انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 37 از 37:  « پیشین  1  2  3  ...  35  36  37

داستان های ضربدری


زن

 
ضربدری یک طرفه - قسمت شصت و سه
که کیرمو دم کسش شستم و کشیدمش بیرون و ثمین هم بلند شد و همونجور لخت با هم اومدیم بیرون و رفت رو تخت دراز کشید و یهو گفت : شورتم کجاست؟
من: انداختمش بیرون میخوای چکار
ثمین: ارشش بپوشم زشتهههه اینجوری خجالت میکشم
من: من که نپوشیدم زشته؟
ثمین: خب اخه
من: بیا خوشکلم بیا کنار من
اومد رو تخت کنارش دراز کشیدم و دستمو بردم زیر سرش و سرشو گذاشت رو بازم.
یکم گذشت خجالتش از دسشویی رفتنمون کمتر شد به پهلو دراز کشید سمتم و منم به پهلو دراز کشیدم سمتش و گرفتمش تو بغلم که چسبیده بود بهم گفت:تو با همه زنا هرکاری بخوای میکنی نه؟
من: مگه با چند تا زن هستم که اینجوری میگی؟
ثمین: حسم میگه
من: الکی نگو
ثمین: خب میتونم حدس بزنم وقتی خاله اجازه داده من با تو باشم پس حتما با بقیه زنا هم باشی مشکلی نداره
من: تو چقدر باهوشی دختر نه با همه زنا با هر زنی که لخت کنارم باشه اره
ثمین:منم چون نمیتونی باهام سکس کنی خیلی کاری باهام نداری؟
من: نه اتفاقا دلیلش این نیست
ثمین: پس چیه؟
من: اگه بخوام باهات کاری بکنم میکنم سکس که فقط فرو کردن تو بدنت نیست
ثمین: خب
من: سکس یه مجموعه ای از کارهای جنسی هست که کردن یه بخش اخرشه که اتفاقا من از بقیه بخش های سکس بیشتر لذت میبرم
سمین: واقعا؟ از چه کارایی لذت میبری؟
من: مثلا همین که با هم رفتیم دسشویی یا حمام بردن ولی در مورد خودت میگم که دارم از چی لذت میبرم
ثمین یکم خجالت کشید گفت: از چی؟
من: اول از دیدن بدن دخترونه دست نخورده و جذابی که داری دوم از همین حس تو و ناز و خنده و حرف زدنت و لوس بودنت و همین که الان خودتو توبغلم چسبوندی و برام حرف میزنی دارم لذت میبرم
ثمین: حالا اگه میخواستی جلوتر بری چکار میکردی؟
اروم دستمو بردم پایین و پاشو گذاشتم رو رونم و انگشتامو بردم لای پاش و انگشتمو گذاشتم بین شکاف کسش که ثمین با هوس داشت تو چشمام نگاه میکرد و فقط صدای نفس کشیدنش میومد و منم اروم انگشتم لای کسش مالش میدادم گفتم: مثلا اینکار و اول همه بدنت رو حسابی میخوردم و بعدش ازت میخواستم تو هم برام بخوری
ثمین: چی رو؟
من: نمیدونی زنا کجای مردا رو دوست دارن لیس بزنن و بخورن؟
ثمین: وایییییی نهههه نمیتونممممممم
انگشتامم همچنان اروم داشت کسشو مالش میداد و ثمین هم تو حال خودش بود و پاشو انداخته بود رو رونم
من: ولی میدادم بخوری و بذاری لای لبات
ثمین: ولی اینکارا رو باهام نمیکنی چون میدونی دوست ندارم انجامش بدم مگه نه؟
من: فعلا نه چون دارم از همینم لذت میبرم
ثمین: خوبه پس فعلا خیالم راحته با همینا ازم لذت ببری
من:ارههه الانم انگشتام لای پاهاته دارم لذت میبرم
ثمین: اینو خودمم دوست دارم حس خوبیه ولی خب هنوز یه چیزایی هست که تو نمیدونی و منم نمیدونم باید بهت بگم یا نه
من: چی مثلا؟رابطه ات با اون پسره؟
ثمین:اون که خیلی مهم نبود ولی خب یه چیزای دیگه ای بوده خیلی هم بی تجربه نیستم. البته تجربه تلخ
من: واقعا؟ خب بگو چکارایی تجربه کردی؟ با کی ؟ همون پسره؟
کشیدمش رو خودم و کیرمو فرو کردم بین پاهاش و لای کسش که یه اخ گفت ارنجشو گذاشت روسینم و سرشو گذاشت رو دستاش و منم کیرمو بین پاهاش فرو کرده بودم خیلی لذت داشت و به حرفاش گوش میکردم
ثمین: تو هم مثل مامانم فکر میکنین من با اون پسره رابطه داشتم ولی خب من اصلا با اون رابطه ای نداشتم در حد دو بار همو دیدن بود که اونم من نمیخواستم مجبورم کرد
من: در چه حد باهاش پیش رفتی؟
ثمین: دوست ندارم بهش فکر کنم ولی چون تویی و الان یه چیز خیلی ترسناک لای پاهامه بهت میگم .
