انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 4 از 4:  « پیشین  1  2  3  4

خواهرانه


مرد

 
قسمت پنجم
اون شب جوابم رو نداد و البته من هم منتظرش نمونده بودم ؛ یعنی اینقدر خسته بودم که کار به اونجا نکشید. راحت خوابیدم تا صبح با صدای آلارم گوشی از خواب پریدم. سرکار رفتم تا ظهر مشغول بودم خبری از رها نبود بعید می‌دونستم پیامکم رو ندیده باشه یا گوشیش رو همراه خودش به مدرسه نبره. ی جای کار می‌لنگید با خودم گفتم بعد از ظهراز سر کار که برگردم قبل از کارگاه میرم خونه خواهرم تا هم با آرمین بازی کنم هم یه مقداری از مشکلاتم رو با رها حل کنم.
به خاطر آلودگی‌های محل کار باید بلااستثنا قبل از خروج دوش می‌گرفتیم زیر دوش یاد اتفاقات
دیروز و دیشب کمی منو قلقلک می‌داد. حتی میشه گفت تحریکم کرد. اون عکس شدیدا تو مخم رفته بود کرم می‌ریخت. ی کمی کیرم سفت شد ولی نمی‌خواستم بیشتر ادامه بدم برای همین زدم بیرون از حمام و آماده برگشت به خونه شدم.
داخل سرویس بودم که پیامک رها روی گوشیم اومد با توجه به تایم برگشت از مدرسه فهمیدم به محض رسیدن جوابم رو داده

-: من دلم می‌خواد دایی حمید اما تو ساز خودتو میزنی
+: من چیکار کردم؟
-: تو حتی درمورد عکسهای که فرستادم هم نظر ندادی
+:من فقط دارم حریم بین دوتامون رو حفظ میکنم
-: این حریم چیه که تو و خواهرت گرفتیدش ولش نمی‌کنید؟
+: الان موضوع چه ربطی به مامانت داره؟
-: ربطش به همون "حریم" که تو میگی. من اگه با تو صمیمی باشم یا لباس راحت بپوشم جلوت. صداشو میندازه توی سرش: "زشته رعایت کن داییت مجرده، تو هم بزرگ شدی" ولی خودش بغلت میکنه ، خیلی راحت تورو میبوسه، شب های که خونمون میمونی هم تا دیر وقت پای درد دلش میشینی جوری که حتی بابام هم نمی‌نشست، لباس پوشیدنش رو هم توی خونه رو هم دیدی! از پایین لخت از بالا باز

حرفاش کاملا منو بهم ریخت. چند بار نوشتم و پاک کردم آخرش چیزی که می‌خواستم نشد به ناچار
نوشتم:
-: انگار خیلی دلت پره عصر میام دنبالت
+: فکر نکنم بتونم بیام بیرون بیا خونمون حرف بزنیم
-: ساعت ۶ اونجام

توی فکر فرو رفته بودم نمی‌دونم چی شده بود ولی مطمئن بودم از بی اعتمادی به من بود دلیلی نداره کسی که خواهرش خودش مرتب میکنه رحم به خواهرزاده اش بکنه شايد هم واقعا رها خودش کاری کرده بود که خواهرم اینجوری روش زوم کرده بود

به خواهرم پیام دادم برای برش شاید دیرتر بیام.
اگر خواستم زودتر بیام خودم خبرت میکنم.
اوکی داد
تا موقع رفتن ده بار منصرف شدم، ولی هر بار به یه دلیلی خودم رو قانع کردم که برم.
رها پیام داد
" مامانم الان رفت. گفته دیرتر میری کارگاه اگه می‌تونی زودتر بیا که نیومده تو بری "
دودل بودم اما بالاخره خودم رو جلوی در خونشون دیدم .چون مطمئن بودم آرمین خونه است ، هر رفتاری از رها سر نمی‌زد. کلید داشتم اما آیفون زدم تا با صدای آيفون آرمین حتی اگر خوابم باشه بیدار بشه.اما فقط در باز شد . رفتم داخل حال و روی مبل نشستم صدای سشوار از توی اتاقش میومد. قطعش کرد گفت: دایی چای روی سماور آماده است برای خودت بریز فقط بیزحمت پشت در حیاتو بنداز
+: مگه آرمین خونه نیست؟
_: فرستادمش دنبال نخود سیاه
+: اون وقت چرا؟
-: بنداز اومدی بالا بهت میگم
+: بچه پررو چرا دستور میدی؟
-: دستور چیه؟ شرایطم مناسب نیست
+: بیا خودت برو به من چه؟
-: لخت هستم. بیام پایین خودت شاکی میشی. بیام؟!

با حرفش ته دلم ریخت سمت در حیاط رفتم میخواستم بیرون بزنم، اگر خواهرم می‌اومد خونه و منو تو اون وضعیت می‌دید هیچ توجیهی براش نداشتم.در رو باز کردم رفتم بیرون اما از ته دل میخواستم قضیه من و رها حل بشه و بفهمم چه مرگشه . برگشتم شب بند در رو زدم و رفتم داخل.

با حالتی عصبی و درهم گفتم:
"من بالا بیا نیستم زودتر بیا‌ من برم به کارم برسم "
برای خودم چای ریختم و مشغول گوشیم شدم.
از صدای پاهاش توی پله‌ها متوجه شدم بالاخره آینه رو بیخیال شده و اومده پایین تا مشکلاتمون رو حل کنیم از عمد بهش بی‌توجهی کردم. ولی حس کردم میون پله‌ها ثابت موند اما سرم رو سمتش نچرخوندم. همونجوری بی‌تفاوت برای اینکه خجالتش بدم با حالت تمسخرآمیز لب باز کردم
-: علیک سلام منم خوبم خدا را شکر
+: ببخشید سلام . دایی ازت کم می‌شد چهار تا پله رو بیای بالا
-: تا همین جاشم به خاطر حل مشکلاتمونه اومدم
+: بازم خوبه که اومدی کاملش می‌کردی خوشحال بشیم
-: تا اون لحظه بهش نگاه نکرده بودم یعنی فایلی که تو گوشیم درگیرش بودم از نظر کاری خیلی مهم بود.
یه لحظه سرم رو بالا بردم تا تمرکز کنم چشمم به رها افتاد ناخواسته نگاهم گیر کرد. ران های سفیدش وسوسه انگیز بود . چند لحظه محو تماشاش شدم اما سریع خودم را ه بی‌خیالی زدم. مغزم چیزی رو که دیده بود نمی‌تونست تجزیه و تحلیل کنه

چند لحظه بعد هنوز هنگ بودم و برای اینکه مطمئن بشم اون چیزی که دیدم واقعی بود دوباره سرم رو چرخوندم. این بار شرایط خیلی وحشتناک تر بود؛ تو فاصله چند متری من خم شده بود تا گوشیش رو از شارژر جدا کنه. بدنش مثل برف سفید بود. شال بافتنی خاکستری رنگ روی شونه اش انداخته بود که بزور تا کمرش را پوشش میداد و تناقض زیبا با رنگ کراپ سورمه‌ای تیره اش داشت پوست صاف و براقی داشت .کون دخترونه و خوش فرم با رون‌ها سفیدش اسیر اون دامن تنگ بود اما منو مجذوب خودش کرده بود . نمی‌خواستم تو دامش بیفتم .آب دهنم رو بسختی قورت دادم
-: رها عزیزم میشه خواهش کنم ی لباس مناسب‌تر بپوشی؟
+: از صفحه تلویزیون دارم می بینمت تا وقتی خودمون دوتا هستیم مشکلی با نگاه خیره و هیزت ندارم
-: خفه شو. اما من دارم با گوشی‌......
ی لحظه جوش آوردم اما حقیقت رو میگفت
-:ولش کن ، من میخواستم با هم جور باشیم اما با این لباس‌های تو نمیشه!
+: مشکل از لباس من نیست ازچشمهاتِ ! ببندشون

بدون اینکه ادامه بده رفت سمت آشپزخونه من هم
سرمو تو گوشی کردم گفتم
+: بیا ی جوری باهم کنار بیایم
-: ی کمی با من خوب باش حله
+: چطوری
-: بزن تو گوشیت ۰۹۳۶
+: نمیخواد بگی بقیه حرفتو بزن
_: بخدا پیام بدی ۹۰ درصد مشکلات ما حله. این هرزه دست از سرم برمی‌داره
+: کی؟ هر کی خیلی دوست داره شماره منو بهش بده
-: خیلی وقته دادم جوابشو ندادی لج کرد دیگه پیگیر نشد
+: سنش کم بود جلف میگرده بیش از حد لاغره زبون دراز بود زدم پشت‌‌ سرش ردش کردم .تموم شد.

