| تالارها  | ثبت نام | نظرسنجی |  پاسخ | جستجو | موقعیت | قوانین | آخرین ارسالها |    
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی /

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده

صفحه  صفحه 38 از 38:  « پیشین  1  2  3  ...  36  37  38  
#371 | Posted: 11 Oct 2014 22:49

مینا و اولین سکس با دبیر هنر

من یه زن 50 ساله هستم قد بلند صورت زیبا وبدنی محکم و ورزشی. هنوز تراوت جوانی در من وجود داره.درکودکی ناظر سکس پدر و مادر بودم ودر سن 14 سالگی با تجسم سکس پدر مادرم خود ارضایی میکردم.همون روزا هم پردم توسط خودم رفت.حدود 16 یا17 سالم بود که اولین سکسو با دبیر هنرم داشتم.داشتم از کوچه ای رد میشدم که در یه خونه باز شد ودبیرمون آمد بیرون.گفتم اِ اِ اِ سلام آقا گفت:سلام مینا خانم,اینجا کجا؟گفتم دارم میرم کلاس موسیقی..گفت:بیا ببرمت گفتم: نزدیکه خودم میرم.گفت پس برگشتی بیا یه چایی با هم بخوریم. کلاست چقدر طول میکشه؟گفتم: یکساعتی میشه. گفت:باشه منم جایی کار دارم میرم زود میام. اون رفت و منم رفتم. بگم که این آقای دبیر مجرد بود وخوش صورت وقدبلند با بدنی ورزیده.تو دبیرستان هم سر کلاس چشم از من بر نمیداشت بیشتر هم کلاسی هام هم متوجه شده بودند وتیکه میپروندن.



سر کلاس موسیقی دل تو دلم نبود.دلم تاپ تاپ میکرد وکسم موت موت.هی کسمو لای پام فشار میدادم.مربی موسیقی تا گفت:تمرین یادت نره سازمو برداشتم ومثل پرنده بال درآوردم.زنگ در خونشو که زدم قلبم داشت از حلقم در میومد ودستم میلرزید.درو خودش باز کرد ومن مثل نسیم خزیدم تو خونه.درو بست وهمونجا دستمو گرفت,من دیگه طاقت نیاوردم خودمو انداختم تو بغلش اونم منو بغل کرد ولبهامو بوسید, چه بوسه ای عین طعم عسل.من سازو تکیه دادم به دیوار ومحکم تر بغلش کردم. اونم سینمو گرفت تو دستش وفشار داد وبا دست دیگش دستمو گرفت گذاشت رو کیرش. اولین بار بود سفتی کیر رو حس میکردم.برام تعجب آور هم بود. که اینی که اینقدر بلندو سفته پس چرا سر کلاس پیدا نیست.



حدود 5 دقیقه به همون صورت بودیم تا اینکه گفت مینا بیا بریم تو دم در خوب نیست. رفتیم داخل آپارتمان کوچیک ویه خوابه بود.جمع جور گفت: بشین برات چای بیارم ورفت تو آشپز خونه منم آروم وپاورچین رفتم دنبالش واز پشت سر بغلش کردم. تنش بوی مرد میداد.گفت: دختر تو که منو ترسوندی!!!من دستمو بردم روکیرش هنوز برجسته بود محکم فشار دادم اونم قوری را گذاشت رو سرویس دستمو گرفت وبردم تو اتاق خواب.من یه تونیک شلوار تنم بود. تونیک بایه دکمه از جلو رو تنم بند بود دکمه را باز کرد واونو از تنم در آورد منو خوابوند رو تخت تیشرت خودشم درآورد وووووووووووووای چه بدنی داشت. ورزیده ی ورزیده دستامو از سر شونش کشیدم رو بدنش تا کنار نافش. اونم چه مستانه بدن منو لمس کرد.سینه بندمو در آورد. وسینه هامو گرفت تو دستش. دستش داغ بود.داشتم نگاهش میکردم ولذت میبردم...



آروم دولا شد وسر سینه هامو مکید انگار یه رگ از توی کسم تا سینه هام کشیده شد.زیپ شلوارمو باز کرد .شلوارو در آورد. شورت پام نبود چون نمیخواستم رد کشش پیدا باشه .یدفعه کس پر موم رو که دید گفت:اوووووووووووووف... با دستش کسمو نوازش کرد و آروم انگشتشو تو کسم کرد. دنبال پردم میگشت ولی من سالها پیش با انگشت پرده خودم رو زده بودم. بهم نگاه کرد و من با لبخند بهش فهموندم که راه بازه. کٔسم خیس خیس بود ... چشام و بستم و چند ثانیه بعد اولین کیر زندگیم رو تو وجودم حس کردم... تا زیر نافم پر از حس داغ و شهوتناک سکس بود و کفتی کیرش یه درد لذت بخش داشت. بعد از ۱۰ دقیقه کردن و خوردن من آبشو ریخت رو شکمم. بی‌ حال خوابیدم روی تخت و منتظر شدم که بازم بیاد منو بکنه. دیگه زن شده بودم...

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...
     
#372 | Posted: 21 Oct 2014 02:59
خیلی هوس کیر کرده بودم

سلام دوستان اسمم لیلاس .بیست و پنج سالم یه ساله که ازدواج کردم شوهرم راننده ترانزیته که بیشتر وقتا تو سفره.از وقتی که ازدواج کردیم توی این یکسال شاید نتونستیم بیشتر از سی چهل بار بیشتر باهم سکس کنیم .شوهرم ادم خوبیه و نمیدونم تو راهی که همش بیشتر خارج از ایرانه با کسی سکس داره یا نه خودش که میگه ندارم ولی مگه ممکنه مردی این همه وقت تو جاده و بیابون بدون سکس بمونه...
بگذریم تو این این یکسال که ازدواج کردم شمال تهران خونه خریدیم ماشینم زیر پامه خرجیمم سر موقع میرسه از اونجا که خانوادم اراک هستن و من اینجا تنهام خیلی حوصلم سر میره.هیکلم پره و یه کم تپلم سینه هامم سایزه هشتادو پنجه ولی تعریف از خودم نباشه خوشگل وسفیدو تو دل بروام. نزدیک یکماه بود که شوهرم رفته بود سفر و من خیلی تو کف بودم.یه مدت بود که شبا فیلم سوپر میدیدمو و با دیلدو کیر مصنوعی که شوهرم از اونور با خودش اورده بود خودمو تخلیه میکردم ولی لامصب مزه اصلیشو نمیده.خیلی دلم میخواست یکی بغلم کنه نوازشم کنه سینه هامو بمالونه و بخوره کسمو لیس بزنه ولی تنهایی که نمیشد.
خلاصه حالم خیلی خراب بود عین مردای هیز که زنارو با چشم میخورن منم اونجوری شده بودم همش تو کف این مردای هیکلی بودم ونگام به کیرشون بود و از رو شلوار دایم کیرشونو سانت میزدم و دلم میخواست باهاشون سکس کنم.دوست نداشتم هنوز اول راهی به شوهرم خیانت کنم ولی امان از این هوس که هر چی باهاش جهاد کردم نشد. اهل سوار شدن ماشینو واتو زدن نبودم از ابرو ریزی بعدش خیلی میترسیدم. یه هفته گذشت و من تصمیم گرفتم برای خرید قدم زنان به بازار روز کرمان برم .
اونروز تیپ خفنی ام زده بودم که حتی کسم از زیر مانتو شلوار معلوم بود خیلی بهم تیکه انداختن و منم حال میکردمو میرفتم .اون روز به خیال اینکه ماشین همرامه کلی خرید کردم وقتی میخواستم برگردم دنبال ماشینم میگشتم که یادم افتاد امروز ماشین نیاوردم.اومدم دم در بازار روز که یه تاکسی بگیرم دیدم یه کارگر هیکلی تو باجه تلفن وایساده و داره با تلفن صحبت میکنه ولی با چشاش داشت منو میخورد.جرقه ای تو ذهنم زد که اگه میخوای کاری کنی این اون ادمه با یه عشوه یخاصی رفتم جلو و با لوندی بهش گفتم اقا ببخشید من خونم این نزدیکیاس ولی ماشین نیاوردم میشه به من کمک کنید بارمو تا خونمون ببرم پول خوبی ام بهت میدم. اون طرف که اسمش یحیا بود انگار از خدا خواسته زود تلفنو قطع کردو گفت کجا باید ببرم خانوم ولی معلوم بود سیخ کرده. هیچی ما هم راه افتادیم طرف خونه با اقا یحیا جونم.تو راه هزار جور فکرو خیالو نقشه از تو سرم گذشت...
بالاخره رسیدیم خونه .دم در بهش گفتم اقا یحیا اسانسور خرابه میشه لطف کنی تا بالا برام بیاری اونم قبول کرد.اومد گذاشت جلو در و گفت خانوم دیگه امری ندارین گفتم چرا اقا یحیا حالا که انقدر زحمت کشیدی و خسته شدی بیا تو یه شربت درست کنم بخور بعد برو کلی تعارف کرد اخر سر هم اومد داخل و روی پله اشپزخونه نشست.گفتم راحت باش .من الان میام رفتم یه لباس باز و راحت قرمز با یه ست قرمز زدمو زودی برگشتم تا منو دید اول سرشو انداخت پایین یعنی خجالت کشیده رفتم سمت اشپزخونه تا شربت درست کنم گفت خانوم مزاحم نمیشم من رفع زحمت میکنم پریدموجلو درو گرفتم گفتم کجا گفت بزار برم گفتم دنشد مزدتو که هنوز نگرفتی گفت نمیخواد تا همین جاش از سرمونم زیاد بود .گفت من زن و بچه دارم نمیتونم گفتم خوب منم شوهر دارم گفت دیگه بدتر .عصبان شدمگفتم اگه بخوای پاتو از این در بدون کردن من بزاری بیرون انقد داد و بیداد میکنم و میگم میخواستی بهم تجاوز کنی اونوقت تا بخوای ثابت بکنی تازه اگه بتونی میدونی چهقدر درد سر داره؟پس پسر خوبی باشو هم حالشو ببر هم مزد امروزتو بگیر.بالاخره قبول کرد.منم تو کونم عروسی که به بهچه کیری گیر اوردم اول فرستادمش حموم بهش یه تیغ دادم تا حسابی خودشو بتراشه وقتی از حموم در اومد کلی رو اومده بود یه ادکلن که خیلی بوشو دوس دارم دادم تا بزنه بعد یه پیک ویسکی با یه قرص ترامادول براش اوردم تا بی جنبه بازی در نیاره
بعد یه فیلم سوپر گذاشتمو رفتم پیش نشستم اولش عین بچه ها خجالت میکشید بعد یواش یواش یخش واشد رفتم بغلش نشستم چون نمیشناختمشدلم نمیمد ازش لب بگیرم شروع کرد به مالوندن سینه هام یکی رو میمالوند و یکی رو میخورد سوتینمو باز کردو عین یه بچه گرسنه شروع بمکیدن کرد انقدر بهم حال میداد گردنمو لیس میزد و قربون صدقم میرفت کم کم بلند شدیم و رفتیم تو اطاق .دیگه اقا یحیا مثل وحشیا شده بود پرتم کرد رو تخت و شروع کرد به در اوردن شورتم .شورتم خیس خیس بود یه لیسی روی شرتم زد و افتاد به جون کسم اخ الان که یادش افتادم بازم خیس کردم میدونم الان همتون میخواین بزارین توش قربون کیرای همتون برم.اقد چوچولمو مک زدو سیننه هامو مالوند که دو سه بار پشت سر هم ابم اومد.دلم میخواست منم بهش حال بدم یه کاندوم میوه ای کشیدم رو کیرشو شروع کردم به ساک زدن براش انگار باراولش بود که یکی کیرشو براش ساک میزد شانس اوردم کاندوم سرش بود وگرنه ابشو میریخت تو دهنم.
یه خورده استراحت کردیمو یه چیزی خوردیم و خودمونو تمیز کردیم و دوباره رفتیم توکار هم.این دفعه حرفه ای تر شده بود نقطه های حساسمو پیدا کرده بود و دقیقا دست رو همون نقاط میزاشت که نفسم میرفت این دفعه کلی بعد از 69 شدن یه سری ابم اومدولی هنز سیر کیر نشده بودم دوباره کاندوم کشیدم و گفتم بزار توش که دارم میمیرم فقط کیر میخوام یه ذره روش عقب جلوکردو یه دفه کرد توش وای که چه حالی داد کیر بزرگ و خوبیم داشت یه خورده که تلمبه زد گفت داره ابم میاد یه خورده تمرکزمو بیشتر کردمو با هم ارضا شدیم .دیگه واقعا از ته مغزم ابم اومد انقد که دیگه نای بلند شدن و شستشو هم نداشتم بعد از یه ساعت بلند شدیم دوتایی باهم رفتیم حموم یه سری هم تو حموم حال کردیم و اومدیم بیرون لباس پوشیدیم کلی ازش تشکر کردم .بهم گفت تو با این خونه و زندگی برای چی یه همچین کاری کردی شرایط زندگیمو براش توضیح دادم که مدتهاس سکس نداشتم و واقعابهم فشار اومده بود.
زنگ زدم از بیرون شام اوردن و با هم خوردیم یه تراول پنجاهی هم رفتنی بهش دادم تازه بهش مزه کرده بود گفت بازم میتونم بیام گفتم شرمنده اقا یحیا خواهشن به خاطر حفظ ابروی منم که شده دیگه این طرفا پیدا نشو .کلی تشکر کردو گفت حالی که بهم دادیو هیچ وقت فراموش نمیکنم امشب مثل یه رویا برام بود من بخوابم همچین سکسیرو نمیتونستم تجربه کنم و رفت .بعدش من موندمو یه حس لذت ...


ممنون
لیلا
     
#373 | Posted: 23 Oct 2014 22:20

کون خوشگل افسانه جون

سلام دوستان
من اسمم سامه ۲۴سالمه قدم۱۸۶ و وزنم ۸۹ کیلو یه کم تپلم اما خوش قیافه ام من دو سال پیش تو یه قنادی کارمیکردم به عنوان فروشنده اونجا۳تافروشنده ی پسر و۳تافروشنده ی دختر داشت یکی ازفروشنده های دختر اسمش افسانه بود افسانه قدش۱۷۶بود و وزنش۷۰بود خیلی خشگل و خوش استیل بود وقتی روپوشه مغازه رومیپوشیدچیزی مشخص نبود اما وقتی با لباس بیرون میومد وااااااای باسنش چشم هرکسی روخیره میکرد من باافسانه و یکی دیگه ازدخترا قسمت شیرینی تر بودیم و همین باعث شده بودکه من با افسانه گرم بگیرم اونم خیلی خون گرم بود...



بعد از چند وقت من از قنادی اومدم بیرون و برگشتم سر کار اصلیم تا قبل ازاون با افسانه بیرون قرار نذاشته بودم. یه روز بهش زنگ زدم که بیابیرون ببینمت و یه پارک نزدیک خونشون قرار گذاشتیم بهترین لباسام و پوشیدم چون دوس داشتم از نظرش عالی باشم همونجوری هم شد از طرز لباس پوشیدنم خوشش اومده بود بعداز۳ماه که دیگه حسابی باهم گرم شده بودیم و توپارک بعضی وقتادست مالیش میکردم منتظریه موقعیت بودم تاببرمش توخونه توهمین فکرابودم که کجاببرمش که زد و دایی ه بابام فوت کردن وهمه رفتن شهرستان و فقط من موندم تهران بابام گفت واسه کارای مغازه توبمون منم ازخداخواسته گفتم چشم باباجونم به افسانه گفتم که اینجوری شده وبیاخونمون اولش قبول نمیکردمیگفت ازم میترسه چون من شهوتم خیلی بالابود خلاصه باکلی التماس راضی شد که بیاد.



وقتی اومد مثه همیشه خوشتیپ بود و بوی عطرش داشت دیونم میکرد مانتوشو درآورد و نشست و گفت ببین سامی من نمیذارم فرو کنی فقط میتونی بمالی کلی ضدحال خوردم گفتم وقتی بمالمش حشری میشه گفتم قبوله اومد باتاپ وشلوارپیشم درازکشید واااااااای سینه هاش داشت دیونم میکرد شروع کردم به مالیدن سینه هاش دیدم یواش یواش داره صداش درمیادپیرهنش و زدم بالا گفت مگه قول ندادیفقط بمالی منم گفتم میخوام همین کاروبکنم دیگه اماازرولباس که نمیشه گفت باشه و پیرهنشو درآوردیه سوتین مشکی بسته بود واسش بازش کردم وااااااااااای جووووووووووونم چی میدیدم چه سینه های خوشگلی دیگه امونش ندادم عین این ندید بدید ها حمله کردم به سینه هاش وعین وحشی ها داشتم میخوردمشون



داشت قسم میداد که آروم باشم یه کم که خوردم شلوارشو درآوردم گفت نمیذارم شرتمودرآری ها گفتم باشه چه رون های سفیدی چه بدنی الانم که یادش میوفتم کیرم سیخ میشه شروع کردم به خوردن گردنش و لباش و لاله ی گوشش وبایه دستم ازروشرتش داشتم کس خوشگلشومیمالیدم دیگه کم کم داشت جیغ میزدخیلی حشری شده بود باخودم گفتم الان وقتشه گفتم افسانه میخوام کونت و ببینم اول قبول نکرداماچون هم حشرش زده بودبالاهم من زیاداصرارکردم گفت باشه وقتی شرتشو کشید پایین داشتم دیونه میشدم دوتاتپه ی گوشتی جلوم بود که عین آهن ربا داشتن کیرمنومیکشیدن به سمت خودشون شروع کردم به خوردن سوراخ کونش خوب واسش خوردم نمیذاشت انگشتش کنم چون میترسید وقتی برگشت نذاشتم شرتشوبکشه بالاوشروع کردم به مالیدن کسش میدونستم که توسکس اگه باهاش حرف بزنم نرم میشه



همین که داشتم میمالیدمش گفت سامی جوووون بکن توم جرررررررم بده پارم کن حیفت نمیاد از این کون بگذری گفتم روچشم افسانه جووووونم رفتم کرم آوردم و مالیدم به سوراخ کونش اولش یه کم انگشتش کردم تا سوراخش باز بشه دقیقادوتاازانگشتام میرفتتوکون افسانه و افسانه هم هی میگفت بکن دیگه عزیزم زودباش منم نامردی نکردم به حالت سگی خوابوندمش واولش نوک کیرموفرو کردم توش یه جیغ کوچیک زدوگفت دوس دارم یهوفروکنی تو کونم گفتم ای به روی چشمم منم یهوفروکردم توش ای جانم چه دادی میزد چه جیغی میکشید ۱۰دقیقه داشتم مثه این وحشی ها تلمبه میزدم یهو دیدم آبم داره میاد هیچی نگفتم بهش و همه آبموخالی کردم توکونش وقتی این اتفاق افتاد نمیدونم چش شد سریع لباساش و پوشیدو بدو بدو رفت تا یک هفته هم جوابمونمیداد...



سام راد

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...
     
#374 | Posted: 23 Oct 2014 22:29

هیچ لذتی بالاتر از سکس نیس

سلام به همه عزیزانی که این داستانو میخوان بخونن،من مرجانم 25 سالمه و اولین باره ک داستان مینویسم . راستش یه چندوقتی هستش که میام اینجاومطالبوداستان های بچه هارومیخونم واسه همین تصمیم گرفتم داستان خودمم بنویسم داستان اولین سکسی که به طورجدی و خیلی باحال وشیرین داشتم.من همیشه دختره اجتماعی و گرمی بودم واسه همین خیلی زودافرادبه سمتم جذب میشدن وارتباط برقرارمیکردن دوست پسرزیادداشتم ولی خوشم نمیومدباهرکسی سکس کنم تواین مساله خیلی سخت گیربودم ودلم میخواس باکسی که واقعابرام خواستنیه سکس کنم.سه سال پیش موقعی که من 23 سالم بودوسال آخردانشگاه ، یه روز بادوستم ازکلاس برمیگشتیم یه پسره گیرداد و بعدازکلی دنبالمون اومدن و اصرارکردن شمارشوداد و رفت چندروزگذشت و یه حسی مث کنجکاوی بم گفت بش اس بدم واینکارم کردم اونم فوری حدس زد وگفت که خیلی منتظرم بوده و اینا.اسمش مجیدبود 30 ساله باقدبلند و هیکل توپرچشم و ابروی مشکی و موهای پرپشت و حالت دارتا روی گردنش که من عاشقشون بودم.
ارتباطمون شکل گرفت وباهم صمیمی شدیم چندبارباهم رفتیم بیرون خیلی خوشم میومدازش مودب و باااحساس بودهمیشه دستای کوچیکموتودستاش محکم میگرفت و بوس میکرد ازگذشتش برام حرف میزدازینکه چقد تنهابوده توزندگیش یه جورایی مث خودم بود،مجیدباپدرش یه شرکت تبلیغاتی داشتن که کارای ماموریتی روپدرش انجام میدادو خودشم بیشترتوشرکت بود یه خواهرداشت ک ازدواج کرده بود پدرمادرشم اغلب مسافرت بودن واسه همین بیشتراوقات تنهابودخلاصه یه چندوقتی همینطوری گذشت تایه روزه سردزمستونی که برف شدیدی میومد من کلاس داشتم ولی چون استادنیومد تشکیل نشدمنم ذوق کردموبه مجیدگفتم که بیادبریم بیرون اونم گفت که هواسرده و نمیشه زیاد بیرون موندبیاخونمون من تنهام شرکت نرفتم اولش مخالفت کردم ولی باکلی اصرارش راضی شدم آدرسو بم داد تاکسی گرفتمورفتم سمت خونشون ،خونه قشنگی داشتن از در که واردشدم مجید محکم بغلم کرد و چرخوندم و گفت عاشششقتم مرجان خیلی خوشحالم که اینجایی بوسش کردمو گفتم منم دلم برات تنگ شده بود کمکم پالتومودرآورد و باهم رفتیم سمت پذیرایی نشستیم رو مبل دستاموگرفت بوس کردو گفت الان برات یه چایی داغ میارم تاگرمت بشه وسایل پذیرایی رو آورد و یه چنددقیقه ای باهم حرف زدیم همش قربون صدقم میرفت و یه جوری نگام میکرد انگارصد ساله ندیدم
راستش اونروزمجید به چشمم جذابتر و سکسی ترمیومد شایدچون اولین باربودبالباس توخونگی میدیدمش موهاشو اوتوکشیده بود یه تی شرت تنگ مشکی پوشیده بود با شلوارک سفید احساس میکردم یه جوری شده چندبار ازروی شیطنت چشمم افتاد به کیرش انگاربزرگ شده بودازروشلوارش میشددید.یه لحظه ترس برم داشت گفتم نکنه حالاکه تنهاییم دیوونه بشه و یه بلایی سرم بیاره باهممین فکر یهو ازجام بلندشدم و گفتم مجیدمن دیگه بایدبرم شب مهمونیم کاردارم اونم باتعجب پاشد و گفت کجاحالاکه زوده گفتم نه دیگه برم کیفمو برداشتم و رفتم سمت جا لباسی که یهو دستمو ازپشت گرفتو چسبوندم به دیوار خودشو بم نزدیک کرد وباصدای کمرنگی گفت آخه من هنوز ازعشق سکسی و جذابم سیرنشدم لباشوگذاشت رولباموشروع کردبه خوردن منم که جاخورده بودم فقط نگاش کردموگفتم مجیدمن من ... من بایدبرم چشاش یه جوری شده بود باهمون لحن گفت کجابری آخه کجاعزیزم دستاشومحکم ترحلقه کرد دورکمرم و باحرص بیشتری لباموخورد ، بوی ادکلنش گرمی بدنش و حرارت نفس هاش دیوونم میکرد
انگشتاموبردم لای موهاش لباشوگرفتم تو دهنموخوردم دورلباشو لیس میزدم و براش نازمیکردم دلم میخواس بیفتم تو بغلش وفقط بخوریم همو اونم ک انگارذهنموخوند بغلم کردو بردم تواتاقش خوابوندم روتخت و خودشم اومد روم چه حس خوبی بم دست دادوقتی سنگینی وزنش روم بود دستاموحلقه کردم دورگردنشو دیووانه وار تر ادامه دادیم ب لب خوردن پاهاموبازکرده بودم تا کیرش بخوره ب کسم از رو لباسم بم حال میداد بعد مجید دستشو برد زیر بلیزم و سینه هاموفشار دادمنم ک کلا خیلی نازنازوام یه آخ طولانی کشیدموحشری ترش کردم بلیزمو درآورد و گفت آخخخخ مرجان چقدرنگ قرمز به پوست سفیدت میاد سکسی میشی چقد،سینه هاموبوس کرد دستشوبرد که سوتینموبازکنه انقدکه حشرش زده بود بالا طاقت نمی آورددسوتینمو دربیاره تامیخواست بندشو بازکنه از روسوتین سینه هامو گازمیگرفت و لیس میزد بالاخره بازش کرد و شروع کرد به خوردن سینه هام با لباش نوکشو فشارمیداد نفس نفس میزد و باصدای حشریش آروم میگف جووون کیرم تو این سینه هاتتتت اسم کیرشو که به زبون میاورد نمیدونم چرا حشری ترمیشدم
توهمون حال شلوارمودادپایین دستشو برد سمت شورتم منم واسه اینکه براش نازکنم و بیشتر حریصش کنم شورتمو گرفتمو گفتم مجید نه !!!اونم با صدای هوس آلودش گفت مرجانم خواهش میکنم دارم میمیرم برات میخوام بخورمشو به اوج لذت برسونمت شورتموکشید پایین و سرش گذاشت روکسم چوچولموگرفت تودهنش انگار مردمو زنده شدم پر از حس و هوس بودم زبونشو کرد تو کسم و فشار داد یه جیغ کوچیک زدم و گفتم مجیییییید آآآآآی باجووون گفتناش آتیشی ترم میکرد اونروز مجید یه کم ته ریش داشت که صورتشو زبرکرده بود وقتی سرشو فشارمیدادبه کسم و لباشوزبونشو میکرد توش لذتش صدبرابرمیشد .زبونش تو کسم بود و مث دیوونه ها سرشو اینور اونر میکرد قلبم داشت ازجاکنده میشد دلم کیرمیخواست موهاشو کشیدم و سرشو آوردم بالا با چشای ازشهوت قرمزشدش بم نگاه میکرد منم بااون حالت سکسی و چشمای خمارم بش گفتم مجیدمیخوام بلندشد و ایستادجلوم تی شرتشو درآوردو شلوارکشوکشید پایین دستمویردم ب سمت شورتش اون سرپابود و من جلوش رو زانوهام بودم چشاموبستم لبموبردم به سمت کیرش بوس کوچولوکوچولوکردم ازش لبه شورتشو یه کم دادم پایین و زیر شکمشو بانوک زبونم لیس زدم
کاملامیفهمیدم که داره دیوونه میشه شور تشودراوردم وااای چی میدیدم کیرمجید همونی بود که دلم میخواست بزرگ و کلفت تقریبا18سانت بود رگ هاش زده بوود بیرون و حسابی راست شده بود اولش سرشوگذاشتم تودهنموخیسش کردم زبون میکشیدم بش ازبالا تا پایین تخماشوزبون میزدم و با لبام فشارمیدادم نفساش به شمارش افتاده بود با صدای بریده بریده بم گفت مرجان بکنش تو دهنت همشو بخور کیرشو گذاشتم تودهنم البته چون خیلی بزرگ بود تودهنم جانمیشدهمش ولی میخوردم براش اساسی لباموکشیدم رو دندونام که دردش نیاد و اذیت نشه فقط حال کنه .تخماش تودستم بودوکیرش تودهنم روناشومحکم گرفته بودم مجیدم موهاموچند دور پیچونده دور دستاشو خودش تودهنم عقب جلومیکرد یه لحظه سرمومحکم گرفت و نگه داشت کیرشو تا ته فشار داد توحلقم.
چند ثانیه ای نگه داشت یه آه بلندکشید و دوباره عقب جلوکرد کیرش حسابی قرمزشده بود خودمم خیلی داغ شده بودم کیرشو ازدهنم درآوردم و رفتم سمت لباش دور تا دوره لبم خیس و پرازآب شهوتش بودباهمون حالت لباشوخوردموبغلش کردم اانداختم روی تخت و گفت به شیکم بخواب منم برگشتمو باسنای بزرگمو براش اینوراونور کردم مث دیوونه ها خوابید و محکم بغلم کرد گفت عزیزم پاهاتوبچسبون بهم کیرشوازوسط پام هل دادسمت کسم آآآآخخخخ چه حالی میدادکیرشوفشاردادتاسرش رسید به چوچولم منم دستموبردم کامل تنظیمش کردم وسط کسم،مجیدشروع کردبه عقب جلوکردن اصلانمیتونم براتون توصیف کنم که چقدبرام لذت بخش بود اینکارش کیرکلفت و داغش وسط کسم عقب جلو میشد دلم میخواس بش بگم مجیدبکن توش کیرتو تاته بکن ولی حیف ک نمیشد فقط حال میکردمو بش میگفتم دوستت دارم دوستت دارم اونم بایه حالت عجیب و یه کم خشن و حرص آلود بم میگفت مرجان اینجوری نگو میکنم تاته بره توش ها ، داشتم ازهوس میمردم همچین که از روم بلندمیشد یا یه لحظه میرفت عقب انگاردیوونه میشدم و سریع بش میگفتم مجید نه نری ها بذاربمونه وسطش حتی یه لحظه ام دلم نمیخواست کیرش ازکسم جدابشه...
قربون صدقم میرفت و کیرشو فشارمیدادبعد کیرشو کشید بیرون و گفت بیا لبه تخت رفتم پایین تخت زانوهام رو زمین بود و دستام روتخت براش قمبول کردم اونم رو زانوهاش پشتم واستاددلم پر میزد برای کیرش که فقط زودتر بمالش بم کیرشو گرفت دستشو کشیدش وسط باسنم از بالا تا پایین مالوندش آخخخ انگارنقطه ضعفمومیدونست منم که داشتم میمردمو دیگه طاقت نداشتم کیرشو گرفتم گذاشتم رو سوراخ کونم اونم دقیقاهمینو میخواست یه کم فشار داد کیرش خیلی کلفت تر شده بود و نمیرفت تو منم جیغ زدمو گفتم مجید دردم میاد نکن اصلا کمرمومحکم گرفتو کیرشو هل دادتو خیییلی دردم اومد ولی عطش خواستنش بیشتر از دردش بود سرکیرشو کرد تو کونم و صورتشو آورد سمت صورتم شروع کرد به خوردن لبام هی آروم آروم کیرشو فشار میدادولی خب تنگ بود و به سختی میرفت منم غرق درد و هوس و لذت بودم عرق کرده بودم و صدای آخ و اوخم بیشتر شده بودمجیدم قربون صدقم میرفت بعد کیرشو کامل فشار داد تا ته جیغم بلند شد و مجید با خوردن لبام آرومم کرد یواش یواش عقب جلو میکرد و باحرص تو گوشم میگفت کیرم تو کونته مرجان کیره کلفتم داره کونتو جرمیده سرعتشو بیشترکرد سینه هام تو دستاش بود و فشارمیداد ، کیرشو کامل درمیاورد بعد دوباره باضرب تاته میکرد...
انقد حرفاش و کاراش حشریم کرده بود که بعدش اصلا متوجه نمیشدم که داره تندتند میکنه موهامو میگرفتو محکم میکشید منم که عاشق سکس وحشی بودم دیوونه ترمیشدم دلم نمیخواست آبش بیاد حالا، کیرشو آورد بیرون گفت مرجان الانه که آبم بیادخوابوندمش رو تختو خودم نشستم رو زانوهاش کیرشو خوابوندم رو شیکمش بعد اومدم بالاتر لبه های کسمو گذاشتم رو کیرشو بالا پایین کردم صورتش قرمز شده بود و موهاش ازشدت عرق خیسه خیس ، رونامو محکم گرفته بود و اسممو صدا میکرد حالش انقد خراب بود که چشاش دیگه بازنمیشد یه کم رو کیرش نشستمو حسابی کسمو بش مالوندم انگشتشو کرده بود تو دهنمو منم ک انگار داشتم ارضا میشدم ازحرص گازش میگرفتم و میخوردم بعد بم گفت مرجان داره میاد بلندشدم و نشستم مجیدم سرپا روبروم ایستاد کیرشو گرفت تو دستشو یه کم مالوندش چنان آخ و اووووف میکرد که صداش تو اتاق میپیچید ، آبش که اومد پاشید رو صورتم خیلی داغ بود انقد زیاد بود که ریخت روی سینه هامو شیکمم، کیرشو آورد نزدیک لبمو سرشو فشار داد تودهنم من چشامو بسته بودمو سر کیرشو خوردم مجید ته آبشو ریخت تو دهنم کیرشو کامل کشیدم تو دهنمو آبشو مالوندم بش یه کم خوردمو بعد مجید کیرشو کشید بیرون و با یه خنده ی کوتاه گفت لامصب اینجوری که تو میخوری من دوباره راست میکنم ! باهم خندیدیمو اون رفت دستشویی بعدش من رفتم آب زدم سروصورتم وقتی اومدم بیرون دیدم مجید داره با لبخند نگام میکنه شورت و سوتینمو آورد برام پوشید لباسامم کمک کرد پوشیدم بعد بغلم کرد و نشوندم رو مبل گردنمو لبامو بوس کرد و گفت که امروز بهترین روز زندگیش بوده و ازین حرفا منم حرفاشو تایید کردمو گفتم ک چقد بم خوش گذشته .


خلاصه دوستای قشنگم من اولین سکسم رو با مجید دوست پسرم تجربه کردم که واقعا عالی بود به نظرم سکس خیلی مهمه و هیچ لذتی بالاتر ازسکس نیس اونم باکسی که دوستش داری و نسبت بش احساس داری ...

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...
     
#375 | Posted: 23 Oct 2014 22:33

شانس از کونمون اوردیم

سلام من دریام و 23 سالمه و کرج زندگی میکنم (شوهر دارم اما دوسش ندارم، اونم میدونه و باهام کاری نداره), میخوام یکی از خاطراتمو (توجه کنید فقط یکیشو) براتون بگم,هنوزم ک هنوزه بعد گذشت یه سال وقتی یادش میوفتم تنم ب لرزه میوفته! داستان ازین جا کلید خورد ک منو دوست پسرم امیر ک یه سالی میشد باهم بودیم,رفته بودیم بیرون,یجای تپل ک من اونجارو خیلی دوست میدارم (از گفتن اسمش شدیدا معذورم,حتی ب شما دوست عزیز)! ما تقریبا دنبال یجا برای اسکان یا بهتر بگم مکان بودیم ک امیر پیچید توی فرعی ک تقریبا یه راه باریک خاکی بود و روی پرتگاه ,اگ اسمشم اشتب نکنم آقچری بودش, وقتی ک خیلی رفتیم بالا امیر ماشینو روی یه تپه پارک کرد و بهم ی نگا کرد ازون نگاها ک ضعف میکردم و اون لحظه خره خرش میشدم...



آروم لباشو گذاشت رو لبامو شرو کرد ب خوردن,منم همراهیش کردم و همینطور ک مشغول یودیم لباسای ههمم درمیاوردیم,تا جایی ک من کاملا لخت شدم و امیر فقط شلوار تنش بود,امیر شروع کرد به خوردن گردن و سینه هام منم دستمو گذاشته بودم رو کیرشو از رو شلوار میمالیدم براش امیر همینطوری میومد پایین تا رسید ب کسم.. زبونشو یازی میداد روشو من تو افق درحال محو شدن بودم,تو همین حین پاشدم و شلوارشو در آوردم داشتم کیرشو میخوردم و اون ناله میکردش.. (ازونجایی ک من خیلی حس ششمم قویه) صدای موتور و حس کردم,سریع ا جام پریدم و دیدم ای دل غافل دیگه دارن میرسن بهمون,تا از صندلیای پشت بپریم جلو رسیدن بهمون,دو نفر بودن گویا به ماشینمون شک کرده بودن یارو سریع دستشو از شیشه آورد تو و گذاشت رو سویچ ک برش داره ک امیر نذاشت و سریع ماشینو روشن کرد



مرده داد میزد اینجا چ غلطی میکنید جالبه منم تو اون حال میگفتم به توچه ربطی داره,البته اینم بگم ک ما اون لحظه لخته لخت بودیم,امیر سریع شیشه هارو داد بالا و پاشو گذاشت رو گاز اون عوضیام محکم میکوبیدن رو ماشین درحین حرکت بودیم ک یکیشون با سنگ زد پشت ماشین و یه ی تومنی از کون ماشین انداخت پایین(بمیره الهی) خدا ازشون نگذره امیر اونقد هول کرده بود ک ی لحظه حس کردم تو دره ایم بزور ماشین و کنترل کرد امیر وگرنه لخت میمردیم همینطور ک امیر میرفت بهم گف ک لباسامو بپوشم منم سریع پوشیدم اونم بدون شورت و سوتینم سریع با لباسای امیر اومدم جلو اونعوضیا ی آشغال هنو پشتمون بودن و میومدن و این استرس مونو بیشتر میکرد از یه طرق نگران این بودیم ک نکنه ب پلیسای راه خبر داده باشن و اونا نگهمون دارن از یه طرف تحمل این اتفاق یکم سخت بود مخصوصا اون درره ک نمردیم,



هییییییی بگذریم فرمونو گرفتم تا امیر لباسشو تنش کنه تو راه فقط چشمم ب عقب و میگفتم امیر بدو پشتمونن,امیر بگاز,انگار ک یه بانک زده بودیم.. وقتی افتادیم تو جاده جامو با امیر عوض کردم تا شلوارشم بپوشه ک اگ احیانا پلیس نگهداشت مستقیم سنگسارمون نکنه,اینم بگم ک امیر ناراحتی تپش داشت و رو ب موت بودش و حالش خیلی بد شده بود .. میگف تقصیر منه ک بخاطر شهوت..دستمو گذاشتم رو لباشو گفتم هییس نفسم.. من تا تهش باتم چشاتو ببند.. چشم مدام تو آینه بود وقتی مطمئن شدم دیگ دنبالمون نیستن زدم کنار و امیر ک یکم حالش بهتر شد اومد نشست و را افتادیم اومدیم.. اما خیلی خاطره ی استرس اوریه برام,هیجانش بخوره تو سرم نزدیک بود بمیریم...

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...
     
#376 | Posted: 23 Oct 2014 22:40

با کونش جبران کرد

من ساسان هستم 21 ساله از یکی از بنادر جنوبی کشور.نجات غریق هستم و قهرمان مسابقات شنای شهرستانمون. شهر ما یه ساحل زیبا داره که همه ساله توی عید مسافرای زیادی رو به سمت خودش جلب میکنه. شهر ما 15 کیلومتر ساحل داره که فقط 3 تا نجات غریق داره. من و 2 تا دیگه از بچه ها به نامهای امید و رضا. اونا 3 سال قبل از من نجات غریق شده بودند و از داستانای سکسی برام میگفتن که با خانمهایی که شنا بلد نبودن داشتن که من فکر میکردم خالی میبندن. ولی وقتی برای خودم اتفاق افتاد عاشق شغلم شدم. خب بریم سر اصل مطلب.
عید سال 92 بود که روز نهم عید صبح طبق معمول ساعت هشت رفتم سر کار. کنار ساحل با یه مایو آماده به کار نشسته بودم. معمولا حول و حوش ساعت 10 مردم واسه شنا میومدن. کم کمک شلوغ شد. ما یه کمپ نجات غریق داشتیم. ساعت 2 بعد از ظهر داشتم واسه خودم آهنگ گوش میدادم که دو تا دختر تقریبا خوشگل اومدن و به من سلام کردن. خودشونو معرفی کردن. مونا و نگین. گفتن که میخوان شنا یاد بگیرن. منم گفتم باشه. شما برید لب ساحل آماده بشید تا منم بیام. رفتم توی آب.حدودا 1 و نیم متر بود. شروع کردم بهشون شنا یاد دادن. نیم شاعت که گذشت دوتاشون تقریبا راه افتادن. البته لباسای معمولی پوشیده بودن که حتی حشریم هم نکردن. ساعت 3 بود اونا داشتن شنا میکردن و من داشتم نکات ریزی بهشون میگفتم که از دور صدای آژیر کمپ رو شنیدم. سریع اینا رو به بیرون آب هدایت کردمو سپس به سرعت رفتم توی کمپ. امید با بیسیم بهم گفت که در فاصله 200 متری من یک زن رفته توی آب و برنگشته. منم سریع به محل حادثه رفتم و دیدم یه پسر حدودا 18 ساله داره گریه میکنه و توی سر و صورت خودش میزنه.
ازش پرسیدم چی شده.گفت مادرش 39 سالشه و شنا بلد نبوده. رفته جلو توی آب عمیق و برنگشته. یه کم دلداریش دادم. تیوپ نجات رو برداشتم و با سرعت هر چه تمام تر به سمت دریا رفتم و شنا کنان رفتم جلو. بعد از حدود 20 دقیقه شنا بهش رسیدم. متعجب بودم که خودشو زنده نگه داشته بود. عمق آب تقریبا 4 متر و فاصله تا ساحل تقریبا 2 کیلومتر بود. نزدیکش رفتم. سوار تیوپ کردمش. ازش چرشیدم حالت خوبه.گفت آره فقط زیاد آب شور خورده بود. منم کم کمک آوردمش به سمت ساحل. گفتم اسمتون چیه؟ گفت مهرانه. تقریبا 1 و نیم کیاومتر دیگه تا ساحل مونده بود که متوجه لباسایی که تنش بود شدم. یه تاپ سبز رنگ که خیس بود و سوتین سیاه رنگش از زیرش معلوم بود. یه شلوارک سفید هم پاش بود که اونم خیس بود شورت قرمز رنگش از زیرش پیدا بود.با دیدن باسنش بدجور حشری شدم.تصور کنید یه خانم با باسن گنده جلو روتون روی تیوپ خوابیده باشه و کونش در اثر موجهای دریا مثلذ ژله بلرزه. اصلا بهش نمیخورد 39 سالش باشه. سعی کردم به باسنش دست بزنم ببینم چه عکس العملی نشون میده.


با احتیاط دستمو گذاشتم رو کونش. اونم هیچ کاری انجام نمیداد فقط سفت تیوپ رو چسبیده بود. منم دیگه پررو شدم و دستم بیشتر رو کونش حرکت میدادم. اینجا بودیم که متوجه شد و حرفی زد که من اصلا باورم نمیشد. انگار داشتم خواب میدیدم. گفت اسمت چیه؟ گفتم ساسان. گفت آقا ساسان هر چقدر دوست داری با باسنم ور برو فقط زودتر منو برسون ساحل.وقتی رسیدیم ساحل دستمزد این کار بزرگتون رو بهتون میدم. منم گفتم باشه. پس با سرعت بیشتری پا زدم. در همین حین به فاصله 500 متری ساحل رسیده بودیم. پیش خودم فکر کردم شاید دیگه فرصتی نشه بهش دست بزنم پس بهتره همینجا یه کارایی بکنم. بهش گفتم خودتو محکم به تیوپ بگیر. بعد یواش یواش شلوارکشو کشیدم پائین. کونش از بس سفید بود که نگو. کیرم داشت میترکید. با دستم یه کم کونشو مالیدم.ولی چون نزدیک ساحل شده بودیم ترسیدم کسی ببینه.شلوارکشو دادم بالا. رسیدیم ساحل و من ناراحت بودم که فرصتی به این خوبی رو از دست دادم.
خلاصه خودش و پسرش کلی ازم تشکر کردن.شمارمو گرفتن و مهرانه گفت تمشب منتظر تماسم باش.و رفتن.شب شد توی خونمون نشسته بودم که گوشیم زنگ خورد. خودش بود.گفت بیا ببینمت.منم یه جا باهاش قرار گذاشتم.رفتم سر قرار. باورم نمیشد که 39 سالش باشه.به تیپی که زده بود نمیخورد. سوار ماشینش شدیم.گفت بریم یه جای خلوت کارت دارم. یه لحظه ترسیدم.آدرس دادم رفتیم یه جا بیرون شهر. ماشین رو پارک کگرد و گفت بیا صندلی عقب ماشین بشین.رفتم. پالتو بلندی که پوشیده بود را درآورد. یه بلوز قرمز و یه ساپورت سفید تنش بود. گفت جبران کاری که امروز برام انجام دادی. و بدون مقدمه دستشو برد کیرمو گرفت. کیرم بدجور شق شده بود. بعد کف ماشین نشست و زیپ شلوارمو باز کرد و کیرمو آورد بیرون.کیرم حدودا 22 سانته. من داشتم بیرون رو چک میکردم که یهو یه لحظه رفتم توی آسمون و برگشتم.وقتی نگاه کردم دیدم کیرم رو تا ته کرده توی دهنش. چون من دفعه اولم بود 2 دقیقه برام ساک زد آبم اومد.
ریختش توی دستمال کاغذی. جالبی این قضیه این بود که زیاد با هم حرف نمیزدیم. بعد پشتشو داد به من و گفت کونی که امروز توی آب آرزوت بد الان جلو روته. هر کاری دوست داری باهاش بکن. منم که کار زیادی بلد نبودم فقط شلوارشو دادم پائین و کیرمو کردم توش که راحت رفت تو. مثل اینکه زیاد از کون داده بود. خلاصه 5 دقیقه تلمبه زدم آبم اومد.من با اون همه حشریت در عرض 10 دقیقه کارم ساخته شد. بعدش منو رسوند خونمون و خودش رفت. بعدها چند بار تلفنی باهاش حرف زدم ولی نتونستم دیگه بکنمش چون اهل تهران بود و من اهل جنوب و فاصلمون خیلی با از هم دور بود. اگه قسمت سکسی زیاد نداشت ببخشید. بار اولم بود که مینوشتم. فداتون..

فانتزیته باشی برام مخاطب خــــــاص...!
ولی بدون ما ی مخاطب خاص داریم ک اون بالــــــاس...
اسمش خــــــداس...
پرچمش تو آسمــــــونـــــاس...
     
صفحه  صفحه 38 از 38:  « پیشین  1  2  3  ...  36  37  38 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List    YouTube URL  Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © Looti.net 2009-2014.