بار اول که منو برد خونشون که خالی بود خودش فورا لخت شد البته پایین تنه و اومد سمت من که منم لخت کنه که نذاشتم و با هزار التماس و اصرار فقط تونست شلوارمو دربیاره و شورتمو تا زانو بکشه پایین و از پشت بذاره لای پاهام و یکم لای پام عقب و جلو کرد ابش اومد ریخت تو شورتم و تموم شد ولی بار دوم که با اصرار منو برد خونه خالی بازم اونقدر اصرار و التماس کرد و منم که یجورایی میخواستم بیشتر حس کنم و خودمم کرم داشتم خیلی مقاومت نکردم البته اینم بگم یک ماه سکس چت میکرد باهام و منم خب تو یه موقعیت هایی قرار داشتم که حالا میگم برات .به شکم خوابوندم رو مبل شلوار و شورتمو تا زیر زانو کشید پایین و منم تا اینجا مخالف نبودم و گذاشتم پشتمو ببینه و حتی پشتمو هم گذاشتم انگشتشو فرو کنه ولی هر چی التماس کرد از پشت حداقل سرشو بکنه تو نذاشتم و فقط گذاشت لای پشتم و تلمبه میزد و دستشو برد زیر بلوزم و سینه هامم گرفت تو دست تا ابش اومد و رو سوراخ پشتم خالی کرد و تموم شد خب منم خوشم اومده بود حتی میخواستم بازم باهاش باشم ولی اخرش یه کاری کرد که خیلی بدم اومد و متنفر شدم ازش و بعدشم که اتفاقی مامانم فهمید
من: چکاری؟
ثمین:کثافت بعدش که تموم شده بود از لای پام و سوراخم که ابش ریخته بود روش عکس گرفته بود واسه دوستش فرستاده بود که ثمین کونی هست و حسابی از پشت کردمش ولی نمیدونست که دوستش برادر دوست صمیمی منه و میدونست که من با اون پسره هستم چند روز بعدش هانیه بهم گفت تو از پشت به فرشاد(همون پسره) دادی؟ و منم شوکه شدم که اصلا این از کجا فهمیده من با فرشاد رفتم خونه خالی که گفت عکستو واسه داداشم فرستاده و گفته تو از پشت بهش دادی و عکسه و اسکرین شات چتشونو رو از گوشی داداشش واسه خودش فرستاده بود که نشونم داد خیلی بد بود که داشتم عکس خودمو تو اون وضعیت میدیدم و میدونستم بقیه هم اونجای منو دیدن که دیگه باهاش حرف نمیزدم و مجبورش کردم عکسو هم از گوشی خودش هم گوشی دوستش پاک کنه وگرنه شکایتش میکنم و کلی به غلط کردن افتاد .
من: عجب ادم پستی بوده.
ثمین: با این کارش ولی من با اینکه تو خودم ازش متنفر بودم ولی خر بودم بازم دوسش داشتم
من: خر بودی دیگه. الان چی؟
ثمین: الان که کلا متنفرم ازش
من: پس بی تجربه هم نبودی الکی به من میگی تجربه ندارم. بازم بوده؟
ثمین:همه چیمو باید بگم بهت؟
من: اره همه چیز
ثمین:میدونی من اولین بار کی فهمیدم سکس چیه؟
من: نه
ثمین: از وقتی بچه بودم
من: چطور؟
ثمین: من از وقتی که یادم میاد صدای سکس بابا و مامانمو شنیدم و بارها هم در حین سکس و تلمبه زدنای بابام تو مامانم تو پوزیشن های مختلف دیدمشون و اونا هم خیلی براشون مهم نبود
من: واقعااااااا؟؟؟
ثمین: اره اولین بار که یکم عقلم رسیده بود مردا با زنا یه کارایی میکنن شش سالم بود اون روز سرویسم خراب شده بود و بابای دوستم منو از مدرسه رسوند خونه زودتر رسیدم از تو اتاق صدای مامان میومد که میگفت اره بکن محکم بزن اولش خیلی ترسیدم که یکی داره مامانو میزنه که رفتم در اتاقشون که لای در باز بود و دیدم دوتاشون رو تخت لختن و پاهای مامانم رو شونه بابامه و داره میکنه که تا منو دیدن بابام با عجله پتو کشید روخودشون و مامانم گفت :اااا ثمین زود اومدی برو تو اشپزخونه الان میام. به همین راحتی.خب قبلا هم بارها دیده بودم ولی اون موقع ها دیگه میدونستم مردا رو زنا میخوابن و اونجاشونو میکنن تو زنا و تقریبا ماهی یکی دو بار پیش میومد در حال سکس یا میدیدمشون اگه هم دمیدیدمشون صداشونو حتما میشنیدیدم .
اصلا رعایت نمیکردن که من بچه هستم و برام خوب نیست.
ادامه دارد....
     
  
زن

 
ضربدری یک طرفه – قسمت شصت و چهار
من: دیوونه هستنا نمیفهمن جلوی بچه باید خیلی رعایت کنن؟
ثمین:بیرون از خونه نبینشون اینقدر مراقبن و حرف از روانشناسی میزنن نمیشناسیشون دیگه. تو خونه اصلا خبری از این چیزا نیست بارها مامانم یا بابام حمامه صدای هم میزنن که مثلا بیا کمرمو بکش و بعدش صدای اه اه مامانم تو حموم میاد خیلی تو خونه جلوی هم بی شرم و حیا هستن من خجالت میکشم از کاراشون یه بار تو پوزیشن سجده بابا داشت مامانو محکم میکرد جوری که من از خواب با صدای بلند اه اه مامان بیدار شدم و رفتم در اتاقشون که همیشه هم لای در بازه دیدمشون بابا بالای سر مامان ایستاده بود و مامان هم تو پوزیشن سجده و کونش بالا و بابا هم محکم داشت تلمبه میزد.
من: عجببببببب مگه تو خونه چطورن؟
ثمین:جلوی من که خیلی نه ولی خب یهویی پیش اومده مامانم یا بابام حواسشون نبوده من هستم یه چیزایی دیدم مثلا این که عادیه تو خونه و جلوی منم رو نمیگیرن اینه که مامان از اینکه بابام تا اخر شب میشینه فوتبال میبینه خیلی حرصش میگیره و بارها پیش اومده واسه اذیت کردن بابا موقع فوتبال دیدن که عادت داره تخمک بشکنه یهو میاد جلوش میایسته و شلوار و شورتشو میکشه پایین و رو کاسه تخمک هاش خم میشه میگوزه و فرار میکنه بابا هم زورش میگیره و فحشش میده یا بعضی وقتا معمولا اخر شبا مامان که میره دسشویی عمدا در و نمیبنده که بابا رو اذیت کنه اخه بابا از اینکارای مامان اصلا خوشش نمیاد.
من: چکارایی میکنن زن و شوهرا
ثمین: گوزیدن واسه مامانم تو خونه اونقدر عادیه که مثلا داره حرف میزنه یهو میگه صبر کن صبر کن یهو میگوزه و حرفشو ادامه میده .تو و خاله فرشته از این کارا ندارین؟
من:تو شرایط عادی اصلا . ولی موقع سکس کد ازاده خودم میبرمش دسشویی و خیلی کارای دیگه
ثمین: یه چیزی بهت بگم بین خودمون میمونه؟
من: اره حتما
ثمین: از بچگی من خبرداری و خودت هم میدونی در عمل منو بابام بزرگ کرده تا مامانم .مامانم که به خاطر شغلش همیشه درگیره جلسه و ماموریت بوده و بابام اکثرا خونه هست تمام کارامو بابام میکرد دسشویی حموم غذا اینقدری که با بابام بود با مامانم نبود و از همون بچگی هم واسه خوبیدن به بابام عادت کرده بودم منو میگرفت تو بغل و منو اونقدر ناز و میکرد و از گردن تا پام و میمالید موقع حتی پشتمو خب تا یه سنی من فقط از اینکه منو مالش میده کیف میکردم و میخوابیدم ولی دیگه از حدودای هفت هشت سالگی که یه چیزایی دیده بودم و فهمیده بودم خوشم میومد و بدون اینکه منو بماله خوابم نمیبرد خودم بهش میگفتم میخوام بخوابم بیا منو مالش بده و هر شب میومد تو اتاقم و منو میمالید و منم خب سکسشونو میدیدم صداشونو میشنیدم و بارها دیده بودم مامان لخت میخوابه و بابا هم همه جای بدنشو حتی پشتشو لای باسنشو میماله خب منم اونقدر بابایی بودم که به مامان حسودیم میشد اگه منم مالش نمیداد و بهش میگفتم منم مثل مامان بمال و بابا هم هر شب مالشم میداد و منم مثل مامان شبا بدون شورت میخوابیدم و بابا هم دستشو میبرد لای باسنمو مالشم میداد و حتی سوراخمم مالش میداد منم خوشم میومد تا خوابم میبرد
