| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها

صفحه  صفحه 14 از 79:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  78  79  پسین »  
#131 | Posted: 26 Apr 2011 20:12
شوهر نامرد دخترخاله ام
سلام اسم من نازنین هستش و26 سالمه
این خاطره که براتون مینویسم مال 4 ماهه پیشه .دخترخاله من شبنم وشوهرش کمال درتهران زندگی میکنن و من درتبریز. البته بگم من شوهر دارم واسمش علی هستش پارسال که شبنم وشوهرش باسه عید اومده بودن تبریز شبنم بینی شو عمل کرده بود و خیلی تغیر کرده بود از اون روز من مدام تو گوش علی میخوندم میخوام منم بینی مو عمل کنم تا اینکه قبول کرد منم از شبنم خواستم برام نوبت بگیره کمال شوهر شبنم دکتر ارتوپد هستش و شبنم تو همون بیمارستان تازه پزشک عمومی شده خلاصه ابان ماه بود شبنم زنگ زدو گفت 26 برات نوبت گرفتم منم خوشحال کارامو ردیف کردمو 25 رفتم تهران بعدازظهر بود رسیدم شبنم با شوهرش اومده بودن دنبالم بعداز احوال پرسی سوار ماشین شدیمو رفتیم خونشون من تا رسیدم رفتم 1 دوش گرفتم تا خستگی راه از تنم بیرون بره حمامم که تمام شد شبنم رو صدا زدم تا حولمو بده بعد صدای در حمام اومد منم درو نیمه باز کردم تا حوله رو از شبنم بگیرم تا درو باز کردم دیدم کمالپشت دره وحوله من تو دستش منم سری درو بستم که گفت ببخشید شبنم دستشویی بود منم درو یکم باز کردمو حوله رو گرفتم تشکر کردمو خودمو خشک کردمو اومدم بیرون موهامو سشوار کشیدمو 1تاپو 1 دامن کوتاه پوشیدمو اومدم بیرون دیدم شبنم میز غذا رو چیده نشستیمو غذا خوردیمو بعدشم یکم تلویزیون نگاه کردیم اما چون من خسته بودم زودتر رفتم بخوابم نزدیکای ظهر بود بیدار شدم کمال نبود با شبنم رفتم بازار تو بازار نهار خوردیم بعد رفتیم مطب دکتر بعد از معاینه ونوشتن عکس....رفتیم خونه رسیدیم کمال نیومده بود هنوز مطب بود شبنم گفته بود ساعت 11 به بعد میات اون شب شبنم شیفت بود باسه همین ساعت 9.5 رفت منم پای تلویزیون بودم که دیدم خوابم گرفته رفتم تو اون اطاق درم بستم شب قبل کمال خیلی بد بهم نگاه میکرد احساس کردم به خاطر لباسمه چون دامنم خیلی کوتاه بود وسینه هامم وقتی خم میشدم پیدا میشدن چون من سینه هام وباسنم یکم بزرگن البته چاق نیستم قدم170 وزن مم65 هستش مونتها علی شوهرم اینقدر با اینا بازی میکنه بزرگشون کرده. باسه همین از دکتر که برگشتم یه دامن ماکسی گشاد با پیراهن یغه دار پوشیدم تو عمق خواب بودم یه گرما وخیسی رو روکوسم احساس کردم فکر کردم دارم خواب میبینم کوسم بیشتر گرم شده بود اهو نالم داشت درمیومد چشامو یکم باز کردم دیدم خواب نیستم فکرکردم علی شوهرمه چون اون سابقه داشت نصفه شب حشری بشه بره کسمو بخوره تا بیدار شم. یه لحظه یادم اومد خونه نیستم چشامو کامل باز کردم تو تاریکی دیدم کماله مثل برق پریدم تا کمال دید بیدار شدم یه دفعه زبونشو تا ته کرد تو کوسم نمیتونستم حرف بزنم داشت دیونم میکرد فقط با صدای ضعیف بهش میگفتم تور خدا شبنم...دیگه نمیتونستم توری زبونشو تو کوسم تکون میدادکه بهش گفتم باشه بسه دیونم کردی هرکار می خوای بکن اینو که گفتم کسمو ول کرد اومد بالای سرم شلوارکشو دراورد گفت کیرمو بخور منم مجبور بودم شورتشو کشیدم پایین کیرش مثل یه چوب اومد بیرون باورم نمیشد خیلی بزرگ بود مثلش تو فیلم های سوپر دیده بودم فکر میکردم دروغن کیرشو کرد تو دهنم منم شروع کردم براش ساک زدن اما چون بزرگ بود و همش تو دهنم نمیرفت زیاد حال نکرد گفت بخواب می خوام بکنمت بهش گفتم اقا کمال نه بزار برات ساک بزنم تا ابت بیاد گوش نکرد و پرتم کرد رو تختو پاهامو باز کرد گفت کوستو میخورم تا دردت نیاد شروع کرد دوباره به خوردن کوسم دیگه نمیتونستم بهش گفتم بسه دیگه بکنم اونم سر کیرشو گزاشت در کوسم سر کیرشو با اب کوسم خیس کردو اروم فشار دادو فرستادش تو باورم نمیشد کیر به اون کلفتی رفته توکوسم دیگه این من بودم که نمیتونستم جلوی خودمو بگیرم بهش میگفتم تندتر بکنم اونم سرعتشو وضربه هاشو محکمتر می کرد بهش میگفتم جرم بده پارم کن تا حالا کسی به غیر شوهرم منو اینطور نکرده اونم بیشتر حشری میشد کوسم داشت میترکید بهش گفتم میخوام من بیام روت میخواستم حالا که یه نفر دیگه داره میکنتم حسابی حال کونمو پارم کنه نشستم روش باورتون نمیشه زنایی که یه کیر دراز وکلفت کردتشون میفهمن من چی میگم تمام بدنم اتیش گرفت احساس میکردم کیرش توشکممه همینطور که بالاوپایین میرفتم کمال هم سینه همو میخورد داشتم خیلی حال میکردم دست خودم نبود ولی تو اون لحظه دوست نداشتم هیچ وقت ابش بیاد دوست داشتم تا صبح بکنتم ابش میخواست بیاد منو خوابوند ودرش اورد گفتم چرا درش اوردی من هنوز میخوام گفت ابم میخوات بیاد بهش گفتم خوب بریزش تو کوسم من قرص میخورم اینو که بهش گفتم منو برعکس کردو باسنمو داد بالا از پشت کرد تو کوسم من دیوانه این طور دادنم زنها میدونن این طوری ادم حس میکنه هم تو کوسش یه کیر هست هم توی کونش دیگه اه کشیدنم به داد تبدیل شده بود کمال هم همینطور چون ابش داشت میومد هم تندتر منو می کردهم ناله هاش بیشتر شده بود با یه اه بلند هرچی اب داشت ریخت توی کوسم میخواست کیرشو در بیاره که بهش گفتم بزاره همه ابش بره تو کوسم بعد درش اوردو لبو بوسیدو قبل از اینکه من حرفی بزنم رفتو در اطاقو بست منم نفهمیدم کی خوابم برد از خواب که بیدار شدم شبنم اومده بودو خواب بود کمال هم رفته بود منم رفتم حمام توحمام همش به شب قبل فکر میردم کوسم وزیر شکمم درد میکرد وناراحت بودم

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#132 | Posted: 27 Apr 2011 13:47
وقتی ماری خوابید زیرم

