنن.درسته موهام زیاد نبود اما خوب شد چون موی کون اعصابم رو به هم میریزه.مهدیه گفت تو از دو طرف کپلهاشو باز کن منم اصلاح کنم.حسین هم اونطرف زیر دوش بود حواسش به خودش.مهدیه در حین زدن موهام یکی از انگشتاشو کرد تو کونم.که یکم دردم اومد وقتی اعتراض کردم گفتخواستم ببینید ما زنا پی میکشیم.و چند بار اون کارش رو ادامه د اد که دیگه من احساس کردم نه تنها دردم نمیاد بلکه خیلی هم لذت بخشه.اصلاح کردن مه که تموم شد نوبت حسین بود که اونم مهدیه از کیرش گرفت و شیما موهاش رو میزد.وقتی نوبت موهای کون حسین رسید دقت که کردم دیدم مهدیه با حسین هم اون کارو کرد.ولی حسین چیزی نگفت.هیچی نگفتم.
از حموم که تموم شدیم و اومدیم بیرون دیدیم وای چه بارونی میاد.صدای شر شر بارون اونقدر به آدم حال میداد که نگو.دیگه حال بیرون رفتن واسمون نمونده بود.دخترا پیشنهاد دادن بشینیم پای ورق و شرط بزاریم.اما چه شرطی؟
هیچکدوممون نظری نداشتیم.تا اینکه مهدیه گفت منو شیما و حسین و آقا رامین هم تیمی.یعنی مردا یک تیم زنا هم یک تیم دیگه.شیما به مهدیه گفت موضوع چیه؟مهدیه هم دست شیما و گرفت و رفتن تو اتاق.یک ربعی طول کشید تا بلاخره اومدن.راستی یادم رفت بگم که هممون لخت بودیم و مساله ی لباس بین ما حل شده بود.وقتی ما جریان رو پرسیدیم مهدیه گفت هر تیمی باخت باید هرچی تیم برنده گفت انجام بده.هر کاری؟
من پرسیدم منظورت از هر کاری چیه؟
شیما هم گفت مثلا اگه شما ببازین منو مهدیه دست و پای شما رو میبندیم و هر کاری بخوایم میکنیم باهاتون.
منم به حسین علامت دادم بیا ببازیم دلشون نسوزه و ببینیم چیکار میخوان بکنن.که اونم قبول کرد.بازی شروع شد و ما برای اینکه بهمون شک نکنن 2 دست اول رو خوب بازی کردیم ولی بعدش دیگه بازی دست اونا بود.اونا خوشحال و شاد و شنگول بازی میکردن.من که چشام رو مهدیه بود و تو دلم باهاش سکس میکردم و به این نتیجه رسیده بودم که حاظرم حسین شیما رو جلو چشام بکنه و منم مهدیه رو بکنم.بلاخره بازی تموم شد و منو حسین باختیم و زنا هم مارو بردن.هر کدوم دستمال بدست اومدن سمت ما که دست و پامونو ببندن.ما هم تصمیمون این بود که ببینیم آخرش چی میشه و کلا حال کنیم.ما رو به شکم بستن به میز میوه خوری.هیچ دیدی نسبت به اونا نداشتیم.ها آخ و من بلند شد هم مال حسین.شیما از پشت کیر منو میخورد و مهدیه هم مال حسین رو.شیما اومد جلو و پشتش رو کرد طرف من که کونش رو براش بخورم.منم با جون دل براش میخوردم.تو این حین دیدم مهدیه داره کیرم رو میماله و میلیسه.کم مونده بود ابم بیاد.اخ و اوخ من زیاد و زیادتر شد.تا اینکه شیما هم پاشد و اومد عقب.من که متوجه نشدم کجا رفت.تا اینکه احساس خیلی لذیذ و دوست داشتنی بهم دست داد احساس کردم یکی از دخترا داره کونم رو میلیسه.تو حال و حول بودم که از میز تلوزیون متوجه پشت سرم شدم که مهدیه پشت سر منه و شیما هم پشت سر حسین.اونقدر حال کردم که وقتی دیدم یکم بعد زن همدیگرو خواهیم کرد.یکم نگذشته بود که مهدیه بیشرف انگشتش رو کرد تو کونم و منم هیچ اعتراضی نکردم بدمم نیومد هیچ تازه خوشمم اومد.مهدیه منو با یک انگشت میکرد و میگفت مارو میکنین خوب میشه؟
و ایندفعه دوتا از انگشتاش رو کرد تو کونم.دردش بیشتر شد.ولی از یک طرف هم مهدیه جون کیرم رو میمالید و دردش دلنشین بود.تا اینکه جای مهدیه و شیما عوض شد.یکمم زن خودمون شروع کرد به جر دادنمون.یکم که باهامون ور رفتن بلاخره تصمیمشون رو گفتن گفتن که امروز میخوایم که شما رو حشری کنیم.خودمون ارضا بشیم اما شما بمونین.خلاصه بعد از کل اصرار های ما قرار شد اگه پسر خوبی باشیم یک فکری به حالمون بکنن من که در حد جنون بودم گفتم من تحمل ندارم هر کاری بگین براتون میکنم مهدیه که خیلی ناجنس بود و منم همینشو دوس داشتم گفت باشه اگه یکم پاهامونو ببوسین شاید یکاری بکنیم براتون.و پاهاش رو اورد جلو دهنم منم با کمال میل پاهاشو بوسیدمو ماچ کردم.حسین هم پاهای شیما رو میبوسید.خلاصه بعد اینکه خسته شدن گفت بیا به کارمون برسیم اینا خوب نبوسیدن.دست و پامون که بدجور گیر بود اما با خودم عهد بستم که کونشو پاره کنم.البته دفعه ی بعد.از طرز نگاه حسین معلوم بود اونم عهد بسته.بلاخاره جلوی ما همجنس بازی کردن و خودشون رو ارضا کردن.ما هم بینصیب موندیم.رفتن حموم ما هم دست و پامون بسته بود.نیم ساعت بعد در اومدن.من که از خستگی کیرم خوابیده بود.اونا هم به وضع ما میخندیدن همش.بعد از کلی ایه قسم گرفتن از ما دستامون رو باز کردن.منو حسین هم نقشه شومی کشیده بودیم وقتی اونا تو حموم بودن.وقتی دستامونو باز کردن اصلا به رومون هم نیاوردیم که اتفاقی افتاده
     