من: واقعاااااا ؟عجبببببب
ثمین:اره . کلا هم بابا منو میبرد حموم و هردومون کامل لخت میشدیم و منم از همون بچگی بابا رو همیشه لخت دیده بودم و همیشه هم سرگرمیم تو حموم این بود که تا بابا داشت منو حموم میداد با اونجاش بازی میکردم و بیضه هاشو تو دستام میمالیدم و اونم سربسرم میذاشت و منم همه جای اونجاشو نگاه میکردم و سوراخی که رو سرش بود و خیلی دوست داشتم ببینم و کلا بیشترین وقتم تو حموم بازی کردن با اونجای بابام بود اولش که میرفتیم تو حموم میدیدمش کوچیک بود و افتاده بود ولی باهاش که بازی میکردم بزرگ میشد و منم خوشم میومد که بزرگ میشه .
خب دیگه کم کم میفهمیدم چیه اون داره من ندارم و برام گفته بود که مردا از این جیش میکنن و زنا از سوراخه بین پاهاشون و بهمم گفته بود این یه رازه و به کسی نباید بگی تو حموم چه بازی میکنیم و منم رازدار خوبی بودم .
من: خب خب
ثمین: حتی یه بار ازش خواستم نشونم بده چطوری از اونجا جیش میکنه و بابا هم جلوم ایستاد و کف حموم جیش میکرد و بعد از اونم برامون عادی شده بود که اولش تا میرفتیم حموم هر دومون ایستاده جیش میکردیم و کلی هم کیف داشت.
تا دو سال پیش هم هر شب موقع خواب بابامو صدا میکردم بیاد منو مالش بده و خب دیگه تودوران بلوغ بودم و میدونستم که دارم از اینکارش لذت میبرم و هر یکی دو شب میومد پشتم دراز میکشید و منم زیر پتو بلوزمو کامل میدادم بالا و شلوارمم میکشیدم پایین شورت هم که نمیپوشیدم اول از کمرمو میمالید تا پام و بار دوم از پشت دستشو میبرد لای باسنم و لای باسنمو و سوراخ پشتمو حسابی مالش میداد و خیلی وقتا هم دستشو چرب میکرد و لای باسنمو مالش میداد و منم خیلی خوشم میومد و بعد از چند دقیقه شب بخیربهم میگفت و بلند میشد میرفت .
من: خب
ثمین: یه جریانی پیش اومد که بعد از اون خیلی کم باهاش حموم میرفتم که تو حموم اونجاشو ببینم و بمالم
من: تا چند سالگیت با بابات میرفتی حموم؟
ثمین: تا حدودا دوازده سیزده سالگی البته نه اینه از همون اول با هم بریم مثلا اون میرفت بعدش من میرفتم یا من حموم بودم میومد که لیف و کیسه ام کنه . ولی بعد از اون ماجرا که میگم برت خیلی کم میومد با هم بریم حموم واسه همین وقتایی که تو خونه تنها بودیم و داشت تلویزیون میدید کنارش مینشستم و مثلا دوست دارم باهاش بازی کنم دستمو میبردم تو شورت بابا و اونجاشو میمالیدم .
من: عجببببب پس یجورایی با بابات حال میکردی
ثمین خجالت کشید اینجوری گفتم .
گفت: نه اینجوری نبود من پیش خودم فکر میکردم من دارم لذت میبرم و بابام چون بابامه این حس رو نداره و یجورایی تو ذهن خودم داشتم سر بابام کلاه میذاشتم و ازش سواستفاده میکردم.
من:خب. پس چی شد یهو اینهمه با هم دعوا دارین؟
ثمین: ارتباطی که بین منو بابام بود به حدی خوب بود که مامانم بهمون حسودی میکرد حتی گاهی وقتا که بابا تو اتاق پشت من دراز کشیده بود مثلا تا من بخوابم مامان میگفت خوبه دیگه من زنتم پیش دخترت میخوابی .همه چی خوب بود عالی بود حتی یادم نمیره اولین بار که پریود شدم صبح حدودای هشت بود که دیدم لای پام خونی شده خب میدونستم ولی بار اول ترس داشتم و درست نمیدونستم چکاری باید بکنم و اونقدری هم که با بابام تو این موارد صمیمی بودم با مامانم نبودم که بهش گفتم منو برد تو دسشویی و شورتمو دراورد اول گفت بشین تا خونی که ازت میاد کامل تخلیه بشه من جلوش نشستم و جیش کردم و خون اومد شستم و ایستادم و خودش یادم داد چطوری نوار رو بذارم تو شورتمو ببندم و کلی هم حواسش بهم بود
من: اره خوب یادمه
ثمین:همه چی خوب بودولی خب اول اینکه دوسال پیش یه شب خواب بد دیدم و ترسیدم و رفتم وسطشون خوابیدم زیاد میرفتم وسطشون میخوابیدم که اون شبم رفتم و مثل همیشه دست بابا رو بردم زیر بلوزم و داشت منو میمالید و دستشو برد لای باسنم و داشت با سوراخم بازی میکرد و منم که خیلی خوشم اومده بود باسنمو داده بودم سمتش و دستمو بردم پشتم و بردم تو شورتش و اونجاشو تو دستام مالش میدادم که یهو دیدم ابش اومد و ریخت کف دستم و خیلی ترسید و فورا دستشو از تو شلورم کشید بیرون منم که استرسی شده بودم نمیدونستم چکار کنم که از میز کنار تخت دستمال برداشت و دست منو تمیز کرد و پشتشو کرد بهم و خوابید منم از اینکه بابام تو دست من ابش اومد خیلی شوکه شدم و از اینکه فهمیدم که اونم از مالیدن من داشته لذت میبرده که بعد از اون دیگه ازش خجالت میکشیدم و کم کم این فکر تو سرم هی زیاد شد که تو همه این مدت اون داشته از من سواستفاده میکرده نه من کم کم ازش و یه حس بدی پیدا کرده بودم بهش که انگار همه این سالها اون داشته از من لذت میبرده و کم کم ازش بدم اومد و لجبازی هامون شروع شد و دعواهامون هم شروع شد و بعدش هم که قضیه اون پسره و بقیه ماجرا.
با شنیدن حرفای ثمین نمیدونستم چه عکس العملی باید داشته باشم مگه میشه باباش ؟ برام تازگی داشت و داشتم به این فکر میکردم شهوت چقدر عمیقه که حتی بابا هم میتونه به دختر خودش نظر داشته باشه تا اون موقع فکر میکردم من چقدر ادم بدی هستم که با اینهمه زن رابطه دارم حتی خواهر خودمم دیده بودم ولی اون موقع فهمیدم بدتر از منم هست. گفتم:چه گذشته ای داشتی واقعا نمیدونم چی باید بگم. مامانت نفهمید؟
ثمین: نه اصلا. ولی ارش هر وقت اون خاطراتم میاد تو ذهنم از خودم و بابام متفر میشم
من:خب دوتاتون از هم لذت میبردین یه کم منطقی باشی هردو به یه اندازه مقصرین. چه خاطراتی؟
ثمین: یه چیزایی رو نمیدونی که خیلی کارا باهام کرد که من فکر میکردم همه باباها میکنن
من: مثلا؟
سمین یکم مکث کرد گفت:کدومشو بگم مثلا یکی از کارای همیشگیش این بود تا اون موقع که خودش منو میبرد حموم بعد از حموم منو لخت رو تخت میخوابوند به شکم و همه بدنمو با لوسیون مالش میداد و لای باسنمو باز میکرد و حسابی برام میمالید و انگشتاش تا لای شکاف جلوم میرفت و میمالید و بر میگشتم و جلوی بدنمم مالش میداد و سینه هامو کامل میمالید و انگشتشو بین موهای جلوم مالش میداد و از موقعی که دیگه خودم میرفتم حموم از حموم که میومدم بیرون بهم میگفت بیا ببینم خودتو خوب شستی و منم