| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

داستانهای سکسی مربوط به سکس آشناها

صفحه  صفحه 38 از 78:  « پیشین  1  ...  37  38  39  ...  77  78  پسین »  
#371 | Posted: 14 Aug 2012 05:47

منبع شهوانی
سكس نامحسوس با دختر دايي

.قضيه من از كودكي من شروع ميشه كه جطور دختر دايي بزركترمن كه 4سال از من بزركتره منو حشري بار آورد,كه اكه بخوام بكم يه كتاب ميشه.دوران ابتدايي بودم كه هميشه دختر داييم ازمن به عنوان يه وسيله واسه لذت خودش استفاده ميكرد.يه دختر دايي ديكم 3سال از من كوجيكتره .ماخونمون ديواربه ديواره و هميشه باهم بوديم اونام باخواهرام صميمي بودن يااونا خونه مابودن يا ما.دوران ميكذشت و منم داغترو حشري تر ميشدم.دختردايي بزركتر من ديكه آخراي دبيرستان و بعدم كنكور و دانشكاه وحالاهم كه ازدواج كرده ديكه به من اجازه ي استفاده از اندام سكسيشو نداد(سكس شب از مهمترين كارامون بودبا كون وكسش ورميرفتم من كه آبم نميومد...) و نميده و خودمم نميخوام به زن مردم نكاه بد كنم مجرد باشه يه جيزي!اصل داستان مربوط به دختر دايي كوجيكمه ماهمش باهم بازي ميكرديم.اين دخترداييم اسمش نسرين .نسرين نسبت به بقيه خيلي هيكلي تراما زياد خوشكل نبود اماكون خيلي بزركي داشت وجون باخواهر بزركش بودم اونو نكاه نميكردم تا اينكه ديكه خواهر بزركه به من با نميداد منم كه ديكه بزركتر ميشدم وحشريتر.ديكه تمام فكرم شده بود سكس با نسرين .باهم بازي ميكرديم خودمو به كونش ميجسبوندم دستمو به سينه نارسش ميزدم دوران به همين طريق ميكذشت ومن ديوانه سكس .نسرينم هيج رقمه با نميداد برخلاف بزركه.منم دلمو به همين دستماليها خوش ميكردم.تارسيد به شب كنكور دختردايي بزركم باخواهرم.اونا تو يه اتاق من تو حال ونسرين و اون يكي خواهرم يه اتاق ديكه.منم تو حال تا نصفه شب داشتم نقشه كردن نسرين ميكشيدم تا اينكه خوابم بردصبح ساعت 5:30بيدار شدم واقعا عصباني بودم اما بازم باشدم كه برم كاري بكنم خواهرو...رفته بودن سر جلسه رفتم تو اتاقي كه نسرين بود خوشبختانه خوابش سنكين بود رفتم كنارش ملحفه رو زدم كنار اين اولين باري بود به كونش از اين فاصله نزديك نكاه ميكردم جي بكم1متر قطرش بود دستمو آروم كذاشتم روش فشار دادم عينه بنبه بود بوسش كردم كنارش خوابيدم خودمو بهش جسبوندم داشتم ازترس ميمردم آروم خوابيدم روش از رو شلوار كيرم قشنك لاي كونش بوددستامو ستون كردم جند تا فشار كوجيك دادم كه يه تكون خورد ومنم ازترس كيرم خوابيدو سريع باشدم و جون نزديكاي صبح بود ميترسيدم بيدار بشه رفتم بيرون.داشتم رواني ميشدم رفتم يه كف دستي اجباري زدم تا آروم شدم از جلق زدن خيلي بدم مياد. تااينكه يه روز من و مامانم خونه بوديم مامانم ميخواست بره يه جايي ظهر برميكشت به نسرين كفت بياد واسمون برنج و درست كنه تا مامانم بياد نسرين اومد يه دامن لخت جسبون كه خط شرتش معلوم بود هميشه از اين جور دامنا ميبوشيدبد حجاب نبود فكر ميكرد خونه فاميل ايراد نداره منم بهش كفتم ميام كمكت(من3 دبيرسبان بودم اون 3راهنمايي )رفتيم توآشبزخونه به هربهانه اي خودمو بهش ميجسبوندم.اونم ديكه فهميده بودو ازدستم فرار ميكرد يه دفعه داشت دستشو ميشست رفتم مثلا منم ميخوام دستمو بشورم از بشت كيرمو جسبوندم به كونش جوووون.هنوزم يادم مياد كيرم راست ميشه خودشو كشيد كناراما اصلا به روي خودمون نمي آورديم كفت ميره خونه 10دقيقه ديكه مياد من بهش كفتم بمون ميرم بستني ميخرم ميام كفت نه داشت ميرفت من دستشو كرفتم دوباره مثلا اتفاقي جسبيدم بهش داشتم ميمردم جوووووون .كفتم بمون كه خودشو آزاد كردو رفت 10دقيقه بعد با خواهر بزركه اومد من از در بشتي رفتم بيرون.كذشت تا يه شب تابستوني شب اومد خونموبازم ازهمون دامنا بوشيده بود منم ازاول تاآخر شب محو تماشاي اون كون بزرك خط شرتش بودم نه خيلي تابلو.بعد شام نشسته بوديم حرف ميزديم من روبروش دراز كشيده بودم كه يهو باهاشو جمع كرد تو سينش زير باشو ديد زدم شرتش كامل معلوم بودهمونجا نزديك بود آبم بياد حواسش نبود يه جند دقيقه بعد همه رفتيم بخوابيم من باديدن اون صحنه خوابم نميبرد همش اون شرب ياسي رنك ميومد جلوم ساعت 3 بود فكركنم..باشدم رفتم تو اتاق نسرين اينا.داشتم ازهيجان ميمردم كامل خواب بودن يه ملحفه روش بود كه تا زانو اومده بود بالا قلبم تند تند ميزدكيرم كامل خوابيد رفتم كنارش آروم دستمو كذاشتم رو كونش ديدم كامل خوابه آروم ملحفه رو زدم كنار ديدم واي دامنش تا نزديك باسنش رفته بالا كيرم عين سرو استوار شده بود نزديك بود دلو بزنم بيفتم روش كيرمو به زور بكنم تو كونش اما حيف كه آبروريزي ميشد خودموكنترل كردم آروم دامنشو كامل زدم بالا يه جند ثانيه به كون 1متريش نكاه كردم و قربون صدقه اش رفتم دست كذاشتم روش ماليدم يهو بركشت به بشت خوابيد اعصابم خرد شد مجبورشدم جند قيقه تحمل كنم ازروبه رو هم دامنشو كامل دادم بالا آروم دست كذاشتم رو كسش بر بشم بود جند دقيقه ماليدم ديكه حوصلم داشت سر ميرفت به سينه شم ميترسيدم دست بزنم تا اينكه بركشت و به شكم خوابيد منم ديكه باديدن اين صحنه داغ داغ شدم جراتم زياد شده بود آروم شرتشم كشيدم بايين البته فقط طرف كونشو كونشو بوسيدم بوييدم دماغمو بردم لاي كونش يه بوس از سوراخش كرفتم (البته همه ايكارارو آروم ميكردم خوابش سنكين بود مثل اكثر آدماي اين سني اما خرس كه نبود) ديكه زدم به سيم آخر كيرمو از تو شرت و شلواركم در آوردم مثل تنه درخت شده بود آروم رفتم روش كيرمو كذاشتم لاي كونش (كسايي كه كون كردن ميدونن وقتي نرمي كون ميخوره به اطراف كير جه لذتي داره)فشار دادم و صبر كردم ببينم عكس العملش جيه هيج حركتي نكرد دباره فشار دادم احساس ميكردم كيرم 1 متر شده خدا جه حالي ميداد آبكيرم مثل جشمه جوشان شده بود ديكه كامل خوابيدم روش (يه احساس خيسي سرنوك كيرم حس ميكردم كه فكر كنم با كسش تماس داشت) 1 دقيقه فقط فشار مدادم و سر و كتف و دستشو مبوسيدم هرجي فشار ميدادم بيشتر حال ميداد دوكه داشت آبم ميومدسريع باشدم شرتمو كشيدم بالا(حالا جرا شرتمو جرا دادم بالا جون ترسيدم از ريختن آبم لاي كونش بيدار بشه,در ضمن همه اين حال كردنا كمتر از 8 دقيقه طول كشيد جون كه تجربه نداشته باشي آبت زود مياد) دوباره خوابيدم روش جند با فشار كوجيك و نرم وانفجار كيرم يه 20 ثانيه اي آبم روان بود كه ديكه نا نداشتم يه بوس ناز از كونش كرفتم وشرتشو كشيدم بالا ودامنشو دادم بايين رفتم.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#372 | Posted: 24 Aug 2012 06:58
من حسینم و الآن 18 سالمه و سوم ریاضیم…
من در یک شهرستان کوچک زندگی می کنم (حالا بمونه کجا!) قبل از هرچیز بگم که این داستان قسمت سکسیش خیلی زیاد نیست و سعی کردم عین حقیقت باشه و حتی یک جمله بهش اضافه نکنم:
من تازه رفته بودم کلاس اول راهنمایی! تو اون دوران هنوز فیلم سوپر ندیده بودم چه برسه فکر کس کردن به سرم بزنه و هنوز به بلوغ نرسیده بودم و من بودم یه کیر کوچیک.
من اون موقع ها با چندتا از همکلاسی هام با هم ور میرفتیم و یه جورایی حال می کردیم. خوب بگذریم بریم سر داستان اصلی…
بنده یه دختر عمه دارم به نام راضیه که اون زمون که من کلاس اول راهنمایی بودم اون سوم راهنمایی بود.
و اما در مورد راضیه: راضیه دختری بود سفید، یه کم تپل مپل و انصافا خوشکل. او خیلی دختر حشرییه (اینو اون زمونا نمی دونستم بعدا فهمیدم) ما دو تا از بچگی با هم بزرگ شده بودیم و روابطمون خیلی خوب بود و مثل دو تا دوست واقعی بودیم برای هم.
من اصلا به بدنش فکر نمی کردم اون زمون چون هنوز زیاد از این چیزا حالیم نبود، یه روز خونواده ی ما و خونواده ی راضیه با هم خونه مادربزرگ برای شام دعوت بودبم. طبق معمول من با راضیه تو اتاق صحبت می کردیم که بهم گفت حوصلم داره سر میره.
منم بهش گفتم منم همین طور چی کار کنیم؟
گفت: من میگم بیا یه بازی بکنیم.
گفتم چه بازی؟
گفت نمی دونم، دکتربازی خوبه؟!
گفتم آخه این بازی واسه بچه هاس یکی ببینه زشته.
بالاخره با اصرار او قبول کردم .
رفتیم تو یه اتاق خالی که یه تخت هم داشتو بهم گفت: من دکترم تو هم مثلا بیماری. منم قبول کردم. منو خوابوند و بهم گفت: خوب حسین آقا چتونه؟
منم گفت: یه خورده دلم درد می کنه.. لباسمو بالا زد و یه خورده شکممو مالید. دیدم داره کم کم دستش پایین میره و دستاش یه خورده داره می لرزه….. آروم دستشو گذاشت روی کیرم من چشامو بستم و کیرم آروم آروم راس کرد. البته یادمه خیلی کوچیک بود، یه خورده اونو از رو شلوار مالوند و منم حسابی حال کردم. خواست که شلوارمو از پام بیرون بیاره که یهو از بیرون صدا زدن: بچه ها بیاین شما بخورین. راضیه بهم گفت: خوب برای امروز بسه ادامشو فردا….
اون شب تموم شد و دو روز بعد اونا اومدن خونه ی ما. او سریع اومد تو اتاق من و در رو بست و بدون مقدمه کیرمو گرفت، و منو پرت کرد رو تخت و شلوارمو خواست بکشه پایین که من جلوشو گرفتم و گفتم می ترسم بیرون بفهمن… ولی اون با زور شلوارمو پایین کشید و یه ده دقیقه ای با کنجکاوی بسیار با اون بازی می کرد . حالا که یادم میاد می بینم اصلا من کنجکاو نبودم ببینم کس چیه و چه شکلیه؟؟؟!!!
چند هفته گذشت و روابطمون به این شکل تبدیل شد و هر چند روز که هم رو می دیدیم سریع با کیر من ور می رفت ولی او اصلا لخت نمی شد! یه روز بهم زنگ زد که حسین به بهونه درس کردن کامپیوتر بیا خونه ما… منم چند تا سی دی ور داشتم و راه افتادم. خونه ی اونا با خونه ما زیاد فاصله نداشتن. وارد خونه که فهمیدم که تنهاس و دیگه تا ته ماجرا رو خوندم. سریع منو برد تو اتاقش شروع کرد به لخت کردن من. این بار کامل من لخت شده بودم و احساس خجالت می کردم و او هم که این موضوع رو متوجه شد لباس خودش رو بیرون آورد. واااااای چی می دیدم دو تا پستون خوش فرم و سفیییید آویزون. با دیدن اونا یه حسی توم جریان پیدا کرد و نا خودآگاه شروع کردم به خوردن اونا. این بار خلاف همیشه او اول با کیرم بازی نکرد بلکه من پدر پستوناشو در آوردم ولی چون اصلا این کارو بلد نبودم زود خسته شد و دیگه نذاش ادامه دم.
بهم گفت: می خوای ببینی من به جای کیر چی دارم؟
گفتم: خوب معلومه کس داری؟
ولی کس چیه فقط از زبون دوستام اسمشو شنیده بودم. نه عکسی نه فیلمی و نه هیچ چی… این شد که خودم شلوارشو پایین کشیدم و همچنین شرتشو. کسش خیلی پشمالو بود و من کسشو خوب نمی دیدم.
من حدود یه دقیقه با کنجکاوی تمام به کسش زل زدا بودم که او دستمو گرفت و به کسش مالید احساس خوبی داشتم. اون روز کلی با هم ور رفتیم، پستوناشو می خوردم کسشو می مالوندم لب می گرفتیم و اونم حسابی با کیرم ور می رفت….
این ماجرا تا چند ماه ادامه داشت، جوری که با هم قرار گذاشتیم بعد از مدرسه (که مدرسه هر دومون نزدیک خونه مادربزرگ بود) بریم به خونه مادربزرگمون. و اونجا حالی به حولی…….
این قضیه دیگه برام عادی شده بودم. اون دوران هیچ کدوم از دوستام کسو از نزدیک ندیده بود و من از همه جلوتر بودم.
بعد از گذشت چند ماه نمی دونم چی شد که یهو به یه چشم به هم زدن دیدم سال دوم دبیرستان هستم.
بله، من الان دوم دبیرستان بودم و از چند سال پیش که با راضیه سکس داشتم تا الان اصلا سکس نداشتم و اصلا بهش حتی فکر هم نمی کردم. دیگه دوران بلوغم بود و احساس می کردم خیلی شهوتیم و در کل حالم خیلی بد بود و هفته ای چند مرتبه جلق می زدم و از این کار خیلی خوشم میومد.
خیلی به کس احتیاج داشتم ولی همون طور که گفتم من در یک شهرستان کوچیک زندگی می کنم و تو این خراب شده هیچ غلطی نمیشه کرد. (البته یه خورده بی عرضگی خودمه). یه مرتبه یاد دوران بچگیم(اول راهنمایی) افتادم و دختر عمم راضیه. او الآن تهران درس می خوند (دانشکده) رفتم تو فکر باورم نمی شد که من قبلا باهاش سکس داشتم.
فکر می کردم شاید خواب بوده ….ولی نه… اصلا چی شد یه مرتبه همه چی تموم شد…اصلا یادم نمیومد….. دیگه تمام فکرم راضیه بود… منی که یه شاگرد ممتاز بودم و درسم عالی بود با افت شدید تحصیلی مواجه شدم (معدل اول دبیرستان:19:80 و معدل دوم: 18:12). همش فکر می کردم چه جوری به یادش بیارم و بهش بفهمونم که من الان بهش نیاز دارم…
کاری از دستم بر نمیومد. او تهران بود و من اینجا ….. با جلق زدن خودمو ساکت کردم تا تابستون که قرار شد با خانواده برم تهران، از خوشبختی من قرار شد که راضیه هم که چند تا از وسایلشو تهران جا گذاشته بود با ما بیاد و زود برگرده…. خیلی خوشحال شدم. به خودم گفتم اگه قراره کاری بکنم این بهترین موقعیته.
بالاخره روز موعود فرا رسید. من و راضیه عقب نشستیم و بابا و مامان هم جلو.
سعی می کردم خودمو بهش بچسبونم و تو خواب سرمو روی پاهاش می ذاشتم و ….
رسیدیم تهران رفتیم خونه یکی از فامیلامون. راضیه هم دوران دانشجویی شبا اونجا تلپ بود. شب اول که نتونستم کاری بکنم. رفتار راضیه با من جوری بود که اصلا انگار هیچ چی بین ما نگذشته و این کارو برای من سخت تر می کرد. بالاخره شب دوم فرا رسید….. من جامو یه متری راضیه انداختم. و سعی کردم خوابم نبره یه ساعتی گذشت و کاملا به بدن راضیه خیره شده بودم. چه هیکلی داشت. اصلا قابل مقایسه با سوم راهنماییش نبود. خیلی حالم بد بود دلو زدم به دریا و بالشتمو چسبوندم به بالشت او و خیلی آروم لبمو گذاشتم رو پیشونیش. خیلی آروم جوری که بیدار نشه. قلبم با چنان سرعتی می زد که می ترسیدم راضیه از صداش بیدار بشه. یه خورده شجاع تر شدم و دستمو آروم گذاشتم روی پستونش دکمه بالای پیرهنشو باز کردم یه سوتین مشکی دیدم داشتم می مردم. دیگه نمی فهمیدم که دارم چی کار می کنم. دستی که آروم رو پستونش بود رو یه خورده محکم تر فشار دادم که یهو از خواب پرید و با جیغ خیلی بلندی که کشید بابام بیدار شد و پرید تو اتاق. من که شهوت از سرم پریده بود و حسابی خودمو خیس کرده بودم گفتم: هیچ چی راضیه خر و پف می کرد خواستم بیدارش کنم که ترسید و جیغ زد. بالاخره بابام رفت و راضیه بلند شد و رفت تو یه اتاق دیگه….. اعصابم شدیدا خورد بود. به خودم گفت اصلا بی خیال همون جلق خودمون رو بزنیم بهتره، کی کس می خواد! گرفتم خوابیدم. ولی خوابم نمی برد بعد از چند ساعت به زور خواب رفتم. صبح با صدای راضیه: لنگه ظهره نمی خوای پاشی. از خواب بیدار شدم. روم نمی شد تو صورت راضیه نگاه کنم. موقع نهار سر میز راضیه روبه روی من نشسته بود و هی بهم لبخند می زد و می گفت دیشب چی کار می کردی؟ باهام چی کار داشتی؟ و…..
داشت جلوی همه آبرومو می برد. منم چرت و پرت جوابشو دادم و سریع غذامو تموم کردم و رفتم بیرون تو خیابون با بچه ها…
بعد از ظهر اومدم خونه دیدم راضیه تنهاس و داره وسایلشو جم و جور می کنه. بهش گفتم: بقیه کجان؟ تو داری چی کار می کنی؟
گفت: همه رفتن بیمارستان ملاقات یکی از فامیلا و منم چون باید صبح زود برم خونه موندم تا کارامو تموم کنم. با شنیدن این که قرار بود فردا بره خیلی ناراحت شدم و به زمین و زمان فحش می دادم.
رفتم پیشش نشستم و بهش گفتم: راضیه می خوام یه چیزی بگم، ناراحت نمی شی؟
گفت:نه هر چی می خوای بگو…..
- آخه روم نمیشه
- مگه چی میخوای بگی
- چی حدس می زنی؟
- با دوس دخترت حرفت شده؟
- دوس دخترم کجا بود بابا
زد زیر خنده و گفت: خاک بر اون سر بی عرضت کنن. حالا چی می خوای بگو، اگه روت نمیشه بنویس
- فکر خوبیه
یه کاغذ برداشتم و خواستو داشتم براش می نوشتم که ملت ریختن تو خونه (بابا و مامان و عمو و…..)
خیلی حالم کیری شد.
راضیه اومد کاغذ رو ازم بگیره. ولی من بهش گفتم: نه من پشیمون شدم.
ولی با زور ازم گرفت و رفت که بخونه…
با خودم گفتم الآن آبرومو می بره. (آخه بعضی وقتا که به کلش می زنه هر کاری ممکنه بکنه)
عمو و بابا و بقیه رفتن دوباره بیرون.
حالا تو خونه من بودم و راضیه و مامانم .
مامانم رفت پای تلفن که بابا مامانش صحبت کنه (هر وقت بخواد باهاش صحبت کنه حداقل 45 دقیقه طول میشکه). منم داشتم با بی حوصلگی کانالو عوض می کردم. راضیه اومد تو پذیراییی و یه نگاه بهم کرد و بلند خندید و خواست یه چیزی بگه ولی نتونست از بس داش می خندید. بعد از چند دقیقه اومد نزدیک من و گفت تو اتاق منتظرم و رفت تو اتاق…
خشکم زده بود به اندازه ای خوشجال بودم که حد و اندازه نداشت. بعد از چند دقیقه بلند شدم و رفتم تو اتاق. خیالم از بابت مامانم راحت بود……
به خودم می گفتم: تا 5 دقیقه دیگه داری کس راضیه رو لییس می زنی. دیگه مثل 5 سال پیش نبود. من الآن کلی فیلم سوپر دیده بودم و کلی داستان و خاطره خونده بودم.
رفتم تو اتاق دیدم راضیه رو صندلی نشسته و یه صندلی هم رو به روش گذاشته. ازم خواست بشینم
منم نشستم روبه روش. دستشو گذاشت رو شونم و بهم گفت: ببین حسین من مثل خواهر بزرگ تر تو می مونم، اگه باحات راحتم واسه اینه که من و تو با هم بزرگ شدیم و تو رو برادر خودم می دونم. من نامتو پاره می کنم و به کسی هم نمی گم. و فرض می کنیم که اصلا اتفاقی نیفتاده…..
من فکر کردم داره مثل همیشه مزه میندازه و منو دس میندازه. واسه همین صورت بردم تا نزدیک تا ازش لب بگیرم که محکم یه سیلی بهم زد. خیلی محکم…. اشک تو چشمام جمع شد……… بهم گفت: احترام خودتو نگه دار عوضی…….. همه چی دور سرم می چرخید. راضیه پاشد و رفت بیرون…….
دو ساعت تمام اونجا نشستم و خشکم زده بود و تو فکر بودم.
چرا همچین کاری رو کزد؟؟
از اون روز تا الآن من باهاش قهرم و روابطمون به صورت خیلی محسوسی تیره شده.
همه فامیل هم متوجه شدن.
بلی دوستان این بود خاطره من و دختر عمه نامردم
بعد از اون ماجرا من کلی در موردش تحقیق کردم و فهمیدم که او تهران حسابی خلاف شده و چندتا دوس پسرم داره و حتی بعضی شبا اونجا می خوابه….
آخه چرا باید دختری که به این همه آدم حال میده به من که اولین خاطره سکسیمون باهم بوده نده؟؟؟
     
#373 | Posted: 24 Aug 2012 18:50
من سیاوش هستمو 25 سالمه و خاله پری الان 45 سالشه.داستان بر میگرده به 3 ساله پیش.از بچگی با پسرخالم همیشه باهم بودیم واسه همین از همون موقع تو نخ خالم بودم.یادمه اون موقع ها با دیدن خالم همیشه دودولم سیخ بودوزیاد دلیلشو درک نمیکردم.یکم که بزرگتر شدم با تصور کردن خالم جلق میزدمو عیداو تابستونا که میرفتیم شمال بعد حمومش میرفتم با شورتو سوتین خیسش که گذاشته بود خشک شه حال میکردمو ابمو میریختم توش.ازخالم بگم که یه زنه سفید با صورت استخونی و خوشگلوچشم ابرو مشکی و بالاتنه لاغر و سینه های 70 و رونا و ساق پاهای توپر و کون برجسته.قدشم تقریبا 1.65.
3 سال پیش عید رفتیم شمال مثه هر سال.ولی من از هر سال حشری تر بودم چون مد ت زیادی از اخرین سکسم گذشته بود.2 3 روز اول مثه همیشه با دید زدنشو مالوندن بهشو جلق زدن گذشت.روز چهارم از حشر داشتم میمردمو حس میکردم دیگه با جلقم ارضا نمیشم.حالم خیلی بد بودو خاله پریم با یه تاپ مشکی و یه شلوارک مشکی چسبون جلوم رژه میرفتو حالمو بدتر میکرد.راستی اون سال پسر خالم با دوستامون رفته بودن ترکیه و من چون سرباز بودم نتونستم باهاشون برم و تنهایی بیشتر اعصابمو خورد میکرد تا فکرای احمقانه ولم نکنه.تصمیم گرفتم گوشیمو تو حموم جاساز کنم و از خالم فیلم بگیرمو با دیدنش خودمو اروم کنم.تو همین فکرا بودم که خالم رفت حمومو من به خودم فحش میدادم که چرا معطل کردمو گوشیمو جاساز نکردم.تو همین فکرا بودم که شوهر خالم واسه جلسه اعضای شهرک رفت.دختر خالمم گیر داد به من که باهاش برم قدم بزنم که یهو یه فکری به سرم زد.
اگه تنها میشدم میتونستم بدن لخت خالموکه ارزوی دیدنشو داشتم از سوراخ در حموم ببینمو حال کنم.به مامانم گفتم تو باهاش برو که تنها نباشه و مامانم که حوصله نداشت به زور قبول کرد. رفتنو من موندم و خالم که تو حموم بود.خیلی وقت نداشتم تندی دویدم سمته در حموم.خالم تو وان بودو پردرو کشیده بودو هیچی معلوم نبود ولی کیر من داشت میترکید و حال عجیبی داشتم .یهو خالم پردرو کشیدو از وان اومد بیرون تا شورت و سوتینش که شسته بودو اویزون کنه.با دیدن بدنش قلبم داشت وایمیساد.چه کس قلمبه یی! چه سینه های خوش فرمی!قطره های اب که رو بدنش سر میخوردنو میریختن پایین حشری ترم میکردن.دیوونه شده بودم.میدونستم خالم ادمی نیست که بذاره من بکنمش.پس اگه وکردنشو میخاستم باید بزور میکردم.ولی میترسیدم از عاقبتش.شهرک نیمه کاره بودو ویلایی کنارما نبود و خیالم راحت بود که صدای خالمو کسی نمیشنوه ولی ا ینکه خالم به همه بگه یا مامانم یهو سر برسه چی. سر 2 راهی بودم.شهوت یا ابروم!خالم کف حمومو شستو رفت تو وان که پاهاشو اب بکشه.دوباره پشت پرده بودو نمیدیدمش و این دیوونه ترم میکرد.میدونستم تا چند لحظه دیگه میاد بیرونو لباساشو میپوشوو همه چی تموم میشه.شهوت دیوونم کرده بودوخودمم نفهمیدم چطوره لخت شدمو در حمومو باز کردمو رفتم تو و پردرو کنار زدمو به خالم زل زدم.موقعی به خودم اومدم که خاله پری جیغ زدو در حالیکه با دستش جلوی کسشو گرفته بود گفت سیاوش چی شده؟چرا اومدی تو مگه نمیبینی من لختم!اومده بودم تو و راه دیگه یی نمونده بود.خالم همینطور که منتظر جواب بود خودشو پشت پرده حموم قایم کرد.
قلبم تن تن میزدو تو یه لحظه با تموم وجودم اومدم تو وانو خاله پریرو بغلش کردمو به زور خوابوندمش کف وان.زبونش از تعجب بند اومده بودو حتی نمیتونست جیغ بزنه.لبامو چسبوندم به گردنشو شروع کردم به خوردن و با دست چپم سینشو میمالیدمو 2 تا انگشت دست راستمو کردم تو کسش.خالمم فقط قسمم میدادو با تمام وجود تقلا میکرد که خودشو ازم جدا کنه.ولی من انگار کر شده بودمو صدای التماسشو نمیشنیدم.خودمم هیچی نمیگفتم.بعد کمی مالوندنو با انگشت تو کس قلمبش بالاو پایین کردن دیدم اونم ساکت شده و دیگه چیزی نمیگه و فقط اروم ناله میکنه.چشاشو بسته بودو بخاطر شهوت بدش شل شده بودو دیگه تقلام نمیکرد.شروع کردم به خوردن پهلواشو شکم سفید و نازش.کیرمو نزدیک دهنش کردم تا به زور بکنم تو دهنش ولی اون کیرمو گاز گرفتو من از شدت درد بی اختیار خابوندم تو صورتش.اشک از چشاش سرازیر شدو شروع کرد به نفرین کردن.عاشق رونا وساق پاهای توپر و سفیدش بودم واسه همین شروع کردم به لیس زدن و خوردنشون.دستامم فقط سینه هاشو میمالوند و بدجوری نوکش سیخ شده بود.دستشو بزور تو دستام گرفتمو گذاشتم رو کیرم که داشت منفجر میشد و شروع کردم به مالوندن کیرم.بعدش پاهاشو باز کردمو با زبونم افتادم به جون کسشو خوردنش.اب از کسش را افتاده بود و مزه دهنمو شور میکرد.داشتم با کسش حال میکردمو کون قلمبشو لای انگشتام فشار میدادم که یهو داد زد بسه دیگه تمومش کنو برو گمشو!صداش بدجوری میلرزید.یادم اومد الانس که مامانم اینا بیان و سریع کیرمو چپوندم تو کسشو خیلی محکمو وحشیانه شروع کردم به تلمبه زدن.خاله پریم فقط جیغ میزدو نفرین میکرد.
دیدم داره ابم میاد بلندش کردمو نشوندم رو کیرمو دوباره محکم تلمبه زدم و با دستام سینه هاشو که بالاو پایین میشدو میمالوندم.دلم نمیخاست هیچوقت تموم شه!چشامو بستمو با تمومه زورم کیرمو تو کسش حرکت میدادمو با لبام گردن و گوششو میخوردم نفسای داغمو به گوشش نزدیکتر کردمو با اینکار حس کردم بدنش داغتر شدو یهو یه تکونی خوردو شروع کرد به لرزیدنو بیحال خودشو از پشت ول کرد تو بغلم.گرمای ابشو رو کیرم که تو کسش بود حس میکردمو اب ازکسش میچکید.گرما و لزجی اب تو کسش کیرمو داغ داغ کردو ابم با فشار پاشید بیرون.حتی فرصت نکردم کیرمو بکشم بیرونو همش ریخت اون تو.بلند شدمو اونم ولو شده بود کف وان و چشاشو بسته بودو لباشو گاز میگرفت.تو تمومه این مدت کلمه یی حرف نزده بودمو بزور با صدایی که از ته گلوم به سختی اومد بیرون پرسیدم خاله حالت خوبه؟با صدایی لرزونو ضعیف گفت فقط برو گمشو کثافت!اومدم بیرونو لباسامو پوشیدمو خودمو تو اینه دیدم.واااای!تمومه صورتم زخم شده بود از چنگای خالم!باید میزدم بیرونتا مامانم نیمده.رفتم دم حموم صدای اب میومد با صدای ضعیف گریه های خالم!
زدم بیرون و رفتم لب دریا و تا 1 2 ساعت به اتفاقی که افتاده بود فکر میکردم.خیالم راحت بود که خاله پری انقد ابرودار هست که به کسی چیزی نگه.ولی دیگه چطوری میتونستم تو چشاش نگا کنم؟!برگشتم ویلا و بعد از حال و احوال با همه سراغ خالمو گرفتم.مامانم گفت سرش درد میکرد رفته خوابیده.فردا صبح از خواب بلند شدم که برم دسشویی.یهو چشام افتاد به خالم که تنهایی تو اشپزخونه نشسته بود.تنم لرزیدو سرعتمو بیشتر کردم تا از زیر نگاه سنگینش خارج شم که صدام کرد.رفتم پیششو سرمو انداختم پایین.از رو صندلی بلند شدو محکم زد تو گوشمو با بغض گفت واگذارت کردم به خدا!به کسیم چیزی نمیگم تا مشکلی تو خونواده بوجود نیاد.ولی بدون یجای زندگی تاوانشو پس میدی.رفتم تو اتاقم ولی حرفای خالم ازارم ندادو از تاوانش نمیترسم چون میدونم اگه 100 بار دیگه ام تو اون موقعیت قرار بگیرم بازم همینکارو میکنم.از این ماجرا 3 سال میگذره و همه چی مثه سابقه فقط سردی نگاه خالمه که همیشه و همه جا که میبینمش حسش میکنم
     
#374 | Posted: 25 Aug 2012 06:28

خواهرزن حشری و طعم منی

دوستان سلام. قبل از هر جيزي عذرخواهي ميكنم كه من جون اين متن رو با يه كي برد عربي نوشتم بعضي از حروف فارسي ر لیلاست. اين قضيه بر ميكرده به حدود ١٠ سال بيش ما شيرازي هستيم و لي كار من در تهران هست يه روز عصر كه از سر كار اومدم ديدم خانمم خيلي ناراحت ونكران هست كفت مامانش شديدا مريضه بيا بريم شيراز كفتم اخه با اين سرعت كه نميشه ميخواي خودت تنها بري كفت نه خواهش ميكنم بيا با هم بريم منم كفتم باشه به يكي از دوست همكارم زنك زدم و خاهش كردم كه ميتونه جند روز جاي منو بر كنه تا من بركردم اونم كفت باشه اكه خودت با رييس هماهنك كني مشكلي نيست كفتم اونش با من به هر حال صبح روز بعدش به رييس زنك زدم و اونم كفت باشه اكه كارت عقب نمونه ميتوني بري'،،،،

شب بود كه رسيديم و رفتيم بيمارستان حال مادرزنم خوب نبود ولي دكترها نااميد هم نبودند تا دىروقت توي بيمارستان بوديم و بركشتيم خونه مادرزن همه خسته بوديم و خوابيديم روز بعد باز هم بيمارستانو كريه وزاري .........عصر اون روز به زنم كفتم من واقعا خسته هستم ميرم خونه اكه خبري شد بم زنك بزن كفت باشه برو خواهر زنم لیلا كه حدود 16 سال داشت كفت منم ميرم خونه خلاصه با هم بركشتيم خونه يه شامي خورديم و نشستيم تلويزيون تماشا كرديم حدود يه سالي ميشد كه لیلا رو نديده بودم بزرك شده بود والیلام قشنكي داشت با وجودي كه خيلي دوسش داشتم و با هم هميشه شوخي ميكرديم ولي فكر ديكه اي در موردش نكرده بودم داشت اخر شب ميشد كه خانمم زنك زد و كفت همشون ميخوان اونجا فعلا بمونن و خواست كه من خونه بمونم كفت لیلا هست و صبح بايد بره مدرسه شايد دىروقت بيان ،،،،،،،،،،،،،، منم به لیلا كفتم تو برو بخواب منم ديرتر ميخوابم اونم كفت باش و رفت كه واسه من جاي بياره كه يه دفعه صداي افتادنشو شنيدم دويدم رفتم ديدم ليز خورده و افتاده دستشو كرفتم بلندش كردم اوردمش روي مبل نشوندمش ميكفت قوزك باش درد ميكنه كفتم بذار نكاه كنم شايد دررفتكي باشه وقتي نكاه كردم جيز خاصي نديدم ولي اشك ميريخت وميكفت درد ميكنه كفتم ميخواي بريم اورزانس بيمارستان كفت نه الان همه نكران مامان هستن نميخوام بيشتر ناراحت بشن خلاصه يه خورده باهاشو ماساز دادم دردش كمتر شده بود كفتم بيا كمكت كنم برو بخواب كفت نه يه كم ديكه ماساز بده من تا اون لحظه حالت اونو دقت نكرده بودم يه دامن بلند بوشيده بود دستم رو بالاتر بردم به طرف زانوهاش و اونوقت بود كه نكاهم به بالاتر و وسط باهاش افتاد كيرم يه دفه تكان عجيبي خورد اخه تا اخر رانهاشو متونستم ببينم شورت سفيدش كوس نازشو بوشونده بود باهاشو دراز كردم كفتم لیلا حالا بهتري يه اه كشيد و كفت خيلي بهترم ..........

دستمو بالاتر بردم و رونهاشو ماليدم جشاشو بسته بود و نفسش تندتر شده بود كم كم دستمو به طرف شورتش بردم باهاشو جمع كرده به هم فشار ميداد دستمو رو سينه هاش كذاشتم و اونارو ماليدم حرفي نزد كفتم لیلا جان تا حالا سكس داشتي كفت نه ولي با دوستام حرف ميزنيم ( منظورش دوستان دخترش بودن !!!) اونو بوسيدم خيلي خوشش اومد كفتم ميتونم با كوست بازي كنم كفت ميترسم كفتم نترس اتفاقي واست نمي افته منتظر جوابش نموندم و رفتم سراغ كوسش شورتشو در اوردم باهاشو از هم وا كردم واهههههههههيييييييي جه كوسي با زبونم كردم توش كوسش مث قلب يه بجه ميزد سرمو كرفته بود و فشار ميداد روي كوسش در همون حال سينه هاشو ميمالوندم بلند شدم رفتم بالاي سرش كيرمو در اوردم جلو صورتش كرفتم اون به لباش ميماليدم. كفتم باش بازي كن كفت نميدونم جيكار كنم كفتم با زبونت ليس بزن اونم شروع كرد اولش خوشش نيومد يه سر كيرمو جلو دهنش كرفتم و يه كم كردمش تو دهنش و كم كم شروع كرد به مك زدن داشتم منفجر ميشدم حس ميكردم تو اسمونها هستم اون حالا تمام كيرمو تو دهنش كرده بود و خيلي حال ميكرد كفتم لیلا ميخام از عقب تورو بكنم كفت نه ميترسم نكن كفتم يه ذره ميكنم اكه نخاستي نميكنم كونشو بطرف من جرخوند واي مث اينكه اصلا كونش سوراخ نداشت. انقدر تنك بود كه بيدا نبود يه تف انداختم در كونش با انكشت كردم توش اخش بلند شد سر كيرمو نزديك سوراخش بردم راستش خودم هم ميترسيدم توش بكنم ولي به هر حال سرشو در سوراخ كونش كذاشتم و يه كم فشار دادم كه يه دفه از جا بريد و كفت نه نميخام منم به قولي كه داده بودم عمل كردم و اصرار نكردم ولي كفتم لیلا جونم بيا يه كار ديكه بكنيم كفت باشه........

درازش كردم كفتم كير منو خودت با دست بكير و با كوست بازي تا هر جا كه دوست داري بكن اونم منتظر همون بود افتادم روش كيرمو روي كوسش كذاشت و با سرش اطراف كوسش رو ميمالوند ديكه طاقت نداشتم كفتم خوشكلم حالا تو مال منو بخور منم مال تورو باشه؟ كفت باشه بطور بر عكس خوابيديم اون كير منو كرد تو دهنش منم رفتم سراغ كوس نازش جند دقيقه بيشتر طول نكشيد كه شروع كرد به جيغ كشيدن و ارضاء شد من هم با تمام فشار ابم اوم و ريخت تو دهنش ووقتي كه كيرم رو در اوردم هنوز ازش ميريخت اونم خالي كردم روي سينش و صورتش....... جند دقيقه بعد كه تونستم نفس بكشم كفتم لیلا خوشت اومد ؟ كفت اره ولي ابت مزه وايتكس ميده!!!!!!! خواهش ميكنم نظر بدين اكه دوست داشتين خاطرات بيشتري رو واستون تعريف ميكنم ..


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#375 | Posted: 26 Aug 2012 07:41

عشق توخالی

سلام من 27 سالمه داستانم مربوط به دو سال پیشه. چند ماهی بود که طلاق گرفته بودم. میرفتم کلاس زبان. خوش بودم. با یکی دوس بودم که همدیگرو دوس داشتیم. اونم مثل من بود. فرهاد کرد بود. بامرام و خوشگل.یه بار سکس داشتیم با هم. خوش بودیم تا اینکه یکی از بچه های زبان بهم زنگید: سارا پسرخاله دوستم امیر، امید دنبال یه دختر خوشگل قد بلند هیکلی با چشمای درشت میگرده منم تورو معرفی کردم. بهش گفتم من خودم دوس پسر دارم گفت: ولش کن اون کلی ازت دوره مامانت نمیذاره باهاش ازدواج کنی اما امید می دونه طلاق گرفتی و گفته فقط باید باوفا، متین و خوشگل باشه. می خواد اگه شد باهات ازدواج کنه. انقدر رو مخم کار کرد آخرش قبول کردم. قرار گذاشتیم.

من تنها رفتم. اونا سه تایی اومدن دنبالم.دلشوره داشتم. دیر کرده بودن ده دیقه بعد رسیدن. سمیه از ماشین پیاده شد. دستمو گرفت سوار ماشین شدیم. نمیدونستم کدومشون امیده. سمیه معرفی شون کرد. اونی که پشت رل نشسته بود امید بود. از آینه نگام میکرد. خجالت می کشیدم. رسیدیم کافی شاپ از ماشین پیاده شد. قدش ازم ده سانتی بلندتر بود. من قدم 174 س هس. کافی شاپ زل زده بود بهم. منم زیر چشمی نگاش میکردم.خیلی خوش تیپ بود. من ساده لباس پوشیده بودم. باهم آشنا شدیم.شمارشو بهم داد. شب باهم تلفنی کلی حرفیدیم. از طلاقم گفتم. بیچاره فرهاد اصلا یادم نبود. امید دلمو برده بود.دو روز بعد بعد کلاس زبان پسرا اومدن دنبالمون امید کت شلوار پوشیده بود. وقتی از ماشین پیاده شد آروم دستمو گرفت و بوسید. حال کردم. تو ماشین امیر گفت خیلی خستس می خواد یکم بخوابه که سمیه گفت بریم خونه علی (دوست امیر). من همین جوری موندم. خواستم بگم نه سمیه نذاشت. امید گفت خونه علی دنحه یکم بشینیم. رفتیم دلم داشت از جاش در میومد.

رسیدیم خونه اول منو دوستم رفتیم خونه اونا پنج دیقه اومدن. رفتیم طبقه بالا. سمیه نشست بغل امیر.من از خجالت و ترس زبونم بند اومده بود. امیر گفت دخترا هوا گرمه راحت باشین. سمیه مانتوشو زود دراورد اما من نه. امید گفت امیر شما برین پایین مهناز از تو خجالت می کشه. اونا رفتنو منو امید کنار هم نشسته بودیم. دستمو گرفت دستش گذاشت رو سینش و گفت عاشقم شده پیشونیمو بوسید. دستشو گذاشت زیر چونم و لبمو بوسید. اول من هیچ کاری نمیکردم. اما اون لبامو میخورد. خیلی با احساس. نفسم داشت سنگین میشد. منم لباشو داشتم می خوردم. چند دیقه ای لبای همو خوردیم. دستشو گذاشت رو سینم و فشارش داد. من عاشق بازی با سینه هامم. به چشمام نگاه کرد و گفت اجازه هس مانتومو دربیاره؟هیچی نگفتم. دکمه هاشو باز کرد. از زیر یه تیشرت قرمز تنگ پوشیده بودم. روسریمو باز کرد. وایسادیم سر پا. دستشو از پشت حلقه کرد. لبای همو می خوردیم. نفسامون سنگین شده بود. بلوزمو دراورد. سوتین سیاه اسپورت تنم یود. از روش سینه هامو می مالید. میگفت سینه هات خوش فرمه سفید و تپول. بند سوتینمو باز کرد و سینه چپمو لیس می زد. خوابیدم رو کاناپه. نوک سینه هامو می مکید. گفت می خواد سینه مو گاز بگیره سیاهش کرد. شکممو بوسید اومد پایین تر. میخواست شلوارمو باز کنه گفتم نه امید گفت : تو مال خودمی زنم میشی. انقدر کس شعر گفت قبول کردم.

آروم شلوارمو کشید پایین. از رو شرت کسمو می مالید حشرم زده بود بالا. شرتمم سیاه بود. درش آورد و زبونشو گذاشت رو چوچولم و لیس میزد. دیوونه شده بودم سرشو فشار می دادم. انگشتشو می کشید کوسم بعد زبونشو کرد سوراخ کوسم. تلمبه میزد. بعد دو تا انگشتشو کرد توش. صدام بلند شده بود. نگام مرد. شلوار و شرتشو زود دراورد. کیرش سفید بود. از کیر سیاه خوشم نمیاد. گفت الان نمیخواد کیرشو بخورم دفه بعد باید ساک بزنم. کیرشو گذاشت کوسم. می کشید توش تا خیس بشه. آروم سرشو فرستاد تو دردم گرفت. لبامو میخورد. کیرشو یهو تا ته فرستاد تو. آروم تلمبه می زد. دستاش رو سینه هام بود.چشمامون خمار خمار بود. شدت تلمبش بیشتر شد. گفت حالت سگی بخواب. خوابیدم. کونمو می مالید. می گفت از پشت کوست معرکست. دوباره کیرش رفت تو. بیست دیقه تلمبه زد. دوباره برم گردوند خوابید روم محکم کیرشو فرستاد سوراخم. وا...ی داشتیم می مردیم از خوشی. یک ساعت تمام تلمبه زد در پوزیشن های مختلف. عرق از همه جاش می ریخت. من چند بار ارضا شده بودم. ازش پرسیدم قرص خورده؟ گفت نه. بالخره آبش اومد. ریخت رو سینه هامو خوابید روم. خسته بودیم. ده دیقه بعد لباسامونو پوشیدیم. امید امیر رو صدا کرد اومدن بالا. امیر گفت فکر کردم مردین. من خجالت کشیدم. سمیه گفت دادی؟ سرمو انداختم پایین. تو ماشین امید قربون صدقم میرفت...


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#376 | Posted: 29 Aug 2012 14:05

یاهو مسنجر رامش

این داستانی که میخوام براتون تعریف کنم ، همین سه ماه پیش اتفاق افتاد.یعنی حدوداً اردیبهشت 1389. یکسال پیش من ازدواج کردم ولی از اونجایی که خونم هنوز آماده نبود ، به پیشنهاد پدر خانومم قرار شد بریم طبقه دوم اونا بشینیم تا وقتی که خونه ما حاضر شد.

خونشون جوری هست که طبقه دوم ، 2 واحد کنار هم ساختند و تو واحد کناری برادر خانومم با خانومش (رامش جوووووووون) زندگی می کنند.آقا ما از وقتی اومدیم تو این خونه ، چشمم دنبال این رامش خانومم بود.در نظر بگیرید یه دختر 18 ساله ، با پوست کمی برنزه ، سینه های سفت و اناری (اینو بعداً فهمیدم) و کون بسیار زیبا و خوشکل و فوق العاده سکسی.همین جور در کف این خانوم خوشگله روزا رو شب می کردیم و شب ها روز تا اینکه اتفاقی که باید می افتاد ، افتاد.

به پیشنهاد برادر خانومم ، برا رامش یه لپ تاپ گرفتیم و قرار شده من برم براش کارای اولیه رو انجام بدم.مثل نصب آنتی ویروس و از این جور کارا.یه شب که نشسته بودم داشتم سریال می دیدم ، برادر خانومم زنگ زد گفت که بیا اینو درست کن.منم گفتم باشه .لباسم رو عوض کردم و رفتم و کاراشو براش انجام دادم.یه لحظه که برادر خانومم رفت تا دستشویی ، رامش گفت میشه یه یاهو مسنجر و آنتی فیلتر هم براش نصب کنی ، ولی صابر (شوهرش) نفهمه؟منم یه نگاه خریدارانه بهش کردم و گفتم چرا نمیشه.تو کونم عروسی بود.خیالم راحت بود که خودش هم یه جورایی طالبه.خلاصه آقا ما نصب کردیم و آی دیش رو ازش گرفتم.اومدم خونه خودم سریع اد کردم.فردا صبح روز استراحت من بود و سر کار نباید کی رفتم.7:30 بود با صدای خانومم بیدار شدم که داشت می رفت سر کار.
چون شب قبل خوب نخوابیده بودم ، گرفتم خوابیدم تا ساعت 10.بیدار که شدم سریع رفتم و لپ تاپم رو روشن کردم و رفتم تو مسنجر.دیدم بلهههههههههههههه رامش خانوم ما رو آد کردند.من معمولاً عادت دارم به صورت invisible میرم تو نت ولی چون دیدم این تو نت هستش منم چراغم رو روشن کردم.

ظاهراً نمی دونست که این آی دی منه برا همین پی ام داد شما؟ منم ابراز نا آشنایی کردم و گفتم که از اسم آی دیت خوشم اومد اد کردم.دیگه از اون روز شروع شد.کم کم سر دوستی بین ما باز شد و بهم نگفت که شوهر داره.ولی من بهش گفتم که زن دارم اونم گفت بهتر ! گفتم چرا؟ گفت هم بیشتر واردن هم آدم خیالش راحته که از ترس آبروشون کاری نمی کنن.

همونجور که گفتم کم کم ظرف یک هفته کار را رسوندم به حرفای سکسی و چه جور سکسی رو دوست داره.تو این یه هفته کاملاً اعتماد سازی کرده بودم تا اینکه هفته بعدش که خونه بودم و روز استراحتم بود دیدم یه باره وب داد.بدون اینکه من بگم0منم اکسپت کردم یههو نزدیک بود پس بیفتم.دیدم اون بدنی که من ماهها به یادش از خجالت کیرم در اومدم ، الان با یه شرت جلومه.به من گفت که توأم وب بده .من گفتم وبم خرابه (و واقعاً هم خراب بود) خلاصه شروع کرد به نمایش بدن نازش تو وب.از گردن و پستوناش و شکمش شروع کرد.هی سینه هاشو می مالوند و با کسش بازی می کرد.حسابی حشری شده بود.بهش گفتم اگه الان پیشت بودم چیکار می کردی؟ گفت لنگام و میدادم بالا قبلش برات ساک می زدم کل کیرتو تا تخمات می کردم تو کس داغو تنگم. هی میگفت جوووووووووووووون... چه کیرررررری .... من الان کیر میخوام ....کیررررر ... کیرررر بده . فکرشو کردم دیدم الان بهترین موقع هستش. لپ تاپم گرفتم دستم و رفتم جلو خونشون در زدم.بهم گفت یه لحظه صبر کن الان میام.حدود 2 دقیقه جلو خونشون بودم ولی اون وب رو خاموش نکرده بود. درو باز کرد چشاش سرخ سرخ بود معلوم بود چقدر تشنه ی کیره.
سلام احوال پرسی کردم بهش گفتم یه مشکل برا سیستم پیش اومده می خوام یه نیگاه بهش بندازی. اونم گفت بده. منم لپ تاپو بهش دادم یه دفعه انگار جن دیده باشه.سه متر پرید هوا. رنگش شده بود عین گچ دیوار. ولی من انگار که نه انگار. موند نیگام کرد یه باره زبونشو در آورد چرخوند دور لباش.

انگاری دنیا رو بهم داده بودن.منم امونش ندادم و رفتم خودم و انداختم تو بغلش.باور کردنی نبود.اون تن و بدنی که مدتها در حسرش بودمو از پشت وب می خواستم بخورمش الان تو بغلم بود. اومد لخت شه گفتم :نه !خودم می خوام لختت کنم. توأم منو لخت کن. منو لخت کرد مهلت نداد بگم چیکار کنه شروع کرد به ساک زدن.وسط ساک زدن هی میگفت چقدر تو کف کیرت بودم. همیشه از زیر شلوارت دزدکی نیگاش می کردم و وقتی صابر منو میکرد همش به یاد تو کس می دادم.منم با افتخار به کیرم نیگاه میکردم که اینقدر طرفدار داره. با چشای خمارش بهم فهموند که چرا لختش نمی کنم؟ منم سریع لباساشو در آوردم به جز شرتشو. نشوندمش سر مبل دوتا پاشو زدم بالا و دهنمو گذاشتم رو کسش (از رو شرت)با التماس گفت شرتمو در آر!!!!قربونت برم! شوهرم ! تو الان شوهر منی .تو میخوای منم بکنی! آقا هی میگفت ولی من شرتشو در نمی آوردم.حسابی حشریش کرده بودم و کشس رو خیس خیس.یه باره با تمام توانم شرتشو پاره کردم و مثل وحشیا کیرمو تا دسته کردم تو کسش.یه جیغ از سر لذت و درد کشید منم شروع کردم به تلمبه زدن. دست چپم رو از پشت بردم می کردم تو کونش و با دست زراستم سینه هاشو می مالوندم.

اونم فقط آهو اوه میکرد و همش میگفت کیر کلفتت الان تو کس داغ و تنگ منه.جووووووووووووون دارم به عزیز دلم کس میدم. من دیگه به صابر کس نمی دم. تو شوهرمی جووووووووون تو مردمی! من دارم با مردم آرزو های سکس می کنم همین جور که حرف میزد هم منو و هم خودش رو بیشتر حشری می کرد.حدود 10 دقیقه با همون پوزیشن گاییدمش.باورتون نمیشه اینقدر حال میداد که دلم نمی خواست از روش بلند شم و حالتش رو عوض کنم. 2بار ارضا شد و بعد بهم گفت که می خوام ازت بچه دار شم. منم که خدا خواسته.چون خانومم مشکل نازایی داشت و نمی تونستیم بچه دار شیم. منم نامردی نکردم کیرم رو تا ته کردم و احساس کردم جونم داره از تو کیرم میزنه بیرون.همینکه آبم اومد رامش هی میگفت اخیییییییییییسششش بالاخره آب داغت اومد ! وای ! سوختم! صابر کجایی که ببینی نطفه بچت داره بسه میشه.

نای بلند شدن نداشتم.اونم از این حالت بدش نمی یومد. 10 دقیقه ای همین جور روش خوابدیم و لباس پوشیدم رفتم خوه خودمون.بعد از اون روز ، هر وقت که فرصت پیش میومد می کردمش تا هفته پیش خانومم خبر داد گفت که رامش حاملس.هم خوشحال شدم هم حالم گرفت.خوشحال از این بابات که دارم بابا میشم و ناراحت به خاطر اینکه دیگه فعلا از کس خبری نیست. البته چند روز پیش که داشت برام ساک می زد گفت که نگران نباشم.با زن دایی الهامم صحبت کردم که اون بیاد تو این مدت بهت برسه.


دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
     
#377 | Posted: 1 Sep 2012 16:47
دستمالی من توسط خواهر شوهر
منبع:شهوانی
حدود 6 ماه بود که ازدواج کرده بودم و از سکس با شوهرم هم خیلی راضی بودم اما همیشه یه حالی داشتم بعضی موقع ها دوست داشتم یه دختر باهام ور بره.یا دوست داشتم به بدن لخت یه دختر نگاه کنم.
خواهر شوهرم از من یک سال بزرگتر بود.باهام خیلی راحت بودیم.تو خونواده شوهرم زنا باهم خیلی راحتن.اما من خیلی خجالت می کشیدم.خواهرشوهرم به شوخی دست به من زیاد می زد.یه بار تو اتاق نشسته بودم از بالا سرم اومد و دستشو کرد تو سوتینم و سینه هامو مالوندن که ببینم علی چقدر با اینا ور رفته.نرم شده یا نه.منم هم خجالت می کشیدم هم حال می کردم.یا به شوخی دست می زد به کوسم یا کونمو می مالید.بقیه هم وقتی می دیدن می گفتن مریم بس کن قرمز شد.
همین جوری ادامه داشت تا من حامله شدم.همه می خواستن چکم کنن ببینن بچه دختره یا پسر.مریم صدام زد گفت بیا اینجا باهم رفتیم تو اتاق عمه شوهرم و خواهر شوهر بزرگمم بودن.من ایستاده بودم.مریم اومد جلوم زانو زد.لباسمو داد بالا.بد شانسی شورتم خیلی بالا بود.مریم با دستاش شورتمو گرفت یه کم کشید پایین.انگشتاش داخل شورتم بودو به کسم برخورد میکرد منم کاملا حواسم پرت شده بود اخه مریم هی تو صورتم نگاه میکرد و انگشتاشو تکون می داد منم روم نمی شد جلوی اون دوتا چیزی بگم.اونا هم دست به شکمم می زدن و می گفتم بیضی و از این حرفا.یکی می گفت دختره یکی می گفت پسره.عمه شوهرم گفت گفت از هاله سینه می شه فهمید خواستن سینه هامو ببینن که من التماس کردم که روم نمی شه و خجالت می کشم مریم گفت با من راحت من می بینم.نمی دونستم چیکار کنم می خواستن بالاتنمو کاملا لخت کنن.مریم هم فهمیده بود از اینکه دستشو زده به کسم حالی به حولی شدم.مریم دستمو گرفت و منو برگردوند طرف خودشو پشتم به سمت اون دو تا بود داشت به زور لباسمو درمیاورد.می گفت دو روز دیگه باید سینه هاتو بندازی بیرون بچه شیر بدی.همین حین بود که مادر شوهرم صدا زد مگه نمی خواید بریم خرید حاضرشید دیگه.اون دو تا رفتن از اوتاق بیرون و مریم گفت من پیش نازی می مونم یه وقت اگه حالش بد شد باشم.مریم به من گفت اونا رفتن.راحت باش.اما من خیلی خجالت می کشیدم و هم می ترسیدم لخت شدن تو همین جا خلاصه نشه.مریم بلوزمو در اورد.اومد جلو خواست سوتسنمو باز کنه گفتم از همین جا ببین دیگه.گفت تو چقد مسخره ای زنم.مرد که نیستم.بیچاره علی.سوتینمو باز کرد انداخت اون ور.خم شد جلوم دو تا سینه هامو گرفت دستش گفتم مریم بسه اما اون می خندید از خجالت کشیدن من خوشش میومد.سینه هامو می مالوند و می گفت شیرت داره میاد خیلی نرم شده .با نوک سینم ور می رفت می گفت بچت احتمالا پسره هاله سینت تیرست.منم شل تر شل تر می شدم.خونه هم خالی شده بود و من بیشتر می ترسیدم.دوباره جلوم زانو زد شورتمو با دستاش گرفت و شروع کرد انگشتاشو تکوندادن مثلا داشت شکمم رو بررسی می کرد.اما این دفعه انگشتاشو بیشتر تکون می داد.گفتم مریم بزار برم فهمیدی که.با دستاش شورتمو گرفت و کشید جلو و به کسم نگاه کرد گفتم مریم تو رو خدا دستمو گذاشتم رو کسمو کشیدم عقب.اما منو هل داد افتادم رو تخت.گفتم مریم زشته.من به پهلو بودم مریم اومد پشتم به پهلو دراز کشید و بغلم کرد. سینه هامو می مالوند و من تغلا می کردم .دستشو می خواست بکنه تو شورتم که من نمی زاشتم.اما یه دفعه دستامو از جلو گرفتو شورتمو از پشت کشید پایین.من بی حرکت موندم.داشتم اب می شدم.کونمو نگاه می کرد ومی مالید با انگشت می کرد تو سوراخ کونم.منم هم خیلی خجالت می کشیدم هم حشری شده بودم.اینکه مریم پشتمه و داره کونمو نگاه می کنه و انگشتش تو سوراخمه واقعن حشری کننده بود.با دسته دیگش شورتمو کاملا کشید پایینو منم دیگه مقاومت نمی کردم چون کاملا شل شده بودم کونمو بیخیال شد و منو برگردوند منم روم نمی شد تو صورتش نگاه کنم چشامو خمار می کردم.سینه هامو می خورد و منم کارم رسیده بود به اه و ناله. اومد پایینو پاهامو از هم باز کرد زبونش خورد به کسم کل بدنم داغ شد.علی دوست نداشت کسمو بخوره و این اولین بار بود که کسم به وسیله زبون نوازش میشه.دهنشو چسبونده بود به کسمو اروم تکون می داد منم دیوونه شده بودم خیلی حال می کردمو نمی دونستم چیکار کنم دوست داشتم منم واسش یه کاری بکنم اما نمی خواستم از اوج بیفتم.احساس می کردم یه چیز می خواد از بدنم خارج بشه.تا حالا این احساسو نداشتم.بدنم تکون تکون می خوردو من دیگه نمی تونستم تحمل کنم یه دفعه یه جوری شدم از این اذت بالاتر نبود دیوونه شده بودم گفتم مریم فقط بخور.مریم هم یه چیزایی فهمید.دهنشو محکم چسبوند به کسمو چوچولمو مکید.اختیارم دست خودم نبود بلند بلند اه و ناله می کردم و کونمو بالا پایین می دادم.می گفتم مریم ول کن.نمی تونم.تو رو خدا ول کن.طول کشید تا کم کم اروم شدم.مریم تو صورتم نگاه کرد گفت حالت خوبه؟مریمو انداختم رو تختو شلوارو شورتشو کشیدم پایینو منم شروع کردم به خوردن دوست داشتم همه جاشو بخورمو.مریم خیلی سفید و نرم بود کس و سینشم صورتی بود و من اینو خیلی دوست داشتم درسته زنم اما لختش خیلی قشنگ بود منم ارضاش کردم بعد شروع کردم همه بدنشو با دقت نگاه کردن.کون سفید و بدون موش خیلی نرم و بازی کردنی بود.دوسش دارم.

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
#378 | Posted: 1 Sep 2012 16:49
سکس من و پسر عموی همسرم
منبع:شهوانی
شوهرم یه پسرعمو داره که توی شهری دیگه زندگی میکنه و معمولا سالی یکی دو بار به ما سری می زنه چون سه تا از عموم هاش توی شهر ما هستند که یکیش پدرشوهر خودم باشه . اون پسره خیلی خوش قیافه و خوش تیپه کم کم ازاین رفت و آمدهاو شوخی ها و حرکات اون باعث شد بهش توجه کنم.
اونم مشخص بود که بهم نظر داره و سعی می کرد به هر شکلی شده خودش رو به من نزدیک کنه یا دست مالی کنه و از این کارها
راستش منم علیرغم اینکه دلم نمی خواست به همسرم خیانت کنم اما حالی به حالی شده بودم و توی خیال خودم گاهی به فکر همبستر شدن باهاش می افتادم.
این قضیه دست مالی و لاس زدنهاش دیگه علنی شده بود مثلا یکبار که با ماشین شوهرم رفتیم جایی اون عقب و در کنار من نشست و شوهرم رانندگی می کرد و پدر شوهرم (عموش) جلو نشسته بود هوا تاریک شده بود و اون یواش یواش دستش رو گذاشت روی رونم و بعد با انگشت نوازش کرد منم ترسیدم حرکتی کنم و همسرم متوجه بشه اونم حسابی سو استفاده کرد و دستش رو برد زیر رونم و دنبال کجا بود نمی دونم اما هرچی بود خودش و من حالی به حالی شدیم
از این برنامه های اینطوری و لاس زدنهای یواشکی و با ترس و لرز چندتا دیگه هم اتفاق افتاد تا اینکه یه روز که من و اون توی خونه تنها بودیم و همسر نیز سر کار بود ساسان اومد تو آشپزخونه که ببینه من دارم چکار می کنم . به هوای کمک هی کیرش رو می مالوند به پشتم یکی دو بار چیزی نگفتم تا اینکه اومدم از بالای کابینت چرخ گوشت رو بیارم پایین
چون دستم نمی رسید اون اومد که کمکم کنه واسه همین از پشت بهم چسبید و چرخ گوشت رو آوردیم پایین اما حالا کنار نمی رفت و همین طور از پشت باسنم رو گرفته بود با صدای بلند به حالت ناراحتی گفتم ساسان ؟!
جا خورد و رفت کنار بعدش گفت چرا داد می زنی ؟
بهش گفتم : یه خورده رعایت کن
گفت : فقط یو خورده ؟ پس بقیه اش رو رعایت نمی کنم
گفتم : آخرش این دست زدن ها و مالیدن های تو کار دست هر دوی ما می ده ، ازت خواهش می کنم رعایت این چیزها رو بکن
اما اون گوشش به این حرفها نبود . اومد نزدیکم و گفت : فقط یکبار !!! قول می دم دیگه کاری نداشته باشم فقط راحتم کنم خیلی تحت فشارم
این حرفهاش باعث شد قلبم تند تند بزنه و خجالت هم به چهره ام بشینه . بهش گفتم : خجالت بکش برو گم شو بی شعور اما دیگه دیر شده بود چون اونم فهمیده بود که من شهوتی اش شدم
گرفتم توی بغل و همین طور که سرش روی شونه هام بود کمرم رو ماساژ داد و بعد دستی توی موهام کشید می خواستم خودم رو از توی بغلش بکشم کنار اما محکم منو گرفته بود
بعد از ماساژ کمرم دستش رو برد سمت باسنم و از روی دامن پشتم رو مالید . من به ماساژ پشت و کمرم خیلی حساسام و وقتی همسرم می خواد باهام نزدیکی کنه از این کار خیلی لذت می برم
سرش رو از روی شونه هام بلند کنار و نگاه عاشقانه ای به چشمام انداخت و ازم لب گرفت
بعد زدمش کنار و گفتم : خوب بسه دیگه و رفتم سراغ ادامه آشپزی
چند دقیقه بعد دوباره برگشت و از پشت گرفتم توی بغل و اینار سینه هام رو توی دستش گرفت و مالید و همین طور که این کار رو می کرد ، گردنم رو بوسید . راستش خیلی شهوتی شدم و دیگه نمی تونستم تحمل کنم اما خجالت می کشیدم و می ترسیدم . ضربان قلبم بخوبی حس می شد . دستم رو گرفت و بردم توی پذیرایی روی مبل . لباسم رو زد بالا و سوتین رو هم همین طور و شروع کردم مکیدن سینه هام و زبون زدن لای اونا
با دستم دور کمرش حلقه زدم و صورتش رو آوردم سمت خودم و شروع کردم لب گرفتن بعد بلند شد و لخت شد منم دامنم رو در آوردم .
پاهام رو داد بالا و کشاله های رانم رو ماساژ داد خیلی کیف کردم و حسابی تحریک شده بودم اومد که کسم رو بخوره اما بهش گفتم نمی خواد فقط بکن داخل
شورتش رو در آورد و سر کیرش رو به ترشحات کسم مالید و یواش کردش تو منم پاهام رو از پشت دور باسنش حلقه کردم و در دخول بهش کمک می کردم و لذت می بردم
بعد برگشتم روی شکم و خوابیدم روی مبل و اون از پشت گذاشت توی کسم و با دستاش سینه هام رو گرفت
دیگه اوج شهوتم بود . سرم رو کج کردم و ازش خواستم لب بده نمی دونید چه حسی داشت
بعد بهش گفتم تو روی کمر بخواب تا من برم روی کیرش و همین کار رو کردم اما اونم می خواست در عقب و جلو کردن همراهی کنه که بهش گفتم تو فقط پاهات رو جفت کن و نکن من می خوام خودم بکنم
چند بار که روی کیرش بالا و پایین شدم ارضا شدم و دیگه مست و بیحال . هیچ حسی توی پاهام نبود و بیحال افتادم روی مبل و اون اومد و دوباره کیرش رو نهاد داخل بهش گفتم دیگه تمامش کن فقط ترا خدا نریزی داخل خواست بیاد بیارش بیرون که بعد از چند بار ضربه محکم که دلم ور آب کرد کیرش رو کشید بیرون و آبش رو ریخت روی شکمم
بعدم با شرتش آب کیرش رو روی شکمم پاک کرد و بلند شد منم که بیهوش و مست دلم می خواست ول بشم و بخوابم

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
#379 | Posted: 1 Sep 2012 16:52
دو ساعت بعد آشنایی بهم داد
منبع:شهوانی
سلام عرض میکنم خدمت دوستای عزیز.
الان هفت هشت سالی میشه که داستان های سکسی رو میخونم.یادش بخیر با باسایت سکاف شروع کردم.
همین داستان ها باعث شد تو زمینه سکس موفق تر باشم. اما تو این هفت هشت سال هیچوقت به فکرم نرسید که از داستان های خودم بنویسم.
پیش خودم گفتم واسه یه بار یکی از خاطراتمو مینویسم شاید به دل شما نشست.
من یه دوستی داشتم به نام پژمان که با هم خیلی صمیمی بودیم.همیشه پیش هم بودیم و کلی نقشه های شوم واسه دخترها میکشیدیم.هر کدوممون با دوست دختر های خودمون مشغول بودیم. یعنی خدا نمیکرد که خونه یکی از ما خالی میشد. یعنی عالم و آدم رو میگائیدیم. هر کدوممون با دو سه تا دختر بودیم. که به نوبت میآوردیم ومیکردیمشون. (چه کارایی که نکردیم)
باور کنید الان که دارم اینو مینویسم به یاد اون روزها که میوفتم از کونده بازی خودمون خندم میگیره.این دوستم پژمان خیلی پسر کونده ای بود عین خودم . جفتمون وقتی با هم میشدیم تخمسگی میشدیم که همه حتی خانواده هامون از دستمون عاصی میشدن.اصلا داستان صمیمی شدن من و پژمان از اینجایی شروع شد که:
یه روز غروب من رفته بودم یه سری از جزوه های دوستمو بدم برام کپی کنن. یارو گفت یه نیم ساعتی باید صبر کنی.منم گفتم تو این فرصت برم با ماشینم یه کس چرخی بزنم و داف های نازی که رد میشن رو دید بزنم. یکی دو دور که زدم گفتم ول کن بابا.خواهر بنزین گائیده میشه. یه گوشه پارک کردم و شروع کردم به دید زدن. اتفاقا دیدم تو نزدیکی من دو تا دختر و یه خانم جوون دیگه تو پیاده رو واستادن و یکی از دختر ها که پاشنه کفشش کنده شده بود خودشو لوس کرده و داره غر غر میکنه. اما تابلو بود که هر سه تاشون میخارن. دو تا دختر ملوس و یه خانوم جوون ناز که حشر از چشاش میبارید. یهو حاجی (کیرمو میگم) به وجدانم تلنگری زد. گفت بچه واسه چی بیکار نشستی. مال به این توپی رو زمینه. د بجنب د. خودتو نشون بده.تو نگاه اول به اون خانم جوون جوری روش زووم کردم و تو چشش زل زدم که بفهمه تو نخشم. با این کارم خواستم کار خودمو راحت کنم.(من معمولا اینجوری ام. البته نه اینکه هیز بازی در بیارم. کارمو خوب بلدم. با نگاهم به طرف میفهمونم که اگه پایه ای معطل نکن) آقا بخت با ما یار شد و اون هم ظاهرا دوزاریش افتاد. قشنگ صداشونو میشنیدم.چون دقیقا کنار پیاده رو پارک کرده بودم. شنیدم خانومه به دختری که پاشنه اش کنده شده بود (که بعد ها فهمیدم برادر زاده شه)گفت:باشه بابا.صبر کن. الان یه ماشین میگیرم تا بریم خونه. منم پیش خودم گفتم پسر روشن کن که اینا مسافر خودتن. و همین هم شد. جوری تنظیم کردم که اینا تا میخاستن از جلو ماشین من رد شن و برن گوشه خیابون من به خانومه گفتم اگه ماشین میخواهید من هستم. دو دلی رو تو چشاش میخوندم.یهو گفت مسیر ما فلان جاست. مسیر شما میخوره ؟ گفتم بله. بفرمائید سوار شید. وسوار شدن. آقا تو کوون ما عروسی شد. خانوم نازه نشست جلو و دو تا دختره نشستن عقب و راه افتادم.

یه خانم بسیار جوون و خوشگل با پوستی برنزه. لبهایی ناز و خوردنی. اندامی مناسب که بعدا فهمیدم مربی تکواندوء. یواشکی جوری که نفهمه زیر چشمی بهش نگاه میکردم و تو دلم به خودم احسنت میگفتم. حاجی هم شاد شاد شده بود و شدیدا سربرافراشته اعلام وجود میکرد. یه خانم ناز و بسیار زیبا و جوون که در عین موقر بودن میشد از چشاش و نوع نگاه و آرایشش فهمید که بدش نمیاد بده. یه کوچولواز مسیر رو که رفتم به بهونه اینکه پنل ضبط رو از داشبورد در بیارم دستمو اول مالوندم به رون خانوومه و بعد بردم سمت داشبورد. وااای . شلوار پارچه ای که پوشیده بود بهم کمک کرد که شهوتی که از دست زدن به رونش بهم دست بده تا عمق وجودم نفوذ کنه. اونم از اینکه دستمو زده بودم به رونش هیچ عکس العملی نشون نداد. دقیقا میشد فهمید که متوجه شده بود عمدی این کار رو کردم. دیگه این کیر مال من نبود. هر ثانیه که میگذشت بیشتر حشری میشدم. اکثرا همه میدونید و مسلما تجربشو دارید که تشخیص دادن یه شخص از چهره زیاد کار سختی نیست. یعنی همه ما معمولا تو برخورد اول با به خانوم یا آقا تا حد زیادی میتونیم حدس بزنیم که طرف چیکاره حسنه. سر صحبتو هر جور بود با این خانم ناز که بعدها فهمیدم اسمش رویا بود باز کردم. و واقعا مثل یک رویا بود. آرووم. موقر. زیبا و مهمتر از همه یه کمی شیطون که از چشاش میشد فهمید. سر صحبت از هر دری و کس شعری باز شد. و خوشبختانه خودشو چس هم نمیکرد.و عین آدم حرف میزد. از اوضاع واحوالم پرسید و منم کلی واسش حرف زدم. اون وقت ها دانشجو بودم.ببینید هر کی تو زندگیش دوران اوج داره. من یه دوره ای مخصوصا اواخر دانشجوییم ازبس با این دوستم کس بازی میکردیم حسابی از هر لحاظ رو فرم بودم. یعنی کافی بود طرف حرف بزنه و جوری سر حرف رو میکشوندم و مدیریت رو دست میگرفتم که بعد یه خورده طرف احساس میکرد من آخر فهم و درک و استدلال هستم. و این اتفاق با رویا هم افتاد . بعد مدت کوتاهی با هم راحت حرف میزدیم و تبادل نظرمیکردیم.کلا هم از دو تا عسلی که پشت بودن غافل شده بودیم .البته بماند که اونا خودشون با خودشون سرگرم بودن. تو این اوضاع احوال داشتم با خودم فکر میکردم که چه جوری شماره ای چیزی به رویا بدم که داستان رو نیمه از دست ندم. یه کم با خودم فکر کردم و داشتم به نتایج خوبی میرسیدم که رویا خانوم سورپریزم کرد. با گفتن این جمله به برادر زاده هاش که: بچه ها من شما رو میرسونم و خودم میرم خونه.اون دوتا اصلا حرفی نزدن و این وسط من بودم که باورم نمیشد شرایطی پیش بیاد که به این زودی باهاش تنها بشم. سریع از فرصت استفاده کردم وبهش آروم گفتم اگه میری جای دیگه خودم میرسونمت.و خیلی با کلاس بدون هیچ داستانی گفت: زحمتتون نششششه؟ گفتم نه . آقا ما دیگه شاد شاد به خودم گفتم صبر کن این دوتا نخاله پیاده شن و برگه آس رو اون وقت رو کن. به مقصد رسیدیم.اون دوتا دختر ملوس که زیاد از سیستم رفتاریشون خوشم نیومده بود زحمت رو کم کردن و من موندم با این رویای ناز و حشری. دیگه معطل نکردم و سر صحبت رو کشوندم به جک ها و حرفهای شخصی و وووو تا رسیدم به سکسی. خداییش پایه بود. خداییش بگم. دیدم این ناناز داره به راحتی باهام حرف میزنه و من بیکار نشستم و فقط دارم کس شعر تفت میدم. دیگه هیچی حالیم نبود. مخم هنگ کرده بود. از بیکار نشستن با همچین حور و پری و حرف زدن دیگه ارضام نمیکرد. خدا میدونه که یهو به خودم اومدم و با پر رویی دستمو بردم و صاف گذاشتم رو رونش. آروم دستمو برداشت و با حالت خاصی گفت نکککککن. زود پسر خاله نشو.دیگه کسخل شده بودم. یه جمله ناب اومد به ذهنم و فورا گفتم: چرا ؟ نکنه با این کارم خیس میشی واذیتت میکنه؟ دخخخختر خاله؟؟؟؟با حالت خاصی گفت: نهههه. من به این راحتی ها خیس نمی شم. هر کسی نمیتونه راحت خیسم کنه. .؟؟؟؟ جان؟ چی داشتم میشنیدم؟ گفتم فکر کنم تو این مدت کوتاه متوجه شدی که من هر کی نیستم. ساکت شد. حرفی نزد انگار منتظر بود من حرف بزنم. دیدم سکوت صلاح نیست.دوباره دستمو بردم رو رونش. و اینبار بیشتر مقاومت کردم و نذاشتم دستم رو برگردونه. وقتی دستش رو گذاشت که دستمو برگردونه دستشو گرفتم و آروم نوازش کردم. خوب این کارو بلد بودم. خودمم از نوازش کردن دست خانوم ها خوشم میاد.(قابل توجه پسرها: بهترین شرایط واسه رام کردن خانم ها زمانی هست که دستشون رو به خوبی نوازش کنی و با احساس باهاشون حرف بزنی) دیدم هیچی نمیگه و ظاهرا خیلی هم راضیه. تو این لحظه از در احساس وارد شدم و بهش گفتم تو چشمات معصومیت خاصی بود که تو هر چشمی نمیشه پیدا کرد. دیدم خیلی خووب داره به حرفهام گوش میده و زدم تو فاز احساس و واسش حرفای دیونه کننده ای زدم که خودم تو دلم به خودم گفتم ای کووونده. بنده خدا رو پاک هوایی کردی. اما بس نبود. باز میخاستم بیشتر پیش برم. فکرای شومی تو ذهنم بود.آخه اون وقت ها عاشق کارای خفن بودم واز یکنواخت کس کردن فراری بودم .از طرفی همیشه خدا مشکل مکان داشتم. خدایا این مشکل مکان مشکل همه جوون هاست .. حلللش کن. بهش گفتم وقت داری یک ساعتی با هم حرف بزنیم و بچرخیم. اونم که هنوز تو فاز نوازش کردن دستاش بودم مخالفتی نکرد وگفت باشه. انگار خدا امشب همه کائناتش دست به دست هم داده بود تا من و رویا به کام هم برسیم. مسیر رو کج کردم به سمت محلمون. تو این فرصت بیشتر دستش رو نوازش کردم و دستمو بردم سمت رونشو از اونجا تا میشد نزدیک کسش کردم. به خوبی گرمای کسش رو میشد حس کرد. اینقدر اینکارو کردم هی بازی رو عوض کردم و گاهی دستش و گاهی رونش و گاهی هم کسش رو مالوندم که بعد چند دقیقه اصلا حال و هواش به کلی عوض شده بود...
وااای . چی میدیدم؟ یه خانم نااااز و خوشگل که تو ماشین من داره از فرط شهوت به خودش میپیچه. و دووووباره فکر های شووم .با خودم روراست شدم. دیدم من که مکان ندارم. اگه با این حالت ولش کنم کسخلی محضه. چیکار باید میکردم؟ تیکه به این ماهی رو کی بیخیال میشه؟ گفتم بادا باد.یا امشب اینقدر میرم جلو و فوقش میخاد قهر کنه یا میییییکنمش. زنگ زدم به پژمان. گفتم تا یه ربع دیگه سر خیابون خودمون هستم. در مغازه رو ببند وبیا. گفت چی شده؟ گفتم بیا کارت دارم. کیف پولت رو هم بیار ... جرا گفتم کیف پول؟ چون این تخم سگ همیشه تو کیفش کاندوم داشت. و تز جالبی هم داشت و میگفت شاید تو شرایطی کس کردن واست پا بده که انتظارش رو نداشته باشی. پس کاندوم تو کیف پولم میذارم که کسه هدر نره.خدائیش راست هم میگفت.ساعت حدودا 8.30 غروب بود. زمستون بود و از خوش شانسی هوا زوود تاریک میشد( اینو بگم که من بر خلاف خیلی ها که میگن بد شانسیم خیلی هم خوش شانس هستم.)به رویا گفتم به یکی از دوستام که مورده اعتماده زنگ زدم چون بیاد و رانندگی کنه و ما راحت بشینیم پشت و حرف بزنیم.بنده خدا غافل از اینکه چه نقشه ای واسش کشیدم گفت: خوب خودت رانندگی میکنی دیگه. چرا اونو کشوندی بیرون. گفتم : نه. اینجوری سخته. خیلی حرف دارم برات. تو خیلی ماهی و حیفه که وقتی پیشمی و باهات حرف میزنم مجبور باشم نگام به خیابون باشه و نبینمت. بعد یه ربع پژمان رو هم که روحش از داستان خبر نداشت سوار کردیم. همون اول معرفیشون کردم و پژمان هم که بچه تیزی بود دوزاریش افتاد. پژمان نشست پشت فرمون و من و رویا جون نشستیم عقب. آ خ اخ داغت به جیگرم بمونه. پژو 405 مو میگم. باهاش عشق و حالی کردم که نگو.

آقا دیگه معطل نکردم . گفتم پژمان جان بنداز تو اتوبان و اون هم که به کارش وارد بود رفت سمت اتوبان و با بخاری ماشین حالی بهم داد که نگو. دکمه تهویه هوا رو خاموش کرد و شیشه ها بخار کرد.من و رویا چسبیده بودیم به هم.آرمو لبهامو بردم سمت صورتش و از صورت رویاییش بوسه ای جانانه برداشتم. با حالت جالبی نگام کرد. چشاشو ازم میدزدید. صدای آهنگ ملایم ضبط فضا رو خیلی رمانتیک کرده بود. خیلی جالب داشت پیش میرفت. دقیقا همونجوری که خودم میخاستم. دستهای ناز رویا رو گرفتمو بوسیدمشون. انگشتشو با لبم بازی دادم. دوباره رفتم سراغ صورتش. اما اینبار سراغ لبهای آتیشش. گوشهام هیچ صدایی رو نمیشنید . لبهام رو گذاشتم رو لبهاش ووو .... وااای . باورم نمیشد.با لبهای داغش پذیرای لبهام شد.تمام تنمون شد آتیش. دستمو انداختم دور کمرش و بیشتر کشوندمش سمت خودم. بی اختیار سینه هاشو لمس کردم. چشاشو بست و هیچ چی نمیگفت. سینه هایی متوسط و سفت که با گرفتنش دیگه دستم ازشون جدا نشد .لبهامونو قفل کردیم به هم و انگار نه انگار که تو ماشینیم. به لطف ابتکار داش پژمان خیالمون از شیشه ها راحت بود. خدا میدونه که انگار تو یه تختخواب گرم و راحت همدیگه رو بغل کردیم. کیرم دیگه داشت به این شرایط اعتراض میکرد. منتظر نموندم ببینم چی میشه دو سه تا از دکمه های مانتو شو باز کردم و اونم الکی میومد بگه نه اماخودش بیشتر دلش میخاست. تو یه چشم به هم زدن سینه هاشو از زیر تاپش و از لای دکمه های مانتوش در آوردمو شروع کردم به خوردن اون سینه های ناز که واقعا انگار از بهشت اومدن. با یه دستم کسشو میمالوندم که حالا دیگه خیسیش از رو شلوارش راحت مشخص بود. سینه هاشو که خوردم بی درنگ لبهامونو دوباره به هم قفل کردیم . نمیدونم چقدر طول کشید ولی خیلی زود زدم به سیم آخر. بدون توجه به رویا شلوار و شورتمو در آوردم. خشکش زده بود. آره . نقشه شوم همین بود. دیگه احساس اینجا دوم بود . حس اول هیجان بود وبس. آره. حالا دیگه کردنش واسم از جنبه هیجان بیشتر مهم بود. کیرمو گرفتم جلودهنش. مکث کرد. گفتم بخورش نفس. الکی زدم تو فاز اینکه نترس. خیالت راحت. کسی نمیبینه. مردد بود اما بخدا حشری تو چشاش بود که بیشتر وادارم میکرد دل به دریا بزنم.چشامو بستم و منتظر موندم. از خیس شدن کیرم فهمیدم که داره حاجی رو میخوره. وااااای . عجب حس و حالی. باورم نمیشد. نذاشتم زیاد طولش بده . بعد حدودا سی ثانیه بهش گفتم عزیز مانتو تو در بیار. گفت نههههه. عمرا. اینجا؟ گفتم آره نفس/ مگه چیه؟ گفت نه. باشه سر فرصت مناسب. خانم داشت کون مینداخت. منم تو این فرصت ازش جدا نشدم و همچنان تو بغلم بود. گرچه نمیشد تو ماشین خوب بغلش کرد اما دیگه چاره ای نبوود .بهش گفتم دیونه. این سکس با بقیه فرق داره. توو ماشششین. خاطره میشه دیونه. خیلی حال میده. نرم شد. چاره ای ندشت. خودش شدیدا خیس شده بود. دیدم مثل برق گرفته ها دکمه های ماتو شو باز کرو و به پهلو دراز کشید رو صندلی و دکمه شلوارشو باز کرد. شلوارو داد پایین. بله.اونم دیگه تصمیمشو گرفته بود که بخاد یه خاطره متفاوت از سکس داشته باشه. با آمادگی بدنی جالبی که داشت خیلی حال کردم.یه لنگه از شلوارشو از پاش در آورد و پاشو بلند کرد انداخت رو سر صندلی جلو (سمت شاگرد) پژمان هم کس پر شده بود و تک و توک از بغل دید میزد . به پژمان گفتم کونده کاندومو بده. کاندومو از کیف پول مبارکش در آورد و داد بهم. کاندوم رو کشیدم سر کیرم منم به سختی به پهلو چسبیدم به رویا. دوباره یه کم لب گرفتم و سینشو مالوندم البته یه کوچولو. کیرم داشت میترکید. دیدم به پهلو نمیشه خوب بکنمش.پوزیشن رو عوض کردم وسعی کردم یه وری بکنم تو کسش. تو اون تاریکی تمام سعیمو کردم که اذیتش نکنم. با یه حرکت رو به جلو کیرم تو کس داغ این خوشگل بی همتا بود. دیونه وار تو کسش عقب و جلو میکردم و اون هم خودشو کاملا سپرده بود دست من. بکن بکنی توماشین راه انداختم که نگو و نپرس. داغ داغ بودم. اونم سفت بغلم کرده بود انگار میخان منو ازش بگیرن. اینقدر کیرم با کسش جفت وجور شده بود که فقط حالشو میبردیم وبس. باورمون نمیشد که تو همچین فاصله ای از آشناییممون با هم سکس میکنیم.فقط شهوت و گرما تو فضا حکمفرما بود. صدای آخ و اوخش بیشتر حشریم میکرد و خوب به تب کیرم با شدت بیشتری تو کسش فرو میشد. بدنمون شدیدا عرق کرده بود. یه کم خسته شدم. چون جامون تنگ بود.واسه حدودا یه سی ثانیه همونجوری کیرمو نگه داشتم تو کسش. نفسی تازه کردیم. رویا چشاشو بسته بود فقط تو این فرصت یه کوچولو چشای نازشو باز کرد و بهم لبخندی زد و دوباره چشاشو بست. با بسته شده چشای رویا عقب و جلو کردن کیرم تو کسش شروع شد اینبار دیگه بی محابا کیرمو فرو میکردم و در میاوردم. تو اوج لذت بودم و گرمای بخاری و شیشه های عرق کرده تب و تاب این ماجرا رو بیشتر میکرد. رویا بدنم رو سفت فشار داد و فهمیدم که داره ارضا میشه وبی وقفه ادامه دادم که این تجربه واسه همیشه واسش موندگار بشه با عرق سردی که به بدنش نشست و بی رمق شدنش فهمیدم که ارضا شده. منم دیگه داشتم خسته میشدم. تا همینجا کافی بود. بیشتر تمرکز کردم رو کردنش و منم با یه فشار وحشتناک آبم رو آوردم ودراز شدم روش. دوباره سفت بغلم کرد و این کارش برام جالب بود .بوسیدمش و ازش تشکر کردم.من و اون واقعا لذت بردیم..

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     

#380 | Posted: 2 Sep 2012 21:00
سکس به یاد ماندنی با مهتاب


منبع:شهوانی
سلام.یادم میاد 20 ساله بودم تو فامیلمون یه دختره بود که اون 18سالش بودشهرستان زندگی میکردن. ما چند وقت یه بار میر فتین یکی دو هفته خونشون.با اینکه سنش زیاد نبود ولی خیلی بدنش خوب بود.سینه های بزرگ اندازه 30 ساله ها پاهای سفید سکسی خفن وای کونش گنده بود فعلا اینا از رو لباسه.تو یکی از این بارا که ما رفتیم خونشون تک بچه هم بود.منم با بابا مامانم رفته بودم.بابام با باباش بیرون بودن.داشتیم باهم پاستور بازی می کردیم جلوم نشسته بود منم حی نگام میفتاد به سینه هاش راست کرده بودم بدجور.یهو مامانم صدام کرد گفت بیا کارت دارم نتونستم برم گفت نترس دستت و نگاه نمی کنم برو گفتم حالا میرم باشه . اومد هلم بده دستش خورد به کیرم یهو خندش گرفت گفتم چیه می خندی بلد شد رفت به مامانم گفت نمیتونه بیاد به من بگین.خلاصه برگشت نشست پیشم گفت بیا یه بازی دیگه گفتم باشه گفت من دراز میکشم رو شکم تو پاهام و بگیر بلند کن من رو دست راه برم اگه نتونستم بعد تو دراز بکش منم فکر کردم ناراحت شده که کیرم راست بود چیزی نگفتم.خلاصه با هم تو اتاق بودیم من هی بلندش می کردم هی کونش می خورد به کیرم دیگه داشتم میمردم دیدم اصلا نمی بازه گفتم پس من چی گفت همینطوری خوبه کیف میده خلاصه خیلی هم سرو صدا کردیم مامانش داد زد گفت اقلا در و ببندین سرمون رفت.
گفت باشه سری درو بست منم که داشتم میمردم گفتم یه چیزی بگم گفت بگو گفتم بیا جلو اومد جلو دستم و انداختم دور کمرش چسبوندمش به خودم گفت نکن الان یکی میاد گفتم نه نمیان.گفت اگه اومدن گردن تو گفتم باشه تو اتاقش حموم داشت گفتم برو تو حموم لباستو بکن لای درو باز بذار بعد از کلی ترس قبول کرد رفت تو حموم گفت بیا ببین به پشت وایساده بود انقدر کونش خوشگل بود که داشتم میمردم رفتم تو از پشت چسبوندم بهش گفت شلوارت و دربیار منم در آوردم کیرم و با دست گرفت مالید در کونش منم دستمو گرفتم به سینه هاش باورم نمی شد
انقدر لذت بده بهش گفتم وایسا برم نگاه کنم نیان الان میام رفتم دیدم مامانم اینا دارن تی وی میبینن .سریع برگشتم دیدم اینوری شده عجب کسی داشت تپل سفید گفتم بشین رو زمین پاتو وا کن شروع کردم پاهاش و لیس زدن به قدری پاهاش خوشگل و سفید بود که داشتم دیوونه میشدم کیرم داشت می ترکید.کسش و براش مالیدم خیلی خیس بود گفت تورو خدا بمال منمن براش مالیدم بعد دلمو زدم به دریا براش لیس زدم دستمم برده بودم پشتش رو کونش دیگه داشتم گاییده میشدم گت حالا تو بشین کیر مو گرفت دستش باهاش بازی کرد گفت کیرت چقدر گندس گفتم نمیدونم ولش کن کارتو بکن کیرمو میمالید گفتم میشه توهم بخوری گفت چطوری گفتم با دهن گفت باشه اونم شروع کرد خوردن ناشی بود ولی خیلی هال می داد. دیگه دلو زده بودیم به دریا بیخیال همه چی داشتیم اینکارو می کردیم دیگه نمی دونستم چیکار کنم بهش گفتم میشه بکنمنت گت درد داره جیغ می زنم گفتم آروم میکنم گفت باشه دراز کشیدن رو کیرم توف زدم خیسش کردم اومد یواش رو کیرم سوراخش از سفیدی برق میزد کسش خیلی خوشگل بود داشتم حال میکردم یواش اومد رو کیرم نمیزاشت بره تو یه کم فشار میو مد بلند میشد گفت نمیتونم گفتم تو دراز بکش من بیام روت قبول کرد یه کم شامپو مالیدم دور سوراخش داشت از حشر میمرد ولو شده بود منم اومدم روش انگار دنیا رو بهم داده بودن یه کم رو کونش اینور اونور کردم دلم نمیومد بکنم تو آبم بیاد.دوست داشتم این کار 3 روز ادامه پیدا کنه خلاصه آروم آروم کردم تو سفت کرده بود نمیزاشت دردش گرفته بود گفتم شل کن بزار بره دردش کم میشه قبول کرد شل کرد منم شروع کردم به تلمبه زدم زدم زدم همینطوری ناله میکرد جفتمون زده بود بالا به هیچی فکر نمیکردیم خلاصه کم کم داشت آبم میومد خاستم بکشم بیرون نشد همه آبم ریخت تو. جفتمون ولو شده بودیم دوباره یه کم براش سینه هاش و خوردم کسه شو مالیدم بعد گفت دیگه بسه فهمیدم یه چند باری ارضا شده روز خوبی بودفرداش دوباره گفت بیا بکنیم رفت تو حموم قمبل کرد داشت کسش و می مالید منم که خدا خواسته رفتم نزدیک کیرم و گرفت مالید رو کسش انگار ابریشم بود خیلی کسش سفیدو تپلی بود گفت بکن تو منم از کون دوباره کردمش خیلی دوست داشتم از کس بکنم که نشد. خوشگل بود هم بدن خوبی داشت.خلاصه تو همون سفر 100بار از کون کردمش خیلی حال داد لذت بردیم ولی دفعه بعد که رفتیم دیگه نداد محجبه شده بود به راه کج هدایت شده بود .
الان 26 سالمه سکس خیلی زیاد کردم ولی هیچکدوم مثل مهتاب حال نداد.

درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
     
صفحه  صفحه 38 از 78:  « پیشین  1  ...  37  38  39  ...  77  78  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سکسی مربوط به سکس آشناها بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Adult Forums  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Report Abuse

Copyright © Looti.net 2009-2014.