#156 | Posted: 1 Aug 2014 19:24

یکی نه , دو تا
ما و همسایه بغلی مون تو خیلی از چیزا مشترک بودیم هر دو خانواده چهار نفره بودیم . مردای خونه چهل سالشون بود زنا38.. مردا مغازه دار بودند وزنا خونه دار . بچه اولشون که دختر بود 20سالش بود وهردوشون رفته بودند خونه بخت ودومیش که ما پسرا بودیم می خواستیم بریم سال آخر دبیرستان . داستان یا ماجرا از اونجایی شروع شد که دو تا باباها یه شب جمعه ای رو مردونه رفتن ییلاق تا خوش بگذرونن ودوتا مامان هم رفتن خونه یکی که همسایه ما باشه . من موندم و بابک که رفتیم خونه ما و مامان مرسده و بیتا خانوم بودن اون یکی خونه -مهراب مطمئنی که مامانت تا صبح سرک نمی کشه ؟/؟-آره مگه اون دفعه ندیدی ؟/؟اونا خودشون با هم خوشن . آهنگ میذارن به یاد روزای اول جوونیشون می رقصن . منظورت چیه -بریم کوس گیر بیاریم وبزنیم -الان به همین سادگی ؟/؟-آره بابا ریخته . مگه ندیدی اون دفعه که آمادگیشو نداشتیم چقدر کوس دور مارو گرفته بود -ببینم هیچی پول مول داری ؟/؟-آره تو چی -منم به اندازه دارم . ماشین باباهه رو گرفتیم وراه افتادیم ولی انگار تمام کوس ها اعتصاب کرده بودند . یه بار به یکی که حس کردیم کوسه غر انداختیم که متلک بارمون کرد وگفت بهتره بریم خوار مادرمونو بکنیم . خوردیم و دم نکشیدیم ودست از پا دراز تر به خونه بر گشتیم ومن رفتم رو لپ تاب وبابک هم رو کامپیوتر ثابت نشست ودلمونو به خوندن داستانهای سایت امیر سکسی خوش کردیم که تنها سایتی بود که با داستانهای ناب خودش می تونست تحریکمون کنه .
تو سایت امیر سکسی انواع و اقسام داستانها وجود داشت سکس بامامان خواهر غریبه ..-مهراب این امیر سکسی عجب مجموعه ایه -واسه همینه که تازگیها گاهی ازش مطلب می گیرن واون روپای خودش وایستاده و دنبال تلافی نیست . بگذریم این چیزایی که راجع به مامان می نویسه .. می خوام یه چیزی بگم بهت بر نخوره -بذار من راحتت کنم آره منم طوری تحریک میشم که اگه مامانم میخواست بهم کوس بده با کمال میل و با جان ودل کیر گرسنه امو مثل یه پلنگ فرو می کردم تو آهوی کوس مامان -بابا تو دیگه کی هستی -خب مهراب جان وقتی هر دوتا راضی باشن وبخوان باهم مبادله هوس کنن وبا یه چسبندگی دونفرو به اوج برسونن دیگه گناه معنا نداره . اتفاقا جلوی خیلی از گناهان گرفته میشه . آدمایی مث من و تو دیگه این قدر علاف خیابون نمیشن تا متلک بارشون شه وزنایی که پا به سن گذاشته باشن دیگه دنبال دوست پسر گرفتن واحساس تازگی و جوونی کردن از راههای انحرافی نمیرن . همه چی رو داخل خودشون حل می کنن . دست مریزاد امیرسکسی !چه مادرا و چه پسرا رو وادار به هماغوشی کنی وچه نکنی کارت بیست بیسته . ببین مهراب جون من دیگه تحملشو ندارم که بشینم و فقط این داستانهای عالی رو بخونم . باید یه کوس جلوم باشه وبکنمش و این مطالبو بخونم که بهم مزه بده .-پس میگی چیکار کنیم بریم فیلم سکسی ببینیم -دیوونه اینم که دست کمی از خوندن داستانهای امیر سکسی نداره . من میگم چطوره یه فوتبال دونفره بزنیم . یا با پلی استیشن یا با این کامپیوتر یه بازی باحالی بکنیم -دسته های بازی من کار نمی کنه -من الان میرم خونه میارم . بابک رفت خونه دسته های بازی رو بیاره تا یه خورده از حال و هوای مطالعه داستانهای امیر سکسی که بد جوری ما رو به خماری برده بود در بیاییم . دیرکرد . دلواپس شده بودم نیمساعت گذشت دیدم موبایلم زنگ خورد وبابک با صدایی آروم به من گفت مهراب زود باش بیا ما به یه کوس قانع بودیم حالا دو تا گیرمون افتاده . زودباش بیا -پسر تو الان کجا هستی به من می گفتی با ماشین می رفتیم کلک . می خواستی اگه یکیه خودت بزنی نامرد ؟/؟ببینم خودشون جا دارن یا باید اونارو بیاریم خونه -این قدر کوس شر نگو بر نامه خونه ماست -دیوونه حالا میخوای ننه هامون کیرمونو از ریشه قطع کنن ؟/؟-چرند نگو . در خونه رو واست باز گذاشتم . آروم بیا بالا من دم در هال منتظرتم . سر و صدا نکن .. حالیم نشد چی داره میگه ولی به عشق کوس دستوراتشو انجام دادم . بابک با هیجان اومد به استقبالم . کاش یه آرزوی دیگه ای کرده بودم . -فقط آروم برو گوشه در اتاق خواب ما ببین چه خبره اون تو . دو تا کوس اونجان .. ما دونفری سختمونه ببینیم . من به اندازه کافی دیدم و یه بار جلق هم زدم . حالا تو حساب خودتو بکن . به به عجب صحنه هایی . مامان مرسده وبیتا خانوم لخت لخت افتاده بودن روهم چه جور کوس و کون همدیگه رو لیس می زدن .-اوووووففففففف بیتا بیتا بیتا . دستتو تا آرنج فرو کن تو کوسم . من کییییررررر می خوام . صد دفعه بهت گفتم ذهن شوهرتو آماده کن که چهار تایی امون تو هم سکس چهار نفره داشته باشیم . نکنه از این که کیر شوهرتو تو کوس من ببینی حرصت می گیره . بهتر از این وضعه . حالا نه تنها به دو تا کیر نرسیدیم بلکه یه دونه اشو هم نداریم .-به من چه مرسده . یواش یواش روم نمیشه . فکر کردی من دوست ندارم یه کیر تازه و جدیدو تو کوسم ببینم ؟/؟کیر شوهرم می خواد بره تو کوس تو در عوض کیر شوهرتم میره تو کوس من .
ولی یه خورده می ترسم غیرت بازی در بیاره .-ولش کن بابا من می دونم چیکار کنی . من این روزا با امین میرم سایت امیر سکسی وداستانهاشو مطالعه می کنم وحسابی دارم اونو آماده می کنم تو که کامپیوتر خونه داری به بهونه تنوع شوهرتو ببرش تو اون سایت که بهترین سایت داستانهای سکسیه . کاریت نباشه . بهت قول میدم کمتر از یه هفته همه چی درست میشه . فعلا کوسمو دریاب . مامان قمبل کرده بود وبیتا خانوم دستشو فرو کرده بود تو کوس مامان . بیتا مادر بابک از مامان من خوشگل و خوش اندام تر بود ولی در عوض من از بابک خوش تیپ تر و خوش بدن تر بودم . هیکل لخت دو تا مامان وخوندن داستانهای تحریک آمیز وبلاگ امیر سکسی پاک آتیش به جون ما دونفر انداخته بود . چوچوله های مامانو می دیدم که وقتی مچ دست بیتا میره تو کوس مامان به دو طرف بیشتر باز میشه ومثل تاج خروس برافراشته شده اووووووفففففف دوست داشتم هر دو تا رو بگام . پس دو تا کوس به دو تا مامانا می گفت . به عقب بر گشتم وقبل از این که به بابک بگم چطوره بریم داخل و یه صفایی بکنیم دیدم که بابک تمام لخت جلوم وایستاده . منم معطل نکردم -مهراب جون از الان باید با هم هماهنگ باشیم که بعدا جای گله باقی نمونه -منظورت چیه -یعنی تکلیفمونو معلوم کنیم که اول کدوم کیر باید بره روکدوم کوس . من میگم هرکی اول بره مامان خودشو بگاد هم این که نتیجه کار داستانهای امیر سکسی رو ببینیم هم این که تابوی بین ما و مامان شکسته شه و هم این که برای سکس ضربدری ودو به یک هم آماده شیم . واسه دو به یک بعدا بر نامه ریزی می کنیم که کدوم حالت اول انجام شه . کیرمونو مالیدیم ومطمئن شدیم که به حداکثر رشدش رسیده . کیر منم از کیر بابک کلفت تر و رسیده تر بود -مهراب جان اول یه در بزنیم این جوری ممکنه سکته کنن . فکر کنن جنی چیزی اومده . اون جوری یه لحظه می ترسن ومی فهمن موضوع از چه قراره تا بیان به خودشون بیان و دچار ترس وخجالت شن اول یه سرویس کیرو فرو می کنیم تا ته کوسشون . پس یادت نره مهراب با مامان مرسده خودش وبابک با مامان بیتا . درزدیم و گفتیم اجازه هست ؟/؟-خدا مرگم بده بیتا آبرومون رفت -وای چه خاکی تو سرم بریزم .-نه نه مهراب با مامانت عوضی نه -مامان تو که کیر بابای بابکو می خواستی حالا کیر پسرت واست غریبه شده ؟/؟کمرشو محکم میون دو تا دستام گرفته قبل از این که فرصت فرار پیدا کنه کیرمو تا ته فرو کردم تو کوسش -چقدر داغی مامان .


بیا این کیرو داشته باش حال کن . تنوع می خواستی اینم کیر . نگو که حال نمی کنی . منم مث تو سایت امیر سکسی رو خوندم و کلی به هیجان اومدم . دیگه هیچی جلو دار من نیست . شنیدم که تو هم داستانهاشو خوندی . حتما سکس مامان با پسرو خوندی . هیجان زده نشدی ؟/؟دوست نداشتی کیر پسرتو توی کوس خودت ببینی ؟/؟-اوووووففففف مهراب مهراب آرزوم بود . خیلی دلم می خواست ولی عکس العمل تو رو نمی دونستم . از اون طرف یه نگاهی به بابک و مادرش انداختم که چه جور بابک داشت کوس مادرشو می لیسید واونم داشت ناله می کرد . خیلی خوش اندام بود . نگاه کردن به تن و بدن بیتا هوس منو زیاد تر می کرد وراحت تر می تونستم مامانو بگام . دوست داشتم زودتر مامانو به ارگاسم برسونم وتحویلش بدم به بابک و بیتارو ازش بگیرم . نامرد اول کوس ناب تر رو واسه خودش بر داشت . مامان مرسده که دید نگاه من به بیتاست دستشو گذاشت پشت سرم ورومو به طرف خودش برگردوند -مامان چه عیبی داره اونارو نگاه کنم . قراره دست عوض کنیم .

چشای مامان یه برقی زد وگفت بد فکری نیست ولی حالا که داری با من سکس می کنی حواست باید به من باشه . کمرشو بالا آورده وبا بیرحمی و سرعت اونو می گاییدم . از اون طرف بابک یه نیم نگاهی به مادرم داشت لوندی مامان طوری بود که اونو به خودش جلب و جذب می کرد -نه اوووووففففففف مهراب قربون کیر کلفتت بکن تند تر آتیشم بزن . وایییییی من کیر میخوام کیر کیر زود باش ارضام کن . کوسسسسسم میخاره . سینه های مامانو به شدت فشارش می دادم . بدنشو غرق بوسه کرده بودم صدای نفسهاش تمام اتاقو گرفته بود . من داشتم اونو رو تخت می گاییدم وبابک و بیتا رو زمین بودند . رسم مهمان نوازی رو به جا آورده بودند .-پسرم عشق من بکن منو . این جوری کیر تا حالا نخورده بودم -مامان مگه تا الان چند تا کیر خوردی . باور کن این بیست سالی فقط کیر پدرتو خوردم . ولی تواین بیست دقیقه ظاهرا دو تا کیر دیگه نصیبم میشه .-مامان زودتر زودتر ارضاشو من می خوام خالی کنم . سنگینم داغم . دست خودم نیست بستگی به تو داره .-مامان چقدر تو خوشگل و نازی . تنت مث تن یه ماهی می مونه . هیکلت بیست و فانتزیه . هر مردی رو به خودش جذب می کنه . مامان تو هوس انگیزی . ده سال کمتر از سنت نشون میدی -بگو بگو همین جوری که کوسمو هدف گرفتی بازم بگو بگو آبم داره میاد آبم داره میاد . این تعریف کردنا وگفته های عاشقانه واحساسی و پر هوس من کار خودشو کرد ومامان یه جیغی کشید وگفت مهراب مهراب جونم اومد کوسم خالی کرد من دیگه مردم . اون طرفو خبر نداشتم که بابک چیکار کرده . با چند تا ضربه محکم از همون طرف کون قمبل کرده مامان آب کیرمو ریختم تو کوس مامان . هووووووففففف مامان داره میاد -هر چی بیشتر بیاد من بیشتر حال می کنم بذار بیاد .

کوس مامان طوری بود که کیرمو خیلی راحت قبول می کرد . منم تا ته کیرمو می فرستادم تو کویسش تا به اندازه کافی حال کنه . می دونم دردش نمی گرفت وخیلی هم خوشش میومد . این کوس نیاز همیشگی به کیر کلفت داشت تا اونو سرحال نگه داشته باشه و همیشه به اون یه روحیه شاد بده .-مامان جااااااااان چه حالی کردم -مزه ات داد ؟/؟-خیلی خیلی مامان . من که دیگه هوس زن گرفتن ندارم -خوشحالم اینو می شنوم مهراب به خودم امید وار میشم . بابک بدبخت همین طور داشت مامان بیتاشو می کرد و به جایی نمی رسید . بهش اشاره زدم که بیاد این ور رو مامان من . راستش بهش بر خورده بود و احساس خجالت می کرد از این که نتونسته مامانشو به ارگاسم برسونه . یه خورده صبرکن مامانو سبکش کنم . بیتا که تو کف کیر کلفت من بود وحس کرده بود که به این زودی از پسرش بخاری بلند نمیشه گفت بابک جان مهراب جان درست میگه . اون طرف خاله مرسده ارضا شده حالا منتظر یه کیر دیگه هست که بهش حال بده . نمی دونی چه جوری به کیر تو زل زده . بده مهمونه . حتما یه چیزی توی کیر تو دیده که دل نداره چشم ازش ورداره . این جوری بابکو خر کرد و بهش شاخ و بال داد ومنم رفتم سراغ زن همسایه که اونو خاله صداش می کردم -مهراب جان زود باش تمام تنمم گلوله آتیشه . هوس داره یه خورده به این پسره درست گاییدنو یاد بده . وقتی مرسده جونو می کردی من تو نخ شما بودم خیلی باحال می کنی . اگه حالشو داشته باشی وهمونجوری منو بکنی منم تا دلت بخواد بهت حال میدم بلبلت میشم ویواش زیر گوش من گفت هروقت هم که خونه تنهام بهت میگم بیای پیش من .
لبامو گذاشتم رو لباش و به اونم از حرفای عاشقونه و با احساس زدم وفکر و قلبشو آماده کردم . تمام بدنشو زیر ماساژخودم قرار دادم وچند دقیقه فقط داشتم تمام بدنشو می بوسیدم . کوسشو هم چند دقیقه ای میک زدم -مهراب مامانمو تمومش نکنی -بابک حواست به خاله مرسده باشه . یه بار که کیر بابکو تو کوس مامان دیدم بدک نبود ولی مامان چون یه بار ارضا شده بود واز طرفی کیر کلفت تری رو قبلا تو کوسش دیده بود ارگاسم بشو نبود -مهراب جون چه با حال کوسمو می خوری جوووووون بخخخخخور بخورششششش واییییییی نه نه من چه جوری می تونم دیگه تو بغل شوهرم بخوابم . بزززززززن منو کوسسسسسمو یزن . کیرتو میخوام . کیرتو . حرفشو گوش نمی دادم و تشنه ترش می کردم -مهراب من مردم بهت میگم بذار تو کوسم . باور کن با چند تا ضربه می تونی منو به ارگاسم برسونی . اشکشو در آورده بودم دلم واسش سوخت . دو تا پاهاشو گرفته انداختم رو شونه هام وکیرمو فرستادم تو کوس نازش که خیلی کوچیکتر و چسبون تر از کوس مامان بود . طوری اونو می گاییدم که جیغ و دادش رفته بود آسمون -مامان بیتا من که تو رو می گاییدم از این جیغا نمی کشیدی -ساکت شو بابک فکرمو مشغول نکن بذار حال کنم . آخخخخخخخ فدای کیییییییررررررت مهراب که به داد کوسسسسسسم رسید . مهراب جون دارم میام منو داشته باش . خودشو به طرف من مایل کرد . طوری که کیر من از کوسش در نیاد ولی جلو ضربه های من گرفته شده بود . لباشو به لبام چسبوند وسفت و سخت در آغوشم گرفت . کیرم تا ته کوسش رفته بود وهمو سخت در آغوش گرفته بودیم . آروم به من گفت آبم داره می ریزه توی همین حالت تو هم خالی کن که بیشترین لذتو به من بده -منم کیف می کنم بیتا جون . دوستت دارم -منم دوستت دارم مهراب جون .
هر وقت حس کردی نیاز داری بیا سراغ من . اگه پریود هم باشم از کون بهت میدم -بیتا جون -جون دل -اجازه هست برم سراغ مادرجون ببینم چیکار می کنه -از من اجازه می گیری ؟/؟ماما نته به گردنت حق داره ولی اگه یه موقع بفهمم دنبال یه زن یا دختر دیگه ای هستی کیرتو از ریشه قطع می کنم . لباشو بوسیدم و جلدی رفتم سراغ مامان -چیکار می کنی بابک -مامانت خوب حال می کنه . چون اونو یه بار ارضا کردی سخت ارگاسم میشه -مامان دو کیره میخوای ؟/؟-نیکی و پرسش ؟/؟- تازه کوستو کردم . الان میخوام بذارم تو کونت . بابکو فرستادم زیر و خودم از پشت رفتم سراغ کون مامان . بیتا با حسرت به این صحنه نگاه می کرد . طوری قلق مامانو گرفته بودم که کوسشو از یاد برده بود ومرتب ازم خواهش می کرد که کیرمو فرو کنم تو کونش . کون مامان هم خیلی مزه می داد تنگ و چسبون . اوووووففففف این بابک بی عرضه تا حالا چیکار می کرد . از زیر داشت کوس مامانو می گایید . فکر کنم اگه اون یه بار جلقو نمی زد تا حالا آبشم ریخته بود . تو همین افکار بودم که دیدم بابک یه آهی کشید و آبشو سر بالایی تو کوس مامان خالی کرد ومنم با کف دستام چند تا ضربه پیاپی به کون و کپل مامان زدم ووقتی که حسابی سرخش کردم برای دومین بار این دفعه آبمو تو کون مامان مرسده جونم خالی کردم . از حال رفته بود . زانوهاش خسته شده بود . بیتا صداش بلند شده بود . دست از سرتون ور نمی دارم تا منو دو کیره نکردین ولتون نمی کنم .

