| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 64 از 82:  « پیشین  1  ...  63  64  65  ...  81  82  پسین »  
#631 | Posted: 29 Nov 2013 04:24

آخ و اوخ مامان


وقتي 12 ساله بودم يه شب كه رفته بودم دستشويي و داشتم برميگشتم به اتاقم از اتاق مامان و بابام صداهايي شنيدم يه كم گوش كردم ديدم مامانم داره التماس ميكنه و ميگه توروخدا يواشتر آآآخ آآآخ داري منو ميكشي بعدش آرومتر شد و گفت آها اينجوري خوبه بزا منم يه حالي بكنم و بعد صداش تبديل شد به آه و اوه شد. حالم يه طوري شد فهميدم كه دارن با هم حال ميكنن. وقتي برگشتم كه برم تو اتاقم خواهرمو ديدم كه پشت سرم ايستاده برا يه لحظه چشمامون به هم ميخ شد و گفت تو هم شنيدي با سرتاييد كردم دستمو گرفت و برد و اتاقش.گفت نبايد گوش وايسي كار خوبي نيست گفتم آخه مامان داشت ناله ميكرد گفت اين طبيعيه وقتي تو هم زن گرفتي همين كارا رو با زنت ميكني گفتم چه كاري رو گفت يعنيتو نميدوني گفتم نه گفت ببين اين چيه گفتم اين چيز منه دوله گفت خوب منم از اينا دارم گفتم نه گفت درسته من جاشو دارم گفتم يعني چي گفت يعني وقتي عروسي كردي بايد چيزتو بزاري تو جاش كه پيش عروسه گفتم دارم يه چيزايي ميفهمم گفت خوب اون چيز تو موقع اين كارا خيلي سفت ميشه ولي جاش كه پيش عروسه خيلي نرم و ظريفه واسه همين اگه سريع و خشن رفتار كني اشك عروسو درمياري...



گفتم خيلي نرمه خنديد و دست منو گرفت برد زير دامنش وقتي به روناش دست ماليدم دولم سفت شد بعد دستمو گرفتو گذاشت روي جادوليش به اينجاش كه دست زدم ديدم دولم داره ميتركه گفتم راست ميگفتيا دولم سفت سفت شده گفت خوب حالا آمادس كه به تو جادول گفتم ميتونم الان اين كارو بكنم گفت نه بي تربيت گفتم با عروس گفتم ولي تا اون موقع خيلي مونده دلش به حالم سوخت و شورتشو كشيد پايين دست منو گذاشت رو جادوليش منم شروع كردم به مالوندنش خيلي خيلي نرم بود حرصمو دراورد يه فشار محكم هش دادمو مالوندمش به هم يه جيغ كوتاه كشيد و گفت حالا فهميدي چرا مامان آخ و اوخ ميكرد گفتم آره ولي دلم ميخواد بازم بمالمش گفت فعلا نميشه چون احمد امشب ميخواد دولشو بزاره تو جادوليه من اگه تو بيشتر بماليش ميفهمه منو دعوا ميكنه باشه از فردا برنامه ميزاريمو حال ميكنيم گفتم باشه فردا بعدازظهر يه 5 ديقه اي جادوليشو كه حالا فهميدم كسشه ماليدمو هر چند روز يه بار اين كارو تكرار ميكرديم بعد از ديدن يه فيلم سوپر فهميدم كه بايد دولمو كه حالا ديگه كير شده بود بكنم تو كسش.وقتي براي اولين بار بهش گفتم اول گفت نه تو ديگه خيلي پررو شدي ديگه ماليدن هم تعطيل با التماس من راضي شدولي وسطاي كار خودش يرمو گرفتو گذاشت لاي كسش تا ديروز يك ماه بود كه با كير و كس حال ميكرديم ديروز كه يه آب سفيد از كيرم اومد بيرون خودشو زد و گفت بدبخت شديم رفت ديگه بهت نميدم خطرناك شدي. نميدونم چيكار كنم شما راهنماييم كنين اگه نتونم خواهرمو بكنم بايد دنبال يكي ديگه بگردم كه اونقدر هم ساده نيست.
پایان
     
#632 | Posted: 29 Nov 2013 04:33

زن داداش ظریف


سلام دوستان...خاطره اي كه ميخوام براتون تعريف كنم مال خودم نيست و من فقط شاهد قضيه بودم...و مال يك هفته ي پيشه.
من يه برادر بزرگتر از خودم دارم كه تمام دوستانم بدون استثنا واسش دندون تيز كردن.به خاطر شغلش و موقعيت اجتماعيش به كسي رو نميداد تا حدود يه سال پيش كه عاشق يكي از هنرجوهاش شد و بعد كلي دوندگي و التماس بالاخره باهم نامزد كردن.نامزدش دختر خيلي نازيه.پوستش انقد سفيد و شفافه كه رگاش از زيرش ديده ميشن با موهاي كم پشت ولي خيلي بلند.تقريبا تا زيرباسن...صورت خيلي خوشگلي داره ولي اندامش زياد جالب نيس.بيش از حدم نرمه...طوري كه آدم دوس داره هميشه بغلش كنه.من كه خيلي دوسش دارم چون فوق العاده لوس و مهربونه.چن بار مچشونو تو اتاق خواب گرفته بودم.موقع لب گرفتن و وقتي كه داداشم داشت پاهاشو ليس ميزد...


هفته ي پيش مامان و بابام رفتن شمال و من به خاطر كلاس زبانم پيش داداشم موندم.بیتا هم اومد پيشمون كه تنها نمونيم.عصرش من رفتم كلاس ولي استاد نيومده بود مجبور شدم برگردم...دم در خونه يه فكر شيطاني زد به سرم كه قايمكي برم تو ببينم دارن چيكار ميكنن.آروم در و باز كردم رفتم پشت در اتاق خواب داداشم....در نيمه باز بود و تو اتاقم فقط يه آباژور روشن بودروي كاناپه نشسته بودن.صداي صحبتشون ميومد.بیتا ميگفت.دوس ندارم قرص بخوري.حميد هم باخنده گفتم خوردم تموم شد.خانومي من نميخواي عجله كني؟يهو شراره ميادا از كلاس.بیتا خنده ي ملوسي كرد.بلند شد و ربدو شامبرشو درآورد.زيرش شورت و سوتين طلايي براق پوشيده بود.خم شد و يه لب طولاني پرسرو صدا باحميد رفت و آروم خودشو بالا كشيد.حميد سينه هاشو از روي سوتين ليس زد و خم شد كسشو از رو شرت بوسيد.بیتا شورتشو كشيد پايين و سر حميدو فشار داد به كسش.صداي آخ و اوخش بلند شده بود.حميد بلند شد و لباشو بوسيد و هلش داد رو تخت لباساي خودشو درآورد....



كاملا نيمرخشون در معرض ديدم بود.بیتا چاهار دوس و پا اومد جلو كير كلفت داداشمو گرفت تو دستش.آروم سرشو ميك زد.بعد آروم آروم كلشو كرد تو دهنش. با لذت ميك ميزد و اوم اوممم ميكرد.خيلي حرفه اي ساك ميزد.از زير با دسش تخماي حميدو ناز ميكرد و سعي ميكردتا ته كيرشو بكنه تو دهنش.حميد چنگ زد تو موهاشو خودش تو دهن بیتا تلمبه ميزد.بیتا بدون اين كه كير داداشمو از دهنش دربياره غلت زد و به پشت دراز كشيد و سرشو از لبه ي تخت داد پايين.داداشم كه آه و اوهش دراومده بود محكم تو دهنش تلمبه ميزد. تا ته ميكرد تو دهنش.شايد باورتون نشه ولي از رو گلوي بیتا حركت كير داداشمو ميديدم.حميد خيس عرق و به شدت وحشي شده بود. سينه هاي بیتا رو از سوتين درآورده بود و محكم ميماليد و چنگ ميزد و نيشگون ميگرفت.ديگه كم كم داشت داد ميزد.حس ميكردم بیتا داره خفه ميشه زير كيرش.ميديدم اشكش دراومده و داره عق ميزنه.به ملافه ها چنگ زده بود و سينه هاش شق شده بود.حميد كيرشو از دهن بیتا بيرون كشيد و بلندش كرد.بیتا سرفه اش گرفته بود و گريه ميكرد.حميد بغلش كرد و ويكم لوسش كرد آروم بهم يه چيزايي ميگفتن كه نميشنيدم.وسط حرفاشون لباي همو ميخوردن و حميد از پايين كسشو ميماليد.يكم كه بیتا آروم شد دوباره به همون حالت قبل برگشتن و حميد تو دهن بیتا تلمبه ميزد.فك ميكردم ارضا شده ولي كيرش به همون سفتي قبل بود...حالا ميفهميدم كه قرصي كه ازش حرف ميزدن قرص تاخيري بود.حميد همونطور كه داشت تو دهن بیتا تلمبه ميزد روي بیتا دراز كشيد و پاهاشو باز كرد.ومحكم كسشو خورد.از تكوناي بیتا زير حميد حس ميكردم كه حميد داره كسشو ميكنه.كم كم پشت در اتاق دستمو كردم زير شورتمو كسمو ماليدم....خيلي دلم ميخواس جاي بیتا باشم.يه جورايي عاشق داداشم بودم و هميشه تو تخيلات سكسيم با حميد سكس ميكنم اين موضوع كه برادرم باهام سكس بكنه حشريم ميكرد.



يكم بعد حميد بلند شد.بیتا كه ميلرزيد و اشكش دراومده بود و بغل كرد محكم و لباشو بوسيد.بیتا پاهاشو دور كمر حميد حلقه كرده بود.وسط لب رفتن حميد درازش كرد رو تخت كه يه دفعه جيغ بیتا دراومد.داداشم از زير كيرشو محكم كرده بود تو كس بیتا.بیتا كه داشت نفس نفس ميزد بريده بريده ميگفت:ح حميد...ن نه تورو خدا...آآآآآآرومتر....آه آرووم توروخدا آروم..حميد التم التماست ...مي...كنم آروم....حميد كه با صداش حشريتر شده بود محكم تلمبه ميزد.بیتا ناخناشو كرده بود تو پشت حميد و چنگش ميزد.دو ديقه بعد داداشم بلند شد عرق از سرو صورتش ميچكيد و قرمز شده بود.با خشونت بیتا رو برگردوند.بیتا جيغ زد :نه حميد تورو خدا نه....داري منو ميكشي ولم كن.و خواست در بره حميد موهاشو چنگ زد و كشيد.وحشي شده بود.بدون هيچ تف و كرم و چيزي كيرشو فشار داد رو سوراخ كون بیتا.بیتا جيغ زد.حميد داد زد:شلش كن...ميگم شلش كن.حيوون ميگم شلش كن.نميفهمي چي ميگم؟شلش كن.موهاشو محكم كشيد و دوتا سيلي محكم رو باسن بیتا زد و محكم نيشگونش گرفت از باسن.بیتا داشت گريه ميكرد.داداشم كير كلفتشو به زور كرد تو كون بیتا و درحالي كه موهاشو دور مچ دستش پيچيده بود و ميكشيد شروع كرد به تلمبه زدن.



كم كم بیتام شروع كرد به حال كردن..ميديدم كه كونش جر خورده و داره ازش خون ميچكه.يه چن ديقه حميد تلمبه زد و تندترش كرد و داد زد :داره مياد خانوووووومي....آبم داره مياد.بريزم تو كون جر خورده ات؟آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآه....ارضا شد و افتاد رو بیتا.:سه بار ارضا شدي خانومي مگه نه؟حال داد؟خوشت اومد؟بیتا درحالي كه ميلرزيد به زور خودشو از زيرش كشيد بيرون.بلند شد.نميتونست راه بره.حميد پريد طرفشو يه ملافه گرفت زير كونش و آروم بردش طرف حموم شيشه اي اتاقش.تو حموم با ملايمت بیتارو شست و سرشو گذاشت رو شونه اش و گذاشت هرچقد دلش ميخواد گريه كنه..آروم از خونه اومدم بيرون.
يه بار ارضا شده بودم پشت در.بعد20ديقه با سرو صدا رفتم تو...
حميد شادو شنگول داشت آبميوه ميخورد و بیتا هم رنگ پريده تر از هميشه تو پذيرايي رو كاناپه خوابش برده بود....
     
#633 | Posted: 29 Nov 2013 04:43

برادر شوهر عاشق


سلام.داستان من واسه خودم که جالبه واسه شما نمیدونم.نظرات شمام واسم جالب میشه به علاوه اینکه فرهنگتونو نشون میدید.در هر صورت ممنونم واسم وقت میذاریدوامیدوارم قبولم داشته باشید.
من 21 سالمه و به تازگی ازدواج کردم.اسمم مهلا(مستعار).
دو سال پیش برای برادر شوهرم از من خاستگاری شد و طی جریاناتی من قبول نکردم.راستش معتاد بود.تا این که امسال من به عقد اون یکی داداش در اومدم....


توی این 10 ماه دوران نامزدیم برادر شوهرم نگاه های معنی داری به من میکرد ومن خیلی عذاب وجدان میگرفتم.چون با حتی یه بار بهم گفت من داماد نمیشم تا وقتی یکی مثل خودت پیدا شه.
خلاصه
یه روز با نامزدم دعوای بدی کردم و از حرص دلم زنگ زدم به برادر شوهرم پشت تلفن گریم گرفت.اونم گفت میام دنبالتو قطع کرد.اومد دنبالم رفتیم کافه.من از دعوام گفتم و اونم میگفت زندگیت با من این چیزارم نداشت و حیف نخواستی.کم کم گفت دوستت دارمو داشت مخمو میزد که دستمو گرفت گفت پاشو.من که رامش شده بودم نفهمیدم چی شد منو برد خونه مجردیش البته تو راه خیلی باهام حرف میزد.تا رفتیم تو ودر رو باز کرد.افتاد به جونم و مثل قهطی زده ها با لباسامون خودشو روم بالا پایین کردوزود بی حال شد و فهمیدم ابش اومده.من که شکه شده بودم زود پاشدم خودمو جمع جور کردم و رو مبل ساکت نشستم...


البته منم از این که اینقد تشنه ی من بود لذت برده بودمو حسابی حشری شده بودم.
بلند شد واسم اب اورد و من فوری با لیوان اب حرکات سکسی میکردم لیسش میزدم یواش و با کرشمه اب میخوردم اون که فقط خیره تگاه میکرد منم انگشتمو دور لبش میمالوندم دست دیگمو گذاشتم رو کیرش.طاقت نیاورد فوری لباساشو در اورد.من خودم با عشوه لباسامو در اورده.به شورتم که رسید منو انداخت رو کاناپه و شروع کرد به کس خوردن من.اخ چه حالی میداد کسمو مک میزد چوچولمو لیس میزد اب راه افتادمو با انگشتش همزمان خوردنش میمالوند.جون.اینقدحشری شدم سرشو تکون میدادم تند تند که ابم اومد.


پاشد بهم گفت خیلی دوستت دارم کیرشو شروع کردم به خوردن.از زیر تخماش لیس میزدم تا بالا.داشت ابش میومد که خودشو نگه داشت.یکم با سینه هام ور رفتو کیرشو گذاشت به کونم.با یه فشار رفت تو.چون کس وکونم خیس بود.
خلاصه صدای اوف کشیدنای من و اه کشیدنای اون تمام خونه رو پر کرده بود.
ابشو ریخت تو کونم.


یکم استراحت کردیم و اومدیم بیرون.من حس بدی داشتم.ناراحت بودم واسه خیانت به نامزدم.همون روز بهش گفتم این اولین و اخرین سکسمون باشه.گفت نمیخوام زندگیت خراب شه چون دوستت دارم..

خداوکیلی از اون زمان با من مثل یه زنداداش وبرادر شوهر معمولی رفتار میکنه.
حتی با راهنمایی های متفرقه به داداشش زندگیمو بهتر کرده.منم واسش ذنبال یه زن خوب وخوشگل میگردم.
مرسی از وقتی که گذاشتید.
     
#634 | Posted: 3 Dec 2013 01:07 | Edited By: shomal

داییم جــــــــــــــرم داد


سلام من سحر 19سالمه.قدم 171وزنم 60.داستانی که میخواین بخونین برمی گرده به زمانی که من 17سالم بودو.یه دایی دارم به اسم احمد که 6سال ازم بزرگتره یعنی الان 25 سالشه.از بچگی زیاد باهام جوربودیم میتونم بگم دوتا دوست صمیمی بودیم.احمد بعضی شباتو خونه ی ما میخوابید.



....
ازهمون اول میخواستم برای یه بارم که شده از لباش بوسش کنم واقعا تشنه ی لباش بودم.ولی هیچ وقت فکرسکس نداشتم
یه شب که اومدخونمون مثل همیشه داشت تو اینترنت پرسه میزد منم کنارش نشسته بودم.یه دفعه یه فکری به سرم زد.بهش گفتم:دایی احمد بزار ببینم چیه رو لبت مونده سرشو برگردوندسمتم.ذل زده بودم تو چشاش اینم بگم که من چشام سبز رنگه.کم کسی میتونه خودشو درمقابل چشام کنترل کنه.همین طوری داشتم نگاهش میکردم دستمو بردم سمت لباش الکی پاکش کردم گفت:چی بود؟گفتم:نمیدونم.فک کنم غذا خوردی کثیف شده.کم کم داشت خوابم میومد.رفتم براش لحاف تشک اوردم گفتم:از رو تخت بیا پایین میخوام بخوابم.گفت:نخیر من رو تخن میخوابم شماهمون پایین بخواب همیشه رو این موضوع باهم دعواداشتیم.گفتم:میای پایین یا خودم بیارمت؟گفت:اگه میتونی ببر.منم شیطونیم گرفت بغلش کردم بزور داشتم میکشیدمش پایین که دستامو از پشت گرفت رو تخت بودیم هردوتامون بهم گفت:بگو غلط کردم.منم گفتم:نمیگم هرکاری میخوای بکن من امشب رو تخت میخوابم.گفت مگه میزارم.گفتم:اصلا ماله خودمه دیگه خودم تصمیم میگیرم کی روش بخوابه.تااینو گفتم دستامو بیشتر فشارداد واقعا درد کرد.گفت بگو غلط کردم.منم بخاطر اینکه دستم دردگرفته بود مجبوری گفتم غلط کردم.خلاصه من روزمین خوابیدم و اقااحمدرو تخت.



....
نصفه شب بود بانفسایی که روگردنم احساس میکردم بیدار شدم.تاچشاموباز کردم ازتعجب داشتم میمردم.احمد روم دراز کشیده بود.داشت زیره گردنموبوسه های کوچیک میکرد.نمیدونستم بزارم ادامه بده یا باهاش دعواکنم نزارم ادامه بده.چون خودمم تو کفش بودم هیچی نگفتم گذاشتم کارشو بکنه.هنوزمتوجه این نبود که من بیدارشدم.تاسرشو اورد بالا ودید که چشام بازه از روم بلندشدو گفت ببخشید.منم بلندشدم رفتم رو پاهاش نشستم گفت:داری چیکارمیکنی؟گفتم:اگه نمیخوای میتونم ازرو پاهات بلندشم.دستشو دوره کمرم حلقه کرد لبامو پسبوندم به لباش.واااااااااای ارزو براورده شده بود تو هوابودم.خیلی اروم لبای همدیگرو میخوردیم.کیرش پسبیده بود به باسنم بعضی وقتاخودمو تکون میدادم وکونمو میمالیدم به کیرش.منوگذاشت رو تشکو خودش اومد روم زیره گردنمو میک میزد,اروم رفت پایین سینه هام از قسمت بالای پیرهنم زده بود بیرون سینه هامو لیس میزد.



از روم بلندشدپیرهنمو از تنم دراورد.من عادتم اینه که شبا سوتینمو درمیارم.افتادبه جون سینه هام نوکشونو گاز میکرفتومیمکید.اروم اروم پایین ترمیرفت وسط شکممولیس میزد.شلواروشورتمو با هم ازتنم در اورد.پاهاموباز کردم میخواستم کوسمو بخوره.یه نگاه به کوسم کردو گفت:اینو واسه کی نگه داشتی بیشعور؟گفتم:فعلا که تو صاحبشی.سرشو بردطرفه کوسم یه بوس کوچیک روش گذاشت.زبونشو از بالای کوسم تاکونم میکشید روش.نفس نفس میزدم اولین بار بود یه پسرکوسمو میخورد.انگشتاموبردم تو موهاش سرشوفشارمیدادم تو کوسم.داغ داغ بودم کوسم خیس شده بود.بعداینکه حسابی کوسمو خورد پیرهنشوشلوارکشو در اورد کیرش متوسط بود ولی سفیدوخوشگل.سرپاوایستاده بود بدونه اینکه خودش بگه کیرشو کردم تودهنم وبراش ساک زدم.همزمان با اینکه ساک میزدم تخماشو میمالیدم به صورتش نگاه کردم چشماشو بسته بودواروم ناله میکرد.


کیرشو از دهنم دراوردم گفتم:احمد؟گفت:جونم عزیزم.گفتم من میترسم.گفت:سحرجونه هرکی دوس داری جانزن فقط یباراین داییتوببرتو اسمونا قول میدم به کسی نگم.از لبام یه بوس کوچیک کرد.پشتموکردم بهش وکونمو دادم بالا.سوراخه کونمو یکم لیسیدو خیسش کرد.یه تف به سرکیرش زد.اروم کیرشو داشت فشارمیداد فقط سرکیرش رفته بود داخل خیلی تنگ بود.یه جیغ کشیدم که گفت:اروم باش دیوونه الان مامان بابات میفهمن.هیچی نگفتم.دستشو اززیربرد پایین داشت کوسمو میمالیدواروم کیرشو فشار میداد داخل جونم به لبم رسیده بود.چند دقیقه ای مکس کرد سرمو برگردوندو گفتم چی شده که تو دهنم موند.یه فشار محکم زدکه همه ی کیرش رفت تو کونم دستشو گذاشته بود رو دهنمو تلنبه میزد.بعدچند دقیقه بدنم لرزید همه ی ابمو ریختم.کیرشو کشید بیرون ابه کوسمو خوردو دوباره کیرشو کردتو کونم.چندتا تلنبه زدویه اه بلند کشید وهمه ی ابشو ریخت تو کونم.پیشم دراز کشید.بغلم کرده بودهنوز داشتم نفس نفس میزدم.موهامو نازمیکرد.بهم گفت:فدات بشم ببخشید که دردت اومد.



...
سرمو بلند کردمو یه بوس از لپش کردم بهش گفتم:لباساتو بپوش برو بخواب بزار کسی نفهمه.اون خوابیده بود ولی من تاصبح بیداربودمو به کاری که کرده بودیم فکرمیکردم.صبح که بیدار شدم از شدت درد نمیتونستم راه برم.رومبل نشسته بودهمش نگاهم میکردو میخندید.مامانم ازم پرسید:چیشده سحر؟گفتم ماهیچه هام گرفته نمیتونم راه برم.
بعد این ماجرا دیگه هیچ وقت نذاشتم حتی بهم دست بزنه!!پــــــــــایــــــــــان
     
#635 | Posted: 5 Dec 2013 01:40

خواهر جندم

سلام به دوستان... اسمم محمد هست 19 سالمه این داستانو می نویسم تا خواهرم خجالت بکشه
چون اونم به این سایتا می یاد شاید دست برداره تا حالا سکس براتون خسته کنده بوده خوب نبوده ولی برای چنان خسته کنده شده که حاضرم به هر دلیلی ازش فرار کنم داستان از این قرار هست که یک خواهر دارم اسمش رها هست 16 سال داره


رها خیلی شهوتی هست و2ماه که روش به من باز شده وبا تهدید هایش منو مجبور به سکس باهاش می کنه

در ضمن بگم من بچه پولداری هستم و برادر ناتنی خواهرم می شم خونه ما خیلی بزرگه وچندتا اتاق داره اتاق خواهر من و من جداست ولی به دلیل ترسیدن خواهرم از شب مادرو پدر ناتنیم می فرستنش تو اتاق من نمی دونم چرا نمی فرستنش تو اتاق خودشون 2 ماهی هست که تو اتاق من می خوابه و من این هرشب با من سکس می کنه ماه اول که امد تو اتاقم خیلی نا راحت بود چون تخت منو گرفته بود و می دونست که من در عذابم ایک ماه بود فکر کنم یک شب من شهوتی شده بود داشتم فیلم سوپر تو گوشیم نگاه و یکم صداشو بلند کرده بودم که صدای اه اه زنه بشونم وخوشحال بودم که خواهرم خواب هست اما دریغ از این که خودشو زده بود به خواب فیلم سوپر که نگاه می کردم کیرم شق شده بود و اون مطمءن شده بود که دارم فیلم نگاه می کنم هیچ کاری نکرد تاز مانی که فیلم تمام شد بعد من گوشی مو گزاشتم کنار بالیشتم وخیلی هم شهوتی شده بودم و تو فکر این بودم که کاشکه یک دخترم گیر من بیاد (البته یک بار با سمیه دختر خالم سکس داشتم و پرده شو زده بودم بهشم علاقه داشتم قصد ازدواج هم داشتیم بردارش فهمیده بود که پرده شو زده برای همین کلی تهدیدم می کرد)


وغصه می خوردم خیلی هم خواب می امد تازه داشت چشمام گرم می شد که احساس کردم یک دست روکیرم هست
بلند شدم دیدم خواهرم هست عصبانی شدم و پرتش کردم رو تخت و گفت خیلی بی شعوری و گرفتم خوابیدم دوباره دست زدم که محکم زدم پشت دستش ورو به شکم خوابیم اما به دلیل شق بودن کیرم نتونستم رو به شکم بخوابم
بری همین مجبور شدم دوباره به پشت برگردم بازم خواهرم دست زد منم که دیدم این از رو نمی ره بهش محل نگزاشتم
که شاید خسته بشه خودش دست برداره یکم که دست زدنشو که ادمه داد که دیدم دست بردار نیست منم خیلی حشری شده بودم ولی محلش نمی زاشتم که شلوارمو داد پایین و کیرمو از تو شرتم در اورد وبا هاش ور می رفت
یک دفعه احساس کردم خیس شده و گرم هست دیدم که داره ساک می زنه دیونه شده بودم وخیلی اعصابم خورد بود
به فکر افتاد که تو دهنش شاش کنم می دونستم سگ می شه ولی راضی بودم که اون دست برداره یک چند لحظه دو دهنش شاش کردم که خهیلی سگ شد ومحکم زد تو خایه هام داشتم از درد می مردم که بلند شد پنجره رو باز کرد
و تف کرد بیرون و رفت از تویخچال که تو اتاقم بود یک شیشه اب برداشت و تو دهنش قرقره می کرد وتف کردش بیرون
ولی دست بردار نبود ...



اینم دفعه دیگه خیلی پرو شده بود امد رو نشست ومنم پرتش کردم انور وبه پهلو خوابیدم اما عوضی بیشعور جنده که با خودم این فش ها رو زمزمه می کردم دست می زد به کونم وسعی می کرد انگشتشو محکم بکن تو کونم برگشتم بهش گفتم به خدا به مامان می گم گفت باشه برو بگو می دونست که من نمی تونم بگم چون که مادرم قبلا سکته کرده بود ودکتر گفته بود نباید در فشار عصبی داشته باشه و پای خودمم گیر بود من که داغون بودم که تو چشماش نگاه کردم گفتم زشته رها نکن بیا بگیر بخواب فراموش می کنی ولی گفت من شهوتی شدم شرمندهتم داداش همیشه دنبال یک پسر می گشتم که باهام این کارا رو بکنه خسته شدم از بس که خودمو با دستم
ارضا کردم دنبال کیر می گردم من بهش گفتم من خیلی دوست دارم خواهرم ولی باهات سکس نمی کنم اونم منو تهدید کرد که می ره به مامان می گه پرده سمیه رو زدی من می دونستم خواهرم ادم بیشعوری هست ومی ره می گه
و سکته قبلی مادرم به خواتر همین خواهرم بود بهش گفتم باشه باهات سکس می کنم ولی اصلا راضی نیستم
خودت هر کاری دوست داری با کیرم بکن ولی من هیچ حر کتی نمیی کنم...



اینو گفتمو دراز کشیدم اونم دست به کار شد
اول یکم باهاش بازی کرد ومجبورم کرد شرت وشلوارمو بدم پایین اون شروع کرد به ساک زدن نمی دونستم اون از کجا اینا رو یاد گرفته یکم خورد و دست کشید منم که چشم هایم رو بسته بودم وبه نتیجش فکردم گریه می کردم یک دفعه دیدم نشت رو ی کیرم و یکم کیرمو دور بر کسش مالید بعدش تنظیم کرد وکرد داخل کسش کسش تنگ بود و به سختی
داخل رفت چون کیرم بزرگ بود وکسش تنگ دو بار که تلمبه زد یادم امد از پرده سمیه که کیرمو کردم داخل کسش خونی شد بلند شدم پرتش کردم اونور و نور گوشیمو انداختم رو کیرم که ببینم خونی شده یا نه ولی خونی نبود از یک طرف
خوشحال بودم که پردشو من نزدم واز یک طرف ناراحت که کی پردشو زده ازش پرسیدم کی پردتو زده چیزی نگفتش خیلی اصرار کردم
ولی نگفتش بهش گفتم با هات تو این سکس راه میام بگو کی پردتو زده یکم فکر کرد وگفت علی پسر خاله که می شد
برادر سمیه به خودم گفتم بیا محمد چیزی که عوض نداره گله نداره دو دستی زدم تو سرم اونم گفت قولتو فراموش کردی گفتم نه بلند شد گفت کسمو بخور نشست رو تخت و پاهاشو باز کرد گفتش زود باش داداش گفتم مرگگگگگگگ
عوضی بی شعور خجالت داره گفتش به مامان می گم نزدیک کسش شدم لیس زدم خوش امده بود و اه می کشید
شروع کردم به زبون زدن کسش یک سه چهرم دقیقه که خوردم بد جور نفس می کشید و صدای اه اهش بیشتر شده بود فکر کردم داره ارضا می شه .....سریع تر کسشو می خوردم که زودتر ارضا بشه شاید بی خیال بشه بلخره ارضا شد
و ولو شد روی تخت گفتم بی خیال می شی که انشاالله دراز کشیدم 10 دقیقه درازکشیدم که گفت داداش نخواب نوبته تو هست گفتم بی خیال رها من نمی خوام ابم در بیاد محل به حرفم نگزاشت روم نشست کیرمو کرد تو کسش خودشو جلو عقب می کرد خیلی بهم حال داد وداشتم حال می کردم منم بر گردوندمش به پشت و شروع کردم به تلمبه زدن بعد از چند دقیقه احساس کردم ابم داره می یاد بهش گفتم داره می یاد گفت کی مامان گفتم نه جنده ابم
بلند شد و گفت بریز تو دهنم گفتم که هنوز نیامده ساک بزن تا بیاد ساک زد تا امد ابمو ریختم تو دهنش اونم بلند شد رفت تف کرد بیرون از پنجره دیگه روش به من باز شده بود وقتی فهمیدم علی پردشو زده ناراحت بودم و گفتم اگر ببینمش حالشو می گیر خلاصه شب که گزشت فرداشبشم همین کار کرد و هر وفت دلش می خواست با من سکس می کرد حتی زمانی که مادرم صبح وپدرم صبح می رفتن سر کار بامن سکس می کرد نزدیک به 20 روز همین کارمون بود ودیگه خایه برام نمونده بود بهش گفتم صبر کن دیگه بسه گفتش باشه منم خوشحال شدم 2 روز بعدش خالم با سمیه وعلی امدن خونه من با دیدن علی عصبانی شدم و کشوندمش تو اتاق و گرفتم مثل چی زدمش اونم یک مشت زد تو صورتم که دعوا تموم شد گفت برای چی زدی گفتم عوضی پرده رها رو زدی یک پوز خندی زد گفت تلافی سمیه گفتم
من با سمیه ازدواج می کنم گفت مگر من با رها هوا می کنم خوب من با رها ازدواج می کنم



با شنیدن این حرفش خوشحال شدم وبا هم رفتیم پایین که خالم با دیدن قیافه لتو پار علی تعجب کرده بود و علی گفت هیچی نیست مادر جان دعوام شد تموم شد خالم یک نگاه چپ به من انداخت ومن سریع رفتم بالا تو اتاق دخترها دیدم بمال بماله دیگه خسته شده بودم از هرچی سکس..... که علی وقتی امد بالا خوشحال شدو رفت تو بغل رها شروع کردن به لب دادن
سمیه بلند شدو به من نگاه می کرد من که رها برام خایه نگزاشته بود بهش با سرم علامت نه دادم و رفتم تو اتاقم
و حسابی شروع کردم به گریه کردن...نوشته محمد
     
#636 | Posted: 9 Dec 2013 02:26

خاله جنده من

سلام.اسم من محمد و25سالمه.من یه خاله دارم اسمش زهراس 35سالشه با یه اندام سکسیه بی نظیر بدنش لنگه نداره کس کش.بریم سراغ سکس من با او.البته مادرم گاییده شد تا زدمش زمین.خالم تو بچگی خیلی باهام شوخی میکرد خوب بچه بودم چیزی از کسو کون نمیدونستم.خالم خیلی شهوتی بود شوهرشم معتاد بود بهش نمیرسید خلاصه هر موقع مییومد خونمون میاومد روبروم مینشت پاهاشو باز میکرد کسش از بس بزرگ بود از لای پاش معلوم میشد.منم از شق درد میمردم ولی میترسیدم چیزی بهش بگم.از بس شهوتی بود فقط منتظر یه شوخی از طرف من بود تا بیاد با همین بهونه بیفته روم .سرتونو در نیارم گذشت خالم همیشه از یه افغانی تعریف میکرد که نمیدونم خوشکله هیکلیه ووو این افغانیه لباس میاورد اینجا میفروخت تقریبا نصف محل میشناختنش...



یه روز داشتم با ماشین تو خیابون دور میزدم که چشم به افغانیه افتاد که داره به طرف پایین ده میرفت خونه خالمم پایین ده بود تعقیبش کردم دیدم بله رفت تو کوچه خالم اینا خونه خالم اخر کوچه بود سر کوچه وایسادم ببینم کجا میره دیدم رفت تو خونه خالم بدون در بزنه با گاری لباسش.گفتم باید برم ببینم چه خبره .خونه خالم حمومش بیرونه ولی درش داخل ساختمونه. رو پشت بوم حمومشون یه سوراخ کوچک هست که میشه ازش رد شد 1تازه گی ها همسایشون خونشونو زده بود زمین میشد راحت رفت تو خونه خالم دیوارش کوتاه بود.سریع رفتم رو دیوار پریدم تو حیاطشون. رفتم رو پشت بوم حموم از سوراخه یواش پریدم داخل حموم تو اشپز خونشون باز میشد درو باز کردم رفتم تو اشپز خونه جلوتر که رفتم دیدم یه صدای ناله از تو حال میاد.یواش سرک کشیدم دیدم واااای چی میبینم خالم داشت برا افغانیه ساک میزنه یه کیر 20سانتی کلفتو سفید....



خالم هنوز لخت نبود افغانیه کیرشو از تو دهنش بیرون کشید شروع کرد به لخت کردن خاله زهرا پیرهنشو در اورد وای خدا چی میدیدم یه سینه گردو باهال حرومش بشه شروع کرد به خوردن سینه هاش خالمم صداش در اومده بود بعد دستشو برد طرف کوسش از رو شلوار میمالیدش دیگه افغانیه خیلی حشری شده بود شلوار با شرط خالمو در اورد واااای که چه کسی داشت خودشم لخت شد یه کس تپلو سرخو سفید داشتم از شهوت میمردم گفتم بهترین موقعیته که برم رو سرشون خودمم فیضی ببرم.دلو زدم به دریا رفتم خلو خالم تا منو دید برق از کونش پرید گفت تو اینجا چه کار میکنی.گفتم حالا.منم میخوام اگه نذاری به همه میگم افغانیه بدبخت نمیدونست چه طور لباساشو بپوشه .بهش گفتم نمیخواد من از خودم.خالم گفت تورو خدا به کسی نگو باشه به تو هم میدم لباسامو در اوردم رفتم جلو گفتم دو نفری میکنیم افغانیه که خیلی ترسیده بود گفت باشه فقط شر درست نکن.خالم برا او ساک میزد منم کسشو میخوردم وای که چه خوشمزه بود دیگه واقعا خالم داشت لذت میبرد بلند شدم گفتم مال منم بخور چند دقیقه مال منو میخورد چند دقیقه هم مال او .گفتم بسه ادراز کشید خالم نشست رو کیرش یه دفه یه جیغ بلند کشید دردش اومد اخه کیرش واقعا کلفت بود خلاصه با زحمت کردش داخل تا ته رفت منم رفتم پشتش کردم تو کونش شروع کردم تلمبه زدن خالم دیوونه شده بود فقط قسم میداد جرم بدین...



افغانیه چنان به کسش میزد که خالم ناله میزد میگفت فذای کیرتون تندتر بعدش عوض کردیو من خوابید نشست رو کیرم افغانیه هم می خواست بکنه تو کونش هر کار میکرد تو کونش نمیرفت خالم بهش گفت کرم رو سر تلویزیون هست بیارش افغانیه رفت کرمو اورد زد به کیرش سر کیرشو گذاشت در کون خالم یه فشار داد که خالم از درد موهای منو کشید خلاصه با زحمت کردش داخل کونشو شروع کرد به تلمبه زدن .کسکش انگار تو عمرش کس نکرده بود با اخرین قدرتش تلمبه میزد کونشو جر داد خالم فقط داد میزد .گفتم برا من ساک بزن که میخواد بیاد بلند شدم کیرمو کردم تو دهنش افغانیه هم از کونش در میاورد میکرد تو کسش از کسش هم به کونش خیلی شهوتی شده بودم گفتم ابم داره میاد میخوریشون یا بپاشم تو صورتت گفت بریز رو صورتم.ریختم رو صورتش.افغانی هم دیگه سرخ شده بود معلوم بود ابش میخواد بیاد یه دفه خالم با لرزش ارضا شد افغانیه هم ابشو خالی کرد تو کس خالم خیلی اونروز حال داد.از اون روز به بعد هر وقت افقانیه میاد دو نفری خالمو میکنیم.پایان
     
#637 | Posted: 9 Dec 2013 02:33

ماجرا با مادر خانمم

با سلام .این داستانی که دارم براتون مینویسم شاید باورش سخت باشه اما عین واقعیته.من متولد 64 هستم و سال 86 ازدواج کردم یعنی 22 سالگی.اوایل هیچ مشکلی تو زندگیم و با کسی نداشتم اما کم کم یک سری مشکلات شروع شد و متوجه شدم خانمم یکم بهونه میاره که بعد شش الی هشت ماه فهمیدم مادرش تحریکش میکنه و با دخالتهاش خانمم گیر و جر و بحث ما رو باعث میشد.راستی از خانواده خانمم بگم پدر خانمم متولد 40 و کارمند هست مادرخانمم هم متولد 45 و خانه داره.یه برادر خانم دارم که متولد 62 و خانمم هم سال 67 .برادر خانمم با اینکه 2 سال از من بزرگتر هست هنوز مجرد ه تمام زندگیه مادرشه و همین باعث شده که مجرد بمونه چون مادرش نمیذاره روی پاهای خودش وایسه و مستقل باشه.مادرش خیلی بهش میرسه ماشین واسش خریده لباس هرروز پول و ....



از هر نظر بهش میرسه.بخدا آدم حسودی نیستم و حسودی نمیکنم فقط از اینکه به یکی اینقدر میرسه دخترشو تحریک میکنه لجم گرفته بود دنبال انتقام بودم کم کم تحریکاتش اینقدر علنی شد که پیش من هم انجام میداد که باعث شد کینه ازش به دل بگیرم و قسم خوردم که هرجور شده تا دسته مادرزنمو بکنم ولی هم جرات نداشتم هم روشو ولی کینه ام شدید تر بود و تصمیممو گرفته بودم و دنبال موقعیت خوب بودم تا اون روزی که نباید میرسید رسید.از بیرون امدم خونه پدرزنم و از اونجائی که کلید داشتم درو باز کردم و امدم داخل میدونستم که خانمم دانشگاه هست و پدرخانمم اداره چون ساعت 12 بود.رفتم تو اتاق و رفتم تو اتاق خواب خودمون لباسامو عوض کردم و امدم بیرون که برم تو آشپزخونه از داخل یخچال چیزی بخورم که یه صدایی توجهمو به خودش جلب کرد صدا از اتاق برادر خانمم بود اون هم چه صدایی صدای بکن بکن.هرچی فکر کردم چیزی به نظرم نرسید اخه برادر خانمم که از این عرضه ها نداشت پدر خانمم که خونه نبود از روی کنجکاوی رفتم پشت در شکم به یقین تبدیل شده بود صدای سکس درو باز کردم چیزی معلوم نبود اخه تخت کنار در بود سرمو اروم اروم بردم داخل واییییییییییییی چیزی دیدم که کم مونده بود شاخ در بیارم.



برادر خانمم داشت مادرشو میکرد اینقدر سخت مشغول بودند که حواسشون به من نبود و منو ندیدید.من هم فکری به ذهنم رسید یه قدم رفتم داخل و به مادر خانمم سلام کردم و به برادر خانمم خسته نباشید گفتم امدم بیرون تو هال با احساس پیروزی بزرگ و مغرور نشستم.ده دقیقه نشستم دیدم هیچ کدوم نمیان بیرون میدونستم چرا نمیان دست از کار هم کشیده بودن چون دیگه صدائی نمیومد از خجالت بیرون نمیومدن بعد نیم ساعت مادر خانمم امد بیرون با یه قیافه . موهائی بهم ریخته و خیس عرق.میدونستم که عرقش بخاطر خجالت کشیدنش بود ولی من میخواستم جبران کنم واسه همین تا دیدمش گفتم هوا گرمه یا کارتون سنگین بود که خیس عرق شدی قیافشو میگی قرمز شد هیچی نگفت یعنی نمیتونست بگه زود رفت تو اتاقش و درو بست منو میگی خوشحاله خوشحال فقط واسه اینکه حالشو گرفم و ازش سوتی داشتم ولی به این چیزا راضی نمیشدم.از اون روز سعی میکرد که باهام چشم تو چشم نشه و از فرداش مهربون شده بود چه مهربونی.



میرفت بازار واسم لباس میخرید به هر بهونه ای پول میداد که من پول قبول نمیکردم ولباس هارو قبول میکردم.به خانمم هم میگفتم که چه خبره مادرت مهربون شده خانمم که از هیچی خبر نداشت میگت فکر میکنی از اول مهربون بود.دو هفته از این ماجرا گذشت و یه روز زود تر رفتم خونه پدرخانمم مادر زنم تنها بود سلام کردم اونم با گرمی جواب سلاممو داد رفتم تو اتاقم و لباسامو عوض کردم و من که به فکر انتقام بود با یه نقشه حساب شده میخواستم جلو برم واسه از تو اتاق صداش کردم گفتم بیا کارت دارم اون هم گوش به فرمان امد و گفت چیه داماد گلم من تو دلم گفتم خر مادرته جنده.گفتم دو هفته پیش رو یادته یا یاداوری کنم باز رنگ عوض کرد و با من من گفت یادمه گفتم خوب من هم میخوام بکنمت میدونستم که هرچی بگم انجام میده همچنین به پسرش داد من که دامادش بودم سختش نبود و احساس گناه و این حرفها نمیکرد.اون با این پیشنهادم خیلی خوشحال شد امد رو پاهم نشست و خودشو بهم چسبوند ولی من خودمو بی خیال نشون دادمو دست بهش نزدم چون با این کار من دیگه دهنم بسته میشد و باز یک یک مساوی میشدیم من که واسه انتقام این پیشنهادو دادم گفتم البته شرایط داره فکر کن اگه خواستی قبول کن و اگه نخواستی که به زنم میگم.مطمئن بودم قبول میکنه یعنی مجبور بود حق انتخابی نداشت باید قبول میکرد.گفتم باید به من جلو پسرت بدی یعنی منو پسرت باهم بکنیمت قیافش دیدنی بود گفتم دو روز وقت داری فکر کنی بعد دو روز گفتم فکراتو کردی دیدم میگه شرایطت سخته ولی من قبول دارم ولی فکر نکنم پسرم حاضر بشه اینکارو بکنه گفتم بهش بگو غیرتی نشه راه دوری نمیره بعدشم مشکل توئه و باید راضیش کنی.بعد چند گفتم اینقدر معطل نکن یه وقت دیدی به زنم گفتم اون هم گفت با پسرم صحبت کردم با هزار بد بختی قبول کرد و قرار گذاشتیم دوشنبه بعدی مراسم بکن بکن مادرزنم باشه.





دوشنبه بعدی رسید و من حس گناه کردن داشتم ولی میخواستم عقدمو خالی کنم واسه همین نیم ساعت قبل اینکه بیام خونه لیدوکائین 10 درصد رو روی کیر و تخمام خالی کردم رسیدم خونه مادر زنم تو هال نشسته بود بدون معطلی گفتم اماده ای گفت اره گفتم سرت کو گفت تو اتاقش گفتم بریم تو اتاقش مشغول شیم که وقت نداریم.رفتیم داخل اتاق دیدم برادر خانمم یه گوشه نشسته نگاهش کردم دیدم سرش پایینه حرفی نزدم مادرزنمو بغل کردمو با سینه هاش از روی لباس بازی میکردم.از هیکل مادر زنم که اسمش مریمه بگم سینه های درشت سایز 95 تنش فوق العاده سفید جنده انگار تنش تاحالا آفتاب ندید قدش تقریبا یک مترو هفتاد و دو و وزنش هم هفتاد.داشتم من هم مشغول شدم و انگار نه انگار که برادر خانمم نشسته لباس مریمو زدم بالا و سوتینشو کشیدم بالا سینه هاش افتاد بیرون شروع کردم دست کشیدن و ور رفتن با سینه هاش گفتم پسرت نمیخواد بیاد بهش اشاره زد اون هم امد و مادرش شروع کرد با کیرش از رو لباس ور رفتن من هم شروع کردم به خوردن سینه هاش.کم کم کیر پسرشو در اورد و تف مینداخت کف دستش و برای پسرش جق میزد کیر پسرش از کیر من بلندتر اما خیلی نازکتر بود دلم برای مادرخانمم سوخته بود که میخواست کیر کلفت منو تو خودش جا کنه.به پسرش گففتم تو بیا مشغول شو تا من اماده شم.مادرزنم چهار دست و پا نشست و پسرش کیرشو از پشت گذاشت تو کس مادرش.من هم لباسامو در اوردمو با شرت رفتم جلو صورت مادر خانمم شرتمو کشیدم پایین مادرزنم چشماش از تعجب گرد شد کیرمو بردم جلو که واسم ساک بزنه ولی صورتشو کشید عقب و گفت ساک نمیزنم گفتم باید ساک بزنی وگرنه ....



خودش کیرمو با دستش گرفت و گذاشت تو دهنش اوایل بلد نبود ولی بعد پنج دقیقه راه افتاد پسرش هم که عین خر عقب جلو میکرد که دیدم میگه آبم داره میاد من گفتم در بیار که یکم حسش بپره کیرشو در اورد رفت یه کنار نشست حالا نوبت من بود مادرزنمو به بالا خوابوندمو کیرمو که با اب دهنش خیس بود یکم روی کسش بازی دادمو یهو تا ته گذاشتم داخل قرمز شد نفسش بند امده بود محکم بغلش کردم که کیرم در نیاد گفت کلفته درد میاد گفتم دو دقیقه طاقت بیار عادی میشه بعد ریتم عقب جلو و تتلنبه زدنم شروع شد میدونستم چون بی حسی زدم خیلی زود چهل و پنج دقیقه دیگه ابم میاد.هفت دقیقه همینجور کسشو تلنبه زدم بعد مادرخانمو بلند کردمو من رو تخت دراز کشیدم بهش گفتم بیاد رو کیرم بشینه بالا پایین بکنه این صحنه دیدنی بود کیرم تو کس تپلش عقب جلو میرفت سینه هاش بالا پایین میپریدن.همینجور که مشغول بودم به برادر خانمم گفتم پاشو بیا مشغول شد امد بالا سرمون وایساد گفتم چرا بیکاری گفت اخه تو داری میکنی تو دلم گفتم از بس خنگی گفتم بکن تو کونش مادرزنم گفت پشت نه درد داره گفتم از کجا میدونی مگه ازمایش کردی گفت نه ولی میدونم گفتم کیر من کلفت تره اگه بخوام از پشت بکنم دردت میاد پس بذار پسرت که کیرش نازکتره اول بذاره یکم گشاد بشه که بعد من میخوام بذارم دردت نگیره.من کیرمو از تو کسش در اوردم تا برادر خانمم راحتتربذاره تو کون مادرش.وققتی گذاشت من هم گذاشتم تو کس مادرشو دو تائی مشغول کردن مادرش شدیم بعد پنج دقیقه برادر خانمم گفت داره ابم میاد کیرشو در اورد و پشت مادرش روی کمرش خالی کرد بعد با دستمال هم خودشو هم کمر مادرشو پاک کرد من هم بعد ده دقیقه که مادرزنم بالا پایین میپرید مادر زنمو چهاردست و پا نشوندم و کیرمو گذاشتم روی سوراخ کون مادرزنم که یکم جا باز کرده بود و هول دادم که داخل نمیرفت گفتم برام ساک بزن ساک زد یکم که خیس شد گفتم پشت کن گذاشتم تو کونش و عقب جلو میکردم یه هشت دقیقه ای همینجوری تو کونش کردم که هر دو تا تعجب کردن که چرا ابم نمیاد.



حس کردم کم کم میخواد ابم بیاد برش گردوندمو رو به هوا خوابوندمش کیرمو گذاشتم تو کسش و با شدت هرچه تمامتر و با حس انتقام میکرم.سر و صداش تموم خونه رو گرفته بود.اخرا اینقدر سرعتمو بالا بردم که داشت جر میخورد وقتی داشت ابم میومد بدون اینکه چیزی بگم محکم بغلش کردم کیرمو داخل کسش نگه داشتمو تمتم ابمو تو کسش خالی کردم یهو داد زد چرا اینکارو کردی اخه گرمای ابمو تو کسش احساس کرده بود پسرش که از ماجرا خبر نداشت با تعجب مارو نگاه میکرد من هم گفتم میخوام برادر خانم بعدیم همون پسرم باشه.گفت دیوونه شدی حالا چیکار کنم گفتم مگه قرص ضد بارداری نمیخوری گفت نه گفتم خوب از این به بعد بخور.
این بود داستان سکس من و مادرخانممنویسنده:؟؟؟؟؟؟
     
#638 | Posted: 10 Dec 2013 01:35

ساسان و عمــــــــــــــه

سلام این داستان واقعی برای خودم اتفاق افتاده عمم اینا از شهرستان اومده بودن خونه ما یک هفته ای قرار بود بمونن شب اول که فرا رسید از اون جایی که خونه ما یک اتاق 16 متری داره همه تو این اتاق خوابیدیم من دقیقا زیر پای عمم خوابیده بودم که یک لحظه عمم تکون خورد وپاش خورد به من از خواب بیدار شدم دیدم همه جا تاریکه وپای عمم جلو سرم دیدم که یک لحظه تمام شهوت تمام وجودم روگرفت یه شلوار پاچه گشاد پاش بود آروم دستم روازکنار شلوار دادم رفت تو یه خورده با ساق پاش ور رفتم دیدم خوابه به خودم جرات دادم وآروم دستم رو بردم جلوتر ورسیدم به رونش یه ده دقیقه ای رونش رو مالش دادم تا این که بیدار شد ولی خودش زد به خواب چون یک لحظه با تعجب یه هوم گفت ودیگه چیزی نگفت من هم جرات پیدا کردم و دست رو از روی شورت گذاشتم رو کسش شروع کردم به مالیدن بعد حدود 5 دقیقه دستم رو ازتو پاچش در آوردم وآروم خودم رسوندم پشتش رفتم زیر لهافش وازپشت کونش رومیمالیدم وقسمتی از شلوارش روکشیدم پایین تا نصف کونش دیدم یه شورت صورتی پاش بود به خودم جرات دادم وبا تمام قدرت شلوار با شورت تاروی زانوش کشیدم پایین وکیر خودم رواز کنار شلوار در آوردم خیلی اروم بعد کلی تف کاری هل دادم رفت لای پاش.



یه تکون خورد وخودش روکشید جلو من هم یواش کمرش رو گرفتم وکشیدم سمت خودم ودوباره گذاشتم لای پاش یه خورده همون جا عقب جلو کردم وچون جایی برا تمیز کاری نبود بلند شدم رفت دستشویی و حسابی جق زدم تا اینکه صبح رفتم سر کار و دم غروب برگشم خونه دیدم همه هستن الا عمم پرسید کجاست مامانم گفت رفته به عمه بزرگم سر بزنه خونشون نزدیک بود رفتم اونجا تا از دلش در بیارم رسیدم خونه عمه بزرگم با یه نگاه سنگینی به من نگاه می کرد تا این که شب شد زنگ زدم به مادرم گفتم شب اینجا میمونم عمه بزرگه جای خودش با بچه هاشو (راستی شوهر عمه بزرگم به خاطر هیچ الان زندانه )تو اتاق خواب انداخت جای من رو تو هال من هم تو گوشیم یه بازی بود عمم داشت با گوشیم بازی میکرد که یه فکری به سرم زد بهش گفت اون فیلم تجاوز یه اون دختررو دیدی گفت نه گوشی گرفتم وفیلم رو آورد دادم دستش ببینه وخودم آروم سرم رو گذاشتم رو شونش و یواش دستم رو گذاشتم رو سینش چیزی نگفت من هم ادامه دادم ودستمو بردم سمت کسش چیزی نمی گفت وفقط می گفت اگه خیلی هشری هستی با مامانت صحبت کنم برات زن بگیره من گفتم از تو خوشم اومده وسینه هاشو کامل انداخته بودم بیرون وداشتم حسابی میمالیدم که هی میگفت من مشکلی ندارم هر چقدر می خوای با ممه هام بازی کن ولی به کسم کاری نداشته باش



یه وقت به خودمون اومدیم دیدیم صبح شده بلند شدم رفتم سر کار غروب که برگشتم دیدم برگشه خونه خودمون اون روز هیچ فکری درموردش نداشتم و فقط به کارای خودم فکر میکردم حتی شب هم خوابم نمی برد تو حال خودم بودم که دیدم یه نفر رفت دستشویی یه چند دقیقه بعد برگشت ودقیقا اومد جلوی من خوابید وپاهاشو کرد لای پای من به خودم اومدم دیدم عممه من هم که سریع شهوتی میشم کیرم راست شد دست انداختم به ممه هاش مالیدم یواش دستم رو گرفت وگذاشت لای پاش من هم شلوار با شورت دوباره تازانو دادم پایین ویه کم تف کف دستم گذاشتم وشروع کردم به مالیدن کس عمه با انگشت وسطی رفتم سراغ چوچولش یواش مالیدم ماساژدادم تا خانم شروع کرد به کش قوس اومدن تازه سر حال اومده بود که یهو مادر بزرگم بیدار شد که تمام حس از سر جفتمون پرید وهر چی فش بود تو دلم داشتم به ننه میدادم عمم خودش جمع جور کرد خودش رو از جلوم کشید کنار من هم که داشتم دیوانه می شدم پاشدم رفتم دستشویی ودست به دامن جق زدن شدمنوشته ساسان
     
#639 | Posted: 10 Dec 2013 01:58

سکس با مادر ناتنی از بچگی تا حالا

سلام اسم من ارشیا است.الان قدم حدود 170 وزنم 55 و سنم 17 میشه.
راستش من وقتی شش سالم بود توی یه تصادف مادرم رو از دست دادم و پدرم برای اینکه خودش خلبان بود و دائم در سفر بود برای اینکه یکی باشه از من مراقبت کنه ازدواج کرد.اون با یه زنی که شه سال ازش کوچیکتر بود ازدواج کرد.اسم اون زن زهره بود.
زهره یه زن خیلی خوشگل با چشای آبی و موهای شرابیه البته این مشخصات برای الانه.الان اون با سینه های گرد و با سایز 75-80 و وزن 62 قدش هم از من بلندتره ینی حدود 180.
بریم سر اصل داستان.



اونوقتی که با بابام ازدواج کرد اومد خونه مون.بابام بهم گفت که اون مادر جدیدمه(بابام خیلی مادرم رو دوست داشت و اگر به خاطر من نبود هیچ وقت زن نمیگرفت) به زهره هم گفت که از من مثل بچه خودش مراقبت کنه.
یه کم که گذشت اون کم کم یخش آب شد و با من خیلی صمیمی و مهربون شد کم کم دیگه حس کردم مادر واقعی خودمه.منو میبرد پارک باهم صحبت میکردیم تو درس هام بهم کمک میکرد و خیلی چیزهای دیگه.
دوسالی گذشت که من رفتم دوم ابتدائی و رابطه من و زهره خیلی خوب بود تا این که یه روز که باهم بودیم گفت که خیلی وقته که حموم نرفتم و باید برم حموم من آماده حموم رفتن شدم که گفت منم باهات میام ولی یه شرط داره که به بابا یا کسی دیگه هیچی نگی.منم در عین سادگی و بچگی قبول کردم.رفتیم حموم بهم گفت کامل لخت شو منم شورتم رو در آوردم یه دست کشید به کیرم گفت چه بلبل خوبی داری منم گفتم بابا گفته نباید این جا رو کسی ببینه.گفت آره ولی من مامانتم دیگه منم گفتم باشه قبول گفت یه کارهایی میگم واسم انجام میدی گفتم آره.


سینه شو داد دستم گفت نوکشو برام لیس بزن منم لیس میزدم یه کم که گذشت گفت بکن تو دهنت قشنگ برام میک بزن یه ذره هم گاز بگیر منم همه ی این کارو رو انجام میدادم.بعد از چند دقیقه گفتم این کارا برای چیه گفت تو الان نمیفهمی من دارم تو رو برای آینده آماده میکنم.بعد گفت فعلا بسه اگه قول بدی بین خودمون بمونه برات بستنی میخرم.منم به کسی نگفتم تا یه مدت همین طوری سینه هاشو میخوردم بعد از یه مدت شورتشو در آورد گفت یه ذره اینو میک بزن منم خیلی دوست داشتم بدونم چیه با تمام وجودم میک میزدم اون روز بهم گفت چون به حرفاش گوش کردم میخاد بهم حال بده گفتم چه جوری گفت بلبل رو بده به من.دادم بهش گذاشت تو دهنش نزدیک به یه ربع واسم لیسید من هم دیگه خیلی خوشم اومده بود هی میگفتم بریم حموم با هم دیگه.یه دوسال باهم همین کار هارو میکردیم تا یه دفعه موقع لیسیدن کیرم کیرم راست شد.وقتی که راست کردم بهم گفت که کم کم دارم مثل یه مرد بزرگ میشم گفت از امروز یه برنامه جدید داریم باید کیرتو(دیگه اسمش رو یاد گرفته بود چون کلاس چهارم بود)بمالی به کسم یه ذره مالیدم دیدم خیلی حال میدهبعد با دستش به زور کیر کوچیک و نقلی منو هل داد تو کسش.من واسه اولین بار طعم کس رو تو سال چهرم ابتدائی چشیدم خیلی حال میداد بهم بعد از اون روز گفت که دیگه فعلا نباید بریم حموم تا چند وقت.بعد از یه مدت بهم جق زدن رو یاد داد و با هم یه سره تو خونه لب میگرفتیم و واسم جق میزد و میگفت که تو پس کی مرد میشی من منظورش از این حرف رو نمی فهمیدم...
گذشت تا من رفتم اول راهنمایییه بار که برام جق زد حس کردم یه آبی تو کیرمه بهش که گفتم خیلی خوش حال شدو چند بار پشت سرهم انقدر برام زد تا یه آبی از کیرم در آمد.بهم گفت تو مرد شدی از این به بعد باهم حال میکنیم.ولی باید همین طوری مخفی بمونه بعد رفتیم با هم حموم و انقدر اون دفعه به من حال داد که نگو چون قشنگ باهم سکس میکردیم و آبم میومد.بعد از یه مدت گفت خواهرم هم میاد پیش ما حال کنه خوهر خیلی خوبی هم داشت الان که11 سال از ازدواج بابام با اون میگذره ما داریم با هم حال میکنیم و الان من 17 سالمه و تازه فهمیدم که چه بلایی سرم آورده که من دوازده سالگی بالغ شدم.
زهره بهم قول داده که هر وقت هیجده سالم تموم بشه از بابام طلاق میگره و عقد من میشه الان هم که خواهرش صیغه خودمه و هفته ای دو سه بار با زهره و خواهرش حال میکنیم.نوشته اَرشیا
     

#640 | Posted: 12 Dec 2013 00:50 | Edited By: shomal

سکس من و خواهر ومادرم

سلام.ببخشید با گوشی تایپ کردم غلط زیاد داره

...

مثل هر روز بود که یک شب فیلم وداستان انقدر خوانده بود خوابم نمی برد من یک خواهر 12 ساله دارم اسمش مریم تویی اتاق میخوابیدم اون شب نصف شب بود بیدار شدم دیدم مریم مثل همیشه روش پس زده خیلی اروم رفتم پیش دست ارم گذاشتم روی کوس ش وایی بعد شلور بلند کرد دستم گذاشتم روی کوس ش ایی خیلی حال کردم هی مالش دادم دیدم بیدار شد گفت دست بردار با دست داشت دستم میکشید بیرون من در گوش گفتم ببین بزا من کوست بلیسم اگر بد امد باش هرچی تومیگی ولی اگر خوش بیاد باید هرچی من بگم گوش کنی گفت باشه شلورش دراوردم پا هاش دادم بالا کوس ش لیسیدم میک یمک میزدم وای بعد چند لحظه گفتم دید پس من برند شدم از بعد هرچی من میگم توباید بگی چشم بعد بازم کوس ش خوشگل خوردم کیرم دراوردم بهش نشون دادم گفتم بخور کمی لیسد بعد برش گردمنوم لای چاک کونش مالیدم تا انقد که ابم امد ابم با دسمال پاک کرد بعد رفتیم سرجام خوابیدم بهش گفتم که نباید به کسی بگه اون قول داد صبح شد مامان مثل همیشه رفت نون بگیر مریم بیدارشد رفت دستشویی امد وسایل بازی انداخت شور بازی کردن کرد



من زنگ زدم به مامان مامان گفت رفته خونه مامان بزرگ شب میاید من خیالم راحت شد وایی ماهواره چه فیلم سکسی وایی کیف کرد بعد امد پیش مریم اروم دستم گذاشتم روی پاها دیدم حالیش نیست گفتم بیا ببرمت حمام بلندش کردم لباش داروردم وقتی چشم به کوس قشنگ اتافتاد بی اختیار کوس لیس زدم خوش امد گفتم دیشب بهد خوش گذشت خانم باید کون بی به من رفتیم حمام ابم ولمرم باز کردم خیلی سریع شستم کیرم گذاشتم توی دهنش امروز خیلی کیر خورد نا انونجای که داشت ابم می امد پایشدم روی سورتش خیلی خوش امد بغد کوس شگرفتم توی دهنم 5 دقیقه با ساعت کوس خوردم وای اوه میکرد دید یک قطرابش امد بعد سریع خودم مریم فوری شستم امدیم بیرون شب شد مامان امد من برای مریم لباس مینی زوب بدون شورت پوشاندم پاهاش کوس شبیرون بود مامان گفت شام خوردیدن گفتم بله گفت مریم اذیت نکرد گفتم نه ولی مامان یک شکی کرد گفت باهم رفتین حمام من گفتم اره چطور مگه گفت خوب شستیش از این بعد تو ببر حمام من گفتم باشه چند روزی بعد من بازم کیرم بلند شد ولیی مامان خونه بود من به مریم گفتم مامان من مریم می برم حمام مامان گفت خوب بشوری باش بیرین من خوشحال شدم من داشتم جلوی حمام لباسم درمیاوردم که مامان امد کیج شدم زیر پیراهنم دراوردم دیدم مامان مریم برام لختش کرد من شورت تنم بود نمیدانستم چیکار کنم با شورت رفتم



لای در حمام من قبلا سوارخ کرده بودم که مامان دید بزنم رفتیم دیدمامان توی اتاق نرفت به بهانه لباسم اماده میکر تا از حمام میام بپوشیم من شورتم در اوردم مثل سری پیش کیرم گذاشتم توی دهن مریم مریم خورد به من کوس ش خوردم با انگشتم کردم تویی کونش میخواستم کونش گشاد بشه کیرم بکنم تویی کونش مامان از بیرون لای سوراخی من درست کرده بودم اونم دقیقه اخر میبینه بعد من مریم میخواستیم بیایم بیرون مامان حوله اورده بود وقتی دیدم مامان میخواد من هم کیرم راست کردم تا وقتی مریم به مامان میدم ببینه مامان وقتی مریم گرقت چشم به کیرم من افتاد دیگه انقد از خود بی خودشده بود ولی هیچی نگفت من برگشتم خودم بشووم مامان به مریم گفت من از به تو قول میدم باتو دعوا نکنم و به کسی نگم علی به تو دست میزنه دستبه جایی توی میزنه کاری باتو میکنه که گفت نگو مریم گفت اره مامان گفت ببین دخترم من برات شکلات میخرم گفت لای پاهش نشان داد گفت این میک یزنه می لیسه خوب دیگه باتو چکار میکنه ببین من با تو وعلی دعودا نمیکنم گفت شب ها میاد سر جام کیرش وقتی گفت کیر مامان از تعجب شاخه در میاورد که یک دختر12 سال میدونه کیر چی کیرش میززاره دم کونم کوسم میخوره بعضی وقت ها کیرش من میخورم دستم به کیرش می چسب ه انقدار میخورم تا ابش بیا مامان داشت از شدت لذت وتعجب داشت شاخه درمیاورد که این قدر این ها با هم سکس میکنن مامان گفت به علی چیز نگو مریم گفت باشه



مامان چند روز از این ماجرا میگذشت من هم هر روز بیشتر وعلنی تر میکردم به مریم شورت تن ش نمیکردم با تاب بود به شکم خوابیدبود من روش خوابیدم کیری لای کون ش گذاشتم مامان امد گفتم دارم بهش نقاشی کردن یاد میدم یک با چهار چنگولی بود من از عقب ش چسبیدهم کیرم لای کونش گذاشتم مامان امد گفت داریم چی بازی میکننی داریم قطار بازی میکنیم در صورتی هم مامان متوجه بود هم من یک با گفتم بیا روی دلم بنشی یعنی علنی روی کیرم بنشین مامان هیچ نمیگفت هر سری علنی تر میکردیم کیرم راست میشد مریم دلم درد میکنه هی بالا وپایین میکردم مامان هم پهلو نشستن وزیر چشمی داشت سکس من دید میزد تا این مثل هر سری مریرم صدازدم بیا تا این که مامان گفت مریم تو نمی خوای روی دل علی بنشینینی من گفتم من دلم درد میکنه مامان گفت خودم مینشینم نشست خیلی حال کرد برای اولین بار کوس مامان به کیرم می خوارد خیلی کیف کردم تا چند دقیقه کیف کردم تلفن زنگ زد مامان بلند شد رفت من خیلی ناراحت شدم مامان گفت من مریم می برم حمام مامان در عرض چند لحظه لخت شد من لای در نگاه میکرد مامان صدا زد علی بیا مریم لخت ش کن من امد تو دیدما مان سکس جلو وایستاده سوتین بندش شورتش در میاورد بعد گفت من اول میرم بعد چند دقیقه صداکرد مریم بیا من فوری میرم لخت کردم مامان رفت توحمام من کوس مریم گرفتم دهنم وایی چه کوس خوری مامان صدازد من مریم بغل گرقتم بردم داخل مامان لخت امد سکس سکس گفت بده خومن دادم بغلش وایی چه ممه هایی چه کوسی بعد رفتم چند دقدیقه بعد صدازد علی بیا بچه بگیر بازم همان جوری لخت خیلی حشری بود تا مریم داد کوسش دست ملی کردم کونش باز کردم



کیرم کرد توی کونش چندتا تلمبه زدم دیدم مامان صدا میزنه حوله من بیار من بردم دیدم لخت مادر زاد حوله از من گرفت پیچید دور خودش گفت لباسم بیار بعد فردا باز مامان مثل دیروز بود اما با این تفاوت که مامان گفت علی تو باید مریم خودت هم صدا کرد لخت بشی بیا من قبول نمیکرد تا این گفتم باش مامان رفتم من مریم کوس ش خوردم کیرم کیرم توی کونش تلمبه زدم حال کرد مریم یک روز نمیکردم یا کوس ش نمی خوردم حال بد میشد مامان صدا زد مریم خودم لخت شدم شورتم دراوردم تا مامان حشری بشه رفتیم تو مریم داد بغال مامان گفت بروپشتم از پشت مریم بگیر هی جلو رفتم دیدم کیرم چیزی نمانده بخور به کونش مامان خم شد من کیرم کردم تویی کونش هی بالا پایین کرد تا ابم تویی پشتش خالی کرد مامان گفت علی تو بزرگ شدی ابید ازاین بعد با من بخوابی من بوسش کرد خودم سریع شدم رفتم جلوی ماهواره... نویسنده:؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
     
صفحه  صفحه 64 از 82:  « پیشین  1  ...  63  64  65  ...  81  82  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.