| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به سکس آشناها

صفحه  صفحه 14 از 79:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  78  79  پسین »  
#131 | Posted: 8 Mar 2011 15:02
سکس با دخترعمه
من آرمان هستم 17 سالمه و یه داداش دارم كه سربازه و می خوام اولین سكسم رو كه با سمیرا جون دختر عمه ام نازم داشتم براتون تعریف كنم این ماجرا مال سه هفته پیشه .سمیرا 16 سالشه و دختریه كه چون پدرش تویه سپاه كار می كنه مجبوره همیشه چادر بگیره و اون هیكل زیبا شو كه چند بار به واسطه اومدن به خونه ما دید زده بودم همیشه زیر چادر مخفی كنه ، كه مبادا مردم حرف در بیارن . اینقدر خوشگله كه وقتی پیشمه مثل یه فرشته میمونه .سمیرا تك فرزند خونشونه و چون بعداز ظهر ها تو آرایشگاه مادرم آموزش می دید تقریبا یك روز در میون میتونستم اون رو ببینم. بابام هم یه مغازه تعمیرات یخچال داره كه هر روز صبح تا غروب اونجا مشغوله.رابطه من و سمیرا بد نبود و همیشه از شوخ طبعی من خوشش می اومد .بچه كه بودیم خیلی با هم ور می رفتیم ولی وقتی بزرگتر شدیم رابطه مون كمتر شده بود . قضیه ما از اونجایی شروع شد كه یه روز ظهر مادرم برای آرایش یه دختر كه پاش شكسته بو د راهی میشه تا بخونشون بره ،منو صدا میكنه تا به سمیرا زنگ بزنم بگم امروز به آرایشگاه نیاد .مامانم كه رفت دودل بودم زنگ بزنم یا نه آخه اولین باری بود كه می تونستم با سمیرا تنها باشم .اتاق رو كمی جم و جور كردم .ساعت حدود 2.30 بود كه زنگ خونمون زده شد .من كه خودم رو برای خوش آمد گویی به اون آماده كرده بودم در رو براش باز كردم و گفتم: پخخخ گفت :وای ترسیدم آرمان آرایشگاه واسه چی تعطیله . گفتم: آخ یادم رفت بهت بگم امروز مامانم دیرتر میاد گفت:خوب تو از كجا میدونستی من پشت درم .خندیدم و گفتم: ما اینیم دیگه . بدجور سوتی داده بودم گفتم :حالا بیا تو الان مادرم میاد. همون دم در چادرش رو برداشت و اومد تو .یه مانتوی آستین كوتاه كرم رنگ روشن پوشیده بود و روسری هم نداشت . برجستگی سینه های كوچیك و كون قلمبش داشت تو آفتاب برق میزد كه با دیدنش كیرم داشت بلند می شد در حیاط رو بستم و اومدم بالا .سمیرا رو كاناپه دراز كشیده بود .گف تو خونه حوصلت سر نمی ره .گفتم من بیشتر تو اینترنتم .گفت :دوست دخترت چی كار میكنه با خنده گفتم بازم فزولیت گل كرد. با خنده گفت خودت رو لوس نكن عكسش رو داری گفتم :آره تو كامپیوترمه بریم بهت نشونش بدم هواسم نبود كه عكس تینا دوست دخترم رو همراه عكس های سكسی پنهانشون كرده بودم .وقتی از حالت مخفی درش آوردم تمام عكسای سكسی هم نمایان شد. سریع پوشه شو بستم .گفتم یه لحظه چشماتو ببند . با خنده چشماشو بست بعد عكسایی رو كه تو پارك با هم گرفته بودیم نشونش دادم .زیر زبونش یواش گفت ناقلا چه تیكه ایه. این اولین باری بود كه اینقدر خودمونی باهام حرف می زد. بغلش ایستاده بودم وقتی تنم به تنش میخورد كیرم هم یه تكونی می خورد . جرات نداشتم حرفی به اون بزنم گفتم میرم چایی میزارم . رفتم دستشویی یه كف دستی به یاد كون سمیرا زدم تا اگه قضیه جور نشد بیاد سمیرا جونم یه حالی كرده باشم .خودم رو تمیز و خشك كردم اومدم چایی بزارم كه از لای در اتاقم متوجه شدم عكسای سكسی رو باز كرده .خیلی بد شده بود نمیدونستم وقتی میام تو اتاق عكس العملش چیه .یواش رفتم تو آشپزخونه سماور روشن بود چایی رو گذاشتم دم بكشه و به سمت اتاقم رفتم در رو باز كردم عكس ها رو بسته بود وانمود كردم از هیچی خبر ندارم .بعد از یه سكوت كوتاه گفت :یه چیز بگم ناراحت نمیشی؟ دل تو دلم نبود الان میخواد چی بگه اما میدونستم به عكس های سكسی ربط داره گفتم :نه بگو. گفت :من خیلی دوست دارم یكی منو بغل كنه .هول شده بودم خنده موزیانه ای كردم گفتم :فقط بغل ، خندید و گفت لوس نشو میخوام ببینم زن و شوهر ها چطوری همدیگه رو بغل می كنند كیرم دوباره داشت شق می كرد .گفتم اینجا كه نمیشه بریم رو كاناپه .دستش رو گرفتم بردم رو كاناپه دراز كشید و چشماش رو بست من هم آروم روش خوابیدم روش طوری كه كیرم روی كسش بود .دستمو بردم زیر بغلش و گفتم خوبه .گفت آره خوشم میاد یواش گفتم حالا میزاری لبت رو بخورم . گفت داری پر رو میشی ها .صورتم رو به صورتش نزدیك كردم تا ازش لب بگیرم سرش رو اینور واونور میكرد و نمیذاشت و گفت خوشم نمیاد آرمان گفتم :سمیرا یادته كوچیك بودیم چه كارایی میكردیم گفت خوب كه چی ؟ گفتم بزار یه بار امتحان كنیم اگه خوشت اومد كه هیچی اما اگه بدت اومد بیخیال میشم . قبول كرد لبم رو گذاشتم رو لبش و داشتم بوسش می كردم چشماشو رو هم میفشرد و میخندید انگار خوشش اومده بود بعد از یه لب حسابی حشریش كرده بودم چون محكم بغلم كرده بود و منو به خودش فشار می داد دستم رو بردم روسینه هاش و آروم میمالیدم اون هم چشماشو بسته بود و لبش رو گاز میگرفت دگمه های مانتوش رو آروم یكی یكی باز میكردم دستاشو لای موهای كرد و نوازششون میكرد. گفت با تینا هم از این كارا كردی .گفتم آره اما تو از اون خوشگل تری .خوشش اومده بود و هیچ عكس العملی نشون نمی داد .تیشرتش گل گلیش رو زدم كنار و سینه های خوشكلش رو از زیر سوتین كوچیكش در آوردم .واقعا هم از سینه های تینا خوشگل تر بود .تو هیجانی بودم كه نگو مثل وحشی ها افتادم به جونش گفت وحشی نشو وایسا سوتین رو بازش كنم سینه هاش از برفم سفیدتر بود. چشماش رو بسته بود و سرم رو به سمت سینش فشار میداد با دستام زیپ شلوارش رو باز كردم و با كمك خودش شلوارش رو كشیدم پایین پاهای گوشتیش داشت مستم میكرد از رو شرتش یه ماچ به كسش زدم دیدم داره میخنده كشیدمش پایین سریع دستشو گذاشت رو كسش تا من نبینم .گفتم :سمیرا از این حرفا نداشتیما گفت آخه من دخترم .گفتم میدونم نمیخوام دختریتو كه ازت بگیرم با خنده گفت تو غلط میكنی .دستش رو بردم كنار .كسش رو كه دیدم داشتم دیوانه میشدم آخه برعكس تینا یه ذره مو هم نداشت . یه لیس سرتاپایی ازش گرفتم تی شرت و شلوارم رو در آوردم گفتم شرتم رو در بیار اولش روش نشد ولی بعد كشیدش پایینو كیرم مثل فنر پرید بیرون به كیرم نگاهی كرد و گفت چقدر باحاله میذاری بهش دست بزنم. انگار تا بحال كیر تو دستش نگرفته بود گفتم آره مال خودته . رو كاناپه نشست وكیرم رو گرفت اول نوازشش كرد خوشش می اومد بعدش كرد تو دهنش و شروع كرد به عقب و جلو رفتن تو یه لحظه از خود بی خود شدم با سینه هاش ور میرفتم .حسابی داشت میخورد و منم داشتم حال میكردم چند لحظه بعد رو كاناپه خوابوندمش و كیرم رو به كسش مالیدم و دستام سینه های نرمش بود .زیاد بهم حال نمیداد.یه بوس به لباش دادم گفتم جون آرمان میذاری از عقب بكنمت ؟.كمی مكث كرد و گفت درد داره ؟ گفتم زیاد نه چون كرم میزنم دردش خیلی كم میشه.تازه به تو هم خیلی حال میده . با من و من قبول كرد . منم از تو كشوی میز كامپیوتر یه كرم در آوردم برگردوندمش. وایییییی چه كونی سفید برفی هم همچین كونی نداشت آكبند آكبند یه بالش زیر شكمش كذاشتم كرم رو هم به كیرم هم به سوراخ كونش مالیدم .كیرم رو لای پاش بالا و پایین میكردم .با دستام لای كونش رو باز كردم .كیرم رو گذاشتم دم سوراخش و آرو م آروم سرش رو كردم تو سوراخش-آخ آرمان بسه دردم میاد بیارش بیرون آخ …- چیزی نیست شل كن الان خوب میشهمعلوم بود كه داره درد میكشه با همون حال نصف كیرم رو بسختی تو كونش جا دادم ود شروع كردم به عقب جلو كردن كم كم آروم شد و گفت :خوبه… داره حال میده بكن توش .منم دستم رو بردم روی سینه هاش و هی تلمبه میزدم دردش كم شده بود صورتش رو نمی دیدم اونم حرفی نمیزد فقط نفس نفس میزد و ناله لذت میكرد فشار تلمبه زدنم بیشتر رو بیشتر شد نتونستم جلوی خودم رو بگیرم و همه آبم رو تو سوراخش خالی كردم و روش خوابیدم . گفت:چی كار كردی یه جوری شدم گفتم هیچی آبمو خالی كردم تو كونت تاحالا اینقدر لذت نبرده بودم عزیز خیلی دوست دارم .از روش كه بلند شدم كمی با كونش ور رفت و گفت:فكر نمیكردم اولش اینقدر درد داشته باشه ولی خیلی با حال بود.بعدش دوتایی رفتیم زیر دوش حموم من اونو شستم اونم منو كیرم كم كم داشت بلند می شد سمیرا هم تماشاش میكرد و لبخند میزد نشست و دوباره كیرم رو كرد تو دهنش و شروع به خوردن كرد . گفتم مزه چی میده گفت مزه نمیده خوشم میاد .كف حموم رو به آسمون دراز افتادم و اون هم داشت كیرم رو میخورد .مست لذت بودم هیچ حركتی نمیكردم بعد از جند لحظه آبم با فشار ریخت تو دهنش. مورمورش شد همش رو ریخت بیرون خودمون رو خشك كردیم . و لباسامون رو پوشیدیم .تازه یادم افتاد كه چایی گذاشته بودم رفتم دو تا چایی خوش رنگ ریختم گفتم حالا یه چایی می چسبه .دیگه كم كم ممكن بود سر وكله یكی پیدا بشه .سمیرا یكمی خودش رو آرایش كرد . خداحافظی كردیم و بخونش رفت. از اون روز تا حالا دیگه موقیتی اونطوری برام پیش نیومده اون هم هر وقت منو میبینه یاد اون روز می افته و زیر لب میخنده می افتیم
     
#132 | Posted: 8 Mar 2011 15:03
سکس با زن عمو
سلام من …. هستم 19 سالمه من یه زن عمو دارم که 31 سالشهاسمشم طاهره هستشاین داستانی که الان میگم براتون یه ماهه پیش برام اتفاق افتادچون پدرم از اون حزب الله های فوقالعادست من مجبورم برای دیدن ماهواره برم خونه ی عمومعمویه من یه بنگاه داره که ساعت 7 صبح میره بنگاه تا ساعتت 10 شب هم بر نمیگردهمن که تازه از دانشگه برگشته بودم خونه مامانم بهم گفت …. ما میخوایم بریم خونه ی دوست بابات گفتم کدوم گفت امیر اقا گفتم شوخی میکنی مامان گفت مگه من باتو شوخی دارمگفتم آخه مامان اون که خونش تهرانه الانم که شبه گفت مثل اینکه زنش فوت کردهو ما هم مجبوریم الان بریم تا به مراسم برسیم راستی بگم که من بچه ی شیرازمپدرم ماشینو روشن کردو مامانم و برادرم سوار ماشینشدن و رفتنمنم چون اون روز چهار شنبه بود و من چون رشتم کامپیوتره و دانشگاه ما پنج شنبه و جمعه تعطیلیمبا خودم گفتم من حالا تک و تنها تو خونه چیکار کنمبالا خره یه جوری 1 ساعتی خودمو معطل کردم بعدش دیدم نه داره حوصلم سر میرهپاشدم رفتم خونه ی عمومرفتم تو خونشون و دیدم زن عموم دراز کشیده خودشو جمع کردو نشست منم سلام کردم و نشستم عموم یه پسر 11 ماهه داره که همش خوابهزن عموم هم داشت فیلم ایران قدیم مو سرخه رو تماشا میکردآروم نشستم کنارش گفت خب آقا ….. دانشجویه ما چیکار میکنهمنم گفتم مگه آدم تو دانشگاه چیکار میکنهگفتم خب درس میخونه دیگهگفت آره جون خودتاگه تو درس میخونی پس لابد من مخ دخترا رو میزنممنم یه خنده خب مگه زندگی هم بدون دختر میشهمن با زن عموم خودمونیم و هر چی دارم بهش میگم چون هم زبونه خوبیه برای منزن عمویه من همیشه تویه خونه یه شلوار سیاه تنگ میپوشه این شلواری كه زن عمویه ممن میپوشه اینقدر نازك و تنگه كه چون شرت نمی پوشه چاك كونش همش معلومهوپیرهنشم همش یه پیرهن مردونه ی كوتاهست كه دكمه داره و همشم دكمه ی اولو اخرش بازه و چون سوتین نمی بنده نك سینه هاشم همش معلومهاز بس این پیرهنایی كه میپوشه تنكه كه سینه های گندش میخوان پیرهنشو پاره كننبعد از کلی حرف زدن بهم گفت چرا … مثل همیشه نیستیگفتم امروز با بهترین دوست دخترم دعوام شد و ولش کردممنم همش منتظر بودم که بدنمو به سینه هایه گندش بزنم سرمو گذاشتم رو سینش و گفتم زن عمو جوووونم من دوسش دارمبعد یکی از دستامو گذاشتم رو یه طرف سینش که طرف سمت راست سینش کلا تویه دستم بودالبته بهتون بگم که طاهره خانوم زن عمو ی خودمو میگمیه زن خوشگل و ناز با سینه های خیلی بزگ و زیبا و با کونهایی که وقتی مانتو میپوشه میخواد ازشلوارش بزنه بیرونبعد وقتی سرم رو سینه هاش بود و دستم هم رو سینشبهم گفت مثل اینكه نه تو خیلی دلت میخواد خودتو همش بهم بچسبونیو بعدشم ……منم سریع خودمو كشیدم كنارو رنگ صورتم مثل رنگ لبو سرخ شدگفت چیه چرا رنگت پریده گفتم من گفتم من نه من عادیمگفت شوخی كردمبعدش اومد خودشوچسبوند به منمنم كه از خجالت سرخ شده بودم قلبم داشت میومد تو دهنمبعد یه دفعه دستشو گذاشت رو كیرمبهم گفت اینچیه اینجاستمن بعد از شنیدن این حرفش برای یه لحظه قلبم وایستادگفت میتونی اینو امشب بهم قرض بدیبهش گفتم چییییییییییییییییییییییییی اگه عمو بفهمه گفت اون الان نمیادكی می خواد بهش بگهبهم گفت میخوای این سینه هایی كه می دونم خیلی دوست داری مال تو باشهمن با لكنت گفتم اگه شما بخواین چرا كه نهگفت پس چرا معطلی سینه هام مال تو كیر تو هم مالا من دیدم داره لباشو به لبم نزدیك میكنهاینقدر لبشو به لبم نزدیك كرد كه منم چشممو بستمو لبمو گذاشتم رو لبشواااااااااااااااااااااااااااااااااای چه لبایی داشتبعد از یكی دو دقیقه لبمو ازش جدا كردمو رفتم اروم آروم دكمه های پیرهنشو باز كردنبعد از اینكه كامل پیرهنو از تنش در اوردم لبامو گذاشتم روی نك سینه هاش و شرو عكردم به خوردن سینه هاش وای چه سینه هاییسینه هاش واقعا بزرگ و شق بودمنم فقط نیم سیاعت داشتم سینه هایه بزرگشو میخوردماونم سرمو محكم به طرف سینه هاش فشار میداد میگفت اه بخور عزیزم همش مال خودته تو مال منی خوشگلم بخور دیگه سرم بین سینه هاش گم شد اینقدر نوك قهوه هاییه سینه هاشو خوردم كه دیگه میگفت ولم كن دارم میمیرم آه آه مگه من گوشم به این حرفا بدهگار بودبالا خره سینه هاشو ول كردم وقتی این كارو كردم بلند شد و دستمو گرفت و برد به سمت اتاق خودش رو تخت نشست من پیرهنمو از تنم در آوردم و شلوارمم در آوردم میخواستم شورتمو در آرم كه دستمو زدگفتم چی شدهگفت مگه قول ندادی كه كیرت امشب مال من باشه گفتم خب چرا گفت پس این كیر خوشگل مال خودمه مال تو نیستگفتم بیا اینم كیر من هر كاری كه میخوای بكن اونم كه رو تخت نشسته بود منو كشید طرف خودششورتمو كشید پایین بعد یه خورده به كیرم نگاه كرد بعد شروع كرد به زبون زدن وای چه حالی میدادبعد از اینكه با زبونش كیرمو خیس كرد با دندونای جلوییش سر كیرمو گرفت و با نوك زبونش سر كیرمو لیس میزدمن دیگه داشتم میمردمالتماسش میكردم ولم كن دارم میمیرممگه اون گوش میدادبعد با دندونای جلوییش از قسمت انتهاییه سر كیرم شروع میكرد و بعدش آروم دندوناشو به عقب میكشیدمیدونم كه هیچ كس تو دنیا مثل اون كیر خوردن بلد نیستبعد سر كیرمو هی با نوك زبونش لیس میزدبعد لباشو قنچه كردو سر كیرمو گذاشت توی لبای قنچه اییش بعد هی عقب و جلو میكردمن از بس حشری بودم دیگه داشتم میمردم گفتم الانه كه آبم بیاد گفت چی من حالا حالاها باهات كار دارمبعد رفت یه اسپری آورد زد به كیرمو باز شروع كرد به ساك زدن برای منمنم دیگه سرشو محكم گرفتم تو دستام و هی عقب و جلو میردمبعد از چند دقیقه بلندش كردم و بغلش كردم و شروع به لب گرفتن ازش كردمبعد دو تا دستام گذاشتم رو لمبرههای كونش چقدر نرم بودچون شلوار تنگ پاشبود خیلی حال میدادلبامو از لبش جدا كردمو برگردوندمش و شلوارشو كشیدم پایین وایییییییییییییییییی یه كوس بیمو و آك بند جلوی چشام بود بعد بهش گفتم كیرمو یه زره بخوره تا خیس بشهاونم توف ریخت رو كیرم و با زبونش برام خیسش كردبعد من خوابوندمش روی تخت بعد سركیرمو اروم گذاشتم لای كونش انقدر به كونش مالیدم كه داشت دیوونه میشد بعد ازش خواستم كه به یه طرف بخوابه بعد منم باز سر كیرمو میزدم به كونش بهم التماس میكردمیگفت كیرتو بكن تو كوسم زود باش لعنتی دارم میمیرم دید كه من به حرفش گوش نمی دم محكم كونشو زد به كیرمو كیرم تا ته رفت تو كسش و یه آه از ته دل گفت كه داشتم میمردمبعد شروع كرد به عقب و جلو رفتن بعد بهش گفتم میخوام بزارم تو كونتگفت بزار مال خودته عزیزمتا ته بكن توشمنم سر كیرمو خیس كردم و آروم گذاشتم تو كونش چون از رو خوابیده بود و پاهاشو جفت كرده بودكیرم تا نصفه رفت تو كونش مدام جیغ میكشد و میگفت درش بیار دارم پاره میشممنم هی سرعتمو بیشتر كردمبعد از اینكار بلندش كردم طوری كه هر دومون ایستاده بودیم بعد كیرمو كردم تویه كونش و هی عقب و جلو میكردم بعد از چند دقیقه كونشو از كیرم جدا كرد و منو انداخت رو تخت بعدش اومد روی كیرم نشت و خودشو یه مقدار جلو آورد و كیرمو كرد تو كسش و هی بالا و پایین میكرد من بهش گفتم بلند شه بلندشد و من به تخت تكیه دادم بعد دوباره اومد رو كیرم نشست بعد من كونشو كه خیلی داغ بود و بزرگ تو دستام گرفتم و هی بالا و پایین میكردم دیگه داشتم تموم میكردم بعد كیرمو بیرون آوردمو با دست شروع كردم به جق زدن چون نمی خواستم تو كوسش خالی كنم بهم گفت چیكار داری میكنی گفتم داره آبم میادمحكم دستمو از كیرم جدا كردو كیرمو تا ته فرو كرد تو كسش و بعد هی عقب و جلو میكرد تا بالا خره آبم با فشار تو كسش خالی شد اونم دیگه بالا و پایین نمی كرد بعد همن طوری روم خوابید و سینه هاشو گذاشت تو دهنماون روز بهترین حال زندگیمو كردمبه ساعت نگاه كردم دیدم ساعت 9:30 با خودم گفتم الانه كه عموم سر برسه سریع لباسامو پوشیدم یه بوسه رو كونش زدمو اومدم بیروناین اولین سكس من بودبعد از اونماجرا هر دو روز در میون باهاش سكس دارم البته میتونم هر روز باهاش سكس كنمولی میخوام كمرم قدرت كافی داشته باشهلطف كنین نظربدین در مورد داستان اگه خوشتون اومد من داستانای دیگه رو كه با زن عموم و همسایمون كه باهم سكس داشتیم رو براتون تعریف میكنم
     
#133 | Posted: 8 Mar 2011 15:05
شيما
اول از زندایی شیما بگم که زنی 32 ساله قد170 سینه 75 و بسکه تو این 13سالی که از ازدواجشون میگذره دایی ازکون کردش شده شاه کون وحاصل این ازدوتج 2 پسر از زندایی بگم که ایشون زنی کاملا متعهد به شوهر واصول زندگی زناشویی بطور مثال جلوی من همیشه روسری بسرداره واین باعث شده که من بیشترنسبت به دیدن اندامش حریص بشم ….داستان از 5 سال پیش شروع شدکه دایی شیفت کاریش تغییرمیکنه (2روزصبح 2روز شب و2روز استراحت) واین باعث شدکه دایی ازمن بخاد شبهایی که اون شیفت کاریش من برم پیش زن وبچش ومواظبشون باشم آخه دایی محسن خیلی مواظب زن و بچشه
یه مدتی از این موضوع گذشت ورابه من بازندایی شیمامثه قبل بود تا اینکه بعدازظهر یکی ازشبهایی که قراربود برم خونه دایی با یکی ازبچه ها بیرون بودم که ماجرای علی یکی از دوستانرو تعریف کرد که بازندایش رابطه سکس داره و ازاینکه هروقت دوست داره سکس میکنه احساس لذت میبرد ودوست من حسرت موقعیت علی میخورد بعداز اینکه ازهم جدا شدیم ومن باید میرفتم خونه دایی تاشبو اونجا باشم توی مسیرخونه دایی ذهنم بدجوری مشغول علی وسکس با زندایش شده بود پیش خودم فکرمیکردم آیا کارعلی درسته یا اشتباه آیا این مسئله خیانت به دایش محسوب میشه یانه … تو این فکرا بودم که رسیدم خونه دایی در زدم تا زندایی گفت کیه نمی دونم چرا یهوی احساس لرزکردم تا به خودم اومدم زندایی بعد دو سه بارگفتن کیه درو باز کرد ومن همونجور خیره به زندایی دم در.. که یهو زندایی کفت آرمان چته چرا جواب نمیدی چرا نمیای تو که من به خودم اومدم وسلام کردم و رفتم تو…
رفتم تو ولی ولی با یه ترس خفیف شاید هم استرس نمی دونم زندایی جلوی من راه میرفت ومنم پشت سرش واین باعث شده بود که برای اولین بار اندام زندایی رو ازپشت برانداز کنم کمر پهن که هرچی به طرف پایین بیای باریکتر میشه تامیرسه وایییییییییییییی به کونش(بخدا دویو نشم) به عرض که قشنگ دوبرابرپشت شونه هاش رونای پر که بسکه ازکون به دایی داده بود روناش کلفت شده بودن همینطور که میخش بودم یهو برگشت ومن مثه اونایی که لو رفته باشن دست وپامو گم کردم که نمی دونم متوجه شدیانه بهم گفت بروتو تامن لباس رو ازروبند جمع کنم ومن سرمو انداختم پایین ورفتم تو….
بعد ازاینکه نشستم فکرم رفت پیش صحنه ای که ازدیدزدن زندایی واسه خودم ترسیم کرده بودم واین باعث آزارم شد که چرا همچین فکری رو در مورد زن داییم کردم ولی وقتی اومد تو بازم همون لحظات قبل تا اینکه زندایی با یک لیوان شربت وارد شد بعد ازاحوال پرسی گفت آرمان امروز تو خیلی تو فکری اتفاقی افتاده من یه لحظه جا خوردم پیش خودم گفتم این شاه کون متوجه شده ولی بعدش پرسید که نکنه عاشق شدی ومن با عوض کردن مسیر صحبت از سر خودم واش کردم اونشب من تاوقتی که می خواستم برم تو رختخواب اندام ناز شیما جونو برانداز میکردم و به خودم میگفتم عجب هیکل نازی حیفه که از دستش بدم تا وقت خواب شد اون وبچه هاش تو اتاقی می خوابیدن که ماهواره اونجا بود ومن تو اتاق پیشتی جوری رختخوابم تنظیم کردم که روبروی ماهواره باشه وصداشو کم کردم که مزاحم خوابشون نشه بهرحال اونا خوابیدن ومن بعد ازکلی گشت وگذار تو شبکه ها رسیدم به یه فیلم نیمه ووسطای فیلم بود که بد جور شهوتی شدم وخواستم یه نظری به زندای بزنم که ببینم درچه حالی وووووووووووصحنه ای رو دیدم که بد جور منو ثابت قدم کرد تا درراه کردن شیما اقدام کنم پتو از روش کنار رفته بود واون چون دامنش رو قبل از خواب در آورده بود وبا شلوار خواب بود کون گنده و رویاییش زده بود بیرون ودیدن این صحنه بدجور منو حشری کردکیرم چنان علم شد که نزدیک بود همون شب بپرم روش وزورکنش کنم ولی حقیقتش از بعدنش میترسیدم ماهواره رو خاموش کردم ورفتم تو رختخواب اصلا نمی تونستم صحنه ای رو که چند لحظه قبل دیده بودمو فراموش کنم هوس کردم یه باردیگه ببینم سرک کشیدم دیدم هنوز تو همون حالته فشارم زده بود بالا ترس تموم وجودمو گرفته بود تمام بدنم می لرزید دهنم خشک شده بود اومدم برم جلوتر که اگه شد دستی به اون کون رویایی بکشم که یهو جابجا شد ومن مثل برق برگشتم ولی کون شیما منو دیونه کرده بود ونمیذاشت که بخوابم دستم رفت سمت کیرم چنان سفت شده بود که باید ازخجالتش در می اومدم که با تصور کردن کون شیما یه حالی به کیرمو خودم دادم ولی تا نزدیکای صبح بیدار بودم ودنبال نقشه ای جهت دید بدن لخت شیما بودم که خوابم برد صبح که ازخواب پا شدم جوری دیگه به شیماجون نگا میکردم و دنبال فرصتی که بتونم قسمت کوچیکی از بدن سفید ونازش ببینم تو همین فکرا بودم که گفت رضا صبحانه آمادست ومن رفتم صبحانه بخورم که اونم اومد وقتی خواست چایی رو جلوم بذار یه لحظه خم شد ومن تونستم برای اولین بار خط سینه هاشو دید بزنم اما با ترس نفهمیدم چطور صبحانه رو خوردم ورفتم بیرون…ببخشید که بدونه هیجانه باورکنین اولین باره که دام داستان مینویسم سعی میکنم یواش یواش بهتر بشه ودوستان لذت ببرننظر بدین تا ادامه داستانو که شامل دیدزدن شیما تو حمام ودستمالیه اونه رو تعریف کنم
     
#134 | Posted: 23 Mar 2011 13:04
مسافرت دبی
.سلام اسمم مهسا من ٢٥ سالمه امسال عيد من و خواهرم پريسا با هم اومديم دوبي ٢ نفري از ٢ روز قبل از عيد اومديم روز اول كه با تور رفتيم و تو اوتوبوس كسايي كه با ما اومدن ادماي خوبي بودن و قرار شد شبش بريم ديسكوي هتل با اونايي كه اتوبوس بودن شب ما رفتيم و خب خبر خاصي نبود شب بعد كه با پريسا رفتيم نشستيم و بععد يكم رقصيديم.ديديم يكسري دارن فيلم مي گيرن مام بخاطر همين نشستيم. كه يكدفعه يه پسري اومد كنارم نشست يكم خودمو كنار كشيدم بعد گفت نبايد اجازه بدن كه فيلم بگيرن و از اينجور حرفا كه با هم شروع كرديم به حرف زدن و يكمي دوست شديم و دوستيمون صميمي تر شد خيلي به هم نزديك شده بوديم با هم تورا رو ميرفتيم و تو اتاق همديگه ميرفتيم اوايل خواهرم حسودي مي كرد ولي اونم دوست پيدا كرد و ... شبا من و سعيد (اسم دوستم) و پريسا و بهنام (خواهرم و دوستش ) با هم ميشستيم و حرف مي زديم.

يك شب پريسا و بهنام رفتن macdonald شام بخورن ولي ما نرفتيم داشتيم حرف مي زديم كه متوجه شدم سعيد طور خاصي منو نگاه مي كنه و حالت مرداي هيز انگار بار اوله منو مييينه از اينكارش خيلي ناراحت شدم و حالت قهر گرفتم و گفتم سعيد چرا اينطوري نگام مي كني يكدفعه به خودش اومد و گفت اخه خيلي خوشگلي گفتم اينو تازه امشب فهميدي گفت مخصوصا با اين لباست خيلي جذاب شدي من ناراحت شدم و نگاش كردم طوري كه بفهمه حرف بدي زده منتظر معذرت خواهي بودم كه گفت ببخشيد و گفت لباستو بپوش بريم بيرون لباس پوشيدمو رفتيم بيرون و حسابي از دلم در اورد و خلاصه بم خيلي خوش گذشت وقتي برگشتيم پريسا و بهنام هم اومده بودن رفتيم قرار شد من سعيد بريم اتاق سعيد و سعيد به پريسا گفت شايد امشب مهسا نياد اخه شايد دير وقت شه خواب باشي من يكم تعجب كردم به حر حال رفتيم. و حرف مي زديم كه خيلي دير شد سعيد گفت حتما پريسا خوابه منم گفتم اره گفت امشب اينجا بخواب گفتم نه و نميشه بالاخره بعد از كلي اصرار موندم ولي قرار شد رو زمين بخوابم بعد ٣٠ دقيقه خيلي كمرم درد گرفت و گفتم سعيد كمرم خيلي درد گرفته گفت بيا بالا ماساژت بدم بعد من ميرم پايين مي خوابم گفتم باشه اومدم بالا تا ماساژ بده بعد شروع كرد ماساژ بده خيلي محكم اينكارو مي كرد گفتم سعيد تروخدا اينطوري ماساژ نده دردم مي گيره و بعد ديدم كلا نمي تونه اروم ماساژ بده گفتم ديگه ادامه نده و رفت پايين خوابيد منم بالا و بالاخره صبح شد رفتم پايين و صبحانه خوردم رفتم كنار در اتاق خودم و پريسا در زدم كه يكدفعه بهنام درو باز كرد حول شدم و گفت پريسا بيرون الان مياد شما بفرمايين تو رفتم تو و رفتم.كنار تخت تا از كيفم موبايل دربيارم كه يهو بهنام پرتم كرد. رو تخت گفت مي خوام پدرتو در بيارم و شروع كرد به لباسامو در اوردن و منم فقط جيق مي زدم و بالاخره تا قبل اين كه پردمو از بين ببره سعيد فهميد و اومد كمكم و اون اشغال و ادب كرد و الان ايرانم و بهنام زندان منو سعيدم چند وقت ديگه عقد مي كنيم.

نوشته:‌ مهسا

1
     
#135 | Posted: 23 Mar 2011 13:06
زن پسرعمه
.سلام من شایانم حتمآ داستان من و زن عمو نازنینمو خوندین و حتمآ یه آشنایی با" ندا" (زن پسر عمم) پیدا کردین ...بعد از اون شب رویایی حدود یه ماه بعد یه شب پسر عمم (علی) با زنش (ندا) اومدن خونه ما و خونمون حسابی شلوغ بود و غیر از اونا 2 تا از فامیلای دیگمونم بودن!تو اون شلوغی که هرکی با کسی مشغول صحبت بود ندا اومد کنار من نشست و شروع کردیم به حرف زدن و یه کم از دوست دخترام پرسید و ...حرف رو به جاهای باریک کشوند و گفت بزرگ ترین دوست دخترت چند سالش بوده منم چون فهمیده بودم این کونش میخاره شروع کردم به گفتن (که آره فلانی 35 سالش بود ولی خیلی خوشگل بود و فلانی 32 سالش بود و ...)که بعد از تعریف کردنای من ندا رو بهم کرد و گفت تو میرفتی خونشون ؟؟؟! منم خندیدم گفتم خوب آره دیگه! بعد دوباره گفت باهاشون سکسم کردی ؟! منم با پرویی تموم گفتم آره دیگه خوب !!!بعد یهو گفت شایان من تو رو عین برادرم میدونمو میخوام کمکم کنی!گفتم چی شده مگه؟ که گفت: من از سکس با علی(پسر عمم) لذت نمیبرم چون اونجاش خیلی کوچیکه! بعد گفت کلی رفتم تو اینترنت و درباره اندازه اونجای آقایون سرچ کردمو کلی چرخیدم که چه طوری میتونم مشکلمو رفع کنم اما به هیچ جا نرسیدم ! بعد ادامه داد و گفت ببخش منو داداشی اما میشه بهم بگی مال تو چقدره؟؟؟ منم گفتم حدود 20 – 21 سانتی میشه!(در اصل 18 سانته) که اونم با تعجب گفت بییییییییییییییییست "بیــــــــــــــــستو یـــــــک سااااااااااااااانت!!! و بعد گفت باورت نمیشه اما مال علی شاید اندازه یه انگشتم نباشه و گفت کاش قبل ازدواج باهاش این موضوع رو میفهمیدم و با پسر عمت ازدواج نمیکردم ! من که همین طور زل زده بودم بهش یهو گفت شایان بهم حق بده نمیدونی چقدر از این موضوع ناراحتم! که منم بهش گفتم اصلآ نگران نباش حل میشه ناراحتی که نداره و هزار تا قرص و کوفت و زهر مار اومده واسه همین کار! که اونم گفت شایان تورو خدا کمکم کن منم گفتم اون با من
فرداش براش یه قرص ویاگرا گیر اوردمو دادم بهش و گفتم امشب بده به علی بخوره و همه چی حله! اما فردا صبحش زنگ زد و گفت فرق چندانی نکرد و بعد من رفتم تو اینترنت و کلی سرچ کردم و اسم 2 تا قرص و یه ژل افزایش طول پیدا کردم و زنگ زدم بهش گفتم و 2 روز بعد باز زنگ زد و گریه میکرد و میگفت هیچ کدوم اثری نداره و هی علی رو فحش میداد منم فکرم رفت به لارجر باکس! بهش گفتم یه دستگاهی هست 180 تومنه 2 ماهه سه چهار سانت بزرگ میکنه اونم گفت باشه این راهم امتحان میکنیم ولی شایان به خدا اگه جواب نداد ازش طلاق میگیرمو از این کس شرا.... خلاصه شماره حساب داد مو پول و برام ریخت( باید بگم من هنوزم با نازنین "زن عموم" سکس دارم / و این موضوع رو باهاش در میون گذاشتم که نازی بهم گفت: گه خورده زنیکه جنده!اون 2سال قبل از ازدواجش با علی باهاش سکس داشت و الانم همه اینا فیلمشه و دیگه جوابشو حق نداری بدی و منم گفتم چـــــــــشم!) دیگه تو کونم عروسی بود که یه کس دیگه ام اومده دستم! خلاصه زنگ زدم شرکت لارجر باکس و اونا هم دستگاه رو آوردن در خونمون!!! منم زود زنگ زدم به ندا گفتم ندا رفتمو برات خریدم! کی بیارم برات؟گفت تا ظهر بیار که ناهارم با هم بخوریم ! تلو قطع کردمو رفتم حموم و سه تیغ کردمو سر راه کاندوم خریدمو رفتم خونشون!در و که باز کرد شهوت تو چشاش موج میزد باهاش دست دادمو منو کشوند جلو یه ماااااااچ گنده از گونم کرد وای که چه جیگری شده بود!کلی مالیده بود و بتونه کاری کرده بود خودشو کپ جنده ها کرده بود و یه دامن تنگ با یه پیرهن جیگری پوشیده بود اومدم تو و دستگاه رو دادم بهش و یه آب میوه واسم آوردو یه شلوار نخیه شل و ولم واسم آورد که کیر و خایم توش بازی میکرد! و گفت تا ناهار آماده بشه من میرم تو اتاق و تحقیقمو تایپ میکنم توام ماهواره نگاه کن منم بهش گفتم ماااااااااهواره! چی ببینم بابا! که اونم گفت بزن شبکه 120 یه کانال توپ سکسیه! یه پوز خند بهم زد و گفت راحت باش من تو اتاقم و گفت دستمال کاغذی ام اونجاست و منم که از این رفتارش شکه شده بودم گفتم باشه ایووول!
5 دقیقه از رفتنش گذشته بود و منم داشتم فیلم میدیدم و فیلمشم خیلی هات بود که یهو دیدم ندا اومد کنارم نشست و گفت خوش میگذره منم گفتم عالیه...خیلی شبکه توپیه " اونم گفت آره سرگرمیه منم شده همین شبکه!(کیرم داشت میترکید و کاملآ تابلو شده بود )ندا خودشو چسبونده بود به منو هی به کیرم نگاه نگاه میکرد منم واسه اینکه حشری ترش کنم همینطور که نگاش میکردم دستمو بردم رو کیرمو جاشو میزون کردم (وای که قیافش دیدن داشت) و شهوت ازش میبارید که یهو گفت شایان تو خیلی خالی بندی و عمرآ اگه 13 سانت بیشتر داشته باشی که منم خندیدمو گفتم دروغم چیه 20 سانتی میشه به جون تو! که اونم گفت اگه راست میگی الان که شق شده نشونش بده میخوام ببینم چقدر با مال علی فرق داره! منم که میخواستم خوب روانیش کنم گفتم ااااااا نه بابا دیگه چی؟!که یهو لحن حرف زدنش 180 درجه تغییر کرد و گفت فکر کردی من نمیدونم که با نازنین رابطه داری؟؟؟ منم گفتم من! با نازنیییین!؟ تو حالت خوب نیست! که اونم گفت اون شب کل ملافه از آب کیر جناب عالی خشک شده بود! منم گفتم باشــــه خودت خواستیو پریدم بهش و لباشو میجوویدم اون قدر مست هم شده بودیم که از رو کاناپه افتادیم رو زمین ولی همو ول نکردیم همینطور که همو میخوردیم به کمک دست پای هم "همدیگرو لخت کردیم!رفتم پایین که کسشو بخورم که گفت کونمو بخور! جا خوردم و گفتم از کون خوشم نمیاد کثیفه!که اونم گفت قبل اینکه تو بیای 2 ساعت حموم بودمو حسابی شستمش جیییییییییییگر! منم شروع کردم به خوردن سوراخ کونش و با نوک زبونم با سوراخش بازی میکردم باهال بود! قلقلکش میومد و با هم میخندیدیم یه تف مشتی انداختم در سوراخ خانومو و هم انگشتش میکردمو هم سوراخشو میخوردم! دیگه سوراخش لیز شده بود و جا وا کرده بود سریع کاندومو از تو جیب شلوارم در آوردمو کشیدم سر کیرم و سر کیرم گذاشتم رو سوراخش و کم کم فشار دادم یه اااااااااه طولانی و حشری کننده کشید که من دیوونه شدمو تا دسته کردم تو!جرررررررر خورد چنان جیغی کشید که دلم به حالش سوخت یه لحظه واستادم بعد با خودم گفتم کس خارش و شروع کردم به تلمبه زدن عین سگ میکردمش و اونم گریه هاش تموم شده بود و آه و اووووووه میکرد یه لحظه کیرمو کشیدم بیرون که یه نفسی بکشم که دیدم سر کاندومم یه کم خون لخته شده چسبیده ( کیرم خورده بود به مجاریش و یکم خونریزی کرده بود) با دیدین این صحنه معطل نکردم و نذاشتم خونو ببینه و سریع دوباره کردم تو و تپ تپ گاییدمش! آبم داشت میومد که سریع کشیدم بیرون و تا اومدم کاندومو بکشم دیدم آبم اومد و ریخت رو کمرش! کاندوم پاره شده بود(مادرش گاییده شده بود) تکون نمیخورد و همونطور دمر دراز شده بود رو زمینو منم افتادم کنارشو یه نخ سیگار روشن کردم و تو حال خودم بودم که یهو دیدم جیییغ میکشه که برنج سوخت!
امیدوارم از این خاطره خوشتون اومده باشه

1
     
#136 | Posted: 24 Mar 2011 15:49
سكس با دختر دايي هاي لزبينم
.مي خوام يك خاطره براتون صحبت كنم كه واقعيت هست.من دوتا دايي دارم كه هر كدومشون يك دختر دارند.اونها پيش دانشگاهي هستند.يكيشون اسمش مينا هست حدود160قدشه و وزنشم حدود 50 هست.صورتش خيلي خوشگله كونشم خيلي توپ هست من گاهي يواشكي بكونش دست ميزنم خصوصا وقتي شلوار لي ميپوشه يا مانتو تنگ ميپوشه خيلي كونش خوش فرم ميشه.اما سينه هاش كوچيك هست،البته اينم طبيعي هست چون هنوز تو سن رشد هست.يكي ديگشون اسمش هلن هست.قدش170وزنشم حدود63 مي باشد.سينه هاي سكسي صورت گرد اما به خوشگلي صورت مينا نيست.خوش كون و رونهاي نازي داره.من خيلي دوست داشتم يكبار هم كه شده اين دوتا شاه كس رو بكنم اما نميشد.البته گاهي هلن خودشو از پشت بهم ميچسبوند طوري كه سينه هاشو رو احساس ميكردم ولي من ميگذاشتم به حساب اينكه با من راحته و مينا هم خيلي باهم شوخي ميكرد منم سعي مي كردم سوء استفاده نكنم. البته گاهي شيطوني ميكردم به كونش دس ميزدم خيلي نرم بود.

تا اينكه يك روز من رفتم خونه ي دايم باباي مينا.هلن هم اونجا بود.وي يكباره يك انفاق بدي افتاد و دايم و زنداييم رفتن بيمارستان.من بودم و دختر دايي هام.من رفتم حمام وقتي داشتم ميومدم بيرون ديدم هلن داره مينا رو ميبوسه ابتدا توجه نكردم گفتم شايد دارن همديگه رو ميبوسن و باهم شوخي ميكنند ولي بعد ديدم هلن بدجوري لباي مينارو ميخوره .مينا هم بدون حركت رو مبل نشسته بود.منم شرع به سر و صدا در آوردن كردن كه من دارم ميام كه هلن مينا رو ول كنه.بعدش اومدم تو پذيرايي يكم به سرووضع لباساشون ودوربرشون نگاه كردم مشكوك شدم ولي باورم نميشد.بيخيال شدم يكم تلويزيون نگاه كردم باهم كمي رقصيديم منچ بازي كرديم چايي خورديم...و من خوابم گرفته بود رفتم تو اتاق بخوابم هلن و مينا خوابشون نميومد و نشستن پاي ماهواره.من هنوز دهنيتم نسبت به اين دوتا پاك نشده بود ولي خوابم هم ميومد.ولي من هميشه تا بياد خوابم ببره تو رختخواب كمي طول ميكشه.يكم كه گذشت احساس كردم يك سايه رو صورتم افتاده ولي چشمامو باز نكردم ولي شنيدم كه مينا به هلن ميگفت سرنا خوابيده. منم شصتم خبردارشد اينها چيكار ميخوان بكنند.بخاطر همين يواشكي از تو اتاق منتظر شدم ببينم چيكار ميخوان بكنند يكباره ديدم هلن خيلي با عجله طوري كه نميتونست جلوي خودش رو بگيره شروع كرد به لب گرفتن از مينا و ميبوسيدش اينقدر محكم كه صداش ميومد بعدش يكم دست كشيد تو موهاي مينا و گردن مينا رو ميخورد مينا ميخواست تعادلش بهم بخوره .بخاطر همين هلن بردش طرف مبل نشوندش رو مبل اينطوري ديد من هم بهتر شده بود من يواشكي نگاه ميكردم كه به فكرم افتاد باموبايل ازشون فيلم بگيرم تا بعدا بتونم ازش استفاده كنم چون اولين بارم بود ميخواستم از اين كارها بكنم و از نزديك داشتم همچين صحنه هايي رو ميديدم داشتم ديونه ميشدم و دستام ميلرزيد ولي يواشكي شروع به فيلم گرفتن با موبايل شدم.

هلن خيلي حشري بود و مينا رو داشت می برد به اوج. مينا خيلي منفعل بود و تسليم حركات هلن شده بود.هلن دستاشو برد زيره تاپ مينا و ازش لب ميگرفت و سينهاي مينا رو ميمالوند بعدش تاپشو كامل داد بالا سينه هاشو ميخورد و گوشهاشو با زبونش خيس ميكرد مينا وقتي گوشش خيس ميشد خيلي حال ميكرد.بعدش هلن دامن مينارو زد بالا سرشو كرد لاي پاي مينا همزمان سينهاشو چنگ ميزد لعني من نميتونستم اينجارو خوب ببينم.بعدش يكباره مينا موهاي هلنو كشيد عقب و نشست روبروي هلن تاپ هلنو در اورد و شروع كرد به بوسيدن تموم بدنش من كه فكر مي كردم مينا منفعل عمل كرده ديدم مينا وارد تر هست تازه به هلن ميگفت چطوري حالت بگير يكم كه سينه هاي ناز هلن رو خورد دستاشو برزيركمر هلن موهاي هلن رو كشيد عقب و شروع كرد از سينه هاي هلن گاز گرفتن خوردن واااااااااااااي من ديگه ان نداشتم داشت آبمميومد.يكم كه گذاشت مينا هلنو كامل لخت كرد و خدشم كامل لخت شد و كسشو گذاشت تو دهن هلن و خودشم شروع به خوردن كس هلن كرد هلن همينطور آخ و اوخ ميكرد و يكم كه گذشت هلن ،مينا رو كنار زد بهش گفت ديگه نميتونم ولي مينا خوابوندش رو زمين و دراز كشيد رو سينه هاش و كسشو رو كس هلن ميماليد.ولب ميگرفت هلن خيلي بي حال شده بود.من 35دقيقه فيلم گرفتم بعدش يواشكي جمعش كردم رفتم زير پتو ديدم لامپ خاموش شد صبح بيدار شدم ديدم اون دوتا تو بغل هم خوابيدن ولي لباساشون تنشون بود.صبحانه آماده كردم و رفتم و بيدارشون كردم باهم صبحانه خورديم.من ديگه رفتم بيرون.همش تو فكر ديشب بودم و اينكه چطوري ميشه فيلمشون رو نشونشون بدم و حالشون رو بگيرم و بعدش خودم باهاشون حال كنم.اما خوب شب قبل فرصت خوبي داشتم كه از دستش دادم.ميخواستم برم خونه كه ديدم زندايم زنگ زد گفت برم نون بخرم مينا نون نداره و گفت ما مجبور شديم بريم شهرستان برو خونه ي ما بچه ها تنهايي ميترسن.منم قند تو دلم آب شد.بعد از اينكه يك سفارش كرد.من رفتم نون خريدم و رفتم خونه ي دايم ديدم هلن حمام بود و مينا هم توي پذيرايي بود مثل اينكه اونم رفته بود حموم.من نون رو دادم به مينا .وقتي لومد نون بگيره يواشكي بهش گفتم ديشب چقدر سرو صدا ميكردين من همشو ميشنيدم تازه لامپ هم يادتن رفته بود خاموش كنين همش نورش ميزد تو چشمم نمي گذاشت بخوابم.مينا رنگش قرمز شد چيزي نگفت رفت نون رو گذاشت و اومد تو پذيرايي ولي خيلي رنگش پريده بود ميخواست يك جيزي بگه ولي روش نميشد.من بهش گفتم دختردايي یک كليپ خوشگل دارم ميخواي ببيني اونم كفت باشه اومد ببينه كه يكباره فيلم خودشونو ديد.خيلي ناراحت شد گفت سرنا به كسي چيزي نگو اين كليپتو هم پاك كن تو كه اينقدر نامرد نبودي هرچي بخواي بهت ميدم.منم دست كشيدم تو موهاش گفتم ناراحت نباش ميخوام نگه دارم براي خودم نترس گفت پاكش كن ميخواست گريش بگيره گفتم باشه ولي به شرط اينكه بهم حال بدي مثل حال ديشبي كه به هل دادي.گفت باشه ولي تو م كليپتو پاك كن گفتم البته شرط ديگشم اينه كه هلن هم باشه وگرنه پاكش نميكنم گفت هلن ؟گفتم اره گفت اگه قبول نكرد چي گفتم ميل خودته ميتوني راضيش كني وگرنه كليپتون رو گوشيم ميمونه تا بابات ببينتش. مينا دستپاچه شده بود رفت تو حمام به هلن گفت هلن باورش نميشدفكر ميكرد مينا شوخي ميكنه.تا اينكه اومد بيرون و من بهش گفتم مينا راست ميگه.وقتي فيلمو ديد شكه شده بود.اما بالاخره راضي شد.ناهارمون رو خورديم كمي استراحت كرديم تو اين مدت من هزار بار بوسشون كردم اونها هم خيلي حال دادن برام باور نكردني بود كساني كه تو رويا باهاشون سكس ميكردم حالا قرار بود بهم بدن دارن ميبوسنم.يواش يواش مينا شروع كرد هلن گفت مينا رو بايد داغش كني من زود حشري ميشم.منم شروع كردم لب گرفتم از ميناو هلن هم داشت سينهاشو ميماليد اينطوري مينا زود حشري ميشد.من و هلن حسابي ميمالونديمش جاي نداشت كه نمالونده باشيم ولي مينا نميگذاشت من باسنشو بمالم ولي هلن براش ميماليد من تو كف كونش بودم ديگه داشتم ديونه ميشدم به چندتا بوس از هلن كردم يواشكي تو كوشش گفتم يكار بكن كه من كونشو بمالم اونم يك چشمك به نشانه ي تاييد زد.يواش يواش شلوار مينارو كشيد پايين رفت سراغ لبش و منم رونهاشو خوردم ميخواست خودشو جمع كنه كه من يكباره سرمو كردم لاي پاهاش و شروع كردم به ليس زدن كسش و انگشت انگشت كردن كونش اينقدر تحريكش كرده بودم كه خودشم باسنشو به سمت صورت من فشار هلن هم ميبوسيدش و چوچولشو ميماليد مينا چند تنش لرزيد من خواستم كه حال براي ادامه داشته باشه رفتم سراغ هلن هلن داشت از خوشحالي بال در ميارد مينا بلافاصله هلن رو لخت كرد همينكه اومد ازش لب بگيره من سينه هاي هلن رو كردم تو دهنم مينا دستشو كرد تو شورت هلن و كسشو ميماليد هلن اخ و اوخ ميكرد من شلوار و شورتشو دركردم واااااي چه كسي داشت از تو مفاصل زانوش خوردم تا وسط رونهاش تا نزديكه كسش چندبار اينكارو كردم كه هلن التماس ميكرد كسمو بخوررررررررررر منم اول چوچولشو بازبونم تحريك كردم بعد كسشو ليسشدممممم.مينا يكم حسوديش شده بود سرمو گرفت بالا شروع كرد ازم لب گرفتن منم زبونشو ميمكيدم و با چوچولش بازي ميكردم بعد بهش گفتم هوس باسن كردمممم گفت درد داره گفتم نتر س اولش درد داره بعدش راه ميافتي.ديدم هلن گفت ببين اينطوري دستاتو بزن به مبلمان بايست بعدش پاهاتو باز كن خودتم شل كن .مينا گفت باريك بابا تجربه.اگه راست ميگه خودت اول حالت بگير.هلن هم اين كار كرد من رفتم سراغش به خاطره اينكه لج مينا رو در بيارم اول حسابي ليسيدمش بعد كرم زدم در كونش كيرمو يواش يواش كردم تو كونش ديدم اه كيرم راحت رفت تو فهميدم كه هلن قبلا كون رو داده منم بيخيال شدم حسابي كردمش چسبوندمش به سينهام و سينهاشو ميماليدممممممم حسابي حشري شده بود دوباره دستاشو زد به مبل زانوشو زد زمين كه ديدم مينا روش سوار شد كونشو قمبل كرد هلن خواست بلند شه گفت تكون نخور مثل اينكه ضعفشو ميدونست سريع پستوناشو گرفت تو دستش اونم رام شد منم شرع كردم به ماليدن كيون مينا يواشكي دست تو كون هلن هم ميكردم پدرسوخته كونشو كشف نكرده بودم عجب كوني داشت ولي تمركز رو كون مينا بود.يك كرم زدم بهش كتفاشو پوسيدم اونم رو سينه هاي هلن كار ميكرد.من اول كيرم رو باسنش كشيدم بعد كيرمو گذاشتم در كونش خواست بلند شه كه نگذاشتم ميگفت بيخيال شو.ولي من كيرمو يكم فشار دادم تو داد زد بعدش من يكم نگه داشتم يكم ديگه كردم تو و ميزدم رو باسنش كه يك وقت قفل نكنه.خيلي باش درد داشت ولي من يواش يواش صفرشو باز كردم اولش خيلي يواش تلمبه ميزدم ولي بعدش ميزدم رو باسنش و تلمبه ميزدم يكم سرعت رو بيشتر كردم كيرم يكباره در آومد يك استراحتي به مينا دادم مينا با ز سينه هاي هلو گرفت منم كيرمو كردم تو مونشششش تند تند تلمبه ميزدم.بعد دوبار كردم تو كون مينا كون مينا محشر بود چند بار بوسيدمش وسط كردن.بعدش من نشستم رو مبل مينا از روبرو اومد ت بغلم كيرمو كردم تو كونش لباشو گذاشت رو لبام منم باسنشو گرفتم همينطوري تلمبه ميزدم.بعد موهاشو كشيدم عقب سينه هاش قلمبه شد اوردمش بالا سينهاشو كردم تو دهنم گازشون ميگرفتمممممممممممممم يكبار ديگه اينكارو كردم.دوباره باسنشو گرفتم تو دستام و تلمبه زدم داغون شده بود بلند شد از تو بغلم شروع كرد برام ساك زدن ااااااااااااااه هلن اومد سراغم نشوندمش تو بغلم خودش بالا پايين ميكرد منم برش گردوندم تو بغلم و دستمو بردم رو چوچولش و از پايين تلمبه ميزدم تو كونش و چوچولشو ميماليدمم اينقدر اينكارو كردم ارگاسم شد و بيحال تو بغلم بود كه از تو بغلم بلندش كرد خوابوندمش رو زمين و بوسيدمش سينهاشو يكبار ديگه خوردم و رهاش كردم ديدم مينا منتظرمه رفتم سراغش اول چوچولشو زبون زبون زدم طوري كه ميخواست پاهاشو ببنده ولي من براي اينكه جلوشو بگيرم بادستام پستوناشو گرفتم و نوكشونو ميماليدم و با زبونم چوچولشو ميماليدم بعدش يكورش كردم كونشو و كسشو ماليدم بعد افتادم روش چنان كردمش كه هيچموقع يادم نميره تو كونش تلمبه ميزدم و سينهاشو ميخوردم گردنشو گوشو و زبون و ...... اينقدر عرق كرد ه بود كه داغون ده بود من ابمو باشدت ريختم تو كونش.كيرمو در آوردم گذاشتم لاپاش و رو سينهاش خوابم برد.براي اينكه خاطرات بعديم رو با دختر دايي هاي لزم بگم نظر بدين.

نوشته: سرنا25

1
     
#137 | Posted: 24 Mar 2011 15:50
6دندونی
.با سلام خدمت تمامی دوستان
تازگیها یه چیزایی سرچ کردم که مستقیم اومدم تو این سایت یه چند تا مطلب هم خوندم خواستم چندتا داستان واقعی زندگیم رو بنویسم تا شاید یه تجربه جدیدی برا دوستان باشه البته تمام تلاش خودم رو میکنم که اشتباه املایی نداشته باشه چون اولین باریه که میخام بیش از چند خط تایپ کنم و دوستان بابت داستان خرده نگیرن
درسته که در مورد مسائل جنسی هست ولی هدف من بهترین نتیجه گیری هست.
... حدود 9 10 سال پیش هر کی میخاست بره مسافرت (تابستونها) فقط ما رو میشناخت و میگفت فلانی بیا این دست کلید رو بگیر مواظب خونه و گلها باش.
چون ما 6تا برادریم و من از همه کوچکتر (من با برادر قبل خودم 10 سال اختلاف سنی دارم) به خاطر همین اغلب خونه داداشام خالی میشد وقتی هم شدیم اقای خونه نگهدار که افراد دیگه هم به ما رو میزدن برا خونشون.
خلاصه تو اون مقطع از زندگی نه اینکه دنبال دوست دختر نبودیم ولی از ترس بابا و 5 تا داداش که هر کدوم حکم یه پدر واسه ما داشتن و بهمون میگفتن بچه حاجی خیلی میترسیدم که بخام دنبال یه دختر راه بیافتم و شماره بدم و از اینجور کارا اون دو سه تا دوست دختری هم که پیدا کردیم به خاطر جانفشانی خود دخترها بود اصلا پیشونی این کار رو هم نداشتیم . یه رفیقی داریم که انگار رو پیشونیش عکس یه کس کشیده باشن به هر کی نگاه میکنه بهش لبخند میزنه دوستان به شوخی میگن اگه کیرش رو بکنه تو رودخونه ماهی میاد دورش!!!!!
بگذریم تو خونه خالی هم خدا بده برکت 10 تا ادم میاومدن که بعضیهاشون اندازه بابامسنشون بود و می نشستیم حکم میزدیم ( با پاسور) البته بازیها روکم کنی بود بعضی از دوستان هم 52 ورق رو اکثروقتها به خاطر داشتن
دائم هم پی یه چیزی میگشتیم که ردیف بشه برا اولین بار بکنیم ولی انگار نه انگار یکی از دوستان میگفت اگه 100تا کس از اسمون بباره یکیش سر کیر ما نمیره ولی اگه دوتا کیر بیاد پایین یکیش میره تو کونمون یکیش هم وایمیسته برا زاپاس.
خلاصه یه غروب یکی از دوستان که تو داروخونه کار میکرد زنگ زد که یه جنده دم داروخونست چکار کنم؟ ردیفش کنم ؟ ماهم از خدا خاسته گفتیم پس میخای بیای
کیر منو بگیری ؟ نیکی و پرسش؟ با یه آژانس اومد در مغازه و دسته کلید رو گرفت زنه هم همراش بود ولی من ندیدمش منم انگار تو کونم عروسی بود دیگه نفهمیدم
چطوری وسائل رو جمع کنم و مغازه هم یکم زودتر بستم با موتور رو سرعت نور میرفتم بلکه ثانیه ای زودتر برسم زمانی که من رسیدم تقریبا 45 دقیقه از وقتی اینا کلید رو از من گرفته بودن گذشته بود رفتم تو حیاط دیدم رفیق داروخونه ایم شیفت شب بوده باید میرفته .با یکی از دوستای دیگم ردیف کرده بود که اون بیاد اونجا. خلاصه دوستم اومد دم در حال گفت که زنه میگه صبر کن خودمو درست کنم بعد بیا تو منم ازبس استرس داشتم کم مونده بود که سر تا پای رفیقم بشاشم سریع رفتم تو دستشویی خودم رو خالی کردم وقتی برگشتم تا در حال بازه'. تو ذهنم میگفتم همین که دیدمش باید بپرم تو بغلش (خاک تو سر من کج شانس)
همین که رسیدم دم در حال و زنه رو دیدم انگارمنو برق گرفت مثل این مدل موهای جدید هست که میذارن تمام موهام سیخ دوتا چشمم هم از حدقه زد بیرون عین یه موتور که پنچر میشه تمام توان فیزیکی و احساسیمون از راه پایین زد بیرون واااااااااااااااااااااااااااای چی داشتم میدیدم اصلا تو خیال هم زن اینچنینی ندیده بودم قیافش فقط عین این پیرزنای عفریته جادوگر تو قصه ها و همسن مادربزرگ خدا بیامرزم بود ( ای گه بگیری شانس) تا تو اولین تجربمون هم شانس نداشتیم بخدا 6 تا دندون هم تو دهنش نبود که ما اسمش رو گذاشتیم 6دندونی.
روم نشد بخام جلوش تابلو کنم اخه زنا هر چقد هم که سنشون بالا باشه یا قیافه نداشته باشن نباید بزنی تو ذوقشون (اینو برا دوستان جوونتر عرض کردم).
رفتیم و نشستیم دیدیم همین هم اگه نکنیم از دستمون میره بعد از یک ساعت با خودمون ور رفتن با رفیقمون صحبت کردن بنا بر این شد که دوتایی باهم طرف رو بکنیم اول اروم لباساشو در اورد اومد خوابید رو زمین گفتم تو که خوابیدی بیا مثل تو فیلمها کیرم رو بکن تو دهنت دیدم خووووووووووووووب طرف میگه "اصلا" گفتم پس چکار کنم گفت بیا از جلو بکن ما اومدیم وسط پاش خاستیم بکنیم توش که هر کاری میکنیم کیرمون خوابیده و پا نمیشه انگار نه انگار همین چند ثانیه پیش بود که انگار میخ میخاست بره تو دیوار. به رفیقمون گفتیم تو بیا بکن شاید فرجی شد و کیر ما هم سر عقل اومد رفیقمون اومد و مثل برق ترتیبش داد ولی باز بعدش که نوبه من شد به مشکل نعوظ خوردم .
به هر ترتیبی که بود عین یه تیکه پارچه زوری چپوندیمش تو کس طرف یه چند بار که تکونش دادیم یکم جون گرفت و کار خودمون رو نیمه تموم انجام دادیم البته بعدش که قضیه رو جویا شدم "جالب توجه جونا" فهمیدم اثرات جلق بوده و جلق مداوم رو سیستم جنسی بعضی افراد اثر میذاره .
به هر حال ما هم عین گوشت قربونی هر کدوم از دوستای پایه که میشناختیم(4و5 نفر) خبر کردیم و اومدترتیبش داد یه فحشی هم نصیب ما بابت قیافه کیری خانم میکردن. طرف تا فردا بعد از ظهر هم موند.
موقعی که میخاست بره گفت چقدر برام ردیف کردین اولش ما که متوجه منظورش نشدیم بعد که فهمیدیم منظورش پول هست جا خوردیم .
ما که چیز خاصی معمولا تو جیبمون نبود و بیشترین هزینه ای هم که کرده بودیم یه رانی برا دوست دخترمون بود گفتیم حالا بیا درستش کن. هر چی تو جیبامون بود ریختیم پایین الان یادم نمیاد چقدر جمع شد ولی فکر نکنم بیشتر از 5هزار تومان شده باشه البته موقع رفتن زنه من و یکی از بچه ها فقط اونجا بودیم اونم که دید ما بیشتراز این نداریم یه چند لحظه ای گریه کرد و بعدش اشکاش رو پاک کرد و راه افتاد(بد بخت. هر وقت یادم به این لحظه رفتنش میافته با اینکه مال سالها پیش هست خیلی اعصابم میریزه به هم . چون معمولا تو شهرستانها مخصوصا این یارو که تو روستای اطراف شهرمون زندگی میکرد از فرط نداری رو به این کثافتکاری اورده بود اینم یه روز که خونه ما مونده بود فکر میکرده که حالا یه مشتری عمده خورده تو پستش و میخاد یه مقدار پولی ببره برا خونش بزنه یه زخمیشون درمان کنه ولی ما اون موقع شعورمون بیشتر از این قد نمیداد حتی اگه میدونستم که پولیه به بچه ها میگفتم همون موقع پیکشون رو بدن ولی متاسفانه اینطوری شد )
یه داستان دیگه هم مال همین 6 دندونی هست مال سال بعدش که تو یه فرصت دیگه مینویسم که اون باعث شد دور تمام جنده ها یه خط قرمز بکشم(البته 6 دندونی رو دوبار اوردیم یکی دیگه هم بین اولین بار و اخرین بار 6دندونی اوردیم که باز هم این زن بدبخت یه اتفاقی افتاد که بازم دست خالی رفت)
من از همه شما بابت وقتی که برا خوندنش گذاشتین عذر خواهی میکنم
موفق باشین

1
     
#138 | Posted: 26 Mar 2011 14:24
من و زن عمو معصومه
روزگار خیلی سختی داشتم . بابام تو کارش ورشکسته شده بود و عموهای بی ناموس من باعث تمامی این سختیها شده بودن.3 تاعمو داشتم و به تبع 3 تا زن عمو. از دوران کوچکی همون اوایل که معنی کوس و کون رو فهمیدم به یاد کون خوش قوس زن عموی بزرگم صدیق که چاق و و تپلی بود آبم مییومد. شبهایی که خونشون بودم یواشکی سر کمد لباساش می رفتم و آبم رو با شورتاش می یاوردم. چند باری هم شورت هاش رو کش می رفتم تا تو خونه خودمون ازشون استفاده کنم. یادم میاد یکی از دامن های مشکی رنگش رو اینقدر آب مالی کردم که رنگش عوض شده بود. خلا صه بگم کونش برام یه اسطوره شده بود. چند سالی گذشت تا یه زن عموی جدید لاغر اندام و کوتاه به نام معصومه دومین زن عموی ما شدو من 16 سالم بود. اوایل ازش خوشم نمی یومد تا یه روز که تازه چند ماهی بود بچه دار شده بود با یه دامن تنگ جلوی من دراز کشبده بود و فیلم هندی نگاه میکرد تازه متوچه شدم که از قافله عقبم. کون کوچیکش مثل یه باد کنک کوچیک زیر دامن کوتاه مشکی کیرم رو مثل الم راست کرده بود. ازش پرسیدم کی عمو بر میگرده خونه. گفتش: نمی دونم 2 تا 3 ساعت دیگه شاید هم دیرتر. خودم رو نمی تونستم کنترل کنم برای همین هم یکسره رفتم داخل توالت و شروع کردم به جق زدن. شاید 10 ثانیه نشد که آبم آمد و برگشتم داخل اتاق ,هنوز هم حشری بودم و فکر کردن معصومه یک لحظه هم از یادم نمی رفت. گفتم :زن عمو جون من باید برم خونمون تا درس بخونم ,یه روزه دیگه مییام تا عمو باشه با هم فیلم ببینیم. رفتم خونه یکسره سر آلبوم تا عکسهای زن عموهام رو در بیارم و یه حالی بکنم. تمام شب رو توی تخت خواب با دیدن عکسهای صدیق و معصومه بیش از 10 بار آبم اومد. بعد از دو سال وقتی که من 18ساله بودم زن عموی سوم من که زنی بلند قد حدود 195 با پستانهای بزرگ با نام اکرم وارد خانواده ما شد. من هرگز به سکس با اون فکر نمی کردم تا اون روز صبح که من شبش رو مهمان اونا بودم وقتی عموم رفت سرکار بدن اکرم رو لخت از سوراخ کلید در دیدم . وای چه سینه سفیدی داشت با یه شکم شل که تازه بچه ش رو به دنیا آورده بود اما کون خوش قوسی نداشت. برگشتم به تخت خواب خودم رو زدم به خواب باور کنین همونجا آبم اومد بعد ار 2 ساعتی در اتاق رو آهسته وا کردم و ناگهان دیدم زن عمو جون کنار تلوزیون روی زمین دراز کشیده و دو تا پاهاشم وا کرده. حالت حشری عجیبی به من دست داده بود حتی رفتم تا 20 سانتی گوشت اما نمی دونم چرا عقب نشینی کردم. رفتم رو راه پله ها نشتم تا بتونم خواج سینه اون رو از بالا آسونتر ببینم. کیرم شده بود مثل یه ستون که آهسته باهاش ور میرفتم که اکرم از خواب بلند شد و از من عذر خواهی کرد که خوابش برده. رن عموی جون من رفت که صبحانه رو آماده کنه من فقط از بالا تا پایین اونو ورانداز میکردم. چند سالی گذشت که من این سالها رو حداقل هفته ای یکبار به خونه عموهام می رفتم. زن عموهام من رو خیلی دوست داشتن بخاطر اینکه همیشه تو کار خونه بهشون کمک میکردم. عکسها و شورتهای زیادی رو ازشون کش میرفتم. ولی هنوز یه نفر رو بیشتر از بقیه دوست داشتم بکنم و اون کسی نبود غیر از زن عمو صدیق با اون کونش. از 10 یار خودارضایی حداقل 6 بارش با عکسها و شورت های زن عمو صدیق بود . وقتی 22 ساله شدم متوجه شدم عموهای من فقط در مورد زنهای مردم حرف میزنن و بس. همیشه فکر میکردم که چه خاک برسر هایی لیاقت کوس های خودشون رو ندارن. روزها میگذشت و من به زن عموهام که هر روز پخته تر میشدن علا قه بیشتری پیدا میکردم. اما ماجرای سکس من با زن عمو از اونجا شروع شد که .......!! اکرم شخصیت بسیار حسودی داشت و بین تما می خانواده به عنوان زن حسودی شهرت داشت. عموی من که برای پدرم کاز میکرد شروع به دزدی کردن از مغازه ما و ختی اموال کارگاه کرد. داستان طولانی داره ... اما با دسیسه اکرم و همکاری عموهام ما همه چیز رو از دست دادیم.خونه وماشین و حتی مغازه. حالا 24 ساله بودم . تنفر عجیبی تمام وجودم رو نسبت به عموهام و زن عموهام مخصوصا اکرم گرفته بود. کار من از اینجا شروع شد که یه شب به خودم گفتم می رم هر 3 نفرشون رو با هم تو یه روز بکنم تا درسی بشه برای همشون. اما روز بعد تصمیم شیطانی تازه ای به فکرم رسیدووو نقشه ام رو شروع کردم. با تمامی تنفری که داشتم روابط خودمو با تمامی اونا علازقم خواست خانواده ادامه دادم. هر روز به اونا نزدیکتر شدم تا اعتمادشون رو جلب کنم .وقتی دانشگاهم تموم میشد برای خرید کردن با زن عموهام بیرون میرفتم. پدر و مادرم به شدت مخالف رفت و آمد من بودن .اما فکر کردن زن عموهام توئم با تنفر مثل خوره به جونم افتاده بود . یه روز یه آنوی تاپ از عمو وسطی یعنی مرد معصومه گرفتم. چند روزی بود که با هم حرف نمی زدن. من که میدونستم عموم به خواهر زن معصومه که زن زشت مطلقه ولی با اندام دبش و سکسی بود و هست ,چشم داشت . منم اونا رو با هم چند شب قبل دیده بودم. که سوار تاکسی تلفنی شدن. تمام شب رو خواب سکس با معصومه و انکه چطور شروع کنم این بازی رو ببرم تمام وجودم و گرفاه بود تا اینکه دو روز بعد ساعت 2 یا 3 بعد از ظهر بود که رفتم خونه عمو. زنگ در رو زدم .احساس می کردم قلبم ضربانش دو برابر شده بود,اما مطمآ بودم عموم خونه نیست. معصومه از پای آیفون جواب داد و در رو وا کرد. با شنیدن صداش کیرم مثل الم راست شده بود. از راه پله ها رفتم بالا و وارد خونه شدم. دیدم زن عموم داره ظرفهایی رو که از نهار مونده بود رو میشوره , منم مثل همیشه شروع کردم بهش کمک کردن. آخ تیشرت نارنجی با اون دامن شلواری نرم مشکی که جنس برقی بود آب کیرم رو آورده بود بیرون. منم مثل کوس ندیده ها تمام حواسم به اون کون کوچیک معصومه رفته بود که نتونستم خودم رو کنترل کنم و شروع کردم به ایفای نقش . گفتم : زن عمو جون باور کن عمو لیاقت تو رو نداره . معصومه ازم پرسید : چی چی گفتی منظورت چیه!!.. گفتم: هیچ چی فقط چند وقتیه که طاهره و عمو با هم میرن بیرون. نمی دونم کجا ولی دو روز پیش با هم دیدمشون که شوار تاکسی شدن. معصومه رنگ صورتش زرد شده بود. بیچاره شک دستش داده بود .منم دستش رو گرفتم و به طرف میز آشپزخونه بردم که بشینه . منم پهلوش نشستم و بهش گفتم: اگه من زنی مثل تو داشتم دیگه به کسی نگاه نمی کردم اما عمو همش چشمش تو کون و کوس زنهاست. آهسته دستم رو بردم به طرف کمرش که یه دفعه ای از صندلی پرید و می خواست فرار کنه. فهمید که می خوام بکنمش منم سریع بلند شدم و توی راه پله گرفتمش و محکم کبوندمش رو پله ها .می دونستم اگه در بره معلوم نیست چه بلایی سرم می یاد باید کار رو تموم می کردم دستم رو گذاشتم رو دهنش و به پشت خوابوندمش. با یه دستم دامن شلواریش رو تا نصفه در آوردم که یه دفعه ای دستم رو گاز گرفت از شدت درد موهاش رو محکم کشیدم, دیکه هیچ چی حالیم نبود که بهش گفتم : معصومه می کشمت اما همین حالا باید بکنمت .آب از سرم گذشته زن. معصومه شروع کرد به گریه منم کشوندمش اونو تو اتاق پذیرایی روی مبل نشوندمش. معصومه گفت: تو یه کثافتی همه این داستان رو سر هم کردی که به من تجاوز کنی من تو رو میندازم زندان ....گفتم: زن عمو جون میتونی از خودش بپرسی هر کاری بکنم دورغ گو نیستم. اون هیکل کوچیکش با اون شورت آبی راه راه آخ که نمی دونستم دارم چی کار میکنم. سیع لباسم و کندم و معصومه نگاهی به کیرم کرد و گفت: چی کار میخواهی بکنی. برگشتن بهش گفتم :معصومه میبینی که ... دو باره خواست فرار کته که محکم زدم زیر پاش افتاد زمین و جیغی زد.منم خودم رو انداختم روش و محکم شورتش رو با یه دست آوردم پایین و کیرم رو کردم لای کونش . با دست دیگه محکم سینه سمت چپش رو خیلی محکم فشار دادم که به من گفت: باشه باشه فقط این دفعه ولی زود گورت رو گم میکنی. منم بهش گفتم : حالا شد معصومه دوباره برگشتیم روی مبل و معصومه لنگاش و وارکرد. منم که کوش ندیده بو دم کیرم و یه دفعه ای کردم توش . آه معصومه در اومد و گفت : کثافت آهسته / منم گفتم میخوام کی تیشرت تو در بیاری. برای اولین بار یه سینه کوچیک که انگار یه انار له شده بود رو میدیدم و حالا فهمیدم که چرا معصومه کرست نمی بنده. شروع کردم به خوردن سیته هاش و مثل کس ندیده ها آبم رو کمتر از 3 دقیقه آوردم . نمی دونم چی شد که وقتی آبم رو کردم تو کوسش بهش گفتم که : کوس تو از اکرم خیلی تنگ تره. معصومه گفت : تو با اکرم هم خوابیدی !!؟
منم گفتم: فقظ چند باری. معصومه گفت: حالا که تموم ش برو هم پشت سرت رو هم نگاه نکن .
منم که روبروش وایستاده بودم رفتم روی و معصومه رو برگردوندم به سمت دیوار و از پشت شروع کردم به کردن کوسش.داد معصومه در اومده بود. ایندفعه بیشتر از 10 دقیقه تلمبه زدم. گردن نازکش رو بیشتر از 20 بار بوسیدم. چه احساس خوبی داشتم تازه متوجه شدم که معصومه هم داره لذت می بره. معصومه دوباره برگشت رو به جلو و به من گفت : سریع تمومش کن.چشمهامون برای یه لحظه به هم زل زدن که یه دفعه ایی معصومه بدنش رو سفت کرد و محکم پشت کمر من رو فشار داد به سمت خودش شروع کرد به آه آه کردن ... منم بعد از چند ثانیه آبم رو کردم تو کوسش. وقتی کیرم و کشیدم بیرون دیدم آبم از کوسش آومد بیرون و روی مبمعصومهل ریخت. معصومه رو سرم داد زد و گفت احمق برو دستمال کاغذی بردار بیار و مبل و تمیز کن. معصومه از جاش بلند شدو در رو واکرد و بهم گفت : سریع از اینجا برو و دیگه هم اینجا نیا. منم لباسم رو پوشیدم و از یه بوسه به گونش دادم و اونم من رو حل داد به سمت در. خیلی خوشحال بودم. که تونستم معصومه رو بکونم. ولی همش فکر میکردم مباد که اکرم به خانوادم چیزی بگه برای همین هم اونشب رو رفتم خونه دوستم یرای خواب.تمام شب خواب معصومه رو می دیدم . اولین سکس من با یه زن 37 ساله. اونم سکس با انتقام . اونشب هر وقت به دست گاز گرفته خودم نگاه می کردم دوست داشتم یه بار دیگه معصومه رو بکونم.
     
#139 | Posted: 26 Mar 2011 14:46
مرتضی با زن عمو
اسم من مرتضي است و نوزده سالمه و اين خاطره‌اي که ميخوام براتون تعريف کنم مربوط به سکس با زن عموم مي‌شه. يه روزمن رفته بودم خونه عموم. اونروز عموم رفته بود ماموريت و توخونه من بودم با پسرعموم و دخترعموم و زن عموم. خلاصه اون شب با اصرارپسرعموم شب موندم خونه اونا. از قبلم من با زن عموم شوخي داشتم ولي زياد بهش فکرنمي کردم اون شب موقعي که زن عموم مي خواست سفره شامو پهن کنه وقتي ميخواست دولا شه و بشقابو بذاره رو سفره طوري خم مي‌شد که من مي‌تونستم سينه‌‌هاشو ببينم. واقعا سينه‌هاي با حالي داشت. دو سه بار هم ‌طوري خم شد تا يه چيزي بذاره منم همش سينه‌ها شو ديد مي‌زدم و زن عمومم فهميده بود که دارم سينه‌هاشو دزدکي نگاه مي‌کنم. خلاصه شامو خورديم و منم کمک مي‌کردم تا سفره رو جمع کنيم و بشقابا رو به آشپزخونه مي‌بردم. وقتي که رفتم آشپزخونه زن عموم موقع رد شدن عمدا کونشو به کيرم مالوند که مثلا متوجه نشدم. دو سه بار اومد و همين کارو تکرارکرد و بعد بهم نگاه مي‌کرد و به طور خاصي نگاه مي‌کرد و مي‌خنديد. خلاصه بعدش من رفتم اتاق پسرعموم. يه کم با پلي استيشن بازي کرديم. شب بود که جاهامونو انداختيم وخوابيديم زن عمومم جاشو انداخت تو اون يکي اتاق که دستشوئي هم کنارش بود. پسر عموم مثل خر خوابيده بود و دخترعمومم خيلي وقت بود رفته بود بخوابه. بعد اينکه همه خوابيدن من اصلا نمي‌تونستم بخوابم. کيرم بد جوري شق شده بود و داشت مي‌ترکيد و منم همش داشتم به اون صحنه‌هايي که اتفاق افتاده بود فکرمي‌کردم. ديگه داشتم ديونه ميشدم.ديدم که اين ‌طوري نمي‌شه.تصميم گرفتم برم دستشوئي و يه دست جق بزنم. اگه نمي‌زدم از شق درد ميمردم. خلاصه رفتم دستشوئي موقع رفتن ديدم که زن عموم هنوز نخوابيده و داره منو نگاه مي‌کنه.ما بي خيال شديمو رفتيم دستشوئي. خواستم که جق بزنم ولي يکدفعه نظرم عوض شد. با خودم فکر کردم که شانسمو امتحان کنم و برم بيرون شايد تونستم يه کاري کنم و به اين کير بيچاره يه حالي بدم. رفتم بيرون ديدم زن عموم نخوابيده و داره منو نگاه مي‌کنه.وقتي که ديد من هنوز نخوابيدم بهم گفت: چيه چي شده خوابت نمياد. منم گفتم بي‌خوابي زده به سرم نمي‌تونم بخوابم. بعدش خنديد و گفت:اي شيطون نکنه داري به چند ساعت پيش فکر ميکني . منم خنديدمو گفتم:چي بگم شايد. بعدش زن عموم گفت: اگه خوابت نمي‌ياد بيا پيشم با هم حرف بزنيم . منم از خدا خواسته رفتم پيشش. حدود دو سه دقيقه‌اي چيزي نگفتيم. ديدم که مثل اينکه نمي‌تونم کاري بکنم. گفتم ديگه مزاحم نشم برم تا شما هم بخوابين. اينو گفتم و خواستم که پاشم زن عموم گفت:کجا ميري من مي‌خواستم که با هم بخوابيم. وقتي اين حرفو شنيدم يدفعه يه جوري شدم ديگه نتونستم چيزي بگم گيج شده بودم. زن عموم وقتي منو اينجوري ديد يه کم رفت اون طرف‌تر و لحافو با دستش باز کرد و گفت: بيا بخوابيم. منم خلاصه رفتم پيشش دراز کشيدم. صداي نفساشو مي‌شنيدم. نفساش خيلي تند تند بود. بعد زن عموم پشتشو به من کرد و دراز کشيد. منم همين‌طوري به کونش نگاه مي‌کردم که از لحاف زده بود بيرون. يهو کونشو چسبوند به کيرم و خودشو بهم فشار مي‌داد. منم بغلش کردم. بعدش يهوئي يجوري شدم. اضطراب داشتم که نکنه پسر عموم بيدار بشه و همه چيزو ببينه. به زن عموم گفتم که مي‌ترسم يکي بياد اون‌موقع بد مي‌شه. زن عموم خنديد و گفت: نترس خيالت راحت باشه اونا مثل خر مي‌خوابن بيدار نمي‌شن.منم يه کم خيالم راحت شد. بعد خودمو محکم بهش فشار دادم و بعد دستمو آروم گذاشتم رو سينه‌هاش واي چه سينه‌هايي دلم ميخواست همشو بکنم دهنم تا ميتونم بخورم. ديگه حشري شده بودم. برش گردوندم بلوزشو زدم بالا. چشام به سينه‌هاش افتاد ديگه نتونستم جلوي خودمو بگيرم وشروع کردم مثل وحشيا بخوردنش. زن عمومم از شدت خوشي همش آه و ناله مي‌کرد و مي‌گفت : آخ جون... بخورش گازش بزن همشو بخور . منم همين‌طوري مي‌خوردم. بعدش زن عموم گفت حالا نوبت منه. رفت پائينو شلوارمو درآورد. يه کم از رو شورتم با کيرم بازي کرد بعد کيرمو در آورد و شروع به ساک زدن کرد. واي ديگه داشتم مي‌مردم.خيلي خوب ساک مي‌زد. وقتي با زبونش سر کيرمو ليس مي‌زد داشتم ديونه مي‌شدم. ديدم که داره آبم مياد. پاشودم شلوارشو در آوردم يه کم با کونش بازي کردم بعدش شورتشو درآوردم واي چي ميديدم يه هلوي چاق وآبدار. پخوردم ديگه خواستم بکنمش.اونم فهميد که من چي مي‌خوام. خودش لاي پاهاشو باز کرد.منم کيرمو گذاشتم تو سوراخ کوسش. بعد يواش يواش هل دادم رفت تو کس گرمو نرمش. بعد شروع به تلمبه زدن کردم. واي چه حالي مي‌داد. ديگه اينجا نبودم خيلي لذت داشت. زن عمومم از خوشي داشت بيهوش مي‌شد. بعد يه مدت ديگه ديدم داره آبم مياد. بهش گفتم که داره آبم مياد. اونم با يه لحن حشري کننده‌اي گفت : همشو بريز تو کسم. البته زن عموم لوله رحمشو بسته بود يه کم ديگه تلمبه زدم ديدم داره ارضا ميشه. منم تند تند تلمبه مي‌زدم تا اينکه آبم اومد و همشو ريختم تو کسش. بعد يه کم ديگه تلمبه زدنو ادامه دادم تا اونم ارضا شد. بعد اينکه هر دو ارضا شديم افتادم روش و لباشو بوس کردم. و اونم از روي خوشي و راحتي منو بوس کرد. بعدش بهم گفت که اولين باري بود که اينطوري ارضا مي‌شده و اين عموي کس‌خل ما فقط به فکر خودش بوده و خودشو ارضا مي‌کرده و مثل خر مي‌خوابيده. الانم حدوده شش ماهي مي‌شه با زن عموم هر وقت که بتونيم سکس مي‌کنم ...
     

#140 | Posted: 26 Mar 2011 14:55
دختر دایی شهره
این جریان که میخوام واستون تعریف کنم مال اولین سکس منه . من یه مغازه نوشت افزار دارم که درست روبروی یه دبیرستان دخترونه است و اغلب مشتریای من دخترای دبیرستانی هستند واسه همین صبح ها خیلی زود میرم مغازه تا از دست دخترا دشت کنم.یه روزصبح تو مغازه نشسته بودم و داشتم واسه خودم کتاب میخوندم (البته کتابش سکسی بود ) واسه همین کیرم حسابی راست شده بود و داشت شرتمو پاره می کرد میکرد منم حسابی حشری شده بودم و داشتم از رو شلوار بهش دست می کشیدم واصلا حال خودمو نمی فهمیدم(تعریف از خود نباشه کیرم خیلی بزرگه) . یهو متوجه شدم که یه نفر تومغازه است سرمو بلند کردم دیدم شهره دختر داییمه .شهره دو سال از من بزرگتره و دانشجوی رشته کامپیوتر در ضمن فوق العاده خوشکل وخوش هیکله .از اون دختراست که وقتی از خونه میاد بیرون پسرا یکی در میون واسش غش می کنن ولی اون به کسی پا نمی ده. راستشو بخواهید منم خیلی تو کفش بودم ولی عمرا جرات نداشتم بهش بگم یعنی اصلا روم نمی شد.خلاصه دیدم تو مغازه وایساده مطمئن بودم که متوجه یه چیزی شده چون چشماش بد جوری برق میزد.کیرم انگار آدمی که جن دیده باشه یهو غش کردو از حال رفت. بگذریم ما رو می گی از خجالت شده بودیم عین لبو. سرمو انداختم پایین سلام کردم اون هم سلام کرد اصلا به روی خودش نیاورد که چی دیده .گفت لطف کن یه روان نویس بده به من منم اوردم دادم بهش اونم حساب کرد و رفت به طرف در که بره بیرون یهو برگشت گفت: اصلا از تو توقع نداشتم.منم که از خجالت داشتم آب می شدم خودمو به اون راه زدم گفتم:مگه خدایی نکرده اتفاقی افتاده.گفت:به موقعش بهت میگم ورفت. من حسابی بهم ریخته بودم چون نمی دونستم چه اتفاقی می خواد بیفته.یه چند روزی از این اتفاق گذشت یه روز تو مغازه نشسته بودم دیدم تلفن داره زنگ می زنه برداشتم دیدم شهره است بعداز سلام و احوال پرسی بهم گفت بلند شو بیا خونه ما کارت دارم گفتم:چی شده گفت:می خوام باهات صحبت کنم گفتم:باشه در مغازرو بستم و رفتم طرف خونشون. تو راه پیش خودم می گفتم یعنی چی شده نکنه در مورد اون روز می خواد صحبت کنه (یعنی تریپ نصیحت برداره) خلاصه رفتم در زدم درباز شد بدون اینکه چیزی پشت ایفون بگه. داشتم از استرس می مردم .رفتم تو دیدم کسی نیست یه دفعه دیدم صدای شهره میاد .بیا تو خجالت نکش کسی نیست، رفتم نشستم. دیدم یه لباس نیمه سکسی پوشیده، سینه هاش قشنگ معلوم بود، با یه لیوان آب اومد.آبو گذاشت رو میز،وقتی خواست بشینه یه لحظه دیدم شلوار هم نپوشیده ، شصت کیرم خبردا شده بود که یه اتفاقی می خواد بیفته ولی نمی دونست چیه ، یه دفعه عین برق از جاش پرید و شد عین دسته بیل. سلام و احوال پرسی کردیم .تعجب کرده بودم چون اون اصلا با این سر و وضع نمی اومد جولوی من. گفتم کسی خونتون نیست گفت: نه بابا اینا همه رفتن بیرون تا شب هم برنمی گردن. گفتم: با من کاری داشتی؟.گفت می خواستم با هات صحبت کنم.یه کم کسو شعر گفت و بعد گفت می خوام ازت یه سوال کنم ولی باید قول بدی راستشو بگی. گفتم بپرس.بدون مقدمه گفت : دوست دختر هم داری ؟ گفتم: دوست دختر!!!!!!! نه! گفت: راستشو بگو.گفتم : نه بابا واسه چی باید دروغ بگم. گفت:تو خجالت نمی کشی... اینو که گفت پریدم تو حرفشو گفتم چیزی شده ازمن کار اشتباهی سر زده. گفت نترس می خواستم بگم تو خجالت نمی کشی یه دبیرستان دخترونه جولوی مغازته اون وقت تو با این سن و سالت می شینی تو مغازه با خودت......!!!! شکه شده بودم عرقم زده بود .خودمو زدم به کوچه علی چپ گفتم:منظورتو نمی فهمم . گفت: خوبم می فهمی اون روز که اومدم تو مغازت داشتی چکار میکردی؟ دیدم حسابی گیر کردم دلمو زدم به دریا گفتم: بالاخره منم آدمم احساس دارم مگه خودت احساس نداری؟ گفت:چته چرا از کوره در میری بهت گفتم بیای اینجا اگه بخوای یه دوست دختری ،چیزی واست پیدا کنم از این وضعیت بیای بیرون. از حرفاش خوشم اومد ولی داشتم از تعجب می مردم چون ما اصلا از این حرفا با هم نداشتیم . گفتم منظورت چیه گفت: منظورم این که دوست دختری واسه سکس نداری؟ آخه اون روز که دیدم داری با خودت ور میری دلم واست سوخت گفتم باید یه کاری انجام بدم. منو میگی دیگه داشتم شاخ در می اوردم گفتم:آخه دوست دختر می خوام چکار؟ آخه کی میاد با من دوست بشه. گفت:اختیار داری این چه حرفی که می زنی یکیش خود من. گفتم: حالت خوبه گفت:ازین بهتر نمی شه. با چشماش یه اشاره به کیرم کرد که داشت شلوارمو پاره می کرد، گفت: به خاطر اون می گم نه بخاطر خودت . من همینطور گیج و منگ بودم که دیدم پا شد اومد نشست کنارم دستشو انداخت دور گردنم و آهسته در گوشم گفت: دوستت دارم.منم دیگه داشتم از شهوت میمردم ، منم بهش گفتم منم دوستت دارم.تا اینو گفتم مثل کسایی که سالها تو کف بودن شروع کرد به لب گرفتن از من ، عین فیلما، انگار سالهاست این کاره است.منم دستمو انداختم دور گردنش و شروع کردم به لب گرفتن . خیلی حال میداد ، یه ده دقیقه ای داشتیم لب میگرفتم.لب و لوچه ام داشت له می شد ، یواش یواش دستمو بردم طرف سینه هاش چه سینه ای هر کدوم اندازه یه هندوانه .مثل دیونه ها داشتم سینه هاشو می خوردم ، معلوم بود که داره حسابی حال میکنه چون سر وصداش در اومده بود.لباسشو در اوردم ، شروع کردم به خوردن شکم، ناف (به اینجا که رسیدم دیدم خیلی حال میکنه ) ، کم کم رفتم پایین تر پاهاش و ........، خلاصه در دسرتون ندم .دستمو کردم تو شرتش دیدم انگار سیل اومده همچین شرتش خیس بود که فکر کردم تازه از تو آب در اورده.شرتشو در اوردم پاهاشو از هم باز کردم و شروع به خوردن کسش کردم خیلی حال میداد اصلا باورم نمی شد که دارم با شهره حال می کنم. اینقدر کسشو خوردم که داشت دیوونه می شد. یه لحظه دیدم دستشو برد طرف لیوان آب ، اول فکر کردم می خواد بخوره ، ولی یه دفعه همشو خالی کرد رو لباسم،تمام لباسم خیس شده بود، مجبور شدم لباسمو دربیارم. بعد گفتم به پشت بخواب می خوام بکنمت.گفت: شرمنده از کون نمی دم گفتم: پس چه غلطی بکنم . گفت: خوب بیا کوسمو بکن . گفتم دیونه اوپن می شی. گفت:تو کاری به این کار نداشته باش.گفتم:مگه میشه، اگه کسه دیگه ای بود شاید ولی تو اصلا (البته داشتم کس می گفتم ، ولی تو کونم عروسی بود.فکر کردم شاید چون خیلی شهوتی شده و داره می میره این حرفو میزنه) گفت: آخه من جولوم بازه گفتم: چی؟ اوپنی!؟ گفت: آره . زمانی که دانشجو بودم دوست پسرنامردم گولم زد و منو برد خونشون اون وقت باهم عرق خوردیم و دیگه نفهمیدم، بعدا متوجه شدم که نامرد با دو نفر دیگه از دوستاش حسابی ترتیبمو داده و دیگه کار از کار گذشته...... . بی معطلی بهش گفتم که رو زمین دراز بکش دو تا پشتی هم گذاشتم زیر شکمش طوری که کس و کونش حسابی بیاد بالا و تو تیر رس قرار بگیره. کیرمو گذاشتم دم کوسش و یواش هولش دادم داخل ، یهو آخ و اوخش در اومد معلوم بود که حسابی بهش حال میده.یواش یواش کیرمو تو کسش حرکت دادم بعد تا دسته جا زدم، یه دادی زد که ترسیدم و فکر کردم کسش جر خورده ، بعد دیدم نه داره حال می کنه ، شروع کردم به تلنبه زدن حال بزن کی نزن. مگه آبم میومد؟ یه ده دقیقه ای تلمبه زدم ، یه دفعه دیدم تو کسش داغ شد، کیرم داشت آتیش می گرفت ، نگو ارضا شده بود ،خلاصه بعداز چند دقیقه که حسابی تلنبه زده بودم و داشتم مثل دونده های دو ماراتون نفس نفس می زدم و از تمام سوراخ سومبه های بدنم عرق می زد بیرون ، احساس کردم دیگه دارم ارضا می شم کیرم رو در اوردم و دادم دست شهره اونم کیرمو تا ته کرد تو دهنش یه کم که بهش زبون کشید انگار تمام آب بدنم با فشار از سر کیرم ریخت تو دهنش اون هم تا آخرین قطرشو خورد.بعد هم افتادم تو بغلش سرمو گذاشتم روسینش اونم شروع کرد به لب گرفتن یه نیم ساعتی گذشت دیدم موبایلم داره زنگ می زنه، برداشتم دیدم مامانمه گفت: کجایی چرا مغازه که نیستی گفتم نه جایی کار داشتم.گفت:زود بیا خونه. از شهره خداحافظی کردم و برنامه بعدی گذاشتم و رفتم خونه .
     
صفحه  صفحه 14 از 79:  « پیشین  1  ...  13  14  15  ...  78  79  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به سکس آشناها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.