بابک بیحال رو زمین افتاده بود -مهراب جون یه جوری به مادرم حال بده با کوس و کونش مشغول شو . کیرم یه خورده شل شده -حالیش نیست دو کیره میخواد . مثل این که یکی بیاد بگه من ساندویچ دو نونه میخوام با یه نون سیر نمیشم . حالا مامانت دیده مرسده جونو با دو تا کیر گاییدیم اونم هوس کرده . تو رو خدا پاشو نذار دوستی اونا بهم بخوره . اگه فردا کنار هم بشینن نباید کم بیارن . اون بشینه بگه من دو کیره خوردم و اون یکی حرفی واسه عرض اندام نداشته باشه خیلی بد میشه -آخه کیرم شله .-عیب نداره تو برو زیر یه جوری فرو کن تو کوس مامانت منم از پشت میذارم تو کونش . مال منم یه خورده شل شده . اون میخواد کم نیاره -مهراب جان کمکم کن . فدای رفاقت و مرامت -دوستی واسه همین موقعهاست دیگه . همین کارو هم کردیم وحدس منم درست بود . من کیرمو فرستادم تو کون بیتا . چند دقیقه ای کشید تا ایستادگی خودشو پیدا کرد واز اون زیر هم کیر بابک صددفعه رفت تو کوس مامانش واومد بیرون ولی همین قدر که بیتا دو تا کیر رو در کنار خودش می دید دلش خوش بود . اون شب ساعتها در کنار هم بودیم ولی دیگه زیاد سکس نکردیم . به اصرار مامان ساعت چهار صبح دونفری رفنیم خونه خودمون . یه چیزی رو بهونه کرده بود ولی می دونستم هوس کیر منو داره . حدسم کاملا درست بود .. پایان
     
#157 | Posted: 8 Aug 2014 16:27

ضربدری من و سارا

عصر چهارشنبه بود. تازه از شرکت در اومده بودم.تو ترافیک راه خونه بودم.چند وقتی بود یه فکر ذهنم رو مشغول کرده بود. اما هر بار که بهش فکر میکردم سعی میکردم از ذهنم دورش کنم.یعنی میتونم جلو سارا همسرم با کس دیگه سکس داشته باشم؟ اونوقت سارا چی؟ اونم با کس دیگه سکس داشته باشه؟ ...نه بابا دیوونه شدی؟ همش تقصیر کامران همکارم بود. انقدر از سکس ضربدری و ... برام گفته بود روانیم کرده بود.
گوشی رو برداشتم یه زنگ زدم خونه. الو.. سارا سلام. شام چی داریم؟ ... باشه. .. آره دوست دارم... چیزی نمیخوای؟... خداحافظ. همینطور اروم تو ترافیک میرفتم جلو و این فکر هم هی تو مغزم رژه میرفت. تا اینکه تصمیم گرفتم یه جوری بهش بگم و نظرشو بپرسم.


سارا زن خوبی بود. و ما همدیگرو خیلی دوست داشتیم. تا حالا هم هرگز حتی فکر خیانت به هم نزده بود به سرمون.جز فکرهای این چند روز من، .. گذشت تا شب که نشسته بودم خونه پیش سارا. گفتم سارا بیا یه فیلم ببینیم. گفت: چه فیلمی؟ گفتم: حالا بیا بشین پیش من تا بگم.اومد و نشست رو پام.یه بوس از گونه هاش کردم و گفتم هیشکی خانوم خوشگل من نمیشه.
فیلمو که اتفاقا از کامران گرفته بودم گذاشتم. تقریبا یه فیلم سکسی داستانی بود.همونطور که فیلمو میدیدیم داشتم بدن سارا رو آروم میمالیدم. سارا حدود 165 قد داشت و 57 کیلویی میشد تقریبا سبزه بود. از زیبایی چیزی کم نداشت. حداقل از دید من.
!کم کم احساس کردم کیرم بلند شده. و خب نصف کون سارا روش بود. سارا هم اینو فهمیده بود اونم تحریک شده بود. از نگاهش میشد فهمید. هر دو داشتیم آماده میشدیم که بریم رو تخت. اما راجع به فیلم بگم. تو فیلم دوتا زن بودن و دوتا مرد. بنظر دوست میومدن. فقط یکیشون حلقه داشت که فکر کنم نامزد بودن. سکس اونا شروع شده بود و راحت جلوی هم داشتن سکس میکردن. به سارا گفتم میبینی چقدر راحتن؟ گفت: اینا روشون به هم بازه.گفتم: پس چرا ما ایرانیا اینطوری نیستیم؟
با خنده گفت: چون ایرانی هستیم.خنده ش برام گنگ بود. نفهمیدم چرا اینطوری و با این لحن گفت ایرانی هستیم. احساس میکردم از فیلم بدش نیومده.گفتم سارا خب ما هم میتونیم عین اونا باشیم .با تعجب خیره شد بهم و گفت: اینجا یه حریم هایی هست که حفظ میکنن. گفتم: اما
یه تنوعی ایجاد میشه. گفت: چی بگم؟ شاید. دیگه مطمئن شدم سارا هم بدش نمیاد. گفتم : کامران با زنش داشتن این مدل سکسو.


با تعجب پرسید: جدا؟ گفتم آره. گفت: به مونا نمیاد این حرفا. گفتم خودش برام تعریف کرد. اینم بگم که من و کامران رفت و آمد داشتیم .و همسرهامون همدیگر رو میشناختن. تو همین حال و هوا بودیم که یهو زنگ خونه رو زدن. ضد حال حسابی!! پدر خانومم اومده بود.
هیچی دیگه یه ساعتی نشست و بعد رفت. ما هم دیگه حس و حال اول و نداشتیم رفتیم خوابیدیم. فرداش تو شرکت کامران و دیدم. بعد از احوالپرسی ازم پرسید: فیلم چطور بود؟ گفتم: خوب بود. برام جالب بود. اما اینا تو فیلمهاست. گفت میتونه واقعی باشه.
گفتم چطور؟ کامران منو کشوند به حیاط شرکت به بهونه سیگار. بعد شروع کرد به حرف زدن که اینا رو ما برا خودمون سخت کردیم و ...از این حرفها. منم با حرفهای کامران یاد مونا زن کامران افتادم. آخ پسر!! یعنی میشه مونا رو کرد؟ کامران که بدش نمیاد. مونا تقریبا هم سایز سارا بود حتی گاهی لباس به هم قرض میدادن. با این تفاوت که پوست مونا سفید بود. و معمولا باز تر از سارا لباس میپوشید. خب البته من به احترام همکاری کلا توجهی نداشتم.تو همین فکرها بودم که یهو کامران زد رو شونه م .و گفت: هی!! کجایی؟ گفتم : همینجام.
خندید و گفت: امشب بیاین خونمون. گفتم: خب چرا شما نمیاین؟ شما بیاین. ویسکی اعلا دارم. دور هم خوش میگذره. بلاخره قبول کرد. قرار شد برا شام بیان خونمون. من دل تو دلم نبود.حدس میزدم ممکنه چه اتفاقاتی بیوفته. اومدم خونه به سارا گفتم امشب مونا و کامران میان خونه ما. گفت چه خوب! گفتم آره از خوبم خوبتره. گفت چیش خوبتره؟ گفتم حالا ببینیم چی پیش میاد. سارا یه کم تو چشمام خیره شد و آروم با شیطنت کودکانه گفت: یعنی میخواین زن هاتونو عوض کنین دیگه؟! چشمم روشن. همینو کم داشتیم.من گفتم: سارا!! خودت میدونی که تنها عشق
من تو زندگی فقط تویی. من یه تار موی تو رو به صدتا امثال مونا نمیدم.الانم اگه تو بگی نیان من حرفی ندارم. اصلا معلوم نیست که برنامه ایپیش بیاد یا نه.. .





سارا ساکت بود. میدونستم داره فکر میکنه. و اینم میدونستم اونم خوشش میاد حداقل یه بار امتحان کنه.با لحنی که معلوم بود تحریک شده گفت: من به یه شرط قبول میکنم. گفتم چه شرطی؟ گفت: اتاق خواب رو تاریک میکنیم بعد در کنار هم من با تو و مونا با کامران سکس میکنیم.و بعد هم کلا فراموش میکنیم چه اتفاقی افتاده. انگار دنیا رو بهم داده بودن. پریدم و یه بوس آبدار از لپش کردم. خواستم لب بگیرم که نزاشت. و گفت: بزار برا شب.
زود گوشی رو برداشتم و زنگ زدم به کامران. طوری که سارا نشنوه به کامران ماجرا رو گفتم.
کامرانم ذوق مرگ شده بود. خلاصه شب شد و زنگ در رو زدن. بعله کامران و مونا اومدن. بعد از سلام و احوالپرسی سارا مونا رو برد تو اتاق که لباس عوض کنن. من و کامران موندیم
تو پذیرایی. گفتم :کامران! ساراا قبول کرده اما میگه فقط تو و من و کامران و مونا. کامران گفت: تو چی میگی؟ موافقی؟ نترس! راحت باش. میدونم
به مونا فکر میکنی. از نظر من برا جمع خودمون اشکال نداره. اینو که گفت یه کم راحت تر شدم. بهش گفتم: راستش من تا حالا حتی فکر هم نکردم که کسی با سارا سکس کنه. گفت: بار اول اینطوریه. مطمئن باش لذت زیادی میبری. تعصبات رو بزار کنار. حداقل برا من و مونا بزار کنار.


دیدم راست میگه. خب منم میخواستم زن اونو بکنم.اما سارا چی؟ اون میزاره کامران بهش دست بزنه؟ تو همین فکرها بودم که سارا با مونا اومدن از اتاق بیرون. وای چی میدیدم. مونا یه تاپ چسبون سفید تنش بود. که نوک پستوناش از زیرش زده بود بیرون. دیگه دل و زدم به دریا.از طرفی سارا هم یه رکابی پوشیده بود که نصف پستوناش بیرون بود. تعجب کردم. آخه سارا هیچوقت اینطوری لباس نمیپوشید جلو یه مرد.گذشت و بساط مشروب به پا شد. پیک اول و به سلامتی هم خوردیم. پیک دوم هم همینطور. احساس کردم سارا بیشتر از معمول داره مشروب میخوره. اما خب بهتر. اینطوری راحت تر به کامران پا میداد. کامران یه سی دی گذاشت تو دستگاه . منم کنار سارا بودم اونم برگشت و مونا رو بغل کرد. کنار هم بودن و همه داشتیم فیلمو میدیدم ای کامران
کثافت! دوباره سکس ضربدری بود. اینبار یکی از کوس و یکی از کون میکردن زن ها رو کم کم سارا روی من ولو شد. سرش رو سینه من بود و چشماشو بسته بود. معلوم بود مسته. مونا و کامرانم دست کمی از حال و روز ما نداشتن.گفتم بچه ها بریم رو تخت یه درازی بکشیم. همه با اشتیاق بلند شدن که برن تو اتاق خواب. انگار منتظر بودن من بگم.خلاصه وقتی همه رفتیم تو اتاق سارا برق رو خاموش کرد. وای!!
چقدر تاریک شد. اینطوری که چیزی نمیدیم.به هر حال خوب بود. گفتم حالا چطوری پیداتون کنیم. که مونا صداش در اومد :شما بعد این همه مدت زندگی نمیتونین زنتونو پیدا کنین؟از نزدیکی صداش فهمیدم پیش منه. دستم رو بردم جلو. انگار انگشتام به سینه مونا خورد.نرم بود. حدس زدم مونا برا همین حرف زده که من پیداش کنم. اما سارا چیزی نمیگفت. من مونا رو بغل کردم. آروم در گوشم گفت: امشب حسابتو میرسم. من شدیدا راست کرده بودم. صدای کامرانو
شنیدم اونطرف تخت بودن. که گفت منم پیدا کردمش. از اینکه یکی داره زنمو میماله حس عجیبی داشتم. از طرفی هم مونا واقعا سکسی شده بود اونشب.



نفهمیدم کی و چه زمان لباسشو در آورده بود. فورا لباسمو در آوردم و چسبیدم بهش. وای! پستونای مونا چسبید به سینه من. لبهامو بردم رو صورتش. چسبوندم به لبهاش. با اشتیاق شروع کرد لبم رو آروم خوردن و گاز گرفتن. زبونشو کرد تو دهنم. تو فضا بودم. صدای خوردن و لیسیدن میومد. کامران داشت با ولع تمام سینه های سارا رو میخورد. صدای آه و اوووه سارا در آومده بود.اما هیچکدوم بلند حرف نمیزدیم.رفتم پایینتر. شروع کردم سینه های مونا رو مالیدن و خوردن. مونا آه ه ه کشید و صدای نفسهاش تند تر شد. بعد از کمی انداختمش رو تخت. برعکس شدیم رو هم. چشمهام یه کم به تاریکی عادت کرده بود. هاله ای از کامران و سارا رو میدیدم. کامران
داشت کوس سارا رو میخورد. سارا هیچی نمیگفت فقط روتختی رو چنگ میزد و آه میکشید. همینکار رو با مونا کردم. وای چه طعمی. احساس میکردم خیس تر از کوس سارا هست.خب تو اون تاریکی چیزی معلوم نبود. اما واقعا لذتبخش بود. صدای ملچ ملوچ سارا رو شنیدم که داره برا کامران ساک میزنه. مونا هم شروع کرد به ساک زدن.
رو هوا بودم. دیدم اگه اینطوری محکم ساک بزنه آبم میاد. بلند شدم کیرم رو از دهنش کشیدم بیرون. خیس خیس بود. آروم گذاشتم رو کوس مونا. دلم میخواست جرش بدم. کوس لیز مونا احتیاجی به ژل و تف نداشت. با یه فشار همه کیرم رو کردم تو کوس مونا. یه جیغ زد. و گفت: آآآه ه . بعد با صدای نجوا گفت: جر خوردم یواش!. شروع کردم به تلمبه زدن.یهو کامران گفت : وقتشه که جرت بدم عزیزم. وای! چه حالی داشتم.



از صدای آااه بلند سارا فهمیدم کیر کامران رفت تو کو کسش. آه کشیدن های سارا بیشتر شده بود. مونا هم زیر تلمبه های من میلرزید. لرزشش زیاد شد و یه جیغ کوچیک کشید. احساس کردم آب گرمی اطراف کیرمه. بله مونا ارگاسم شد. منم تلمبه هامو شدید تر کردم و آبمو پاشیدم تو کوس مونا. مونا از پشت پاهاشو قلاب کرد و منو فشار داد
رو خودش. دو دقیقه ای تو بغل هم بی حرکت موندیم.صدای ارضا شدن سارا و کامران بلند شد. جالب بود که با هم شدن.

..لذت بی‌ نظیری بود و من تاسف می‌خوردم که چرا تا حالا اینکارو نکرده بودیم. کامران اومد و چراغارو روشن کرد. هممون با هم میخندیدیم و مونا هم سرشو پایین انداخته بود و لبخند میزد. فکر کنم دفعهٔ بعد احتیاجی نباشه چراغارو خاموش کنیم...
     
#158 | Posted: 9 Aug 2014 16:44

سکس من با زوج سکس گروهی

سلام داستان من با يك زوج از روزي اغاز شد كه تو چت روم داشتم چت مي كردم كه پي ام. آمد يك مرد خوب جهت سكس با همسرم مثل بيشتر وقت ها فكر ميكردم سركاري باشن رفتم باهاش چت كردم معرفي كردن مژگان ٣٠ شهرام٣٠ ساله از شيراز من هم كه امير ٣٣ شيراز صحبت كردن به جايي رسيد كه قرار گذاشتيم هم ديگر را ببينيم .باز هم تمام فكرم سر كار بودنم بود .ساعت ١٢ شب زنگ زد مژگان كه روبرو هتل هما هم ديگررو ببينيم من هم گفتم ١اب جو دارم ميارم مي خوريم .رفتم سر قرار مثل جوجه قلبم ميزد چند دقيقه بعد ٢٠٦ سفيد امد كنارم پرسيد امير آقا.صداش اين قدر كه شهوت داشت چند ثانيه ثابت بودم كه يهو صدا خنده ٢ تا شون بلند شد خودم جمع جور كردم و احوال پرسي ( مژگان مو بلند خرمايي سينه هاي كوچك و با يك مانتو دكمه ها شم باز شهرام هم پسر خوشتيپ و با استيل)نشستم تو ماشين حركت كرديم بيشتر با هم آشنا شديم نيم ساعت با هم بوديم من رفتم . خانه بودم كه مژگان برام اس ام اس داد كه دوست دارم ٢ تا كير داشته باشم هروقت خواستم در خدمت من باشند از اين حرف ها من هم مي گفتم بيشتر آشنا بشيم بعد يكم اس ام اس بازي كرديم تا فردا.





صبح سر كار بودم اس ام اس دادم كه شب شام بريم بيرون با هم باشيم قبول كردن شب با شهرام هماهنگ شدم آدرس گرفتم رفتم درب خانه شان كه بريم شهرام گفت من ماشين مي يارم قبول كردم رفتيم .تو راه حرف ميزديم از اين ور انور رسيديم شام خورديم .بلند شديم بريم كه آرزو آمد دست من را گرفت با هم جلو راه افتاديم شهرام هم پشت سر مي امد تو راه كه ميرفتيم دستم مي مالي يك جوري راه مي رفت كه بدنش بخور به من من هم هشري شده بودم از يك طرف شهرام بود مي ترسيدم ناراحت به شه رسيديم درب ماشين كه دستم را گزاشت رو سینه هاش كه رنگم سرخ شده بود نشست جلو شهرامم پشت رول رفتيم باز تو راه حرف معمولي رسيديم جلو خانه شان رفت سمت در پاركينگ داشت مي رفت تو كه گفتم كجا ميري شهرام گفت بالا ديگه از يك طرف خوشحال از طرف ديگه دل شوره كه نكنه نقشه باشه خلاصه رفتيم بالا قهوه درست كرد آرزو داشتيم مي خورديم كه شهرام رفت عكس ها شون رو آور نگاه مي كرديم آرزو وسط من و شهرام بود همين جوري كه عكس مي ديديم يهو دست آرزو را رو پام حس كردم يواش يواش قشنگ داشت مي مالوند منو به شهرام نگاه كردم داشت لبخند ميزد آرزو سر گرم كار خودش بود كه ديگه دستش رو گير من بود داشت مي مالوند تو همين حالت شهرام رفت دستشويي هنوز به دستشويي نرسيده بود كه آرزو آمد سر گردن منو خوردن من هم كه ديگه روم باز شد لب سينه ها شو مي مالوندم كه شهرام أمد خنديد گفت به به رفت تو اتاق ما هم رفتيم





آرزو لباس من را در اورد بعد شهرام لخت جلو ش وايساده بوديم كه آمد با ٢تا دستاش كير من و شهرام را گرفت كير شهرام مي خور كير من رو مي خورد همين جوري كه ساك ميزاد لباس هاشو در مي آورديم با شهرام ديگه فقط شرت پاش بود حسابي ساك زد شهرام ابش امد من هم داشت مي امد كه نزاشتم حالا نوبت ما بود خوابد روتخت من شهرام هم افتاديم روش لب مي گرفتم از ش سينه هاشو مي خور دم نيم نگاهي هم به شهرام مي كردم همه چي خوب بود رفتم كس شو بخورم شهرام هم داد باز براش ساك به زنه همين طوري داشتم ليس مزدم كه صداش بلند تر شد شهرام هم كه انگار داره كس ميكنه تلمبه ميزد تو دهنهش شهرام همه ابش ريخت تو دهنش دوباره ابش امد به من گفت حالا تو خودش امد برا آرزو خوردن من هم دادم ساك به زنه داشتم حال مي كردم كه گفت اب تو بيار ديگه مي خوام بخورمش تا اين حرف زد ابمن پاشيد تو دهن و صورتش خيلي حشري بودم ابم امد كيرم هيج تكوني كه نخورد سيختر هم شده بود يكم سه تايي جسبيده بوديم به هم كه شهرام پشد از پشت گزاشت تو كس مژگان همين جوري ميكرد من هم روبروش داشت برام ساك ميزد من با سينه هاش بازي مكردم حال ميكردم شهرام گفت تو بيا بكن جا ها مونو عوض كرديم براي اولين بار كردم تو كس مژگان





واي چقدر داغ بود رو آسمان بودم داشتم محكم تلمبه ميزدم كه شهرام مي گفت بكن بكن جرش بده خوب ميكنيش از اين حرف ها من بيشتر مي كردم كه ديگه جون نداشتم مژگان خوابيد رو تخت از جلو شروع كردم به تلمبه زدن داشتم حال مكردم كه شهرام گفت اب تو بريز تو دهنش همين جور داشتم ميزدم كه شهرام هم شروع كرد به مالوندنه من ديكه عرق ميريختم چيك چيك. از تو كس مژگان در اوردم كيرم را كه اب شو بريزم تو دهنش كه شهرام امد كير من گرفت دستش برد جلو دهنه مژگان چق زد برام اب رخت تو دهنه مژگان ٣ تايي افتاده بوديم تو بغل هم من وسط شهرام و مژگان هم كنارم داشتم از مژگان لب مي گرفتم كه شهرام دست زد به كيرم و با كيرم ور رفتن...
     
#159 | Posted: 13 Aug 2014 00:26

کیر کوچیک نامزدم باعث شد جرم بدن گروهی

سلام

.من یه نامزد دارم به اسم کیوان که کیرش زیاد کلفت نیست و خیلی هم سکسی نیست اما آبش دیر میاد ولی اکثر مواقع خوب ارضا نمیشم.العان 2 ساله باهمیم اما نمیدونم با این مشکلش چیکار کنم!

تا اینکه 4 ماهه پیش توی شیراز رفتیم خونه یکی از دوستاش که مهمونی داده بود اما خودمونی بود زیاد شلوغ نبود به جز من البته چند تا دختر دیگه هم بودن.یکم مشروب خوردیم ولی کم خوردم من.یه مقدار هم حرف زدیم و... من یه ساپورت نازک با یه دامن کوتاه پوشیده که اگه پاهام باز میشد شورتم کاملا معلوم میشد و یه تاپ طرح دار که جلوش خیلی باز بود.کیوان بعضی وقتها میومد یه لب ازم میگرفت بعضی وقتهام طولانی بعد از یکی دوبار توجه کردم یه پسره خیلی منو نگاه میکنه!البته 4 شونه و به نظر قوی میومد بازوهای تقریبا بزرگی هم داشت که بعدا فهمیدم رزمی کاره(دخترا میدونن یه پسر قوی و حشر چه حالیه)بعد از یه مدت دیگه زیاد و با لبخند نگام میکرد.منم یه نگاه دزدکی به کیرش کردم دیدم شلوارش بدجوری باد کرده دیگه.توی این حالت ها بودم که کیوان یه بار دیگه اومد با یه پیک هم دستش از بغل چسبید بهم لبمو کرد دهنش منم از فرصت استفاده کردم پا هام رو از هم باز کردم که بتونه ببینه کفشم هم پاشنه بلند مشکی بود چند بار پاهام رو باز و بسته کردم هی وول خوردم که دامنم بیاد بالاتر.دیگه تا دمه شرتم بالا بود یعنی شرتم هم معلوم بود.



دیگه از قصد لبام رو لب کیوان نگه داشته بودم که نره و طول بکشه.واییی کیوان یه لحظه حتی یکی از سینه هم رو گرفت فشار داد.منم از قصد دیگه هی تکون خوردم یه عالمه!کیوان که رفت دوباره توی شلوغی دیدم پسره زل زده بهم مخصوصا رو کسم یهو لم داد کیرش از رو شلوار اومد بالا واییی دیگه کاملا معلوم بود اگه کسی میدید.قشنگ یه دست کشید به کیرش که بزرگیش رو به رخ بکشه و همین کارش باعث شد کس من پر از آب بشه.یه لحظه بلند شد اومد نزدیکم گفت بیا طبقه بالا 5 دقیقه دیگه طوری که کسی بو نبره.هیچی در جوابش نگفتم ولی شکل کیرش از رو شلوار از نظرم محو نمیشد همش جلو چشمم بود وای نمیدونم کی این 5 دقیقه گذشت به کیوان گفتم میرم لباس عوض کنم و یکم استراحت کنم.زود رفتم بالا حس میکردم همه میدونن کسم خیسه!



رفتم تو همون اتاقی که گفته بود در زدم رفتم تو دیدم جلوم وایساده.تند درو بستم قلبم بدجوری تند میزد.تو یه لحظه هلم داد رو تخت تو توی یه لحظه به خودم اومدم دیدم تنم لخته لخته حتی شورت و ساپورتم در آورده بود چشماش رو سینم بود خوابید روم سینه هام رو کرد دهنششش دیگه از حال رفتم بد جورررر وای خیلی حرفه ایی بود واقعا عالی میخورد من هیچی جز حشر نمیفهمیدم!صدای ناله هام دیگه خیلی بلند شده بود حتی حواسم به کیوان نبود که مثلا اگه یهو بیاد یا حتی یکی از مهمونا!انقدر حشر و خیس بودم که واسم مهم نبود.یهو گفت یواشتر یه محله صدات میره!گفتم دسته خودم نیست از خوردن توا.رفت سراغ کسم یه لیس از وسطش که زد یه لحظه یه جیغ زدم که شانس آوردم پایین صدای موسیقی بود!حالت بدی بودم گفت چیه چته؟ گفتم کیررر کیررر میخوامم گفت وایسا در خدمتتون هستتمم فقط یواش تا دوس پسر جونت نشنیده صدات رو گفتم وای عیب ندارهه اونم بیاد 2تایی بگاین منو(واقعا حالیم نبود چی میگم)گفتم اصن همه مهمونا بیان واییی یهو گفت اون چرا بیاد من که هستم کیر اضافه هم هست واسطون!دیگه توجه نکردم چی گفت.اومد بالا روم حس کردم تنش خیلی بزرگه کیر کلفتشو گذاشت دمه کسم یهو از جلو داد تو وایییییی عملا حس کردم جرم داد کیرش رفت تو شکممممم تا خواستم جیغ بکشم از جلو یه دستشو گذاشت رو دهنم محکم تکون میخوردم ولی زیر اون کاملا بی فایده بود اونم هی بیشتر فرو میکرد!با دست میکوبیدم رو تنش ولی واسه اون نوازش بود وایحتی پاهام تکون نمیخورد هیچ وقت فکر همجین سکسیو نمیکردم!دیگه کاملا خوابیده بود روم داشت تلمبه میزد دهن منو ول کرد منم شرو کردم به ناله چشام بسته بود اونم تلبه میزد از دردو حشر هیچی نمیفهمیدم فقط عقب جلوی یه چیز کلفت تو کس تنگو خیسم! رونای تپلم دوره تنش میلرزید گفت چیههه مثکه بدجوری داری حال میکنی!



صدام در نمیومد گفتم وای جر خوردم آروم بزن توروخدا ولی صدام حشرو با ناز بود وحشی ترشد!گفت حالا همین کیر بسه یا ماله بقیه هم میخوای؟ گفتم وای دارم با همین میمیرمممم کشتیممم یکم پاشو تورو خدا ازروم گفت ساکت حرف نزن انقدر اختیاری از خودم نداشتم باز چشمام رو بستم فقط میگفتم آخ جرم دادی آروممممم آخ تورو خدا کشتیممم یواشش کسم داغون شد.یهو دستام رو از بغل گرفت تا بخوام چشامو باز کنم یه کیر کلفتتتت رفت تو دهنممم!وای حتی نمیدیدم کی بود!وای نفسم به زور میومد قابله توصیف نیست!یه کیر کلفت تو کسم بود یکیم رفت تو دهنممم سرم رو گرفته بود از بغل تخت بالای سرم وایساده بود سرم رو گرفته بود تو دهنم عقب جلوش میکرد!انقدر بزرگ بود باور کنین حتی نصفش هم جا نمیشد تو دهنم!خیلی واسم مهم بود کیه که کرده دهنم حس میکردم دیگه همه فهمیدن من این بالا دارم گایده میشم همه اینا از فکرم میگذشت هی دیگه بی حال شده بودم توی این مدت 3 بار ارگاسم شدم کسم بدجوری خیسو نمناک بود نمیدونستم چرا اینا ارضا نمیشدند! هیچ پسری نبود که منو گایده باشه و دیر ارضا شه!آخه منم وزنم 67 سینه هام بزرگه و رونای صاف و کلا تنم بی مو و کسم خیلی با نمک و خشکله یکمم تپله که لای رونام خیلی سکسی میشه تو خیابون یا مهمونی ها اگه ساپورت بپوشم رونام کاملا میزنه بیرون حالا لرزشش بماند!حالا یه همچین تن و بدن و کس با حالی رو داشتن 2 نفر وحشیانه میگایدن که حتی نمیشناختمشون!وای دیگه داشتن میکشتنم رسما 2تا آدم قوی!تو یه لحظه کیراشونو کشیدن بیرون تازه فرصت شد یه لحظه اون یکیو ببینم!



همینجوری که از کیرش معلوم بود پوست تیرو سبزه داشت مثه کیر سیاهش البته کیرو خایه هاشم یکم بو میداد اسمش رضا بود بچه جنوب که البته اینها رو هم بعدا فهمیدم! یه نگا تو چشای خمارم کرد و گفت حیف تو دسته اون پسره باشی!مقداد هم(نفر اولی)اومد بلندم کرد به پشت خوابند رو خودش.به رضا گفتم تو از کجا پیدات شد؟گفت تو سالن که تابلو بود حشریی بدرقم!مقداد هم گفت بیام بالا پشته کمد اتاق تا باهم زحمت دوس پسرت رو ما بکشیم!دستای سیاهشو میکشید رو تنه لختم خودم که میدیدم حشر میشدم وای به حاله اون! گفتم فکرش رو میکردی یه همچین تیکه ایی رو بگای؟گفت آره من دوس دوختر و نامزد اکثر دوستام رو گاییدم. گفتم پس مشتری زیاد داری؟گفت آره پر از دختر و زن حشر که بهشون کیر نمیرسه.من جبران میکنم.مقداد توی اون فاصله از پشت نوک سینه هام رو میمالید.مقداد دوباره جاشو درست کرد!میدونستم میخوان چیکار کنن ولی نای مقاومت نداشتم دیگه.مقداد از زیر کیرشو که از قبل با کرم لیز کرده بود گذاشت روی سوراخ کونم شروع کرد فشار دادن!رضا هم از جلو اومد پاهام رو گرفت نگه داشت مقداد هی بیشتر فشار میداد و من از درد دستو پا میزدم و آرزو میکردم دهنم رو ول کنه دیگه از درد چشام سیاهی میرفت که حس کردم نصفش تو کونمه.



گفت جوننن تو همه جات تنگه مثل اینکه یهو رضا هو اومد از جلو کیرش رو که بزرگتر از مقداد بود حتی کرد تو کسم فشار داد داخل!واییی هردو چسبیدن بهم اروم اروم شروع کردن به تلمبه زدن!وای لای تنشون داشتم میمردم از حشرو درد داشتم پرس میشدم وسط 2 تا پسر هیکلی 2 کیراشون تو کوس و کونم بود منم بی دفاع بودم!دهنم رو مقداد گرفته بود صورتم هم جلو صورته رضا عوضی بود محکم گاییده میشدم که توی این حین یهو شنیدم صدای در زدن میاد!این 2 تا همزمان تلمبه زدن رو متوقف کردن.تخت به حالت عمودی بود نسبت به در یعنی کسی درو باز میکرد صورت نمیدید اما مارو از پشت میدید دیگه!وای یهو آروم در باز شد مقداد از زیر گفت کیه؟برید بیرون بابا!اینو بلند گفت!یهو من صدای کیوان رو شنیدم که گفت ببخشید فکر کردم نامزدم اینجاست و در رو بست!!داشتم میمردممم از ترس صورت و تنم رو ندید چون وسط تن اون 2 تا بودم!ولی سوراخام و پاهام کاملا معلوم بود!تا درو بست این 2 تام شروع کردن گاییدن من دوباره با خودم گفتم کاش نمیرفت بیرون واییی بعد از 1 ساعت گایدنن و جر دادنم ابشون اومد مقداد که ریخت توی کونم رضا ول کن نبود انقدر گایید که گوشام صدای نمیشنید بعد آبش رو ریخت رو سینه هام!به زور لباسام رو تنم کردن یواشکی فرستادنم دستشویی بعد پایین!کیوان یهو اومد گفت کجایی چرا این شکلی شدی؟؟؟1ساعته دنبالتم گفتم مشروب حالم رو بد کرد توی دست شویی بالا اوردم!زیر بغلم رو گرفت و رسوندم خونه!فرداش گفت برم بیرون انقدر سوراخام درد میکرد گفت باشه بعدا!خلاصه چند روز بعد گفت آره من اومدم بالا توی اتاق ها دنبالت یهو در یه اتاق رو باز کردم دیدم 2 تا آدم گنده دارن یکیو ناجور میکنن!



گفت یه لحظه موندم کیراشون توی سوراخا معلوم بود داشتن جر میدادن بد بخت رو!یهو گفت راستی پاهاش خیلی شکل تو بود آیدا!گفتم وا شکل من؟؟؟گفت آره یک لحظه دیدم ولی پاهای دختره مثله تو بود!بعد گفت بیچاره!گفتم بیچاره چرا؟از خداشم باشه 2 تا مرد اینجوری گاییدنش! گفت مثکه بدت نمیادا!گفتم خیلی ها دوست دارن اینجوری پاره شن!بعد خواستم یکم شیطونی کنم گفتم اصلا خوش به حالش کاش من جاش بودم واییی گفت وا دیوونه شدی مثل اینکه دیگه!!میمیری خره!گفتم ارزشش رو داره(با خنده شیطنت)گفتم خیلیم خوبه اصن توام بیای منو ببینی لای تا مرد دارن جرم میدن!گفت مثکه خیلی خوشت اومده گفتم آره کاش منم میومد باهات میدیدم اونجارو!سرتون رو درد نیارم 4 روز بعد رضا یهو زنگ زد که شمارت رو پیدا کردم!بعد چند بار رفتیم بیرون گفتم دیگه نمیتونم به 2 نفر بدم گفت مقداد دیگه نیست برگشت شهرشون منو میخوای باهم باشیم؟یه کیر سیاه وحشی؟ گفت تو خوانواده ما داداشم همه با خودی ازدواج کردن عروس سفیدو تپل مثل تو نداریم!گفتم وای پس اگه من بیام میخواین خانوادگی جرم بدین!



خلاصه یواشکی چند بار دیگه هم با رضا سکس داشتم.انقدر من رو توی این مدت گایید که کونم حسابی بزرگ و تابلو شد کیوان چند بار گفته چرا کونت هی بزرگ میشه؟ یه بارم گفت کس و کونت حسابی گشاد شده!گفتم چرت نگو یکم چاق شدم!ایه بارم از تنم عکس گرفت واسه پسر عموش فرستاد که قرار شده بیاد ببینتم خدا به دادم برسه!!بعد از یه مدت دیگه جواب رضا رو ندادم و ترجیح دادم تموم شه! بوس
     

#160 | Posted: 21 Aug 2014 21:43

زیر دو تا کیر سکس گروهی

سلام به همه دوستان گلم داستانی رو که میخوام براتون بگم برمیگرده به عید93 . داستان ازاونجا شروع شدکه من وهمسرم تصمیم گرفتیم سکس ضربدری رو تجربه کنیم. توی چت هایی که توی همین سایت داشتیم بازوج های زیادی آشنا شدیم صحبت میکردیم و وب میدادیم تا اینکه با یه زوج اوکی شدیم اما فقط یه مشکل بود اون هم دوری راهمون تا اینکه به تعطیلات عیدنزدیک شدیم و از طرف کیوان و مرجان دعوت شدیم به شهرشون .خیلی هیجان زده بودیم بالاخره بارسفررو بستیم وراهی شدیم بین راه همش به این فکر میکردیم که اگه خوشمون نیاد چه کنیم یا اینکه اصلا چطوری شروع کنیم چون هرچی باشه اولین برخوردمون بود وبا اخلاقشون آشنا نبودیم .راه طولانی بود و ما هم فکرمون مشغول .
بالاخره رسیدیم و قرارشد کیوان یه جا بیاد دنبالمون .خیلی استرس داشتیم همش میگفتیم با چه تیپ آدمی برخورد میکنیم. اصلا حقیقی بودن بالاخره کیوان آمدوما از نزدیک دیدیمش خودخودش بود همونجوری آروم و مهربون و خوش برخورد با لهجه گرم و شیرینش ازما استقبال کرد.بعد از کمی صحبت و احوال پرسی حرکت کردیم به سمت منزلشون حدودا بعد از10 دقیقه ای رسیدیم.حالا کیوان سربسرمون میزاره و میگه شما خوب دل وجراتی دارید به خدا .خلاصه بعد ازکمی شوخی وخنده واردمنزل شدیم و بابرخورد صمیمی ودوستانه مرجان روبروشدیم خیلی خوشمون آمده بودمثل خودمون خونگرم وخاکی بودن . بعد ازکمی استراحت و پذیرایی خواستیم ازنظرهم مطلع بشیم .که همه اوکی بودیم.خستگیمون که دراومد باکیوان و مرجان گشتی توشهرشون زدیم و یه کم چرخیدیم بعدهم رفتیم خونه شام و که خوردیم کیوان پیشنهاد داد که یه فیلم سکسی باهم ببینیم ما هم باهیجان نشستیم پای تلوزیون خیلی جالب بود چون طرز آشنایی یه زوج با یه گروه بود که اونا هم همگی زوج بودن تصمیم گرفتیم ماهم به شیوه اونا پیش بریم.با یه بازی شروع کردیم که باعث شد کمتر خجالت بکشیم اینطوری بود که روی چندتا برگه اسم زوج ها وکاری که باید انجام میدادن نشته میشد و به قیدقرعه زوجها باید اون کار رو انجام میدادن مثلا بوسیدن – لیسیدن و ...
.ازسکس موازی شروع شد مرجان افتاده بود به جون کیوان و کلی سروصدا راه انداخته بود.من هم حسابی تحریک شده بودم رفتم سراغ علی و شروع کردم به ساکزدن وای دوتا زوج کنار هم خیلی تحریک کننده بودمتوجه نگاه های پرمعنی کیوان شدم حالم خراب بود فقط به ساکزدن مرجان نگاه میکردم خیلی باحال میخورد. یه دفعه نگاه هم افتادبه کیر کیوان هم بلند بود و هم کلفت خیلی دوست داشتم برم براش ساک بزنم ولی خوب یه کم هم خجالت میکشیدم مرجان یکدفعه دستمو کشید وگفت بیا بخور میخوام حال کنم منم یه نگاه به علی کردمو رفتم جلو و کیرشو گرفتم تودستمو شروع کردم به ساکزدن . وای ی ی ی ی عجب چیزی بود روانی شده بودم بعد متوجه شدم مرجان هم رفته سراغ علی. یه کم راحت تر شده بودم اون هم داشت برای علی ساک میزد.خیلی هیجان داشتیم.بعد مرجان اومدو نشست روکیرکیوان و شروع کرد با صدای بلند ناله کردن علی هم اومد سراغ من و سکس موازی شروع شد.اندام سفیدو گوشتی مرجان تحریک کننده بود همگی کاملا حشری شده بودیم.یه لحظه بخودم اومدم و دیدم روکیر علی نشستم و دارم برای کیوان ساک میزنم مرجان هم با سینه هام ور میرفت خلاصه همگی رو هوا بودیم.
شب اول باسکس موازی تموم شدمرجان هی تو گوشم میگفت شب بیا توبقل کیوان بخواب ولی من قبول نکردم چون نمیخواستم علی ازمن دلگیرشه مثلا رفتیم بخوابیم حالا مگه فکروخیال ولمون میکرد اینقدر کلنجار رفتیم تا خوابمون برد صبح از هیجان ساعت 9 از خواب بیدار شدم وقتی رفتم پایین دیدم پشت سرم کیوان اومد حالا هم ازهم خجالت میکشیدیم هم دلمون میخواست راجب به دیشب با هم صحبت کنیم از نگاه هاش فهمیده بودم چشمش منو گرفته کیوان رفت سراغ صبحانه و بقیه هم کم کم بیدار شدن . شب دوم فهمیدم مرجان تمایلی به سکس ضربدری نداره و همش میگفت نمیتونم دست خودم نیست ببخشید. ولی برعکس اون من خیلی دلم میخواست باکیوان سکس داشته باشم کیرکلفتش وسوسم میکرد.علی ازمن پرسید تو میخوای چیکار کنی من هم که ازخدام بود ولی تردید داشتم تفلی کیوان شرمنده بودومیگفت من ناراحت نمیشم اگه چیزی پیش نیاد علی حق داره اگه نزاره
ازاون طرف هم مرجان همش میگفت ببین میخوام حال کردن شوهرمو ببینم. خلاصه بعدازکلی ایور و اونور کردن مرجان اومد سراغم و شروع کرد به لیسیدن کسم دیگه نیدونستم میخوام چیکار کنم حالم خیلی بد بود فقط دیدم مرجان علی رو راضی کرد و کیوان با کسب اجازه از علی اومد جلو وشروع کرد به لب گرفتن و ور رفتن و نشستم بین پاشو شروع کردم به ساکزدن . بعد از کمی کیوان شروع کردبه کس لیسیم چند ثانیه بعد کیرش و محکم کرد توکسم تمام فضاشوپرکرد خیلی حال دادولی میدونستم خیلی معذبه طوری که زود ارضا شدو رفت کناری نشست و علی امد سراغم . حالش بدبودانگار خیلی هم از این اتفاق راضی نبود البته هم حق داشت وقتی میخواستیم بخوابیم احساس میکردم علی ازم دلخوره ولی همگی میدونستیم چی میخایمو برای چی اونجا هستیم وقتی صبح از خواب بیدار شدیم طفلی کیوان روش نمیشد تو صورتمون نگاه کنه ولی کم کم علی هم آروم شد و تصمیم گرفتیم شب سوم که شب آخرمون هم بود یه سکسmfmتوپ داشته باشیم خیلی شب هاتی بود.
اول ازموازی شروع کردیم بعد علی وکیوان و نشوندم کنار هم یه کم کیر علی رو میخوردم و بادستم کیر کیوان رو می مالیدم و برعکس . بعد نشستم رو کیر علی و کیر کیوان و ساک میزدم یه لحظه دیدم کیر علی توکسمه و کیوان داره اروم کیرشو میکنه توکونم . خیلی دردم گرفت کلفت بود . دیگه اجاز ندادم بهش از عقب بکنه جاشوبا علی عوض کرد ومرجان هم مشغول خوردن سینه هام بود رو هوا بودم سیر نمیشدم بعد از نیم ساعتی حال کردن آب هر دو اومد و یه طرف ولو شدن خیلی خوشم اومده بود اصلا فکر نمیکردم اینقدر حال بده . حیف که دیگه زمان برای با هم بودن دوباره نداشتیم ولی یه از بهترین خاطرات سکسی من بود که همزمان با دونفربودم.هنوزم که هنوزه با کیوان ومرجان درتماس هستیم ومنتظراومدن اونا به شهر خودمون هستیم تا بازبتونیم یه خاطره شیرین وفراموش نشدنی دیگه در کنار هم رقم بزنیم.امیدوارم که پسندیده باشید و تا داستان بعدی بای
     
صفحه  صفحه 16 از 16:  « پیشین  1  2  3  ...  14  15  16 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های ضربدری بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.