تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان

صفحه  صفحه 31 از 31:  « پیشین  1  2  3  ...  29  30  31  
#301 | Posted: 12 Aug 2017 18:39
ملیحه و مادربورد کامپیوتر



داستاني رو كه ميخوام براتون تعريف كنم حقيقته و براي من در تابستان سال 83 اتفاق افتاده و اونو به زبان عامیانه و رفاقتی براتون مینویسم که حال کنین و از کلمات قلمبه سلمبه و کتابی استفاده نمیکنم.
من مهندس کامپیوترهستم و یه شرکت در یکی از شهرهای ایران دارم. از قرار یکی از مشتریهای اوشکولی که دارم کامپیوترش خراب شده بود. برش داشت آورد و گفت این خراب شده منم یه نگاهی بهش کردم و متوجه شدم که مادربردش دچار اشکال شده. بهر حال تعمیر مادربرد کامپیوتر آقای اوشکول خان یه مدتی طول کشید. تو این مدت حسابدار این آقای اشکول که اسم اون مثلا ملیحه بود همش با آقای اوشکول میومد و همش اینو میخواست که کامپیوترشونو زود درست کنم. منم که تا اون موقع اصلا تو نخ این حرفا نبودم و اصلا محلش نمیگذاشتم ولی از طرفی این داستانهای سایتهای سکسی که خونده بودم (البته اون موقع سایت سکاف زیاد رو بورس بود) حیا رو از من برده بود و از طرفی هم از روی پختگی که داشتم نگاه طرفو میخوندم. خلاصه یه بار که این مثلا ملیحه خانم اومده بود شرکت و لباسهای ناجوری هم همیشه میپوشید و این دفعه هم همین کارو کرده بود و روی مبل روبروی میز من نشسته بود و منم داشتم به کارهام میرسیدم و همکارم هم داشت تو کارگاه(اتاق شیکی که برای تعمیرات قطعات و کامپیوتر و... اختصاص داده بودیم) کار میکرد. کارگاه هم طوری بود که همکارم ما رو اصلا نمیدید. ملیحه گفت که میخوام منتظر شم آقای اوشکول بیاد چون قرار بود اون روز یه سری بزنن شرکت. یه نگاهی به ملیحه انداختم که یه لبخند معنی داری بهم زد. منم سرمو سریع انداختم پایین. شلوار لی تنگی که پاش کرده بود کون و رونهاش رو حسابی فشار میداد. پیش خودم گفتم خداییش این حال بده است ولی از طرفی هم میگفتم که کس ننش بابا ولش کن. کمی که گذشت دوباره نگاهی بهش کردم ولی ایندفعه با دقت تر لبخند روی لباش بود. مانتوی کوتاهی که پوشیده بود بالا رفته بود و از لای پاهاش که اونا روکمی باز گذاشته بود میتونستی قلمبگی کسشو ترسیم کنی. آخ که چه رونهایی. البته من کف نبودم درسته تا اون موقع کس نکرده بودم ولی حسابی به خاطر قیافه ای که داشتم (البته قیافه ام از نظر خودم زیادم جالب نیست) حسابی بهم پا میدادن و مارو بی نصیب نمی گذاشتند.

خلاصه یه ده دقیقه ای که گذشت همکارم گفت که یه سری میخواد بره بیرون. البته کمی هم این ملیحه رو می پایید. اون رفت و ما تنها شدیم. خودت فکرشو بکن یه واحد خالی که یه دختر و پسر تنها باشن اونم چی دختره بزار هم باشه. البته بعدا دونستم که طرف اینکاره است. حالا دیگه ما تنها بودیم. یه نگاهی بهش کردم لبخندی زد. انگار منتظر بود که همین الان بلند شم و بهش پیشنهاد بدم که سکس داشته باشیم. سرمو انداختم پایین. منم که کسخل شده بودم چیزی نمیگفتم. یهو گفت آقای... شما فامیل فلانی(اون یکی حسابدار آقای اوشکول) هستید. گفتم فامیل هم همچین نه ولی غریبه غریبه هم نیستیم(دیگه بماند که ما با اون یکی حسابداره چه جوریا فامیل بودیم). گفت:خیلی ازتون تعریف میکنن و میگن که خیلی آقای سر به زیری هستید و تو کارتون هم تبحر خاصی دارید گفتم لطف دارید و ایشون هم لطف دارن. گفت:نه جدی میگن خیلی ازتون تعریف میکنن. تو دلم گفتم:ببین مارو که تعریف ماها رو کجا ها و چه کسا که نمیکنن. (البته این برام دیگه معمولی شده بود که ازم تعریف میکردن و از دهن اینیکی و اونیکی میشنیدم). خلاصه گفت که این آقای... (اوشکول خان)هم نیومد منو کاشته اینجا و نیومده. البته بعدا فهمیدم که اون یارو اصلا قرار نبوده که بیاد شرکت. خلاصه تعریف که ازم کرد هر فکری که ممکن بود تو سرم برای گاییدن این ملیحه بکنم مثل برق از کونم پرید. کمی که گذشت و همینطوری لبخندهاش ادامه داشت و عکس العملی هم از طرف من نمیدید چون گفته بود که فامیل فلانی هستید و سربه زیر هستی و ازتون زیاد تعریف میکنن و... حیای منو که بخوام حرفی بزنم بیشتر میکرد و این اجازه رو به من نمیداد گفت: من باید برم این آقای... هم نیومد. منم بلند شدم از سر جام و گفتم خواهش میکنم. اومد طرف میز من و گفت خوب کاری ندارین منم که اون موقع تو منگنه قرار گرفته بودم نمیتونستم بگم بابا بیا یه حالی بده به ما. از طرفی هم هیجان یه سردی و لرزشی تو بدنم انداخته بود. خودتون میدونید که کدوم سردی رو میگم. خلاصه من گفتم اختیار دارید و تعارف تیکه پاره کردن. کمی مکث کرد و دو قدمی که از میزم دور شد گفت کی وقت داری من بیام این سیستم رو یه نگاهی بیندازم ببینم کجاش خراب شده. من هاج و واج مونده بودم. تو یه لحظه این فکرها از سرم میگذشت که یعنی چی کی وقت داری؟؟؟؟ کمی مکث کردم و گفتم فردا خوبه گفت: ساعت چند؟ گفتم ساعت 2 آخه ساعت 2 بعداز ظهر کسی تو مجتمع نبود و راحت میشد هر کاری بخوای کرد. پیش خودم گفتم الانه که بگه مرتیکه من ساعت 2 بیام اینجا چی کار که یهو لبخندی زد وگفت باشه پس من فردا ساعت 2 اینجام. گفتم باشه منتظرم.

فردا شد و از صبح تو این فکر بودم که ساعت 2 چی میخواد بشه. خلاصه همکارمو ساعت 1 بود که گفت من میخوام بمونم شرکت و ظهر نمیخوام برم خونه. منم پیش خودم گفتم گه خوردی گورتو گم کن دیگه همین امروز این هویج رو باید بکنی کون ما. کمی که گذشت تو این فکر بودم که چجوری دکش کنم که تلفن زنگ زد گوشی رو برداشتم. نامزد همکارم بود. گوشی رو دادم همکارم رفت تو کارگاه صحبت کرد و گفت که من باید برم. بهش گفتم ها چی شد پس تو که میخواستی بمونی گفت هیچی باید برم کاری پیش اومده. منم که کم تیز نیستم تو دلم گفتم گه خوردی حتما باز خونه نامزدت اینا خالیه و میخوای بری حال کنی. خداحافظی کرد و رفت. تو کون منم عروسی شد. (حالا خوبه تو عروسی دعوا نشد که چاقو کشی کنن بزنن این کون ما رو پاره کنن!). آقا/خانم من منتظر شدم تا این کس خانم تشریف بیارن که نیومد و منم هرچی از دهنم در اومد پیش خودم بهش میگفتم. کمی کارهای عقب افتاد رو انجام دادم که ساعت شد 3 دلم ضعف میکرد زنگ زدم یه غذایی سفارش دادم و کوفت کردم و پیش خودم همش غرغر میکردم که این یارو ملیحه چرا نیومده. از طرفی که همکارم رفته بود خونه نامزی جونش و نامزی جونش هم خونه تنها بوده و همکارم از این ترسیده که نامزی جونش خونه تنهایی بترسه. . نه به دلیل دیگه ای هان به دلیل ترس نامزدش اون روز ساعت 6/5 بود که اومد سر کار. ساعت 4 بود که دیدم زنگ میزنن درو باز کردم دیدم ملیحه است. اومد تو و سلام و احوالپرسی کرد گفتم قرار بود شما ساعت 2 بیاین البته من اون موقع اسمشو نمیدونستم. گفت ببخشید دیگه نتونستم بیام ولی الان که اومدن و هستم خدمتتون. گفتم:بفرمایید بشینید.
گفت نه مزاحم نمیشم میخوام سیستمو ببینم و برم گفتم باشه و رفتیم کارگاه که سیستمو ببینه. باهام اومد و کنار میز ایستاده بود با فاصله یک متر. من میخواستم محل سوختگی و قطعه ای که سوخته بود رو روی مادر برد کامپیوترشون بهش نشون بدم ولی داخل کیس از فاصله یک متری که معلوم نیست. گفتم تشریف بیارید و همینطور که دست چپمو گرفته بودم از کیس و اونو مایل نگه داشته بودم اون اومد جلو و جلوتر همینطوری که براش داشتم توضیح میدادم و با اینیکی دستم اشاره به قطعه میکردم سرشونزدیکتر برد که اونو ببینه و در همین لحضه احساس کردم با پشت دستش یه نوازشی به کیر مبارک ما کرد. منم دیگه مطمئن مطمئن شدم که بابا اینکاره است. دید زدن داخل کیس که تموم شد گفت خوب من باید برم. گفتم بفرمایید حالا بشینید(البته با ترس و هراس. پیش خودم گفتم اگه من به این بگم که بفرما! اونوقت ممکنه که داد و بیداد بکنه و آبروی ما رو ببره). خلاصه من دیگه گفته بودم بفرما و با لبخندی گفت آخه مزاحم نیستم گفتم نه خواهش میکنم مراحم هستید. نشست رو یکی از صندلی ها و و من هم رو اینیکی. مونده بودم چی بگم. گفتم خوب از خانم فلانی(مثلا فامیلمون) بگید. گفت هیچی خیلی از شما تعریف میکنه و میگه خوشتیپ هستید و از این کس شعرها. یه لحظه مکث کرد که گفتم از این همه جا چرا رفتید برای این ترکه(آقای اوشکول) کار میکنی. گفت دیگه چه کار کنم حوصلم خونه سر میره. دستشو گذاشته بود رو دسته صندلی. نمیدونم که چی شد دستمو گذاشتم رو دستش. گفتم الانه که شرف ما رو الان ان کنه و آبرو ریزی کنه. دیدم نه بابا. یه نگاهی بهش کردم که عکس العملشو ببینم که یه لبخندی زد و اونیکی دستشو گذاشت رو دستم. منو میگی دیگه صد در صد مطمئن بودم که خانم هوس کیر کرده.
گفتم: اشکالی نداره
گفت: چرا اینجوری اشکال داره
گفتم یعنی چی ؟
گفت: بزار بشینم بغلت تا بهت بگم چه جوری اشکال نداره. آقا منو میگی تو دلم گفتم که کس رو افتادیم جون مولی
گفتم: جدی
گفت: جتی نه موشکی. لبخندی زدم و تا بخوام بجنبم دیدم که بلند شد و نشست رو پام منم با دستام کشیدمش طرف خودم و یه بوس از لبهاش گرفتم. اون هم همراهی کرد و لبامو بوسید احساس کردم که جای رژش رو لبم موند. آخه آرایشش غلیظ بود.
گفتم: فکر نمیکردم اهل حال باشی
گفت: فکر نکن مطمئن باش. یه لب ازش گرفتم. وای که چه لبی البته لباش گوشتی نبود و منم از لب گوشتی خوشم میاد چون وقتی آدم لب گوشتی رو مک میزنه یه چیزی متوجه میشه همچنین کس گوشتی هم خیلی توپه.
خلاصه گفتم بلند شو بریم رو کاناپه
گفت: من نمیتونم راه بیام خودت منو ببر
زیاد سنگین نبود بلندش کردم و بردم گذاشتمش رو کاناپه و در شرکت و قفل کردم برگشتم روش دراز کشیدم و یه لب اساسی ازش گرفتم. وای که زبون درازی داشت. زبونشو کرده بود تو دهنم و منم اونو مک میزدم.
گفتم: اوپنی؟
گفت:من شوهر دارم. آقا ما رو میگی برق از کون ما پرید. پیش خودم گفتم وای ی ی ی ی ی ی.
خواستم بیخیال شم که گفت بابا بی خیال بیا حالمون رو بکنیم. اما من حسابی هنگ کرده بودم.
گفتم: شوهرت چه کارس
گفت: بازرس آگاهی
گفتم : مگه شوهرتو دوست نداری
گفت: اگه دوستش نداشتم که باهاش ازدواج نمیکردم؟
و یه سری حرفهای دیگه که تقریبا یه محک روانشناسی بهش زدم و تا حدی متوجه شدم که کس میگه و شوهر نداره ولی باز میترسیدم. نه از شوهر یارو یا از هر چیز دیگه ای از این میترسیدم که خیانت بشه به یه مرد بیچاره ای که الان معلوم نیست داره کون خودشو پاره میکنه برای تامین این خانم.
یه لحظه از هرچی دختر و زنه حالم بهم خورد(البته خانمها ببخشند منو)
من که بلند شده بودم و نشسته بودم دستو گرفت و کشید طرف خودش
منم پیش خودم گفتم: بابا بی خیال ننه این زنو باید گایید تا درس عبرت بشه برای آیندگان.
خلاصه آقا/خانم از جایی که من مطالعه ام رو سکس زیاد بود و میدونستم باید چی کار کنم شروع کردم و حسابی حشری اش کردم. حتما خودتون بقیه اش رو حدس میزنید.
همینو بگم که اول لب و بعدش سینه و... ... الی آخر که دیگر بماند.
فقط همینو بگم که موهای کسش و زیر بغلش و پاهاش و صاف کرده بود. انگار داره میاد اینجا که فقط کس بده.
یه سوتین و شورت ست قرمز مایل به صورتی پوشیده بود.
خلاصه آقا ما این ملیحه رو گاییدیم خفن. خودمونیم عجب کس ور قلمبیده و تنگی داشت. 3 بار ارضا شد(البته بعدا ازش پرسیدم). آخرش هم که داشتیم تلمبه میزدیم و وقت ارگاسم خودم رسیده بود و اون هم خوب میدونست که کی موقع اونه گفت نریزی تو!
گفتم نه من اونجوری دوس ندارم که بریزم بیرون میخوام بریزم تو کست!
گفت:باشه اشکال نداره قرص می خورم. منم خالی کردم توکسش این آب گوارا رو
من اصلا دوست ندارم که کیرمو موقع ارگاسم در بیارم بیرون دوست دارم تو همون حال خالی بشم(خوب هرکی یه جور حال میکنه)
بلند شد و یه بوسه ازم گرفت و گفت که ممنونم خیلی حال کردم.
گفتم ارضا شدی؟
گفت: 3 بار خیلی حال داد. احساس غرور میکردم
گفتم: قابلی نداشت. البته وجدانم به احتمال شوهر دار بودنش حسابی درد کرده میکرد.
البته بعدا که مطالعه کردم در مورد این قضایا متوجه شدم زنی که شوهر داره و کس میده چند دلیل داره که دیگه نمیخوام اینجا بیان کنم (خودتون برید مطالعه کنید) و اون هم اکثر اونا بستگی داره به شوهره غیر از چند مورد.
بهر حال بعد از اینکه کار تموم شد رفت دستشویی. فکر کنم آبها رو از کسش خارج کرد.
در این مدت که تو دستشویی بود سریع لباسامو پوشیدم و از روی کنجکاوی رفتم سر کیفش که اونجا بود. توی کیفش یه کیف پول کوچیک بود و وسایل آرایش و یه شکلات رامتین (یادم نیست آیدین بود یا چیز دیگه)
کیف پولش رو باز کردم و یه نگاهی انداختم گواهینامه اش تو اون بود. مشخصاتش رو یه نگاهی انداختم و سریع گذاشتم سر جاش.
از دستشویی اومد بیرون و لباساشو پوشید و گفت که خیلی حال کردم دوست دارم که همیشه با هم سکس داشته باشیم.
گفتم: تا ببینیم چی میشه!
دستشو کرد تو کیفش و لوازم آرایششو در آورد و یکم به خودش رسید و لوازمشو گذاشت تو کیفش و ایندفعه که دستشو کرد تو کیفش اون شکلات رو آورد بیرون و داد به من
گفتم پس خوت چی
گفت: من نمیخورم
بعدا که بهش فکر کردم متوجه شدم اون تنها چیزی بود که تو اون لحظه میتونست برای تشکر به من بده. چون خیلی حال کرده بود از گاییدن من مثل خری که بهش تی تاپ بدی حال کرده بود.
خلاصه آقا/خانم این ملیحه اولین کسی بود که من میکردم ولی خیلی توپ از پسش بر اومده بودم. چون یه دغدغه برای آقایون در سکس اولشون وجود داره که نتونن از عهدش بر بیان و زود ارگاسم بشن. و توسری خور یارو زنه بشن و غرورشون پایمال بشه.
بهرحال الال یه یک سالی هست که من محل شرکت و عوض کردم و به اون هم دسترسی نداشتم که بگم بیاد محل جدید. چند بار هم دیدمش ولی موقعیت طوری نبود که بخوام برم جلو و صحبت کنم. بگذریم...
ماجرا گذشت تا این اواخر که دیدمش خواستم باهاش احوال پرسی کنم که چیزی نگفت و سرشو انداخت پایین برگشتم دیدم بابا یارو اینکارس. رفت و سوار یه ماشینه شد و رفتن متوجه شدم که نتونسته حرف بزنه
حالا هم به این فکر میکنم که دفعه بعدی کی ببینمش و بهش پیشنهاد بدم که دوباره بگامش.
یه چیزی هم واسه شما آقایون محترم بگم: این چیزیه که برای من تجربه شده. البته خانمهای محترم و مامانی ناراحت نشن هان. اولا کرم از خود درخته یعنی اگه دختره یا زنه نخواد و سالم باشه احد الناسی نمیتونه بهش حرفی بزنه چه برسه به گاییدنش ضمنا یه نکته از قدیمیا هست که میگه دختر سالم رو اگه پیش هزار تا مرد یه جا بزاری هیچ اتفاقی نمیافته و دختر خرابو اگه تو شیشه هم بذاریش بازم کار خودشو میکنه
از اون گذشته دختر یا زنی که تهش باد بده حتی از راه رفتنش میشه فهمید.!!!!!!
     
#302 | Posted: 12 Aug 2017 18:41
سیمین جیگر همسایه




سلام میخوام براتون یکی از داستانهای سکسیمو بگم
من یک خانوم همسایه داریم که خیلی بهم پا میداد. هر روز به یک بهونه ای میومد در خونمون وقتی روبروم وا میستاد یا چادرشو نیمه باز میگرفت تا لباسی که پوشیده من ببینم که همیشه چاک سینش دیده میشود یا وقتی که میومد کارواش دستی رو بگیره میگفت خودم بر میدارم میرفت زیر پله جوری خم میشد که آدم یکجورایی میشد خلاصه من دیگه کار به کارش نداشتم چون شوهر داشت تا اینکه یکروز اومد در خونمون تند تند میزد رفتم در خونرو باز کردم دیدم سیمین جون که همون خانوم همسایه است گفتم چیه چی شده گفتم بی زحمت تو خونمون موش اومده بیا بگیرش گفتم مگه آقا امید نیست گفت نه اگه نمیای برم به یکی دیگه بگم گفتم باشه بزار برم لباسمو عوض کنم میام گفت نه بیا عیبی نداره در و بستم یکوقت فرار میکنه درو بستمو رفتیم تو حیاط خونش گفتم کجاست گفت تو خونه میخواستم درو باز کنم یکهو یادم اومد خوب دسته خالی چه جوری موشو بگیرم گفتم سیمین خانوم یک جارو بده به من یک جارو گرفتمو در باز کردم رفتم تو اونم پشت سرم اومد تو گفتم کو کجاست گفت اون اتاق بغلی داشتم میرفتم که دیدم چادرشو در آورد اندام سکسیشو انداخت بیرون من به وی خودم نیاوردم انگار که ندیدم ولی دیدم داره میاد جلو الکی سرمو با دستگیره در بند کردم ولی دیدم داره میاد جلو جدی جدی گفتم شما همونجا واستین من خودم میگرمش گفته آخه من باید بگیرمش نه تو اومد نزدیکمو گفت بزار دست بکشم ببینم اندازه دسته جارو میشه یه دستی به کیرم کشیدو گفت نه اون اندازه نیست ولی از یکی امید بزرگتره گفتم سیمین خانوم چکار میکنی گفت هر کاری که دوست دارم من یکمی خودمو زمخت گرفتم ولی داشت قند تو دلم آب میشد (پیش خودمون بمونه یک دوبار به یادش جلق زدم) یکمی اینور اینور کردم خودم گفتم بد قلقی نکن درو باز کن درو باز کردم گفت برو رو تخت دستمو گرفت و گفت بیا نترس گفتم آقا امید کجاست طبق معمول ماموریت کم کم داشتم خودمو ول میکردم کیرم شق شده بود نشستم رو تخت و گفت آماده ای منم از الکی گفتم آماده چی اوه چقدر خنگ بازی در میاری یک سکس توپ گفتم تو شوهر داری گفت چه شوهری که تو ماه دوبار یا ه بار میبینم از این به بعد تو میشی شوهرم بگذریم زیاد کشش ندم کم کم لباسامو در آورد منم دیگه بندو به آب دادم لباساشو در آوردم من عاشق سینه گندم وقتی سینه هاشو دیدم که نگو از اینرو به اونرو تمام لباساشو در آوردم تر تمیز انگار که نه چون خودش گفت یک هفته برات دارم نقشه میکشم رفته بود حموم بعد از یکمی سینه خوری من انداخت کنارو اومد روم شروع کرد به خوردن کیرم گفتم میخوام کارکشتگیمو نشونت بدم همچین این کیرمو میخورد که انگار دارم میکنم تو کس جنیفر لوپز اینور اونور خایه مایه همرو خورد گفتم خیله خوب حالا نوبت منه منم شروع کردم از سر انگشتای پاش گرفتم رسیدم به کوسش خوب لیس مالیش کردم چوچوللشم هی لیس میزدم تو کسش گاز میگرفتم رفتیم بالا رسیدم به سینه های گندش وای چه حالی داری خوردم خوردم وقتی رسیدم به زیر گردنش سیمین مثل مار خودشو اینور اینور میکرد وسط سینش عرق کرده بود اونجاشم خوردیم بعد برگردوندمش باز از سر انگشتاش اومدم به کونش کمرشو داشتم میخوردم که گفت بسه بیا بکن دیگه ما هم وقتو تلف نکردیمو گذاشتیمش لبه تخت آروم آروم گذاشتم توش جاش که باز شد شروع کردم آروم آروم تلمبه زدن گفت نه اینجور نمیشه محکم من میام تو بیارش که تا ته بره تند تندم برام تلمبه بزن ما شروع به تلمبه زدن بعد بهش گفتم بزار بکنم تو کونت گفت نه به امید که شوهرمه فقط سالگرد ازدواجم از عقب میدم گفتم امیدو ولش الان من شوهرتم گفت باشه ولی یواش با خودم گفتم داره دروغ میگه نمیخواد از عقب بده ولی وقتی برگردوندمش گذاشتم در کونش دیدم وای چقدر تنگه اینجارو آروم آروم گذاشتم تو کونش با آخ وناله سیمین یکمی که کردم گفت بسه دیگه بیا بکن تو کسم منم دیدم برای بار اول هر چی میگه گوش کنم تا دفعه بعد حال درست حسابی بده گفتم باشه دوباره تو فیگو چار دست و پا گرفتمش شروع کردم به تلمبه زدن بزن که میزنی داشتم کم کم سس میشدم که گفتم کجا بریزم گفت بریز توش قرص میخورم گفتم نه خطرناکه در آوردم کردم تو کونش دو تا تلمبه زدم فوران کرد بعد کمی لب گرفتن دراز کشیدیم سیمین گفت قربون موش گرفتنت برم این شروع سکس من با سیمین بود تا الانم به اندازه موهام ترتیبشو دادم
     
#303 | Posted: 12 Aug 2017 18:42
همسایه داغ




سلام خدمت همه عزیزانی که داستان رو میخونن.این داستان از حقایقه زندگیم هست.
اسم من رضا هست و 23 دارم،میمیته جزابی ندارم ولی بامزه هستم قد174 و تیپ خوبی دارم.
داستان از اونجایی شروع شد که ما نقل مکان کردیم و محلمون رم عوض کردیم ما تو یه کوچه بنبست شلوغ رفتیم اونجا همه همسایه ها،با هم سر کوچه مینشستن.
هر وقت که بیرون میرفتم یا از بیرون بر میگشتم نگاهای سنگینی رو حس میکردم،یه روز توی سوپری سر محل با یکی از زنای همسایه برخورد کردم یکم لفت دادم تا باهم بسمت خونه هامون راه افتادیم توی راه باهم بیشتر حرف زدیم و خودمونو بهم معرفی کردیم رضا هستم و اونم گفت مریمم،زن سجاد همسایه دست چپ شما و تا رسیدیم سر کوچه با رفتاری عجیب بهم گفت با فاصله بریم منو میبینی جا خوردم با لبخند سری به نشونه چشم تکون دادمو اون پیش افتاد وقتی داشت درو باز میکردو میرفت تو با خنده ریزی بایبای کردو رفت تو منم رفتم خونه دیدم سفره پهنه دوغی که گرفته بودم رو ریختم تو پارچ. وقتی داشتم ناهار میخوردم همه فکرم پیش مریم بود که چرا اون رفتارارو از خودش نشون داد،گذشتو گذشت تا سه چهار هفته بعد که داشتم میرفتم بیرون سر خیابان با هم برخورد کردیم بعد از حالو اهوال پرسی گفتم کجا میرید برسونمتون و گفت مزاحم نمیشم فوری گفتم تو عالم همسایگی مراحمید و با تردید سوار شد داشتیم میرفتیم که گفتم اون روز چرا سر کوچه گفتی فاصله بگیریم که با شیطنت گفت همسایه ها ببینن اون موقع میشه اش نخورده و دهن سوخته منم گفتم یعنی چی که با خونسردی جواب داد برامون حرف در میارن میگن اینا باهم رابطه دارن از فرست استفاده کردم و ازش پرسیدم اقا سجاد چکارست و اون با خجالت گفت کارمند شهرداری و همیشه شب کاره،منم گفتم بر خلافه زنها شما شب تنهایی حتما نمیترسید در جواب گفت میترسم و بخواطر همین شب ها موقع خواب تلویزیون رو روشن میزارم تا ترسم نگیره در همین حال گفت ممنون من اینجا پیاده میشم وقتی داشت پیاده میشد من رو یه تیکه کاغذ شماره همراهم و شماره منزل رو نوشتم و دادم بهش و گفتم اگه شب نصفه شب خدای نکرده اتفاقی افتاد تماس بگیرید و اون پیاده شد و با لحن خاصی همراه با اشوه خداحافظی کرد و رفت،شب شد و موقع خواب که دیدم یه اس جک اومد چون شماره ناشناس بود در جواب نوشتم شما که فوری نوشت مگه در روز بچند نفر شماره میدی منم جدی شدم و دوباره نوشتم یابو خودت رو معرفی کن که ج داد چه خشن مریم هستم با تعجب براش نوشتم سلام شرمنده نشناختمون خوبید که گفت اره ممنون و باهم یچندتا اس رد و بدر کردیم و من چون باید صبح میرفتم سر کار براش شب بخیر فرستادم و اونم گفت شب بخیر خوب بخوابی. همینطور چند شب اس بازی کردیم و کم کم به تماس تلفنی رسید که یکم تیریپ محبت باهاش حرف میزدم که اونم همین رفتار ولی دو برابر که بجایی رسید موقع خداحافظی بوس بوس میگفت با خودم گفتم این رفتارش نشون میده باید از لحاظ محبت کمبود داشته باشه،یه روز مرخصی ساعتی گرفتمو بهش زنگیدم باهاش دم سینما قرار گزاشتم بدونه اینکه دلیلش رو بپرسه قبول کرد.سر قرار با چند دقیقه تاخیر رسید بلیت گرفته بودم با کمی تنقلات رفتیم داخل در حین فیلم دیدن باهم حرف میزدیم دستش رو گرفتم این اولین باری بود که بدنمون باهم تماس پیدا کرده بود داشتم دستش رو نوازش میکردم که سرش رو از روی رضایت رو شونهام گزاشت کلی سکوت کردیم که ارش پرسیدم سجاد کجاست در جواب گفت روزا خوابه شبا سر کار گاهو گدار روزا کمی هم بهم توجه میکنه اونم بخواطر خودش(منظورش نیاز جنسی بود)گفتم پس تو چی با ناراحتی ج داد از زندگی چیزی نفهمیدم،منم پیشونیشو بوسیدم و گفتم حالا منو داری که با لبخند گفت اره با تو حالم بهتره بهش گفتم شب شام دعوتم نمیکنی که با خوشحالی که نمیخواست متوجه بشم گفت چیچی دوست داری درست کنم منم گفتم نیمرو چون میخوام بیشتر برای شب نشینی بیام سانس تموم شدو باید میرفتیم دیگه جرعتم بیشتر شده بود سرش رو بالا اوردمو لبش رو یه بوس کوچیک کردم خندید پاشدیم بریم که گفتم من باید برم بیرون خداحافظی کردیم و هر کدوم مسیر خودمونو رفتیم.شب شدو بهش زنگیدم گفتم درو باز کن که در اولین فرست بیام تو .به مادرم گفتم میرم خونه دوستم تا کارای عقب افتاده شرکت رو تموم کنیم رفتم دم در یکم اینطرف اونطرف رو نگاه کردم چون ساعت حدود ده بود کسی تو کوچه نبود سریع رفتم داخل خونشون و درو بستم داخل حیاط گل های زیادی داست سه چهار تا پله بود که رفتم بالا درب ورودی ساختمون رو باز کردم و رفتم داخل دیدم بوی خوبی میاد از صدای در متوجه امدنم شد صدای سلام گفتنش رو شنیدم اما نمیدونستم از کجای خونه بود جلوی در واستاده بودم که دیدم امد وااااااای عجب چیزی بود اصلا انتظار نداشتم با یه تیشرت زرد قناری که با یه عکس فانتزی برجسته روی سینهاش بود سینه های روبه رایی داشت و ادم رو حالی به حالی میکرد دامن بلند و تنگ و یه ارایش ملایم جلوم واسته،امد جلو و دست داد و سلام کرد بهم گفت بیا رو راحتی بشین و راحت باش منم برم برات یه شربت بیارم وقتی از پشت دیدمش بیشتر حال کردم کون خوش فرمی داشت دامنش از پشت یه چاک تا زانوهاش و یک طرف دیگه هم که اگه اشتباه نکنم سمت راستش بود یه زیپ طلایی رنگ که تا بالا کشیده شده بود.رفت و با دو تا لیوان شربت برگشت وقتی داشت بهم تعارف میکرد چشام ناخداگاه به سمت سینه هاش که کمی بیرون زده بود خیره موند با صداش بخودم امدم که گفت بردار دیگه سرم رو اوردم بالا تو چشماش نگاه کردم که داشت با شیطنت میخندید منم برداشتم و رفت رو به روم نشست و شروع کردیم به حرف زدن از همه چی همه جا حرف زدیم تا رسید به اینجا که ازم پرسید دوست دختر داری که منم گفتم اره ولی فقط دوستیم وهیچ رابطه عاطفی یا جنسی نداریم نمیدونم چطور شد که این خالی رو بستم اونم تعجب کرد و پرسید اخه برا چی منم کلی کلاس گزاشتم و گفتم عادت ندارم کسی رو سر کار بزارم و شلوارم رو برای هر کسی پایین بکشم ولی بوقتش میکشم تو نگران نباش که خندید و به بین پاهام نگاه میکرد.بهش گفتم این بوی خوش از چیه که گفت شام ماکارونی گذاشتم،تشکر کردم و اون رفت میز شام رو اماده کنه منم پا شدم برم بهش کمک کنم که با لحنی شهوت انگیز گفت همین که امشب پیشمی بزرگترین کمک رو کردی منم برگشتم و تلویزیون رو روشن کردم داشت فوتبال نشون میداد که کنترول ماهواره رو بهم داد و گفت بزن شبکه 23 منم زدم pmc بود میز شام اماده شده بود سنگ تمام گذاشته بود دمشگرم موقع شام خوردن ازش پرسیدم سجاد کی میاد گفت حدود ساعت 6 صبح که سری تکون دادم وشام رو توی سکوت خوردیم من کم خوردم که ازم سوال کرد دوست نداشتی که گفتم دارم ولی امکان داره اذیت بشم(اخه سکس با معده پر ادم رو اذیت میکنه)خوردنمون که تموم شد و من پا شدم واون م ضرفا رو جمع کردو امد رفتیم پای ماهواره زد یه شبکه که داشت یکی از طنزای تلویزیون خودمونو پخش میکرد ولی این بار کنارم نشست و منم دستم رو گذاشتم پشت گردنش و با ناخونام بازو شو خراش میدادم که بهش گفتم نمیخوای خونتون رو نشونم بدی که با خنده پاشد و دستم رو گرفت و پشت سرش کشید وبرد رفتیم اتاق خوابش رو بهم نشون داد یک تخت دو نفره که میگفت شاید ده بار روش دو نفری خوابیده باشن با یه میز ارایش که کلی لوازم ارایش و عطر خوش بوی زنانه روش بود یه کمد دیواری دو درب که بدونه اینکه بپرسم بازش کردم عجب لباس شبهایی داشت و چندتا لباس خواب که کابر زده بود یکی از لباس شباش رو برداشتم بهش گفتم بپوش ببینم چطور میشی که چشاشو بزرگ کرد و گفت اینجا گفتم اره چطور مگه گفت جلو تو گفتم اره پشتت میکنم و پشت کردم رو کردم به اینه که اونم شروع کرد به در اوردن لباساش تیشرتش رو در اورد سوتیین نزده بود جون انصافا سینه های توپی داشت سفید وبا نوک دروشت فکر کنم سایزش 75 خیلی حال کردم سر بالا بودن و نیفتاده بودن زیپ دامنشم کشید بالا و در اورد کونش گوشتیو بزرگی داشت که شرتش رو که نارنجی بود داشت پاره میکرد وقتی سرش رو اورد بالا منم دید که دارم از توی اینه نگاهش میکنم خندید وسری تکون داد منم جرعتم بیشتر شد و برگشتم لباسش رو پوشید و پشت کرد گفت زیپش رو بکش بالا زیپ نزدیک کمرش هست از این فرست استفاده کردم و دستم رو به کمرش مالوندم و زیپش رو کشیدم بالا برگشت و روی تخت نشست منم کنارش نشستم و گفتم حیف که سجاد نیم خورت کرده خندید و چیزی نگفت منم بقلش کردم و بوسیدمش پاشدیمو رفتیم تو حال یه سی دی اهنگ شاد گذاشت و گفت بیا کمی برقسیم که گفتم بلد نیستم و اون شروع کرد برقسیدن خیلی ماهرانه میرقسید انگار شغلش رقاسیه یه بیست دقیقه ای که شد خسته شدو امد کنارم بشینه که کشیدمش روی پاهام کونش خیلی خیلی نرم بود که بقلم کرد و منم از این فرست استفاده کردم و لبم رو گذاشتم روی لبش ازش لب گرفتم زبونش رو کرد تو دهانم گره خوردیم و دستم رو بردم روی سینه چپش و میمالوندمش حسابی داغ شده بود.کیرمم که از موقع تعویض لباسش سیخ شده بود روی کون پهنو نرمش خودنمایی میکرد دیدم داره همکاری میکنه و در گوشم میگه خوب بزرگه خدا کنه دیر تموم شه که لذتش رو حسابی ببرم همونطور بقلش کردم و بردمش توی اتاق روی تخت خوابوندمش خودمم روش خوابیدم شروع کردم از روی لباس به خوردن سینه هاش چشاشو از روی حال بسته بود و تند نفس نفس میزد برگردوندمش زیپ رو کشیدم پایین و بکمک خودش لباسش رو در اوردم شروع کردم از گردن وگوش خوردن همینطوری امدم پایین تا رسیدم به سینهاش چه لذتی داشت سرم رو به سینهاش فشار دادو لرزید فهمیدم که ارضا شده تمام بدنش خیس اب شده بود معلوم بود خیلی شهوتی شده که غرق کرده خوستم برم پایین و کسش رو بخورم که با خودم گفتم امکان داره حالم خراب شه(چون سابقه داشت)که پایین نرفتم خودشم متوجه شد منو بلند کرد و لباسم رو شروع کرد به در اوردن بلیزم رو در اورد رکابیمم کند منو خوابوند شروع کرد به زبون زدن سر سینم رفت پایین و شلوار و شورتم رو در اور وقتی کیر بلند شده منو دید گفت ایول فکرش رو نمیکردم اینقدر بزرگ باشه یکم نگاه کردو سرش رو اورد جلو شروع کرد به خوردن ولی خیلی بلد نبود و بد میخورد ازش پرسیدم تا حالا خوردی گفت نه فقط تو فیلم پرو دیدم منم دیدم داریم جفتمون اذیت میشیم از دهنش در اوردم،چون میدونستم ابم زود میاد با خودم یه کاندم تاخیری برده بودم کشیدم رکیرم و یکم با کسش که باد کرده بود خیسه خیس شده بود با دستم بازی کردم کیرم رو گذاشتم دم کسش و خیلی اروم فشار دادم رفت تو که یه اهی کشید خیلی تنگ و داغ بود،منو کشید رو خودش منم اول خیلی یواش تلمبه میزدم کم کم شروع کردم به سریع تلمبه زدن که دیگه داشت نفسش بند میومد اه و نالش تمام اتاق رو برداشته بود و دوباره تمام بدنش لرزید و ارضا شد من با دیدن حال اون تندتر میکردم که خسته شدم و بهش گفتم از کون بکنم که با عجله خودش رو جمع کردو گفت نه منم دیگه اسرار نکردم بهش گفتم حالت سجده بگیره و یکم تف ریختم رو کسش دوباره کردم کردم تو کسش تا اخرین توانم تلمبه زدم یکربع طول کشید که دیدم داره ابم میاد سفت تو بقلم گرفتمش و فشارش دادم تا ابم تا اخرین قطرش امد تو گوشش گفتم یواش دراز بکش کیرم بیرون نیاد همونطور چند دقیقه روش خوابیدم و بعد بلند شدیم و رفتیم حموم،تو حموم هم دوباره خواست بخوره که جلوشو نگرفتم وقتی که کیرم بلند شد خوابوندمش کف حمام کردم تو کسش یه چند دقیقه ای که شد دیدم داره ابم میاد کشیدم بیرون و تمام ابم رو ریختم رو سینهاش،بلندش کردم همدیگر رو شستیم و رفتیم تو اتاق خواب مریم یه لباس خواب با تورای بزرگ پوشید بدونه شورت و کرست منم لخت رفتیمرو تخت شروع کردیم باهم حرف زدن.ازش پرسیدم تا حالا با چند نفر بودی که جواب داد از تنهایی چند بار خواستم با چند نفر دوست شم که جلوی خودم رو گرفتم ولی نمیدونم چی شد که با تو به اینجا برسم خندیدم و ادامه داد با مهسا یکی از همسایه هامون که تلاق گرفته چند باری باهم ور رفتیم.بقلش کردم و همونطور خوابیدیم،ساعت 5 بود که با بوسه هاش بیدار شدم لباسم رو پوشیدم داشتم میرفتم ارش یه لب گرفتم و موقع خداحافظی ازم تشکر کرد و گفت تا حالا ارضا نشده بودم منم دوباره بوسیدمش و رفتم.وقتی رسیدم خونه بهش زنگ زدم و گفتم کی دعوتم میکنی گه با خنده گفت هر وقت دوست داشتی خبر بده من میزبانیتو میکنم بهش گفتم دوست دارم و خداحافظی کردم بعد اون شب خیلی رفتم خونش تا اینکه رفتن یه شهر دیگه.
ببخشید اگه بد نوشتم یا جاهای سکسیش کم بود نخواستم بزرگ نمایی کنم.
     
#304 | Posted: 12 Aug 2017 18:43
در همسایگی گوشت




زیاد حاشیه نمیرم میرم سر اصل داستان که کوتاه بگم.ما یه همسایه داشتیم به اسم ژیلا.یه زن ۴۰ و خورده ای ساله که با دخترش زندگی میکرد.نمیدونم چجوری به این خونه داده بودن چون از روز اول کاملا بو بردم ازون زنای تشنه ی کیره.چندین بار چیزای مشکوک دیدم اون اوایل که بهتون میگم خودتون قضاوت کنید.ما تو یه ساختمون ۴ طبقه ۸ واحدی زندگی میکنیم ما طبقه همکف و ژیلا اینا طبقه ۳.

یه بار داشتم میرفتم رو پشت بوم کار داشتم از جلو در مدیر ساختمون (طبقه ۴) داشتم رد میشدم دیدم ژیلا از خونه آقا رضا مدیر ساختمون اومد بیرون داشت میخندید و با آقا رضا خداحافظی میکرد اومد بیرون در یه چادر خونگی ازین سفیدا سرش کرد!یعنی تو خونه آقا رضا چیزی سرش نبوده!زیرشم فک کنم لخت بود چون رون پاشو چاک سینشو یه لحظه دیدم و چادرشو کشید سرش.همه اینا تو ۴ ۵ ثانیه اتفاق افتاد.جالبیش اینجا بود که موهاش بهم ریخته بود آرایش غلیظ کرده بود که رو صورتش مالیده شده بود به شدت عرق کرده بود و بوی آب کیر میداد.من خودمو زدم به اون راه تا منو دید حول کرد رفت از پله ها پایین یه سلام دادیم منم رفتم بالا.گذشت تا این که چند روز بعد از دانشگاه میومدم خونه تو حیاط بودم که ژیلا رو دیدم با امیر آقا همسایه طبقه ۳ (بغل واحد ژیلا اینا) داره صحبت میکنه تو راهرو همکف و بگو بخند میکنه.درست عین جنده ها میخندید.با اون لبای پروتزی و رژ لبش.منو ندیدن ولی.داشتن از پله ها میرفتن تو پارکینگ که یه چی دیدم شاخ دراوردم.امیر آقا دستشو کشید لای کون ژیلا خانوم!!!باورم نمیشد دارم همچین چیزی میبینم.ژیلا یه مانتو تنگ مشکی پوشیده بود خیلی کوتاه تقریبا تا وسط لپای کون گندش بود.زیرشم طبق معمول یه ساپورت پلنگی.کسو کونو ریخته بود بیرون.خلاصه امیر آقا که دست کشید رو کون ژیلا گفتم الان برمیگرده میزنه تو گوشش.که دیدم نه اتفاقا همونجا تو پله دوم وایساد نیم رخ شد لباشو غنچه کرد کون گندشو قمبل کرد داد عقب مانتوشو داد بالا!!!همون یه ذره پوشیدگی کونشم انداخت بیرون.امیر آقا هم یه چک زد در کونشو دوتایی خندیدن رفتن تو پارکینگ.من دو دل بودم که برم پارکینگ یا نه.ولی چون پارکینگ کوچیک بود امکان داشت منو ببینن شر بشه بیخیال شدم آرووم رفتم خونه.ولی دیگه تقریبا مطمئن شدم ماجرا چیه.حدود یه ماه بعد اوایل تابستون بود برای شستشوی کولر و تنظیم پمپ رفته بودم پشت بوم از جلو در خونه رضا که رد شدم یاد اون اتفاق اونروز افتادم کنجکاو شدم.گوشمو چسبوندم به در خونشون دیدم صدای آآآههههههههه آآآهههههه یه زن میاد از سمت پذیرایی.زن رضا یه زن خشکه مقدسه بعدم سر کار میره سر ظهر خونه نباید میبود.دیگه شک من چند برابر شد.بیشتر گوش دادم دیدم صدای آهو اوههه تبدیل شد به جیغ و صدای بلند که میگفت یالا زن جنده محکمتر بزن مگه جون نداری؟جرررررررم بدههههههه کسکش کیر کلفت صدای تلمبه ی محکم میومد که مثل کف زدن بلند شنیده میشد.راستش خودمم شق کردم ولی گفتم شاید کسی منو ببینه اونجا رفتم بالا مشغول کارام شدم نیم ساعت بعد صدای درشون اومد از بالای پله ها یواشکی دیدم ژیلا خانوم اومد بیرون هیچی تنش نبود!!!لخته لخت فقط یه شورت توری قرمز پوشیده بود که بندش از روی سوارخش رفته بود کنار انگار که تازه کرده باشنش.روی اون کون گندشم پر آب کیر بود.وقتی اومد تو پاگرد بوی عرق و آب کیر و آب کس زد بالا.ازون وحشتناک تر آقا رضا رو دیدم که دم در وایساده بود اونم لخت و کیرش سیخ بود داشت میخندید.چادر سفید ژیلا رو داد بهش ژیلا هم دولا شد کیرشو بوسید که همون لحظه سوراخ کونشو دیدم باورم نمیشد انقد گشاد شده بود که راحت یه مشت از توش رد میشد همینجوری باز مونده بود سولاخش.حقیقتش خودم دیگه داشتم از شق درد میمردم این صحنه ها رو از اون فاصله دیدم.فک کنید کون سفید و به شدت گنده ی ژیلا خانوم روش پر آب کیر بود سوراخش گشاد مونده بود ازش آب کیر چکه میکرد داشت کیر آقا رضا رو میبوسید.همونجا میخواست آبم بیاد.ژیلا چادرشو سرش کرد یه لب آبدار از رضا گرفت و کیرشو بوسید رفت پایین منم ده دقیقه بعد رفتم پایین.داشتم سکته میکردم.چیزایی که دیده بودمو نمیتونستم هضم کنم همیشه فک میکردم این اتفاقا تو فیلما و داستاناس ولی به شکل وحشتناکشو از نزدیک دیدم.به این فکر افتادم که همه که دارن ژیلا خانومو سیخ میزنن بزار منم یه استفاده ای از سولاخش ببرم.یهو یاد دخترش افتادم.دخترش هم سن خودمه.ازون دافای کردنیه.عین مامانش یه کون گنده داره و شکمم نداره مثل مامانش با ممه های گنده که به زور تو مانتو جا میشه.باید یه جوری مخشو میزدم از طریق اون به مامانش میرسیدم.چند هفته ازین اتفاقا گذشت تا این که یه روز سر ظهر خرید کرده بودم داشتم برمیگشتم خونه.بغل خونه ما یه پارک کوچیکه.اون موقع ظهر تو تابستونم خلوته خلوت بود.از گوشه پارک داشتم رد میشدم یه چیزایی لای درختا گوشه دیوار داره تکون میخوره یکم دقت کردم دیدم انگار دو نفر دارن کشتی میگیرن.گفتم حتما بچه های محلن دارن بازی میکنن رفتم یکم نزدیک در دیدم آقا کریمی املاکی سر کوچه داره با یه زنه حال میکنه.خیلی تعجب کردم آخه اون چرا اینجا؟! زن داره که اون...دقت که کردم دیدم بلهههه...اون زنه هم ژیلا خانومه زن همسایه.لای درختا دولا شده قمبل کرده دستشو زده به دیوار پاشو وا کرده آقا کریمی هم شلوار ژیلا رو کشیده پایین داره حسسسابی میگادش اونم یه گوشه تو پارک محل لای درختا بغل دیوار..البته اون یه تیکه چون کنجه کسی رد نمیشه از هیچ جا دید نداره اکثر بچه های محل اونجا کاراشونو میکنن ولی اینا آدم بزرگ بودن دیگه مونده بودم....منم یه گوشه مخفی شدم منو نبینه کسی حدود ۱۰ متر فاصله داشتم باهاشون.بعد نیم ساعت که تلمبه زدن یهو دیدم ژیلا دست انداخت موهای آقا کریمی رو کشید سرشو به زور برد جلو کسش بعد کللللی آب از کسش با شدت پاشید تو صورتو دهن آقا کریمی ژیلا خانومم همزمان بدنشو پاهاش میلرزید همینجوری که سر کریمی رو گرفته بود جلو کسش یواش یواش آهههههههه آههههه میکرد.فک کنم آب کسش بود ارضا شد.کریمی همینحوری مونده بود باورش نمیشد این زنیکه جنده پتیاره اینجوری ارضا شده باشه تازه آبشم به زور بپاشه تو صورتو دهنش.حسسابی حرصش گرفت (نمیدونم شایدم حشرش زد بالا) بلند شد مثه وحشیا گلوی ژیلا خانومو دو دستی مشت کرد کیرشو یه جا فرو کرد تو کون ژیلا خانومو شروع کرد وحشیانه به قصد کشت تلمبه زدن.جوری که تابلو صدای شالاپ شولوپش میومد مخصوصا که کسو کون ژیلا خانوم خیسه خالی بود بیشتر صدا شالاپ میداد.خیلی صحنه ی وحشتناکی بود.کریمی شلوار ژیلا خانومو کشیده بود پایین اون کیر ۲۰ سانتی سیاه کلفتشو تا دسته میکوبوند تو کون ژیلا کون گنده و سفیدو گوشت ژیلا هم میپرید اینور اونور ممه های پروتزی گندشو بیرون انداخته بود اونا هم با تلمبه هاشون بالا پایین میپریدن.با دیدن این صحنه همونجا آبم پاشید بیرون.بعد چنتا تلمبه زدن کریمی یهو ژیلا خانومو چسبوند بیخ دیوار از پشت فشارش داد دودستی داشت خفش میکرد کیرشم میچپوند به زور تو کون گنده ی ژیلا خانوم فک کنم آبشو ریخت توش.آروم کشید بیرون کلللی آب کیر از کون ژيلا چکه میکرد زمین.دوتایی از هم لب گرفتن ژیلا هم شلوارشو کشید بالا همونجوری که از سولاخ کونش آب کیر میومد مانتوشو درست نکرد همونجوری که کون تپلش بیرون افتاده بود رفت سمت خونه رفت تو.کریمی هم شلوارشو کشید بالا رفت سمت املاکیش.اگه لایکا بالا باشه تو قسمت بعدی میگم براتون که چجوری تونستم به ژیلا جون برسمو منم استفادمو از سوراخاش ببرم.
     
#305 | Posted: 15 Aug 2017 22:23
ماشین زن همسایه




خب راجب سکس با همسایه حتما خیلی داستان خوندید اینم یکی از مواردی که خودم باهاش روبرو شدم برام پیش اومد
خب از خودم بگم مثل همه داستانها خخخخخ من محسن هستم 38 سالمه متاهلم و در یک مجتمع 15 واحدی تو کرج زندگی میکنیم . از این مجتمع بگم که متاسفانه روی اصول نیست و هرکی برای خودش میخاد رئیس بازی دربیاره مخصوصا در مورد جا پارک ماشینها که برای خودش یه مشکل بزرگی شده بین چند نفر از جمله من با همین همسایه ای که میخام براتون ماجراشو بگم تقریبا همه هماسیه ها در طول یک سال وارد این ساختمان شدیم خب من جزئ اولینها بودم که وارد شدم و اون موقع جا پارک خوب بود ولی کم کم ماشینها بیشتر شد و مشکل پیش میومد این همسایه ما که طبقه چهارم بود هر روز ماشینشو یه جوری میزاشت که مزاحم ماشین من بود سر این قضیه چقدر جر و بحث و بگو مگو داشتیم باهم این همسایه ما شوهرش خیلی بی سر زبون بود بیچاره اصلا توی دعوای منو زنش وارد نمیشد خیلی هم نمیدیدمش برعکسش زنش که تقریبا هم هم سن بودیم یه زنی که بود که از پس دعوا مرافه بخوبی برمیومد و کم نمیاورد از حق نگذریم که زنش واقعا فوق العاده بود قد بلند سفید خوش سیما و جذاب همیشه خوش لباس و مانتو تنگ و ارایش کرده با ماین میرفت بیرون گاهی هم از خونشون خیلی صدای جشن و پایکوبی میومد وقتی نصف شب مهموناش میرفتند چندباری دیدم که همه مهموناش انگار زن هستند دلم برای شوهرش میسوخت که اینقدر بی سر زبونه زنش سوار بر زندگیشه یه پسر بچه هم داشتند که اونم مثل باباش بود و فقط این خانم که اسمش نازنین بود تو خونه رئیس بود . ماجرای منو نازنین از وقتی کلید خورد که یه روز جمعه میخاست با ماشین بره بیرون و منم تو پارکینگ مشغول تمیز کردن ماشینم بودم اومد منو دید و هیچی نگفت و رفت سوار ماشینش شد یه پراید داشت منم پراید دارم منم بهش بی توجهی کردم اصلا ادم حسابش نکردم ولی دیدم انگار ماشینش روشن نمیشه هی داره تو ماشین تقلا میکنه داره هی عصبانیتر میشه اخر نمیدونم چی گفت محکم زد به فرمون چون صبح بود و جمعه هم بود کسی جز منو نازنین تو پارکینگ نبود ماشینشم که طبق معمول جلوی ماشین من بود بعد از چند دقیقه دیدم اومد کنار من و سلام کرد و با لحنی مهربانانه گفت ماشینم روشن نمیشه میشه خواهش کنم یه نگاهی بهش بندازین خیلی دیرم شده ممنونتون میشم محسن خان خب دروغ نگم برعکس اخلاق تندش و دعواهائی که با هم داشتیم اینقدر خوشگل بود که نه من هر مردی دلش میخاست چنین زنی ازش درخواست کمک داشته باشه تا مثل یه قهرمان براش کاری انجام بده منم گفتم چی شده مگه گفت هرچی میخام استارت بزنم اصلا استارت نمیخوره از ماشینم اومدم بیرون گفتم میشه سوئیچ رو بدی منم امتحان کنم گفت محسن خان من استارت زدم استارت نمیخوره بیا اینم سوئیچ گفتم چرا اینقدر عصبانی هستی انگار همش باید باهم دعوا کنیم ؟گفت معذرت میخام سوئیچو ازش گرفتم موقع گرفت دستمون به هم خورد دلم واقعا براش قنج رفت نشستم پشت فرمونو استارت زدم دیدم چرغهای پشت پنل روشن میشه ولی استارت نمیخوره کاپوتو کشیدم رفتم سراغ باطری دیدم اوه اوه چقدر سولفاته کرده باطریش درب و داغون بود رفتم از ماشین خودم انبر دست اوردم سر باطری رو بازش کردم تر تمیزش کردم و دوباره بستمش گفتم استارت بزن نشست و استارت زد با چندتا استارت بلاخره روشن شد کاپوتو براش بستم نازنین که دید درست کردم ماشینشو اومد بیرون و خیلی خیلی ازم تشکر کرد گفت من واقعا برای این مدت ازتون عذر میخام که باعث کدورت خاطرتون شدم گفتم مشکلی نیست خانم بفرمائید به کارتون برسید دیرتون میشه نازنین هم دستشو به طرفم دراز کرد که باهام دست بده مردد بودم باهاش دست بدم گفتم ببخشید دستم کثیفه نازنین با هر دو دستش دستمو گرفت توی دستش و فشار داد منم دستشو یه ذره فشار دادم یه لبخند خوشگلی بهم زد و گفت مرسی محسن خان امیدوارم بتونم جبران کنم براتون گفتم کاری نکردم خانم نازنین یکمی دیگه محکمتر دستمو فشار داد و دستمو رها کرد سوار شد در پارکینگ و بازش کرد و دوباره بهم یه لب خندی زد و رفت منم واقعا داشتم کیف میکردم که بعد از این همه بگو مگو و دعوا رابطم داره با نازنین خوشگله خوب میشه . این جریان گذشت و از ان به بعد هر وقت نازنین منو میدید همیشه بهم لبخندی میزد و سلام میکرد حتی خانمم هم متوجه تغیر رفتار نازنین شده بود دو هفته بعد که بازم نازنین میخاست بره بیرون دوباره ماشینش روشن نشد زنگ خونه مارو زد و گفت اقا محسن ببخشید مزاحمتون شدم دوباره ماشینم استارت نمیخوره گفتم باشه الان میام پایین رفتم دیدم نه اینبار دیگه باطریه مرخصه گفتم باطریتون خراب شده گفت چکارش کنم امیر که نیست امیر شوهر نازنین هست گفتم صبر کن درستش میکنم رفتم لباسمو پوشیدم و یعنی لباس بیرون رفتن اومدم باطری ماشین خودمو بازش کردم گذاشتمش رو ماشین نازنین گفتم شما با باطری من برو کارت انجام بده نازنین گفت من نمیتونم باطری بخرم میشه باهم بریم شما برام بخرید گفتم باشه به خانمم زنگ زدم که میرم برای نازنین خانم باطری بخرم اونم چیزی نگفت با نازنین با ماشینش رفتیم نازنین گفت میشه خودت رانندگی کنی گفتم ماشین توه من بشینم گفت اره بشین خسته شدم از بس خودم رانندگی کردم سوئیچو داد منم نشستم خودشم نشست کنارم رفتیم بیرون یکمی که از خونه دور شدیم دیدم نازانین خودشو بیشتر به من نزدیکتر کرده جوری که بازوهامون بهم میخورد موقع عوض کردن دنده دیدم دستشو اورد گذاشت روی دستم نزاشت دستمو بردارم گفتم نازنین چکار میکنی ؟گفت چیه میترسی ازم دیگه قرار نیست باهم دعوا کنیم گفتم نمیترسم ولی دستت روی دستمه نمیخاهی برشداری گفت نه میخام دستتو بگیرم دیدم خودش داره بهم حال میده گفت کی باید بری خونه گفتم هروقت ماشین تورو درست کردم گفت میشه دیرتر درستش کنی باهم یکمی خوش بگذرونیم گفتم خب اگر تو بخواهی اره نازنین گفت توکه جائی نداری مشخصه منم جائی ندارم ولی یه دوست دارم طلاق گرفته میخاهی بریم اونجا کیرم دیگه بدجور سیخ شده بود از حرفهاش گفتم خب دوستت چی پس نمیره بیرون ؟خنده ای کرد و گفت دیونه دوست نداری دوتا کس باهم بکنی؟باورم نمیشد چنین موقعیتی برام جور بشه خندیدم گفتم نازنین من تاحالا با هیچ زنی جز زنم نبودم چه برسه با دوتا اینم که میبینی الان باهات هستم چون واقعا دیونتم از بس خوشگلی کاش اصلا باهم دعوا نمیکردیم نازنین خندید و گفت منم ازت خوشم میومد برای همین بهت گیر میدادم دعوا کنیم زدم زیر خنده گفتم خیلی دیونه ای بخدا کیرمو گرفت تو دستش گفت محسن من دیونتم لامصب کیرتو میخام امیر منو ارضا نمیکنه به یه مردی قوی مثل نیاز دارم میخام حسابی منو بکنی حال کنم کیرمو فشار میداد تو دستش و میگفت جون قربونش بشم الحق خب کیرم خوبه 16 سانته خوبم کلفته گفتم نازنین صبر کن اینقدر کیرمو فشار نده لامصب نازنین خودشو کمی ککنترل کرد ولی هنوز دستش رو کیرم بود اروم میمالیدش گفت برو این ادرس بعد به دوستش زنگ زد گفت منو دوستم داریم میائیم خونت خودتو اماده کن یکیم باهم خندیدن و قطع کرد تا خونه دوستش بیست دقیقه راه بود و رسیدیم گفتم بزار یه زنگ به زنم بزنم بگم کار ماشینت طول میکشه نازنین خندید گفت باشه دم در زنگ زدم خونه و گفتم دیر میرسم شما ناهراتونو بخورید رفتیم خونه دوست نازنین در زد و باز کرد وای چی میدیدم یه زن دیگه مثل خود نازنین خوشگل و جذاب تو دلم گفتم منو این همهخوشبختی محاله محاله محال خخخخخ دوست نازنین که اسمش مرجان بود بهم دست داد و با خنده ای شیرین منو کشید داخل و نازنین گفت اوه چته یواش نخوریش بابا . مرجان یه تاپ تنش بود بدون سوتین بود و با یه شورت که پاش بود رونهای خیلی خوشگلش از همون ثانیه اول دیونم کرده بود واقعا هردوشون خیلی خوشگل هستند نازنین گفت محسن جون خوشت میاد راضی هستی ازم مرجانم منو داشت کشون کشون دستمو میکشید و میبرد گفتم نازنین زودباش دیگه بیا عزیزم مرجان که انگار مرد ندیده منو سریع برد توی تخت هولم داد افتادم رو تخت و خودش نشست رو کیرم تاپشو از تنش کند و پرتش کرد وای خدای منم زنی به این خوش استیلی ندیده بودم صد برابر زن خودم خوش هیکل بود سینه های گرد 75 یا 80 نوک بالا شکمی سفید و یه ذره برجسته که دیونه کننده بود اصلا بهم فرصت نداد خم شد لبشو فرو کرد تو دهنم زبونشو میزد به زبونم و هوم هوم میکرد دیگه منم همه حسمو بردم توی دهن و زبونم داشتم واقعا میمردم از لذت مرجان فقط یه سلام ازش شنیده بودم صدای شهوتش که هوم هوم میکرد و کس داغشو روی کیرم میمالید دست چپم روی کمر مرجان بود دست راستم روی کونش بود دیدم وای یه فرشته دیگه کنارم ایستاده منو مرجان لب تو لب بودیم زبون همو مک میزدیم که نازنین لخت لخت کنارم بود دست راستمو از روی کون مرجان بردم لای رونهای خوشگل نازنین و کسشو توی دستم گرفتم براش میمالیدم یه چشم به مرجان بود یه چشم به کس خوشگل نازنین قلبم داشت به شدت میکوبید مرجان که حسابی بهم لب داد لبشو جدا کرد گفت وای قربونت بشم محسن جونم چقدر تو داغی خوشگلم دارم میمیرم برات قربون کیرت بشم عشقم از رو کیرم بلند شد رفتم کمر بند و زیپو شلوارمو سریع بازش کرد شلوار و شورتمو کشید درش اورد نازنینم میخندید گفتم کستو میخام بخورم نازنینم اومد نشست روی دهنم کسشو گذاشت روی دهنم اینقدر ناز بود کسش که هی بوسیدمش مکش میزدم نازنینم اه و ناله میکرد خودشم کسشو به دهنم میکشید و میگفت جون قربونت محسنم میمیرم برات عشقم وای کسمو بخور عشقم منم زبونمو میکردم تو کسش چقدر خوشمزه و گرم بود و هی اب ازش توی دهنم میومد اون پائینم که مرجان داشت کیرمو میخورد هرگز چنین سکس رو نداشتم تا اون روز فقط فیلمهاشو میدیم ارزشو داشتم کمر و کون نازنین رو بغل گرفه بودم از زیر کسش نگاهش میکردم سینه های نازنین هم قشنگ بود ولی مثل مال مرجان نبود نمیدونستم کجای تنشو نوازش کنم از بس داغ شوهت شده بودم زنم کیرمو ساک میزد ولی هی باید التماسش میکردم ولی الان بدون التماس کردن یه زن تاپ داشت کیرمو با ولع میخورد و مک میزد هی لیسش میزدم و میگفت جوووووووووووووونننننننننننننننن هی نازنی میگفت جووووووووووووون هی مرجان میگفت جووووووووووونننننننننن داشتند دیونه ام میکردنفقط یه پیرهن تنم بود نازنین کسشو از روی دهنم برداشت داشت دکمه های پیرهنمو باز میکرد سرمو بردم بالا ازش لب گرفتم وای چقدر کیف کردم وقتی نازنیو ازش لب گرفتم چون همسایمون بود یه حس خیلی خاصی داشت نازنین همه دکمه هارو موقع لب دادن باز کرد گفت بلندشو درش بیار کثیف نشه نمیخام زنت بهت شک کنه لباسهامو برداشت مرتب گذاشت یه گوشه از این کارش واقعا لذت بردم که مواظب همه چیز هست مرجانم که مثل وحشی ها هی کیرمو ساک میزد دستمو بردم تو موهاش گفتم مرجان جون بسه پوستشو کندی خوشگلم مرجانم کیرمو درش اورد گفت وای محسن عاشق کیرتم این مال منه باشه عزیزم باشه باشه؟گفتم باشه ولی پوستشو نکن دیگه میخام سالم بکنمش تو کست عشقم عجب کسی هم داشت لامصب هیکل جفتشون از هر پورن استاری جذابتر بود مرجان بلند شد میخاست شورتشو در بیاره گفتم نه وایسا بیا بالا وایسا اومد روی تخت وایساد منم نشستم کسش دقیقا رو بروی دهنم بود از روی شورتش که الان خیس خیس بود و بوی شهوت کسشو میداد کسشو میبوسیدم و محکم مکش میزدم مرجانم سرمو به کسش فشار میداد و اه و ناله میکرد هی میگفت جون کسمو بخور کسمو بخور از پشت کمر کونش بغلش کرده بودم سرم لای رونها و کسش بود دیونه وار کسشو میخوردم مثل وقتی اون کیرمو میخورد اینقدر از روی شورتش خوردم که شورتش کامل از اب دهن من و اب کس خودش خیس خیس بود مرجان دیگه جیغ میکشید و میگف وای کسم اخ کسم بخور کسمو که دیگه طاقتم براش تموم شد و با یه حرکت سریع شورتشو کشیدم پایین زبونمو محکم کردم تو کسش که اب ازش میچکید دیگه مثل سگ تشنه داشتم کسشو لیس میزدم ابشو میخوردم که مرجان به شدت ارضا شد پااش سست شد محکم بغلش کرد نشوندمش رو تخت درازش کردم پاهاشو از هم بازشون کردم بازم کسشو خوردم چون دیگه دیونه و روانی این دوتا زن شده بودم حالم دست خودم نبود مرجان سسته سست شده بود هی ناله میکرد و میلرزید منم زبونم تو کسش میچرخوندم اب کس میخوردم اینقدر خوردم که خودمم دیگه بی اختیار ابم خالی شد رو تخت نازنین که دید منم ارضا شدم اومد کیرمو گرفت توی دستش گفت وای محسن ابتو حرومش نکن عزیزم کاش میریختی تو کسش افتاده بودم لای رونهای مرجان کیرم تو دست نازنین بود که حس کردم کیرم داره خورده و لیسیده میشه نا نداشتم بلند بشم ولی میدونستم که نازنین داره برام ساک میزنه حسش غیر قابل وصف بود تمام حسم تو کیرم بود نازنین با ارامش و احساس کیرمو میخورد چون دیده بود چطوری ارضا شده بودم مرجانم که بیهوش افتاده بود تند تند نفس نفس میزد شکمش بالا و پایین میرفت دست پاش جون نداشت منم سرم نزدیک کسش بود اروم کسشو هی بوس میکردم گاهی هم زبونمو میکشیدم روی کسش فقط نازنین داشت سر صدا میکرد که نازنینم بعد از چند دقیقه چندتا جیغ زد کیرمو محکم مک زد اونم ولو شد لای پای من کیرمو دراورده بود اروم میمالیدش سکس عجیبی بود برام شاید یک ساعتی این برنامه مون طول کشید بعد بلند شدیم هر سه خیس عرق و به هم نگاهی کردیم زدیم زیر خنده گفتم دیونه ها منو دیونه کردین مرجان پرید توی بغلم گفت وای محسن من نمیخام ازت جدا بشم تورو خدا مال من باش عشقم بوسیدمش گفتم باشه عزیزم نزاینینو هم بغلش کردم بوسیدمش گفتم تو نمیخاهی مال توهم باشم نازنین گفت تو از اولشم مال خودم بودی خواهی بود گفتم دیونتونم بخدا باورم نمیشد یه روز دوتا زن خوشگل مثل شماها قسمتم بشه نازنین گفت بی خود دلتو صابون نزن من فقط یه مدت باهات هستم اینو که گفت انگار دنیارو رو سرم خراب کرده باشه گفتم تورو خدا نازنین جونم بخدا من دیونتم عشقم دارم برات میمیرم خانمم این و نگو التماست میکنم داشت گریه ام میگرفت نمیخاستم نازنین و مرجانو از دست بدم نازنین گفت نه محسن نمیشه من فوقش یک ماه باهات باشم مرجانو رهاش کردم ولش کردم رو تخت و زانو زدم جلوی نازنین پاهاشو بوسیدم گفتم التماست میکنم نازنین تمنات میکنم عشقم اینو نگو من میمیرم تورو نداشته باشم نازنین که دید من چطوری دارم التاسش میکنم زد زیر خنده گفت خره بلندشو داشتم باهات شوخی میکردم مرجنم داشت قش میکرد از خنده که چطوری منو دست انداخته بودن ولی من باورم نمیشد گفتم تورو خدا نازنین خواهشت میکنم من میخامت عشقم نازنین که دید من هنوز باروم نشده شوخی بوده گفت عشقم بخدا شوخی کردم مگه خرم که تورو به این خوبی از دست بدم بخدا منو مرجان تا هروقت خودت مارو بخواهی مال توئیم محکم بغلش کردم از کمر و شکمشو بوسیدم کسشو بوسیدم گفتم دیونه من میخامتون مرجانو هم دوباره بغلشون کردم محکم میبوسیدمشون ازشون لب میگرفتم کیرم سریع سیخ شد مرجان گفت جون مال خودمه لای پای مرجان بودم کیرمو فرستادم تو کس گرم و نرم و خیسش شروع کردم تلمبه زدن محکم تو کس مرجان بینهایت لذت بخش بود برام از کس زنم خیلی بهتر بود چنان محکم میکردمش که هیچوقت زنمو اینطوری نکرده بودم مرجانم زیرم چه اه و ناله هائی میکرد هی میگفت اخ جون منو بگا جرم بده محسن جون میخامت عشقم محکمتر بزن لامصب جرش بده کسمو منم وحشیانه میگائیدمش صدای شالاپ شالاپ کسش و اه و جیغ و هوار کشیدن مرجان همه اتاقو پر کرده بود کیرمو از کسش دراوردم نازنینو خوابوندمش کسشو براش خوردم و بوسیدم کیرمو کردم توش حس نازنین با حس مرجان برام فرق داشت انگار نازنین از اول مال من بوده اینو هردومون از چشمهای هم میخوندیم اول اروم کردم تو کسش که خیلی تنگ و جالب بود برام از کس مرجان تنگتر بود نازنین گفت وای محسن جر خوردم یواش بکن تورو خدا کس من تنگه لبشو بوسیدم گفتم دارم میمیرم برات نازنینم نازنینم محکم منو به خودش چسبوند گفتم منم دیونه توام محسن میخام همیشه مال من باشی همیشه منو بکنی میخام فقط مال تو باشم عشقم تو بگی از امیرم جدا میشم منکه حالیم نبود فقط اروم اروم داشتم تو کسش تلمبه میزدم نازنین هم داشت اه و ناله میکرد اینقدر بهم حال میداد که حد نداشت کم کم تندترش میکردمش نازنین لبهاشو گاز میگرفت و چشماش گرد شده بود منم با حصرت نگاهش میکردم انگار منم تاحالا کس ندیده بودم نازنین پاهاشو دورم حلقه کرده بود و ناله میکرد زیرم منم تندتر و محکمتر میکردمش ولی جوری که دردش نیاد ولی انگار نازنین زیرم داشت درد میکشید دیگه اینقدر حسش خوب بود که داشت ابم میمود به نازنین گفتم داره میاد که نازنین محکمتر پاهاشو قفل کرد گفتم نازنین گفت میخام میخام بریز توم داشت از شدت هوس چنگم میزد منم دیگه ابمو خالی شد تو کس عشقم نازنین جونم داشتم از شدت لذتش نعره میزدم میگفتم دارم میمیرم برات عشقم کیرمو تا ته تو کسش فرو میکردم هردومون با هم ارضا شدیم هیچوقت بازنم باهم ارضا نشده بودم همه سکسهام بازنم بی سر صدا بود خیلی اه و ناله نمیکرد و لوندی نمیکرد ولی این دوتا واقعا دیونه ام کرده بودند. بعد از سکسم با نازنین و ریختن ابم داخل کسش افتاده بودم روی تنش که خیس عرق بود منم خیس عرق بودم ازش لب میگرفتم یکمی که خوابیدیم باهم از روش بلند شدم نازنین خیلی خسته و بی حس بود ولی منو بغلم کرد بهم لب میداد گفتم عشقم استراحت کن عزیزم منم از روش بلند شدم خوابیدم بین مرجان و نازنین مرجان بلند شد منو نوازشم میکرد با کیرم بازی میکرد کیرم خیس اب منی بود مرجان دستشو میمالید به کیرمو میبرد دهنش مک میزد تا ابمو بخوره مرجانو بغلش کردم گفتم دوستت دارم عزیزم مرجانم گفت من بیشتر نفسم میخام هر روز بیائی و منو بکنی عشقم گفتم باشه بابا هر روز میکنمت راضی شدی گفت اره نفسم تو نمیدونی چقدر ماهی ؟خندیدم گفت اذیت نکن مرجان جونم گفت نه بخدا خیلی میخامت عشقم از نازنینم ممنونم که اودرت پیش من نازنین گفت محسن میدونی مرجان و من واقعا تورو میخاستیم مرجان که هی میگفت کی میشه این اقا منو بکنه گفتم نازنین شوخی نکن تورو خدا گفت از خودش بپرس گفتم مرجان چی میگه نازنین گفت راست میگه بخدا هر وقت خونه نازنین بودم دلم میخاست تورو ببینم ولی تو خیلی کم میومدی بیرونگفتم منو دست نندازین میخاهین بازم باهام شوخی کننین مرجان بلند شد خوابید روی من کیرمو کشید کرد تو کسش لبمو محکم خورد گفت محسن راست میگم من میخامت گفتم باشه عشقم فهمیدم که دارن راست میگن شایدم خرابی ماشین نازنین اتفاقی نبوده هرچی بود که من به یه خوشبختی غیر قابل وصفی رسیده بودم اون روز حسابی هردوشونو خوب کردم و اونام که بیشتر از من لذت میبردن تا ساعت سه عصر که زنم زنگ که کجائی چرا هنوز نیومدی گفتم دارم میام عزیزم دیگه نشد تا شب باهاشون باشم رفتیم یه دوش سریع گرفتیم از مرجان خداحافظی کردم مرجان ازم قول گرفته بود هر روز بهش سر بزنم گفتم باشه هر روز میام پیشت با نازنین رفتیم خونه سر راه براش باطری خریدم بردم براش بستم تو پارکینگ حسابی همدیگرو بغل کردیم و بوسیدمش نازنین گفت میخاهی با مرجان فردا تنها باشی ؟گفتم نه میخام توهم باشی گفت باشه پس رفتی خونش بهم یه زنگ بزن منم بیام دوباره همدیگرو بغل کردیم گفتم بخدا دارم میمیرم برات نازنین جونم گفت منم عزیزم دیگه منو و تو مرجان مال هم هستیم حالا برو تا زنت نکشدتت منم لبشو بوسیدم و رفتم خونه وقتی زنم منو دید یکمی غر غر کرد و چرا تا این وقت اینهمه مدت مشغول رسیدیگی به کار نازنین بودم منم گفتم باطری گیر نیارودم مجبور شدم تا تهران بریم و برگردیم بازم غر غر کرد و دیگه شب حسابی بغلش کردم بهش حال دادم کسشو حسابی خوردم و مثل چی کسشو براش گائیدم که بعد از سکس زنم اعتراف کرد که خیلی خیلی لذت برده و ازم میخاست که همیشه اینطوری بکنمش نمیدونست که جریان چیه امروز اون سومین زنی هست که کردمش . دیگه هر روز تا دو سه مه خونه مرجان میرفتم و یا سکس میکردیم یا لاس زدن و خوردن کسشون انگشت کردنشون ولی بیشتر سکس میکردیم چون هر سه مون خفن شهوتی هم بودیم هفته ای یکبارم زنمو همچین میکردمش که غش میکرد بعد از سکس و بیهوش میشد . بعد از سه چهار ماه دیگه یکمی شهتمون کمتر شده بود ولی عشقمون بیشتر شده بود دیگه نازنین هم از امیر جدا شد و رفت پیش مرجان موند و با مرجان زندگی میکرد وهردوشون صیغه خودم کرده بودم امیر و پسرشم از ساختمون ما رفتند الان سه تا ز ن خوشگل دارم .
     
#306 | Posted: 26 Dec 2017 10:13
خبری از داستان جدید نیست؟؟؟؟؟
     
صفحه  صفحه 31 از 31:  « پیشین  1  2  3  ...  29  30  31 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Neighbor Sexy Story ^ داستانهای سکسی مربوط به همسایگان بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites