| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم

صفحه  صفحه 8 از 83:  « پیشین  1  ...  7  8  9  ...  82  83  پسین »  
#71 | Posted: 17 Feb 2011 08:58
من و مامان نوشین
من امید هستم و با مامانم نوشین خانم زندگی می کنم. من ماجراهای زیادی با مامانم داشتم و دارم که بسیار گفتنی است. از سه سال پیش تا حالا که از ماجرا ها ی ساده شروع شد و رسید به حالا که هر موقع که بخواهیم هم دیگه رو ارضا می کنیم ... سه سال پیش پدر و مادرم از هم جدا شدن بابام مرد زندگی و به فکر احساسات مامانم نبود به نیازش توجه نمی کرد دو سال بود که سرد مزاج شده بود هیچ حس جنسی نداشت این کمترین مشکل بابام بود در مقابل مامانم بمب شهوت و حشر بود اون موقع چهل سالش بود مامانم به هوای شوهر خالم که خالم مرده بود از بابام طلاق گرفت. مامانم کیر شوهر خالم رو می خواست بعد چند وقت که با اون بود رابطشون خراب شد مامانم بد جوری تو کف کیر بود بعضی از دوست ها و آشنایان افرادی رو معرفی می کردن اما نمی دونم چرا جور نمی شد. مامانم بعد از اون شروع کرد به خوردن قرص اعصاب برای من محرز شده بود درد کیر داره دو سال قبل از طلاق و یک سال هم بعدش کیر گیرش نیومده بود. گفتنی خیلی زیاده چی بگم. مامان یواش یواش اخلاق و رفتارش عوض شد. بیرون که می رفت با مرد ها گرم می گرفت لباس افتضاح می پوشید. ماهواره همه شبکه هاش باز بود از این که فیلم صحنه ای نشون بده ترسی نداشت کانال عوض نمی کرد از ریکال کنترل ریسیور می فهمیدم شب قبل که تا دیر وقت پای ماهواره چه کانالی رو دیده اما به همین چیزا خلاصه نمی شه الان کمی از اندامش می گم تا بعدش منظورم رو متوجه بشید. اون صد و هفتاد سانت قد و شصت و پنج کیلو وزن داره رنگ بدنش گندمی و موهاش شرابی با فر درشت نمی خوام بگم خیلی خوشکله اما قیافه خوبی داره ولی بدنش هر کیری رو سیخ می کرد و می کنه به جز کیر بابام رو. روناش تپل و سفت و کونش کمی بزرگ و گوشتی سوراخ کونش سرخ چون سابقه طولانی تو کون دادن داره اما مامانم چیزی داره که به جرات می گم هر صد تا زن شاید یکی دو نفر داشته باشن و اون کس تپل و درشتشه با کمی مو و یه چیز خاص مامانم حجم کسش بیرونی یعنی لب های کسش به بیرون آویزونه و چوچولش که خیلی خاص و کار دستش داده و این همه طالب کیرش کرده به اندازه و کلفتی انگشت کوچیکه دستتونه که مثل یه کیر کوچیک سیخ و سفت و برجسته میشه اما پستوناش که حدودا نود تا نود و پنج تپل مپل من عاشق اون چاکشم نوک سینش برجسته و درشت و قهوه ای رنگ و اما خودم صد و هشتاد سانت قد و هفتاد و پنج کیلو وزن گندمی و کمی عضله ای با یه کیر هفده تا نوزده سانتی کلفت و آبدار که از چوچوله مامانم به ارث بردم. مامانم روحیه اش به هم ریخته بود این خیلی معلوم بود که چه مرگشه و جالب این که چند بار که تو حال خودش بود تو اتاق رو تختش یا رو کاناپه پای ماهواره دیدمش که حسابی به جونه سوراخ کونش و کس و اون چوچولش افتاده تا جایی که چند بار آب کسش تخلیه شد. ما با هم زندگی می کردیم به تدریج با بی شرف بازی که در می آوردیم رومون حسابی به هم باز شده بود. برای هر قسمت می تونم توضیح بدم ...
مامانم این نشانه ها و رفتار رو داشت که باعث شد که کیر کلفت و بزرگ من اون کس تپلشو خیس کنه!
1- چند سال بی شوهر بود.
2- اون زن خیلی خیلی حشری بود و هست. ( زمانی که بابام بود مامانم با سیخ و خیس شدن نوک پستوناش به بابام حالی می کرد که کیر می خواد برای من تابلو بود)
3- بدنش سکسی اون خیلی دیر ارضا میشه بابام با قرص و آمپول کم نمی آورد.(به نظر من مامانم می تونه 3 تا مرد کیر کلفت و درشت رو ارضا کنه آخ نگه البته من سعی می کنم جلوش کم نیارم)
4- یه مدت قرص اعصاب می خورد تا بی خیال کیر بشه اما با دیدن هر مردی بدجوری هوس کیر می کرد.(رفتار و کردارش اینو می گفت)
5- یواش یواش بی تفاوت به من و پوشیدن لباس های افتضاحش از خونه به بیرون کشید.(اون اوایل با ین نوع لباس پوشیدن کیر من رو بیچاره کرد کارم شده بود هر روز جق زدن بیرون رفتنش هم همین طور بارها تو خیابون با کمی فاصله می شنیدم آدم ها در باره مامانم چی می گن گاهی هم می دیدم بد بخت ها سر می کردن مخ بزنن یا شماره بدن یا با زبون بازی تو مغازه نگه می داشتن سخت نبود بفهمی که کیر طرف داره می ترکه)
6- این رو دیگه خودم دیدم تعمیر کار تلویزیون بد جور سیخ کرده بود از رو لباس کارش معلوم بود هر مردی که خونمون می اومد همین بلا سرش می اومد مامانم چند وقت بد جوری تو کف بود. (اگه یه زن با سرافون نازک سفید بلا زانو با یه چادر الکی جلو شما باشه که رونای تپلش پیدا باشه و رنگ شورت قرمزش تو نور از زیر لباس ها معلوم باشه و کرست هم نبسته باشه و موقع دولا شدن برای تعارف کردن چایی پستون با اون چاکش خودشو نشون بده چه حالی می شید؟)
7- اگه ندیده بودم (قبلا) تعجب نمی کردم من حشری شدن مامانم رو پای تلویزیون متوجه میشم باور کردنی نیست یه طور خاصی میشه که دیدنی برای جق زدن.
8- قبلا نمی دونستم اما از وقتی که آبشو می آرم می دونم.( دیده بودم خودشو می ماله اما نه در حدی که آبش بیاد بارها اون موقع ها نمی دونستم این بوی خاص تو اتاق مامانم چیه اما فهمیدم بوی آب کسش وقتی که با خودش ور می ره و بوش می مونه تا مدتی تو اتاق اما خودش نمی دونست)
9- مامانم علامت می داد اما شک داشتم آخه مامانم بود. (شروع کرده بود به نمایش دادن خودش قبل خواب و صبح ها موقع بیدار شدن و کار های دیگه)
10- من باید چیکار می کردم اون می دید با این کاراش تحریک می شم اون می دید از رو لباس یا شب ها موقع خواب وقتی شورت پام بود سیخ می کردم و به افتضاح کشیده می شدم اون نتونسته بود با خودش کنار بیاد و نتونسته بود شوهر پیدا کنه اون کیر من رو می خواست و من جلوش لخت شدم) اگه بخوام از دید زدن های مردهای دیگه بگم گفتنی زیاده اما کمی خلاصش اینه که ...
دید زدن ها رو میشه در سه مرحله بررسی کرد:
1- زمانی که بابام بود و طلاق نگرفته بودن 2- بعد طلاقشون و قبل از شروع روابط من و مامانم 3- و از شروع روابطمون تا حالا
توضیح 1- یکی از چندین دلیل طلاقشون بی عرضه بودن بابام تو ارضای جنسی مامانم بود خوب طبیعی چشم هچین زنی تشنه یه مرد کیر کلفته خوب مامانم تو رفتارش با مردها صمیمی بود البته زیاد جلو بابام تابلو نمی کرد لباس بد می پوشید مخصوصا تو مهمونی خانوادگی همه فامیل می فهمیدن شورت چه رنگی پوشیده تو فامیل این شوهر خالم بود بد تو کف مامانم بود یه چیز های هم از حرکات و رفتار و شوخی هاشون فهمیده بودم من نصفه و نیمه از درد دل مامانم با شوهر خالم درباره ارضا نشدنش تو رابطش با بابام از رو خط تلفن با خبر شده بودم من دست مالیدن شوهر خالم رو کمر و باسن مامانم رو دیده بودم.(گفتنی زیاده)
توضیح 2- بعد تلاق هم مامانم برای این که یه کیر صیغه ای برای خودش جور کنه خیلی ولنگو باز می چرخید این تو رفتارش با مغازه دار ها راننده تاکسی داروخانه دارها در و همسایه و افرادی که تو خیابون سر راهش پیدا می شدن نشون می داد اگه من نبودم مامانم تا حالا یه جنده ی خیابونی شده بود خیلی فاحشه وار رفتار می کرد دست خودش هم نبود کیر می خواست تو مغازه خیلی راحت با فروشنده مرد حرف می زد درباره لباسی که امتحان می کرد مثلا می گفت سینه هاش رو اذیت می کنه ی یا فاقش کوتاست لای پام رو اذیت می کنه و ...(گفتنی زیاده)
توضیح 3- حالا هم نمی گم سر به راه شده و شیطنت نمی کنه خیلی زود با بقیه جور میشه در حد حرف و لاس خشکه اما من کارمودرست انجام میدم تو هفته این قدر کیرمو به جوونش می اندازه که دیگه حالش از هر چی کیر به هم می خوره.(گفتنی زیاده) مامانم چیزی داره که کمتر زنی داره و اون یه چوچوله درشت و بزرگ و حسابی که همه حشرش بخاطر اون چوچولشه که به اندازه یه کیر کوچیکه!!!
شروع ماجراهای جدی تر ... ما هر کدوم تو اتاقمون با لباس زیر می خوابیدیم اما روزی که اتاق ها رو بعد سم پاشی بسته بودیم شرایط فرق کرد البته تا اون روز خیلی کار های بی شرفانه کرده بودیم اما یه شب تا صبح کنار هم دراز نکشیده بودیم چون چا نبود کنار هم جا رو زمین انداختیم که بخوابیم. من کنارش بودم شورت پام بود مامان هم شورت و کرست داشت با دامن قبل خواب کلی چرت و پرت گفتیم اما اون شب تو خواب جنب شدم همه جا رو به کثافت کشوندم مامانم متوچه شد به شوخی بهم گیر داد که چت شده و چه خوابی دیدم که آبم اومده من یه خواب چرت و بی ربط دیده بودم اما به شوخی بهش گفتم خواب تو رو دیدم با این حرفم یکم بهش بر خورد. دم صبح بود خوب فکرم مشغول مامانم بود بعد از جنب شدن کلی چرت و پرت دیگه به هم گفتیم تا چند روز بعد متوجه شدم که باعث تحریکش می شم. تا این که یه شب دیگه کنار مامانم دراز کشیدم تو اتاقش مثل مادر و فرزند اما شرایط باعث کار دیگه ای شد مامانم پشتش به من بود ناخواسته خیلی معمولی به بدنش دست کشیدم اما مامان مثل آتشفشان داغ بود کونش رو به سمتم هل داد از هیجان احساس کردم قلبم داره از دهنم بیرون می آد در همین حال مامانم یه دستی رو شورتم کشید بعدش من شورتم رو در آوردم از پشت کیرم رو به کونش به اون شورت صورتیش می مالیدم مامانم یه جوری شد انگار بدش اومد در واقع داشتم لا پایی می کردم کیرم بین روناش بود تا این که آبم اومد حسابی رونش خیس شد آب کیرم رو شورتش هم ریخت بعد ازم فاصله گرفت مامان عصبانی بود از من و خودش متنفر شد با تاپش بدنش رو پاک کرد و رفت تو پذیرایی رو کاناپه خوابید. ما تا چند روز با هم حرف نمی زدیم هر دو احساس بدی داشتیم دوست نداشتیم هم دیگه رو ببینیم انگار از هم متنفر شده بودیم رابطمون به لجن کشیده شده بود از هم خجالت می کشیدیم اوضاع بدی بود این وضع تقریبا تا ده روز ادامه پیدا کرد مامان در اتاقش رو موقع خواب قفل می کرد با این کارش همه دنیا رو سرم خراب شد احساس تحقیر شدن بهم دست داد نمی دونستم چی کار کنم. تا این که یواش یواش این موضوع کم رنگ شد دوباره کمی رابطمون صمیمی شد البته نه از اون لحاظ مثل یه مامان و فرزند که رعایت اخلاقیات رو می کنن تا چند وقت رعایت فاصله رو می کردیم من که کلا بی خیال سکس با مامانم شده بودم کارم شده بود هر روز جق زدن با مامان هم کاری نداشتم اما مامانم حال و روز دیگه ای داشت اون دلش کیر می خواست دوباره اخلاق و رفتارش عوض شد دوباره تو خونه بی شرف بازی در می آورد اما من اهمیت نمی دادم چون می ترسیدم تازه نمی دونستم چی کار کنم که اوضاع دوباره خراب نشه اما مامانم اوضاش خیلی بیریخت بود. این قدر فیلم پورنو دیده بودم که با دیدن حالت یه زن خیلی راحت متوجه می شدم که تا چه اندازه تشته کیره! حالا نوبت من بود که یکم مامانم رو اذیت کنم اون می دونست که من فیلم پورنو می بینم و جق می زنم و این که یه بار جرات کردم بهش نزدیک بشم اما با من خیلی بد رفتار کرد. داشت دیوونه می شد تلویزیون و قرص اعصاب و خود ارضایی جوابش رو نمی داد لعنت به این وضع کاش یه شوهر خوب براش پیدا می شد اما نبود اگه جنده خیابونی می شد بهش حق می دادم. این بار بی گدار به آب نزدم شروع به شیطنت کردم. جلوش لباس ناجور می پوشیدم لباس عوض می کردم با شورت تنگ می خوابیدم خودم در حدی که رو می داد بهش نمایش می دادم به هزاز بهانه تو دلش اتیش به پا شده بود. جلوش کانال های ناجور با تاخیر عوض می کردم مامانم آب از لب و لوچه ی دهنش و کسش راه می افتاد حسابی تو کف کیر بود اونم یه کیر قرص محکم کلفت و آبدار مثل کیر پسرش... یه روز به بهانه ای رفتم بیرون موقعی که برگشتم سه تا جعبه بزرگ آوردم گفتم این ها رو دوستم از ترکیه آورده و تو بازار کار می کنه چون دوستشم این ها رو رفاقتی کادو داده گفت اینا چی هستن؟ اونا همش لباس زیر تو سایز خودم و مامانم بود تو رنگ ها و شکل ها و جنس های مختلف چیز هایی که اسمشون هم نمی دونستم چیه به بهانه این که این ها رو ندیدم جلو مامان بازش کردم یکی یکی با لباس ها بازی می کردم و می دادم دستش سی تا شورت در رنگ ها و شکل ها و جنس مختلف برای خودم بود حالی به حالی می شد اونا رو می دیدم تا رسید به لباس های اون شورت کرست سوتین و بادی همه رقم همه شکل تور و نخی... خودم لخت شده بودم با پرویی رفته بودم شورت های جدید جلوش پوشیده بودم مامان تاپ و دامن پاش بود اصرار می کردم لباس ها رو امتحان کنه اگه به درد نمی خوره پس بدم حالش داشت به هم می ریخت من فقط با دیدن اون همه لباس زیر زنونه بد سیخ کرده بودم. دیگه داشت جالب می شد مامان تاپش رو در آورد تا سوتین و کرست ها رو امتحان کنه وای ی ی چی بگم اون ها پستونای مامانم بودن که بیرون بودن مامان که چند تا رو پرو کرد حالش خراب تر شده بود پستوناش ورم کرد نوک سینه هاش سیخ شده بود داغ و سرخ شده بود داشت جلو پسرش نمایش می داد پستون سایزدرشت مامان تو سوتین کرست ها مختلف حالی به حالیم می کرد رنگی تور فنردار ... مامانم دیگه خودش نبود دیوونه شده بود. دامن پاش بود اما شورتش رو می انداخت بعدی رو می پوشید بعد دامنش رو می زد بالا کیرم تو شورتم داشت منفجر می شد منم فقط شورت پام بود و مامان من رو می دید و می دید که دیگه کیرم تو شورتم جا نمیشه و داره منفجر میشه همون طور که خودش رو تو آینه می دید شورت سومش رو که نشون داد آبکیرم نه ولی آب حشرم کلی ریخته بود جلو شورتم خیس بود و مامان می دید و به عمد این کار رو می کرد کسش زیر شورتش باد کرده بود چوچوله درشتش زده بود جلو این شورتشو که انداخت از پاش که عوض کنه تا بقیه رو پرو کنه وقتی بهم داد با آب کسش خیس شده بود اون شورت پشت و رو کردم دستم رو مالیدم اون جایی که خیس بود بهش گفتم این چیه... دیگه شورت امتحان نکرد چون دامنش رو در آورد اون مامان نوشین من بود که لخت و حشری جلوم بود به هم نگاه کردیم هر دو ساکت بودیم اما از درون داد می زدیم که من کس تو رو و تو کیر من رو می خوای... مامانم لبه کاناپه نشست اومدم جلوش شورتم رو از پام درآورد حس و حال عجیبی بود مامانم با کیر و خایم بازی میکرد کیری که از حشر رگش باد کرده بود اون تخمامو می مکید می لیسید توف کرد روش با دست مالید حسابی بعدش کیرم تو دهنش بود می خوردش لیس میزد کیر درشتم تا ته حلقش تو می رفت زبونش رو تو سوراخ کیرم میکرد سر کیرم و کلاهکشو با دندوناش باهش بازی می کرد انگشت شستش زیر کیرم بود و با بقیه انگشتاش کیرم از کمر رو به بالا تا کرد تا آبم دیر تر بیاد اما... نتونستم آبم ریخت رو صورتش رو چشمش و بینیش بیشترش تو دهنش اون می خوردش با وله با ناخون زیر کیرم فشار می داد تا بقیش بیاد بیرون تا بخوره کیرم رو میک میزد یهو احساس ضعف کردم انگار خالی شده باشم هر دوتاییمون خیس عرق شده بودیم مامانم با صورت و دهن آبکیری به پشت تکیه داد منم جلوش زانو زدم اون رو کاناپه بود سرم رو رونش گذاشتم هر دو آروم شدیم ساکت چند دقیقه بعد مامانم با حالت عصبی شدید دستشو کشید رو کمرم یکم با انگشتش تو سوراخ کوونم یازی کرد و گفت حالا تو تو لاپامو بخور مامان خودش کشید عقب تر با دستم کسش و مالیدم کسش کمی خیس بود کشاله رونشم عرق کرده بود زبونم رو کشیدم روش آه ناله مامانم شروع شد کشیدمش جلو روناش رو شونه هام بود عین سگ کسشو لیس می زدم جیغ می زد آآه و ناله می کرد دیوونه شده بود منم وحشیانه کسش رو می خوردم نمی دونستم چی می خورم ترش بود شور بود گرم بود اما لذیذ آبش بود آروم آروم می جهید بیرون پستوناش سیخ شده بو باد کرده بود نوکش خیس شده بود چوچولش تو دهنم بود انگار دارم کیر می خورم درشت و کلفت بود انگار که خالی شده باشه راحت شده باشه آبش می ریخت تو دهنم. یک ساعت همون طوری کنار هم لخت رو کاناپه خوابیدیم بعدش من رو زمین نشستم مامانم عصبی بود انگار حس خوبی نداشت با عصبانیت گفت تو من و دوست نداری گفتم چرا گفت باید ثابت کنی ناراحت بود گفت از من بدش میاد می خام رو صورتت و دهنت بشاشم اومد لب مبل وایساد با دستش چوچولش و داد جلو شاشید رو صورتم رو سر و هیکلم یه مقداریشم خوردم تا اینکه... این آخر ماجرای روز اولی بود که رابطه و زندگی جدید من و مامانم شروع شد اما اون روز فقط به خوردن و مالیدن گذشت اون روز تا آخر شب حتی برای خواب لخت با همون وضع با هم گذروندیم اما بعدش دو تایی دوش گرفتیم و بعد یه شام مختصر خوابیدیم تا فرداش ظهر و اما ادامه ی ماجرا... مامانم پشتش به من بود و خواب بود تازه بیدار شده بودم حس جالبی داشتم احساس شهوت و حشرم بیشتر شده بود من یه شورت سبز پام بود مامانم هم یه شورتکس قرمز یا همون شورت زنونه لا کونی که فقط جلو سوراخ کسش رو می گیره و بدون کرست پوشیده بود. داشتم از پشت نوازشش می کردم بیدار شده بود اونم مثل من مشتاق بود برای یه سکس جددی تر ازم خواست بدنش رو از گردن به پایین تا جاک کوونش لیس بزنم اما قبل از این که بگه من شروع کرده بودم داشتم گردنش رو می خوردم یه طوریش می شد یکمی کمرش رو خوردم اما بعدش یهو به لبش حمله کردم داشتیم لب و دهن و زبون هم دیگه رو می مکیدیم مامان داشت گرم می شد به هیجان اومده بود اون پستونای جالبی داره خیلی زود عکس العمل نشون می دن با دستم پستوناشو مثل پستونای گاو می مالیدم اما خشن تر می کشیدمش فشار می دادم بعدش شروع به زبون زدن کردم پستوناش سیخ و باد کرده شده بودن مخصوصا نوکش تو دهنم سفت و برجسته شده بود نشستم رو سینش اما بدون شورت گرمی بدنم به خصوص تخمام و کیرم مامانم رو به هیجان می آورد دیوونه وار می مالیدمش کیر 17-19 سانتیم تو چاک پستون 90-95 به عقب و جلو سر می خورد و کیرم لایه پستوناش بود و من پستوناش رو از دو طرف رو کیرم جمع می کردم داغی پستوناش نزدیک بود آبم رو بیاره اما من خودم رو کشیدم عقب اما مامانم خواست ادامه بدم بعدش اومدم عقب از رو سینش بلند شدم اما مامانم دستم رو کشید حالا نوبت اون بود من رو به پشت خوابوند شروع کرد مثل دیروز... اون خیلی حرفه ای کیرم رو می خورد کیرم همه دهنش رو پر می کرد حس می کردم کیرم به ته حلقش می رسید اون بلد بود چه جوری عصاره جوونم رو در بیاره با سرعت بیش تری کیرم رو تو دهنش عقب و جلو می کرد آبم می خواست بیاد از جا کمی بلند شدم اما موقعی که کیرم با شدت نبضش می زد و آبم به بیرون می پاشید کیرم تو دهن مامانم بود بعدش مامان اومد جلوم همه آب کیرم تو دهنش جمع شده بود نمی دونستم می خواد چی کار کنه اومد جلو صورتم نصف آب کیری که تو دهنش بود ریخت تو دهنم بعد هر دو قورت دادیم... من ارضا شده بودم اما مامانم نه!!! کیرم جوونش رو نداشت شورتکس رو کشید بالا بنده شورتکس رفته بود لایه کسش بعد شورتکسش رو در آورد بعد یه وری رو تخت دراز کشید عصبی بود می خواست آبش رو بیارم... منم که عاشق خوردن کس و کوون هستم سیر نمی شم منم شروع کردم سرم هم خیلی درد می کرد. با انگشتای دست راستم با سوراخ کوونش بازی می کردم با دست و انگشتای دست چپم با سوراخ کسش با زبونمم بین سوراخاشو توی سوراخاشو می خوردم وای ی ی عاشق اون لحظه ای هستم که آب یه زن می آد مخصوصا اگه اون زن مامانم باشه!!! بعد چند دقیقه وقتی که یواش یواش سرو صدا و آه و ناله مامانم بیشتر شد و بعد خیس شدن نوک پستونای باد کردش با یه لرزه ی کوچیک تو بدنش کس خوشکل و تپل مپلش آبه داغش رو می پاشید تو صورت و دهنم نمی فهمیدم ولی دوست داشتم بخورم... رفتیم حموم تا به سر و وضع خودمون و بعدش به خونه و اوضاع به هم ریخته سرو سامانی بدیم. ماجرای شاش بازی تو حموم!!! وقتی رفتیم حموم بعد از اینکه هم دیگه رو شستیم مامانم گفت شاش داره نشست لب وان حموم من هم کف حموم نشستم وای ی ی چه حس خوبی بود صورتم مقابل کس مامانم بود در حالی که داشت شاشش داغش رو صورت و بدنم خالی می کرد من سر و صورت و بدنم رو با شاشش می شستم و به بدنم می مالیدم اما بعدش نوبت من بود مامانم همون طوری که لب وان بود من با سر و کله شاشی جلوش وایساده بودم منم شاشم اومد می ریختم رو پستونای درشتش اونم با دستاش پستوناش رو می مالید شاشمو رو کس و کونشم ریختم... بعدش دوش گرفتیم اومدیم بیرون و خونه رو مرتب کردیم. زندگی جدید ما به شکل جددی تر شروع شده بود... از دیروز که اولین برخورد سکسی من و مامانم پیش اومد تا امروز صبح و تا عصرش که شب رو زود خوابیدیم ما کنار هم و با هم بودیم به جز سه موردی که تعریف کردم تو طول دو روز سکس دیگی ای نداشتیم اما لخت بودیم می خواستیم به هم نگاه کنیم می خواستیم با نگاه به هم ارضا بشیم برای رسیدن به این وضع 3-4 سال عجیب و سخت و عذاب آور رو گذرونده بودیم باور کردنی نبود این من و مامانم بودیم که لخت تو خونه راه می رفتیم یه حس خیلی خاص و عجیب نمی شه تعریف کرد ما هر دو یه جوری بودیم باورم نمی شد که من بر خلاف گذشته که وقتی خونه خالی می شد لخت می شدم و پای تلویزیون با دیدن فیلم های سوپر پورنو جق می زدم این دفه هم لخت باشم و جق هم بزنم اما با مامانم فیلم ببینم و من و مامانم جلو هم لخت باشیم و به جای اینکه با دست خودم جق بزنم این دستای مامانم که برام جق می زنه ویا با مالیدن کیربین دستش و بدنش یعنی لای بغلش یا جلوش وایسم و اینقدر کیرم رو لای پستونای داغ و درشتش بمالم و عقب جلو کنم و مامانم رو کیرم که لای پستونای داغش فشار بیار روش تا این که آبم رو بیاره و منم آبم رو بریزم رو پستوناش و اون آب من رو بماله رو پستوناش و با دستش آبم برداره و بخوره یا از من بخواد پستوناش رو با آبکیری که روش ریخته بخورم. واما چند روز بعد یعنی اولین روزی که با کیرم تو کس و کونش تلمبه می زدم... ساعت ده صبحش دوش گرفته بودم خودم رو آماده کرده بودم تا یه سکس واقعی با مامانم داشته باشم از داروخونه اسپری کانادایی گرفته بودم یه شورت کرم هم پوشیده بودم اگه راستش رو بگم مامانم تا اون روز طفره رفته بود که کیرم رو توش بذارم مامان شب قبلش دوش گرفته بود و هنوز بیدار نشده بود اومدم تو اتاقش بیدارش کردم اون کرست و دامن و یه شورتکس تنش بودهمون طوری بیدار شد صبح شروع کردیم بعد صبحانه مامان متوجه شد کارش دارم اما می گفت نه الان نه بذار برا بعد اما موقعی که داشت می رفت رفتم دنبالش تا رفتم دنبالش اسپری که به خودم زده بودم کیرم رو متورم و نیمه سیخ کرده بود از پشت بغلش کردم با کیرم که زیر شورتم سیخ شده بود دامنش رو بده بودم لای کونش در همین حال با یه دستم یکی از پستوناشو از کرستش در آورده بودم و می مالیدم با دست دیگمم کسش رو می مالیدم مامان تازه متوجه شد که من چقدر جدی ام اما با حالت بدی خودش رو کشید عقب و از من فاصله گرفت نمی دونم چرا اما عصبی بود و رفت تو اتاقش... همون طوری گیج می خوردم شورتم رو در آورده بودم کیرم داشت می ترکید می خواستم فیلم پورنو بزارم و جلوش جق بزنم که مامانم صدام کرد با همون وضع رفتم پیشش مامانم حالش از من خراب تر شده بود از لبه تخت به پشت دراز کشیده بود و پاهاش رو رو لبه گذاشته بود مثل حرف ام بزرگ دامنش هم انداخت رو صورتش کسش ورم کرده بود شورتکسش رو داده بود جلو با یه لحن فاحشه وار بهم گفت ببینم عرضه داری جرم بدی عرضه داری کس و کونم رو یکی کنی اگه عرضه داری شروع کن...

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#72 | Posted: 17 Feb 2011 09:02
عمه زهرا
سلام .میخوام اولین تجربه سکسیم را برتون تعریف کنم.من الان 24سال سن دارم و عمه زهرا هم 25 سال داره و یه هیکل درشت و یه کون قلمبه که وقتی شلوار پاش خیلی جذاب و دل هر بیننده ای را به خودش جلب میکرد.سینه های درشت.رنگ پوست سفید و خلاصه هیکل و قیافه جذابی داشت.داستان من بر میگرده به 6 سال قبل. من خیلی به عمه زهرا علاقه داشتم.طوری که همیشه آرزو داشتم محرم نبودیم تا بتونم اونو بگیرم.ولی چون این آرزو غیر ممکن بود من همیشه دنبال راهی بودم تا بتونم خودمو بهش نزدیک کنم و از یه راهی یه حالی باهاش بکنم . آرزوی سکس باهاش داشتم.به همین دلیل از همون موقع بیشتر با اون به عنوان عمه باهاش رابطه صمیمی داشتم.خانواده مان خیلی خانواده مذهبی هستن و خیلی هم روی این قضایا حساس بودن.من دیگه درسو بقیه چیز ها را فراموش و به دنبال رابطه با عمه جون بودم.من هم کم کم علاقمو به عمه جون اعلام میکردم(البته به عنوان برادر زاده.چون زهرا جون اهل هیچ کاری هم نبود).بهش میگفتم که از همه خانوادم و کسای دیگه فقط عممو دوست دارم.برای جلب اعتماد بیشتر دروغهایی سر هم میکردم و به عنوان راز دلم بهش میگفتم.اون بیچاره هم باور میکرد و بیشتر بهم اعتماد میکرد.بهم میگفت که تو اولین کسی هستی که من بهش اعتماد کردم و میخوام تا آخر عمر ازت جدا نشم و تمام راز دلاشو برام میگفت.یواش یواش بهش نزدیک میشدم و موقع تعریف کردن دستاشو توی دستام میگرفتم و فشار میدادم و هر شب اون دیگه خونه ما میموند و با هم تا نزدیکای صبح مینشستیم و حرف میزدیم.دیگه حرفامو به سکسی کشیدم.براش میگفتم که مردا چطوری ارضا میشن .با چی بیشتر حال میکنن.اون هم اوایل خجالت میکشیدو میگفت از این جور حرفا نزن.من هم میگفتم که دونستن این جور چیزا برای هر کسی لازمه.قول بهش دادم که سر فرصت یه فیلم سوپر بهش نشون بدم. کم کم کنار هم دراز میکشیدیم (البته بدون هیچ کار اضافه ای). تا اینکه یک شب نزدیکای 2 شب بود که کنار هم دراز کشیده بودیم و حرف میزدیم همه توی خونه خواب بودن ودر اتاق را هم بسته بودیم.من یواش یواش خودمو بهش نزدیک کردم و دستم را انداختم دور گردنش که یهو ترسید و دستم را گرفت توی دستش و یواش طوری که من ناراحت نشم کنار زد.من از رو نرفتم و دوباره روی پهلو رو به طرف زهرا جون خوابیدم و دستم را دور گردنش انداختم.این بار اصلا به روی خودش نیاورد.(بیشتر واسه اینکه منو ناراحت نکنه).همچنین شبهای بعد که همین طور ادامه پیدا کرد و من و اون رو به هم دراز کشیدهودستامون هم دور گردن همدیگه حلقه زده شده.یواش یواش من دستامو به سینه هاش میچسبوندم.احساس میکردم زهرا جون هم خیلی توی کفه.خیلی احساس خوبی بهم دست میداد.کم کم که رومون هم به هم بازتر شد صحبت سینه هاش رو هم پیش میکشیدم .یواش یواش آشکارا دست روی سینه هاش میکشیدم .اون هم معلوم بود که بدش نمیومد. ولی خیلی اظهار نارضایتی میکرد و میگفت که زشته و از لحاظ شرعی مشکل داره.و من هم با زبون چربی که داشتم خامش میکردمو میگفتم که هیچ مشکلی نداره اون هم حرفه منو باور میکرد و ادامه میدادیم.یواش یواش خودمو بهش میچسبوندم تا کیرم که از اول که با هم بودیم سیخ میشد به بدنش بخوره و لمسش کنه.یه شب که به همین منوال پیش میرفت بهش گفتم دوست دارم پستوناتو ببینم.خیلی دری وری گفت که این کارو نکنه اما هرطوری بود راضیش کردم که در بیاره.دکمه پیراهنش رو که باز کرد دیدم که کرست مشکی تنشه.با کلی خجالت کرست رو کمکش باز کردم که یهو دیدم یه چیزی به سفیدی برف از زیرش اومد بیرون . نزدیک بود از خوشحالی پر بگیرم.چون اولین بار بود تونسته بودم یه مخ بزنمو دو تا سینه سفید برفی خشکل یه خانوم رو ببینم.سینه هاشو تو دستام گرفتم و با دستام میمالوندمشون و متوجه یه اوف ازش شدم.ولی به ظاهر اظهار نارضایتی میکرد.دیگه یه شب که رفته بود خونه یه عمه دیگم به نام زینب بهم زنگ زد و گفت که اونا رفتن مسافرت و خودش تنها خونست و من برم پیشش که نترسه. منهم یه فیلم سوپر گذاشتم تو جیبمو فورا رفتم اونجا.وقتی شام رو خوردیم بهش گفتم دوست داری یه فیلمه سوپر برات بذارم رو کامپیوتر ببینی .جواب دادکه دوست دارم.ولی روم نمیشه و میخوام تنها باشم . منم قبول کردم.فیلمو براش گذاشتمو رفتم تویه اتاق دیگه.متاسفانه نشد ببینم ببینم چه عکس العملی نشون میده.موقعی که تموم شد رفتم پیشش دیدم که رنگش سرخ شده ولی بروم نیاوردم.گفتم چطور بود .گفت کثافتا چه چیزای میسازن.گفتم آره خیلی کثافتن.موقع خواب که شد گفتم امشب میخوام که کنار هم بخوابیم. میدونستم خیلی حشری شده.چیزی نگفت.من نخوابیدم منتظر شدم تا اون رفت خوابید.من هم بلافاصله رفتم کنارش خوابیدم.بغلش کردم و شروع کردم به صحبتها و مخزنیهای همیشگی. یواش یواش بهش گفتم که من خیلی حالم بده.پرسید چطه .یه جورایی بهش فهموندم که یه جلق نیاز دارم تا خالی بشم.(البته تو این صحبتا روم بهش باز شده بود).گفت خوب بلند شو برو تو دسشویی و کارتو بکنو بیا بخواب.بهش گیر دادمو گفتم که اینجوری دردیرو دوا نمیکنه و آبم نمیاد(اون بیچاره که از هیجا خبر نداشت)و میخوام تو کیرمو دستمالی کنی تا آبم بیاد.با دیدن فیلم سوپر خیلی حشری بود.ولی باز خودداری میکرد.هر طوری بود راضیش کردم.آروم دستش رو آورد طرف شلوارم و از روی شلوار مالوندش .گفتم که نمیشه بایر از تو.یواش دستشو برد توی شرتم.کیرم از بس باد کرده بود داشت میترکید.خایه هام را گرفت و میمالوند .گفتم که باید اصل کاریو بگیرهولی میگفت خجالت میکشم.آخر هم راضی شد وگرتش و شروع کرد به مالیدن و جلق زدن برای برادرزادش.من که اینگار تو بهشت بودم که یهو آبم اومد و همه آبم ریخت تو شرتم و مقداریش ریخت تو دستش.بعد از این متوجه شدم که عمه زهرا شلوار و شرت پاش نیست و فقط یه دامن خالی پاشه.من هم یواش یواش دستمو بردم روی پاهاش و مالوندن پاهای لختش. اون هم چیزی نگفت.وساکت مونده بود که من چکار میکنم . من هم روناشو میمالوندم تا اینکه رسیم نزدیکای کسش.یواش یواش دستمو بردم بالا تا اینکه رسیدم به جای حساس که یهو دستمو گرفت.بهش گفتم فقط میخوام مثل خودت یه جلق برات بزنم تا تو هم بی بهره نمونی. اولش من من کرد.ولی آخر گفت کارتو بکن.من هم دست گذاشتم رو چوچولش و شرو به مالوندن کردم که با آه و اوفش خونرو گذاشت رو سرش.منم هی براش مزدم تا اینکه یهو تموم بدنش لرزید و یه جیغ هم کشید.ولی من دست بردار نبودم و باز شرو کردم به مالوندن تمام بدنش.کیرمو در آوردم و تو دستش گذاشتم و گفتم باز بماله.یواش یواش کل وزنمو انداختم روی بدنش و کمی بهش خوش گذشت بعد همین جور که روش بودم با پاهام پاهاشو باز کردم و کیرمو گذاشتم دم کسش که یهو جا خورو گفت این دیگه نه.گفتم کاری نمیخوام بکنم که فقط یه کم میمالمش.گفت که میترسم.آبرومون میره.گفتم نترس من خودم مواظبم.یه کم که مالودمش صداش بلند شد و برا بار دوم ارضا شد .بعد بهش گفتم که روی شکم بخوابه تا از کون بهش یه کم حال بدم.براش توضیح دادم که ازکون هیچ مشکلی هم پیش نمیاد و دردی هم نداره و با اصرارای من هم قبول کرد.و روی شکم خوابید و کونشو بالا داد و من هم یه کم تف زدم به سر کیرم و اونو گذاشتم دم سوراخ کونش آروم فشار دادم که یهو سر کیرم رفت تو و یه جیغ بلند زد.داد زد که در بیار مردم.من به زور نگهش داشتمو گفتم همین یه ذره درده دیگه درد نداره.که یهو همشو تا آخر هول دادم تو کونش.که با هاش بیهوش شد.یه کم آبی که کنارمبود به صورتش زدم تا بیدار شد و شروع به دادو بیدادو گریه کردن کرد.یواش یواش شرو به تلمبه زدن کردم .اونم یواش یواش دردش کمتر شد و از این سکس لذت میبرد که یه دفعه دیدم یه دادزد و برا بار سوم ارضا شد. تو همون لحظه من هم تمومه آب کیرمو ریختم تو کونش.بعد از کمی استراحت یه بار دیگه به درخواست خودش هم از کون کردمش. بعد از اون تا پارسال که 5 سال از اون موقع می گذشت تقریبا هفته ای یکبار از کون میکردمش . تا اینکه پارسال ازدواج کرد.بعد از ازدواج هم هر وقت فرصت میشه میاد خونمون تو یه فرصت هم از کون و هم از کس میکنمش.

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#73 | Posted: 17 Feb 2011 09:03
گاییدن خاله حشری 48 ساله ام
روزهاي آخر خونه تكوني بود من هم كه از امد و رفت كارگر و به هم ريختگيه خونه كلافه شده بودم به مامانم گفتم ميرم خونه خاله چون مطمئن بودم خالم كاراش تموم شده (آخه از اون زنهاي تر وفرزه) وقتي رسيدم خونشون ديدم تنهاست(راستي اين خاله من يك زن تقريبا تپل و با قد متوسطه در ضمن كارمند بازنشسته شركت نفته وسه تا بچه داره) بعد از حال و احوال رفتيم سراغ ناهار .وسط ناهار خوردن از روي ميز شيشه ايه آشپزخونه چشمم به پاهاش افتاد كه در اثر نشستن دامنش يك كم از زانوش بالاتر رفته بود .من هم كه توي يك رشته ورزشي به صورت حرفه اي فعاليت ميكردم و به خاطر مسابقات سراسري كه قرار بود از روز پنجم سال جديد برگزار بشه حدود دو ماه بود غلطي نكرده بودم,كيرم شق شد و از اون لحظه ديگه آرزويي نداشتم جز كردن خالم طوري كه ديدم اگه فكرمو مشغول نكنم ,آبم مياد(آخه خيلي پر بودم). خيلي سريع ناهارم رو تموم كردم وتو اولين فرصت كه خاله كير راست شدمو نبينه رفتم تو اتاق پذيراييو بعدم يه ملافه و بالش پيدا كردم و جلوي تلويزيون ولو شدم. ده دقيقه بعد خالم چايي اورد و خورديم وبعد رفت دنبال خورده كاري هاي خونه تكوني ومن موندم و فكر كردن اون كس و كون. بعد از كلي فكر كردن و اينكه ديدم نميتونم بيخيال بشم, تصميم به جق زدن گرفتم كه همين موقع خالم گفت: من ميرم حموم. منم از خدا خواسته كه موقعيت جق زدن فراهم شده ,چند تا دستمال ور داشتم و شروع كردم به ور رفتن با كيرم و تو ذهنم سوراخاي خالمو مجسم مي كردم. بعدش كه ديدم آبم به زودي مياد به كيرم تف زدم و تند تند شروع كردم به جق زدن ولي توي لحظات آخر ش يهو مخم هنگ كرد و تي شرتمو كندم و با همون وضعيت و به قصد كس خالم به سمت حموم دويدم(كير درازم هم محكم تو دستم بود) و در حموم رو باز كردم و كيرم رو سريع و در همون حالت ايستاده( البته با يه كم دولا شدن) از پشت فشار دادم لاي پاي اون(آخه زير دوش پشتش بهم بود) ومحكم با دو دستم دور سينه اش حلقه زدم وگفتم :خاله تو رو خدا تكون نخور و همزمان با اون آبم شروع به فوران كرد وچون كيرم زير كسش ولاي اون رون هاي تپلش گير كرده بود برگشت آب غليظ و داغم رو ,روي كله كيرم حس ميكردم و مدام كس شعرهايي ميگفتم مثل: جون چه حالي ميدي,قربونت برم,الان تموم ميشه,يه كم ديگه,اووووووف و... خلاصه بعد از تخليه كامل با بي حالي عقب عقب رفتم وبه ديوار چسبيدم و به آب كيرم زردم كه با قطره هاي آب دوش از پر و پاي خالم روي زمين مي ريخت نگاه ميكردم و كم كم حس پشيموني سراغم اومد . تو همين لحظه خالم همونطور كه پشتش بهم بود, دست راستش رو به ديوار تكيه داد وگفت :چي كار كردي؟ منم با ناراحتي گفتم :خاله به خدا دست خودم نبود, تو رو خدا منو ببخش, گه خوردم, غلط كردم, بيا بزن تو گوشم و... وچون جوابي نشنيدم غير ارادي به سمتش رفتم و دوباره همون جملات رو تكرار كردم در همين حين پشت سرش و شونه هااش رو مرتب ميبوسيدمكه يهو اتفاق عجيبي افتاد... خالم همينجوري كه پشتش بهم بود سر كيرم رو كه يه كم شل شده بود تو مشتش گرفت و فشار داد من هم در اثر سورپريز شدن و اينكه سر كيرم هنوز حساس بود يك لحظه چشمام سياهي رفت و توي دلم خالي شد,طوريكه نفسم به مدت چند ثانيه بند اومد و تا به خودم اومدم كيرم راسته راست شده بود. واي خدا باورم نميشد... يعني چي ؟ يعني ميتونم بكنمش؟ من كه تا يه دقيقه قبل به گه خوردن افتاده بودم و آينده كاري كه كرده بودم , به بدترين حالت هاي ممكن جلوي چشمام رژه مي رفت, حالا خودمو تو بهترين وضعيت مي ديدم بدون معطلي شروع به كار كردم و بهش گفتم دستات رو بزار رو ديوار و كونتو بده عقب. اونم عين يه بره رام, سريع اطاعت كرد. منم كه تجربه كس كردن تو استخر رو داشتم ومي دونستم آب تمام مايع ليز كس رو تو خودش حل مي كنه و مي بره و براي همين كس خانوم به اين راحتي ها گاييده نمي شه , با هوله كس و كونش رو خشك كردم و يه تف گنده انداختم روش و كيرمم با دستم تفي كردم و با يه فشار تا خايه هام كردم توش(آخه من سكس رو با خشونت زياد دوست دارم و تو لحظه گاييدن يه ببر وحشي مي شم) طوريكه جيغش رفت هوا و سعي كرد از زير كيرم فرار كنه. منم كه خيلي خر زور تشريف دارم ,بلافاصله جفت دستام رو از زير بغلاش رد و پشت گردنش به هم قفل كردم و مچ پاهام رو هم توي پاهاش انداختم و لنگاش رو از هم وا كردم و شروع كردم به وحشيانه تلمبه زدن. طوري كه سر خالم روي ديوار روبرو , تمام وزن خودش و ضربات منو تحمل مي كرد.حالا نكن كي بكن,اونم پشت سر هم جيغ مي زد ومن هم هرچي فحش بود بهش مي دادم: جنده خانوم درد داره هان؟ حال كن پتياره, زير كيرم مي كشمت جنده,اون شوهر كس كشت كجاست ببينه سوراخ زنش چه جوري پاره مي شه, هان؟ كجاست اون كوني؟ دختراتو بكنم كس پاره, بايد كس اونهارم واسم جور كني لاشي. زود باش جيغ بزن, داد بزن, عوضي ,آشغال, جنده ,كوني , الان پارت مي كنم تا هوس كس دادن نكني ديگه, كير تو دهن ,لجن ... تا اينكه با همون جيغ و داد به التماس افتاد و داد زد(البته با لكنت چون ضربه هاي من باعث مي شد سرش مدام تو ديوار بخوره و دهنش بسته شه): واااااااييي تورو خدا بسه. گه خوردم .غلط كردم خاله. آآآآآآآآآآآآخخخخ ببخشيد ,ديگه جندگي نمي كنم تو رو خدا يواشتر آآآآآآآييي دارم مي ميرم ,كمك, پاره شدم, جون خاله ولم كن,نامرد ولم كن, اييييي خدااااااااا ديگه نمي تونم, به پات ميافتم, جون هركي دوست داري بهم رحم كن... منم كه طبق معمول از شنيدن جيغ وداد و التماس و حقارت زير خوابم, خيلي تحريك مي شم ,آبم خيلي زود ,دوباره اومد و همشو تا ته تو كسش خالي كردم بعد كه آخرين قطره آبم رو ريختم توش , بازور زدن زياد همونجا تو كسش شاشيدم(آخه بعد از اومدن آب, شاشيدن براي ما مردا خيلي سخته(جهت اطلاع خانمها!)) بعدش هم ولش كردم تا بيافته رو زمين, بعد هم كيرم رو با دستم فشار و تكون دادم تا آخرين قطره هاي شاشم هم ريخت رو تنش و همونطوري كه خاله ام خوار و ذليل كفحموم ولو بود ,يه دوش سريع گرفتم و يه تف غليظ روش انداختم و اومدم بيرون و سريع خودمو خشك كردم ولباسامو پوشيدم و رفتم دم در حموم (واسه اينكه ببينم نمرده باشه). ديدم نشسته رو توالت فرنگي و با سر پايين, داره زور مي زنه تا آب و شاشا رو ازكسش بياره بيرون,خيالم كه راحت شد, گفتم: خيلي حال دادي خاله جون اگه دخمل خوبي باشي دفعه بعد آرومتر مي كنمت. اونم سرش رو بلند كرد و با عصبانيت گفت:خفه شو. منم ژست در آوردن شلوارمو گرفتم و گفتم: جنده خانوم الان همچين از كون بكنمت كه خايه هام رو هم ليس بزني كه سريع بلند شد و رفت چسبيد ته حموم و گفت : نه,باشه باشه, هر چي تو مي گي, تو رو خدا ديگه اذيتم نكن. منم كه خندم گرفته بود با يه اخم مصنوعي راهمو كشيدم و از خونشون زدم بيرون. دو سه روزي نگران بودم كه خر شه و قضيه رو لو بده تا اينكه چند روز بعد, تو عيد كه همديگه رو ديديم,از رفتار عاديش خيالم راحت شد ( آخه اصلا" به روم نياورد و خيلي عادي برخورد كرد.) .ولي تا وقتي كه تو ايران بودم و همين پارسال كه اونا اومدن آمريكا تو تنهايي و بعدا" تلفني, يك كلمه با هم حرف نزديم. كه بالاخره چند ماه پيش ,خودش پيشقدم شد و تو جريان يه پيك نيك كه با فاميلا و دوستا توي غربت, دور هم جمع شده بوديم, توي كلبه مخصوص شكارچي هاي فصلي منطقه و روي يه ميز چوبي , يه حال اساسي از عقب و جلو بهم داد(البته بدنش ديگه خيلي افت كرده.) و اونجا اعتراف كرد كه هميشه با خاطره اون سكس خشن, زير شوهرخاله ام مي خوابيده و درجواب من كه گفتم : پس چرا بعدش تحويلم نمي گرفتي, گفت: آخه برام سخت بود ,آخه من به جاي مادرت بودم,تازه با اون همه فحش و خشونت و بي احترامي و دست آخر شاشيدنت. ولي با اين همه نتونستم از عشق اون كيرت دووم بيارم خاله جون و ديدي كه بالاخره اومدم سراغت خلاصه تو اين مدت چند ماه هم, تقريبآ ده باري كردمش و جديدا" هم با يكي از دوستام كه از اون خر كيراي كلمبياييه و عاشق زناي مسنه, به اتفاق از خجالتش در ميايم كه حسن ختام برنامه هم,شاشيدن روي كس و كون و سر و كله خاله جونه!

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#74 | Posted: 17 Feb 2011 09:04
ماجرای من و خواهر زاده ام سرو ناز
خواهر زاده من كه الهي داييش فداش بشه(خدا نكنه)يه دختر 21 ساله هستش كه من اسمشو ميزارم سروناز با يه هيكل توپ كه اغلب شما با اين نوع دخترا سر وكار داشتين وميدونيد من چي ميگم والبته اين رو هم بگم كه اون چيزايي كه من رو نسبت به اون علاقه مند ساخته بيشتر رابطه واخلاق خوبشه نه سر ودست وپا وخلاصه خيلي چيزهاي ديگه . بگذريم سروناز بعضي اوقات كه درس ومشق دانشگاه بذاره مياد خونه ما البته تنهايي وبدون مزاحم وشب رو پيش ما ميمونه وبا هم مياييم رو نت يه وقت هايي چت ميكنيم يه روزهايي فيلم نگاه ميكنيم وبعضي وقتها هم يه سايت خوب مثل اينجا پيدا ميكنيم وبا هم ميشينيم ومطالبشو ميبينيم بگذريم البته قبلا كه كوچيكتر بود من يه شيطوني هايي مي كردم ولي اين با توجه به سن وسال وموقعيت اون زمان بود ولي حالا بيشتر رابطه ما دوستانه است وصميمي ... علاقه من به سروناز از زماني كه اون يه دختر نورسيده شده بود ومن اوايل جوانيم بودو بقول بعضي ها تازه پشت لبم سبز شده بود شروع ميشه ومن بدون توجه به اينكه دودول ادم براي هر جنبندهاي بلند نميشه گاهي دور وبرش مي چرخيدم واين ور واونورش ميكردم وبعضي وقت ها هم يه كم زياده روي ميكردم تو انگولك سرونازم نميتونست اعتراض بكنه اخه بره به ابجيه چي بگه داداشت داره يه كارهايي با من ميكنه . قبلا ما زياد رفت وامد داشتيم نسبت به الان وهمش يه جا بوديم اكثرا يا من خونه ابجي تلپ مي شدم وچند هفته اي مي موندم يا اينكه اونا خونه ما بودند طبيعيه كه سرو ناز هم اغلب اوقات با من بود وقتي كه ميخواستم جايي برم . القصه سرو ناز داشت كم كم خانوم ميشد برا خودش سينه هاي كو چولوش برجسته ميشد ند و با سن خوشگلش بزرگ ميشدند ومن هم مثل نديد بديد ها هر چند وقتي كه تنها ميشديم يه دستي از روي محبت به سر وگوشش ميكشيدم ابجيه ما هم از اون تيز هاي سمجه مثل اينكه چيزهايي بو برده بود ما دوتا رو خيلي تنها نميذاشت يا اگه كاري هم داشت يكي رو پيدا ميكرد كه بپاي من باشه ولي من محو هيكل سروناز بوده وهستم نه اينكه تعريف بكنم ازش چون خواهر زادمه نه خداييش الانه هم كه خانوميه برا خودش دوستش دارم البته الان كه تنها ميشيم ومن به اون نگاه ميكنم از كارهايي كه تو بچگي ازم سر زده ميشم (الكي)ولي خب چيكار كنم اين خر يته محضه بگذريم يه كم از سرو ناز بگم از پستون هاي كوچيكش كه اونا رو توي يه سوتين خوش رنگ مخفي كرده واز پاهاي خوش تراشش كه از زير شلوار پيداست كه من خيلي وقته اونا رونديدم لذت ميبرم قربونت برم خدا چي خلق كردي البته اين رو بگم كه يه وقت هايي كه يواشكي ديدش ميزنم از برجستگي هاي خطوط شورت وسوتينش كه به شكل تحريك كننده اي از تيشرت وشلوارش بيرون زده ديوونه ميشم شايد بگيد چه ابلهي هستي تو ... اتفاقي كه الان ميخوام بگم مربوطه به چند ماه پيش بعد از ظهر تو خونه همراه با ننمون نشسته بوديم كه تلفن زنگ زد سروناز بود ميخواست بگه اگه وقت داشته باشم مزاحمم بشه برا يه سري كارهايي كه ميخواست تو كامپيوتر م انجام بده اخه تو خونشون گير بازاره ابجي ما با اين كه دخترش بزرگ شده از اون چشم بر نمي داره وحتي استفاده از سيستم هم شامل مقررات خاصيه خلاصه من هم گفتم خواهش ميكنم من كار بخصوصي ندارم وخوش حال هم ميشم سروناز هم بعد دو ساعت اومد ومشغول كار با كامپيوتر شد . نميدونم از خوش شانسي ما بود يا از بد شانسي كه بخاطر فوت يكي از فاميل هاي نزديك مادرم خاله زنگ زد به ننه ورفتند مراسم و اينطوري بود كه تو خونه علي موند وحوضش شب ساعت 9 مادر زنگ زد خونه وگفت كه امشب رو نمياد ومن مواظب سروناز باشم من رو ميگي از يه طرف شوق تنها شدن با سروناز واز طرف ديگه دلشوره ابجي وننه خيلي كنفم كرده بود ... من توي پذيزايي دراز كشيده بودم وفيلم نيگاه مي كردم سرو ناز هم با كامپيوتر مشغول بود يه دفه گفت دايي حوصله من سر رفت مي ايي يه كم بريم چت كنيم وبخنديم من هم از خدا خواسته با يه كم من ومن رفتم پيشش وبا يه ايدي مسخره رفتيم تو روم وبا هم مردم رو الكي سر كار ميذاشتيم تا اينكه دل رو به دريا زدم وبهش گفتم با يكي دوتا از اينا ميخوايي سكس چت كنيم سروناز اولش جا خورد وبعدش با صحبت هاي من قبول كرد مورد اول يه كم چرت وپرت وكس شعر تحويل داد وخستمون كرد بالاخره يكي پيدا شد كه حرفهاي باشه به سروناز گفتم هر چي دوست داري بنويس وبا من راحت باش انگاري من اينجا نيستم و نگاه هم نمي كنم (الكي )ولي عجب چيزايي رو مينوشت سروناز ادم كيرش بلند ميشد منم گاهي وقتها راهنمايي ميكردم ودزدكي هم حركات سروناز رو زير نظر داشتم اولش مطالبي كه من ميگفتم مينوشت براي اينكه بگه من چيزي نمي دونم ولي همون طوريكه گفتم واقعا وارد بود راسيتش از ديدن اون با چهرهاي كه معلوم بود نوشته ها وگفته هاي يارو روش تاثير گذاشته وسرخ شده بود من هم داشتم حشري ميشدم اون شب سروناز يه بلوز فيروزهاي رنگ با يه شلوار گرمكن پوشيده بود از سر شانه هاي بلوز ميشد ديد كه يه سوتين آبي خوشگل تنشه ونوك پستوناش رو ميشد از زيراون ديد وخط شرتش كه از شلوار پيدا بود منو ديوونه ميكرد ميخواستم دستمو بزارم پشتش اما خجالت كشيدم دستمو بردم گذاشتم رو دستش سردي خاصي رو احساس كردم گفتم سروناز با اين حرف هايي كه داري به يارو ميزني اون كه به جهنم حال منو خراب ميكني يه دفه به خودش اومد وگفت يعني چي ومي خواست قطع كنه كه نذاشتم وگفتم ادامه بده بيچاره كسي كه اون طرف بود آبش هم در اومده بود البته اينو از حرف هايي كه ميزد فهميدم كار به اينجا تموم نشد ما بعد چت در رابطه دختر وپسر ا صحبت كرديم وساعت 2 شب شد سرو ناز رفت بخوابه و من هم تو فكر بودم لا مصب خوابم نمي اومد تا ساعت 4 بيدار بودم وفكر مي كردم چطور علاقه مو بهش نشون بدم رابطه اي كه هيچ كس ديگه به غير از من واون نبايد خبر دار مي شد از يه طرف دوستش داشتم از يه طرف خواهر زاده ام بود واز طرف ديگه خدا و خا نواده ام . سر و ناز در رابطه با من چي فكر ميكرد نمي گفت من بهت اعتماد كردم جواب اعتمادم شهوت بود وسكس خلاصه اين از مورد ها يي بود كه نمي شد از خدا هم كمك خواست ولي شيطون اين جا ها بيكار نمي شينه القصه دل رو به دريا زدم ورفتم اتاقي كه سروناز خوابيده بود با يك چهره اروم ومن با يه فكر خراب آروم رفتم پيشش دراز كشيدم داشتم خفه ميشدم صداي نفس هاي خودمو مي شنيدم اما خوب كار ه ديگه ... كم كم دستمو كشيدم رو صورتش گرمي صورتش با سردي دست من تماس پيدا كرد مور مور شدم رفتم جلو يه بوس كردم از لبش وچشم هاي خو شگلش يك دفعه سروناز بيدار شد وبا كمي ترس خودش رو جمع كرد وگفت دايي چيكار ميكني منم خودم رو زدم به خريت وگفتم سر وناز جونم تا حالا دوست پسر داشتي با هاش تا حالا حال هم كردي راستشو بگو سروناز گفت وسط معامله نرخ تعيين ميكني دايي آخه اين وقت شب موقع پرسيدن اين چيزاست گفتم جون دايي فقط ميخوام بدونم وكم كم دستمو بردم پشتش وبا يه حركت صورتمو جلو بردم ويه لب ازش گرفتم سروناز گفت نكن دايي بده گفتم من كاري با هات ندارم فقط ميخوام بدنتو ببينم ولمسش كنم گناه من اينه كه دوستت دارم چي ميشه منو هم اون پسره تو چت حساب كني وبعد يه بوس گنده از پشت گردنش گرفتم يه دستمو بردم از رو بلوز پستوناشو ميماليدم واونم فقط تند تند نفس ميكشيد كم كم پر رو شدم گفتم سرو ناز اجازه ميدي پستوناتو لمسش كنم و سوتينتو در بيارم اون هم غر غري كرد وجواب نداد من هم دستمو بردم و پستونشو از زير بلوز وسوتين محكم مثل نديد بديدا گرفتم تو دستم آخ كه چقدر سفت شده بودند و نوك پستوناش رو به طرف بالا شكل خوبي پيدا كرده بود بلوز وسوتين رو از تنش در اوردم ودر حالي كه با سينه اش ور مي رفتم ازش لبم ميگرفتم وزبون اونو تقريبا ميمكيدم از اين كار زياد خوشش نيومده بود من هم بي خيالش شدم و اومدم نوك پستون هاشو تو دهنم كردم وبا قدرت هر چه تمام تر مي مكيدم اونم گاهي جيغ ريزي ميزد و يك احساس شرم همراه با احساس ترس در وجودش ميفهميدم راسيتش من خودم هم ميترسيدم و اين مانع ميشد كه لذت زيادي ببرم من اون لحظه هر طور كه بود مي خواستم بدن لخت سروناز رو ببينم ولي قدرت شهوت از احساس گناه وشرم بيشتر بود من هم چنان كه داشتم رو سينه سروناز ويراژ ميدادم با زبونم يه دستم رو هم از پشت شلوار به كون سرو ناز حواله كرده بودم وكپل هايي كه مثل ژله دودستم مي لرزيد رو ا نگولك مي كردم خواستم همه چيزايي كهبين منو وسروناز فاصله مي انداخت رو از بدنش جدا كنم ولي سروناز نذاشت و فقط شلوارشو از پاش در اورد يه شورت ابي رنگ توري كه اصلا با اون همه دست كاري من لازم نبود درش بياره چون با اب كسش قشنگ بر امدگي كسش معلوم بود حتي خط وسط اون من يه لحظه محو تماشاي اون بدنخوش فرمش شدم قربونت برم خدا چي خلق كردي . بعد از شيطنت هاي ايام بچگي ديگه اون رو لخت نديده بودم حيف از اين بدن كه كس ديگه اي صاحب ميشد و خرابش ميكرد . من از انگشت هاي پاش شروع كردم به خوردن و ميومدم بالا همراه با ليسيدن پا دست هاي من بيكار نبود وهي رون هاي خوش تراش سروناز رو انگولك ميكردم اولش هيچ كاري نمي كرد ولي بعد چند دقيقه يواش يواش بدنش شل شد واه واه اون در اومد ومنم راحت تر داشتم كارمو مي كردم يه كم اومدم بالاتر واز روي شرت خيسش چو چول سرو ناز رو ليس زدم ديدم خيلي ديگه خواهر زاده ما حالش بده وخودشو بالا وپايين ميكشه گفتم سروناز جون يه كاري ميكني برام گفت جونم دايي گفتم يه دفه اين كارو به زور من كردي حالا دلم ميخواد با ميلت ين كارو برام بكني گفتش چي گفتم برام ساك بزن اون گفت دايي بدم مياد از اين كار آخه اصرار كردم اين دفعه وبرا اخرين بار براي اين كه راحت تر كارشو انجام بده شورت وشلوار م رو در اوردم رو پشتم خوابيدم وسرو ناز رو به حالت 69 روم خوابوندم حالا اون داشت كير منو ميخورد ومن هم يه دستم تو سوراخ كونش بود واز طرفي كس اون رو ميخوردم اخ كه چه حالي ميداد جاي شما خالي قسمت شما هم بشه اين كار ادامه داشت تا ايسنكه ديدم سروناز ميلرزه با ريشتر 6 من بيشتر زبونم رو تو كسش ميكردم ملي مواظب هم بودم كاري دستم ندم تا اينكه ترشحات كس سرو ناز زيادتر شد وبعد اروم گرفت منم خر نبودم كه ارضا شدنش رو فهميدم اب من هم داشت ميومد بعد چند بار تلمبه زدن لا پاي سروناز اب منم اومد وبا تموم نيرو رو چاك كون نرمش ريختم و يه نفس راحت كشيدم واز پشت بغلش كردم وسينه هاي بلورينشو ميمالوندم ولي ديگه خجالت ميكشيدم به روي سروناز نگاه كنم از شرمندگي بوي عرق وسكس واب كير همه جا رو گرفته بود نزديكي هاي صبح بود وبعد دو سه ساعت مامان از راه ميرسد وما بايد خودمون رو جمع وجور مي كرديم با خجالت به سروناز گفتم من ميرم حموم نمي خوايي با دايي حموم كني با بي حالي ويك نگاه عاقل اندر سفيه به من خيره شد من شهوت رو از چشمش ميخوندم و به خاطر اين كه از دلش در بيارم اونو بغل كردم وبا خودم بردم حموم واونجا از خجالتش در اومدم وحسابي با ليف تموم بدنش رو شستم وخوشگلش كردم زيبايي اون بعد اب تني دو چندان شده بود مخصوصا موهاي پريشان وپستوناش بالاخره خودم هم حموم كردم بيرون اومدم سروناز هم همه جا رو مرتب كرد وجمع وجور كرد رختخوابو كه يه دفعه صداي زنگ خونه اومد ومن با صداي زنگ سراسيمه از خواب بلند شدم و چشمتون روز بد نبينه ديدم جا تره وبچه نيست يعني خودمو تو خواب خراب كرده بودم وهمه اونايي كه ديده بودم تو خواب بود . قبل از هر چيز خدا رو شكر كردم كه همچين اتفاقي بين من وسروناز نيفتاده واون هم با قيافه اي معصومانه تو اتاق خوابيده بود ومامان با دو تا سنگك داغ واون زنگ زدن كيري اومده بود خونه حالا معلوم نبود چرا كليد رو با خودش نبرده .

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#75 | Posted: 20 Feb 2011 02:39
چطوری خالم رو به زور کردم


سلام امروز میخوام داستان اولین سکس خودم رو که با خالم بود براتون تعریف کنم خاله من یه زن 35 ساله با یه اندام توپ کونش حدود یک متر پهنا داره با پستونهای قلمبه من که هر وقت خالمو می بینم شق میکنم در ضمن بگم خاله من یه زن خیلی مذهبیه و اصلا اهل سکس نیست یه روز حدودای ساعت 8 شب بود که خالم به خونه ما زنگ زد و به مادرم گفت که شوهرش با بچه هاش رفتن مسافرت و اون چون کار داشته نرفته اگه میشه من برم پیشش مادرم گفت میتونی بری خونه خالت تنهاست گفتم آره تا یه ربع دیگه اونجام خدا لعنت کنه شیطون رو یهو یه فکری به سرم زد که خالمو اجباری بکنم یه کوله پشتی برداشتم و توش یه دست کاندم وبا یه اسپری و یه چند متر طناب با یه چند تیکه پارچه وبا یه دوربین دیجیتال کوچیک در ضمن خونه خاله من یه جایی دور از شهره و اطرافش کسی زندگی نمیکنه وقتی رسیدم خونه خالم دیدم چی شده توپ یه تاپ تنگ که روش پیرهن پوشیده بود و دکمه های پیرهنشو نبسته بود با یه دامن ماکسی تا پایین پا تعارف کرد رفتم تو تا ساعت 11 به شام و تلوزیون واجیل و تخمه و گپ گذشت تا ساعت شد 11:30 خالم گفت من میرم بخوابم تو هم اگه خابت میاد برو تو اتاق بچه ها بخواب من جات رو اماده کردم من گفتم نه حالا میخوام فوتبال ببینم بعد میخوابم گفت باشه هر جور راحتی وقتی داشت میرفت این توپلهای کونش بالا و پایین میرفت منو بیشترتحریک میکرد خلاصه اونرفت خوابید و منم نیمه اول بازی رو دیدم تا مطمئن بشم خالم خوابیده بلند شدم و آروم آروم رفتم به سمت اتاق خالم خیلی اروم درو باز کردم دیدم خواب خوابه رفتم طرف کیفم و اونو همراه خودم برداشتم به طرف اتاق خالم رفتم خیلی اروم طوری که بیدار نشه کیفم رو گذاشتم رو زمین درو اروم بستمو از داخل قفل کردم و کلیدشو قایم کردم بعد طناب و پارچه رو اماده کردم رفتم طرف خالم به شکم خوابیده بود منم خابیدم روی درز کونش یهو از خواب پرید منم سریع نشستم روی کمرشو و دستاشو از بالا با پارچه بهم بستم بعد با یه تیکه طناب دستاشو به تخت بستم چون تاریک بود هنوز نفهمیه بود چی شده فقط داشت دادو بیداد میکرد و هی میگفت کمک کمکم کنید منم رفتم چراغ رو روشن کردم که خالم یهو من ودید زد زیر گریه و هی میگفت خاله اینا چه کاریه میکنی اما من داشتم دیوونه میشدم رفتم طرفشواول پیرهنشوبا دستام پاره کردم داد زد اوف بعد تاپشو وای یه کرست سفید که پستوناش داشت اونو پاره میکرد بعد رفتم سراغ شلوارش اون در اوردم و دیدم یه شرت طوری سفید پاشه شروتشو در اوردم وای کسش بی نظیر بود بعد کرستشو بیرون کشیدم و شروع کردم به لب گرفتن از لبای داغش هی خودشو پس میزد تا من نتونم ولی در اختیار من بود بعد شروع کردم به خورن سینه هاش هی داد میزد کمک ولی هیچ کس صداشو نمیشنید بعد شکمشو خودم همین طور اومدم تا پایین وقتی رسیدم به کسش این قدر گریه کرده بود که من ندیده بودم یه بوس از صورتش گرفتمو شروع کردم به خوردن بهترین جای دنیا این قدر خوردم تاخسته شدم کیرم حسابی شق کرده بود کاندم رو با اسپری اورم و به کیرم اسپری زدم و کاندم رو ردیف کردم کیرمو گذاشتم روی سوراخ کسش تا اخر دادم تو هی گریه میکرد تو رو خدا ولم کن و من دیوونه تر میشدم هی تلمبه میزدمو سینه هاشو میمالوندم و اون هی داد میزد اوف کسم اخ پسونم بعد چند دقیقه تلمبه زدن برش گردوندم و شروع کردم به خوردن کونش چه حالی میداد وقتی حسابی کونشو خوردم رفتم یه خیار بزرگ از روی سبد میوه ها اوردم خیار رو کردم تو کسش چه دادی زد تو رو خدا اوف کسم سوختم درش بیار خدایا منم اوردمش بالا تا بکنم تو کونش مقاومت میکرد منم خیار رو دراوردم خوابوندمش روی پاهام بعد با کف دستم یه صدتا تس محکم زدم روی کونش چه حالی میداد هربار که که میزدم میگفت نزن تو رو خدا نزن غلت کردم درد میگیره نزن جون خاله نزن منم محکم تر میزدم تا اینکه دیدم کونش سرخ سرخ شده این بار دیگه مقاومت نکرد به حالت سجده درش اوردم کیرمو گذاشتم رو ی سرواخ کونش یه کم دادم تو داد زد اخ خداااااااااا دردم اومد خیلی تنگ بود ولی حال میداد بعد سریع خیارو کردم تو کسش و کیرمو تا ته دادم تو بعد خیار رو دادم تا ته کسش باورتنون نمیشه ولی اینجوری ناله میکرد اااااااخ خاله تو رو خدا ولم کن خدایااااااااا خدااااااا کمکم کن بعد شروع کردم تلمبه زدن کیرم تو کون تنگش چه حالی میداد بعد با خیار تو کسش تلمیبه میزدم دیگه داشت از درد نفس نفس میزد منم یه کاری کردم که دیگه تا نزدیکای مردن رفت و برگشت تو همون حالی که کیرم تا ته توکونش بود خیار رو کردم تا اخر تو کسش بعدم خوابوندمش گفت خداااااااا کونم خدااااا کسم بعد صورتش سیاه شد منم از زیر با یه دستم در کسشو گرفته بودم با یه دستم سینه هاشو میمالوندم تا اینکه دیدم داره ابم میاد اینقدر فشار دادم تا ابم اومدو اونم از حال رفتو تمام ابمو با فشار ریختم توی کسش بعد تا صبح خوابیدم روش وقتی صبح حدودهای ساعت پنج بیدار شدم دیدم هنوز خوابه و بیدار نشده وای هنوز کیرم توی کونش بود تازه بین همه این کارایی که دیشب کردم یه ده بیستا عکس توپ هم گرفته بودم یه کم مالوندمش تا بیدار شد وقی منو دید زد زیر گریه و هی فحش میداد منم توهمون حالی که روش خوابیده بودم عکسهارو نشونش دادم این دفعه زد زیر گریه و شروع کرد به التماس کردن منم گفتم اگه هفته ای دو بار به من حال بدی منم عکسارو به کسی نشون نمیدم گفت نه تو رو به خدا نه دیگه نمیتونم زیر اون همه فشار دووم بیارم منم گفتم نه این دفعه دیگه تو هم راضی هستی و خودتم لذت میبری قبول کرد منم بلندش کردمو بردمش حموم اونجا حسابی ماساژش دادم تا دردش بهتر بشه و تو حموم هم یه کس حسابی بهم داد منم بهش یاد دادم تا قشنگ برام ساک بزنه الان شده هفته ای سه بار هم خالم رو کردم و با هم روابط خوبی داریم .

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#76 | Posted: 20 Feb 2011 06:47
کون گنده مامانم.[
با سلام بچه ها داستانی که من می خوام تعریف کنم واسه 9 سال پیشه و خدایی حقیقت . داستان از اونجا شروع شد که من اولین بار به طور اتفاقی تونستم مامانم و کون لخت ببینم .اون روز من از بیرون امدم خونه که دیدم کسی خونه نیست .رفتن تو آشپز که یه چیزی یردارم بخورم یه هو دیدم صدای در امد که چشم افتاد به مامانم که از حموم امد بیرون . وای اون حواسش نبود که من خونم و با یه حوله کوچیک که سرشو باهاش پوشنده بود امد بیرون باورم نمیشد که چی دارم می بینم یه کون خیلی خیلی گنده سفید وای که داشت رو هم لیز میخورد و یه بار میرفت بالا یه بارم با لرزش می افتاد پایین چشم روش قفل شده بود که مامانم رفت تو اتاق من دیگه نتوتنستم بیبنمش .
اون شب دیگه خوابم نمیبرد از چیزی که دیده بود تا صبح دوبار به یادش جلق زدم .بعد از اون کارم شده بود بی اختیار به کونه مامانم نگاه کردن .مامانم تو خونه بشتر دامن می پوشه ولی دامنشا اکثرا نازک و کوتاه که اگه تو نور وایسته قشنگ رونای تپلش و میشه دید راستی اینم بگم مامانم 165 قد داره و حدود 80 کیلو و چاق و چون کونش خیلی گنده است همیشه چادر سرش میکنه ولی بازم فرقی نمیکنه تازه با چادر خیلی م باحال تر میشه چون وقتی چادر بهش می چسبه باور کن تو خیابون کسی نیست که رقص این کون و نگاه نکن .دیگه هر روز دیونه تر میشدم یه چند باری جرائت کردم و دست به کونش زدم و تقریبا هر روز به یه بهانه ای خودمو بهش می مالوندم . دیگه به این نتیجه رسیده بودم که مامانم قشنگ متوجه رفتار من شده ولی به روم نمی آورد تا اون روز فراموش نشدنی.
یعنی یک هفته مونده بود به عید که مامانم داشت خونه تکونی میکرد با زور و سر صدا منو بیدار کرد و گفت باید امروز کمک کنی من با غر زدن بلند شدم صبحانه که خوردم که برم کمک .مامانم اون روز یه دامن کوتاه که یکم زیر زانو پوشیده بود که وقتی دلا میشد تا وسط رونش میومد بالا .
رفتم پیشه مامانم و بهش گفتم باید چیکار کنم گفت جارو برقی رو بلند کون تو بغلت بگیر تا بیاد بالا تا من بتونم سقف خونه رو با گوشه پنجره هارو گرد گیری کونم
گفت باشه .و بلند کردم .مامانم جلوم بود و من پشتش راه میرفتم باورم نمیشه اون کون گندش که مادر زاد قنبل بود و طاقچه ای جلوی کیرم بود. داشتم دیونه میشد هر چی لوله جارو رو میبرد بالاتر کونش میامد عقب تر. آروم رفتم جلو تر کیرمو با ترس زدم به کونش ضربان قلبک تند تند میزد ولی دوست نداشتم بیان عقب یه کم رفتم جلو تر که یه مامانم بی هوا یه هو آمد عقب که این باعث شد کیرم رفت لایه کونش .وقتی اینجوری شد از استرس نفسم بالا نمی امد همون جور موندم نه تونستم برم عقب نه جلو . بعد از چند ثانیه که نفسم بالا امد متوجه شدم مامانم اصلا به روی خودش نیاورده و داره کار میکنه در حالی که من کیره سیخ شدم لای کونش بود .
تازه فهمیدم که این نقشه مامانم بوده و منم دیگه همون جوری بهش چسبیده بود هر جا میرفت میرفتم میرفتم و اون اصلان به روی خودش نمی اورد که داره کیره منو لایه کونش احساس میکنه .یه لحظه احساس کردم از گرمای کونه مامانم و نرمیش و اینکه راه میرفت و رو کیرم میلغزید آبم میاد که یه ذره فشار دادم بهش که همون جوری آبم امد .کیرم شل شد و خوابید تا بخودم امدم دیدم من و مامانم گوشه کمد تو اتاق بهم جسبیدیم . هیچ کدوم هیچی نگفتیم. من آروم دستمو برد پایین و دامنش دادم بالا تا چشمم به کونش افتاد باز کیرم سیخ شد آروم شورتش از پاش در آوردم و مامانم قنبل کرد دستشو گذاشت به دیوارو کونش داد عقب منم یه تف زدم به کیرمو گذاشتم لایه پاش. می خواستم بکنم تو کونش ولی چون نمیدیدم کجا میره دیدیم یه هو سر خورد رفت تو کسش که حسابی گشاد بود یهو گفت اونجا نه که من در اوردم . مامانم دید نمی تونم اونجوری سوراخشو پیدا کونم رو زمین دراز کشیدم بعد خودش با دستش لایه کونش وا کرد داشتم سوراخش و میدیدم عجب سوراخی بود کبود کبود بود. معلوم خیلی از کون داده منم معطل نکردم یه تف زدم کیرمو گذاشتم دم سوراخش یه فشار دادم که لیز خورد و رفت تو همین که رفت تو مامانم شل شد آهی کشید و دستش لمبرهای کونش ول کرد. اف نمیدونی جه حسی داشت وقتی تلمبه میزدم بعد از یه رب بود که آبم امدو همش ریختم توش . اون روز یه بار دیگه ام مامانم و از کون کردم .بعد فهمیدم که مامانم عاشق کون دادن و بابام اونو از کون نمی کنه و مامانم یه چند باری به این اون کون داده که بعد اون رو واستون تعریف میکنم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#77 | Posted: 20 Feb 2011 12:43

علي و مامانم
سلام به همه‌ي دوستان. مي خوام يك داستانو بنويسم كه شايد به هيچ وجه فكرش رو هم نميكردم كه به واقعيت بپيونده. همين اول كار بگم هركس فكر مي‌كنه كه دارم از خودم ميگم و اخرش مي‌خواد شروع كنه به فوحش دادن لطفا اصلا نخونه.در ضمن من اولين باره كه داستان مينويسم پس اگه بد شرح دادم ببخشيد.
من يك پسر 17 ساله هستم كه حتي نمي‌تونم به دوست دخترم دست بزنم چون خيلي ميترسم و هميشه با فيلم و اينجور چيزا جلق ميزنم. هميشه تو خيالم دوست داشتم كه يك فرد كير كلفت مامانمو جلو من بكنه,حتي تصورش برام خيلي جالب بود. يك روز با يكي از دوستام به اسم علي داشتيم يك فيلم سوپر ميديديم كه يهو گفت:مي‌شه از اتاق بري بيرون تا من جلق بزنم؟ گفتم راحت باش جلو من بزن, اونم با كمال پررويي كيرشو در اورد. يا خدا چي ميديدم!!! عجب كيري داشت!!! به كيرش خيره شده بودم كه يهو گفت:چته؟ به خودم اومدم و گفتم عجب كيره كلفتي داري!!! با ديدن كيره به اون كيره خودم كه داشت مي‌تركيد, خوابيد. گفت حال ميكني؟ گفتم بيچاره زنت بايد يه كيره حدود 24,23 سانتي رو تحمل كنه. هيچي نگفت تا بلاخره ابش اومد.
اون روز گذشت و من كه هميشه دوست داشتم يه كيره كلفت مامانمو جلوم بكنه, همش به فكره اين كه علي داره مامانمو ميكنه,جلق ميزدم. يه روز علي بهم زنگ زد و يك ليست طولاني سفارش داد تا براش اهنگ دانلود كنم. براش دانلود و بهش زنگ زدم و گفتم دانلود كردم اما چون مي‌خوام با دوست دخترم برم بيرون فردا بيا ببر كه پيله شد كه من برا امروز مي‌خوام, گفتم مگه من بزارم روdesktop تو بياي خودت بريزي رو فلشت چون من نيستم اما مامانم خونس. گفت باشه.حتي يك لحظه هم با خودم فكر نكردم اخه الاغ ادم مامانشو با يك پسر جوون تو خونه تنها ميزاره؟ اونم علي اون پر روييش؟
ساعت 5 با دوست دخترم قرار داشتم به علي زنگ زدم,گفت تو راهه اما ساعت4:30 بود ديگه داشت دير مي‌شد, به مامانم گفتم و رفتم بيرون. مامانم يه زن نسبتا مذهبي و چادريه با قد 167 يا 168 و وزن 68 يا 69,و 38سالشه.زياد قيافش طوري نيست كه بگم كلي كشته ولي بازم بدك نيست, فقط رون‌ها و باسنش يكم گندس و اونم چون چادر سرش مي‌كنه معلو نميشه اما وقتي دوستام ميومدن خونمون فقط يه روسري سرش ميكرد.ساعت5 در خونه انيتا,دوستا دوخترم بودم. زنگ زدم مامانش ايفونو برداشت,منو ميشناسه,بعد از كلي بيا تو و از اين حرفا گفت انيتا با باباش رفت بيرون و نميشد بگه نميام چون چند دفعس باباش ميگه بيا بريم لباس بگيريم ,به يك بهونه نميره كه با تو بياد بيرون اگه اين ذفعه هم نميرفت, باباش شك ميكرد.گفتم حداقل يه خبري ميداد...عذرخواهي كرد و منپا خورده بودم اساسي,با خودم گفتم خوب حالا چه كار كنم؟ كجابرم؟ ديدم اصابم خورد شده و اصاب ندارم برم الكي بگردم,گفتم ميرم خونه.
رسيدم در خونه به ساعت نگاه كردمديدم6:30 خيلي تعجب كردم اخه كفشاي علي پشت در بود.گفتم حالا شايد تازه اومده و گرنه مگه يه فلش پر كردن چقدر طول ميكشه؟ درو باز كردم و رفتم تو. دورو برو نگاه كردم ديدم مامانم نيست,گفتم اين ديگه كجا رفته؟! خواستم يهو بپرم تو اتاق كه علي بترسه كه ديدم از تو اتاقم يه صدايي مياد!!! صداي صحبت كردن بود يكم نزديكتر شدم ديدم دره اتاقم بازه اروم تو رو نگاه كردم كه داشتم شاخ در مي‌اوردم... ديدم مامانم روسري سرش نيست, با خوم گفتم چرا اينجوريه؟ البته روسري رو تخت من بود, مامانم به علي ميگفت تو مطمئني داري چكار ميكني؟ من مامانه دوستتم. علي هم كه روبه رو مامانم وايساده بود گفت هيچ وقت از الان مطمئن تر نبودم,از طرفي علي فقط يه كيره سياه و گنده داشت, حتي يكم هم قيافه نداره.مامانم گفت بزار برم الان يكي مياد ابرو ريزي ميشه.من به كسي نميگم اين اتفاقاتو.فكر كنم علي حسابي حشري شده بود,چون يهو كيرشو در اورد .من اون لحظه كيرشو نميديدم اما صورت مامانمو خوب ميديدم كه يهو شكه شد گفت اين چيه؟؟؟؟؟!!!
چرا اينقدر گندس؟؟؟؟؟!!!! مامانم كه حسابي شكه شده بود, اما ديگه گوش علي به اين چيزا بدهكار نبود و پريد رو مامانم. حدود يك دقيقه مامانم سعي كرد علي رو منصرف كنه اما علي حسابي صورت و گردن مامانمو ليس زد, تا مامانم حشري بشه.ديگه مامانم هيچي نمي گفت و داشت از علي لب ميگرفت. من كه حسابي هيجاني شده بودم كيرمم زده بود بالا,فقط داشتم نگاه ميكردم, تكون نمي‌تونستم بخورم. علي كه ديگه كاملا لخت شده بود, خيلي وحشيانه لباساي مامانمو در اورد كه شورت مامانم جر خورد. مامانم گفت چته اروم باش. علي كه انگار كر شده بود شروع كرد به خوردن سينه‌ها و كس مامانم. مامانم ديگه سر و صداش داشت بلند مي‌شد, بعد از حدود 10 دقيقه كه علي كس مامانمو خورد,پاشد وايساد ومامانم هن نشست و به مامانم گفت بخور.مامانم گفت اصلا راه نداره,من كير شوهرمو نخوردم حالا ماله تورو بخورو...علي يهو قاطي كردو به زور كيرش كلفتشو تو كرد تو دهن مامانم.طوري كه مامانم حتي نمي‌تونست درست نفس بكشه,يكي دوبار هم نزديك بود بالا بياره,يكم مامانم داشت كبود ميشد كه من حسابي ترسيدم اما خدا رو شكر علي خودش فهميد و گفت بسه مي‌خوام جرت بدم.مامانو همون جوري دراز كرد و پاهاي مامانمو گذاشت رو شونش.من درست نميديدم مي‌خواد بكنه تو كس مامانم يا تو كونش,اما از اونجا كه مامانم گفت نامرد كيرت خيلي كلفته بكن تو كسم فكر كنم علي مي‌خواست كون مامانمو جر بده. به هر حال علي هرچي سعي كرد كيرش تو نرفت و هي فشار ميداد.مامانم كه دردش ميومد گفت احمق دردم مياد اروم بگير كير كلفت.با شنيدن كلمه‌ي كير كه مامانم گفت من يهو حالي به حالي شدم چه برسه به علي كه يهو با يه فشار زياد كيرشو كرد تو.مامانم يه جيغ بلند كشيد و شروع كرد به فوحش دادن,علي هم هي قربون صدقه‌ي مامانم ميرفت. ديگه بعد از چند دقيقه كه مامان اروم شده بود و داشت اه و ناله ميكرد كه معلوم بود ديگه الان داره حال ميكنه.علي هم وحشيانه داشت مامانو مي كرد.باز خدا رو شكر كه پنجره‌ها بسته بودن كه صداي مامانم بيرون نمي‌رفت.علي مثل يك پلنگ كه افتاده به جونه اهو داشت مامانمو مي‌كرد و صداي مامان هم كل خونه رو برداشته بود.منم كه داشتم جلق ميزدم ديگه نزديك بود ابم بياد كه علي يهو كيرشو در اورد و گرفت سمت صورت مامانم و همه‌ي ابشو خالي كرد رو صورت مامانم.تا وقته اب من هم اومده بود. سريع خودمو جمع و جور كردم و از خونه رفتم بيرون.يه 20 دقيقه‌اي تو خيابون كي چرخ زدم و همش تو فكر بودم. بعد زنگ زدم خونه ,مامانم گوشي رو برداشت گفتم علي اومد؟گفت اره بابا... گفتم تا 10 دقيقه ديگه ميام خونه,چيزي نمي‌خواي بگيرم؟گفت نه.
وقتي رفتم خونه ديدم مامانم يجوري راه ميره.معلوم بود علي مامانو بد كرده بود.بعد از اون روز مامانم گفت با اين پسره علي رابطتو كم كن,منم كه مي‌دونستم قضيه چيه گفتم باشه.
الان يه چند ماهي از اون ماجرا ميگزره و حداقل من به ارزوم رسيدم و يه كيره كلفت مامانمو كرد. بعد از اون ماجرا هم ديگه علي كمتر مياد خونمون.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#78 | Posted: 20 Feb 2011 13:53
خاطراتی از سکسهای من و بابام

من و بابام با هم زندگی میکنیم ، مامانم خیلی وقت پیشا تو یه حادسه رانندگی فوت کرد و منو بابامو تنها گذاشت همیشه تو فکر سکس با بابام بودم و با خوندن داستانهای سکسی نوشته شده تو اویزون تو خیالم با اون بازیهای سکسی می کردم . یکی دو بار برای بابام وقتی میرفت حمام حوله میبردم ولی همیشه دوست داشتم که یه بار با بابا حمام کنم ولی موقعیتش پیش نمیومد همیشه پشت کمر بابام جوش داشت ولی چون کسی واسش پشتشو نمی شست از بین نمیرفت یه بار که ازش پرسیم گفت قبلا مامانت میشست ولی از بعد فوتش دیگه نشود خوب بشورمش من گفتم : خوب چرا تا به حال به من نگفتی گفت : خجالت میکشیدم گفتم : وا خجالت برا چی خجالت نداره که ، پاشو پاشو بریم حمام و بازوشو گرفتم و کشیدم و بردم طرف حمام گفتم امروز کلا خودم میشورمت توهم فکر کن من مامانم و خجالت نکش کمکش کردم لباسش را در آورد و فقط با یک شرت بردمش داخل حمام و قتی وارد شدیم گفتم بابا چون لباسم خیس می شه اشکالی نداره من هم لباسم را در بیارم گفت نه بابا چه اشکالی دخترمی خوب ، تازه مگه نگفتی جای مامانتی خوب مامانت که میخواست بیاد حمام کلاً لباساشو میکند. من هم بلوزم و شلوارکم را در آوردم و بعد سوتینم رو هم کندم و با یه شرت نازک و باریک که پام بود رفتم داخل حمام آب را سرد و گرم کردم و به بابا گفتم بیا برو زیر آب البته در این مدت حواسم بود که بابا زیر چشمی به سینه ، رونهام و باسنم نگاه می کرد .خوب بهتر من که از خدام بود منم که الان نقش مامانو داشتم ، پس زنش بودم خوب ادم بدن زنش رو نگاه میکنه دیگه رفت زیر آب و خودشوخیس کرد گفتم بابا این طوری که من نمی تونم بشورمت یا باید بشینی یا دراز بکشی تا من بشورمت بابا هم اول نشست و بعد از کمی مکث روی شکمش دراز کشید من اول می خواستم یه پام رو این طرف و اون یکی پام رو اون طرفش بذارم و در نهایت بشینم روی باسن یا کمرش و بشورمش ولی فکر کردم زود. این بود که من هم زانو زدم همان طرفی که بابا دید داشت تا بتونه هر چیکه دوست داره رو ببینه ، من لیف میزدم و بابا هم دید میزد تا اینکه گفتم بابا برگرد تا بغیه بدنت را هم بشورم برگشت ولی دیدم خجالت کشید آخه کیرش بلند شده بود و از زیر اون شرت خیس کاملا دیده می شد و می شد فهمید که شهوتی شده ولی من به روی خودم نیاوردم و شروع کردم به شستن بابا و حتی چند بار هم دستم را مالیدم به کیرش خیلی حال می کردم دیگه هر دو مون از شدت حشر تو فضا بودیم با خودم گفتم اگه قراره کاری کنیم همین حالا بهترین وقته به بابا گفتم میشه شرتت رودر ارم که بتونم بشورمت. تا بابا بخواد جواب بده من نشستم و دست بردم و شرت بابا رو از پایش در اوردم اول کمی سفت گرفت ولی با نگاه من خودش هم کمک کرد شرتش را در آورد عجب چیزی داشت وقتی چشم به کیرش افتاد داق کردم دلم می خواست همش را بکنم داخل دهنم و براش ساک بزنم ولی حالا زود بود ، از تعجب گفتم وای این دیگه چیه که بابم خندش گرفت گفت چیزی که مامانت بخاترش همیشه میومد حمام پشت منو بشوره بابا که اینو گفت فهمیدم که مامان به هوای سکس میومد حمام پشت بابا رو بشوره منم خواستم به بابا یه دستی بزنم گفتم : خوب مگه چیکارش میکرد گفت : حالا گفتم : حالا نداشتیما مگه نه که من الان جای مامان هستم خوب منم میخوام همون کارو بکنم گفت : خوب حالا بشور بعدا پا شدم که برم دوباره لیفو صابونی کنم متوجه شدم بابا همینطور که خوابیده داره لا پای منو دید می زنه من هم کمی لفتش دادم و کمی لای پاهام رو بیش از حد معمول باز کردم و صابون را برداشته روی لیف گذاشتم و امدم جوری که بدنم با بدن بابا تماس داشته باشه پیشش نشستم صابون را برداشتم و شروع کردم دور کیرش و خود کیرش را صابون زدم و شروع به شستن کردم من می شستم و بابا هم باسن و رانهای منو دید میزد من فهمیدم حالا وقش است گفتم بابا میشه مو های روی سینه ات را بزنم اخه من خیلی از اینکه شما سینه هات مو داره بدم میاد اول گفت نه ولی بعد گفت باشه خوب بچه مامانتی دیگه مامانت هم بدش میومد باشه بزنش من هم سریع تیغ رو برداشتم و بعد یه پام را این طرف بدن بابا و یه پام را آن طرفش قراردادم و با کمی صابون مالی مشغول تراشیدن موی رو سینش شدم و چون روی دو زانو بودم سعی کردم باسنم را آنقدر عقب ببرم که با کیرش تماس داشته باشه که اگر اونم خودش رو تکان داد بفهمم که اونم مایله . ضمن تراشیدن خودم را آرام به آلتش مالیدم طوری که فکر نکنه از عمد این کار را کردم و کمی منتظر شدم دیدم بابا هم آرام کیرش رو به باسن من مالید من هم جوابش را دادم و بیشتر مالیدم و اون هم بیشتر و با کمی فشار این کار را کرد من خودم را از باسن بلند کردم و عقب تر دادم تا قشنگ کسم با کیرش بخورده اون هم چیزی نگفت و خودش را تکان می داد کار تراشیدن تمام شده بود و وقتی من به بابا نگاه کردم بابا خجالت کشید و چشمهاش رو بست . من حالا دیگه روی دو پا نشسته بودم و کیر بابا لای پای من بود و داشتم خودم و به بهانه مالوندن سینه هاش با لیف خودم رو از کمر تکون می دادم دیگه کارش رو راحت کردم و قشنگ نشستم رو کیرش و می مالیدمش به کس خودم خیلی کیف داشت با دستم یکم شرتم رو کنار زدم و سر کیرش رو مالیدم به کسم و بعد خودم رو یکم کشیدم جلو و جوری نشستم که سر کیرش دقیقا جلوی سوراخ کونم بود برای اینک لیزش کنم به بابا گفتم اه چرا این اینطوریه همین حالا شستمش که پس چرا دوباره کثیف شودش دوباره کیرش رو با صابون قشنگ لزج کرم و تو یه لحظه یکمی هم صابون به سوراخه خودم مالیدم و دوباره سرش را طوری قرار دادم که اگر خواست بتونه بفرسته تو دیدم بابا هیچ کاری نمی کنه من یکی دو بار خودم رو جلو عقب کردم ولی همش در میرفت تا اینکه با دست گرفتمش و خودمو یکم عقب دادم به زور یکم رفت تو داشتم نابود میشدم ولی میخواستم هر جور شده امروز تمومش کنم وقتی سرش رفت داخل خیلی درد گرفت که یه چند ثانیه ای وایستادم و از نوع یکم دیگه نشستم رو کیرش کیرش انقدر کلفت بود که گفتم الانه که کونم پاره شه ، دیگه بابا هم خودشو تکون میداد تا اینکه یه بار که امدم خودمو تکون بدم بابا هم همون موقع خودشو تکون داد و یهو کیرش کاملا رفت تو داشتم میترکیدم از درد یه اه ه ه ه ه خیلی بلندی کشیدم که فکر کنم همسایه هامونم شنیدن چند لحظه تکون نخوردم بابا هم همین تور ولی بعد یواش یواش شروع کرد به تکون دادن خودش و با دستاش منو جوری هدایت کردکه تقریبا رو زانو وایستم واون هم داشت تلمبه میزد و با سینه هام ور میرفت از این حالت خسته شدم به بابا گفتم : بابا من خیلی کمرم درد گرفت میشه دراز بکشم شما پشتمو بمالی بابا گفت : باشه من بلند شدم و شرتمو هم کندم و به سینه دراز کشیدم و به بابا هم گفتم شروع کنه بابا هم نشست رو پا هام و شرو کرد به مالوندن من . من هم یکم پاهامو باز کردم و دوباره کیره بابا رو با دست فرستادم تو و به بابا گفتم اینطوری خوب نیست بهتره شما روم دراز بکشین و خودتونو تکون بدین. بابا هم همین کارو کرد و دوباره سریع مشغول تلمبه زدن شود با هر ورود کیر بابا من یه ناله از ته وجودم سر میدادم تا اینکه من احساس کردم که دیگه دارم میام و به بابا گفتم سریع تر ، سریع تر ، و بابا هم شدت ضرباتو محکمتر میکرد تا اینکه من امدم و بعد از اون اهساس گرمائی تو کونم کردم که از ناله های بابا فهمیدم که بابا هم ارظا شده و خودشو تو من خالی کرده بعد از اینکه بابا هم ارضا شد یه چند دقیقه به همون صورت موندیم بعد همدیگرو شستیم و رفتیم بیرون وقتی رفتم تو اطاقم داشتم از شدت خوشهالی پرواز میکردم نمی دونم کی و چطوری اون شبو خوابیدم تا صبح یکی دو روز بعد از اون بابا گفت : ریحانه مییای حموم من میخوام حموم کنم منم که از خدام بود گفتم : باشه برین منم الان میام بابا رفت تو منم دو سه دقیقه بعدش رفتم داخل بابا ، با یه شورت تو حموم بود منم با سوتین و شرت رفتم داخل من واسه سکس نقشه ها داشتم بعد از اینکه بابا رو حسابی شستم به بابا گفتم حالا نوبت شماست شما بایستی بشوریدم بابا هم گفت باشه امدم رو پاهای بابا نشستم و بهش گفتم سوتینم رو باز کنه اونم گوش کرد و بازش کرد بعد یکم بلند شدم و گفتم شرتم رو هم بکنه بابا گوش کرد و دست انداخت و شرتم رو دراورد بعد من دوباره نشستم رو پاش ولی یکم عقبتر نزدیکای کیرش و هی خودمو میمالوندم به کیرش بابا که باز مثل بار اول خوابش برده بود و هیچ کاری نمی کرد من خم شدم و به بابا گفتم که پوشتمو بشوره بابا شورو کرد ، بعد برگشتم و گفتم منو کلا بشوره بابا هم شروع کرد خوب میشوست خصوصا کسمو خیلی طول داد و حسابی دست مالیم کرد به بابا گفتم : میشه من دوباره رو پاهات بشینم بابا هم گفت : چرا که نه منم سینه به سینه رو پاهاش نشستم جوری که سر کیر بابا تو کس من بود یکم خودمو جا به جا کردم و به بابا گفتم : میشه منو به همین صورت بلند کنه بابا هم همین کارو کرد منم همون جوری شروع کردم به بالا پائین کردن کیر بابا تو کس من داشت تکون میخورد ولی حیف پرده داشتم و نمیشود تا ته بره داخل بابا منو گذاشت زمین و گفت دراز بکش منم دراز کشیدم و پاهامو باز کردم بابا پاهامو گذاشت رو شونه هاش و کیرشو یکم توف زد و گزاشت سر کونم و فشار داد منم ضور زدم تا بابا راحت بفرسته سخت بود ولی از اوندفعه راهت تر رفت داخل وقتی رفت داخل بابا شروع به تلمبه زدن کرد چند دقیقه که منو به اون صورت کرد برگردوندم و بهم گفت کونتو بده بالا منم همین کارو کردم و بابا دوباره کرد داخل وشروع کرد به تلمبه زدن تا ابش امد وبازم تومن خالیش کرد بعد از اینکه بابا ابش امد همونطوری رو کف حمام دراز کشیده بودیم که بابا بهم گفت : ریحانه ، مامانت همیشه برا همین میومد حمام که تو داری کار اونو برام میکنی که من گفتم میشه من از این به بعد نقش مامانو واست داشته باشم که بابام منو بقل کرد و کلی بوسید و شروع کرد از داستاناش با مامان برام گفتن که چه جوری با هم اشنا شدن و چه سکسهای جالبی با هم انجام دادن تا اینکه من دوباره هشری شدم و زیر دوش دوباره بابا منو کرد ولی با این تفاوت که این بار خودش منو بقل کرد و گزاشت رو کیرش و منو کرد ولی باز ابشو تو من خالی کرد بعد ازاین سکسی که با ، بابام داشتم خیلی خوشحال بودم چون میدونستم از این به بعد برای بابا نقش مامانو دارم و دیگه میتونیم تو هر زمانی ، از همدیگه بدون خجالت درخواست کنیم که سکس داشته باشیم بابا سر شام بهم گفت : ریحانه اگه دوست داشته باشی میتونی زمانی که خونه مهمون نداریم تو اتاق من با من بخوابی وقتی که اینو از بابا شنیدم خیلی خوشحال شدم و سریع قبول کردم . بابا از سرعت تو قبول کردن من خندش گرفت و گفت : قربون دختر مهربونم برم که انقدر باباشودوست داره که میخواد شبا پیش باباش باشه تا باباش واسه خواب تنها نباشه بعد از شام بابا رفت بیرون و بعد از حدود 1 ساعت برگشت خونه ، یه مقدار وسیله خریده بود ولی با خودش برد تو اتاقش شب وقتی که داشتم میرفتم تو اتاق بابا تو وجودم یه احساس عجیبی داشتم چون سالها از خوابیدنم تو اتاق کسه دیگه ( اتاق مامان بابا ) میگذشت . چون من عادت ندارم به جز تخت خودم تو تخت دیگه ای بخوابم واسه همین هیچ وقت شب واسه خواب خونه هیچ کدام از فامیلهامون نمیموندیم . وقتی حاظر شدم و رفتم تو اتاق بابا دیدم بابا دوباره داره میره حمام . گفتم : دیگه چرا گفت : خیلی گرممه ، میرم یه دوش بگیرم سریع میام ، میخوای توهم بیا گفتم : اخه ... تا من بخوام حرف بزنم بابا گفت : ناز نکن دیگه بیا منم گفتم : باشه بریم جلوی در حمام بابا لباسای منو کند و با خودش برد داخل وقتی داشتیم دوش میگرفتیم بابا یکم منو دست مالی کرد ولی زیاد کاری باهام نداشت بعد امدیم بیرون بابا رفت و از تو کمدش یه ساک اورد بیرون و گفت : دیگه از این به بعد موقع خواب اینا رو بپوش و بخواب نگاه کردم دیدم دو ، سه دست لباس خواب نازک با سه چهارتا هم شرت و سوتین برام خریده من گفتم : به به . چه بابای خوبی به فکر دخترشم هست منم سریع هوله رو در اوردم و گفتم : خوب کدومو بپوشم بابا گفت : من که میگم همینطوری هم خوبه راحت تری بابا که اینو گفت منم سریع رفتم رو تخت دراز کشیدم و گفتم : باشه من که از خدامه بابا هم هولهشو کند امد تو تخت بابا که دراز کشید سریع امدم روش دراز کشیدم و شروع کردم به لب گرفتن و بازی کردن با کیرش و بعد رفتم پائین و شروع کردم به لیسیدن کیر بابا گفتم : میخوام قبل از خواب با هام یه سکس خشن داشته باشی بابا هم قبول کرد و گفت : پس چرا بی کاری اول برگرد که منم یکم از خانوم گلت لذت ببرم و بعد برو و اون کرمو بیار منم برگشتم و کسمو گذاشتم جلوی دهن بابا و بعد از چند دقیقه که بابا حسابی واسم لیسید رفتم کرمو اوردم و هم به کیر بابا زدم و هم به سوراخه کونم بعد نشستم رو کیرش و بابا خودش با دستش کیرشو تنظیم کرد رو سوراخه کونم و یواش یواش فشار داد داخل وقتی که کیرش تا ته رفت داخل شروع کرد به تلمبه زدن خیلی سریع تلمبه میزد من به جز اه و ناله کردن کاری نمیتونستم بکنم چند دقیقه که تلمبه زد منو بر گردوند و به کمر خوابوند و سرشو اورد پائین و شروع کرد به خوردن سینه ها و کسم انقدر کسه منو خورد که من ارضا شدم بعد دوباره کیرشو گزاشت تو کونم و از نو منو کرد هنوز 1 دقیقه نشوده بود که داشت منو اینطوری میکرد که به من گفت برگردم و سجده بزنم منم همین کارو کردم بابا هم دوباره کرد تو کونم و شروع کرد به تلمبه زدن من دیگه داشتم از شدت درد و خوشی میسوختم که بابا منو بقل کرد و پاشد من تو بقل بابا بودم و بابا بهم گفت : همینطوری که از پاهات بقلت کردم خودت شروع کن به بالا پائین کردن منم شروع کردم به بالا پائین کردن داشتم بالا پاین میکردم که دوباره ارضا شدم که بابا منو کذاشت پائین و گفت : خم شو منم با تمام بی حالیم خم شدم و بابا شروع کرد به کردنم انقدر این کارو کرد ، وایستاد ، دوباره کرد ، وایستاد ، که من دوباره داشتم میومدم که گفتم : بابا تورو خدا سریع تر دارم میام بابا هم سریع تر تلمبه زد تا من بازم امدم که 10 ، 20 ثانیه بعد از ارضا شدن من بابا هم ارضا شد و یکمو داخل کونم و باقیشم رو کمرم خالی کرد دیگه هر دو خسته همونطوری افتادیم رو تخت تو اوج بی حالی گفتم : بابا چرا اینقدر دیر ارضا شدی که بابا گفت : من قبل از حمام هم وایگرا خوردم هم اسپری بی هسی زدم که هم راست باشم هم دیر بیام منم گفتم : دستت درد نکنه از این به بعد همیشه این کارو بکن یکی ، دو ماهی از اولین سکس من با ، بابا میگذشت یه شب سر شام به بابا گفتم : بابا دیگه از این مدل سکس خسته شدم مگه نه اینکه من برا شما جای مامانم خوب پس چرا باهام از جلو سکس نمیکنی بابا گفت : خوب بعدا ً موقع ازدواج چی میکنی گفتم : من با شما ازدواج کردم و دیگه قصد ازدواج ندارم بابام از این حرف من خوشش امد ، ولی برای عابرو داری یکم نه و نو کرد ولی وقتی از من پافشاری دید قبول کرد که باهام از جلو هم سکس داشته باشه قرار شود که شب بابا پرده منو بزنه تا من رسما ً زن ، بابام بشم بعد از شام رفتم حموم و یه حمام حسابی هم کردم و حسابی کسمو برق انداختم تا بابا از کسم انچنان لذتی ببره که ، بگه چرا تو این مدت منو از کس نکرده وقتی امدم بیرون رفتم و از تو کمد مامان که الان کمد لباسای جدید من شده بود ، خشکل ترین شرت و سوتینمو انتخاب کردم شرتم از نوع لامبادائی بود ، به رنگ ابی اسمونی ، که جلوش یه گیپور سفید میخورد که روش عکس یه بادکنک داشت سوتینمم که ست همین شرتم بود ، یه سوتین گیپور ابی اسمونی که روش عکس دو تا بادکنک بود جالب انحا بود که نخ بادکنکا از نوک سینه هام شروع مید ولی بادکنکا از سوتینم بیرون بود و کل سینه های سایز 75 منو تو خودش جمع میکرد ، با یه لباس خواب نازک و کوتاه که تا بالای زانوم بود لباسمو که پوشیدم رفتم بیرون دیدم بابا داره پای ماهواره فیلم میبینه به بابا گفتم خوشکل شدم بابا که تا اون لحظه هواسش به فیلم بود وقتی منو دید دهنش از تعجب باز موند انگار تا حالا منو ندیده بود گفتم : چیه خوب خوبه منو هر روز میبینی ، نکنه جن دیدی گفت : ریحانه خیلی جزاب تر از قبل شدی ، خودمونیم لباسای خوشکلی واست گرفتما ، بیا بغل بابا ببینم من وقتی اینو شنیدم سریع رفتم تو بغل بابا و نشستم رو پاهاش بابا هم منو کلی نوازش کرد و با هم داشتیم فیلم میدیدم ، یه فیلم خیلی باحال بود کلی صحنه داشت فیلم که تموم شد گفتم بابا نمیخوای بخوابی ، من دیگه مردم از بس حشری شدم پس کی میخوای منو بکنی انگار بابا منتظر همین حرف من بود وقتی اینو شنید ، منو بقل کرد و با خودش برد داخل اتاق و گذاشت رو تخت و اول لباس خودش رو در اورد و بعد رفت از داخل کمدش دو تا قورص برداشت و خورد بعد یه اسپری رو گرفت زد به کیرش و یه بسته برداشت و امد رو تخت اول شروع کرد به لب گرفتن ، بعد لبا خوابمو یواش یواش در اورد و دوباره شروع کرد به لب گرفتن ، بعد یواش ، یواش رفت سمت گردنم و بعد سینه هام ، سوتینمو باز کرد و شروع کرد به خوردن سینه هام ، منم داشتم سرشو نوازش میکردم ، یواش ، یواش سرشو برد پائین و شکممو خورد تا رسید به کسم از رو شرت یکم خورد و دستمالیم کرد ، بعد شرتمو زد کنار و شروع کرد به خوردن کسم ، زبون بابا که به کسم خورد یه اه ه بلندی کشیدم بابا هم که فهمید من از این حرکتش خیلی خوشم امده دو سه بار دیکه هم این کارو کرد بعد یواش شرتمو کند و دوباره شروع کرد به خوردن ، کسم وبعدشم رفت سوراق کونم یکم مه خورد انگوشتاشو یکی ، یکی کرد داخل و شروع کرد به جلو عقب کردن و هم زمان باهاش کسمو هم برام میلیسید بعد بلند شد و گفت حالا نوبت تو هستش که بخوری ، منم سریع برگشتم و شروع کردم به خوردن ، هم ساک میزدم و هم جق ماشالا کیرش یه 24 ، 25 سانتی میشد خیلی کلفتم بود دو سه بار که خوستم بخورم دهنم داشت جر میخورد و کم مونده بود بالا بیارم بعد بابا از رو کمد اون بسته رو برداشت و باز کرد ، گفت به این میگن کاندوم چون از کس میخوام بکنمت اینو بایستی بکشم رو کیرم که یه موقع دخترم حامله نشه و بشه مامان خواهرش ... بعد اون کاندومو کشید رو کیرش و گفت خوب حالا بیا یواش رو کیرم بشین منم یه پامو اینطرفش و یه پامو اون طرفش گذاشتم و نشستم رو کیرش بعد بابا خودش کیرشو رو سوراخ کسم تنظیم کرد و یواش یواش منو نشوند روش نا یکم رفت داخل وقتی سرش رفت داخل خیلی درد گرفت که بابا وایستاد وچند لحظه بعد از نوع یکم دیگه منو نشوند رو کیرش دقیقا ً همون حسی رو داشتم که وقتی برای بار اول موقعی که کیر بابا داشت میرفت تو کونم داشتم کیرش انقدر کلفت بود که گفتم الانه که کسم پاره شه دیگه بیشتر از این تو نمیرفت انگار رسیده بود به ته کسم بابا گفت : ریحانه اینی که نمیزاره کیرم بره تو پردته حالا واقعا ً میخوای پردتو بزنم یا نه گفتم : اره دیگه قبلا ً صحبتامونو کردیم بابا وقتی اینو شنید یکم دیگه منو نشون رو کیرش ، پاره نمیشود ، یکم بلند شدم و از نوع با فشار نشستم که یهو یه درد خیلی وحشتناکی رو از داخل شکمم احساس کردم اره ، بالاخره بابا پردمو پاره کرد ، وقتی داشتم به کس خودم و کیر بابا نگاه میکردم دیدم که جفتشون خونیه بابا منو از رو کیرش بلند کرد و با یه دستمال کیر خودش و کس منو پاک کرد ، این بود که بابام تو تابستون سن 16 سالگیم پردمو زد و منو رسما ً زن خودش کرد بعد از پاک کردن کیر خودش و کس من ، منو به کمر خوابوند و کیرشو گذاشت تو کسم و یواش یواش کرد تو ، خیلی لذت بخش بود کیر بابا یواش یواش داشت تا اخر میرفت تو کسم ، درد همراه با لذتی تو تمام وجودم رو پر کرده بود ، کیرش که تا اخر رفت داخل از نوع کل کیرش رو در اورد و از نوع دوباره یواش یواش کرد داخل تا به اخر کیرش میرسید دو سه بار که این کارو کرد سرعتش رو یکم زیاد تر کرد و سریع تر میکرد تو و در مییاورد دیگه همون داخل نگه داشته بود و تند ، تند داشت تلمبه میزد 10 ، 15 دقیقه ای بود که داشت منو از کس میکرد ، من دیگه داشتم ارضا میشدم وقتی اینو به بابا گفتم بابا یهو کیرش رو از کسم در اورد و اورد گذاشت جلوی دهنم و بهم گفت که براش ساک بزنم منم شروع کردم به ساک زدن کیر بابا ، یه چند دقیقه ای که ساک زدم بابا منو بلند کرد و نشوند رو کیرش و کرد تو کسم و بهم گفت که تند ، تند بالا پائین کنم منم با تمام قدرت شروع به بالا پائین کردن کردم ولی انقدر نمیتونستم تند بالا پائین کنم ، خوب چون هم برام سخت بود هم یواششم برام لذت بخش بود بابا بهم گفت رو زانو هام وایستم منم همین کارو کردم و بابا خودش شروع کرد به تلمبه زدن خیلی تند تلمبه میزد دیگه داشتم میومدم ، ولی نتونستم به بابا بگم ، و تو یه لحظه از رو کیر بابا بلند شدم و خالی کردم خودمو همش رو سر و سینه بابا خالی شده بود بابا منو به سینه خوابوند و کونمو تا اونحا که میشود داد بالا و از نوع کرد تو کسم و شروع کرد به تلمبه زدن ، ولی با این تفاوت که این بار هر چند دقیقه یه بار یه بار کیرش رو میکشید بیرون و میکرد تو کونم دیگه از این بهتر نمیشود هم کون میدادم هم کس بابا هم که ماشالا همچنان داشت کمر میزد ، من دیگه داشتم از حال میرفتم که به بابا گفتم بابا ،ابتو خوالی کن تو کونما ، نمیخوام بریزیش دور انگار بابا ، با این حرف من ابش امد و کیرشو از تو کسم کشید بیرون و کاندومشو کند و کرد تو کونم ، دو سه تا تلمبه که زد یه اه ه بلندی کشید که بعدش من احساس کردم که داخل کونم پر شده از اب کیر گرم بابا همون لحظه بود که دوباره برای بار 2 یا 3 ارضا شدم بابا کیرشو چند دقیقه بعد از تو کونم کشید بیرون و همونجا بقلم ولو شود رو تخت هیچکدوم حال نداشتیم بریم خودمونو بشوریم همونجا به همون صورت خوابم برده تا صبح که بلند شدیم و رفتیم حمام و همدیگرو حسابی شوستیم و بعدش هم رفتیم خونه رو تمیز کردیم و بعد بابا رفت شرکت ...

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#79 | Posted: 20 Feb 2011 13:56
من و خاله جون
سلام به دوستان عزیز میخوام یه سکس باحال و واقعی رو براتون تعریف کنم . این تجربه مال زمانی که از سربازی تازه برگشته بودم حدود دو سال پیش از وقتی 14 15 ساله بودیم با یکی از دوستام وقتی با هم تنها بودیم درباره سینه ها ورون های لختی که دیده بودیم با هم بحث میکردیم اون از خاله اش میگفت من از زنعموم و تعریف میکردد که چطور تو خواب دامن خاله اش رو کنار زده و تا صبح رون های خوشگل خاله اش رو دید زده و من از دیدن لخت زن عموم در حال لباس عوض کردن یک روز وقتی با هم سر کوچه نشسته بودیم و داشتیم آبمیوه میخوردیم یهو یه صدای ناز و خوشگل منو صدا کرد گفت پدرام پاشو بیا خونه من تهام میخواهیم شام بخوریم گفتم باشه دوستم گفت پدرام من تا حالا این خانوم رو تو خونه شما ندیدم اون کیه گفتم خاله ام چطور مگه گفت پسر خاله من به گرد پای این نمیرسه و من اینقدر تو کفشم ولی تو .... اولش جا خوردم و خوشم نیومد وبعد از اینکه ولی وقتی به خونه رفتم دیدم روی مبل نشسته یه تاپ خبلی تنگ پوشیده با یه دامن مشکی بلند خیلی گشاد سینه هاش مثل توپ بسکتبال فلتبه زده بود بیرون و دامن گشادش تحمل نگهداری کون گنداش رو نداشت راستی منو خاله ام به مدت یک هفته قرار بود که با هم تنها باشیم آخه پدر مادر من برای عروسی به مسافرت رفته بودن و شوهر خاله ام هم برای یک ماموریت کاری به دبی سفر کرده بود هیچوقت تا حالا به اندام زیبا و تراشیده و برنزه خاله توجه نکرده بودم چون خیلی فرصتش دست نداده بوده چون همیشه تو یه جمع خشک و با کل فامیل دور هم جمع میشدیم لب های گرد و کوچولوش کون بزرگ و پهن اش هرکسی رو دیونه میکرد بد جوری راست کرده بودم تا شب شدو شام خوردیم در هین نشست و برخواست چند بار چند بار پا های قشنگ اونو تا بالای زانو دیدم وقتی پای ماهواره نشسته بودیم و داشتیم یه فیلم نگاه میکردیم خاله ام وقتی داشت ظرف میوه رو زمین میذاشت در حین خم شدن سینه های بزرگش رو نصفه و نیمه دیدم با خودم گفتم امشب میتونم یه حال درست و حسابی بکنم تا وقت خواب چند باری فرصت دست داد تا رونهای خوشگل خاله رو ببینم حتی یک بار تار سرحد شرتش رو دیدم به نظرم یک بار وقتی پاهاش رو از هم باز کزد و من داشتم پاهاش رو دید میزدم متوجه شد ولی چیزی نگفت تازه جهت پاهاش رو تغییر داد و قسمت بیشتری از پاهای سفیدش نمایان شد نمیدونم چه قرضی داشت شب شد چون تخت دو نفره نداشتیم دوتا رختخواب با کمترین فاصله ممکن پهن کردم خاله زودتر رفت تو ذختخواب ولی من داشتم تلفنی با هانی دوست دختر چندین و چند ساله ام حرف میزدم و زیر چشمی هیکل خاله رو دید میزدم وقتی تلفنم تموم شد دیدم خاله خوابیده و پتو رو تا روی گردنش بالا کشیده خیلی ضد حال خوردم ولی نامید نشدم و یا حرف های دوستم افتادم که چطور با کنار زدن دامن خاله اش تا صبح با اون حال کرده بود نیم ساعت که گذشت ودیدم خاله از جاش تکون نخورد مطمئن شدم که خوابیده خیلی آروم بهش نزدیک شدم اون روی بازوی راستش رو به من خوابیده بود خیلی اروم از نزدیکی زانوش پتو رو کنار زدم و با زانوهاس سفید خاله مواجه شدم بدجودی راست کردم ولی وقتی ضد حال خوردم که دیدم دامنش تاروی زانوهاشه آون عادت داشت با لباس خواب می خوابید یه پیراهی و دامن رزد و مشکی که خیلی گشاد و کمی نازک بود کمی جرات به خرج دادم دامن زیر زانوخاله رو اروم لمس کردم و خیلی یواش بالا بردم ولی بیشتر از 5 سانت بالا نرفت چون بین رون های بزرگش گیر کرده بود وقتی خوب دید زدم به سرم زد یکم میتونم اونو دستمالی کنم پالا دیگه پتو رو به طور کامل از روی خاله کنار زده بودم چون سه تا ازدکمه های پیرهنشو بسته بود مقداری از شکمش که مثل برف سفید بود بیرون افتاده بود دستم رو سینه های بزرگ گذاشتم مثل سنگ سفت بود یکم که با سینه های خلیلی آروم ور رفتم و تازه دستم رو روی کون خاله گذاشتم خاله تکون خورد خیلی سریع خودم رو به خواب زدم و خاله هم چون درجه حرارت بخاری رو تا آخز زیاد کرده بودم متوچه کنار رفتن پتو نشد بعد از یک دقیقه وقتی چشمامو باز کردم جای همتون خالی نمیدونید با چه صحنهای مواجه شدم خاله به پشت خوابیده بود و زانو هاش رو به طرف بالا جمع کرده بود و دامنش تاروی شرتش بالا رفته بود حالا فقط شرتس رو نمدیدم ده دقیقه که گذشت خاله تکونی خورد و روی بازوی چپش افتاد حالا کونش دقیقا روبه روم بودیه ذزه دامنش رو که بالا زدم به شرتش رسیدم یه شرت کوچولو قرمز که فقط نیمی از کونش رو پوشش داده بود خیلی آروم روی شرتش دست کشیدم خیلی سفت بود وقتی خوب حال کزدم جامو عوض کردم و روبهروی خاله دراز کشیدم آروم سینه هاش رو لمس کردم یکم که محکم فشار دادم گفت اههههههههههه ه گفتمحتما بیدار وقتی به کارم ادامهدادم با خود گفتم اگه بدش میومد حتما یه چیزی میگفت آروم دستم رو بردم وسط پاهاش و کسش رو لمس کردم خیلی حال داد حالا دیگه هیچی برام مهم نبود دکمه های پیرهمنشو باز کردم با یه کرست سفید مواجه شدم که با وجود اینکه خیلی بزرگ بود و یه دکمه وسطش داشت ولی نمیتونست کل سینه اونو پوشش بده با سینه هاش کمی بازی کردم کمی ناله کرد منم دکمه کرستش رو باز کردم و کلی سینه هاش رو مالیدم حالا دیگه مطمئن بودم بیداره دستم رو بردم نزدیک کسش دیدم خیسه نمیدونم کی ارضا شده یود اروم دستو رو بردم رو کس خیسش یکم که مالیدم انگشتم رو بردم تو کسش چند بار آوردم و بردم اون بیدار بود و داشت حال میکرد ولی خوشو به خواب میزد منم که بروش خیلی حال نمکردم با خودم گفتم باید کاری کنم که بیدار بشه شرتش رو دراوردم و شروع کردم به لیس زدن کسش و مالیدن کونش ولی بااین که چند بار ناله کرد ولی باز هم بیدار نشد کیرم رو که مثل سنگ شده بود از روی شلوار به کونش مالیدم شلوارمو درآوردم لخت شدم کیرم رو به سینه اش مالیدم و بردم نزدیک دهنش اول کای نکرد ولی وقتی کیرم رو لای لبگذاشتم تکونی خورد و روی شکمش خوابید فهمیدم که از این کار بذش میاد وقتی برگشت حسابی کونش رو ماساز دادم و رفتم از تو یخچال یه کرم آوردم اول در کونه اونو چرب کردم بعد سر کیر خومو چند بار کیرمو رو کونش شلاقی زدم بعد اروم سر کیرمو گذاشتم در سوراخ کونش که تسبتا تنگ بود تا یه ذره فشار دادم فورا ار جاش بلند شد گفت دیگه بسه زیات میشه هرجارو میخوای مذارم بمالی و ببینی ولی کردن اصلا منکه خیلی حشری شدم گفتم پس لخت شو میخوام هیکی قشنگت و ببینم اونهم لخت شد و آروم سینهاش رو میمالید گفتم بیاجلو گفت نه من چلو رفتم حسابی مالیدمش دستم رو بردم تو کسش و کردم تو به زور نشوندمش و کیرمو روی سیه هاش مالیدم و گذاشتم روی لباش اول مقاومت کرد ولی بالاخرهسرشو خورد و کم کم همشو وقتی داشت برام ساک میزد یهمو تمام بدنم داغ شد و آبم امد همش ریخ تو دهنش کیرم رو دآرود مجبورش کردم کمی ازش رو بخوره گفتم خوشمزاش خاله جون گفت اره شیرینه کیرم رو که دیگه خوابیده بود مالیدم در کوسش و یکم از آب کیرم رو مالیدم در کونش دوباره کیرم راست شد آروم بردم داخل کسش هیچی نگفت منم تا ته بردم تو دردش کرد ولی داشت حال میکرد شروع کردم به تلمبه زدن 10 دقیقه تلمبه زدم کیرم رو در آوردم و گذاشتم بین سینه هاش بهد تی دخنش تا حسابی خیس بشه گفتم به پشت بخواب اول مقاومت کرد و میگفت درد داره ولی با اصرار من قبول کرد سرکیرم رو اروم در سوراخ کونش گذاشتم و تا امود به خوش بیاد کیرم تا ته تو کونش بود بعد از چند بار تلمبه زدن حس کردم داره آبم میاد گفتم آبم بریزم کجا گفت روی سینه هام آبم رو روی سینه هاش ریختم خیلی زیاد با دستاش یکم آبم رو به سینه ها و کوسش و دور لبش مالید نفهمیدم چطور خوابم برد صبح که از خواب بیدار شدم ساعت 1:30 بود خاله جون سرکار رفته بود بهداز 1 ساعت اومد وقتی از در آومد گقت آقا دیشب خوب خوابیدین واین اولین سکس من با اون بود .

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     

#80 | Posted: 27 Feb 2011 16:34

گاییده شدن مامانم توسط پسرخاله هام
سلام اسم من کامرانه و 27سالمه من عاشق سکس هستم تا ته سکس هم رفتم و واسم مهم نیست که بالا باشم یا پایین فاعل باشم یا مفعول بدم یا بکنم فقط سکس و لذتش برام مهمه اینجا میخوام از کونی شدنم و بگم تا برسم به اینکه کجا و چطور من عاشق سکس با مامانم شدم من تک فرزند خانوادم هستم بابام که سال80فوت کرد و من موندم و مامانم که یه محل و فامیل حیروونش هستن و بهش چشم دارن تا بکننش من 12سالم بود که اولین بار پسرعمم تو مشهد منو با سکس آشنا کرد و تو اون چند روزی که مهمونشون بودیم حسابی مهمون نوازی کرد و خیلی تلاش کرد کون منو بکنه اما کونم خیلی تنگ بود طوریکه حتی با تحمل درد زیاد هم 1انگشت هم توش نمیرفت که پسرعمم مجبور شد کیرشو بده من براش ساک بزنم از اونجا من از کیر خوشم اومد و عاشقش شدم.

گذشت تااینکه20ساله شدم تو این مدت هم برای 3تا از پسرخاله هام که با هم خیلی صمیمی بودیم ساک میزدم اما کیرشون نمیرفت تو کونم که اون سال با سایت های سکسی ایرانی اشنا شدم و طریقه پاک کردن سوراخ و کون دادن برای اولین بار رو یاد گرفتم اما هنوز فرصتی پیدا نکرده بودم که این این روش رو امتحان کنم تا اینکه یروز من با یکی از پسرخاله هام تنها شدم امید یه2سالی از من بزرگتر بود و بین پسرخاله ها کیرش از همه کلفت تر بود خیلی خیلی کلفت بود اما زیاد دراز نبود شاید16سانت..خلاصه بهش گفتم امید امروز میخوام سورپریزت کنم میخوام اولین نفری باشی که کون منو میکنی اونم تو کونش عروسی که عجب کونی افتادیم بکنیم حساب کن یه بچه خوشگل با بدن سفید بدون مو کونش هم پلمپ تازه اولین نفری که میخواهی کیرتو توش بکنی رفتم دستشوئی و سوراخمو حسابی با اب گرم تمییز کردم و با انگشت بازش کردم و یه خیار تا نصفه توش فرو کردم که بسته نشه اومدم بیرون تو این چند سال هم تو ساک زدن کیر مهارت خاصی پیدا کرده بودم که میتونستم اب هر مردی رو توکمتر از3دقیقه بیارم با دهنم خلاصه اومدم کیر امید رو به دهنم گرفتم با ولع شروع کردم به ساک زدن تا ته فشار میدادم تو دهنم که سروصدای امید نشون میداد داره تو اسمونا سیر میکنه خلاصه کیرش که حسابی لیز شد امید رو خوابوندم کف اطاق و خودم آروم و بااحتیاط نشستم رو کیرش دلم داشت از هیجان میترکید از لمس کله داغ کیر با سوراخ کونم خوشم میاد. از امید خواستم تا من نگفتم کاری نکنه یکم کتیرا مالیدم به کیر امید که هم خاصیت ضدعفونی داره و هم فوق العاده لیز میکنه اروم نشستم رو کیر کلفت امید واسه جا کردن سانت سانت کیر کلفتش تو کونم مثل مار میپیچیدم به خودم کونمو چپ و راست میکردم سرش که رفت تو از درد کمرم عرق کرد.

یکم صبر کردم تا کیرش تو کونم جا باز کرد و تا تهش بی دردسر لیز خورد رفت تو 3-4بار کیرشو در اوردم دوباره فرو کردم تو کونم تا خوب عادت کنه خوب که عادت کرد پاشدم مدل سگی قمبل کردم امید کرد تو کونم اما از بخت بد من امید مثل خروس میموند و آبشبا 10-15تاتلمبه امد همشو خالی کرد تو کونم دفعه اول.....خیلی لذت بردم که کیر به اون کلفتی رو تو کونم حس میکردم امید هم همش قربون صدقه کونم میرفت از اون روز به بعد من شدم کونی پسرخاله هام و هر از گاهی هم پسرعمم اوانا هم نامردی نمیکردن و منو میکردن حتی بعضی وقتا پسرخاله هام سه نفری منو با هم میکردن که خیلی لذت بخش بود برام این قضیه ادامه پیدا کرد تا من با سایت آویزون و سکس خانوادگی آشنا شدم اولش یکم برام سخت بود باور کنم کسی به مامانش به نظر سکس نگاه کنه اما اعتراف میکنم که خوندن داستانهای سکس با مامان منو از این رو به اون رو میکرد و باعث میشد وقتی میرم با شورت و سوتین های مامانم جق بزنم از شدت شهوت بدنم میلرزید...رسیدم به مامانم یادم رفت معرفیش کنم مامانم اسمش شهلاست و یه زن45ساله اس که منو تو18سالگی زاییده خب به من چه اون وقتا دخترارو زود میفرستادن خونه بخت کس بدن...183سانت قدشه سینه هاش90 و کون قلمبه ای داره که این کون رو من ازش به ارث بردم استیلش جوریه که شهوت ازش میباره اما نمیدونم چطوری جلوی خودشو میگیرفت و به کسی نمیداد البته بعدا فهمیدم که یکی ساپورتش میکرد توپپپپپپپپپپپ درحد تیم ملی...دیگه کارم شده بود دید زدن مامانم و جق زدن با شورت و سوتین های اون و کون دادن به پسرخاله هام حتی دیگه سکس با دختراهم از چشمم افتاده بود و دوست دخترام بعضی وقتا ازم گله میکردن و شاکی بودن یه روز که داشتم واسه امید کیرشو ساک میزدم دستشو گذاشت رو سرم و چشماشو بسته بود و داشت تو خیالش حال میکرد زیر زبونی اروم گفت برو یه شورت یا کرست بیار بیشتر حال کنیم تامن ازش پرسیدم چی گفتی بچه خجالتی فوری گفت هیچی به کارت برس و دل به کار بده تا اینکه پارسال من و امید باهم رفتیم چند روزی دبی واسه تفریح یه شب تو هتل خسته از همه لش بازیها و جنده بازیامون دوتایی مست تو وان حموم نشسته بودیم و واسه هم شراب میریختیم و میخوردیم که من شهوتم بلند شد و افتادم به خوردن کیر امیدو زدن حرفای سکسی که یاد داستانهای سایت اویزون و مامانمو شورت و کرستهاش افتادم حشری تر شدم به امید گیر دادم که اون شب یادته گفتی شورت و کرست بیار حال کنیم ؟گفت اره گفتم منظورت شورت و کرست کی بود که میخواستی برات بیارم؟؟یکم ساکت شد اما من اصرار کردم تا مستی و راستی جواب داد که من چشم تو کون مامانته دنبال کردنشم اصلا تو رو بخاطر اینکه کونت شبیه کون مامانته میکنم چشمامو میبندمو تصور میکنم دارم خالمو مامانتو میکنم شنیدن این حرفها باعث شد اتیش شهوتم گر بگیره گفتم چرازودتر نگفتی میخواهی مامانمو بکنی گفت تازه خبر نداری محمد و ایمان هم(دوتاپسرخاله دیگه)جونشون میره واسه کس مامانت من دیگه طاقت نداشتم و اون شب یکی از لذت بخش ترین سکسهامو با امید انجام دادم جوریکه برای اولین بار داد میزدم بکن منو کیرمیخوام ...دوست داری مامان جندم هم اینجوری بکنی ...واز این حرفا خیلی حال داد وقتی برگشتیم تهران اولین کاری که کردیم باز کردن قضیه بین ما4نفر پسرخاله هام بود دیگه خجالتمون از هم ریخته بود و جاشو شهوت گرفته بود دوست داشتم وقتی دارن مامانمو میکنن من نیگاشون کنم و لذت ببرم یه شب که داشتم به ایمان کون میدادم گفت حالا که باهم ندار شدیم میخوام یه راز بهت بگم فقط قول بده جنبه داشته باشی و بین خودمون نگهش داری منم حشری گفتم بگو ایمان واسم تعریف کرد که یه بار اتفاقی متوجه شده که از اطاق پدرش سروصدا میاد یواشکی رفته بود از بالای پنجره اطاقش دید بزنه که مامانمو دیده بود که باباش داشته شهلا جونمو میکرده باباش آدم خوش تیپ و مهربونی بود نه تنها ناراحت نشدم که هم حشری تر شدم هم جواب سوالمو گرفتم که پس اونیکه داشت مامانمو از نظر روحی ساپورت میکرد عمو سعید خودمون بوده وحداقل آدم با شخصیت و موجه ای مامانمو میکرده. از وقتی که ایمان این داستان رو برام تعریف کرد من ازش خواستم که این قضیه رو 2تاپسرخاله دیگه هم بدونن تا اونا هم تحریک بشن بیشتر منو بکنن از اون روز دیگه کردمن مامان کس من شده بود هدف مشترک جمع4نفره ما انواع و اقسام روشها رو هم امتحان کردیم از قطره حشری کننده زنان(Spanish fly)تا اس ام اس سکسی فرستادن با خط ایرانسل ناشناس و مخ زدن مامانم و ....موفق نشدیم تا اینکه به این نتیجه رسیدیم که تو هوشیاری این کس پا بده نیست و ما باید وقتی بیدار نیست نقشمونو عملی کنیم بعد از کلی مشورت به این نتیجه رسیدیم که با یه قرصی داروئی چیزی که تو نوشیدنی مامانم حل بشه اونو بخوابونیم تا به هدفمون برسیم که تهیه مواد خواب آور افتاد رو دوش محمد که باباش دکتر بود و ازهمه هم واسه کردن کس مامانم حشریتر بود اونم یروز اومد و یه مایع زرد رنگ رو داد بهم و گفت 5تا7قطره از این رو بریز تو نوشابه یکمم گلاب قاطیش کن بده خاله شهلا بخوره این فیل رو هم بیهوش میکنه گفتم احمق نخوره کار دستمون بده گفت نه این دارو سطح هوشیاری رو جوری پایین میاره که طرف فکر میکنه واقعا خوابش میاد و میخوابه وقتی خوابید کم کم به حد بیهوشی میرسه زیاد تر نریزی که خوابش طولانی میشه شک میکنه(اسم دارو رو نمیگم که دوستان خودشونو وفک و فامیل و مامانشونو به گا ندن)خلاصه شام از بیرون پیتزا گرفتیم و اون داروی شیطانی رو ریختیم تو نوشابه تک نفره مامان و بقیه داستان آخر شام مامان دیگه کسخلش سوخته بود قشنگ معلوم بود بهم گفت کامی نمیدونم چرااینقدرخسته ام میرم بخوابم تو هم سفره رو جمع کن این مهمونا(به اون سه تا مرتیکه کون کن که منتظر بودن تا نیم ساعت دیگه خودشم بکنن میگفت مهمون)به زحمت نیفتن رفت تو اطاقشو ماهم تیز همه چیو آماده کردیم و سرنیم ساعت رفتم تو اطاق مامانم که دیدم از نوع ولو شدنش تو تخت معلومه به پای تخت هم نرسیده گوزپیچ شده...یه تاپ و شلوار نخی گشاد سفید تنش بود که خیلی ملوسش کرده بود دمر افتاده بود رو تخت قاچ کونش کیرمو راست کرده بود دلهره زیادی داشتم مثل حس خوردن سیب ممنونعه توسط حوا...بیخیال...دلمو زدم به دریا و صدا کردم مامان....عکس العملی نبود یکم بلندتر بازم هیچی دست زدم به کونش بازم تکون نخورد مطمئن شدم خوابه خوابه بچه ها رو صدا زدم که بکنن لباساشونو دیدم کونده ها کاندوم هم کشیدن رو کیرشون اومدن تو اطاق و شروع کردن قربون صدقه کس و کون و سینه های مامانم رفتن امید و محمد آروم شروع کردن با احتیاط لباسای مامانو کندن و لخت کردنش اما ایمان دیوس مارمولک کیرشو انداخته بود تو دهن من تا ته فشار میداد تو گلوم میگفت جون بخورش کیرمو لیز کن میخوام امشب کس و کون مامان جندتو بکنم مادرجنده مامانت کسه بابام هم این کس رو گائیده منم باید بکنم و از این حرفا اون دوتا مامانمو لخت کردن و امید کیر به دست رو ی قمبل کون لخت مامانم واستاد و محمد ازش با موبایلش عکس یادگاری گرفت گفتم کیرتو دهنها شروع کنین دیگه شکار و تفریح نیومدین که امید گفت اتفاقا اومدین شکار ببین یه کس شکار کردیم با پسر کونیش الانم میخواییم مادرجفتشونو بگاییم امید شروع کردن به خوردن سینه های سفید و درشت مامانم و محمدهم بازبون کسشو لیس میزد و انگشتشو میکرد تو کون مامان خواب من..منم کیرم داغ شده بود و سفت سفت داشتم از دیدن این صحنه ها لذت میبردم یهو یاد عکسی که محمد با موبایلش گرفت افتادم گفتم این احمق ها همهمونو بگا میدن رفتم عکسو از موبایلش پاک کردم محمد کیرشو هل داد تو کس سفید مامانم که قشنگ رنگ صورتی روشنش معلوم بود دیگه ایمان هم کلید کرده بود کیرشو بکنه تو کون مامانم که با بدبختی هیکل گنده مامانمو تکون دادن و ایمان کیرشو از عقب کرد تو کون مامانم کیر کیر محمد هم که تو کسش بود تلمبه میزدن و هی از داغی و تنگی کس و کون مامانم تعریف میکردن منم به آرزوم رسیده بودم و داشتم گاییده شدن مامانمو نگاه میکردم که امید گفت مادرجنده بیکار نباش بیا کیرمو خیس کن بعدازایمان نوبت منه که کون مادرتو گشاد کنم منم عاشق دیدن گاییده شدن کون مامانم بودم این حرفش منو وحشی کرد جوری کیرشو تو دهنم گرفتم که داد زد هویییییی کس ننه کیرمو کندی الان آبم میاد به کس و کون مامانت چیزی نمیرسه بعد از 5دقیقه محمد همونجا ابشو رو کس مامانم خالی کرد و پنچر شد اومد کنار ایمان رفت زیر و کیرشو کرد تو کس مامانم و امید هم اومد کیر کلفتشو فشار داد تو کون مامانم منم رفتم کیر محمد رو لیس میزدم طعم کس مامانمو داشت خیلی شهوتناک بود محمد میگفن کاش مامانت بیدار بود تا تو بیداری جرش میدادیم اینجوری حالش بیشتر بود من عاشق کیر خوابیده هستم دوست دارم انقدر بخورمش تا تو دهنم باد بشه و راست بشه اون دوتا جاهاشونو با هم عوض کردن و امید کیرشو میکرد تو کس مامانمو ایمان بازم داشت کون مامان شهلامو میکرد مامانم هم مثل یه تیکه گوشت افتاده بود اون وسط و از هرطرف کیر میرفت تو سوراخش من هر از گاهی با کیرم ور میرفتم داشت از شدت شق میترکید قرمز و داغ شده بود کم کم کیر محمد تو دهنم راست شد امید که عاشق کون من بود بلند شد گفت محمد بیا کس خاله جندتو بکن من میخوام کامی کونی مادرجنده خودمو هم جلو مامانش بکنم منم از خدا خواسته رفتم کنار مامانم رو تخت دراز کشیدم و کونمو یکم دادم بالا و پاهامو بهم چسبوندم تا کیرکلفت امید رو تمام و کمال تو کونم حس کنم امید هم شروع کرد به تلمبه زدن و انقدر با صدای بلند آخ و اوههه کرد تا آبش اومد و ابشو پاشید رو صورت معصوم و خواب مامانم ایمان هم پشت سر امید رسید و ابشو رو کس سفید و صاف مامانم ریخت خیلی حشری شدم پاشدم اب امید رو از رو صورت مامانم لیسیدم اب ایمان رو هم از رو کس مامانم بازبون تمییز کردن محمد هم که بار دومش بود یکم بیشتر طول میکشید کیرشو از کون مامانم در میاورد میکرد تو دهن من دوباره میکرد تو کون مامانم خیلی این لحظه ها بهم حال میداد تا اینکه آب کیر محمد هم اومد و ریخت تو دهن من...منم اب اونو از دهنم ریختم رو کیرم لیز لیز شد شروع کردم به جق زدن رو بدن مامانم بعدچند دقیقه آبم اومد آب نگو انگار وصل بود به شیر آب...تاحالا انقدر ابکیر ازم در نیومده بود از بس که لذت برده بودم از دین گاییده شدن مامانم و خودم بین سه تا کیر ابمو پاشیدم از بالا رو کل بدن مامانم از کسش تا صورتش ملافه و روتختی هم بی نصیب نموند و توسط کیر من آبیاری قطره ای شد بعدش بازم با زبون هرجای بدن مامانم که اب کیر بود رو لیسیدم خیلی حال داد محمد و ایمان و امید 3تائی با هم کمک کردن و یکی یکی لباسای مامانمو که یک ساعت خودشون گاییده بودن اروم و با احتیاط تنش کردن و خوابوندنش رو تخت و پتو هم کشیدن روش انگار که نه انگار اتفاقی افتاده منم که بیحال و خسته رو همون کاناپه خوابدم اون سه تا کیر کلفت که مامانمو خودمو با هم کرده بودن تا صبح تو هال نخوابیدن و با هم حرف زدن اما من بیهوش شدم صبح بلند شدم دیدم همه خوابن تعجب کردم که چرا مامانم بیدار نیست یادم افتاد دیشب چه بلایی سر مامانم اوردیم باز کیرم راست شد اون کونیها که خواب بودن مامان حدود ساعا12ازخواب بیدار شد اومد بیرون با قیافه درب و داغون و بهم ریخته با تعجب گفت که چقدر خوابیدم انگار بیهوش شده بودم از شدت خواب سرم درد میکنه و گلوم هم خشک شده من یه لحظه دقت کردم دیدم که اون کسخلها دیشب از بس هول بودن تاپ مامانمو برعکس و پشت و رو تنش کرده بودن یه لحظه از این ان کاریشون ریدم تو خودم گفتم بگا رفتیم که خوشبختانه مامانم انقدر سردرد داشت که متوجه نشد منم سریع پیچوندمش گفتم برو دوش بگیر سرحال شی همش بدن ناز و سکسی مامانم میومد جلو چشمم و باز حشری میشدم مامانم که رفت حموم پریدم تو هال و کیر ایمان رو از رو شلوار گرفتم نمیدونین با چه ترسی از خواب پرید که دید من دارم کیرشو از شلوار در میارم گفت مادرجنده ترسیدم دوست داری تو رو هم مثل مامانت بکنم؟منم گفتم اره بکن حشری شدم شهلا رفته حموم از سر و صدای ما امید و محمد هم بیدار شدن ...امید گفت عجب کسی داشت این مامانت تا صبح خوابشو میدیدم گفتم کیرم تو دهنتون دیوسها تاپ خالتونو پشت و رو تنش کرده بودین شانس آورد سر درد داشت نفهمید رفت حموم و گرنه...محمد پرید وسط حرفام گقت میفهمید ماهم اینبار تو بیداری میکردیمش و من همینجور که کیر ایمان رو تو دهنم داشتم تو ذهنم یاد صحنه های دیشب افتادم...


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
صفحه  صفحه 8 از 83:  « پیشین  1  ...  7  8  9  ...  82  83  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Incest Sexy Story ^ داستان های سکسی با محارم بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.