ماجرا از اونجایی شروع شد که با خانواده خانومم رفتیم یکی از شهرستانها(اسمشو نمیگم) بعد از رفتن به خونه چندتا فامیل اخر سر رفتیم خونه ماری. شام اونجا دعوت بودیم.ماری یه دختر 45 کیلویی با قد 165 و کلا لاغر بود. من قبل از مسافرت چون ماری قبلا هم دیده بودم و متوجه شده بودم رو من یه حسایی داره خودمو اماده کرده بودم.خلاصه تا از رفتم داخل و چشمم به ماری افتاد شلوارم باد کرد و شانس اوردم شلوار جین پام بود.سر سفره شام هی سر به سر هم میذاشتیمو و خانومم چون من همیشه رفتارم اینجوریه براش عادی بود. خلاصه بعد از شام من رفتم تو اطاقشو اونم چون من اینترنتم خوب بود گیر داد به منو گفت برام تحقیق سرچ کن . منم دیدین بهترین فرصت برای استارت کاره قبول کردم . خلاصه تو اون 2 ساعتی که براش سرچ میکردم هی دستامونو به هوای گرفتن موس یا تکون خوردن روی صندلی میمالوندیم و هیچ کدوممون جرات نداشتیم واضح شروع کنیم مخصوصا اینکه خانومم هی میومد تو اطاقو میرفت. طبق معمول آخر شب نوبت قلیون شد و منم مسئولش.خلاصه من قلو آماده کردم بردم تو اطاق که بکشم دیدم ماری هم اومد گفت منم میخام.کنارم نشستو دستشو گذاشت رو دستمو شروع کرد به مالوندن. منم فقط حواسم به این بود که یه وقت خانومم نیاد.یه چندبار دود قلیونو دادم تو صورتش که بار آخر دهنشو باز کرد دودشو داد تو گلوش .منم از فرصت استفاده کردمو یه پک مشتی زدمو صورتمو بردم جلو اونم منظورمو فهمید لباشو بازکرد که من همزمان هم لبشو ببوسم هم دود بدم بهش که در باز شدو خانومم اومد داخل.وای نمیدونی جفتمون چه حالی شدیم و خورد تو برجکمون. با یه بد بختی قضیه رو جمش کردم تا خانومم متوجه نشد ولی خب ماری هم خیلی خونسرد بود منم چشمم ترسید تو اون چند روز فقط در حد صحبت و مالوندن بود ولی یادمه هر شب که میرفتم حموم به عشقش جلق میزدم.یادم نمیره وقت خدافظی جفتمون حالمون گرفته بود. قرار بود اونا هم چند ماه بعد بیان خونه خانومم اینا و من تو این چند وقت باهاش در تماس بودم اینقدر باهام حرف میزدیم که کار به سکس و از این حرفا رسید و حتی چند بار تلفنی ارضاش کردم ولی یادم نیست سر چه موضوعی قبل از اینکه اونا بیان شهر ما دعوامون شد. خلاصه اونا اومدنو وقتی دیدمش فقط یه سلام علیک زوری کردیم. بدجوری اخم کرده بود شایدم انتظار داشت من منت کشی کنم که نکردم تا خودش شروع کرد و زنگید . منم رفتم از خونه بیرون تا بتونم جوابشو بدم. بهم گفت چته منم گفتم هیچی و شاکی بود چرا تحویلش نگرفتم. چون نمیتونستم زیاد باهاش بحرفم زود تمومش کردمو بقیشو با اس جلو بردم.فقط شانس اوردم اون شب خانومم داشت به مامانش کمک میکرد و حواسش به من نبود وگرنه جرم میداد.تا اخر شب به قلیون و ورق بازیو و اس بازی گذشت تا موقع خاب رسید و منم اصلا فکرشم نمیکردم امشب بتونم باهاش باشم. شب چون طبقه بالا جا نبود اقایون بانوانش کردیم و ما اقایون رفتیم زیر زمین که یه هال داشت با یه اطاق که فقط اطاقش بخاری داشت و چون من گرمایی بودم تو هال خابیدم تنهایی و از هال به اطاق دیدش خیلی کم بود. من داشتم میرفتم زیر زمین یه چشمک بهش زدمو و رفتم خانومم رو بوس کردم رفتم پائین و این اغاز اس بازی ما بود. از همه چیز به هم اس دادیم که یهو اس داد که کاش الان اونجا بغلت بودم منم با تمام پرروئی گفتم خب بیا اونم گفت میترسم کسی بفهمه .اصلا فکر نمیکردم قبول کنه منم بهش گفتم که تنهام تو هال بقیه هم که مثل خر خابیدن . راهنمائیش کردم که جاشو درست کنه تا اگه کسی بیدار شد از خانوما متوجه نشه اون تو جاش نیست.من قلبم داشت میومد تو دهنم که دیدم درو باز کرد اومد زیر پتو. اونم داشت قلبش تند تند میزد. من نوازشش کردم تا اروم بشه یه وقتایی اطاق و بزور نگاه میکردم تا کسی نیاد. لبمو که گذاشتم رو لبش بدنش شروع کرد به لرزش حالا نمیدونم از ترس بود یا از شهوت. فقط یادمه تا دستمو گذاشتم رو سینش لرزشش بیشتر شد و گفت باید بره.گفتم کجا گفت زود میاد.5 دقیقه بعدش اومد گفت توالت بوده و فکر کنم چون نازش خیس شذه بود رفته بود بشورش که من متوجه نشم. ایندفه دستمو گره کردم تو دستش و لباشو میخوردم. همش میگفت جووون جووون و میلرزید .زبونش وقتی میکرد تو دهنم خیلی گرم بود . منم یواش یواش دستم رفت زیر تیشرتش و وقتی سینشو گرفتم تو دست باورم نمیشد. ذقیقا اندازه سینه یه دختر 14 ساله کوچیک بود با اینکه 22 سالش بود نگو خانوم سوتین فنری داشته که سینه هاش بزرگتر نشون بدن. چون نمیشد لختش کنم تیشرتشو دادم بالا و سوتینشو دادم پائین که اگرم سوتین نمی بست فرقی نداشت. سینه هاش سبزه بود با نوک کوچیک و خوردنی.وقتی نوکشو کردم تو دهنم موهامو چنگ میزد و داشتم مک میزدم که لزرشش بیشتر و شد و ارضا شد. منم دستمو انداختم لا پاش و با ابش نازشو مالوندم و دکمه شلوارشو باز کردم دیدم شورت پاش نیست نگو رفته بود توالت خیلی خیس شده بود از پاش در اورده بود. وقتی انکشتمو کشیدم لای پاش بازومو گاز گرفتو نزدیک بود جاش بمونه بد بخت بشم. شلوارشو دادم پائین با موبایلم نازشو خوب دیدم. با اینکه سبزه بود ولی نازش واقعا ناز بود و لباش کاملا بهم چسبیده اگه کس بچه دیده باشید متوجه منظورم میشید. متکارو دادم بهش بذاره دمه دهنشو شروع کردم به لیسیدن کسش.اینقدر اب از کسش میومد و حال میکرد نزدیک بود متکارو پاره کنه از حشر.کلا جنبش کم بود چون بازم لرزید و ارضا شد منم دیدم اگه ادامه بدم هیچی نصیبم نمیشه شلوارمو در اوردم کیرمو دادم دستش . اول یه کم مالوندش بعدش سرشو اوردم پائین که بخورش که دروغ یا راست گفت بلد نیستم و منم راهنمائیش کردم .دهنش کوچیک بود و براش سخت بود کیرمو خوب بکنه دهنش و چند بار دندوناش بهش مالید دیگه نذاشتم ادامه بده بلندش کردمو کیرمو گذاشتم لاپاش ولی چون لاغر بود زیاد حال نمیداد ولی اون اون زیر داشت میمزد از شهوت.من دیدم اینجوری فایده نداره به شکم خابوندمش با انگشت و کرم داشتم سوراخ کونشو باز میکردم و خوب که چرب شد سر کیرمو گذاشتم رو سوراخش ولی مگه تو میرفت؟؟ از بس کوچیک بود دیدم هیچی نمیگه و داره ار درد به خودش میپیچه بیخیالش شدم گذاشتم لای پاش.لمبه های کونش اندازه یه کاسه سوپ خوری بودن.اینجوری بیشتر حال میداد.داشت ابم میومد که یهو صدای عطسه شنیدم . جفتمون خشکمون زد و انگار رو کیرم اب یخ ریختن همونجا خابید. چند لحظه که گذشت دیدم خبری نیست اومدم شروع کنم ولی دیگه مگه این کیره ما بلند میشد؟ اینقدر باهاش بازی مرد تا سردار از خاب بلند شد منم افتادم روش لاپایی عقب جلو میکردم اونم پاشو به هم میالموند ولی مگه این آب ما میومد فکر کنم چون ترسیده بود اینجوری بود.یهو گفتم بدار توش گفتم مگه اپنی گفت نه ولی بذار توش تا ابت بیاد منم دیدم الان اینجوری میگه بعدا شر میشه گفتم نه و اینقدر لای پاش عقب جلو کردم که بالاخره ابم اومد و اونم لبامو بوس کرد رفت. 2 ساعت گذشته بود نزدیکای صبح بود که دیدم یکی داره لبامو میخوره گفتم چرا اومدی گفت خودت اس دادی حالا یا دروغ میگفت یا واقعا خیالاتی شده بود .سینش دراورد از زیر سوتین گفت بخور منم با اینکه اصلا سر صبحی دلم نمیخاست ولی مجبور بودم .اینقدر برام مالوند تا سردار بلند شد خودش گذاشت لاپاش. فقط یادمه که بعد از چند بار بدنمو چنگ زد و ارضا شد و بوسم کرد رفت.صبح داشتم لباسمو عوض میکردم که خانومم گفت جای چنگ کیه منم گفت دیشب پائین با بچه ها کشتی گرفتم جای چنگ اوناست

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#133 | Posted: 27 Apr 2011 13:49
سالهای دور از عمه

سلام دوستان من علي هستم داستاني كه براتون مينويسم واقعيه هرچند كه خيلي هم مهم نيست كه واقعي باشه يا نه .
ابتدا اجازه بديد مقدمه اي در باره دخترعمه ام شادي براتون بگم اين دختر عمه من حاصل ازدواج اول عمه جانمه و از من كه الان 30سالمه 1سال بزرگتره وقتي كه شش ماهه بوده والدينش از هم جدا ميشن و من هم كه اصلا اطلاع از وجود چنين شخصي نداشتم تا او ازدواج مي كنه و به ديدار خانواده مادرش مياد از اونجا كه پدر و مادر درست وحسابي نداشته به يك مرد ي كه حدودا 15سال از خودش بزرگتره شوهرش ميدن اما داستان از اونجا شروع شد كه بعد از چند سال از آشنايي ما شادي به شهر ما نقل مكان كرد و يك روز من تصميم گرفتم بهش سري بزنم اون موقع من 19ساله بودم و تازه دانشگاه قبول شده بودم و دو سه هفته اي يك بار مي اومدم به شهرمون.خونه شادي توي مركز شهر نزديك بازار بود وقتي كه رفتم در خونشون حدوداي ساعت 5 بعدازظهر بود و شوهر شادي خونه نبود خلاصه كلي مارو پذيرايي كردو تحويل گرفت يواش يواش دردو دلهاش شروع شد و برام از آرزوهاش ميگفت و قرار ما اين شده كه هروقت من از دانشگاه ميام سري بهش بزنم (ترجيحا وقتي شوهرش نيست)خوب بعد از چند بار رفت آمد متوجه شدم هردفعه بامن راحتتر ميشه لباسهاي باز تري ميپوشه و رنگ و بوي صحبتهاش تغيير كرده ناگفته نماند من بسيار به سكس علاقمند بودم و طبيعتا اطلاعات تئوريم هم به لطف فيلمهاي سوپر كم نبود يه روز كه خونشون بودم او با يه تاپ دو بنده كه سوتينش كاملا از زيرش پيدا بود تو خونه ميچرخيد ديگه ديدم طاقتم تمومه و بايد يك كاري بكنم رفته بود توي آشپزخونه و داشت ظرف مي شست كه منم رفتم و از پشت بهش چسبيدم كه يكدفعه مثل فنر از جا پريد حسابي ترسيدم و عقب رفتم شادي گفت اين چه كاري بود گفتم خيلي وقته بهت علاقمند شدم (شادي خانميه قد بلند و نسبتا چاق با سينه هاي بزرگ كه البته من مثل دوستان كوليس نداشتم كه سايزش رو اندازه بگيرم و باسني بسيار خوش فرم)منتظر عكس العمل شديدي از اون بودم اما آروم اومد طرفم و بغلم كرد قدش تقريبا اندازه من 178بود وقتي بغلم كرد سينه هاش رو مثل دوتا گلوله پنبه احساس ميكردم از اونجايي كه فيلم زياد نگاه ميكردم سريعا مشغول لبش شدم و شروع كردم به مكيدن لباش برام جالب بود كه انگار اصلا ازاين كارها بلد نبود (بعدا معلوم شد چون در 14 سالگي ازدواج كرده بود و شوهرشهم فقط مثل خروس ميكرده و بعدم ميخوابيده چيزي بلد نبود )خلاصه وقتي لباش رو بوس ميكردمن يواش يواش كيرم خبراومد و به لاي پاهاش ميماليد صداي نفسهاي شادي هم كم كم عوض ميشد و منم از ترس قلبم اومده بود زير گلوم (شايدم تخمام) چون ميترسيدم شوهرش سربرسه بهرحال سرپايي حسابي تو آشپزخونه مالوندمش .
خوب دوستان اين اولين داستاني كه براتون نوشتم و اصلا برام مهم نيست كه باور كنيد كه واقعي بوده يا نه داستان من هنوز ادامه داره اگه دوست داريد نظر بديد تا ادامه شو براتون بنويسم به دوستاني هم كه فحش ميدن پيشاپيش به مادر محترمشون حواله ميكنم

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#134 | Posted: 29 Apr 2011 07:54
سکس من و مهشید

سلام.این خاطره ای که براتون تعریف می کنم مربوط می شه به تابستون سال89.

امروزبابام برای ماموریتی که ازطرف اداره داشت رفته شیرازومن ومامانمم

تنهابودیم.شوهرعمه ی منم همکاربابام بودوبه خاطرهمین هم قرارشد برای

اینکه ماوعمم ایناتنهانباشیم عمم اینابیان خونه ی ما.

عمم33سالشه ویه دخترداره که14سالشه واسمش مهشیده وهیکلشم نقص نداره.

وقتی من ازکلاس برگشتم خونه ساعت10صبح بودکه دیدم عمم ومهشیداومدن خونه

ی ما.من خیلی وقت بودکه اوناروندیده بودم وبه خاطرهمین هم رفتم وحسابی

باعمم دیدوبوسی کردم.بعدش بایه سلام مختصربه مهشید رفتم سمت اتاقم.

لباساموکه داشتم عوض می کردم یهوفکرم رفت به مهشیدو...

البته اینم بگم که مهشید خودشم بدش نمیومدوازاین کاراخوشش میومدوهمش

بانازو..راه می رفت تاخودشونشون بده.

منم که دیدم موقعیت خیلی خوبه تصمیم گرفتم توی این یک هفته ای که خونه
ی ماهستن یه حالی بکنم.

شب که شد من تواتاقم داشتم درس می خوندم که مامانم صدام کردبرای شام.

سرسفره ی شام مهشید بایه تاب ودامن نشسته بودوروسریش هم طبق معمول وسط

فرق سرش بود.

همین که اولین قاشق روخوردم نگاهم افتادبه پاهای سفیدونازش که بالاک

صورتی ناخناشو رنگ کرده بود.منم که عشق پاهای دخترابودم دیگه دل وجونم

رفته بودبرای پاهای مهشید.

بعدازشام مامانم گفت که من بیام توحال بخوابم وعمم ومهشیدم برن توی اتاق

من اماعمم گفت نه مزاحم بچه نشو.

عمم گفت من میام پیش تومی خوابم که باهم حرف بزنیم ومهشید وعلی هم برن

توی اتاق علی بخوابن تابلکه مهشیدم ازعلی درمورددرساش کمک بگیره.

منم دیگه توپوست خودم نمی گنجیدم که امشب قراربودپیش مهشیدجونم بخوابم.

وقتی رفتیم توی اتاق مهشید رفت وروی تخت من نشست وگفت رخت خواب منوپایین

تخت بنداز من به تخت عادت ندارم.خلاصه رخت خوابشوانداختم وبعدش بهش گفتم

بفرمایین بخوابین.

مهشیدخیلی زرنگ وهفت خط بود.بهم گفت چیه چرارنگت پریده ؟ مریضی؟

منم که نمی دونستم چی بگم گفتم نه چیزیم نیست.

خلاصه بعدازکلی حرف زدن وگیردادنش به من بازهم نرفت پایین تابخوابه.

ازاونجایی که فهمیده بودهدف من چیه بروم آورد.

بهم گفت اگه راستشوبگی کاریت ندارم.منم که ترسیده بودم گفتم راست چیوبگم.

گفت سرسفره به چیه من نگاه می کردی.من دیگه به طورکلی ریده بودم به

خودم.گفتم هیچی من کاری نکردم.

گفت دروغ نگو می دونم که چی می خوای.

یهودیدم که گفت دراتاقتوقفل کن وبگیریم بخوابیم.وقتی دروبستموقفلش کردم

یهودیدم مهشیددمپاییاشودرآوردوگفت بیاایناهمونایین که می خواستی.

منم نامردی نکردموپاهاشومحکم گرفتم آروم آروم مالیدمو کردم تودهنم.

واقعاکه فوق العاده بودن.شصت پاشوانقدرمیک زدم که دیگه سرخ شده بود

بعدشم دیگه رفتم تواوج وتابشودرآوردم .باورم نمی شد که چی دارم می بینم.

مهشید سوتینشو نبسته بودودوتالیموی سفیدونازجلوم بودمنم مثل

گداهاافتادم روشو حسابی مالیدموخوردم.بعدش گفت نمی خوای یه حالیم به من

بدی.دامنشوکه دراوردم دیدم شورتش یکم خیسه نگوجیگرخانم آبش

اومده.شورتشودرآوردم .تاحالاکس به اون تمیزی ندیده بودم.شروع کردم به

مالیدن ولیس زدن بعدش کیرمودرآوردم مالیدم روی کسشو بعدش که خیس شده

بودگذاشتم دهنش . بعدازاینکه حسابی ساک زددوباره کیرمومایدم به

کسش.چون که می ترسیدیم پردش پاره شه قرارشد کیرموبکنم توکونش.مهشید

برگشت منم خوابیدم روش .بایه تلمبه زدن کوتاه دیگه داشت آبم میومد که

مهشید برگشتومنم کیرموگذاشتم لای سینه های لیموییش.انقدربافشارآبم اومدکه

تاصورتش هم رسید.

بعدش دوباره شروع کردم به خوردن کسش تااینکه مهشیدم ارضاشدوآبش اومد.

حالادوباره نگاهم افتادش به اون پاهای نازشوشروع کردم یه باردیگه

انگشتای پاشو خوردم.

بعدازیکم لب گرفتن دیگه جفتمون خسته بودیم وقرارگذاشتیم هرشب باهم یه

سکس بکنیم.

بعدازاینکه قفل دروبازکردم رفتموپیشش خوابیدم تایکم دیگه همدیگروبمالیم.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#135 | Posted: 30 Apr 2011 05:41
حال و حول با دختر عمه

سلام دوستان عیاش خودم. باورم نکردین نکنین. من یه دختر عمه دارم که ازم یه سال بزرگتره من از بچه گی تو کفش بودم چند باری خواستم بکنمش که نشد اسمشم لیلاست ایشون یه داداش داره که الان 17 سالشه من 21 سالمه لیلا هم22 سالش بعد از اینکه لیلا ازدواج کرد خیلی سکسی می گشت شوهرش پسر خوبیه ولی بی غیرته من 12 سالی میشد بفکرش جلق می زدم راستی عمم هم سکسیه هم حشری چون من از زن سن بالا خوشم نمیاد نکردمش قدمم کوتاه 165 وزنم 66 اینم بگم همه میگن خوشگلی . یه روز ما خونه لیلا اینا بودیم که گفتن سعید داداشش فردا امتحان ریاضی داره منم ریاضیم صفره ولی از کتاب می نونم توضیح بدم منم شروع کردم با سعید ریاضی کار کردن که وقتی خواستیم بریم خونمون عمم گفت شبو اینجا بمون به سعید ریاضی یاد بده(راستی شوهر لیلا شب کاره واسه اون سعید پیشش می مونه) منم خسته بودم واسه این به عمم تو دلم فحش دادم وقتی همه رفتن دیدم لیلا چادرشو گذاشت زمین وای یه بلوز مشکی و یه شلوار استرچ مشکی پوشیده بودو برآمدگی های بدنش منو دیوونه کرد اتاقم گرم بود چون هوا خیلی سرد بود دی ماه بود با این صحنه و موهای لق لیلا دیگه کیرم آروم آروم شق شد ولی نه زیاد که شق درد بگیرم من فقط چشم پی لیلا بود بعد از یه ساعت سعید گفت من خستم گفتم مادر قحبه باید درس بخونی که لیلا گفت بذار بخوابه رختخوابو توی اتاق خواب پهن کردم منم فقط از حرف زدنش لذت می بردم یکم مغرورم ولی نخواستم سیعد فکر کنه می خوام پیش آبجیش بشینم گفتم که منم برم بخوابم منم رفتم رو تختشون دراز کشیدم یه لحظه گوشیم زنگ زدگوشیم یادم رفته بود تو اتاق مونده بود می دونستم دوست دخترمه پریدم اتاق یه لحظه دیدم شلوارلیلا پایینه تا منو دید زود کشید بالا یه شلوار گشاد بود زیاد ندیدم ولی خیلی خوش فرم بود و گندمی ، خیلی هم خجالت کشید داشته شلوار عوض می کرده من گوشی و برداشتم رفتم حیاط نسرین بود واسه سکس تل زنگیده بود یکم باهم حرف زدیم که لیلا اومد صدام کرد که بیا خونه نمی خوریمش (کلا دختر فضولی بود همیشه کلیب های موبایلم یا کامپیوتر یا اس ام اس هامو نگاه می کر د ومی خوند ) رفتم خونه یه گوشه نشستم اونم اومد پیشم یکم که حرفیدم قطع کردم دیدم میوه آورده گفت که خوب حال اومدی ها گفتم چطور اونم جلوی شلوارمو نشون داد یه لحظه هم خجالت کشیدم هم روم باز شده گفتم مگه چیه عادیه دیگه گفت شهیاد تو با دوست دخترات می کنی فهمیدم منظورش سکس گفتم آره گفت مگه پرده ندارن گفتم فقط حال می کنم گفت یعنی تا حالا نکردی یه جوری خندیدم که فکر کنه خیلی کردم گفت شیطونی ها.. منم گفتم چیکار میشه کرد آدم دست خودش نیست نمیشه اونم گفت زن بگیری درست میشه گفتم من10 سال دیگه هم نمی تونم زن بگیرم که نسرین بازم زنگ زد لیلا گفت بذار منم گوش کنم منم نه نه گفتم نه آره، نسرین بد جور حشری بود ولی وقتی پیشم بود هیچ چی نمی داد. همینطور که ما سکسی حرف می زدیم لیلا هم سینشو بهم جسبونده بودو گوش می داد من کیرم بد جور شق شده بود وقتی نسرین گفت کیرتو بکن تو دهنم دیدم لیلا آه کشید که من قطع کردم ولی لیلا با زم سینشو چسبونده بود به من، گفتم باز کار دست خودم دادم الان تا صبح نمی خوابه گفت پس چیکار می کنی گفتم میرم دستشویی خودم خالی می کنم گفت دستشویی سرده آخه توی حیاط بود من گفتم فرقی نداره نکنم نمی تونم بخوابم و شروع کردم به مالیدن کیرم از رو شلوار . گفت همینجا بکن منم کیرم و کشیدم بیرون و جلو چشش مالیدم گفتم لیلا یکم کرم میدی اونم رفت آورد داشت زیر چشمی به کیرم نگاه میکرد ولی رفت خوابید و روشم نکشید کونش استاندارد بود سینه هاش یکم کوچیک همین که خوابید منم پاشدم کیرمو تو دستم گرفتم رفتم پیشش گفتم لیلا حالم بده بذار یکم بهت بمالم اونم هیچ چی نگفت منم کیرمو گذاشتم لای کونشو مالیدم وقتی دستمو گذاشتم رو سینه هاش خودشو شل کرد منم با آه و اوه می مالیدمش تا حشریش کنم ولی خداییش از نظر سکس تو دل برو هستش وقتی دستمو از رو شلوار به کسش زدم دیدم خیلی داغ تا دستم به کسش خورد گفت در بیار منظورش شلوارش بودمنم زود کشیدم پایین شلوار خودمو هم کامل در آوردم دیدم شرتش از پشتم خیس کاملا خیس کرده بود یکم پاهای نرمشو مالوندم شرتشو در آوردم و آروم کشیدمش زیرم و رفتم روش و ازش لب گرفتم همزمان کیرمو بهش می مالوندم به شکمش و کسش اونقدر محکم لب و زبون هم و خوردیم که لبام یه درد شیرینی گرفته بود لبای لیلا پف کرده بود بعدش رفتم سراغ گردن و گوشش که نگو داشت از حال می رفتم بلوزشو دادم بالا از زیر سوتین سفیدش سینه هاشو کشیدم بیرون تا گرفتم تو دستم سفت شدن بد جور خوردمش داشت دیوونه می شد و کسش و میداد جلو که یهو لرزید و بهم گفت خیلی خری( به شوخی) دیدم اگه وایسام بهم نمیده نافشو لیسیدم که داشت قلقلکش میمومد رفتم سراغ کسش یکم خوردم دیدم داره ارضا میشه دیگه نخوردم خواستم کیرمو بکنم تو کسش که خودش هدایت کرد خیلی لیز بود ولی تو نمی رفت یکم فشار دادم یه آییی ه نازی گفت که حال کردم شروع کردم تند تند زدن یه شالاپ شولوپی افتاده بود که نگو یه چند باری بد جور ارضا شد ولی بر خلاف اولش کسش گشاد شده بود حال نمی داد فقط وقتی ارضا میشد کیرم و توکسش فشار می داد گفتم برگرد اونم برگشت و منم کیرمو فرستادم تو کونش معلوم بود آکبند نیست منم تلنبه زدم تا آبم اومد و ریختم تو کونش گفت آبتو ریختی خیلی حال داد حسن (شوهرش) نمی ریزه که کون ده میشم بعدش 2 بارم حال کردیم که خسته شدم بعدا اگه تونستم 2 بارم می ذارم

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#136 | Posted: 1 May 2011 05:20
زن عموی باسن گنده

سلام.این داستانی رو که براتون میگم درباره سکس من با زن عمومه.من 29 سالمه از 18 سالگی تا حالا سکس داشتم تا حالاهم اینقدر سکس داشتم که حسابش دستم نیست چون من بدجوری شهوتیم.حتی یادمه که 13 سالم که بود به دختر همسایمون لا پایی میزدم.اما این سکسی که با زن عموم داشتم قکر نکنم دیگه تاآخر عمرم همچنین سکسیو داشته باشم. حالا میخوام اصل داستانو براتون بگم.

من وقتی بچه بودم خیلی فضول بودم خونه مونم قبل اینکه بفروشیم با خونه عموم یکی بود.اونا بالا بودن ما هم طبقه پایین.یه روز که فقط من خونه بودم دیدم زن عموم برگشت خونه چون خونه ما هم تا شب خالی بود یه دوست زن داشتم که بیوه بود.یه زن تپل بود با سینه های خیلی بزرگ که فقط به خاطر سینه هاش باهاش دوست شدم آخه یه کم زشت بودقرار بود که بیاد خونمون بکنمش ولی چون زن عموم برگشت خونه حالم گرفتو زنگ زذم بهش که نیا چون نمیتونم بکنمت.تا حالا هم هیچوقت به زن عموم به چشوم شهوت نگا نکرده بودم.هیچی بعد اینکه قرارمو کنسل کردم نشستم جلو کامپیوترمو گیم بازی میکردم که دیدم زن عموم صدام میکنه رفتم تو راه پله گفتم بله گفت رامین جان یه لحظه بیا یه کبوتر اومده تو حموم بیا بندازش بیرون منم رفتم با هزار بدبختی کبوتررو گرقتمو از نور گیر حموم انداختمش بیرونو اومدم پایین.

اونجا بود که فضولیم گل کردو فهمیدم که زن عموم میخواد دوش بگیره منم رفتم بالا پشت بوم که از تو نورگیر واسه یه بارم که شده هیکل زن عمومو ببینم.تا یادم نرفته اینو هم بگم که کون بزرگ زن عموم تو فامیل مشهور بودخودششم چون اینو میدونست همیشه با دامن گشاد میگشت.بگذریم منکه رفتم ببینم هیکل زن عموم چطوره همین که گوشه نور گیرو باز کردم 3 ثانیه هم نشد که کیرم راست شد.واااااای تا حالا تو عمرم کون به این بزرگی ندیده بودم خیلی بزرگ بود.منکه تاحالا به چشم شهوت به زن عموم نگا نکرده بودم بدجوری حشری شده بودم.همین که زن عموم خودشو میشست به کلم زد که به یه بهونه ای برم دم در حمومم.رفتمو در زدم بعد زن عموم از پشت در گفت کیه گقتم زن عمو رامینم شماره موبایل عمو رو میخوام واسه یکی از دوستام.آخه عموم درس خصوصی میداد .زن عموم که گوشه درو باز داشت شماره رو بهم میداد که یهو چشمم افتاد به نوک سینش واای کیرم داشت میترکید .به شوخی بهش گفتم ماساژور نمیخوای گفت یه دونه برقیشو دارم خیلی حاضر جواب بود منم که بدجوری از رو رفتم اومدم پایین.

یه دقیقم نشد که دوباره صدام کردو گفت رامین یه چیزی بهت میگم فقط مثل راز بین منو تو بمونه گفتم باشه.یهو گفت دوست داری کون بکنی منم که بدجوری دسپاچه شده بودم گفتم نه.یهو گقنش غلط میکنی دستمو گرفتو بردمم تو حموم انگار دارم خواب میبینم هیچوقت فکرشو نمیکردم با زن عموم سکس داشته باشم .منو محکم گرفت تو بغلشو ازم لب گرفت .منم چون دیگه باور کرده بودم کهخواب نمیبینم شروع به لب گرفتن ازش .بعد شلوارمو کشید پایینو به قول خودش واسه اولین بار شروع کرد به ساک زدن.منم چون هنوز روم باز نشده بود مثل مجسمه وایساده بودم بعد چند دقیقه ساک زدن منم شروع کردم به حال کردن باهاش.وااای چه کسو کونی داشت این زن عموم اول یهکم دستمو بردم تو کسش که یه اهی گفتو خوابیدو پاهاشو واسم باز کرد منم تو سکس خیلی حرفه اییم .شروع کردم به خوردن کس توپولش میمکیدمو میلیسیدمش بدجوری حشری شده بودبعد 20 دقیقه کس خوردن گفت منو بکن.منم کیر درازمو تا ته بردم تو کسش .کسش یه کم گشاد بود ولی خیلی آبدار بود.نزدیک 10 دقیقه ای که کسشو کردم گفتم دوست داری کونتو بکنم.اولش ترسیدو گفت درد داره آخه.گفتم نه اولش درد داره بعد عادت میکنی.گفتش باشه برگشتو کونشو رو به من کرد کهای وااااای چه کون بزرگی.با یه سوراخ کون قرمزو تنگ کیرمو با آب کسشو آب دهنم خیس کردمو بردم تو کونش .وااای چه کونی .نزدیک 20 تا 30 دقیقه هم کونشو کردم .چقدر کونش نرم بود من بدجوری وحشی شده بودم با تموم زوری که داشتم کیرمو میبردم تو کونش اونم فقط آخو اوخ میکرد .اولین باری بود که کون میداد خیلیم خوشش اومد.بعد این چند دقیقه آبم اومدو ریختم تو کونش.از اون روز به بعد که 2 سالی ازش میگذره هفته ای 3 تا 4 بار میکنمش. اینقدر تو این دو سال کونشو کردم که سوراخ کونش اندازه یه استکان بازه .خلاصه منی که اینهمه سکس داشتمو دوست دخترو از این حرفا همشونو ول کردمو 2 ساله که فقط با زن عموم سکس دارم تازه نزدیک 5 شیش ماهیه که آب کیرمم میخوره. من خیلی خوش شانسم که هوچین زن عمویی گیرم اومده .عاشق کون کردنشو آب کیر خوردنشم.زن عمو دمت گرم.

چشم داشت احترام از هیچ كس نداشته باش تا احترامی كه به تو می گذارند، شیرین تر جلوه كند
     
#137 | Posted: 24 Jun 2011 10:28
سلام
يك روز كه طبق معمول هميشه داشتم تو خيابون كس چرخ ميزدم چشمم به يك دختره افتاد كه خيلي ناز بودش، خلاصه دنبالش افتادم و خانوم ناز ميكرد تا اينكه پاش نمي دونم به چي گير كرد و خنده اش گرفت چون نزديك بود بخوره زمين و همين امر باعث شد بياد سوار ماشينم بشه! خلاصه اين شد آغاز رفاقت ما! حدود سه ماهي گذشت تا با هم رفتيم خونه، يك دختر باربي با قد 175 هيكل مانكن ها سينه هايي كه برعكس خيلي از دختر هايي كه ديده بودم سفت و محكم بودن! كشش نميدم خواستم ازش لب بگيرم گفت بدم مياد و من سينه هاش رو ماليدم بازم گفت نه سينه هام خراب ميشه خلاصه شلوارش رو كشيدم پايين و خواستم از عقب بكنم قبلش با انگشت يك مقدار با سوارخ كونش بازي كردم واي چه كون تنگي داشت تا كيرم رو در آوردم انگار هيولا ديده باشه پا شد گفت عمرا بذارم اين رو تو كونم بكني جر ميخورم هركار كردم نذاشت خلاصه بعد از كلي خايه ملي گفت من پرده ام ارتجاعيه از جلو بكننن! البته بعدا فهميدم دويت قبليش جرش داده. نمي تونم بگم چه كس تنگي داشت حدود يكربعي طول كشيد ولي نمي دونم چرا هيچ لذتي نداشت براش و من فقط لذت مي بردمم.
     
#138 | Posted: 28 Jun 2011 22:13
آش نذری

سلام.این داستان راجع به سکس من با دخترخالم هلياست تو تیر ماه سال 86.یعنی وقتی من 18 سالم بود.
سالگرد فوت پدربزرگم بود.خونه ی خودش که فقط مادربزرگم توش زندگی میکنه.همه دعوت بودن به صرف آش نذری.خونه اش ویلایی قدیمی بود.یه حیاط صد و خورده ای متر داشت ولی در عوض خونه کوچیک بود.یادمه دم دمای غروب بود که ما رسیدیم خونه اش.ما یعنی منو مادر و پدر و برادرم.ما که رسیدیم دیدیم فقط خالم و خونوادش واسه کمک اونجا بودن + مادربزرگم.منو واسه کارکردن اینقدر زود آورده بودن.ولی من مثله همیشه یه جوری جیم شدم.داخل خونه من و هليا نشسته بودیم و حرف میزدیم.اون تک فرزنده.بقیه هم بیرون بودن مشغول کار.من و هليا همیشه با هم راحت بودیم.نه اونا مذهبی بودن نه ما.ما تقریبا تا دو ساعت بعد از اومدن خانواده ی ما هیچ کاری نکردیم.فقط حرف میزدیم.باورتون نمیشه....خودمم الان باورنمیکنم....راجع به همه چی حرف میزدیم،طوری که سوژه تا قیامت وجود داشت.ساعت 7:30 بود و هوا روشن.مهمونا کم کم پیداشون شد.ماهم بی خیال وراجی شدیم و اومدیم بیرون.
من به سکس با هليا فکر میکردم...از بچگی دوسش داشتم...اون بلند قد بود و نسبتا لاغر...خیلی خوشگل بود...
برگردیم به خونه باغ...بوی آش مرده رو بیدار میکرد...اون شب آخرین چیزی که انتطارشو داشتم سکس با هليا بود
-سینا جان...یه لحظه بیا
سعید بود.شوهر خالم
-ببین سینا من قرص فلبمو نیاوردم...پاشین با هليا برین بیارینش
بیچاره پیر نبود ولی قرص میخورد.اونا به من اعتماد داشتن.من از بچگیم با خالم خیلی جور بودم...
-هليا با سینا برو
10 دقیقه بعد تو راه بودیم.کاملا عادی بود.حتی واسه من که تو فکر اون بودم.
رسیدیم اکباتان.خونشون.رفتیم بالا رسیدیم در خونشون.دم در گفت:
-سینا...من چکه پامه سخته درش بیارم و بپوشمش.تو برو.یه قرصه زرده
همه چیز عادی بود.رفتم تو اولین چیزی که دیدم تلیویزون 40 اینچشون بود.ولی فکر نکنین من ندید بدیدم.اول اونو دیدم چون روشن مونده بود و روی ماهواره ی sirus و شبکه ی hustler tv بود.یکی از بهترین شبکه های فیلمای پورنو.البته الان کارتیه.
باورم نمیشد.چند لحطه صبر کردم
-بدو دیگه رو اوپنه
هليا بود.هليا بود؟؟؟شیطان در من رخنه کرد!!!!!
-پیداش نمیکنم...خودت باید بیای
-اه...
بعد از چند لحظه صدای بسته شدن در اومد.اومد تو و بعد اونم کنار من خشکش زد.چون تلویزیونشون داشت یه سکس سه نفره نشون میداد!
-بابات از اینا نیگا میکنه؟
سعی کردم نخندم.ولی مگه میشد.
با من من گفت:
-نه...خودم
از هول حلیم افتاد تو دیگ.اومد باباشو خوب کنه،رید!
-ا؟که اینطور!
-نه بابا...داشتم کانال جدید میگرفتم که...
-شبکه ی خوبیه
-چی؟
-نگا کن.یارو داره آبشو میخوره
خندید...بعد گفت:
-آره...حتما زنه داره حال میکنه
-اوهوم
هم من فهمیدم هم اون که هر دو میخوایم
-اگه صدا داشت خیلی بهتر بودا
اینو من گفتم...اونم از خدا خواسته حالت mute و اف کرد و صدای آه و اوه زنه رفت هوا.اونی که آبشو ریخته بود رفت کنار وحالا یکی دیگه دراشت میکرد.هليا تو کف فیلم بود...بعد از یکی دو دقیقه شروع کرد به ور رفتن با خودش.منم گفتم:
-زنه شبیه توه ها...
خندید و گفت:
-آره...فقط مرده نیست
آره.میدونم.این دقیقا یعنی "بیا منو بکن" دوستان
رفتم جلو و ازش لب گرفتم.انگار صدای تلوزیون قطع شد ولی وقطی نگاه کردم دیدم با کنترل خاموشش کرده.همین طور که اب میگرفتیم دستشو گذاشت رو کیرم و منم دقیقا منتظر همین بودم.شروع کردم به باز کردنه دکمه های مانتوش.اونم کم نیاوردو شروع کرد به درآوردن شلوارم.وقتی سینه های سفت و سفیدشو میمالیدم کیرم تو دسش بود.آروم خوابیدیم رو مبل من میخواستم کسشو بلیسم ولی اون از من حشری تر بود.سریع شروع کرد به ساک زدن.من دیگه هیچی نفهمیدم.خیلی باحال بود.صدای آه اوه در میاورد.با زبونش تخمامو میلیسید.دیگه واقعا داشتم ارضا میشدم ولی نیخواستم کار اینجا تموم بشه.اون که ول نمیکرد پس کیرمو بعد از 5 دقیقه به زور از دهنش درآوردم.حالا نوبت اون بود.شروع کردم به لیسیدن کسش.پرده داشت.دستم زیاد باز نبود پس زود تموم شد.اومدم کنارش نشستم.گفت:
-پاشو که اصله کاری مونده
_تو که پرده داری
-خوب از پشت بکن
-نه....هليا تو لاغری...خطرناکه...تازه خیلی درد داره
-اه...پاشو دیگه الان حالمون میپره
من واقعا نمی خواستم از کون بکنمش.ولی شیطونو که خوب میشناسین دوستان
بلند شد ،اومد رو زمین و و قمبل کرد.منم وایسادم پشتش و آروم انگشتمو کردم تو کونش.یکم که جا باز کرد یواش سره کیرمو کردم تو.یکم فشارو بیشتر کردم و دیدم یه آخه خیلی مسخره کشید.فکر کردم داره شوخی میکنه پس کیرمو با یه فشار تقریبا تا ته کردم تو اون سوراخ کون خیس صورتیش.جیغش رفت هوا.خدا پدر اونی که اکباتانو ساختو بیامرزه.شانس آوردم همسایه ها نریختن تو خونه.
-چی کار میکنی.جر خوردم
ولی من تازه راه افتاده بودم.شروع کردم به تلمبه زدن.وای چه حالی داشت.سوراخش خیلی تنگ بود و این بیشتر به من حال میداد.کیرمو در میاوردمو سوراخشو لیس میزدم...نمیدونم چرا ولی فکر میکردم تمیزه
سرعت تلمبه های من بیشتذ=ر شد و اونم اه و اوه میکرد.سرعتمون زیاد شد.اونم با من هماهنگ شده بودو خودشو جلو و عقب میکرد.دیگه داشت وقتش می شد.این فدر حال کردم که چشام لوچ شده بود.اونم آروم جیغ میکشید.دیگه وقتش بود.
-کجا بریزم
-بریز همون تو
آب کیرمو تا آخرین قطره ریختم تو کونش.بهترین لحظه موقعی بود که تا آبمو ریختم برگشتو کیرمو تا ته کرد تو دهنشو مک زد.فکر کنم می خواست پروستاتممم بخوره.
یک ساعت بعد خونه ی مادر بزرگم بودیم.کل سکس ما نیم ساعت طول کشید که میشد انداختش تقصیر ترافیک ولی همه اینقدر مشغول بودن که هیچ کس نفهمید ما دیر کردیم.هیچ کس نفهمید هلیا یکم میلنگید.هیچ کس نفهمید که من تو دلم گفتم
-آقا جون روحت شاد.دمت گرم
در ضمن....آره،قرصا یادمون نرفت.

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     
#139 | Posted: 28 Jun 2011 22:16
شقایق

الان 19 سالمه و اين حرفام مربوط ميشه به 4 سال پيش تا الان . داستانم درواقع سكسي نيست فقط نوعي عذاب وجدان كه دارم خودمو خالي ميكنم . اولين بارمه كه مي خوام داستان بنويسم و زياد وارد نيستم . انشامم هميشه نمره خوبي نبود شايد به زور ميشدم 13 . حالا بگذريم
كلاس اول دبيرستان بوديمو 15 سالم بود و تازه دوره ي بلوغ . منم تا اون موقه با دختري دوست نشده بودمو خيلي تو كف دختر بودم . هميشه تو اولي فرصت ميرفت چت و با دختر حرف ميزدم . داستان از روزي شروع شد كه يه شب خالمينا اومده بودن خونه ما . من دختر خالم هم سنمه و اون شب مثله هميشه اومده بود تو اتاق من و داشتيم حرف ميزديمو آهنگ گوش ميداديم تا اينه به بهونه اينكه حوصلمون سر رفته چنتا از شماره هاي دوستاشو بده تا يكم سره كار بزاريم بخنديم . اول راضي نمي شد و بالاخره ازش 3 تا شماره گرفتمو اون شب تا صبح اذيت كردم . ولي آخر سر خودمو معرفي كردم بهشون و گفتم من پسر خاله فلانيم شوخي كردم . يكي از اون شماره ها برا دختري بود به نام عاطفه كه يه دوست داشت به نام شقايق كه اين شقايق خانوم شخصيت اصلي ماجرا بود . فرداش عاطفه شماره منو داد به شقايق . من تا اون موقه شقايقو نميشناختمو حتي از بودنش با خبر نبودم . ولي اون منو چند بار ديده بودو از من خوشش ميومد . من خيلي قيافه ندارم ولي نميدونم شقايق از چيه من خوشش اومده بود . تا اينكه ديگه نتونست طاقت بيارو به من ميس انداخت و منم زنگ زدم باحاش حرف زدن . اون شب تقريبا 1 ساعت باهم حرف زديمو با اينكه نديده بو دمش بهش پيشنهاد دوستي دادم اونم قبول كرد . من بهش هيچ حسي نداشتم و فقط از رو كنجكاوي و اينكه دوست دختر داشته باشم بهش پيشنهاد دادم . قرار شد همديگرو ببينيم ولي چون مامانش گير بود زياد نميتونست بياد بيرون به من گفت بايد صبر كنم تا يه موقعيت مناسب پيش بياد . از اون شب بام اس ام اس بازي ميكرديمو گاهي اقات چت . تا اينكه يه 1 ماهي گذشتو ديگه من صبرم برا ديدنش تموم شده بودو بهش گفتم يا فردا مياي يا خدافظ كه اونم قبول نكردو رابطمون تموم شد . تا اينكه 1 سال گذشتو اومديم كلاس دوم دبيرستانو من او سيم كارتمو كه شماره شقايق توش بود به يكي از دوستام فروختم . يعني يادم رفت كه شماره هاي توي سيمو پاك كنم كه سامان دوستمم نا مردي نكردو مزاحم تك تك شماره ها ميشد كه خوب مزاحم شقايقم شد . چند روز بعد ديدم شقايق برام آف گذاشته كه چرا شماره منو داده به كسي ؟ من باحاش قرار چت گذاشتمو قضيه رو براش گفتم . اون روز دو باره بهش شماره جديدمو دادم . لي بعد 1 روز اس بازي گوشيشو خاموش كردو ديگه خبري ازش نشد تا اينكه بعد چند ماه دوبازه اس داد . گفت مزاحم داشتم مجبور شدم خاموش كنم و من چون برام مهم نبود چيزي نگفتم . اون موقه ديگه شرايط فرق ميكردو اون ميتونست از خونه بياد بيرون . باهم قرار گذاشتيمو همديگرو ديدم . قيافش خوب بود ولي بازم حسي بهش نداشتمو فقط براي اينكه منم دوست دختر داشته باشم باحاش دوست شدم . اون شب كلي راه رفتيمو منم كه خجالتي و تاحالا با دختر بيرون نرفته بودم كلي با فاصله باحاش راه مي رفتم و بهش نميخوردم . وقتي رفتيم خونه ازش پرسيدم نظرت چيه اونم گقت خوبه راضيم . چون نميدونستم كه قبلا منو ديده و از من خوشش اومده . همينطور روزها ميگذشت تا اينكه ديگه من روم باز شدو بهش دست ميزدمو و بعد 1 ماه اولين لبو ازش گرفتم . واي هنوز مزش رو لبامه . يه بار كه يه جاي خلوت بوديم ( آخه ما لواسون زندگي ميكنيمو من تمام سوراخ سمبه هاي اينجارو بلدم و هميشه جاهايي ميرفتيم كه هيچكس نباشه ) من بهش گفتم ميشه سينتو لمس كنم ؟ بر خلاف انتظارم اون گفت آره !من تعجب كردمو دستمو گذاشتم رو سينش بعد يه مدت هم از زير مانتو بردم تو ماليدم . با ورم نميشد كه دارم يه سينه خوشگل لمس ميكنم . اونم هيچي نميگفت و فقط گاهي اوقات از درد يه آه آروم . من اون روز فكر كردم شقايق دختر بديه ولي بدن فهميدم نه چون عاشقمه همه كار با من ميكنه . يعني حتي جلو پسر خالشم با حجاب بودو نميذاشت كسي بهش داست بزنه و فقط با من حال ميكرد . او روز تموم شدو من تا صبح خوابم نمي بردو هنوز باورو نميشد كه همچين كاري كردم . دفعه بعد كه رفتيم بيرن بازم شرو كردم ماليدنو لب گرفتن كه ديگه وقتي حصابي حشري شده بودم گفتم مي خواي كيرمو در بيارم ببيني ؟ گفت آره . منم از خدا خواسته سري زيپو باز كردم كيرمو در اوردم . كيرم 16 سانته ولي خيلي كلفته . اون با كلي تعجب نگاه ميكردو اروم دستشو اورد جولو و كيرمو گرفت . كيرم گرمي دستشو حس كردو منم كه تا اون لحظه تاحالا كسي كيرمو دست نزده بود باورم نميشد . از اون روز اون هرلحظه عشقش به من بيشتر ميشد ولي من برعكس اذيتام بيشتر ميشد . از يه طرف حالمو باحاش ميكردم از يه طرف هرچي از دهنم بيرون ميامد بهش ميگفتم . تا ايكه يه روز مامانمو بابامو داداشم مي خواستن برن شمال و من به بهونه درس خوندن نرفتم . وقتي رفتن زنگ زدم به شقايق و گفتم تنهام مياي ؟ گفت اره . ديگه از خوشحالي نميدونستم چيكار كنم چون ميدونستم بياد حسابي حال ميكنيم . اون عاشقه من شده بودو حاضر بود به خاطرم هر كاري كنه و هرچي ميگفتم گوش ميداد ولي من بازم هيچ حسي نداشتم . تا اينكه رسيد و اومد بالا . وقتي اومد تو بوس كرديمو مانتوو و با شالشو در اوردو نشست روي مبل . بهشه گفتم بريم تو اتاقم ؟ گفت باشه . آخه اتاقه من به بيرون پنچره نداشتو وقتي درو ميبستي تاريكه تاريك ميشد . رفتيم تو اتاق و درو بستمو كامل لخت شدم . اون كلي ترسيده بود و من داشتم لختش ميكردم . ولي نذاشت شروارشو در بيارم . بهش گفتم ميخوري ؟ گفت اره و شروع به ساك زدن كرد . بلد نبود ولي چون من اولين بارم بود كلي حال ميردم تا ابم اومده ريختم تو دهنش . بدش نيومد گفت شيرين بود . منم هيچي نگفتم . اون روز تموم شد . ولي از اون روز به بعد كار ما شده بود فقط سكس . يعني فقط وقتي ميرفتيم بيرون اون برام ساك ميزد تا ابم بياد و بدش يكم حرف ميزديمو ميرفتيم خونمون . تا اينكه من ديگه دلمو زدو توي امتاحاناي خرداد سال سوم الكي بهم زدم باهاش . اون كلي گريه ميكردو التماس ولي من برام مهم نبود . ديگه خبري نشد تا شهريور كه دوباره اومد نت و باحام با يه ايدي غريبه چت كرد و منم از نوع تايپش فهميدم اونه و بهشه گفتم با ايدي خودش ان بهشه . منم چو خيلي وقت بود برام ساك نزده بودو سكس نداشتيم دوباره اون روز باحاش دوست شدم و قرار گذاشتيم رفتيم بيرونو بازم مثله هميشه سكس . تا اينكه من بحث كونو كشيدم وسطو گفتم بايد كون بدي . اون قبول نميكردو ميگفت ميترسه . وقتي يه روز خونه خالي بود اومد خونمونو من براي اولين بار كامل لختش كردمو بقل . واي چه كسه داغي داشت . خواستم انگشتمو بكنم تو كونش كه خودشو سفت كردو نذاشت . اون روز كلاس داشتمو بايد سري ميرفتم براي حمين ديگه سري از خونمون رفت . تا اينكه من ديگه گواي ناممو گرفتمو ميتونستيم با ماشين بريم بيرون . دي ماه بودو اون ميخواست دماغشو عمل كنه . دماغش خوب بود ولي چون دوستاشو ابجيش عمل كرده بودن اونم الكي مي خواست عمل كنه . براي عمل ما يه هفته اي نديديم همديگرو تا اينكه بده عمل با دماغ چسب زده رفتيم بيرن . من يه جاي خلوت نگه داشتمو رفتيم عقب نشستيم . كامل لخت شده بوديم . بازم بهش گفتم كون ميدي ؟ منتظر بودم بازم بگه نه كه ديدم سرشو به منظوره اره تكون داد . باورم نميشد . منم سري كيرمو چرب كردمو به سوراخ كونه اونم ماليدم . چون تازه عمل كرده بود نميتونست كامل برگرده . جام تنگ بود براي همين از بقل شودو كونو طرف من كرد . من خواستم كيرمو بكنم تو كه دردش اومد ولي من اوجه حشرو چيزي نميفهميدم . تا كيرمو به آخرين زورم فشار دادم و سرش رفت تو كه اونم انچنان جيغي زد كه تاحالا نزده بود ولي من برام مهم نبود كه چقدر درد ميكشه و داشتم تلمبه ميزدم و اون اشكاش ميومدن پايين . تا ابم اومد . تاحالا اونطوري ارزا نشده بودم . از شدت حشر ابم پاشيده بود به سقف ماشين . اون موقه ديگه رو پام نميتونستم راه برم . تاحالا اونطوري ارزا نشده بودم . چون اولين بار بود تو سوراخ ميكنم . حتي نميتونستم راه برم ديگه . رسوندمش خونه ولي از درد اون شب خوابش نبرد . حتي نميتونست بشينه . فرداش تو مدرسه به بهونه سرد بودن كله روزو بقله شوفاژ وايستاده بود . منم برام مهم نبودو فقط به فكره حال خودم بودم . ديگه بهم كون نداد از اون موقه . تا اينكه عيد شدو من كه يه شب مست بودم بهشه تو اس گفتم جنده . انگار ابو ريخي رو اتيش . اون همه عشق تبديل شده به نفرت . چون اصلا انتظار همچين حرفي نداشت . خواست بهم بزنه ولي من ديگه مثله قبل نبودم . عاشقش شده بودم . با كلي غلط كردم نذاشتم بهم بزنه . ولي اون ديگه مثل قبل نبود . يعني عاشقم نبود . فقط از رو اجبار كه باحام سكس داشته بود با من بود . اخه قبلا براي اينكه ازش سو استفاده كنم بهش قوله ازدواج داده بودم . ولي از اون ماجرا من واقعا مي خواستم باحاش ازدواج كنن . تا اينكه من ديگه از اذيتاش خسته شدم دلو زدم دريا تصميم گرفتم پردشو به زور به زنم تا ماله خودم بشه . هرطوري بود راضيش كردم تا بيا خونمون . من كلي ترس داشتم از اين كار . وقتي اومد تو از ترس داشتم ميلرزيد كه گفت چرا ميلزي كه گفتم هيچي . وقتي رقتيم تو اتاق بهش گفتم شقايق منو ببخش . گفت چرا گفتم براي اين كاري كه الان مي خوام بكنم . تا اومد بگه چي من به زور بغلش كردمو انداختمش رو تختو به زور لباساشو در مياوردمو اونم فقط گريه ميكردو التماس . ولي من گوش نميدادم . شرتشو در اوردمو كيرو گذاشت روشو فشار دادام . خون تمام تختمو گرفتو ديگه هيچ صداي نيومد! منم كاندو گذاشتو كردمش تا ابم اومد بعد بلند شدو لباساشو پوشيدو رفت و از اون موقع ديگه خبري ازش ندارم.

یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد طلب عشق زهر بی سرپائی نکنیم
     

#140 | Posted: 29 Jun 2011 19:38

رضا و خواهر زن

ما جرا از انجا شروع شد که.......
خواهر خانمم تازه عقد کرده بود و هنوز خیلی داغ و درگیر کارهای خفن اول ازدواجش بود طبق معمول هر چند هفته یکبار منزل مادر زنم می رفتیم ومن چون رابطه خوبی با نر گس خواهر زنم داشتم بهش گفتم :خوش میگذره...
گفت :خیلی خوبه ولی یه سوال برام پیش اومده که بعدا ازت میپرسم!!!
گفتم: باشه
و تمام شد ... فردای اونروز خانمم برای دیدن دوستاش بیرون رفت ولی هر چی به نر گس اصرار کرد اون نرفت.
مادر زنم هم طبق معمول رفت خرید کرد و بعد گفت میرم خونه همسایه .
بعد نرگس اومد و گفت آقا رضا میشه یه سوالی بکنم؟!
گفتم: باشه!
گفت من و شوهرم کارمون را کردیم و من دیگه دختر نیستم ولی میترسیم که مشکلی پیش بیاد من تعجب کردم که نرگس یه همچین چیزی را از من بپرسه ولی به روی خودم نیاوردم و پرسیدم مثلا چه مشکلی؟
گفت: میترسم بچه دار بشم!
من هم بهش گفتم ببخشید که رک جواب میدم خوب شما میتونید از کاندوم استفاده بکنید یا به شوهرت بگی موقع اومدن آبش در بیاره!!! اینم شد سوال ما خودمون هم همین کار را میکردیم!!
بعد من چون خجالت میکشیدم رفتم و طبقه با لا دراز کشیدم هنوز چند دقیقه ای نگذشته بود که دیدم نرگس اومد بالا البته فقط یه تاپ و شورت تنش بود سرم داد کشید و گفت : همون اول که داماد خانواده ی ما شدی چشم دنبالت بود (چون من از لحاظ چهره فوق العاده بودم و نرگس هم اولین نفری نبود که این را بگه) حالا باید منو بکنی!
منم از خدا خواسته گفتم: باشه بلا فاصله لباسم را در آورد و شروع کرد به ساک زدن!
با حرص و ولع کیرم را میخورد بعد از چند دقیقه خودش شور تش را در اورد و نشست روی کیرم اصلا نذاشت من باهاش ور برم آروم با دستش کیرم را هل داد تو کسش بعد من هم شروع کردم به تلمبه زدن .
بعد کیرم را درآوردم و انداختم تو کونش جیغ بلندی زد ولی توجه نکردم وحشیانه از پشت میکردمش تا آبم اومد و همش را خالی کردم تو کونش ...
بعد از این ماجرا مرتب با هم سکس داریم و جوری شده که به نامزدش نمیده! ولی هفته ای 4 الی 5 بار با هم سکس داریم
     
صفحه  صفحه 14 از 79:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  78  79  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان های سکسی مربوط به سکس آشناها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.