که فکرش نمیکردم چرا اینجوی میگه میومدم جلوش حوله رو باز میکردم و جلومو خب نگاه میکرد و لای شکافمو بازمیکرد و نگاه میکرد و میگفت برگرد و منم برمیگشتم و از پشت هم نگاه میکرد و خم میشدم و لای باسنمو باز میکرد و حسابی لای باسنمو نگاه میکرد و مثلا سوراخمو چک میکرد و سرشو میبرد جلو و بو میکرد میگفت نباید بوی بد بده و با کرم حسابی سوراخمو چرب میکرد و مالش میداد میگفت اونجا همیشه باید چرب بمونه نوک انگشتشو هم یکمی فشار میداد تو پشتم و باز بو میکرد. خب خودم از اینکاراش لذت میبردم ولی فکر میکردم به خاطر اینکه منو حموم نمیبره و منم تازه موهای اونجاهام در اومده میخواد مطمین بشه تمیزم چه میدونستم داره از دیدنم لذت میبره. بعد از اون اتفاق با خودم فکر میکردم فهمیدم که هر بار بعد از اینکه منو نگاه میکرده چرا میرفت دسشویی مطمینم میرفته جق میزده و بعدش که به این فکر کردم که چرا اون شب اینجوری شد بدترین حس دنیا اومد سراغم .
چون همون روز که شبش اون اتفاق افتاد ظهر حدودای دو و نیم رفتم حموم و از حموم اومدم بیرون و با همون حوله که تنم بود بابام داشت تی وی نگاه میکرد با همون لبخند همیشگیش گفت عافیت باشه عروسک بابا تمیز شدی بیا اینجا ببینمت و منم که خیلی دوستش داشتم و از اینکه منو اینقدر دوست داره و نازمو میخره کیف میکردم مثل همیشه گفتم ارههههه و از اتاق لوسیون اوردم و دادم دستش و گفتم خودت ببین و رفتم جلوش ایستادم و حوله رو باز کردم اونم مثل همیشه همه جای جلوم رو نگاه کرد و دستشو اغشته به لوسیون کرد و برد لای پام و چند بار کشید لای شکافم و با انگشت بین شکافمو هم مالید که منم دست خودم نبود یکم خیس شده بودم دستشو اورد بیرون دیدم خیس شده و گفت برگرد و منم که از مالیدن پشتم چون چربش میکرد و میمالید خیلی بیشتر خوشم میومد برگشتم و حوله رو تا کمرم دادم بالا و خم شدم و لای باسنمو هم باز کرد خودمم حس کردم خیس شدم و ترسیدم الانه بفهمه ولی چیزی نگفت و مثل همیشه نگاه کرد و بو کرد و حسابی سوراخمو مالید و کرم هم زد و با نوک انگشتش رو سوراخمم چند باری فشار داد که این قسمتش خیلی لذت داشت برام که انگشتشو فشار میداد به سمت داخل و تموم شد و اخرش باز چند بار انگشتشو لای شکافم کشید و خیسیشو قشنگ فهمیده بود که صدای در خونه اومد و منم رفتم تو اتاق که مامانم اومد خونه . شبش هم که اونجوری شد. بعدش به ذهنم رسید اون روز مامانم که اومد فرصت نکرد بعد از دیدن من بره دسشویی و جق بزنه و منم که خیس بودم بیشتر هوسیش کرده بود که شبش اونجوری شد.
من که با شنیدن حرفای ثمین کیرم بین پاهاش خوابیده بود که ثمین اومد پایین و سرش رو سینم گذاشت و کیرمم که یوری افتاده بود و برام تعریف میکرد و با موهای سینم بازی میکرد
من: واقعا سخته این تجربه ها رو داشته باشی. نسبت به من چه حسی داری؟
ثمین:بعد ازاون همیشه نسبت به مردای بزرگتر از خودم حس ترس داشتم خب اوایل این رابطه خیلی میترسیدم که نکنه تو هم. مخصوصا که رفتیم غواصی و چند باری منو لخت دیدی خیلی استرس داشتم کاری باهام نکنی خب تو همیشه ترسناک بودی درسته با من خوب بودی ولی یه جذبه ای داری که ادمو میترسونه ولی بعد از اون شب بهت اعتماد داشتم و کم کم مطمین بودم که تو منو به خاطر هوس نمیخوای وگرنه تو این مدت خب میتونستی بارها منو ببری خونه و منم که در مقابل تو نمیتونم مقاومت کنم یا تو این مدت که چت میکنیم حتی بهم بگی عکس برام بفرست ولی تو یجوری حرف میزنی و رفتار میکنی که الانم که لخت تو بغلت هستم مطمینم اگه من نخوام کاری نمیکنی
من: مگه بابات یا بقیه اینجور نبودن؟
ثمین:همون سال اخر تا قبل از این اتفاق بابام از هر فرصتی که تنها میشدیم به یه بهونه ای دستش تو شورت من بود چه روز چه شب بعضی وقتا حتی موقعی که تواتاق داشتم درس میخوندم میومد تو اتاق اگه به شکم خوابیده بودم مثلا میخواد نوازشم کنه اگه موقغیت جور بود شلوار و شورتمو تا زیر باسنم میداد پایین و مامالید اگه هم نمیشد دستشو کم کم میبرد تو شورتم و منو میمالید.
من: تو چیزی نمیگفتی؟
ثمین:من تو این فکر نبودم که خودش میخواد لذت ببره ازم . من فکر میکردم مثل بچگیم داره منو مالش میده از حس خودشه منم که دارم سرش کلاه میذارم ولی ظاهرا برعکس بوده از بچگی داشته با من حال میکرده
من: پس دلیل اینهمه بحث با بابات همینه
ثمین: ازش متنفر شدم اینکه میرم خونه باید ببینمش احساس بدی دارم . اون باهام بد نیستا من باهاش بدم هر چی میگه برعکسش انجام میدم
من: درست میگی
ثمین: کاش میشد یجوری از اون خونه برم
من: کجا بری
ثمین: چه میدونم هرجا که فقط نبینمش. نمیشه سال دیگه ......(مرکز استان) ثبت نام کنم کلا بیام خونه شما
من: عجبببب
ثمین: جدی میگم ارش تو که میگی خاله مشکلی نداره مامان و بابام هم اگه تو باهاشون حرف بزنی چیزی نمیگن جون من بذار بیام پیشت
من: تو امسال رو بگذرون تا سال اینده . امسالم هر وقت تعطیل بودی بیا خونه ما
ثمین: وایییی چه خوب میشه بیام پیش تو . بعد از این اخر هفته ها همش میام
کلی حرف زدیم و تو همون حال خوابمون برد و فردا صبح هم بیدار شدیم و بعد از صبحانه حرکت کردیم به سمت خونه و اول ثمین رو رسوندم خونشون و رفتم.
تو راه داشتم با خودم فکر میکردم پس احمد میدونسته با دخترش چکار کرده که الان براحتی اجازه داده با من بیاد مسافرت که با این فکر اصلا حس خوبی بهش نداشتم.
ادامه دارد....
     
  
زن

 
خواننده ها نیستن ظاهرا؟
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
مرد

 
sooskmar48:
خواننده ها نیستن؟

چرا اتفاقا ... هستیم و لذت میبریم

sooskmar48:
مطمئن بودم که تو منو به خاطر هوس نمیخوای وگرنه تو این مدت خب میتونستی بارها منو ببری خونه و...

خدایا! اندکی از هنر، تجربه، دانش، توانایی، خویشتن‌داری و از همه مهمتر صبر آرش رو به همه ما عطا بفرما
in search of way to escape
     
  
زن

 
AmirSalman
عجببببب صبری ارش دارد نه؟
خود واقعیتش هم همین ادمه
     
  
صفحه  صفحه 37 از 37:  « پیشین  1  2  3  ...  35  36  37 
داستان سکسی ایرانی

داستان های ضربدری

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA