تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها  
انجمن لوتی / گفتگوی آزاد سکسی /
گفتگوی آزاد سکسی

تو بچگی كسی به شما تجاوز كرده؟ (چه پسر چه دختر) چه تاثیری تو زندگی شما داشته

صفحه  صفحه 3 از 13:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  9  10  11  12  13  پسین »  
#21 | Posted: 4 Aug 2011 14:07
منم بخیر رد کردم مرحله کودکی و بچگی رو و خوش بختانه مورد تجاوز واقع نشدم

من آمده ام وای وای
     
#22 | Posted: 29 Aug 2011 21:16
من چیزی كه تجاوز باشه برام پیش اومده و نوشتمش ولی نمیدونم دی سی شدم یا چیزی دیگه شد كه ثبت نشد. دوباره مینویسمش.منم وقتی كه خیلی بچه بودم توی ابتدایی یكی از همسایه ها به اسم بازی منو برد خونشون و مجبورم كرد بذارم بكنه وگرنه به همه میگه.منم قبول كردم .ولی به همه هم گفت و با این كارش تمام نوجوانی و جوانیمو تا الان نابود كرد. گوشه گیر و منزوی
دو سه نفر دیگه كه حرف اونو شنیده بودن از من میخواستن و مجبورم میكردن بهشون حال بدم. هر بار میگفتن همین یكبار كه چیزی نمیشه. تا وقتیكه دوازده سالگیم شد و اگر مجبور میشدم بدم خودمم كمی لذت میبردم.و همین شد كه ادامه بدم .
چهره خوشگل و بدن خیلی خوب باعث میشد كه خیلیا دنبالم باشند و گاهی صحبتهای عاشقانه و اینكه دوستت دارم و عاشقتم باعث میشد دوستی با یك بزرگتر رو قبول كنم و سكس هم دنبالش میومد. چهارده سالگی اوج روابط جنسی بود .چون میگفتم سال دیگه دبیرستان میرم و دیگه نمیدم ولی بدتر شد. خوشگلتر شده بودم و افرادی با سن بالاتر سكسهای طولانیتر و خیلی لذتبخشتری با من انجام میدادن. از روزی كه اون پسره بمن تجاوز كرد تا وقتی كه توی چهارده الی پانزده سالگی خودم قبول كنم چه كسی با من سكس كنه حدود ده نفر و نزدیك به سی چهل بار سكس شده بود با من. اما هیچكدوم اثر منفی روانی تجاوز را نداشت .باز هم اینجا از این مسایل میگم.شاید كسی قبول كنه كه تجاوز یكبارش از هزار بار سكس بدتره.

گذشته ها را فراموش میکنم .
     
#23 | Posted: 1 Sep 2011 06:51
من خدا رو شکر چیزیم نشد اما یه دوست دختر داشتم وقتی 8.9 سالش بوده پسر خالش که 15 سالش بوده به اسمه بازی شرتو شلوارشو در می یاره اینم از ترس هیچی نمی گه خلاصه پسره می خواسته بکنه تو که مامنش از بازار می یاد این دختر که حالا 17 سالشه از سکس وحشت داره

باران باشو ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست
{کورش کبیر}
     
#24 | Posted: 1 Sep 2011 08:14
میهمان


سلام
يه بار سوار بي ار تي بودم كه يه پير مرد اومد جلوم وايستاد يه ايستگاه كه رد شد شد حس كردم دستش ميخوره به شوشولم گفتم شايد تكون اتوبوس باعث شده بعيد اين كارو انجام بده اما ديدم نه كم كم داره ميماله فهميدم ميخواره آروم در گوشش گفتم كه ميخواي در بيارم راحتر بمالي ديدم هفت رنگ عوض كرد يه دوتا فحسش آبدارم بهش دادم تا اتوبوس وايستاد فرار كرد
     
#25 | Posted: 15 Oct 2011 06:56
تجاوز كه نه ولی ....برادر 11 سال ازم بزرگتر بود نمیدونم جرا یه موقع هایی منو صدا میكرد تو اتاق ازم لب میگرفت من 6.7سالم بوددد تا حالا هیچ احدی نمیدونه...هیچ وقتم به روی خودش نیاورد ولی همین یه كار به نظر خودش كوچیك خیلی تاثیر بدی برام داشت
     
#26 | Posted: 16 Oct 2011 12:27
میهمان


سلام.من بچه كه بودم نمیدونم چون خشكل بودم اینجوری بود یا بدنم جذاب بود، چون خیلی ها دوست داشتن باهام سكس داشته باشن.یه همسایه داشتیم كه بیشرف هی با كونم ور میرفت.منم كه حالیم نبود.چند تا از فامیلامون كه هم سن و سال خودم بودن هرموقع همدیگرو میدیدیم میرفتیم یه جای خلوت و شروع میكردیم به حال كردن.تو مدرسه پسرایی كه از من بزرگتر بودن هی بهم بیشنهاد میدادن و هی میومدن خودشونو بهم میچسپوندن.
هیچوقت به روی خودم نیاوردم ولی از همون 6 - 7 سالگی من شروع كردم به ور رفتن با خودم.از همون سن علاقه عجیبی داشتم كه برده و نوكر خانوما باشم.
هرچی دستم میرسید میكردم تو كونم.اولین بار یكی از فامیلامون منو كرد.
یكی دو بار اتفاق افتاد ولی بعد هردو پشیمون شدیم و دیگه تا امروز به روی خودمون نیاوردیم.ولی من الان با حدود 32 سال سن كونمو حسابی گشاد كردم.و دیگم نمیتونم جلوی خودمو بگیرم.البته بجز فامیلمون من تا حالا با هیچكس دیگه ای سكس نداشتم.و كسی از وضع من خبر نداره.
خواهشم اینه كه مراقب بچه هایی كه اطرافتون هستن باشین چون اتفاقاتی كه تو بچگی براشون می افته خیلی روشون تاثیر میذاره.
     
#27 | Posted: 17 Oct 2011 12:54
elhammm:
تجاوز كه نه ولی ....برادر 11 سال ازم بزرگتر بود نمیدونم جرا یه موقع هایی منو صدا میكرد تو اتاق ازم لب میگرفت من 6.7سالم بوددد تا حالا هیچ احدی نمیدونه...هیچ وقتم به روی خودش نیاورد ولی همین یه كار به نظر خودش كوچیك خیلی تاثیر بدی برام داشت

ای بابا چی میگی خانوم
شما 6.7 سالت بوده داداشت 17.18 سال اختلافتون خیلی زیاده
منكه فكر میكنم داداشت فقط از رو دوس داشتنتون این كارو میكرده!
و الا به لب و بوسه اكتفا نمیكرد تو سن 18 سالگی
     
#28 | Posted: 6 Nov 2011 12:20
میهمان


8 یا 9 ساله بودم كه یه دختر همسایه داشتیم منا كه تنها می دید به من میگفت شو شوهر منی از من خیلی بزرگتر بود تو روستا زندگی می كردیم یه روز تابستون كه داشت از حموم عمومی برمی گشت به من گفت خسته شدم بیا كیف حمام منا بیار خونمون منم براش بردم همینطور توی راه بهم میگفت تو شهر منی وقتی رسیدیم خونه كسی خونه نبود به من گفت حالا باید تو شهر من باشی منم گفتم چطوری گفت صبر كن توی اتاق بردم و لباسام در آورد و یه كمی به كیرم ور رفت كیرم شق شد بعد خودش لباسشو در آورد اولین باری بود كه كوس دیدم و تهجب كردم كه چرا كیر نداره بعد كیر منا گرفت و هی میمالید در كوسش . هی اخ جون ، آخ جون می كرد منم بدم نیومد چون بعدش یه حالتی بهم دست داد كه نمیدونستم چیه آب ازم نیومد ولی مثل اینكه شاشم گرفته باشه همونطوری شدم . یه كمی دیگه كیرما مالید در كوسش بعد گفت برو ........ رفتم 8 سال دیگه شوهر كرده بود منم خیلی چیزا را دیگه میدونستم یه روز توی كوچه بازم داشت از حموم عمومی بر می گشت بهم گفت میایی خونمون گفتم برای چی گفت تو شوهر منی گفتم تو كه شوهر كرده ای گفت باید بیایی منم رفتم خونشون مثل همون چند سال پیش لباسمو در آورد و بعد لباس خودشا گفت بخواب خوابیدم و اون نشست روی كیرم تا اینكه هم من و هم اون حسابی حال اومدیم . حالا بعد از چن سال ماهی یكبار من شوهر اون میشم البته روستای ما دیگه چسبیده به شهر و جزئی از شهر شده .
     
#29 | Posted: 3 Dec 2011 11:19
من حدود ۱۱ سالم بود با پسر عموم که از من ۴ سال بزرگتره رفتیم تو حموم و پسر عموم شروع کرد به ور رفتن با دولم من که کلی خوشم اومده بود مال اونو دست گرفتم اونم ازم خواست کیرشو بخورم که قبول نکردم بعدش راضیم کرد یواش بچسبونه در سوراخم من هم اجازه دادم اینکارو بکنه ولی چون آب گرو خورده بود به بدنمون کیرش خیلی راحت با تف زدن رفت تو کونم ولی من هیچ حسی نداشتم تا اون کارشو تموم کرد بعدش نوبت من شد که اون قبول نکرد .
     
#30 | Posted: 3 Dec 2011 17:39
راستش من زیاد توی انجمنهای مختلف میچرخم ولی کم پیش میاد که عضو بشم یا نظر بدم
من کلاس سوم یا چهارم دبستان بودم که یکی از بچه محلامون به کمک دوتا از برادراش که از من کوچیکتر بودن
به زور به من تجاوز کرد البته فقط خودش اون هم در حد لاپایی ومن هم هیچوقت اون موقع رو یادم نمیره که توی کل زمانی که داشت منو میکرد من داشتم گریه میکردم
واقعا از اون روز به بعد احساس خیلی بدی داشتم بخصوص اینکه دوتا بچه که از تو کوچیک ترن ببیند تو رودارن میکنن
بعد از چند وقتی یه روز رفته بودم توی محله فوتبال بازی کنم دیدم یکی از بچه محله ها اومده میگه خوب تو فلون باغ حال کردی عجب گوشتی هستی وهوای ما رو داشته باش و از این چیزها
فهمیدم که اقایون رفتند ماجرا رو تعریف کردن ونمی دونستم چند نفر دیگه از بچه ها این موضوع رو میدونند وبه روی خودشون نیاوردند .
این شد که از اون به بعد زیاد تو کوچه ومیون بچه ها نمی رفتم و توی خونه هم میگفتم درس دارم ونمیرسم واز این حرفها یه جورایی منزوی شده بودم.
این موضوع گذشت تا سال دوم یا سوم راهنمایی یه خونواده اصفهانی اومدن توی محله ما . پسرای خوشگل ومالی هم داشتند بقول یکی از بچه محله ها شاه کونها بودن .
منم کم کم رفتم توی نخ پسر کوچیکه – فکر کنم پنجم یا اول راهنمایی بود - به بهانه های مختلف میخواستم کارشو بسازم که یا نمیشد یا در میرفت ودیگه حواسش جمع شده بود یه روز اومد دم خونمون واسه یه کاری که حرف وزنو کشیدم وسط وبعد یه مدت گفتم بیا بلندت کنم ببینم چند کیلویی
بلند کردن همون و کوبندنش به درو به دیوار همون واز پله های زیر زمین پایین رفتن همون
یادمه تو کل مسیر فقط جیغ میزد وافراد خونوادشو صدا میزد
توی زیر زمین گفتم یا میکشی پایین یا همینجا جرت میدم
بیچاره به گریه افتاده بود وباورتون نمیشه پاهاش از شدت ترس داشت به هم میخورد ومیلرزید هر چه قدر االتماس کرد که بزارم بره ولش نکردم میگفتم تازه گیرت اوردم کجا میخوای بری
تا اخر شلوارش رو کشید پایین ومنم کیرمو در اوردم روی اون کونه تپل وسفیدش مالوندم وچه حالی میکردم باهاش
هرچند اصلا انقدر استرس وهیجان داشتم که تا اخرش کیرم راست نشد
بعد چند وقت با یکی از دوستام که اومده بود توی محل داشتیم حرف میزدیم که اون پسر رد شد ورفیقم گفت عجب چیزیه
ومن هم توی اون لحظه واسه افه گفتم چی میگی بابا من اینو کردم ودیگه بهش نگاه نمیکنم
وبعد از اون افتادم تو سیر حیوونیت وتقریبا تا تهش رفتم دیگه واسه خودم شروری شده بودم وهر کاری بگین میکردم از دزدی وسیگار دعوا اذیت کردن پسرها انگولک کردن زنها وووو
حتی چند بار رو اقامم دست دراز کردم . تا اینکه مرگ یکی از نزدیکترین دوستام که خودم شاهدش بودم واشنایی با چند تا ادم فهمیده باعث شد دوباره بیام توی فاز ادم بودن
راستش من این مطلب رو به خاطر اون دوستمون که خاطره تلخی داشتن وبه فکر انتقام بودن اومدم وتعریف کردم
ببین عزیز ما ادم بد یا ادم خوب نداریم هممون یسری خوبی داریم یه سری بدی اما میشه گفت حالت بد یا حالت خوب داریم
اون موقعی که به من تجاوز شد حالت بدی وجود داشت ولی ادم بدی نه همینطور وقتی من به اون پسر اصفهونیه تجاوز کردم
فشار غریزه ، بلوغ زودرس ،خونواده های سطح پایین معاشرت با افراد نامناسب قربانی بودن خود طرف همه اینا باعث میشه ادم به سمت فساد وانحراف کشیده بشه ووقتی هم که وارد این چرخه معیوب بشی سالم خارج شدنت کار خیلی سختیه
من اون روز واسه اینکه احساس کردم این مساله که من اون پسر رو کردم واسه من بزرگی میاره اونو به دوستم گفتم و اصلا به فکر ابروی اون نبودم حتی بعدنا حالت ادعا وکل پیدا کرده بود این قضیه که ترتیب فلانی وفلانی وفلانی رواز پسرا یا دخترا دادم یا شده بود یه جور مرام ومعرفت که واسه رفیقمون طرف رو جور کنیم حتی از اینکه بقیه ازم میترسیدن یا حساب میبردن یه کیف بخصوصی میبردم
ووقتی هم شهوت مغزت رو پرکرد دیگه منطق واینکه طرف اذیت میشه وابرو واینها همه برات بی معنی میشه
میخوام بگم من هم قربانی بودم توی این ماجرا و هم قربانی کننده .
من خیلی کسا رو دیدم طرف قربانی میشه وبرای ابروش به خواسته هر کس وناکسی تن در میده واتفاقا اون حس بد وناخوشایندی رو که از ادم سو استفاده میشه یا اینکه ادم رو وسیله برای ارضا خودشون ببینند حس کردم
حتی کسایی بودن که دو طرفه بودن ویا توی یه زمانی یه کاری رو کردن بعد از اون کار پشیمون شدند یا توبه کردند
ولی دیگه دیره شده بوده وملت دستبردارشون نبودن
در اخر من به شما میگم این وضعیت رو که خیلی سخت والبته درد اور بوده سعی کن ضرورتی که پشتش بوده رو درک کنی وبدونی اون قربانی کننده هم خودش قربانی بوده
واگه حالت بدی رو رقم زده خودش ذاتا ادم بدی نبوده
واین عقده ونفرت رو بصورت منطقی تو ذهن وروانت حلش کن و بزارش یه گوشه ذهنت به عنوان یکی از صدها زشتی ای که توی دنیا وجود داره وسعی کن به زیبایی ها وقشنگیهایی که تو این دنیا وجود داره وخودت هم میتونی اونها رو ایجاد کنی فکر کنی ودیگه هم در پی انتقام وکینه جویی نباش
هرچند خیلی از این افراد یا حتی افرادی از جنس دختر رو من دیدم که توی یه برهه ای به سمت فساد وخلاف کشیده میشن واز سطح پایین ترین خلافها تا کثیفترین کارها رو ممکنه انجام بدن اما چندین سال بعد یا بعد از ازدواج یا بر حسب عقاید دینی یا بر حسب طبیعت انسانیشون از این حالت جدا میشن ودر کل ادمای متعادل و سالمی میشن البته همه هم اینجور نیستن وعده ای توی منجلاب کثافت وپلیدی فرو میرن ولی در نهایت عاقبت خوبی در انتظار اینها نیست
واون کسی که فاسد یا پلید یا حتی ظالم هست تخم نابودی وعامل ریشه کن شدنش توی خودش واون کارایی هست که انجام میده . البته بازم میگم اینا بیشتر اینکه علت مساله ای باشن تحت تاثیر وبازیچه شرایط نابسمان هستن .
یه خواهشی هم که از دوستان دارم اینکه توی مسایل جنسی خودتون فقط به ارضا شدن خودتون فکر نکنین به طرفتون به احساساتش واینکه چه تاثیرات وعواقبی رو برای اون میتونه ایجاد کنه حتی به طرز نگاهش به شما ودیگران هم توجه کنین .
     
صفحه  صفحه 3 از 13:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  9  10  11  12  13  پسین » 
گفتگوی آزاد سکسی انجمن لوتی / گفتگوی آزاد سکسی / تو بچگی كسی به شما تجاوز كرده؟ (چه پسر چه دختر) چه تاثیری تو زندگی شما داشته بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums

Copyright © 2009-2015 Looti.net. The Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites