انجمن لوتی
صفحه  صفحه 1 از 2:  1  2  پسین »
داستان سکسی ایرانی

خانم جان خفت گیر

 مرد
#1   Posted: 9 Dec 2021 23:30

 0 Star

ارسالها: 22
نام داستان : خانوم جان خفت گیر
موضوع : اجتماعی ، خاطرات قدیم ، خانوادگی ، گروهی
شکست با عزت بهتر از پیروزی با ذلت است
 
     
  
 مرد
#2   Posted: 18 Dec 2021 23:59

 0 Star

ارسالها: 22
خفت گیرے ننجون

جعفرآقا سالها ڪارگر من بود و من واقعا دوستش داشتم. یروز تو دفتر ڪارخونه داشتم با حسابدار خنگول ڪه واقعا سوتے هاش منو عصبانے ڪرده بود دعوا میڪردم ڪه نعیم آقا اومد تو گفت جعفرآقا تو قسمت آبڪارے حالش بد شده .
دست و پامو گم ڪردم و دعواے حسابدارو رها ڪردم و سراسیمه رفتم آبڪارے دیدم نیست بچه هاے آبڪارے گفتن بردیمش تو رختڪن . رفتم اونجا دیدم نفسش به شماره افتاده و صورتش یڪم ڪبوده به نعیم گفتم بدو برو تو دفتر سوییچمو بیار و به دوتا ڪارگر دیگه گفتم جعفرآقا رو بیارن ڪنار ماشین . وقتے رسیدیم ڪنار ماشین نعیم با سوییچ منتظر بود تشڪر ڪردم و سوار ماشین شدیم رفتیم اولین ڪیلینیک و جعفرآقا رو بردیم داخل . خلاصه دڪتر اومد بازدید ڪرد و ڪارگر همراه گفت ڪه ڪنار استخر شستشو بخار مواد شیمیایے به جعفر آقا خورده و حالشو بد ڪرده . دڪتر هم دستور داد بره زیر اڪسیژن و یه سرم هم به جعفرآقا زدن . براے ڪارگرا اسنپ گرفتم خودمم پیش جعفرآقا موندم تا سرمش تموم شد . حالش بهتر شده بود و بردمش سوار ماشین ڪردم و بردمش سمت خونش تو محله تیر دو قلو بین شوش و میدان خراسان رسیدیم و جعفر آقا رو بردم درب منزلش جعفر گفت مهندس جان دستت درد نڪنه خودم دیگه میرم حالم بهتر شده.
شاڪے شدم گفتم جعفرآقا هفت ساله ڪه پیش منے پنج سال هم ڪه ڪارگر باباے خدا بیامرزم بودے یجورایے زیر دست خودت بزرگ شدم و قلق ڪارگرا و مدیریت اونها رو بعد بابا تو به من دادے اونوقت من هنوزم مهندس هستم چرا با من تعارف دارے خنده اے ڪرد و گفت چڪار ڪنم مجیدجان دست خودم نیست .
خلاصه جعفرآقا رو فرستادم رفت و دیدم سیگارمو نیاوردم و ڪنار یه بقالے نگه داشتم و رفتم تو تا یه سیگار بگیرم اومدم بیرون دیدم چند تا دختر دبیرستانے ڪه میخورد سال آخرے باشن و مقنعه هاشونو انداخته بودن گردنشون و سر لخت اومدن ڪنار ماشینم و دونه دونه عڪس میندازن یادم رفت بگم ماشینم یه پورشه ڪاین سفید هست خلاصه سمت ماشین نرفتم یه گوشه ایستادم سیگارمو روشن ڪردم و به این شور و هیجان نگاه میڪردم تا اینڪه خسته شدن و رفتن منم یه چند دقیقه موندم سیگارمو تموم ڪردم و سوار شدم و حرڪت ڪردم ڪنار خیابون یڪے از دخترا رو دیدم اینقدر دقت نڪرده بودم چشماے سبز و موهاے بلوند و حالت اروپایے ترمز زدم چون محله داغون بود و خلاف جلو نرفتم و رد شدم رفتم فردا عصر جعفر استراحت پزشڪے داشت یڪم خار و بار گرفتم و رفتم خونه جعفر عیادت خلاصه یه یک ربعے مشغول بودم و دختر جعفر با همڪلاسیش تو یه اتاق دیگه درس میخوندن و گاهے هم صداے خنده هاشون تا تو حیاط میرفت و جو خونه ڪاملا شاد بود قصد داشتم بلند بشم ڪه دیدم دخترا از هم خداحافظے میڪردن و تا دم در رفتن نگاهم افتاد دیدم همون دختر مو بلوند چشم سبز با دختر جعفر تو اتاق بودن یه لبخند زدم و سلام ڪردم اونا هم محجوب به من سلام ڪردن و رفتن دم در تا درو باز ڪردن و ماشینو دیدن یه نگاه به من ڪردن و یه نگاه به ماشین و رفتن. رفتم خونه زیور مستخدم پیر ڪه با شوهرش سرایدار خونه بودن داشت میرفت گفتم ننه زیور سلام ڪجا؟ زیور خانم گفت سلام آقا خونه رو مرتب ڪردم عمو اسماعیل رفته خرید منم خونه یڪم ڪار دارم میرم. تا صبح خوابم نمیبرد یاد هفت سال پیش افتادم ۲۱ سالم بود ڪه پدر رو برادرم تو فیروزڪوه تصادف ڪردن و زیاد دوام نیاوردن یڪسال بعد هم مادرم فوت ڪرد و من تنها شدم به خاطر تنهایے خودمو با ڪارخونه مشغول ڪردمو یڪسال آخر دانشگاه رو با مصیبت تموم ڪردم و از فامیل فاصله گرفتم هرچند اونا هم برخے خارج بودن و برخے هم اونقدر مال داشتن ڪه به من نگاه نمیڪردن انگار من بو میدم خلاصه با هم قاتے نمیشدیم خودم بودم و خودم . تو رختخواب چشماے سبز اون دختر میومد جلوے چشمم
فرداش جعفر برگشت سرڪار و منم مشغول امورات خودم شدم یک هفته بعد تو سالن بودم وقتے برگشتم دیدم سه تا میسڪال دارم هرچے زنگ زدم جواب نداد شمارشو به نام ناشناس ذخیره ڪردم و رفتم واتساپ دیدم یه عڪس گل گذاشته و اسم ڪاربریشو گذاشته مارے . رفتم تلگرام دیدم عڪساشو گذاشته ولے با صورت محو چقدر منو یاد اون دختر خونه جعفر مینداخت یه عڪسش رو دیدم دست گذاشته بود روے چشماش خودش بود خلاصه طاقت نیاوردم پیامک دادم شما؟
نصف روز طول ڪشید پیام داد یه آشنا
پیام دادم این آشنا اسم نداره گفت ماریا گفتم ماریا خانم اگر ڪارے دارے در خدمتم گفت اوووه چه لفظ قلم هرچند با اون ماشین باید هم لفظ قلم حرف بزنے گفتم ماشین منو مگه دیدے گفت چند بارے دیدم. گفتم تو ڪه ماشین منو دیدے نمیخواے منم ببینے گفت اونم یه نظر دیدم گفتم تو یه نظر دیدے من ندیدم ڪجا ببینمت دیگه جواب نداد تا اینڪه یک ساعت بعد پیام داد تو بچه مایه دار تا منو ببینے میخواے ترتیب منو بدے گفتم مگه تا حالا هرڪیو دیدم ترتیبشو دادم گفت نمیدونم .
شکست با عزت بهتر از پیروزی با ذلت است
 
     
  
 مرد
#3   Posted: 19 Dec 2021 00:31

 0 Star

ارسالها: 22
خانوم جان‌ خفت گیر قسمت دوم
عجیب ڪرمم گرفته بود پیام بازے رو ادامه بدم تا اینڪه گفت من عاشق ڪبابهاے نایب هستم گفتم خوب بیا پیشم بریم نایب قرارمونو فیڪس ڪردیم ساعت ۲ مترو مفتح تا بریم نایب سهروردے .
اطراف مترو شلوغ بود و ترافیک یڪم جلوتر از مترو تو یه ڪوچه پارک ڪردم و تو پیاده رو ڪنار ورودے مترو منتظر شدم تا ۱۰ دقیقه اضافه منتظر شدم تا دیدم نفس نفس زنان از پله هاے ایستگاه بالا میاد خندیدم رفتم سمتش و منتظر شدم نفسش جا بیاد حال ماریا ڪه بهتر شد رفتیم سمت ماشین و حرڪت ڪردیم سمت نایب تو سهروردے شمالے معمولا نایب از ساعت ۲ خلوت تر میشه نه اینڪه شلوغ نباشه خلوت تر میشه . سر میز نشستیم و هر ڪدوم طبق منو سفارش دادیم تمام رفتارهاے دخترک رو زیر نظر داشتم نوع سفارش نوع غذا خوردن و نوع ڪلام تو صحبت ڪردن یه طنین اروپایے داشت و خلاصه از درس میگفت از دوستاش و در نهایت به ڪنجڪاوے من خاتمه داد ڪه اصالت لهستانے داره و خاندانش از جنگ جهانے دوم به ایران مهاجرت ڪردند و دیگه میلے به برگشت احساس نمیڪردند. یاد خاطرات پدربزرگم افتادم ڪه میگفت قسمتے از شهر نو در زمان اعلے حضرت آریامهر یه ڪوچه بود به نام ڪوچه لهستانیها درگیر افڪارم بودم ڪه ماریا گفت آقا مجید چرا چیزے نخوردے به خودم اومدم و غذا رو تموم ڪردم گاهے مزه پرونے میڪردم و مارے یه نمه لبخند میزد برعڪس دوستاش ڪه اون روز اطراف ماشین هیجان داشتند مارے ڪم حرف بود خلاصه قلبم یه تپشے پیدا ڪرده بود بین دوست داشتن و هوش دخترڪے دبیرستانے ڪه ڪم ڪم پا به هفده سالگے میگذاشت و اندام مانڪنے ڪه داشت طعمه اے لذیذ بود براے باندهاے حڪومتے ملاها ڪه این بدن معصوم و لطیف را به دبے و آغوش‌عربهاے نجس بفروشند.
مارے رو به مترو رسوندم موقع پیاده شدن گفتم مارے یه نگاه گیرا به من ڪرد و گفت جانم قند تو دلم آب شد صورتمو نزدیڪش ڪرد لبهاشو به گونه من نزدیک ڪرد و بوسه اے بین ما رد و بدل شد یک جریان قوے در همه وجودم حرڪت ڪرد قلبم نمے تپید به رعشه افتاده بود مارے ازم جدا شد و به سمت مترو رفت . با نگاهم دنبالش ڪردم تا داخل ایستگاه پیچید میخواستم حرڪت ڪنم ڪه یک زن حدود پنجاه و پنج ساله پیچید تو ماشین
شکست با عزت بهتر از پیروزی با ذلت است
 
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
 مرد
#4   Posted: 26 Dec 2021 02:11

 0 Star

ارسالها: 22
بابت تاخیر معذرت یه دادگاه رو مخے داشتم ڪه خدا رو شڪر رفع و رجوع شد و پول طلبڪارو دادم و در اسرع وقت بقیه داستان رو آپ میکنم
شکست با عزت بهتر از پیروزی با ذلت است
 
     
  
 مرد
#5   Posted: 26 Dec 2021 02:37

 0 Star

ارسالها: 22
خانوم جان خفت گیر قسمت سوم

مارے ازم جدا شد و به سمت مترو رفت . با نگاهم دنبالش ڪردم تا داخل ایستگاه پیچید میخواستم حرڪت ڪنم ڪه یک زن حدود پنجاه و پنج ساله پیچید تو ماشینهول ڪردم و گفتم شما؟؟؟
با تحڪم گفت با نوه من چڪار داری؟؟
گفتم نوه شما؟؟؟
گفت بله همون دختر خانم خوشگلے ڪه با هم رستوران بودید.
گفتم مارے رو میگے ؟ خوب آشنایی‌ بوده ضمنا ڪارے نڪردیم یه ناهار خوردیم گناه ڪردیم
یه نگاه عاقل اندر سفیه به من ڪرد و گفت چند سالته ؟
گفتم ۲۸ گفت جوان اون دختر هفده سالشه و تو ۲۸ سال یازده سال اختلاف سنے دارید.
گفتم خانوم جان سن یه عدده من ماریا رو دوست دارم. و عاشقش شدم .
گفت اولاً خانم جان ننه بزرگته من اسمم ناتالیه و فقط پنجاه و هفت سالمه و دوم اینڪه ما اقلیت هستیم.
گفتم اقلیت ! خوب باشید منم اڪثریت هستم ول ڪنید این چرت و پرتها رو دین افیون ملتهاست از زمانے ڪه پاپ رو تو واتیڪان محصور ڪردن بربریت اروپاے وسطے به رنسانس مبدل شد. ضمنا قصد جسارت نداشتم . فقط محض احترام گفتم خانوم جان گفت من روے مارے حساسم مراقب رفتارهات با این دختر باش گفتم خوب چڪار ڪنم میایید خواستگارے یا بیام خواستگارے؟ یه نگاه نافذ ڪرد بهم و گفت خوشم باشه بلبل درازے هم ڪه میڪنے از لحنش یڪم ترسیدم در این حین یه چس مثقال پراید یه بوق ممتد زد یعنے راه رو بند آوردے .
گازو فشار دادم به سمت دیگه رفتم ناتالے دوباره به حرف اومد و گفت چندتا مشڪل هست اول اینڪه هم ڪیش نیستیم دوم اینڪه شاید بعد ها چیزهایے رو بشنوے ڪه زندگیت با مارے به هم بخوره و سوم اینڪه باید ببینم لیاقت نوه منو دارے یانه با لبخند مرموزے گفتم خانوم جان دارے منو میترسونے ها یه نیشگون سفت از بازوم گرفت و ناخودآگاه ریز گفتم ڪصڪش دردم گرفت.
یه مشت به پهلوے من زد و گفت بے تربیت .
گفتم معذرت میخواهم ولے دردم گرفت.
گفت حقته چون گفته بودم از این لفظ خانوم جان بدم میاد
شکست با عزت بهتر از پیروزی با ذلت است
 
     
  
 مرد
#6   Posted: 26 Dec 2021 03:12


 1 Star

ارسالها: 112
متفاوت بود دوست داشتم ادامه بده
سکس بدون محدودیت
 
     
  
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 مرد
#7   Posted: 28 Dec 2021 10:39

 0 Star

ارسالها: 12
سلام ادامشو کی میزاری منتظریم خیلی جذاب شدش
 
     
  
 مرد
#8   Posted: 30 Dec 2021 19:09

 0 Star

ارسالها: 22
خانوم جان خفت گیر قسمت چهارم
ناتالے در حالے ڪه آروم با انگشتاے لاک زده خوشگلش جاے نیشگون روے بازوم رو ماساژ میداد گفت : ببین پسر خوب یه جورایے ازت خوشم اومده از وضعیت ظاهرت مشخصه ڪه یه خونه مناسب داشته باشے ، بعد یه چشمک ریز زد و ادامه داد از همین الان میخوام در مورد این آقا دوماد تحقیق ڪنم.
با تعجب گفتم ناتالے جان من تازه با شما و ماریا آشنا شدم و هنوز یخ من و شما باز نشده بهتر نیست اول بیشتر آشنا بشیم بعد وقتے قضیه جدے شد شما تحقیق ڪنید ؟ ناتالے با تحڪم گفت ببین آقا پسر اون ڪه سرجاش ولے اول باید ببینم لیاقت نوه منو دارے یا نه و ضمنا تو ماشین ڪنار خیابون نمیتونم خیلے چیزا رو بگم ولے وقتے حرفهاے منو شنیدے و قبول ڪردے عین یه پسر خوب بیا خونهء ما و با مادر و پدر خوانده ماریا صحبت ڪن اصلا ببینم شرایط شما چجوریه
شونه هامو انداختم بالا و گفتم باشه حالا ڪه اصرار دارے باشه بریم خونه ما.
ابروهاے خوشگلشو گره داد و گفت فڪراے بدبد نڪنیا
گفتم عزیزم نه من اهل فڪراے بد نیستم خیلے هم مثبت اندیشم.
سڪوت مرموزے بین ما حڪمفرما شد حدود ده دقیقه طول ڪشید تا از ترافیک خیابان شریعتے خلاص بشیم بیفتیم سمت شریعتے شمال و بعد هم سمت دزاشیب ڪم ڪم آثار نگرانے تو چشماے ظریف و طناز ناتالے ظاهر شده بود نیم نگاهے خریدارانه به ناتالے انداختم گفتم ناتالے جان اصلا بهت نمیاد پنجاه و هفت سالت باشه گفت میدونم عزیزم ما از نظر ژنتیک دیر به پیرے میرسیم دیگه رسیدم خونه باغ و ریموت زدم تا برسیم به ساختمان اصلے با صداے باز شدن درب زیور بیرون اومد و منتظر شد تا برسیم جلوے ساختمان گفتم زیور جان مهمون دارم میشه یڪم دیرتر برے تا از مهمونم پذیرایے ڪنے تا زیور اومد بگه چشم گفت نه عزیزم شما برو من خودم با مهندس اوڪے میشیم. زیور به من نگاه ڪرد با تڪون دادن سر و یه گوشه ابرو حالیش ڪردم ڪه قبول ڪردم و بره زیور ڪه دور شد ناتالے دستشو به ڪمر من زد و با ڪمے نوازش گفت بریم تو عزیزم
شکست با عزت بهتر از پیروزی با ذلت است
 
     
  
 مرد
#9   Posted: 30 Dec 2021 19:13

 0 Star

ارسالها: 22
Pedivasahar
دوست عزیزم ممنون از پیگیری شما با جدیت دارم ادامه داستانو مینویسم حتی بعضی موارد ادیت رو در داخل سایت انجام میدم
شکست با عزت بهتر از پیروزی با ذلت است
 
     
  
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 مرد
#10   Posted: 30 Dec 2021 19:15

 0 Star

ارسالها: 22
Abbasmitra
ممنون بابت نظر شما علیرغم مشغله کاری سعی میکنم زود به زود داستانو آپ کنم و شما رو کمتر منتظر بذارم
شکست با عزت بهتر از پیروزی با ذلت است
 
     
  
صفحه  صفحه 1 از 2:  1  2  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

خانم جان خفت گیر

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید
رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2022 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA