انجمن لوتی: عکس سکسی جدید، فیلم سکسی جدید، داستان سکسی
داستان سکسی ایرانی
  
صفحه  صفحه 2 از 2:  « پیشین  1  2

یک شروع بی پایان


مرد

 
یک شروع بی پایان _ فصل ۰۱ _ قسمت ۰۴
یکی دو ماه گذشت و برنامه هفتگی من و مریم ادامه داشت اما سیما بخاطر امتحانات مدارس و امتحانات محل کارش سرش شلوغ بود. مریم یا تلاش زیاد بلاخره استخدام دولتی شد و برای یک دوره آموزش یک‌ماهه باید می‌رفت.
مریم و سیما رو برای پنجشنبه شب دعوت کردم. وقتی رسیدن به استقبالشون رفتم و بعد از روبوسی، دعوتشون کردم به داخل. هردوتاشون مانتو بلند تنشون بود. رفتن تو اتاق تا لباس عوض کنن. درب که باز شد دوتا حوری بیرون اومدن. مریم یه ماکسی زرشکی کوتاه تا روی باسن تنش بود که هیچ بندی نداشت و سینه هاشو بهم فشار میداد و سیما هم یک ماکسی سبز بود و یک بند رو شونه راستش داشت. اینقدر خوشگل بود که بلند شدم و از هردو تا یه لب گرفتم. کلی صحبت کردیم و حرف زدیم بعدش شام خوردیم.
مریم درمورد کارگرمون حرف زد و اینکه بیماریش داره تشدید میشه، داروهای خارجی هم تاثیر آنچنانی نداره. درمورد تامین مخارج و هزینه درمان بهش اجازه دادم تا کمکشون کنه.
بعد هم سیما ماجرای دوتا دختر رو برای مریم تعریف کرد و اینکه قراره برای تدریس خصوصی پیشش بیان.
رو‌مبل لم داده بودیم که مریم گفت:« بچه ها بعد شام با این لباس خیلی اذیت هستم. ببخشید اما برم لباس راحتی بپوشم»
سیما:« وای آره من هم اذیت هستم»
من:« منم میام کمکتون»
رفتیم تو اتاق، مریم پشتش رو به سیما کرد و گفت:« بی زحمت زیپش رو باز کن»
سیما مشغول باز کردن بود. رفتم پشت سیما و آروم زیپ لباسش رو پایین کشیدم. کار سیما تموم شد و مریم لباسش رو درآورد و با یک شورت و سینه های لخت مشغول گشتن کشو و پیداکردن یه تیشرت بود. زیپ لباس سیما باز شد اما چون قسمت کمرش تنگ بود بایست از بالا درمیومد. پایین لباس رو گرفتم و با کمک خودش از سرش در آوردم. با یک شورت پشت به من بود. دستش رو گذاشت رو سینه هاش و تشکر کرد.
مریم از لباسام یک تیشرت برای خودش و یک پیراهن
برای سیما آورد. تیشرت برای مریم بلند بود و تا زیر باسنش میومد اما پیراهن هم کوچیک بود و هم قد سیما بلندتر بود واسه همین فقط بالای کون سیما رو می‌گرفت و شورتش تو دید بود.
سیما:« تیشرت دیگه ای نیست بهم بدی؟!»
مریم با خنده:« نه فقط همین هست، بقیه بو میدن»
سیما:« خب تو پیراهن بپوش تیشرت رو بده من»
مریم:« ببخشید دیگه پوشیدم, فرهاد چرا لباس عوض نمیکنی؟!»
من:« باشه من برم لباس عوض کنم»
تو اتاق لباسام رو درآوردم و با یک شورت بودم. سیما و مریم وارد اتاق شدن، یکدفعه مریم شورتم رو کشید پایین و فرار کرد تو پذیرایی. پشت به سیما خواستم شورتم رو بکشم بالا که دست سیما رو دستم حس کردم. دست دیگش رو کونم بود. چسبید بهم و سرشو آورد کنار گوشم. برآمدگی کیرشو رو باسنم احساس کردم.
سیما:« شلوارک تنها بپوش، مریم اینقدر اذیت می‌کنه که کیرت تو شورت اذیت میشه. منم اگه می‌شد شورت نمی پوشیدم.»
لخت با کیر راست شده رفتم سمت کشو و یک تیشرت و دو تا شلوارک برداشتم. رو به سیما که چشماش به کیرم بود تیشرت و شلوارک پوشیدم. رفتم سمتش دوطرف شورتش رو گرفتم و کشیدم پایین و از پاش درآوردم. کیر اون هم راست بود. شلوارک رو گرفتم تا پاهاش رو داخل کرد و من به طرف بالا کشیدم. به کیرش که رسیدم سرمو جلو بردم و یه بوس از سر کیرش کردم و شلوارک رو تا بالا کشیدم. بلندشدم و یه لب ازش گرفتم.
به طرف پذیرایی رفتیم. مریم سرش تو گوشی بود.
مریم با نیشخند:« ناقلاها کارتون خیلی طول کشید!!!»
من:« آره داشتیم تصحیح لباس میکردیم»
یه نگاه به سیما کرد و فهمید منظورم چی بوده.
مریم:« آره شماها که آنتن دارین با شلوارک راحتترین»
سیما:« زهرمار»
مریم:« اَه لعنتی»
من:« چی شده؟!»
مریم:« فردا ساعت ۲ ظهر پرواز دارم »
سیما:« مگه نگفتی هفته دیگه شروع میشه»
مریم:« خب آره دیگه، فردا جمعه پرواز و شنبه هم شروع دوره هست»
من:« باشه خب تو که خبر داشتی»
مریم:« آره ولی وسایلم رو حاضر نکردم»
سیما:« خب میریم حاضر میکنیم.»
به درخواست سیما قرار شد بریم تو تراس که فرش داشت دراز بکشیم و قلیون بکشیم. منم رفتم پنجره‌های شیشه‌ای که برای تراس گذاشته بودم رو بستم و بخاری رو روشن کردم تا گرم بشه. قلیون رو حاضر کردم و رفتیم تو تراس دراز کشیدیم و شروع به کشیدن کردیم. نیم ساعت گذشته بود که مریم دستشو آروم تو شلوارکم کرد و داشت با کیرم بازی میکرد. من و سیما به مریم نگاه میکردیم و نوبتی قلیون می‌کشیدم.
من:« نمی‌خوای قلیون بکشی؟!»
مریم:« اون قلیون نه، من این قلیون رو میخوام»
شلوارکم رو کشید پایین، و کیرمو تو دستش گرفت و شروع به خوردن کرد. ایندفعه میخواستم خودم ادامه کار رو مدیریت کنم. قلیون رو به سیما دادم و دو دستی سر مریم رو گرفتم و تو دهنش تلمبه زدم. اینقدر تلمبه زدم و تو دهنش نگه داشتم که رنگش کبود شده بود. سرشو که عقب کشید آب بود که از لب و دهنش آویزون بود.
من:« این قلیون بجای دود آب ازش در میاد»
سرشو رو کیرم گذاشتم و اجازه دادم خودش هرجور دوست داره بخوره، اما حشری شده بود و خودش هم داشت عمیق ساک میزد. چشمم به سیما و کیرش افتاد. شلوارکش رو کشیدم پایین و کیرش رو تو دستم گرفتم. یه لب ازش گرفتم و تیشرت رو از سرش درآوردم. نوک سینه‌های فندقیش که سیخ شده بود رو کشیدم تا آه کشید و بعد کل سینه‌شو گرفتم و شروع به مالیدن کردم. صورتمو نزدیک سینه‌هاش کردم و مشغول خوردنشون شدم، کل سینه‌شو تو دهنم میکردم کمی میک میزدم و بعد محکم میکشیدم. وقتی خوب سینه‌هاشو خوردم سرش رو به طرف کیرم هدایت کردم. با کمی مقاومت بلاخره سرش رو به کیرم رسوندم. سر مریم رو از کیرم جدا کردم و آروم تو دهن سیما شروع به تلمبه زدن کردم. حالت رو عوض کردم و سر مریم رو به طرف کیر سیما فشار دادم. با کمی مقاومت بلاخره اونم شروع به ساک زدن کرد. سیما هم داشت به کیرم عادت میکرد و خوب ساک میزد هرچند مثل مریم نمی‌تونست.
من:« حال هر سه نفر داریم قلیون میکشیم»
مریم:« آره با طعم های مختلف»
من:« سیما جون قلیونت رو دوست داری؟»
سیما:« اوهوم»
سرشو فشار دادم و کیرم تو حلقش رفت، وقتی سرشو عقب آورد آب از دهنش تا کیرم کش گرفته بود.
من:« متوجه نشدم؟!»
سیما:« آره»
بلندشدم و کامل لخت شدم، لباس‌های مریم رو هم درآوردم و شروع به خوردن سینه‌هاشون کردم. مریم دراز کشید، سر سیما رو به سمت سینه‌های مریم هدایت کردم و خودم هم رفتم سراغ خوردن کسش. مریم با یک دست سینه و با دست دیگه کیر سیما رو میمالوند. کمی بعد مریم و سیما رو 69 کردم. مریم مشغول ساک زدن کیر سیما شد، منم کیرمو جلو صورت سیما گرفتم تا خیسش کنه و بعد شروع به گاییدن کس مریم کردم. هرچه تلمبه‌های من بیشتر می‌شد سرعت ساک زدن مریم هم بیشتر میشد. هرچند تا تلمبه کیرمو درمی‌آوردم و تو دهن سیما میکردم. دفعه اول اینکارو با اکراه کرد اما از دفعه دوم خودش منتظر بود کیرمو تو دهنش کنم. حالت رو‌عوض کردم و مریم داگی شد و مشغول ساک زدن کیر سیما شد منم پشت مریم رفتم و با یک ضرب کل کیرمو تو کسش کردم. ضرباتم اینقدر شدید بود که مریم نمی‌تونست برای سیما خوب ساک بزنه، تعادلش رو از دست داد و دراز کشید، منم به کردن کسش ادامه دادم. کیرمو از کس مریم درآورد و جلوی کونش گذاشتم و با کمی فشار تو کونش کردم. با چندتا تلمبه آروم بلاخره کون مریم باز شد و داشت لذت میبرد. سیما وقتی کیرمو تو کون مریم دید چشاش گرد شده بود.
من:« دوست داری؟!»
سیما:« آره »
من:« دوست داری اینطور بکنمت؟»
سیما:« نه جر میخورم»
من:« دوست داری این کس و کون رو بکنی؟!»
سیما فقط داشت نگاه میکرد و با کیرش بازی میکرد.
کیرمو درآوردم و به سیما اشاره کردم داگی بشه و مریم هم گفتم کونش رو لیس بزنه. سیما که متوجه منظورم شد برگشت و با التماس گفت:« نه خواهش میکنم کونم پاره میشه، بزار ساک بزنم آبت بیاد.»
مریم:« راست میگه فرهاد بزار اول عادت کنه بعد بکنش»
من:« پس برو از کشو اون بات پلاگ رو بیار»
مریم رفت و بات پلاگی که کون خودش رو گشاد کرده بود آورد. سیما داگی شد و مریم هم آروم همراه با لیسیدن کونش بات پلاگ رو فشار میداد، سیما خواست بلند بشه که من به زور نگهش داشتم و مریم هم بلاخره تو کون سیما جا داد. سیما داشت درد میکشید. سر مریم رو به طرفی کیر سیما هدایت کردم و مشغول ساک زدن کیرش شد. منم شروع به خوردن و بازی با سینه های سیما شدم.
آروم در گوشش گفتم:« یادت باشه این بات نباید دربیاید اگرنه؟!!!!»
مریم به جای سیما جواب داد:« اگر دربیاری تنبیه میشی»
من:« آفرین حالا دوست داری واسه جایزت تو کونش بکنی یا کسش؟ یا شاید هم هر دو؟؟!»
سیما واکنشی نداشت، به مریم اشاره کردم داگی شد، با دستم کیر سیما رو به طرف کس مریم هدایت کردم و با یک فشار به باسن سیما، کیرش به راحتی تا انتها تو کس خواهرش رفت. خودم هم جلوی صورت مریم رفتم و کیرمو تو دهنش کردم. سیما تکون نمی‌خورد، مریم کم کم خودش رو جلو عقب میکرد تا اینکه سیما کمر مریم رو گرفت و شروع به تلمبه زدن تو کسش کرد. تلمبه‌های سیما داشت شدیدتر میشد و من دوست داشتم کونش رو هم بکنه، دراز کشیدم و به مریم گفتم رو کیرم بشینه، دستام رو پشت مریم گذاشتم و به طرف خودم خمش کردم، به سیما گفتم کیرشو تو کونش کنه. سیما هم کیرشو تو کون مریم کرد و شروع به تلمبه زدن کرد. چند دقیقه ای به این حالت سکس میکردیم و تقریبا هر سه هماهنگ شده بودیم. مریم داشت لذت می‌برد و خیلی سریع ارضا شد، بعدش هم سیما تو کونش ارضا شد و بلاخره منم با چندتا تلمبه سریع، آبمو تو اعماق کس مریم خالی کردم. هر سه نفر بی انرژی وا رفتیم.
نزدیک ظهر بود که بلندشدیم، بدون صبحانه با مریم و سیما رفتیم خونشون، مریم وسایلش رو جمع کرد و تا فرودگاه رسوندیمش. سیما بخاطر بات پلاگ کمی درد داشت و گاهی آخ میکشید اما تو مسیر و حتی تو خونه هیچکدوم حرفی نمی‌زدن حتی مریم با اون همه پرحرفی، ساکت بود و شوخی نمیکرد. هنوز دیشب واسشون حل نشده بود و تو شوک بودن. موقع خداحافظی مریم رو بغل کردم و یه لب ازش گرفتم و تو گوشش گفتم:« سیما هنوز تو شوک هست، از شوک درش بیار».
مریم به طرف سیما چرخید و بغلش کرد و آروم در گوشش گفت:« واسه حس کردنت تو خودم لحظه شماری میکنم». یه بوس از لبای سیما کرد و به طرف گیت پرواز رفت.
از فرودگاه بیرون که اومدیم، سوار ماشین شدیم و به طرف خونه را افتادم.
سیما:« منو لطفاً برسون خونه خودم»
من:« شاگرد داری؟!»
سیما:« آره دارم اما شاید کنسل کنم»
من:« خب کنسل کن بریم خونه من»
سیما:« نه فرهادجان می‌خوام برم خونه خودم»
من:« نظرت در مورد دیشب چی هست؟!»
سیما:« نمیدونم»
من:« یعنی چی نمیدونی؟! دوست داشتی یا دوست نداشتی؟!»
سیما:« نمی‌دونم واقعا»
ماشین رو نگه داشتم و بهش نگاه کردم، داشت به پیاده رو نگاه میکرد، با دستم صورتش رو طرف خودم چرخوندم.
من:« پس بزار یکی یکی حل کنیم، اول اینکه با بات پلاگ مشکلی داری»
سیما:« آره یه کم درد داره»
من:« منظورم دردش نیست، منظورم رابطه‌ای که قراره بعدش داشته باشی هست، تا حالا با پسر دیگه ای بودی»
سیما:« با پسر بودم اما اینطور نبود»
من:« متوجه نمیشم، درست و روشن حرف بزن!»
سیما:« پسر یکی از شاگردای دبیرستانیم هست که مفعوله و من میکنمش»
من:« یعنی اون تو رو‌نمیکنه؟! با پسر دیگه رابطه نداشتی؟!»
سیما:« نه فقط گاهی در حد لاپایی یا انگشت تو باسنم میکنه، با پسر دیگه ای هم رابطه نداشتم»
من:« از رابطه با من ترس داری؟»
سیما:« نمیدونم، یعنی از اون خرطوم فیل و دردش میترسم، خب تا حالا چنین چیز کلفتی تو کونم نرفته»
من:« منظورت اینکه چیزی تو کونت رفته اما کیر نبوده؟»
سیما:« اره»
من:« خب!!!؟؟؟»
سیما:« خب چی؟!»
من:« درست جواب بده، پس چی تو کونت رفته؟ دوست نداری باهات رابطه داشته باشم؟ دوست نداری کوون دادن رو تجربه کنی؟»
سیما سرخ شد :« گاهی هویج یا خیاری تو کونم کردم، دوست دارم رابطه اما دیشب که مریم رو دیدم، میترسم»
من:« خب نگران نباش مریم هم مثل تو تنگ بود و با بات پلاگ عادت کرد، ضمنأ من هواتو بیشتر دارم، بزار تو کونت باشه و فقط مواقع ضروری در بیار، هر وقت هم خواستی دوباره بکنی تو کونت اول چندتا تلبمه بزن تا کونت عادت کنه»
سیما:« خیلی سخته بخصوص تو محل کارم اما باشه»
من:« آفرین، و اما مورد دوم، رابطه با مریم رو دوست داشتی یا از مریم خجالت میکشی؟!»
سیما:« خب اون خواهرمه،از بچگی همیشه اتاقامون جدا بود، گاهی که پدر و مادرمون بیرون بودند از سر کنجکاوی لخت می‌شدیم و دست به انداممون می‌زدیم اما از اون زمان خیلی وقت گذشته و هیچوقت سکس نداشتیم»
من:« دوست داشتی یا نه؟!»
سیما:« نمیدونم، از مریم میترسم که ناراحت بشه»
من:« اون که همین الان هم منتظره تو بکنیش، مگه تو فرودگاه بهت نگفت؟!»
سیما:« اوهوم»
من:« پس مریم هم دوست داره و نگران نباش»
سیما:« اوهوم»
من:« و اما سوال آخر، با دختر یا زن هم رابطه داری؟ منظور فاعلی هست»
سیما:« آره »
من:« آره چی؟! خب؟!»
سیما:« با مامان همون پسره»
من:« مامان همون که مفعول هست؟!»
سیما:« اره »
من:« شاگرد چی؟!»
سیما:« دختر دبیرستانی بود که انگلیسیش خوب بود و فقط برای سکس با من کلاس می‌گرفت ولی الان دانشجو هست»
من:« از جلو یا عقب؟!»
سیما:« عقب»
من:« الان هم هست؟!»
سیما:« نه الان فقط با مامان پسره رابطه دارم»
علیرغم اصرار من سیما قبول نکرد بیاد و رسوندمش خونشون، خودم به طرف خونه حرکت کردم.

####

هفته شلوغی بود و درگیر گسترش فروشگاه و تغییر و افزایش اجناس بودیم. یک شب با مریم و یک شب هم با سیما تلفنی صحبت کردم. آخر هفته هم فریبا و فرناز شوهراشون نبودن، قرار شد بیان خونه تا با هم باشیم.
چهارشنبه بعدازظهر هردو تا با یه چمدون پر وسایل اومدن. قرار شد فریبا و فرناز تو اتاق مهمان باشن. شب جمعه هوس استخر کردند و سه نفری رفتیم استخر. هیچکدوم مایو نداشتن و فقط با شورت و سوتین اومدن. مدت ها بود بدن لختشون رو ندیده بودم. بدن فریبا و فرناز کامل شبیه هم بود یعنی اگر میگفتن دوقلو هستن، همه باور میکردن. باسن و سینه های خوبی داشتن. موهاشون لخت، صاف بلند داشتن. رنگ موهاشون آدمو حشری میکرد. سینه و باسنشون بزرگ بود نه اونقدر که بگیم گنده اما رونهای بزرگی داشتن که از مامانم به ارث برده بودن. پوستشون سفید بود.
با آبی که فریبا روم ریخت به خودم اومدم.
فریبا:« نخوریمون پسر!»
من:« چی شده؟!»
فرناز:« میگه با چشمات خوردیمون»
من:« نخیر داشتم فکر میکردم»
فریبا:« به کجامون؟!»
من:« برو گمشو داشتم به فروشگاه فکر میکرم»
فرناز:« به اجناس داخل هم فکر میکردی؟!»
دونفری شروع به خندیدن و سربه‌سر گذاشتن من کردند. رفتم زیر آب و‌ از پاهای فرناز رو‌گرفتم بلندش کردم و انداختمش بالا یک جیغ کشید و با صورت رفت زیر آب. فریبا که فهمید خواست فرار کنه که دستمو دراز کردم، حرکتش باعث شد شورتش تو دستم بیاد و تعادلش رو‌ از دست داد و شورت هم از روی باسنش پایین اومد. وقتی هردو تعادلشون رو از دست دادن پریدن سر من و به من مشت میزدن. منم به دست به باسن و سینه هاشون ضربه میزدم. کم کم داشت کیرم راست می‌شد که خودمو به لبه استخر رسوندم. فریبا کمی کری خوند پشتش رو کرد به من و سوتینش رو درآورد، فرناز که دید اونم همین کار رو کرد. هردو دستشون رو سینه هاشون برگشتن.
فریبا:« برو دیگه می‌خوایم‌ راحت باشیم»
من:« من که قبلاً همه جاتون رو‌دیدیم»
فرناز با اشاره به جلوی شورتم :« بله اون زمان کم سن بودی و اینطوری آنتن جلوت هوا نمی‌رفت»
هردو خندیدن.
فریبا:« تازه می‌ترسیم ما رو لخت ببینی شب دستت درد بگیره»
من بلند شدم:« الانم با لخت کامل فرقی نداریم، همه باسن و سینه هاتون بیرونه»
فریبا دستشو از رپی سینه هاش برداشت و زبون درازی کرد و‌دوباره دستشو روی سینه‌هاش گذاشت.
دوش گرفتم و به طرف اتاقم رفتم. چند دقیقه که گذشت حس فضولیم گل کرد و دوربین رو تو گوشیم چک کردم. هردو کامل لخت شده بودن و شنا میکردن. شاید علاقه من با لاغرها بخاطر این بود که این دو نفر همیشه جلوی من لباس عوض میکردن و زیاد لخت می‌دیدمشون.
جمعه صبح رفتم کوه وقتی برگشتم تازه بیدار شده بودن و یخچال خالی شده بود. لیست نوشتن و منم رفتم خرید، میدونستم که به اتاقم سرک میکشن. وقتی که برگشتم تیکه‌هاشون نشون میداد که بات پلاگ و دیلدوها رو دیده بودند. شب دوربین‌ها رو چک کردم. فریبا اومد داخل اتاقم و با فرناز داشتن کشوها رو چک میکردن که به کشوی دیلدوها رسیدن. فرناز بات بزرگ رو برداشت به باسن فریبا فشار میداد. فریبا هم کیر سیاه رو با کمربند به کمرش بست، سر فرناز رو به طرفش فشار داد و مثلاً داشت تو دهنش تلمبه میزد. از حرفها و شوخیاشون مشخص بود خیلی حشری هستن و بیچاره شوهراشون. از روز اول تا آخر هم تو خونه فقط با تیشرت و شورت بودن. در جواب حرفم که به شوخی میگفتم من مجردم و جوون، چرا شلوار نمیپوشین، میگفتن تو شورت نمیپوشی ما هم شلوار و سوتین. لباسهاشون تو این چندروز برگشته بود به زمان دختریشون. یک شب هم مجبور شدم دونفرشون رو تو استخر ماساژ بدم. با یک شورت دراز کشیدن و منم نشستم رو باسنشون و ماساژ دادم، و صداها و مسخره بازی‌هاشون کیرمو به حد اعلا رسونده بود.
فریبا و فرناز صبح چهارشنبه وسایلشون رو هم با خودشون بردن و رفتن. با سیما هماهنگ کرده بودم تا ظهر چهارشنبه بیاد.
بلاخره سیما عصر اومد تا وارد شد یه لب ازش گرفتم.
سیما:« چه خبره؟!! من سیمام، مریم نیستم»
من:« واسه من فرقی ندارین»
دستام رو باسن سیما بود و داشتم می‌مالیدم، سیما هم یکدستش رو باسنم و یک دستشو رو کیرم گذاشت.
سیما:« ببین چه راست کرده»
من:« میدونی چند روزه ارضا نشدم؟!!»
سیما رو مبل نشست و شلوارکمو کشید پایین و شروع به ساک زدن کرد، پیشرفت خوبی کرده بود اما دوست داشتم کیرم تا حلقش بره. بلندش کردم و بردم تو اتاق، سرش رو از تخت آویزون کردم و اول آروم شروع به گاییدن دهنش کردم. چند دقیقه که گذشت قلق نفس کشیدن رو فهمید و منم تلمبه‌هامو تندتر و عمیق‌تر کردم. همزمان لختش کردم و شروع به خوردن سینه‌هاش و بازی کردن با کیرش شدم. کم کم فشار رو بیشتر کردم طوری که کیرم و صورتش پر آب شده بود.
من:« تا حالا کسی دهنت رو اینطور گاییده بود؟»
سیما:« اوم، عوق،عوق، نه، اوم»
من:« نشنیدم؟!!!»
سیما:«اوم، عوق ،نه»
من:« دوست داری آبمو بخوری؟!!»
سیما:« اوم,عوق»
من:« می‌خوام آبمو تو حلقت بریزم»
نزدیک ارضا شدنم بود و داشتم آه می‌کشیدم که درب اتاق باز شد. من از ترس برگشتم، سیما هم از بین پاهام چشمش به درب افتاد، فریبا بود و تا ما رو تو اون حالت دید ببخشید گفت و درب رو بست. سیما بلندشد با سرعت به طرف حمام رفت. منم شلوارکمو پوشیدم و رو تخت نشستم. سیما صورتش رو شست و برگشت، معلوم نبود که قرمزی صورتش از تلمبه های من بود یا ترس.
سیما:« کی بود؟؟!!»
من:« آبجی فریبا»
سیما:« مگه نرفته بود؟!!»
من:« چرا، اما نمی‌دونم چرا برگشته!!»
سیما:« الان چیکار کنیم؟!!»
من:« لباس بپوش بریم بیرون چیزی نمیشه»
سیما لباس پوشید و با هم رفتیم تو پذیرایی، فریبا تا ما رو دید تخس بازیش شروع شد و با خنده گفت.
فریبا:« ببخشید بدون در زدن درب رو باز کردم، آخه صداهای وحشتناکی میومد ترسیدم. »
من:« اینجا چیکار میکنی؟!»
فریبا:« کار کامران طول کشیده فردا میاد، راستی من فریبا هستم، فرهادجان معرفی نمیکنی؟!»
من:« ایشون سیما خانم هستن »
فریبا به طرف سیما اومد و باهاش دست داد و روبوسی کرد.
فریبا:« خوشبختم از آشناییتون سیماجان، نمی‌دونم خانم بگم یا... نه با سیماجان راحت تر هستم»
سیما:« ممنون منم خوشبختم از آشناییتون، با اجازتون من رفع زحمت میکنم»
فریبا:« سیماجان بخدا ناراحت میشم اگه بری، اگر مزاحم هستم من میرم»
سیما:« نه من کاری دارم»
فریبا:« سیماجان اصلأ اجازه نمیدم و باید امشب بمونی»
خلاصه فریبا نذاشت سیما بره و تا شب هم سربه سر من و سیما گذاشت، البته کم کم یخ سیما هم باز شد و فهمید که من و فریبا راحتیم و اصلاً از دست ما ناراحت نیست. شب که شد فریبا گیر داد که باید بریم استخر. دست سیما رو میکشید بریم استخر.
سیما:« آخه من مایو ندارم فریباجان»
فریبا:« من هم ندارم، ما دوتا که خانم هستیم، فرهاد هم که نمیاد.»
اصرارهای من هم فایده نداشت و سیما رو به طرف استخر برد، سیما به من اشاره کرد که چیکار کنم. با شناختی که از فریبا داشتم میدونستم تا سیما رو لخت نبینه ول کن نیست. اشاره کردم برو.
فریبا:« فرهادجان تو هم فیلم نگاه کن تا ما برگردیم»
تا رفتن، سریع سراغ دوربین ها رفتم. تو استخر فریبا سریع لخت شد و فقط با یک شورت پرید تو آب. وقتی دید سیما واستاده از آب بیرون اومد و شروع به درآوردن لباس‌های سیما کرد. سیما هم لخت شد و فقط یک شورت پاش بود. دست فریبا به سمت شورت سیما رفت اما سیما دستش رو گرفت. میکروفون رو باز کردم تا صداشون رو بشنوم. فریبا رفت پشت سیما و با دو دستش از شونه‌هاش شروع به لمس کرد تا رسید به سینه‌هاش. اون‌ها رو تو دستش گرفت و شروع به مالیدن کرد.
فریبا:« چه سینه های فندقی کوچیکی داری، واسه یک زن کوچیک‌نیست؟!» و دستش رو پهلوهای سیما بعکه سمت شورتش آورد. دستشو گذاشت روی کیر راست شده سیما.
فریبا:« پس درست دیدم سیماجان، شیمیل هستی؟!»
سیما:« آره »
فریبا:« میشه ببینم؟!»
سیما:« آره اما شرط داره، اول کامللخت شو »
فریبا جلو اومد و بدون درنگ شورتش رو پایین کشید. سیما هم شورتشو درآورد و کیر راستش رو نشون داد. فریبا کمی به کیرش نگاه کرد و شروع به بازی کردن باهاش کرد و همزمان صورتشو جلو برد و شروع به لب گرفت کرد. بعد از کمی سیما خودشو جدا کرد و از گردن فریبا شروع کرد به بوسیدن و‌خوردن و به سمت پایین و قسمت سینه ها و کسش میرفت و همشون رو‌ می‌خورد. سینه‌هاشو گاز میزد تا جیغ فریبا بلند بشه. وقتی لیسیدن و‌ خوردن بدنش تموم شد دوباره ایستاد و دوباره مشغول لب گرفتن شدن.
فریبا:« چقدر بزرگه! اندازه کیر کامران هست حتی درازتر»
سیما شونه های فریبا رو گرفت و به طرف سینه هاش و پایین فشار داد. فریبا بعد از خوردن سینه‌های کوچیک سیما دوزانو‌ نشست. حالا صورت فریبا جلوی میرش بود و فقط داشت نگاه می‌کرد.
سیما:« عزیزم نمی‌خوای کار دیگه‌ای انجام بدی؟!»
فریبا:« چه کاری؟!»
سیما:« نمی‌خوای مزه‌ش کنی یا طعمشو بچشی؟!»
فریبا:« نه فقط میخواستم ببینمش»
سیما:« فریباجان اینطور که نمیشه، بیدارش کردی و‌فقط می‌خوای نگاهش کنی؟! می‌دونم استخر بهونه هست، دهنت رو باز کن»
فریبا کمی مقاومت کرد اما وقتی سیما با یکدست موهای سرش رو گرفت و با دست دیگه کیرشو به لباش فشار میداد بلاخره دهنش رو باز کرد وسیما هم شروع به تلمبه زدن کرد. فریبا دیگه واقعا حشری شده بود و داشت به زیبایی و شدت ساک میزد. سیما کیرشو از دهن فریبا درمی‌آورد و باهاش چند ضربه تو صورتش میزد و دوباره مشغول گاییدن دهنش میشد.
سیما:« بسه، داگی شو می‌خوام کست رو پر کنم فریباجون»
فریبا:« نه، سکس نه، خواهش میکنم همینطوری ارضاء شو»
سیما موهاشو گرفت و با چرخوندن سرش محبورش کرد داگی بشه:« عزیزم عصبانیم نکن که مجبور بشم کونتو بکنم»
فریبا داگی شد و سیما هم شروع به لیسدن کسش کرد. بعد از چند لیس کیرشو یک ضرب تو‌کس فریبا جا کرد. با دستاش کمرشو گرفته بود تا فرار نکنه و شروع به تلمبه های عمیق و سریع کرد. ناله های فریبا خیلی زیاد بود. پنج دقیقه نشد که جیغ فریبا از ارضا شدنش خبر داد.
سیما دراز کشید و موهای فریبا رو به سمت کیرش کشید.
سیما:« فریباجون ساک بزن می‌خوام ارضا بشم تو دهنت، با بات پلاگ تو کونم تلمبه بزن»
فریبا اول از دیدن بات پلاگ تو کون سیما تعجب کرد اما مثل دختر حرف گوش کن شروع به ساک زدن و تلمبه زدن تو کون سیما شد. سرعت تلمبه‌ زدن هردو بیشتر شد تا اینکه سیما با فشار دادن سر فریبا به کیرش و یه جیغ بلند تو دهنش ارضا شد. فشار سیما بعد از ارضا شدن هم ادامه داشت، فریبا هر چه تلاش کرد سرش رو عقب بیاره نشد. وقتی بلاخره سرش رو عقب کشید شروع به سرفه کردن و عوق زدن کرد.
چند دقیقه بعد هم بلند شدن و به طرف دوش رفتن.
سیما:« فریباجون ببخشید اذیت شدی، نکنه شوهرت اینکار رو نمیکنه؟!»
فریبا:« نه کامران فقط در حد چندتا لیس ساده و ساک کوچولو هست و اصلا تا حالا تو دهنم ارضا نشده»
سیما:« عجیبه!!»
فریبا:« آره، حالا موضوع این بات پلاگ چی هست؟!»
سیما:« از داداشت بپرس که هوس پاره کردن کونم رو داره و مجبورم کرده این تو کونم باشه»
هردو شروع به خندیدن و دوش گرفتن کردن. منم گوشی رو خاموش کردم.
فریبا وسیما با حوله بالا اومدن.
من:« عافیت باشه، فریبا چرا قرمز شدی؟»
فریبا بدون صحبت به طرف اتاق رفت.
من:« خوب سریع اومدین؟!»
سیما:« ام، آره »
من:« خوش گذشت؟»
سیما:« خب... یعنی ....»
من:« نمی‌خواد بگی، همشو دیدم»
سیما:« ببخشید اما خودش میخواست»
من:« میدونم، از قدیم هم هردو حشری بودن»
سیما:« کیرت واسه من راست شده یا فریبا، میخوای ارضا بشی؟»
حوله رو ازش جدا کردم.
سیما:« بریم تو اتاق »
اینقدر حشری بودم که به حرفش توجه نکردم همونجا لخت شدم و با اشاره من داگی شد و شروع به ساک زدن کرد. من هم بات پلاگ رو تو کونش جلو عقب میکردم. رو مبل چهاردست و پا خمش کردم، رفتم پشتش، بات پلاگ رو درآوردم و شروع به لیسیدن کونش کردم بعد سرکیرم رو گذاشتم جلو کونش و آروم فشار دادم، با کلی درد بلاخره سر کیرم تو کونش رفت.
سیما:« فرهادجان توروخدا آروم، خیلی درد دارم»
من:« باشه تا نصفه بیشتر نمیکنم، تحمل کن»
سیما:« آخ، آی یواش فرهادجان، خواهش قرار بود با من آرومتر باشه»
من:« باشه عزیزم سعی میکنم آروم باشم»
کم کم کیرم راهش رو زیر ناله و جیغ های سیما باز کرد. منم همزمان با کیرش بازی میکردم. دیدن صحنه‌های سکس سیما و فریبا باعث شد کمتر از پنج دقیقه آبمو تو کونش خالی کنم.
با صدای بسته شدن درب متوجه وضعیت خودمون شدم و حشرم خوابید.
kiii¥a
     
  
صفحه  صفحه 2 از 2:  « پیشین  1  2 
داستان سکسی ایرانی

یک شروع بی پایان

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?

برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2025 Looti.net. Looti Forums is not responsible for the content of external sites

RTA