| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 64 از 76:  « پیشین  1  ...  63  64  65  ...  75  76  پسین »  
#631 | Posted: 9 Jun 2014 00:34

سکس التماسی با خاله

سلام من سامان هستم 21 ساله این داستان بر میگرده به 1 سال پیش
من یه خاله دارم حدود 32-33 سالی میشه خیلی باحاله با اندام درشت و کون بزرگ و سینه های توپ . از بچگی چشمم دنبال اندام نازنین خالم بود
شبها به فکرش خوابیدم و روزها رو با یادش سپری کردم . چند باری کنارش خوابیده بودم اما از ترس نتونیتم هیچ کاری بکنم
یه روز صبح بود رفتم خونشون برای کمک به کارهاش ساعت 9 میشد که گفت سامان صبحونه خوردی منم گفتم نه سر میز سفره رو چید و صبحونه رو خوردیم یه تیشرت نازک و یه شلوار تنش بود جلو من تو خونه راحت میگشت ازاین بابت مشکلی جلو من نداشت بعد صبحونه داشت ظرفهارو میشست از کنارش رد شدم و اتفاقی دستم به کونش خورد منو نیگاه کرد و هیچی نگفت منم خجالت کشیدم خدایی
خالم چند بار یه چند تا چراغ سبزی بهم نشون داده بود منه خنگ بخاطر ترس نمیتونستم از اینی که هست جلوتر برم
بهد 2.3 روز بازم صبح رفتم خونشون چون خالم بچه نداشت من کارای خونشو خرید هاشو میکردم شوهرشم از صبح تا شب سر کار بود صبح ساعت 9.10 بود که رفتم خونشون زنگ در رو زدم در رو باز کرد و رفتم بالا دیدم رو تخت دراز کشیده گفتم پاشو دیگه باید زود برم گفت بیا یکم دراز بکش و بخواب من که خیلی خوابم میاد منم از خدا خواسته رفتم دراز کشیدمرو تخت . یهو چشمم به سینش افتاد داشتم میمردم یکم خودمو بهش نزدیک کردم انگار جدی جدی خوابیده بود دستمو اهسته بردم رو شینش واااااااااااااااااای چه حالی میداد پام رو گذاشتم رو پاهاش احساس کردم داره بلند میشه یکم خودشو تکون داد منم خودمو کشوندم و خودمو زدم به خواب بهد 1.15 دقیقه ای دوباره دستمو گذاشتم رو سینه هاش که دیدم بیداره به چشام نیگاه کردو گفت چیه چه خبره چی مخوای خجالت نمیکشی ؟ داشتم میمردم گفتم چیه مگه چیکار کردم گفت برو کنار افتادم به التماس یکم مظلوم نمایی کردم سینه هاشو گرفتم مقاومت یکم کرد لبمو گذاشتم رو لبش هیچی نگفت یهو دیدم ساکت شده حشری شده بود سینه هاشو تند تند میمالیدم داشتم میمردم دشتمو از زیر تیشرتش بردم رو سینه اش وااااااااااای نمیدونی چه حالی میداد اولین بارم بود این رو تجربه میکردم گفتم خاله تی شرتت رو دربیارم گفت نه منم که دیگه پرو شده بودم و حشری به حرفش گوش ندادم خودم درش اوردم و شروع کردم به خوردش سینه هاش نمیدونم چطور بگم یه حسی داشت عالی کمکم بدنش گرم شده بود دستمو بردم تو کسش هیچی نگفت یکم مالوندمش و شلوارش رو میخواستم در بیارم که نذاشت با زور و التماس تا پایین کسش کشیدم پایین چی میدیدم یه کس کوچیک که احساس میکردم این کیر ندیده تا حالا یکم پشمی بود شروع کردم به کس خوردن زیاد حال نداد کیرم رو در اوردم و دست خالم رو گرفتم زدم به کیرم خالم گفت برو گم شو پسر این چیه بسه دیگه بازم التماس بازم پاچه خواری تا راضیش کردم گفتم خاله نمیخوریش گفت عمرا منم بیخیال خوردنش شدم کیرم و به کسش نزدیک کردم و میخواستمب دم تو گفت پسر نزیزی توش بیچارم کنی گفتم نه خاله قول میدم . کیرم و دادم تو گرگ گرم بود کیرم اون تو داشت منفجر میشد یه لذتی داشت که هرکز اینجا نمیشه توصیفش کنی شروع کردم بع تلمبه زدن داشتم میمردم از شدت هوس . بعد چند دقیقه درش اوردم گفتم خاله از کونم میدی اولش گفت نه ولی خودشم خوشش میمومد خودش بدون هیچ حرفی کونش رو داد بالا منم گذاشتم در کونش و فشارش دادم رفت تو معلوم بود شوهرش بیشتراز کون میکردتش تا کس . چند تا تلمبه کردم خالم داشت ارضا میشد منم کم کم ابم میومد نمیتونستم درش بیارم همشو خالی کردم تو کونش خالی یکم عصبانی شد و بعد دراز کشیدم روش حوصله نداشتم پاشم یه چند تا بوس کچولو رو تقدیم خالم کردم و ازش تشکر کردم و قول دادم بین خودمون بمونه از اون وقت 2.3 بار دیگه با خالم سکس داشتم.
     
#632 | Posted: 9 Jun 2014 00:35 | Edited By: shomal

بهترین هدیه تولد مامان

من کیوان هستم و الان 17 سالمه و یه مامان 39 ساله دارم .
از اصل مطلب شروع می کنم . یه روز بعد ازهنرستان اومدم خونه . کسی خونه نبود به غیر از مامان و فردا هم روز تولدم بود و خوشحال تر بودم . رفتم طرف اتاقش دیدم مامانم رو تخت دراز کشیده و حتما هم خسته بوده من رفتم نهارم رو خوردم و برگشتم پیشش و صداش زدم دیدم بیداره . اومدم کنار نشستم و گفتم چه خبرا و با هم صحبت کردیم . یه لحظه ملافه رو زد کنار دیدم یه شروارک کوتاه پاشه به فکرم زد همون موقع یه حالی بکنم آخه چند وقت هم بود بدجوری از هیکل ضریف و ناز مامانم خوشم اومده بود و رفتم کنارش خوابیدم . از بغل سینه هاش معلوم بود وای دیگه داشتم میمردم . باهاش صمیمانه صحبت کردم تا نتیجه ای بده یه هو گفتم یادت بود بچه بودم با هم میرفتیم حموم و مامانم گفت خوب اون موقع خیلی کوچیک بودی وخیلی هم میترسیدی و منم باخنده گفتم الان چی میای بریم ؟ مامانم با خنده جواب داد بریم چی کار کنیم تو باید با زنت بری منم برگشتم گفتم اوووووو کو تا زن گرفتن من تا اون موقع چی من الان خیلی نیاز دارم یکی رو ولی کسی نیست . مامانم دستش رو رو دستم گذاشت و گفت درکت میکنم ولی نمیتونم باهات بایم حموم . یه لحظه سکوت شد و بعدش مامانم گفت بیا بغل من بخواب مثه بچه گی هات منم اومدم و مامانم خوابش برد .من یه لحظه چشام رو باز کردم دیدم روش خوابیدم و از این موقعیت استفاده کردم . و از پاهاش شروع کردم . از ساق پاش بوسه زدم تا رونش .دیدم مامانم یه لبخندی رو لباش بود و یهو خندش گرفت و منم تعجب کردم و ترسیدم . مامان گفت خیلی تابلو بودی ولی عیبی نداره . باشه فقط همین امروز منم از خوشحالی بهش گفتم پس شروع کنیم . اون لباس من رو دراوورد و من باسه مامانم رو . فقط نگذاشت شورتش رو دربیارم و گفت اینطوری خیلی بده عزیزم ولی من شورتم در اووردم و از گردنش شروع کردم به بوسه گرفتم . واقعا هیکلش بیست بود . موهای لخت و پوست لطیف . بعد رفتم سراغ سینه هاش و کلی حال کردم باهاشون . مامانم بهم گفت از کی موهای بدنت رو میزنی نکنه باسه امروز این کار رو کردی و منم بهش گفتم شاید ! حسابی با کارهام حشریش کردم تا آخرش تونستم شورتشو دربیارم و بهش گفتم آماده ای شروع کنم و اونم با سرش تایید داد منم و با کرم نیوآ هم کیر خودم رو و هم کس مامانم رو کرم زدم و بعد آرو کیرم رو کردم تو کسش و هرچی بیشتر تا ته فرو میکردم و نگه داشتم و مامانم داشت میمرد و حی آه آه آه می کرد . باسم مثه یه رویا بود که دارم با کی سکس میکنم . بعد شروع کردم به بالا پایین کردن انقدر این کار رو کردم تا بالاخره مامانم ارضا شد و منم کیرم کشیدم بیرون و آبم با شدت ریختم رو ملافه . مامانم حسابی بی حال شده بود و داشت انگشتاش رو گاز میزد و متوجه نمیدشم چرا این کار رو میکنه . و باسه همین منم کیرم رو اووردم جلوی صورت وبهش گفتم این بهتره و اونم سریع کیرم ریز ریز گاز می زد . انگار یکی داشت کیرم رو قلقلک میداد . بعدش بیحال دوتامون افتادیم و بعد از 2 ساعت بیدار شدم و دیدم مامانم داشت تر و تمیز میکرد بساطمون و منم رفت کنارش و اروم با نوازش باهاش حرف زدم و ازش تشکر کردم و اونم منو انداخت رو تخت و شروع کرد از من لب گرفتم . من دیدم اینطوریه شروع کردم پاهاش رو لیس زدن و بعد بازوهاش . بعد دوباره از فرصت استفاده کردم و شورتی که پاش بود رو در اووردم و بعد مامانم به پیشونیم بوسه زد و گفت کیوان همون یه بار کافی بود دیگه نمیتونم باسم سخته و من بهش گفتم مگه با بابا سکس نداری که انقدر اذیت شدی .مامان گفت 3 سالی میشه که دیگه بابات علاقه ای به این کار ها نداره یا شاید هم مشکلی باسش پیش اومده که نیاز جنسی نداره . من گفتم اینطوری جبران میشه و شورتش رو دوباره در اووردم و کیرم و حی بیشتر و بیشتر توش میکردم تا جایی که ارضا بشه و بعدش دیدم داره اذیت میشه . اووردم بیرون و رفتم سراغ کونش که از همه بهتر بود بعد کرم رو اووردم و مالیدم و شروع کردم . کیرم رو آروم اووردم و کردم تو . ولی ارضا نشدم . یه کم وایسادم و بعد رفتم سراغ کسش دوباره و مامانم خیلی بیحال تر و حشری تر بود و فقط منتظر ارضا شدنش بود منم تو کسش انقدر با کیرم بازی کردم تا بالاخره ارضا شد و منم ارضا شدم و اینبار سرگیجه گرفتم و از حال رفتم . حسابی من و مامانم عرق کرده بودیم ولی بوی تن مامان خوشبو بود . دوتامون خیس خیس بودیم . وبعد تمیز کاری کردیم و رفتیم حموم .تو وان آب ولرم درست کردم و رفتیم تو . من به صورت سکسی ماساژش دادم و کیرم رو تو کونش میکردم و انقدر لذت داشت و بالاخره همدیگر رو شستیم و تو وان با هم دراز کشیدیم و منم در گوشش بهش گفتم مامان ازت ممنونم تا حالا هیچ وقت سکس نداشتم و همش از فیلم سکسی ارضا میشدم . این بهترین هدیه تولدم بود . مامانم گفت منم خیلی وقت بود سکس نداشتم . بعدش دوباره از وان اووردمش بیرون و گذاشتمش رو زمین حموم و از هم لب گرفتیم و من دوباره به سرم زد تا بکنم . و کیرم رو کردم تو کسش و مامانم گفت دیگه بسه . منم گوش نکردم و کردم تو کسش ولی هرکاری کردم ارضا نشدم . اووردم بیرون و روش خواییدم و دوباره کردم توش . انقدر فشار دادم تا بالاخره با لرزی که داشتم آبم رو تو کسش ریختم و آروم شدم . بعدش دوش گرفتیم و اومدیم بیرون و رو تخت در آخرین بار اون لباس من رو تنم کرد و منم لباس اون رو و بهترین لحظه بعد از حموم شورت و کورستی که تنش کردم بود چون یه بوس گنده از سینه هاش گرفتم و وقتی شورتش رو پاش کردم کسش رو دیدم و انقدر بیحال بودم باسم طبیعی بود . و ...... بازم ادامه داره که باید ببینم کی موقعیتش پیش میادیه هفته ای میشد از تولدم گذشته بود . روز جمعه بود که من و مامانم خونه تنها بودیم . انگار مامانم دیگه دوست نداشت با من سکس کنه ولی من طلبه این کار بود و میخواستم چون خیلی بهم حال داد بالاخره یه موقعیت خوبی پیدا کردم . مامانم رفته بود رو تخت دراز کشیده بود و منم بهش گفتم پشیمون شدی . اونم یه نگاهی کرد و با لبخند گفت .:نمیدونم والا و دستش رو پیشونیش گذاشت . حتی ساق دستاش آدم رو حشری می کرد . پوست لطیفش . رفتم رو تخت و از لباش بوسه گرفتم و و باهاش لب بازی کردم وتا آمادش کنم . لباس های همدیگرو در اووردیم و شروع کردیم . بهش گفتم میخوام امروز حسابی حال کنم . اونم یه لبخند زد و دمر دراز کشید منم کیرم رو کونش گذاشت و آروم آروم کردم توش و حی ادامه می دادم داشت آبم می اومدم که کشیدم بیرون و رفتم سراغ سینه هاش و کیرم رو لای پستوناش گذاشتم و بالا پایین کردم و ابم اومد و رو سینه اش ریخت و مامان گفت چقدر داغ بود . رفتم سراغ رون پاش و کیرم رو کردم لاپاش و حسابی حال کردم .بعدش از رون پاش تا کف پاش رو بوس میکردم . بدنش خیلی لیز و لطیف بود واقعا سکس با زنای سن بالا خیلی بیشتر کیف میده . دیگه دیدم موقعشه رفتم سراغ کس . کیرم رو آروم آروم بردم تو کسش و تا جایی که داشت فرو کردم و بالا پایین میکردم و در همون زمان که کیرم توش بود .سینه اش رو گاز میزدم و مامان هم خیلی آه و ناله می کرد . بیچاره داشت از بالا و پایین به گا میرفت ! مامان گفت دیگه بسه بکش بیرون بکش بیرون . منم تا دیدم اینو میگه حشری تر میشدم و بیشتر فشار میدادم تا جایی که دو تا مون ارضا شدیم ولی وقتی آبم اومد تا ته کسش فشار دادم و آبم رو ریختم کسش گرچه مامان لوله هاش رو بسته باسه همین خوایه کردم و ریختم تو کوسش . بعدش که کیرم رو اووردم بیرون کس مامان و کیرم قرمز قرمز شده بودیم و مامان از درد دمر خوابید و منم کونش رو بوس کردم و مامان با بی حالی گفت : این بار زیاده روی کردی . منم موهاشو زدم کنار و بوسش کردم و گفتم معذرت میخوام تو حال خودم نبودم و مامان خوابش برد . منم تروتمیز کردم اتاق و تخت رو . بیدارش کردم و رفتیم حموم و حسابی اونجا در مورد سکس بین همدیگه حرف زدیم و خندیدیم . قراره پس فردا با هم بریم آستارا . مامانم میگه اونجا میخواد خرید کنه و بگردیم . احتمالا اونجا شب ها باهمیم . بالاخه رفتیم آستارا بعد از خرید و گردش در شهر نزدیک شب که شد یه اتاق گرفتیم . فقط من ومامان . منم فکرم فقط سکس بود . مامان رفت دوش بگیره که من گفتم بهترین موقعس . من در زدم گفت بیام . مامان با خنده گفت میدونستم تو صبر نمیکنی . منم با خوشحالی رفتم تو حموم و لباس های همدیگررو در اووردیم وقتی کورستشو خواستم دربیارم سینه هاش رو لیس میزدم واییییییییی . و همونجا از هم دیگه لب گرفتیم . و رفتیم دوش گرفتیم . مامان گفت بزار بعد از حموم سکس کنیم منم گفت باشه . از حموم که برگشتیم . همون جا انداختمش رو تخت و سینه هاش رو ریز ریز گاز می زدم . سینه هاش معمولی بود ولی نرم و سفید . یه کم که این کار رو کردم به مامان گفتم همیشه داریم اینطوری سکس می کنیم یه تغییر باید بدیم . مامان گفت مثلا چی ؟ گفتم من از یه فیلم سکسی یه چیز باحالی دیم اگه درستی اجرا کنم و مامان قبول کرد . (واقعا قبل از سکس با مامان یه آدم کسل و بی فعالیتی بودم ولی بعدش حسابی فرق کردم و مشکل اصلی زندکیم رو مامانم حل کرد و خودش رو در اختیار من گذاشت)گفتم اجازه میدی فیلم بگیرم و مامانم ماملا مخالفت کرد ولی من گفتم عمرا کسی ببینی میریزم تو کامپیوتر و رمز باسش میزارم . بعد از جر و بحث بالاخره راضیش کردم و دوربین رو گذاشتم یه جایی که کل تخت رو نما می داد و اتوماتیک فیلمبرداری کنه . یه جوراب پارازین پاش کردم تا زانو و شورت و کورستشو تنش کردم و مامان با خنده گفت این چه جوره شه . بهش گفتم صبر کن و نگاه کن . عین زنای پورنو گراف . بعد انداختمش رو تخت و با دو تا کورست دستاش رو به تخت بستم و جوراباش رو در اووردم و پاهاش رو باهاش به تخت بستم .شورت هنوز پاش بود و من لخت بودم و کیرم رو بردم طرف کسش که روش شورتش بود و انقدر فشار دادم که شورتش که به صورت توری بود پاره شده و کیرم مستقیم رفت تو کسش و بعد از چند بار بالا پایین کردن وقتی که کیرم حسابی آماده پاشیدن شده بود کشیدم بیرون . بعد رفتم سراغ سینه هاش وکیرم رو لاش گذاشتم و بالا پایین کردم و انقدر این کار رو ادامه دادم که آبم اومد و ریختم رو سینه هاش . همین طور که دست و پاهاش بسته بود . میخندید به کارهای من و یه هو گفت کیوان اینطوری خیلی ناجوره من دوست ندارم و من وقتی داشت این حرف ها رو میزد کیرم رو کردم تو دهنش و سرش رو عقب و جلو کردم حسابی بهم حال میداد اینطوری بعد از دهنش در اووردم . دمرش کردم و دست و پاش رو بسته نگه داشتم و با کمربند شلوارم رو دراووردم و مامانم گفت میخوای چی کار کنی منم گفت هیچی نمیشه آخرش که فیلم رو دیدی کلی کیف می کنیم و با کمربندم چند ضربه کونش زدم و مامان حی می خندید و میگفت این چه کاریه بابا منم که محکم نمیزدم و بهش گفت نخند . بعد از ضربه ها به پشتش با این که آروم و نمایشی زدم و قرمز شده بود . بعد روشو به طرف خودم کردم و بهم گفت کی دست و پامو باز می کنی . من گفتم حالا مونده . بعد با کمربند به سینه ها و پاهاش زدم و تاجایی که قرمز بشه . بعد دست و پاشو باز کردم . و مامان گفت گوشام داغه داغه و بهش گفتم بدنت رو ندیدی که قرمزه و بهم گفت خدا بگم چی کارت کنه دیوونه . بعد دوباره دوربین رو پلی کردم و انداختمش رو تخت و دست که بدنش زدم داغه داغ بود . کیرم و کردم تو کسش واییییی که چه گرم و داغ شده بود . انقدر حال میداد بعد شروع کردم به بالا پایین کردن کیرم تو کسش . مامان پاهاش رو به کمر قلاب کرد و گقت میخوام حالم رو عوض کنی . بدن مامان خیس بود ! دیگه نیاز به کرم هم نبود . و شروع کردم تا ته فرو کردن کیرم تو کسش و انقدر بالا پایین کردم و مامان آه و ناله کرد ومن یکی از دستامو کردم تو دهنش و دستمو گاز می زد . من دیگه تا جایی که زور داشتم فشار دادم . دوباره خیس خیس شده بودیم و مامان که داغ بود و قرمز . بالاخره ارضا شد و منم آبم ریختم تو کوسش و آروم شدم .
دوربین رو که خاموش کردم رفتم کنارش خوابیدم . من پامو کردم لای پاهاش و خودمو بهش چسبوندم . و خوابم گرفت .
صبح شد ساعت 9 . مامان من رو بیدا کردم و رفتیم حموم . همونجا انداختمش تو کف حموم و مامان گفت دیگه بسه اینطوری حی عادت میکنی . منم دیدم نمیزاره دیگه اصرار نکردم . و یه دوش گرفتیم و بعد صبحانه خوردیم رفتیم بیرون گردش . شب که برگشتیم .بعد از شام . گفتم بیا فیلم رو ببینیم . بعدش دراز کشیدیم من گفتم . مامان امشب برنامه ای داری باهم و مامان گفت باید ببینم چی میشه و گفت میزاری موقع فیلم دیدن من روت بخواب آخه خیلی مزه میده و بالاخره بد از لجبازی لباس هاشو دراوودم و لخت شدیم بعد مامان دمر رو تخت خواید و منم روش خوایدیم و کیرم رو کونش نرم و کوچولوش گذاشتم و فیلم رو پلی کردم و دیدیم وکلی خندیدیم باهم . البته تو سفر اون فیلم رو مامان پاک کرد و منم ازش ناراحت شدم از دستش ! تو اون 3 شب من 3 ساعت در شب با مامان سکس داشتم و یکی بهتریم مسافرت ها عمرم بود و بعد از اون سفر من تا 3 هفته شارژ بودم .
     
#633 | Posted: 9 Jun 2014 00:38

من و راگر با مامان

سال ها میگذت که بابام فت شده بود و منم دم در سفارت ها به دنبال ویزا بودم . من و مامانم تو شهری که حتی یه آشنا هم نداشتیم خیلی احساس تنهایی میکردیم و بعد از دیپلم گرفتن من تصمیم به ترک از ایران شدیم . بالاخره بعد از تکاپو یکی بهمون پیشنهاد داد به دبی بریم . ما هم قبول کردیم و بعد کارهامون رو کردیم و رفتیم دبی . اونجا در اولین فرصت کارامون دست یه سیاه پوست دادیم که به امور اونجا آشنا بود و اهل امریکا بود و در اون شهر کارهای کسانی که به اونجا مهاجرت یا برای کارهای تجاری میامدن مشاوره می داد و درآمد خوبی هم داشت . من و مامانم تا تموم شدن کارها در یه سوئیت مستقر شدیم . هر یه روز در میون مشاورمون پیشمون می اومد و کارهایی که راه اندازی کرده بهم شرح می داد دیگه قرار شده بود به یه آپارتمان شیک و گرون دبی بریم و یه مغازه تو یه پاساژ بگیرم . بالاخره سرمایه ای که پدرم بعد از فوتش گذاشته بود کفاف زندگی خیلی خوبی رو می داد . در این روز ها هر وقت مشاورمون به خونمون می اومدم . مامانم جلوش خیلی آرایش می کرد و لباس های شیک می پوشید . من مامانم تو این سال ها خیلی صمیمی تر شده بودیم و من مثه یه دوست باهاش رفتار می کردم . یه روز ازش پرسیدم ازش خوشت اومده و مامان برگشت گفت مظورت کیه ؟ منم گفت منظورم راگر (مشاور)و مامان یه پوزخندی زد وگفت میدونی از وقتی بابات فت شده من خیلی وقته با مردی نبودم و خیلی این منو اذیت میکنه و تو جای من نیستی که متوجه شی منم بهش گفتم من درکت می کنم اگه خواستی کمکت می کنم . مامان منو بوس کردم و گقت ازت ممونم . من فهمیدم مامان میخواد با طرف سکس کنه . مامان من الان 43 سالشه و هیکل خوب و لاغری داره ولی قبلا چاق بود ولی بعد جریان فت بابا خیلی لاغر شد حتی وزنش به 55 کیلو رسید که با کمک دکترش و درمانش دوباره تونست 10 کیلو بالا کنه وهیکلش رو مثه آنجلینا جولی کرد چون به قوله مامان خیلی خوش هیکله! من یه بار لخت بودن مامان رو دیدم طوری که نفهمیده باشه . راگر کلی کیف می کنه . بالاخره ما به اون آپارتمان شیک رفتیم . راگر برای کارهای پایانی به خونمون اومد و من رفتم تو اتاقی که مامان قرار بود راگر رو ببره اونجا یه جایی توپی قایم شدم و منتظر یه فیلم سکسی بودم . یه هو دیدم اومدن تو اتاق .مامان نشت رو تخت و لباسش طوری بود که هر کی رو حشری میکرد و بوی عطرش کلی اتاق رو گرفته بود . و اونم هم نشت و مدارک رو نشونش داد و مامان جلوش اشوه می اومد . مامان انگلیسی بلد بود ولی من زیاد نه و نمی فهمیدیم چی میگه بهش و لی یهو مامان ازش لب میگیره و از همونجا شروع میشه و لباساشو در میارن . وای که ای کاش من جای راگر بودم . راگر سیاه پوست دورگه بود و خوش هیکل بود ولی مامانم بدنش خیلی ناز بود جون میداد فقط روش تلمبه بزنی .سکس سیاه و سفید خیلی جالب بود . راگر سینه ها مامان رو حسابی میخورد و مامان کلی حالی میکرد . همین طور داشتن همدیگر رو می مالوندن . راگر مامان رو برعکس کرد رو تخت و رون پاهاش رو بوس می کرد وای که میخواستم همونجا برم یه حالی اساسی بکنم . مامان شورتش رو در اوورد .و اونم سریع اومد کیرش رو کرد توش و حی تلمبه می زد و مامان آه آه می کرد و انقدر اینکار رو ادامه داد که مامان یه آه بلند کشید و اونجا بود که راگر کیرش رو کشید بیرون . مامان سریع راگر رو تو بغلش گرفت و نفش نفش میزد و اونم از گردن مامان رو بوس می کرد . من حسابی حشری شده بودم و میخواستم برم وسط صحنه ولی جرات نکردم . راگر بعد از چند دقیقه بلند شد و لباسش رو پوشید و مامان رو بوسید و وسایلش رو جمع کرد و رفت حالا بهترین موقع بود که من دست به کار بشم . لباسم رو در اووردم و گفتم تا تنور داغه بچسبونم . رفتم کنار مامان و اون یه لبخندی زد و بهش گفتم حالتون کردید و من رو الان بیچاره کردین و بهش بدون رو در وایسی گفتم میزاری باهات باشم و اونم سرش برگردوند و جوابی نداد ولی من از اخلاقی ازش سراغ داشت میدونستم اگه باهاش حال کنم چیزی بهم نمیگه و منم آروم و پامو گذاشتم رو پاهاش (به خاطر امروز تمام موهای بدنم رو زده بودم) دیدم کار خواصی نکرد و اومدم نزدیک تر و کیرم رو گذاشتم تو کونش و در گوشش گفتم فقط همین یه دفعه و مامان سرش رو به نشونه تایید اوورد پایین . منم مثه راگر از گردشن بوس میگرفتم وای که چه کونه نرم و چه گردن مخملی داره . بعد آروم برگردوندمش و سینه هاش رو بوس کردم و مامان با خنده گفت حسابی لحظه لحظه داشتی نگاه می کردی گفتم چطور ؟ گفت چون هرکاری راگر داره می کنه تو هم انجام میدی منم با خوشحال شدم و دیگه راحت کیرم رو بدون اینکه تو کسش کنم فقط با کیرم از رو نوازش میکردم تا حشری شه . انقدر این کار رو انجام دادم که مامان خودش ازم لب گرفت و حی لب بازی می کردیم . تا آخربا دست کون کوچولو مامان رو گرفت و کیرم رو کردم تو حسابی تلمبه زدم و بالاخره آبم اومد بعدش کمر مامان رو بوس میکردم و حی می اومدم پایین تر تا ساق پاش وای که چه بدنیه . از گرمی بدنش بیشتر حشری میدشم و نمیخواست ولش کنم . دیگه صبرم تموم شد و یهو برگردوندمش و دستاش رو گرفتم و کیرم تا ته کردم تو کسش ولی مامان نمیگذاشت ولی چندبار که تلمبه زدم دیگه ول کن شد و منم با دستام سینه هاش رو فشار میداد . هر چقدر بیشتر تو کسش فشار میدادم بیشتر پستونای نازشو فشار می دادم و یه هو مامان یه آه بلند کشید و من باز تلمبه زدم و مامان آه آه میکرد و می گفت بسه بسه دیگه و من به سرم زده بود و ول کن نبودم اثلا تو حال خودم نبودم . انقدر این کارو کردم تا آبم اومد و کیرم کشیدم بیرون و ریختم تو سینه هاش و صورت مامان رو دیدم عرق کرده بود . عطر بدنش منو حشری میکرد . و صورت مامان رو ماچ کرد و روش خوابم برد . تا صبح که بیدار شدم کیرم تو کونش بود و توخواب کلی هم جنوب شده بودم نگو که کیرم رو کون بود و خیس شده بود . بالاخره بیدار شدیم و فتیم برای اولین بار از حموم خونه جدید استفاده کردیم . اومدیم بیرون و صبحانه رو خوردیم و به کارهای عادی رو شروع کردیم و اون به بعد رابطه من و مامان خیلی صمیمی تر شد و موقعی که نیاز به سکس داشتم مامان خودش رو در اختیار من گذاشت . مامان با راگر تا چند ماهی رابطه داشتن ولی موقعی که می خواستن سکس کنن من نباید خونه می بودم . بالاخره راگر کارهاش با ما تموم شد و رفت . ولی مامان دیگه تو سکس نمیگذاشت من با کسش کاری داشته باشم و لی باز همین طوری خوب بود . الان 2 سالی هست از این موضوع میگذره و مامان تا الان به غیر از من با یه مرد عرب سکس میکنه باسه ارضا شدن خودش چون همون طور گفتم من اجازه ندارم . بعد از 2 سال که اومدیم اینجا هیچ هیکلی جا افتاده تر از مامان ندیدم .
     
#634 | Posted: 9 Jun 2014 00:39

داستان کس دادن مامانم

سلام من بی نام هستم ببخشید طول کشید تا داستان جدید سکس مامانمو بگم دلیلش این بود که من برای پی بردن به کارهای مامانم مجبور شدم با یه نفر که اسمش مصطفی بود و حدس میزدم با مامانم رابطه داره دوست بشم اون فرد هم کسی بود که چند وقت یکبار برای نظافت خونه و راه پله به خونه ما میومد دلیلشهم هم این بود که اون با اینکه تو یه تعمیرگاه مشغول کار بود بازم برای نظافت خونه ما میومد.
شروع طرح دوستی من با مصطفی.
یه روز مصطفی برای نظافت به خونه ما اومده و مامانم براش کاری پیش اومد واز خونه رفت من و مصطفی تنها بودیم من بهش گفتم خسته شدی بیا بریم تو اطاق من هم چایی بخوریم و هم تو اینترنت یه گشتی بزنیم قبول کرد و رفتیم تو اطاق یه مدت تو اینترنت چرخیدیم بردمش سراغ سایتهای سکسی چندتا عکس نشونش دادم اون هم خوشش اومد خلاصه با هزار بدبختی مخشو زدم که با هم سکس بکنیم قرار شد اون اول منو بکنه بعد من اونو بکنم بعد از ور رفتن با هم کیرشوکرد تو کونم درد شدیدی گرفت اونم سریع کیرشو درآورد و قرار شد بزاره لا پام.... بعد از سکس با هم یا بهتر بگم gay باهم اون مشغول کار شد منم باهاش شروع به حرف زدن کردم تا اینکه یه دفعه بهش گفتم دوست داری مامانه منو بکنی که دیدم یه دفعه خشکش زد قرمز شد منو نگاه کرد و گفت مگه تو خبر داری منم زود دوزاریم افتاد گفتم اره ولی اشکالی نداره من از کس و کون دادن مامانم خوشم میاد و بعضی از سکسهاش خبر دارم و یواشکی دیدم تو باید برام تعریف کنی که چه طوری مامانمو کردی و برای اطمینان بیشترش داستان سکس مامانم با تعمیرکار تو سایت بهش نشون دادم و اون هم قبول کرد شروع به تعریف کردن از اولین سکسش با مامانم کرد از اینجا به بعد داستانو از زبان مصطفی
شروع داستان :
دفعه دوم بود که برای نظافت خونتون اومده بودم مامانت یه شلوارک مشکی با یه تی شرت آستین حلقه ای نارنجی تند تنش بود یه چادر سفید سرش کرده بود ولی از روی چادرهم لباسهای تنش معلوم بود و خیلی حشری کننده بود هر وقت که داشت با من حرف میزد چادرشو باز و بسته میکرد منو بیشتر حشری میکرد با خودم فکر میکردم میشه یه بار این خانم رو بکنم یا نه تو این اوضاع تلفن زنگ زد و مامانت رفت تو اطاق گوشی برداشت و با طرف پشت خط خیلی راحت حرف میزد بهش جنده جون از این حرفها میزد من واقعا حشری شده بودم. حرف زدنه مامانت تموم شد رفت طبقه بالا. من که راست کرده بودم فرصت رو غنیمت شمردم رفتم تو نورگیر شروع کردم با کیر راست شدم ور رفتن و جق زدن تو خیال داشتم مامانتو میکردم که چشمام به پنچره طبقه بالا افتاد دیدم که مامانت داره منو با کیره تو دستم نگاه میکنه خشکم زد اونم تا دید من متوجه شدم با دستش یه بوس برام فرستاد دوید اومد پایین البته بدون چادر بهم گفت بیا تو اونجا خوب نیست از ترس میلرزیدم دستم به کیرم خشک شده بود حالیم نبود کیرم از شلوار بیرونه که مامانت گفت: تا من هستم چرا جق میزنی. دستمو گرفت منو برد طرف کاناپه نشست منو هم کنارش نشوند گفت : از من خوشت میاد. دوست داری با من سکس کنی ؟ من گفتم خانم شما آخه. که سریع حرفمو قطع کرد و گفت : من دوست دارم با همه سکس کنم چون شوهرم قبل از طلاق من همیشه با دخترا سکس میکرده و من هم به خاطر همین طلاق گرفتم از موقع با هر کی که بشه سکس میکنم با این حرفش خیالم راحت شد. اومد شروع کنه که گفتم پسرت چی که گفت: اون حالا حالاها خونه نمیاد ما تنها هستیم میتونیم یه سکس حسابی بکنیم.
کارمونو شروع کردیم اول اون کیرمو حسابی خورد خیلی هم خوب می خورد یه مقدار گذشت پا شد گفت : لباسامو درار منم شروع کردم اول تی شرتشو درآوردم تا تیشرتشو کشیدم بالا دوتا پستون درشت افتاد جلوی صورتم تحملم تموم شد افتادم به جون پستوناش شروع کردم گاز زدن خوردن مک زدن مامانتم میگفت تمومش نکنی برای دفعه بعد هم بزار. بعد از پستونش رفتم سراغ شلوارکش تا کشیدم پایین چشم به شورت تور سفید افتاد که کسش معلوم بود پشم کسش رو هم زده بود فقط یه خط باریک موی کوتاه داشت مثل زنهای تو فیلمهای سوپر خوابوندمش مشغول به خوردنه کس شدم اونم پاهاشو دو طرف سرم فشار میداد سرمو به کسش فشار میداد بعد از 10-15 دقیقه ای خوردن پاشدم لخت شدم کیرمو گرفتم جلوی کسش و گفتم اجازه هست که اون هم گفت بفرما منو جر بده کیرمو کردم تو کسش مشغول تلمبه زدن شدم یه مدت گذشت بهش گفتم میشه بکونم تو کونت که گفت بفرما همه کردن تو کونم تو روش. برگشت رفت رو زمین به صورت چهار دستو پا شد منم رفتم پشتش کردم تو کونش اولش سخت رفت تو ولی تا ته که کردم توش صداش در اومد شروع به ناله کرد منم یه مقدار آروم جلو و عقب کردم تا وقتی که روون شد سرعت عقب و جلو کردمو بیشتر کردم صورت مامانت سرخ شده ناله میکرد میگفت منو جر بده این جور حرفها. داشت آبم میومد که بهش گفتم بریزم تو کونت که گفت نه نریز تو بریز رو پستونام رو شکمم کیرمو کشیدم بیرون اونم سریع برگشت منم آبمو ریختم رو شکمش رو پستوناش بهش گفتم کیرمو میخوری که گفت دوست نداره آب کیر بخوره با دستمال کاغذی شکمشو پاک کردم کنارش خوابیدم باهاش ور رفتم بوسش کردم از هم لب گرفتیم اون پاشد رفت حموم منم لباس پوشیدم مشغول تمیزکردن شدم 10 دقیقه ای گذشت از حموم اومد بیرون یه حوله تنش بود لباساشو از روی زمین جمع کرد و اومد کنارمو بهم گفت : بهت خوش گذشت خوشت اومد ؟ منم گفتم آره گفت: پس دیگه به خاطر من جق نزن هر موقع که خواستی بگو که با هم حال کنیم منم گفتم هر موقع که خواستم بیام گفت : زنگ بزن تا موقعیت جور کنم بیای و یه لب از هم گرفتیم گفت میرم بالا لباس بپوشم پسرم نیاد منو اینجوری ببینه بگه مامانم جنده است بخواد منو بکنه بهش گفتم مگه بده که بکنتت گفت دوست ندارم با پسرم و آشناها سکس کنم فقط غریبه ها اینو گفت و رفت بالا....
تعریف کردنه مصطفی تموم شد یه نگاه به من کردو خندید آخه تو این مدت تعریف کردن داستان سکس مامانم باهاش من داشتم جق میزدم آبم اومده بود ریخته بود تو دستم مصطفی گفت خیلی خوشش میاد که مامانت کس میده منم گفتم آره اون گفت افتخار کن مامانت به خیلی ها داده
     
#635 | Posted: 9 Jun 2014 00:40

من و مامان تنها در اتاق

من نیما هستم و الان 20 سالمه و این موضوع باسه 2 ساله پیشه . بابام چند سالی میشه فوت کرده و بعد از اون من و مامان با ارثی که پدرم به جا گذاشته بود زندگی می کردیم و من و مادرم مثه 2 تا دوست در زندگی مکمل هم بودیم .
بزارین از اصل ماجرا شروع کنم . یه روز جمعه بهشت زهرا رفتیم سر خاک بابا بعد از اون با مامان برگشتیم خونه و مامان رفت تو اتاق زد زیر گریه ومنم سریع رفتم تو اتاق دیدم نشسته رو تخت و گریه می کنه منم رفتم کنارش نشستم و دلداریش دادم .
باسه اینکه آرومترش کنم بغلش کردم تا آروم تر شه بالاخره ناله هاش به پایان رسید و بعد من از گونه اش یه بوس گرفتم و گفتم آروم باشه و اونم منو بوسید و همین طور من بوسیدمش و یه هو به صورت همدیگه یه نگاهی کردیم و من از خود بی خود شدم و آروم اروم لبم رو جلوی لباش اووردم و بوسه گرفتم .
یه لحظه سکوت کل اتاق رو فرا گرفت و من دوباره آروم ازش لب گرفتم و اونم شروع کرد از من لب گرفتن و همینطور ادامه داشت تا دوتامون کاملا حشری شدیم و لباسای همدیگه رو دراووردیم و رو تخت لخت شدیم . وای که مامان چه بدن لاغر و بوری داشت . من که حسابی آبم داشت می اومد .
خودمو روش ولو کردم و سینه هاش رو بوس میکردم . و انگشتم رو رو کسش می مالوندم تا بیشتر حشری شه . مامان که معلوم بود چندسالی سکس نکرده بود . اومدم از پایین شروع کردم . پاهاش رو لیس میزدم وای که چه رونایی داره به کسش که رسیدم به مامان گفتم تا حالا این کار رو نکردم و مامان قسمت های آلت خودش بهم نشون داد و گفت چطوری باید کس بکنم .
من شروع کردم کیرم رو تو کسش کردن و مامان پاهاش رو به کمر قلاب کرد و گفت دستام رو بزارم رو شونه هاش و بعد کیرم رو بکنم توش . منم طبق گفته خودش انجام دادم و شروع کردم . مامان گفت اول آروم آروم و من تکرار می کردم و مامان آه آه میکرد و بادستاش صورتم رو اوورد جلو وازم لب میگرفت .
همین طوری که داشتم کیرم رو تو کسش میکردم تندترش کردم و آبم اومد و چشام یه لحظه سیاهی رفت تا به حال انقدر باحال ارضا نشده بودم چون هیمشه خودارضایی میکردم ولی اینبار انگار تو فضا بودم ولی بازم کیرم رو از کسش بیرون نیووردم و همینطوربیشتر تلمبه میزدم و مامان سفت من رو گرفت بود و آه آه میکرد و انقدر تلمبه زدم که مامان یه جیغی کوچیکی کشید ومن کیرم رو کشیدم بیرون .
و رو مامان خوابیدم و ازش لب میگرفتم و بهش میگفتن دوست دارم و اونم گفت منم همینطور عزیزم . من مامان رو برگردوندم و کیرم رو کردم تو کونش و انقدر نرم بود که دیگه نمیخواستم از توش دربیارم و همونجا خوابم برد . وقتی بیدار شدم دیدم مامان هنوز بیدار نشده . ساعت 7 شب بود مامان رو بیدار کردم و رفتیم حموم .
تو وان که بودیم من رفتم مشروب اووردم و تا آخر شب مشروب خوردیم ومن و مامان تو مستی تو حموم کارایی کردیم که هروقت یادش می افتم چندشم میشه ولی دیگه اینکار رو نکردیم .
بعد از اون ماجرا هرشب من و مامان سکس داشتیم و بعد از 1 ماه مامان سکس رو هدفمند کرد و گفت هفته ای 1 دفعه . من تو این 2 سال دیگه مشکل جنسی ندارم و مامان این مشکل رو حل کرده و من هم جز 1 بار در هفته دیگه باهاش سکس نمیکنم و موقع سکس باهمدیگه قبلش مشروب نمیخوریم .
من قبل از این موضوع می ترسیدم ولی موقعیتش پیش اومد .
     
#636 | Posted: 9 Jun 2014 00:42

سکس من و مادر بزرگم

من احسانم 27 سالمه خاطره ای که دارم مربوط میشه به10 سال پیش .
قبل از شروع لازمه که بگم تمام مطلب عین حقیقت و اتفاق افتاده.
سکس با مامان بزرگ از اونجا شروع شد که یه شب گرم تابستون توی ایوون خونه ی مامان بزرگ خوابیده بودم و مامان بزرگمم که اسمش شهلاس کنارم خوابیده بود البته با فاصله. پدر بزرگمم بخاطر حساسیت فصلیش توی اطاقش خوابیده بود. من اونشب از اونجا فهمیدم شهلا خانم اهل حاله که یمرتبه از خواب پریدم دیدم از پشت چسبیدم به شهلا و با دست راستم سینه هاشو میمالم تا بخودم اومدم سه متر از جام پریدم گفتم الان که شهلا بخابون تو گوشم که دیدم نه حسابی خوابه. اون شب گذشت و منتظر یه فرصت دیگه بودم که سیده های شهلا رو لمس کنم تا اینکه بابابزرگم رفت یه سفر زیارتی
من باید شبا پیش شهلا جون میموندم. شب اول تخم نکردم نزدیکش بشم یه جلق زدم و خوابیدم ولی کاری ندارم به سن حدود 55 سالش شهلا جون خوش هیکله سینه های بزرگیم داره و همیشه هم به خودش میرسه.شب دوم خیلی نزدیک شدم ولی بازم جلق زدم شب سوم که حشرم زده بود بالا دل و زدم به دریا اروم رفتم پشتش کیرم و که داشت میترکید و اوردم بیرون و خودم و رسوندم پشتش یواش یواش سر کیرمو میمالیدم به کون شهلا قلبم داشت از دهنم میومد بیرون ولی چیزی حالیم نبود تا جایی پیش رفتم که کیرم کامل لای پای شهلا بود با خودم قرار گذاشتم که فردا شب شلوارشو در بیارم همین کارم کردم ولی چشمتون روز بد نبینه همینکه داشتم کیر سفت و داغمو میمالیدم به کون شهلا و تو حال خودم سیر میکردم نگاهم افتاد تو چشای شهلا که برگشته بود و زل زده بود تو چشای من قلبم دیگه نمیزد با خودم گفتم الان که همه ی محل خبردارشن که یدفعه شهلا دستشو برد سمت دهانش من که همینجور مونده بودم دیدم دستشو با اب دهانش خیس کرد و با همون دستش کیرمو گرفت یکم که خیس شد یه تکون خورد یکم اومد سمت من و کیرم و هدایت کرد سمت سوراخ کونش من که هنوز چیزی نمیفهمیدم با اصرار شهلا یه تکون دادم وکیرمو کردم توی کونش یه 2-3 تا اخ و اوخ کرد و ساکت شد تازه داشتم متوجه میشدم داره چه اتفاقی میوفته که دیدم ابم داره میاد تا خواستم کاری کنم همه ی ابمو ریختم روی شرت و شلوار شهلا که اونوقت پاشد سریع رفت توی ساختمون من فقط صدای باز شدن دوش حمام و شنیدم بعد از خجالت خودمو بخواب زدم .
صبح که از خواب بیدار شدم یواشکی لباسامو پوشیدم اومدم که از در برم بیرون صدای شهلا اومد که گفت امشب یادت نره من تنها بمونم.من که فرارو برقرار ترجیح دادم تا مدرسه حتی زنگ اخر تو فکر شهلا بودم .
سکس دومم و با شهلا خانم و حتما براتون مینویسم.
     
#637 | Posted: 9 Jun 2014 01:00

خواهر ناتنی حشری

شبها وقتی پیش مادرم میخوابیدم با خال گوشتی روی سینه اش بازی میکردم تا خوابم ببره/یک روز خواهر ناتنی 19 ساله ام که سفید وخوشگل بود منو برد سینما بمادرم گفت شب خونه ما میخوابه فردا بریم باغ وحش فصل سردی بود/خواهرم روی زمین جاانداخت باهم رفتیم زیر لحاف من مثل عادت شروع کردم بازی با نوک پستونهش نوک پستونش سفت سفت شده بود من داشت خوابم میبرد/دستهامو بردلای پاش دستم بموهای کوسش خورد خیلی خوشم اومد یکهو خوابم پرید ولی بروی خودم نیاوردمبا چوچلش بازی میکردم گاهی انگشتمو میکردم تو کوسش اینم بگم وقتی دستموبکون کلفت خونمون میزدم کیرم باند میشد ولی بالغ نشده بودم/ اونشب ولع خاصی داشتم انگشتمو کردم تو کوسش خیس که شد انگشتمو لیسیدم/خواهرم فهمید بیدارمدرگوشم گفت فردا هرجاخواستی میبرمت بکس حرفی نزن شورت منو در اورد/ باکیرم بازی میکرد/منم آب کسشو با انگشتم میمالیدم بکیرم یکهو برگشت نشت روی کیرم تما کیرم وخایهام خیس آب شد بعد شروع بلب گرفتن از من کرد زبونشو مرتب میکرد تودهنم راستشو بخوای خیلی لذت بردم.فردا صبح ازخواب بیدارشدم دیدم کیرموگرفته تو دستش داره میماله درگوشم گفت زن عمو چیزی نفهمه بعدازخوردن صبحانه رفییم سینما 3 تا فیلم دیدیم ازباغ وحش خبری نبود چون توسینما دستم رو کسش بود/چند شب پیش هم خوابیدیم دیگه ندیدمش چون برای تحصیل امده بود تهران یادم رفت بگم مادریک شهر صنعتی درشمال زندگی میکردیم بعداز 2/ امدم تهران منزلزن عموم من دیگه بالغ شده بودم وصدای دورگه نصفه های شب بیدار شدم برم سروقت خواهر دانشجوم دیدمتورختخوابه ولی بیداره رفتم زیر لحاف تارسیدم بغلش کردم ازش لب گرفتم پستونهاش سنگ بودپاهاشو ازهم واکردم کملافه سفید کهنه پیدا کنیم جای ملافه خونی شده بذاریم/سه ماه تهرون بودم فقط 2/روز کسش تعطیل بود/ سال بعدش از دانشگاه تهران فارغ اتحصل شد با پسریکی از فامیلهایمان ازدواج کرد نمیدونی این دختر چقد مظلوم سربزیر/ونجیب بود/این این داستانو دارم تعریف میکنم خواهرم 3.تابچه بزرگ داره 53 ساله شده هنوزهم میکنمش بمن میگه تو رو که میبینم حشری میشم میگه وقتیکه من تو حسرت یک سانت کیر میسوختم تو منو گائیدی هیچ کس نهمید/ این کس مال خودتنه راستش بیشتر میگه کسمو بخور 69 باهم کارمیکنیم اونم آب منو میخوره هفته قبل روز شنبه آمد شرکت روبروم نشست پاهاشو وامیکرد شورتشوببینم منم تحریک شدم / گفت بیام زیرمیزت کیرتو بخورم / فبول نکردم / قهر کرد رفت روز پنجشنبه قبل تازه فهمیدم ایشون بیمارجنسی بوده اگر هفته ای 2/ مرتبه خالی نشه کمر درد میگیره/با پسرعمه ام درتهران برنامه داشته باونم کس میده من بشدت دوسش دارم بعنوان معشوقه نه خواهر /نمیدونین چقدر اوستاده در کس دادن.
     
#638 | Posted: 9 Jun 2014 01:01

عمه حشری

سلام به تمام بچه های ایرانی به خالق یکتا قسم این اتفاق واقعی هست و برام اتفاق افتاده خیلی سخته باورش برا بعضی ها اما خب من حتی یک کلمه هم این ور اونور نمیکنم اسم من رضا هست(اسم ها به دلایل امنیتی مستعار هستن) 22 سالمه بچه تبریزم من چند تا عمه دارم که همشون بجز یکی نماز خون هستن اما این عمم که الان 55 سالشه نه نماز میخونه نه روزه فقط خدا رو میدونه اما خدا وکیلی قیافش قشنگه قیافش همون قیافه عکسش تو 19 سالگی عروسیش هست اندامش که خیلی عالیه اصلا تعریفی نیست باید ببینید این عمه خانوم ما از همون بچه گی ما ها من و پسرای فامیل با همه شوخی میکرد شوخی سکسی.یادمه مراسم عذاداری آقاجون بود همه بچه ها تو خونه بودن همه رفته بودن سر مزار این عمه و چند تا از خانوما مونده بودن غذا بپذن عمع اومد اتاق بچه ها همرو از صورت بشگون میگرفت و خنده شهوت آمیزی میکرد طوری که یه بار شوهر عمه دید چپ چپ نگاش کرد بگذریم یه بار که خونه عمه بودیم عمه داشت کار خونه انجام میداد مامانم با دختر عمه رفتن بیرون واسه خرید لوازم آرایش پسر عمم هم سرکار بود شوهر عمم هم همینطور من هم عمدا موندم گفتم دارم کارتون میبینم میخاستم پاهای عمه رو که دامن پوشیده بود دید بزنم اون موقع من 14 سالم بود عمه کارش تموم شد رفت حموم وقتی داشت میرفت بهم تیکه انداخت گفت نمیای تو حموم؟ بو عرق میدی ها و خندید و رفت منم بدو بدو رفتم سر کمد لباس های عمه تو اتاقش سوتین و شورتهاش رو ورداشتم بو کردم و لیس زدم کیرمو در آوردم و شرت و سوتینشو میمالیدم به کیرم و حال میکردم یهو چشمم افتاد به در حموم و شیشه بالای درش دویدم صندلی از آشپزخونه آوردم گداشتم زیر پام رفتم بالا نگاه کردم دیدم بله عمه زیر دوش واستاده داره بدنشو با صابون میشوره لخت لخت بود اون موقع عمه 47 سالش بود همه جاشو دید زدم وقتی شیر آب رو بست گفتم یهو منو میبینه اومدم پائین و صندلی رو گذاشتم سر جاش به فکر فرو رفتم با صدای بتز شدن در حموم به خودم اومدم سریع رفتم نشستم جلو تلوزیون همینکه عمه خودشو خشک کرده بود و حوله دور بدنش اومد رد شد بره اتاقش لباس ورداره بپوشه یادم افتاد وای ی ی ی من شرت و سوتینشو همونجور ول کردم وسط اتاق کمدشم بازه دیگه بدنم داغ شد ترسیدم دویدم رفتم دستشوئی تو آینه خودمو نگا کردم دیدم سرخ شدم از استرس و اضطراب بود واقعا ترسیده بودم آماده بودم عمه با داد و فریاد بیاد سراغم و بهم هزار تا بد و بیراه بگه و بی غیرت و کثافت خطابم کنه اما بعد حدود 10 دقیقه وقتی خبری نشد اومدم بیرون نگا کردم دیدم عمه تو آشپزخونست یواشکی رفتم اتاقش دیدم لباس زیر هاشو ورداشته و کمد لباسش بسته بود برگشتم بی سر و صدا نشستم پای تماشای تلوزیون عمه صدام کرد گفت چائی میخوری؟ گفتم بله .بعد چند دقیقه عمه با سینی چای اومد و نشست زیر چشمی بهش نگا میکردم عمه بازم از اون خنده های شهوت آمیزش میکرد به هر حال اون روز ها هم گذشت تازگی ها که من 21 ساله شده بودم و عمه 54 ساله روابطمون پیش از پیش گرم و صمیمی و رفت و آمدمون زیاد شده بود همیشه با هم پاسور بازی میکردیم منم باهاش شوخی میکردم و متلک مینداختیم به هم مثلا میگفتم هنوز جوجه ای ضعیفی تمرین کن اونم میگفت تو بازنده ای و فلان در مورد دوست دختر و اینجور چیزا از همه میپرسید و همه رو راهنمائی میکرد تا اینکه واسه عمه یه ایرانسل با گوشی روز تولدش خریده بودن از اون روز به بعد شده بود کارم اس ام اس دادن به عمه جک و سر بسر گذاشتن و غیره تا اینکه چند وقت پیش تو اس ها بهش گفتم عمه تمرین هاتو انجام دادی گفت جوجه فسکلی تو بازنده ای گفتم باشه میام با هم پاسور بازی کنیم گفت کی میای بی صبرانه منتظرم ببرمت بچه گفتم هر وقت وقت شد و خداحافظی کردیم یک روز وسط هفته که میدونستم پسر عمه سر کاره و شوهر عمه هم همینطور دختر عمم هم که خونه شوهرش ساعت 10 حموم کردم رفتم بیرون طرفای عمم اینا پارک بود نشستم اونجا ساعت 10.50 بود اس دادم به عمه که تمریناتو انجام دادی 10 دقیقه بعد جواب داد من نیازی به تمرین ندارم گفتم 10 دقیقه بعد از محلتون رد میشم بیام حالتو بگیرم ؟ گفت پس موقع اومدن مرغ و نوشابه و گوجه بخر بیا پولشو بدم گفتم باشه بغد 20 دقیقه رسیدم خونه عمه ساعت 11.20 شده بود عمه دامن مشکی تا زانو و تاپ سبز رنگشو پوشیده بود که من با دیدنش کیرم بیدار شد رفتیم تو وسائلو دادم نشستم گفت چائی میخوری گفتم آره بعد اومد و چائی آورد و پاسور هارو رو زمین نشستیم و شروع کردیم عمه با اون خنده هاش منو دیوونه میکرد چاک سینه هاش یکم معلوم بود منم چشمم اونجا بود عمه که انگار متوجه شده بود گفت بچه پررو بازیتو بکن این کلمه بچه پررو تیکه کلام عمه بود بعد با هم خندیدیم و چند دست بازی کردیم من حسابی با دیدن عمه کیرم راست شده بود و از رو شلوار تقریبا معلوم بود آخه بیچاره چندین سال بود که کیر به این جوونی و بزرگی ندیده بود شوهرش 63 ساله و تقریبا پیر شده بود (البته اینم بگم همه زن های 45 تا 60 ساله رو زود میشه بلند کرد چون هم وقت سنشون هست که حشری میشن هم اینکه شوهراشون از کار افتاده و پیر شدن ضمنا هر زن میانسالی عطش کیر جوون و شق هست) سر صحبت رو باز کردم گفتم عمه من دوست دخترای زیادی داشتم اما هیچ کدوم الهام او زنه نمیشن گفت کی بود و چجور بود؟ گفتم 39 ساله بدنشو خوب بود فقط نتونستم زیاد باهاش بمونم چون بابا که بازنشسته شد 24 ساعته خونه بود گفت خب از دوستات کمک میگرفتی منم گفتم اونجور دوست با مرام ندارم و فلان بعد گفتم حیف شد دیگه من همیشه دوست داشتم دوست زن هام سن بالا باشن خیلی دوست دارم اینجوری عمه گفت همه جوون ها تو سن جوونی از زن سن بالا خوششون میاد محمد(پسرش)هم دوست زن زیاد داره و بعد عمه گفت چائی بیارم گفتم آره یدونم بیار ساعت 12.15 شده بود عمه برگشت بهش گفتم عمه تو تاحالا دوست پسر داشتی گفت آره یکیشو دوست داشتم اما نشد باهاش ازدواج کنم گفتم عمه منظورم الانه!!! بهم یه جوری نگاه کرد و با مکث گفت نه ندارم گفتم عمه میدونم داری بگو به کسی نمیگم که بهم اعتماد کن با هزار التماس گفت یکی بود 25 ساله اما نشد چون ترسیدم از حسین (شوهرش)یهو بفهمه گفتم عمه دیگه نداشتی گفت چرا زیاد بودن که میخاستن دوست شن یکی بود 19 ساله!!!!!که من گفتم عمه کی؟/ تو چند سالت بود؟گفت 50 گفتم عمه چرا زنای میان سال از جوونا دوست دارن ؟ گفت طبیعیه خب مرداشون پیر میشن خب نیاز دارن و اینجور حرفا همش میخاستم سر حرفو باز کنم گفتم عمه من از بچگی دوست داشتم چون مثل بقیه عمه ها ازم فرار نمیکردی و آزاد بودی عمه با مکث گفت منم از تو خوشم میومد چون بقیه پسرا خشک و بی روح بودن گفتم عمه میخام بوست کنم از لپت گفت ای بچه پررو و لپشو گرفت منم بوسیدم گفتم عمه بزار بغلت کنم عمه چپ چپ نگام کرد و گفت پسر خجالت بکش من عمتم گفتم عمه من دهنم قرصه نمیگم به کسی بغلت کردم ضمنان به عنوان برادر زادت میخام محبت و علاقم رو بهت نشون بدم بعد رفتم جلو بغلش کردم و سفت چسبیدم عمه که بعد چند لحظه میخاست جدا کنه منو من محکم چسبیدم و نزاشتم گفتم عمه آرزوی 22 سالم بود الان که محقق شده میخای زود جدا شی گفت پسر شیطون میره تو جلدت میدونستم حشری شده از حرفاش فهمیدم یدونه دیگه صورتشو بوسیدم گفت مرسی خواستم گردنشو ببوسم خودشو جدا کرد ولی من محکم دوباره چسبیدم گفتم عمه اذیت نکن بزار عقده ی چند سالمو خالی کنم گفت الان حسین میاد مارو میبینه هم واسه من بد میشه هم تو ساعت 1.10 بود گفت برو بعدا میای عقدتو خالی میکنی واقعا از حرفاش تعجب نمیکردم چون عادتش بود باز حرف بزنه اما یکم ترسیده بود اضطراب داشت خب البته طبیعی هم بود بلند شدم برم گفتم عمه یه بوس که اومد بوسید گفت برو دیره اومدم خونه همش تو فکر اون لحظه ها بودم تا اینکه چند روز بعد زود تر بلند شدم تابستون بود اوایل شهریور ساعت 9 بود حموم کردم به عمه اس دادم گفتم میخام بیام پاسور 20 دقیقه بعد اس داد که دارم میوه میخرم باشه 1 ساعت دیگه بیا ساعت 10.20 بود اومدم بیرون سوار تاکسی شدم رسیدم سر محلشون زنگ درشونو زدم دیدم باز نکرد چند بار هم زدم اما خبری نشد گفتم حتما نمیخاد و داره سر کارم میزاره بعد گفتم آخه اگه نمیخاست میگفت خونه نیستم یا همسایه اینجاست تو این فکرا بودم که گفتم اس بدم شاید هنوز نیومده اس دادم که کجائی جواب نداد اعصابم بهم ریخت رفتم پارک نشستم دیدم جواب داد تو کجائی گفتم نیم ساعته پشت در گفت ببخش حموم بودم بیا به ساعت نگاه کردم دیدم 11.05 دقیقه هست تا ساعت 2 وقت داشتیم آیفون زدم باز کرد رفتم تو واقعا خوشگل کرده بود آرایش کرده بود دامن مشکی کوتاه و تاپ صورتی تا رسیدم بوسیدمش گفت برس حالا دوتائی خندیدیم رفتیم تو گفتم عمه یه چائی بیار گفت میزارم جوش بیاد اومد نشست گفت خب چه خبرا گفت سلامتی و یکم از این کس شعر ها بهم گفتیم گفتم پاسور نمیاری؟ بلند شد آورد حین بازی سر حرفو باز کردم گفتم عمه این عقده چند ساله نزاشته چند شبه من بخوابم خنده ی شهوت آمیزی کرد و گفت خب پس فکرت همش اونجا بوده به ساعت نگاه کردم 11.30 بود دیدم اگه همینجور بگذره وقتمون میره و میشه مثل دفعه قبل گفتم عمه بوس میخام گفت ای شیطون بلا بیا بوس کن بچه عقده ای بوسیدم و بهش چسبیدم گردنشو بوسیدم یکم خودشو عقب کشید که مثلا راضی نیست محکم گرفتمش و هلش دادم خوابوندم خودمم دراز کشیدم روش شروع کردم بوسیدنش عمه هم یکم دست و پا زد اما الکی بود تابلو بود قشنگ کیرمو از رو شلوار آوردم تنظیم کردم رو کسش و فشار دادم و همزمان گردنشو میبوسیدم یواش یواش تغییر رویه د ادم و با زبونم گردنشو لیس زدم که عمه یکم خودشو تکون داد و گفت خب بسه دیگه گفتم عمه عقدم زیاده با خنده گفتم اونم خندید اما من پررو تر شدم و رفتم سراغ چاک بالای سینش و اونجاشو میلیسیدم عمه گفت بسه دیگه خواست منو جدا کنه گفتم عمه بین من اگه پیش کسی بگم این و اول خودم بدبخت میشم صبر کن دفعه اول آخرمه نزار این عقده بمونه اونم مثلا که راضی نبود و مقاومت میکرد دستم بردم تاپشو دادم بالا وای با یه سوتین مشکی سینه هاش جلوم بود بوی بدنش و سینه هاش زد به صورتم که حشری تر شدم عمه هم مقاومتشو بیشتر کرد و گفت دیگه بس کن بلند شو از روم منم گفتم عمه بخدا کسی نمیفهمه این بار آخرمه و تو یه آنبا غافلگیری سوتینشو دادم بالا سینه هاش افتاد جلوم با نوک قهوه ای رنگش یکم باد کرده و سفت شده بودن معلوم بود حسابی تحریک شده عمه گفت دیگه تمومش کن بهش گفتم عمه به قرآن کسی نمیفهمه بزار فقط یکم و از این کس شعر ها بهش دلداری دادن و شروع کردم سینه هاشو لیسیدن و با ولع مام خوردن اونقدذ خوردم تا یواش یواش به آرومی آه و ناله میکرد صداش دراومده بود باز از اون خنده های شهوت آمیز میکرد دیگه خیالم راحت شده بود سینه هاشو حدود 20 دقیقه خوردم دهنم درد گرفته بود از روش بلند شدم رفتم لبم رو گذاشتم رو لباش و لب گرفتیم چند دقیقه ای.بعد اومدم دامنشو دربیارم که اولش نزاشت سرخ شده بود اما با هزار تا التماس و پرروئی درش آوردم شرتشم همینطور پاهاشو کیپ کرد تا کسش دیده نشه دستشم گذاشت جلوش دستشو با هزار زحمت کشیدم اینور پاهاشو هم با هزار مصیب از هم وا کردم دیدم لای کسش چون تحریک شده بود آب سفیدی اومده بود و کسش آغشته به اون بود دستمال کاغذی آوردم پاکش کردم و سرمو گذاشتم لای پاهاش و پاهاشو انداختم رو شونه هام با زبونم آروم کشیدم از پائین به بالا که دیدم پاهاشو سفت فشار داد بهم و دستشو محکم کرد لای موهام فهمیدم خیلی حشریه کارمو ادامه دادم کف زبونمو باز کردم از پائین به بالا و از بالا به پائین میکشیدم اونم صداش دراومده بود و آه ه ه ه و اوی ی ی میکرد اما خیلی آروم که من به زحمت میشنیدم دهنمو باز کردم رو کسش و با لبام لبه های کسشو بازی میدادم رفتم سراغ چوچولش قسمت بالائی کسش اونجارو هم با زبونم بازی میدادم و میلیسیدم و با دندونام آروم میکشیدمش کسش رو حدود یک ربع خوردم عمه گفت دارم ارضا میشم من هم با زرنگی کارمو متوقف کردم بلند شدم شروع کردم لباس هامو در آوردن عمه با تعجب گفت بیا ارضام کن گفتم به موقش میخاستم همونجور حشری بمونه ساعت حدودا 12.20 بود لخت شدم عمه با چشمای باز به کیرم نگاه میکرد یخ کیر جوون و خوش تراش حدود 17 سانتی گوشتی به پشت خوابیدم گفتم عمه نوبته تو هست گفت من زیاد خوشم نمیاد نمیخورم با هزار اصرار خواهش گرفت دستش(زنا همشون اینجورین از دستور خوششون نمیاد حتی اگه اون کارو دوست داشته باشن)با نوک زبونش بوسش کرد و کلاهک سر کیرمو برد تو دهنش مکید و لیس زد گفتم عمه خواهش میکنم جون من بخورش اونم با ناز و اون چشمای حشریش تو چشام نگاه میکرد آروم اومد کنار های کیرم و نافمو لیسید من که دیگه داشتم دیوونه میشدم گفتم عمه بخدا مردم تورو خدا بخور اومد آروم با کف زبونش یه لیس از پائین تا بالا به کیرم زد که من محکم گفتم آه ه ه ه ه ه ه ه آخ خ خ خ خ خ خ خ و از جام چند سانتی متری بلند شدم کف زیونشو خوابوند رو کیرم و هی لیس میزد منم سرخ سرخ شده بودم داغ داغ بودم گفتم عمه ببر تو دهنت اونم دهنشو باز کرد و آروم تا نصفه برد تو دهنش سرشو گرفتم فشار دادم به طرف پائین که ببره تا ته اما زیاد نبرد و در آورد و گفت نه حالت تهوع دست میده مال حسین رو هم گاهی میخوردم اونجور میشدم گفتم پس تا هرکجا میره ببر گفت باشه آروم آروم برد تو دهنش از نصفه هم پائین تر تا یه جا که فکر کنم 8 یا 10 سانتی بود یه دفعه با عاروق زدن درش آورد آب دهنش اومد ریخت رو کیرم گفتم خب بلیس و کم کم بخور نگاهی به ساعت انداخت 12.50 بود گفت دیره بیا کارتو تموم کن دراز کشید به پشت منم پاهاشو وا کردم کیرمو مالیدم دم کسش تا سواخشو پیدا کنم پیداش که کردم آروم فشار دادم تو تا سر کلاهک رفت عمه چشاشو بست و لباشو میخورد منم آروم و یواش یواش فشار دادم تو خیلی آروم به زحمت تا نصفه رفت معصومه عمه با لحنه شهوت آمیزی گفت او ف ف ف ف ف منم آروم و آهسته عقب جلو کردن رو شروع کردم و تلمبه زدم تا جا وا کنه بعد 2 دقیقه بیشتر فشار دادم تا یکم مونده به ته رفت تو شروع کردم باز عقب جلو کردن که عمه صداش در اومد که یواش بابا حسین که کیرش به این درازی و گندگی نیست دردم گرفت آروم تر منم آروم تر تلمبه زدم تا کسش وا شه یکم بعد که کسش گشاد تر شده کیرم راحت تر میرفت یهو تا ته کردم تو عمه یه جیغ کوچیک و آروم زد و گفت وای وای وای ی ی آخ خ فهمیدم دردش اومده بی توجه شروع کردم تلمبه زدن چند تا عقب جلو کردم احساس کردم آبم داره میاد گفتم عمه آبم داره میاد گفت خالی کن تو لوله هام بستم منم با خبال راح همشو اون تو خالی کردم و روش ولو شدم بعد بلند شدم ازش لب گرفتم و گفتم عمه هر وقت هوس پاسور کردم بیام؟ گفت بچه پررو قبلش بهم بگو البته اگه این دردی که جا گذاشتی حالا حالا ها برطرف بشه بعد خداحافظی کردم و امدم بیرون از اون پس چند روز یه بار با هم سکس داریم اگه خونه ما خالی باشه اون میاد اگه نه که من میرم حالا هم که شوهرش یکم مریض اهواله و نمیرسه بکنتش میاد خانه ما حسابی میکمنش منتظر داستان های بعدی ما باشید.
     
#639 | Posted: 9 Jun 2014 01:10

سكس علي با خواهرش

داستاني كه الآن مي خونيد. ممكنه كم تو جامعه اسلامي ما اتفاق بيفته. اما بازم هست. به اميد روزي كه كسي معني فساد اخلاقي. يا بيماري هاي مانند ايدز را ندونه. اما... مريم و علي خواهر و برادر بودند. مريم 16 سال و علي 19 سال داشت. آن دو در يك خانواده مذهبي به دنيا اومده بودند. باباي مريم روي مسائلي مثل حجاب خيلي حساس بود و عقيده داشت. دختر بايد در بيرون از خانه با چادر باشه و توي خونه. با شلوار و پيراهن بلند و كدر. طوري كه هيچ قسمت از بدن اون پيدا نشه. فقط حق داره. دستها و پاهاش از مچ به پايين. سر و گردنش پيدا باشه اگه مثلا مريم گرماش مي شد و مي خواست. تك پوش نصف آستين بپوشه. بابا عصباني مي شد و به اون تشر مي زد اون همين سختگيري را به نوعي ديگر نسبت به علي داشت. اونا فيلمايي فقط مي تونستند ببينند كه توش دختر با حجاب باشه. زيادم خوشگل نباشه. اگه علي مي خواست با دوستاش بيرون بره. باباي علي اول دوستاشو مي ديد. قيافه شونو تاييد مي كرد. بعد اجازه مي داد بره بيرون. كم كم مريم و علي كه در بين دوستان كه درد دل مي كردند. مي ديدند خيلي تو محدوديتند. و در عين حال خودشونو از بقيه دوستانشون عقب افتاده تر مي ديدند. اونا از ازدواج و.. سر در نمي آوردند و اصلا نمي دونستند. چرا بايد ازدواج كنند. فرق بين زشت و زيبا را تشخيص نمي دادند. اگه مثلا يه دوستاي علي مي گفت. فلاني خيلي تيكه است. علي اصلا منظورشو نمي فهميد. نمي تونست يه دختر خوشگل رو پيش خودش تجسم كنه. بابا و مامان اين دو كار اداري داشتند و صبح ها ساعت 7 از خونه بيرون مي رفتند و 3 بر مي گشتند علي و مريم. داخل خانه ويديو داشتند.اما استفاده ويدو تو اون خونه اين بود كه گاهگاهي فيلماي مذهبي آورده مي شد و علي و مريم مجبور بودند ببينند. يه روز علي يه فيلم از يه دوستاش گرفت و به خونه آورد. دوست علي گفته بود اگه مي خواي بفهمي خوشگل چيه. زندگي چيه اين فيلم را ببين. آره يه فيلم كه ما بهش مي گيم سوپر علي به مريم گفت مريم يه فيلم آوردم. دوستم مي گفت : فيلم زندگي كردن واقعيه مريم و علي پاي تلويزيون نشستند و فيلم را ديدند. در حين پخش فيلم. هر دو با خجالت و شرم اون فيلم را مي ديدند. در عين حال صبر كردند تموم شه بعد از تموم شدن فيلم. هر دو حالشون بد شد. مريم با علي خيلي دعوا كرد. علي هم گفت : مريم به خدا من هم نمي دوستم چيه يه مدتي از اون فيلم گذشت. باز علي ترغيب شد يه بار ديگه همچين فيلمي ببينه. براي همين فيلم را در دستگاه ويديو گذاشت و منتظر شد تا مريم خوابش ببره. اون مو قع فيلم رو ببينه مريم خوابيد و فيلم شروع شد. در بين فيلم. مريم بيدار شد ولي حرفي نزد و اونم به تماشاي فيلم نشست. اين دفعه ديگه حرفي نبود. فرداي اون روز هر دو تغيير كرده بودند. مريم ديگه از شلوار تونيك آستين بلند بدش ميومد. به علي گفت : علي هم گفت. از صبح تا ساعت 5/2 دامن مامان و لباس آستين كوتاه بپوش. بعد لباساتو عوض كن. از فرداش مريم جلوي علي ديگه راحت بود. كم كم كار اون به جايي رسيد كه ديگه براي عوض كردن لباسهاش حتي به اتاقش نمي رفت. جلوي علي راحت لخت مي شد ولباسشو عوض مي كرد. علي هم همين طور شده بود. در صورتي كه قبل از اون هر دو حيا مي كردند چند روز بعد علي دوباره يه فيلم سوپر خونه آورد. اون نشسته بود مي ديد كه ديد مريم با حالت بي لباس نزديكش ميشه و خودشو بهش چسبوند. علي هم از اين كار مريم شهوت به سراغش اومد و لباسهاشو كند. اون دو به حالت بي لباس همديگه را در آغوش مي كشيدند و گاه گاه بوسه هايي بر همديگر مي زدند.اما باز هم خجالت مي كشيدند كامل بي لباس بشند اما اين اتفاق هم مي افتاد بله هفته ي بعد كه دوباره علي فيلم آورد. اونا تصميمشونو گرفته بودند. علي مي گفت. هيچ كس قرار نيست بفهمه تا مامانو بابا بياند كار تموم شده. بله اونها تصميم گرفته بودند به فيلم نگاه كنند و عمل كنند. چه روز بدي بود زمان گذشت. دو ماه بعد. مريم حالش بد شده بود. بعدازظهرش با مامانش رفت دكتر. دكتر پس از آزمايش به اون گفتم. دخترم تبريك مي گم تو حامله اي. مريم معني اين حرف را نفهميد. حامله مگه من ازدواج كردم. اما وقتي مامانش و باباش فهميدند فقط خدا مريم را نجات داد. اونجا بود كه مريم تازه فهميد. اون روزي كه با برادرش نزديكي كرده بود. چه كار اشتباهي انجام داده بود. قضيه لو رفت. باباي مريم نمي توست اون دو را بچه هاي خودش بدونه. مريم و علي را از خونه بيرون كرد. چون علي كار داشت. يه خونه اجاره كردند. علي و مريم كه ديدند. كار از كار گذشته. دست از عادت بد خود بر نداشتند و نزديكي ها هر روز تكرار مي شد. تا اينكه يه روز علي يه دختر ديگه خونه آورد و با اون سكس مي كرد. مريم هم كه نمي فهميد همين كار را كرد. علي غيرت را ديگه نمي فهميد. با مريم كاري نداشت. خونه ي علي مركز فساد شده بود. مريم بابت سكسش از پسرها پول مي گرفت. اين پول مقداريش خرج خونه مي شد. مقداريش خرج سكس علي يه روز مريم به خاطر بيماري اي كه داشت به دكتر مراجعه كرد و تو آزمايش مشخص شد كه ايدز داره. پيرو اون علي هم آزمايش داد. بله هر دو ايدز گرفته بودند اكنون علي و مريم زير خاربار ها خاكند پدرشون هر جمعه سر خاك مي ره و پيش خودش مي گه : كجاي كار اشتباه كرده ؟
     

#640 | Posted: 15 Jun 2014 19:29

فریبرز و خواهرش

سلام اسم من فريبرز اين ماجرا مربوط مي شه به 3 سال قبل كه من 18 سال داشتم روز
عروسي برادرم بود و همه فاميلها تو خونه ما بودن همه بودن جز خواهر منكه به دليل
داشتن امتحان نمي تونست بياد اخه اون دانشجو بود و تو شهرستان درسمي خوند.اون روز
من اصلا حال نداشتم راستش رو بخواين به برادرم حسوديم مي شد.اخه اون مي تونست يه كس
ماه رو جر بده ولي من...تو اين حال و هوا بودم كه منو صدا كردن تا به خودم اومدم
ديدم همه دارن ميرنتالار,من هم اماده شدم كه يهو ديدم خواهرم از شهرستان اومد,خوب
نمي تونست عروسي برادرش رو نبينه.خلاصه با يه وضع ناجوري امده بود.اماده شد كه سريع
بره حموم و من هم بايد مي موندم تا اون از حموم در بياد.اون روز را خيلي بد مي ديدم
,ولي بايد اين رو اعتراف كنم كه نصف بي حاليم ازنبود خواهرم بود.اخه ما با هم خيلي
خوب بوديم.خلاصه اون لباس برداشت و رفت تو حموم و من هم رفتم سراغ ساك خواهرم
(مااصلا با هم اين صحبت ها رو نداشتيم )رفتم ببينم اون كتابي رو كه خواسته
بودماورده يا نه تا ساك رو باز كردم يهو يه كرست بسيار زيبا منو كور كرد.كرست
خوشكلي كه روش ماركي زده بود:"size:80″خيلي شهوتي داشتم مي شدم.يه خورده كه بيشتر
ديدم ,يه دست ورق سكسي رو پيدا كردم باورم نمي شد كهاينا مال فرشته(خواهرم)است.سر
گرم ديدن بودم كه يهو صداي خواهرم رو شنيدم ،از حموم داشت صدام مي كردنمي دونم چرا
ولي خيلي ترسيده بودم،وقتي طرف حموم رفتم قلبم تند تند مي زدوقتي به در حموم رسيدم
خواهرم را ديدم كه سرش رو كه پر از كف هم بود از لايدر دراورده بود.گفت:آب رفت بجنب
برو از خونه خاله اب بيار(خاله ما همسايه ديوار به ديوارماست و منبع اب دارن)منهم
گفتم:خاله اينا كه رفتنه حالا دارن حال مي كننيهو گفت برو از يه جايي گير بيار ديگه
،چشام داره كور مي شه.گفتم خوب برو تشت رو بيار از خونه احمد اينا ميارم،گفت من هيچ
جا رو نمي بينمچشاتو ببند بيا تو،اينو كه گفت هزار فكر شيطاني سراغم اومد.چشمو گفتم
و رفتم تو ولي با چشاي باز،يهوچشام به اندام مامانيش افتاد،عجب هيكلباحالي داشت،فقط
شورت تنش بود سينه هاي سفيد و تقريبا بزرگي داشت.يهو گفتم خوب حالا هم تو چشات بسته
است هم من يهو خنديد گفت خوب برو بيرون من هم اداي چشم بسته ها رو در مي اوردم
دستهام رو از هم باز كرده بودم و به اينور انور مي رفتم يهو رفتم طرفش و سينه هاشو
گرفتم ،عجب سينه هاي سفتي داشتيهو داد زد ول كن كثافت بي ادب،منهم گفتم اينا
چيه،اون با يه لحنه عجيبي گفتول كن الان سرخ مي شه ها ،اين دفعه با يه لحن خيلي
ارومي حرف مي زد،اروم الاغاينو كه گفت من ديوانه وار شروع به خوردن سينه هاش كردم
اونهم حسابي شهوتي شدهبوديهو ديدم كه دستشو برد طرف كيرم و شروع به ماليدن كردهيكل
خيلي قشنگي داشتانگار كه دنيا رو به من دادنه اولين تجربه سكس و خواهري به اون
زيبايي ديگه واقعابه ارزوم رسيده بودم.تو همين لحظه بود كه صداي شرشر آب اومد،خنده
ام گرفت انگار منتظر بود من كارم روشروع كنم بعدبياد خلاصه اون رفت سرش رو بشوره و
من هم شروع به دراوردن لباسام كردملخت شدم و رفتم زيردوش دو تايي زير دوش بوديم و
از همديگه لب مي گرفتيم،من همون طوررفتم سراغ گردنش و شروع به خوردن گردنش كردم
،داشت ديوانه مي شد نمي تونست بايستهو مدام اه اه مي كرد ،و من هم با صداي اون حال
مي كردم دستشو كرد تو شورتم و شروع به مالش كيرم كرد،دستهاي داغي داشت رفتم سراغ
شورتش و اون رو در اوردم عجب كسي اونزير بود تپل و ناز ،همون لحظه تميزش كرده
بود،صاف صاف.شروع به خوردن كسش كردم،ان هنوز باكره بود.سرزبونم رو تو كسش مي گذاشتم
و مي چرخوندمواقعا حال مي داد انگار داشتم پرواز مي كردم.انقدر خوردمش كه ديگه فكم
داشت از كار مي افتاد،كيرم رو در اوردم ،بهش گفتم نمي خوريگفت نه،منو پاره كن.انگار
داشتم خواب مي ديدم،آرزوم بود كسي رو كه خيلي دوست داشتم پاره كنم،نمي دونستمچي
بگم،واقعا داشتم ديوونه مي شدم،گفت زود باش ديگه،پاره ام كن.گفتم بعدش چي،گفت به تو
چه عزيزم،تو حالت رو بكن.من هم از خدا خواسته دست به كار شدم آروم آروم شروع
كردم،چند قطره بيشتر خون نيامد،ولي هي مي گفت سوز مي ده،از بس حرف مي زد ،شروع كردم
به لب گرفتن ازش تا نتونه حرفبزنه ،تو همون حال و هوا بودم كه ديدم حال عجيبي داره
،فهميدم كه مي خواد ارضا بشهمنم كار خودم رو تندتر كردم حس كردم كه ابم داره مي
ياد،سريع درش اوردم و رو شكمشريختمش.دو تامون ارضا شده بوديم،سريع دوش گرفتيم و
اماده شديم و رفتيم ،انجا همش با هم مي رقصيديمهمه چشاشون به ما بود،ولي خوب ديگه
من بعد از مدتي بود كه خواهرم رو مي ديدم.ان روز واقعا به من خوش گذشت و اينطوري شد
كه:من در روز عروسي برادرم داماد مادرم شدم
     
صفحه  صفحه 64 از 76:  « پیشین  1  ...  63  64  65  ...  75  76  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.