| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم

صفحه  صفحه 64 از 87:  « پیشین  1  ...  63  64  65  ...  86  87  پسین »  
#631 | Posted: 31 Dec 2012 18:07

مامانم با پسرعمو

.من اسمم حسام17سالمه من تک فرزندم یه بابادارم که40سالشه وکارمنده وهرروزصبح ساعت6میره سرکاروساعت9شب برمیگرده البته بجزجمعه ها.من یه مامان دارم که36سالشه وخیلی جذاب وخوش اندامه پوستش سفید قدش 172وزنش65 سایزسینه90 البته بایه کون خیلی بزرگ اسم مامانم زهرا.من یه پسرعمودارم که19سالشه واسمش بردیاست خیلی خشکل وخوش هیکله مامان من همیشه جلوی فامیل های نزدیک راحت میگرده مخصوصا جلوی بردیا.خونه ی ما2طبقه است خونمون حیاط نداره ولی درعوض یه پشت بام داره که اونجا بابام یه اتاق برای من درست کرده،من به طورخیلی ناگهانی متوجه ی سکس های مامانم شدم که اولین سکسشو که فهمیدم سکس مامانم باپسرعموم بود که براتون تعریف میکنم.
قراربودما فرش های خونمون رو بشوریم وچون من تنهایی نمی تونستم مامانم گفت که بردیا میادکمکم سه شنبه بعدازظهربردیا اومد خونمون و قراربودفرش هارو بشوریم مامانم اونروز یه تیشرت جذب پوشیده بود با دامن که البته بااون تیشرت خط وسط سینش دیده میشد.منوبردیا فرش اول رو بردیم بالا پشت بام و شروع کردیم به شستن دیگه داشت فرش تموم میشدکه بردیاگفت من خسته شدم میرم پایین چایی بخورم وقتی تموم شدتوهم بیاپایین تااستراحت کنی من سریع فرش رو شستم وپاهامو آب کشیدم وقتی خواستم برم پایین تصمیم گرفتم که اروم برم پایین وجفتشونوبترسونم وقتی ازپله ها اروم رفتم پایین یهوچشمم به چیزی افتاد که باورم نمیشدوای خدای من چی میدیدم بردیامامانموچسبونده بود به دیوارو داشت ازش لب میگرفت بایه دست سینه هاشم میمالیدبایه دست کوسشو.بعدازچنددقیقه پسرعموم ازمامانم جداشدوگفت باشه برای بعد الان امکان داره حسام بفهمه مامانمم قبول کردمن برگشتم بالا دوباره اومدم پایین البته ایندفعه باصدا.وقتی اومدم پسرعموم داشت چایی میخورد مامانمم توآشپزخونه بودمن همش توفکراون چیزایی بودم که دیده بودم واعصابم خوردبودپسرعموم گفت که بریم اون یکی فرش روهم بشوریم که یهومامانم گفت نه باشه واسه فردا من بهش گفتم اخه من فردا مدرسم گفت اشکال نداره فردا صبح بردیامیاد بردیاهم قبول کردمیشوره ازخنده ی مامانم معلوم بودکه واسه فردانقشه داره بعدش بردیاخداحافظی کردو رفت شب شدوبابام اومدوماشامو خوردیم من خسته بودم ساعت10 گرفتم خوابیدم صبح ساعت6:30 ازخواب بلندشدمورفتم مدرسه توراه یادم افتادکه امروزقراره مامانم بابردیا سکس کنه وبخاطرهمین مدرسه نرفتموسریع برگشتم خونه اروم دروبازکردمو رفتم تواتاقم که توپشت بام بودمامانم هنوزخواب بود باگوشیم واسه ی ساعت9ساعت ساعت گذاشتم که بیداربشم وبعدش گرفتم خوابیدم ساعت9بیدارشدم اروم رفتم پایین ودیدم مامانم داره صبحانه میخوره بعدازچنددقیقه بلندشدیکم خونه رو جمع وجورکرد بعدش رفت تو اتاقش من نمیتونستم توی اتاق رو ببینم چون دیده نمیشدحدودا بعدازنیم ساعت اومدبیرون واااااااااای چی میدیدم اون واقعامامانم بود یا یه فرشته؟؟؟یه تاپ آبی پوشیده بود بایه دامن کوتاه تابالای زانو با یه آرایش خیلی قشنگ خیلی جیگرشده بودمن تاحالا اینجوری ندیده بودمش جایی که من وایستاده بودم به کل خونه دیدداشتم بجزاتاق مامانم وکسی هم نمیتونست منوببینه درهمین حین صدای زنگ در اومدمامانم خیلی خوشحال شد بردیابود پسرعموم همین که ازپله ها اومدبالا و واردخونه شد مامانم پریدبغلشو شروع کردبه لب گرفتن ووواااااااای که چه صحنه ای بود فکرکنم حدودا5دقیقه همون جلوی در توبغلش بود و داشت لب میگرفت که بعدش ازهم جداشدن رنگ صورتی رژلب مامانم روی لبای بردیا مونده بودبردیاگفت حداقل فرصت بده سلام کنم یکم خستگی بگیرم بعدکارتوشروع کن که مامانم گفت اخه عشقم دلم بدجوری هواتو کرده بودبردیاگفت یه کاری میکنم که بگی غلط کردم مامانم گفت من آماده ام عزییییییییییززززززم.بعد دست بردیارو گرفتوبردش انداختش رو مبل خودشم افتاد روشو دوباره شروع کردن به لب گرفتن بردیا یه دستش روی سینه ی مامانم بود یه دستشم رو کون بزرگش لب گرفتنشون 7،8 دقیقه طول کشیدبعدش مامانم سریع تاپشو بادامنشو دراورد وااااای چه سینه های بزرگی داشت مثل فنربالا پایین میشد سوتین تنش نبود فقط یه شورت آبی توری پاش بودبعدش مامانم تیشرت بردیارو دراورد ودوباره افتادروش اینبار بردیا داشت سینه های مامانمومیخوردمامانم داشت حال میکردهی میگفت جووون بخورنفسم همش مال خودته اووف آآآآه آآآییییی وای اوووف دست بردیاهم بازم روکون مامانم بودبعدش بردیابلندشدو مامانموانداخت رو مبل ونشست وسط پاهاش شورت مامانم خیس شده بودبردیا شورتشوکشیدپایین وااااااای مامانم چه کوس سفیدو بی مویی داشت بردیا افتاد به جون کوس مامانموشروع کرد به خوردن مامانم بایه دست سینه هاشومیمالید با یه دست سربردیارو فشارمیداد وسط پاهاش همش داشت آه و اوه میکردمیگفت بخورجووووون آه بعدازچنددقیقه مامانم جیغ زدو لرزیدمعلوم شدکه ارضاشده بعدبردیابلندشدو وایستادو به مامانم گفت عشقم حالا نوبت تو مامانم جلوش زانو زد و شلوارباشورت بردیارو یه جاکشیدپایین کیربردیاخیلی بزرگ و کلفت بوداولش مامانم یکم بادست کیرشومالید بعدهمشوکرد تو دهنشو شروع کرد به ساک زدن خیلی حرفه ای ساک میزد صدای بردیاهم بلندشده بودبعدازچنددقیقه بردیامامانمو بلندکردو گفت ایندفعه درازبکش رو زمین بعدش مامانم پاهاشوگرفت بالا گفت من آماده ام فقط زودتربکن توش که دارم میمیرم پسرعموم سرکیرشو مالید روی کوسش بعد یهو همشو کرد تو کوس مامانم مامانم یه جیغ زد بردیا کیرشو چند دقیقه بدون حرکت نگه داشت بعدشروع کرد به تلمبه زدن مامانمم داشت حال میکرد همش میگفت آآآآآه جووووووون واااای بکن همش مال خودته اوووووووف جرش بده بردیاهم همش بااین حرفا تندترمیکردبعدازچنددقیقه گفت داره آبم میادمامانم گفتد خالی کن تو کوسم من قرص میخورم بردیاهم همشو خالی کردتوکوس مامانم وکیرشو دراورد دوباره کردش تو دهن مامانم.مامانمم هم شروع کرددوباره به ساک زدن دوباره کیربردیا سیخ شده بود مامانمم هم درهمین حین دوباره ارضاشد به مامانم گفت برگرد میخوام بکنم توکونت مامانمم هم برگشت و قمبل کرد وای چه کون بزرگو سفیدی بود سوراخ مامانم خیلی گشادبودفکرکنم خیلی زیاد ازکون داده بعدبردیا با آب کوس مامانم سوراخ کونشو خیس کردو کیرشو به راحتی فرو کرد تو کون مامانم مامانم یه جیغ اروم زد و دوباره شروع کرد به آه کشیدن بردیاهم خیلی تند تلمبه میزد کون مامانم مثل ژله بالاوپایین میشد بردیا همینطور که تلمبه میزد بادستاش سینه های مامانمومیمالید مامانمم با یه دستش کوسشو میمالید بعدازچنددقیقه بردیاگفت داره میاد که ایندفعه مامانم گفت بده بخورم بردیا سریع کیرشو دراوردو کرد تودهن مامانم مامانمم شروع کرد به میک زدن که یک دفعه دهن مامانم پرآب شد یکمش ریخت روبدنش اما بقیه اش رو قورت داد بعد جفتشون ولو شدن روزمین مامانم درهمون حالت یه لب ازبردیا گرفت بعدش تشکرکردو بلند شد لباساشوپوشید بردیاهم لباساشو پوشید مامانم گفت دفعه بعدی که خواستی بیای منو بکنی 2تا ازرفیقاتم باخودت بیاربردیاهم قبول کردومامانم گفت لازم نیست فرشو بشوری وقتی حسام اومد بهش میگم بردیا نتونست تنهایی بشوره بردیاهم خداحافظی کردو رفت مامانمم رفت حموم ومن ازخونه خارج شدم بعداز اون جریان فهمیدم که مامانم بجزبردیا باکسای دیگه هم سکس داشته


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#632 | Posted: 1 Jan 2013 22:07

مریم خاله 2


شروع کرد لباسشودر آوردن.این صحنه ها رو که میدیدم دیگه اختیار کیرم دست خودم نبود کیر زیاد بزرکی ندارم خیلی معمولیه ولی حس کردم اینبار سایزش با بقیه مواقع فرق کرده.خاله لباسشو در آورد عجب سینه های شیکی داشت دوست داشتم از صفحه مانیتور میرفتم داخل میکردمش.شروع کرد مالوندن کسش اصلا نمیتونستم به دیدن فیلم تمرکز کنم آخه هر لحظه ممکن بود خاله از حموم بیاد یا پدر و مادرم وارد اتاق بشن به خودم گفتم بهتره تا کسی نیومده برم بیرون از اتاق فردا که کلاس ندارم یه جوری میام تو اتاق فیلمو نگاه میکنم.موقعی که خالم از حموم اومد بیرون تو نگاهش چیز خاصی نبود.فهمیدم که نمیخواد چیزی به روم بیاره یا قصد خاصی نداره.یه خورده خیالم راحت شد.صبح که از خواب پا شدم خالم داشت صبحانه رو آماده میکرد با هم صبحانه رو خوردیم یهو به سرم زد برم بیرون از خونه و سر زده بیام.به خاله گفتم من میرم پیش دوستم تا 2 ساعت دیگه بر میگردم.گفت برو عزیزم.از خونه اومدم بیرون نیم ساعت بعد خیلی اروم کلید انداختم رفتم داخل.همونطور که حدس زده بودم خاله تو اتاق مشغول دیدن فیلم شده بود.منم به بهونه اینکه میخواستم چیزی برای دوستم ببرم ولی یادم رفته میخواستم برم تو اتاق چیزی بردارم.پشت در اتاق که رسیدم صدای فیلم رو میشنیدم که زنه همش اه و ناله میکرد گقتم یه کم صبر کنم حشری بشه شاید یه حالی بی دردسر بهم بده .درو باز کردم مثل اونروز تو فیلم رو تخت لخت لخت دراز کشیده بود یهو از جاش پرید با لکنت زبون بهش گفتم یه چیزی یادم رفته بود برگشتم بردارم.خالم زبونش بدتر از من گرفته بود خیس عرق شده بود از ترس.نمیدونست چی بگه .نگاه به کامپیوتر کردم گفتم.سرمو انداختم پایین خودم کیرمو که از رو شلوار دیدم سرمو آوردم بالا دیدم خالم داره همینجوری هاج و واج منو نگاه میکنه تند تند نفس میکشید بد جور ترسیده بود.گفتم ببببخشید اومدم که از اتاق بیام بیرون گفت کجا میری.گفتم هیچ جا نمیرم.گفت یه لیوان اب برام بیار.رفتم داخل اشپزخونه براش اب آوردم دیدم لباساشو پوشیده.ابو دادم خورد ولی کیر من هنوز برپا بود.به روی خودش نیاورد گفت بیا بشین کارت دارم.گفت حسام جان نمیدونم چی بگم ولی تو دیگه بزرگ شدی باید اینو بدونی که هر انسانی نیازهایی داره و برای همه هم هست منم مثل بقیه تو هم همینطور.پس بهتره از این قضیه نه من چیزی به کسی بگم نه تو .باشه ؟گفتم باشه.گفت حالا میری بیرون من یه کم استراحت کنم.اومدم بیرون با خودم گفتم خالم با اینکه تو اوج شهوت بود ولی خودشو کنترل کرد انگار نه انگار اتفاقی افتاده پس ایجور که بوش میاد به من پا بده نیست.خودم باید یه کاری بکنم.ولی تخم این کارو نداشتم.با تمام اینکه امروز یکم روم باز شده بود ولی هنوز میترسیدم.وقتی که از اتاق اومده بودم بیرون درو نبسته بودم اونم نیومد که ببنده.یه نیم ساعت بعد دیدم که خوابیده.کیرم نه راست راست بود نه خواب خواب اماده یه تلنگر بود که دوباره از جاش بپره.نمیدونستم چیکار باید بکنم.تو همین فکر ها بودم که بی اختیار به سمت تخت نزدیک میشدم.رفتم کنارش دستمو انداختم دامنشو بدم بالا از خواب بیدار شد منو دید.ناراحت شد.گفت مگه بهت نگفتم برو بیرون.گفتم چرا ولی.گفت ولی چی حسام من باهات حرف زدم که فراموش بشه قضیه مگه نه؟گفتم نه.گفت چرا نه تو خودت گفتی باشه دیگه تو اتاق اومدنو این کارات چیه؟گفتم خاله من من من ؟گفت من چی ؟گفتم من نمیتونم خودمو کنترل کنم دست خودم نیست چیکار کنم؟گفت همونکاری که وقتی میشینی این فیلمهارو نگاه میکنی بکن.سرمو انداختم پایین.گفتم یه طوری میگی انگار خودت نگاه نکردی.گفت خوب نگاه کردم با تو که کاری نداشتم.هر کس میتونه تو خلوت خودش هر کاری دوست داشت بکنه.گفتم خوب منم همینو میگم.گفت یعنی چی؟گفتم خوب منو شما الان تنها هستیم مگه نه؟گفت برو بیرون درم ببند.بینم چه خاکی باید بریزم تو سرم برم خونه خاله نرگس بهتره مثل اینکه.گفتم خاله جون من نرو.من که چیزی نگفتم .گفت دیگه چی میخواستی بگی؟گفتم باشه میرم بیرون ولی شما نرو.گفتم یه لیوان آب بیارم الان عصبانی هستی.رفتم آب که بیارم دو سه تا فرص کدئین تو آب حل کردم که بگیره تخت بخوابه لا اقل یه دل سیر بتونم نگاش کنم وقتی که خوابه.آبو بردم خورد رو تخت دراز کشید.از اتاق اومدم بیرون.همش با خودم هزار تا نقشه میکشیدم .تا اینکه به سمت اتاق رفتم....

سرو غمگین
     
#633 | Posted: 1 Jan 2013 22:10

مریم خاله 3


خوابیده بود ولی من از ترس جرات نمیکردم پامو جلوتر بگذارم فکر میکردم یه حرکت اشتباه کلی گند بالا بیاره.تو یه حاله عجیبی بودم بین شهوت و ترس گیر کرده بودم.ولی با این حال موبایلم دستم بود و داشتم از بدنش با اینکه لباس تنش بود فیلم میگرفتم.تو این حین یه صداهایی از خالم میشنیدم که بیشتر شبیه هزیون بود تا صحبت کردن.با اضطراب نزدیک شدم بهش دیدم داره خواب سکسی میبینه همش میگه جون بکن تندتر زودباش زودباش انواع و اقسام حرفهای سکسی رو به زبون میاورد یه تکون کوچیک خورد حرفی زد که برق از چشمام پرید.تو همون خواب گفت حسام زود باش آبت نیومد بدو خاله جون به قربونت بره.نمیدونم این دیگه چه جورش بود اگه خواب بود چرا حرف میزد اگه خواب نبود چرا چشماشو بسته بود مثل وقتی که آدم میخوابه ولو شده بود.فکر کنم اثر قرص کدئین بود.شایدم داشت واسه من فیلم بازی میکرد.نفهمیدم خلاصه.نمیدونستم چیکار کنم اگه میرفتم جلو و دست میزدم بهش ممکن بود واقعا خواب بوده باشه و خیلی بد میشد و اگه فیلم بود که من به ارزوم رسیده بودم.باز هم ترس به من غلبه کرد و جلو نرفتم و از اتاق اومدم بیرون.ولی یه غنیمت داشتم اونم صدای ضبط شده خاله بود که هی میگفت حسام جون بدو بدو زود باش.فکر و خیال دیوونم کرد که باید چیکار کنم.دیدم اینجوری اعصابم بهم میریزه رفتم از خونه بیرون یه دو ساعتی بیرون بودم خواستم که بیام خونه گفتم بهتره یواشکی برم شاید چیزی گیرم اومد.رفتم داخل دیدم خالم تو حموم.با خودم گفتم بهتره این بار من برم تو اتاق فیلم سوپر نگاه کنم اون بیاد مچ منو بگیره شاید اینجوری حشرش بزنه بالا.خلاصه رفتم مشغول دیدن فیلم سکسی شدم اول فیلمهایی رو که دوربین مخفیم از خالم گرفته بود نگاه کردم بعد رفتم سراغ بقیه فیلمها.یه 40 دقیقه ای از اومدنم به خونه گذشته بود که خاله هنوز تو حموم بود مطمئن بودم اونجا داره با خودش ور میره که اینقدر طول کشیده.محو تماشای یه فیلم طولانی شده بودم دیدم لباسهامو در بیارم لخت لخت بنشینم بهتره.لخت شدم کیرمم هم گرفتم دستم داشتم قیلم نگاه میکردم ولی هدفون زده بودم.یه دفعه تو صفخه مانیتور یه سایه دیدم که فهمیدم خالم پشت سرم ایستاده و من اصلا نفهمیده بودم کی اومده داخل.به روی خودم نیاوردم که متوجه حضورش شدم.گوشیمو برداشتم اون صدای(فیلم) ضبط شده خالمو پلی کردم.صبر کردم همش تموم شد 2 دقیقه بیشتر نبود.دیدم سایه حرکتی نکرد.هدفونو در آوردم برگشتم به سمت عقب خالمو ریلکس نگاه کردم گفتم منم قربون خالم بشم.من مگه مردم خاله من هر روز بره حموم خودشو خالی کنه.خاله دست انداخت دور گردنم گفت دوستت دارم حسام جون...

سرو غمگین
     
#634 | Posted: 1 Jan 2013 22:12

اسم من هومن هست و 26 سالم هست. جریان مربوط به تابستون سال 83 می شه. خاله من 43 سالش هست و خیلی اندام و قیافه سکسی داره والبته خیلی هم پولدار هست. اون 3 تا بچه داره و من همیشه به علت دوستی زیاد با پسرخاله هام خیلی به اونجا رفت و آمد دارم. من همیشه تو کف خالم بودم، خیلی از مواقع سعی می کردم(مخصوصاً زمان دانشجویی) صبحها که می دونستم به جز خالم هیچ کس خونه نیست برم اونجا تا اگر احیاناً میره حمام از سوراخ درب حمام اون بدن رویایی رو نگاه کنم و لذت ببرم. یا مثلاً خانواده خالم چون به من اعتماد کامل دارند همیشه وقتی می رفتند مسافرت یه کلید به من می دادند تا در نبودشون به اونجا سر بزنم. من هم از فرصت استفاده می کردم و با لباسهای زیر خالم چند بار حسابی جق می زدم و دلی از عزا در می آوردم. تابستون سال 83 که شوهر خالم به سفر کاری رفته بود. مامانم به خاله طاهره زنگ زد و گفت: ما می خوایم بریم لواسون( ما اونجا یه ویلا دارم) شما هم بیاید بریم که اونها هم گفتند باشه. همه تا شب توی ویلا بودیم و قرار بود که 2 شب هم اونجا باشیم که شوهر خالم ساعت 10 شب به موبایل خاله زنگ زد و گفت به کپی پاسپورت بچه ها احتیاج پیدا کرده و حتما همین امشب باید کپی پاسپورت ها رو براش فکس کنن در نتیجه خاله بایستی حتما بر میگشت تهران. چون تمام بچه ها رفته بودند قدم بزنند و من چون حوصله نداشتم نرفته بودم قرار شد من و خاله برگردیم تهران و شب رو هم تهران باشیم و صبح برگردیم به لواسون. ساعت 11 شب از لواسون حرکت کردیم به سمت تهران. همش پیش خودم می گفتم چی می شه من و این پری دریایی با هم سکس کنیم ولی نمی دونستم که امشب رویای من به حقیقت می پیونده. تو همین افکار بوده که یه دفعه خاله گفت : هومن یه سوال کنم راستش رو می گی؟ گفتم : البته خاله جون.
خاله گفت: دوست دختر داری؟ گفتم: نمی دونم چی بگم خاله جون. چون اگر بگم آره که می گید بده(خاله من یه مقدار مذهبی هست) و اگر بگم نه هم دروغ گفتم(اتفاقاً من اون موقع یه دوست دختر توپ داشتم) خاله گفت: نه عزیزم.اگر فقط با یکی باشی خوبه ولی به شرط اینکه فقط یه دونه باشه و هر روز با یکی نباشی (این حرف خاله برام خیلی جالب بود چون اولین بار بود که اینو ازش می شنیدم) تا تهران به همین صحبتهای معمولی گذشت و رسیدیم به خونه خاله طاهره. خاله سریع کپی پاسپورتها رو فکس کرد و گفت : من می رم یه دوش بگیرم. داشتم از شوق می ترکیدم چون می تونستم باز خالم رو لخت ببینم.اون به حمام رفت و من سریع از سوراخ درب حمام شروع به تماشا کردن اون کردم.اولش بلوز و شلوارش رو در آورد و بعد سوتین و شورت سفیدش رو به کناری انداخت و به زیر دوش رفت.
داشتم از شدت شهوت می ترکیدم. کیرم رو در آوردم و در حالی که داشت منفجر می شد مرتب می مالوندمش و از دیدن اون صحنه رویایی لذت می بردم. همینطور داشتم خاله طاهره رو می دیدم و جق می زدم که کم کم داشت آبم می اومد و دیگه آخرهای کار بودم که چشمام رو بسته بوده و می خواستم موقعی که آبم می یادش در فکر کردن اون باشم که یه دفعه صدای باز شدن درب حمام رو شنیدم. وای خدای من چی می بینم. خاله برای برداشتن حوله درب حمام رو باز کرد و من رو کیر در دست جلو حمام دید!!! داشتم سکته می کردم. یه دفعه خاله که بدنش رو پشت درب قایم کرده بود داد زد: زود پاشو گم شو تو اتاق. وای خدای من چه آبرو ریزی شده بود. یعنی اون می خواد چی کار کنه؟ داشتم از ترس می مردم و همش تو این فکر و خیال بودم که اون می خواد چی کار کنه. من رفتم و نشستم توی اتاق پذیرایی و بعد از حدوداً 10 دقیقه خاله اومد. از صورتش می شد فهمید که اون هم یه کم ترسیده ولی معلوم بود که عصبانی هست. بدون اینکه چیزی بگه نشست کنارم و بعد از چند لحظه و در حالی که من سرم رو پایین انداخته بودم گفت: چرا این کارو کردی؟ من هیچ چیزی جواب ندادم و اون باز اینو ازم پرسید و من در جوابش گفتم: ببخشید. اون گفت: ببخشید بدرد من نمی خوره و من علتش رو می خوام بدونم. گفتم: قول می دید همیشه بین خودمون بمونه. گفت: قول می دم گفتم: قول قول که ناراحت نشید و به کسی هم نگید. گفت: قول می دم ولی به شرط اینکه همه چیز و به من بگی. بدش من نزدیک به نیم ساعت همه چیز و میزان علاقم به اون رو براش توضیح دادم و گفتم که تقصیر خودم نیست و توی این همه آدم از تو خوشم می یاد. و بعدش اون در حالی که آرومتر شده بود گفت: که هومن جون من خاله تو هستم و از طرفی شوهر دارم و باید اینو درک کنی. من گفتم: خوب آخه چی کار کنم. خودم همه اینها رو می دونم ولی نمی تونم جلوی این علاقم رو بگیرم. اگر حتی فقط بزارید هر چی می خوام ببوسمت شاید کم کم با همین قانع بشم و دیگه از سرم بیوفته(می دونستم اگر بتونم راضیش کنم کم کم می شه پیش رفت کرد) گفت: نه اصلاً نمی شه. مگه من نگفتم به هیچ وجه همچین حرفهایی نزن. و من خیلی بهش التماس کردم. خیلی زیاد. و تونستم راضیش کنم که حداقل بزاره لبهاش رو ببوسم. البته گفت: فکر نکنی دیگه هر کاری بخوای می تونی بکنی یا اینکه هر روز بیای لبهای من رو کبود کنی. من که از خوشحالی تو پوست خودم نمی گنجیدم گفتم: فقط شما بزارید من ببوسمتون بقیش حل می شه(یقین داشتم اگر بتونم کم کم روم بهش باز بشه می تونم خیلی کارهای دیگه باهاش کنم) صورتم رو آوردم جلو و نزدیک لباش کردم. وای خدای من. داشتم از حرارت ذوب می شدم. این لحظه رو توی خواب هم نمی دیدم. لبام رو گذاشتم رو لباش. مثل عسل شیرین بودند. نمی دونم چقدر طول کشید ولی یکی از بهترین لحظات زندگیم رو تجربه کردم. کم کم به زیر گلوش رفتم و وقتی اونجا رو مکیدم یه آه کوچک کشید و کم کم داشت به صورت ناله در می آمد و فهمیدم تحریک شده ولی خودش زود من رو عقب زد و گفت: دیگه بسه. بعد سریع پاشد و رفت تو اتاقش. من که حسابی راست کرده بودم دستم رو روی کیرم گذاشتم و با مالوندن اون در فکر دست آورد بزرگ امشب بودم. ساعت نزدیکیهای 1 صبح بود و من رفتم تلویزیون رو روشن کردم و شروع کردم به نگاه کردن. بعد از چند دقیقه خاله از اتاقش اومد بیرون و در حالی که یه لباس خواب کوتاه تا بالای زانو که شورت و سوتینش کاملاً مشخص بود رو بر تن داشت آمد نشست توی حال. هیچ کدام حرفی نزدیم و من دیدم کم کم شاید بشه استفاده کرد رفتم کنارش نشستم. یه دفعه مثل اینکه از آدم ناراحت باشه گفت: هومن چرا آخه این کارو کردی. پسر بی عقل حالم رو خراب کردی! گفتم: یعنی چی خاله جون؟ گفت: تو که استادی پس چرا خودتو به نفهمی زدی؟ یعنی نمی فهمی چی شده؟ تحریکم کردی بچه جون. وای خدای من. چی می شنیدم. به من گفت تحریک شده. دیدم بهترین فرصت رو به دست آوردم. سریع دستم رو دور گردنش حلقه کردم و گفتم: خاله تو رو خدااینقدر من و خودت رو اذیت نکن. هیچ کس از رابطه من و تو مطلع نمی شه. بیا سعی کنیم از این رابطه لذت ببریم. مطمئن باشید همیشه بین من و شما می مونه. خاله هیچ چیزی نگفت و من خودم رو بهش چسبوندم و لبم رو گذاشتم رو لباش. وای خدای من مثل آتیش بود. کیرم مثل برق از جاش بلند شده بود. مثل سنگ سفت شده بود. کم کم به زیر گردنش رفتم و تمام گردنش رو مکیدم. دیگه آه و نالش شروع شده بود و من هم یه دستم رو آروم گذاشتم روی سینه هاش و خیلی آروم شروع به مالوندن کردم که یه دفعه گفت: خاله جون اینجا نه. بریم تو اتاق. هر دو پا شدیم رفتیم تو اتاق خواب خاله و در رو بست و فقط یه چراغ خواب کم نور روشن کرد.نمی دونم چه شکلی رفتم طرفش و باز شروع به لب گرفتن کردیم. هر دو مثل دیونه ها به جون هم افتاده بودیم. در همون حال لباس خوابش رو در آوردم و خوابوندمش روی تخت که گفت: عزیزم لباسات رو در بیار. من لباسهام رو به جز شرتم در آوردم . بعدش خوابیدم روش و شروع کردم تمام بدنش رو از پایین خوردن. معلوم بود خیلی لذت می بره. یه مقدار سینهاش رو از روی سوتین مالوندم و در حالی که یه کم به سمت بالا خم شده بود سوتینش رو باز کردم. مشغول خوردن سینه های خاله عزیزم شدم. چقدر شیرین بودن. همینطور که این کارو کردم آروم آروم به پایین آمدم و دور بهشتیش رو می بوسیدم. وقتی شروع کردم بهشتیش رو خوردم دیگه داشت جیغ می زد و همش قربون و صدقم می رفت. میگفت: بخورش قوربونت برم. بخورش عزیز دلم... بعد از اینکه حسابی براش خوردم گفت بخواب و در حالی که شورتم خیس خیس شده بود شرتم رو در آورد و شروع کرد برام ساک زدن. آخ که چقدر ماهر بود. خیلی با ولع این کار رو می کرد(بعدها بهم گفت که بر خلاف خودش شوهرش از این کار خوشش نمی میومده) خیلی خوب این کار رو انجام می داد و معلوم بود خیلی دوست داره.
بعدش به اون گفتم می خوام بکنمت و اون در حالی که یه لب ازم گرفت به صورت طاق باز خوابید. خودش کیرم رو به داخل بهشتیش هدایت کرد. خیس خیس بود و خیلی داغ.
جاتون خالی تا حالا اونقدر لذت نبرده بودم. خاله طاهره هم که از بس جیغ می زد داشت نفسش بند می اومد و غرق لذت بود. کم کم سرعتم رو تند کردم و همینطور اون رو می بوسیدم. که گفت : حالا تو بخواب و من بشینم روت. این کارو کردم. این طوری هم خیلی حال می داد. کیرم تا ته می رفت توی کسش و مثل قبل همش قربون صدقم می رفت. یه دفعه بدنش شروع کرد به لرزش و در حالی که من رو تو بغلش گرفته بوداز فرط شهوت جیغ می زد و بعدش آروم شد که فهمیدم ارضاء شده. یه کم بعدش به خاله گفتم: من کم کم داره آبم می یاد و اون از روم بلند شد و در حالی که سریع برام ساک می زد تمام آبم رو توی دهنش خالی کردم و اون هم تا آخرش رو خورد و بعدش هر دو تا صبح تو بغل هم خوابمون برد.صبح با هم رفتیم حمام و توی حمام هم یه بار دیگه کردمش. توی راه که داشتیم بر می گشتیم لواسون ازم تشکر کرد و گفت که خیلی لذت برده. منم بهش گفتم: خاله جون دیدید که خوبه و برای هر دومون لذت بخشه. خاله گفت: از این به بعد مواقعی که با هم تنها می شیم بهم بگو طاهره و نمی خواد بگی خاله.بعد از اون جریان تقریباً هفته ای دو بار با هم سکس داریم و هر دو از این وضعیت کاملاً راضی هستیم.

سرو غمگین
     
#635 | Posted: 1 Jan 2013 22:16

خاله سوسن


این قضیه مال پاییز 1380 هستش. من و خالم با هم چیزی نداریم یعنی از همه چیز من خبر داره چون از وقتی از شوهرش طلاق گرفته و مامان و بابا بزرگم مرحوم شدم من هم دیدم خالم تنهاست اکثریت پیش خالم هستم. دیگه یه جورایی منو خالم با هم زندگی می کنیم همه فامیل هم روی من یه جور دیگه حساب می کنن. میگن به به یه پسر خوب مومن حرف گوش کن کلا هر جا دم از مردونگی میشه اسمه مارو هم می برن( آره ارواح عمتون خبر ندارین ) دقیقا خالم از من 3 سال بزرگتره (ما شا ا.. بابابزرگ چه کمری داشته). طوری هستش که هر جا میریم همه فکر می کنن منو خالم زن و شوهر هستیم (تو هم که بدت نمیاد) اما چه افسوس هر کی این فکرو می کنه می گه چه تیکه ای رو داره هر شب می کنه ولی نمی دنن که اصلا تا حالا به فاصله یه متری هم نخوابیدیم چه برسه به .... در ضمن اینو بگم که خالم صبحا می رفت سره کار منم میرفتم دانشگاه بعضی روزها هم که کلاس نداشتم یه دلی از عذا در میاوردم زنگ می زدم به زیدم می یومد ما رو در بیابه. یه روز 5شنبه گوهی هم اون طرف ما دیر اومد خاله هم زود اومد داد! منم از همه جا بی خبر که خاله ما پشت دره می خواستم بکنم تو کون زیدم اون می گفت کلفت و درازه می ترسم پاره بشم خلاصه پیچوند. منم حشری نگو حالا خاله ما داره میشنوه یو هو صدای به هم خوردن در اومد نمی دوستم که خالم داره فیلم بازی می کنه فکر کردم خالم اومده سریع لباسمونو پوشیدیم. مثلا داریم درس می خونیم خالم داد زد ساسان کجایی کفشات که اینجاست مهمونم داری؟ رفتم بیرون گفتم: به! خانم خانوما زود تشریف فرما شدین. همون لحظه فرشته زیدم اومد بیرون خالم گفت خانوم کی باشن؟ این زیده ما شروع کرد به ته ته به ته کردن من سریع گفتم هیچ چی از دوستان دانشگاه هستن داشتیم درس می خوندیم! خالمم نامردی نکرد تیکشو انداخت گفت بله خیلی هم خسته شدین خیس عرقین معلومه درسه سنگینی بوده تو مایه های علوم تجربی برخورد فیزیکی بین ... پریدم تو حرفش گفتم سوسن داری چی می گی؟ گفت بعدا بهت می گم. آقا اون روز من اومدم که فرشته رو برسونم جیم شدم ساعت 10 شب اومدم خونمون مامانم گفت ذلیل مرده کدوم گوری هستی برو ببین خالت چیکارت داره! منم ریدم به خودم گفتم الان خاله ساکمو بسته می خواد بزاره زیر بغلم و یه لگد تو کونم پرتم کنه بیرون. خلاصه رفتم خونه چون کلید داشتم در رو باز کردم رفتم تو مثلا من خونه نرفتم. تو همین فاصله هم ننم زنگ زده بود ریده بود به نقشم گفت کجا بودی! احساس کردم یه جور دیگه شده بود. گفتم تو کوچه ها الان اومدم اینجا ساکمو بردارم برم دیگه بابت امروز بد جوری ضایع کردم!! گفت خفه شو پدر سگ مادر جنده پس اون کونی که خونه بوده مامانش گفته بیاد اینجا لابد عمه من بوده!!! دیدم آره ننه سریع گزارش داده دیگه موندم چی بگم! گفتش می خوری؟ گفتم چی؟ گفت ودکا؟ دیدم آره خودشم مسته پس بگو چرا انقدر داره بد صحبت می کنه حالیش نیست! گفتم نه! گفت خفه شو باید بخوری رو حرف من حرف نیار! منم چون واقعا خاله سوسنمو دوست داشتم از بچگی با هم بزرگ شده بودیم قبول کردم منم خوردم مست مست شدم دیگه هیچی حالیم نبود سه تا ودکا روسی رو دو نفری خوردیم! دیدم واقعا گوزه گوز شدم گفتم سوسن جون من برم بخوابم برگشت گفت کمکم نمی کنی منو ببری تو اتاق! دیدم آره بابا بد جوری ضایع هستش اون از من ضایع تر هستش! زیر بغلشو گرفتم بلندش کردم یو هو دستشو برد طرف کیرم (از اینجا به بعدش رو با حالت مستی بخونید تا برید تو حس)گفت اینو بهم امشب قرض میدی؟ گفتم چی؟ گفت شنیدم بد جوری کلفته می خوام امشب تو من باشه میدیش؟ گفتم نیکی و پرسش؟ یو هو!!! دو نفری با هم افتادیم رو تخت من هم زیرش موندم سرشو آورد بالا گفت ساسان جون خیلی می خوامت. منم گفتم ما بیشتر. شروع کردیم از هم لب گرفتن اصلا حواسم نبود دارم چیکار می کنم تی شرتمو در آورد شروع کرد با موهای روی سینم بازی کردن منم از رو پستوناشو میمالیدم دیگه داغ کرده بودم بعد از رو بولیز تونستم کرستشو باز کنم ( چقدر حرفه ای هستی شما ) بعد از 10 دقیقه کاملا لخت مادر زاد شده بودیم. داشتیم با هم ور می رفتیم بی اختیار دستمو بردم طرف کسش واقعا داغ بود شروع کردم کسشو لیس زدن با هر بار لیس زدن من آه خالم در میومد. بر گشت کیرمو بگیره دستش تا دید گفت اوه اوه بنده خدا حق داشت نمی ذاشت کونش بزاری! تازه فهمیدم قضیه چیه منم بیشتر حشری شدم افتادم به جون کس خالم چه لیسی میزدم خالمم کیرمو تو دهنش جا داد همشو خورد اونقدر خوب ساک میزد که انگار صد ساله اینکارس احساس کردم می خواد آبم بیاد! بهش گفتم ولی اون به کارش ادامه داد و آبم اومد همشو خورد نذاشت یه قطرشم برام بمونه!بعد بی حس افتادم رو تخت ولی انگار سوسن تازه خوشش اومده بود می گفت بازم می خوام افتاد بجون کیرم هر طوری بود باز کیر ما رو بلند کرد من چشامو بسته بودم رو تخت دراز کشیده بودم احساس کردم کیرم داغ شد چشامو باز کردم دیدم تا دسته کرده تو کسش( آرزویی که خیلی وقت بود خالم انتظارشو می کشید طبق گفته هاش تو روزهای بعد) انگار به من آمپول حشریت زده باشن با دیدن این وضع بلندش کردم خوابوندمش خودم شروع کردم به تلمبه زدن حالا نزن کی بزن یه ربع یا نیم ساعتی داشتم این کار رو می کردم!برگشت گفت عقب چی عقب نمیزاری؟
گفتم مگه عقب مجازه؟ گفت آره! منم از خدا خواسته ( ای کون باز بدبخت) پریدم پشتش کیرمو گذاشتم دمه سوراخش فشار دادم تا کلش رفت! دادش رفت بالا! گفت گوه خوردم! همین کسم بیا بزار! من به حرفش گوش نکردم به کارم ادامه دادم دیگه داداش به آه و ناله تبدیل شده بود معلوم بود داره لذت میبره منم انگار تو سوراخ مداد تراش کرده بودم مگه تو می رفت!! اولاش باز به سرم زد کسش بزارم برگردوندمش کردم تو کسش یه 4 تا تلمبه زدم دیدم کسش داره بازی می کنه فهمیدم می خواد ارضا بشه منم دیدم دارم ارضا می شم بهش گفتم من دارم ارضا می شم اومدم بکشم بیرون پاهاشو دور کمرم حلقه کرد نزاشت کیرمو بکشم بیرون همرو خالی کردم تو وای چه لذتی داشت هیچ وقت یادم نمیره دفعه اول واقعا لذت بخش بود! بهش گفتم چرا؟ گفت قرص ضد حامله گی می خورم! منم خیالم راحت شد تا صبح لخت تو بغل هم خوابیدیم. صبح که شد بهم گفت ساسان اگه تو بچه خواهرم نبودی حتما باحات ازدواج می کردم چون تو واقعا فوق العاده ای! من بهاین خاطر از هوشنگ طلاق گرفتم که یه بار که کارشو می کرد دیگه باهام کاری نمی کرد!! بهم قول بده هر وقت سکس خواستم منو ارضا می کنی! منم از خدا خواسته قبول کردم. تقریبا از اون روز به بعد خالم و من لااقل هفته ای دو بار رو با هم هستیم و کاملا مثل زنا و شوهرا شدیم.
تقریبا چهار سالی میشه با خالم هستم ولی هیچکدومش اون بار اول نمیشه اون یه چیز دیگه بود. تازه گیها هم مامانم گیر داده می خواد دستمو بند کنه! به خالم قضیه رو گفتم اونم ناراحت شد. نمی دونم چیکار کنم اگه می شد حتما با خالم ازدواج می کردم و از این شهر به یه شهره دیگه می رفتیم ولی حیف حرف مردم رو چیکار کنیم!!

سرو غمگین
     
#636 | Posted: 1 Jan 2013 22:19

مامان جووون


۰۴ خرداد ۱۳۸۵
دیروز داشتم مامانمو تو حموم دید می زدم اول موهای کسشو زد بعد شروع کرد به مالوندن خودش یه پاشو گذاشت تو دست شویی با یه دستش پستوناشو میمالید با اون یکی هم کسشو میمالید بعد نشست روی زمین و پاهاشو باز کرد داد بالا بعد دستشو کرد و کسش یه خورده بعد پاشد بدنشو لیف زد و خودشو شست اومد بیرون منم سریع رفتم تو اتاقمیه فکری به سرم زد وقتی رفت تو اتاقش چند ثانیه بعد رفتم تو اتاقش حولشو گرفت جلوی خودش گفت برو بیرون لختم رفتم طرفش گفتم می دونم حولشو گرفتم جیغ زد گفت برو بیرون هولش دادم رو تخت دستاشو گرفتم شرع کردم لب گرفتن اولش نمی خواست لب بده بعد خودش پاهاشو دور کمرم قلاب کرد منم دستاشو ول کردم بعد از اینکه حسابی لب بازی کردیم پاهاشو باز کرد گفت مرسی پسرم من خیلی وقته اینو می خواستم ولی می ترسیدم تو.... نذاشتم حرف بزنه دوباره لب گرفتم اونم عالی همراهی می کرد بلند شدم لباسامو در اوردم همدیگرو بغل کردیم یه خورده بدنشو مالیدم بعد دوباره خوابوندمش سینه های بزرگ و سفیدشو خوردم اونم آهه و وووه می کرد اومد پپایین تر ناف و شکمشو بوسیدم و رسیدم به کسش کسش و اول مالیدم بعد حسابی لیسیدم کسش گوشتالو بود خیلی باحال بود خلاصه انقدر لیسیدم که ارگاسم شد رفتم ازش لب گرفتم آخه لباش خیلی خوش مزه هست عاشق لباشم حالا نوبت اون بود من خوابیدم و تکیه دادم به پشت تخت مامانم برام ساک می زد چه حالی می داد موهاشم جمع می کرد دوباره میریخت تو صورتش دستمو کردم تو موهاش با اون چشمای نازش داشت منو نگاه می کرد که100 برابر حشری می شدم چند لحظه بعد کیرمو کرد تو کسش داغی کسش رو حس کردم اولش حسابی کیرم تو کسش تکون دادم اونم خودشو تکون می داد اول آروم می رفت بالا پایین بعد تند تر شد بعدش منم تلمبه زدم و پستوناشو مالیدم خیلی سرو صدا می کرد معلوم بود لذت می بره منم حال می کردم از روی کیرم بلند شد و خوابید بغل من فهمیدم منظورش چیه پاهاشو داد بالا من کردم تو کسش تند وتند تلمبه می زدم آبم داشت میومد کیرمو کشیدم بیرون اونم با دستش کیمو محکم گرفت گفت بیا بشین روم رفتم کیرشمو گذاشت لای پستوناش منم یه کوچولو عقب جلو کردم کیرمو بعد خودشو برد جلو تر کیر من درست جلوی دهنش بود تا کیرمو کرد تو دهنش آبم اومد ریخت روی موهاو صورتشبعد برام ساک زد اومدم کنارش محکم بغلش کردم دستشو بوسیدم و لب گرفتیم رفتیم حموم

سرو غمگین
     
#637 | Posted: 1 Jan 2013 22:21

مامان و خواهر جون


۰۴ خرداد ۱۳۸۵
این جریان هفته پیش اتفاق افتاد من رفته بودم شمال با 2 تا از دوستام قرار بود 2 هفته بمونیم ولی برای یکی از بچه ها یه مشکلی پیش اومد باید میومد تهران ما هم باهاش اومدیم شب ساعت 10-11 بود رسیدم خونه همه چراغها خاموش بود آروم رفتم تو وسایلم تو ماشین بود گذاشتم فردا ببرمشون خونه یه قهوه برای خودم درست کردم رفتم تو اتاقم وسط راه رفتم تو اتاق خواهرم ببینم بیداره یا نه تو اتاقش نبود فکر کردم خونه نیست بعد رفتم تو اتاقم 2-3 دقیقه نکشید که صدای ااااهو اووووه سکس شنیدم مشکوک شدم رفتم بیرون اتاق فهمیدم صدا از اتاق مامانمه در هم نیمه باز بود کلمو کردم تو دیدم خواهرمو مامانم رو هم 69 گرفتن اون صدا هم صدای خواهرمه چند دقیقه که دیدم بدجور حشری شدم آخه خواهرم خودش شاه کس بود حالا ببین مامانم چیه!!!!! رفتم تو مامانم خشکش زد ولی بعد یه لبخند شیطون رو لبش نشست خواهرم هم خشکش زده بود گفتم :به به مادرو دخت چه سرو صدایی می کنن مامانم که ملافه رو پیچیده بود روی خودش گفت تو مگه قرار نبود هفته دیگه بیای؟ گفتم :آقا کلاغ به من اطلاع داد که امشب خونه خبرایی منم زود خودمو رسوندم.حالا منم بازی میدین ؟ مامانم ملافه رو انداخت خواهرم هم که پاهاشو بغل کرده بود تو سینه هاش او کسش افتاده بود بیرون وای که چه کس و کونی داشت از اون زیر افتاده بود بیرون رفتم طرف تخت مامانم اومد بغلم لب گرفتیم از هم بلوزمو در اورد و هولم داد رو تخت اونم افتاد روم و لب می گرفت خواهرم هیچی نمی گفت مامانم بهش گفت بیا دیگه اینم کیر که می خواستی امتحان کنی من برای اینکه خواهرم خجالت نکشه چشمامو بستم با ی دستم دستشو گرفتم کشیدم جلو مامانم دگمه های شلوارمو باز می کرد با یه دستم سینه های خواهرم با اونیکی سرشو اوردم نزدیک خودم و گردنشو می بوسیدم که اون شروع کرد به لب دادن وای که چه لبایی داشت زبونشو تو دهنم می چرخوند منم همین کارو می کردم مامانم داشت ساک می زد کلی لب گرفتیم از همدیگه بهترین لبی که گرفتم همین بود خیلی حال داد مامانم هم با اشتهای زیاد کیرمو می خورد به خواهرم گفتم کسشو بزاره جلوی دهنم اونم همین کارو کرد پاهای نازشو گذاشت کنار سرم و کسش جلوی دهنم بود خیلی خیس بود منم لیسیدمش نا جایی که می تونستم لیسیدم چوچولش افتاده بود بیرو با نوک دندونم آروم گازش می گرفتم بعد لیس می زدم خواهرم خیلی حال می کرد کاملا مشخص بود اهو اووهش خونرو پر کرده بود مامانم هم اومد ازش لب گرف بعد من خودمو کشیدم بیرون مامانمو خوابوندم تمام بدنشو بوس کردمو لیسیدم از کف پا تا گردنش پستونای ناز و بزرگشم می مالیدم خواهرم هم ازش لب می گرفت رفتم سراغ کسش پاهاشو باز کردمو لیسیدم زبونمو می کردم توش و لیس میزدم اونم سرمو فشار میداد به کسش بعد با دوتا دست لبه های کس تپلش رو باز کردم حسابی براش لیسیدم رونه پاشم گاز می گرفتم خیلی سرو صدا می کرد پاهاشو دادم بالا کیرمو یه راست کردم تو کسش خواهرم هم سینه هاشو می مالید و می خورد یه جیغ بلند کشید ارضا شده بود منم گذاشتم کیرم تو کسش باشه یه خورده بعد که خواهرم ازش لب گرفت منم لب گرفتم بعد به خواهرم گفتم مدل چهار دست و پا بشه به کیرم کرم زدم رفتم سراغ کونش وااای چه کونی داشت قنبل کرده بود طرف من سفید و نرم و گوشتی یه خورده مالیدمش همونجوری خم شدم روش و گردن و بدنشو بوس کردم سوراخ کونشم حسابی لیسیدم بعد کمرشو گرفتم و کیرمو محکم کردم تو جیغی کشید که مامانم یهو پرید از جاش شروع کرد به مالوندن پستونای خواهرم منم هر دفعه که عغب جلوش می کردم کیرمو از کونش در میووردم دوباره می کردم تو تا اینکه خواهرم گفت محکم بکن تند بکن کونمو پاره کن منم از همون لحظه انقدر تند و محکم تلمبه زدم که صداش خیلی رفته بود بالا آبم داشت میومد کشیدم کیرمو بیرون خواهر و مامانم اومد جلو کیرم مامانم یه خورده جغ زد برام بعد کیرمو کرد تو دهنش ساک زد آبم ریخت تو دهنش همرو خالی کرد خواهرم صداش در اومد که منم می خوام مامانم هم ازش لب گرفت آبمو ریخت تو دهن اون سه تایی کنار هم تا صبح خوابیدیم .از هفته پیش تا حالا 5 بار سکس کردیم یک بار هم مامانم خونه نبود منو خواهرم با هم حال کردیم که خیلی حال داد نزدیک 4-5 ساعت سکس کردیم .

سرو غمگین
     
#638 | Posted: 1 Jan 2013 22:29

منو مامان و پسر عمه



۰۴ خرداد ۱۳۸۵
ماجرا از اونجا شروع شود که يک روز پسر عمم قرار بود بياد کارت گرافيک کامپيوترمو عوض کنه البته بايد بگم که اين پسرعمه من خيلي تو کف مامانه من بوداسم اون حميد واسم من اميد واسم مامان خوشکلم مريم من تو خونه خيلي با مامانم راحتم جوري که مامانم تو خونه با يه شرت يا کرست جلو رو من ميگرده حميد اومد خونه ما مامانم هم طبق معمول با دامنو تاپ ميگشت مامانم کلا بي خيال اين حرفاست وتو فاميل به بي بندو باري معروفعه حميد اومدکارتورونصب کرد بعد يک فيلم سوپر اورده بودکه ببينيم بعد وسط فيلم تو اوج شهوت مامانم ميوه اورد همين که اومديم کامپيوتر رو خاموش کنيم کامپيوتر قفل کرد مامانم چشمش به صفحه مانيتور افتادو فيلم رو ديدهمون لحظه تعجب کرد چون منو حميد داشتيم جلق ميزديم وتو دست هر کدوم ازما يه کير بود مامانم 4 چشمي داشت به کير ما نگاه ميکرد خشکش زده بود مامانم گفت به به پسراي خوب چي کار ميکنيد که من قرمز شده بودم حميد هم به تتپه تپه افتاده بودهمون لحظه مامانم اومد کيره منو حميدوگرفت شروع کرد به جلق زدن شهوت ازچشماش ميباريد به حميد گفت از بچگي معلوم بود ادم کير گنده اي ميشي چون کوچيک که بودي هم کيرت از هم سنوسالهاي خودت بزرگتر بودحميد بهت زده منو نگاه ميکردباورش نمي شود بتونه به اين راحتي با مامانم حال کونه مامانم مثل حرفه اي هاشروع به ساک زدن کردخيلي با حال کير هر دو مونو ساک ميزد بعد ديگه کمکم من هم شروع کردم من هميشه دوست داشتم کير پسر بخورم کير حميد رو از مامانم گرفتم البته مامانم مي دونست شروع به ساک زدن کردم بعد مامانم گفت شماهانمي خواهيدکاريبکنيد که يک مرتبه حميد رفت سراغ کس مامانم که از زير دامن تنگش کوتاهش که فقت چند سانت از زير لنبش پاينتر بود قلنبه زده بود بيرون مامانم حتي شرت هم پاش نبود اخه ادت داشت تو خونهزير لباساش بدون شرت وکرست ميگشت شروع کرد به ليس زدن من هم کير حميد رو در اوردم رفتم سراغ سينه هاي مامانم و هي خوردم بعد از خوردن کوسو سينه ي مامانم توسط منو حميد دوتايي با حميد کيرامون کرديم تو کس و کون مامانم و شروع به تلنبه کرديم انصافا خوب کوني داشت مامانم همش ميگفت جرم بدين من تا حالا کسي اينجوري منو نکرده جرم بدين بعد جامو با حميد عوض کردم رفتم سراغ کسش مامانم داشت جيغ ميکشيد نفس هاش به شماره افتاده بود که يکهو لرزيد و ارضا شد منو حميد داشتيم تلنبه ميزديم که من حس کردم ابم داره مياد به مامانم گفتم گفت نگردارتو کسم من هم نگه داشتم تا ابم ريخت تو کسش اخه مامانم بعداز اينکه بابام فوت شوده بود لوله هاشو بسته بود وديگه حامله نمي شودولي بعد ديدم حميد ارضا نميشد بعد گفتم بيا و از کون منو بکن اومد و از خدا خواست کيرشو کرد تو کونه من و شروع به تلنبه زدن کردتو همون هنگام مامانم اومد کير منو کرد تو دهنش وبرام مي خورد که من بعداز چند لحضه به خاطر لذتي که مي بوردم براي بار دوم ارضاع شودم وحميد هم تو همون لحضه اومدابش اومد همروريخت تو کونه من . اين بهترين سکس زندگي من تا اين لحضه بود البته از اونروز به بعد ديگه هيچگاه کون ندادم .

سرو غمگین
     
#639 | Posted: 1 Jan 2013 22:33
مامان نرگس


برای یه کاره چند روزه رفته بودم شهرستان ساعت 12:30 دقیقه شب بودم که رسیدم در خونمون.یه هفته بود که تو کف بودم ثانیه هارو میشموردم تا برسم خونه با زنم یه دلی از عزا در بیارم.دیدم چراغ خونمون خاموشه حالم گرفته شد.ماشینو زدم تو پارکینگ رفتم بالا.در واحدمونو باز کردم رفتم داخل.خونه تاریک تاریک بود.رفتم تو اتاق لباسمو در آوردم با یه شورت دراز کشیدم رو تخت.به زخمت تو تاریکی دیدم زنم پشت به من خوابیده.ولی تعجب کردم که لباس پوشیده بود.آخه منو زنم عادت داشتیم شبا با یه شورت فقط میخوابیدیم.اهمیت ندادم.خوابم نمیومد.خیلی هوس سکس کرده بودم تازه فردا هم باید میرفتم سر کار.نمیتونستم تا فردا غروب که از سر کار بر میگردم صبر کنم.گفتم فوقش زنم بیدار میشه اونم خوشحال میشه .دست انداختم فهمیدم دامن پوشیده دامنشو دادم بالا شورتشو کشیدم پایین بدون معطلی کیرمو از پشت کردم تو کسش هی تلمبه میزدم یه تکونی خورد هیچی نگفت.گفتم سلام جیگرم خیلی دلم برات تنگ شده بود.چه خانوم گلی دارم شوهرش نبوده با لباس خوابیده.ولی همش یه هفته نبودم چه کونت تپل شده.لا اقل پا شو یه خوش آمد بگو به شوهرت.هیچی نگفت.گفنم عیب نداره.بخواب منم زود کارموتموم میکنم میخوابم.یه خورده تلمبه زدنو شدید تر کردم یه صدای آه شنیدم.برام عجیب بود گفتم یه هفته ولش کردم این از کونش این از کسش که گشاد تر شده اینم از اهو اوه کردنش که بلد نبود.عجب.آبم اومد ریختم تو کسش گفتم خره فردا صبح یه قرص بخور هیچی نمیگی که معلوم نیست چته.بازم هیچی نگفت چراغ خواب کنار تختو روشن کردم برش گردوندم خشکم زد.مادر زنم بود داشت بهم نگاه میکرد.گفتم سسسس سلام.سریع چراغو خاموش کردم از اتاق رفتم بیرون.اتاقهای دیگرو گشتم زنم نبود.نگران شدم ولی روم نمیشد دوباره برم تو اتاق.تلفونو برداشتم به موبایل زنم زنگ بزنم مادر زنم از اتاق اومد بیرون گفت لیلا رفته خونه ما.بیا بگیر بخواب نگران نباش.گفت خوش به حال لیلا با این شوهر سکسیش.خجالت کشیدم.گفتم نفهمیدم شمایید.گفت منم نفهمیدم کی اومدی عیب نداره حالا چرا خجالت میکشی بیا بخواب خسته ای فردا میخوای بری سر کارت.رفتیم تو اتاق رو تخت نشستم گفتم من سر در نمیارم شما اینجا لیلا خونه شما.گفت سر شبی با شوهرم دعوام شد اومدم خونه شما.لیلا گفت من میرم با بابا صحبت کنم دیگه شورشو در آورده همش دعوا دعوا.رفت از اونجا زنگ زد امشب نمیاد منم از بس گریه کردم خوابم برد.گفتم حالا سر چی چرا گریه آخه.گفت مرده بازنشست شده پدر منو در آورده شدم کلفت بی جیره مواجیب این مرد یه ذره به من توجه نداره.امشب ازت خوشم اومد خیالم بابت لیلا راحت شد که دخترم مثل من یه شوهر سرد نداره.باز خجالت کشیدم سرمو انداختم پایین گفتم به جون لیلا نفهمیدم.گفت منم که گفتم عیب نداره.منم نیاز داشتم بدم نیومد.هر وقت خواستی .حرفشو قطع کردم گفتم از چی خوشتون اومد؟گفت از سکس با تو.گفتم آخه آخه.گفت دیگه شده خجالتو بذار کنار بیا بخواب.منم دراز کشیدم گرفتم خوابیدم.تازه خوابم برده بود دیدم دست انداخته تو شورتم داره با کیرم بازی میکنه.از خواب پاشدم گفتم چرا این کارو میکنی یه بار اتفاقی شد دیگه این حرمتهارو نشکن مامان نرگس.دست انداخت دور گردن بغلم کرد بوسم کرد.گفت التماست میکنم این مرد منو پوسوند همه دعوای منو اون سره همین چیزاست دیگه.نمیتونم اسم خودمو بندازم تو سر زبون فامیل بگن فلانی تو این سنو سال با شوهرش دعوا داره آبروم میره هی قهر قهر .از خونه این بچه به خونه اون بچه امشبم خونه شما.گفتم من چیکار میتونم بکنم باشه فردا میرم یه جوری با آقا سعید حرف میزنم.گفت عجب خنگی هستی تو.گفتم چرا گفت خره من باهاش زیاد حرف زدم اون سرد شده.گفتم خوب یه کاری میکنم گرم بشه.گفت نمیشه .گفتم چاره چیه.گفت چاره اینه که ما که یه بار به قول تو اتفاقی این کارو کردیم بازم این کارو بکنیم.گفتم نرگس جون چی میگی آخه من زن دارم تو شوهر داری مادر زنمی نمیشه.این ماجرا رو فراموش کن اتفاق بود.گفت تو رو جون لیلا جون نرگس نه نگو.گفتم نمیشه.اومد جلو لبشو گذاشت رو لبم ازم لب گرفت.اصلا نمیدونستم چیکار کنم.گفت قبوله.برقو روشن کرد دیگه کیرم راست شده بود.دامنشو کشید پایین.پیرهنشو در آورد اومد رو تخت کنارم.گفت ده زودباش یالا مردم.نگاه کردم دیدم چه سینه های گوشتی با چه رونای تپلی داره.افتادم کنارش از بالا تا پایین لیسیدمشو نوک پستوناشو با دندون فشار میدادم کیف میکرد.رفتم سراغ کسش بدون مو انگار تازه زده بود.با زبون با چوچولش بازی بازی کردم تو اوج هیجان بود.کیرمو در آوردم گذاشتم رو کسش گفتم من نیم ساعت پیش فکر میکردم چرا کس لیلا گشاد شده نگو مامانش پیشم خوابیده.تلمبه زدنو شروع کردم و ازش لب میگرفتم.بوسم میکرد ازم تشکر میکرد.گفتم راستی سری قبل ابمو ریختم یه قرص بخور گفت نمیخواد لوله هامو بستم .کیرمو در آوردم برش گردوندم چه کونی تاحالا بهش توجه نکرده بودم تو این همه مدت که دامادش بودم.گفتم خاک بر سر آقا سعید بی لیاقت قدر همچین نعمتی رو نمیدونه.گفت نه همون بهتر که ندونه از پشت نه درد داره نمیخوام.گفتم اذیت نکن بذار منم لذت ببرم.زورکی فشار دادم نمیرفت یه آهی از درد کشید گفت بی انصاف لااقل چربش کن.رفتم کرم آوردم مالیدم سر کیرم به سوراخ کونشم مالیدم با انگشتم بازی کردم کیرمو گذاشتم هول دادم تو کونش.تلمبه که میزدم متکارو گاز میگرفت میگفت یواش یواش.آبم که داشت میومد خالش کردم تو کونش.بر گردوندمش بغلم کرد گفت مرسی مرسی مرسی.گرفتم خوابیدم صبح پاشدم برم سر کار دیدم رفته تو حال خوابیده تا یه موقع زنم اومد شک نکنه.درو باز کردم که برم بیرون پاشد گفت بازم مرسی.ولی قول بده آخریش نباشه.گفتم ببینم چی میشه.ناراحت شد ولی اهمیت ندادم از خونه زدم بیرون.

جایی که همه ادعای خاص بودن دارن، تو عادی باش،
.
.

اینجوری خاص ترین آدمی
     

#640 | Posted: 1 Jan 2013 22:37

ننه بزرگ


سلام اسم من حسام24 سالمه.این ماجرا مربوط میشه به سکس من و مادر بزرگم.من یه مادر بزگ دارم که حدودا 67 سالشه ولی از لحاظ بدنی رنجور نشده وسرحال.البته منظورم این نیست که آثار پیری نداره ولی نسبت به سنش سرحال.ولی از یه پیرزن نمیشه انتظار اندام سکسی و جذابیت سکسی داشت.قضیه برمیگرده به روزی که پدرو مادرو برادرم میخواستن با همسایمون برن مسافرت ولی چون من سر کار میرفتم نمیتونستم باهاشون برم به همین خاطر مامانم به مادرش گفت که بیاد خونه ما تا روزها که من میرم سر کار یکی تو خونه باشه.منم چون از مادربزگم خیلی بدم میومد زیر بار نمیرفتم ولی اصرار من چاره ساز نشد تا اینکه مادر بزرگم اومد خونه ما و پدر و مادرم رفتن مسافرت.شب که از سر کار برگشتم به مادربزگم سلام کردمو رفتم تو اتاق رفتم سراغ سایتهای سکسی تا آخر شب مشغول بودم حتی وقتی بهم گفت بیا شام بخور نرفتم گفتم سیرم من نمیخورم.دیگه موقع خواب داشت میشد مادربزرگم صدام کرد گفت من باید قرصهامو بخورم چون سواد ندارم بیا بگو الان کدومو باید بخورم.من که یهو یه فکری به سرم زد رفتم از یخچال چند تا قرص خواب ورداشتم پودر کردم تو اب حل کردم با قرصهای خودش دادم خورد.منتظر شدم تا خوابید چنان خر خر میکرد که میخواستم با چوب بزنم تو سرش تا خفه بشه.خیلی ازش متنفر بودم.ولی با خودم گفتم از این تنفر جور دیگه استفاده کنم.در ضمن اینو بگم که جاشو تو حال انداخت و خوابید.یه لباس یه سره که از زیر هم شلوار خونگی داشت پوشیده بود.همونطور که گفتم وقتی خوابید خیلی خروپف میکرد یه ساعتی گذشت رفتم برق حالو روشن کردم دیدم اصلا تکون نخورد با ترسو لرز رفتم نزدیکش به بهونه خرخر صداش کنم ببینم چه عکس العملی نشون میده.چند بار تکونش دادم اصلا انگار نه انگار.از بس که بهش قرص داده بودم تازه قرصهای خودشم خواب آور بود.یه خورده تپش قلبم کم شدم چون خیالم راحت شد که چیزی نمیفهمه.خودم لخت شدم رفتم سراغش لباسشو دادم بالا و شلوارشو کشیدم پایین.یه شرت کثیف داشت نگام به کسش که افتاد نزدیک بو بالا بیارم یه بویی زد به دماغم که حالم داشت بهم میخورد.پیرزنه دیگه.میخواستم منصرف شم اما رفتم ادکلن اوردم زدم به کسش یه خورده بهتر شد.پاهاش با کسش تپل بود.کونشو دیگه نگو.پشماشو انگار یکی دو هفته بود زده زیاد نبود.دیگه شرتمم در آوردم کیرمو که به بلندترین حد خودش رسیده بود گذاشتم سر کسش تا دسته کردم تو کسش مثل خر تلمبه میزدم اینقدر کردمش تا آبم که داشت میومد کیرمو کشیدم بیرون آبمو ریختم رو دستمال کاغذی.از کسو کونش چند تا عکس گرفتم .مرتبش کردم رفتم خوابیدم.صبح وقتی از خوا پا شدم دیدم هنوز خوابه رفتم سر کار برگشتم اومدم خونه.سلام کردم دیدم یه وری افتاده یه جورایی گیج میزنه.پرسیدم چی شده گفت نمیدونم چم شده امروز تا ظهر خواب بودم .سرم خیلی درد میکنه زیر شکمم هم درد میکنه.گفتم نکنه سرما خوردی ؟ببرمت دکتر گفت نه.قرصهای خودمو بخورم خوب میشم.شب که شد مثل دیشب بهش قرص خواب آور دادم با قرص خودش خورد.وقتی خوابید وقی که خیالم راحت شد همه چیز ارومه دوباره رفتم سراغش.شلوارشو در آوردم اینبار رفتم سراغ کونش.کیرمو زدم در کونش هر کاری کردم نرفت تو.رفتم کرم آوردم زدم به سوراخش بازی کردم باهاش تا بالاخره از کون کردمش.رفتم خوابیدم.صبح رفتم سر کار و غروب برگشتم گفتم بهتری گفت نه ننه باسنم هم درد میکنه.گفتم دکتر که نمیری من میرم داروخانه یه پمادی چیزی بگیرم.رفتم یه ژل پیروکسیکام خریدم اومدم خونه.گفتم تا من بیام برو یه دوش آب گرم بگیر بدنت سر حال بشه .رسیدم خونه دیدم هنوز تو حمومه رفتم پشت در حموم گفتم چیزی نمیخوای گفت فقط برو از تو ساکم برام لباس بیار رفتم براش یه دامن با شرتو کرستو پیراهن آوردم.گفتم بیا آوردم.درو باز کرد که بگیره یه دید زدمش فهمید چیزی نگفت دیدم عجب پستونهای آویزونی داره درو بست. یهو گفتم تا لباس نپوشدی بیا برات ژل بدن خریدم واسه درد بدنت خوبه.بهش نشون دادمگفت ننه من خودم از اینا دارم ولی خالت برام میزنه من که نمیتونم.گفتم خوب خاله که الان نیست.گفت خوب ولش کن.گفتم مگه درد نداری بیا من برات بزنم.گفت برو بیرون نمیخواد.در حمومو باز کردم گفتم نمیخواد برو گفتم ننه من کس دیگرو از کجا بیارم برات بزنه تو هم که طاقت درد نداری یه هول دادم درو باز کردم هی زر زر میکرد برو نمیخواد.بلندش کردم آوردم از حموم بیرون لخت لخت بود.گفت خدا لعنتت کنه میگم نمیخوام گفتم باشه ولش کردم رو زمین یه آخ گفت رفتم از اتاق بیرون لباس پوشید از اتاق اومد بیرون رفتم بهش گفتم ننه از دست من ناراحت نشو میخواستم کمکت کنم درد نکشی فقط حواسم نبود لختی لباس نداری.یه خورده ماست مالی کردم خر شد.شب که شد بهش میخواستم قرص بدم رفتم دیدم خودش خورده خوابیده دیدم دیگه نمیشه کاری کرد خوابیدم صبح زودتر از من پاشده بود خیلی سرحال بود.نگو این کیر من به این روز مینداختش با اون قرصها.از سر کار که برگشتم پدرو مادرم از مسافرت برگشته بودن خونه.دیگه امشب از کردن مادربزرگ خبری نبود.دیگه هیچ وقت موقعیت پیش نیومد که بکنمش ولی عکساشو دارمو بهشون نگاه که میکنم .

سرو غمگین
     
صفحه  صفحه 64 از 87:  « پیشین  1  ...  63  64  65  ...  86  87  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستانهای سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.