| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 14 از 83:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  82  83  پسین »  
#131 | Posted: 16 Jul 2011 15:36
رازنگاه 2
رنگ از چهره پدرم پرید اما خیلی زود بر خود مسلط شده گفت خب آره تو دختر منی من دوستت دارم -پدر !من تو چشات خوندم که چه احساسی نسبت به من داری . یه جور مخصوصی به من نگاه می کردی . انگاری داشتی با معشوقه ات حال می کردی . فوری نگاهم را به چشمان پدر دو خته و فکرش را خواندم ...خدایا دختر من عجب احساس قویی داره . شاید درد های روزگار اونو این جوری بار آورده . خدایا آبروم رفت . -پدر خجالت نکش . من درکت می کنم . کسی که یک عمر دنبال زن مردم باشه ابایی نداره که هوس دختر خودشم بکنه .ا ین را گفته و دوباره چشمانم را روبروی چشمانش قرار داده و با التماس به او نگاه می کردم .می خواستم به او بگویم که آزادی که هر کاری که می خواهی بکنی من مثل یک آهو تسلیم پدر شیرم هستم . حدود یک دقیقه در همان حالت ماندیم .نگاه پدر با من سخن می گفت . دخترم تو چشات هوس موج می زنه حالا دیگه نمی ترسم بیام طرفت داری به من میگی که حاضری تو بغلم لخت شی حاضری زیر کیر من بخوابی و حال کنی و حال بدی . من دیگه تسلیم شده بودم . لباشو رو لبای من قرار داد هر لحظه بیشتر از لحظه قبل فکر می کردم که کوسم داره ورم می کنه . صورتم گل انداخته بود . پدر دستشو از لای بلوزم به سینه هام رسوند . سوتین و سینه رو با هم چنگ می گرفت . بی طاقت شده بودم . یه چیزی یادم اومد . -بابا اگه منو دوست داری و می خوای ادامه بدی باید یه قولی بدی -چیه دخترم ؟/؟هر کاری بخوای برات انجام میدم . همه دارو ندارمو هرچی رو که از مادرت گرفتم به نامت می کنم .ا گه به تو ندم به کی بدم ؟/؟-پدر !من تو رو به خاطر پول و سرمایه نمی خوام . فقط دو ست ندارم همون کاری رو که با زنای دیگه می کنی با من هم بکنی . حساب مامان جداست . اون زنته و جزیی از وجو دماست اگه ادامه بدی به خلافکاریات رابطه ما هر جوری باشه به هم می خوره حتی من بی خیال با همین و ضعیت با همین شورت و تاپ خودم میرم بیرون .زده به سرم -قول میدم . قول میدم همین فردا برم جلوش زانو بزنم جلوی مامانت زانو بزنم و ازش بخوام منو ببخشه . -می دونم قولت قوله ولی از بس از این قولا دادی ممکن نیست حرفتو قبول کنه ولی من همرات میام و بهش تضمین میدم ولی چرا امشب نریم -آخه امشب فرهاد و فر شاد هم خونه نمیان . خونه مامان بزرگشونن . پیش مامانشون . خودت که خوب می دونی این جور مواقع مادرشونو تنها نمی ذارن و از اون حمایت می کنن ...دوزاریم افتاد می خواست شب تا صبح منو تو بغل خودش داشته باشه .-پدر !می دونم که قولت قوله این دفعه اگه دست از پا خطاکنی خودم حسابتو می رسم . حالا من شده بودم یک آهوی شیر و اونم شده بود یک شیری مثل آهو . ربدو شامبر شودر آورد و منم تاپمو از تن خارج کردم . دستشو از زیر سوتین به سینه هام رسوند .حریص و وحشی شده بود . از بس عجله داشت دیگه سگک کرست منو باز نکرد واز همون بالا ی سر درش آورد -بابا چیکار می کنی ؟/؟تا فردا صبح وقت داریم . ا ین رشتی بازیها چیه ؟/؟لباشو روی سینه ام قرار داد . چقدر با هوس می خورد !خون و شهوت توی تمام تنم به خصوص قسمت کوس و سینه هام به جریان افتاده بود .-دخترم دخترم !چه بدن قشنگ و توپی داری چه طور دلش اومد از تو دل بکنه ؟/؟حتما حکمتی بوده قسمت من بوده که نصیب من بشی . خیلی سختی کشیدی . عزیزم چه طوری این تن و بدن تکو یه ساله هنوز ازش استفاده نکردی؟/؟خودم ازش استفاده می کنم .-آره بابا . پدر قشنگم مال خودته هر کاری دو ست داری باهاش بکن . حرفای قشنگتو دو ست دارم . -کیر منو چی ؟/؟اونو که هنوز ندیدم .ا لان بهت نشون می دم دخترم -کلفت دوست داری یا قلمی ؟/؟دراز یا کوتاه ؟/؟-یه چیزی می خوام که منو حال بیاره . فقط مال من باشه و یا مال مامان جونم . شورتشو پایین کشیدم . یواش یواش کیرش مثل یه ماری که سرشو ازلونه بیرون میاره اومد بیرون . وایییییی عجب کییییری از همون کله کلفت بود تا بیضه ها . فکر نمی کردم این طور باشه . دلم به تاپ و توپ افتاد . وقتی که شورت از بیضه پایین تر اومده بود کیرش مثل تیری که از کمان در رفته باشه از بالا تنه محکم به قسمت زیر شکمش خورد و صدای عجیبی کرد واوووووفففففف این کییییییرررررر باید بره تو کوسسسسس من ؟جووووون چه حالی داره !اگه یه خورده هم دردم بیا دعادت می کنم . شوهر بی عرضه ام عرضه گشاد کردن منو نداشت . کیرشم زیاد به دردی نبود . با این حال و روزش فکر کنم چند وقت دیگه هم راضی می شد که منو به خاطر اعتیادش بفروشه و اگه جلو اون به بقیه هم کوس می دادم خیالش نباشه . رگهای کیر کلفت بابا متورم شده بودند . درازیش حداقل بیست سانتیمتر بود . قطر و ضخامتش حرف نداشت . ا دکلن ملایم مردونه ای که زده بود هوس منو بیشتر می کرد . میخواستم کیر بابایی رو بذارم تو دهنم و براش ساک بزنم که پدر نذاشت و گفت حالا نه دخترم . این آرزومه که برام ساک بزنی ولی حالا نه . دخترم خیلی وقته که ریاضت کشیده و من خود خواه باشم ؟/؟شورتمو از پام در آورد و من و اون دیگه لخت لخت بودیم . منو بغل کرد و برد طرف تختخوابی که مخصوص اون و مامان بود . حالا می خواست دخترشو روی اون بکنه . -بابا نکن کمرت درد می گیره .-چیه فکر کردی بابات پیر شده ؟/؟-منو انداخت روی تخت و پاهامو به دو طرف دراز کرد . خودمو در اختیارش قرار داده بودم که هر کاری می خواد باهام بکنه .ا ز با او بودن احساس امنیت می کردم . مثل بچگیهام . احساس خوبی بود. ا ون موقع بابا و خنده هاش و نوازشها و نفسهای گرمشو دو ست داشتم و حالا هم همه اون چیزا حتی حرارت کیر و هوسشو. زبو نشو کشید روی کوسم .-آههههههه باباااااااااباززززززم توووداری به دادم می رسی .-عزیزم فرشته کوچولوی بابا قربون خنده های نازت بشه بابا هرچی می خوای حال کن .اگه بخوای تا صبح هم این کوس تنگ و کو چولو ونقلی اتو می خورم . حال کن دخترم من بمیرم و سختی تو رو نبینم .-بابا خدانکنه من پیشمرگت بشم . تو اگه بمیری کی سر حالم کنه ؟/؟من فقط کیر تو رو می خوام نمی خوام هیشکی دیگه به من حال بده.-عزیزم من فدای کوست میشم این حرفارو که می زنی مسئولیت منو زیاد می کنی .-بابا جوووون همین طوری ادامه بده .دخترت غلام کیرته . کنیزته . بابا من هوس دارم هوس دارم لیس بزن لیس بزن . یکساله که تحمل می کنم . تازه هیچوقت تو عمرم این جوری نشده بودم . بابا جون تو معرکه ای بی نظیری . بخوررررشششش ..اوخ جووووون حالا دارم سوپ می خورم بعدشم چلو کباب . فرزاد گفت این داماد ما رضا همه طرفه بی بخار بوده ولی من اشتباه اونو تکرار نمی کنم . نمیذارم تن به این قشنگی و کوس و کون به این نابی و سینه های به این درشتی اسراف شه . خودم بهت می رسم . خودم گل خوشگل خودمو آب میدم . خودم باغبونت میشم . مثل بچگیهات عشق من ...داشتم خیلی حال می کردم . صدای اوف اوف و نفس زدنهای من بابا رو دست به کار تر کرده بود . لذت می برد از این که به داد دخترش رسیده و منم لذت می بردم از این که چنین بابای کیر کلفتی دارم که می دونه چه طوری هوای دخترشو داشته باشه . هر دستش رو یکی از سینه های من بود و کوس منم در حال خورده شدن . برای یک لحظه تمام بدنم دچار لرزش شدید و لذت بخشی شده و آرامش خاصی پیدا کردم . حرکت آب داغی را در زیر سینه ها و محوطه شکم احساس می کردم که قسمتی از آن از کوسم زد بیرون . بابا جون این دیگه چی بود تا به حال همچه حالتی بهم دست نداده بود . پدر قشنگم زود کیرتو بذار تو . من کیییییرررر می خوام . بددده بابا نازززززنکن .-قربون دخترم میرم . جون بابایی رو بخواه پدر فدات شه فدای اون چشای بادومی زاغت شه .-باباباباااااااااامنو بکن بابااااکیییررر بده داررررم می میرم . سر کیرش را به کوس تنگم چسباند خیلی کلفت بود اگه یه کوس دیگه هم بغل کوس من می ذاشتن فکر کنم بازم به زور می رفت تو . بابا جونم صبرش زیاد بود نمی خواست دخترش درد بکشه . ولی من تحملم کم بود .-بابا جونم عیبی نداره من تحمل می کنم . تحمل درد از کیر کلفتو دارم ولی تحمل درد بی کیری رو دیگه ندارم . اشک در چشای پدرم حلقه زده بود . من بمیرم واسه دختر یکی یدونه ام . چقدر سختی کشیدی من کوربودم و ندیدم ..-پدر حالا این قدر خودتو ناراحت نکن فقط کیرتو بده . تازه از بس خیس کرده بودم کیر خیلی آروم راهشو پیدا کرده و داخل کوسم پیشروی می کردهم دردم میومد و هم فوق العاده لذت می بردم -فرشته قشنگم معلوم بود کوسسسست تنگه ولی فکر نمی کردم تا این حد . عزیزم کیر اون تو قفل شده راه فرار نداره .-بابا جونم تا اونجایی که می تونی بفرستش تو . بذار حال کنیم .-فرشته جون نمی دونم چرا تحملم روی تو یکی این قدر کم شده . با همه ترشحاتی که داشتم بازم حرکت کیر بابا توی کوس تنگ من یه اصطکاک خاصی داشت .-پدر جون بریز آبتو من یدفعه سبک شدم .-نه خطر ناکه عزیزم .-کمرش را گرفته و کیر کلفت و کس کیپ من هم به کمک من آمده و -آههههههه فرشته چیکار کردی ؟/؟خیلی دیگه دارم کیففففف می کنم نمی تونم آییییییی داغ شد داغ شدم ولم کن فرشته خطرناکه -بابا نترس بریز داخل من از دست اون دیوونه که بی بخار هم بود قرص می خوردم که یه وقتی حامله نشم فقط امروز نخوردم که بازم ادامه میدم بابا بریز من آب میخوام . تشنه کیر و آب کیرتم . همون مدل آبی که باهاش منو توی کوس مامان کاشتی . دوستت دارم بابا . عاشقتم .پدر دیگه مقاومت نمی کرد که هیچ خودشم به من چسبوند و تا می تونست خالی کرد ریخت و ریخت و ریخت . من که از رضا خیری ندیده بودم . ولی بابا خیلی دیگه از خودش مایه و مایع گذاشت . به نفس نفس افتاده بود . اما خسته نشده بود . میدونستم اگه تا صبح هم منو بکنه خسته نمیشه . روم دراز کشید خودشو سبک کرده بود . به چشاش نگاه کردم قبل از این که بسته بشه . داشت به خودش می گفت فرزاد عجب چیزی درست کردی حقا که این کوس بچه همین کیره . هزار تا زن و دختر گاییدم هیچکدومشون فرشته نشدند . همه جاش بیسته ..همین دیگه برام بسه ..از این که پدر راجع به من چنین احساسی داره احساس غرور می کردم آخه بابا خیلی مشکل پسند بود . چند تا از دوست دختراشو یا زنایی رو که با اونا رابطه داشت دیده بودم خیلی خوشگل و خوش بدن بودن . ولی راستش حسودیم شد و لجم گرفت دوست داشتم بابا فقط مال من باشه . مثل همون موقع که بچه بودم و دوست داشتم که فقط منو دوست داشته باشه . خب از این به بعد باید دید چیکار می کنه .-عزیزم پشت کن می خوام کون قشنگتم ببینم و باهاش حال کنم ...آخ که چقدر دوست داشتم تو چشای بابازل بزنم و یه لحظه پس از این که به کونم خیره شده احساسشو درک کنم . البته از حال و روزش میشد همه چی رو فهمید .180درجه منو برگردوند . وسط بدنمو از زیر گرفت و منو خم کرد .-بابا جون من که تسلیمتم چرا خودتو خسته می کنی ؟/؟-نمیدونی این جوری چه حالی میده ؟/؟!من دیگه پشت به اون بودم و صورتشو نمی دیدم . -پدر جون منو ببخش که کونم به طرف شما قمبل شده -قربون اون قمبلت بره بابا که اندازه یه دنیا مستی داره به من حال میده ...منو مث یه خمیر بازی به هر شکل که می خواست در می آورد . در وضعیتی قرار گرفتم که سرم به طرف پایین وصورتم به پهلو چسبیده به تشک تخت بود واز طرف دیگه دو تا پاهام ستون شده و کف پاهام هم محکم به تشک چسبیده بود . بابا فرزاد سرشو گذاشته بود لای کونم و مثل آدمای تازه کوس و کون دیده لای کونم می چرخوند و با دو تا دستاش قاچای کونمو به پهلوها باز می کرد و با لیسیدن و میک زدن هم قلقلکم می داد و هم یه دنیا حال می داد .-اوخ جووووون بابا عاشق کون یکی یه دونه دختر یکی یه دونشه -بابایی تو عاشق کجام که نیستی ؟/؟!-خب آدم اگه یه چیز خوشگل و نابو ببینه باید بگه .مگه نه ؟/؟من که دروغ نمیگم تازه یکی از صد تا رو هم نمی تونم بگم .-بابا جون یه لحظه خم کن بیا جلو من چشای خوشگلتو ببینم ...خودشو نزدیک من کرد و من و اون تو چشای هم زل زدیم . راست می گفت از خوشی و هوس و لذت زیاد داشت دیوونه می شد . مثل یک شوهر حسود شده بود . داشت این کلماتو با خودش هجی می کرد که عمرا اگه بذارم که تو شوهر کنی . تا موقعی که زنده ام از هر نظر تامینت می کنم . هر وقت هم مردم دیگه آزادی . هر چند اگه روحمم تو رو با یکی دیگه ببینه عذاب می کشه . دوباره به حالت سابق بر گشت و کونمو قبضه کرد . چهار تا انگشت دست راستشو به کوس خیسم فشار می داد و میذاشت داخل و در می آورد و با انگشت شستش روی سوراخ کونمو می مالید. می خواست بفرسته داخل . کونم آکبند بود وهنوز افتتاح نشده بود . -فرشته جون مثل این که هنوز پلمبش باز نشده کار خیلی سختی دارم -در اختیارته پدر خوشگل من . من واسه پدر نازم هر دردی رو تحمل می کنم .-عزیزم طناز بابا چی می خوای این همه ناله می کنی ؟/؟-من کییییرتو می خوام پدر جون اون دفعه سیر نشدم .تا رفتم یه حال باهاش بکنم آبشو ریختی توش و بعدشم زیاد منو نگاییدی .تنمو دست بزن ببین چقدر واسه تو تب داره ؟/؟دخترت گرسنه هس . هنوز این اسیر تو سیر و سیراب نشده .-نه دیگه . ادامه نده جواهر من دنیای من همه چیز من ..هستی بابا دیگه از این حرفا نزن من دلم میره پدرت بمیره و گشنگی تو رو نبینه .-خوبه بابایی تو دیگه دل منو نبر کیرتو بذار داخل کوسم . یه مانوری دو رو بر کوس آتیش گرفته من داد و دست از سر کون من بر داشت و کیرشو وارد کوسم کرد . واییییییی چه حالی می داد !چه لذتی داشت !بابا سه سرعته کار می کرد . هر سرعتی حال مخصوص خودشو داشت . کند و تند و متو سط.با هر حرکتی که منو می گایید منتظر حالت و حرکت بعدیش بودم . همه مدلشو دوست داشتم . بیخود نبود که زنا کشته و مرده اش بودن . ولی بابا حالا فقط مال من بود . دیگه هم اجازه نداشت غیر من کس دیگه ای رو جز مامان بکنه البته مامانو هم با اکراه می گایید . مامان باهام خیلی صمیمیه . از این که بابا هفته ای یه بار اونو میگاد اونم زود آبشو خالی می کنه میره پی کارش خیلی شاکی بود . بازم خوشا به نجابتش که اگه هر کی دیگه جای اون بود صد دفعه واسه خودش دوست پسر گرفته به غریبه ها کوس داده بود ...کیر بابا هم استقامتی کار می کرد هم سرعتی ...دلم می خواست این لذت کششی و ادامه دار طول بکشه . پرده حیای بین ما پاره شده بود . و دیگه به تنها چیزی که فکر نمی کردم شوهر و طلاق و زندگی متاهلی بود .-فرشته جوووون کوسسسسسسس باحالت این طرف بیشتر نشون میده که تنگه -بابا فرزاد کیر کلفت تو هم از این طرف هم کون منو آتیش زده هم کوسمو . مثل بچگی ها نازم می کرد ولی پیاز داغشو خیلی زیاد تر کرده بود .-این کون مال کیه فرشته ؟/؟-مال تو بابا -کوسسسسستو کی بخوره ؟/؟کی بکنه ؟/؟-فقط تو بابایی .-این تن قشنگو کی بغل کنه ؟/؟-تو تو فقط تو-جوجوت مال کیه ؟/؟جوجوتو کی بخوره ؟/؟(این جمله آخرو وقتی می گفت که هنوز مدرسه نرفته بودم .)-مال تو بابای ناز و قشنگم فقط تو بخورش . دستشو از روی کونم برداشت و به سینه های درشتم رساند . سینه هام مثل پاندول ساعت این ور و اونور می شدن و اون با دستاش اونارو تنظیم می کرد .-بابا بکن منو با همین حالت ادامه بده.آبمو بیار که من تششششششنه امه . میخوام که زودتر کوسسسسسسسمو آب بدی -دیگه گرسنه ات نیست ؟/؟-چرا بابا مگه میشه از خوردن کیر خوشمزه ات سیر شم حالا تشنه امه .دوسسسسسستم داشته باششششش . به من حال بده تو فقط مال من باش منم همیشه مال توام -فرشته جون تو رو دارم دیگه هیچی نمی خوام . عاشقتم فرشته .آ نقدر در حال گاییدن من نغمه های عاشقونه خوند و زمزمه کرد که آب کوس من چاره ای نداشت جز این که زودتر بیاد بیرون و اونم صحبتای بابا جونو گوش کنه ..کمرم سبک شد آب گرم کس من کیر بابایی رو جوش آورد -چیکار کنم فرشته -تو که خودت متوجه شدی من راضی شدم آب می خوام ..آب می خوام ..آب بده ..تشنه امه .مثل دختر بچه های کوچولو واسش ناز می کردم مثل اون وقتا که کوچیک بودم و پنج شش سالم بود از بابا آب می خواستم و برام یه لیوان آب می آورد و بعدشم می گفت نوش ..پدر به من آب داد ..آره بابا آب داد ..بابا نان داد ..بابا کیر داد -پدر یادته اون وقتا که بچه بودم آبم می دادی چی بهم می گفتی ؟/؟حالا که آب کیرتو ریختی تو کوسم همونو بگو -دختر عزیزم نوش ..نوشششششش نوش جونت ..گوارای وجودت -اوخ قربون کیرررررت برم بابا . همدیگه رو از رو برو بغل کرده و سرمو گذاشتم رو سینه هاش .-بابا فرزاد واسه این حاضر جوابی یه جایزه ازمن بخواه . من که بچه بودم خیلی به من جایزه می دادی .-اگه بذاری یدست فوق العاده بکنمت خیلی خوشحال میشم .-اوخ جووووون تا باشه از این جایزه ها باشه .ا ین همون چیزیه که منم میخوام . نیمساعتی رو تو بغل همدیگه بودیم . جفت جفت .لخت لخت . دوباره یاد بچگیم افتادم . سرمو میذاشتم روی دل بابام . هر موقع بامامان دعوا می کرد من می بوسیدمش . مامانو دعوا می کردم . کیر بابا دوباره شق و راست شده بود . گذاشتمش توی دهنم . با نوک و وسط و ته و همه جای زبونم از سر تا ته کیرشو لیسیدم بابا پیش چشام ناله می کرد یادم رفته بود تو چشاش زوم کنم یا فکرشو بخونم . سر کیرشو میک زدم و ته مونده آبشو که به شیرینی و چسبندگی عسل بود نوش کردم -باباجون حالا یه چیز دیگه ازت می خوام -بگو دخترم قربون گل لبت برم .-طاقباز دراز بکش میخوام روت دراز بکشم . میخوام رو کیرت سوار شم . پدر اطاعت کرد و من کون درشت خودمو روی قسمت کیرش قرار داده و تنظیمش کرده و با یه فشار توی کوسم جاش دادم . بابامو پرس کرده بودم . اون فقط دستش به سینه های من بود .عجب حالی می کردم . این همه هوس کجا بود . واقعا جای تعجب داشت که تمام پسرای کوچه مون توی تهران پارس منو نکرده بودن . فقط یه اشاره کافی بود که یه گردان کیر دورم جمع شه . -فرشته جون کمرت درد می گیره بابا فدای اون کون و کپلت شه .دستشو از رو سینه هام برداشت و دو طرف کونمو چسبید و با حرکات من کونمو به طرف پایین فشار می داد . کیر خودشم به طرف بالا می فرستاد . کس من با دو نیرو ودر دو جهت مخالف حال می کرد . دوباره به ار گاسم رسیدم .ا ین بار دیگه باباآب نریخت ولی بازم همدیگه رو بغل زدیم . دوست داشتم بابام منو ببره حموم . این آرزوی بچگیهام بود . هر وقت بابا از حموم بردن من طفره می رفت یکی دوساعتی خودمو واسش لوس کرده باهاش قهر می کردم اونم ناز منو می کشید و منم خیلی خوشم میومد .-بابا میای بریم حموم خستگی در کنیم ؟/؟بلافاصله پس از گفتن این جمله سر بابا رو تو دستام گرفته چشاشو روبروی چشای خودم قرار دادم ..تو افکارخودش با خودش می گفت این وروجک عجب اعجوبه ای شده . سیر مونی نداره این دختر . همین این یکی دیگه بسمه خیلی هنر کنم حریف این بشم . حالا که خودش می خواد یه حالی هم توی حموم بهش بدم بد نیست .ا ول یک کیسه درست و حسابی برام کشید و بعد لیفم زد و من از بس کیف می کردم و مست مست شده بودم همش تو حالت خواب و بیداری بودم .-بابا هر کاری دوست داری بکن . کف حموم دراز کشیده بودم . شکمم روی سرامیک بود هر چند لحظه یکی دو ثانیه ای به هوش اومده دوباره خوابم می برد .پ در با حرص و هوس کونمو چنگ گرفته کیرشو از پشت گذاشته بود داخل کوسم و باهاش حال می کرد .نمیدونم کی کیرشو گذاشت توی سوراخ کونم که فقط دو ثانیه دردشو احساس کردم . یه وقت دیگه هم بیدار شدم که احساس کردم دور و بر درز کونم پر از آبه و دستمو که به مقعدم رسوندم دیدم آب داره از اونجا سرازیر میشه وبابا آبشو ریخته بود توی سوراخ کونم . جااااان بابای تیزم بابا فرزاد فرزم کی کون منو افتتاح کرده بود و من خبر نداشتم واقعا باید بهش مدال داد شاید اگه بیدار بودم تحملشو نداشتم البته نیمه بیدار بودم . ناقلا کی سوراخ کونمو چرب کرده بود ؟/؟مثل یک زن و شوهر شب را در کنار هم به صبح رساندیم . لخت لخت با هم حال می کردیم . تا صبح صد دفعه بیدار شده هم دیگه رو می بوسیدیم و می لیسیدیم . پس از خوردن صبحانه و ساعت ده صبح بود که لباسشو پوشید . من هنوز لخت بودم . توی چشای سبز خوشگلش نگا کردم ..زودتر برم دنبال این زنیکه و بیارمش خونه تا این فرشته باهام لج نکرده و بهش قول دادم اگه انجامش ندم دیگه بهم اعتماد نمی کنه ...راستش من دوباره گرسنه و تشنه ام شده بود . بازم هوس کیر بابا رو داشتم . گوشی تلفن را بر داشته و با مادر صحبت کزدم مثلا می خواستم به اوبگویم که بدون این که پدر بفهمد دارم کاری می کنم که او متوجه اشتباهاتش شده و از تو عذر خواهی کند . فقط یه امروزو کار می بره به فرهاد و فرشاد هم بگو این طرفا آفتابی نشن که اگه جرو بحثی پیش بیاد همه چی بهم میخوره . البته دلم طاقت نیاورد و بعدا خودم به داداشام زنگ زدم . حالا مادرم یه روز دیگه قهرباشه چیزی که ازش کم نمیشه . بازم تو چش بابا نگاه کردم ..داشت می گفت دختر در حقه بازی هم دست منو از پشت بستی ..ولی راستش این طورهاهم نبود . اگه این طور بود دیگه کارم به این جا نمی کشید ..ادامه دارد
ماخذ:اميرسكسي
     
#132 | Posted: 16 Jul 2011 15:37
رازنگاه 3
درناحیه مقعدم احساس درد می کردم . بابا بدجوری کونمو گاییده بود. تقصیرهم نداشت . خواب آلوده بودم وحالیم نبود . من شده بودم مهمونش و اونم ازم پذیرایی می کرد . یه ناهار خوشمزه هم درست کرد و یه چرت کنار هم خوابیدیم . با این که کولر روشن بود ولی هردو مون لخت لخت تو بغل هم احساس گرما می کردیم . پدر به اداره زنگ زده بود و گفت که مریضه و نمی تونه بیاد . ساعت دو بعد از ظهر بود که از بابا خواستم که یه سری به استخر بزنیم . یک مایو خوشگل و دو تیکه پام کردم که کیر مرده رو شق می کرد چه برسه به آدم زنده .بابام هم یکی پاش کرد . هرچند می دونستم بیشتر از چند دقیقه امون نمیده وکونمو پیش چشاش لخت می کنه . نصف قاچای کونم بیرون زده بود . وسط تنم شده بود سرخابی . رفتیم گوشه خونه . تقریبا یک سوم حیاط خونه رو استخر پر کرده بود .یک مینی استخر که طولش دوازده متر و عرضش هشت متر و عمقش تقریبا یک متر و نیم بود . برای ما خوب بود . یادم میاد از بچگی همین استخر به همین صورت بوده. بچه که بودم با بابام همه بعد از ظهر های تابستونو می رفتم استخر . منتظرش می موندم تا از سر کار بر گرده . بیشتر وقتا بهش اجازه نمی دادم حتی ناهارشو بخوره . اکثرا فقط نصف استخرو پر آب می کردیم که یه وقتی من توش خفه نشم . بابا که میومد فقط من بودم و اون و تالاپ تولوپ داخل استخر .ا ونم ساعت خواب همسایه ها همه رو دیوونه می کرد . بیشتر وقتا پدر می گفت فرشته جونم یه جوجو میدی بابات بخوره ؟/؟من تا نه سالگی جوجومو بهش می دادم تا بخوره . پدرم کار دیگه ای باهام نمی کرد اون فقط جوجومو با عشق پدرانه می خورد و نظر بدی به من نداشت .الان فرق می کنه .هم به خاطر هوسش و هم به خاطر دلسوزیش هوای منو داره .پدر تمام تنمو پماد ضد آفتاب زد ومن هم همین کارو واسش انجام دادم .رفتم گوشه ای که آفتاب بگیرم .-نه فرشته جون این کارو نکن تن خوشگلت می سوزه . رفتیم یه گوشه ای توی سایه . بابا یه خورده یواشتر صحبت کنیم که همسایه ها نشنون . من و بابا تو آغوش هم قرار گرفته و همو می بوسیدیم .هردوتامون خودمونو واسه اون یکی خوشبو کرده بودیم . پدر زیر گلو وداخل گوش و پیشونی منو می بوسید ..باباااااااااباباییییییییی باباجون -جون دل فرشته قشنگ من بگو دیگه چی می خوای ؟/؟میشه سینه هامو بخوری ؟/؟میشه جوجومو بخوری ؟/؟مثل اون وقتا که بچه بودم . منتظرت می نشستم که بر گردی .-آره منتظرم بودی تا بابای گرسنه و خواب آلودتو بندازی تو آب -چیه ناراحتی ؟/؟-برات می میرم دخترم . همه جاتو نرم نرم می خورم . مز مزه می کنم تا بیشتر باهات حال کنم . حالا که اول اینو می خوای ای به روی چشم . یکی از سینه های درشتمو توی دستش گرفت و یکی دیگه رو تو دهنش . و دو تا سینه هارو جا بجا می کرد که توازن رعایت بشه . دو ستت دارم . دوستت دارم فرشته من .-منم عاشقتم بابا فرزاد . عاشق مهربونیهات , عاشق کیر کلفت و کاریت .حداقل ده ساعتی می شد که سکس مفصل نداشتیم . دست چپمو گذاشتم تو مایوم . کس من خیلی باد کرده بود وخیس شده بود . دیگه حتی از هوس نمی تونستم چشامو باز کنم وتوی چشای بابا زل بزنم ببینم به چی فکر می کنه .پاهام شل شده بود .بی اختیار کنار استخر دراز شدم .فرزاد جون ول کن سینه هام نبود .از بی حسی و رخوت حتی صدام هم در نمیومد که از بابام یه چیز دیگه بخوام . دست فرزاد خوشگله امو تو دستام گرفته و به طرف داخل شورتم هدایت کردم . حالیش کردم که باید دستشو بذاره لاپام و با کوسم بازی کنه تازه داشتم یه جونی می گرفتم که بابام صدای ناله های منو بشنوه ..-آخخخخخخخ آخخخخخ بااابااجوووونم -بگو عزیزززززم دختر درد کشیده بابا .هنوز از بابا خجالت می کشی ؟/؟-نه دیگگگگه رووووم نمیششششه از دیشب تا حالا خیلی خسته ات کردم -تو جونمو بخواه ناز من .از این باز بالاتر ؟/؟-با صدایی نالان و عشوه کنان گفتم اگه یه تار مو از سرت کم بشه دخترت می میره .میشه کووووسسسسس فرشششته اتو بخوری ؟/؟چوچچچچچولللله فرشششششته کوچچچچچچوللللو بخوری ؟/؟دارم از هوس دیوونه میشم .-با کمال اشتها دخترم .فقط مواظب باش فریاد هوس سرندی. درو همسایه ها بشنون خوب نیست . هر چند فکر می کنم دارم مادرتو می کنم ولی بازم زشته .-بابا چشم تو فقط بخورش . شورتمو پایین کشید و کاملا لختم کرد . هردومون کنار استخر دراز کشیده بودیم . دهن بابا روی کوس من قرار داشت و دو تا دستاش هم رو سینه هام دراز شده بود .-باااابااااابابا جووووون یه دستتو بذار جلو دهنم . من خودم نمیتونم بذارم . نمی تونم داد نزنم . دارم می میرم .-منو ببخش دخترم خودت گفتی . یه دستشو گذاشت جلو دهنم .من خودم ناله امو می کردم و هوسمو خالی می کردم و پدرمم کارشو انجام می داد .دیگه به اوج رسیده بودم . من بمیرم با دستم بازوی بابا رو فشارش دادم تا هوسمو کنترل کنم . ناخنای بلندم زخمیش کرد .ولی دیگه هبچی حالیم نبود . بابا از سکوتم فهمید که من دیگه راضی شدم . شورتشو در آورد و معطل نکرد . لب استخر با آب شفاف وتابستون گرم که ما فقط گرمای عشق و هوسو احساس می کردیم چه حالی می داد ! پدر کیر 20 سانتی خودشو فرستاده بود داخل کوس کوچولوم .-آههههه فرشششششته ..فرشششششته امان از دسسسست تو نمیدونم چه طوری این اندامو تر و تازه نگه داشتی کووووووسسسسس تنگگگگگگت دیوووونه ام کرده یه چیزی بگو عزیزم اندازه کوسسسسست با بچگیهات زیاد فرقی نکرده -باباییییی مگه تو اون موقع به من نظر داشتی ؟/؟-عشق من فکر بد نکن .نامردیه اگه یه پدر بخواد تو اون سن دخترش بهش نظر بد داشته باشه .یکی دو بار کنار استخر که شورت خیستو عوض می کردی بدون این که بخوام کوووووسسسسستو دیدم عمدی نبود .حالا که فکرشو می کنم می بینم سینه هات خیلی بزرگ شدن .کووووونتم خیلی بر جسته و قلنبه هس . همه جات یک یککککه -بابا بازم بگو هوسسسم داررررره زیاد میشه . منو بکککن آبتو میخوام .دوستت دارم .نمی خوام امروز تموم شه .فرزاد جونم اگه جلو گیری واست سخته آبتو بریزش تو.بازم وقت داریم .تا فردا صبح وقت داریم .من توی بغل تو . تو توی بغل من . هردو تا مال هم .چه حالی میده !چه شب رویایی ای میشه .کاش که امروز تموم نشه . دوسسستتتتتت دارم عاشقققققققتم .فداییییتم . فرزاد بابا طوری کیرررررشو داخل کوسسسسسسم می کشیدکه انگار داره سنباده می کشه . در تمام لحظات ورود و خروج کیرش تمام قسمتهای کوس و چوچوله هام به لرزه در اومده بودن . حیف که به پدر گفته بودم آبشو خالی کنه و اونم از خدا خواسته فوری ریختش داخل وگرنه اگه ده دوازده تا ضربه دیگه می زد یه بار دیگه هم به ار گاسم می رسیدم .-تو دیشب کی کوووونننن منو گاییدی و من خبر دار نشدم ؟/؟خیلی تیزی بابا . تو فرزاد فرزه منی . کونم یه خورده درد می کنه . منتها من عاشق کیییییررررتم بابایییی . می خوام ببینم چه حسی داره -فرشته جون می خوای بذاریم بعد از شنا -به نظر من اگه الان کونمو بکنی بهتر باشه . چون بریم استخر و بر گردیم می ترسم عضله مقعدم سفت شه و بیشتر دردم بیاد .-اوخ جوووووون کووووون چه حالللللی می ده . قربون دختر یکی یه دونه ام .حرف دل بابا رو زدی .-بابای نازم تو دوسسسسسس پسرمی . جوونی . خوشگلی . این کیری که من می بینم تا سی سال دیگه مثل فرفره کار می کنه . به روی شکم و پشت به بابا دراز کشیدم . اندام 75 کیلویی پشت به بابا قرار داشت . همون جوری که اون دوست داشت . من به استخر نگاه می کردم وبابام مشغول بود . فکر کنم کونم یک پنجم وزن بدنمو تشکیل می داد -بابا چرا این قدر حریصی ؟/؟من که از دیشب تا حالا در اختیارتم .-آخه زیاد روی کونت زوم نکردم .-هر جور دوست داری باهاش حال کن . هیشکی تا فردا پا توی این خونه نمیذاره .تا غروبم هواگرمه . من همینجا دراز می کشم تو میدونی و این کون زبون بسته بخوررررشششش گازززززشششش بزززن ببببببوسسسسسششش .نیگاشششش کن .هر کاری می خوای بکن صاحب اختیاری .-ممنونم ممنونم . چند دقیقه تمام فقط محو تماش شده بود . از دلبری خودم لذت می بردم . -فرشته جون هر چی نگاه می کنم سیر نمیشم .ولی خب برم دنبال یه مدل دیگه . سرشو گذاشت روی کونم . و با لب و دهنش گوشت باسنموآروم میک می زد و با هوس گازم می گرفت . چند دقیقه ای هم این جوری مشغول بود . چند دقیقه هم دو تا قاچ باسنمو چنگ انداخت و بعدشم با انگشتش سوراخ کونمو انگولک کرد . دردم گرفت ولی تحمل کردم خودم ازش خواسته بودم که کونمو بکنه . این یه انگشت که این قدر دردم آورده وای به حال کیر اژدها نمای بابا عیبی نداره بذار حال کنه . چند دفعه کون بدم عادت می کنم . دیگه لحظه موعود نزدیک شده بود . یه خورده می ترسیدم . چه طوری می تونم تحمل کنم . شاید اگه دیشب کاملا هوش بودم این قدر درد مقعد نداشتم . پدر پماد ضد آفتابو که دم دستش بود تا می تونست دو رو بر سوراخ کونم مالید و کیررررشم بهش چسبوند داشت خوشم میومد . خیلی محلشو چرب کرده بود .سر کیرو داخل سوراخ کونم احساس می کردم همون خودش سه چهار سانتی می شد -بابا سر کیرتو عقب جلو کن یه خورده سوراخم گشاد تر شه -اگه دردت میاد بکشم بیرون -نه منم میخوام حال کنم .یه خورده هم اگه درد بگیره لذت بخش و قابل تحمله .ولی خیلی بیشتر درد می گرفت .پدر خیلی به نرمی با من رفتار می کرد .ظاهرابه روی آلت خودشم پماد مالید و چربش کرد . چربی کوس منو هم گرفت و روی کیرش مالید . خیلی کیف می کردم . دردو از یاد برده بودم . لذت می بردم که بابا فرزادم داره با من حال می کنه . دیگه این اتفاقات ناراحت کننده و عجیب زندگی رو داشتم از یاد می بردم . زیادم به علت قدرت شگفت انگیز اندیشه خونی خودمم فکر نمی کردم . بعد از چند دقیقه احساس می کردم که دوسوم کیر داخل کونم جا گرفته . بابا جفت شونه های منو گرفت و خودشو عقب و جلو می کرد .ا زش خواستم که آروم آروم سرعتشو زیاد تر کنه . حرکت لذت بخش کیر داخل سوراخ کونم ادامه داشت . دست از رو شونه هام بر داشت و گذاشت روی کونم . درز وسطشو باز کرد تا راحت تر سوراخمو ببینه . نمی دونم آیا واسه یه بار خالی کردن توی کوسم بود یا از اسپری بی حسی یا چیزی استفاده کرده بود یا این که واقعا تونست جلوگیری کنه که نیمساعت داشت کونمو می گایید و خسته نشده بود و آبشم خالی نکرده بود -بابا کوسسسسمو بماللل انگشششششتاتو هم بکن توششششش .محکم و سریع بذذذارداخل و بیارررربیرون .آبم داره میاد . بیچاره بابای حرف گوش کن من . هرچی می گفتم به جان و دل می خرید -آتیش گرفتم .آتیشششششش گرفتم . اومد باباجووونم اومد خیس کردم -راست میگی ؟/؟فرشته جون قربونت برم . الان بیست دقیقه هست که دارم جلوی ریزش منی خودمو می گیرم .-قربون کمرت برم که درد گرفته و سنگین شده .خالی کن !با آخر هوست خالی کن !عشق کن !لذت ببر !از دخترت راضی باش !کیر داغ بابا با آب جوشش حسابی کونمو لرزوند . شایدم این دوای دردم بود .یه خورده که تو بغل هم آروم گرفتیم رفتیم طرف آب و استخر . حالا دیگه وقت شنا بود . اینجارو دیگه نمی تو نستم خاطرات بچگی رو زنده کنم . آخه باید می رفتم رو دوش بابا .ا گه این کارو می کردم پدر کمرش درد میومد و کار من و اون زار می شد . یه خورده آزادانه شنا کردیم و کمی هم تو بغل هم قرار گرفتیم . عجب کیری داشت این بابا!هروقت می خورد به تنم شق شده بود . پس از چند ساعتی به نیت خوندن یکی از فکرای بابا تو چشاش خیره شدم وکاری کردم که اونم نگام کنه . از فکرش خنده ام گرفت . بی اختیار کرکر می خندیدم .پدر داشت به این فکر می کرد که عجب کوسی داره این دختره هرچی می کنمش ورم روی اون نمی خوابه . وهمش باد کرده هس ...من و پدر خیلی شبیه هم بودیم . چشامون ,صورتمون رنگ و صافی موهای سرما که هردو مشکی پر کلاغی بود .حالا بابا موهاش به بلندی موهای سرم نبود. بینی هردوتامون قلمی بود . من که دیگه ریش و سبیل نداشتم که البته صورت فرزاد جون هیچوقت مو نداشت و همیشه ریشو سبیلش تراشیده بود . سبیلشو که می تراشید خوشگل تر و جوونتر می شد . مثل بعضی از مردا نبود که با تراشیدن سبیلشون شبیه اوا خواهرا بشن . به یاد یکی از فیلمهای سکسی افتاده بودم که زمان مجردی دیده بودم .بکن بکن داخل استخر .چسبیده به دیواره استخرو داخل آب قمبل کرده وحالت سگی گرفته طوری که کون قشنگم در تیر رسش باشه و از پشت بذاره تو کوسم .لبه استخرو گرفته پدر هم از پشت ضربه های مسلسل وارش را به داخل کوسم وارد می کرد .خدایا من چم شده ؟/؟چرا هوسم حتی برای چند ساعت هم که شده تمومی نداره . ا ین آبها کجا بودند که تا حالا نمی ریختند .اصلا این دو سالی حتی یک بار هم لذت عشقبازی رو درک نکرده بودم . البته سال دوم که اصلا سکس نداشتیم .معلوم نبود رضای آسمان جل چه جوری خودشو به خونواده ما قالب کرده بود ...بگذریم کیر بابا رو عشق است .-نمیدونی بابا چقدر باحالی -هرچی باشم به باحالی تو نمی رسم .چشام دوباره خمار شده و باز نمی شد . فکر نمی کردم گاییده شدن توی آب استخر بتونه منو به ارگاسم برسونه . چون سردی آب روی داغی کمر ووجودم اثر می کرد .ا ما اونقدر آرامش عصبی و راحتی خیال داشتم که جبران اون سردی رو بکنه و بدنم دوباره تنظیم شه . تازه کیر کلفت فرزاد فرفره با اون دستمالی هایی که توی آب می کرد دیگه جای هیچ عذر و بهونه ای واسه کوس و کمرم نذاشت .-بابا من به اوج رسیدم . بریز آبتو توی کوسسسسم .چقدر کیف داشت خنکی استخر تماشای آفتاب گرم تابستون ,گل و گیاه داخل باغچه و داغی آب کیر بابا منو روی فرم آورده بود ...حرکت چند قطره منی رو روی رون پام احساس می کردم . آبهای استخر هم به فیض رسیده بودند .-پدر جون اگه می تونی یه خورده کیرتو همون تو نگه داشته باش به من بچسب می خوام حال کنم . اگه خسته و ناراحت نمیشی ؟/؟-دخت نازم فرشته کوچولوم تو به من بگو تا صبح کیییرررم توی کوسسسسست باشه ومنم به کوووونتتتت چسبیده باشم این که چیزی نیست . عزیزم هرچی می خوای به بابات بگو . قربون دختر خجالتی و محجوب خودم برم منم حال می کنم . بابا همین جوری ثابت کیرشو توی کوسم نگه داشته بود و منم داشتم حال می کردم هم از نظر جسمی هم از نظر روحی . فکر می کنم نیمساعتی رو در همون حالت بودیم . بدنم سرد و کرخ شده بود . مثل این که حال کردن دیگه بس بود . یه خورده دیگه شنا کردیم و رفتیم داخل رختخواب وباز هم گاییده شدم . بابام برای تنوع شام منو برد بیرون .هردوی ما دوست داشتیم زودتر بر گردیم خونه و دوباره مشغول شیم اینو هم تو حالتهای پدر و هم تو چشاش خوندم . از رستوران که بیرون اومدیم بابا منو برد به یک بوتیک و خواست یه پیراهن واسم بخره . حالا کاری به لباس ندارم اما وقتی تو چشای فروشنده نگاه کردم حرفی رو که می خواست ده پونزده ثانیه بعد بزنه خوندم . خوندم بیست هزار تومن می خواست سود بگیره داشت قسم می خورد که دوتومن بیشتر واسش سود نداره . برای پدر مهم نبود که چقدر پول میده . اون می خواست منو خوشحال کنه .فقط امید وار بودم از دست این فکر خونی خلاص شده باشم که دیدم نه ظاهرا فقط بابا نیست که من فکرشو می خونم . تو چشای هر کی نگا کنم کلاش پس معرکه هس ..به خونه بر گشتیم . همان بر نامه های شب قبل تکرار شد اما در حد کمتر. یک بار کوس و یک بار هم کون دادم . آخر وقت من و بابا دو تایی نشستیم و فیلم سکسی رو که از ماهواره پخش می شد نگاه می کردیم . دو تا مرد داشتند یک زنو می کردند . یه کیر داخل کوس زنه بود و یکی هم توی کونش . دوباره وسوسه شده بودم با التماس تو چشای پدرم نگاه می کردم . می دونم که خسته شده بود .ا ما آنقدر بزرگواری کرد که شرمنده ام کرده ومنو خوابوندو یک سکس درست و حسابی دیگه ای باهم داشتیم . این فیلم کمر منو سنگین کرده بود . طوری که خودمو جای هنر پیشه زن تصور کرده و دوتا کیررو توی بدنم احساس می کردم . دوساعت زودتر از روز گذشته خوابیدیم . موقع خواب سرمو رو سینه بابا گذاشتم و گفتم بازم میخوام مثل بچگیها تو بغلت بخوابم . اون وقتایی که کنارم بودی و دیگه هیچی نمی خواستم . انگار دنیا مال من بود .ا حساس امنیت می کردم .-عزیزم دیگه اونجوری دوستم نداری ؟/؟-چرابابا . چرا !شایدم بیشتر . اون موقع با احساس دوستت داشتم . حالا با عقل و احساسم . حالا عاشقتم هستم . الان تو هم پدرمی هم معشوقه ام ...گفتیم و گفتیم وگفتیم ومعلوم نشد که کی و چه طوری خوابمون برد ..ادامه دارد
ماخذ:اميرسكسي
     