-: اما حالا ی داستان دیگه شروع کرده
تعجب کردم برگشتم و بهش خیره شدم مشغول جمع کردن میز ناهارخوری بود صحنه که دیدم فلج کاملم کرد
وقتی خم شده بود انگار کون هاجر در مقیاس کوچکتر جلوی چشمم بود اما همونقدر سفید و شاید همونقدر نرم ؛ غرق تماشا شدم
نسبت به سنش کون رو فرم و توپولی داشت .اون دامن کوتاه نمیتونست اون حجم از کون رو توی خودش جا بده. تو حالت عادی بزور تا وسط باسنش رو پوشش میداد. حالا که کاملا خم شده بود نور علی نور بود . لای کون دخترونه اش ی شورت صورتی کم رنگ چشمک میزد و من پست هم نقطه ضعفم کون سفید البته آکبند بود . از وقتی خودمو شناختم عاشق کون بودم.
کیرم داشت شروع به تکون خوردن کرد .سعی کردم بیخیال بشم و فقط نگاه کنم اما اون دیگه کاملا عمدا داشت تحریکم میکرد. جوری خیار را می‌خورد که که انگار پورن در حال کیر خوردنه دود از کلاه ام بلند شده بود . بلاخره وسوسه شدم. ی تست بکنم. با قضایا اتاق خوابش شک نداشتم راه میده اما مطمئن نبودم در چه حدی .
به هر حال قدم برداشتم سمتش

با فاصله مناسب از کنارش ردشدم. لحظه آخر به سرم زد خیلی نامحسوس پشت دستمو رو قسمتی از باسن و رون توپول و سفیدش که لخت بود کشیدم و برای رد گم کنی و اینکه انگار که برخورد کاملا سهوی بوده سریع دستم رو به تکیه‌گاه صندلی رسوندم زیر پا کشیدم .
رها انتظار یک همیچین حرکتی نداشت و کامل دست پاچه شده بود.
تو فضای تنگی گیر افتاده بود.صندلی بقدری نزدیک به رها بود که یک قسمت های از ساق پامو رو ساق نرمش رو حس میکرد

کمی گذشت فقط چونه ی کار خودش رو میزد که پیام بدم من هم در مقابل پیامم مزد طلب میکردم ولی در اصل فکرم شهوت و دلم دستمالی می‌خواست.
در حال انجام کارای آشپزخونه بود گاهی نامحسوس خودش رو بهم می‌مالید و مکث کوتاهی اما نه مشهود و واضح و من هم از هر فرصتی برای اتصال بین بدنم با پایین تنه اش کوتاهی نمیکردم .
تو ی حرکتی دیگه خم شده بود تا از زیر سینک آبکش در بیاره من موقعیت رو مناسب دیدم .این بار بدون مراعات و ترس با کف دستم کون سفید خواهرزاده ام رو مالیدم رها سر جاش خشک شده بود اما انگار این شرایط رو می‌پسندید من هم دو به شک بودم دستم رو بردارم.
صداش رو که کاملا میلرزید رو بلندتر کرد گفت:
"نمیدونم چرا مامانم اینقدر اینجا رو بهم ریخته بهتر مرتبش کنم"
پالس مثبت رو گرفتم و دستم رو به آرومی حرکت دادم. اون هم با خودش حرف میزد . من فقط صدای مبهمش که با صدای قل خوردن سماور و بهم خوردن ظروف که باهم ترکیب میشد ، می‌شنیدم
معلوم بود رها تو اون وضعیت رکوع مانند اذیت میشه من هم شرایط بهتری نداشتم. دستم مخالف جهت بدنم بود .خودم به رها پیشنهاد دادم که تمومش کنه بهونه آوردم صداش روی مخم هست
صداش غرق در شهوت بود نمیخوای ادامه بدم من میدونستم چی میخواد محکم گفتم نه اما رها بزور و بریده بریده گفت:" چشم دایی الان برات چای میریزم"

زمان بسختی میگذشت. تقریبا یک و بیست دقیقه از اومدنم گذشته بود. کیرم کمی سفت شده بود و دیگه تقریبا سایزش تو شلوارم معلوم بود. رها موقعی که چای جلوم گذاشت متوجه سفت کردنم شد و ی لبخند ملیحی زد و گفت :"میز کاملا تمیز نشد ی کمی عقبتر برو تا بتونم دستمالش بکشم. فاصله‌ای صندلی رو خیلی کم نسبت به میز تغییر دادم که به زور جای رها بشه بعد با یه لبخند شهوت آلود گفتم: می‌تونی تا چاییم سرد بشه تمیزش کنی

رها مشغول شد وقتی به قسمتی از میز که روبروی من رسید یه مکثی کرد پاهام رو باز کرده بودم و دو طرف پاهاش قرار دادم بیشتر خم شد. دسترسیش به قسمت‌های متفاوت میز بیشتر باشه کمتر از یک وجب فاصله بین کونش و کیرم بود یکمی خودم را از صندلی جدا کردم تا نرمی کون لختشو یک بارهم شده از روی شلوار با کیرم حس کنم. وضعیت بشدت سختی بود ما کارساز. به محض لمس بدنش و برخورد کیرم با کونش خیلی غیر ارادی به جلو پرید من هم از شوکه شدنش ترسیدم و کامل روی صندلی نشستم اما وقتی دیدم حرکت نمی‌کنه فکری به سرم زد با دو دست قسمت لخت پهلوش رو گرفتم و یه کمی فشار وارد کردم وقتی پایین‌تر اومد و تقریباً روی کیرم نشست زیر گوشش گفتم: بهتره خیلی خودت رو خسته نکنی نشسته انجامش بده . یه تبسم توی چهرش نشست.
ژن شیطنت اش فعال شد و همانجوری بدنش رو به حرکت درآورد و با صدای طناز گفت:" اینجوری بهتره هم خسته نمی‌شم هم میزو تمیز می‌کنم." با حرکات دستش که جلو می‌رفت کونش رو از روی کیرم برمی‌داشت و با نزدیک شدن دستش به بدنش باسنش رو روی کیرم حرکت می‌داد. شهوت وجود هر دومون رو فرا گرفته بود دستم میرفت به به سینه هاش برسه که صدای زنگ گوشیش هر دوتامون رو ترسوند با دیدن عکس و اسم مامان روی گوشیش رنگش مثل گچ سفید شد. ازم جدا شد و خیلی سریع دستش رو به طرف گوشی برد. با خودش زمزمه کرد:"حالا بهش چی بگم صداش می‌لرزید " و جرات نداشت جواب بده با اشاره ابرو ازش خواستم جواب نداده‌. ی لیوان آب دستش دادم خورد و بعد دوسه دقیقه گفتم بهش زنگ بزنه خدا را شکر بخیر گذشت.

هاجر بهش گفته بود که دست تنها هست و کمرش درد می‌کنه نمی‌تونه شام درست کنه رها هم از این فرصت سو استفاده کرد و گفت:" من بیرونم امابراي شام ی چیزی سرهم بندی میکنم. مامان اگه تو کار داری بمون کارت رو تموم کن"
رها برای شام مرغ رو با فلفل دلمه و پیاز تو قابلمه گذشت و تو هم آب تقریبا سرد ادویه ریخت
چای من رو هم عوض کرد و با گز برام آوردش هردو غرق در شهوت، خودمون رو بی تفاوت نشون میدادیم‌

"مرغ که آماده بشه ،دیگه نمی‌تونه بهم گیر بده بقیه وقت هم برای کارمون "
این جمله رو آروم زمزمه کرد که طوری که من شنیدم
حشرم ی کمی کمتر شده بود اما با تصویر سازی ذهنی خودم از جمله‌ آخرش و دیدن بدن سفید رها تو اون وضعیت برای اولین بار کیرم هنوز سفتیش رو داشت. از ترس اومدن آرمین بیخیال شدم . پاشدم که بزنم از خونه بیرون، اومدم توی حال اما رها دستم رو ول نمیکرد و خودش رو بهم می‌چسبوند و اصرار میکرد بمونم. شوخی بدنی میکرد . آخرش خودشو رو تو بغلم انداخت که تعادلم بهم خورد از خوش شانسی روی مبل سه نفر افتادیم. البته من کمرم توی دسته مبل خورد و پشت سرم تو تاج مبل. اما رها کاملا تو بغلم افتاد. سرم زیاد نه اما توی دنده هام درد شدیدی حس میکردم. چند لحظه بعد تازه متوجه شرایطم شدم . رها به بهونه ی چک کردن سرم هر لحظه خودش رو جابجا میکرد تا در بهترین حالت بدنش رو تو جای مناسب مخصوصا رو کیرم جاگیر کنه. با تکون دادن خودم از له شدن بیضه هام زیر کونش جلو گیری کردم.

شالش رو انداخت رو مبل و سرش رو آورد جلو گفت:" ببخشید درد گرفت" . سعی کرد بااین بهونه من رو ببوسه و به نتیجه هم رسید. رفتارش خیلی ناشیانه بود که بخاطر بچگیش بود. خندم گرفت. گفتم: ازت میخوام بگی جریان این دختره دوستت چیه؟ راستشو بگی هرکاری بخوای برات می‌کنم.
دوباره دوتا دستم رو روی پهلوهاش گیرا انداختم و کمی بالا پایینش میکردم
نگاهشو دزدید گفت :"رو نمیشه بگم میشه آخر شب پیام بدم؟"
یک لحظه دستم رو جدا کردم و به صورتش کشیدم خیلی با محبت گفتم :"اشکالی نداره هر اتفاقی افتاده با هم حلش می‌کنیم"
ذوق عجیبی تو چهره‌اش موج می‌زد دوباره به صورتم بوسه زد البته این بار خیلی نزدیک به لب‌هام
سرش روی شونه ام گذاشتم این بار خیلی ریلکس تر به کارم ادامه دادم بدنش مثل ی چشمه حرارتی از خودش گرما ساطع میکرد
من طاقت نداشتم دلم می‌خواست تو اون شرایط حداقل کیرم لای چاک کون نرم و سفیدش می‌بود اما شرایط مهیا نبود و این داشت در عین حشریت، عصبانیم میکرد.
صدای آیفون همه چیز رو خراب کرد رها ترسید و دست و پاشو گم کرد با ترس خاصی سمت آیفون رفت از همان دور فهمید همسایه شون پشت در منتظره با صدای شاد گفت: "ولش کن بذار بمونه تا زیر پاش علف سبز بشه کثافت فضول" و به سمت من برمی‌گشت.

ناگهان فکری به سرم زد با خودم گفتم باید نهایت لذت رو از شرایط موجود ببرم و با یک حیله ساده شرایط رو بهتر نفع خودم تغییر دادم.
با جدیت تمام ازش خواستم برگرده به آیفون رو جواب بده گفتم اگه جواب ندی رو گوشی مامانت زنگ می‌زنه و همه چیز لو میره
وقتی رها از دیدم خارج شد .خیلی سریع کمربند و زیپم رو باز کردم کیرم از شدت تحریک و سفتی رو شکمم چسبیده بود. شالش رو رو کیرم کلفتم کشیدم
رها وقتی برگشت حدس زدم متوجه نشد البته چیزی هم تو چهره‌اش مشخص نبود. رو شو برگردوند و گفت" دایی من آب میخورم توچی میخوای ؟" بایک (نه ممنون) گفت و گو رو تموم کردم.
حس کردم طول کشید اما سرم سمتش برنگشت تا خودش اومد از کنارم رد شد دنبال بهونه بود که بیاد تو بغلم. دستش رو گرفتم اونم رام افتاد تو دام خود خواسته. آخه بلند گفتم و ادامه دادم ؛ میشه ی کمی این بدنت رو بلند کنی جات خوب نیست
با یک بلاتکلیفی و اخم نچندان شدید کون نرم خوش فرمش رو از تو بغلم برداشت و خیلی زیرکانه دامنش ر بالا داد .من هم بلا فاصله شالی که روی پام انداخته بودم رو کنار کشیدم و یک کمی بدنم روی مبل تنظیم کردم .بعد دست‌هامو به پهلوهاش رسوندم رو کیرم نشوندمش هر دو از واکنش طرف مقابل سورپرایز شده بودیم دخترک آتیش پاره تو فاصله خوردن آب، شورتش رو کاملاً درآورده بود.اما نمی‌دونست من هم تو این فاصله کیرم رو آماده کرده بودم برای همین کار.

بعد از شُکه شدن بخند رضایت جای تعجبو روی لب‌هاش گرفت. دنبال این بود که حرکتی بکنه اما یا خجالت می‌کشید یا واقعاً بلد نبود چیکار کنه با دستام که دور پهلوهاش قفل شده بود، بدنش رو یه کمی از خودم جدا کردم و در حالت معلق چاک کونش تو روی کیرم کاملاً حرکت دادم با سایش تنه کیرم روی چاک کس خواهرزاده ام رعشه غیر قابل تحمل سراسر بدنش رو گرفت. فهمیدم این حرکت شدیدا براش لذت بخشه . فقط با دامنه کم بدنش را تکون میدادم. خودش هم ریتم رو بلد شده بود و همکاری میکرد . خیلی زمان نبرد که بدنش رو دیگه نمی‌تونست‌کنترل کنه ؛خودش رو روی بدنم‌ ول کرد و بشدت لرزید .
فهمیدم ارضا شد انتظار داشتم بی حال بشه اما آروم آروم خودش رو تکون می‌داد دستامو رو به کون سفید و خوش‌فرمش رسوندم با کف دو تا دستم ، کون نرم و گرمش رو میمالیدم و کم هم عقب و جلوش می‌کردم با دست راستم کیرم رو بین پاهاش قراردادم تا بیشتر لذت ببرم اب کس توپول اما کوچولوش حکم روان کننده‌ داشت انگشت وسطم رو به سوراخ کون خواهرزاده‌ام رسوندم با ملایمت فراوان سعی میکردم فرو کنم داخل با آخ و اوخ های رها بیشتر از یک بند انگشتم رو تحمل کرده بود اما با وجود تحمل درد همه جوره سعی میکرد از کیرم بین پاهاش لذت ببره.
تو اون سن بدن نرمی داشت و سعی میکرد مثل ی پورن استار خودش رو بالا و پایین کنه . پیش آب کیرم و آب کس رها را کمک کرده بود تا انگشتم راهشو باز کنه. به این فکر میکردم میشهبرای افتتاحیه حداقل سر کیرمو تو سوراخش بزارم؟

رها بقدری غرق شهوت بود که اصلا متوجه حرکاتم نبود دست چپم رو دور کمرش رسوندم و انگشت اشاره ام رو به سوراخش نزدیک کردم به محض فشار رو سوراخش همزمان با صدای پردرد رها صدای ممتد آیفون ما رو سر جامون خشک کرد . لعنت به این شانس، آرمین پشت در بود هم در میزد و هم آیفون

رها رو فرستادم بالا و و رفتم در رو باز کردم آرمین تو حیاط از دیدنم جا خورد بچه بود وگرنه حال من از صد متری حشر زده بنظر می رسید. ی جوری نگاهم می‌کرد اما با گفتن جمله "پایه هستی دست پلی سنگین بزنیم؟؟" کلا یادش رفت‌ چی میگفت و
خر کیف شد.
سریع رو مبل نشستم تا آرمین متوجه سفت بودن کیرم نشه .
صدای رها تو راهرو پیچید " دایی میشه بیای این چمدون رو بزاری بالا "
ی فکر زد به سرم سریع جواب دادم آره میام شالت رو جا گذاشتی برات میارمش
به آرمین گفتم " آماده اش کن تا دایی بیاد. کلک هم نزنی"
رسیدم به اتاقش تقریبا تاریک بود. لباساشو عوض نکرده بود فقط دامنش رو درآورده بود و شورت پوشیده بود .اومد تو بغلم بدنش داغ داغ بود سرشو به سینه ام چسبوند گفت خیلی حالم بده
قید حیا رو زدم گفتم اینجا کرم داری با دستش میز توالت کنار تختش رو نشون داد. تو همون حالت بسمت تخت بردمش بدون کلمه حرف دمر خوابید روی تخت ولی پاهاش از تخت آویزون بود. شورت و شلوارم رو تا زانو کشیدم پایین و حساب کرم روش مالیدم به کیرم و شورت رها رو فقط از پشت ی مقداری پایین دادم با دوتا انگشتم لاپاش و چاک کونشو پر از کرم کردم. وقتی کاملا روش خوابیدم احساس کردم نفسش گرفت.

خودم رو ی کمی جدا کردم و شروع کردم بی سروصدا تلمبه زدن . دستم رو از زیر بدنش رد کردم به چوچوله رسوندم سرعت تلمبه ها و چرخوندن دستم رو بیشتر کردم هیچ هدفی جز ارضا شدن خودم و رها نداشتم. خواهرزاده ام از شدت تحریک پاهاشو به زمین می‌کوبید و پتوی رو تخت رو گاز گرفت و ارضا شد. دست چپم رو به سینه سفت و نورسیده اش رسوندم زیر گوشش گفتم:"ماشالله بزنم به تخته بزرگ شدی. باید ی فکر اساسی بحالت بکنم."
لبخند رضایت صورتش رو پوشوند.
خودمو کامل جدا کردم زانو هام رو دوطرف کونش گذاشتم کیرم رو لای پاهاش گذاشتم و رفتم سراغ سوراخ کونش این بار چرب بود من هم عجله داشتم انگشت شصتم رو فشار دادم داخل خودش سفت کرد اما اینقدر لیز بود نتونست جلوم رو بگیره چند باری داخلش چرخوندم و کشیدم بیرون این بار دوانگشتی تست کردم رها از درد بال بال میزد و فقط با گاز گرفتن پتو خودش رو خالی میکرد ادامه با انگشتهام تو کونش تلمبه میزدم .آرمین ازتو سالن صدام زد :" کجایی دایی. بیا الان مامانم میرسه". با تلاش زیاد تنفسم رو آروم کردم جواب دادم :" حالا وقت هست تا بیاد. الان تموم میشه میام.
جواب داد:" نه دایی تو خیابون مامان منو دید گفت برو تا من خرید کنم بیام"
می‌دونستم دورغ نمیگه و وقت نیست دلم می‌خواست از همین اول کار راهشو باز کنم که میز اول رو محکم کوفته باشم ولی مطمئن بودم اگه همینجوری و تو این شرایط حتی سرکیرم کلفتم رو تو کونش فرو کنم حتما پاره میشه.

به بعد موکولش کردم اما با خودم گفتم حالا که پا داده ، صداش هم در نمیاد بزار ی کمی بیشتر بازش کنم ازش لذت ببرم برای همين انگشت هام رو آوردم بیرون و سه انگشتی فشار جا کردم و سریع بیرون کشیدم و دوباره تکرارش کردم. لذتی که از انگشت کردن و تنگی کونش برده بودم من رو به اوج رسوند. با تمام توان لاپایی براش تلمبه زدم
رها ی کمی آروم شده بود با صدای خفه و پر درد گفت: " نامرد چرا اینجوری؟! حداقل مال خودت رو میکردی توش انگشت که خودم هم دارم "
حرفش دیوونه ام کرد کیرمو تو دست گرفتم سرش رو سوراخ کونش گذاشتم چند باری بالا و پایین کردم دیگه نمی‌تونستم خودمو نگه دارم کیرم رو سوراخش فشار دادم آبم رو خالی کردم
حتی مطمئن نبودم که کلاهک کیرمو کاملا تو کونش فرو کرده باشم ولی احساس سبکی عجیبی داشتم. بزور خودمو جمع کردم گفتم :"همه جا را بو برداشته. من میرم تو حال پیش آرمین. تو هم خودتو تمیز کن و ادکلن بزن و حتما لباس بیرون بپوش بعد بیا پایین. این آرایشی خیلی غلیظی کردی شر به پا میکنه. ضمنا یادت باشه به مامانت بگی من تو رو بیست دقیقه پیش از در کتابخونه آوردم خونه .حوصله غر شنیدن ندارم.
با صدای کش دار و بی جون گفت:" چشم دایی جون از این به بعد هرچی شما بگی"
     
  
مرد

 
Ahmadms
هممون میدونیم که شما یکی از بهترین داستان نویس های سایت هستین چه این داستان چه داستان های دیگه ولی این که یک قسمت بنویسید قسمت بعدی داستان بره برای چند ماه بعد هم خوده نویسنده دیگه نمیتونه داستان او مدیریت کنه هم مخاطب خسته میشه وداستان دنبال نمیکنه حیف که شما بااین همه توانایی....
لطفا ادامه بده
     
  
مرد

 
ممنون نظر لطف شماست
دوست دارم به بهترین نحو ممکن انجام بشه اما

((گاهی نمی‌شود که نمی‌شود ))
     
  
↓ Advertisement ↓

Streetwalker
 
خوب!
چشممان روشن شد به جمال قسمت جدید از دوگانه های Ahmadms در لوتی
البته میدانم در سرزمین دشمن،دوستمان بسی فعال‌تر است...
ببینیم نویسنده ای که نویسندگی را در خون دارد پس از غلبه بر زمین و زمان و اندوه بی پایان چرخ نیلوفری چه برایمان دارد.
وقتی داستان را میخوانید و در ذهن با داستان آینه شکسته مقایسه میکنید تفاوتهایی اساسی را میبینیم.
آینه شکسته آغازی شکوهمند دارد.با کاراکترهای متعدد و تمی خانوادگی.آن داستان اگر سلاخی نمیشد پتانسیل تبدیل به اثری ماندگار را داشت اما....
خواهرانه را که میخوانیم با داستانی صد در صد اروتیک و بسیار شهوت انگیز و هیجان برانگیز مواجه می‌شویم.توصیفات دقیق و مو به موی نویسنده از جزئیات که خبر از تجربیات شخصی او میدهد مو را بر تن خواننده سیخ میکند و او را در غرق شدن در این اقیانوس لذت و شهوت و هیجان که خواهرانه نام دارد حریص تر میکند.
Ahmadms نویسنده ای بزرگ است.هرچند انتقاداتی به او وارد است ولی او نویسنده ای بلفطره است و به تحسین و تشویق چون منی بی نیاز...
هر کجای زندگیم را که نگاه میکنم درد میکند...
     
  ویرایش شده توسط: Streetwalker   
مرد

 
از تعریف و تمجید های شما بسیار خرسندم و به خود میبالم و دراین حد خود را لایق تمجید نمیبینم
در مورد فعالیت در سرزمین های دشمن بگویم که چیزی بیشتر از لوتی نبود و نیست

در مورد آینه شکسته ترجیح میدهم جواب انتقادها ، تخریب ها ، تعریف ها و لطف هایی که در حق بنده شده را در داستان می‌بینیم

و درمورد ناظر گرامی انجمن باید بگوییم
نیش عقرب🦂 نه از سر کینه است

🥀💙💙💙💙💙💙💙💜
     
  
مرد

 
جالب بود تا اینجا
هیجان سکس با خواهرزاده رو با بیان جزییات بیشتر کن
     
  
مرد

 
Ahmadms
ادامه قسمت لطفا زودتر بزارید واقعا عالیه لطفا بیشتر به خواهر داستان توجه داشته باشین
     
  
زن

 
Streetwalker
این عکسها رو با کدوم ابزار هوش مصنوعی ایجاد می‌کنید؟
     
  

Streetwalker
 
Minobar:
این عکسها رو با کدوم ابزار هوش مصنوعی ایجاد می‌کنید؟

عکسها را صاحب تاپیک به ما میدهد و ما فقط ارسال میکنیم.البته اخیرا دیگر خودشان تهیه و ارسال عکس را انجام میدهند.
در مورد هوش مصنوعی بهتر است از خودشان سوال کنید.
هر کجای زندگیم را که نگاه میکنم درد میکند...
     
  ویرایش شده توسط: Streetwalker   
صفحه  صفحه 4 از 4:  « پیشین  1  2  3  4 
داستان سکسی ایرانی

خواهرانه

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA