↓ Advertisement ↓
انجمن لوتی
صفحه  صفحه 3 از 3:  « پیشین  1  2  3
داستان سکسی ایرانی

خاطرات سکسی لیلا

 زن
#21   Posted: 14 Mar 2011 16:15


 1 Star

ارسالها: 905
خاطرات سکسی لیلا قسمت بیست و یکم

..... احساس گرمای زیادی میکردم و بدنم عرق کرده بود .... نگاهی به رویا انداختم که مثل یک دختر کوچولوی خسته ، خیلی راحت و آروم خوابیده بود و در خونه گرممون که حالا از شهوت هم لبریز شده بود، با دست و پای باز و گشاده ولو شده بود......بدون آنکه اختیاری از خودم داشته باشم ، بدون اراده، از زیر بلوزم گرفتم و درش آوردم و کنارم گذاشتم..... الهام بدون حرکت وسط پاهام درازکشیده بود و بیحرکت رو شکم خوابیده بود و باسن خوشگلش در دسترس من بود......

بعد از لحظه ای مکث دستمو به پشتم رسوندم و گیره سوتینمو باز کردم و کرستمو هم از بازوهام رد کردم و انداختم زمین.....در اوج شهوت و هیجان ، دیدن سینه های خودم برام دلنشین بود و دستامو از زیرشون دور سینه هام حلقه کردم و با ملایمت فشاری دادم و بعدش سینه هامو به بالا هل دادم که بعد از کمی کش اومدن از زیر دستام سرخوردند و سر جاشون برگشتند........ الهام متوجه لخت شدنم شد ولی ساکت بود و چیزی نمیگفت.......

نگاهی به باسن لخت الهام که وسط رونام بود انداختم . باریکی کمرش باعث شده بود گردی باسنش بیشتر خودشو نشون بده . چاک باسنش کوتاه و کیپ بود و به زیبایی، لمبرهای گرد و کوچیکشو از هم سوا میکرد . بدون اراده دستام به طرف کپلاش کشیده شد و هر کدومش زیر یکی از دستام قرارگرفت .بعد از ناز و نوازشی کوتاه و بدون آنکه الهام اعتراض بکنه ، بسمت کمر و پشت و گردنش حرکت کردم و در عین حال با جابجای زانوهام سرو سینه لختمو به پشت الهام چسبوندم .

گرمای سینه هام را به پشت الهام میدادم و تماس بدن زیبای الهام با بدن لختم داشت منو به اوج میرسوند.......چه شبی بود خدایا!! این دختر خوشگل و نازی که من زمانی هوس دست زدن بهش رو داشتم حالا لخت و بی اراده در زیر من خوابیده بود؟!! هنوز به چشمام شک داشتم ولی حتی اگر خواب هم بود خواب لذت بخشی بود و بدون معطلی دستامو دو طرف الهام گذاشتم و با کسم به وسط باسنش فشار آوردم و لطافت باسن زیبایش را با کسم که بینهایت حساس بود و از داخل به تپش افتاده بود ، حس کردم و با فشار های ممتد رعشه هایی تو بدنم ایجاد میشد و من جرعه جرعه از آن جام باده نوش میکردم......

با گذشت زمان و اوج گرفتن هیجانات، الهام داشت آه و ناله میکرد و از حالت بی اراده دراومده بود و حالا باشورو شوق وشهوت بدنامونو به هم میمالوندیم و الهام هم با چرخش باسنش و بالا پایین کردن باسنش به جلوم فشار میاورد و با زیبایی هر چه تمامتر در زیر من مینالید وتند تند آه و ناله های کوتاه میکشید. دستان جستجوگر من در حال کند و کاو تپه های عشق الهام بود و لحظه ای آرام نبودند خارش داخل کسم داشت بیشتر و بیشتر میشد و احتیاج داشتم که خارششو بخابونم..... الهام هم تو حس و حال شهوت و هیجان بود ولی من هر چه تلاش میکردم کمتر ارضا میشدم وبا یادآوری کیر داغ و کلفت امید که چند هفته ای قبل میون پاهام و لبه های کسمو میمالید، داشتم دیوونه تر میشدم.......

سر و صدامون اوج گرفته بود و در اتاق میپیچید و مخصوصا الهام که بیشتر مینالید .....از روش بلند شدم درحالیکه عرقی روی سطح شکمم و زیر سینه هام نشسته بود . الهام تو حال خودش نبود و من مجنون ، شلواروشورتشو از پاهاش درآوردم و کناری گذاشتم......از پشتش اومدم کنارش و با دست راستم شروع به انگشت مالی وسط کپلاش کردم و به آرومی ، درحالیکه الهام هم روناشو از هم وا میکرد دستمو تا زیر کسش بردم جلو.....اوه ه ه ه ه ه !چقد داغ شده بود الهام و آبی که از لای کسش بیرون میزد و کمی هم روی پتو ریخته بود و خیسی اونو با دستم حس میکردم......

کسش کوچیک اما پف کرده و برجسته بود و انگار دو سه هفته ای از اصلاحش میگذشت .....لبهای بیرونی کسش گوشتی بودند و باعث شده بود زیر دستم قلمبگی کسش بیشتر نمود پیدا بکنه و بعد از کمی ور رفتن ، تمام کسشو کف دستم گرفتم و به آرومی چلوندمش و تو مشتم کشیدم....... بعد از کمی بازی و ور رفتن با بیرون کسش ، براحتی انگشت وسطیم تو چاکش که خیلی هم لیز و لغزنده شده بود افتاد..... با انگشت مالی لای کسش که کاملا روی هم خوابیده بود،الهام شدیدا به آب افتاده بود وکف دست و انگشتام کاملا خیس و مرطوب شده بودند وانگشت وسطیم که براحتی در شیار لذت الهام ، به هر طرف سر میخورد و جلو میرفت......

کمی با دهانه کسش ، با سوراخ غضروفی دهانه کسش ، ور رفتم که الهام شروع به انقباض روناش و باسنش کرد و ناله هایش بلند تر شد و ریزش شیره اش رو دستام شدیدتر......حالا دستم کاملا خیس شده بود و تو سه کنجی وسط پاهای الهام براحتی بالا و پایین میرفت و انگشتام یکی یکی و بعد دوتایی وسط لبهای داخلی کسش سر میخوردند و جلو میرفتند.دستمو تا مچ تو سجافش جا کردم و اینبار در حالیکه انگشتام رو تپه بالای کسش خوابیده بود، با انگشت شست سراغ کلیتوریسش رفتم و چند بار انگشتمو پس از سراندن روی دهانه و چاک کسش ، روی طاق کسش که لبهای کسش بهم میرسید و کلیتوریس کوچیکش در اونجا جا گرفته بود گذاشتم و به سختی فشارش دادم .......

بعد از چند بار تکرار مالش و سایش روی کلیتوریسش ، اونو وسط دو انگشت گرفتم و رو به بیرون کشیدم که ناله های الهام رو شدیدتر کرد . با ناله های حشری الهام و انقباضهای بدنش ، خودم به اوج شهوت رسیده بودم و انگار کسی، کس خودمو انگشت میکرد......با انگشت شستم که لیز بود کلیتوریسشو باشدت فشار میدادم و ضربه میزدم که ناگهان احساس کردم لرزشهای بدن الهام شدید شد و لحظه ای بعد کسش شروع به زدن کرد و با شدت کسشو به دست من که دیگه خیس خیس شده بود فشار داد....... رعشه و لرزش کسش شاید بیش از 20-10 ثانیه طول کشید و بعدش الهام از حرکت ایستاد......

حس ششمم بهم میگفت که الهام ارضا شده و برای همین دیگه زیاد دستمالیش نکردم وآروم در کنارش دراز کشیدم و با ملایمت پشتشو نوازش میکردم که الهام یهو برگشت به طرف منو در حالیکه سعی میکرد تو چشام نگاه نکنه گفت:
لیلا این چه کاری بود که با من کردی؟!! ....وای .....من دیوونه رو بگو! ....خدایا !.......این چه کاری بود که من کردم؟!!!.....انگار بغض کرده بود و پشت سر هم منو سرزنش میکرد.....چرا لخت شدی لیلا؟!!!......من چرا لختم ؟!!! .....آخخخخخخخ!!..... لیلا از تو انتظار نداشتم ، با من این رفتارو بکنی!!!!......چرا چرا ؟!!!.....و دورو بر و نگاهی کرد و سراسیمه دنبال لباسهاش گشت و شورت و شلوارشو بزحمت پاش کرد......

من هنوز گیج و منگ بودم ولی با حرکات و حرفای الهام از حس شهوت بیرون اومدم و کمی شرمنده شدم...... احساس سنگینی زیادی میکردم و نگاش نمیکردم .......بعد از چند لحظه در سکوت مطلق دستمو دراز کردم و بلوزمو از زمین ورداشتم و با شرمساری و خجالت تنم کردم..... هیچ کدوممون دیگه حرف نمیزدیم و ساکت و آرام دراز کشیده بودیم و تمام وقایعی که تا چند لحظه قبل منو تا سر حد جنون به اوج شهوت رسونده بود ، برام محو شد و مثل خوابی که بعد از بیداری، بسرعت فراموش میشود، از ذهنم پاک شد.....

الهام در حالیکه شدیدا تو لب رفته بود و بغضی تو نگاهش بود ، به طرف رویا برگشت و پشتشو به من کرد...
 
     
  
↓ Advertisement ↓
 زن
#22   Posted: 14 Mar 2011 16:30


 1 Star

ارسالها: 905
خاطرات سکسی لیلا قسمت بیست و یکم

..... احساس گرمای زیادی میکردم و بدنم عرق کرده بود .... نگاهی به رویا انداختم که مثل یک دختر کوچولوی خسته ، خیلی راحت و آروم خوابیده بود و در خونه گرممون که حالا از شهوت هم لبریز شده بود، با دست و پای باز و گشاده ولو شده بود......بدون آنکه اختیاری از خودم داشته باشم ، بدون اراده، از زیر بلوزم گرفتم و درش آوردم و کنارم گذاشتم..... الهام بدون حرکت وسط پاهام درازکشیده بود و بیحرکت رو شکم خوابیده بود و باسن خوشگلش در دسترس من بود......

بعد از لحظه ای مکث دستمو به پشتم رسوندم و گیره سوتینمو باز کردم و کرستمو هم از بازوهام رد کردم و انداختم زمین.....در اوج شهوت و هیجان ، دیدن سینه های خودم برام دلنشین بود و دستامو از زیرشون دور سینه هام حلقه کردم و با ملایمت فشاری دادم و بعدش سینه هامو به بالا هل دادم که بعد از کمی کش اومدن از زیر دستام سرخوردند و سر جاشون برگشتند........ الهام متوجه لخت شدنم شد ولی ساکت بود و چیزی نمیگفت.......

نگاهی به باسن لخت الهام که وسط رونام بود انداختم . باریکی کمرش باعث شده بود گردی باسنش بیشتر خودشو نشون بده . چاک باسنش کوتاه و کیپ بود و به زیبایی، لمبرهای گرد و کوچیکشو از هم سوا میکرد . بدون اراده دستام به طرف کپلاش کشیده شد و هر کدومش زیر یکی از دستام قرارگرفت .بعد از ناز و نوازشی کوتاه و بدون آنکه الهام اعتراض بکنه ، بسمت کمر و پشت و گردنش حرکت کردم و در عین حال با جابجای زانوهام سرو سینه لختمو به پشت الهام چسبوندم .

گرمای سینه هام را به پشت الهام میدادم و تماس بدن زیبای الهام با بدن لختم داشت منو به اوج میرسوند.......چه شبی بود خدایا!! این دختر خوشگل و نازی که من زمانی هوس دست زدن بهش رو داشتم حالا لخت و بی اراده در زیر من خوابیده بود؟!! هنوز به چشمام شک داشتم ولی حتی اگر خواب هم بود خواب لذت بخشی بود و بدون معطلی دستامو دو طرف الهام گذاشتم و با کسم به وسط باسنش فشار آوردم و لطافت باسن زیبایش را با کسم که بینهایت حساس بود و از داخل به تپش افتاده بود ، حس کردم و با فشار های ممتد رعشه هایی تو بدنم ایجاد میشد و من جرعه جرعه از آن جام باده نوش میکردم......

با گذشت زمان و اوج گرفتن هیجانات، الهام داشت آه و ناله میکرد و از حالت بی اراده دراومده بود و حالا باشورو شوق وشهوت بدنامونو به هم میمالوندیم و الهام هم با چرخش باسنش و بالا پایین کردن باسنش به جلوم فشار میاورد و با زیبایی هر چه تمامتر در زیر من مینالید وتند تند آه و ناله های کوتاه میکشید. دستان جستجوگر من در حال کند و کاو تپه های عشق الهام بود و لحظه ای آرام نبودند خارش داخل کسم داشت بیشتر و بیشتر میشد و احتیاج داشتم که خارششو بخابونم..... الهام هم تو حس و حال شهوت و هیجان بود ولی من هر چه تلاش میکردم کمتر ارضا میشدم وبا یادآوری کیر داغ و کلفت امید که چند هفته ای قبل میون پاهام و لبه های کسمو میمالید، داشتم دیوونه تر میشدم.......

سر و صدامون اوج گرفته بود و در اتاق میپیچید و مخصوصا الهام که بیشتر مینالید .....از روش بلند شدم درحالیکه عرقی روی سطح شکمم و زیر سینه هام نشسته بود . الهام تو حال خودش نبود و من مجنون ، شلواروشورتشو از پاهاش درآوردم و کناری گذاشتم......از پشتش اومدم کنارش و با دست راستم شروع به انگشت مالی وسط کپلاش کردم و به آرومی ، درحالیکه الهام هم روناشو از هم وا میکرد دستمو تا زیر کسش بردم جلو.....اوه ه ه ه ه ه !چقد داغ شده بود الهام و آبی که از لای کسش بیرون میزد و کمی هم روی پتو ریخته بود و خیسی اونو با دستم حس میکردم......

کسش کوچیک اما پف کرده و برجسته بود و انگار دو سه هفته ای از اصلاحش میگذشت .....لبهای بیرونی کسش گوشتی بودند و باعث شده بود زیر دستم قلمبگی کسش بیشتر نمود پیدا بکنه و بعد از کمی ور رفتن ، تمام کسشو کف دستم گرفتم و به آرومی چلوندمش و تو مشتم کشیدم....... بعد از کمی بازی و ور رفتن با بیرون کسش ، براحتی انگشت وسطیم تو چاکش که خیلی هم لیز و لغزنده شده بود افتاد..... با انگشت مالی لای کسش که کاملا روی هم خوابیده بود،الهام شدیدا به آب افتاده بود وکف دست و انگشتام کاملا خیس و مرطوب شده بودند وانگشت وسطیم که براحتی در شیار لذت الهام ، به هر طرف سر میخورد و جلو میرفت......

کمی با دهانه کسش ، با سوراخ غضروفی دهانه کسش ، ور رفتم که الهام شروع به انقباض روناش و باسنش کرد و ناله هایش بلند تر شد و ریزش شیره اش رو دستام شدیدتر......حالا دستم کاملا خیس شده بود و تو سه کنجی وسط پاهای الهام براحتی بالا و پایین میرفت و انگشتام یکی یکی و بعد دوتایی وسط لبهای داخلی کسش سر میخوردند و جلو میرفتند.دستمو تا مچ تو سجافش جا کردم و اینبار در حالیکه انگشتام رو تپه بالای کسش خوابیده بود، با انگشت شست سراغ کلیتوریسش رفتم و چند بار انگشتمو پس از سراندن روی دهانه و چاک کسش ، روی طاق کسش که لبهای کسش بهم میرسید و کلیتوریس کوچیکش در اونجا جا گرفته بود گذاشتم و به سختی فشارش دادم .......

بعد از چند بار تکرار مالش و سایش روی کلیتوریسش ، اونو وسط دو انگشت گرفتم و رو به بیرون کشیدم که ناله های الهام رو شدیدتر کرد . با ناله های حشری الهام و انقباضهای بدنش ، خودم به اوج شهوت رسیده بودم و انگار کسی، کس خودمو انگشت میکرد......با انگشت شستم که لیز بود کلیتوریسشو باشدت فشار میدادم و ضربه میزدم که ناگهان احساس کردم لرزشهای بدن الهام شدید شد و لحظه ای بعد کسش شروع به زدن کرد و با شدت کسشو به دست من که دیگه خیس خیس شده بود فشار داد....... رعشه و لرزش کسش شاید بیش از 20-10 ثانیه طول کشید و بعدش الهام از حرکت ایستاد......

حس ششمم بهم میگفت که الهام ارضا شده و برای همین دیگه زیاد دستمالیش نکردم وآروم در کنارش دراز کشیدم و با ملایمت پشتشو نوازش میکردم که الهام یهو برگشت به طرف منو در حالیکه سعی میکرد تو چشام نگاه نکنه گفت:
لیلا این چه کاری بود که با من کردی؟!! ....وای .....من دیوونه رو بگو! ....خدایا !.......این چه کاری بود که من کردم؟!!!.....انگار بغض کرده بود و پشت سر هم منو سرزنش میکرد.....چرا لخت شدی لیلا؟!!!......من چرا لختم ؟!!! .....آخخخخخخخ!!..... لیلا از تو انتظار نداشتم ، با من این رفتارو بکنی!!!!......چرا چرا ؟!!!.....و دورو بر و نگاهی کرد و سراسیمه دنبال لباسهاش گشت و شورت و شلوارشو بزحمت پاش کرد......

من هنوز گیج و منگ بودم ولی با حرکات و حرفای الهام از حس شهوت بیرون اومدم و کمی شرمنده شدم...... احساس سنگینی زیادی میکردم و نگاش نمیکردم .......بعد از چند لحظه در سکوت مطلق دستمو دراز کردم و بلوزمو از زمین ورداشتم و با شرمساری و خجالت تنم کردم..... هیچ کدوممون دیگه حرف نمیزدیم و ساکت و آرام دراز کشیده بودیم و تمام وقایعی که تا چند لحظه قبل منو تا سر حد جنون به اوج شهوت رسونده بود ، برام محو شد و مثل خوابی که بعد از بیداری، بسرعت فراموش میشود، از ذهنم پاک شد.....

الهام در حالیکه شدیدا تو لب رفته بود و بغضی تو نگاهش بود ، به طرف رویا برگشت و پشتشو به من کرد...
 
     
  
 زن
#23   Posted: 14 Mar 2011 16:53


 1 Star

ارسالها: 905
خاطرات سکسی لیلا قسمت بیست و دوم

........نمیدانم چقدر بیدار بودم ولی همش به رفتاری که با الهام کرده بودم فکر میکردم ....اینکه چطور در عرض چند ساعت اززیباترین دقایق عمرم در کنار الهام و رویا ، روابطمون به شوخی های سکسی و بعدش به سکس زنانه رسید؟..... خودم هم از این همه سرعت تو بازی سکس با الهام متعجب بودم و از طرف دیگه خودمو سرزنش میکردم که چرا دوستی با الهام را بخاطر هوس بازی زیادی از دست دادم......

آیا بعد از این میتونم تو چشماش نگاه کنم؟!!.....باهش صمیمی باشم و مثل قبل عاشقانه باشیم؟!!..... عرق کرده بودم و کلافه بودم و حس خوبی نداشتم از اینکه روزی بیادماندنی و لبریز از عشق و دوستی به یکباره تبدیل به شبی کابوس وار شد..... آرزو میکردم کاش همه اینها خواب باشه ولی نبود و در حالیکه احساس گرمای زیادی میکردم با بدنی تبدار و خیس از عرق شبانه ، در تاریکی شب به خواب غلطیدم.......

.......در طول شب خواب خوبی نداشتم و چند بار از خواب پریدم و برای آب خوردن رفتم سراغ یخچال و خسته از شبی تاریک و بیروح صبح با سرو صدای رویا که خونه رو رو سرش گذاشته بود بیدار شدم...... الهام هم هنوز خواب بود ولی رویا با شیطنت داشت سر به سر منو الهام میذاشت که زود باشید تنبلا!...لنگ ظهره !!...بیدار شیییید!!!........الهام ! ....لیلا!.....با شمام!......پاشیده نمیشوید؟!!......به!.....اینا رو نگا!!!.....دنیا رو سیل ببره این خوشگلا رو خواب ببره!!..........و اول صبح شروع کرد به خوندن: خوشگل گلم واویلا ....لیلای خودم واویلا !!! الهام جونم واویلا!!! لیلا چه نازنینه!! الهام چه کوچولوه!!! ........

پاشین دیگه خوشگلا!!!من گشنمه!!! ..... هنوز توان اینکه چشامو باز کنم رو نداشتم ولی داشت خواب از سرم میپرید....کمی زیر لحاف جابجا شدم و یهو چشامو که باز کردم دیدم اتاق کاملا روشنه!!! رویا بالا سرم نشسته بود وتا دید چشام باز شد، گفت خرس قطبی انگار ذخیره غذاییت تموم شد بالاخره نه؟!!! ..... از خواب تشریف فرما شدن خانوم خانوما !!!!.... گفتم رویا ساعت چنده؟!! گفت جونم برات بگه که دو ساعت ونیم دیگه میشه یه ربع به 12!!! .....گفتم بیمزه!!!....گفت لیلا د زود باش پاشو یه چیزی درست کن بخوریم!..... بابا دیگه چیزی از روده کوچیکه نموند!!! همشو بزرگه خورد!! گفتم چیه اول صبحی بامزه شدی!!؟ کبکت ابو عطا میخونه!.... گفت منظورت اینه که من قورباغه ام دیگه!!.....الان یک کبکی نشونت بدم که قورباغه های آسمون برات آواز بخونن!!!

و پرید رو من و شروع کرد به سیلی زدن باسن من!!! وای خدایا اول صبح رو با جنگ باید شروع میکردم!!!.....گفتم صبر کن رویا الان میکشمت!! و داشتیم از سر و کول هم بالا میرفتیم که رویا افتاد روی الهام و الهام هم با ناز شروع کردکه : نکننننننن....... ااااا ......رویااااا...... خستمممممم!!! .....رویا مسخره اش کرد و گفت لیلا! میدونی که چی میگه؟!! میگه هشتم ولی خشتم!! ....پاشو بابا این ننه من غریبم بازیا رو در نیار برا من !!!!....سوسول!!!.....و با کف دستش شروع به در کونی زدن الهام کرد.....

الهام که دیگه خوابش پریده بود گفت : واااای! آدم باید چیکار کنه تو این خونه تا یه روز آرامش داشته باشه؟!!! ....رویا هم نه گذاشت ، نه ورداشت وجواب داد که آدم باید شب به موقع کپه مرگشو بذاره و صبح به وقتش بیدار بشه!!!......

من و الهام یهو نطقمون خشک شد و رویا ادامه داد که : وای الهام !!! عجب مارمولکی هستی تو!!!این لیلای منو توی ناقلا از رابدر کردی !!! .....وای وای وای وای !!!...از قدیم درست گفتن، از آن نترس که های و هوی دارد از آن بترس که سر به زیر دارد!!! هوممممم !!.... روکرد به من و گفت تو هم که از دست رفتییییییی!!!......یه الف بچه تورو انداخت تو جاده خاکی هان؟!!!.....خدا بگم چیکارتون کنه!!!

با شنیدن حرفای رویا انگار که یه پارچ آب یخ روم ریخته باشن!!!....نمیدونستم چی بگم...الهام هم که تا لحظه ای پیش از دست رویا شیکار بود بیارکی ساکت شد و و تو لب رفت!!.....رویا دوباره شروع کرد خیلی نامردین! اول منو خواب میدین و بعدش نیناش ناش ها!!! لیلا تو دیگه چرا؟!!! من وتو که عمری رفیق حموم و باغچه بودیم!!!...... گفت مخصوصا از دست این الهام وروجک شاکیم!....شیطون یک سر و صدایی راه انداخته بود که فکر کنم به گوش همسایه ها هم رسید!!! دختر هم اینقدر حشری!!!..... رویا پشت سر هم داشت داد و بیداد میکرد و از ما میگفت ولی کم کم دیدم که لحنش حالت شوخی بخودش گرفت که:

جز جیگر گرفته!! اون فاطی بازی آخرش چی بود ها؟!! داشت به الهام اشاره میکرد..... نه به ناز و قمیش اومدن اول کارت ، نه به خرکیف شدن وسطش!، نه به اون تو ذوق زدن آخرش !! ....وقتی تا مچ! ، دستشو کرده بود لاپات و کستو میخاروند خوب بود، همچین که آبت اومد، همه چی تموم شد و لیلا هم اخ؟!....... خیلی جنده ای الهام!!!!..........

من و الهام واقعا چیزی برای گفتن نداشتیم ولی با حرفای رویا جو کاملا به نفع من برگشته بود و این اتفاق در اول صبح بهترین چیزی بود که میتونست برای من پیش بیاد ...... با این حرفای رویا نگاهی به الهام انداختم که هنوز سرخ بود از لو رفتن عشقبازی شبانمون ، ولی بعد از لحظاتی منم خندیدم و گفتم :ببخشید تقصیر من بود!!!! دیشب.....نمیدونم چی شد ولی انگار شیطون رفته بود تو جلدم!!!.....رویا گفت آهاااااان واسه همین لخت شدی که شیطونو از جلدت درآری ها؟!!!!گفتم نه جدی میگم رویا!!! الهام تقصیری نداشت بنده خدا!!!.....

خلاصه کم کم جو کمی برگشت و الهام هم خنده ای کرد و گفت لیلا !!.... واقعا تو خیلی شیطون شده بودی دیشب!!!...اون از ور رفتن با رویا و آخرش هم بلایی که سر من آوردی!!!.....رویا گفت الهام اگه فقط یه بار فقط و فقط یه بار دیگه بخوای کلاس بذاری و ادای بچه مثبتا رو درآری ها من میدونم و تو!!........د پاشو جمع کن این کس وکونو!!! ..... برای اولین باربود که رویا اینجوری خیلی صریح اسم کس و کونو داشت میبرد و دستشو رو باسن الهام خابوند و وسطشو یه مالشی داد که صدای الهام در اومد که اٍه ه ه ه ه ه ه نکن !!!!.....

کلا الهام تو حرف زدناش و اداهاش زیاد لوس میشد ولی رویا ول کن نبود که باید، از دل دخترم در بیاری اون بی آبرویی و قرتی بازی نیمه شبو!!..... و به اجبار الهامو وادار کرد بیاد منو ببوسه و الهام بعد از حجب اولیه که نمیذاشت تو صورتم نگاه کنه ، دستاشو باز کرد و خودشو انداخت بغلم و گفت دوستت دارم لیلا!!.....منو ببخش دیگه!!...... دیگه اذیتت نمیکنم!!
منم نازش کردم و داشتم از گونه هاش میبوسیدم که رویا گفت دیگه روتون زیاد نشه !!..... جمعش کنید یالا یالا!!! و منو الهام از هم جدا شدیم......
 
     
  
↓ Advertisement ↓
TakPorn
 زن
#24   Posted: 14 Mar 2011 16:54


 1 Star

ارسالها: 905
*****
خاطرات سکسی لیلا قسمت بیست و سوم

.....بعد از صبحونه رفتیم دانشگاه تا ببینیم از نمراتمون چیزی اعلام شده یا نه که دیدیم نمرات پایان ترم چند تا از درسهای دانشکده اعلام شده و خوشبختانه هر سه تاییمون واحدامون پاس شده بود .از همه جالبتر این که منی که از نمره امتحان نهایی شیمی تجزیه میترسیدم ، درکمال تعجب نمره دوم رو گرفته بودمم( 93 از 100)......خیلی خوشحال بودیم که این ترم هم داره با خوشی و سربلندی تموم میشه.

ناهار هم تو دانشگاه خوردیم و بعد از ظهر سه تایی رفتیم تو جنگل دانشگاه.... یه قسمتی بود بالای کلبه ، که برفاش دست نخورده بود و سه تایی شروع به برف بازی کردیم که واقعا لذتبخش بود ورویا و الهام که منو تنها گیر آورده بودند حسابی با گل.له برفاشون نوازش دادند!! و بعد از یه ساعتی ، با دستای یخ کرده و سر و روی برفی و خیس اومدیم پایین، نقلیه دانشگاه وعصری برگشتیم خونه که آماده بشیم برای تعطیلات بین ترم......

باید بلیط هم میگرفتیم که رویا گفت وای لیلا من که امروز یخ کردم دیگه نمیتونم بیام بیرون!! گفتم من چی ؟!! نامردا دوتایی افتاده بودین به جون من!!!.....الهام گفت تازه کم خوردی!!! دفعه بعد سر و روتو با برف میشورم!!! خلاصه داشتیم فکر میکردیم که تو این سرما چجوری بریم ترمینال یا زنگ بزنیم رزرو کنیم و .... ؟!! که آخرش الهام گفت صبر کنید یه زنگ بزنم امید اون بره برامون بلیط تهیه کنه......هر سال من بلیط مستقیم برا شمال میگرفتم ولی رویا و الهام گیر دادند که این دفعه با هم بریم تهران و از اونجا من برم شمال. منم به امید اینکه امید هم باهامون میاد، بدم نمیومد یه مسافرتی در کنارش باشم تا اخلاق و روحیاتشو بیشتر بشناسم و رو همین حساب قبول کردم.

الهام یه زنگی به امید زد و ازش خواست اگه میتونه برای فردا یا پس فردا سه تا بلیط برا ما بگیره ......وقتی گوشیو قطع کرد گفت بیچاره امیدم!.....پس فردا امتحان داره تازه دوتا دیگش هم هفته بعده!!!گفتم مگه اونا امتحاتاشون تموم نشده؟!!! که الهام جواب داد نه بابا تو دانشگاهها فقط صنعتی اصفهان چشم درآورده که امتحاناتش تو دیماهه!!! همه دانشگاهها امتحاناشون اوایل بهمنه!!! امیدم این یکی دوهفته رو تنها میمونه!! فداش بشم !!!دکتر خودم، داداشی مهربونم!!!! ....... و رفت تو حس:..... خدایا یعنی میشه من اونروزو ببینم که امید با روپوش سفید تو مطبش نشسته ...... من برم مطبش ..... پیش همه مریضا منو دعوت کنه داخل ....ازم پذیرایی کنه ..... واااای دارم برا اون روز لحظه شماری میکنم..... الهام خیلی احساساتی شده بود و منو که داشتم میرفتم دوش بگیرم ، رو بغل کرد و گفت لیلا ! یعنی میشه؟!! ..... من مهندس و امیدم دکتر؟!!! ......

پشتشو نوازش کردم و گفتم خدایا همه خواهر برادرا رو با هم مهربون کن!!!..... راستی الهام ! امید هم انقدر تو رو دوست داره؟!!!..... الهام گفت اوخخخخ! .......لیلا اگه بدونی امید چقدر عاشق منه!!.....لوسم میکنه!!......منو بوس میکنه؟!!!......اصلا امید یه عشق عجیبی داره به من ، مامانم، خاله هام و ....خونه که بودیم هر چند وقت به یه بهونه ای پول تو جیبیهاشو جمع میکرد برام یه چیزی هدیه میگرفت..... دفعه اول هنوز 13 سالش نشده بود که برام رژ لب گرفت!! ....انقدر سرخ شدم وقتی کادوشو باز کردم!!! ......یه بارم با پسر خاله ام رفته بودند کیش ، برام 2-3 تا شورت فانتزی و سوتین گرفته بود!!!.....گفتم ماشاا...به این خواهری و برادری!!...ولی الهام خوش بحالت که انقدر راحتی با دادشت!!.....

رویا گفت : بابا دیگه اینا خیلی راحتن!!!...... راستی نکنه الهام ، اون برات نوار بهداشتی میخره؟!!!....که الهام خنده ای کرد و گفت شیطون از کجا فهمیدی؟!!!...... و ادامه داد که یه بار مریض شده بودم و حالم خیلی بد بود و بدبختانه عصرش هم پریودم شروع شد!!....مامان هم خونه نبود و هر چی گشتم تو خونه نوار نداشتیم....خواستم خودم برم بیرون که امید نذاشت و با اصرار گفت هرچی بخوای خودم برات میگیرم و منم آخرش با خجالت گفتم یه بسته نوار میخوام!!!...نوار بهداشتی!!! .....و امید خیلی راحت گفت سایز کوچیک بگیرم برات دیگه؟!!! ...... دیگه منو رویا از خنده روده بر شده بودیم و داشتیم بخودمون میپیچیدیم که الهام جملشو تکمیل کرد که: .....بعد یه ربع امید با یه بسته نوار بهداشتی اومد و گفت الهام جونم!، بالدارشو برات گرفتم!!!....فکر کنم اینا بهتر باشه!!!......

رویا که نمیتونست خودشو سرپا نیگه داره گفت خدا نکشتت الهام!!!......خدا!....مردم از خنده!!! ......وای یکی منو بگیره!!!......در میان خنده های بلند رویا که از اعماق وجودش درمیومد ، بزور خودمو کنترل کردم و گفتم : الهام!.....الهام!!......میگفتی داداشت نصبشم میکرد دیگه !!!!!....که دوبار ه صدای شلیک خنده ای سه تاییمون باهم بلند شد.....رویا رو زمین خوابیده بود و دلشو گرفته بود و الهام هم نتونس سرپا وایسه و ولو شد کنار رویا و شاید بیش از یکی دو دقیقه طول کشید که خنده ها و قهقهه هامون کمی آرومتر شد!!!...رویا میگفت : وای دلم لیلا!!.....وایییییی...مردم خدا!!!.......

منم یاد جوکی افتادم و تو بهترین زمان ممکن شروع به تعریف کردم که : میگن یه آقایی( اونجا یه کلمه دیگه بود!) نوار بهداشتی میفروخت ، دوروزه پلیس مغازشو تعطیل میکنه!!....رفیقاش گفتن آخه واسه چی؟!!! ...گفت آخه زده بودم نوار بهداشتی همراه با نصب در محل!!!!......بازم صدای خنده های آزاد و رهای ما سه نفر بود که در فضا پیچید......از شدت خنده داشت اشکم میومد و دلم واقعا درد گرفته بود که رویا دستشو گذاشت جلوشو پا شد دوید طرف دستشویی!!......منو الهام با دیدن این صحنه بازم زدیم زیر خنده و چند دقیقه بعد رویا در حالیکه هنوز میخندید صدام کرد و گفت : لیلای ذلیل مرده! ....... بدو از تو لباسهام یه شورت و شلوارک برام بیار!!.....گفتم کوچولو چی شد ؟!! شاشیدی بخودت!!!.....رویا گفت خدا خفت کنه لیلا با این لطیفه گفتنت!!....... دست خودم نبود!!.....دیگه نتونستم نیگه دارم!!!!

رفتم در دستشویی رو باز کردم و گفتم من که به اون کمد نامرتب تو دست یزنم !.....بعدشم اینجا که غیر ما کسی نیست بیا بدو خودت لباساتو وردار دیگه!!......رویا یه مکثی کرد و بعدش گفت : پس چشاتونو ببندیدا!!!......الهام مواظب لیلا باش!! که این خیلی هیزه!!!.......رویا که مجبور بود از جلوی ما رد بشه بره اتاق پشتی برا لباس پوشیدن ، دستشو گذاشت جلوشو و اومد که لختی از کنارمون رد شد...... بدجنس به آرومی هم داشت راه میرفت و فکر کنم از عمد میخواست کونشو دید بزنیم !!!وهمین که از کنارم رد شد یه سوتی زدم و گفتم جااااااان!!!!....نیگاه کن الهام!.....ببین چجوری میگن امروز برو فردا بیا!!!......

الهام هم انگار که صحنه مهیجی رو دیده باشه ، سرشو برگردوند سمت باسن رویا و عقب رویا رو براندازی کرد و گفت راس میگه رویا چه خبرته!!!!......یه خورده اینا رو آب کن!.....گفتم اوناش دیگه بتو ربطی نداره!!....من میدونم و رویا جووووون!!.....رویا هم ادای زنای حشری رو درآورد و خیلی کشیده و با حس و حالی شهوتی گفت : جاااااااا ننننننن!.......به شرطی که بذاری منم رو اون کون تاقچه ات بشینم!!......داشتیم تو حس و حال شور و شهوت میافتادیم که الهام بی ذوق باز صداش دراومد که: به به!!...... دست مامان جوناتون درد نکنه با این دختر تربیت کردنشون!!!...باریکلا بتو لیلا!ا....ماشاا... بتو رویا خانوم!!......و خیلی جدی از روی تعجب دستشو گازگرفت و گفت : اوا..... زشته رویا!.....واااای چیکار کنم از دست شما؟!!!......چقد هم جدی میگیرن؟!!!......

منم قیافه جدی بخودم گرفتم و گفتم به مامان من توهین کردی؟!!!..... مگه قرار نشد که دیگه ادای بچه مثبتا رو درنیاری، کوچولو؟!!....صبر کن!!......رویا هم گفت بکنش لیلا!!! ......گفتم صبر کن !! اون باشه برا وقتی که حالشو داشتم !!.....الهام هم خندید و گفت :......ببخشید!!....دیگه تکرار نمیشه!!......رویا هچنان کون لختی واستاده بود و به حرفای ما میخندید که یه ضزبه ای به باسنش زدم و با خنده گفتم تو دیگه واسه چی اینجا واستادی؟!!!...میخوای تو رو هم بکنم؟!! ....د برو لباساتو بپوش!......و رویا با خنده ملیحی راهی اتاق پشتی شد و دور از چشم الهام، چشمکی نازبهم زد و لباشو برام غنچه کرد وبوسه ای هم برام حواله کرد!........
 
     
  
صفحه  صفحه 3 از 3:  « پیشین  1  2  3 
داستان سکسی ایرانی

خاطرات سکسی لیلا


این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.

 

↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
↓ Advertisement ↓
 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2021 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA