| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 14 از 84:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  83  84  پسین »  
#131 | Posted: 16 Jul 2011 15:39
رازنگاه 5
شاید اگه می گرفتم حال و روزم این نبود که هر کی از را ه می رسه بخواد یه سیخ و ناخنکی به من بزنه . نمی دونم من که پسر نبودم ونیستم که بفهمم این کوس این یه تیکه گوشت لعنتی چی داره که مردا دین و ایمون خودشونو واسه اون می فروشن . زیاد هم نرم توی فلسفه که زنا هم واسه کیر یه همچه کارایی می کنن . ولی حداقل مطلب این که اونا عاشقونه تر قدم بر می دارن ...باخودم گفتم حالتو می گیرم فرهاد تو می خوای کوس آبجیتو بکنی ؟/؟بابا حسابش فرق می کرد . اون به گردن من حق داشت . تازه یه کاری کردم که با مامان آشتی کنه . مامان امروز دعام می کرد . تو چشای اونا هم خیلی چیزا خوندم . خدا پدر مامانو بیامرزه که تو چشاش نخوندم که میخواد بامن لز داشته باشه . پدر و مادر هردو ازم راضین . دعای خیرشون خیلی به دردم می خوره . به خود نهیب زده گفتم فرشته یه چیزو فراموش نکن . داداشت مجرده زن نداره . هر دقیقه هم که بخواد نمی تونه یکی رو بچسبه و کمرشو سبک کنه . دوباره به خودم می گفتم خب به تو چه مربوطه فرشته بره زن بگیره . دوست دختر بگیره . اصلا بره یه جنده رو بکنه . عجب غلطی کردیم امشبه رو اومدیم این جا . کونم هنوز درد و یذره خارش داشت . اما راستش کوسم یه جور دیگه ای می خارید . خیلی با خودم کلنجار رفتم که که پرده حجب و حیا با داداشمو حفظ کنم . اما شب شده بود و شیطان داشت دور می زد و یک دنیا وسوسه و جوونی و تازه اون حال و روزی که دیشب داشتم هوسمو زیاد کرده بود . خیلی راحت تر از دیشب از نظر فکری خودمو آماده کردم . دوباره بالا سر فرهاد که هنوز از جاش بلند نشده بود رفتم . بازم تو چشاش نگاه کردم . اونم از این حرکت من خوشش اومده و نگاهشو از من نمی گرفت و همین سبب می شد که به جای یک صفحه مطلب یک کتاب از تو چشاش در بیارم . وای ددم وای این پرونده نظر داشتنش به من خیلی سنگین تر از پرونده بابا بود .-عزیزم داداش خوشگله من ؟/؟حالت خوبه ؟/؟چیزیت که نشده ؟/؟-ممنونم که این قدر دلواپسی . از جامون بلند شده فرهاد رفت و روی کاناپه نشست . منم بهش گفتم همینجا بشینه تا برم یه چای و شیرینی و میوه ای واسش بیارم ...تند و تند رفتم وخودمو حسابی آرایش کرده و بلوز و شلوارک چسبون و هوس انگیز پوشیده و خودمو خوشبو کرده و بعدشم رفتم آشپزخونه تا با وسایل پذیرایی برگردم سراغ داداش جونم .-ببینم جایی می خوای بری ؟/؟-نه مگه چی شده ؟/؟-می بینم اینقدر خوشگل کردی و به خودت رسیدی .-واسه وجود خودمه . من حق ندارم خودمو خوشگل ببینم ؟/؟تازه داداش خوشگلمم کنارمه . داشت با چشاش منو می خورد و با خودش می گفت که حاضره از حق الارث خودش بگذره و فقط یک بار هم که شده منو بگاد .-داداش گل و با معرفتم خوبی دیگه . ازت ممنونم که تو این شرایط سخت روحی منو تنها نذاشتی و تو همراه اون داداشت نرفتی خوشگذرونی . صورتشو با هوس بوسیده و حالی به حالی ترش کردم .. چشاش داشت حرف می زد ... خواهر بیچاره من داری از روی پاکی و محبت این کارا رو می کنی دیگه نمی دونی که چقدر هوس برادرتو زیاد می کنی .-فرهاد خیلی با معرفتی . فقط یکی دو شب پیش یه خواب دیدم که خیلی ترسیدم و ناراحت شدم . ولی پس از بیداری و این که دیدم خوابه خاطر جمع شدم .-خواب چی رو دیدی خواهر ؟/؟خواب دیدم که تو منو به چشم دوست دخترت نگاه می کنی داری میای طرف من که با من از اون کارا بکنی من توی خواب ناراحتم بهت میگم داداشی من خواهرتم زشته نکن برو دنبال دخترای غریبه و تو همش میگی من فرشته چشم زاغ خوشگلو دوس دارم و یه چیزایی که روم نمیشه بگم .. بعدشم منو به زور لخت کردی و خودتم لخت شدی و اون کاری رو که نباس انجام می دادی انجام دادی چرا دروغ بگم اولش می ترسیدم و ازت دلخور بودم ولی یواش یواش داشتم راضی می شدم که از خواب بیدار شدم . به نظرت چه تعبیری می تونه داشته باشه ؟/؟توچشام زل بزن واسم تعریف کن . حرف چشاش یا همون حرف دلش این بود خدایا این آبجی من مقدس شده ؟/؟حالا هرچی توی دلم رو می گذره رو خواب نما میشه . از بس دلش پاکه نیتش خیره بیچاره نمیدونه من همچین فکرایی تو سرم داشتم . بیشتر از همه جا عاشق کونشم . سینه هاش ..از بس روژبه لباش مالیده برجسته و هوس انگیزش کرده دارم دیوونه میشم . من که این افکارو خونده و حال و روز داداشی رو دیدم دلم به حالش سوخت و راستش داخل شورت منم غوغایی بود استارتو زده و لبامو گذاشتم روی لباش خیلی آروم همون لبایی که فرهاد ازش به عنوان یک بر جسته هوس انگیز یاد می کرد .-خیلی دوست داری اون خواب واقعیت داشته باشه . این طور نیست فرهاد ؟/؟نمی دونست چی بگه .هاج وواج مونده بود . فکرشو نمی کرد که در شروع کار کمکش کنم .-داری منو بازی میدی ؟/؟سر به سرم میذاری فرشته ؟/؟-نه داداش . دستشو گرفته به داخل شورتم هدایت کردم . باورش نمی شد . دست بزن . ببین اون داخل چه خبره دیگه این حرفو نمی زنی . گرم افتاده بود .-واست می میرم فرشته . یه فدایی داری اونم منم . بگی برو اون سر دنیا میرم . بگی الان برم زیر ماشین میرم . تو منو به بزرگترین آرزوی زندگیم رسوندی . -داداش مرگ من یواش . تازه سوار شدی . هنوز که نرسیدی .-قربون خواهر نازم تو ماشینو روشن کردی . می دونم منو تا اونجا هم می بری . دوستت دارم . دوستت دارم . منم به شدت حشری شده و با التهاب به جان لباسهای یکدیگر افتاده بودیم . داداش کس خیس منو با دستاش نرمش می داد . از لذت می لرزیدم . آخرین چیزی رو که واسه همدیگه درآوردیم شورتامون بود . فرهاد تنها نشونه ای که از بابا داشت همون کیرش بود . چیز خوبی به ارث برده بود . برگ برنده ای که خیلی به دردش می خورد . کیر کلفت فرهادوکه نشون می داد از کیر بابا جوون تر و تازه تره تو دستام گرفته و زبونمو کشیدم روش .-آخخخخخخخ آخخخخخخ آخخخخخخخ فرششششته اتیششششم زدی -بدت میاد فرهادمن ؟/؟چی داری میگی ؟/؟انگار مث یه پرنده ای شدم و تو آسمونا دارم بال بال می زنم . از پرواز خودم کیففففف می کنم . -بذار کیر داداش نازمو بذارم تو دهنم واسش ساک بزنم . -خواهر خوبم وظیفه منه که اول آبتو بیارم . -داداش خوبم تو مجردی خیلی سختی کشیدی . دیگه حرف نزن و حالتو بکن . با لذت به کیر نگاه کرده و از سر تا تهشو با لبا و زبونم می لیسیدم . لبهامو مثل یه حلقه دایره ای بالا وپایین می کردم . طوری که کیر داخل دهنم سر می خورد . چشاش داشت داد می زد که باید جلوی ریزش آبشو بگیره وگرنه دهن آبجی رو کثیف می کنه . واقعا اندیشه خوانی هم بعضی وقتا بد چیزی نیست ها .-داداش آب داری بریزش توی دهنم خیالت نباشه . ویتامین تو رو با لذت می خورم . من رودرواسی ندارم . کیف می کنم . بدم بیاد میگم بدم میاد . خجالت نکش بریزش تو دهنم . که بعدش تو باید کوسمو بخوری آبمو بیاری .. هنوز با هم کار داریم تازه اولشه .ل بای برجسته شده امو که روی کیرش سر می دادم هوسشو خیلی زیاد می کرد . تماشای خود لب هم آتیش به خرمنش زده بود . فرهاد آبشو توی دهنم خالی کرد . حرکات منی موقع خالی شدن هم به تک تیرهای پشت سرهم و هم به رگبار شبیه بود . خیلی هم ریخت . مجبور شدم تند تند قورتش بدم . تا اشتباهی طرف نای نره یه موقع باعث سرفه نشه . کیرش سر حال و شارژشده بود . البته به نوعی دشارژشده بود . دو تا پاهامو به طرف یکی از مبلهای تک نفره دراز کرده و اونم دهنشو به طرف کوسن نشونه رفت وکوس بی حیای من به این یکی هم نه نگفت . من شده بودم دختر خیانتکار بابا . نه خدا منو ببخشه غریبه که نبود داداشم بود . زبونشو روی کوسم کشید و فریاد هوس من تا آسمونها رفت .-فرهاد بخوررررررشششششش کوسسسسسسس منو بخوررررر فرهاد منو بیشتر بسسسسوززززززون ..زودتر ..زودتر که با کییییییرررررت خیلی کارا دارم .. فرهاد هم مثل بابا تسلیم من بود . نمی دونم این تن و بدن من چی داشت که مردارو از خود بیخود می کرد . اصلا نفهمیدم چه جوری آبم اومد . فقط یه وقتی فهمیدم که داشتم داد می زدم داداششششش کمرم سبک شده ولی حالا کییییییرررررتتتتو می خواد بفرسسسستش داخل کوسسسسسسم . دیگه طاقت ندارم . من دارم دیوووووونه میشم . هوسسسسسس دارم . خاررررررشششششش دارم . خارشششششمو بگیر . خاررررششششش کوسسسسسسسمو بگیر . بخخخارونم . خوب بلد بود چیکار کنه . داداش فقط یادت باشه شک نکنی و معطل نکنی هر وقت دوباره ارگاسم شدم آبتو خالی می کنی توی کوسم . خیالت نباشه من قرص می خورم اون کاندومی رو هم که اون گوشه گذاشتی بندازش یه طرفی که حالمو به هم می زنه و روحیه امو کسل می کنه . خیلی وارد بود من دو تا پاهامو به دو طرف باز کرده هر کدومو روی یه دسته مبل قرار داده و یک عدد هشت درست کردم . فرهاد هم کیرشو تا ته توی کوسم فرستاد و خودشو روی من خم کرد با دو تا دستاش با سینه های درشت من ور می رفت و لبهاشم روی لبای من قرار داده با بوسه هم به من لذت می داد وهم فریاد هوسمو کنترل می کرد طوری هم سرهای هردوتامون به ته مبل چسبیده بود که بدون این که دردمون بگیره یک تکیه گاهی شده بود که با خستگی کمتری کیرشو تند و تند بذاره توی کوس من و در بیاره . آب کیرشم که چند دقیقه پیش واسش دوشیده ونوشیده بودم ..ادامه دارد
ماخذ:اميرسكسي
     
#132 | Posted: 18 Jul 2011 12:12
شب زفاف من

سلام اسم من آرش هست و میخوام داستانی درباره من و زنم که شب اول عروسیمون بود را بگم.من یک زن خیلی خیلی خیلی خوشگل دارم که اسمش ساراست.۲۵سالشه و رو فرم و فشن هستش.ما با هزار بدبختی و شرط و شروط تو سال۸۵ ازدواج کردیم.قبل از عروسی باهم دوست بودیم ولی خدا شاهد که یک بار بهش تجاوز نکردم اصلا دوست نداشتم شب اول عروسیمون هیجانش کم باشه.ما روز عروسیمون رفتیم آرایشگاه و ماشین عروس را گل کردیم و کت شلوار و پوشیدیم که دیدم ساعت۴بعداز ظهر تا عروس را از آرایشگاه برداشتم شد ساعت ۶.وای وقتی سارا رو دیدم میخواستم همونجا بکنمش حیف که نمیشد سینه هاش معلوم بود.کونش داشت لباسشو پاره میکرد.سوار ماشین شد و رفتیم سر راه یکم انگولکش کردم و گفت آرش ول کن دیگه شب میای که جرم میدی ما که کیرمون که سیخ بود سیخ تر شد.عروسی شروع شد و ما رفتیم تالار و بعد از این که رفتیم قسمت مردونه با همه دست دادیم و خوش آمد گویی کردیم رفتم قسمت زنونه و پیش عروس خانوم نشستم.وای زنای اونجا چقدر خوشگل بودن و هی کونشونو خود نمایی میکردن.البته بگم از خوانواده ما کسی این کارا نمیکرد.ما هم هی میخواستیم نگاه کنیم ولی میترسیدم سارا بهش بر بخوره کلمو کردم پایین.ولی کیرم سیخ سیخ بود و داشت میترکید.عروسی تموم شد و رفتیم عروس کشونی و بوق و بوق میزدیم تا این که بعد از یک ساعت عروس کشی مارفتیم خانه بخت.لباسامو در آوردم داشتیم حرف میزدیم که دیدم حشری شده و بهم گفت آرش تو که دوران دوستیمون ما رو نکردی حالا هم نمیخوای شروع کنی.منم گفتم باشه.رفتم جلوش و لب گرفتیم و با همون حالت رفتیم اتاق صدای ملچ و ملوچمون همه جا رو گرفته بود.شروع کردم لباسش و در آوردن.وای چه سینه هایی داشت کس کش. بعد رسیدم به شلوارش که گفت اول تو دربیار.منم بهش گفتم خودت دربیار.شلوارمو در آورد و تا کیرم رو دید گفت جون این میخواد امشب منو جر بده گفتم آره شورتمو در آورد کاندوم توت فرنگی رو گذاشت رو کیرم و گفت این کیر حالا خوردن داره.و هی میمکید.من دیدم داره آبم میاد گفتم الآن آبم میاد بسته دیگه.رفتم و شلوارشو درآوردم و شروع کردم به خوردن کوسش عجب حالی میداد و عجب حالی میکرد.بعد لای کسش را باز کردم و میخواستم کیر و بکنم تو کسش که گفت حواست باه آروم بکن تو تا من درد کم تر بکشم.ما هم آروم کیر را گذاشتیم تو کسش که صداش بلند شد و کل ساختمونو از خواب بیدار کرد.کیرم خونی شده بود.همینطوری داشتم تلمبه میزدم دیدم داره آبم میاد گفتم تا کونشو نکنم ول کنش نیستم.کرم رو برداشتم و مالیدم رو کیرم و تو سوراخ کونش و آروم کردم تو کونش اون میگفت آه آه آه جرم بده آرش همش مال تو.منم حشری تر شده بودم و تا ته کردم تو کونش بعد ده دقیقه آبم داشت میومد سریع کاندومو برداشتم و کآبمو ریختم تو دهنش اونم هی میمالید تو کسش ما هم کافیمون نبود دوباره رفتم تو کار کوسش که خونی بود.رختحوابم مثل رود پر خون بود دوباره کردم توش خیلی تنگ بود کیرم داشت میشکست اونم هی بهم میگفت جرم بده.پارم کن.منم حشری تر تلمبه داشتم میزدم و اونم داشت فریاد میزد و آه وناله میکرد .کیرم رو در آوردم و کردم لا پستوناش و تلمبه میزدم وای چقدر داغ بد.اونم میگفت چه کیر داغی داری آرش جون.سبنه هاش و به هم مالیده بود و کیر من لای سینش و هی داشتم تلبمه میزدم.اونم حال میکرد که یکدفعه آبم اومد که مالیدم لای کسش اونم با آبم خودشو میمالوند.بعد ده دقیقه افتادم روش و داشتیم لب میگرفتیم.بعد با هم دیگه رفتیم حمام اونجا هم کار کونشو ساختم و غسل کردیم.فردا همه اومده بودن خونمون تا ببینن چی کار بر سر کوس زنم اوردم و اونا میگفتن چرا اینجوری راه میری ما هم خجالت زده شدیم و رفتیم بیرون از خونه.امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه.اگه خوشتون اومده درباره سکس من و خواهرزنم هم بنویسم

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#133 | Posted: 18 Jul 2011 12:51
مامان سارا


من علي ساکن کرج هستم و 19 سال سن دارم مامانم اسمش سارا هست. اصليتن ارمنی هست حدود 37 سال سن داره و بابام حدود 45 سال سن داره وکارمند يکي از شرکتهاي اينجا هست که يک ماه شيف شب ويک ماه شيفت روز کار ميکنه . الان ساعت 3بعد از ظهر هست و بابام خوابيده تا شب بره سر کار . مامانم داره خياطي ميکنه . يه دامن کوتاه و يه تي شرت پوشيده که نوک پستونش از زير لباسش معلومه . مثل اينکه سوتين نبسته . امنم هيکل خوبي داره البته قدش يکم کوتاه هستش حدود 160.

هميشه وقتي مامانم ميخواد بره حموم چند تا از لباسهامو با خودش ميبره وتوي حموم ميشوره . يک با رشرتمو انداختم توي لباس چرکام و اتفاقا حمون روز مامنم لباسها رو برده بود توي حموم تا بشوره . وقتي از حموم بيرون اومد شروع به پهن کردن لباس ها کرد و بعد از اينکه کارش تموم شد اومد پيش من و گفت شرتت خيلي لکه داشت . مگه بهداشتو رعايت نمي کني . گفتم چرا مگه چي شده اونم گفت از اين به بعد بايد شرتتو خودت بشوري .منم گفتم باشه. اينو گفت ورفت توي اتاقش تا استراحت کنه . تقريبا يک ماه از اين قضيه گذشته بود و باز هم پدرم شب کار شده بود. شب وقتي که خواب بودم به ارزوم رسيدم (داشتم خواب سکس با مامانمو ميديدم وبا دست خودم داشتم لباسشو در مي آوردم و همش اين جمله رو تکرار ميکردم .. مامان بزار پستون تو بخورم .. مامان مثل بچگي هام به من شير بده ) در همين حال بودم که يدفعه ابم اومد و همش ريخته شد روي شرتم و منم از خواب بيدار شدم و رع رفتم حموم ويه دوش گرفتم و اومدم توي اتاقم . وقتي به ساعت نگاه کردم ديدم ساعت 3 نيمه شب هست . يه چيزي نظر منو به خودش جلب کرد . برق اتاق مامنم روشن بود . يواشکي رفتم توي اشپزخونه ( بين اتاق من واتاق مادرم اشپزخونه هست که به تراس راه داره) رفتم توي تراس واز گوشه پنجره يواشکي توي اتاق رونگاه کردم .واي چي داشتم ميديدم .خيلي برام جالب شده بود .ولي هوا هم سرد بود وهم باراني . رفتم به اتاق خودم ولباس گرم پوشيدم و زير پتوي خودم يه بالش گذاشتم تا کسي نفهمه که من بيرون هستم . رفتم توي تراس و مشغول نگاه کردن مامانم شدم . مامانم داشت ماهواره نگاه ميکرد .روي کانال xxl بود و داشت يه فيلم نيمه رو توي کامپيوتر خودش ذخيره ميکرد . طوري نشسته بود که پشتش به من بود واسه همين خوب نمي تونستم ببينم که فيلم چه اثري روش گذاشته .همش تکون ميخورد ولي نمي دونستم داره چي کار ميکنه.

فردا صبح وقتي که از خونه رفت بيرون تا خريد کنه رفتم سراغ کامپيوتر وهرچي گشتم نتونستم فيلم رو پيدا کنم . فکر کنم فيلم رو توي يکي از فايل ها پنهان کرده بود.يه دفعه يه فکري زد به کلم .. رفتم ويه فيلم سوپر آوردم وريختم توي هارد کامپيوترش و ايکونشم گذاشتم روي دکستاب و زود رفتم اتاق خودم.(تو فيلم 6 تراک بود که توي هر تراک يه پسر جوون و يه زن حدودا 40 ساله به عنوان مادر و پسر داشتن سکس ميکردن.) شب که شد موبايل رو گذاشتم رو شارژ و به مامانم گفتم که من خسته ام وامشب زودتر ميخوابم .بهش شب بخير گفتم ورفتم توي اتاقم .موبايل رو از برق کشيدم و منتظر شدم تا مامان برق ها رو خاموش کنه وبره توي اتاقش .تا ساعت 1 شب منتظر شدم . وقتي مامنم برقها رو خاموش کرد ورفت توي اتاقش منم مثل شب قبل يه بالش گذاشتم زير پتو وحسابي صحنه آرايي کردم تا همه چيز طبيعي باشه . يواشکي رفتم توي تراس و از گوشه پنجره يه نگاه انداختم وديدم مامانم داره لباس عوض ميکنه .چون برق اتاقش خاموش بود وفقط نور مونيتور اتاق رو روشن کرده بود اين امکان وجود نداشت که بتونه از پشت شيشه منو ببينه .تازه شانس اورده بودم که اون شب هوا خوب بود وروي شيشه بخار نبسته بود .وقتي ملمن لباس خوابشو پوشيد رفت ونشست پشت کامپيوتر ومشغول گذاشتن اهنگ بو د .اينو وقتي مه مديا پلير رو باز کرد فهميدم .اخه مامان واسه ديدن فيلم هيچ وقت از مديا پلير استفاده نميکه.وفقط از واسه ديدن فيلم استفاده ميکنه. موبايلم رو در اوردم ومشغول فيلم برداري شدم در اين مواقع هست که ادم به قابليت هاي پي ميبره گوشي رو گذاشتم روي حالت فيلم برداري در شب و مشغول بع فيلم برداري شدم. مامنم متوجه يه ايکون اضافي روي دکستاب شده بود وقتي که روي ايکون کليک کرد ديد فايل تصويري هستش .يکي از فايلها رو باز کرد ومشغول نگاه کردنش بود که ديدم بلند شد ويکدفه برگشت .سريع خودم کشيدم کنار . حدود 2_3 دقسقه از وضعيت داخل اتاق خبر نداشتم . وقتي دوباره اومدم پشت پنجره ديدم که مامانم روي تخت خودش دراز کشيده وداره با خودش ور ميره دوباره از مامنم فيلم گرفتم در همون حال دوربين رو روي صفحه مونيتور زوم کردم واز فيلم هم فيلمبرداري کردم . ديدم امانم از روي تخت بلند شد ورفت توي حموم . منم سريع رفتم و فيلم رو از گوشي موبايل ريختم توي کامپيوتر خودم و خوابيدم . فردا صبح منتظر بودم که مامان از خونه بره بيرون . اما نرفت هرچي صبر کردم نرفت .شب که شد يه فکري به سرم زد . به مامان گفتم که ويندوز سيستم من بالا نمي ياد و کلي کار دارم که بايد انجام بدم .ازش خواهش کردم که اجازه بده با سيستم اون کارمو انجام بدم .مامان اونقدر سرگرم کارش (خياطي ) بود که يادش رفت روي دکستابش فلم سوپر هست .بالاخره راضيش کردم ورفتم روي کامپيوترش و مشغول شدم . يه فيلم ديگه که مربوط به سکس مادر و پسر بود ریختم توي هارد و جاشو با فيلم هاي قبلي عوض کردم . فيلم در حال کپي شدن بود که يکدفعه مامانم اومد توي اتاق و گفت اون سي دي چي هست که داري کپي ميکني و منو بلند کرد وخودش نشست. خواستم سي دي رو در بيارم که فت بزار ميخوام ببينمش. رفت روي فيلم و نگاه کرد و هيچ عکس العملي نشون نداد . خيلي آروم به من گفت اي شيطون پس اون فيلم ها تو ريختي توي هارد کامپيوتر . من فکر کردم بابات اينها رو گذاشته تا من ببينم. کير من در اين لحظه به اخرين سايز خودش رسيده بود واز زير شلوار خيلي مشخص شده بود . مامان دست منو گرفت و برد روي تخت و گفت از کي تا حالا پسر من به من علاقه مند شده و دستشو اورد روي کيرم و اونو گرفت . و از زير شلوار بيرون اورد وگفت واي چه بزرگه .اصلا فکر نمي کردم که کير تو ايقدر بزرگ باشه . حالا فهميدم چرا شورتت کثيف ميشد آخه بار زيادي توش بود.
يواش يواش پيرهنمو در اورد ومنو کاملا لخت کرد. وگفت دوست داري منو لخت کني منم با اشتياق فراوان شروع کردم . جاي شما خال چه ميوه هاي رسيده اي بودند .شروع کردم به ليسيدن بدنش و مامانم همش داشت منو نوازش ميکرد وبا کيرم بازي ميکرد .داشتم نوک پستون راستش رو مي خوردم که يکدفعه احساس کردم پام خيس شده به مامان گفتم اين چيه گفت هيچي حالا وقتشه بايد بکني توش. منم کيرمو کذاشتم توش . مامان يه اه کشيد افتاد روي تخت و منو روي خودش فشار داد . کمرم داشت خورد ميشد که کفتم ولم کن کمرم درد گرفت .. مامان بهم گفتم که براش تلمبه بزنم و منم شروع کردم . کيرم اونقدر بزرگ شد که ديگه داشت ميشکست . وي آسمونها بودم انقدر با قدرت تلمبه ميزدم که مادر داشت جيغ ميکشيد ولي جلوي دهنشو با دست گرفتم .مامانم ديگه کارش تموم شده بود منو بلند کرد و روبروي خودش نشوند و محکم منو در آغوش گرفت وبوسيد. بوي عرق لاي پستونش منو مست وخراب کرد و اونو خابوندم و کيرمو گذاشتم لاي پستونش و با دو سه تا تلمبه ابم ریخت وسطش. خيلي حال کردم تا حالا اينطوري سر حال نبودم سه برابر موقعي که جلق ميزدم اب ريختم وسط پستوناش. اين کارو از فيلم يادگرفته بودم . مامانم بلند شد ورفت حموم و منم همراهش رفتم . توي حموم هم يه بار ديگه ازش خواستم واسم جلق بزنمو باز هم اب زيادي ريختم روي دستش و همونطور با اب کيرم داشت برام جلق ميزد که ديگه از درد فرياد کشيدم و از جا پريدم ...چه خواب خوشي بود . وقتي صبح شد ديدم مامانم يه جور ديگهاي نگام ميکنه . به من گفت که ديشب توي خواب حرف ميزدي اونم با صداي بلند .چه خوابي ميديد . گفتم هيچي و زود رفتم توي اتاقم و دوباره اون فيلمي رو که با موبايل گرفتم رو يه بار نگاه کردم . خيلي خوب همه چي واضح افتاده بود.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#134 | Posted: 19 Jul 2011 03:58
سکس با خواهر دوست داشتنی ام


سلام اسم من اشکانه 17 سالمه اهل تهرانم خوشکل و دختر پسند . خانواده ما 4 نفره . منو بابام و مامانمو خواهر نازم . خواهرم 25 سالشه لیسانس مامایی رو میخواد بگیره خودمم دارم واسه کنکور میخونم . بزار برم سر اصل مطلب از 15 سالگی که یاد گرفتم سکس چیه و با توجه به چیزیایی که تو فیلمهای سکسی میدیم خیلی نظرم به دخترا و حتی بعضی از پسرای خوشکل عوض شد
توی سوم راهنمایی چندتا از این پسرای مامانی و نازو خوسکل!!!! که هر کی میدیدشون کپ میکردو کردم یعنی کلا ادم کننده ای شدم

اما یه روز تو اتاقم نشسته بودم داشتم درسمو میخوندم که خواهرم اومد تو اوتاقمو خیلی عصبانی منو گرفت پول بهم داد گفت سریع برو تا سر کوچه یه بسته نوار بهداشتی بخر . منم بلند زدم زیر خنده گفتم نکنه فشار وارده از پریودت خیلی زیاده که اینطوری گفتی و خندیدم اونم خندش گرفت گفت به تو چه گوزو بلندشو بینم کار دارم دیرمه باید برم کلاس دارم .... گوشاد!

اشکان: شبنم ؟
شبنم: ها چته ؟
اشکان: ببین طبق قانون دوم نیوتون که f=ma جرم تو 65 کیلو گرم ضرب دررررررر 10 که میشه 650 نیوتون در شتاب اومدنت تو اتاق که که فکر کنم حدودا ااااا؟ 2 متر بر ثانیه بوده میشه ؟؟؟؟؟
شبنم: عه عه ااااااای خداااااااا !
اشکان: شبنم 2ضرب در 650 میشه چند ؟؟؟ هان ؟
شبنم: ...
اشکان : اها 1300 نیوتون ... فهمیدم . هاهاها نمیدونم چه جور دووم اوردی 1300 نیوتون فشار بهت اومده ؟؟؟؟ هی ها هااهاهاها!
شبنم:پدر سگ.....

منم فرار کردم بیرون اونم تافت مو رو برداشت و برام پرت کرد قشنگ خورد تو کونم دنبالم دوید منم با سرعت از خونه زدم بیرون رفتم مغازه نوار بهداشتی بالدار کوچیک واسش خریدم اومدم خونه خیلی اروم رفتم دم اتاقش درو بسته بود منم گفتم بهترین موقه هست کمی بترسونمش سریع درو باز کردم پریدم تو و با صدای بلند گفتم یااااااااااااااووو !
متعصفانه تو اتاق نبود و خیت شدم !
رفتم از مامانم پرسیدم پس شبنم کو ؟
گفت: رفته کلاس
کمی به تفکر تخمی خودم فکر کردم تو دلم گفتم اینقد جلق نزدی مغزت ریده !
رفتم درسمو خوندم تا شب
از اوتاق اومدم بیرون از بس عربی خوندم با بابام عربی حرف میزدم
راستی یادم اومد نوار بهداشتیو بدم خواهرم !
کمی فکر کردم گفتم اهاااا فهمیدم . سریع رفتم یه پلاستیک زباله آووردم و نوار بهداشتیو گذاشتم توشو گرفتم پشتم رفتم دم اتاق خواهرم خیلی با احترام در زدم گفتم اجازه هست ؟
شبنم:بیا تو
اشکان:بابت ظهر معضرت میخوام یه هدیه هم واست خریدم تا از دلت در بیارم
رفتم جلو و یه بوس از گونه هاش کردم گفتم ببخشی دخترم . اینم هدیه شما پلاستیک زباله رو دادم بهش و فرار کردم . رفتم تو اتاقم درو قفل کردم اونم اومد در اتاق و فحش میداد .
چند روز از ماجرا گذشت که بابام با مامان رفتن ترکیه پیش داداش بابام عمو حسام . کاری نداریم
منو خواهرم تنها شدیم .
رفتارمو عمدا دیگه از اون روز تغییر دادم . رفتم بیرون واسش یه گردنبند خوشکل که به شکل یه مار بود واسش خریدم ولی 78 هزار رفتم تو خرج
رفتم خونه شب ساعتای 9:48:39 ثانیه بود!
رفتم تو سلام کردم جوابمو نداد
رفتم کنارش رو کاناپه نشستم گفتم
اشکان:شبنممممممم جونم؟
....
اشکان: شبنم ؟ میدونستی اگه یه روز تو رو نبینم دق میکنم !
اشکان: خیلی ... خیلی دوستت دارم
هدیه رو بهش دادم اونم بازش کرد به گردنش انداختم . کمی عجیب نیگام میکرد

شبنم: هم چه نقشه ای داری ؟ ها؟
اشکان: میای بریم تو حباط میخوام ماه رو با هم نیگا کنیم
شبنم : جان ؟ درست شنیدم ؟ تووووو!
اشکان:بیا .
تو حیات بقل دستش واسادم گفتم
اشکان:شبنم؟
شبنم: جونم
اشکان: میخوام بقلت کنم
شبنم:چرا
اشکان: نمیدونم خیلی دلم میخواد
شبنم: داداش بیا تو بقلم ..... عزیزم درست مثل بچهگیهات همیشه بقلم بودی
توی بقلش یه حس خیلی خوب بهم دست داد داستامو محکم دور کمش حلقه کردم اونو به خودم فشار دادم و گفتم شبنم من دوستت دارم
اون هیچی نگفت
سرمو عقب اورردم تو چشاش نگا کردم
کمی ترس داشتم اما جرات به خودم دادم
گفتم میشه یه چیزی ازت بخوام ... کمی چشاش گرد شد ! هیچی نگفت
گفتم خیلی وقته تو وجودم دوس دارم یه بار... یه بارر .. بریم پارک با هم
گفت حرفتو عوض نکن همونو که میخواستی بگو . نمیتونستم تو چشاش نگا کنم
کمی سکوت کردم گفتم . میشه یه بار ... لباتو ببوسم
نگاش کردم دیدم کمی لبخند زد گفت ..ااااا چرا دوس این کارو بکنی؟
گفتم نمیدونم . دست خودم نیست
اونم گفت اشکان
اشکان:جونم
شبنم:باشه منم دوس دارم یه بار امتحان کنم ... بیا
منم کمی نگا لباش کردم فکر کردم گفتم یعنی من دارم لباشو بعد این همه میبوسم چشامو بستم و لبامو جلوتر میبردم قلبم خیلی سریع میزد
یه لحظه نفسم قطع شد و یه چیز خیلی نرم رو لبام حس کردم سعی کردم کامل حسش کنم نمیتونم توصیف کنم شما خودتون باید امتحان کنید
فقط لبامون رو هم بود داشتیم کم کم شرو میکردیم لب همو خوردن
1 دقیه یا 2 دقیقه بود لبمون رو هم بود لباموو از هم جدا کردیم و به چشای هم نگا کردیم . شبنم گفت . اشکان ....... تو زندگیمی!
کاش میشد مال خودم بودی . چقدر زندگی مسخره اس . پس بیا ما هم اونو مسخره کنیم . با هم رفتیم تو رو تخت اتاق خودم نشستیم و من رفتم تو بقلش نشستم و دوباره از هم لب گرفتیم . اون گردن منو میخورد بعدش من اصلا حسی که به ادم دست میده قابل مقایسه با حس فیلمهای سکسی نیست که ادم خودشو ارضا میکنه ادامه دادیم تا اون تی شرتمو اروم کمی بالا زد کمرمو لمس میکرد منو به خودش فشار میداد گفت میخام ببینمت میزاری . منم چیزی نگفتم و چشامو بستم و اونم تیشرتمو در اورد به پشت خوابید منو کشوند رو خودش بدنمو لمش میکر و میمالید .
با دستاش شلوار و شرتمو با هم کشید پایین چون روش بودم نمیتونس ببینه به کمرمو باسنم دست میزد ... انگوشتشو وسط کونم میکشید رو سوراخمو انگوست میکرد منم گفتم شبنم تا حالا دختری رو لخت ندیدم . خواهش میکنم تو هم لخت شو
گفت . درشون بیار منم اروم تیشرت خوشگلشو دادم بالا وای شکمش ادمو دیوونه میکرد یهو تو دلم ریخت ادامه دادم کامل دادمش بالا من از سینه چیزی زیادی نمیدونستم اما واقا تحریک کننده بودن تا سینهاشو دیدم تو دلم دوباره خالی شد نفسم به شمارش افتاده بود درش اوردم نوک سینه راستشو یه بوس کردم
به دندونام کمی گازشون میگرفتم
اومدم شکمشو که خیلی سکسی بود میبوسیدم و میلیسیدم
دست بردم شلوارشو در بیارم دستمو گرفت گفت اشکان....
اشکان:جونم
شبنم:میترسم
منم گفتم سعی کن اولین رابطه ای کا داری بیشترین لذتو ببری دستمو ول کرد شلوار و شرط بندیشو با هم اوردم پایین اما چشامو بستم داشتم فکر میکردم تجسم میکرد که اونجاش چه شکلیه

اصلا به ایرونی نمیخورد بدنش برنزه بود سکسی قوس بدنش تو دل ادمو میبرد
با صداش به خودم اومدم گفت چی کار میکنی ؟
چشامو اروم باز کردم یهو شق درد گرفتم تو دلم بد جور خالی شد انگار که سوار کشتی صبا تو شهربازی شدی یه کس ناااااز و خوشکل که مثل یه خط بود صاف صاف بدون مو مثل خودم . منم اصلا نمیدونستم چه کنم خود به خود دهنمو روش گذاشتم و میبوسیدمش . لیس میزدم اصلا ادم دش نمیومد ولش کنه با انگوستم بازش کردم توشو ببینم وااااای مثل یه اثر هنری میموند . دیگه از زندگیم سیر شده بودم منو کشوند رو خودش و محکم بقلم کرد .
پیش گوشم گفت ما کار اشتباهی داریم میکنیم؟
منم کمی فکر کردم تنها چیزی که گفتم این بود از نظر طرز فکر . اندیشه ای که به جامعه ما حاکمه اره اما جامعه در حال حاظر به ما ربطی نداره این خودمونیم که تفکرمونو میسازیم پس بیا بهترین تفکر رو داشته باشیم
هیچی نگفت
منو خوابوند و اومد رو من کسشو جلو دهنم گذاشت و به سراغ دودولم رفت گفت داداش چقدر کوچیکه . اخه اونجام فقط 11 سانته . اما دورشو کامل لیسید من اصلا هنوز موهای زائد در نیاوردم
بعدش گفتمواسم ساک بزن گفت بلد نیستم اما میخورم انو سور داد تو دهنش راسم میگفت نمیدونست گفتم شبنم ؟
گفت جونم
گفتم شبنم من کون میخوام!
گفت میخوای پارم کنی؟
گفتم با اون دودول مگه میشه پاره بشی
گفت باشه
خوابید منم رفتم رو پشتش
خیلی سکسی بود
درست مثل کون لیدی گاگا ! گرد نااااز و آی حشری کننده
از سوراخ کونش لب میگرفتم
خیلی حار میده
لیسش زدم و بوسیدمش
دودولمو گذاشتم رو سوراخشو کمی تف زدم خیلی سر شده بود اروم فشار دادم
کیرم باریک بود با کمی زور سری سرش سور خورد تو
شبنم گفت آیییییییییییی
منم ادامه دادم کم کم سرش میدادم تو تا همش رفت اروم بیرون کشیدم و دوباره تو دادم
خودمو خوابوندم روش سینه خودم دقیقا به پشتش چسبیده بود و داشتم توش تلبه میزدم میخواست ابم بیاد کمی نگه میداشتم بعد دوباره تلمبه
شبنم گفت :اشکان یه لحظه بکشش بیرون منم کشیدم بیرون گفت حالا بزار در سوراخ کونم و یه لحظه بکن تو تف زدم و گزاشتم در سوراخ و کمرشو گرفتم با دستاش کونشو باز کرد با سرعت کردم تو . کیرم سور خورد تو . جیغ خیلی سکسی زد
گفتم: خیلی حال میده دوباره میخوام .
شبنم: من دارم به داداشم کون میدم . اشکان دوباره اونجوری کن
من در اورد و تف زیادی زدم در سوراخش گذاشتم و یهو کردم توش داغ بود.
حال میداد خیلی تنگ بود کونش
داشتم تلمبه میزدم نزدیکای اومدن ابم بود هیچی نگفتم خوابیدم روش تلمبه میزدم
تو کونش سورش میدادم و میواوردم بیدون همیتطور عقب جولو که ابم اومد همشو تو ته سولاخش خالی کردم همونتور روش خوابیدم داشت تموم زندگیم از جلو چشمام میگذشت . فکر میکردم این سوراخی که الان کیرم توشه مال شبنمه .
خواهر سکسی خودم باور نمیکردم یه روز بتونم باهاش سکس کنم
گفتم : شبنم جونم دلم نبخواد کیرمو در بیارم اونم گفت عزیزم بزار همون تو باشه خیلی حس خوبیه . دوس دارم . کیرتو تو کونمو قلقلک میده خوشم میاد.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#135 | Posted: 19 Jul 2011 12:14
سكس با زن دايي
زن دایی زهرهسلام. من اسمم حمیده. یک زن دایی دارم که 48 سالشه و خودمم 19سالمه. من از کوچیکی بعد از فوت پدرم خیلی خونه داییم می رفتم چون اونا بچه ای نداشتند. به علاوه اونا منو خیلی دوست داشتند. من 9 سالم بود که پدرم فوت کرد و تقریبا به غیر از روزهایی که مدرسه داشتم بقیه روزها خونه داییم بودم. من با زن داییم خیلی جور بودم و اون منو خیلی دوست داشت. منو می برد حمام، شب ها پیشم می خوابید و.....تا 16 سالگی که رابطه ها کم رنگ تر شده بود چون اون منو مردی می دونست. تا این که یک سال بعد یعنی زمانی که من 17 سالم بود داییم فوت کرد و غم بزرگی به دل زن داییم نشست. قابل ذکره بدونین زن دایی من واقعا زیباست و با اینکه 48سالشه مثل یک زن 30 ساله می مونه و اندام فوق العاده ای داره. بله می گفتم. مراسم روز به روز می گذشت و غم ها کهنه تر می شد. تا این که شب چهلم شد و زن داییمو از عزا درآوردن. مجلس که تمام شد مامانم منو صدا زد و گفت:- زن داییت گفته که حمید امشب اینجا باشه.منم که اصلا تو اون حال و هواها نبودم قبول کردم. وقتی مهمونا رفتن زن داییم شروع کرد باهام حرف زدن که تو مثل پسرمی و من تو رو مثل پسرم دوست دارم و..... ساعت 11 بود که می خواستیم بریم بخوابیم. تختشون دو نفره بود. زن داییم گفت:- چیزی لازم نداری می خوام برقو خاموش کنم؟- نه.- امشبو باید دو تایی رو این تخت بخوابیم تا فردا فکری واسه جای تو کنم. البته به شرطی که مثل بچگی هات شیطونی نکنی.اینو که گفت انگار یک آتشی تو من روشن شد. آخه من تو بچگی هام خیلی عاشق سینه های زن داییم بودم و همیشه اونم اجازه می داد آزادانه با سینه هاش بازی کنم. وقتی اومد رو تخت خوابید یک فاصله ی چند سانتی اما زیادو حفظ کرد. منم رفته بودم تو فکر که چی میشه زن داییمو بکنم.تو همین فکرا بودم که خوابم برد... یه دفعه از خواب با یه صدا بیدار شدم. دیدم زهره (زن داییم) داره خواب می بینه و گریه می کنه. سریع پریدم یه لیوان آب آوردم و از خواب بیدارش کردم. زیر سرشو گرفتم و بلندش کردم و آبو دادم به دستش و اونم خورد. آبو که خورد و آروم شد برگشت و یه نگاه به من کرد و گفت: راحت باش.آخه من کاملا بغلش کرده بودم و چسبیده بودم بهش. اون لبخندو که تو صورتش دیدم ناخودآگاه گفتم:- زهره جون دوست دارمو یه بوس عاشقانه از روی گونش کردم.گفتم: محتاجتم، بیا و یه حالی به من بده.گفت: هنوزم مثل بچگیات پررویی.بعدم خندید و با خندش رضایتشو اعلام کرد. منم شروع کردم به درآوردن لباساش. به کرستش که رسیدم گفت: این باشه واسه آخر.رسیدم به دامن مشکی زیباش، درآوردمش...وای یه شورت سفید توری که اون کس چاقش کاملا دیده می شد. دستمو گرفت و گفت:- حمید آروم بکنی.البته بعدا فهمیدم که سر بچه دار نشدنش با داییم دعواشون شده و حدودا سه سالی داییم بهش دست نزده بوده. منم گفتم: باشه عزیزم.شورتشو درآوردم و اون کس سفیدی که دیدنش آرزوی خیلی ها بود رو دیدم... سریع لباسامو درآوردم و روش خوابیدم و کرستشو درآوردم... وای چه سینه هایی!!!!! 75 یا 80 ولی خیلی زیبا بود.لبهای زیبایی از هم می گرفتیم و اون کاملا ساکت بود. اومدم پایین رو سینه هاش. اینقدر غرق در سینه هاش شده بودم که نفهمیدم چقدر شد و چقدر طول کشید. اومدم نافشو کاملا لیس زدم و نوبت رسید به کس چاق زهره جون. کاملا چوچولشو لیس زدم و کسشو خوردم و آه و اوهای زهره رو می شنیدم که دیگه سکوتشو شکست. پا شد و رو تخت نشست و کیرمو گرفت و کرد تو دهنش... خیلی حرفه ای بود... کاملا که شق شد از کمد کنار تخت یه اسپری درآورد و کاملا کیرمو اسپری زد... کیرم سرد شده بود و اون حالت التهاب از کیرم رفته بود. دوست داشتم تا صبح بکنمش و این قدرت رو هم داشتم. کیرمو گذاشتم دم کسش و فشار دادم رفت تو و آهی از دل زهره برخواست. راستش اولین تجربم بود و گرمای کس زهره رو حس می کردم. تنگ بود و کمی مشکل تلمبه می خورد. ولی کم کم باز شد و به سرعت عقب و جلو می رفت. زهره جیغ می زد و لابه لای این جیغ ها کلماتی رو هم می گفت:جون... جون... بکن... تندتر... ووی جر خوردم.............و.....خیلی گرم بود و من احساس خوبی داشتم ولی اصلا از آب کمر خبری نبود و در کمرم چیزی حس نمی کردم. واقعا کس چاقی بود و واقعا سفید و زیبا و از کردنش خسته نمی شدم. پاهاش لبه شونم بود و به سرعت داخل کسش تلمبه می زدم و آه و اوه می شنیدم که حشرمو بالاتر می برد و بیشتر می کرد.ناگهان فکرم سمت کون زیبای زهره رفت. انگار آب بود که تکون می خورد و وقتی دستم بهش می خورد فکر می کردم دارم به یک کیسه ی آب دست می زنم. شل و سفید و تپل. فکر کنم 20 دقیقه ای بود که داشتم کیرم رو تو کس زن داییم می کردم.کیرمو درآوردم. ازم پرسید: چرا درآوردی؟ گفتم راستش کونت...گفت: درد زیادی داره بعدشم داییت تو این چند سال بهش دست نزده.می دونستم با اصرار راضی میشه. واسه همین چند تا بوسش کردم و راضیش کردم. اونم کاملا رو تخت دراز کشید و کونشو داد بالا. لای کونشو باز کردم و اون سوراخ زیبا رو دیدم. انگار قلبم اومده بود تو کیرم و کیرم شدیدا ضربان می زد. از آب کسش استفاده کردم و سوراخ کونشو خوب آبکی کردم و کیرمو گذاشتم دم سوراخش. همش می گفت: مواظب باش آروم بکنی ها. گفتم باشه.اول خواستم آروم بکنم که درد کمتر بکشه ولی دیدم نه بابا اینجوری نمیشه. واسه همین با یه فشار جانانه کیرمو کردم تو کونش و از اون لحظه بود که جیغ های جانانه ی زهره بلند شد- وای جر خوردم... دارم از وسط نصف میشم... جون هر کی دوست داری در بیار و.....منم که تازه گرم این محیط فوق العاده شدم محکم تر و دیوانه تر کیرمو عقب و جلو می کردم. وای چقد نرم و گرم بود. نمیشه با هیچ جمله ای توصیفش کرد. خیلی طول کشید... ولی خبری از آب کمر نبود ولی زهره که فکر کنم یه دو باری ارضا شده بود کاملا رو تخت ولو شده بود و من همینجوری تو اون کون زیباش کیرمو عقب و جلو می کردم و البته واسه زهره هم طبیعی تر شده بود و کمتر جیغ و آه و اوه می کرد. من که پس از یک ساعت سکس مداوم با زن دایی زهره احساس کردم دارم کم کم ارضا میشم. کیرمو درآوردم و زهره رو برگردوندم و رفتم و کیرمو گذاشتم لای سینه هاش و به سرعت عقب و جلو می کردم تا دیگه کمرم طاقت نیاورد و آبو پاشید روی گردن و صورت زهره جون. هر دوتامون از این سکس طولانی و لذت بخش خسته بودیم و همونجا در آغوش هم خوابمون برد. وقتی بیدار شدم صبح شده بود. دیدم زهره نیست. لباسامو پوشیدم و رفتم طبقه پایین. دیدم واسم یه صبحونه ی توپ درست کرده. رفتم بغلش کردم و یه لب ازش گرفتم و بابت دیشب ازش تشکر کردم.اونم سریع منو بوسید و گفت لذت بخش ترین سکس عمرم بود. و با هم صبحانه خوردیم.........الان بعد از گذشت 2 سال سکس های ما ادامه داره و هنوز هم عاشق هم هستیم.واسه ی زهره خواستگارهای زیادی میاد و میره. حتی بعضی از مردهای فامیل خودمون هم هستند ولی اون همه رو رد می کنه و میگه: من نیازی به شوهر ندارم چون شوهرم واسه من زنده س و با من زندگی می کنه!
     
#136 | Posted: 19 Jul 2011 16:18 | Edited By: rollers1234
لذت بخش ترین سكس فقط با مامان

من فرید هستم و الان 19 سالم تموم شده و مامانم که شریک جنسی من در حال حاضر شده 42 سالشه . من وقتی داستان های سکسی پسر و مادر رو میخوندم رو باور نمیکردم ولی نمیدونستم
یه روز باسه خودم پیش بیاد ولی یکی از لذت بخش ترین سکس هاس . من تو یه خانواده 3 نفره زندگی میکنم و بیشتر موقع ها با مامانم هستم و همین باعث شد من ترتیبش رو بدم
ولی چه جوری . مامانم که نماز می خوند ولی چادری نبود . خوشگل و خوش هیکل لاغر بود و وقتی تو خونه داستان هیا سکسی رو میخوندم خیلی موقع ها به سرم میزد برم ترتیبش رو بدم . بالاخره یه نقشه کشیدم و
باهاش صمیمی تر شدم ولی این باعث نمی شد که به من علاقه جنسی پیدا کنه . من تو 1 ماه هر جوری میشد باهاش صمیمی و نرم تر شدم ولی نتونستم به اون چیزی میخوام تو مامانم , باید ببینم برسم .
دیگه فقط منتظر بودم بابام بره باسه 1 روز بیرون که بعد از چند وقت این اتفاق افتادم .
صبح که شد مامان صبحانه رو آماده کرد و منم صبح خیر که گفتم و داشت تخم مرغ نیمرو میکرد و من لپ هاشو ناز کردم و باهاش مهربونی کردم . بعد از صبحانه تا ظهر همش در حال مخ زدنش بودن یعنی
صمیمیانه رفتار کردن . ساعت 1 بعد از ظهر بود که به مامان گفتم امروز تو آشپزخونه زیاد وایسادی سر غذا و گردنشو بوس کردم وگفتم بیا بشین خستیگیت رو به در کنم . مامان گفت چطوری منم گفتم برو کاناپه دارز بکش
و من شروع کردم به ماساژ دادنش و گفتم مامانم بدنت مثه دخترهای 20 ساله اس . انگار نه انگار . ساق پاش رو که ماساژ میدادم داشت کیرم می ترکید چون لیز و سفید بود .
مامان عکس العملی نسبت به حرف من نداشت . بعد از ماساژ رفتم کنار مامان نشستم ومامان بلند شد و کنارم نشست و لای سینه هاش معلوم بود .
به صورتش نگاه کردم و گفتم خیلی خوشگلی و از لپش بوس گرفتم می خواستم همونجا ازش لب بگیرم ولی جلوی خودمو گرفتم . مامان از تعجب گفت چی شده یه چند وقتی به من زیاد میرسه
بهش گفتم چون غیر رابطه مادر وپسری ما مثه دوتا دوست هستیم و خواهر و برادر هم که ندارم . مامان که خوشحال بود . بهم گفت تا نهار حاضر من برم دوش بگیرم . منم گفتم بهتریم موقعس
مامان که رفت حموم لباساشو تو حموم در اوورد و انداخت بیرون و در پیش بود و منم سریع لباسامو در اووردم و حشری شده بودم به درجه 200 رسیده بودم !فقط میخواستم بکنمش .
گفتم یا میشه یا نمیشه . رفتم تو حموم مامان که جلوی آینه داشت صورتش رو نگاه میکرد و منم دیدم فقط شورت و سوتین توری مانندش تنشه . که مثه زنای سکسی کرده بودش و من رفتم تو
و مامان برگشت و گفت فرید . کجا میای منم سریع اومد جلوش و سوتینش رو در اووردم و مامان هیچ کار نکرد . و سیلی زد تو صورتم و گفت فرید خیلی بی حیایی . میدونی داری چی کار میکنی برو بیرون و حی داد میزد
و من تو اون لحظه فقط هنگ کرده بودم و برگشتم گفت مامان من تو رو دارم فقط و هیچ باهیچ دختری دوست نیستم که باهاش سکس کنم و میخوام فقط باهم باشیم یه کم .
مامان که با دستاش جلوی سینه اش رو گرفته بود و با چشای عسلیش من رو نگاه میکرد گفت : نمیشه فرید برو و رو بازوم بوسه زد و گفت من و تو مادر و پسر هستیم یه مادر نمیتونه با پسرش سکس داشته باشه اینو بفهم و این فکر
رو از سرت بیرون کن عزیز من . من بهش گفتم الان فقط دوست دارم باسه یه بارم شده با تو بخوابم یا سکس کنم و مامان که نمیدونست چی بگه دستش رو از سینه هاش برداشت و گفت : تو بچه بودی
و اون باسه بچگی هات بود نه الان و همین طوری که با مهربونی حرف میزد و جلوی من سینه هاش رو ول کرد و من کیرم بدتر داغ ترشد . مامان گفت عزیزم من اگه با تو
از الان سکس داشته باشم همین طور ادامه پیدا میکنه مثه عاشق و معشوق میشیم و اثلا جور درنمیاد و بهش گفتم مه عاشقتم و مامان هم دید فاید نداره گفت حالا باید چی کار کنم . هر کاری تو بگی انجام میدم
ولی خوت فکر عواقبش باش . بوی عطر مامان من رو سکسی تر میکرد . من یهو اومدم جلو و سینه هاش رو گرفتم و همین طوری که فشار میدادم با دستام بهش گفت دوست دارم .
و از کونش بلندش کردم و بردم تو اتاق خواب و انداختمش رو تخت شورتشو در اووردم و همین طور شورت خودم رو .
اومدم از لبای مامان بوس بگیرم یهو مامان سرم رو گرفت با دوتا دستاش و بهم گفت فرید راهی برگشتی نیست خودت اینو بعدا میفهمی . مامان فهمیده بود اگه راه نیاد به زور کرده میشه .
و بدنم رو به بدن سکسی مامان چسبوندم و به بدنش می مالوندم و و پاهاش و بدنش رو با دستام لمس میکردم و بوس میکردم . خیلی باسم لذت بخش تر از سکس با یه دختر 20 ساله بود .
همین طور که کیرم آماده شده بود لای پاشو باز کردم و خواستم بکنم تو کسش ولی مامان نمی گذشات و من مجبور شدم با زور این کارو انجام بدم و دستاش و پاهاش رو گرفتم و کیرم رو تنظیم کردم
و کردم تو کسش و تا ته توش کردم و شروع کردم به تلمبه و دست و پای مامان رو ول کردم و ازش لب میگرفتم و سینه هاش بوس میکردم و مامان بی قراری میکرد .
مامانم که بعد از من نابارور شده بوده و دیگه نمیتونست حامله شه . من هم گفتم آبم رو تو کسش بریزم تا مثه زن و شوهر کیف کنم .
انقدر تلمبه زدم تا مامان یه آیییییی گفت و من هم آبم رو با فشار بیشتر ریختم توش و مامان همش میگفت فرید دسوت دارم و من کیرم رو کشیدم بیرون و کردم تو کونش و هونجا خوابم برد تا 2 ساعت
بعد که بیدار شدیم و رفتیم دوش گرفتیم و تو وان حموم من پشت مامان نشستم و مشروب اووردم و تا شب مست بودیم تو حموم و کس شعر میگفتیم و همدیگه رو میکردیم تا جایی که
میشد . از اون به بعد حر فی که مامان زد باسم معلوم شد که اگه شروع کنم دیگه مثه عاشق و معشوق میشم یعنی واقعا همین طور شده بود
چون تا الان که 5 ماه میگذره من هفته 1 بار با مامان سکس میکنم و خوده مامان که اون حرف ها رو میزد الان منتظره که سه شنبه ای بیاد و بابا دیدتر برسه و با من رو تخت باشه .
من به مامان میگم که زن من هستی و هم مامانم چون واقعا اگه مامان مشکل ناباروری نداشت تا الان بیست بار به گا رفته بود . کلا خیلی لذت بخشه . من فکر نمی کردم بتونم مامانم رو شریک جنسی خودم کنم.
سکس با مامان یه چیزه دیگس واقعا . تا نکنی متوجه نمیشی . البته اگه مامانتون راضی نباشه این کار رو بیخیال شید .
     
#137 | Posted: 19 Jul 2011 16:45
رازنگاه 6
دیگه باکمری قوی و مقاومتی قوی تر و کیری قوی تر از همه اینها به جان کوسم افتاده بود .-آههههههه جااااااان حالللللل می کنم داداششششش چه مزززززززززززززه میدددددده بکککککن جااااااااااااان جاااااااااااااااان کییییییییررررررررررررررداداش توی کوسسسسسسس آبجیشششش -فرشته جون خیلی باحال تر از اونی هستی که فکرشو می کردم .-کجاششششو دیدی داداشششششی . هنوز حالمو ندیدی .زود باشششش با کییییییییررررررت حالللللمو میززززززون کن . ببینم داداش جونم چیکار می کنه که می تونه با کیر خودشم آبجی خودشو سرحال بیاره یا نه . به پز قبا و رگ غیرتش بر خورد . و ضربه های ویران کننده و کوبنده اش را بر کوس بیچاره ام وارد می کرد که گاهی شیرینی ولذت هوس توام با درد می شد. یه بار که تو چشاش خیره شدم می گفت که این آبجی ما عجب سرسخته الان اگه سنگم می گاییدم آبش میومد . بیچاره راست می گفت . خیس عرق شده بود . از بس این دوروزه کمرم سبک شده بود یه خورده سخت تر راضی می شدم . چشامو بستم و تمرکز کردم . نه اونقدر ها هم سخت نبود . دوباره سیستم عصبی ام تنظیم شده راضی شدم .-داداش حالا می تونی آبتو خالی کنی . کمرمو گرفت و سر کوسمو بالا داد و قورت قورت آب حیات شیری رنگشو داخل کوس چاک داده ام خالی کرد . این فرهاد خان ما خیال دل کندن از این یه تیکه مبلو نداشت . هوس گاییدن کون من به سرش افتاده دوست داشت همین جا ترتیب منو بده . راستش منم دیگه حوصله تکون خوردنو نداشتم . حالا با این کون و مقعد ضربه خورده ام چیکار کنم . بابا خوب قلقو داشت . پشت کرده کونمو به طرف فرهاد گرفتم . اونم می دونست که باید روغن مالی کنه و یک جنتلمن هیچوقت کیر خشکشو وارد سوراخ کون یک لیدی نمی کنه . نمی دونم چی مالید فقط می دونم خوب چربش کرد و یه خورده سوزشم گرفت .-فرشته می دونی که قشنگ ترین و خوش استیل ترین و هوس انگیز ترین کون دنیا رو داری ؟/؟(یه چیزی تو همین مایه ها بابا فرزادمم به من گفته بود )-نظر لطفته فرهاد جون چشات قشنگ می بینه .-اونم مثل بابا اولش با کونم حال کرد و بعد رفت سراغ گاییدن . این پدر و پسر چقدر حرکاتشون شبیه به همه .-فرهاد جونم هرموقع هوس کردی و حالتم کردی می تونی سورخ کونمو شستشو بدی . ریش و قیچی دست خودته . این کون آبجی و اینم طبق اخلاص . ببینم برادر کیر کلفت ما چیکار می کنه ؟/؟تو نمی خوای سبک شی ؟/؟حالا خودتو خالی کن شب دراز است و قلندر بیدار ...خدایا مگه این تن و کمر من چقدر آب داره ! اگه دریاچه هم بود تا حالا خشک می شد . قربون فرهاد و ادب و رفتارش برم که دقیقه و ثانیه از حال و روز کونم می پرسید که درد و سوزش دارم یانه . منم به خاطر مرامش اگه درد کمی هم داشتم پنهون می کردم . ولی حال هم می کردم . کون دادن هم واقعا کیف داره . از این که داری به یک کیر و یک صاحب کیر لذت میدی ویک کونی داری که مثل یک سینی بزرگه و مثل یک تپه برجسته و طرف رو به وجد آورده احساس غرور و خوشحالی می کنی . همین خودش کافیه که هوس اونی هم که داره کون میده بره بالا . فرهاد بیست دقیقه ای کونمو گایید . خیلی سرحال شده بودم . ساعت دیواری توی دید من بود و می تونستم راحت حساب و کتاب کنم .آ ب کیرش برای شستشوی مقعد و نزدیکی روده هام زیاد بود و کمی به طرف بیرون برگشت کرد که داداش اونا رو روی کون قلمبه شده ام پخش کرد وآخرای حال کردنش با کونم بود که در ورودی هال صداکرد و اتفاقی که نباید می افتاد افتاد . از خجالت داشتم می مردم . کاش زمین دهن باز می کرد و منو قورت می داد . حتما فکر می کنه که خواهرش جنده هست . آره فرشاد بود . بازم خدارو شکر می کردم که بابا مامان سرو کله شون پیدا نشد . از شرمندگی همین جوری پشت کرده سرمو به طرف دیوار گرفته بودم تا فرشادو نبینم .-به به داداش فرهاد و آبجی فرشته . بیخود نبود که همرام نیومدی .-تو مگه قرار نبود امشب با دوست دخترت باشی ؟/؟-چیه بزمتو برهم زدم ؟/؟باهاش دعوا افتادم و گذاشت رفت . حالا دیگه تنهایی می خوری ؟/؟فرشته ازت انتظار نداشتم . آدم با برادرش از این کارا بکنه ؟/؟اوخ اوخ اوخ اوخ اگه بابا مامان بفهمن چه حالی پیدا می کنن !ارث منم می بخشن به شما دوتا که باهم راحت زندگی کنین .-حالا از جون ما چی میخوای ؟/؟-منم سهم خودمو می خوام فرهاد .این اگه آبجی توست خواهرمنم هست .نمیذارم تنهایی بخوریش . از ترس و خجالت خودمو وارد دعواشون نمی کردم . فرشاد هم هوس گاییدن منو داشت .-نه فرشته فقط مال منه اون منو دوست داره راضی شده که به من بده من که نرفتم دنبال دخترای غریبه که قال گذاشته شم و دست از پا دراز تر برگردم . یاد فیلم دیشب افتاده بودم که دوتا کیر توی بدن یه زن بودند. دوتا کیر خوردن هم حالی می داد . خیلی زود به آرزوم می رسیدم . دیروز همچه آرزویی پیداکرده و امروز اگه یه خورده فتنه گری می کردم به این آرزوم می رسیدم . فرهادو صداکرده و یواش بهش گفتم این قدر باداداشت کل کل نکن . مجبوریم باهاش راه بیاییم . فقط وقتی که اون داره با من طرف میشه تو هم باید فعالیت داشته باشی . تو کاریت نباشه فرهاد جون من خودم با فرشاد صحبت می کنم . همه چی رو ردیف می کنم . ازجام بلند شده و با همون هیکل لخت و ژولیده رفتم سمت فرشاد -این قدر کرکری نخون داداش . من ازجونم سیر شدم . خونه امو می فروشم واز این شهر و دیار میرم . دیگه به اینجام رسیده .. چشای فرشاد از دلسوزیش می گفت و از هوسش ..عجب کلاهی رفت سرم یه امشب فرهادو تنها گذاشتم این نعمت از دستم در رفت . فرشته کاش می تونستم بگم که واسه تو و اون چشای خوشگلت می میرم این جوری سرم داد نزن این جوری سرم داد نزن فقط یدفعه تنتو بذار در اختیار من یه حالی بهت میدم که تا عمر داری فراموش نکنی ..ادامه دادم فرشاد جون حالا که کار به اینجا رسیده من نمیخوام که شما دو تا برادرا اختلاف داشته باشین اول روی همدیگه رو ببوسین باهم آشتی کنین . .حالا به این صورت راضی میشم که بهتون حال بدم که دوتایی بیاین سروقتم .ا ین جوری صمیمیت بین ما زیاد تر میشه .ا نگار که دنیارو به فرشاد داده باشن . روبوسی رو کرد و مثل آدمی که می خواد بره حموم لباساشو تند و تند و یکی یکی در آورد . حتی شورتشم کشید پایین و انداخت یه گوشه ای . خجالت هم نکشید . شوکه شده بود . حق هم داشت خجالت نکشه .وقتی که برادر و خواهرش کنارش لخت وایستادن اون واسه چی خجالت بکشه ؟/؟دونفری منو رد دستشون بلند کرده و بردن انداختند رو تخت . درد کون از یادم رفته بود . هیجان گاییده شدن توسط دو کیر دیوونه ام کرده بود . مثل دوتا گرگ گرسنه افتادن به جون من . فرشاد لب و دهنشو انداخته بود روی کوسم و فرهادهم با دوتا دستاش و لبش از یه طرف دیگه افتاده بود به جون سینه هام . دو تایی داشتن آتیش به جونم می زدن . منم از زور هوس و هیجان و این که نمی تونستم خودمو کنترل کنم دوتا دستامو می زدم زمین و دوتا پاهامو می دادم هوا . یک لحظه سرمو بالا آورده تا کیر رفرشادو بهتر ببینم . کپی شده کیر بابا و فرهاد بود . من نمی دونم اینا که این قدر آتیششون نسبت به من تند بود چطور راضی شدن منو به دست یه مرتیکه آسمون جل به اسم شوهر بودن . فرشاد لب و زبو نشو کنار کشید و کیرشو فرستاد داخل . دیگه از هیچکدومشون خجالت نمی کشیدم . راحت باهم کنار اومده بودن .-فرشاد منو تا تههههههههه بککککککن تا ته کییییییییییییررررررررررتتتتتتو بفرست توی کوسسسسسسسسسسم . بکن منو . سر کییییییییررررررتو بزززززن به تهههه کوسسسسسسمممممم . حال کن . از کوسسسسسسسمممم لذذذذذت بببببببر.بذار منم حالللللل کنم . فرهاد داداش باحالم تو هم سینننننه هامو بخوررررررر. من کییییییییررررررمی خوام . کییییییرررررهردوتارو می خوام . بزززززنین بکککنین . لذذذذت ببرین . من عروس هردوتاتونم . یه شوهرم رفت به جاش دو تا شوهر دارم .(درواقع سه تا شوهر داشتم .البته تاحالا )یه کولی بازی جانانه در آورده بودم . فرشااااااد آبببببتو بریززززتوی کوسسسسسسسسم مجبور بودم برای اونم توضیح بدم نترسه چون قرص ضد بارداری می خورم . خسته شده بودم از بس این روزا این مسئله رو توضیح داده بودم . فرشاد زودباش بریز . می دونم هوسسسسس دارررری و جلوگیری می کنی . ریلکس باش خالی کن . اونم مثل اون دوتای دیگه حرف شنو بود . کوسسسسس منو آبیاری کرد و فرمانده فرشته یعنی من یک دستور جدید واسه داداشا صادر کرد که یکی کیرشو بفرسته داخل کوسش و یکی هم بفرسته داخل کونش ...آره من این دستورو صادر کرده و اونا هم مثل غلامان حلقه بگوش اطاعت کردند . این کوس چه کوسیه که واقعا معجزه می کنه . روی تخت قمبل کردم . وروی سوراخای کوس و کونمو یه دستی کشیده و گفتم شما خودتون توافق کنین که اول کدوم یکی کدوم سوراخو بکنه .دوتایی باهم گفتن هر چی تو بگی .-خب ببینین بچه ها !قبل از این که فزشاد جون بیاد فرهاد داداش ترتیب هردوتا سوراخ منو داده . الان هم زیاد وقت نشد که فرشاد جون کوسمو خوب خوب بکنه به نظرم فرشاد اول کوسمو بکنه فرهاد کونمو ..در حرکت بعدی جابجا می کنیم . فرشاد زیر من دراز کشید و فرهاد هم رفت پشتن . فرهاد روغن کوسسسسمو از پایین به طرف سوراخ کونم کشید و این دفعه کونم خیسی کمتری می خواست تا کیرو راحت تر قبول کنه . سه چهار دقیقه ای کشید تا هر دوتا کیرو تو تنم احساس کنم . چه حالی می داد .ا صلا نمی تونم بگم . یک حال عجیبی داشتم . دوچیز قوی وارد دوتا از سوراخای بدنم شده بود . و با هر دوتاش کیفففففف می کردم . دوست داشتم یه تلویزیون روبروم بود و صحنه گاییده شدن منو پخش می کرد که چه جوری دو تا کیر میره داخل و میاد بیرون . ببینم که فرهاد و فرشاد چه طوری از کوس و کون من لذت می برن . فرشاد که زیر بود ومنم روش . در حال گاییدن من دستاشو دور کمرم حلقه زده بود ولبامو به لباش چسبونده بود . سینه های منم در تماس با سینه های او همه تنمو به لرزه در آورده بود . فرهاد هم که از پشت داشت کونمو می کرد وکپل های من از دستش درامان نبودند . مدام دو تا قاچای منو به هم می چسبوند ودرزوسط کونمو باز و بسته می کرد .. ادامه دارد
ماخذ:اميرسكسي
     
#138 | Posted: 19 Jul 2011 16:45
رازنگاه 7
-داداش فرشاد فرشته رو همین جوری بکن . طولش بده تا منم این ور از طرف کون حسابی کیف کنم .-باشه فرهاد من خودم دارم حالمو می کنم .-هی داداشا منو از کیر کلفت نترسونین . تا صبح هم منو بگایین جواب میدم .کاری نکنین که بگم اونقدر منو بگایین که از گاییدن خودتون پشیمون بشین . هر سه تامون می گفتیم و می خندیدیم . صفایی داشت . دنیایی بود . خواهر و برادر باید این جوری با هم صمیمی باشن . واقعا دو روزه دنیا این قدر ارزش نداره که همه با هم در گیر باشن و با خود خواهیهاشون زندگی رو واسه هم تلخ کنن . گوشت و پوست و تمام تنم به این ماساژو مالشهای دست نیاز شدیدی داشت . هر چی بیشتر کیر می خوردم گرسنه تر می شدم . و هر چی آبشونو نثار وجودم می کردند بیشتر تشنه می شدم . لحظه به لحظه حریص تر و بی پرواتر می شدم . از این می تر سیدم که اگه موقعیتی گیرم نیاد خودمو رسوا کنم . بازم خوبی این خونه این بود که سه طبقه اختصاصی داشت با جمعیت خیلی کم . می تونستم هفته ای یکی دو شب به آپارتمان خودم سر بزنم و بقیه شبارو پیش خونواده ام باشم . با این بر نامه ها دیگه شوهر می خواستم چیکار . همین الانش تلنگ در رفته شده بودم . دوست داشتم حداقل فردا رو استراحت می کردم . ولی با همه این خستگیها از این که همزمان به دو تا کیر اونم به دو تا داداشام حال داده بودم نهایت لذتو می بردم . یعنی من این همه فتنه و آتش زیر خاکستر بودم و خودم خبر نداشتم ؟/؟فرشاد حسابی خفه و خیس عرق شده بود . این کولر هم از دست ما خسته شده بود . آ تیش تن ما سه نفر همه جا رو داغ کرده بود لبمو ازلباش جدا کرده تا ببینم که چشاش باز میشه تا یه چیزی بخونم . دلم برای تماشای راز نگاه تنگ شده بود . فرشاد داشت با خودش می گفت عجب خواهر توپی دارم . انگار تنشو داده تراشکاری . همه جاش بیست بیسته . دلم برای دیدن و کردن کونش یه ذره شده . وقتی که این افکار فرشادو خوندم دلم براش سوخت . فرهاد حسابی ازمن کام گرفته بود . حالا دیگه نوبت فرشاد بود که به من فیض برسونه و از کونم بهره مند شه . منو باید اول به ارگاسم می رسوندن بعد جاشونو عوض می کردم .ا ول رضایت یه دونه خواهرشون . مگه چند تا آبجی داشتن ؟/؟ازشون خواستم که یه تغییر تکنیکی و تاکتیکی بدن و به من گل بزنن تا جاهاشونو تغییر بدم . موقع گاییده شدن دستمو لحظه ورود و خروج به کیرشون رسونده و هوسشونو به ناله تبدیل می کردم . بیضه هاشونم خیلی درشت بود . اون وسط گیر کرده ولی به هر دو تا کیر مسلط بودم . بالاخره موفق شدن که کوس خواهر تسلیم شده خودشونو تسلیم کرده مثل سماوری که شیرشو باز کنی از یه جایی تو وسطای تنم یه آب گرمی شروع کرد به حرکت . مثل این که داشتم طلب دوران بلوغمو می دادم . چه خبره دستور دادم که هر دو تا شون کمرشونو سبک کنن .. این آبهایی که این سه روزه رفت داخل کوس و کونم یه مقداریش بر گشت کرد و بیشترشم جذب شد ولی شکم ترکه ای من اصلا تکون نخورده بود . معلوم نبود این آبا کجا جذب میشن . هر دوتا زار می زدن که جاشون عوض شه .-داداشای خوشگل من یه خورده هم سیاست داشته باشین . یه کوس می بینین این قدر دست و پاتونو گم نکنین . درسته که این جا رئیس منم ولی حالا که هر دوتاتون منو راضی کردین و آب کیرتونو ریختین توی وجودم معلومه که باید جاتونو عوض کنین . فرشاد الان از عشق کون من نزدیکه مثل مجنون سر به بیابون بذاره . فرهاد بیا زیر . فرشاد برو بالا . صحنه زیبا و خنده داری بود . دوست داشتم یه دوربین فیلمبرداری دم دستم بود و با یه موبایل از حالت کون کردن و کون دیدن فرشاد عکس می گرفتم .ا ون وقت باید فرهاد از جاش بلند می شد و عکس می گرفت .-فرشته ووفرشته جون من چه جوری می تونم این کونو تحویل یکی دیگه بدم .دللللم میییخواد بکککن این کووووووون فقط من باشم فقط من ..من اووووففففففف چه حالی میده !نمی تونم تاب بیارم . قبل از این که کیرشو فرو کنه توی مقعدم تمام فضای قابلمه ای کونمو می خورد و لیس می زد .-داداشششششششش خیلی بهم حال میدی وقربون معرفت هردوتاتون . فرشاد می دونم تحمل نداری .کووووووووونننننم که فرار نمی کنه . حی و حاضر همین جاست . دست به نقد هم تا صبح مال شمام . از این به بعد هفته ای چند بار میشه با هم باشیم . به رگهای تن و اعصابت زیاد فشار نیار منم به اندازه کافی رو براه شدم . سبک شین و بریم یه چیزی بخوریم و یه استراحتی بکنیم . دو باره شیر آبو باز کرده و من تشنه لبو دو طرفه سیراب کردند . کیییییررررررررهر دوتاششششششونو درست و درمون چلونده بودم . گیر حریف افتاده بودند . نمی دونستم و نمی دونستن همچین قدرتی دارم . داستان خوابیدن و رختخواب رفتن ما جالب بود . من اصلا عادت نداشتم وسط بخوابم ولی دو تا داداش منو وسط گذاشته و نصفه شب هر کدومشون زودتر بیدار می شد منو دستمالی می کرد و ناخنکی می زد و در همون حالت می خوابید . منم به خاطر این که حق کشی نکرده باشم نصفه شبی بیشتر فرشادو انگولک می کردم تا بعدا جای گله نباشه . نیمساعتی یواشکی اومدیم پایین تخت . چون فرشاد دوست داشت بی سر خر هم منو بکنه . براش ساک زدم و آبشو خوردم .ا ونم کوسسسسسسمو لیسسسسس زد و از دو طرف باهام حالللل کرد و خودشو کشت تا تونست یه دفعه دیگه آبمو بیاره . ساعت ده صبح که از خواب بیدارشدم اثری از داداشام ندیدم . ماشا ءالله با اون انرژی و رو حیه ای که از من گرفته بودن سحر خیز شده و رفتن سرکار . منم گفتم پاشم برم یه سری به زری بزنم ببینم چه خبره . اونم مثل من از شوهرش جدا شده و فعلا پیش پدر و مادرش زندگی می کرد . یه آپارتمان نزدیکیهای سید خندون .بیشتر ساعات روزو تو خونه تنها بوده و فقط تلویزیون نگاه می کرد و ترانه گوش می داد . برادر بزرگتر از خودش که دانشجو بوده و در دانشگاه تبریز پزشکی می خوند . پدرشم یک سوپر مارکت داشته که ناهارشم همونجا می خورد و مادرشم بیشتر وقتا وردست شوهرش بود که تورش نزنن . زری دو سه سالی بزرگتر از من بود خوشگل بود و هم قد و قواره من فقط چشاش به رنگ میشی بود و لباش غنچه ای تر . باسن و سینه هاش هم از مال من کوچیکتر بودند . بیشتر وقتا خونه تنها بود . آشنایی من و اون به هفت هشت سال پیش بر می گشت که برای زیارت رفته بودیم مشهد . تو حرم همدیگه رو دیدیم . واز اخلاق هم خوشمون اومد و به دوستی خودمون ادامه دادیم . با این که خونواده ما با هم رفت و آمد نداشتن ولی در هفته من و اون حداقل یکی دو بار به هم سر می زدیم . خونه شون طبقه دوم یه بلوک ده واحدی پنج طبقه بود . بیشتر عجله ام واسه دیدنش این بود که می خواستم منو ببره پیش یکی از دوستاش که فال قهوه می گرفت . من به این چیزا چندان معتقد نبودم . یعنی چه ؟/؟یکی بیاد قهوه بخوره یکی دیگه از پس مونده اش بخواد سر گذشتشو واسش تعریف کنه ؟/؟با عقل جور در نمیومد . ولی یه بار که همون یه سال پیش اولای گند زنی شوهرم به اتفاق هم رفته بودیم پیشش خیلی چیزارو راست می گفت . از حال از گذشته از آینده . جل الخالق !این از کجا میدونه . هر چی زری رو قسمش دادم که تو این چیزارو واسش تعریف کردی قسم می خورد که از این کارا نکرده . تا این که این حرف فالگیر که می گفت تا یکسال دیگه از شوهرت جدا میشی و کار شما به جایی نمی رسه مصداق پیدا کرد و مجبور شدم یه خورده اعتقاد پیداکنم . یعنی اینا با اجنه دوستن ؟/؟حس هفتم هشتم دارن ؟/؟برم ببینم من چرا این جوری شدم بهتره اول در موردمشکلاتم چیزی نگم تا ببینم اون چی میگه . رفتیم پیش لیلا جون 25سالش هم نمی شد . برام فال گرفت و گفت می بینم از شوهرت جداشدی خیلی هم شیطونی و کاری نمی کنی که زیاد غصه بخوری . خیلی چیزای دیگه هم از گذشته و آینده گفت یواش یواش می خواستم خودمو قانع کنم که در مورد نگاه خوانی خودم بهش بگم که دیدم از یه چیزی صحبت کرد که هم میخ شدم و هم می خواستم به خودم بقبولونم که داره چرت میگه . به من گفت که می بینم یه عاشق پیدا کردی ولی آدم نیست -نورو خدا نگو معتاده . من دیگه نمیخوام شوهر کنم .-بابا منظورم اینه که از جنس آدم نیست .-لیلا جون ما که خونه نه سگ داریم نه گربه . لیلا خندید و گفت دختر چرا دو زاریت اینقدر کجه ؟/؟یک جن عاشقت شده بیشتر جاها دنبالته .. ازت حمایت می کنه . خیلی هم دوست داره باهات طرف شه . بعضی وقتا هم میاد سراغت باهات حال می کنه . با تو عشقبازی می کنه تو متوجه نیستی . یه حالتهایی رو در خودت احساس می کنی ...گیج شده بودم ازش اطلاعات بیشتری می خواستم . با این که هنوز قضیه رو باور نداشتم می خواستم که راه چاره ای به من نشون بده .-فرشته جون من زیاد تو جن گیری و رابطه با جنها نیستم . فقط می تونم راهنماییت کنم که کجا بری . آدرس زنی میانسال را به من داد که در روستایی نزدیکی کرج زندگی می کرد . خودش واسم زنگ زد و نوبت گرفت . گفت اگه خودت می خواستی نوبت بگیری شاید تا یه ماه دیگه هم بهت وقت نمی داد ولی اون واسه فرداصبح برام وقت گرفته بود . فکرم بد جوری مشغول شده بود . یعنی جن توی تن من حلول کرده بود ؟/؟نه بابا من هنوز خودم هستم .این چرندیات چیه ؟/؟حالا شاید عاشقم شده باشه یه چیزی .یعنی هر وقت یه نسیم قلقلک مانندی میاد روی شکم و کوس و کونم می شینه با من حال می کنه و به سبک جنها داره منو میگاد ؟/؟این یکی بیشتر با عقل جوردر میاد ...ادامه دارد
ماخذ:اميرسكسي
     
#139 | Posted: 19 Jul 2011 16:47
رازنگاه 8
یعنی من این قدر بیچاره شدم . که میون این همه آدم یه جن باید بیاد عاشقم بشه .؟/؟تازه میون این همه آدم این آقا جنه باید منو انتخاب کنه ؟/؟ای بخشکی شانس . به اتفاق زری رفتم خونه شون و قرار شدکه ناهارو با هم بخوریم و بعدشم برم خونه خودم . من و زری در کنار هم از هر دری سخن می گفتیم . سریع ناهارو آماده کرد و با عذر خواهی از من گفت که میخواد یک دوش بگیره تا عرق بیرون از تنش در ره و از منم دعوت کرد که اگه دوست دارم باهاش برم حمومو این جوری بتونیم پشت همدیگه رو لیف و کیسه ای بکشیم . راستش حوصله فشار دادن کیسه رو نداشتم . قبول کردم و باهاش رفتم حموم . برای اولین بار بود که استیل بدنشو از نزدیک می دیدم . نمی دونم چرا با دیدن تنش یه رخوت خاصی بهم دست داد . کوسم لذت وورم خاصی رو در خودش احساس کرد . خدایا این لیلا فالگیر هم بد جوری فکر منو مشغول کرده بود . نکنه من دو جنسیتی باشم و این جن رفته تو تنم و هوس کوس زری رو کرده ؟/؟خودمم که کییییررررررمی خواستم . یعنی یه حالتی بهم دست داده بود که هم کیر می خواستم هم کوس . نه این یکی مسخره هست دیگه زیادی شلوغش کردم . حالا فردا صبح به اتفاق زری می رم ببینم این ملا سکینه کرجی چی میگه ؟/؟-زری این یه سالی چند تا دوست پسر گرفتی ؟/؟-اوووووووههههه چه خبره ؟/؟حتی دریغ از یکی .-یعنی این یک سالی رو آک اک بودی ؟/؟-آره هم آک آک هم پاک پاک . بعد از من عذر خواهی کرد و گفت من عادت ندارم داخل حموم چیزی تنم باشه . همیشه هم تنها میرم امروز استثنا بوده . شورت و سوتینشو در آورد و لخت شد . اگه تو هم دوست داری می تونی در بیاری . راحت باش خجالت نکش .من و تو هیچکدوممون خواهر نداریم . می تونیم خواهر خوبی واسه همدیگه باشیم . منم بی خیال همه این شرم و حیاها خودمو لخت کرده و تصادفا نگاه من و زری به هم تلاقی کرد . زری داشت با خودش می گفت که :خجالتی بودن در مقابل مردا هم بد چیزیه . یه ساله که گاییده نشدم هوس کییییییررررردارم کاش فرشته می تو نست با کیر مصنوعی به جوووووووون کوسسسسسسم بیفته . نمی دونم اونم می خواد یا نه ؟/؟همدرد منه شایدم بخواد اونم یه ساله که گاییده نشده ...واقعا عجب گیری افتاده بودم مثل این که تو چشای اونایی که تا به حال مطلب خونده بودم چیزایی به غیر از مسائل زیر شکمی نوشته نشده بود . البته مامان استثنایی بود . ظاهرا زری کیر قایم کرده مصنوعی هم داشت .-زری جون اگه می خوای برات لیف بزنم . پشت خودتو که نمی بینی . سختته .-آره قربونت برم خیلی ممنون میشم ....باخودم گفتم ایییییییییی زری نمیدونی الان چه لیفی برات می زنم . یا از هوس جیغ می کشی یا از کیف زیاد می گیری می خوابی . پریشب که بابابا فیلم سکسی می دیدم چند تا چشمه عشقبازی زن به زنو یاد گرفته بودم . البته اگه آدم خودش بره تو کار خیلی چیزارو در جا یاد می گیره . دلم برای زری جونم می سوخت . یعنی من این دو سه روزه کلی حال کرده باشم و اون دریغ از یک لز خشک و خالی ؟/؟-زری جون عجب تن و بدنی داری !من یکی رو که به هوس میاره حالا ببین با مردا چیکار می کنه .-جدی میگی ؟/؟داری امید وارم می کنی .؟/؟-زری جونم این چه لیفیه که تو داری . سیخم میده. واسه پوست خوب نیست . اجازه میدی از دستام به جای لیف استفاده کنم ؟/؟-تو مجازی هر کاری میخوای بکنی . این هر کاری رو با یه لحنی ادا کرد که منو به شک انداخت . دوست داشتم تو چشاش نگاه کنم و فکرشو بخونم تا راحت تر کارمو انجام بدم . ولی صاف و بر روی شکم دراز کشیده بود و نمی تونستم مثل دیوونه ها بهش بچسبم و نگاهشو ببینم . استارته رو زدم . از پشت پای زری تا اول گردنشو که توی دید من بود خیلی غلیظ صابون مالی کردم و ناحیه ماساژی رو به دو قسمت کردم . یکی پاها و باسن ودومی کمر و گردن و شونه ها .از نوک و کف پاش شروع کردم قلقلکش اومد و خودشو جمع کرد و من در حالیکه هر یک از دستام روی یکی از پشت پاهاش قرار داشت به کارم ادامه دادم . خیلی آروم گوشت رونشو جمع می کردم و به طرف کون می فرستادم . کونش یه حالت قلنبه ای تر می گرفت و جذاب و هوس انگیز تر می شد . چند دقیقه ای این کارو انجام دادم . با خودم گفتم اگه الام برم رو کمرش بهتره . ماسازکونو میذارم بعد از کمر . شونه ها و کمرشو با احساس می مالیدم . همونجوری که بابا و داداشام باهام می کردن .-فرشته جون چقدر خوب کارتو انجام می دی . درست مثل این که یه مرد بالا سرم باشه .-دوست داشتی به جای من یه مرد اینجا بود ؟/؟-تو که حالا داری کار هردوتاشونو می کنی ...با این تیکه هایی که مینداخت فهمیدم باید یه چیزایی دستگیرش شده باشه . نوبتی هم که شده نوبت کونش بود . دوبارهم صابون مالی کردم .اول به سبک نوازشی شروع کردم بعد فشار دست و ماساژو زیاد کرده دوتا قاچاشو این طرف و اون طرف می گردوندم -فرشته جون اگه تا صبح هم کونمو بمالی من همین جا دراز کشیده نمیگم بسه . می خواست یه چیز دیگه ای هم بگه که پشیمون شد .پنج تا انگشت هریک از دستامو روی هر طرف از قاچاش گذاشته مثل ژله می لرزوندمش و از این حرکت خودم و از تماشای کون لرزونش لذت می بردم . بایه دستم یه طرف کونشو گرفته وسطشو باز کرده و با دست دیگه ام تا کناره هاشو مالوندم جون خودم احتیاط می کردم که مواظب باشم که از مرزو کناره قاچ به طرف داخل که همسایه کوس بود اون ور تر نرفته و بی ادبی نشه . کناره داخلی کون سمت چپشم طوری مالیدم و دستمو از پایین به بالا روی حاشیه ها کشیدم که به کناره های کوس و چوچوله ها بر خورد نکنه . احساس کردم با این کارم زری آتیشی تر شده . سی چهل بار این کارو واسش انجام دادم تا آخرش با صدایی که هوس و التماس درش موج می زد گفت عزیز این قدر به خودت سخت نگیر اگه خودت سختت نیست می تونی اون وسطو هم بمالی و لیف بزنی . ماکه همه چیزمونو واسه هم رو کردیم . خواهری و صمیمیت که این حرفارو نداره . حتی یک ثانیه هم وقت تلف نکردم . کف دست راستمو گذاشتم وسط درز کونش . کوس و کونش دیگه اسیر من بودند . از سوراخ کون تا ته کوس و از ته کوس تا سوراخ کون . حرکات رفت و بر گشتی پی در پی ادامه داشت . خیسی و ترشحات کوسمو توی دستم احساس می کردم -آهههههههه فرشته تو امروز باهام چیکارکردی ؟/؟چه طور می خوای حریف من شی ؟/؟چه طور می خوای جواب منو بدی ؟/؟دختر تو این قدر شیطون بودی و من خبر نداشتم ؟/؟-زری جون تا غروب وقت داریم . می دونم چیکارت کنم سرشو به طرف خودم برگردوندم . نمی خواست بهم نگاه کنه . جون خودش خجالت می کشید .-زری خوشگله به من نگاه کن این هوس و احساسیه که خدا توی وجود ما گذاشته . مردا هم همین هوسو دارن . اونا از دیدن اندام ما کیف می کنن . ماهم به تن و بدن و کیرشون نیاز داریم . جاهای هوسی تن ما از مردابیشتره . سینه کوس کون و همه جای ما باید مالیده شه . مرد حالا کنار ما نیست . چیکار کنیم نمی تونیم گناه کنیم بریم وسط خیابون بگیم ای مردها بیایید مارا بکنید ما طلاق گرفته حشری هستیم . زری هم خندید و من هم سرش را به طرف خود کشانده لبانم را بر روی لبانش قرار دادم . مثل دو تا عاشق و معشوق واقعی همدیگه رو می بوسیدیم . دست من روی کوس زری بود و با چند تا انگشتام داخل کوسشو بیشتر تحریک می کردم . زری هم همین عملو با من انجام می داد . جیغ و دادهای من و اون توی حموم گوش هر دو تای مارو داشت کر می کرد . برای اولین بار در زندگیم داشتم با یه زن عشقبازی می کردم .برام خیلی تنوع داشت . هم داشتم حال می کردم وهم حال می دادم . سینه های ناز و تپل زری رو گرفتم تو دستام و مثل فرمون ماشین می گردوندمش . حالا دیگه راحت می تونستم تو چشای زری نگاه کرده فکرشو بخونم ...داشت با خودش می گفت فرشته بیشتر از صدتا مرد آدمو به هوس میاره چرا تا حالا این چند سالی رو از دست داده بودیم ؟/؟یه کاری باید بکنیم که از این به بعد بیشتر شبا هم توی بغل هم باشیم . پس زری هنوز از زیر بار این یکی در نرفته نقشه های روزای بعدو کشیده بود ؟/؟حوصله نداشتم هفته که هفت روزه تمامی رو در خدمت زری باشم . من باید در طول هفته جواب پدر و دو تا برادرامو هم بدم . تمام بدن زری رو غرق بوسه کردم . کاملا شل شده بود . همونجور که بابا و داداشام کوسمو می خوردند منم لب و دهنمو گذاشتم روی کوس زری . می خواستم بهش حال بدم آتیشش بزنم . از من راضی باشه .-بخورررررررربخورررررررعزیزم بخخخخخورررررششششش جواد (شوهر سابقش )از این کارا بلد نبود .-زری جون منم اولین بارمه -قررررربون دهنت برم سوخخخخخخختم تورو دارم دیگگگگگه کیییییییییرررررررررمی خوام چیکار. دیگه مرد نمی خوام . توشوهرم باش فرشته جون. من زنت میشم . منننننو بکککککن . انگشت شستمو کردم توی سوراخ کوووووونشششش . چوچوله های صورتی و نازشو میک می زدم . راستش خودمم هوسی شده بودم . بدجوری هوس کیر کرده بودم . حالا اگه زری هم کوس منو می خورد یا با موزی بادمجونی کوس منو می کرد شاید راضی می شدم . بی وقفه مشغول مکیدن کوس زری بودم . با دستش به سرم فشار می آورد تا یه مقدار از فشار هوسشو کنترل کنه . ولی مگه می تو نست ؟/؟ول کنش نبودم .-فرشششششششته .. آهههههههه رییییییییییزم کردی .شدم رشششششته رششششششته . کوسسسسسسم آب شد . یه خورده تند تر . داغ شدم . نزدیکه .آخرشه کوسسسسسسمو همین طور ...همین طور لیسسسسسشششش بزن . بلللللیسشششش . اوخ جووووون سبک شدم . سبک شدم . قربون دهنت برم من فدای زبونت . تو خودت یه پا مردی . حالا بیا من واست بخورم . زری هم افتاد توی خط . زبونشو کشید روی کوسم . این جور سکس واسه منم یه تنوعی داشت . کوس خوری زری استاندارد نبود . منم امروز اولین بارم بود که کوس می خوردم . ولی زری بیچاره تقصیر نداشت هنوز خوب یاد نگرفته بود ویکنواخت می خورد . لحظه به لحظه کمرم سنگین تر می شد و بیشتر درد می گرفت . داشتم عصبی می شدم ولی نمی خواستم توی ذوق زری بزنم -زری جون خوبه گردنت درد می گیره .-نه باید کارتو تلافی کنم . (می دونستم این جوری از دستش یعنی از زبونش بر نمیاد )-نه زری جون بذار حالتو عوض کنیم .-من یک کیر مصنوعی بزرگ و کلفت دارم اندازه اش پنجاه سانتی میشه .-وای زری جون تو با این کیر می خوای کوس و کون اسبو پاره کنی ؟/؟چه خبره ؟/؟!..ادامه دارد
ماخذ:اميرسكسي
     

#140 | Posted: 19 Jul 2011 16:48
راز نگاه 9
خب مجبور نیستیم همه کیرو بفرستیم داخل ولی چه حالی میده . کاشکی همچین کیر طبیعی و گوشتی نصیب ما بشه . خودمو نو شستیم و از حموم اومدیم بیرون و رفتیم رو تخت دو نفره ای که بابای زری مامانشو می کرد . یه آینه بزرگ کنار تخت بود که تا حدود زیادی حتی یک قسمتی از پشت سرمو می تونستم ببینم . کیر مصنوعی راوارد کرد من قمبل کرده و زری کیرراهم که نرم و هم حالتی گوشتی و سفت داشت و خیلی طبیعی به نظر می رسید یواش یواش گذاشت داخل کوسم . از توی آینه سوراخ کوسم معلوم نبود ولی حاشیه های کون و درازی کیر را می دیدم و این که معلوم بود تا چه مقدار از کیر بیرون مونده و چه اندازه داخله . -فرشته جون هر جا دردت گرفت بگو جلوتر نفرستم . یک اندازه ای رو که حدود 15 سانت می شد را تعیین کرده بیشتر از این این کیر مصنوعی دردم می آورد . آخه خیلی هم کلفت بود . زری ناقلا تو خیلی تو کارش وارد بود . هرچه در کوس خوری ضعیف بود و در کوس کنی حرف نداشت . معلوم بود خیلی با خودش تمرین کرده تا استاد شده -زری زری عجب کیری داری . خبلی باحاله ..جاااااااان کییییییرررررررر. توهم مثل یه مرد می کنی خیلی وارد تر از رضایی . همینجوری خوبه . دستش این قدرسریع وردیف بود که حتی یک سانتیمتر هم اضافه تر نذاشت داخل تا دردم بگیره . وای وای واییییییییی بکن .. بکن .. بکن .. می دونم دستت گرفته خسته شدی ادامه بده کمرم سنگینه . ولم نکن منو راضی کن . خیس عرق شده بود . از دست دیگه اش کمک گرفت و دو دستی کیر مصنوعیه رو میذاشت داخل کوس من و در می آورد. ... بالاخره اومد . یه جیغی کشید که زری ترسید -چیه دردت اومد ؟/؟-نه آبم اومد .-اوخ جوووووون منم تونستم یه کاری بکنم . خیلی خوشحال شده بود . دستاشو بوسیدم و بغلش کردم . حالا هر دو تامون سبک شده بودیم و دیگه روی سر و تن هم وول می خوردیم . مثل دو تا عاشق و معشوق که هر دوتامون هم عاشق بودیم و هم معشوق . همه جای همدیگه رو لمس می کردیم و می لیسیدیم . سینه های زری بوی گل یاس می داد -اولش فکر کردم عطر زده ... بعدا متوجه شدم لای سینه هاش گل یاس گذاشته . -واسه عزیز دلم فرشته گل یاس گذاشتم . -تو خودت گلی . قربون سینه های خوش فرم و خشبوت برم من . خیلی حال دادی فرشته جون . باید قول بدی بیشتر شبای هفته رو با هم باشیم .-هفته ای یکی دو بار می تونم ولی بیشتر از این نمیشه .-آخه نو که آپارتمان در بست داری و خودتم تنهایی .-خب بابا مامان نمی ذارن که هر شب تنها باشم . در هر حال قرار یکی دو بار در هفته رو گذاشتیم . -زری جون ناراحت نشی ها این جوری مزه اش بیشتره و راحت تر کمرمون سبک میشه . تا غروب با هم بودیم ولی همون یه ار گاسم انگار کافی بود . غروب رفتم طرف تهران پارس تا یه سری به آپارتمان خودم بزنم . احساس خستگی شدیدی می کردم . این آپارتمان سه طبقه ماهم آسانسور نداشت و مجبور بودم از راه پله برم . نیاز شدیدی به تنهایی داشتم . این سه روزه پیش چهار نفر لخت شده و تن و بدنمو در اختیارشون گذاشته بودم . در حال بالا رفتن از پله ها بودم که سامان پسر همسایه طبقه دومو دیدم که داره میاد پایین . فکر کنم یکی دو سالی از من کوچیکتر بود . ولی دست کم یه بیست کیلویی چاق تر از من نشون می داد . خوش تیپ و چهار شونه با موهایی دم اسبی بسته که اصلا از این مسخره بازیهای مردونه خوشم نمیاد . مرد باید مرد باشه و تیپ مردونه داشته باشه . ادای دخترا رو در آوردن دیگه لوس بازیه ولی ایرادی نمیشه گرفت . من سلیقه ام این جوریه . داشت می رفت پایین یه چشمکی به من زد و منم یک وازه آشغال تحویلش دادم و رفتم طرف واحد خودم . خیلی کفری شده بودم . زیر لب زمزمه می کردم فقط تو یکی رو کم داشتم . تو یکی منو نگاییده بودی . نمیدونم چرا نسبت به اون حساسیت پیدا کرده بودم . شاید واسه این بود که اون موقع که شوهر داشتم رحم نداشت هی دو رو بر من موس موس می کرد به هیکل و خوش تیپی خودش می نازید . فکر کرد کی باشه . اون وقتا تو دلم بهش می گفتم مرتیکه الاغ من شوهر دارم بازم چشت دنبال منه ؟/؟اگه کوس عبورآزاد می خوای برو دنبال یه جنده به من چیکار داری ؟/؟روی تخت دو نفره دراز کشیده و به اتفاقات اخیر فکر می کردم . خوابم گرفته بود و معلوم نشد کی چشامو بستم . وکی خوابیدم که نیمه های شب دوباره همون نسیم در تمام تنم به حرکت درآمده بود . ترسیدم . نه نه لیلا بیخود می گفت . اینا همش خرافاته . اگه راست باشه چی ؟/؟این جن هم امشب تنهام گیرآورده اگه عاشقم باشه کاریم نداره . دست بردارم نبود . معلوم نبود چه طوری منو می کرد که فقط کمرم سنگین می شد . خودشو سبک می کرد و من هیچی . بازم خدا پدرشو بیامرزه که هر سکسش سه چهار دقیقه بیشتر نمی کشید . ساعت ده یلزده شب بود . از آپارتمان بیرون اومدم . از ترس نمی دونستم چیکار کنم . دل و دماغ بیرون رفتنو هم نداشتم .فکر می کردم اگه این وقت شب بخوام برم بیرون جن میاد دنبالم . رفتم طبقه اول زنگ زدم . در این واحد یه مادر و دختری با هم زندگی می کردند که هر دوتاشون بیوه بودند و خیلی با هم دوست بودیم دلم می خواست امشبو پیش اونا بخوابم تا فردا صبح فکر چاره ای واسه خودم باشم .کاش زری امشب پیشم می خوابید . هر چه زنگ زدم کسی درو باز نکرد . نا امیدانه دوباره به سمت خونه بر گشتم . خونواده سامان باهام بد نبودند . اگه یه بهونه ای می آوردم و امشب می تونستم خونه اونا بخوابم بد نبود . باید بهونه می آوردم و اونجا پلاس می شدم . تصمیم گرفتم یه چرندیاتی تحویلشون بدم . یا من اونجا می خوابیدم یا شایدم دختر کوچیکشونو می فرستادن پیشم بخوابه . برخلاف میل باطنی ام و این که حوصله دیدن ریخت و قیافه سامانو نداشتم زنگ در خونه شونو زدم . ائفاقا خود نحسش درو باز کرد . کاشکی تو چشاش نگاه نمی کردم ولی تصادفی این اتفاق افتاد . جملات زشتی را ازنگاهش استخراج کردم . جوووون کوسسسسس خودش با پای خودش اومد . بخورم فدات بشم من . حالا که شوهر نداری یه شب هم بیا وردل ما دیگه .چیزی ازت کم میشه ؟/؟-ببخشید آقا سامان یه صداهای عجیبی از یکی از اتاقای ما میاد می ترسم دزد اومده باشه . خواب بودم تازه بیدار شدم .راستش می ترسم تنها بخوابم . -فرشته خانوم . خونواده رفتن کرج عروسی یکی از دوستان و سهیلا هم باهاشون رفته . من در خدمتتون هستم . باعصبانیت در را به شدت بسته وجن را بر او ترجیح دادم . رفتم طرف خونه خودم و گفتم به درک دیگه امشبو تا صبح بیدار می مونم . یک شب که هزار شب نمیشه . کاش امروز اصلا نمی رفتم فال قهوه بگیرم . در همین افکار بودم که زنگ در آپارتمان من به صدا در اومد . از پشت روزنه نگاه کردم . سامان خان بودند . نمی خواستم درو باز کنم ولی ادب حکم می کرد که این کارو بکنم . -بفرمایید اقای مودب امری داشتید؟/؟-می خواستم ببینم کسی وارد آپارتمانتون نشده باشه . آخه ناسلامتی همسایه ایم . من دلواپس شمام .چشام به شلوارش افتاد و ورم کیر داخلش که یه وری شده بود . بر شیطون لعنت . داشتم وسوسه می شدم . شاید اگه این جنه خودشو نشون نمی داد و باهام رفیق می شد تحملش راحت تر بود ولی خداییش این سامان خیلی خوش تیپ بود و یه جاذبه جنسی خاصی داشت ولی من به این سادگیها نباس به او باج می دادم .پ ررو می شد همه جارو گشت و چیزی ندید . کمی مودب شده بود . -فرشته خانوم من که چیزی ندیدم . بازم اگه فکر می کنین کاری از دستم بر میاد بازم در خدمتتون هستم . رفتم توی نگاش .... قربون کوس نازت برم فرشته جون . این قدر افاده نکن . بازم خوبه که یه دختر نیستی و طلاق گرفته ای .ا گه دختر بودی چیکار می کردی ؟/؟-چیه آقا سامان می بینم یه فکرایی تو سرته. فکر می کنی چون مطلقه هستم می تونی هر چی بخوای بهم بگی ؟/؟-ببخشید فرشته خانوم من که جسارتی نکردم .-نه بیا بکن . درسته که من دوشیزه نیستم ولی واسه خودم شخصیت دارم احترام و آبرو دارم . گناهم چیه که شوهرم آشغال در اومد ؟/؟به چشای سامان نگاه کردم داشت می گفت تا الان ده تا زن و دختر گاییدم هیشکدومشون سیاست تو رو نداشتن تو یکی رو اگه بکنم شاهکار کردم ولی بهتره برم خونه . دیدم هواپسه و مرغ از قفس داره می پره -آقا سامان می تونم یه خواهشی ازتون بکنم ؟/؟اگه میشه امشبو اینجا بخوابین .-مزاحمتون نمیشم ؟/؟-نه اصلا اگه دوست دارین روی تخت بخوابین . اگه هم رو تخت راحت نیستین براتون رو زمین تشک میذارم . منم به جای خواهر بزرگترتون . شماهم جای داداشم .-باعث افتخار منه که یه کمکی کرده باشم . من همون روی زمین می خوابم . راحت ترم .یک دفعه دیگه هم سریع تو چشاش نگاه کردم و فکرشو خوندم . داشت می گفت اوخ جووووووون اوستا کریم قربون کرامتت برم . تا اینجاش ما رو آوردی از این جا به بعد هم خودت ماروببر...ا دامه دارد
ماخذ:اميرسكسي
     
صفحه  صفحه 14 از 84:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  83  84  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.