#133 | Posted: 16 Jul 2011 15:38
رازنگاه4
قرارگذاشتیم که من برم خونه مامان بزرگ و باباهم بره سرکار. بعد ازظهر بابا به ما ملحق شه . من باید هرطورش شده مامانو نرمش می کردم .چون این دفعه جدا تصمیم گرفته بود که به خونه بر نگرده . باماشین خودم رفتم خونه مامان بزرگ . یک خونه درندشت توی گوشه کنارای تجریش . دوسه دقیقه ای باید از داخل حیاط رد می شدی تا به زیربنای خونه که انتهاش واقع شده بود می رسیدی. معلوم نبود اینجا چند مترزیربنا داره. چه گل کاریهایی!چه تزئیناتی!تعداد باغبونا ومستخدمای خونه که اونجاکارمی کردن بیشتر از افرادی بود که داخلش زندگی می کردن. توی این خونه فقط مادربزرگم بابرادرش زندگی می کردن یعنی دایی مامانم که اونم چندتا مغازه فرش فروشی داشت که تا اونجایی که یادمه یکیش حول وحوش میدون هفت تیربود. زنشم مرده بود وبچه هاش همه روسروسامون داده بود. مامان دیگه نذاشت پدرم این یکی خونه روازدستش دربیاره. فکرکنم قیمتش ازهفت هشت میلیاردهم می گذشت . قسمت زیربناشم که دریابود. چه دریایی!هفت هشت تا اتاقوباید می گشتی تا اونی روکه میخوای پیداکنی . بابابزرگ واسه خودش قصردرست کرده بود. آخرش که چی ؟باخودش که نبرد . ولی بازم خداروشکر که واسمون گذاشت . مادربزرگوبوسیدم اون منو خیلی دوست داشت ولی نه به اندازه داداشام . ا ز مردابیشترخوشش میومد. مادرو بغل کرده وازحال واحوال هم جویاشدیم. خیلی برام احساس دلسوزی می کرد وصحبتو به باباکشوندم .-حرفشونزن فرشته . این پدرت آدم بشونیست . -مادر اون به من قول داده توبیامنو نگاکن . من تضمین میدم . به خاطر دل من . حالا که من طلاق گرفتم تمام مدت که نمی تونم خونه باشم . بیشترمیام بهتون سرمی زنم . قلق باباروهم دارم . باورکن خودشم خسته شده . اون دوستت داره . به من قول داده.تهدیدش کردم اگه یه دفعه دیگه اذیتت کنه رابطه پدردختری ما به هم می خوره .-مرتیکه زن باز ککشم نمی گزه .-مامان این حرفو نزن باورکن تنبیه شده . خواهش می کنم همین یه دفعه رو به خاطریدونه دخترت ببخش . میدونی که چقدردوستت دارم . منم دوباره تنها شدم . نه .چراتنها ؟/؟من شمارودارم . میخوام هم توروداشته باشم هم بابارو. پیش هم باشیم . قربون مامانی خودم برم . مثل دختربچه ها لوس شدم وآویزوون مامان . خوب آب بندیش کردم .-باشه همین یه بارو .ا ونم به خاطر گل روی تو دختر خوشگلم که دلت شکسته و زارزار زد زیر گریه ..-مامان اشکاتو پاک کن -نمیدونم چرا دختر خوشگل و با معرفت من باید همچه سر نوشتی داشته باشه ؟/؟من مقصرم هم گول پدرتو خوردم هم گول دامادمو .-حالا این قدر خودتو ناراحت نکن کاریست که شده خدارو شکر کن که همه ما زنده ایم و دور همیم . قدیما بود اگه یکی طلاق می گرفت باید سرشو مینداخت پایین یا این که از خونه در نمی اومدحالا وضعیت فرق کرده مامان جان .شاید حکمتی بوده . به کار خدا نمیشه ایراد گرفت . خلاصه بابا از سر کار یکراست اومد خونه مامان بزرگ ومامان هم با منت باهاش آشتی کرد . هر چند جونش به لب رسیده بود ولی هنوز هم عاشق بابا بود . یکی دو ساعتی رو رفتن اتاق خلوت . فکر کنم باباهه ترتیب مامانه رو داده بود . وقتی که بر گشت مامان جون حسابی شاد و شنگول بود و گل از گلش شکفته بود ولی بابا خیلی معمولی . آخه پدر لقمه چرب و چیلی تری خورده بود و به امید همون لقمه بود که این چیزارو تحمل می کرد و می خواست از بقیه خلافاشم دست بکشه .-بابا من میرم خونه و قبلشم چند جا کار دارم .-باشه دخترم . امشب خانوادگی دور هم هستیم . البته مامان بزرگ که دل نداره این خونه رو ول کنه با دایی بزرگ اینجارو قبضه کردن . ما پنج تایی امشب یک جشن درست و حسابی می گیریم .-پس شیرینیش با من .از خونه خارج شده و یکی دو جا کار داشتم و یه جعبه شیرینی ناب خریده و رفتم خونه . یعنی خونه پدریم . همه جای خونه خاطرات این دو رو زه رو واسم زنده می کرد . ا ستخرش , حموم طبقه اولش , اتاق خواب و تختش . هرگوشه خونه بابا یه جوری سیخم داده بود . دلم هوس جمع شلوغو کرده بود . دوباره توی تنم یه حالت خاصی داشت به وجود میومد . یه حالتایی شبیه ثانیه هایی قبل از رسیدن به ارگاسم که پیش از رسیدن به اون مرحله یهو رها میشم و همه چی تموم میشه . انگاری یکی منو می کنه و نصفه کاره ولم می کنه . شیطونو لعنت کرده تلویزیونو روشن کردم . موقع اذان مغرب بود و داشت قرآن می خوند . خیلی از شنیدن این صدا و حال و هوای موقع اذان خوشم میومد . گذاشتم روشن باشه و اون حال عجیب و غریب هم ازم دور شد . با خودم قرار گذاشتم که تا یکی دو روز دیگه به خاطر این حالتهای گیجم یکی دو تا دکتر برم . این اتفاقات اخیر منو پاک مالیخولیایی کرده بود . امروز هم با خیره شدن به چشای مادر افکارشو خوندم . بد بختی این که خیلی سرعتی هم می خونم . درست مثل این که یه صفحه کتابو نگاه کنی و همه شو از بالا تا پایین یک دفعه حفظ شی . کوفتم می گرفت موقع مدرسه و درس خوندن از این فکرا داشته باشم و به جای این که پس از دیپلم شوهر کنم برم دانشگاه ...صدای زنگ تلفن رشته افکارمو پاره کرد -الو بابا خبری شده ؟/؟-فرشته جون با عرض معذرت مامان بزرگ حالش خوب نیست من و مامان اونو بردیم دکتر و قراره شبو همین جا بالا سرش باشیم .-مگه دایی بزرگه بالا سرش نیست ؟/؟-چرا .پیرمرده و دست تنهاست .-پس من بیام اونجا //؟-همینو می خواستم بگم . فرهاد و فرشاد قراره شب بیان خونه بخوابن اونا از اون پدر سوخته هان . لنگه بابای سابقشونن . منتظرن کی خونه خلوت میشه دست یکی دو تا دخترو بگیرن بیارن خونه .تو امشبو همین جا که هستی باش منم زنگ می زنم که کار و کاسبی رو زودتر ول کرده بیان خونه که تو تنها نباشی . انشاءالله فردا شب دور همیم ...با تلفن خونه زنگ می زد واسه همین وارد چیزای خصوصی نشد . باید تا دو ساعتی منتظر داداشام می موندم .ا ونا هم خیلی شیطونن . مخصوصا داداشم فرهاد که چند دقیقه ای بزرگتر از فرشاده . باید چند بار اونارو دید و به چهره اشون دقت کرد تا فهمید از این دوقلو کدومشون فرهاده و کدوم یکی فرشاد . فرهاد دو سه در صدی خوش تیپ تر از فر شاد بوده و اون و داداش دیگه فرقشون در اینه که فرشاد یه خورده پیشونیش بلند تر و دماغش گوشتی تره .همین . هردوتاشونم به مامان رفتن . حالا مامان زنه و این جور تیپا بهش نمیاد ولی داداشم بد تیپی هم نداشتن . به خودشون خیلی می رسیدند و حداقل هر یکیشون چهارپنج تا گرل فرند داشتند . خدا می دونه با چند تاشون سکس می کردن ولی فرهادپرروتر و با دل و جرات تر بود . اما فرشاد هم همچین خجالتی نبود . زندگی زناشویی و مشغله های من باعث شده بود که تو جه چندانی به اونا نداشته باشم . ساعت حدود ده شب بود که آقا فرهاد ما رسید خونه .-داداش کو ؟/؟راستشو بگو -صبر کن خواهر نازم عرقم خشک شه برات تعریف می کنم .. اون و فرامرز و نسرین و نسترن رفتن بیرون شام بخورن و شب هم شاید نیان . عمه فرانک و شوهر عمه و دختر عمه فرزانه امشبو رفتن ویلای شمال و تا دو روز دیگه هم نمیان ...فرامرز پسرعمه ام بود که خونه دارش کرده بودند .-حالا بهم بگو این نسرین و نسترن دیگه کین ؟/؟-هیچی دو تا خواهرن که چند تا خونه اون طرف تر زندگی می کنن . شهرستانین و دانشجو . خونه اصلیشون هم اصفهانه .-چی ؟/؟تو اجازه دادی اونا برن شبو با دو تا دختر خلوت کنن ؟/؟اگه بابا مامان بفهمن که این جوری ولش کردی پوست از سرت می کنن .-تو هم نباید چیزی به اونا بگی .فرشاد اون آدم احمق سابق نیست . خوب تجربه دار شده .-حالا دخترا خوشگل و با اخلاقن ؟/؟-اخلاقشون حرف نداره .ا ز خوشگلیشون چی بگم که از مامان خوشگل ترن . ساکت شدم و دیگه حرفی نزدم . اصلا به من چه مر بوطه . من برم غصه خودمو بخورم که معلوم نیست چرا تنم می لرزه و چشام چرا عجیب شدن . داداش این قدر زرنگی رو داشت که یه پیتزایی از بیرون بگیره و با هم مشغول شیم . آشپزیم حرف نداشت . از مامان خیلی بهتر غذا درست می کردم ولی این روزا دل و دماغ آشپزی رو نداشتم . پس از خوردن شام من و داداش نشستیم و کمی با کامپیوتر سرگرم شدیم . یه فوتبال دو نفره هم بازی کردیم که طبق معمول ازش بردم . بعد از اون نشستیم پاسور زدیم . نمی دونم چه طور می شد که همش می باختم . ورقام خوب بود . خوب برگ جمع می کردم . منتظر بودم امتیازم بیشتر شه ولی آخر بازی امتیازات اون بیشتر می شد . منتظر یه سری ورقا بودم که تا آخر بازی هم اثری ازشون نمی دیدم . سر چند تا سی دی و دی وی دی و بازی جدید کا مپیوتری شرط بسته بودیم .پولش مهم نبود . فقط رو کم کنی بود . فوتبالو باخته بود . دوست داشت پاسورو ببره . بهش مشکوک شدم . اگه یک دست دیگه می برد من شرطو باخته بودم . خوب دقت کردم ببینم چیکار می کنه . حواسم به دستاش بود . چهار تا سرباز بازی رفته بود و نوبت بازی او بود . برگای خوب هم وسط بود و اون هی رنگ می داد و رنگ می گرفت چون چشم ازش بر نمی داشتم . یه لحظه دیدم یکی از ورقای دستشو گذاشت پایین و یکی از جمع کرده هاشو ورداشت که یک سرباز بود وخواست ادامه بده که مچشو گرفتم .-باور کن می خواستم شوخی کنم که یه خورده بخندیم .-از یکساعت پیش تا الان همش داری شوخی می کنی ؟/؟..داداش جرزنم از دستم فرار کرده و منم به دنبالش می دویدم چون می خواستم یکی بزنم تو سرش که سر آبجیش دیگه کلاه نذاره . همین جور در حال دویدن بودیم که پاهاش روی سرامیک گوشه اتاق سر خورد و سرشم محکم خورد به دیوارو افتاد زمین .ترسیدم . رفتم بالا سرش .-چیزیت که نشده ؟/؟حرف بزن فرهاد .!چشاشو باز کرد و به من نگاه کرد-نه فعلا که جاییم نشکسته یه کمی پیشونیش ورم کرده بود . نه ..نه ..نه ..این یکی رو نمی تونستم تحمل کنم .. خدایا چرا هیشکی احترام منو نگه نمی داره . چرا باید داداش منم بهم نظر بد داشته باشه . اون که تا قبل از ازدواج مثل لوطیها همه جا ازم حمایت می کرد . اون و فر شاد چند تا از پسرای محله رو به خاطر این که دنبالم راه افتاده بودن حسابی کتک زدن . دیگه کسی این دوروبراجرات نمی کرد دنبالم راه بیفته ومنم جرات دوست پسر گرفتن نداشتم ...ادامه دارد
ماخذ:اميرسكسي
     
#134 | Posted: 16 Jul 2011 15:39
رازنگاه 5
شاید اگه می گرفتم حال و روزم این نبود که هر کی از را ه می رسه بخواد یه سیخ و ناخنکی به من بزنه . نمی دونم من که پسر نبودم ونیستم که بفهمم این کوس این یه تیکه گوشت لعنتی چی داره که مردا دین و ایمون خودشونو واسه اون می فروشن . زیاد هم نرم توی فلسفه که زنا هم واسه کیر یه همچه کارایی می کنن . ولی حداقل مطلب این که اونا عاشقونه تر قدم بر می دارن ...باخودم گفتم حالتو می گیرم فرهاد تو می خوای کوس آبجیتو بکنی ؟/؟بابا حسابش فرق می کرد . اون به گردن من حق داشت . تازه یه کاری کردم که با مامان آشتی کنه . مامان امروز دعام می کرد . تو چشای اونا هم خیلی چیزا خوندم . خدا پدر مامانو بیامرزه که تو چشاش نخوندم که میخواد بامن لز داشته باشه . پدر و مادر هردو ازم راضین . دعای خیرشون خیلی به دردم می خوره . به خود نهیب زده گفتم فرشته یه چیزو فراموش نکن . داداشت مجرده زن نداره . هر دقیقه هم که بخواد نمی تونه یکی رو بچسبه و کمرشو سبک کنه . دوباره به خودم می گفتم خب به تو چه مربوطه فرشته بره زن بگیره . دوست دختر بگیره . اصلا بره یه جنده رو بکنه . عجب غلطی کردیم امشبه رو اومدیم این جا . کونم هنوز درد و یذره خارش داشت . اما راستش کوسم یه جور دیگه ای می خارید . خیلی با خودم کلنجار رفتم که که پرده حجب و حیا با داداشمو حفظ کنم . اما شب شده بود و شیطان داشت دور می زد و یک دنیا وسوسه و جوونی و تازه اون حال و روزی که دیشب داشتم هوسمو زیاد کرده بود . خیلی راحت تر از دیشب از نظر فکری خودمو آماده کردم . دوباره بالا سر فرهاد که هنوز از جاش بلند نشده بود رفتم . بازم تو چشاش نگاه کردم . اونم از این حرکت من خوشش اومده و نگاهشو از من نمی گرفت و همین سبب می شد که به جای یک صفحه مطلب یک کتاب از تو چشاش در بیارم . وای ددم وای این پرونده نظر داشتنش به من خیلی سنگین تر از پرونده بابا بود .-عزیزم داداش خوشگله من ؟/؟حالت خوبه ؟/؟چیزیت که نشده ؟/؟-ممنونم که این قدر دلواپسی . از جامون بلند شده فرهاد رفت و روی کاناپه نشست . منم بهش گفتم همینجا بشینه تا برم یه چای و شیرینی و میوه ای واسش بیارم ...تند و تند رفتم وخودمو حسابی آرایش کرده و بلوز و شلوارک چسبون و هوس انگیز پوشیده و خودمو خوشبو کرده و بعدشم رفتم آشپزخونه تا با وسایل پذیرایی برگردم سراغ داداش جونم .-ببینم جایی می خوای بری ؟/؟-نه مگه چی شده ؟/؟-می بینم اینقدر خوشگل کردی و به خودت رسیدی .-واسه وجود خودمه . من حق ندارم خودمو خوشگل ببینم ؟/؟تازه داداش خوشگلمم کنارمه . داشت با چشاش منو می خورد و با خودش می گفت که حاضره از حق الارث خودش بگذره و فقط یک بار هم که شده منو بگاد .-داداش گل و با معرفتم خوبی دیگه . ازت ممنونم که تو این شرایط سخت روحی منو تنها نذاشتی و تو همراه اون داداشت نرفتی خوشگذرونی . صورتشو با هوس بوسیده و حالی به حالی ترش کردم .. چشاش داشت حرف می زد ... خواهر بیچاره من داری از روی پاکی و محبت این کارا رو می کنی دیگه نمی دونی که چقدر هوس برادرتو زیاد می کنی .-فرهاد خیلی با معرفتی . فقط یکی دو شب پیش یه خواب دیدم که خیلی ترسیدم و ناراحت شدم . ولی پس از بیداری و این که دیدم خوابه خاطر جمع شدم .-خواب چی رو دیدی خواهر ؟/؟خواب دیدم که تو منو به چشم دوست دخترت نگاه می کنی داری میای طرف من که با من از اون کارا بکنی من توی خواب ناراحتم بهت میگم داداشی من خواهرتم زشته نکن برو دنبال دخترای غریبه و تو همش میگی من فرشته چشم زاغ خوشگلو دوس دارم و یه چیزایی که روم نمیشه بگم .. بعدشم منو به زور لخت کردی و خودتم لخت شدی و اون کاری رو که نباس انجام می دادی انجام دادی چرا دروغ بگم اولش می ترسیدم و ازت دلخور بودم ولی یواش یواش داشتم راضی می شدم که از خواب بیدار شدم . به نظرت چه تعبیری می تونه داشته باشه ؟/؟توچشام زل بزن واسم تعریف کن . حرف چشاش یا همون حرف دلش این بود خدایا این آبجی من مقدس شده ؟/؟حالا هرچی توی دلم رو می گذره رو خواب نما میشه . از بس دلش پاکه نیتش خیره بیچاره نمیدونه من همچین فکرایی تو سرم داشتم . بیشتر از همه جا عاشق کونشم . سینه هاش ..از بس روژبه لباش مالیده برجسته و هوس انگیزش کرده دارم دیوونه میشم . من که این افکارو خونده و حال و روز داداشی رو دیدم دلم به حالش سوخت و راستش داخل شورت منم غوغایی بود استارتو زده و لبامو گذاشتم روی لباش خیلی آروم همون لبایی که فرهاد ازش به عنوان یک بر جسته هوس انگیز یاد می کرد .-خیلی دوست داری اون خواب واقعیت داشته باشه . این طور نیست فرهاد ؟/؟نمی دونست چی بگه .هاج وواج مونده بود . فکرشو نمی کرد که در شروع کار کمکش کنم .-داری منو بازی میدی ؟/؟سر به سرم میذاری فرشته ؟/؟-نه داداش . دستشو گرفته به داخل شورتم هدایت کردم . باورش نمی شد . دست بزن . ببین اون داخل چه خبره دیگه این حرفو نمی زنی . گرم افتاده بود .-واست می میرم فرشته . یه فدایی داری اونم منم . بگی برو اون سر دنیا میرم . بگی الان برم زیر ماشین میرم . تو منو به بزرگترین آرزوی زندگیم رسوندی . -داداش مرگ من یواش . تازه سوار شدی . هنوز که نرسیدی .-قربون خواهر نازم تو ماشینو روشن کردی . می دونم منو تا اونجا هم می بری . دوستت دارم . دوستت دارم . منم به شدت حشری شده و با التهاب به جان لباسهای یکدیگر افتاده بودیم . داداش کس خیس منو با دستاش نرمش می داد . از لذت می لرزیدم . آخرین چیزی رو که واسه همدیگه درآوردیم شورتامون بود . فرهاد تنها نشونه ای که از بابا داشت همون کیرش بود . چیز خوبی به ارث برده بود . برگ برنده ای که خیلی به دردش می خورد . کیر کلفت فرهادوکه نشون می داد از کیر بابا جوون تر و تازه تره تو دستام گرفته و زبونمو کشیدم روش .-آخخخخخخخ آخخخخخخ آخخخخخخخ فرششششته اتیششششم زدی -بدت میاد فرهادمن ؟/؟چی داری میگی ؟/؟انگار مث یه پرنده ای شدم و تو آسمونا دارم بال بال می زنم . از پرواز خودم کیففففف می کنم . -بذار کیر داداش نازمو بذارم تو دهنم واسش ساک بزنم . -خواهر خوبم وظیفه منه که اول آبتو بیارم . -داداش خوبم تو مجردی خیلی سختی کشیدی . دیگه حرف نزن و حالتو بکن . با لذت به کیر نگاه کرده و از سر تا تهشو با لبا و زبونم می لیسیدم . لبهامو مثل یه حلقه دایره ای بالا وپایین می کردم . طوری که کیر داخل دهنم سر می خورد . چشاش داشت داد می زد که باید جلوی ریزش آبشو بگیره وگرنه دهن آبجی رو کثیف می کنه . واقعا اندیشه خوانی هم بعضی وقتا بد چیزی نیست ها .-داداش آب داری بریزش توی دهنم خیالت نباشه . ویتامین تو رو با لذت می خورم . من رودرواسی ندارم . کیف می کنم . بدم بیاد میگم بدم میاد . خجالت نکش بریزش تو دهنم . که بعدش تو باید کوسمو بخوری آبمو بیاری .. هنوز با هم کار داریم تازه اولشه .ل بای برجسته شده امو که روی کیرش سر می دادم هوسشو خیلی زیاد می کرد . تماشای خود لب هم آتیش به خرمنش زده بود . فرهاد آبشو توی دهنم خالی کرد . حرکات منی موقع خالی شدن هم به تک تیرهای پشت سرهم و هم به رگبار شبیه بود . خیلی هم ریخت . مجبور شدم تند تند قورتش بدم . تا اشتباهی طرف نای نره یه موقع باعث سرفه نشه . کیرش سر حال و شارژشده بود . البته به نوعی دشارژشده بود . دو تا پاهامو به طرف یکی از مبلهای تک نفره دراز کرده و اونم دهنشو به طرف کوسن نشونه رفت وکوس بی حیای من به این یکی هم نه نگفت . من شده بودم دختر خیانتکار بابا . نه خدا منو ببخشه غریبه که نبود داداشم بود . زبونشو روی کوسم کشید و فریاد هوس من تا آسمونها رفت .-فرهاد بخوررررررشششششش کوسسسسسسس منو بخوررررر فرهاد منو بیشتر بسسسسوززززززون ..زودتر ..زودتر که با کییییییرررررت خیلی کارا دارم .. فرهاد هم مثل بابا تسلیم من بود . نمی دونم این تن و بدن من چی داشت که مردارو از خود بیخود می کرد . اصلا نفهمیدم چه جوری آبم اومد . فقط یه وقتی فهمیدم که داشتم داد می زدم داداششششش کمرم سبک شده ولی حالا کییییییرررررتتتتو می خواد بفرسسسستش داخل کوسسسسسسم . دیگه طاقت ندارم . من دارم دیوووووونه میشم . هوسسسسسس دارم . خاررررررشششششش دارم . خارشششششمو بگیر . خاررررششششش کوسسسسسسسمو بگیر . بخخخارونم . خوب بلد بود چیکار کنه . داداش فقط یادت باشه شک نکنی و معطل نکنی هر وقت دوباره ارگاسم شدم آبتو خالی می کنی توی کوسم . خیالت نباشه من قرص می خورم اون کاندومی رو هم که اون گوشه گذاشتی بندازش یه طرفی که حالمو به هم می زنه و روحیه امو کسل می کنه . خیلی وارد بود من دو تا پاهامو به دو طرف باز کرده هر کدومو روی یه دسته مبل قرار داده و یک عدد هشت درست کردم . فرهاد هم کیرشو تا ته توی کوسم فرستاد و خودشو روی من خم کرد با دو تا دستاش با سینه های درشت من ور می رفت و لبهاشم روی لبای من قرار داده با بوسه هم به من لذت می داد وهم فریاد هوسمو کنترل می کرد طوری هم سرهای هردوتامون به ته مبل چسبیده بود که بدون این که دردمون بگیره یک تکیه گاهی شده بود که با خستگی کمتری کیرشو تند و تند بذاره توی کوس من و در بیاره . آب کیرشم که چند دقیقه پیش واسش دوشیده ونوشیده بودم ..ادامه دارد
ماخذ:اميرسكسي
     
#135 | Posted: 18 Jul 2011 12:12
شب زفاف من

سلام اسم من آرش هست و میخوام داستانی درباره من و زنم که شب اول عروسیمون بود را بگم.من یک زن خیلی خیلی خیلی خوشگل دارم که اسمش ساراست.۲۵سالشه و رو فرم و فشن هستش.ما با هزار بدبختی و شرط و شروط تو سال۸۵ ازدواج کردیم.قبل از عروسی باهم دوست بودیم ولی خدا شاهد که یک بار بهش تجاوز نکردم اصلا دوست نداشتم شب اول عروسیمون هیجانش کم باشه.ما روز عروسیمون رفتیم آرایشگاه و ماشین عروس را گل کردیم و کت شلوار و پوشیدیم که دیدم ساعت۴بعداز ظهر تا عروس را از آرایشگاه برداشتم شد ساعت ۶.وای وقتی سارا رو دیدم میخواستم همونجا بکنمش حیف که نمیشد سینه هاش معلوم بود.کونش داشت لباسشو پاره میکرد.سوار ماشین شد و رفتیم سر راه یکم انگولکش کردم و گفت آرش ول کن دیگه شب میای که جرم میدی ما که کیرمون که سیخ بود سیخ تر شد.عروسی شروع شد و ما رفتیم تالار و بعد از این که رفتیم قسمت مردونه با همه دست دادیم و خوش آمد گویی کردیم رفتم قسمت زنونه و پیش عروس خانوم نشستم.وای زنای اونجا چقدر خوشگل بودن و هی کونشونو خود نمایی میکردن.البته بگم از خوانواده ما کسی این کارا نمیکرد.ما هم هی میخواستیم نگاه کنیم ولی میترسیدم سارا بهش بر بخوره کلمو کردم پایین.ولی کیرم سیخ سیخ بود و داشت میترکید.عروسی تموم شد و رفتیم عروس کشونی و بوق و بوق میزدیم تا این که بعد از یک ساعت عروس کشی مارفتیم خانه بخت.لباسامو در آوردم داشتیم حرف میزدیم که دیدم حشری شده و بهم گفت آرش تو که دوران دوستیمون ما رو نکردی حالا هم نمیخوای شروع کنی.منم گفتم باشه.رفتم جلوش و لب گرفتیم و با همون حالت رفتیم اتاق صدای ملچ و ملوچمون همه جا رو گرفته بود.شروع کردم لباسش و در آوردن.وای چه سینه هایی داشت کس کش. بعد رسیدم به شلوارش که گفت اول تو دربیار.منم بهش گفتم خودت دربیار.شلوارمو در آورد و تا کیرم رو دید گفت جون این میخواد امشب منو جر بده گفتم آره شورتمو در آورد کاندوم توت فرنگی رو گذاشت رو کیرم و گفت این کیر حالا خوردن داره.و هی میمکید.من دیدم داره آبم میاد گفتم الآن آبم میاد بسته دیگه.رفتم و شلوارشو درآوردم و شروع کردم به خوردن کوسش عجب حالی میداد و عجب حالی میکرد.بعد لای کسش را باز کردم و میخواستم کیر و بکنم تو کسش که گفت حواست باه آروم بکن تو تا من درد کم تر بکشم.ما هم آروم کیر را گذاشتیم تو کسش که صداش بلند شد و کل ساختمونو از خواب بیدار کرد.کیرم خونی شده بود.همینطوری داشتم تلمبه میزدم دیدم داره آبم میاد گفتم تا کونشو نکنم ول کنش نیستم.کرم رو برداشتم و مالیدم رو کیرم و تو سوراخ کونش و آروم کردم تو کونش اون میگفت آه آه آه جرم بده آرش همش مال تو.منم حشری تر شده بودم و تا ته کردم تو کونش بعد ده دقیقه آبم داشت میومد سریع کاندومو برداشتم و کآبمو ریختم تو دهنش اونم هی میمالید تو کسش ما هم کافیمون نبود دوباره رفتم تو کار کوسش که خونی بود.رختحوابم مثل رود پر خون بود دوباره کردم توش خیلی تنگ بود کیرم داشت میشکست اونم هی بهم میگفت جرم بده.پارم کن.منم حشری تر تلمبه داشتم میزدم و اونم داشت فریاد میزد و آه وناله میکرد .کیرم رو در آوردم و کردم لا پستوناش و تلمبه میزدم وای چقدر داغ بد.اونم میگفت چه کیر داغی داری آرش جون.سبنه هاش و به هم مالیده بود و کیر من لای سینش و هی داشتم تلبمه میزدم.اونم حال میکرد که یکدفعه آبم اومد که مالیدم لای کسش اونم با آبم خودشو میمالوند.بعد ده دقیقه افتادم روش و داشتیم لب میگرفتیم.بعد با هم دیگه رفتیم حمام اونجا هم کار کونشو ساختم و غسل کردیم.فردا همه اومده بودن خونمون تا ببینن چی کار بر سر کوس زنم اوردم و اونا میگفتن چرا اینجوری راه میری ما هم خجالت زده شدیم و رفتیم بیرون از خونه.امیدوارم از داستانم خوشتون اومده باشه.اگه خوشتون اومده درباره سکس من و خواهرزنم هم بنویسم

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#136 | Posted: 18 Jul 2011 12:51
مامان سارا


من علي ساکن کرج هستم و 19 سال سن دارم مامانم اسمش سارا هست. اصليتن ارمنی هست حدود 37 سال سن داره و بابام حدود 45 سال سن داره وکارمند يکي از شرکتهاي اينجا هست که يک ماه شيف شب ويک ماه شيفت روز کار ميکنه . الان ساعت 3بعد از ظهر هست و بابام خوابيده تا شب بره سر کار . مامانم داره خياطي ميکنه . يه دامن کوتاه و يه تي شرت پوشيده که نوک پستونش از زير لباسش معلومه . مثل اينکه سوتين نبسته . امنم هيکل خوبي داره البته قدش يکم کوتاه هستش حدود 160.

هميشه وقتي مامانم ميخواد بره حموم چند تا از لباسهامو با خودش ميبره وتوي حموم ميشوره . يک با رشرتمو انداختم توي لباس چرکام و اتفاقا حمون روز مامنم لباسها رو برده بود توي حموم تا بشوره . وقتي از حموم بيرون اومد شروع به پهن کردن لباس ها کرد و بعد از اينکه کارش تموم شد اومد پيش من و گفت شرتت خيلي لکه داشت . مگه بهداشتو رعايت نمي کني . گفتم چرا مگه چي شده اونم گفت از اين به بعد بايد شرتتو خودت بشوري .منم گفتم باشه. اينو گفت ورفت توي اتاقش تا استراحت کنه . تقريبا يک ماه از اين قضيه گذشته بود و باز هم پدرم شب کار شده بود. شب وقتي که خواب بودم به ارزوم رسيدم (داشتم خواب سکس با مامانمو ميديدم وبا دست خودم داشتم لباسشو در مي آوردم و همش اين جمله رو تکرار ميکردم .. مامان بزار پستون تو بخورم .. مامان مثل بچگي هام به من شير بده ) در همين حال بودم که يدفعه ابم اومد و همش ريخته شد روي شرتم و منم از خواب بيدار شدم و رع رفتم حموم ويه دوش گرفتم و اومدم توي اتاقم . وقتي به ساعت نگاه کردم ديدم ساعت 3 نيمه شب هست . يه چيزي نظر منو به خودش جلب کرد . برق اتاق مامنم روشن بود . يواشکي رفتم توي اشپزخونه ( بين اتاق من واتاق مادرم اشپزخونه هست که به تراس راه داره) رفتم توي تراس واز گوشه پنجره يواشکي توي اتاق رونگاه کردم .واي چي داشتم ميديدم .خيلي برام جالب شده بود .ولي هوا هم سرد بود وهم باراني . رفتم به اتاق خودم ولباس گرم پوشيدم و زير پتوي خودم يه بالش گذاشتم تا کسي نفهمه که من بيرون هستم . رفتم توي تراس و مشغول نگاه کردن مامانم شدم . مامانم داشت ماهواره نگاه ميکرد .روي کانال xxl بود و داشت يه فيلم نيمه رو توي کامپيوتر خودش ذخيره ميکرد . طوري نشسته بود که پشتش به من بود واسه همين خوب نمي تونستم ببينم که فيلم چه اثري روش گذاشته .همش تکون ميخورد ولي نمي دونستم داره چي کار ميکنه.

فردا صبح وقتي که از خونه رفت بيرون تا خريد کنه رفتم سراغ کامپيوتر وهرچي گشتم نتونستم فيلم رو پيدا کنم . فکر کنم فيلم رو توي يکي از فايل ها پنهان کرده بود.يه دفعه يه فکري زد به کلم .. رفتم ويه فيلم سوپر آوردم وريختم توي هارد کامپيوترش و ايکونشم گذاشتم روي دکستاب و زود رفتم اتاق خودم.(تو فيلم 6 تراک بود که توي هر تراک يه پسر جوون و يه زن حدودا 40 ساله به عنوان مادر و پسر داشتن سکس ميکردن.) شب که شد موبايل رو گذاشتم رو شارژ و به مامانم گفتم که من خسته ام وامشب زودتر ميخوابم .بهش شب بخير گفتم ورفتم توي اتاقم .موبايل رو از برق کشيدم و منتظر شدم تا مامان برق ها رو خاموش کنه وبره توي اتاقش .تا ساعت 1 شب منتظر شدم . وقتي مامنم برقها رو خاموش کرد ورفت توي اتاقش منم مثل شب قبل يه بالش گذاشتم زير پتو وحسابي صحنه آرايي کردم تا همه چيز طبيعي باشه . يواشکي رفتم توي تراس و از گوشه پنجره يه نگاه انداختم وديدم مامانم داره لباس عوض ميکنه .چون برق اتاقش خاموش بود وفقط نور مونيتور اتاق رو روشن کرده بود اين امکان وجود نداشت که بتونه از پشت شيشه منو ببينه .تازه شانس اورده بودم که اون شب هوا خوب بود وروي شيشه بخار نبسته بود .وقتي ملمن لباس خوابشو پوشيد رفت ونشست پشت کامپيوتر ومشغول گذاشتن اهنگ بو د .اينو وقتي مه مديا پلير رو باز کرد فهميدم .اخه مامان واسه ديدن فيلم هيچ وقت از مديا پلير استفاده نميکه.وفقط از واسه ديدن فيلم استفاده ميکنه. موبايلم رو در اوردم ومشغول فيلم برداري شدم در اين مواقع هست که ادم به قابليت هاي پي ميبره گوشي رو گذاشتم روي حالت فيلم برداري در شب و مشغول بع فيلم برداري شدم. مامنم متوجه يه ايکون اضافي روي دکستاب شده بود وقتي که روي ايکون کليک کرد ديد فايل تصويري هستش .يکي از فايلها رو باز کرد ومشغول نگاه کردنش بود که ديدم بلند شد ويکدفه برگشت .سريع خودم کشيدم کنار . حدود 2_3 دقسقه از وضعيت داخل اتاق خبر نداشتم . وقتي دوباره اومدم پشت پنجره ديدم که مامانم روي تخت خودش دراز کشيده وداره با خودش ور ميره دوباره از مامنم فيلم گرفتم در همون حال دوربين رو روي صفحه مونيتور زوم کردم واز فيلم هم فيلمبرداري کردم . ديدم امانم از روي تخت بلند شد ورفت توي حموم . منم سريع رفتم و فيلم رو از گوشي موبايل ريختم توي کامپيوتر خودم و خوابيدم . فردا صبح منتظر بودم که مامان از خونه بره بيرون . اما نرفت هرچي صبر کردم نرفت .شب که شد يه فکري به سرم زد . به مامان گفتم که ويندوز سيستم من بالا نمي ياد و کلي کار دارم که بايد انجام بدم .ازش خواهش کردم که اجازه بده با سيستم اون کارمو انجام بدم .مامان اونقدر سرگرم کارش (خياطي ) بود که يادش رفت روي دکستابش فلم سوپر هست .بالاخره راضيش کردم ورفتم روي کامپيوترش و مشغول شدم . يه فيلم ديگه که مربوط به سکس مادر و پسر بود ریختم توي هارد و جاشو با فيلم هاي قبلي عوض کردم . فيلم در حال کپي شدن بود که يکدفعه مامانم اومد توي اتاق و گفت اون سي دي چي هست که داري کپي ميکني و منو بلند کرد وخودش نشست. خواستم سي دي رو در بيارم که فت بزار ميخوام ببينمش. رفت روي فيلم و نگاه کرد و هيچ عکس العملي نشون نداد . خيلي آروم به من گفت اي شيطون پس اون فيلم ها تو ريختي توي هارد کامپيوتر . من فکر کردم بابات اينها رو گذاشته تا من ببينم. کير من در اين لحظه به اخرين سايز خودش رسيده بود واز زير شلوار خيلي مشخص شده بود . مامان دست منو گرفت و برد روي تخت و گفت از کي تا حالا پسر من به من علاقه مند شده و دستشو اورد روي کيرم و اونو گرفت . و از زير شلوار بيرون اورد وگفت واي چه بزرگه .اصلا فکر نمي کردم که کير تو ايقدر بزرگ باشه . حالا فهميدم چرا شورتت کثيف ميشد آخه بار زيادي توش بود.
يواش يواش پيرهنمو در اورد ومنو کاملا لخت کرد. وگفت دوست داري منو لخت کني منم با اشتياق فراوان شروع کردم . جاي شما خال چه ميوه هاي رسيده اي بودند .شروع کردم به ليسيدن بدنش و مامانم همش داشت منو نوازش ميکرد وبا کيرم بازي ميکرد .داشتم نوک پستون راستش رو مي خوردم که يکدفعه احساس کردم پام خيس شده به مامان گفتم اين چيه گفت هيچي حالا وقتشه بايد بکني توش. منم کيرمو کذاشتم توش . مامان يه اه کشيد افتاد روي تخت و منو روي خودش فشار داد . کمرم داشت خورد ميشد که کفتم ولم کن کمرم درد گرفت .. مامان بهم گفتم که براش تلمبه بزنم و منم شروع کردم . کيرم اونقدر بزرگ شد که ديگه داشت ميشکست . وي آسمونها بودم انقدر با قدرت تلمبه ميزدم که مادر داشت جيغ ميکشيد ولي جلوي دهنشو با دست گرفتم .مامانم ديگه کارش تموم شده بود منو بلند کرد و روبروي خودش نشوند و محکم منو در آغوش گرفت وبوسيد. بوي عرق لاي پستونش منو مست وخراب کرد و اونو خابوندم و کيرمو گذاشتم لاي پستونش و با دو سه تا تلمبه ابم ریخت وسطش. خيلي حال کردم تا حالا اينطوري سر حال نبودم سه برابر موقعي که جلق ميزدم اب ريختم وسط پستوناش. اين کارو از فيلم يادگرفته بودم . مامانم بلند شد ورفت حموم و منم همراهش رفتم . توي حموم هم يه بار ديگه ازش خواستم واسم جلق بزنمو باز هم اب زيادي ريختم روي دستش و همونطور با اب کيرم داشت برام جلق ميزد که ديگه از درد فرياد کشيدم و از جا پريدم ...چه خواب خوشي بود . وقتي صبح شد ديدم مامانم يه جور ديگهاي نگام ميکنه . به من گفت که ديشب توي خواب حرف ميزدي اونم با صداي بلند .چه خوابي ميديد . گفتم هيچي و زود رفتم توي اتاقم و دوباره اون فيلمي رو که با موبايل گرفتم رو يه بار نگاه کردم . خيلي خوب همه چي واضح افتاده بود.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#137 | Posted: 19 Jul 2011 03:58
سکس با خواهر دوست داشتنی ام


سلام اسم من اشکانه 17 سالمه اهل تهرانم خوشکل و دختر پسند . خانواده ما 4 نفره . منو بابام و مامانمو خواهر نازم . خواهرم 25 سالشه لیسانس مامایی رو میخواد بگیره خودمم دارم واسه کنکور میخونم . بزار برم سر اصل مطلب از 15 سالگی که یاد گرفتم سکس چیه و با توجه به چیزیایی که تو فیلمهای سکسی میدیم خیلی نظرم به دخترا و حتی بعضی از پسرای خوشکل عوض شد
توی سوم راهنمایی چندتا از این پسرای مامانی و نازو خوسکل!!!! که هر کی میدیدشون کپ میکردو کردم یعنی کلا ادم کننده ای شدم

اما یه روز تو اتاقم نشسته بودم داشتم درسمو میخوندم که خواهرم اومد تو اوتاقمو خیلی عصبانی منو گرفت پول بهم داد گفت سریع برو تا سر کوچه یه بسته نوار بهداشتی بخر . منم بلند زدم زیر خنده گفتم نکنه فشار وارده از پریودت خیلی زیاده که اینطوری گفتی و خندیدم اونم خندش گرفت گفت به تو چه گوزو بلندشو بینم کار دارم دیرمه باید برم کلاس دارم .... گوشاد!

اشکان: شبنم ؟
شبنم: ها چته ؟
اشکان: ببین طبق قانون دوم نیوتون که f=ma جرم تو 65 کیلو گرم ضرب دررررررر 10 که میشه 650 نیوتون در شتاب اومدنت تو اتاق که که فکر کنم حدودا ااااا؟ 2 متر بر ثانیه بوده میشه ؟؟؟؟؟
شبنم: عه عه ااااااای خداااااااا !
اشکان: شبنم 2ضرب در 650 میشه چند ؟؟؟ هان ؟
شبنم: ...
اشکان : اها 1300 نیوتون ... فهمیدم . هاهاها نمیدونم چه جور دووم اوردی 1300 نیوتون فشار بهت اومده ؟؟؟؟ هی ها هااهاهاها!
شبنم:پدر سگ.....

منم فرار کردم بیرون اونم تافت مو رو برداشت و برام پرت کرد قشنگ خورد تو کونم دنبالم دوید منم با سرعت از خونه زدم بیرون رفتم مغازه نوار بهداشتی بالدار کوچیک واسش خریدم اومدم خونه خیلی اروم رفتم دم اتاقش درو بسته بود منم گفتم بهترین موقه هست کمی بترسونمش سریع درو باز کردم پریدم تو و با صدای بلند گفتم یااااااااااااااووو !
متعصفانه تو اتاق نبود و خیت شدم !
رفتم از مامانم پرسیدم پس شبنم کو ؟
گفت: رفته کلاس
کمی به تفکر تخمی خودم فکر کردم تو دلم گفتم اینقد جلق نزدی مغزت ریده !
رفتم درسمو خوندم تا شب
از اوتاق اومدم بیرون از بس عربی خوندم با بابام عربی حرف میزدم
راستی یادم اومد نوار بهداشتیو بدم خواهرم !
کمی فکر کردم گفتم اهاااا فهمیدم . سریع رفتم یه پلاستیک زباله آووردم و نوار بهداشتیو گذاشتم توشو گرفتم پشتم رفتم دم اتاق خواهرم خیلی با احترام در زدم گفتم اجازه هست ؟
شبنم:بیا تو
اشکان:بابت ظهر معضرت میخوام یه هدیه هم واست خریدم تا از دلت در بیارم
رفتم جلو و یه بوس از گونه هاش کردم گفتم ببخشی دخترم . اینم هدیه شما پلاستیک زباله رو دادم بهش و فرار کردم . رفتم تو اتاقم درو قفل کردم اونم اومد در اتاق و فحش میداد .
چند روز از ماجرا گذشت که بابام با مامان رفتن ترکیه پیش داداش بابام عمو حسام . کاری نداریم
منو خواهرم تنها شدیم .
رفتارمو عمدا دیگه از اون روز تغییر دادم . رفتم بیرون واسش یه گردنبند خوشکل که به شکل یه مار بود واسش خریدم ولی 78 هزار رفتم تو خرج
رفتم خونه شب ساعتای 9:48:39 ثانیه بود!
رفتم تو سلام کردم جوابمو نداد
رفتم کنارش رو کاناپه نشستم گفتم
اشکان:شبنممممممم جونم؟
....
اشکان: شبنم ؟ میدونستی اگه یه روز تو رو نبینم دق میکنم !
اشکان: خیلی ... خیلی دوستت دارم
هدیه رو بهش دادم اونم بازش کرد به گردنش انداختم . کمی عجیب نیگام میکرد

شبنم: هم چه نقشه ای داری ؟ ها؟
اشکان: میای بریم تو حباط میخوام ماه رو با هم نیگا کنیم
شبنم : جان ؟ درست شنیدم ؟ تووووو!
اشکان:بیا .
تو حیات بقل دستش واسادم گفتم
اشکان:شبنم؟
شبنم: جونم
اشکان: میخوام بقلت کنم
شبنم:چرا
اشکان: نمیدونم خیلی دلم میخواد
شبنم: داداش بیا تو بقلم ..... عزیزم درست مثل بچهگیهات همیشه بقلم بودی
توی بقلش یه حس خیلی خوب بهم دست داد داستامو محکم دور کمش حلقه کردم اونو به خودم فشار دادم و گفتم شبنم من دوستت دارم
اون هیچی نگفت
سرمو عقب اورردم تو چشاش نگا کردم
کمی ترس داشتم اما جرات به خودم دادم
گفتم میشه یه چیزی ازت بخوام ... کمی چشاش گرد شد ! هیچی نگفت
گفتم خیلی وقته تو وجودم دوس دارم یه بار... یه بارر .. بریم پارک با هم
گفت حرفتو عوض نکن همونو که میخواستی بگو . نمیتونستم تو چشاش نگا کنم
کمی سکوت کردم گفتم . میشه یه بار ... لباتو ببوسم
نگاش کردم دیدم کمی لبخند زد گفت ..ااااا چرا دوس این کارو بکنی؟
گفتم نمیدونم . دست خودم نیست
اونم گفت اشکان
اشکان:جونم
شبنم:باشه منم دوس دارم یه بار امتحان کنم ... بیا
منم کمی نگا لباش کردم فکر کردم گفتم یعنی من دارم لباشو بعد این همه میبوسم چشامو بستم و لبامو جلوتر میبردم قلبم خیلی سریع میزد
یه لحظه نفسم قطع شد و یه چیز خیلی نرم رو لبام حس کردم سعی کردم کامل حسش کنم نمیتونم توصیف کنم شما خودتون باید امتحان کنید
فقط لبامون رو هم بود داشتیم کم کم شرو میکردیم لب همو خوردن
1 دقیه یا 2 دقیقه بود لبمون رو هم بود لباموو از هم جدا کردیم و به چشای هم نگا کردیم . شبنم گفت . اشکان ....... تو زندگیمی!
کاش میشد مال خودم بودی . چقدر زندگی مسخره اس . پس بیا ما هم اونو مسخره کنیم . با هم رفتیم تو رو تخت اتاق خودم نشستیم و من رفتم تو بقلش نشستم و دوباره از هم لب گرفتیم . اون گردن منو میخورد بعدش من اصلا حسی که به ادم دست میده قابل مقایسه با حس فیلمهای سکسی نیست که ادم خودشو ارضا میکنه ادامه دادیم تا اون تی شرتمو اروم کمی بالا زد کمرمو لمس میکرد منو به خودش فشار میداد گفت میخام ببینمت میزاری . منم چیزی نگفتم و چشامو بستم و اونم تیشرتمو در اورد به پشت خوابید منو کشوند رو خودش بدنمو لمش میکر و میمالید .
با دستاش شلوار و شرتمو با هم کشید پایین چون روش بودم نمیتونس ببینه به کمرمو باسنم دست میزد ... انگوشتشو وسط کونم میکشید رو سوراخمو انگوست میکرد منم گفتم شبنم تا حالا دختری رو لخت ندیدم . خواهش میکنم تو هم لخت شو
گفت . درشون بیار منم اروم تیشرت خوشگلشو دادم بالا وای شکمش ادمو دیوونه میکرد یهو تو دلم ریخت ادامه دادم کامل دادمش بالا من از سینه چیزی زیادی نمیدونستم اما واقا تحریک کننده بودن تا سینهاشو دیدم تو دلم دوباره خالی شد نفسم به شمارش افتاده بود درش اوردم نوک سینه راستشو یه بوس کردم
به دندونام کمی گازشون میگرفتم
اومدم شکمشو که خیلی سکسی بود میبوسیدم و میلیسیدم
دست بردم شلوارشو در بیارم دستمو گرفت گفت اشکان....
اشکان:جونم
شبنم:میترسم
منم گفتم سعی کن اولین رابطه ای کا داری بیشترین لذتو ببری دستمو ول کرد شلوار و شرط بندیشو با هم اوردم پایین اما چشامو بستم داشتم فکر میکردم تجسم میکرد که اونجاش چه شکلیه

اصلا به ایرونی نمیخورد بدنش برنزه بود سکسی قوس بدنش تو دل ادمو میبرد
با صداش به خودم اومدم گفت چی کار میکنی ؟
چشامو اروم باز کردم یهو شق درد گرفتم تو دلم بد جور خالی شد انگار که سوار کشتی صبا تو شهربازی شدی یه کس ناااااز و خوشکل که مثل یه خط بود صاف صاف بدون مو مثل خودم . منم اصلا نمیدونستم چه کنم خود به خود دهنمو روش گذاشتم و میبوسیدمش . لیس میزدم اصلا ادم دش نمیومد ولش کنه با انگوستم بازش کردم توشو ببینم وااااای مثل یه اثر هنری میموند . دیگه از زندگیم سیر شده بودم منو کشوند رو خودش و محکم بقلم کرد .
پیش گوشم گفت ما کار اشتباهی داریم میکنیم؟
منم کمی فکر کردم تنها چیزی که گفتم این بود از نظر طرز فکر . اندیشه ای که به جامعه ما حاکمه اره اما جامعه در حال حاظر به ما ربطی نداره این خودمونیم که تفکرمونو میسازیم پس بیا بهترین تفکر رو داشته باشیم
هیچی نگفت
منو خوابوند و اومد رو من کسشو جلو دهنم گذاشت و به سراغ دودولم رفت گفت داداش چقدر کوچیکه . اخه اونجام فقط 11 سانته . اما دورشو کامل لیسید من اصلا هنوز موهای زائد در نیاوردم
بعدش گفتمواسم ساک بزن گفت بلد نیستم اما میخورم انو سور داد تو دهنش راسم میگفت نمیدونست گفتم شبنم ؟
گفت جونم
گفتم شبنم من کون میخوام!
گفت میخوای پارم کنی؟
گفتم با اون دودول مگه میشه پاره بشی
گفت باشه
خوابید منم رفتم رو پشتش
خیلی سکسی بود
درست مثل کون لیدی گاگا ! گرد نااااز و آی حشری کننده
از سوراخ کونش لب میگرفتم
خیلی حار میده
لیسش زدم و بوسیدمش
دودولمو گذاشتم رو سوراخشو کمی تف زدم خیلی سر شده بود اروم فشار دادم
کیرم باریک بود با کمی زور سری سرش سور خورد تو
شبنم گفت آیییییییییییی
منم ادامه دادم کم کم سرش میدادم تو تا همش رفت اروم بیرون کشیدم و دوباره تو دادم
خودمو خوابوندم روش سینه خودم دقیقا به پشتش چسبیده بود و داشتم توش تلبه میزدم میخواست ابم بیاد کمی نگه میداشتم بعد دوباره تلمبه
شبنم گفت :اشکان یه لحظه بکشش بیرون منم کشیدم بیرون گفت حالا بزار در سوراخ کونم و یه لحظه بکن تو تف زدم و گزاشتم در سوراخ و کمرشو گرفتم با دستاش کونشو باز کرد با سرعت کردم تو . کیرم سور خورد تو . جیغ خیلی سکسی زد
گفتم: خیلی حال میده دوباره میخوام .
شبنم: من دارم به داداشم کون میدم . اشکان دوباره اونجوری کن
من در اورد و تف زیادی زدم در سوراخش گذاشتم و یهو کردم توش داغ بود.
حال میداد خیلی تنگ بود کونش
داشتم تلمبه میزدم نزدیکای اومدن ابم بود هیچی نگفتم خوابیدم روش تلمبه میزدم
تو کونش سورش میدادم و میواوردم بیدون همیتطور عقب جولو که ابم اومد همشو تو ته سولاخش خالی کردم همونتور روش خوابیدم داشت تموم زندگیم از جلو چشمام میگذشت . فکر میکردم این سوراخی که الان کیرم توشه مال شبنمه .
خواهر سکسی خودم باور نمیکردم یه روز بتونم باهاش سکس کنم
گفتم : شبنم جونم دلم نبخواد کیرمو در بیارم اونم گفت عزیزم بزار همون تو باشه خیلی حس خوبیه . دوس دارم . کیرتو تو کونمو قلقلک میده خوشم میاد.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#138 | Posted: 19 Jul 2011 12:14
سكس با زن دايي
زن دایی زهرهسلام. من اسمم حمیده. یک زن دایی دارم که 48 سالشه و خودمم 19سالمه. من از کوچیکی بعد از فوت پدرم خیلی خونه داییم می رفتم چون اونا بچه ای نداشتند. به علاوه اونا منو خیلی دوست داشتند. من 9 سالم بود که پدرم فوت کرد و تقریبا به غیر از روزهایی که مدرسه داشتم بقیه روزها خونه داییم بودم. من با زن داییم خیلی جور بودم و اون منو خیلی دوست داشت. منو می برد حمام، شب ها پیشم می خوابید و.....تا 16 سالگی که رابطه ها کم رنگ تر شده بود چون اون منو مردی می دونست. تا این که یک سال بعد یعنی زمانی که من 17 سالم بود داییم فوت کرد و غم بزرگی به دل زن داییم نشست. قابل ذکره بدونین زن دایی من واقعا زیباست و با اینکه 48سالشه مثل یک زن 30 ساله می مونه و اندام فوق العاده ای داره. بله می گفتم. مراسم روز به روز می گذشت و غم ها کهنه تر می شد. تا این که شب چهلم شد و زن داییمو از عزا درآوردن. مجلس که تمام شد مامانم منو صدا زد و گفت:- زن داییت گفته که حمید امشب اینجا باشه.منم که اصلا تو اون حال و هواها نبودم قبول کردم. وقتی مهمونا رفتن زن داییم شروع کرد باهام حرف زدن که تو مثل پسرمی و من تو رو مثل پسرم دوست دارم و..... ساعت 11 بود که می خواستیم بریم بخوابیم. تختشون دو نفره بود. زن داییم گفت:- چیزی لازم نداری می خوام برقو خاموش کنم؟- نه.- امشبو باید دو تایی رو این تخت بخوابیم تا فردا فکری واسه جای تو کنم. البته به شرطی که مثل بچگی هات شیطونی نکنی.اینو که گفت انگار یک آتشی تو من روشن شد. آخه من تو بچگی هام خیلی عاشق سینه های زن داییم بودم و همیشه اونم اجازه می داد آزادانه با سینه هاش بازی کنم. وقتی اومد رو تخت خوابید یک فاصله ی چند سانتی اما زیادو حفظ کرد. منم رفته بودم تو فکر که چی میشه زن داییمو بکنم.تو همین فکرا بودم که خوابم برد... یه دفعه از خواب با یه صدا بیدار شدم. دیدم زهره (زن داییم) داره خواب می بینه و گریه می کنه. سریع پریدم یه لیوان آب آوردم و از خواب بیدارش کردم. زیر سرشو گرفتم و بلندش کردم و آبو دادم به دستش و اونم خورد. آبو که خورد و آروم شد برگشت و یه نگاه به من کرد و گفت: راحت باش.آخه من کاملا بغلش کرده بودم و چسبیده بودم بهش. اون لبخندو که تو صورتش دیدم ناخودآگاه گفتم:- زهره جون دوست دارمو یه بوس عاشقانه از روی گونش کردم.گفتم: محتاجتم، بیا و یه حالی به من بده.گفت: هنوزم مثل بچگیات پررویی.بعدم خندید و با خندش رضایتشو اعلام کرد. منم شروع کردم به درآوردن لباساش. به کرستش که رسیدم گفت: این باشه واسه آخر.رسیدم به دامن مشکی زیباش، درآوردمش...وای یه شورت سفید توری که اون کس چاقش کاملا دیده می شد. دستمو گرفت و گفت:- حمید آروم بکنی.البته بعدا فهمیدم که سر بچه دار نشدنش با داییم دعواشون شده و حدودا سه سالی داییم بهش دست نزده بوده. منم گفتم: باشه عزیزم.شورتشو درآوردم و اون کس سفیدی که دیدنش آرزوی خیلی ها بود رو دیدم... سریع لباسامو درآوردم و روش خوابیدم و کرستشو درآوردم... وای چه سینه هایی!!!!! 75 یا 80 ولی خیلی زیبا بود.لبهای زیبایی از هم می گرفتیم و اون کاملا ساکت بود. اومدم پایین رو سینه هاش. اینقدر غرق در سینه هاش شده بودم که نفهمیدم چقدر شد و چقدر طول کشید. اومدم نافشو کاملا لیس زدم و نوبت رسید به کس چاق زهره جون. کاملا چوچولشو لیس زدم و کسشو خوردم و آه و اوهای زهره رو می شنیدم که دیگه سکوتشو شکست. پا شد و رو تخت نشست و کیرمو گرفت و کرد تو دهنش... خیلی حرفه ای بود... کاملا که شق شد از کمد کنار تخت یه اسپری درآورد و کاملا کیرمو اسپری زد... کیرم سرد شده بود و اون حالت التهاب از کیرم رفته بود. دوست داشتم تا صبح بکنمش و این قدرت رو هم داشتم. کیرمو گذاشتم دم کسش و فشار دادم رفت تو و آهی از دل زهره برخواست. راستش اولین تجربم بود و گرمای کس زهره رو حس می کردم. تنگ بود و کمی مشکل تلمبه می خورد. ولی کم کم باز شد و به سرعت عقب و جلو می رفت. زهره جیغ می زد و لابه لای این جیغ ها کلماتی رو هم می گفت:جون... جون... بکن... تندتر... ووی جر خوردم.............و.....خیلی گرم بود و من احساس خوبی داشتم ولی اصلا از آب کمر خبری نبود و در کمرم چیزی حس نمی کردم. واقعا کس چاقی بود و واقعا سفید و زیبا و از کردنش خسته نمی شدم. پاهاش لبه شونم بود و به سرعت داخل کسش تلمبه می زدم و آه و اوه می شنیدم که حشرمو بالاتر می برد و بیشتر می کرد.ناگهان فکرم سمت کون زیبای زهره رفت. انگار آب بود که تکون می خورد و وقتی دستم بهش می خورد فکر می کردم دارم به یک کیسه ی آب دست می زنم. شل و سفید و تپل. فکر کنم 20 دقیقه ای بود که داشتم کیرم رو تو کس زن داییم می کردم.کیرمو درآوردم. ازم پرسید: چرا درآوردی؟ گفتم راستش کونت...گفت: درد زیادی داره بعدشم داییت تو این چند سال بهش دست نزده.می دونستم با اصرار راضی میشه. واسه همین چند تا بوسش کردم و راضیش کردم. اونم کاملا رو تخت دراز کشید و کونشو داد بالا. لای کونشو باز کردم و اون سوراخ زیبا رو دیدم. انگار قلبم اومده بود تو کیرم و کیرم شدیدا ضربان می زد. از آب کسش استفاده کردم و سوراخ کونشو خوب آبکی کردم و کیرمو گذاشتم دم سوراخش. همش می گفت: مواظب باش آروم بکنی ها. گفتم باشه.اول خواستم آروم بکنم که درد کمتر بکشه ولی دیدم نه بابا اینجوری نمیشه. واسه همین با یه فشار جانانه کیرمو کردم تو کونش و از اون لحظه بود که جیغ های جانانه ی زهره بلند شد- وای جر خوردم... دارم از وسط نصف میشم... جون هر کی دوست داری در بیار و.....منم که تازه گرم این محیط فوق العاده شدم محکم تر و دیوانه تر کیرمو عقب و جلو می کردم. وای چقد نرم و گرم بود. نمیشه با هیچ جمله ای توصیفش کرد. خیلی طول کشید... ولی خبری از آب کمر نبود ولی زهره که فکر کنم یه دو باری ارضا شده بود کاملا رو تخت ولو شده بود و من همینجوری تو اون کون زیباش کیرمو عقب و جلو می کردم و البته واسه زهره هم طبیعی تر شده بود و کمتر جیغ و آه و اوه می کرد. من که پس از یک ساعت سکس مداوم با زن دایی زهره احساس کردم دارم کم کم ارضا میشم. کیرمو درآوردم و زهره رو برگردوندم و رفتم و کیرمو گذاشتم لای سینه هاش و به سرعت عقب و جلو می کردم تا دیگه کمرم طاقت نیاورد و آبو پاشید روی گردن و صورت زهره جون. هر دوتامون از این سکس طولانی و لذت بخش خسته بودیم و همونجا در آغوش هم خوابمون برد. وقتی بیدار شدم صبح شده بود. دیدم زهره نیست. لباسامو پوشیدم و رفتم طبقه پایین. دیدم واسم یه صبحونه ی توپ درست کرده. رفتم بغلش کردم و یه لب ازش گرفتم و بابت دیشب ازش تشکر کردم.اونم سریع منو بوسید و گفت لذت بخش ترین سکس عمرم بود. و با هم صبحانه خوردیم.........الان بعد از گذشت 2 سال سکس های ما ادامه داره و هنوز هم عاشق هم هستیم.واسه ی زهره خواستگارهای زیادی میاد و میره. حتی بعضی از مردهای فامیل خودمون هم هستند ولی اون همه رو رد می کنه و میگه: من نیازی به شوهر ندارم چون شوهرم واسه من زنده س و با من زندگی می کنه!
     
#139 | Posted: 19 Jul 2011 16:18 | Edited By: rollers1234
لذت بخش ترین سكس فقط با مامان

من فرید هستم و الان 19 سالم تموم شده و مامانم که شریک جنسی من در حال حاضر شده 42 سالشه . من وقتی داستان های سکسی پسر و مادر رو میخوندم رو باور نمیکردم ولی نمیدونستم
یه روز باسه خودم پیش بیاد ولی یکی از لذت بخش ترین سکس هاس . من تو یه خانواده 3 نفره زندگی میکنم و بیشتر موقع ها با مامانم هستم و همین باعث شد من ترتیبش رو بدم
ولی چه جوری . مامانم که نماز می خوند ولی چادری نبود . خوشگل و خوش هیکل لاغر بود و وقتی تو خونه داستان هیا سکسی رو میخوندم خیلی موقع ها به سرم میزد برم ترتیبش رو بدم . بالاخره یه نقشه کشیدم و
باهاش صمیمی تر شدم ولی این باعث نمی شد که به من علاقه جنسی پیدا کنه . من تو 1 ماه هر جوری میشد باهاش صمیمی و نرم تر شدم ولی نتونستم به اون چیزی میخوام تو مامانم , باید ببینم برسم .
دیگه فقط منتظر بودم بابام بره باسه 1 روز بیرون که بعد از چند وقت این اتفاق افتادم .
صبح که شد مامان صبحانه رو آماده کرد و منم صبح خیر که گفتم و داشت تخم مرغ نیمرو میکرد و من لپ هاشو ناز کردم و باهاش مهربونی کردم . بعد از صبحانه تا ظهر همش در حال مخ زدنش بودن یعنی
صمیمیانه رفتار کردن . ساعت 1 بعد از ظهر بود که به مامان گفتم امروز تو آشپزخونه زیاد وایسادی سر غذا و گردنشو بوس کردم وگفتم بیا بشین خستیگیت رو به در کنم . مامان گفت چطوری منم گفتم برو کاناپه دارز بکش
و من شروع کردم به ماساژ دادنش و گفتم مامانم بدنت مثه دخترهای 20 ساله اس . انگار نه انگار . ساق پاش رو که ماساژ میدادم داشت کیرم می ترکید چون لیز و سفید بود .
مامان عکس العملی نسبت به حرف من نداشت . بعد از ماساژ رفتم کنار مامان نشستم ومامان بلند شد و کنارم نشست و لای سینه هاش معلوم بود .
به صورتش نگاه کردم و گفتم خیلی خوشگلی و از لپش بوس گرفتم می خواستم همونجا ازش لب بگیرم ولی جلوی خودمو گرفتم . مامان از تعجب گفت چی شده یه چند وقتی به من زیاد میرسه
بهش گفتم چون غیر رابطه مادر وپسری ما مثه دوتا دوست هستیم و خواهر و برادر هم که ندارم . مامان که خوشحال بود . بهم گفت تا نهار حاضر من برم دوش بگیرم . منم گفتم بهتریم موقعس
مامان که رفت حموم لباساشو تو حموم در اوورد و انداخت بیرون و در پیش بود و منم سریع لباسامو در اووردم و حشری شده بودم به درجه 200 رسیده بودم !فقط میخواستم بکنمش .
گفتم یا میشه یا نمیشه . رفتم تو حموم مامان که جلوی آینه داشت صورتش رو نگاه میکرد و منم دیدم فقط شورت و سوتین توری مانندش تنشه . که مثه زنای سکسی کرده بودش و من رفتم تو
و مامان برگشت و گفت فرید . کجا میای منم سریع اومد جلوش و سوتینش رو در اووردم و مامان هیچ کار نکرد . و سیلی زد تو صورتم و گفت فرید خیلی بی حیایی . میدونی داری چی کار میکنی برو بیرون و حی داد میزد
و من تو اون لحظه فقط هنگ کرده بودم و برگشتم گفت مامان من تو رو دارم فقط و هیچ باهیچ دختری دوست نیستم که باهاش سکس کنم و میخوام فقط باهم باشیم یه کم .
مامان که با دستاش جلوی سینه اش رو گرفته بود و با چشای عسلیش من رو نگاه میکرد گفت : نمیشه فرید برو و رو بازوم بوسه زد و گفت من و تو مادر و پسر هستیم یه مادر نمیتونه با پسرش سکس داشته باشه اینو بفهم و این فکر
رو از سرت بیرون کن عزیز من . من بهش گفتم الان فقط دوست دارم باسه یه بارم شده با تو بخوابم یا سکس کنم و مامان که نمیدونست چی بگه دستش رو از سینه هاش برداشت و گفت : تو بچه بودی
و اون باسه بچگی هات بود نه الان و همین طوری که با مهربونی حرف میزد و جلوی من سینه هاش رو ول کرد و من کیرم بدتر داغ ترشد . مامان گفت عزیزم من اگه با تو
از الان سکس داشته باشم همین طور ادامه پیدا میکنه مثه عاشق و معشوق میشیم و اثلا جور درنمیاد و بهش گفتم مه عاشقتم و مامان هم دید فاید نداره گفت حالا باید چی کار کنم . هر کاری تو بگی انجام میدم
ولی خوت فکر عواقبش باش . بوی عطر مامان من رو سکسی تر میکرد . من یهو اومدم جلو و سینه هاش رو گرفتم و همین طوری که فشار میدادم با دستام بهش گفت دوست دارم .
و از کونش بلندش کردم و بردم تو اتاق خواب و انداختمش رو تخت شورتشو در اووردم و همین طور شورت خودم رو .
اومدم از لبای مامان بوس بگیرم یهو مامان سرم رو گرفت با دوتا دستاش و بهم گفت فرید راهی برگشتی نیست خودت اینو بعدا میفهمی . مامان فهمیده بود اگه راه نیاد به زور کرده میشه .
و بدنم رو به بدن سکسی مامان چسبوندم و به بدنش می مالوندم و و پاهاش و بدنش رو با دستام لمس میکردم و بوس میکردم . خیلی باسم لذت بخش تر از سکس با یه دختر 20 ساله بود .
همین طور که کیرم آماده شده بود لای پاشو باز کردم و خواستم بکنم تو کسش ولی مامان نمی گذشات و من مجبور شدم با زور این کارو انجام بدم و دستاش و پاهاش رو گرفتم و کیرم رو تنظیم کردم
و کردم تو کسش و تا ته توش کردم و شروع کردم به تلمبه و دست و پای مامان رو ول کردم و ازش لب میگرفتم و سینه هاش بوس میکردم و مامان بی قراری میکرد .
مامانم که بعد از من نابارور شده بوده و دیگه نمیتونست حامله شه . من هم گفتم آبم رو تو کسش بریزم تا مثه زن و شوهر کیف کنم .
انقدر تلمبه زدم تا مامان یه آیییییی گفت و من هم آبم رو با فشار بیشتر ریختم توش و مامان همش میگفت فرید دسوت دارم و من کیرم رو کشیدم بیرون و کردم تو کونش و هونجا خوابم برد تا 2 ساعت
بعد که بیدار شدیم و رفتیم دوش گرفتیم و تو وان حموم من پشت مامان نشستم و مشروب اووردم و تا شب مست بودیم تو حموم و کس شعر میگفتیم و همدیگه رو میکردیم تا جایی که
میشد . از اون به بعد حر فی که مامان زد باسم معلوم شد که اگه شروع کنم دیگه مثه عاشق و معشوق میشم یعنی واقعا همین طور شده بود
چون تا الان که 5 ماه میگذره من هفته 1 بار با مامان سکس میکنم و خوده مامان که اون حرف ها رو میزد الان منتظره که سه شنبه ای بیاد و بابا دیدتر برسه و با من رو تخت باشه .
من به مامان میگم که زن من هستی و هم مامانم چون واقعا اگه مامان مشکل ناباروری نداشت تا الان بیست بار به گا رفته بود . کلا خیلی لذت بخشه . من فکر نمی کردم بتونم مامانم رو شریک جنسی خودم کنم.
سکس با مامان یه چیزه دیگس واقعا . تا نکنی متوجه نمیشی . البته اگه مامانتون راضی نباشه این کار رو بیخیال شید .
     

#140 | Posted: 19 Jul 2011 16:45
رازنگاه 6
دیگه باکمری قوی و مقاومتی قوی تر و کیری قوی تر از همه اینها به جان کوسم افتاده بود .-آههههههه جااااااان حالللللل می کنم داداششششش چه مزززززززززززززه میدددددده بکککککن جااااااااااااان جاااااااااااااااان کییییییییررررررررررررررداداش توی کوسسسسسسس آبجیشششش -فرشته جون خیلی باحال تر از اونی هستی که فکرشو می کردم .-کجاششششو دیدی داداشششششی . هنوز حالمو ندیدی .زود باشششش با کییییییییررررررت حالللللمو میززززززون کن . ببینم داداش جونم چیکار می کنه که می تونه با کیر خودشم آبجی خودشو سرحال بیاره یا نه . به پز قبا و رگ غیرتش بر خورد . و ضربه های ویران کننده و کوبنده اش را بر کوس بیچاره ام وارد می کرد که گاهی شیرینی ولذت هوس توام با درد می شد. یه بار که تو چشاش خیره شدم می گفت که این آبجی ما عجب سرسخته الان اگه سنگم می گاییدم آبش میومد . بیچاره راست می گفت . خیس عرق شده بود . از بس این دوروزه کمرم سبک شده بود یه خورده سخت تر راضی می شدم . چشامو بستم و تمرکز کردم . نه اونقدر ها هم سخت نبود . دوباره سیستم عصبی ام تنظیم شده راضی شدم .-داداش حالا می تونی آبتو خالی کنی . کمرمو گرفت و سر کوسمو بالا داد و قورت قورت آب حیات شیری رنگشو داخل کوس چاک داده ام خالی کرد . این فرهاد خان ما خیال دل کندن از این یه تیکه مبلو نداشت . هوس گاییدن کون من به سرش افتاده دوست داشت همین جا ترتیب منو بده . راستش منم دیگه حوصله تکون خوردنو نداشتم . حالا با این کون و مقعد ضربه خورده ام چیکار کنم . بابا خوب قلقو داشت . پشت کرده کونمو به طرف فرهاد گرفتم . اونم می دونست که باید روغن مالی کنه و یک جنتلمن هیچوقت کیر خشکشو وارد سوراخ کون یک لیدی نمی کنه . نمی دونم چی مالید فقط می دونم خوب چربش کرد و یه خورده سوزشم گرفت .-فرشته می دونی که قشنگ ترین و خوش استیل ترین و هوس انگیز ترین کون دنیا رو داری ؟/؟(یه چیزی تو همین مایه ها بابا فرزادمم به من گفته بود )-نظر لطفته فرهاد جون چشات قشنگ می بینه .-اونم مثل بابا اولش با کونم حال کرد و بعد رفت سراغ گاییدن . این پدر و پسر چقدر حرکاتشون شبیه به همه .-فرهاد جونم هرموقع هوس کردی و حالتم کردی می تونی سورخ کونمو شستشو بدی . ریش و قیچی دست خودته . این کون آبجی و اینم طبق اخلاص . ببینم برادر کیر کلفت ما چیکار می کنه ؟/؟تو نمی خوای سبک شی ؟/؟حالا خودتو خالی کن شب دراز است و قلندر بیدار ...خدایا مگه این تن و کمر من چقدر آب داره ! اگه دریاچه هم بود تا حالا خشک می شد . قربون فرهاد و ادب و رفتارش برم که دقیقه و ثانیه از حال و روز کونم می پرسید که درد و سوزش دارم یانه . منم به خاطر مرامش اگه درد کمی هم داشتم پنهون می کردم . ولی حال هم می کردم . کون دادن هم واقعا کیف داره . از این که داری به یک کیر و یک صاحب کیر لذت میدی ویک کونی داری که مثل یک سینی بزرگه و مثل یک تپه برجسته و طرف رو به وجد آورده احساس غرور و خوشحالی می کنی . همین خودش کافیه که هوس اونی هم که داره کون میده بره بالا . فرهاد بیست دقیقه ای کونمو گایید . خیلی سرحال شده بودم . ساعت دیواری توی دید من بود و می تونستم راحت حساب و کتاب کنم .آ ب کیرش برای شستشوی مقعد و نزدیکی روده هام زیاد بود و کمی به طرف بیرون برگشت کرد که داداش اونا رو روی کون قلمبه شده ام پخش کرد وآخرای حال کردنش با کونم بود که در ورودی هال صداکرد و اتفاقی که نباید می افتاد افتاد . از خجالت داشتم می مردم . کاش زمین دهن باز می کرد و منو قورت می داد . حتما فکر می کنه که خواهرش جنده هست . آره فرشاد بود . بازم خدارو شکر می کردم که بابا مامان سرو کله شون پیدا نشد . از شرمندگی همین جوری پشت کرده سرمو به طرف دیوار گرفته بودم تا فرشادو نبینم .-به به داداش فرهاد و آبجی فرشته . بیخود نبود که همرام نیومدی .-تو مگه قرار نبود امشب با دوست دخترت باشی ؟/؟-چیه بزمتو برهم زدم ؟/؟باهاش دعوا افتادم و گذاشت رفت . حالا دیگه تنهایی می خوری ؟/؟فرشته ازت انتظار نداشتم . آدم با برادرش از این کارا بکنه ؟/؟اوخ اوخ اوخ اوخ اگه بابا مامان بفهمن چه حالی پیدا می کنن !ارث منم می بخشن به شما دوتا که باهم راحت زندگی کنین .-حالا از جون ما چی میخوای ؟/؟-منم سهم خودمو می خوام فرهاد .این اگه آبجی توست خواهرمنم هست .نمیذارم تنهایی بخوریش . از ترس و خجالت خودمو وارد دعواشون نمی کردم . فرشاد هم هوس گاییدن منو داشت .-نه فرشته فقط مال منه اون منو دوست داره راضی شده که به من بده من که نرفتم دنبال دخترای غریبه که قال گذاشته شم و دست از پا دراز تر برگردم . یاد فیلم دیشب افتاده بودم که دوتا کیر توی بدن یه زن بودند. دوتا کیر خوردن هم حالی می داد . خیلی زود به آرزوم می رسیدم . دیروز همچه آرزویی پیداکرده و امروز اگه یه خورده فتنه گری می کردم به این آرزوم می رسیدم . فرهادو صداکرده و یواش بهش گفتم این قدر باداداشت کل کل نکن . مجبوریم باهاش راه بیاییم . فقط وقتی که اون داره با من طرف میشه تو هم باید فعالیت داشته باشی . تو کاریت نباشه فرهاد جون من خودم با فرشاد صحبت می کنم . همه چی رو ردیف می کنم . ازجام بلند شده و با همون هیکل لخت و ژولیده رفتم سمت فرشاد -این قدر کرکری نخون داداش . من ازجونم سیر شدم . خونه امو می فروشم واز این شهر و دیار میرم . دیگه به اینجام رسیده .. چشای فرشاد از دلسوزیش می گفت و از هوسش ..عجب کلاهی رفت سرم یه امشب فرهادو تنها گذاشتم این نعمت از دستم در رفت . فرشته کاش می تونستم بگم که واسه تو و اون چشای خوشگلت می میرم این جوری سرم داد نزن این جوری سرم داد نزن فقط یدفعه تنتو بذار در اختیار من یه حالی بهت میدم که تا عمر داری فراموش نکنی ..ادامه دادم فرشاد جون حالا که کار به اینجا رسیده من نمیخوام که شما دو تا برادرا اختلاف داشته باشین اول روی همدیگه رو ببوسین باهم آشتی کنین . .حالا به این صورت راضی میشم که بهتون حال بدم که دوتایی بیاین سروقتم .ا ین جوری صمیمیت بین ما زیاد تر میشه .ا نگار که دنیارو به فرشاد داده باشن . روبوسی رو کرد و مثل آدمی که می خواد بره حموم لباساشو تند و تند و یکی یکی در آورد . حتی شورتشم کشید پایین و انداخت یه گوشه ای . خجالت هم نکشید . شوکه شده بود . حق هم داشت خجالت نکشه .وقتی که برادر و خواهرش کنارش لخت وایستادن اون واسه چی خجالت بکشه ؟/؟دونفری منو رد دستشون بلند کرده و بردن انداختند رو تخت . درد کون از یادم رفته بود . هیجان گاییده شدن توسط دو کیر دیوونه ام کرده بود . مثل دوتا گرگ گرسنه افتادن به جون من . فرشاد لب و دهنشو انداخته بود روی کوسم و فرهادهم با دوتا دستاش و لبش از یه طرف دیگه افتاده بود به جون سینه هام . دو تایی داشتن آتیش به جونم می زدن . منم از زور هوس و هیجان و این که نمی تونستم خودمو کنترل کنم دوتا دستامو می زدم زمین و دوتا پاهامو می دادم هوا . یک لحظه سرمو بالا آورده تا کیر رفرشادو بهتر ببینم . کپی شده کیر بابا و فرهاد بود . من نمی دونم اینا که این قدر آتیششون نسبت به من تند بود چطور راضی شدن منو به دست یه مرتیکه آسمون جل به اسم شوهر بودن . فرشاد لب و زبو نشو کنار کشید و کیرشو فرستاد داخل . دیگه از هیچکدومشون خجالت نمی کشیدم . راحت باهم کنار اومده بودن .-فرشاد منو تا تههههههههه بککککککن تا ته کییییییییییییررررررررررتتتتتتو بفرست توی کوسسسسسسسسسسم . بکن منو . سر کییییییییررررررتو بزززززن به تهههه کوسسسسسسمممممم . حال کن . از کوسسسسسسسمممم لذذذذذت بببببببر.بذار منم حالللللل کنم . فرهاد داداش باحالم تو هم سینننننه هامو بخوررررررر. من کییییییییررررررمی خوام . کییییییرررررهردوتارو می خوام . بزززززنین بکککنین . لذذذذت ببرین . من عروس هردوتاتونم . یه شوهرم رفت به جاش دو تا شوهر دارم .(درواقع سه تا شوهر داشتم .البته تاحالا )یه کولی بازی جانانه در آورده بودم . فرشااااااد آبببببتو بریززززتوی کوسسسسسسسسم مجبور بودم برای اونم توضیح بدم نترسه چون قرص ضد بارداری می خورم . خسته شده بودم از بس این روزا این مسئله رو توضیح داده بودم . فرشاد زودباش بریز . می دونم هوسسسسس دارررری و جلوگیری می کنی . ریلکس باش خالی کن . اونم مثل اون دوتای دیگه حرف شنو بود . کوسسسسس منو آبیاری کرد و فرمانده فرشته یعنی من یک دستور جدید واسه داداشا صادر کرد که یکی کیرشو بفرسته داخل کوسش و یکی هم بفرسته داخل کونش ...آره من این دستورو صادر کرده و اونا هم مثل غلامان حلقه بگوش اطاعت کردند . این کوس چه کوسیه که واقعا معجزه می کنه . روی تخت قمبل کردم . وروی سوراخای کوس و کونمو یه دستی کشیده و گفتم شما خودتون توافق کنین که اول کدوم یکی کدوم سوراخو بکنه .دوتایی باهم گفتن هر چی تو بگی .-خب ببینین بچه ها !قبل از این که فزشاد جون بیاد فرهاد داداش ترتیب هردوتا سوراخ منو داده . الان هم زیاد وقت نشد که فرشاد جون کوسمو خوب خوب بکنه به نظرم فرشاد اول کوسمو بکنه فرهاد کونمو ..در حرکت بعدی جابجا می کنیم . فرشاد زیر من دراز کشید و فرهاد هم رفت پشتن . فرهاد روغن کوسسسسمو از پایین به طرف سوراخ کونم کشید و این دفعه کونم خیسی کمتری می خواست تا کیرو راحت تر قبول کنه . سه چهار دقیقه ای کشید تا هر دوتا کیرو تو تنم احساس کنم . چه حالی می داد .ا صلا نمی تونم بگم . یک حال عجیبی داشتم . دوچیز قوی وارد دوتا از سوراخای بدنم شده بود . و با هر دوتاش کیفففففف می کردم . دوست داشتم یه تلویزیون روبروم بود و صحنه گاییده شدن منو پخش می کرد که چه جوری دو تا کیر میره داخل و میاد بیرون . ببینم که فرهاد و فرشاد چه طوری از کوس و کون من لذت می برن . فرشاد که زیر بود ومنم روش . در حال گاییدن من دستاشو دور کمرم حلقه زده بود ولبامو به لباش چسبونده بود . سینه های منم در تماس با سینه های او همه تنمو به لرزه در آورده بود . فرهاد هم که از پشت داشت کونمو می کرد وکپل های من از دستش درامان نبودند . مدام دو تا قاچای منو به هم می چسبوند ودرزوسط کونمو باز و بسته می کرد .. ادامه دارد
ماخذ:اميرسكسي
     
صفحه  صفحه 14 از 83:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  82  83  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.