خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
داستان سکسی ایرانی انجمن لوتی / داستان سکسی ایرانی /

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده (آرشیو شماره یک)


صفحه  صفحه 111 از 112:  « پیشین  1  ...  109  110  111  112  پسین »
shomal مرد #1,101 | Posted: 13 Aug 2014 00:50
کاربر

 
اشتباه من دلیل خیانت شوهرم شد

اسم من هنگامه است و می خواهم اتفاق شومی که تو زندگیم افتاد رو برای شما بازگو کنم.اوایل سال 84 بود که دانشگاه قبول شدم و وارد دانشگاه شدم و بدلیل داف بودنم (یکم از خودم تعریف کنم)،توجه خیلی از پسرهای دانشگاه رو بخودم جلب می کردم و من هم فقط بدنبال خوشگذرونی بودم و خوشم می آمد پسرها رو سر کار بزارم،چند ماهی با یک پسری دوست می شدم و بعد ولش می کردم باورتون نمیشه چندتا پسر رو سرکار می گذاشتم، یادمه همزمان با دو تا پسر دوست شدم که خود اینها یعنی حمیدرضا و مجید با هم دوست بودند و بخاطر من دعوا شون شد و رفاقتشون بهم خورد نمی دونید چه حالی داد چقدر به این دو تا بدبخت تو دلم خندیدم.


هر چی مامانم بهم می گفت هنی جون (مخفف هنگامه = هِنی) یکم به فکر خودت باش و اینقدر پسرها رو آزار نده و یکدوم خوشگل شو انتخاب کن و باهاش بمون،من گوشم به این حرفها بدهکار نبود،و خلاصه جنده ای بودیم برای خودمون!!
بعد 4 سال که مدرک حسابداریم رو گرفتم،به عنوان کارآموز یک شرکتی مشغول شدم و البته به دلیل توانایی هام (منظورم رو که گرفتید!) اونجا جذب شدم ،همکارهای خانم چون میدیدند آقایون چقدر به من توجه دارند حسودیشون می شد و من این نگاه ها رو می شناختم دخترها توی دبیرستانمون،دانشگاه و حالا سرکار همه بخاطر اندام و لوندی هام حسودیشون می شد.خانمها چون می دونستند من هنوز مجرد هستم همیشه تا منو می دیدند شروع می کردند از شوهرشون حرف می زدند تا من نسبت به آنها حسودیم بشه.حتی بعضی وقتها خیلی آروم راجب به سکسی که دیشب داشتند صحبت می کردند،یادم رفت بگم من خودم سکس زیاد داشتم البته از عقب، و جلوم هنوز آک بود.حرفهای اونها واقعاً موثر بود و من حسودیم می شد می دونید آخه سکس با شوهر یک چیزه دیگه است.


من نمی خواستم سرکار راجب به سکس با دوست پسرهام صحبت کنم ،بالاخره این سکس با دوست پسر بود و اون سکس با شوهر و من داشتم برای اولین بار تو زندگیم کم می آوردم،بخاطر همین تصمیم گرفتم مخ بزنم برای ازدواج!
علیرضا پسری بود که تازه اومده بود شرکت البته چون سابقه کار بیشتری داشت سرپرست حسابرسی ما شد،پسر خوبی بود و کلاً تو باغ نبود و سرش تو کار خودش بود.ولی من با شگردهای خودم اونو تو تور انداختم و بعد یکسال دوستی و باهم بیرون رفتن بهم پیشنهاد ازدواج داد و با اینکه پدر مادرش و مخصوصاً مادرش مخالف بود باهم ازدواج کردیم.شب ازدواج خیلی هول بود و مشخص بود اینکاره نیست می خواست سریع لخت کنه بکنه،به علیرضا گفتم چقدر هولی صبر کن آروم آروم برات لخت میشم و بعد هم لباسهات رو در می آورم،این جمله علیرضا یادم نمیره که گفت: هنی جون من خودم رو تا امروز نگه داشتم و این اولین سکس ام هست. یکم جا خوردم پسری با خوشتیپی و جاذبه اون چطور تا الان کسی رو نکرده باشه!! پیش خودم گفتم بیچاره چقدر این مسئله سکس رو بزرگ کرده و براش چقدر ریاضت کشیده تا مثلاً بیاد باکره ای مثل منو بکنه،تو همین فکرها بودم که علیرضا گفت عزیزم تو هم اولین بارت هست دیگه؟ دیدم کم کم داره مشکوک میشه اونو همینطور که رو تخت دراز کشیده بود با دستم یک ضربه ای کوچیک به شونه اش زدم گفتم معلومه دیگه آره. همینطور که به من نگاه می کرد پشتم رو کردم بهش و آروم و با عشوه گفتم عزیزم زیپ پشت لباس رو می کشی پائین اونهم آروم زیپ رو کشد پائین و من هم پا شدم و از پائین به بالا لباس عروسم رو در آوردم و فقط سوتین و شرت تنم بود
،اومدم رو پاهاش نشستم و همینطور که سینه بندم رو به صورتش بود آروم کله ام رو آوردم پائین تا سینه هام به صورتش بخوره زیر گوشش نجوا کنان گفتم درش بیار و خودم روش خوابوندم ،دستش رو برد پشت پستون بندم و خیلی آروم از چسبش کند و پستونام زد بیرون کمی اومدم بالا و پستونام رو تاب دادم و زدم به صورت اش و گفتم همش برای خودته.اونهم یکدفعه وحشی شد و پرید بالا و منو محکم گرفت و خوابوند به تخت و خودش بالا قرار گرفت،لبام رو غنچه کردم و انگشتم روش گذاشتم گفتم هیش،انگشتم رو کشید کنار و لبای گرمش رو گذاشت رو لبام و شروع کرد به لب گرفتن از من آب از لب و لوچش داشت می اومد با دستام یک فشار به کله اش وارد کردم تازه فهمید که بسه رفت و شروع کرد به خوردن پستونام استعدادش خوب بود زود یاد می گرفت چیکار کنه خودش هم خلاقیت بخرج داد و بوسه کنان رفت پائین و به نافم که رسید زبونش رو توش چرخوند و بعد با یک حرکت شرتم رو گرفت و من هم کمر رو دادم بالا و و اونهم شورت رو از پاهام کشید بیرون ،و حالا نوبت کسم بود و اونهم شروع کرد به خوردن و البته لاش هم الکی با دستش باز می کرد و داخلش رو هم لبی می کشید می دونستم قصدش از این کار اینکه ببینه من دخترم یا زن،من هم تو ذوقش نزدم و چیزی نگفتم البته چون صدام در نمی اومد واقعاً از اینکارش خوشم اومده بود،همینطور که تو حال و هوای خودم بودم دستاش رو آورد بالا و سینه هام رو گرفت و محکم فشار می داد و لب و زبونش رو هم همینطور به کسم می کشید ،من هم به آه و اوه افتاده بودم و بدنم داغ برای سکس شده بود،
اومد بالا و پیراهنش رو درآورد من هم بیکار نموندم برای اینکه بهش نشون بدم چقدر طالب اش هستم ،دستام رو بردم سمت کمربندش و کمر بندش رو در آوردم و بعد دگمه شلوار،کمرم در حالت بدی قرار گرفته بودم ،علیرضا خودش بقیه اش رو در آورد و شورت رو کشید پائین و کیر شق کرده اش زد بیرون عجب کیر خوشگلی داشت کلی هم بهش رسیده بود و صاف و صوف کرده بود و مو نداشت ،همینطور که از دیدنش به وجد آمده بودم رفت پائین و پاهام رو کمی از هم باز کرد و گذاشت لب کسم و یکم سرش رو رو لبش چرخوند داشتم دیوونه می شدم گفتم بکن تو کسم گفت باشه عزیزم برد داخل و پرده ام رو زد یک ذره درد گرفت و بعد کیرش رو درآورد و با دستمال یکم خون روش رو که از کس من اومده بود پاک کرد و بعد دوباره شروع کرد به تلمبه زدن آه آه اوهم بالا گرفت و بعد چند دقیقه منو به پشت خوابوند و بالشت از زیر سرم برداشت و با بالشت خودش ،دوتا بالشت گذاشت زیر شکمم ومن هم کونم رو قنبل کردم و اونهم از پشت شروع کرد به عقب جلو آه آه آه آه آه من که ارضا شدم علیرضا هم داشت ارضا می شد بهم گفت خوشت می یاد هنی جوونم ؛


من هم با آه آه و ذره ای مکث بعد دوباره آه آه بهش حالی کردم آره،شتابش رو برد بالا و تند تند تو کسم فرو می کرد در می آورد و بعد یکدفعه درآورد و آب داغش رو ریخت رو کمرم و اومد کنارم دراز کشید و شونه ام رو بوسید و من هم لباش رو با اینکه می دونستم کس ایه بوسیدم،و بعد لب گرفتن تصمیم گرفتم یک ساک هم براش بزنم ،کیرش داشت شل می شد ،همینطور که بهم نگاه می کردیم با دستم کیرش رو گرفتم گفت بازم می خوای، با دستم گفتم نوچ نوچ رفتم پائین و کیرش رو کامل بردم تو دهنم و با جوون گفتم آوردم بیرون، کیرش داشت قد بلند می کرد و دیگه همش تو دهنم جا نمی شد ،کیرش رو حسابی خوردم و بعضی وقتها تخمهاش رو می بردم تو دهنم وبعد دوباره سر کیرش رو تا ختنه گاه می بردم داخل با زبونم روش می چرخوندم،داشت آبش می اومد کله ام رو برد عقب و آبش با شدت خورد به صورتم اگه چشمم رو نبسته بودم می رفت تو چشمم با دستم آبش رو از صورتم به سمت سینه هام بردم و چشمام رو خمار کردم و جوون جوون کنان به سینه هام مالوندم و بعد با هم رفتیم دستشویی جیش کردیم و بعد باهم رفتیم حموم دوش گرفتیم و منو شست و بعد باهم اومدیم بیرون و همینطور لخت رو تخت خوابیدم.


خلاصه بگم چون تازه دوماد عروس بودیم خیلی باهم سکس داشتیم و مشتری دائمی داروخانه سر خیابونمون بودیم و کلی پول ویتامئین E و کاندوم می دادیم.من هم چون می خواستم چشم همکارهای خانم رو تو شرکت دربیاورم از سکسهای موفق شوهرم با من رو براشون تعریف می کردم.و اینکه چقدر خوب منو به ارگاسم میرسونه خلاصه چشم همه رو با اینکار در می آوردم و از اینکه می دیدم همکارام چجوری به علیرضا با ولع نگاه می کنند خوشم می اومد،یکی بچه ها که باهم خیلی دوست بودیم اسمش آمنه بود تازه چندوقتی بود که از شوهر معتادش جدا شده بود و از اونجایی که تو اتاق ما بود علارغم آنکه من دوست نداشتم اون این حرفها رو بشنوه ولی وقتی من تعریف می کردم ماجراهای سکسیم رو به دیگر خانم ها ،آمنه نیز می شنید،آمنه بر و روی آنچنانی نداشت ولی استیلش بد نبود.


از اونجایی که من و آمنه با هم دوستای صمیمی بودیم یکروز به من گفت چه خالی هایی بعضی وقتها هنگامه جون می بندی ها، گفتم چطور مگه ،آمنه ادامه داد آخه مردها معمولاً بفکر خودشون هستند و تا آبشون می یاد یادشون میره مثلاً زنی هم اونجا هست و اونو رو هم باید ارضا کنند سریع زیپ رو می کشند بالا و میرند.
گفتم علیرضا که اینطوری نیست و منو حسابی می کنه و در حین سکس چندبار ارگاسم میشم،گفت من که باور نمی کنم باید بهم نشون بدی،گفتم برو گمشو ببینم یعنی چی بچه پرو ،من علیرضا جونی مو به کسی نمی دهم گفت دیوونه منظورم اینکه از سکست باهاش عکسی فیلمی چیزی بیار ،نمی دونم چرا کسخل شدم گفتم باشه همین فردا برات می یارم.


علیرضا چون مسئولیتش از من بیشتر بود سرکار موند و من زودتر از اون رفتم،رسیدم خونه حسابی براش بدنم رو خوشگل کردم با مومک موهای زائد رو از بین بردم.حموم رفتم و چون می دونستم از بوی موهام خوشش می یاد و همیشه بوش میکنه با شامپو شستمش و حسابی بدنم رو خوشبو کردم ،گوشی که شوهرم کادو بهم داده بود رو در موقعیت خوبی قرار دادم تا از سکسمون فیلم خوبی بگیره،رفتم لباس نازک بدن نمام رو که از ترکیه خریده بودیم رو پوشیدم و تو اتاق منتظر بودم صدای کلید از در آپارتمان اومد فهمیدم اومده ،علیرضا گفت : کجایی عزیزم من هم با حالت عشوه از اتاق خواب گفتم بیا عزیزم منو پیدا کن هه هه خندیدم.در اتاق رو باز کرد منو که با این حالت دید گفت جونم عزیزم بزار برم حموم خودم رو بشورم تنم بوی عرق نده الان می یام گفتم نمی خواد جیگر خلاصه شهوت رو که تو چشام دید بی خیال شد و اومد جلو و شروع کرد به لب گرفتن از من ،من هم پشتم رو کردم بهش و کونم رو چسبوندم بهش و اونهم شروع کرد به دست مالی من، ممه من رو گرفت و می مالوند من هم کونم رو به وسط شلوارش می مالوندم تا حسابی دولش حال بیاد بشه کیر،بعد هم دستم رو بردمپشت و کیر شق شده علیرضا جون رو با دستم گرفتم و مالوندم و بعد یکی دوبار کونم رو کامل چسبوندم به کیرش و پائین بالا رفتم و بعد برگشتم سمتش و رو دو زانوم نشستم و شلوارشو در آوردم و سر کیرش رو از تو شورتش با لبام چند تا گاز کوچیک گرفتم و بعد خیلی با آرامش شورتش رو کشیدم پائین و کیرش رو خوردم ،


همینطور که ساک براش می زدم دیدم دستشو رو آورد کنارم شونه ام رو می مالوند و بعد موهام رو گرفت و چنگ می زد و نوازش می کرد حس خوبی به من دست می داد بعد منو بلند کرد و خودش رفت رو تخت دراز کشید و من هم لباسم رو در آوردم و کسم رو بردم جلو صورتش اونهم کسم رو اونطوری داشت می خورد،بعد خودم رو بر عکس روش خوابوندم (69)و دهن من تو کیرش بود و اونهم از اونطرف کس من رو می خورد بعد چند دقیقه اومدم روش و کیرش رو بردم تو کسم و براش بالا پائین می رفتم چقدر حال می داد آه آه هم بدجور بلند شده بود و تو حالت به ارگاسم رسیدم بعد بهم گفت برگرد و بعد من برگشتم و کیرش رو با دستم گذاشتم داخل ،گفتم اینجوری عشقم گفت آره عزیزم .همینجوری که بهش می دادم هی کیرش در می اومد از سر جاش و من دوباره می گذاشتم داخل فکر کنم کسم زیادی چاک خورده بود.فکر کنم داشت آبش می اومد یکدفعه تو همون حالتی که کیرش داخل کسم بود کیرش رو تا ته برد تو کسم و هل داد افتاد روم .حالا تلمبه نزن کی بزن،انقدر سریع بالا پائین می کرد داشت واقعاً دردم می اومد ولی گوشش به این آه و ناله ها عادت داشت و تا حسابی جررم نمی داد ولکن نبود خلاصه بعد چند دقیقه یک مایع داغی رو تو کسم حس کردم بعله بالاخره آبش اومده بود و تونستم از زیرش خلاص بشم و اومد و از پشت منو بوسید ولی من که تو همون شوک بودم دستم رو بردم رو کسم و اونو گرفتم ،گفت جیگرم خوشت اومد
،من هم که صدام در نمی اومد با زور سرم رو تکون دادم گفتم ها خنده اش گرفت و اومد روم و بعد دوباره کیرش رو برد داخل کسم من تو دلم گفتم عجب غلطی کردم این لباس سکسی رو پوشیدم دوباره شروع کرد به تلمبه و بعد همینطور که روم بود منو بلند کرد و روش خوابوند و کیرش ذره ای از کسم جدا نمی شد و دستش رو هم برد بالا کسم و چوچولم رو گرفته بود می مالوند واقعاً آخر عشق و حال بود جیغ می زدم از ارگاسم ولی اون محم منو گرفته بود و یکجورایی با خشونت منو می کرد و بالاخره بعد چند دقیقه تلمبه زدن از پائین به بالا آبش برای بار دوم اومد و از دستش رها شدم.و سر تا پام داشت از خوشی آتیش می گرفت.
بعد با هم رفتیم حموم دوش گرفتیم و خودمون رو شستیم و از اونجایی که عزیزم می دونست من تواین سکس خیلی خسته شدم پیشنهاد داد و رفتیم بیرون شام خوردیم اومدیم.


فیلم رو فردا رفتم به آمنه نشون دادم و اونهم کلی حال کرد گفت بهم بلوتوث کن ،گفتم برو ببینم من فقط اینو نشون دادم فکر نکنی دارم دروغ میگم،گفت خودمونیم شوهرت کارش رو تو تخت خوب بلده،با حالت لوسی گفتم بعله جوجویی خودمه.چند روزی از این ماجرا گذشت رفتار شوهرم عوض شده بود و من هم بهش مشکوک شده بودم یک روز دیدم دور و بر ساعت 10 صبح بود خانم کاظمی یکی از منشی های عوضی شرکت اومد با خنده بلند بلند گفت هنگامه جون با علیرضا دعوات شده که جدا جدا می روید گفتم نه یعنی چی ،همینطوری بلند گفت الان نیم ساعت چهل دقیقه ای هست مرخصی ساعتی گرفت رفت،گفت : یکم بیشتر باید مواظب شوهر خوشگلت باید باشی،گفتم خفه شو مواظب دهن گنده ات باش از سریع بلند شدم تا بخودش بیاد چیزی بگه همینطور که جلوی در اتاق ایستاده بود ضربه ای بهش زدم و رد شدم گفت چته حیوون داشت همچنان زر می زد حوصله نداشتم جوابش رو بدهم از در شرکت اومدم بیرون گوشیش خاموش بود ،دیدم ماشین رو هم با خودش برده ،نمی دونم چرا یک حسی بهم می گفت برو خونه،رفتم خونه در رو باز کردم دیدم در اتاق خواب قفله ،با عصبانیت داد زدم کی اون توئه،علیرضا از پشت در گفت برو هنگامه تو برو بعداً بهت همه چی رو توضیح میدم ،از پشت در یک صدای دختر اومد گفت خوب بهش بگو.
من که خونم به جوش اومده بود از شدت غیض گفتم اگه در رو باز نکنی در رو می شکونم،هنوز حرفم تموم نشده بود که دیدم لای در باز شد آهسته رفتم داخل دیدم آمنه بی حجاب کنار علیرضا ایستاده ،رو به آمنه گفتم :تو به چه جراتی با شوهر من دیگه از شدت بغض نتونستم ادامه بدهم و گریه ام گرفت،علیرضا به آمنه گفت بره ،من گفتم کجا می ری جنده که علیرضا بازوم رو گرفت ،مانع شد من روی تخت نشستم گفتم چرا ؟چرا علیرضا؟(صدای بسته شدن در آپارتمان اومد بله آمنه رفت).علیرضا توضیح داد که دیروز آمنه بهش زنگ زده بود و بهش گفته بود که فیلمی مستهجن از ما داره که اگر به گفته های اون توجه نکنم اون فیلم رو پخش می کنه خودت هم که دیگه بقیه ماجرا رو می دونی فقط من موندم چه جوری از عشقبازی ما تونسته فیلم تهیه کنه،من بهش گفتم فیلم رو من گرفتم و می خواستم زمانی که تو نیستی خود ارضایی کنم احتمالاً زمانی که تو اتاقم نبودم فیلم رو از موبایلم بلوتوث کرده به موبایل خودش ببخشید بهت نگفتم،علیرضا گفت من رو می بخشی گفت باشه ولی قول بده دیگه از اینکارا نکنی،گفت قسم می خورم،بهش گفتم حالا فیلم رو چه جوری ازش پس بگیریم علیرضا گفت بعد اون کار از موبایلش جلوی من پاک کرد،گفتم کثافت.بعد این ماجرا تصمیم گرفتیم دیگه آن شرکت کار نکنیم و هردو الان از آن شرکت اومدیم بیرون ،و من در یک شرکتی کار می کنم و شوهرم نیز در یک شرکت دیگه که اونطرف شهره.من بعد این ماجرای شوم دیگه تصمیم گرفتم راجب به سکسم با کسی صحبت نکنم و کلاً خانم خوبی برای زندگی و شوهر جونم باشم.
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
      
shomal مرد #1,102 | Posted: 13 Aug 2014 00:58
کاربر

 
سکس تو دبی

اسم من مریمه و این خاطره مال زمانیه که من ۲۴ سالم بود
برای اولین بار بود که میخواستیم بریم دبی. قرار بود با مامانم و یکی از دوستاش که یه مغازه لباس فروشی داشت بریم دبی واسه آوردن جنس که هم ما برا خودمون بگردیم و رعنا (دوست مامانم) هم با پاس ما جنس بیاره.
من قدم ۱۷۰ و وزنمم اون موقع ۶۵ کیلو بود با پوستی سفید که کوچیک تر از سنم نشون می دادم.
وقتی وارد دبی شدیم من روسری و مانتومو در آوردم و با یه تاپ و دامن کوتاه می گشتم، خیلی خوشحال بودم که از لحاظ حجاب محدودیتی ندارم و آزادم. روز اول فقط تو فروشگاه ها گشتیم و خرید خاصی انجام ندادیم. من انگلیسیم بد نیست و راحت می تونم منظورمو برسونم واسه همین تو ارتباط برقرار کردن با فروشنده ها اصلا مشکلی نداشتم. همون روز اول یه فروشنده تو یه فروشگاه دیدم که خیلی به من و بدنم نگاه می کرد! باهاش که حرف زدم فهمیدم که اهل نپال هستش و الان یه سه سالی هست تو دبی فروشگاه داره و از وعضش راضیه. با هم دوست شدیم و چون دو رگه بود پوستش به سبزه میزد تا به سیاه و من از این تیپ بدن ها خیلی دوست داشتم. هیکلی بود و عضلانی، خوش خنده و گرم. اینا همش باعث میشد بهش علاقه مند بشم.
روز دوم باز رفتم به دیدنش و یک ساعتی باهم گپ می زدیم تا اینکه منو برا شام به خونش دعوت کرد، اینقد خون گرم بود که نتونستم دعوتشو رد کنم ولی بهش گفتم که خونش راحت نیستم و بیرون با هم قرار گذاشتیم. شب حدودای ساعت 9 اومد دنبالم، یه ماشین لندکروز مشکی با شیشه های دودی. ترس ورم داشت که نکنه بلایی سرم بیاره ولی شنیده بودم دبی کلی امنیت داره و واسه همینم بود که مامانم و رعنا واسه خودشون میگشتن و من واسه خودم، برا همین سوار ماشینش شدم و رفتیم به یه رستوران تو یه هتل. دو ساعتی باهم راجع به همه چی حرف زدیم تا اینکه حرف رسید به آزادی های کشورهای دیگه و محدودیت تو ایران، نمی دونم چطور شد که براش اعتراف کردم که پرده ندارم و فقط یک بار سکس داشتم اون هم به طور اتفاقی پردم رو از دست دادم. به سکس علاقه دارم ولی از خشونت تو سکس می ترسم. حرف که به اینجا رسید پسره ازم خواست تا باهاش سکس داشته باشم. اول قبول نمی کردم ولی اینقد اصرار کرد و قول داد که آروم باهام رفتار کنه که راضی شدم بریم خونش واسه سکس.
یه خونه دوبلکس تو یه جای دنج شهر داشت و شیک و تر و تمیز. وارد خونه شدیم و آروم منو بغل کرد و بلندم کرد و شروع کرد به لب گرفتن. آروم لبامو میخورد و سینه هامو میمالید. تنم داغ شده بود و قلبم تند میزد. لباسامو در آورد و یه نگاه به کوسم انداخت. موهاشو نزده بودم و یکم پشمالو بود، بهم گفت اگه ایرادی نداره برام کوسمو اصلاح کنه چون از مو خوشش نمیاد، منم خودمو در اختیارش گذاشتم. برام کوسمو اصلاح کرد و در همون حین هم خوب می مالیدش که حسابی آبم راه افتاده بود و کوسم خیس خیس شده بود. برام جالب بود که نمی ذاشت به کیرش دست بزنم و برا کردن هم هیچ عجله ای نداشت. باهام ور میرفت، بغلم میکرد، بوسم میکرد و نوازشم میکرد. ازم در مورد سکس از کون هم پرسید و من چون دیدم خیلی ملایمه بهش گفتم اگه آروم بکنی از کون هم اجازه داری واسه همین برد و توی کونمو با آب ورم شست و تمیز کرد. اولش خجالت می کشیدم ولی برا اون مهم نبود و با آب و انگشت قشنگ منو شست. منو برد و رو تخت خوابوند. پاهامو آروم داد بالا و بهم گفت دستمو به هم از پشت زانوم قلاب کنم و با یه شال ساعدامو به هم بست. استرس داشتم و میلرزیدم، شروع کرد به خوردن کوس و کونم. زبونشو میکرد تو و لیسم میزد. دیدم داره لباساشو در میاره و کیرشو بالاخره نشونم داد! یه کیر کلفت و دراز که حدس میزنم از مچ دستمم کلفتر بود، از دیدن کیرش جا خوردم و ازش خواستم آروم شروع کنه و اصلا فشار نده. به کارش وارد بود و با کیرش کوسمو بازی می داد. کیرشو چرب کرد و آروم نوکشو گذاشت در کوسم و یکم فشار داد، یه درد همراه با لذت تمام وجودمو پر کرد، یه آخ گفتم و سعی کردم خودمو جمع نکنم که درد بگیره. کیرشو تا نصفه کرد تو و همونجا نگه داشت. بعد چند دقیقه شروع کرد به آروم تلمبه زدن. هرچی تعداد تلمبه ها بیشتر میشد مقدار بیشتری از کیرشو میکرد تو تا اینکه احساس می کردم کیرش داره میخوره به قلبم! بد جوری حال می داد، چند بار ارضا شدم و از شدت حال جیغ می زدم. تا میخواست ارضا بشه کیرشو در میاورد و نفس تازه میکرد و همین باعث شده بود زمان سکس بالا بره. تو همون حالت که دستام بسته بود برم گردوند و سرمو گذاشت زمین و کونم به حالت قنبل رو به هوا بود. کیرشو گذاشت در کونم و فشار داد تو! چون از کوس کرده بود کونم تنگ شده بود و برگشته بود به حالت قبل. اینقد کیرش کلفت بود که احساس کردم دارم جر میخورم، ازش میخواستم از کون نکنه ولی اصلا یادم نبود فارسی بلد نیست و تا جور کنم بگم کونم، کیرش تا ته رفت تو. همونجا نگه داشته بود و با کوسم ور میرفت. شروع کرد به تلمبه زدن و منم حرکت کیرشو تو کونم که دیواره های معدمو طی میکرد احساس میکردم. اینقد کلفت بود که استخون لگنم داشت میشکست ولی حال میداد. میکرد تو و آروم میکشید بیرون، اینقد این کارو کرد که ارضا شد و همه آبشو ریخت تو کونم. داغ داغ بودم و حشری حشری. تمام آرایشم پاک شده بود و قیافم تابلو بود که بد جوری دادم. بلند شدم رفتم دوش گرفتم و اومدم لباسامو پوشیدم، گشاد گشاد راه میرفتم و دنبالچم درد میکرد. بعد اون شب یک بار دیگه هم باهاش سکس کردم و برگشتم ایران. تا مدتها با یادش با خودم ور میرفتم و دلم میخواست یه بار دیگه بهش بدم.
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
      
shomal مرد #1,103 | Posted: 13 Aug 2014 01:00
کاربر

 
منشی مامان

اولین روز تابستون بود تازه امتحانا تموم شده بود و منم سرم میجنبید برای پیدا کردن دوست دختر!راستی اسم من امیره وتک پسر خانوادم ۱۶ سالمه با ۱۷۶ سانت قد و ۵۷ کیلو وزن و قیافه ای معمولی و بعضی وقتا تریپ رپری و خیلی خیلی پرو یعنی همون سمج .صبح وقتی بیدار شدم دیدم ساعت هنوز ۷ با دیدن ساعت گفتم عجب ها حالا که مدرسه ها تموم شدن ما ساعت ۷ بیدار میشیم (اخه من همیشه کمتر از ۷:۳۰ بیدار نمیشم برای مدرسه ها وگرنه ساعت ۹) خلاصه تا ساعت ۸:۵۰ به زور خوابیدم بعدش دیگه نتونستم .بلند شدم رفتم تو حال مامانمو صدا کردم دیدم نیست با خودم گفتم برم دوباره تو تختم که تلفن زنگ خورد اول نمیخواستم برم جواب بدم چون میدونستم با من کار ندارن ولی بعدش با خودم گفتم حالا این دفه رو ببینیم کیه رفتم جواب دادم
گفتم :بله بفرمایید؟ تا گفت سلام خانم **** هستش کپ کردم پشت تلفن از بس صدای قشنگ و دلنشینی داشت.نزدیک بود همونجا آبم بیاد.بعد دو سه بار الو الو کردن منم دوباره گفتم چی فرمودید؟ گفت:سلام ببخشید خانم**** هستن؟گفتم:نه رفتن بیرون شما؟ گفت:من مشتری مادرتونم! گفتم:فامیل شریفتون؟ گفت:من فلانی هستم.بعدشم گفت من زنگ زدم تا وقت بگیرم برای لباسم.(آخه مادر من خیاط و چون خونمون ۲ طبقه است طبقه پایین شده مغازه خیاطی مادرم!)منم چون دفتر گذاشتن وقتاش برای مشتریاش کناره تلفن بود تا خواست خدافظی کنه گفتم:یه لحظه صبر کنید تا بهتون بگم کی تشریف بیارید!بعد اونم با کمی خنده گفت:بفرمایید جناب منشی! که یه لحظه به تریپ قبام بر خورد گفتم :آها الان که نیگاه کردم تا یه هفته دیگه اصلا وقت ندارن بعد گفت:ااا چه بد مادرم عجله دارن لازم دارن و همینجور داشت ور ور حرف میزد (که همون لحظه فهمیدم این دختر یارو ؛این دخترشه خوده زنه چیه!از نظر وراجی)که من اعصابم داشت خورد میشد که وسط حرفش پریدم
گفتم:اگه کاری ندارید من کار دارم باید برم؟که یه دفه صداش از اون لحن دلنشین و زیبا زیبا تر شد و با یه عشوه خاصی گفت: شما نمیتونید کاری برای ما انجام بدید؟ که یه لحظه فک کنم اگ جایه من بودید قش میکردید از بس عشوش ناز بود!
بعد گفتم:یه لحظه صبر کنید ببینم اگه کاری تموم شده باشه کار شمارو در اولویت قرار بدم.بعد دفتر و نگاه کردم دیدم واسه فردا همه کارای مادرم تمومه(چون مادرم چند تا شاگردم داره که هم اموزش میده هم ازشون کار میکشه)منم دیدم اینطوریه باخودم گفتم یه چوس کلاسی جلوش بزارم تا دیگه با من شوخی نکنه
گفتم:حالا چون شمایید فردا ساعت ۶ تشریف بیارید که سره مادر خلوت میشه منم به مادر میگم!
بعد دوباره با همون لحن صدا و عشوه گفت:خیلی ممنون و دوباره میخواست وراجی کنه که میخواستم بگم ساعت ۶ مادر منتظرتونن گفتم:ساعت ۶ منتظرتون هستم تشریف بیارید!بعد یه لحظه تا دیدم اینجوریه چه شکری خوردم سریع خدافظی کردم نذاشتم طرف خدافظی کنه خداحافظ گفتم و قطع کردم!بعدشم داشتم فک میکردم که عجب صدایی داشتو به اشتباهی که گفته بودم فکر میکردم که یه دفه مادرم اومد.منم براش گفتم مامان جون برات مشتری جور کردم که بیاد رو سرش میگردونت!بعد اسم طرفو گفتم که گفت:ای خینگ چی کار کردی باشون!بعد که دیدم اینجوریه کل ماجرا رو تعریف کردم .اخرش که رسید مامانم گفت ایول خوب کلاس گذاشتی یه جایزه داری پیش من منم ذوق مرگ شده بودم که یهو یاد صدای دختره طرف افتادم با خودم گفتممن که با مامانم راحتم بهش بگم برام شماره این دختره رو جور کنه)بعد به مامانم گفتم:مامان راستی خود طرف نبود دخترش بود!بعد گفت باشه حالا ساعت چند گفتی بیان؟گفتم:ساعت ۶ گفت:آفرین خوب ساعتی گفتی این خانم *** اون موقع میاد کارشو بگیره شلوغه یکم از حرفات به حقیقت میپیوندد.بعد به مامانم گفتم مامان جایزه من چی میخوای بدی ؟گفت:هر چی بخوای!منم خیلی رک پوسکنده گفتم:مامان شماره این دخترشونو برام گیر میاری؟که یه دفه دیدم اخماش رفت تو هم تا اینو دیدم خواستم در برم که شروع کرد خندیدن.نشستم گفتم :چرا میخندی؟بعد گفت پایینو نیگا کن میفهمی!شلوارمو نیگا کردم دیدم اوه اوه یه خیمه ای درست کرده که بیا و ببین!بعدشم سریع درستش کردمو دوباره پرسیدم:مامان برام شمارشو میگیری یا نه گفت اگه این وضعی باشه نه گفتم:جونه من اذیت نکن!چون رو قسم خوردن حساسه گفت: قسم نخور احمق باشه برات جورش میکنم .ولی جا که نداری!منم گفتم اونش با من شما شمارشو جور کن!
بعدشم بلند شدم رفتم تو اتاقم که دیدم ساعت۹:۱۰ گفتم برم دست صورت بشورم برم تا ۶ یه دوری بزنم بعدشم بیام خونه ببینم میتونم یه چرتی با این دختره بزنم یا نه؟رفتم دست صورت شستم اومدم مامانم برام صبحانه اماده کرده بود خوردم رفتم گوشیمو برداشتم زنگ زدم رفیق ۶ام مهدی .سلام و احوال پسرونه باش کردم (اگه نمیدونید بدونید پسرا به جای سلام با رفیق ۶شون اصولا میگن چطوری آشغال :دی)گفتم مهدی حاظر باش ۱ساعت دیگه بریم یه دوری بزنیم .(چرخ داریم با رفیقم حرفه ای میریم پارک نزدیک خونه ی ما اونجا همیشه ادمایی هستن که کل کل دوچرخه سواری حتی بعضی اوقات دخترا هم میان.از صب تا شبم از همه نوع پسر دختر هست) خلاصه تا صبانه خوردم و حاضر شدم شد ساعت ۱۰ که مهدی زنگ زد گفت نمیخوای بری بگو ادم علاف نشه گفتم بریم الان گفت باشه پس زود بیا تا جایه من کار دارم برسی تموم شده با هم میریم ،منم به مامانم یه یاداوری کردم و زدم بیرون.
داشتم میرفتم سمت خونه دوستم که دیدم گوشیم داره زنگ میخوره برداشتم مهدی بود گفت کجایی گفتم دارم میام
گفت بدو که مامانم منو الان میگیره به کار منم یه جوری تخته کردم رفتم راهی رو که به ۵ دقیقه میرفتم به ۲-۳ دقیقه رفتم .خلاصه اومد و رفتیم پارک تو پارکم امروز فک کنم روز شانسم بود ما بودیم با ۵-۶ تا پسر دیگه و یه جمعیت دوچرخه سوار دختر همه ۱۵ تا ۱۹ سال.که من با کلی سرو کله زدن با یکی از ۱۵ ساله ها که خیلی خوشگل تر از بقیه بود شماره دادم و قبول کردو همونجا هم بهم زنگ زد تا شمارشو داشته باشم،ولی از یه چیزیش خوشم نیومد اسمش بود نه اخه شما بگید این اسمه آمنه.حالا بیخیال خلاصه یکم باهاش لاس زدیم تو پارک که گوشیم ز خورد دیدم مامانمه جواب دادم سلام کردم و اینچیزا که گفت بیا خرید داریم منم دیگه خدافظی کردم با آمنه خانمو به مهدی هم گفتم بریم دیگه که مامانم ز زده خرید داره .خدافظی کردیم رفتیم تو راهم این دوست جدیدم یه جوک سکسی داد که با خودم گفتم اسمش خوب نیس خدا کنه کسش خوب باشه.خلاصه رسیدیم خونه مهدی باش خدافظی کردم و واسه فردا برنامه ریختیمو اومدم خونه مامانم چیزایی که واسه خونه میخواست دادو رفتم گرفتم اومدم دیدم شده ساعت شده ۳ (اخه همیشه میرم خرید یه دور اضافی هم میزنم)اومدم مامانم گفت خسته نباشی با این خریدت و این حرفا که ناهار خوردم و گرفتم خوابیدم.بعد که از خواب بیدار شدم دیدم ساعت ۵:۴۰ دقیقه است سریع بلند شدم رفتم حموم هر چی کرک و ریش تو صورتم بود زدم مخصوصا سیبیلم که اصلا سیبیل به من نمیاد و همچنین پشمامم زدم.اومدم بیرون لباس و خشک کردن موهام و لباس پوشیدم دیدم ساعت ۶ رفتم پایین دیدم مامانم دم دره رفتم دم در دیدم وای یه دختر خیلی خشگل و ناز با یه زن تقریبا ۳۰-۳۳ ساله دارن با مامان صحبت میکنن بعدشم اومدن تو .منم با دیدن این صحنه سریع تو راهپله ها پشت نرده ها خودمو قایم کردم وقتی اومدن تو دختره تا سلام کرد صداشو شناختم کیه فهمیدم همونان.اونا رفتن تو بعد مامانم اومد سمت راهپله ها تا اومدم به خودم بجنبم برم بالا مامان اومد و یه نیشخند همراه با اخم کرد گفت برو چایی بزار تا برات جورش کنم شاید همین الان بیاد بالا ،برو چایی بزار .منم سریع اومدم بالا چایی گزاشتم رفتم تو اتاقم کامپیوتر روشن کردم سیستم تا بالا اومد دیدم یکی داره در اتاقمو میزنه گفتم مامانم باشه که در نمیزنه سریع پریدم تختمو درست کردم گفتم بفرمایید وای چی میدیدم به این زودی دختره بود
سلام و حال و احوال کرد و بعدشم گفت پس شما منشی خانم**** هستید من یه نیشخند کوچولو زدم بعد دوباره خواستم کاری کنم که دیگه این حرف منشی رو نزنه چون زیاد خوشم نمیاد.گفتم میخوای وقت و بندازی عقب تر که یه دفه دیدم اخماش رفت تو هم .با این صحنه اینقد خنده دار شده بود که پکی زدم زیر خنده بعدشم سریع خودمو جمو جور کردم .بعد گفتم شوخی کردم جدی نگیرید.تا گفتم نگیرید گفت اه اه چقد کتابی حرف میزنی نگیرید .نکنید ببخشید
منم که دیدم این یه جوری پایه گفتم اهل بازی با کام هستی اونم گفت اره چه جورش از نوع خفن.بهش گفتم بشین تا برم صندلی بیارم رفتم از تو اشپزخونه صندلی بیارم برگشتم دیدم وای خدا مانتوشو دراورده بود با یه تاپ و شلوار لی تقریبا تنگ که که کمی کونشو تو چش میزاشت.دقیق صندلی گذاشتم کنارش تا نشستم صفحه مانیتور که نیگاه کردم دیدم اوه اوه اوه رفته تو هیستوری کارایی که کردم منم کارام با کام تقریبا همش داستان سکسی و فیلم و کلیپ و اینجور چیزاست که گفتم قبل استفاده نباید اجازه بگیری مثل در زدن گفت در زدن با کام فرق داره .بعدش مثل من با دیدن اخم من زد زیر خنده که خودمم از خندش گفتم حالا بیا کولی بازی در نیارم بخندم منم خندیدم که بعدش گفت بازیات کجاس گفتم درایو اف رفت بازیارو داشت نیگا میکرد رسید به پی اس ۱۱ .یه دفه گف اخ جووون تو پی اس داری گفتم اره .بعد بهش گفتم:نکنه دخترا هم فوتبال بازی میکنن .یه دفه جو گرفتش
گفت:پس چی فک کردی حاظرم باهات شرط ببندم ازت میبرم.
گفتم:بازی کنیم شرطی هر کی برد اخر کار شرط معلوم کنیم.
گفت:بازی کنیم ولی همین اول کار شرط معلوم کنیم.
گفتم:پس هر شرطی باشه باید قبول کنی !
گفت:باشه هر چی باشه قبوله!
گفتم:شما اول شرطتونو بگید؟
گفت:باز که کتابی کردی اه بدم میاد.
منم گفتم:تو اول شرطو بگو ؟
گفت:حالا شد .بعدشم شرطشو که گفت باور نکردم!شرطش این بود که بشینیم تمام عملیات سکسی تو کام منو با هم بخونیم.
منم که دیدم اون که دیده حالا چه ۱کی چه ۱۰۰تا!گفتم باشه
بعد بهم گفت:شرط تو چیه ؟ موندم چه شرطی بزارم
گفتم:شرط من خیلی سخته قبول میکنی.!اگه بگم نمیری به مامانو مامانم بگی!
گفت:حالا بگو !
گفتم:منم شرطم با تو یکیه فقط یکم فرق داره اونم اینکه لباسامونو در اریم و بشینیم داستاناو فیلمارو بخونیمو ببینیم.
با کمی نیشخند روی صورتش گفت:اتفاقا من میخواستم این شرطو بزارم !
دیگه داشت دود از سرو کیرم در میومد.
بابا این دیگه کیه!
خلاصه سرتونو درد نیارم بازی کردیم و من ۳-۲ بردم بدم نمیگفت بازیش خیلی خوب بود ولی به ما پسرا نمیرسن هر چه قد کارم بکنن.تیم هایم من چلسی اون بارسا.
خلاصه نوبت به عمل کردن شرط رسید .
من سریع پیرهن و زیرپیراهنیمو در اوردم.و از بالا تنه لخت شدم.بعدشم سریع گفتم:زود باش دیگه.
که داش با خنده لباساشو در میاورد رسید.تا تاپشو در اورد چشام از ۲ تا شد ۴۰۰ تا لامسب سوتین نداشت .سینه هاش اندازه دو تا لیمو شیرین بزرگ بودن داشتم میمردم از شق درد.با دیدن این وضعیت من سریع تاپشو تنش کرد گفت :اگه قرار باشه با چشات اینجوری منو بخوری قبول نیس شرط.قراره با هم بشینیم عملیات سکسی کامتو ببینیمو بخونیم.منم گفتم خب بیا به جای چشام دهنم میخوره.که یه اخم کرد ولی با اخمش تاپشم انداخت که نمیدونم چی شد که یهو لبم رفت لبش داشتم لب میگرفتم که دستشو برد نزدیک کیرم وگرفتش بعد لبشو از لبم کند گفت وای ببین این چه فشاری رو داره تحمل میکنه.بعدشم سریع زیپمو باز کرد و کیرمو در اورد.منم با این حرکتش سینه هاشو گرفتم تو دستم که یه دفه دیدم صداش همچین در اومد که گفتم الان مامانم میاد همچین میزنم که برم تو زمین.ولی خدارو شکر هیچکی نیومد .گفتم :اوه چه وضشه چند وقته به اینا دس نخورده گفت خیلی.دوباره دست چپم رو بردم طرف سینه اش و دست راستمو گذاشتم رو دهنش که صداش در نیاد که دیدم نه ایندفه اتفاقی نیفتاد منم دستمو از رو دهنش برداشتم و اون سینه دیگشو گرفتم و میمالیدمشون که گفت :بسه اب اورد نمیخوای اباشو بخوری منم تا اینو گفت سریع شروع کردم خوردن سینه هاش بعد دیدم دستم بیکاره دستمم بردم سمته کسش و اونو از رو شلوار گرفتم تو مشتم که یه لحظه به خوردن دستم حتی از روی شلوار و شرت به کسش یه لرزه ای به خودش داد که نگو .تو این موقعیت داشتم سینه هاشو میخوردم که دیدم اوه اوه اوضاعش خیلی خرابه دستم خیس شده بود .با این وضعیت دیگه نتونستم تحمل کنم سریع بلندش کردم بردمش رو تخت و شلوارشو سریع در اوردم وای چی میدیدم یه شرت سفید که فقط جلو کسشو میگرفت و از پشت هم که شرت بین لمبرهای کونش گم شده بود.اونم سریع با عجله در اوردم.تا کسشو دیدم کیرم از اون مقداری که بود ده برابر شد.من که از کس خوری بدم میاد گفتم این یه بارو امتحان کنم چون کسش لبه هاش به هم چسبیده بود و فقط بلوری کسش معلوم بود.نه از چوچولش خبری بود نه از چیزه دیگه ای تا دهنمو بردم نزدیک کسش یه دفه که نفسم خورد به کسش یه دفه دستاش رو اورد پشت سرم و سرمو چسبوند به کسش اولین لیسی که زدم یه کم مزه ترشی میداد ولزج اولش حالم داشت بهم میخورد ولی یکم که خوردم بهتر شد و ترشیش از بین رفته بود و فقط لزج بود همینجور خوردم و اونم دستاش تو موهام بود و ثانیه به ثانیه سرم رو به کسش بیشتر فشار میداد که تقریبا بعد ۵ دقیقه میشد که دیدم یهو داره مثل چی میلرزه و دهن من هم پر از اب لزجی شد که یه ذرشو ناخوداگاه خوردم و بقیشم ریختم رو شکمش با دیدن لرزیدنش کمی ترسیدم چون تو فیلم سوپرام همچین چیزی ندیده بودم صداش کردم گفتم خوبی گفت اره فقط ساکت باش الان بلند میشم بت حال میدم.منم ساکت شدم با این حرفش .تا اون داشت به حال میومد منم سریع پریدم شلوار شرتمو در اوردمو رفتم کنارش دراز کشیدمو شروع کردم با سینه هاش ور رفتن که یکم به حال اومد .و سریع بلند شد و رو شکمم نشست و روم خم شد و شروع کرد لب گرفتن منم همینجور زبونم تو دهنش بود و میچرخوندم که یه لحظه دوباره سریع چرخید و دقیقا شد حالت ۶۹ و شروع کرد خوردن کیرم اول لیس میزد فقط سرشو و بوسش میکرد و یه ذره هم به بیضه هام لیس میزد یه لحظه که فقط کله کیرمو کرده بود تو دهنش سریع دستمو بردم پشت سرش و فشار دادم که کیر ۱۶ سانتیم کلا رفت تو دهنش که خیلی حال کردم بعد دیدم داره عوق میزنه منم ولش کردم گفتم باید اینجوری بخوری.
اونم از اون لحظه اون جوری میخورد که خیلی حال کردم هنوز دوتا بالا پایین نکرده بود که مثل چی ابم ریخت تو دهنش خیلی حال کردم چون همه ابمو خورد بعدشم که دهنشو پاک کرد اومد و با لیس زدن کیرم کیره منم تمیز کرد.بعدم اومد کنارم دراز کشید گفت نمیخوای کاری بکنی.کیرمم که در حال خوابیدن بود با شنیدن این حرف مثل چی شق کرد از دفه قبل بیشتر فشار میاورد به پوستش که میخواست پاره کنه پوستشو.با این حرفش منم سریع با زور چرخوندمش و یه تف انداختم رو سوراخ کونش و انگشت کردم که دیدم ۲تا انگشتم خیلی راحت میره کیرمم میره با کمی درد .تا سره کیرمو گذاشتم رو سوراخ کونش گفت :نه ترو خدا درد داره گفتم پس چی گفتی کاری نداری.با یه خنده ملیح گفتم نکنه اوپنی اونم با یه حالت تردید گفت اره.من که مونده بودم چی بگم.سره کیرمو که هنوز دم سوراخ کونش بود فشار دادم و سره کیرم رفت تو که هنوز هیچی نشده بود داش گریه میکرد که در ارم منم دلم سوخت براش در اوردم.گفت جلوم بازه بیا بزار.من که مونده بودم چی بگم از طرفی هم کف کرده بودم .با خودم گفتم این که بازه منم که با دوس دخیام همه از کون میدن بیا کوس امتحان کنیم .سریع برگردوندمش بش گفتم عاشقتم خلو چل .یه کم کیرم و کشیدم رو کسش و چون هنوز خیس بود کیرم کلش خیس شد و خیلی راحت کلش رفت تو که یه دفه یه اه خیلی ناز کشید که دیوونه شدم و یه دفه کیرمو تا ته فشار دادم.فشاردادنم همانا و جیغ زدن اون همانا و نگاه قفل شده ی من به کسش که کمی خون از کنار کیرم زده بیرون هر چی حسو حالو هر چی تو وجودم بود از بین رفت دو دستی زدم تو سرم سریع کیرمو کشیدم بیرون دیدم روش خونه رنگ شده بود گچ ولی دختره همچنان داش میگفت چرا در اوردی که یه لحظه فهمیدم چه گهی خوردم سریع پریدم دسمال برداشتم کیرمو تمیز کردم.و نگاهمم از کس خونی اون تکون نمیخورد
بهش گفتم اخه چرا دروغ گفتی که گفت بیا حالا کیرتو بکن تو کسم که میخاره دارم میمیرم منم با خودم یه دودوتا چارتا کردم دیدم کاریه که شده حالا استفاده کنیم.دسمال برداشتم کسشم تمیز کردم ولی دیدم بازم خونه گفتم برو دسشویی بشور کستو بیا اونم رف شستو اومد ولی حالش اصلا فرق نکرده بود سریع دراز شد گفت ترو خدا بکن دارم میمیرم منم دیدم اینجوریه اروم یه کم خیس کردم کیرمو کردم تو کسش ایندفه کیرم که میخواست بره یه کم با فشار زیاد همراه شد وقتی رفت تو کله کیرم اینگار میخواست کنده شه خواستم کیرمو بکشم بیرون چون خیلی اخ و اوخ میکرد که یهو پاهاشو دور کمرم حلقه کرد و منو چسبوند به خودش کیرمم تا ته رفت تو کسش که گفت ترو خدا شروع کن اتیشم نزن منم با این صحنه دیگه نتوستم طاقت بیارم و حس قبلیم اومد سراغم و شروع کردم تلنبه زدن به حالت وحشی که اونم میگفت بکن بکن امیر بکن جون چه کیری داری بخورمش ماله خودمههههههههههه اوفففففففففففف بکوبونننننننننننننننننننننننننننننننننننن جون کسمو جرررررررررررررررررررررررررر بده بکن اهههههههههههههه اوففففففففف جون و از این مزخرفات که دیدم مثل دفه قبل یه دفه گفت امیرم مرسی ممنونم که دیدم مثل دفه قبل لرزید ولی ابی فواره نزد و زیاد نبود ولی تو کسش یه دفه اتیشی به پا شد که من داشتم اتیش میگرفتم یهو بم گفت ترو خدا وایسا کشتی منو تازه فهمیدم بعد ارگاسم نباید تلمبه زد همونجوری که کیرم تو کسش بود روش خم شدم و سینه هاشو میخوردم و گازشون میگرفتم خیلی دوس دارم موقع سکس و خوردن سینه زن کمی هم شیرشو در ارم خیلی حال میده حتما امتحان کنید .خواستم همچین کاری کنم ولی اون هنوز سنش خیلی کم بود واسه شیر که دیدم اینقد سینشو مک زدم که سیاه شده.دیدم حالش یکم خوب شده که میگه امیر جون شروع کن منم کم کم از اروم اروم دوباره شروع کردم تلبمه زدن چون یه دفه هم ابم اومده بود میدونستم که برای بار دوم حداقل ۵ دقیقه لازمه برای همین ۲ دقیقه اولش همینجوری که اون زیرم بود تلمبه زدم ولی بعدش خسته شدم و گفتم تو بیا روم از این حالت خیلی خوشم میاد اونم قبول کرد وکیرمو از کسش دراوردم و دراز کشیدم رو تخت که اون تا بلند شد اول گفت باید خیس باشه بره تو کسم و کرد تو دهنش و تا ته میکرد تو حلقش که یه دفشو سرشو گرفتم همچین فشار دادم که داشت دستو پا میزد ولش کردم بعدش بلند شد کیرمو تنظیم کرد با کوسش و یکم کشید روش بعدشم اولش مثل دفه قبل کله کیرم سخت رفت تو ولی بقیش عالی بود ولی اون خیلی کم بالا پایین میشد بیشتر از ۳-۴-۵ سانت بیشتر نمیرف کیرم تو کسش به همین خاطر کمرشو گرفتم یه لحظه که موقع اومدن به پایین بود یه دفه فشارش دادم سمت پایین و کیرم تا ته رفت تو کسش که دادش در اومد وای کسم مامانننننن جووووووووووووووووووووووووووووووون جر خوردممممممممممممممممممممممممممممممممممم که یه لحظه چشاش خمار شدو روم افتاد من با دیدنش اولش ترسیدم ولی وقتی چشماش برگشت به حالت عادی از دیدن زیباییش نتونستم تحمل کنم و مثل چی شروع کردم تلمبه زدن چون از این پوزیشن خوشم میومد سریع داشت ابم میومد گفتم ابم گفت بریز رو سینم اونم سریع بلند شد و نشست زیر کیرم ویکم باش بازی کرد و ابم اومد و همش ریخت رو سینش و یه ذره اش هم ریخت رو دهنش که خورد.بعدش من سریع رفتم دسشویی و خودمو شستم برگشتم دیدم خودشو تمیز کرده و داره لباس میپوشه ازش تشکر کردم بعدش تازه یادم اومد که من پردشو زدم سرش داد کشیدم که چرا دروغ گفتی بعد تازه باز با خودم گفتم چرا مامان یا مامان این خانم نیومدن بالا خبر بگیرن از ما که یه دفه خندید گفت امیر جون این نقشه مامانتو مامانم بوده که مامانت منو نشون کردن برای تو .منم خوشم میومد ازش هم خوشگل هم ناز هم سکسی خلاصه تمام و کمال بعدش تازه یادم افتاد هنوز اسمشو نپرسیدم اسمشو پرسیدم پانته آ بعدم رف پایین بعد یک ربع ساعت رفتن منم سریع دویدم پایین تا با مامانم دعواکنم که چرا به من چیزی نگفتی و این حرفا که دیدم داره میخنده مثل چی و بعدشم گفت من فکر خوشبختی تو بودم و الانم اگه دنبال دختره دیگه ای بری نه من نه تو منم که دیگه همیشه عشقمو داشتم با همه خدافظی کردمو با پانته آ از همون ۱۶ سالگی عاشق بودیم و داریم ادامه میدیم تا من بعد از سربازی ازدواج کنیم .
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
      
shomal مرد #1,104 | Posted: 15 Aug 2014 03:12
کاربر

 
هنوز مزه کسش تو دهنمه

سلام این داستانی که میخوام بگم برمی گرده به 3 سال پیش من تو جایگاه ... داشتم کار میکردم که پسر عمه ام بهم زنگ زد و گفت واسه شب مشروب بیار خونه ما بخوریم منم قبول کردم خلاصه شب شد رفتم خونه پسر عمه ام نشستیم قلیون کشیدن تا 10 شب پسر عمه ام گفت پاشو بریم تو حیاط مشروب بخوریم خلاصه رفتیم نشستیم پسر عمه ام ساقی شده بود هی میریخت و ما هم واسه اینکه کم نیاریم میخوردم پیک 7 بود که عروس عمه ام که خیلی جلو من راحت بود با یه شرتک تنگ که خط کوسش پیدا بود اومد پیش ما نشست پیش شوهرش ما هم ادامه دادیم اخر مشروب بود حالمون خیلی بد بود



پسر عمه ام یه اخلاقی داشت مشروب میخورد میخوابید عروس عمه ام گفت چند تا پیک واسه من بریز بخورم ببینم این مشروب چیه بنده خدا تا حالا نخورده بود من که از خدا خواسته واسش میریختم چشاش شهوتی شده بود باز کرده بود خودشو دیدیم کم کم داره میره برای خودش یه هو گلاب به روتون تگری زرد و رفت کنار حوض من رفتم ببینم حالش چه طوریه اخه پسر عمه ام بد جور مست بود خوابیده بود دستمو گذاشتم رو شونه هاش خودشو کنار کشید من پرو پرو دوبار دستمو کذاشتم رو شونه هاش یه هو چشمم افتاد به سینه های بلوریش هی به هر بهونه ی دستمو میبردم سمت سینه هاش اصلا خوشش نمیومد کیرم شق شده بود یه نگاه انداخت به کیرم 2 هزاریش افتاد گفتم پاشو بریم تو دستتو صورتتو بشور بلند شد تلو تلو راه میومد بردمش تو اشپز خ خم شده بود داشت صورتشو میشست



دلو زدم به دریا دست زدم به کونش دیدم جا خورد گفت چته دیونه گفتم بد جور بدنتو میخوام گفت گمشو دوباره دست زدم گفت پسر عمه تو صدا میکونم ها گفتم یه بار بزار فکر کنم مال منی دستمو بردم سمت سینه هاش با دو دست فشار میدادم تا اینکه دیدم چیزی نمیگه دستمو بردم سمت کوسش دیدم خیس خیسه انقد تند تند میمالوندم که صداش در اومداخ اخ اخ محکمتر یه نگاه بیرون انداختم دیدم پسر عمه ام مثل جنازه افتاده دستشو گرفتم بردمش تو اتاق شلوارشو در اوردم باز داشت مقاومت میکرد تا اینکه زبونمو به کوسه نرمش رسوندم وای چه بوی خوبی میداد لیس میزدم واسش اونم اخ اخ میکرد بخور بخور علی حالم بده سریع بدادم برس پارم کن الان به کیر نیاز دارم خوب که خورم گفت حالا نوبت منه به صورت ضربدری اون مال منو میخوردو من هم مال اونو کیرمو تا اخر کرده بود تو دهنش زبونشو میبرد روی تخم هام لیس میزد بلند ش کردم بالش گذاشتم زیرش کمرش درد نگیره



اروم کردم تو کوسش دیدم داره ناله میکنه اه اه اه محکم بکن بزار ارضا شم بکن بکن علی محکم تر منم اتیشی شدم تند تندتر میکردم دوبار بلند ش کردم سگی همون چار دستوپا گذاشتمش سزر کیرمو خیس کرد اروم گذاشتم تو سوراخ کونش یه فشار دادم تو دیدم داره گریه میکنه بد تر شهوتی شدم محکم تر اه تروخدا جر خوردم ای نکن پاره شدم خواهش میکنم دربیار منم محکم میزدم رو کونش جا انگشتام مونده بود سینه هاشو از جلو میگرفتم بعد موهاشو گرفتم با شدت میکرم ابم داشت میومد وای چه کونی اخ اخ اخ علی علی علی بسه شدتم بیشتر شد اخ اخ اخ اخ داره میاد گفت دربیار بده بخورم س ریع دراوردم گذاشتم تو دهنش با تمام وجودش میخورد ای ای ای ابم اومد همشو ریختم تو دهنش اونم با تمام وجودش کیرمو میک میزد دیدم شل شد فهمیدم ارضا شده بهد بلندش کردم یه لب ازش گرفتم و ازش تشکر کردم بعد سریع رفتم پیش پسر عمه ام خوابیدم که چیزی نفهمه از اون روز به این ور هر 2 هفته یه بار اساسی میگایدم عروس عمه جونمو اخ که هنوز مزه کوسش تو دهنمه
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
      
shomal مرد #1,105 | Posted: 15 Aug 2014 03:16
کاربر

 
نامردی تمام سکس زوری

با سلام به همه من نازیلا هستم 19 سالمه و دانشجو ام از ظاهرم بگم براتون که سبزم قدم 162 وزنم 55 باسن بزرگی دارم یجورایی استکان کمر باریکم



خوب بریم سره اصل مطلب راسش تا قبل این قضیه سکس داشتم البته از پشت ولی این یکی نامردی کرد. بادوس پسر قبلیم تازه بهم زده بودم که یکی از دوستام بهم معرفیش کرد دوسه باری با اون دوستم رفتیم بیرون دیدمش ولی تنها نه .راسش قیافه مالی نداش ولی بلد بود چطوری خرت کنه باهم تو لاین حرف میزدیم بم گفت دفعه بعدی تنها بیا منم گفتم اوکی بیشتر اوقات تو ماشین دور دور میزدیم یا میرفتیم کافی شاپ خودش ولی دس نمیزد بم یک یک ماهی گذشته بود که خودم بدجوری تو کف بودم ولی از این دخترا نیسم من برم جلو یکبار تو ماشین دسش خورد به پام بعدم برنداشت و شرو کرد مالیدن رون پام رون پام بزرگه تو شلوار کاملا ملومه بعد دسشو اورد بالاترو یک دس به کوسم کشید.



یک اههههههه ناخوداگاه کشیدم وسشو برداشت منو رسوند خونه رفت تا شب پیام نداد گفتم پیشه خودم چه مثبت که یکدفعه پیامش اومد نوشته بود خوبی؟ گفتم مرسی تو چی گفت نه کاش پیشم بودی گفتم واسه چی گفت توماشین دوس داشتم بغلت کنم روم نشد ترسیدم بدت بیاد گفتم اتفاقا دوس داشتم از اون شب حرفا سکسیمون شروع شد که یک هفته بعد بم گفت بیا بیرو.ن من فک نمیکردم کاری بکونه ولی حموم رفته بودم اماده شدمو رفتم بیرونتو ماشین یکم دور زدیم پیچید یک کوچه خلوتو همون حین کمرم گرفت کشید طرف خودش و لبامو خورد ماشالا حرفه ای بود ترسیدم گفتم چیکار میکنی دیوونه ؟؟؟ بعد لبامو که خورد چشا شو دیدم قرمز بود گفت بریم یکجا خلوت با چشای خمار گفتم بریم



رفتیم یکجا اروم لب بازی کردیم زبونشو میکرد دهنم منم میخوردمو گازمیزدم لباشو دندون میگرفتم و کیرشو میمالیدم اه و ناله میکردم همش استرس داشتم کک یکی نبینه بدبخت شم بش گفتم اینجا میترسم زنگ زد دوسشو اون یک گاراژ داشت رفتیم تو تو ماشین رفتیم عقب من مست کیر بودم راسی اینو یادم رفت بگم من پردم ارتجاعی هس ولی هیچوقت نخواسم از جلو رابطه داشته باشم ولی اون عوضی از حشری بودنم سواستفاده کردو کرد جلو من ک دیگه حال نمیکردمو عصبی شدم اونم 5 مین تلمبه زد ابش اومد ازش بدم اومد میخواسم بهم بزنم بهم اس داد بهم بزنی میام ابروتو میبرم میدونسم خره میاد واسه همین باش موندم یک روز در میون میکردم اصلا حال نمیکردم شده بودم عین این جنده ها فقط شبا اشک میریختم...



تا اینکه فهمیدم تو کاره مواده و جنس جا به جا میکنه من دیگه خسته بودم دیگه بهم اعتماد کرده بود بهم میگفت کی جنس میبره اینا یکدفعه تصمیم گرفتمو اخره هفته که رفت واسه جنس به پلیس گفتم با یک کیلو شیشه دستگیرش کردن و من از دسش راحت شدم ممنون که خوندین
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
      
shomal مرد #1,106 | Posted: 15 Aug 2014 03:21
کاربر

 
درد تجاوز

درد کشیدن یه مسئله کاملا عادی واسه خانوماست...یعنی یه جورایی از بچگی با درد بزرگ میشن...نمیخوام هیچ تبعیضی قائل بشم و کل کل راه بندازم،اما بیشتر خوشی سکس،برای آقایونه...و در مورد خانوما،بیشتر مسئله ی ترس هست تا ارضا شدن...شایدم مسئله ی درد...
اما درد،چندین مورد داره...یکی درد جسمیه...یکی درد روحی...بعضیام درد اجتماعی دارن...
درد جسمی و روحی رو تقریبا همه میشناسیم...اما درد اجتماعی...تعبیرش سخته...اما سکس،یکی از انواع درد اجتماعی توی جامعه ی ما محسوب میشه...
من کاری به راه درمان ندارم...چون نه کار منه،نه تخصص من...مهم داستانمه...
داستانم از اونجا شروع شد که فقط 15 سالم بود...یعنی 5 سال پیش..
درست وقتی که یک تکه ی محدود از آزادی داشت برام رنگ میگرفت... هرچند این آزادی خیلی محدود بود...
اواسط سال اول دبیرستان بودم که یه روز دوستم گفت اخر هفته،تولدمه...چندتا از بچه های کلاسو که باهم صمیمی بودیم رو هم دعوت کرد...اما به من گفت اگه میشه تو زودتر بیا بهم کمک کن...تو اون مدت واقعا بهم وابسته شده بودیم...خونمون نزدیک بهم بود و رفت و آمد زیادی هم داشتیم،حتی خانواده هامون...ظهر روز پنج شنبه بود که خودش باهام تماس گرفت و منم خیلی خوشحال بهمراه مادرم رفتم خونشون...از نظر مالی اونا کمی متمول تر از ما بودن،شاید بشه گفت توی محله ی ما،اونا از همه پولدار تر بودن...
مامان من با مامان اون توی آشپزخونه مشغول پختن شام شدن و ماهم به اتاق اون رفتیم...کلی کاغذ رنگی و بادکنک و وسائل تزئینی دیگه توی سالن خونه اشون نصب کردیم...واقعا زیبا شده بود...بعد قرار شد من برم خونه ی خودمون و لباسمو عوض کنم که دوستم مانع شد...گفت همینجا با هم میریم حموم مامانت هم لباستو میاره اینجا عوض کن...
شاید واژه ی خجالت کشیدن جلوی حسم کم بیاره...اما به معنای صد برابر واقعی کلمه خجالت کشیدم...مادرش هم خیلی عادی گفت:
-خب راست میگه...همینجا باش...
انگار که توی عمل انجام شده قرار گرفته باشیم،هم من و هم مادرم قبول کردیم...مادرم رفت خونه تا لباسامو بیاره،منو دوستمم رفتیم بسمت حمامشون که کنار آشپزخونه قرار داشت...حموم دو قسمتی بود...یه رختکن و یه قسمتم شیر دوش آب و وان حمام...
دوستم خیلی راحت و معمولی لباساش رو حتی سوتینو شورتش رو درآوورد و وارد قسمت دیگه شد...اما من اصلا روم نمیشد مثل اون لخت بشم...با سوتین و شرت رفتم اونجا...توی وان نشسته بود و آب رو هم باز کرده بود...آب گرم و داغ از روی پستونای ریز و برآمده اش سر میخورد و روی رون پاهاش میریخت...موهای شلال و شرابیش هم مرطوب اما نه کامل خیس بود...رو کرد بهم و گفت:
-بیا دیگه...نترس..نمیخورمت...!
منم خندیدم و کنارش رفتم توی وان نشستم...چشمم هنوز به پستوناش بود...انگار خیره بودم بهشون که با لبخندی مرموز گفت:
-هوووی...لاس نزنا...همش مال شوورمه...
بعدم با سر انگشتاش،سر پستوناشو گرفت و بوسید...کمی که گذشت و آب وان خیلی داغ شده بود،آب سرد رو باز کرد...بخار آب کل حموم رو گرفته بود...باز گفت:
-تو ازم میترسی؟
با تعجب گفتم:
-نه برای چی؟
کمی عصبی گفت:
-ای بابا...تو همه جای منو دیدی...اما خودت نمیزاری من ببینم...بابا بخدا دخترم...پسر نیستم...!
خندیدم...بلند...اونم خندید...راست میگفت...دو تا دختر 15 ساله بودیم...مثلا چه اتفاقی میخواست بیفته؟توی وان ایستادمو شورتمو اول دراووردم،اونم ادای پسرای هیزو درآوورد و گفت:
-ووووووووییییییییی...جوووووووووووووون...
منم بلند خندیدمو شورتمو پرت کردم سمتش...اونم با اکراه از لبه ی وان برداشت و پرتش کرد اونور...بعدم سوتینمو باز کردم و مثل اون لخت نشستم توی وان...انصافا از نظر هیکل هیچ وقت به پای اون نمیرسیدم...اما سینه های من درشت تر بود...شایدم بقول اون قلبمه و تپلی...چون تا دیدشون چشمان چهار تاشد و گفت:
-تو اینارو چجوری قایم کرده بودی اون زیر؟
بعدم دستشو آروم کشید رو یکیش و با مال خودش مقایسه کرد...در واقع انگار اصلا اون سینه نداشت...یا اگرم داشت عمرن اندازه ی مال من نمیشد...گفت:
-هییییییع...کی برات میخوردش که اینقدر بزرگ شده...
محکم زدم تو سرش و گفتم:
-بیشعور...
اما اون خیلی مهربون بهم چسبید و گفت:
-تروخدا...دوست پسر داری؟تالا باهاش رابطه هم داشتی؟
از اون اصرار و از من انکار که من آفتاب مهتاب ندیده ام...من حتی مامانم اجازه نمیده موهای صورتمو بزنم چه برسه به دوست پسر،اما اون مرغش یه پا داشت...مدام دست میزد به سینه هامو میگفت محاله که دوست پسر داشته باشی...حتما یکی دستمالیت میکنه که اینطوری قد کشیدن!منم مدام انکار میکردم تا اینکه گفت اگه راست میگی کسو کونتو نشون بده تا باورم بشه...!!!
حالا نشون دادن که ما لخت جلو هم نشسته بودیم،اما منظورش این بود که بهش دست بزنه و از نزدیک وارسی کنه...منم عین جلبک وا رفته گفتم:
-نه...برای چی؟
اونم با غرور گفت:
-اها...پس دیدی یه کاسه ای زیر نیم کاسته!!!
بهم برخورده بود...گفتم:
-باشه...بیا ببین...
اونم با اخم گفت:
-زیر آب که معلون نیست..بلند شو وایسا...
قلبم عین مرغ سرکنده خودشو میزد به در و دیوار...با ترس بلند شدم وایسادم...از موهای نچندان زیاد کسم آب چکه میکرد...یکم بهم نزدیک شد...کس اون هیچ مویی نداشت...دستشو کشید روش که حالی به حالی شدم...دلم میخواست مثل تنهاییام ،بازم تنها بشم و با انگشت بیفتم به جون کسم تا از این حالت معلق و سرگردونی خلاص بشم...با دو انگشت شصت و اشاره اش آروم لبه های کوسمو کنار زد و سفیدی وسطش رو دید...خندید و گفت:
-ای کلک...فقط از پشت حال میکنید؟
سریع منو برگردوند و گفت که خم بشم...منم خم شدم...موهام ریخت رو صورتم...آروم با انگشت کشید رو سوراخ کونم...دیگه دلم میخواست بلند داد بزنم...حس کردم حرکتش بازم تکرار شد...بازم...بازم...بازم...همونطور خم شده بودم و لذت میبردم...اصلا تو حال خودم نبودم...دست دیگه اش هم وارد کار شد...روی کسم آروم و نرم بازی میکرد...بعد بلند شد...بهم چسبید...خمار خمار بودیم...دو تا بچه که هیچی از سکس نمیدونستیم...هیچیِ هیچی...شاید مسائل جنسی رو تازه داشتیم یاد میگرفتیم و تجربه میکردیم...آروم گفت:
-تو هم مال منو بمال...دستم رفت سمت کسش...با انگشت شصتم روش میمالیدم...یه آه کشید...گفت:
-بکن توش...
اما توجهی نکردم...صورتشو آوورد روی سینه ام...با زبونش با سر سینه ام بازی میکرد...گاهی وقتا همشو تو دهن جا میکرد...منم غرق بودم...داشتم میمردم...دلم کیر میخواست...دلم حداقل یه انگشت میخواست...که بره داخلم...اما...یهو در رختکن باز شد و صدای مادر دوستم اومد...به من گفت که مادرت لباساتو آوورده...برات آویزون میکنم اینجا...
خوبیش این بود که به داخل حموم دید نداشت...اما ما از ترس هرکدوم سه کیلومتر از هم دور شده بودیم...بماند که خودمونم خیس کردیم یا نه!!!
بعد از اینکه رفت،تا چند دقیقه تو شوک بودیم...تو شوک اینکه داشتیم کاریو میکردیم که نمیدونستیم حتی اسمش لز یا همجنس بازیه...تمام تنم مثه بید میلرزید...تا اینکه کنارم اومد و گفت:
-ببخشید...بخدا دست خودم نبود...
اما هردو میدونستیم که این یه نیروی جاذبه ی دوجانبه و تمایل دو طرفه بوده...منم لبخندی زدمو گفتم عیب نداره...
اونروز گذشت...
اون سال...
سال بعدش...
پنج سال بعد...توی تمام این مدت،همیشه از اونروز بعنوان خطرناکترین کار زندگیم فکر میکردم...که شاید باعث میشد من و دوستم خیلی بیشتر بهم معتاد بشیم...!
اما پنج سال بعد!!!
یا بهتر بگم...همین امروز...یا نه...همین چند دقیقه پیش...
زندگی خیلی عوض شد...
من عوض شدم...خونه امون عوض شد...
دوستم دانشگاه رفت یه شهر دیگه...من شهر خودمون...
پدرمو از دست دادم...
مادرم شد یه تکه گوشت روی تخت بیمارستان...
من موندمو خواهر کوچکم...
من موندم و یه عالمه بدبختی...
گرفتاری...
مشکلاتی که من باید حلشون میکردم نه خواهر سه ساله ام...نه مادر فلجم...
بدهی هایی که از پدرم به ارث رسید بهم...خونه ی اجاره ای و آخر ماه...پول بیمارستان مامان...
جلوی در خونه ایستادم...خونه ی بزرگی بود...
شاید تنها راهش همین بود...حداقل شرافتم حفظ میشد...
زنگ آیفون رو فشردم...زنی به استقبالم اومد و بعد وارد کاخ بزرگی شدم که برای اهالی این کاخ،فقط یه خونه بود!بماند ماشین های لوکسشون...ویلای شمالشون...روی مبلهای راحتی که برای من اصلا راحت نبودند نشستم...هیچ صدایی جز یه موزیک لایت و بی کلام نمیومد...زن از کنارم رفت...چند دقیقه بعد،مردی میانسال حدودا 40-42 ساله وارد سالن شد...جلوش بلند شدم...از سرتا پا با نگاه کثیفش براندازم کرد...بهم نزدیک شد و درست سینه به سینه ام ایستاد...چپ چپ به چشمام زل زد و از جیبش سیگاری دراوورد...گرفت سمتم و گفت:
-اولین شرطش سیگاری شدنه...
نگاهم به سیگار سفید پوشی بود که دستان بزرگ مرد اونو بسمت من گرفته بود...آروم سرشو بهم نزدیک کرد و گفت:
-میتونی قبولش نکنی،اما بعد باید یه چیزو به اجبار قبول کنی...!
گفتم چی؟
لبخندی زد و گفت:
-مطمئن باش بد نیست...جفتش خوبه...اما اون اجباریه...
هه...چقدر مزخرف...جفتش اجبار بود...از کجا معلوم اون بدتر نباشه؟؟؟که بعدن فهمیدم خداروشکر که سیگاری شدم!!!
سیگار رو برام آتش زد و یکی هم برای خودش...درست چسبیده به من نشست...دستای کثیفش دور پهلوم حلقه بود و آروم آروم نوازشم میکرد...سرشو گذاشت رو شونه ام...گفت:
-تو نه معشوقه ای،نه الهه ی زیبایی...قراره یه زیر خواب بشی...!
دلم بیشتر ترسید...بیشتر لرزیدم...از اسم کثیفش...ادامه داد:
-وقتی با من بیای اون بالا و توی اون اتاق،دیگه راه برگشتی نیست...تصمیمتو بگیر...یا خوشبخت شو،یا توی بدبختیت دست و پا بزن...
وقتی هی راهی برات نمونه،حاضری به هرکاری دست بزنی تا عزیز ترینات راحت باشن...گفتم:
-قبوله...
یه قطره اشک مزاحم چکید...اشکی که دیگه هیچ وقت نخواهد چکید...
دستمو گرفت و بلندم کرد...شالمو برداشت...آرایشی نداشتم چون پولی برای خرید اقلامش نداشتم...سرشو برد سمت موهام و بو کرد...مثل یه وحشی باهام رفتار میکرد...گفت:
-خوبه...چند وقته حموم نرفتی؟
گفتم همین دیروز...پوزخندی زد و گفت:
-به اون سگ دونیا که حموم نمیگن...
دستمو گرفت و کشید...سیگار از دستم افتاد...خندید و گفت:
-عیب نداره...
وارد جهنم شدیم...همون اتاقی که دیگه راه برگشتی نداشت...
باورم نمیشد...
شاید ترسناک ترین جای دنیا...
نه اینکه چیز بدی توش باشه...نه...اتفاقا خیلی لوکس و رمانتیک بود...
گفت:
-امیدوارم دروغ نگفتی باشی که پرده داری...
هلم داد روی تخت...یه اسلحه ی کمری از پشتش دراوورد و گذاشت روی میز و گفت:
این برای امنیت بیشتر!!!
کیفم از روی دستم رها شد...
پیراهن و شلوارشو دراوورد و با یه شرت جلوم وایساد...
گفت:
-بیا زانو بزن...
باورم نمیشد...دیگه هیچی برام مهم نبود...دیگه راه برگشتی نداشتم...
زانو زدم و شورتشو کشید پایین...اولین بار نبود کیر میدیدم...یعنی حداقل یه فیلم دیده بودم،یا از دوستام تعریف زیاد شنیده بودم...اما باورم نمیشد بجز اون خاطره ی دوران نوجوونیم،دیگه هیچ وقت دورو بر سکس برم...خاطره ای که خیلی خوب بود،اما نزدیک بود خراب بشه...خاطره ی آرومی بود...
کیرشو تا ته توی دهنم کرده بود و مثل وحشیا موهامو میکشید...میخواستم بالا بیارم...اما مجبور بودم...تنها دلخوشیم این بود که ارضا بشه و دست ارز سرم برداره،بنابر این خیلی زود و تند کیرشو میخوردم و میمالیدم،دریغ از اینکه این تازه اولشه ...
چند دقیقه ای که گذشت،دستشو گرفت به کمرشو موهامو ول کرد...با دست دیگه اش سرمو محکم فشار داد...میخواستم سرمو از کیرشه جدا کنم اما همه ی آبشو ریخت تو دهنم...بعد گفت:
-فکر نکن میذارم حتی یه قطرشو بریزی زمین...باید تا تهشو بخوری...
و بعد موهامو محکم کشید که با جیغی که زدم،همه ی ابش تو گلوم گیر کرد و به سرفه افتادم...
منی چسبنده اش گلومو بهم چسبونده بودو داشت خفه ام میکرد...داشتم زار میزدم...محکم و بلند سرفه میکردم اما اون فقط میخندید...تا اینکه یه لیوان گرفت جلوم...
تا خوردمش سوختم...تلخ و تند بود...بازم خندید...اما دیگه خفه نبودم...گفت:
-به...خوب مشروب میخوریا...!
لیوانو زدم زمین...گفتم:
-احمق عوضی...من میخوام برم...
خواستم برم که مثل مار پیچید دورم...
مانتومو زد بالا و از روی شلوار مشغول مالوندن کونم شد...در گوشم زمزمه کرد:
-بهت گفتم هیچ راه برگشتی نداری...
و بعد محکم پرتم کرد روی تخت...اومدو دستاشو حایل کرد دورم...گفت:
-تو چهارمی هستی...چهارمین نفری که با کیر خودم پردشو میزنم...خودم زنش میکنم...خودم جنده اش میکنم...به خودم وابسته اش میکنم...
دست برد سمت کمربندمو بازش کرد...مسخ شده بودم...آخر راهم بود...آخر راه دنیای پاکم...
شلوارمو کشید پایین...
گفت:خیلی خوبه...تو تازه ای...
دکمه های مانتو رو از جا کند و با ولع مشغول خوردن سینه هام از روی تاپ و سوتین شد...کیرش داشت بازم بزرگ میشد و حرکت نرمشو روی کسم حس میکردم...داشتم بیهوش میشدم...اشک میریختم اما کاملا بی اختیار داشتم باهاش همراهی میکردم...
تاپمو با زور دراوورد و سوتینمو پاره کرد...پستونای تپل و گردم زیر دندونا و وحشی بازیاش کاملا شق شده بود...سرخ سرخ...از روم بلند شد...اما من داشتم اه و ناله میکردم...من مسخ شده بودم...داغ کرده بودم...اون میخندید...کیرشو گذاشت لای سینه هام...بالا و پایین میکرد و بعضی وقتا با سر زبونش سینمو خیس میکرد...سینه ای که خیس بود،اما دمای آب دهنش رو میتونستم تشخیص بدم...تا اینکه برای دومین بار ارضا شد...
همه ی آبشو ریخت توی صورتم...بعدم به پشت افتاد رو تخت...اما من...حس میکردم الانه که از شدت شهوت بمیرم...
دلم میخواست خودم کیرشو بردارم بکنم تو کسم...اما میترسیدم...
همونطور که صورتش روی تخت بود گفت:
-زور نزن...خودتم ارضا نکن...میدونم دلت میخواد...
بلند شد...باورم نمیشد هنوز جون داشته باشه...دستشو کشید رو کیر خوابیده و کوچک شده اش...
گفت:
-بلندش کن تا بهت بگم...
با یه دست دیگه کسمو مالید...حس خوب اونروز توی حمام دوباره زنده شد...
بی اختیار رفتم سراغ کیرش...با دست نوازشش کردم...اونم کسمو میمالید...تا اینکه کیرش سفت شد...سفت تر از قبل...بلندم کرد...دوتا بالشت روی تخت گذاشت و گفت دمر روش بخوابم...
منم خوابیدم...با انگشتش سوراخ کونمو هم اذیت کرد...بعد سرکیرشو گذاشت دم کسم...نفس تو سینم حبس شده بود...کیرش داغ تر از اینهمه انرژی ای بود که ما انجام داده بودیم...کونمو بوسید و محکم فشار داد...داد زدم...بلند...آخخخخخخخخخخخخخخخ
اونم میخندید...گرمی خونم رو که حاصل پاره شدن پرده ام بود رو حس میکردم...کیرش تا ته تو کسم بود...درش آوورد و باز کرد تو...جیغ میزدم و از درد میسوختم...اما اون جلو و عقب میکرد...اما حرکاتش با من هماهنگ شد...من باز کم آووردم...باز حشره شدم...تا اینکه لرزیدم...ارضا شدم و بیحال افتادم...اونم کیرشو دراوورد...کنارم خوابید...منو محکم گرفت توی بغلش...کیرشو کرد توی کسم...اما من چشمام داشت بسته میشد...دیگه نا نداشتم...تا اینکه حس کردم جریان برق بهم وصل شد...اون عوضی آبشو ریخت تو کسم...
بعدم لبامو بوسید...محکم فشارم داد و پرتم کرد اونور...روشو کرد اونور و گفت:
-یه چک نوشتم،رفتی پایین بهت میدنش...!
به همین راحتی...
هرزه شدم...
اما نشدم...
من فقط به اون رابطه داشتم...
ولی عقل مردم به چشمشونه...
منو هرزه میدونن...
پولی که اون داد،کمک بزرگی بهم کرد...اما همه ی مشکلامو حل نکرد...
الآن داخل غرفه ی یه کتاب فروشی سیار کار میکنم...
خرج خودمو خواهرمو درمیارم...
از سکس متنفر نیستم...
چون خودم خواستم...
چون بهم خوش گذشت و بد نبود...!
اما...
شاید هیچ وقت دیگه با یه مرد تجربه اش نکنم...
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
      
shomal مرد #1,107 | Posted: 18 Aug 2014 00:06
کاربر

 
شیرینترین خاطره عمرم

با عرض سلام خدمت دوستان
داستانی که میخونید بهترین اتفاق زندگی من بود که منجر به ازدواجم شد امیدوارم خوشتون بیاد

...
داستان برمیگرده به 2سال پیش اونوقتا من ترم دوم کارشناسی ارشد دانشگاه تهران بودم اسمم آرش 27 ساله اهل کرمانشاه
دانشگاه که قبول شدم خابگا نمیرفتم بابام یه واحد از آپارتمان عمم برام اجاره کرد عمم شوهرش فوت شده بود وضع مالیشون هم خوب بود پسرش که دو سال از من بزرگتر بود خارج از کشور مشغول تحصیل بود دخترش هم به بهانه ی درس خوندن رفته بود عمم تنها بود استاد دانشگاه بود و خیلی مقرراتی
یه روز که داشتم از باشگا میومدم کاراته میرفتم به صورت حرفه ای خیلی خسته بودم سر کل گذاشتن با یکی از بچه های باشگا اسکات سنگینی زده بودم که پاهام داغون شده بود به زور خودمو رسوندم دم آپارتمان میدونستم که آسانسور خرابه باید 4طبقه رو با پله میرفتم دم آپارتمان نشستم نفسی تازه کنم که چشمم به یه دختره افتاد چادر سرش داشت ولی اندام ظریف و قدبلندش زیر چادر خودنمایی میکرد نزدیکتر که میشد بیشتر خودنمایی میکرد هیکل و صورتش تا اینکه به چند متری من رسید حس میکردم خداوند همه ی زیباییاشو تو این دختر قرار داده محو تماشا بودم که اومد سمت آپارتمان ما میدونستم از مستاجرا نیست تقریبا همه رو میشناختم جلو اومد سلام کرد خواستم بلند شم که پام لیز خورد ناخدآگاه دستاش اومد سمت کمرم و مانع افتادن من شد گفت حالتون خوبه من هم که یه خورده خجالت کشیده بودم گفتم چیزی نیست باشگا بودم یه خورده تمرین سنگین انجام دادم لبخندی زد و گفت شما پسرا همه کاراتون یه جوریه آدم برا سلامتی باشگا میره نه برا ناکار کردن خودش



صداش یه جوری بود پر از مهربانی و لطافت من هم با یه لبخند جوابشو دادم که تو همون لحظه دستش رفت سمت زنگ واحد عمم من با تعجب داشتم نگاش میکردم میخاستم چیزی بگم انگار خودش فهمید که گفت من از شاگردان خانم دکتر هستم برای کار پایان نامم اومدم یه جورایی خوشحال شدم حداقل میتونستم چند دقیقه ای خونه عمم باهاش همکلام شم که عمم در رو زد و بالا رفتیم گلی جلوتر از من و من هم لنگ لنگان به دنبال گلی چندتا پله رو که میرفت برمیگشت و با لبخند میگفت بزار کمکت کنم من هم از خدام بود ولی خوب نمیشد خصوصا شاگرد عمم بود طبقه سوم که رسیدیم عمم منتظر گلی بود گفت کجایی دختر چرا اینقد دیر اومدی بالا سلام کرد و با عمه مشغول احوالپرسی بود که من هم رسیدم عمه تا من رو دید اولش ابروهاشو تو هم کشید ولی وقتی دید میلنگم یه خورده مهربونتر شد تا پرسید چی شده تا اومدم چیزی بگم گلی گفت باشگا این بلارو سر خودش آورده استاد که عمم گفت وای از دست تو پسر تو امانتی دست من بیا بریم تو ببینم چی سر خودت آوردی من هم بدون تعارف جلوتر از عمه و گلی رفتم تو یه چیزی که ذهنمو درگیر کرد این بود که گلی اصلا تعجب نکرد که من با استادش نسبت دارم حس کردم که میدونست



بعد چند دقیقه عمم یه جوشونده با چندتا قرص واسم آورد من هم سر صحبت رو با گلی باز کردم گلی چندتا سوال راجع به رشتم پرسید گرم صحبت بودیم که عمم باز اومد گفت جوشونده رو خوردی برو تو اتاق استراحت کن که من هم گفتم نه میرم بالا عمه هم انگار خوشش اومد که من برم ولی من یه نقشه تو سرم بود نقشه این بود گوشیمو جا بزارم میدونستم عمه میده گلی برام بیاره بالا که رفتم به دوستم با تلفن خونه زنگ زدم که به گوشیم زنگ بزنه بعد چند دقیقه گلی پشت در داشت در میزد و آروم میگفت آقا آرش گوشیتون رو آوردم در رو که باز کردم باورم نمیشد چی میبینم گلی بود با یه شلوار جین و یه بلیز بلند یه روسری شالی هم به سرش داشت که تا نصفه موهاش معلوم بود خیلی ناز شده بود دلم میخاست همونجا بغلش کنم بازم محو تماشا بودم که گوشیو داد دستم و گفت پاهات بهترن خوبی؟ من هم در جوابش فقط تونستم بگم ممنون که گفت عضلاتت گرفته چندتا حرکت رو پیشنهاد داد که انجام بدم حرکات کششی بود مختص ورزشهای رزمی بازم جواب سوال نپرسیده ی من رو داد و گفت چند سالیه که تکواندو میرم تقریبا اونوقت 12 سال بود که میرفت تکواندو تازه فهمیدم چرا اندامش اینقد نازه میخاستم شماره بدم ولی میترسیدم همه چی خراب شه که باز صدای عمم درآومد که گلی رو صدا زد گلی هم با عجله و لبخند خداحافظی کرد وقتی داشت میرفت برگشت و گفت مواظب خودت باش دیگه از این کارا نکنی زبونم بند اومده بود مونده بودم چی بگم گلی که رفت همش به اتفاقات اونروز فکر میکردم وقتی ساعت رو نگاه کردم ساعت 11:15 بود که با صدای زنگ گوشی به خودم اومدم عمه بود ازم خواست برم گلی رو برسونم باورم نمیشد انگار خدا گلی رو قسمت من قرار داده بود پایین که رفتم عمه هم حاضر شده بود که با ما بیاد میدونستم گلی براش مهمه یه تعصب خاصی داشت رو گلی ولی نمیدونستم چرا


تو را که میرفتیم تقریبا حرفی رد و بدل نشد بین من و گلی جز تشکر کردنای گلی وقتی راه افتادیم و خداحافظی کردنش
برگشتنی از گلی پرسیدم که عمم گفت اهل چهارمحال و بختیاری هست از یک خانواده ی متعصب و گفت که نامزد داره اینو که گفت انگار آب سردی روم ریختن بغض کرده بودم تازه فهمیدم تعصب عمه برا چی بود خونه که رسیدیم رو تختم داشتم لبخند های گلی رو تجسم میکردم و همش قیافش جلو چشمام بود فک کنم عاشق شده بودم که یه پیام واسم اومد پیام رو که خوندم نوشته بود سلام ببخشید افتادی زحمت حالت بهتر شد چیزی که برام خیلی عجیب بود این بود که شماره رو من داشتم به اسم مزاحم هفتگی سیو کرده بودم چند ماهی بود که هر 5شنبه پیام میداد پیاماش هم خیلی قشنگ بود یعنی گلی بود ولی گلی که نامزد داره اونم باشه دیگه خوشحال نباید باشم جواب دادم و خواستم خودشو معرفی کنه بله گلی بود بدون مقدمه در مورد نامزدیش پرسیدم که گفت دروغه گفت عمت من رو برا پسرش میخاد چند ماهه که گیر داده با پسرش آشنا شم تو چت ولی من تفره رفتم همش .گفت من تورو دوست دارم میگفت همه ی عکساتو دیدم فیلم تمریناتو همشو دارم روزی چندبار نگاش میکنم از تو لپ تاب عمت ورداشتم اولا عمت فهمید که من تکواندو میرم در مورد تو بام حرف زد عکساتو بهم نشون داد فهمیده بود حس خاصی بهت دارم برا همین امروز همش میخاست از همدیگه دور باشیم اصلا من امروز بخدا فقط اومدم تورو ببینم پایان نامه بهانه بود گیج میزدم نمیدونستم چی بگم فقط براش اس دادم گلی دوست دارم برام نوشت کاش الان پیشم بودی منم ساعت 12:30 ماشین رو ورداشتم و رفتم دم خونه داداشش که گلی با اونا زندگی میکرد گلی هم اومده بود جلو پنجره ی اتاقش بعد چند دقیقه تلفنی با هم حرف زدیم باور کنید الان یادم نمیاد چی گفتیم بهمدیگه ولی گلی یادشه همیشه تعریف میکنه واسم ولی من باورم نمیشه اون حرفای عاشقانه رو زده باشم یعنی اصلا باورم نمیشه





خلاصه از فرداش سرقرار رفتنامون شرو شد هفته ای سه روز چند ساعتی رو با هم بودیم قرار اول دستاشو گرفتم یه حس عجیبی داشتیم هردوتامون عین بچه ابتداییا که از اون کارا میکنن نفس نفس میزدیم تا اینکه یه شب تو پیام بهش گفتم میخام لباتو ببوسم تو پیام با هم راحت بودیم ولی حتی تلفنی هم نمیتونستیم حرفایی رو که با پیام میگفتیم به زبون بیاریم تقریبا یک ماهی بود که با هم بودیم که یک روز پارک دانشجو زیر بارون که خلوت بود تقریبا دلو زدم به دریا و لبام رو گذاشتم رو لباش نزدیک یک دقیقه ای طول کشید که پیشنهاد دادم بریم تو ماشین تو ماشین یه جای خلوت که رسیدیم باز لباشو خوردم اینبار گلی هم میخورد بعد چند دقیقه دستام که رو سینه هاش رفت گلی به خودش لرزید ارضا شده بود چندثانیه بعدش من هم ارضا شدم چندبار دیگه همین کار رو تکرار کردیم ولی پرروتر شده بودیم دستامون هم به کار میومدن همدیگرو میمالیدیم تا اینکه یه شب دعوتش کردم خونه میترسیدم قبول نکنه در جوابم گفت میام میخام مزه ی استرس و ترس عشق رو بچشم منظورش عمم بود هوا که تاریک شد اومد با ترس و لرز اومدیم بالا تو که رفتیم شرو کردم خوردن لب و گونه های گلی چند دقیقه ای داشتم میخوردم که با لبخند گفت عزیزم همش مال خودته بخدا نشسته و درازکش هم میتونی بخوری کفشام اذیتم میکنه بزار درشون بیارم که هردوتامون زدیم زیر خنده





لذت خاصی داشت اونشب شاید بخاطر وجود عمه بود و نقشه هایی که تو سرش برای گلی داشت گلی رفت لباساشو عوض کنه یه شلوارک با تیشرت من رو پوشید برای بار اول بود که پاها و موی لخت گلی رو میدیدم همه ی مردا یه تصویری همیشه قبل از ازدواج از زن آیندشون دارن گلی دقیقا همون چیزی بود که من آرزوشو داشتم موی سیاه بلندش با پاهای خوش تراشش مستم کرده بود به خودم اومدم دیدم رو تخت هستیم و دهنم رو سینه های گلی سینه هایی تقریبا کوچیک که الان گنده شدن کوچیک و سفت نوک سینه هاشو که میخوردم به خودش میپیچید و میگفت عششقم مال خودمی تا ابد من میخام زنت شم برای همیشه به شکمش که رسیدم شکمی ماهیچه ای که یه کمی چربی آورده بود چربیشو تو دهنم که میگرفتم و میک میزدم بیشتر تحریک میشد گلی هم دستش تو موهام بود و اون یکی دستش پشتم رو چنگ میزد شلوارک و شرت رو با هم کشیدم پایین مثل و حشیا شده بودم صدای آه و ناله ی گلی هم خونه رو ورداشته بود دیگه ترس و استرسی وجود نداشت عمه کیلویی چنده؟


کوس نازشو تا میتونستم میک زدم آبش مزه ی ترش و شیرینی داشت جذابتر از آبش استیل کوسش بود دوست داشتم بخورمش انقد خوردم که کاملا از حال رفت جای دندونام سرخ و کبود شده بود بعد چندثانیه چشمای خمارشو باز کرد و کیرم رو گرفت تو دستش از بزرگیش میترسید ولی باز لبخند میزد شرو کرد خوردن خوب نمیخورد ولی همین ناشی بودنش لذت خاصی بهم میداد دلم میخاست جرش بدم ولی روم نمیشد تا اینکه من هم ارضا شدم و با هم دوش گرفتیم تو حموم باز هم به میپیچیدیم گلی باز هم ارضا شد ولی من یه نقشه دیگه توسرم بود نمیخواستم ارضا شم از حموم که اومدیم بیرون شام خوردیم گلی مشغول شستن ظرفا بود که کیرم رو که راست شده بود گذاشتم رو باسنش همون شلوارک باشگاه من که خیلی نرم بود پاش بود با فشاری که دادم دقیقا کیرم رو سوراخ کون گلی بود دردش اومده بود یه تکون به جلو خورد سینه هاشو گرفته بودم تو دستام و فشار میدادم که گلی با صدای نازش گفت شلوارک رو میشه درآورد این حرفش چراغ سبزش بود به من گرفتمش تو بغلم و رفتیم رو تخت لختش کردم باز و اینبار کونشو میخوردم خیلی مرطوب بود عطر خاصی داشت ولی این سوراخ رو نمیشد کرد خیلی تنگ بود من موندم دوستان با کیر 45 سانتیشون چطور کون دختر راهنمایی میزارن ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


با کرم و آب دهن بزور کله کیرم تو رفت گلی صورتشو گذاشته رو بالشت و ساکت بود فقط با هریار فشار دادن یه خورده جلو میرفت و یه آخ میگفت گلی داشت گریه میکرد میخاستم ادامه ندم که خودش مانع میشد و میگفت دردشو دوست دارم خیلی تنگ و داغ بود اولین تجربه ی من بود از عقب با هربار تلمبه زدن بی تابی گلی هم بیشتر میشد تا اینکه یه خورده جا باز کرد هردو داشتیم لذت میبردیم گلی بازهم ارضا شد ولی اینبار خیلی شدید بود طوریکه توشک خیس شد کیرم اون تو داشت میترکید کشیدم بیرون داشتم کوسش رو میمالیدم خیلی لیز بود که گلی کیرم رو گرفت تو دستاش و گفت میخام لذت واقعی رو ببریم منظورش رو نمیفهمیدم به کوس خیسش اشاره کرد باورم نمیشد همون چیزی بود که من میخاستم گفتم گلی مطمئنی با همون لبخند سرشو به نشانه ی اطمینان تکون داد آروم سر کیرمو گذاشتم که مانع شد یه حرفی زد که دلم سوخت تو چشام نگا کرد و گفت میدونی دیگه میخای چکار کنیم منظورشو نمیفهمیدم بدون اینکه چیزی بگم گفت من دیگه مال تو میشم اگه مال تو نشم مال خاک میشم هیچوقت اون حرف رو یادم نمیره از یکطرف تعصباتی که نسبت به دخترا هست تو جامعه ی ما دختر بدون پرده یعنی ننگ از یه طرف هم دخترای ساده ای که با یه دوست دارم خام میشن و راحت هستی خودشون رو به باد میدن دلم سوخت


با یه فشار صدای جیغ گلی پیچید یه لحظه انگار یه کوره آتیش بود کوس گلی بیرون کشیدم سر کیرم خونی بود گلی هم هنوز خونریزی داشت ولی خیلی کم بود خون رو پاک کردم و بعد چند ثانیه ادامه دادم با تمام وجودم تلمبه میزدم گلی هم درد داشت هم لذت میبرد با هرتلمبه که کیرم تا ته تو میرفت شکم ناز گلی یه خورده بالا میومد دستشو میزاشت رو شکمش و میگفت آرش تا زیرنافم میاد من هم بیشتر تحریک میشدم و با تمام قدرت فشار میدادم طوریکه گلی یه جیغ میکشید و به نفس نفس میافتاد
یه چیز داغی رو حس کردم رو کیرم ولی خبری از ارضا شدن نبود و قتی کیرم رو کشیدم بیرون باز خونی شده بود گلی هم هیچ اعتراضی نمیکرد ولی نمیتونستم ادامه بدم به شکم خوابوندمش رو تخت و کیرم رو که خیس اب کوس گلی و خون بود با یه فشار تا نصفه کردم تو کونش باز گلی داشت گریه میکرد ولی لذت خاصی داشت برای هردوتامون وقتی تا ته میکردم و تلمبه میزدم سینه های گلی رو تو دستام گرفته بودم گلی هم بازوهام رو چنگ میزد داشتم ارضا میشدم با یه فشار همه ی آبمو خالی کردم و بیحال روی گلی افتادم گلی هم کاملا خیس بود تا صبح پیشم بود بعد صبحانه یه بار دیگه سکس از جلو داشتیم وسط سکس گوشیش زنگ خورد که عمم بود قرار شد هیچ کاری نکنم تا با عمه حرفاش تموم شه ولی وسط حرفاش که داشت عمه رو میپیچوند با یه فشار کیرم رو تا ته تو کوسش جا دادم که جیغش درآومد و گوشیو خاموش کرد بعد اون شب چند بار دیگه تو خونه با هم سکس داشتیم


عمم بعد چند وقت فهمید با هم رابطه داریم شاکی شد و قضیه رو تلفنی به بابام گفته بود من هم خونوادم رو جلو فرستادم بعد یه خورده مشکل تراشی از طرف خانواده ی گلی بالاخره به عقد هم درآومدیم و الان نزدیک به یکساله ازدواج کردیم عمم هم من رو از خونش بیرون انداخت من با مدرکم توسط دایی گلی سرکار رفتم گلی هم تو یکی از باشگاههای تهران مربی تکواندو بانوانه خیلی دوسش دارم میمیرم براش
امیدوارم خوشتون اومده باشه
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
      
shomal مرد #1,108 | Posted: 18 Aug 2014 19:42
کاربر

 
سکس با مامان دوستم //زن شوهر دار

سلام من مهرزاد هستم و 22 سالمه این خاطره ای که میخوام براتون تعریف کنم برای تابستون 90
من اون موقع خیلی شیطون بودم با هرکسی رفاقت میکردم ولی تجربه سکس با زن شوهر دارو نداشتم. تا داستانو به طور کامل شروع نکردم بگم که کسایی که این داستانو میخونن زود قضاوت نکنن تا آخر بخونن بعد نظر بدن. فحشم ندید که دایورته رو تخمم اصلا هم واسم مهم نیست که فکر میکنید راسته یا دروغ. خب بگذریم..
یه روز من از دانشگاه اومدم دیدم یه خانم خوشگل کنار خیابون ایستاده منتظر تاکسیه رفتم کنارش وایستادم اصلا محل نمیزاشت اونروزم خیلی خوشتیپ و خوشگل شده بود. خلاصه رفتم رو مخش پا نداد ازش پرسیدم مجردی گفت نه ولی باور نکردم چون تابلو بود کونش میخاره. خلاصه ما بی خیال شدیم اونم رفت


. یه روز ما خبر شنیدیم که یکی از دوستامون با موتور تصادف کرده و بنده خدا تموم کرده. رفتیم دم خونشون قل قله بود همه رفقا بودن، چندتاشونو که باهاشون صمیمی تر بودیمو گرفتیم بردیم یه گوشه که داشتن گریه زاری میکردن. رفتیم تو یه کوچه خلوت اونا داشتن هی زار میزدن که من دیدم همون زنه داره از سر کوچه میاد، پا شدم رفتم سمتش اولش منو نشناخت چون اونروز عینک آفتابی به چشمم بود، بعدش شناختو گفت: امرتون؟؟ یهو دیدم وایستاد گفتم میخواستم یه کم همراهیتون کنم و عرض ادب و از این کس شعرا که گفت: اینجا خونمه و منم گفتم خب باشه خوشحال شدم دیدمتون و رفت تو خونش.
از این قضیه یه ماهی گذشت و شد نیمه شعبون منم زدم بیرون با یکی از بچه ها خیابونا خیلی شلوغ بود رفیقم دیوس یه لحظه منو پیچوند، منم داشتم واسه خودم وول میخوردم تو جمعیت که دیدم همون زنه با یه پسر بچه 13-14 ساله خوشگل که به مامانش رفته بود اونجا وایستاده. رفتم سمتش این دفعه دیگه جدی نبود یه کم بیشتر آمار داد، گفتم این کیه؟ گفت پسرمه من بازم باور نکردم پیش خودم گفتم داره کس میگه این بیوه ست. یه چند دقیقه ای اونجا وایستادیمو هی پسرا کس لیسی میکردن بهش شربت و شیرینی تعارف میکردن اونم هیشکیو محل نمیداد..


پسره به مامانش گفت مامان بریم خونه اونم گفت باشه بریم راه افتادن اومدن تو کوچه منم کونده پررو بازی درآوردم اومدم باهاشون. دیگه نزدیک خونش رسید که دیگه تاریکم بود شمارمو جوری که پسرش نبینه دادم بهش اونم گرفتو یکی دو ساعت بعد اس داد.
سلام علیک کردیمو یه ذره شوخی کردم باهاش که چسی اومد گفت من با سنت مشکل دارم منم تعریف از خود نباشه اون موقع هیکلم خوب بود قیافمم شکر خدا بدک نیست قابل تحمله. خلاصه ریدم بهشو دیگه اس ندادم تا دو هفته بعدش که دیگه شده بود ماه رمضون. بهش زنگیدم جواب داد این دفعه اصلا خودشو چس نکرد جون میدونست از این پسر حولا نیستم. دوباره باهم دوست شدیمو هرروز میرفتیم بیرون
. ما ساده هم فکر میکردیم پیش همیم دستمون به هم نخوره روزمون قبوله. یه شب الکی بهش گفتم میتونی بیای بیرون آخر شب؟؟ گفت بزار ببینم اگه بچه هارو خوابوندم تونستم خبرت میکنم گفتم بچه ها؟؟ مگه چندتا بچه داری؟؟ گفت 2تا اونم پسره 20 سالشه یعنی چندماه از من بزرگ تر بود، اصلا باورم نمیشد، چون خودش خیلی جوون بود 39 سالش بود ولی مثل این 25 ساله ها بود. خلاصه پیچوند اومد بیرون رفتیم یه پارک خلوت دید من سر صحبتو باز نمیکنم گفت من قبلا دوس پسر داشتم ولی باهام بد تا کرد گفتم چیکار کرد مگه؟؟ گفت باهم رفته بودیم بیرون به زور کار خوشو کرد گفتم به زور؟ گفت آره اگه بهم میگفت مشکلی نداشت ولی زوری بود خوشم نیومد. بازم من نگرفتم داستانو تا دیگه خسته شد خودش گوشیشو دراورد بهم اس سکسی نشون داد منم میخندیدم که نگه بی جنبست بعدش دیدم داره دیر میشه گفتم بیا یه کار باحال بکنیم گفت چیکار؟؟ گفتم بیا همینجا لب بازی کنیم





اولش خودشو ان کرد گفت نه گفتم لوس نشو و لبو گذاشتم رو لباش خیلی لبای مشتی داشت درجا راست کرده بودم حسابی خوردیمو گفتم بیا بریم تو ماشین رفتیم یه کوچه بن بست که تو روز هیشکی نمیومد اونجا، چه برسه به 1شب. صندلی ماشینو خوابوندم افتادم روش خیلی خوشگل میخورد لبامو. زبون همدیگه رو میخوردیم دست گذاشتم رو سینه هاش خیلی سینه های سفتی نداشت یه ذره مالیدم بعد دست گذاشتم رو شیکمش که دستمو گرفت گفت امشب نرو سمت اونجا منم گفنتم باشه و بعد یه ذره خوردن و مالیدن اومدیم سمت خونه. فردا شبش شد بعد از افطار اس داد گفت میتونی تا نیم ساعت دیگه بیای بیرون؟؟ منم که میدونستم قضیه از چه قراره خودمو تر و تمیز کردمو زدم بیرون از خونه. با ماشینش اومد دنبالم رفتیم جایی که روزا میرفتیم صحبت میکردیم. یه زمین باز بود، که تک و توک خونه های ویلایی اونجا بود که اکثرا هم خالی بود. تو یه کوچه باغ وایستادیمو همین که ماشینو خاموش کرد سریع لبمو گذاشتم رو لبش.





لامصب از شباو روزای دیگه خوشگل تر شده بود بازم صندلی رو خوابوندم امشب دیگه مثه دیشب نبود سینه هاشو سفت تر فشار میدادم به نفس نفس افتاده بود دست انداختم زیر گردنش خیلی داغ بود شروع کردم به لیسیدن و خوردن جفتمون حشری شده بودیم دستمو بردم پایین گذاشتم رو کسش هیچی نگفت. رفتم پایین دکمه های شلوارشو باز کردم دیدم یه شرت صورتی خوشگل پاشه. شرت و شلوارو باهم دادم پایین نور موبایل رو انداختم رو کسش واااای باورم نمیشد یه کس خوشگل و جمع و جور. اگه عکس میگرفتم به هرکس نشون میدادم باورش نمیشد این کس یه زن 39 سالست. اول انگشت فاکمو کردم تو، عقب جلو کردم احساس کردم کسش یه ذره تنگه معلوم بود که زیاد کیر بهش نمیرسه.
دو انگشتی سه انگشتی تند تند عقب جلو میکردم کسش خیس خیس شده بود. در اوردم گفتم حالا نوبت توئه. شلوارمو درآورد کیرمو گرفت تو دستش تند تند بالا پایین میکرد که همزمان لبم میگرفتیم باهم بعد گذاشت تو دهنش و شروع کرد به ساک زدن که خیلی هم حرفه ای این کارو میکرد.
اینم بگم که من بار اولم بود که سکس میکردم ولی زیاد اونجوری بی جنبه بازی در نیاورد کیرم و هوا رو داشت. خلاصه داشت میخورد و منم احساس کردم داره آبم میاد گفتم خوبه دوباره لباشو خوردمو گفتم بشین روش نشست روش و تازه فهمیدم چه کس تنگی داره کیرم که یه ذره سرش خشک شده بود به زور رفت تو کسش و آخراشم یه کم پوستش کشیده شد و خیلی سوخت ولی وقتی کامل رفت تو خوب شد.




داشت بالا پایین میپرید رو کیرم که گفت خسته شدم گفتم یه کم دیگه ادامه بده با این که خسته شده بود محکم تر بالا پایین میپرید جوری که کونش محکم میخورد به تخمم که دیگه آبم اومد سریع دستمال داد بهم و ریختم تو دستمال و تازه اول کارم بود چون اون هنوز ارضا نشده بود و منم هنوز 3 کله دیگه جا داشتم
رفتیم صندلی عقب خوابید رو به من پاهاشو باز کرد کیرمو گذاشتم دم یه سوراخ که احساس کردم یه چیز گوشت مانندی ازش زده بیرون گفتم اینه؟؟ گفت نه خودش کیرمو گرفت گذاشت دم کسشو منم آروم آروم کردم تو خیلی تنگ بود لامصب. شروع کردم تلنبه زدن که اون خیلی داشت حال میکرد و اروم اه و اوه میکرد با یه دستم سینشو گرفته بودمو فشار میدادم کیرمو کشیدم بیرون وحشیانه کردم تو، جوری که یه جیغ خیلی ناز زد ولی خیلی بهش حال داد منم محکم تر میکردمشو اونم تو اسمونا بود که کیرمو ثابت نگه داشتم محکم یه تقه زدم دیدم چشاش چهارتا شد. شکه شده بود که اینجوری دارم میکنمش چندتا تقه محکم زدم دیدم خودش کونشو اورده بالاتر داره هل میده سمت کیرم بعد چند دقیقه کردن دیگه داشت آبم میمومد که سریع کشیدم بیرون و اونم با من ارضا شد.قرار شده بازم با هم سکس کنیم ولی‌ اینبار کلی‌ برای کس و کیر همدیگه نقشه داریم.
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
      
shomal مرد #1,109 | Posted: 20 Aug 2014 00:42
کاربر

 
معصومه
سلام اسم واقعی من معصومه هست اما دیگه اون اسم رو فراموش کردم و حالا اسمم شیوا شده . و تصمیم گرفتم سرگذشتم رو برای همه تعریف کنم خوب و بد و حالا که به این وضعیت افتادم نمی دونم مقصر اصلی من بودم یا جامعه و یا خانواده ام به هرحال خواننده ها می تونن قضاوت کنند .
وقتی که خودم رو شناختم توی یه خانواده کاملاً خشک مذهبی بودم چهارتا برادر که یکی از اونها از من کوچیک بود . هرچه بزرگتر می شدم محدودیتهای زندگیم هم بیشتر می شد حتی غیرت برادر کوچیکه هم گل کرده بود . وقتی ما مهمون غریبه داشتیم من نباید اصلا ً ظاهر می شدم پدرم از تجار معروف توی تهران هست هنوز هم بعد این همه سال که من به این فلاکت افتادم نگذاشتن هیچ کسی این موضوع رو بفهمه هرچند که توضیح خواهم داد که با یکی از همسایه های حجره پدرم ازدواج کردم .
اما مهمون آشنا و فامیل هم باید با مانتو و چادر توی خونه می گشتم هرچند وقتی خونه هم بودم جلوی برادر و پدرم باید با حجاب بودم طوری بار آومده بودم که اصلاً از مسایل جنسی نه تنها چیزی نمی دونستم بلکه بزرگتر که شدم حتی می ترسیدم که چنین حرفهای هم بشنوم حتی احکام اسلامی خوب یادم میاد که توی سن نه سالگی که اولین بار پریود شدم با دیدن خون نوی شرتم داشتم از ترس می مردم چون هیچ اطلاعاتی از این موضوع نداشتم وقتی مادرم فهمید تازه یه چیزای سربسته بهم گفت و از همون روز بهم گفت که هر یکماه به یکماه از همان روز یادم باشه که دستمال به خودم ببندم . آره حتی بستن نواربهداشتی برام قدغن بود چطور می تونستم برم سر مغازه به آقای مغازه دار بگم که برام نوار بهداشتی بده ؟!دوران کودکی من بسر آمد و وارد مدرسه راهنمائی شدم بعضی از دوستام خیلی شیطون بودن و بعضی حرفا پیش من می گفتن که با شنیدن اونها بجای اونها من سرخ می شدم و زود اونجا رو ترک می کردم چون خیلی مذهبی بودم توی مدرسه هیچ دوستی نداشتم و همه بهم به چشم جاسوس نگاه می کردن اما پیش معلم ها خصوصاً معلم دینی عزیز بودم . تا ون موقع حتی یکبار هم به عورت خودم نگاه نکرده بودم چه برسد به برطرف کردن موهای زاید اطرافش همه جای پاهام و عورتم رو مو گرفته بود تا اینکه معلم دینی که داشت در مورد احکام توی کلاس صحبت می کرد بعد کلاس پیشش رفتم و با حیا و سرخ شدن یه مطلب ازش پرسیدم که با صحبت کردن با من کمی من رو نصیحت کرد و به بهداشت فردی من اشاره کرد . خلاصه صبر کردم یک روز که هیچ کسی خونه نبود رفتم حمام و با ماشین تراش داداشم افتادم به جون موهای زاید بلد نبودم و کلی خودم رو زخمی کردم بعدها دل به دریا زدم و یه تیغ ریش تراشی گرفتم و موهام رو با اون می زدم اولش با اون هم بلد نبودم چون دو سه جام رو زخمی کردم و وقتی عرق می کردم جاش سوزش داشت .
دوره دبیرستان رو هم یه جوری گذشت و دختر تپل و مپل و خوشگل شده بودم جوری که از مدرسه تا خونه دل همه جون های سر کوچه رو آب می کردم . خیلی شون دوستم داشتن و بعضی ها هم می خواستن یه جوری منو بزنن زمین از حرفهای که بهم می گقتن تنم می لرزید و حالت بدرو به طرف خونه می رفتم .
دیپلم که گرفتم برادرام و پدرم مخالف رفتن من به دانشگاه شدن با این تفکر که توی دانشگاه دختر و پسر باهم قاطعی هستند من درسم عالی بود و معدل دیپلم نوزده بود اما همه مخالف بودن فقط دائی خدابیامرزم وساطت کرد و کلی جلسه با پدرم گذاشت تا من دانشگاه برم اون هم فقط رشته پرستاری چون فکر می کرد این رشته فقط دخترها می تونن برن خلاصه اون سال من کنکور شرکت کردم و با اینکه می تونستم توی پزشکی قبول بشم اما پرستاری رو انتخاب کردم و رفتم دانشگاه .
روزهای اول من هم تعجب می کردم دختر و پسرها با هم درس می خوندن و با هم خیلی راحت حرف می زدن و حتی شوخی می کردن . توی کلاس ما برعکس تصور پدرم نصف و نصف دخترو پسر بودیم و اکثرا باهم رفته رفته دوست شده بودن الا من که توی دانشگاه هم نتونستم یه دوست دختر برای خودم پیدا کنم همیشه این آرزو توی دلم ماند ؟! روزهای اوج خوشگلی من بود (البته ببخشید که خیلی خودم رو تعریف می کنم اما انصافاً چهره خوشگلی دارم که این موضوع بیشتر از همه باعث همه بدبختیم شد. ) خیلی از هم کلاسیهام برام خواستگار بودن اما همه رو خانواده ام با دعوا و مرافعه رد کردن حتی کار بجای کشید که مانع رفتن من به دانشگاه شد که باز دائی بدادم رسید . ترم سه رو هم تمام کردم و در ترم سه برای کارآموزی باید هر هفته یک شب در بیمارستان کشیک می شدم .دیدن بعضی از صحنه ها برام غیر قابل تصور بود و از زن بودن خودم بیزار می شدم خصوصا وقتی یک شب ساعت دوازه به اتاق یکی از مریضها سرکشی می کردم وارد شدم دیدم مژگان هم کلاسیم روی بیمار خم شده اول چیزی متوجه نشدم اما جلو رفتم اونها هنوز متوجه ورود من نشده بودن از زیر ملافحه دیدم مژگان کیر اون پسر جوان رو توی دستش گرفته بود و تا نصف توی دهانش بود و براش داشت ساک می زد و اون پسره هم از شدت لذت چشماش رو بسته بود از ترس دیدن این صحنه تا امدم بیرون برم مژگان متوجه شد و با هل کردن جلوی من رو گرفت و گفت که اون پسره دوست پسرش هست و ... هرشب یه صحنه ای از اون هم بدتر می دیدم یک شب دکتر جوان توی اتاق رختکن پرستارها یکی از پرستارهای رسمی بیمارستان رو از کمر به پائین کاملاً لخت کرده بود و از پشت کرده بود توی جلوی اون که بعد یک هفته معلوم شد که خانوم شوهر داشته و حراست هردوتای اونهارو اخراج کرد و ........بی شرمی تا حدی بود که حتی به من هم بعضی از پرسنل شیفت شب پیشنهاد می دادن .اونجا نمی تونستم از روی روپوش سفید چادر سرم کنم و وقتی روپوش می پوشیدم هرچند که گشاد بود اما همیشه فکر می کردم که لخت هستم . خیلی ها دوست داشتن تن و بدن من رو مثل همه پرستارهای دیگه که یه روپوش تنگ به تن دارند ببینند به همین خاطر یک روز که سر کار آمدم توی رختکن روپوشم سرجاش نبود بجای اون یه روپوش تنگ گذاشته بودم اون رو نپوشیدم و رفتم پیش سوپروایزر که یه پسره بود که من همیشه از نگاهش خوشم نمی آمد خیلی هیز بود اما هرچی گفتم گفت نمی شه مقررات بیمارستان بالا خره اجباراً پوشیدم و اولین روز بود که با یه لباس تنگ که کپل کونم رو قشنگ نمایان می کرد تنم کردم . اون هم از فرصت استفاده کرده بود و همش یه کاری می کرد که پشت سرمن راه بره و خوب از این فرصت استفاده کنه هرکاری می کردم مثل کنه بهم چسبیده بود دست آخر هم آخر شب توی اتاق استراحت گیرم آورد با کلی زور و اجبار از روی شلوار فقط تونست بهم بچسبونه اما کلی پستونهام رو با دستش از روی لباس مالید اولین بارم بود که به این شکل توسط یه غریبه مورد تجاوز قرارگرفتم اما از شانسم زود ولم کرد و رفت اون شب کلی گریه کردم و به شانسم که خوشگلی بود نفرین دادم از فردا تصمیم گرفتم به بیمارستان نرم اما حراست قبول نکرد و من هم نمی تونستم موضوع رو بگم چون از آبروی خودم می ترسیدم تا اینکه دائیم فوت کرد و تنها حامی من و بعد از یکسال که من داشتم فارغ التحصیل می شدم پسر همسایه حجره بابام برای من خواستگار شد و با اصرار بابام و برادرام من ترک تحصیل کردم و با یداله ازدواج کردم.
هیچی از شب زفاف نمی دونستم و وحشت زیادی داشتم اصلاً تصور نمی کردم که اون شب من لخت میخواهم بغل یداله بخوابم از این ترس همش گریه می کردم اما چاره نداشتم مثل یه گوسفند رام سر سفره عقد نشستم و تا شب تحمل کردم و همش توی دلم می ترسیدم آخر شب که اکثر مهمونها رفتن نوبت ما بود که داخل حجله بشیم. وارد یه اتاق شدیم یه لحاف و تشک روی زمین پهن شده بود و یه دستمال سفید هم روی متکا گذاشته بودن از این مراسم یه چیزای شنیده بودم و می دونستم یداله باید با اون دستمال سفید خون من رو پاک کنه و ببره به همه نشون بده تا همه بفهمند که من باکره بودم با لباس عروس روی تشک نشستم یداله باهام اصلا حرف نمی زد یه نگاه بهم کرد بعد چراغ رو خاموش کرد همه جا تاریک بود اصلاً چیزی رو نمی تونستم ببینم ترسم بیشتر شد که یهو متوجه شدم که دستهای یداله روی شانه هام واستاده چیزی معلوم نبود اما خیلی ترسیده بودم . یکمی فشار داد تا روی زمین دراز بکشم اما مقاومت کردم که فشارش رو بیشتر کرد و مجبور شدم روی تشک بیفتم تا آمدم به خودم بیام توی تاریکی حس کردم که یداله با دستش بند شرتم رو گرفت و سریع تا روی زانوهام پائین کشید چند لحظه نگذشت که یه چیز گرم و سفت رو روی کسم حس کردم امان بهم نداد اصلاً گیج بودم که چنان دردی قسمت پائین تنم خصوصا روی کسم حس کردم که دیگه هیچی نفهمیدم . وقتی به هوش آمدم هنوز همه جا تاریک بود اما صدای هل هله و شادی افراد خانواده یداله که به اون تبریک می گفتن رو می شنیدم آره من باکره بودم از جام بلند شدم و چراغ رو روشن کردم دیدم یکمی آب خون روی اطراف لبهای کسم باقی مانده و جای اون هم خیلی می سوخت به این شکل زندگی مشترک ما آغاز شد و هرشب این کارما بود که یداله بعداز شام دو رکعت نماز می خواند من می رفتم توی اتاق و می خوابیدم و اون وارد می شد و اول چراغ رو خاموش می کرد و بعد توی تاریکی بدون اینکه من رو لخت کنه شرتم رو پائین می کشید اون کیر سفتش رو که هرگز من ندیدم رو توی من می کرد یکمی تکانش می داد بعد که راحت می شد می رفت حمام و راحت می گرفت و می خوابید.
یکسال که گذشت اما من بچه دار نشدم و این موضوع برای خانواده یداله خیلی مهم بود و اون رو تحت فشار گذاشته بودن و اون هم هرشب وقتی من رو می کرد با حرص و عصبانیت چنان کیرش رو می کرد که از شدت درد فقط بهش التماس می کردم اما کارساز نبود دست آخر دکتر رفتیم و متوجه شدیم که ایراد از من هست یعنی من نمی توانستم بارور بشم همین موضوع باعث شد که یداله من رو طلاق داد. بعداز طلاق وضعیتم بدتر شد نه می توانستم ادامه تحصیل کنم و حتی از خونه بیرون نمی رفتم و مثل زندانی توی خونه بودم نه برادرهام ونه پدرم به من محل نمی گذاشتن و من رو مایه ننگ خانواده می دونستن . ششماه گذشت و من رنگ بیرون از خانه رو ندیده بودم که یک مرد 50 ساله خواستگارم شد وای داشتم دیوانه می شدم اون مرد می دانست که من نمی توانم بچه دار بشم پس چرا می خواست با من ازدواج بکنه مگر غیر از این بود که فقط می خواهد از من لذت ببرد اما چرا پدر و برادرانم قبول کردن ؟! با زهم به اصرار پدرم با آن مرد ازدواج کردم از همان اول تمام بدبختی من شروع شد اون هم مشکلی داشت ساعتها طول می کشید که حشری بشه و یکمی کیرش راست بشه و من مجبور بودم کلی براش ماساژبدم اما وضعیت مالی خوبی داشت . و من از هر حیث راحت بودم خیلی هم دربند نماز و اسلام و... حرفها نبود رفته رفته کارهای دیگه رو از من می خواست یعنی یک شب بهم گفت که برگردم تا اون بتونه از پشت من رو بکنه این حرف اون من رو ناراحت کرد و کلی باهاش دعوا کردم اما چند روز بعد یه ماشین برام خرید کم کم من هم عوض می شدم چادر رو کنار گذاشته بودم و با مانتو بیرون می رفتم و با بی حوصلگی نماز می خواندم تا اون شب که برام یه ماشین خوشگل خرید و شب باز هم از من خواست که برگردم من نتونستم مقاومت کنم راضی شدم که اون رفاه رو با آنچه که شوهرم از من می خواد عوض نکنم برگشتم و اون با شهوت تمام کپل کونم رو با دستهاش می مالید بعد یکمی کرم مالید وقتی سر کیرش رو به چاک کونم چسباند از گرمی اون تمام بدنم مور مور شد توی همین حس آروم آروم درد داشت کونم رو آزار می داد هرچی بیشتر تو می رفت درد هم بیشتر می شد .اون شب من اولین تجربه سکس از پشت رو کردم و از همون شب به بعد دیگه نماز و اون عبادات رو کنار گذاشتم و بعداز اون شب همه کار برای شوهرم می کردم ساک می زدم و بیشتر از همه از کون بهش می دادم اما هرگز از اون خوشم نمی آمد چون تفاوت سنی ما زیاد بود . از طرفی هم چون ناتوان بود خیلی برای من سکس با اون لذت نمی داد به هرحال همه امکانات رفاهی رو دراختیارم گذاشته بود و من هر روز برای خرید به بیرون می رفتم چندتا دوست خوب هم پیداکرده بودم دیگه اون معصومه سابق نبودم که می ترسید موهای سرش رو کسی ببینه بلکه اون هارو رنگ کرده بودم و سعی می کردم جلوی دوستام بیشتر پز بدم شلوار کوتاه که موچ پاهام تا قسمتی از ساق سفیدم رو بیرون می گذاشتم می دونستم وفتی توی گلستان دارم راه می رم دل همه جوانها رو می برم از نگاهها و متلکهای که برام می انداختن نی تونستم بفهمم . دیگه بعضی وقتها وقتی یه پسر خوش تیپ می دیدم دلم براش می تپید و حشری می شدم از اون روز اسمم رو عوض کردم و شیوا گذاشتم . شراره و میترا هم دونا دوست حسابی بودن که واسه اینکه من پولدار هستم همش با من بودن و سعی می کردیم سربه سر جوانها بگذاریم از این همه ثروت و خوش گذرانی لذت می بردم و شوهرم هم با من کاری نداشت.
این وضعیت تا جائی کشید که روزی شراره من رو به شرکتی که داشت اونجا کار می کرد دعوت کرد و با یه مردی قوی هیکل و چهارشانه اما واقعاً خوش تیپ آشنا کرد یعنی شراره توی اون شرکت به عنوان منشی بود البته خودش گفته بود که با صاحب شرکت رابطه هم داره وقتی من رو به صاحب شرکت و اون مرده معرفی می کرد امیر رو به عنوان وکیل شرکت معرفی کرد یه چندبار اون رو توی گلستان دیدم اولش فکر کردم اتفاقی اون رو دیدم اما بار سوم من رو دعوت کرد باهم یه جای بشینیم . امیر شروع به صحبت کرد و خیلی متین و با وقار صحبت می کرد اما من از نوع صحبت کردنش عاشقش شده بودم اما چیزی بهش نگفتم . چندبار هم باهم جلسه گذاشتیم دوست داشتم ببینم وضع مالی اون چطور هست خلاصه با هم یکی دوبار دفترش رفتم خیلی باکلاس بود و با هم یه چند جا که ادعا می کرد داره همزمان با وکالت ساختمان سازی می کنه و.... من هم عاشق خودش بودم و هم حس می کردم اگه از شوهرم جدابشم و با امیر ازدواج کنم خوشبخت می شم امیر هم خیلی برام قربون صدقه می رفت تا اینکه یک روز دعوتم کرد برم دفتر کارش. ساعت چهار بود که رفتم اونجا کلی باهم حرف زدیم اون مهربانت تر از همیشه بود کنارم روی مبل چرمی نشست و دوباره شروع کردیم به حرف زدن که اون دستش رو انداخت دور گردنم طوری که انگشتان دستش از روی مانتو روی سینه هام افتاد گرمی دستش رو روی سینه همام حس می کردم و کم کم تحرکات سفت شدن سینه هام رو حس کردم . مخالفت نکردم و اون بعد از مدتی صورتش رو آورد جلو و گفت .....: عزیزم می تونم ببوسمت چشمام رو بستم و گفتم ....: آخه ..... آخه نداره واقعا ً که دوستت دارم بعد بدون اینکه صبر کنه لبهام رو به لبش چسباند و محکم من رو بغل کرد من رو می بوسید و بیشتر به خودش فشار می داد صورتم رو به صورتش می مالید و بو می کرد دستهاش هم تمام بدنم رو ماساژ می داد تا اومدم به خودم بیام دیدم روی مبل چرمی داز کشیدم و امیر روی من خوابیده و هی من رو می بوسه من هم خوشم می امد و نمی خواستم مقاومت کنم . امیر هم دید که من مخالف نیستم دکمه های مانتو رو باز کرد و همینجور که روی من میلولید مانتو رو از تنم درآورد و دوباره شروع کرد به مالیدن سینه هام وقتی دست می کشید متوجه شد که من از زیر لباس سوتین نپوشیدم یه لبخند زدو گفت ......: وای که شما همون زنی هستید که من همیشه آرزو می کردم باهاش ازدواج کنم -با یه چشمک بهش گفتم ...: چطور مگه چیزی نگفت و از لب بلوزم گرفت و کشید بالا و با دیدن پستونهای سفت و ورم کرده من تحمل نکرد با سر شیرجه زد و نوک سینه راستم رو به دهن گرفت و شروع کرد به مکیدن چنان میک می زد که آخ و اوفم بلند شد . گرمی کیرش رو روی شلوار لی تنگم حس می کردم و پف کردگی روی شلوارش می شد فهمید که شق شق شده امیر اون رو به من می مالید و با دستهاش سینه هام رو می مالید به هم و لای اون رو با زبون لیس می زد . واقعا از این کار امیر لذت می بردم این کار اون خیلی طول کشید . انگار می دونست که من خیلی حشری هستم دست آخر رفت پائین تر و با شکمم باز می کرد و می بوسید دستش رو انداخت و دکمه شلوارم رو باز کرد و زیپ رو هم بلافاصله پائین کشید مهلت نداد و محکم کشید پائین چون شلوار به تنم تنگ بود شرتم هم به همراه شلوار پائین کشیده شد که با دیدن کس تراشیده شده و ترو تمیزم دیوانه شد و دیگه بقیه شلوارم رو پائین نکشید و روی زانوهام ول کرد و رفت سراغ کسم یه دستی کشید و گفت .....: جون تو شرتم پات نبودیه خنده ای بهش کردم گفتم ....: نه دیونه تو هول هستی این هاش توی پام بود -بعد سعی کردم شلوارم و شرتم رو از پام در بیارم و پرت کردم یه طرف و با دستم شرت سفیدم رو برداشتم و جلوی صورتش گرفتم . امیر با دیدن شرتم اون رو از من گرفت و مچاله کرد روی صورتش و شروع کرد به بو کشیدن بعد گفت .....: وای جون چه عطری عزیزم همیشه عطر بهش می زنی ؟ ..... : آره من هر هفته اپیلاسیون می کنم و هر روز بعد حمام به همه جام عطر می زنم ......: جون دارم می بینم انصافاً که خیلی خوشکل هستی ببخشید مثل این مانکن های زیبا توی سایتهای اینترنتی شدی - یکمی از این حرفها باهم زدیم که امیر دیگه نمی تونست خودش رو بیشتر از این - کنترل بکنه شرتش رو که پائین کشید با دیدن کیر به اون کلفتی و بزرگی هم باورم - نمی شد و هم شوکه شدم وای خدا اصلاً غیر قابل تصور بود البته امیر هیکل درشت و تنومند داشت اما هرگز فکر نمی کردم کیرش به اون بزرگی و کلفتی باشه بی اختیار وای گفتم که امیر با غرور تمام نگاهی بهم کرد و گفت .......:جونم عزیزم چی شد.......: وای امیر این چیه دیگه یه خنده ای کرد و از ته کیرش کرفت و به سمت من بلندش کرد بعد گفت .......: مگه چیه هنوز کاملا شق نکردم ......: وای بمیری هنوز شق نکردی اینجوری هست وای به اینی که شق کنی ......: خوب حالا توی که بره اون وقت می بینی با این جمله هردوتا پام رو داد بالا که خودش رو زیرم جا کنه . با یه لندی برگشتم بهش گفتم .......: نه نه امیر کافیه اصلا ً.......: ا چرا عزیزم هنوز اصل کاری مونده واسه چی .......: راستش راستش .......: خوب فهمیدم باور کن مواظب هستم اصلاً اذیتت نمی کنم سعی می کنم هرجای که بیشتر دردت اومد دیگه ادامه ندم با این حرفها و نوازشهاش من کاملاً خر کرد بعد ازش خواستم یکمی چرب کنه .که زود بلند شد و از توی کشوئی میزش یه تیوپ بیرون آورد شبیه کرم نبود ازش پرسیدم اون چی هست که گفت هیچی یه کرم که هم چرب می کنه و هم بی حس کننده است . با نوک انگشتش با دقت به همه جای کیرش مالید تازه داشت راست راست می کرد از قبل هم بزرگتر شد از دیدن کیرش دلم داشت هوری می ریخت می دونستم باید خیلی درد داشته باشه بعد خم شد و از همون کرم به لبهای کسم مالید چنان با دقت این کار رو می کرد که معلوم بود توی کارش خیلی وارد هست یکمی از همون کرم رو هم به کونم مالید که با انگشت یه ذره فشار داد تا بند انگشتش توی کونم رفت دستش رو عقب زدم و بهش گفتم .......: اوی اوی نه دیگه اونجا نه .......: وای عزیزم اصل کاری که اونجاست .......: نه خیر هم ببین راست میگم امیر اگه بخوای اون کار رو بکنی همین الان می رم ......: خوب خوب هرچی تو بگی بعد کرم رو روی میز گذاشت و من رو روی مبل چرمی خوابوند خودش هم به لبه مبل تکیه داد بعد پاهام رو گذاشت روی شانه هاش حالا لای پاهام کاملاً از هم باز شده بود و آماده دریافت کیر کلفت امیر بود. اصلاًعجله نداشت خیلی خونسرد و با دقت سر کیر کلفتش رو به لبهای کسم می مالید و با چوچولم بازی می کرد انقدر این کار رو کرد که حس می کردم که کاملاً حشری شدم لبهای کسم از شدت تحریک کلفت تر شده بود امیر هم مالش های خودش رو رفته رفته بیشتر می کرد که یک دفعه سوزش عجیبی توی کسم حس کردم بی اختیار جیغی کشیدم و واسه تحمل به چرمی مبل چنگ زدم . راحت می تونستم تو رفتن کیرش رو توی کسم حس کنم یکمی سرم رو بالا آوردم تا ببینم توی چه وضعیتی هستم وای هنوز چیزی تو نرفته بود شاید یک سوم کیرش تو من نبود اما بقدری داشتم می سوختم که حد نداشت . بی اختیار ران های پام که نزدیک صورتش بود شروع به لرزیدن کردم و از اون می خواستم که تو تر نبره ........: وای ای ای امیر بسه بسه دیگه تحمل ندارم تورو جون خودت بسه دارم می میرم آخ که داره بدجوری می سوزه ........: وای جون جون باشه بیشتر از این تو نمی برم وای نمی دونستم چکار کنم هنوز حرکت رفت و برگشتی انجام نداده بود می دونستم اگه بخواد این کار رو بکنه از درد می میرم توی همین فکر بودم که امیر آروم آروم کیرش رو کشید بیرون اما دوباره داد تو این کار رو به آهستگی انجام می داد تا من کمتر اعتراض بکنم . اما رفته رفته حرکتش رو تند تر می کرد من هم دردم بیشتر می شد و بیشتر جیغ می کشیدم سرم رو بالا گرفته بودم نمی تونستم راحت نفس بکشم و هی جیغ و داد می کرد و از امیر می خواستم که تموم کنه اما انگار امیر از این وضعیت بیشتر لذت می بره . با اینکه به قول امیر کرم بی حس کننده مالیده بود بهم اما واقعاً از درد داشتم به خودم می پیچیدم چنان مبل رو چنگ زده بودم که بعدا که کارمون تمام شد دیدم یه چند جای روکش مبل رو با ناخنم کندم . توی این وضعیت بودم و اصلاً نمی تونستم سرم رو بالا بگیرم تا ببینم توی چه وضعیتی هستم چون هرچی من با زور خودم رو عقب می کشیدم تا اون بیشتر از اون تو نبره اما امیر هم پیشروی می کرد تا جائی که سرم به تکیه گاه مبل گیر کرده بود کمر و پاهام هم که کاملاً در اختیار امیر بود هیچ راهی جزء اینکه درد رو تحمل کنم تا اون راحت بشه و من رو ول کنه . اما انگاری تمومی نداشت وقتی موهای پرپشت کیرش رو روی پوست بغل کسم حس کردم فهمیدم که امیر زده زیر قولش و همه اون کیر کلفت رو توی من جا کرده با هزار زورو زحمت یکمی خودم رو جابجا کردم تا وضعیتم رو ببینم و به زور بهش گفتم ........: آخ نامردی کردی امیر قول دادی که تا ته نکنی اما انگاری اون دیونه شده بود جوابم رو نمی داد و مشغول کار خودش بود از تو حس می کردم که رحمم داره پاره میشه اما هیچکاری نمی تونستم بکنم امیر دیونه شده بود توی همین حال بودم که امیر جفت پاهام رو از روی شانه هاش برداشت و جفت جلوی من گرفت و چندتا ضربه به همین شکل بهم زد که از درد داشتم می مردم فکر کردم کارش تموم شد اما وای چون همین جور که کیرش توی کسم بود با چرخواندن پاهام من رو به پشت برگرداند از درد یه چند ثانیه هیچی نفهمیدم حتی گوشهام اون لحظه صدای جیغ خودم رو نشنید نفهمیدم چی شد اما وقتی یکمی حالم جا آمد دیدم روی مبل دمر خوابیدم و پاهام روی زمین افتاده و روی زانو به مبل تکیه داده بودم و سینه هام روی مبل قرار گرفته بود اما هنوز کیر امیر توی کسم بود و هی تند وتند داشت حرکت رفت و برگشتی می کرد جای برای اعتراض نداشتم کاملاً در اختیار اون بودم و هیچ کاری نمی تونستم بکنم چون با اون هیکل قوی خودش من رو کاملاً بغل کرده بود و اصلا ًنمی گداشت حتی یه تکان هم بخورمدرست نیم ساعت بود که من رو داشت از کس می کرد اما نمی دونم چرا آبش نمی آمد از این روش هم که خسته شد کیرش رو بیرون کشید و کنار مبل روی زمین داز کشید و ازمن خواست روی کیرش بشینم با ناله و زاری بلند شدم ازش خواهش
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
      
shomal مرد #1,110 | Posted: 20 Aug 2014 00:43
کاربر

 
سکس من و دندونپزشک

سلام.پریسا هستم.28 ساله .یه ازدواج ناموفق 8 سال پیش داشتم.هیکلم نسبتا خوبه. تنها زندگی میکنم و تو حسابداریه یه کارخونه کار میکنم .داستانی که میخوام براتون تعریف کنم بر میگرده به 2 ساله پیش. یه مدت بود دندون درد امونمو بریده بود،همش امروز و فردا میکردم برم دندون پزشک وقت نمیکردم.اخرش باتوصیه ی دوستم بیتا یه نوبت پیشه یه دکتره خوب گرفتم. ساعت4 عصر بود که به مطب رسیدم.بعد15 دقیقه منشی منو داخل اتاق فرستاد.اشکان روپوش سفیدی پوشیده بود.ماسک رو صورتش بود.هیکل درشت و قد بلند بود و داشت یه عکس رادیولوژی دندونپزشکی رو نگاه میکردم.رفتم جلو وسلام کردم.با خنده جوابمو داد.



رو یونیت نشستم. اومد رو یه صندلیه چرخدار نشست وخودشو هل داد کناره من.صندلی رو تنظیم کرد و شرو کرد به معاینه ی دندونام.فقط چشماشو میدیدم .برق خاصی داشت.وبوی ادکلنش که ادمو روانی میکرد.یه حس خوبی بهم منتقل میکرد.میگفت دندونانت جنس خوبی داره.حیفه مواظبشون باش.گفت تو چند جلسه باید دندونت عصب کشی و پر بشه .و دس به کار شد.کلا دندونمو فراموش کردم.وبه هیکلی که پشت این روپوشه سفید بود فکر میکردم.اون روز تموم شد. روزی که دوباره باید میرفتم رسید .دس به کار شدم حسابی به خودم رسیدم.یه ارایش غلیظ کردم و یه مانتو یقه باز پوشیدم .زیر مانتو فقط یه سوتینه تور ی داشتم وزود حرکت کردم. وبه مطب دکتر رفتم.این بار نیم ساعت منتظر نشستمووچقدر دیر گذشت.بالاخره نوبتم شد.وارد اتاق شدم. این دفه ماسک نداشت.روپوششم باز بود.شلوار جین وکفش اسپرت پوشیده بود.چهره ی جذابی داشت.سلام کردم و نشستم رو صندلی.بازم باخنده جوابمو داد.وخودش دیگه سر صحبت رو باز کرد.روی صندلی کن نشستم شالمو باز کردم یقه ی مانتوم تاپایین باز بود.و اونم توجهش جلب شده بود.حسابی کرم میریختم وباهاش شوخی میکردم واونم بدش نمیومد.



عاشق سینه وبازوهاش بودم.هیکلش ورزیده و سکسی بود.واخر سر تیرم به هدف نشست و وقتی خواستم برم شماره مو ازم گرفت. وقتی از مطب بیرون رفتم دیگه فقط حواسم به گوشی بود.تا وقت شام هیچ خبری نشد.بعد شام رفتم یه دوش گرفتم .نشستم جلو تلویزیون بازم خبری نشد.تقریبا ساعت یه ربع به 12 شب بود که یه پیامک اومد .خودش بود.اس بازی رو شرو ع کردیم. بهم میگفت پری.خیلی با حال و شوخ بود.تا 4 صبح بهم اس میدادیم.میگفت یه ساله که تنهاست.ووقتی فهمید من متارکه کردم.چه ذوقی میکرد.واسه فردا شب شام باهم قرار گذاشتیم.نمیدونین تا وقت قرار چی کشیدم. بهم زنگ زد وادرس خونه رو گرفت.باماشین اومد دنبالم .چقدر شیک و جذاب بود سوار شدم.تو راه واقعا احساس میکردم باهاش راحتم.و تو اولین قرار سرمو گذاشتم رو شونش بوی ادکلنش مستم کرده بود.یه اهنگ رمانتیکم گذاشته بود.داغیه بدنشو حس میکردم.رفتیم رستوران خیلی حرف زدیم میگفت تا حالا با کسی اینجوری زود صمیمی نشده. و برای منم همینطور بود.تا ساعت 11 ونیم تو رستوران بودیم.گفت تا ننداختنمون بیرون دیگه بریم.نزدیکیای خونه ی من دستش رو فرمون بود یه دست دیگشم رو دنده بود.یه دفه دستمو گرفت گذاشت رو دنده ودستش رو دستم بود .حس عجیبی هردوتامون داشتیم.هم دوسش داشتم وهم شهوتی بودم.



جلو ساختمون که رسیدیم سرمو برگردوندم ازش خداحافظی کنم اومد لبشو گذاشت رو لبام منم همراهیش کردم چند ثانیه ممتد لب تولب بودیم .قلبم میلرزید.ازش خداحافظی کردم .از ماشین پیاده شدم.وازم دور شد.رفتم در اپارتمانمو که باز کردم دنیا رو سرم خراب شد چقدر احساس تنهایی و بی کسی میکردم.بهش اس دادم رسیدی خونه؟گفت توراهم.گفتم دلم واست تنگ شد.گفت منم همینطور...بعد یه اس داد پری.... من پایینم نرفتم.پریدم از پنجره بیرونو نگاه کردم راسرمیگفت جلو ساختمون وایساده بود زنگ زدم گفتم بیا بالا.گفت مطمعنی ؟گفتم اره میخوام امشب باهم باشیم.واشکان اومددرد که باز کردم رفتیم تو بغل هم .وحشیانه از هم لب میگرفتیم و همدیگرو لخت میکردیم.باورم نمیشد اون بدن سکسی دیگه مال من بود.رفتیم رو تخت .خوابید روم دستامو تو دستاش گره کرد و نوک سینه هامو مک میزد .رفت پایین شکممو بوسید و اروم شرتمو از پام در اورد با انگشتاش یه کم با کسم بازی کرد .



دادم در اومده بود.کیرش داشت شرتشو پاره میکرد.دستمو کردم تو شرتش وکیرشو دراوردم گنده وسفت شده بود.گذاشتمش دهنم و خوردم براش.نگاهش میکردم چشاشو بسته بود و حال میکرد.بعد بلندم کرد و روتخت خوابیدم .پاهامو باز کرد.ساق پاهامو میبوسید .اروم کیرشو گذاشت رو کسم یه کم مالید و با یه هل فرستاد داخل.ناله بلندی کردمو شروع کرد به تلمبه زدن . نفسم بالا نمیومد.خیلی عالی بود چند دقیقه گذشت بعد برگشتم و از پشت بین لمبه های کونم باز کرد تو کسم .تند وتند ومحکم میزد .من دیگه داشتم جیغ میزدم.چند دقیقه گذشت داشتم ارضا میشدم .بغلم کرد و دوباره 7وابید روم .پاهامو محکم دوره کمرش حلق کردم.تللمبه میزد و گردنمو میخورد .با یه جیغ ارضا شدم و تو بغلش بی حال شدم.اونم تلمبه هارو محکمتر کرد.بعد کشید بیرونو ابشو رو شکمم خالی کرد....
بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
      
صفحه  صفحه 111 از 112:  « پیشین  1  ...  109  110  111  112  پسین » 
داستان سکسی ایرانی انجمن لوتی / داستان سکسی ایرانی / Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده (آرشیو شماره یک)

این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا