خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
داستان سکسی ایرانی انجمن لوتی / داستان سکسی ایرانی /

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده (آرشیو شماره یک)


صفحه  صفحه 2 از 112:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  109  110  111  112  پسین »
muhammad مرد #11 | Posted: 14 Dec 2009 07:58
کاربر

 
ماجراهای داود ، قسمت سوم و آخر

تقريبا پائيز سال پيش بود كه گفتم بزنم بيرون چون خيلي دلم گرفته بود.ماشينو ورداشتم رفتم سمت خيابون. قصد اينو داشتم تا بلكه يه گوشتي خفت كنم شبو باهاش حال كنم.رسيدم ميدون ونك تقريبا ساعت 9.30 الي 10 بود ديدم چيزي گيرم نيومد گفتم كيرم تو اين شانس داشتم از همت ميرفتم خونه تا ديدم يه ماشينه پيله كرده به يه خانومي كنجكاو شدم وايسم ببينم چي ميشه. شايد اگه منم بودم سوار نميشدم چون تو ماشين 3تا مرد گردن كلفت بودن واقعا خايه ميخواد ساعت ده و نيم يازده سوار همچين ماشيني بشي اونم تو همت.بالاخره ماشينه دست از سره كسه ورداشت. گاز دادم رفتم سمت كسه ديدم بي معطلي و بي استخاره اومد تلپ نشست جلو.واي كه چه گوشتي بود . گقتم مسيرت كجاست؟ گفت هرجا كه شما بري گفتم يعني جائي نداري؟ گفت داداش اگه بكني وايسم اگه نه كه....صحبتشو قطع كردم گفتم پس چرا سوار اون ماشين نشدي ترسيدي سر به نيستت كنن؟ گفت اي كاش سر بنيستم كنن آدمو ميبرن تو يه جاي كيري 10نفري ميريزن سرت از عقبو جلو ميگانت دست آخر هم خايه نميكني بگي پولمو بدين.خلاصه اينقدر حرف زديم تا رسيديم دم خونمون خيلي حشر بودم ولي يه كمي ميترسيدم(از دختره)رفتيم خونه مانتوشو در آورد يه لباس آستين بلند مشكي پوشيده بود با يه شلوار لي سفيدسينه هاي بزرگ و خوش تيپ، فاق بلند و ماهيچه اي واي هنوز نكرده داشت آبم ميومد. گفت كاندوم داري؟ گفتم نه گفت خاك تو سرت من بدون كاندوم نيستم گفتم خوب بريم بخريم.گفت نه دارم ولي يه كم خرجت ميره بالا.گفتم فداي سرت.رفتيم تو اتاق خواب. ديگه كاسه صبرم لبريز شده بود. بقلش كردم .خوابوندمش رو تخت رفتم رو لباش واي چقدر يخ بود.يه كمي گاز گاز كردم و خوردمشون بعد دستامو آروم آروم بردم طرف سينه هاش نرم نرم مالوندمشون يواش يواش سرعت مالوندنم بيشتر شد .بلند شدم نشست رو پاهاش بلوز تنگشو در آوردم (مگه در ميومد) واي يه صحنه اي ديدم كه نگو سوتين سفيد با سينه هائي كه ميخواست سوتينو پاره كنه. با عجله سينه هاشو از رو همون سوتين مك زدم و ميمالوندم يواش يواش آه و اوهش داشت درميومدخوابوندمش شلوارشو به آرومي در آوردم واي كه چه رونهائي داشت برنزه و صاف بدون خط خوردگي. از نوك پاش عين تو فيلما ليس زدم تا رسيدم به شورتش . واي چه مزاحمه زدم كنار جووووووووووون يه كسه ترو تميز و مرتب بدون يه دونه مو ديوونه شدم ليسش زدم ديگه قرمز شده بود ديدم با شورت نميشه پاهاشو بردم بالا شورت سفيدو تنگشو از دست كس چاقش ازاد كردم هي ليس زدم.آي واي آخ....حس كردم زبونم خيس شد مثل اينكه ارگاسم شده بود.گفت حالا نوبت منه نشست روم بلوزمو در آورد شروع كرد به نوازش و آروم آروم مك زدن (اون موقع ها هيكل رو به راهي داشتم) رسيد به شلوارم زيپشو وا كرد شورتم نميذاشت كيرم بياد بيرون مجبور شد شلوارمو در بياره كير سفتمو كه از گرز رستمم سفت تر بود مك زد گفتم آي داره آبم مياد يه جوري ماهرانه كيرمو رام خودش كرد كه من كه خودم پسرم نفهميدم په جوري مانع شد تا آبم بياد. آروم كاندومو كشيد رو كيرم بعد نشست روم . سوتينشو در آوردم سينه هاشو كه هر كدوم مثل يه كدو بودن رو ميمالوندم واي كه چقدر ماهيچه اي بود.نوك سينه هاشو گاز گاز ميكردم و مي چلوندم كيرمو به طرف كسش راهنمائي كرد. كيرم رفت تو انگار كيره افتاده بود تو حوض نقاشي چقدر تنگ بود انگار نه انگار جنده بود. يه جوري جيغ مي كشيد كه صدا هنوز تو گوشمه هي ميرفت بالا هي ميرفت پایين چه منظره اي بود داشتم مي مردم ضربان قلبش به گوشم ميرسيد داغ كرده بود دستاش روي سينه هام بود هي اونا رو فشار ميداد منم سينه هاشو جوري فشار دادم كه دستم كاملا مشت شد صداي جيغ و ويغ اتاقو فرا گرفته بود.واي ديگه تو اتاق نبوديم انگار تو ابرایيم. کیرمو در آوردم گفتم آبم داره مياد. سريع خم شد كاندومو در آورد كيرمو كرد تو دهنش واااااااااااااااااااااي چه ساكي ميزد گفتم آبم آبم ديدم هنوز ول نميكنه واي آبم اومد ريخت تو دهنش من به جاي مونا حالم به هم خورد.چه با اشتها ميمكيد و بعدشم قورت داد. بعد اومد ازم لب بگيره كه ديگه من با اينكه تو حال بودم ولي دلم نيومد ازش لب بگيرم چندشم مي شد به زور لبامو گرفتو گاز گاز كرد. ديگه بي حال شده بوديم با همون حالت خوابيديم رو هم تا خود صبح . صبح ساعت 11 از خواب بيدار شديم اصلا چيزي درباره پول نگفت گفتم دمت گرم خيلي باحالي چقدر بدم راضي ميشي؟ گفت هيچي اينقدري كه ديشب بهم حال داد تا الان بهم حال نداده بود همون كه منو ارضا كردي بسمه به زور 30تومن بهش دادم (با خواهش و التماس). شمارشو گرفتمو رفت بعد چند ماه انقدر وابسته شدم بهش كه گفتم كس خوار غيرت زنگ زدم بهش ازش تقاضاي ازدواج كردم و الان 2 سال از اون ماجرا ميگذره و منو مونا 1 پسر كاكل زري داريم
      
muhammad مرد #12 | Posted: 14 Dec 2009 08:03
کاربر

 
مادر و دخترا

روی تخت دراز کشيده بودم و رعنا داشت خيلی آروم برام ساک ميزد و از طرفی هم داشتم آرايش کردن ميترا رو نگاه ميکردم که خودشو برای سکس آماده ميکرد. نگار هم از طرف ديگه تو بغلم دراز کشيده بود و با موهای سينه ام بازی ميکرد. رعنا و نگار دخترای ميترا بودن . ميترا با ۳۷ سال سن ولی هيکل بسيار زيبايی داشت و سالها شناگر خوبی بوده. رعنا هنوز ۱۶ ساله نشده يود ولی نگار ۱۷ سالش تموم شده بود. ميترا آرايشش رو تموم کرد و با رعنا شروع کرد به عشق بازی و منو نگار هم زبونهامونو انداختيم تو همديگه و روی همديگه حسابی غلت ميخورديم. کمی که زبونی کيف کرديم ميترا رو بلند کردم و روی خودم کشيدم و سرو سينه های اونو گاز ميگرفتم. رعنا هم کرم برداشت و با انگشت مشغول مالوندن به دور سوراخ کون ميترا شد. ميترا هم روی من ولو شده بود و از انگشتی که تو کونش ميچرخيد کيف ميکرد. نگار هم کيرمو ماساژ ميداد بعد با مهارت اسپری بی حسی به کيرم زد البته وياگرا هم خورده بودم چون خوب سه نفر به يک نفر کمی بی انصافی بود! بلندشدم ميترا رو روی شکم روی پاهاش خوابوندم و رفتم پشتش روی زانو وایسادم و کيرم رو گذاشتم روی سوراخ کون ميترا و همچين فشار دادم تو که جيغ ميترا در اومد ولی من اهميت ندادم و به سرعت ميترا رو ميکردم. صدای فرياد ميترا خيلی دخترا رو حشری کرده بود و شروع کردن با هم ديگه حال کردن. منو ميترا در اوج لذت بوديم و دايم ميترا ميگفت سريعتر! کيرمو در آوردم و دراز کشيدم روی تخت . دخترا سخت مشغول ليسيدن کس هم بودن و منتظر بودن تا نوبتشون بشه. ميترا خودش رو انداخت روی من و تمام بدنم رو شروع رد به ليسيدن. بعد کيرم رو گرفت و دوباره کرد توی کونش و همينطور بالا پايين ميکرد ديگه به ارگاسم رسيده بود منم داشتم به ارگاسم ميرسيدم . حدود بيست دقيقه بود که داشتم ميکردمش. فقط صدای آه و اوه بود که ميومد. يکدفعه ميترا رو بلند کردم و به پشت خوابوندمش و کيرم رو گذاشتم توی دهنش. بعد چند لحظه يک احساس آرامشی بهم دست داد. به ميترا نگاه کردم که آبم از دهنش بيرون زده بود و رعنا داشت با زبون آبم رو از روی صورت مادرش پاک ميکرد. نگار هم داشت حسابی با انگشت چوچوله اش رو ماساژ ميداد. احساس خستگی ميکردم ولی اصلا کيرم نخوابيده بود چون وياگرا کار خودش رو کرده بود. دمر افتادم روی تخت و نگار هم اومد کسش رو گذاشت روی صورتم و منم شروع کردم به ليسيدن کس نگار و اونم همينطور منو نوازش ميکرد. نگار واقعا حشری شده بود. خوابوندمش و کيرم رو گذاشتم رو کسش و پاهاش رو گذاشتم روی شونه هام . کيرم رو تا ته کردم تو کسش. خيلی تنگ بود و لذت بخش. ايندفعه نوبت نگار بود که جيغ های زيبای لذت بزنه. احساس ميکردم تمام وجودم سرشار از لذته. همينطور که نگار رو ميکردم انگشتای پاش رو ميليسيدم که همين باعث شد خيلی زود به ارگاسم برسه و دو بار به اوج برسه. ميترا حسابی بی حال بود ولی با شوق از سکس دخترش لذت ميبرد. رعنا هم کس ميترا رو داشت ميليسيد تا نوبت سکسش بشه. ديگه داشتم از کمر ميافتادم خيلی خسته شده بودم ولی به خاطر لذتی که نگار ميبرد دوست نداشتم سکس رو تموم کنم. دفعه دوم که نگار به ارگاسم رسيد من کيرم رو در آوردم و دمر روی تخت افتادم نگار هم کيرم رو گرفت دستش . همين چند بار بالا پايين کرد آبم پاشيده شد تو صورتش و حسابی صورتش رو خيس کرد. تازه من حشری شدم . رعنا رو مثل يک عروسک بلند کردم . هيکل ريزه ای داشت و مثل پنبه نرم بود. پاهاش رو بلند کردم و کنار سرش گذاشتم بدن نرمی داشت. کسش هم بالا اومده بود. با ولع شروع کردم به ليسيدن کسش و تا جايی هم که جا داشت زبونم رو ميکردم تو کسش. خيلی خوشمزه بود. مثل وحشی ها ميليسيدم. توی همون حالت يکبار به ارگاسم رسيد. دوباره کيرم حسابی بزرگ شده بود .تا ته ميکردم توی کس رعنا و در مياوردم شايد ده دفعه اينکارو کردم ديگه التماسم ميکرد ولی دوست نداشتم که رعنا رو به اين زودی بکنمش. بلندش کردم کشيدمش روی خودم. مثل ديوونه ها همه جامو ميليسيد و من حسابی کيف ميکردم دوباره خوابوندمش و سه نفری مشغول ليسيدن سينه ها و چوچوله اش شديم. از يک طرف هم من با انگشت با سوراخ کون رعنا بازی ميکردم. يواش انگشتم کردم تو کونش خيلی کيف ميکرد به آرومی دومی هم تو کردم . به ميترا و نگار اشاره کردم که دستاش رو محکم بگيرن و من انگشت سوم و چهارم رو هم کردم تو. ديگه رعنا تاب نداشت خيلی حشری شده بود. ديگه دلم به حالش سوخت. کيرم رو گذاشتم توی کسش و کردمش .احساس کردم کيرم داره ميترکه . حسابی بزرگ شده بود و حدود ده دقيقه هم رعنا گاييده شد. کيرم رو درآوردم و آبم رو ريختم روی بدن رعنا. يه نگاه به نگار کردم و اونم يه لبخندی زد. اومد تو بغلم با هم دراز کشيديم و شروع کرديم به لب گرفتن. ميترا هم به آرامی کس رعنا رو ليس ميزد و رعنا هم بی حال افتاده بود روی تخت.

      
muhammad مرد #13 | Posted: 14 Dec 2009 08:05
کاربر

 
من و دختر عمه نسرین

اسمم فرهاد و 17سال بيشتر نداشتم كه اولين سكس دوران زندگي ام را تجربه
كردم.
سكس من با عزيزترين دختر زندگيم بود يعني دختر عمه عزيزم
قبل از اينكه با نسرين سكس داشته باشم بيشتر وقتها خونه ما بود و با خواهرم
چون همكلاس بودند در مورد درسهايشان با هم كار ميكردند
بهمن ماه سال 79بود كه خانواده ما و خانواده عمه ام تصميم رفتند به شيراز
به خانه عمويم بروند و ما هم چون مدرسه داشتيم نتوانستيم برويم
عمه ام سه تا بچه داره كه دختر عمه بزرگم عروسي كرده وپسرعمه ام هم
دانشجو بود و در مشهد درس ميخواندو نسرين كه دو سال از من كوچك تر بود
قرار شد نسرين چون تنها بود بيش من و خواهرم بيايد و تا وقتي برمي گردند
خانه ما باشد
صبح روزي كه خانواده هايمان قصد حركت داشتند نسرين با كليه وسايل مدرسه
اش به خانه ما آمد و ساعت 8 صبح بود كه خانواده هايمان بسوي شيراز حركت
كردندو ما تنها در خانه بوديم
از همان لحظه هاي اول نسرين نگاه هاي مشكوكي به من مي كرد ولي من زياد
توجه نمي كردم تا اينكه شب فرا رسيد و رختخواب ها را پهن كرديم و خوابيديم
داشت خوابم مي برد كه متوجه شدم نسرين داره پاهاشو به پاهام ميماله نمي دونستم
كه بايد چه عكس العملي نشان دهم خيلي هول شده بودم و نسرين هم بيشنر پاهاشو
بهم نزديك ميكرد منم تصميم گرفتم كه پاهامو بهش نزديك كنم و به روناش نزديك
كردم و گذاشتم روش. گرماي خاص و لذت بخشي داشت و شب اول به همين
ترتيب گذشت
صبح كه از خواب پا شدم خجالت مي كشيدم نگاش كنم ولي كم كم رومون به هم
ديگه باز شد
در طول روز مدام به نسرين و كارهاي ديشب فكر مي كردم و چون براي اولين
بار بود بدن يه دختر رو لمس كرده بودم خيلي تحت تاثير قرار گرفته بودم
تصميم گرفتم كه امشب بيشتر بهش نزديك بشم
شب شد و بعد يك ساعت تصميم گرفتم كه عمليات رو آغاز كنم پاهامو بردم جلو
و به كسش نزديك كردم و اونو مالوندم خيلي خوشش اومده بود و يهو ديدم شلوارشو
پايين كشيد ديگه مغزم كارنمي كرد پاهامو به سوراخ كسش چسباندم واي كه چه لذتي
داشت از جام بلند شدم و رفتم كنارش خوابيدم و چون اولين تجربه سكسي من بود
نميدونستم بايد چيكار كنم ياد چند فيلم سكسي افتادم كه ديده بودم.
صورتمو به لباش نزديك كردم ويه لب ازش گرفتم و بعد هم دستمو از زير لباسش
بردم و سينه ها شو گرفتم با اين كه سن و سالي نداشت ولي سينه هاي بزرگي
داشت. همينجور كه داشتم ميماليدم ديدم نسرين دستشو نزديك كرد به شلوارم و اونو
پايين كشيد و كير منو كه حسابي شق شده بود گرفت
اون شبم گذشت وچون خواهرم خانه بود و از ترس اينكه نكنه بيدار بشه نمي تونستيم
كار زيادي انجام بديم
و روز بعد همه چي دست به دست هم داد تا من با نسرين يه حال درست حسابي
بكنم
صبح كه از خواب پا شدم ديدم خواهرم نيست و يادداشتي گذاشته بود و نوشته بود
كه به درمانگاه ميرود و چون نسرين خواب بود خودش تنهايي رفته حالا من و نسرين
در خانه تك وتنها بوديم
بعد از 20 دقيقه نسرين از خواب پاشد و ازم سوال كرد كه مليحه يعني خواهرم
كجا رفته و منم بهش گفتم
نمي دونستم بايد از كجا بايد شروع كنم كه يهو بهم گفت فرهاد مياي از كارهاي
ديشب بكنیم؟ منم از خدا خواسته قبول كردم و بعد اومد جلو و بهم چسبيد و بعد هم
از هم لب گرفتيم و 10 دقيقه اي به اين كار مشغول بوديم و بعد ازش خواستم
لباساشو در بياره و اونم درآورد واي كه چه سينه هايي داشت داشتم از حال ميرفتم
كسش از سينه هاش بهتر. يه كس تر تميز ملس
من كه اين صحنه هارو ميديدم حسابي خشكم زده بود و يهو با صداي نسرين
به خودم اومدم و ازم خواست تا منم لباسامو در بيارم ومنم اطاعت كردم
رفتم جلو وسينه هاشو تو دهنم كردم بعد از يه مدتي صداي آخ و اوفش در اومد
و بعد اون اومد سراغ كير من وحسابي برام ساك زد.
حالا ديگه وقت عمليات اصلي رسيده بودو بهش گفتم كه اجازه ميدهي از عقب
بكنم ولي جوابش منفي بود ولي بعد ازالتماس هاي من قبول كرد
رفتم و كرم رو برداشتمو آوردم و يه مقدار به كون نسرين زدم و يه مقدار هم
به كيرم و كيرمو به سوراخ كونش نزديك كردم وبا يه فشار كم سر كيرمو
فرستادم تو مثل اينكه خيلي دردش اومده بود چون خيلي جيغ و داد مي كرد
بقيه كيرمو هم با تلاش فراوان فرستادم و حالا ناله هاي نسرين به جيغ هاي بلند
تبديل شده بود
دستمو بردم زيرش و كسشو با دستام نوازش مي كردم كم كم داشت از اين وضع
لذت مي برد من زياد تلمبه نمي زدم چون داشت آبم ميومد و من دلم نمي خواست
به همين زودي كار تموم شه
بيشتر كس نسرين رو نوازش مي كردم و بعضي وقتها هم سينه هاي قشنگشو
مي گرفتم بعد از 15 دقيقه تصميم گرفتم خودمو خالي كنم وشروع به تلمبه زدن كردم
هنوز يك دقيقه اي نگذشته بود كه نسرين بشدت لرزيد و جيغ بلندي كشيد
فهميدم كه ارضا شده و منم ريتم تلمبه زدنمو تند تر كردمو و بعد از يك دقيقه منم آبم
اومد و همشو خالي كردم تو كون نسرين و هردو بي حال افتاديم
از نگاه نسرين ميشد فهميد كه لذت فراواني برده و منم از امر خيلي خوشحال
بودم
اون يه هفته قشنگ گذشت و خانواده هايمان از سفر برگشتند و الان سه سال است كه
از اون ماجرا ميگذره و در طول اين سه سال ديگر موفق نشده ايم با هم حال
كنيم و هر وقت دلم ميگيره به اون يه هفته فكر ميكنم
      
muhammad مرد #14 | Posted: 14 Dec 2009 08:58
کاربر

 
داستان سکسی میترا و آرش : شرت و کس قرمز


Серпень 30, 2009

اسم من ميترا است 23 ساله دانشجوي سال سوم کامپيوتر هستم و 3 سال است که با شايان ازدواج کرده ام شايان مثل اسمش بسيار زيبا وجذاب و خوش تيپ است و هر دختري دوست دارد همسري چون او داشته باشد ما زندگي خوبي داريم تنها مشکل ما اينست که من زني پر حرارت و هوس ران هستم و به سکس علاقه زيادي دارم اما بر عکس شايان کمتر توجه اي به اين کار دارد و فقط هفته يا ده روز يک بار اين کار را با اصرار من انجام مي دهد و هر چه سعي کردم او را به اين کار علاقمند کنم اثر و نتيجه اي نداشت غذا هاي چرب و داراي ويتامين کاي جنسي مي پختم آرايش هاي گوناگون و متنوع مي کردم لباس هاي تنگ و چسبان مي پوشيدم اما اثري نکرد و زندگي ما روز به روز کم رنگ تر مي شد و عشق و علاقه هم داشت رنگ مي باخت از اين وضع خسته و کلافه شده بودم در درددل با پريا به اين نتيجه رسيدم که زندگيم را حفظ کنم اما مگر مي شد من به سکس علاقه ي زيادي داشتم خود ارضاي هم راضيم نمي کرد چون من تجربه سکس با مرد را داشتم و مثل دختران با خود ارضاي راضي نمي شدم . يک روز از ماهواره و يک کانال آلماني فيلمي را تماشاه مي کردم که يک زن شوهر دار با يک مرد ديگر رابطه داشت و سکس هاي جذابي مي کردند که آدم را به عرش مي برد اما شوهر زن متوجه رابطه آنها شد ولي بعد از کشمش فراوان همديگر را بخشيدند هر چند ديالوگ هاي آنها را نمي فهميدم اما تصميم خود را گرفتم با خود گفتم انسان فقط يکبار به دنيا مي آيد و زندگي را تجربه مي کند و هر کس حق دارد بعنوان يک انسان آزاد به خواسته هاي خودبرسدو آنها را برآورده سازد تصميم گرفتم با يک مرد دوست شوم آگر هم يک روز شايان متوجه شد و مرا نمي بخشيد از او مي خواستم مرا طلاق دهد هر چند واقعا من او را دوست داشتم اما نمي توانستم از اين ميل دروني خود بگذرم فرداي ان روز که به دانشگاه مي رفتم تصميم گرفتم اين کار را عملي کنم توي کلاس ما پسري بود که از همان روز هاي اول نظرم را جلب کرده بود او هم به من توجه مي کرد و زياد به من نگاه مي کرد و با لبخند هايش قصد به دست آوردن دل من را داشت

جهت خواندن متن کامل لطفا روی لینک زیر کلیک کنید(لینکی که به زبان اوکراینی هست!)

اما به خاطر عشق علاقه ام به شايان به او توجه نمي کردم و هر وقت با نگاهش تعقيبم مي کردبا اخم و بي توجهي من روبرو مي شد اما حالا تصميم داشتم تا آرش ( همان پسر همکلاسيم)را مال خود کنم چون اوهمان بود که مي خواستم خوش تيپ قد بلند با چشم هاي سياه و درشت و پوستي برنزهاون روزهم يواشکي از روي شلوار نگاهي دزدکي به اونجاش کردم مي شد از روي شلوارمي شد تشخيصش داد به نظرم بزرگ و دوست داشتني بود اون روز يه کمي بيشتر بهش نزديک شدم قلبم به شدت مي زد و حسابي عرق کرده بودم احساس مي کردم همه دانشگاه داره منو مي پاد درو و برم را نگاه کردم کسي به من تو جهي نداشت حتي آرش هم به من نگاه نمي کرد و حواسش جاي ديگه بود اما من از کنارش رد شدم و نگاهش کردم و وقتي متوجه من شد بهش لخند زدم و سريع رد شدم به پشت سرم هم نگاه نکرد باز هم اون غرور کاذب بود که مانع هر زدن من شد از اون روز کارم اين بود که آرش ببينم و بهش لبخند بزنم اونم از من بدتر جرات نزديک شدن به منو نداشت شايد با خودش فکر مي کرد که اين لبخندا همين طوريه يا اصلا اشتباه ديدم بهر حال جرات نمي کرد به من نزدک بشه يه دو هفته اي گذشت تا اينکه تو يه بعداز ظهر بهم نزديک شد و آروم سلام کرد اصلا باورم نمي شد با دست پاچگي و خجالت جوابشو دادم اصلا رنگ به رو نداشت و مي لرزيد من هم کم از اون نداشتم اما تونستم جوابشو بدم گفت افتخار مي دي با هم باشيم گفتم کجا گفت اگه کلاس نداري همين نزديکيها يه کافي شاپ بريم اونجا گفتم نه راستش ترسيدم کسي که منو مي شناسه ما را ببينه گفت پس هر جا شما بگين گفتم فردا ساعت 10 صبح تو پارک مشتاق ( پارکي در اصفهان ) قبول کرد و بعداز خداحافظي و رد و بدل کردن نگا هاي مهربان و معني داري با يک لبخند از هم جدا شديم ديگه دل تو دلم نبود از خوشحالي نمي دونستم کجام و کي به خونه رسيدم وقتي شايان جلوم با يه دونه چاي ديدم دلم هري پائين ريخت و از اينکه بهش خيانت کردم پشيمون بودم حالا سر يه دو راهي گير کرده بودم از يه طرف شايان مهربون و دوست داشتني و از يه طرف آرش پر حرارت نمي دونستم چه کار کنم اماخيال با آرش بودن يک لحظه راحتم نمي گذاشت اونشب را با دودلي وترس به صبح رسوندم وقتي از خواب بيدار شدم طبق معمول شايان به سر کار رفته بود ساعت هشت ونيم بود و چيزي به وقت قرارمون نمونده بود زود بلند شدم و يه دوش گرفتم بعد خوردن يه چاي و يه دونه بيسکويت خودم آماده ي رفتن کردم يه ذره هم به خودم رسيدم ساعت نه ونيم بود که از خونه زدم بيرون تقريبا سر موقع تو پارک مشتاق بودم اما از اون خبري نبود داشتم دور و برم نگاه مي کردم که يه نفر از پشت سر سلام کرد دلم هري ريخت زود برگشتم و آرش را در حاليکه لبخندي به لب داشت ديدم گفتم کجايي گفت تقريبا يه ساعته منتظرتم مي ترسيدم نياي گفتم ديدي که اومدم خوب حالا چه کار کنيم گفت اگه موافقي يه گوشه بنشينم و صحبت کنيم من يه جايو نزديک پل خواجو که اون موقع روز خلوت بود پيدا کردم آرش دوتا بسته چيبس هم از دکه کنار آب ( رود زاينده رود ) خريد و به اونجا رفتيم و کنار هم نشستيم و مشغول خوردن جيبس شديم گفتم آرش ( با حالتي از ناز و عشوه زنانه ) منو آوردي بهم چيبس بدي گفت اينا که قابل نداره مي خوام بهت جون بدم اخه دختر خوشگلو ناز تو اين دو سه سال تو که ما را کشتي چرا اينقدر منو زجر مي دادي من که مردم تا تونستم دلتو به دست بيارم ( پيش خودم گفتم آره جون بابات اگه دلم کير نمي خواست صد سالم نمي تونستي با من حرف بزني چه برسه کنارم بشيني و چيبس بخوري ) خلا صه از اون حرف از عشق بود و از ما ناز وعشوه ولي طوريکه اون نفهمه حواسم به وسط پاهاش بود بفهمي و نفهمي يه کم اونجاش قلمبه شده بود فکر کنم اگه شلواره لي ( جين ) پاش نبود حسابي کيرش بالا اومده بود گفتم آرش مي دوني که من شوهر دارم و اونم خيلي دوست دارم از طرفه ديگه نمي تونم به تو که اينقدر به من لطف داري کم توجه باشم من دلم ميخواد يه جوري باهات دوست باشم همين و بس. پس يه دفعه فکر ازدواج با منو نکن چون من به هيچ وجهي دلم نمي خواد از شو هرم جدا بشم ديدم آرش يه کم دلخور شده با اينحال گفت من به دوستي با شما هم راضييم يه دو ساعتي با هم بوديم از هر دري گفتيم و خنديديم مردمي هم که از کنار ما رد مي شدن فکر مي کردن که ما زن و شوهريم و اصلا اهمييتي نمي دادن تقريبا ساعت 12.5 از هم جدا شديم موقع خدا حافظي شماره تلفنشو به من داد و گفت منتظر تماست هستم و آروم دستشو جلو آورد که براي خدا حافظي بهش دست بدم منم بهش دست دادم با تمام وجود دستم فشار داد که نزديک بود جيغ بکشم اما اون دستم ول کرد خيلي لذت بردم به طوري که مي خواستم بپرم تو بغلش و بوسش کنم اما بهر حال خدا حافظي کرديم تو ماشين احساس کردم حسابي خيس کردم . ديگه بي طاقت شده بودم دلم کير مي خواست اما تونستم آرشو بدست بيارم خلاصه وقتي از آرش جدا شدم انقدر حشري بودم كه آب از لب و لوچم سرازير شده بود بطوريكه نزديك بود كار دست خودم بدم راننده تاكسي كه باهاش داشتم بر مي گشتم بد طوري رفته بود تو نخ ما آخه تاكسي كه نبود از اين بي كاره هاي مسافر كش بود يه دفعه به خودم اومدم كه داره مي پرسه خانوم نازه كجا مي ري منم كه حسابي تو كف كير بودم بدم نيومد سر به سرش بگذارم گفتم تا هر جا كه مزاحم نباشيم گفت به اختيار دارين ما در بست نوكر شما هيم هر جا شما بگيد گفتم من دروازه شيراز پياده مي شم گفت چشم قربون چشات . يه كم مونده به دروازه شيراز ديدم پچيد تو خيابون مصلا منو مي گي از ترس داشتم مي مردم نمي دونستم اون اين ادا واطوار ما راجدي مي گيره گفتم آقا كجا گفت مگه نگفتين هر جا شما مي ريد منم مي يام. من مي رم خونه قابل بدونين خدمتي كرده باشيم گفتم آقا نگه دارين شما شوخي هم سر تون نمي شه ( آخه بعد از بر خورد با آرش فكر مي كردم همه آ قايون مثل آرش و شايان با شخصيتن نمي دونستنم با يه شوخي كوچولو هواي مي شن آخه من تا اون روز با كسي شوخي نكرده بودم ايندفعه هم تقصير اين كس بي معرفت بود كه داشت بي آبروم مي كرد ) گفت ما كه جسارتي نكرديم گفتيم اگه مي شه يه ناهارو با هم باشيم بعد شما را به سلامت گفتم ناهار بخوره تو سرت نگه دار يا داد مي زنم كه زد زير خنده دست بردم طرف گيره در و در باز كردم كه ديدم با آخرين سرعت ايستاد منم پريدم بيرون و پا به فرار گذاشتم از شانس بد ما تو اون موقع روز تو اون خيا بون پرنده هم پر نمي زد اونم دور زد گذاشت دنبال ما پريدم تو پياده رو حالا ده برو كه نرو تا اينكه به خيابون اصلي رسيدم اون مرتيكه احمق هم رفت پي كارش از ترس نمي دونستم كيم و كجام در يه مغازه يه سانديس گرفتم خوردم حالم كه جا اومد به طرف خونه راه افتادم همش با خودم مي گفتم اين نتيجه خيانت به شايان اما نمي تونستم از فكر آرش هم بيرون بيام اون شب اصلا بي قرار بودم حتما براتون اتفاق افتاده كه تو خواب احساس كنين كه بيدارين و همه چيز براتون مرور بشه منم داشتم كابوس اون مرتيكه مزخرف را مي ديدم اما اين بار وحشتناك تر . بهر حال صبح شد و شايان هم صبح زود رفت سر كار منم كه كلاس داشتم به دانشگاه رفتم وقتي وارد كلاس شدم آرش را ديدم كه اونطرف كلاس نشسته با ديدن من لبخندي زد منم رفتم و توي قسمت دخترا نشستم و منتظر استاد شدم استاد كه اومد و شروع به درس دادن كرد همه چيزو فراموش كردم. درس كه تموم شد من گذاشتم تا همه از كلاس بيرون رفتن ديدم آرش هم نشسته آخري كه بيرون رفت اومد و چند صندلي به من نزديك شد و سلام كرد گفتم آرش جان مگه قرار نبود تو دانشگاه هم صحبت نشيم چون ممكنه ديگران بفهمن و برامون بد بشه گفت آخه ديشب همش فكر تو بودم و تا صبح خوابم نبرد گفتم مثل من گفت جدي مي گي گفتم آره به خدا ( من از كابوس خوابم نبرد نه بخاطره تو ) اينا تو دلم گفتم نمي دونم چه جور مي شه كه تا آدم با يه پسر قريبه حرف مي زنه اول به اونجاش نگاه مي كنه و زودي حشري مي شه اونم چه جور حشريي خلاصه دوباره فكر كير آرش عينه خودش اومد سراغم و اصلا نمي فهميدم اون چي ميگه دوباره بچه ها برگشتن و ساعت بعد شروع شد اين ساعت بر خلافه ساعت پيش كه همش حواسم به درس بود حواسم به كير بود آروم و زير چشمي روي شلوار چند تا از همكلاسي هاي پسر را نگاه كرده بعضي هاشون اصلا معلوم نبود بعضي ها بگي نگي هي يه چيزيو مي شد ديد اما از حبيب ( يكي از همكلاسي هاي جنوبي ) خوابيدش بد جوري از روي شلوار پيدا بود حالا كه سرم تو كار شده بود فهميدم چرا مريم خيلي باش اياق شده پس بگو چه خبره . تمام ساعت كلاس كير حبيبو رك شده و گلفت تجسم مي كردم و تو دلم مي گفتم خدايا تو كه همه چيزو به شايان دادي اينم مي دادي تا كمال را در اون به حد اعلا رسونده باشي راستش از حبيب خوشم نمي يومد سياه و زشت وبود و از همه بد تر دندونهاي كثيفي داشت اما خوب كيري داشت هي كلاس كه تموم شد با كسي خيس و چو چو له اي داغ و سفت از كلاس زدم بيرون نمي دونم چرا نا خودآ گاه بطرف يه جا ي خلوت رفتم كه كمتر كسي از اونجا رفت و آمد مي كرد نشستم زير يه درخت خواستم ساندويچي را كه آوردم بودم بخورم كه يكهو احساس كردم دو تا پا پشت سرم ايستاده خواستم جيغ بكشم كه يكي گفت سلام نگاه كردم آرش بود گفتم خدا لعنتت كنه تو كه منو ترسوندي گفت چرا و من تمام ماجراي ديروز را براش تعريف كردم كه يك دفعه به رگ غيرتش بر خورد كه اين چه طرز صحبت با يه راننده بود با اين صحبتا كه تو كردي خوب شده بلاي سرت نيوردي و اصلا شماره ماشينشو بده و از اين حرفا( نمي دونم اين عيب ما ايراني هاست كه اگه كسي با خواهر يا نامزد و يا دوست دختر ما مثلا حرفي بزنه به رگ غيرتش بر مي خوره و اگه خودمون هر كاري كرديم مختاريم آخه خره همونطور كه تو با زن يا خواهر يا نامزد كسي داري مطمئن باش خواهر همسر نامزد خودت هم بي كار نيست سعيد (ساسان) ) گفتم بابا كوتاه بياه مثل اينكه خودتم عاريتي هستييو و از اين حرفا گفتم خوب چي مي خواي بگو برو تا كسي ما را نديده گفت ديشب زنگ نزدي گفتم شبا اصلا فكرشو نكن اما روزاي كه بي كاري و خونه اي و كسي نيست بگو تا بهت زنگ بزنم و اونم روزا و ساعت هاي گفت و گفت من تنهام و كسي با من نيست تازه فهميدم آرش از كرج اومده واينجا درس مي خونه بهتر از اين نمي شد. د و روز بعداز اون ماجرا تو يه بعد از ظهر كه تو خونه تنها بودم و شايان براي انجام كاري بيرون رفته بود تصميم گرفتم به آرش زنگ بزنم گوشيو برداشتم و شمارشو گرفتم بعد از خوردن چند زنگ گوشيو برداشت قلبم تند تند مي زد ( لابد پيش خودش فكر مي كنه عجب كسي كه اين زنه ولش نمي كنه البته اينا بازم از اون غرور كاذ ب بلند مي شد كه در درون من خود نمايي مي كرد )سلام كردم وقتي فهميد منم از شدت خوشحالي زبونش به تته پته افتاد گفت ميت ميت را ( ميترا ) خا خا نم شما ئيد با با چشم ما روشن چه عجب كه يادي هم از ما كردي بابا زير پاتم نگاه كن اصلا تو كجايي كه نه زنگ مي زني نه تو دانشكده هستي من كه تو اين دو روزه از بس دانشكده را گشتم پا هام تاول زد گفتم كم دروغ بگو خودت بهتر مي دوني من يكشنبه ها و دوشنبه ها كلاس ندارم اصلا خودتم نداري ( چون واحدهاي ما عين هم بود) ثانيا من كه گفتم هر وقت بتونم زنگ مي زنم گفت نه به خدا به دانشگاه رفتم گفتم شايد بخلاي بري كتابخونه . خلاصه حرفاي ما گل انداخت و اون از هر دري وارد شد تا ما را بيشتر به خودش عاشق كنه اينكه من تا حالا عاشق كسي نشدم از همون روز اول تا تو را ديدم بهت دل بستم تو خودت اينو بهتر مي دوني من تو را دوست دارم و مي پرستم و اگه تو اراده كني دنيا را برات جابجا ميكنم و بقول بعضي ها از اين كس و شعر هاي دختر كش منم از شما چه پنهون با بستن چند حرف ديگه از اينا كه به شكمش مي بستم همون حرفا را تحويل خودش مي دادم و با طنازي و عشوه گري هاي زنانه اونا بيشتر آتيشي مي كردم نمي دونم تو اين حرفا اصلا به چيزي كه بوي از سكس داشته باشه نشد اما من واقعا بد جوري آتيش گرفته بودم ( بي چاره اين پسرها و دخترها كه لاس خشكه ميزنن عجب زجري ميكشن ) هر چي من سعي كردم اونا بطرف چيزهاي ببرم كه حرفي از سكس و اينا بزنه اصلا حاليش نبود مثلا ميگفتم آخه تو از چي من خوشت اومده كه عاشق من شدي آخه تو كه مي دونستي من شوهر دارم اون مي گفت من عاشق نجابت شدم ( آخه احمق جون من اگه نجابت داشتم كه سراغ تو نمي اومدم ) ديگه چي ديگه اينكه خيلي با شخصيت و با معرفعتي ديگه ديگه اينكه واقعا خوشگل و طناز و با وقاري اينا كه گفت احساس كردم نفسش مثل آدمهاي كه مي خوان كيرشون فرو كنن داره مي لرزه و من بد جوري حرارتم بالا رفت ديگه نتونست چيزي بگه آب دهنشو فرو داد و گفت خوب تو چي از چي من خوشت اومد كه خواستي با من دوست بشي ( خواستم با تمام وجود فرياد بزنم كيرت كيرت كير كلفت آبدارت ) اما جلو خودم گرفتم گفتم تو چيزاي داري كه هر زن و يا دختري دوست داره داشته باشه گفت مثلا چي خواستم ببينم دو رياليش مي افته گفتم خودت حدس بزن گفت من از كجا بدونم گفتم خوب يه چيز بگو با شوخي و لودگي گفت حتما به خاطره اينكه خوش تيپم ( تو دلم گفتم آره جون بابات خوش تيپ نديدي ) گفتم يكيش اينه گفت نميشه خودت بگي گفتم به وقتش مي فهمي و بهتر كه از اين حرفا بگذريم و اگه كاري نداري قطع كنم گفت نه تو را خدا زوده گفتم شو هرم بيرونه ممكن يه دفعه سر زده بياد . گفت اگه مي توني زود زود زنگ بزن گفتم سعي ميكنم و گفت فردا مياي دانشكده گفتم آره پرسيد ساعت چند گفتم ساعت ده كلاس دارم گفت منتظرت هستم و بعد خداحافظي كرديم. فرداش از روزاي پيش بيشتر به خودم رسيدم تا ببينم اين احمق كودن دو رياليش مي افته يا نه ساعت 5/9 تو دانشگاه بودم اونم زود اومده بود و از همكلاسي ها كمتر خبري بود تا منو ديد اومد نزديك و سلام كرد اخمامو تو هم كشيدم و گفتم مگه قرار نشد تو دانشكده همديگه را نبينيم با حالتي شبيه بغض گفت آخه من چه كار كنم تلفني كه نمي شه تو بيرونم كه ممكنه آشناي ببينه اينجاهم كه نميشه پس مي گي من جه كار كنم گفتم من نمي دونم مگه قرار كاري بكني ( اين جمله آخري را با يه حالت خاصي گفتم كه اگه معنيشو نمي فهميد ديگه خيلي كودن بود) بعد از يه مكث كوتاه مثل اينكه چيزي به خاطرش اومده باشه گفت اگه مي شه بيا خونه من من كه اكثر مواقع تنهام ( از شما چه پنهان من كه منتظر اين حرف بودم نزديك بود از خوشحالي بال در بيارم آخه چيزي نمونده بود كه كيرشو بچپونم تو كسم ) خودم زدم به اون راه گفتم خونه ! خونه نه اخه من نمي تونم بيام من همش كه كلاس دارم بعدشم بايد خونه باشم والي شايان مي پرسه كجا بودي و از اين جور حرفا گفت خوب يه وقت كه كلاس داري بيا گفتم من فقط سه شنبه بعداز ظهر اون دو ساعت آخريو مي تونم بيام (‌مي دونستم اون روز سه شنبه است ) گفت يعني امروز خودمو به گيجي زدم اخ امروز سه شنبه است اصلا نمي دونستم گفت آره اگه افتخار بدي با هم باشيم گفتم اگه مي شه بذار براي يه هفته ديگه گفت نه ديگه من نمي تونم تا يه هفته ديگه منتظر ذيدن شما باشم بعد از كلي اصرار قرار شد از ساعت يك به بعد تا ساعت سه و نيم كه كسي متوجه غيبتم نميشه برم خونه آرش . آرش دوساعت صبح راهم رفت كه وسايل پذيرايي را آماده كنه و بعد از دادن آدرس و سفارش كردن كه مبادا زنگ صاحبخونه را بزني خداحافظي كرد و رفت تو كلاس همش به اين فكر بودم كه حالا تو خونه چه كار مي كنيم و تئ حالت فانتزي سكس با آرش از شما چه پنهون چند بار هم به حالت نيمه ارگاسم رسيدم چون تازگي ها هم قاعد گيم تموم شده بود در اوج شهوت بودم اگه همون وقت شورتم در مي آوردي و مي چلوندي آب كسم ازش مي چكيد ترسيدم اين حالتمو همكلاسيهام بفهمن بخصوص مريم وشيلا كه بد جوري بهم نگاه ميكردن آخه تند وتند ساعت نگاه مي كردم مگه اين كلاس لعنتي تموم مي شد بلاخره كلاس تموم شد ومن با عجله به طرف خونه آرش راه افتادمبعداز نيم ساعت دم در خونه آرش بودم زنگشو که طبقه دوم زندگي مي کرد زدم خودش درو باز کرد و همونطور که بهش قول داده بودم وارد ساختمان شدم و بطوريکه همسايه ها نفهمن در آهسته بستم و يواش به طبقه دوم رفته در يکي از واحدها باز بود و آرش آروم صدام زدرفتم طرفش رفتيم تو ودر آروم بست خدا و خدا مي کرديم کسي ما را نديده باشه آخه يه زن غريبه تو خونه يه دانشجو تنها خيلي سه بودخلاصه آرش با يه تک پوش قرمز مردانه که از بالاي اون مو هاي سينه شو مي شد ديد واقعا مرد دلخواه و مورد ه علاقه من بود آخه من مي مردم براي مردي که سينه ش پر مو باشه آخه شايان به غير از چند تا مو که از وسط سينش مي رفت پائين چيزي نداشت اما حالا آرش پر مو و مردانه که دلم مي خواست همون ساعت شلوار ورزشي اسپورتشو جر مي دادم و کيرشو مي چپوندم تو دهنم اما خودم کنترل مي کردم و سعي مي کردم آرامشم را حفظ کنم به هر حال آرش منو دعوت کرد تو سالن پذيرايش که با يه فرش 12 متري و يک پتو که گوشش انداخته بود ساده و بدون هر گونه تزئيني خود نمايي مي کرد از مبل و وسايل ديگه خبري نبود تو دنياي ساده خونه آرش سير مي کردم که گفت ببخشيد ديگه خونه مجردي و از همه بدتر خونه دانشجويي و من گفتم نه اين حرفا نفرمائيد وجود خودتون که من به اينجا کشونده و اينا اصلا مهم نيست و رفتم رو پتو نشستم که آرش گفت تو را خدا راحت باشين مانتوتون در بيارين که راحت باشين و من هم منومن کنان گفتم نه راحتم اما تو دلم آشوب بود آرش که رفته بود تو آشپز خونه کفت من اينطور راحت نيستم منم لباسمو دراوردم تا شما هم احساس راحتي کنين اگه ما را قابل نمي دونين بفرماين تا ما هم چيزي نگيم گفتم آقا آرش خوب مي دونين که شما برام خيلي عزيزن که اومدم اينجا حالا هم اگه اينطور راحتين بفرماين اينم مانتو و مانتوم درآوردم و گذاشتم کنارم حالا يه تاپ سورمه اي و يه شلوار سياه چسبان تنگ تنم بود يه کم خجالت ميکشيدم و خودمو جمع وجور کردم که آرش با يه سيني که توش دو تا چاي بود اومد وقتي سرم بلند کردم تا عکس العملشو ببينم ديدم با نگا هاي پر حرارت داره منو سير مي کنه و و چشاش داره رو بدن من از اين ور به اون ور مي پر بخصوص که از بالاي تاپ مي شد بالاي سينه هامو ديد به هر حال اومد وکنار نشست بطوري که مي تونستم حرارت بدنشو حس کنم گفت بفرماين نا قابل و من يه دونه از چاي ها را برداشتم و يه ذرشو سر کشيدم داغ بود اما به نظرم داغ تر سينه هاي پر موي آرش بود خجالت مي کشيدم به آرش نگاه کنم اما احساس مي کردم داره منو سر تا پا برانداز مي کنه و روسينه هام که مي رسه مکث ميکنه و برااينکه مجلس با سکوت تموم نشه هرز گاهي چيزي و حرفي بين ما رد وبدل مي شد اما اينا بهونه بود خودمون خوب مي دونستيم چي مي خوايم آروم و زير چشمي يه نگا به لاي پاي آرش که چهار زانو جلوم نشسته بود نگاه کردم هيچ برجستگي ديده نمي شد يعني چه اين همون آرش که تا بهش مي گفتي سلام اول اونجاش سر بلند مي کرد و جواب مي داد شايد اشباه کردم يه ذره دقيق تر نگاه کردم که به نظرم آرش هم متوجه شد اما چيزي نديدم گفتم گمون مثل دزداي ناشي به گاهدون زدم اينم از بخت و اقبال من پس اين هيچي نداره و همش من تو فکرم اون ديدم و از ايجور حرفا که يهو آرش از دهنش پريد ميترا خانم خيلي تو اين لباس جذابي خوش به حال شو هرت که هر روز تو اين حال مي بينت گفتم اما چه فايده قدر که نمي دونه گفت يعني بد اخلاق و اذيتت ميکنه گفتم نه بابا اگه تو دنيا يه مرد با ادب و خوش اخلاق و خوش تيپ باشه اونم شايانه گفت پس چي گفتم خوب ديگه فکر کنم دو زاريش افتاد گفت پس احساسات کم مي ياره خودم به اون راه زدم گفتم منظورت چيه گفت يعني که سرديش مي شه گفتم نمي فهمم اما کسم داشت شر شر آبش مي يومد که گفتم الانه که ضايع بشه و شلوارمو خيسکنه گفت عوضش من مي تونم اون سرديشو جبران کنم و يه ذره سريد طرفم گفتم منظورت چيه و خودم عقب کشيدم گفت ميترا جون مي دوني من تو اين دو سه سال از دست تو چي کشيدم من تنها آرزوم اين بود که با تو باشم و حالا که تو حرفش پريدم گفتم قرار بود دوستي ما ساده باشه همين مگه نه گفت تو دلت مي ياد ساده باشه و دستشو آوردو از رو لباس چنگ زد تو سينم نفسم بند اومد با زور خودمو از دستش بيرون کشيدم و خواستم در برم که ديدم خودشو رو ول کرد حالا من زير ارش بودم و سينه ي مردانش منو فشار مي داد و يه دفعه لبلشو رو لبام گذاشت و با تمام وجود اونا را کرد تو دهنش ديگه نمي تونستم مقاومت کنم بدنم ول کردم تا بيشتر اونا احساس کنم دست انداختم دور گردنش و سرش گرفتم زير بازو هام حالا منم لباي اونو مي مکيدم يه ذره خودشو بالا کشيد و در حالي که لبامون رو هم گره خورده بود از بالاي تا
      
muhammad مرد #15 | Posted: 14 Dec 2009 09:01
کاربر

 
داستان سکسی کس ساحل
Вересень 6, 2009

نخست بگم برای ورود به سایت بدون فیلتر به اول آدرس یک m اضافه کنید، به اول هر مطلبی اینو اضافه کنید دیگه فیلتر نیست ! مثلا: m.gallows2.wordpress.com

یادمه بهاره پارسال ساحل دختری که اشنایه خانوادگیه ما بود قرار شد بره فرانسه من و ساحل قبلا 1/2 بار همو دیده بودیم اما خوب اصلا با هم حرف نزده بودیم روزه قبل از اینکه بخاد بره Good Bye Party گرفت خوب ما هم دعوت بودیم و رفتیم همه مشغوله رقصیدن بودن من خواستم برم Wc اما قبلش یکی دیگه اشغال کرده بود اونجارو من منتظر موندم تا بیاد بیرون وقتی در باز شد من دیدم که صاحب مجلس یعنی ساحل خانوم اون تو بودن وقتی اومد بیرون ما چند ثانیه داشتیم همو نگاه میکردیم که برشت به من گفت :

جهت خواندن کامل مطلب روی لینک زیر کلیک کنید، به زبان اوکراینی هستش. اگر فیلتر بود، به اول آدرس یک m. اضافه کنید-ببین من دارم میرم اما میخوام همچنان با تو رابطه داشته باشم -من که از خدام بود چون وقتی اون هیکله نازشو میدیدم واقعا حالی به حولی میشدم بهش گفتم : -ساحل خانوم بنده نوازی میکنین من از خدامه تو ماله من باشی -باشه پس من رسیدم اونجا باهات تماس میگیرم و شمارمو بهت میگم -باشه واقعا خوشحالم کردی بعد من رفتم تو و اونم اومد بیرون تو همین حین شونشو زد به من منم دستمو زدم به دستاش وای چه گرم و لطیف بود من برگشتم بیرون اومدم و سر جام نشستم بعد چند دقیقه ساحل اومد دستمو گرفت و گفت : -پاشو با هم برقسیم وای خدا انگار دنیار بهم داده بودن رقصیدن با همچین جیگری ….. باید بگم تا اون موقع هیچ دختر و پسری تو رقص جلو من کم میاوردن تو هر تور رقص :تکنو/بندری/عربی/بابا کرم و … (البته بچه ها اینو به حسابه چیز بودن نزارنا ) خلاصه منی که تا حالا کم نیاورده بودم جلو ساحل کم اورده بودم لا مذهب چنان قری به کمرش میداد که ادم خشک خشک ابش میومد بالاخره اون شبه رویایی تموم شد و ما با ساحل خدا حافظی کردیم تو راه همیه فکرم پیشه اون بود شب هم خوابم نبرد فرداش ساحل رفت بغض سختی تو گلوم بود که نمیترکید شب ساحل به قولش عمل کرد و زنگ زد : -الو بله -الو عماد…. عماد سلام -سلام خانومی….رسیدن به خیر -خوبی -اره عزیزم – تو چتوری … راحت سفر کردی -ای بد نبود -عماد شمارمو یاد داشت کن من نمیتونم زیاد حرف بزنم -باشه باشه بگو -00336741…… -باشه مرسی -زود زود زنگ بزنیا -باشه حتما -خدا حافظ -خدافظ از اون به بعد من شروع کردم به زنگ زدن با هم کلی حرف میزدیم میخندیدیم گریه میکردیم و …. معمولا شبا ساعت 3/4 بهش زنگ میزدم اونم بدونه کارت تلفن یه شب خیلی حشری شده بودم نمیدونستم چی کار کنم تلفن کردم به ساحل گفتم بلکه بتونم با اون یه حالی بکنم….. اما مگه میشد من بهش چی بگم اخه هر چی فکر میکردم بدتر نا امید میشدم گرمه صحبت بودیم که دیگه کیرم داشت شرتمو پاره میکرد هر چی اومدم بهش بگم چه حالی دارم نمیشد میترسیدم نا راحت بشه و دوستیمون به هم بخوره تو همین گیرو داد گفتم از طریقه شوخی وارد شم بعده چنتا جک سکسی بهش گفتم : -ساحل -بله -ساحل میای سکس تل کنیم (البته نه به این اسونی که اینجا گفتم) -چی -سکس تل اره سکس تل میای یه کم خندید بعد گفت اره -تا گفت اره گفتم چی تنته {بعدها ساحل از این حرفه من به عنوانه یه خاطره خوب یاد کرد که تا بهم گفت اره منم نه ورداشتم نه گذاشتم گفتم چی تنته } -گفت : یه تاپ با شلوارک همون مینی جوپ -درشون بیار -باشه -گرمایه بدنشو احساس میکردم بهش گفتم ساحل ؟ -بله -من دوست دارم میخوامت -منم میخوامت عزیزم -یه لب میدی -بیا لبایه من ماله تو -احساسه عجیبی بود حس میکردم واقعا لباش رو لبامه بعد چند دقیقه گفتم ساحل دستم رو سینه هاته دیدم هیچی نمیگه گفتم دارم سینتو میمکم اونم میگفت باشه ا….ه احساس میکردم سینه هاش تو دهنمه ساحل دارم نوک سینتو با نوکه زبونم میمالم میخوام همشو بخورم… -من متعلق به تو ام بخور عزیزم من پشته تلفن ملچ مولوچ میکردم گفتم دارم میام پایین تر میخوام کستو بخورم اوووووم دارم از بالا تا پایینشو میلیسم -اه ا…..ه اروم تر با نوکه زبونم دارم لاشو میخورم قشنگ از بالا تا پایین و بر عکس لبامو میزارم رو کست و هر چی اون تو هستو میک میزنم میکشم بیرون اوووووف تو این حال چشمامونو میبستیم و به یه سکس واقعی فکر میکردیم بعد بهش گفتم میخوای ساک بزنی گفت : -بدم نمیاد -گفتم پس بخور -اونم شروع کرد به گفتن و خوردن چنان اه اوه میکرد که انگاری واقعا داشت ساک میزد -دارم میخورم نوکشو لیس میزنم تند تند میخورم -اخ تا تشو بخور همش ماله تو خب این قسمتو کوتاه میکنم ( سکس میکردیم و تقریبا ارضا میشدیم) من واقعا دوسش داشتم همیشه با هم کلی حرف میزدیم و مسه همه حتی قهر میکردیم و …. تابستون سال 81 یعنی 10 تیر روزی که روزه تولدشم بود ساحل قرار شده بود بیاد ایران خیلی خوشحال بودم چون هم میتونستم ببینمش و هم اینکه دیگه رومون به هم باز شده بود و من میدونستم میتونیم با هم Real Sex داشته باشیم . از روزه قبل خودمو اماده کردم از هر لحاظ اماده اومدنش بودم نمیدونم اون روز چرا تا شب بشه انقد طول کشید.به هر حال شب شد ساعت 12 پرواز میشست منم مشتی تریپ زده بودم یه دست لباس رسمی و با کلاس خلاصه رفتم فرودگاه مامانش / داداشش/ خواهرش/داییش/خاله و شوهر خالشم اومده بودن همه منتظر ماندیم ….. بالاخره عشق من اومد واییییی عجب چیزی شده بود ابو هوا بهش ساخته بود وای موهایه طلایی عجب گوشتی معرکه شده بود هر چی بگم کم گفتم اومد اما هنوز منو ندیده بود بعده احوال پرسی و ماچو بوسه با مامانش و بقیه راه افتاد که بره فکر کرده بود من نیومده بودم که یهو مامانش گفت : -ساحل حواست کجاس عماد اونجاست =====> ساحل همونتوری که 2 تا کیفش دستش بود برگشت و منو دید 2 تا کیفی که دستش بود از دستاش افتاد و دوید طرفه من ظرفه 3 سوت دیدم تو بغله یکیم ساحل حسابی بغلم کرده بود و منو میفشرد و گریه میکرد منم بغلش کردم و بهش میگفتم اروم باش عزیزم و سرشو ناز میکردم بعد از من جدا شدو رفت به منم گفت با داداششو داییش بیام خونشون منم گفتم باشه اونا با یه ماشین رفتنو ما هم با یه ماشین رسیدیم دره خونه ما زودتر رسیدیم اونام رسیدن بعد گوسفندیو که از قبل اماده کرده بودن رو جلوش قربونی کردن اونم انگشته نازشو زد تو خونه گوسفنده و زد به پیشونیش بعد همه رفتن تو مشغول رقصیدن بودن همه اما من عین بچه ها یه گوشه نشسته بودم یواش یواش داشتن بساط شام رو اماده میکردن دیگه همه سر و صدا ها خوابید تو تمامه این مدت ساحل به من نگاه میکرد و لبخند ملیح و عاشق کشی به من میکرد شام اماده شده بود همه دوره میز نشستن منم نشستم اما تو دلم غوغا بود میل هیچیو نداشتم همه شروع کردن اما من دست به هیچی نزدم همه میگفتن بخور اما من فقط نگاه میکردم نگاهم فقط به خوردن و لبهایه ساحل بود. همه غذاشونو خوردن و یواش یواش رفتن خوابیدن . فرزام داداشه ساحل واسه من یکی از شلواراشو اورد که مثلا راحت باشم.اما اون شلوار واسه من گنده تر بود و هی از پام می افتاد و همه و مخصوصا ساحل مسخرم میکردن خلاصه من کش شلوار رو گره زدم اما فایده نداشت بازم می افتاد.همه رفته بودن .سکوت همه جا فریاد میزد.من مونده بودم و اون خانوم خوشکله مامانش و خواهرش تو اتاق مامانش بودن/فرزام و داییش تو حال خوابشون برده بود//خالش و شوهر خالش و کوچولوشون هم تو اتاق سابق ساحل و فعلیه داداشش من و ساحل هم تو حال بودیم و با هم حرف میزدیم که یه دفعه ساحل گفت : -پاشو بریم اشپز خونه من گشنمه -من با تعجب زیاد گفتم : تو که همین الان این همه غذا خوردی -خوب بازم گشنم شد پاشو بریم تو همین حال دیدم که دستم گرفت بلندم کرد و منو با خودش برد اشپز خونه رفت سر یخچال و گاز یه بشقاب پره برنج و مرغ کشید و سالاد و ماست … شروع کرد به خوردن منم نگاش میکردم بعده چند دقیقه یه قاشق برنج گرفت روشم یه کم مرغ گذاشت و گفت : -بیا بخور -نه ساحل نمیتونم اصلا اشتها ندارم -میگم بخور -نه نمیتونم بعد خودش قاشق رو گذاشت تو دهنش یه کم جویید بعد چونه منو گرفت و کشید جلو…. لباشو گذاشت رو لبام و شروع کرد به خوردن هر چی غذا تو دهنش بود میومد تو دهنه من تا حالا هیچ غذایی به خوش مزگی اون غذا نبود دیگه تو حاله خودم نبودم شروع کردم به خوردن لباش همینطور لبایه همو میخوردیم زبونمو حلقه میکردمو زبونش رو میخوردم وای چه حسه عجیبی بود ساحل قلبش تند تند میزد دستمو بردم رو سینه هاش همینتور که لبامون رویه هم بود شروع کردم به مالوندنه سینه هاش واااییییی چه سینه هایه نرمی همینتور میمالوندمدستمو از زیر بردم زیره لباسش قلبم داشت تند میزد با نوکه انگشتم نوکه سینشو میمالوندم دیگه تو حاله خودش نبود لباسشو در اوردم یه سوتین عجیب /قشنگ به رنگه کرم تنش بود از رویه سوتین سینه هاشو میمالوندم و می بو سیدم کیرم حسابی شق کرده بود داشتم از گرما میمردم که ساحل همه لباسامو در اورد منم دامنشو یواش یواش کشیدم پایین حالا فقط شرت و کرستش تنش بود چه تنه سفیدی شرو کردم رونه پاشو خوردنبا یه دستم سینشو میمالوندم با یه دستمم میکشیدم رو کسش و دایم پاهاشو میبوسیدم و رونشو لیس میزدم با دستاش موهایه منو گرفت و سرمو کشید بالا و گذاشت رو کسش منم خواستشو اجرا کردم من شرتشو اروم از پاش در اوردم و اونم همزمان سوتینشو باز کرد . حالا دیگه وقتش شده بود من داشتم کسه نازشو نگاه میکردم که یهو شکمشو اورد بالا منم دستامو انداختم زیره کونش و بالا نگهش داشتم اروم سرمو اوردم پایین 2 تا بوس به وسط کسش زدم و شروع کردم به لیسیدناول اروم شروع کردم و اون اروم میخندید اما خوردنو تند تر کردم حالا دیگه از گرما به خودش میپیچید خیلی داغ شده بود هم خودش هم کسش . دستشو میذاشت رو سرم و محکم فشار میداد رو کسش وای که چه کسه سفید و بی مویی تند تند واسش لیس میزدم خیلی حال کرده بود بلند شدم اونم نشست رو زانوهاش کیرمو گرفت تو دستش یه کم مالوند بعد گذاشت تو دهنش اول جلو عقب نمی کرد همونتور که تو دهنش بود با زبوش میکشید به کیرم اه اخ که چه حالی میداد شروع کرد به ساک زدن همیه کیرمو میکرد تو دهنش و در میاورد با زبونش از نوکه کیرم تا تخمامو لیس میزد رفت بین پاهام و شروع کرد از پایین خوردن تخمامو میکرد تو دهنش بعد افتادم روش باز لباشو خوردم… حالا دیگه هم من هم اون کاملا حشری شده بودیم با یه دست ته کیرمو گرفته بودم و بهش گفتم برگرد میخوام بکنمت اما اون کسشو نشون داد با نگاش میگفت کیرتو بکن تو کسم بهش گفتم مطمینی گفت : -بهت گفته بودم من از تو بچه میخوام یه بچه میخوام که خون تو توو رگهاش باشه **اره راست میگفت همیشه بهم میگفت من از تو یه بچه میخوام میگفت اسمشم میخوام بزارم مجید اما من فکر میکردم شوخی میکونه اما الان اومده بود که حرفشو بهم ثابت کنه** یه لبخند رضایت زد و چشماشو بست .من هم خواستشو رد نکردم.سر کیرمو مالوندم به چوچولش یه کم با انگشت بازش کردم یه تف زدم به سر کیرم یه تفم انداختم رو کس اون سر کیرم اروم کردم تو کسش خیلی تنگ بود خیلیم داغ !! در اوردم و با یه فشاره دیگه کیرمو کردم تو و شروع کردم به تلمبه زدن واسه اینکه صداش در نیاد انگشتمو کردم تو دهنش من دیوونه شده بودم داشتم جرش میدادم اشکش در اومده بود اما رضایت تمومه وجودشو گرفته بود منم تند تند کیرمو میکردم تو در میاوردم بعد که کاملا کسش خیس شده بود کیرمو در اوردم و از پشت مالیدم به کونش پاهاشو وا کردم و 3 چاف کیرمو کردم تو کونش یه اخ بلند گفت و تقریبا بی هوش شد منم شروع کردم به تلمبه زدن دیگه داشت ابم میومد اونم فهمید سریع برگشت و گفت بریز تو کسم منم بدونه هیچ حرفی با 2 تا کف دستی تمامه ابمو ریختم تو کسش اونم حسابی با دستش کیر من و کس خودشو میمالوند حسابی حال کرده بودیم و به ار گاسم رسیده بودیم .چند تا لب از هم گرفتیم و لباسامونو تنه هم کردیم و رفتیم بخوابیم که فهمیدیم ساعت 7 صبحه من لباسایه خودمو پوشیدم اماده رفتن شدم اونم بدرقم میکرد تو را پله دستمو گرفت و گفت : -به خاطر همه چی ممنون منم شونهاشو گرفتم و گفتم : -دوست دارم و میخوامت یه کم به هم نگاه کردیم و لبامونو نزدیک کردیم و یه لبه داغ از هم گرفتیم بعد خدافظی کردیم و من رفتم اما رفتن هماناو ……….. وقتی رسیدم خونه دوش گرفتم یه کم دراز کشیدم و به اون شبه رویایی فکر میکردم.حدوده ساعت11 صبح زنگ زدم بهش اما مامانش ور داشت و گفت ساحل در دسترس نیست یعنی خونس اما مهمون داره … از ساعت 11 صبح 1 ساعت به 1 ساعت زنگ زدم تا با ساحل حرف بزنم اما نشد تا ساعت 11 شب !!!! ساعت 11 وقتی زنگ زدم : -الو ساحل سلام کجایی تو بابا !!؟؟ -سلام ا…………….ه چی میگی بابا چقدر زنگ میزنی -من با تعجب گفتم مگه چی شده ؟ -گفت من امروز سور پرایز شدم – د چی شده مگه ؟ -مانیو سیا اومدن پیشم -اینو که گفت انگار دنیا رو سرم خراب شد (من مانی و سیا رو خوب میشناختم ) -با عصبانیت بهش گفتم Ok امشب با مانیو سیا بخواب -bye و گوشیو قطع کردم اونم دیگه زنگ نزد بی معرفت مثله اینکه منو به خاطر همون بچه میخواست ! خلاصه دیگه باهاش رابطه نداشتم تا چند روز پیش که فهمیدم ازدواج کرده اول نا را حت شدم اما بعد دعا کردم خوشبخت بشه دوستی با اون واسه من چند تا ضرر به همراه داشت : 1-پول تلفن 1 ملیون و 500 هزار تومان که هنوز دارم با هاش دستو پنجه نرم میکنم و به مشکل خوردم 2-از دست دادن یه خوشگلی مثله اون 3-شق موندنه کیرم زمانی که یاده کس نازش می افتادم به هر حال اینم داستانه من البته فهمیدم که ساحل کرج زندگی میکونه دوست دارم بدونم الان مجید ما رو دسته شوهرش شاشیده یا نه… ها ها ها ها بچه ها از همتون ممنون امیدوارم خوشتون اومده باشه اگه اینتوره بگید تا بازم واستون بنویسم یه چیز دیگه منو ببخشید اگه بد شده این اولین نوشتم بود به خوبیه خودتون “SoRrY” اها یه چیز دیگه فارسی تایپ کردن واسه من خیلی خسته کننده بود چون من همیشه لاتین تایپ کردم چشمام واقعا درد گرفت تا تمومش کردم اما واسه اینکه شما راحت باشین این سختی رو به جون خریدم همتونو دوست دارم حتی ساحل عزیزمو
      
muhammad مرد #16 | Posted: 14 Dec 2009 09:06
کاربر

 
اولین سکس امین

امين پسر خوش تيپ و محجوب، دانش آموز دوره پيش دانشگاهي و ورزشکاربود. خودش دلش ميخواست که مهندسي الکترونيک قبول بشه. غير از کامپيوتر امين به يک چيز ديگه هم علاقه داشت… سکس! ولي تا حالا سکس واقعي نکرده بود. گاهي فيلم سوپر ميديد يا به چت روم هاي سکسي ميرفت. يکي دوبار هم موقعيت دختر بازي براش پيش اومد و با دخترها لاسيده بود. ولي تاحالا سکس واقعي نداشت و بقول قديميها هنوز مرد نشده بود!
شب جمعه بود و امين از تنهايي کلافه شده بود. بهمين خاطر وب گردي ميکرد تا يه جوري خودش رو مشغول کنه. به چندتا سايت سکسي سر زد. حسابي تحريک شده بود و کير شق کرده اش اذيتش ميکرد! يه دفعه موبايلش زنگ زد. دوستش بود. اونهم حوصله اش سررفته بود و از امين خواست دوتايي براي شام بيرون برن. چه پيشنهاد عالي! امين با عجله لباسش رو پوشيد. شايد اگر يکي دوساعتي توي خيابون پرسه ميزد، آروم ميشد. داشت بخودش اودکلن ميزد که صداي بوق ماشين رو شنيد. با خوشحالي از خونه بيرون رفت.
مهدي دوسالي بزرگتر بود و چندتا پيراهن و چيزهاي ديگه بيشتر از امين پاره کرده بود! امين و مهدي خيلي باهم صميمي بودن. امين هميشه دلش ميخواست مثل مهدي باشه. آخه مهدي مرد شده بود و ديگه پسر نبود!! او هميشه از ماجراهاي خانم بازيش براي امين تعريف ميکرد و دلش رو ميسوزوند.
توي خيابونها کمي با ماشين ويراژ دادن و بعدش سراغ يه پيتزافروشي معروف رفتن. شب جمعه بود و حسابي شلوغ بود. دختر و پسر همه با لباسهاي شيک و ماشينهاي مدل بالا اونجا جمع شده بودن. امين از ماشين پياده شد تا بره غذا سفارش بده. رستوران شلوغ بود و فروشنده گفت نيم ساعت طول ميکشه تا غذا آماده بشه. امين به ماشين برگشت تا به اتفاق مهدي توي اين نيم ساعت بين دخترها يه صفايي بکنن. نزديک ماشين که رسيد ديد يه نفر ديگه روي صندلي جلو جايش نشسته. دل امين لرزيد… يعني مهدي به اين سرعت يکي رو تور کرده؟! در ماشين رو باز کرد و روي صندلي عقب نشست. دختره يه دفعه صحبتش رو قطع کرد و يواش از مهدي پرسيد: اين ديگه کيه؟ مهدي با خنده گفت:غريبه نيست، اين دوستمه که هنوز پسره و من ميخوام امشب مردش کنم!
امين از خجالت سرخ شد. فهميد اوضاع از چه قراره و در دلش به مهدي که اينقدر زرنگ بود آفرين گفت. سعي ميکرد صورت دختره رو بيشتر ببينه. سنش حدود 25 ساله بنظر ميرسيد. مانتو و شلوار روشني پوشيده بود و آرايش خيلي تندي داشت و رفتارش پر از عشوه و ناز بود. در يک کلام دختره با قيافه و ظاهرش داد ميزد بيا منو بکن!
مهدي با خنده معني داري رو به امين کرد و ازش پرسيد:غذا کي آماده ميشه؟ امين با زرنگي جواب داد:نيم ساعت ديگه طول ميکشه. ما ميتونيم به خونه بريم و بعد دوباره برگرديم. مهدي ماشين رو روشن کرد و گازش رو گرفت. کير هردوشون لحظه به لحظه بلندتر ميشد! اون شب خونه مهدي خالي بود و خوشبختانه فاصله چنداني هم با اونجا نداشت. با سرعت توي کوچه پيچيد و ماشين رو پارک کرد. هرسه تائيشون از ماشين پياده شدن. مهدي که باتجربه بود خيالي نداشت ولي امين دل توي دلش نبود. يک کس متحرک رو کنار خودش ميديد که داشت همراهش راه ميرفت! ازشدت هيجان حالت تهوع داشت. مسير درحياط تا ساختمان بنظرش خيلي طولاني و چند کيلومتر ميومد! دختري که باهاشون بود روي مبل نشست. امين دلش مثل سيروسرکه ميجوشيد. نيم متر بيشتر با اولين کس زندگيش فاصله نداشت! کيرش اينقدر شق شده بود که براحتي اونو ميشد از روي شلوار هم ديد. دختره روسريش رو برداشت. معلوم بود حداقل دوساعت بخودش ور رفته تا تونسته چنين آرايشي بکنه. البته موفق هم شده بود. دوتا جوون که ازش کوچيکتر بودن و تازه يکيشون 18 سال بيشتر نداشت و هنوز پسر بود رو شکار کرده بود. توي دلش فکر ميکرد که اول حرارت کير کدوم يکي از اين دوتا رو حس بکنه. مهدي به اتاق خواب رفت تا مقدمات کار رو فراهم کنه. پرده ها رو کشيد، يه سي دي موزيک لايت گذاشت و يک جعبه دستمال کاغذي با چندتا کاندوم روي ميز کنار تختخواب گذاشت. بعدش از اتاق بيرون اومد و به امين گفت تا من شروع کنم تو برو شاممون رو بيار. چشمهاي امين ميخواست بيرون بزنه. نميخواست اين فرصت طلايي رو از دست بده. ولي اصرار فايده اي نداشت و مهدي ميخواست نفر اول باشه. براي اينکه امين رو مجاب کنه بهش گفت تو تجربه اولته و برات بهتره بعد از من بکني!
امين سوئيچ ماشين رو با دلخوري گرفت ولي قبل از رفتنش مهدي يک اسپري بي حسي بهش داد و گفت چون بار اولته حتما” لازمت ميشه. امين اسپري رو گرفت و به دستشويي رفت. قبلا” نحوه استفاده اش رو خونده بود و ميدونست چکار بايد بکنه. نيمه پاييني کيرش و روي بيضه هاش رو اسپري زد و بيرون اومد. در اتاق خواب بسته بود و صداي موزيک بلندتر شده بود. امين هرچي فحش بلد بود توي دلش نثار مهدي کرد و سوار ماشين شد.
توي راه با يک دستش فرمان ماشين رو گرفته بود و با دست ديگه کيرش رو از روي شلوار فشار ميداد و پاش رو تا زانو توي پدال گاز فروکرده بود تا زودتر برسه! رفت و برگشت امين حدود بيست دقيقه طول کشيد. جعبه هاي پيتزا رو توي آشپزخونه گذاشت و خودش توي هال روي مبل نشست. خيلي دلش ميخواست يه جوري توي اتاق خواب رو ببينه و بفهمه اونها چطوري دارن حال ميکنن. از توي اتاق صداي چند تا ناله اومد و بعد از چنددقيقه در باز شد. دختره با يک شورت صورتي از اتاق بيرون اومد و يک راست به سمت دستشويي رفت. امين بيچاره ناخودآگاه سرش رو پايين انداخت تا هيکل لخت دختره رو نبينه! کمي بعد مهدي خسته و وا رفته در حاليکه کمربند شلوارش رو ميبست از اتاق بيرون اومد. امين خجالت ميکشيد بهش نگاه کنه. مهدي خودش رو روي مبل ول داد و با دست به شونه دوستش زد و گفت:چند دقيقه اي صبر کن، بعدش نوبت شماست!
دختره از دستشويي بيرون اومد و سريع به اتاق رفت تا سانس دوم رو شروع کنه! مهدي مختصر و مفيد به امين چند نکته در مورد کارهايي که بايد بکنه ياد داد. امين در اتاق رو باز کرد. توي تمام عمرش اينقدر هيجان نداشت. دختره روي تخت خوابيده بود و بدن لختش رو با روتختي پوشونده بود. امين نميدونست چکار بکنه، ميترسيد دختره بخاطر تازه کار بودنش مسخره اش کنه. يه دفعه سلام کرد. دختره خنده اش گرفت و بهش گفت: عزيزم بيا اينجا کنارم بشين. توي دلش ميگفت يه علف بچه ست که هيچي بلد نيست و زود آبش مياد و تموم ميشه و پولم رو ميگيرم!
امين روي لبه تختخواب نشست. دستش ميلرزيد. دختره ميخواست خودي نشون بده، دستش رو دور گردن امين حلقه کرد و اونو به سمت خودش کشيد تا ببوستش. اولش امين رودرواسي کرد ولي بعد خودش رو جمع کرد و هرچي توي فيلمهاي سکسي ديده بود بکار گرفت. همينطور که لبهاي دختره رو ميخورد روتختخوابي رو کنار زد و با دستش بدن اونو نوازش ميکرد. سينه هاي خوبي داشت و امين اونها رو ماهرانه فشار ميداد. زبونش رو توي دهن دختره فرستاد و دستش رو پايين تر برد… توي دلش گفت:عجب… پس کس که ميگن اينه… چقدر داغه!!
دختره که فکر ميکرد با يه آدم ناشي طرفه، از اين برخوردش جاخورده بود و براي اينکه کم نياره امين رو روي تخت خوابوند و خودش روي او خوابيد و دکمه هاي پيراهنش رو يکي يکي باز کرد. از ديدن سينه سفيد و ورزشکاري امين که موهاي کم پشتي داشت، ديوونه شده بود. سرش رو روي سينه امين گذاشت و همينطور اونو خورد و پايين رفت و کمر بندش رو باز کرد. امين صداي قلب خودش رو ميشنيد. از ديدن اينکه يک دختر داشت شلوارش رو در مي آورد خيلي لذت ميبرد. پاهاش رو جابجا کرد تا شلوارش راحتتر دربياد. دختره اصلا” نميدونست زير اون شورت نخي سفيد چه کير قشنگي انتظارش رو ميکشه! آهسته شورت امين رو پايين کشيد. سرکير امين از زير کش شورت بيرون اومد و خودش رو آزاد کرد! دهن دختره آب افتاده بود. يه کير هيجده سانتي به رنگ روشن با تخمهايي نرم و صورتي!! با کمال ميل کير امين رو توي دهنش کرد و مشغول ساک زدن شد. در کارش استاد بود و اينقدر خوب ساک زد که کير امين حسابي پرخون شد. گاهي هم تخمهاش رو ميليسيد. امين بدون اينکه بترسه کسي صداش رو بشنوه چشمهاش رو بسته بود و بلند بلند آه ميکشيد.
چند دقيقه اي که گذشت دختره يه کاندوم از روي ميز برداشت و اونو به کير امين پوشوند. امين فکرميکرد کيرش داره خفه ميشه! ولي چاره اي نبود. بعد دختره پاهاش رو دوطرف امين گذاشت و با دستش کير امين رو به سمت کسش هدايت کرد و رويش نشست. واااي … حرارت، لذت و شهوت سراسر وجود امين رو فراگرفته بود و احساسش از اولين فرو رفتن آلتش در کس رو با آه خيلي بلندي که کشيد بيان کرد! امين مدتها در انتظار چنين فرصتي بود و اين لذتبخش ترين لحظه زندگيش بود. دختره با مهارت روي کير امين بالا و پايين ميکرد و بهش حال ميداد. بعد از چنددقيقه امين بخودش اومد. با دست سينه هاي دختر رو ميماليد و بهش کمک ميکرد تا بالا و پايين بره. کير بلند امين حسابي واژن دختر رو تحريک ميکرد و بهش حال ميداد. ولي امين تصميم گرفت پوزيشنش رو عوض کنه. دختره رو بغل کرد و بوسيد و بعد دوتايي روبروي هم بحالت ضربه دري خوابيدن. امين با دستش باسن گوشتيش رو ميماليد و گاهي بهش ضربه ميزد. ولي کس دختره خيلي تنگ نبود و امين خوب حال نميکرد. ياد يکي از فيلمهايي که ديده بود افتاد. دختره رو به پهلو خوابوند و يه پاش رو بالا گرفت و از پشت کيرش رو وارد واژن کرد. آهان… حالا خيلي بهتر شده بود و تنگتر حس ميشد. دختره که فکر ميکرد امين زود آبش مياد و از دستش راحت ميشه حالا اسير اين پسر تازه کار با کير دراز و نيمه بي حس شده بود! امين تموم حالتهايي رو که توي فيلمهاي سوپر و عکسهاي سکسي ديده بود امتحان کرد. سالها انتظار کشيده بود تا بتونه يه کس بکنه و حالا حاضر نبود راحت از دستش بده!! بايد تلافي هرچي جلق زدن توي اين چند ساله بود رو سر اين کس لامذهب در مي آورد!!
امين دختره رو مرتب اين ور و اونور ميچرخوند و خلاصه همه مدلي اونو کرد! کم کم بي حسي کيرش داشت از بين ميرفت. پاهاي دختره رو روي شونه اش گذاشت و اول کيرش رو روي چوچوله اش ماليد. دختره خيلي تحريک شده بود. برخلاف انتظارش امين خيلي بيشتر از مهدي بهش حال داده بود. دختره که حسابي تحريک شده بود با دست لبهاي کسش رو از هم باز کرد. امين کيرش رو تا ته توي واژن او کرد و شروع به عقب و جلو کرد. حالا ديگه هردوشون آه ميکشيدند. امين احساس عجيبي در سر کيرش ميکردچشماش رو بست و با تمام نيرو تلمبه زد. تمام عضلات بدنش منقبض شد، خروج مني از بيضه و ورود اون به مجراي کيرش رو حس ميکرد… آه کشيد… آه…
دختره هم پاهاش رو به امين فشار ميداد. امين روي او خم شد تا ببوستش، ولي دختره که اون شب براي بار دوم ارگاسم شده بود، شونه امين رو دندون گرفت! درد لذتبخشي بود. حالا بدن هردوشون سست شده بود. امين بدون حرکت نشست و با دستش سينه هاي دختره رو نوازش کرد. هردوشون خنديدن. امين کيرش رو بيرون کشيد. انتهاي کاندوم پر مني شده بود… سفيد و غليظ!… امين کاندوم رو دور انداخت و کيرش رو که حالا کوچيک شده بود و اندازه اش 12 سانت بود با دستمال کاغذي پاک کرد!
بعد از اون همه فعاليت دختره ديگه نيروي بلند شدن نداشت. امين اونو بوسيد و بهش کمک کرد تا کرستش رو ببنده. بعد امين بلند شد تا لباسهاش رو بپوشه. سراسر وجودش رو لذت فراگرفته بود. همينطور که کمربندش رو ميبست با خودش فکر ميکرد:بالاخره امشب منهم مرد شدم!!

عشق انتظار لحظه هاست

نظر شما چیست؟در مورد عشق ، سکس و دوستی ؟

===========================================================
      
muhammad مرد #17 | Posted: 14 Dec 2009 09:19
کاربر

 
میخام براتون تعریف کونم سکس من با هم جنس خودم فقط با بچه محل حامون شروع شود اولش مجید بود که هم سن خودم بود سکس کردم بیشتر بچه محل هامون از بچکی با من سکس کردن که مجید از همشون سکسی تر وحشری تر وکون کونتر و مثل خودم همجنس بازی رو دوست داره که فقط بکونه و فقط ساک بزنه و فقط کون بکونه و هیچ وقت کون نده من از بچگی از مجید جون سکس های زاد داشتم و همش مجید اشقع سوراخ کونه من بود و همش منو دوست داشت از سوراخ کونم بکونه و از کون کردن من بسار زاد لزت ببره همجوری منو میبرد تو خونشون و یا جمع ها حموم بیرن 2 نفری میرفتیم و سکس تا 2 ساعت تو حموم بیرون میکردیم ولی بیشتر منو تو خونشون میکرد و از بس حشره مجید تو کردن زود ابش میمد از بیهس کندهی دندان استفاده میکرد که تا 1 ساعت روم بخابه و تلمبه بزنه و 10 دقیقه فقط منظره بیهس شودن کیره مجید میشودم تا خوب صر بشه و چون خونشون 3 تبقه بود منو میبرد تبقه 3وم ولختم میکرد و میبرد تو دستشوی خوب با صابون سوراخ کونم رو می شوست و با شیلنگ دست شوی با فشار اب کرم تو سوراخ کونم میکرد و که تو سوراخم خوب تمیز تمیز بشه و بعد با روقن جامد با انکشت تو سوراخم خوب چرب میکرد که تو سکس کون کردنم دردم زاد نیاد اخه مجید خوب کیره کلفت و دراز داره که از بچه کی کیرش از بقه بچه محالامن کلفتر و دراز تر بود و وقتی که ازروقن زدن سوراخ کونم تموم میشود میکوفت مسعود برو تو اتاق جا انداختم برات برو اماده شو تا منم کیرمه خوب بشورم و امادش کنم برات منم میرفتم تو اتاق مجید میخابیدم تا مجید باد باهم سکس کونم وقتی که مجید امو تو اتاق دیدم مجید دست به کیر و سخ کرده امد تو و کوفت مسعود میخام خوب امروز بکونمت کوفتم خیلی انکاری حشری شودی نه کوفت اره حوص کون تورو کردم مسعود جونم باید خوب امروز یک هال خوبی به سوراخ کونت بدم که تا هالا همچین کونی تو امرت به کسی نداده باشی من کمی ترسیدم که مجید میخاد چه جوری بکونه منو که داره انجوری هرف میزنه که کوفت مسعود دراز بکش و زبونتو در بار منم همین کارو براش کردم که کونشو کرد تو دهنه من و کوفت مسعود سوراخ کونمه لیس بزن و تخمام هم بلیس برام منم که کونشو تو صورتم بود چاری نداشتم تا انجام بدم براش و اونم دوتا لنگامه از اون سمت داده بود بالا و چار انگشتی تو سوراخ کونم بازی میداد که یهو کوفت بسته و بلند شود از روم و کوفت نبته ساک زدنه مسعود امروز باید تا ته کیرمه بخوری برام کوفتم مجید اخه تا ته که نمیره کوفت بزار من خودم تلمبه بزنم تو دهنت تو فقط دهنتو تا ته باز کون بقیش با من و منم همین کارو براش انجام دادممن نشته بودم و زانوزهده بودم جلو مجید و انم واستاده بود که براش ساک بزنم و همش میکوت تاته بکون تو مسعود تا ته و میکوفت میک بزن سرشو برام و کوفت بازکون دهنتو من خودم تلمبه میزنم تو دهنت و با دودستش محکم کلمه کرفت و با سرعت زاد تلمبه میزد که اخ اوخش درامده بود و منو سفت کرفته بود تا کیرشو از دهنم در نیارم و همش داشتم خفه میشودم و با هربار کشیدن کیرش از دهنم اب دنم کف کرده و زاد از دهنم بیرون میریخت که مجید توجهی به تف دنم نمی کرد و فقط تا ته کیرشو فرو میکرد که کیرش تو دنم شلب شلب میکرد که اخراش کیرشو تا ته تو هلقم نکه میداشت و یهو بیرون میکشید که کوفت مسعود تا اینجا که خوب هال دادی بخاب و قمبل کون تا سوراخ کون تو هم خوب بکونم تا امروز خوب هال کونم و کوفت مسعود دوست داری چه جوری بکونمت فرقنی یمیخای قمبل کونی من که از ساک زدن کیره مجید خسته شوده بودم کوفتم هرجوری که خودت دوستاری بکون کوفت باشه قمبل کون وخوب کمرتو خم کون و سرتو رو متکا بزار منم حمون کارو براش کردم و رفت کاندم باره تا منو بکونه و وقتی امد کوفت بلند شو و کاندمه برام بکش رو کیرم مسعود جون منم کاندمه براش کشیدم رو کیرش و کوفت مسعود میخام خوب بکونمت خوب دهنتو رو متکا بزار تا صرو صدات نره بیرون کوفتم مجید اروم بکونی کوفت نترس اولش خیلی درد داره بعد خوب میشه و کشاد میشه و درد نمیاد قمبل کون و خوب به کیرش روقن جامد زد و کوفت کونتو خوبده بالا و با دو دست بازش کون مسعود و دهنتم بزار رو متکاه و کوفت بیشتر کمرتو قوص بده به زمین تا سوراخ کونتو از بالا نمای خوب داشته باشه و 5 دقیقه بود که فقط داشتیم تنزیم میکردم که همون جوری که مجید دوستاست بکون منو که کوفت خوب همین جور تکون نخور و با دوتا دستش کزاشت رو کمرم و کیرشو تنزیم کرد رو سوراخ کونم و کوفت خیلی خوبه مسعود همین جوری بمون تا بکونمت چه نمای خوبی داره ینجوری و یهو فرو کرد تو سوراخ کونم که داشتم از درد جر میخوردم و مجید هم که فهمیده بود دردم امده منو محکم کرفته بود تا کیرش از سوراخ کونم در نیارم و با دستش محکم میزد در کونم و میکوفت درش نیارم که خوب جا واز کونه ولی من کوشنمیدادم اونم محکم منو روزمین فشار میداد تا کیرشو نتونم بکشم بیرون از سوراخ کونم و دو ستی و با کمک یکی از زانو هاش و کفه انکشته بزرگه خوب کلمه فشار میداد و انکشت بزرک شو فررو کرده بود تو دهنم و منم انکشتشو کاز کرفته بودم ولی مجید داشت از این کارش خوب هال میکرد و منم زیره دست و کیره مجید اشتم جر میخوردم که مجید میکوفت درد داره مسعود اره منم سرمه براش تکون میدادم که اره درد داره و مجید هم میکوفت باید درد باد تا منم خوب هال کونم دیکه و همین جور تلمبه میزد تو سوراخ کونم که اخ اوخ مجید هم در اومد منم اخ واوخ میکردم و مجید همش میکوفت دوستداری کیرومو مسعود هال میده کون دادن که کوفت بکو اره منم میکوفتم اره هال میده بکون مجید مجید هم میکوفت باشه میکونمت مسعود که شلب شلب کردنه سوراخ کونم درامده بود و هروقتی که مجید کیرشو از سوراخ کنم میکشید بیرون از سوراخ کونم باد میزد بیرون و مجید از این کار بسار لزت میبرد و میکوفت مسعود داری میکوزی برام بکوز همین جور برام خوبه بکوز و از روم بلد شود و کیرشو از کونم کشید بیرون و کوفت کشاد شودی مسعود خوب جا باز کرد سوراخت امادی فورقونی بکونمت که منو خابود روزمین و لنکامه کزاشت رو شونه هاش و لنکامه تا کلم اورد و خودشو دراز کش کرد و کیرشو کرد تا ته تو سوراخ کونم و شرو کرد تلمبه زدن توش که با هر زربه کیرمجید منو به جلو میبرد و با دو دستش میکشد منو عقب و باز هم همچین تلمبه میزد که من بازم به جلو میرفتم که با دو دستش قلاب کرد و شونه های منو مهکم کرفت تا خوب تلمبه بزنه تو سوراخ کونم و با هر زربه تو سوراخم من اخ بلد میزم و میکوفتم یواشتر مجید کونم جر میخوره و مجید میکوفت نترس جر نمیخوره کونت تو فقط کونتو بده مسعود بزار خوب بکونمت کوفتم چرا ابت نماد مجید کوفت بزار محکم تر بکونمت تا ابم بیاد کوفتم از اینم محکمتر میخای بکونی کوفت اره تازه اولشه کوفتم نه مجید کمرم درد کرفت از بس محکم زربه میزنی کوفت بخاب داره ابم میاد نزار کیرم بخابه مسعود منم که تحمل نداشتم کوفتم بثه دیکه درشبیار مجید کمر درد کرفتم کوفت اخرشه داره میاد مسعود جونم و تلمبشو محکمتر و قویتر کرد که از کمر درد و سوراخ درد داشتم زیره کیره مجید داد بیدادمیکردم و مجید هم انکشتاشو تا ته دودستی تو دهنم کردهبود و همین جور تلمبه میزد و هی تلمبه ها شدیدتر و محکمتر میزد و جفتمون دیکه داشتیم از هال میرفتیم و من از درد دیکه داشتم متکا و انکشت های مجید رو کاز میکرفتم که مجید کوفت بریزم تو سوراخت یا تو دهنت کوفتم زود باش جرم بده تا کونم جر ندی ابتو نمیخورم کوفت باشه خودت خاستی مسعود اینم کیره مجید جونت که باید کونتو جر بده و همین جور روم تلمبه میزد و منم از درد کریه میکردم و زمنو داشتم کاز میزدم مجید کوفت برکرد زود مسعود و دهنتم بازکون منم تا کیرشو کشید بیرون کیرشو تا ته کرد تو دهنم و دراورد و کاندم کشید بیرون و باز هم کرد تا ته تو هلقم و نکاه داشت تو دهنم تا ابش تو دهنم خوب خالی بشه که تخماشم داشت با کیرش تو دنم جا میرفت و داشتم خفه میشودم که مجید مین جور دو دیتی منو محکم کرفته بود تا خوب خودشو خالی خای کونه و هواسش نبود که کیرش تا ته تو دهنم فشار داده که خودمه محکم زدم بهش و کیرشو از دهنم کشیدم بیرون و انداختمش روزمین و کوفتم دارم مجید خفه میشم چرا کیرتو در نماری کوفت جرت میدم منو هول میدی کونی کوفتم مجید جر خوردم بسته دیکه کوفت نه هنوز یک کار خود دوست دارم بکونم با سوراخ کونت که مسعود باید بعد از سکس بکونیم که خیلی باید به جفتمون هال بده کوفتم چی هستش کوفت برکرد تا نشونت بدم کوفتم بازم میخای بکونی منو کوفت نه دیونه اکه بزاری خودت بیشتر هالشو میبری و منم کوفتم باشه کوفت برو دستشوی تامن بیام تو دستشوی کوفت مسعود قمبل کون تا کیرمو بکونم تو کونت کوفتم بازم بکون بکون شرو شود کوفت نه با با قمبل کون و خم شو و دودستی لنکاتو بکیر و خودتو به دیوار دستشوی بچسبون تا کیرم تا ته فروبره تو سوراخ کونت و کیرشو تا ته کرد تو و شرو کرد تلمبه زدن و من کوفتم تو که داری منو باز از سوراخ کون میکونی کوفت یعنی تو بودی به جای من همچین کونی جلت قمبل کونه و کیرتو بزاری توش تو نمیکونی کوفتم چرا ولی تو که کوفتی نمیکونم کوفت تو حرف نزن و بزار کونت کونم بچه کونی و با دودستاش محکم میزد در کونم که چاک کونم هسابی با زربه های دست مجید سورخ و بیهس و قرمز شوده بود که یهو اهساص کردم سوراخ کونم کرم داره میشه و کوفتم مجید دیکه بسته جرم دادی داخله سوراخم داره کرم میشه کوفت هال میده نه خوبه کوفتم جرم دادی خوبه کوفت نه کونی جون بزار بکشم بیرون تا متوجه بشی چیشوده کوفتم بکش بیرون تا بیبنم کوفت بزار خوب خالیش کونم تو کونت بعد درش مارم تا بیبنی بچه کونی کوفتم چرا منو بچه کونی صدا میکونی خودتم بچه بودی کون میدادی کوفت چی خوشت میاد من تورو بچه کونی صدا کونم کوفتم چرا خوبه بکو کوفت بچه کونی هستی و کرنه زر خابه من کون نمیدادی و کون بدی کوفتم اره راست میکی من بچه کونم توهم کون کون من هتمن هستی اره کوفت مسعود چرا کونتو نمیدی بچه کونی بخاب تا بازم بکونمت تا بیبنی بچه کونی هستی کوفتم نه نه مجید اره نکون من بچه کونی شودم توم کون منو جردادی اندفه خوب منو جرم دادی کوفت اره خوم هم هال شدیدیکردم بزار بکشم بیرن تا بیبنی که چرا بچه کونی شودی کیرشوکه از سوراخ کونم دراورد دیدم که شاش زرد رنک مجید دارره از سوراخ کونم خالی میشه و کوفت دیدی بچه کونی من هم کونت کردم حسابی و هم ساک زدی هسابی و هم اب کیرو خوردی و اخرشم تو کونت شاش کردم برو به کسای که میخای کونبدی و کون دادی سکس امروزتو براشون تعریف کون که مجید چه جوری کونتو جرداد و شاشو تو کون وابشو تو دهنت خالی کرد برو برو که تا هنوز کیره من باز هوس کونتو نکرده بدو برو کوفتم باشه مجید من خوب کردی یادم میمونه کوفت بلندشو برو مسعود تا خفتد نکردم و کونتو تا صبح همین جا نکردم برو از جلوی چشام تا حشرم باز نزده بالا کوفتم یعنی شوخی نمیکونی مجید اکهنرم بازم میخای بکونی کوفت چرا که نه کونه مجانی و سوراخ کشاد و کونی سفید و بیمو کی دلش نمیخاد نکونه من که تا صبح باشی همین جور میکونمت میخای باشی تا بازم حای بدم به سوراخت کوفتم نه باشه رفتم کوفت برو بچه کونی تا بازم نکردمت کمشو برو و کیرشو که هنوز سیخ شوده جلم ینور و اونور میخورد محکم به کونم میزد و انکشتشو تو سوراخ کونم میکرد و میکوفت چه کونی مسعود چه سوراخی شوده مسعود بازم بیا خونمون تا بکونمت مسعود خوب و نشت تو دستشوی و کوفت نرو بزار بار اخر سوراختو انکوشت کونم بعد برو و دودستی چاک کونمو باز کرد و بازبونش سوراخمو شرو به لیسیدن کرد منم براش قمبل کردم تا خوب لیس بزنه سوراخ کونمه و کوفت دوت داری بلیسم مسعود سوراختو کوفتم اره بلیسش کوفت باشه خودت دودستی لاشو برام براز میکونی کوفتم اره چرا که نه کوفت خوبه و زبونشو فرو کرد تو سوراخ کونم که خیلی بهم هال داد و اخو اوخ من بازم درامد و شورو به توف کردن تو سوراخ کونم کرد و باانگشتاش دودستی فرو کرد تو کونم و تلمبه میزد و یهوی نفهمیدم که چیشود کیره مجید یهو رفت تو سوراخ کونم و تلمبه زدن مجید شروع شود که من کوفتم مجید بسته بخدا دیکه نا ندارم مجید کوفت بخاب کونتو بده بچه کونی کوفتم برو تا کیرم هوص کونتو نکرده کوتم خوب خودت خاستی سوراخ کونمه بلیسی کوفت ندیکه بازم زیر خاب کیره منی جون چه کونی داری لامسب هرچی بکونمت بسم نمیشه مسعود شب بخاب تا صبع همن جور بکونمت میخای بخابی و من تا صبح بکونمت کوفتم نه کوفت چرا نه کوفتم نه کوفت الان خوب کشاد شودی منم که میتونم نکرت دارم تاصبح بمون بزار بکونمت مسعود من که کوفتم نه کوفت باشه برو دفه دیکه اکه کیرمو بخای نمی کونمت تا بری کون بدی بکسای دیکه کوفتم باشه صبح میام بازم منو بکونی کوفت صبح ساعت 10 خوبه بای خونمون خالی خالی میشه تا 5 ساعت خالی هستش میبرمت تو حموم خونمن خوب صابونیت میکونمت و میخام اندفه بدونه کاندم بکونمت مسعود و باید قول بدی که زنه من بشی و همیشه از کونت استفاده کونم من که دیکه نا نداشتم هرف بزنم قول دادم که زنش بشم تا همیشه و بهش کون بدم و کوفت باید تو حموم شاش کونه تو دهنم منم قبول کردم و این بود داستان سکس همجنس بازی من مسعود کونی 28 ساله از تهران نارمک میشنم و ساک هم میزنم و سوراخم کمی کشاده و کونه مناسب دارم کوشتی سفید سوراخی قهوی د بی مو هستم و قد بلد 187 و کمر باریک و وزنم 89 کیلو وکونی کردنی دارم که هر بخاد بکونه مجانی مجانی کون میدم بهش و 28 سالمه و از سکس چند نفره هم بود اشکالی نداره تا 4 نفر و فیلم سکس هم اه بخاید بکیرید براتو بازی میکونم و از سن 18 تا 37 سال میتونن منو بکونن و از کیر کلف و کیر قلمی بیشتر خوشم مادش و برای بار اول باید سکس کرم و خشن باشه تا دفه دیکه هم خاستین منو بکوننن رازی باشم بهتون کون بدم و داستان من مسعود و مجید رو براتون تعریف کردم چهتور بود خوشتون امد تا بعد و کون دادنه دیکه تا براتون تعریف کونم بایییییییییییییییییییییباییییییییییییییییییییی مسعود کون شما تهرانی های کون کونه تهرانی راستی من مکان ندارم ایمیل من اینه ایمی فارسی فقط بنویسین برام خوب فقط فارسی و از خودتو و سن و کیرتون هم بکین و فقط فارسی بنویسین خوب باشه دوست شما مسعود کونی 28 ساله از تهران سکس همجنس باز مرد با مرد دوست دارم و فقط میدم و کردن تو کارم نیست و فقط کون میدم و ساک میزنم و سوراخ کونه خوب و کونه کوشی و قمبل بسار کردنی و کون سفید بی مو دارم که باید بکونی تا بیبنی چه کونی دارم برای شما بایییییییییییییی
      
muhammad مرد #18 | Posted: 14 Dec 2009 09:21
کاربر

 
داستان سکسی من و منشی شرکت

داستاني كه مي خوام براتون تعريف كنم كاملا واقعي هست و براي خود من اتفاق افتاده . من در يكي از شركتهاي دولتي كار مي كنم كه تو اداره يك منشي خيلي خوشكل كار مي كنه . يادمه اولين باري كه ديده بودمش اصلا خجالت مي كشيدم تو روش نيگا كنم ديگه چه برسه به اينكه... درباره ش فكر كنم . همون ابتدا درباره ش تحقيق كردم بچه ها گفتن كه طلاق گرفته و الان با پدر و مادرش زندگي مي كنه . بدجوري تو راگوزم خورده بود . واقعا دوستش داشتم و همش به اون فكر مي كردم . مدتها بود تو كفش بودم تا اينكه يه روز بهم زنگ و گفت چند تا عكس منظره مي خواد كه پروژه خودش رو تزئين كنه . منم هر چي عكس منظره و گل و گياه داشتم جمع كردم و گذاشتم كه بهش بدم يه دفعه يه فكر عجيبي به سرم زد دو تا عكس سكسي خيلي قشنگ رو انتخاب كردم و گذاشتم لاي اون عكسها . و همه عكسها رو باهم گذاشتم روي يك ديسكت و بهش دادم . هر چند سعي كردم خودم رو عادي نشون بدم نتونستم خيلي ترسيده بودم . روز بعد اول صبح به بهانه يك كار اداري رفتم اتاقش و بهش سلام كردم اونم خيلي عادي جواب سلام منوداد نمي دونستم عكسها رو ديده يا نه منم سئوال نكردم

يعني نمي شد سئوال كنم . چند روز گذشت و هيچ حرفي از اون عكسها نزد منم موضوع رو فراموش كردم تا اينكه نزديكهاي ظهر دوباره بهم زنگ و گفت كه درباره يه موضوعي مي خواد مقاله تهيه مي كنه و از من خواهش كرد كه تو اينترنت براش بگردم و پيدا كنم . منم سريع ده دوازده تا مقاله پيدا كردم مرتبشون كردم و بهش دادم خيلي از من تشكر كرد . كم كم بهش نزديك شدم و روز به روز بيشتر باهم حرف مي زديم . روزي سه چهار بار مي رفتم تو اتاقش يا بهش تلفن مي كردم و باهاش حرف ميزدم . خيلي دلم مي خواست بدونم چرا از شوهرش جدا شده ولي مي ترسيدم بپرسم. مدتها گذشت تا اينكه يك روز يكي از بچه ها اداره اومد بهم گفتم كه كيوان همه مي دونن تو با اين خانم رابطه داري و مي بينن كه هر روز چند بار مي ري پيشش منم خودم رو زدم به اون راه و گفتم من با هيچكس رابطه اي ندارم . بعد از اينكه فهميدم همه چيز رو مي دونه بهش گفتم ببين من فقط با اين خانم حرف مي زنم همين . بعضي وقتا كه دلم مي گيره زنگ مي زنم باهاش صحبت مي كنم . گفت مي خوام يه چيزي بهت بگم ولي قول بده به كسي نگي منم گفتم باشه نمي گم . گفت اين خانم وقتي اومد تو اين اداره متاهل بود ولي با يكي از كارمندهاي اينجا رابطه نامشروع داشته وقتي هم كه شوهرش فهميد اونو طلاق داد . بعد از طلاقش هم چند بار گفتن كه با مردها رابطه داره . من كه اصلا حرفهاش رو باور نمي كردم بهش گفتم اينها همش دروغه اون خانم خيلي پاك و محجوب هست و اينها همش شايعه هست . من نمي دونم چرا از شوهرش طلاق گرفته ولي مي دونم كه اينكاره نيست . گفت تو خيلي ساده هستي و همه چيز رو با چشم خودت مي بيني بعدش گفت اصلا يه چيزي خودت يه روز كه اينجا خلوت شد برو تو اتاقش و در رو قفل كنم ببين اون چيكار مي كنه . آن شب تا نصفه هاي شب همش به اين فكر مي كردم كه آيا اون واقعا .... روز بعد تصميم گرفته بودم كه بهش تلفن كنم و همه چيز رو بهش بگم . اول صبح بهش تلفن كردم و گفتم مي خوام درباره يه موضوع مهمي باهات صحبت كنم گفت خوب بگو گفتم تلفني نميشه وقتي اداره خلوت شد و رئيس رفته تو اداره نبود مي يام اتاقت و بهت مي گم گفت باشه . نزديكهاي ظهر بود بهم زنگ و گفت رئيس نيست مي توني بياي منم سريع بلند شدم رفتم تو اتاقش و در رو قفل كردم . بهم گفت چرا در رو قفل كردي ؟ گفتم نمي خوام وسط حرفها كسي بياد داخل . تو چرا از شوهرت جدا شدي ؟ گفت همينو مي خواستي بپرسي از صبح تا حالا دلم هزار راه رفت گفتم آره همينو مي خواستم بپرسم . گفت شوهرم معتاد بود و هر كاري كردم ترك نمي كرد . گفتم تو خواستي ازش جدا بشي يا اون خواست گفت نه من خواستم . وسط حرفهاش بلند شدم و رفتم روي ميز پيشش نشستم دستم رو گذاشتم روي سرش و آروم صورتش رو بوسيدم يه دفعه دلم ريخت ولي اون هيچ عكس العملي نشون نداد . منم پر رو شدم و دوباره بوسش كردم . خودش رو عقب كشيد و گفت خوب ديگه بلند شو برو الان همه مي فهمن تو اينجا هستي گفتم خوب بفهمن . بلند شد در رو باز كرد منم مجبور شدم برم بيرون . تا نصفه هاي شب خوابم نمي برد و همش به صحنه امروز فكر مي كردم با خودم گفتم كه واقعا اينكاره نيست چجوري منو راه داد تو اتاقش اجازه داد كه در رو قفل كنم .
روز بعد دوباره بهش تلفن كردم و گفتم ميشه امروز هم بيام اتاقت ؟ گفت براي چي ؟ گفتم همين جوري بشينيم باهم حرف بزنيم گفت باشه اگه خلوت شد بهت زنگ مي زنم . دو ساعت بعدش زنگ زد و گفت رئيس نيست مي توني بياي اينجا منم از خدا خواسته دويدم رفتم اتاقش و در رو قفل كردم . مستقيم رفتم پشت ميزش بوسش كردم و بهش سلام كردم . بهم گفت خيلي شجاع شدي روز اول خجالت مي كشيدي سلام كني ولي حالا ... منم تودلم گفتم كجاشو ديدي . آروم دست كردم مقنعه اش رو كشيدم گفت چيكار مي كني ديووونه گفتم هيچي مي خوام موهات رو ببينم . موهاي طلايي و گردن بلوري سفيدي داشت زير گردنش رو نيگا كردم سينه اش مثل پنجه آفتاب سفيد بود . بهم گفت خوب ديدي حالا مقعنه ام رو بده گفتم نمي دم . صورتم رو بردم جلو و لبهاش رو بوس كردم . دستام رو گذاشتم دور كمرش و محكم بغلش كردم بهش گفتم دوستت دارم . گفت ديووونه مي دوني اگه كسي بفهمه چي ميشه ؟ گفتم نترس هيچكس نمي فهمه . لبام رو گذاشتم رو لباش و محكم مك زدم . بعد از چند لحظه اونم شروع كردم مك زدن . مثل تشنه ها لبام رو مك مي زد . دست كردم دكمه هاي مانتوش رو باز مي كردم و لباش رو مك مي زدم . مانتوش رو در آوردم . واي چي داشتم مي ديدم ... بدنش مثل لامپ مهتابي سفيد بود يه كرست و شورت فيروزه اي پوشيده بود داشتم ديوونه مي شدم . كيرم داشت شلوارم رو سوراخ مي كرد دست گذاشتم رو شورتش از رو شورت كسش رو مي ماليدم لباش رو مي خوردم . گفت خوب واستا منم در لباسات رو در بيارم كمكش كردم و سه سوت لباسام رو در آوردم .كير شق شده ام رو از رو شورت ديد گفت اوووه چقد بهش فشار اومده . گفتم مي شه يه خورده بخوري ؟ گفت چيو بخورم ؟ بهش گفتم كيرم .... اون گفت نهههه خوشم نمي ياد يه خورده كه اصرار كردم قبول كرد . يه جوري مي خورد انگار صد ساله كارش همينه . دقيقا حركاتش مثل فيلمها بود . اول همشو مي كرد تو دهنش بعد تند تند عقب و جلو مي كرد يا زيرش رو زبون مي كشيد . ديگه مطمئن شده بودم كه من در موردش اشتباه مي كردم . بهش گفتم رو ميز دولا شو مي خوام بكنم . روي ميز خوابيد طوري كه پاهاش رو زمين بود من رفتم عقب اول يه خورده با دست ماليدم كيرم رو گذاشتم لاي پاش و ماليدم به كسش . آه و ناله ش بلند شده بود گفت زود باش بكن تو زود باش ديگه ... منم كيرم رو محكم فشار دادم تو كسش يه دفعه داد زد آه آه من دستم رو گذاشته بودم رو كونش و عقب و جلو مي كردم . كيرم رو كشيدم بيرون دوباره محكم فشار دادم داخل و شروع كردم به تملبه زدن . بعد بهش گفتم بكنم تو كونت ؟ گفت نه اصلا خوشم نمي ياد اگه اينكار رو بكني ديگه اصلا باهات حرف نمي زنم . منم همينجوري تو كسش عقب و جلو مي كردم يه دفعه كيرم رو تا ته كردم تو كسش و روش خوابيدم آبم رو تا ته ريختم تو كسش يه خورده از پشت سينه هاش رو گرفتم ماليدم و بلند شدم . دوباره لباش رو بوسيدم بهش گفتم نمي ترسي حامله بشي ؟ گفت نه بابا مطمئن باش نمي شم . بعد از اون هم چند بار رفتم اتاقش و باهم حال كرديم كه دفعه بعد براتون تعريف مي كنم
      
muhammad مرد #19 | Posted: 14 Dec 2009 09:23
کاربر

 
داستان سکسی پرستو و پریسا کوس ده

من پرستو 29 ساله هستم 6سال هست كه ازدواج كردم شوهرم علي 32 ساله و مهندس كامپيوتره. شوهرم مرد خوبيه ،دست و دلباز و شايد بشه گفت نسبت به درآمدش ولخرج، تيپش بالاتر از متوسط ، هميشه به احساسات زنانه جواب ميده و سكس قوي. من واقعاً دوستش دارم . ما زندگي خوبي داريم اميدوارم كه هر روز بهتر هم بشه.
ميخوام خاطره اي رو كه باعث شد زندگي زناشوئي ما رنگ بوئي تازه بگيره رو براتون بگم. به نظر من بهتره فقط خانومها بخونن ولي اگر آقايون هم دوست دارن بخونن من كاريش نميتونم بكنم.
من با علي با عشق و عاشقي ازدواج كردم(قبل از ازدواج با هم دوست بوديم) چند سالي از ازدواجمون گذشته بود و كم كم احساس ميكردم سكسمون خيلي يكنواخت شده و خيلي از هم لذت نميبريم. اين موضوع مدتي فكرم رو مشغول كرده بود و ميترسيدم كه اين موضوع نا خواسته روي شوهرم و زندگيم اثر بگذاره. من هميشه سعي ميكردم از تمام جذابيت و زنانگيم براي جلوگيري از اين مسئله كمك بگيرم. لباسهاي زير فانتزي و لباس خوابهاي جورواجور ميخريدم و شبها ميپوشيدم و از عطرهاي محرك استفاده ميكردم، آرايشم رو مرتب عوض ميكردم و با بعضي از دوستهام مشورت ميكردم و روشهاي اونها رو توي حال دادن به شوهرهاشون اجراء ميكردم و وقتي شوهرم نبود فيلم سكسي نگاه ميكردم تا توش چيزي ياد بگيرم، نا گفته نماند كه من از فيلم سكسي خيلي بدم مياد. به نظر من تمام فيلم سكسيها براي لذت بردن مردها ساخته ميشه و در اين فيلمها به روحيات زنانه در سكس توجه نميشه به همين علت هيچ وقت من خودم رو نميتونم نقش اول زن يك فيلم سكسي تجسم كنم.
يك شب موقع سكس به روشي كه يكي از دوستهام پريسا گفته بود، بر عكس روي كير شوهرم نشستم، به اين صورت كه اون خوابيده بود و من جوري روي اون نشستم كه روم به پاهاش بود و با دست مچ دوتا پاهاش رو گرفتم و شروع كردم به بالا و پايين شدن و آه و ناله حشري كردن. شوهرم كه از اين روش خوشش اومده بود نفس نفس زنان به من گفت كه مبينم مبتكر شدي!!!. من هم تو همون حالت وسط ناله هام گفتم كه پريسا يادم داده. چشمتون روز بد نبينه يا شايد هم روز خوب، با گفتن اين حرف شوهرم انگار كه قرص اكس خورده باشه آنچنان ترتيب منو داد كه اگر چه اون شب خيلي حال داد ولي فرداش حسابي جاش سوزش داشت. روز بعد خيلي به سكس شب قبلمون و اينكه چي شد كه علي اينقدر حشري شد فكر كردم و به اين نتيجه رسيدم كه علي از تجسم پريسا موقع سكس با من اينقدر حشري شده بود به خصوص كه چند بار وسط عرق ريختن هاش گفت كه ديگه پريسا چي يادت داده، به پريسا گفتي كه كير من اينقدر كلفته و … حي اسم پريسا رو مي اورد. لازم به گفتنه كه پريسا يكي از خوشگلترين و عشوه اي ترين دوستهاي منه با موهاي بلوند وبلند. از فهميدن اين موضوع خيلي ناراحت شدم ولي بعد كه يادم اومد كه من هم بعضي شبها تو رختخواب به جاي علي بعضي از دوستهاي اون و يا شوهرهاي دوستهاي خودم رو تصور ميكردم، آروم شدم.
چند شب بعد دو باره با علي تو رختخواب مشغول بوديم كه من براي اينكه هم مطمئن بشم كه چند شب قبل درست فكر كردم و هم اينكه علي درست و حسابي مثل اونشب حالم رو جا بياره گفتم امشب ميخوام به روش مريم بهت حال بدم و اون هم با شنيدن اين حرف 2 ساعت تموم پدرم رو در آورد كه البته خيلي حال داد. فرداي اون شب از بس كه به نوك سينه هام ور رفته بود و فشارشون داده بود به لباس كه كه ميگرفت ميسوخت. نا گفته نماند كه سينه هاي من نسبتاً بزرگ هستن و به خاطر همين همه جا نميتونم لباسهاي باز بپوشم چون يك جورهايي ضايع است.
خلاصه اينكه به مرور متوجه شدم كه علي در رفت و آمد با اون دوستهايي كه زنهاي خوشگل دارن و به خصوص اونهائي كه زنهاشون راحت لباس ميپوشن مشتاقتره. و تمام اينها باعث شد كه بفهمم علي مثل من دوست داره با يكي ديگه سكس داشته باشه و از اين موضوع كه علي ممكنه به من خيانت كنه ناراحت بودم تا اينكه موضوع رو با پريسا در ميون گذاشتم و پريسا هم راه حل رو به من نشون داد.
و اما راه حل
يك شب جمعه بود و من و پريسا با قرار مدارهامون رو با هم گذاشتيم كه شب پريسا با شوهرش شهرام بيان خونمون و طبق قرارمون با پريسا بهانه آورديم كه امشب حوصله بقيه بر و بچه ها رو نداريم و ميخواهيم امشب يك مهموني كوچك و خودموني داشته باشيم. من قبل از اينكه مهمونها بيان رفتم حموم و تا آمدن مهمونها از حمام بيرون نيامدم. زنگ در خونه رو كه زدن علي درب رو باز كرد. و پريسا و شهرام آمدن بالا.
قرارمون اين بود كه پريسا قبل از آمدن به خونه ما شهرام رو به يك بهانه اي از خونه بفرسته بيرون تا وقتي كه برميگرده دنبال پريسا كه بيان خونه ما پريسا مانتوش رو بپوشه كه شهرام لباس پريسا رو نبينه كه بهش ايراد بگيره. پريسا مامريتش رو خوب انجام داده بود و تازه وقتي ميرسن خونه ما شهرام ميفهمه كه پريسا چي پوشيده.
يك تاپ قرمز رنگ نازك چسبون با بندهاي خيلي نازك بدون كرست و يك دامن تنگ كوتاه و آرايش بسيار هنرمندانه. خلاصه وقتي من پريسا رو ديدم دلم آب افتاد ديگه خدا به داد علي برسه.
توي اين فاصله كه علي مشغول پذيرائي اوليه از مهمونها بود من هم رفتم تو اتاق و يك لباس چسبون لختي كه ازش داشت سينه هاي درشتم بيرون ميزد با يك دامن پوشيدم و تمام گردن و سينمو عطر هوس انگيزي زدم و يك مرتبه قبل از اينكه علي منو تنها ببينه رفتم تو حال. با ديدن من علي بدجوري چشم غره رفت كه من رو خودم نگذاشتم و رفتم طبق معمول با مهمونها روبوسي كردم و خوشامد گفتم.
من و پريسا گفتيم كه امشب ميخواهيم بيشتر از هر شب مشروب بخوريم و برقصيم. شوهرهامون هم كه هميشه وقتي خودمون چهارتائي بوديم تخته نرد بازي ميكردن با ديدن ما دوتا با اون وضعيت ،تخته نرد رو فراموش كرده بودند و داشتن يواشكي زن همديگر رو ديد ميزدن. اونشب شوهر هامون بيشتر از شبهاي ديگه مشروب خوردن و مست شدن. آخه من و پريسا يواشكي پيكهاشون رو پر ميكرديم و ميگفتيم كه كمتر از ما خورديد و اونها هم رگ غيرتشون ميگرفت و بيشتر ميخوردن. ماهواره روي PMC بود و صداش هم بلند بود و ما هم با بعضي از آهنگهاش ميرقصيديم و در طول رقص من و پريسا دائم جامون رو با هم عوض ميكرديم در طول رقص من حواسم به چشمهاي شهرام كه از هر فرصتي براي ديدن سينه هاي بزرگ من استفاده ميكرد و لبخندهاي معني دارش بود تا اينكه من يك CD گذاشتم كه توش يك آهنگ ملايم بعد از آهنگ Sexy Lady بود و نور حال رو حسابي كم كردم طبق قرار قبلي من و پريسا آهنگ Sexy Lady رو با شوهرهاي همديگه رقصيديم و وقتي آهنگ ملايم بعدي شروع شد جامون رو عوض نكرديم و در اولين حركت پريسا يك دست انداخت گردن علي و با دست ديگه اش دست اونو گرفت و با اون عشوه هاي خاص خودش چشم تو چشمش دوخت و شروع كرد تانگو رقصيدن.من با ديدن اين صحنه حسابي شهوتي شده بودم و شهرام داشت اين صحنه رو ميديد و گيج شده بود كه من براي اينكه توجهش رو به خودم متوجه كنم دو دستم رو انداختم گردنش و شروع كردم رقصيدن. حس كردم شهرام توي فضاي نسبتاً تاريك و با اون وضعيت لباس من خيلي دوست داره سينه هامو ديد بزنه و نگاه چشم تو چشم من نميذاره كه اين كار رو بكنه،گفتم كه يك كاري كنم كه راحت بشه. در طول رقص يواش يواش از پريسا و شوهرم كه داشتن اونها هم چيزي به هم ميگفتن چند قدمي فاصله گرفتيم در اين موقع من يواش يواش به بيشتر به شهرام چسبيدم و در گوشش و با عشوه و ملايم گفتم :امشب هرچي بخواي ميتوني چشم چروني كني. راحت باش. اين رو گفتم و ديگه خودم طاقت نياوردم و دستهام رو محكم كردم و حسابي سينه هام رو بهش فشار دادم. اون هم كه شهوت از نفسهاش ميريخت يك مرتبه دستهاي پشت كمر منو سفت كرد و در همون حالت زير گردن منو يك بوس خيس كرد. با اين حركت شهرام كاملاً بي حس شدم و نا خواسته يك آه از همون آههايي كه براي علي موقع سكس ميكشيدم كشيدم كه باعث تحريك شهرام شد و شهرام من رو يك فشار ديگه داد. توي اين احوال بوديم كه برگشتم يك نگاه به پريسا و علي كردم ديدم كه علي هم سرش تو گردن هوس انگيز پريسا است. با ديدن اين صحنه شهرام رفت پشت سر من و شروع كرد به خوردن گردنم و دستهاش هم از زير لباسم داشتن سينه هامو ميماليدن حسابي شهوتي شده بودم يك آه باندتر كشيدم بلافاصله ناله شهوت انگيز پريسا هم كه ديگه اون موقع علي داشت سينه هاشو ميمكيد بلند شد برگشتم و خودم رو محكم تو بغل شهرام فشار دادم و يك لب اساسي با زبون بهش دادم و گفتم: تا حالا شده زن دوستت رو بكني؟ گفت نه. و بلند طوري كه علي بشنوه گفتم امشب من زن تو هستم زنت هم زن شوهرم و همون موقع پريسا كه ديگه از شدت شهوت چشمهاش نيم بند شده بود با صداي بلندبه علي گفت امشب ميخوام به روش خودم زنت بشم. و همين موقع علي گفت خوب بياين بريم تو اتاق خواب كه همه استقبال كردن. هر چهارتائي ريختيم تو رخت خواب ما و من در اولين حركت زيژ شهرام رو باز كردم و شروع كردم ساك زدن و همون موقع هم علي داشت براي پريسا ساك ميزد و پريسا با نفس نفس ميگفت آآآآه ه ه بيا بالا، بيا بكن ديگه طاقت ندارم كه علي هم همين كار رو كرد و جلو چشم شهرام كيرش رو در آورد و زنش رو كرد. من از ديدن اين صحنه ها داشتم ديوونه ميشدم شروع كردم خوردن تخمهاي شهرام در ضمن دست شهرام رو گرفتم گذاشتم روي نوك سينهام اون هم من رو بلند كرد و سرم رو گذاشت كنار سر پريسا و تمام قد روي من افتاد و شروع كرد به مكيدن گردن و لب و سينه هام چيزي نگذشت كه من هم مثل پريسا به التماس افتادم و گفتم:شهرام ديگه طاقت ندارم منو بكن ببين اون داره زنت رو ميكنه. و اون هم پاهامو باز كرد و ضمن اينكه منو ميبوسيد منو جلو شوهرم كرد. ما هر چهارتائي تا صبح تو اون تخت خواب پدر همديگر رو در آورديم و فرداش تا ظهر خوابيديم و ظهر در موردش صحبت كرديم. همه راضي بوديم و از اون موقع تا حالا هر وقت كه لازم باشه اين كار رو ميكنيم. در ضمن من و پريسا به شوهرهامون نگفتيم كه ما از قبل براي سكس ضربدري برنامه ريزي كرده بوديم تا گناهش گردن اونا باشه. اگر چه فكر كنم اگر بدونن از ما تشكر ميكنن
=========================================================================
      
muhammad مرد #20 | Posted: 15 Feb 2010 04:39
کاربر

 
داستان سکسی (همکار)
یه همکاری داشتم به اسم خانم ناری. شوهر داشت و اوایل که اومده بود شرکت، چادر از سرش نمی افتاد. اما دو سه ماهی که گذشت دیگه با مانتو و مقنعه می گشت. همیشه یه آرایش نسبتاً مشخص هم رو صورت و لباش دیده می شد. ظاهراً زندگی آرومی داشت و یه جور زن سالاری تو خونه اشون حکم فرما بود و البته بچه هم نداشتند. یه روز که تو اتاقش بودم در مورد یه موضوع کاری داشتیم صحبت می کردیم. آخر صحبت که می خواستم برم پشت میز خودم بهم گفت که نم دونم چرا نمی تونم از طریق کامپیوترم پرینت بفرستم. آخه اونجا بیشتر از همه من از کامپیوتر اطلاعات داشتم و همه این جور مسائلشون رو از من می پرسیدند. گفتم اجازه بدید چک کنم. از رو صندلیش پا شد و من نشستم. عجب حرارتی داشت صندلیش! سریع متوجه شدم که پرینتر را اشتباهی تعریف کرده است. درستش کردم و گفتم برای تست کدوم فایلتون را امتحان کنم. گفتم می خواهید آخرین فایل رو باز کنم و تا بیاد جواب بده من فایل رو اوپن کردم. فکر می کنید محتوای فایل چه بود؟ یه آگهی کون و کس فروشی تایپ شده. از تعجب شاخ درآوردم. خودش متوجه سوتی‏اش شده بود و حسابی هم ترسیده بود. متن آگهی به شرح ذیل بود: یک دور کس و کون کامل به همراه خوردن اول و بعد از آب ریزی فقط 50.000 تومان. کون تنها بعلاوه خوردن اولیه، 30.000 تومان. کس تنها بعلاوه خوردن اولیه، 30.000 تومان. 12 ساعت کامل از 8 صبح تا 8 شب، همراه مشروب و غذا، فقط 100.000 تومان. نمی تونستم موضوع رو هضم کنم. یعنی چی؟ حدوداً دو سه دقیقه‏ای هر دو مات و مبهوت شده بودیم تا اینکه من به خودم اومدم و به آرومی گفتم فایلهای شخصی رو یا روش پسوورد بزارین یا در دسترس نباشن. و ادامه دادم نگران نباشین. بین خودمون می‏مونه. بدبخت حالش خیلی گرفته بود و به نظر بسیار هم نگران بود. من تو فکر بودم که این آگهی مال چه کسی بود؟ نمی تونستم قبول کنم که برای خودش بوده. چون به نظر نم اومد جنده یا روسپی باشه. دو سه روزی این موضوع بدجوری افکارم رو به هم ریخته بود. تا اینکه چهارشنبه ظهر وقتی همه نهار رفته بودند به داخلیش زنگ زدم و گفتم چند دقیقه وقتتون رو می‏خوام بگیرم. خانمها نهارشون پشت میزشون می‏خوردن. رفتم بالا و وارد اتاقش شدم. ترس و نگرانی رو تو چشاش می شد خوند. سریع گفتم لطفاً خودتون توضیح بدهید. موضوع چیه. بدون اینکه حرفی بزنه یه تیکه کاغذ رو از کیفش درآورد و بهم داد. با تعجب دیدم پرینت همون آگهیه ست. زیرش یه شماره موبایل و ساعات تماس رو نوشته بود. با گفتن یه خداحافظ کوتاه برگشتم پشت میزم. تو آگهی یه شماره موبایل شهرستان بود و ساعات تماس هر روز 5 تا 7 بعدازظهر بود. زمان به کندی می گذشت و منتظر بودم تا ساعت 5 شود و من زنگ بزنم. حوالی 5 از شرکت بیرون رفتم و از یک تلفن کارتی به اون شماره موبایل زنگ زدم. بعد از سه چهار تا زنگ دیدم یه خانم گوشی رو برداشت. نتونستم تشخیص بدم خانم ناری یا نه. بهم گفت معرف شما کیه؟ گفتم خانم ناری. گفت شما؟ خودم رو معرفی کردم. گفت کدوم حالت رو انتخاب می کنین. گفتم حالت دوم. گفت فردا (پنجشنبه) ساعت 10 تا 13 بیائید به آدرسی که می دم. آدرس رو نوشتم؛ و تو کف ارتباط خانم ناری با این قضیه بودم. ساعت 10 فردا سر وقت تو آدرس مورد نظر بودم. زنگ زدم. خود خانم ناری بود. سریع شناختم. درب رو باز کرد. رفتم طبقه چهارم و دیدم لای در بازه. با انگشت به در زدم و بلافاصله صدای خانم ناری را شناختم که گفت در بازه بیاین تو. با دلهره داخل رفتم. داستان چیه؟ خانم ناری اینجا چکار می کنه؟ می ترسیدم نکنه می خواد من رو سر به نیست کنه تا نتونم رازش رو به کسی بگم! تو فکر و خیال غرق بودم که رایحه یه عطر زنانه خوشبو و محرک رو از پشت سرم احساس کردم. برگشتم. خود خانم ناری بود. یه پیرهن راحتی خانه پوشیده بود و با لبخند از من پذیرائی کرد. دیگه داشتم مطمئن می شدم جندهه خود خانم ناریه. روبروم نشست و پاش رو روی اون یکی پاش انداخت. ساق تراشیده شدش لب و لوچه هر آدمی رو آب می انداخت. از بوی شامپوئی که تو فضا پخش شده بود می شد حدس زد که تازه حموم بوده و پر و پاش رو حسابی تمیز کرده. فکر اینکه تا چند دقیقه بعد خانم ناری رو لخت کردم و دارم کس و کونش رو می لیسم داشت دیوونم می کرد. با عشوه خاصی بلند شد و اومد رو زانوم نشست. شروع کردیم به لب گرفتن از هم. همزمان از روی شلوار داشت با کیرم بازی می کرد. من هم بیکار نبودم و داشتم با کمرش و پشتش ور می رفتم. آروم آروم خودش رو کشید پائین و جلوی پام زانو زد. کمربندم رو باز کرد و بعد دکمه های شلوارم رو. یه شورت صورمعی پام بود که کیر شق شده‏ام بد جوری زیرش برآمده شده بود. جلوی شورتم رو کشید پائین. سر کیرم خیس شده بود. آبم رو مزه مزه کرد و بعد شروع کرد به میک زدن سر کیرم. در همون حال شورتم رو از پام داشت در می آورد. کاملاً پا باز جلوش روی مبل نشسته بودم و به طرز شهوانی داشت کیرم رو ساک می زد. دیگه کاملاً کیرم تو دهنش بود و نوازش زبانش رو زیر کیرم احساس می کردم. عجیب بود هیچ وقت نمی تونستم این جوری خودم رو کنترل کنم. ولی این بار در عین حال که داشتم حال می کردم ولی آبم هم نمی اومد. البته این حرفه ای بودن خانم ناری رو می رسوند چون روی نقطه حساس کیرم متمرکز نمی شد و در یک کلام اینکاره بود. من داشتم حال می کردم و اون هم با اشتها داشت می خورد. حدوداً یکربع بعد دیگه نمی تونستم منتظر کون سفید و بی موش بمونم. گفتم حالا نوبت منه. می خوام از اون شهد خوشمزت بچشم. بلند شد و پیرهنش رو با یه ضرب درآورد. عجب سینه های پر و ایستاده ای داشت و به تناسب اندامش خیلی کمک می کرد. کسش کاملاً بی مو و سفید بود. گفتم برگرد و دولا شو. با چه مهارتی تمام موهای پس و پیشش رو تراشیده بود باورکردنی نبود. انگار یکی از مدلهای سکسی آمریکائی رو جلوم دارم. تنش کاملاً بلوری و صاف بود. رایحه لای پاش تو فضا پیچیده بود و خودش شهوت آدم رو چند برابر می کرد. سوراخ کونش خیلی تمیز و خوش‏فرم بود. ردپائی از ناپاکی و بوی بد بهیچوجه وجود نداشت. صورتم رو بردم لای کونش و شروع کردم از زیر به لیس زدن. یه آه بلند و کشدار شهوانی کشید که ولع من رو دوچندان کرد. دور سوراخ کونش رو با زبون نوازش می کردم. عجب طعم و عطری داشت. تمیزی کونش اشتهای خوردنم رو بیشتر می کرد. دیگه وحشیانه داشتم می خوردم و بوس می کردم و لیس می زدم. دیوانه وار کونش رو تکون می داد که حاکی از لذت وافرش بود. با دست سینه های آب دارش رو چسبیده بودم و نوازش می دادم و گهگاه هم یه گریزی به کسش می زدم و آب کسش رو مزه مزه می کردم. آب اولیه کیرم جاری بود و احساس می کردم اگه ساک بزنه منفجر می شم. انگار فکر منو خوند و در یک آن به حالت 69 درآمدیم. من زیر بود و اون رو. کل کیر 20 سانتی‏ام تو دهنش بود و من هم از کس آبدارش داشتم فیض می بردم. همزمان با انگشت هم سوراخ کونش رو بازی می دادم. انتهای لذت بود. گاهاً کیرم رو از تو دهنش در می آورد و بعد دوباره می بلعید. برخورد سر کیرم با حلقش رو کاملاً احساس می کردم. از سینه هاش غافل شده بودم. با یه تقلا برعکس شدیم؛ من رو رفتم و اون زیر. به سینه هاش نگاه کردم. حرارت هیجان رو تو اون دو تا سینه خوش فرم می‏دیدم. از چپی شروع به میک زدن کردم و لیس می زدم. سینه اش انقدر بزرگ شده بود که تو دهنم جا نمی شد. همزمان کیرم رو روی کسش فشار می دادم. آه و ناله اش درآمده بود و آماده بود. طبق قرار درخواست کون کرده بودم و نمی خواستم تو کسش بزارم. گفتم برگرد و چهارزانو بشین و کونت رو بده به سمت بالا. من خوام پروازمون رو تکمیل کنم. به نظر نمی اومد قبلاً کیری تو کونش فرو رفته باشه. چون کون و کپلش خیلی خوش‏دست و میزون بود و حکایت از بکر بودنش رو داشت. عطش کون داشتم و حتماً باید به این فیض می رسیدم. سوراخ کونش کاملاً بسته و تنگ بود. اول با یه انگشت و بعد با دو انگشت سوراخ کونش رو کمی گشاد کردم. طوریکه سر کیرم تو کونش جا گرفت. فشار زیادی لازم بود تا فرو بره و نیاز به کِرِم بود. گفتم کرم کجا داری و با دست اتاق خواب رو نشون داد. دویدم و کرم داو رو آوردم. یه مقدار دور سوراخ کونش مالیدم و کیرم رو هم چرب کردم. اینبار سر کیرم خیلی راحت تو رفت و فشار کمتری لازم بود تا بقیه اش تو بره. ولی از حرکاتش پی بردم که کمی درد داره. من هم با آرامی اینکار رو جلو می بردم. سه چهار بار که تا نصفه های کیرم تو کونش فر رفت و کشیدم بیرون دیگه کاملاً جا برای کیر من تو کونش باز شده بود. آروم تو می دادم و بیرون می کشیدم. تنگی سوراخ کونش آبریزش من رو افزایش می داد. حالت گوشتی کونش وقتی توش فرو می کردم دیدنی و لذت‏بخش بود. آبم در حال اومدن بود و اون هم داشت جیغهای شهوانی کشدار می کشید. خواستم بکشم بیرون و آبم رو رو کمرش خالی کنم که با دست پام رو گرفت و نذاشت اینکار رو بکنم. من هم با فشار و سروصدا تمام آبم رو توی کونش تخلیه کردم و شل و ول افتادم. اون هم طرف دیگه ولو شد. فقط تو رویاهام فکر کردن خانم ناری رو می کردم و هیچ وقت تو واقعیت فکر نمی کردم حتی دستم بهش بخوره چه برسه به اینکه تو کونش بزارم. عجب تیکه ای بود خانم ناری. تر و تمیز و خوش‏بو و پاکیزه و خوش‏اندام و باکلاس. نیم ساعت بعد که خودم رو پیدا کردم لباسهامو پوشیدم و 30 هزار تومان بردم و گذاشتم تو اتاق خوابش. هنوز بیحال روی زمین دراز کشیده بود. اومدم کنارش نشستم و گفتم به من که خیلی چسبید. کارت واقعاً درسته و خیلی باحالی. از لبش یه بوسه گرفتم و گفتم من می خوام مشترکت بشم! یه چشمک زدم و رفتم.
===========================================
      
صفحه  صفحه 2 از 112:  « پیشین  1  2  3  4  5  ...  109  110  111  112  پسین » 
داستان سکسی ایرانی انجمن لوتی / داستان سکسی ایرانی / Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده (آرشیو شماره یک)

این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا