تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

(Fetish Stories) داستان های فتیش

صفحه  صفحه 8 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  
#71 | Posted: 15 Dec 2017 18:11
خوشم اومد
سعی میکنم منم فعالیت کنم
     
#72 | Posted: 20 Aug 2018 18:35
اولین رابطه فتیش بعد سال ها
سلام خدمت همه داستان در مورد فتیشه و کاملا واقعی اگه مورد میل عده ای نیست ممنون میشم ادبو رعایت کنن
من یه پسر۲۴سالم.حدودا۵سالی میشد دنبال یه ارباب بودم اما متاسفانه یا عده ای کلاهبردار برای گرفتن شارژ پول قسمت میشدن یام برای مسخره کردن.منم واقعا کلافه دیگه داشتم قید این خیالاتو میزدم تو یه گپ تلگرام که مربوط به همین مسائل بود یه اکانت دیدم که حتی چتم نکرده بود با بی میلی رفتم پی وی ببینم چی میشه که ۱۰۰%هیچ شاید ۱۰۰۰%میگفتم یکیه مثل بقیه
سلام دادم و در مورد بردگی پرسیدم جواب دادن بله ارباب هستن ازشون اصل خواستم با کمال تعجب دیدم شهری ک با شهر ما ۸۰کیلومار فاصله داره(آخه شهر ایشون کوچیک بود فکرشو نمیکردم) بازم اطمینان نکردم که وویس فرستاد (ایشون شش هفت سالی از من بزرگتر بود) شروع کردیم در مورد علایقم گفتن که کس و کون لیسی تف کردن سواری کردن پالیسی و توالت بود اما گفتن فقط ادرار چون اهل کثیف کاری نیستن
شمارشونو خواستم ایشونم شمارشونو داد بعد چند روز زنگ زدم با صدای صعیف جواب داد و گفت خواب بوده(آخه عصر بود) یکمم عصبانی(البته تقصیر منم بود خیلی سوال کردم) واسه فردا عصر گفتن بیا (اینم بگم مبلغو توافق کردیم گفتن حصوری بده مطمین شدم مثل اونایی که میگن به کارتم بریز کلاهبردار نیست) بعله فردا شد و منم راه افتادم از استرس صبحونه و نهارم درست حسابی نخوردم.رسیدم زنگ زدم بعد کلی اینور اونور و چندساعت معطلی گفتن بیا فلان جا.(خخخ یه آدرس سختیم بود به زور پیدا کردم)
خونه رو نشونم داد رفتم تو(خخخ اینم بگم نزدیک بود گند بزنم گفت یواش بیا من با کلی سر و صدا اومدم همسایشون فهمید)
بعله رفتم بالا دم در بودن یه خانوم با قد کوتاه و موهای بلند مشکی و خوش اندام و توپر همونجا پاکت پولو بهشون تقدیم کرد رفتم تو که دیدم دختر خالشم اونجاس.
خیلیییی گرم و مهربون و صمیمی که کل استرسم پرید چایی اووردن و در مورد برده هاشون و کلی چیزای دیگه صحبت کردن و انقد خوشگل بودن بی اختیار محو میشدم در مورد خودم پرسید و تحصیلاتم گفت که خودش رولنشناسی خونده و در مورد خانواده و کارو ورزش حرف زدیم و بعدش گفتن بیا اتاق.دخترخالشون موند تو هال جلو تلوزیون ما رفتیم اتاق.
(اتاق یه تخت دو نفره یه چمدون رو زمین یه ملافه ام رو زمین کشیده بودن)
اول گفتن چقد خجالتی و سارافونشونو گفتن دربیارم انجام دادم.(شورت و سوتین پلنگی داشتن) بدنشون چند مدل تاتو داشت که خیلی جذاب بودن
بهم دستور دادن لباسامو دربیارم جز شرتم.اون خانوم مهربون تبدیل شد به یه میسترس واقعا خشن سوتینشونو در اووردن
بهم گفتن شروع کنم پاهاشونو تمیز کنم منم از خدام بود(پاهای تپل سفید و کوچیک با ناخنای لاک صورتی و مچ بند)
اول روی پاهاشونو شروع کردم بوسیدن تمیز بود و خیلی خوشمزه با ولع(فکر کنید یه گشنه بعد سالها غذا ببینه)
میبوسیدم ایشونم هی پاشونو جا بجا میکردن تا همه جارو ببوسم بعد گفتن بلیس واااای که چه حسی داشت داشتم دیوونه میشدم میلیسیدمو میلیسیدمو میلیسیدم ایشونم با پاشون زبونمو بازی میداد و میکشید رو زبونم یکمم میخندید و میگفت قلقلکم میاد بیشتر به دلم مینشست مخصوصا با چشاشون یجوری نگام میکرد
بهم گفت چار دست پا اطاعت کردم و سوارم شدن یکم سواری دولا شدن رو تخت گفتن شورتمو درار با دندون کشیدم پایین بعد مجبورم کردن بو کنم اما اصلا بو نمیدادو شورتو انداختن گردنم گفتن کس و کونمو بو کن منم از ته وجودم بو میکردم(کاملا موهاشو زده بودن و سوراخا تمیز بود) بعد گفتن بلیس شروع کردم با ولع و اشتها لیسیدن مخصوصا گفتن کونشونو بلیسم اولش لمبرهای کونشونو بوسیدم بعد سوراخو و هرجور فکر کنید لیسیدم زبون زدم تند تند زبونمو میکردم تو میچرخوندم زبونمو تیز میکردم میکردم تو سوراخو وا میکردم توشو میلیسیدم سوراخو میکشیدم دهنم مک میزدم
گفتن کافیه دراز بکش زمین دست و پات مثل سگ بالا انجام دادم
دراز کشیده بودم پاهاشونو دو طرف سرم دیدن وبا کون بزرگشون اومدن رو صورتم با تحکم گفتن دهن باز تا وا کردم حس کردم ماداه داغ و چسبناک بو و عطر خاصی داشت ریخت دهنم و یکمم رو صورتم حتی تو چشمم رفت که با دستمال پاک کردن قورت دادمو تو رویا بودم باز نشست رو صورتم دهنمو وا کردم گفت جیش نیست بلیس شروع کردم کس خوشگلشونو تمیز کردن که با بوی جیش خیلی خوشمزه تر شده بود. شرتشونو میمالیدن صورتم اخر گذاشتن رو چشام قنبل کردن و من که جاییو نمیدیدم کشیدن تو کونشون تا بلیسم.بعد یکم بلند شد بهم گفتن از کمد بالشت بیار.دراز کشیدن رو زمین بالشتو گذاشتم زیر کمرشون سوراخاشون اومد بالا بهم گفتن جفت سوراخارو بخورم حین خوردن با پاشنه پا میزدن کمرم یا سیلی میزدن سر و صورتم که بیشتر حشریم میکرد دستور میدادن عین سگ له له بزنم و بخورم دماغمو بکنم تو کسشون نفس بکشم میگفتن انگشتمو بکنم تو کونشون در بیارم بخورم(واقعا تمیز بود ولی) میگفت غذاته منم تشکر میکردم بله ارباب غذای من از کون شما میاد دستور میدادن آب کسشونو جمع کنم با انگشت جلو چشمشون بخورم یجور نگاه میکردن بیشتر حشری میشدم هی لیسیدمو مک زدم و انگشت کردم گوشامو گرفتن پاشونو به سرم فشااااار میدادن و سرمو تو کسشون میکشیدن منم با همه قدرت میلیسیدم ایشونم با ناله و جیغ میگفتن میریزم دهنت قورت بدههههه یهو جیغ کشیدن لرزیدن و خیلی کم آب اومد منم خوردم
یکم بی صدا دراز کشیدن منم هی کسشونو وا میکردم با چند ثانیه فاصله میبوسیدم خندشون گرفت
با لبخند گفت چهاردست پاشو منم اطاعت کردم نشستن کمرم کسشونو میمالیدن منم عین اسب راه میرفتم که خیلی حال میداد
نشستن رو تخت گفتن توله دراز بکش منم زیرپاشون دراز کشیدم از کیفشون روغن اووردن گفتن دردت نگیره
اول با پاشون کیرو تخمو رونتو له کردن بعد شروع کردن فوتجاب(چیزی که تورویا میدیدم) پاهای کوچیک سفید تپل با پوست لطیفو ناز روغنم زده بود میدرخشید بهم میگفت پارس کن وای که چقد خوب میمالید لای پاشون تلمبه میزد و یجور نگام میکرد دلم میرفت اولش گفته بود تو دستمال بریز ولی اونجا گفت بریز رو پان از خوشحالی ذوق کردم محکم تلمبه میرد و میمالید منم اندام لختشونو میدیدم یهو آبم اومد از مچ پاشون و یکم ساق ولی بیشترشو رو انگشتا ریختم(خخخخ آبم زیاد بود زمینم گند زدم) بعد رفتن پاشونو شستن منم زمینو جمع کردم رفتم خودمو شستم بعد رفتم تو حال پذیرایی باز مهربون شده بودن لباسم پوشیده بودن آب میخوردن به منم گفتن آب میخوری؟ تو لیوان خودشون بهم آب داد بدجور حال داد
بعدشم شوخیو حرف زدیم منم از اونجا رفتم بیرون
این بهترین نوع ارضای روحی و جسمی و بهترین تجربه زندگیم با بهترین میسترس
تقدیم به میسترس سمیرا

یه سرباز وقتی میریه به ته خط تازه تبدیل به وزیر میشه...
     
#73 | Posted: 22 Dec 2018 20:39
فتیش با مامان

این داستان مربوط به بخش فتیش میشه و ممکنه خیلی ها خوششون نیاد چون خودم قبلا جزو این دسته از افراد بودم و چندشم میومد از این جور داستان ها یا فیلم ها ولی خوب چون شامل سکس با مادر میشد ترجیح دادم که تو هر دو بخش بزارم


من امید هستم و ۲۴ سالمه و مامانم یه زن خوشگل کمی چاق و البته تقریبا ۵۰ ساله ست من هیچ وقت میلی بهش نداشتم مثل اکثر آدم ها اما یه دوست فوق العاده صمیمی دارم به اسم آرش که باعث شد دیدم عوض بشه
ماجرا از اونجایی شروع شد که یکی دو سالی بود نمیتونستم با دختری دوست بشم و آخرین سکسم به دو سال قبل ختم میشد آرش یه پسر جنده باز بود و تقریبا هفته ای دو بار جنده میاورد ما دو تا عین داداشیم باهم من هیچوقت از کردن جنده خوشم نمیومد چون حس میکردم کثیف اند اما دیگه خیلی فشار شده بودم و به آرش گفتم یکی رو برام ردیف کن اونم گفت اوکی فقط طرف یکم سنش بالاست اشکالی نداره که؟

گفتم نه هیکل و سن زیاد مهم نیست برام ولی قیافه اش مهمه گفت خیالت تخت قیافه اش عالیه خلاصه من رفتم مشروب گرفتم و آماده شدم تا آرش زنگ بزنه اونم بعد یکی دو ساعت گفت ساعت ۶ بیا خونه مامانم
آخه پدر مادرش از هم جدا شدند ولی آرش با مامانش زندگی میکنه خلاصه رفتم خونشون و شروع کردیم به خوردن مشروب من چون حس دو گانه ای داشتم نسبت به این کارم یه مقدار بیشتر خوردم تا اون دید منفی رو موقع سکس با این زنه نداشته باشم نیم ساعت بعد موبایل آرش زنگ خورد و زنه گفت من رسیدم بیا در رو باز کن
بعد از اینکه اومد دیدم یه زن خوش قیافه اما چاق خوش و بش کردیم و دوباره با اون هم نشستیم مشروب خوردیم من واقعا بدجوری مست بودم اما آرش از من وضعش خرابتر بود خلاصه گفت اول کدوم میایید آرش به من اشاره کرد و من باهاش رفتم تو اتاق وقتی لخت شد دیگه نتونستم جلو خودم رو بگیرم و مثل یه آدم روانی افتادم روش شروع کردم به لب گرفتن ازش واقعا خوشگل بود و لبای خوشمزه ای داشت و خیلی حرفه ای بود از زبونش هم خوب استفاده میکرد بعد شروع کرد به لیسیدن گردنم و همیطور اومد پایین و شروع کرد به ساک زدن چنان مک میزد کیرم رو که دیگه نمیتونستم خودم رو کنترل کنم آخه من نسبت به ساک مقاومت خوبی دارم اما این بدجوری داشت منو از کنترل خارج میکرد ساک میزد بعد توف مینداخت رو کیرم دوباره با همون ساک میزد خیلی هم پر توف ساک میزد و چنان صدایی راه انداخته بود که نگو یه لحظه احساس کردم میخواد آبم بیادسریع سرش رو با دوتا دستم گرفتم آوردم بالا روبروی صورتم
و به چشمای همدیگه خیره شدیم خیلی سکسی بود لامصب دهنش پر توف بود و هنوز داشت از دهنش توف پایین میومد که یهو پرید و ازم یه لب گرفت و زبونش رو کرد تو دهنم خیلی توفی بود اما اصلا حس بدی بهم دست نداد اولین بار بود اینقد کثیف کسی رو میبوسیدم واقعا به اندازه دو سه تا توف گنده تو دهنم کرده بود و من هنوز داشت خوشم میومد نمیدونم شاید چون مست بودم فاز پورن استاری برداشته بودم و حالیم نبود توفش رو قورت دادم شروع کردم به ساک زدن زبونش بینظیر بود خیلی لذت داشت بعد بهم گفت ازت یه چیزی بخوام بهم میدی گفتم آره عزیزم چی میخوای
گفت میخوام آب دهنت رو بهم بدی گفتم باشه و حین لب گرفتن یه کوچولو توف ریختم تو دهنش گفت خیلی شیرین بود ولی کم بود بیشتر میخوام قشنگ جمعش کن بهم بده چند باری اینکار رو کردم و هر دفعه میگفت بیشتر بده واقعا جالب بود برام البته قبلش هم چون خودم یه مقدار آب دهنش رو خورده بودم بنظرم خیلی سکسی میومد و منم خوشم اومده بود بالاسرش نشسته بودم و میبوسیدمش و توف میکردم دهنش و اونم با دستش کیرم رو میمالید که یهو ناخوداگاه دیدم داره آبم میاد و نتونستم خودم رو کنتل کنم اونم دید که دارم میام شدید تر برام جق زد و کل آبم ریخت رو شیکمش

پاشدم رفتم دستشویی تازه فهمیدم چیکار کردم همش دهنم رو میشستم و خلط میکردم خیلی حالم بد شد اومدم بیرون دیدم آرش نیست ولی صداشون میومد یکم تیز شدم ببینم چی میگه که شنیدم آرش میگه مامان بزار کوست رو بخورم و اونم گفت باشه پسرگلم همش مال خودته پسرم هوس کوس مامانش رو کرده آفرین پسر خوب البته من مامان آرش رو میشناختم ولی مدل حرف زدن این دوتا خیلی عجیب بود فقط صحبتشون مامانم پسرم بود و خیلی خارج از عرف بود فهمیدم که آرش دوست داره مامانش رو بکنه و بجاش با این زنه داره فانتزیش رو براورده میکنه جالب بود برام

وقتی زنه رفت به آرش گفتم صدات کل کوچه رو برداشته بود گفت راستش من داستان های سکس مادر پسری خیلی میخونم و خیلی تو کف مامانم هستم چون چیز عجیبیه بهت نگفتم امیدوارم برداشت بد نکنی ولی خواهشا رازم بین خودمون باشه گفتم خودت میدونی که مثل داداشمی خیالت راحت ولی چرا مامانت بنظرت مریض نیستی از لحاظ روانی؟ شاید یه روانپزشک بری درست بشی
گفت شاید به قول تو مریض باشم ولی واقعا چنان حسی بهم میده که لذتش ده برابر تاپ ترین کوس دنیاست دلم میخواد به یاد دست نیافتنی ترین زن دنیا باشم و از وجودش لذت ناب ببرم گفت اوکی داداش ببخشید من نمیخوام قضاوتت کنم فقط حسم رو گفتم و مطمِن باش من هیچوقت مسخره ات نمیکنم تو داداشمی عزیزم

اومدم خونه و همش فکرم درگیر صحبتم با آرش بود خیلی جالب بود برام رفت و تو نت سرچ کردم و داستان های مادر پسری چندتا خوندم و تو ذهنم همش آرش رو در حال سکس با مامانش میدیدم واقع هیجانش خیلی زیاد بود آرش حق داشت به نظرم خیلی ایده نابی بود تا حالا اینقد جق باحال نداشتم حتی از کردن کوس چند ساعت پیش هم لذت بخش تر بود این جق

دیگه کم کم کارم شده بود خوندن این داستان ها و جق زدن به یاد آرش و مامانش بعد یه مدت تقریبا طولانی دیگه من خودم از طرفدارای داستان های مادر و پسری شده بودم اما دیگه لذت سابق رو نداشت
دو سه هفته ای بود جق نزده بودم و خیلی وحشتناک حشرم زده بود بالا رفتم اتاق خودم در رو قفل کردم شروع کردم به خوردن مشروب و خوندن داستان های سکس مامان پسری وقتی مست شدم پیش خودم گفتم بزار این بار به یاد مامان خودم باشم یه لحظه بهش فکر کردم خیلی هیجانی بود دوباره همون حس هیجان اضافی بهم دست داد و چون مست بودم اصلا خجالت نمیکشیدم از طرفی هم چون مامان خوشگل بود و هیکلش هم مثل اون جندهه بود که خونه آرش اینا کرده بودمش تصویرسازی شفافی داشتم و واقعا لذت بخش و هیجان انگیز بود هرچند وقتی که آبم اومد خیلی از خودم بدم اومد

ولی دیگه این شده بود کارم چون هیجانش وصف ناپذیر بود و منم دیگه معتاد این فکرای سکس مادر پسری شده بودم و هر روز قبحش داشت کمتر و کمتر میشد واسم تا جایی که دیگه بدون مست کردن به یاد مامانم جق میزدم و احساس گناه خیلی کمی داشتم حالا که با آرش همدرد شده بودم بهش گفتم جریان رو و خیلی از گفتن این حرفا و تاییدش از طرف همدیگه احساس رضایت میکردم و آرش بهم گفت پس بزار وا ست یه فلش بدم عشق کنی همش فیلم های سکس مادر پسری
فلش رو گرفتم وای چی بود عالی بود فیلم هاش تو هر فیلم یه ایده ای میداد که چطور میشه مامان خودت رو بکنی دیگه میخواستم به اون درجه برسم و اولین حرکتی که موفق شدم تو این راه انجام بدم فیلم گرفتن از مامان وقتی از حموم میاد بیرون بود
موبایلم رو رو حالت فیلم برداری گذاشتم و یواشکی تو اتاقش جاساز کردم وقتی از حموم اومد بیرون و رفت خودش رو خشک کنه کاملا همه صحنه ها رو دیدم وای بینظیر بود حالا دیگه هیچ غمی نداشتم و با این فیلم به یادش میزدم در ضمن از وقتی که تو کف کردن مامانم بودم رابطه ام هم باهاش خیلی خوب شده بود طفلک هم نمیدونست من به چشم عاشق نگاهش میکنم نه به چشم مامانم

یه روز که مامانم قرار بود بره خونه خالم و خواهرم که شهرستان بود گفتم یه جق اساسی بزنم اما این دفعه میخواستم بیام جلو تلویزیون که خیلی بزرگ بود فیلم مامان رو بزارم و بزنم
زنگ زدم مامان تا مطمِن بشم برنمیگرده بعد لخت مادرزاد شدم و کامپیوتر رو به تلویزیون وصل کردم و برای اولین بار رفتم یکی از شورت های کثیف مامان رو آوردم و شروع کردم به بو کردن و لیسیدن و اون صحنه که قشنگ کوسش و سینه اش معلوم بود پاز کردم و با خودم حرف میزدم و میگفتم قربون اون کوس خوشگلت برم مامانم تو فقط مال منی عاشقتم بخدا هرکاری بخوای برات میکم شاشت رو هم میخورم هرچی تو بخوای واااای چقد بوی خوبی میده شورتت قربونش برم من فقط مامانم رو میخوام مامان تورو خدا ...
همینجوری مشغول حرف زدن با خودم بودم که یهو دیدم مامانم بالا سرم وایستاده هیچی نمیگفت فقط نگاهم میکرد یه لحظه چشمم به چشمش افتاد وای ریدم به خودمم لخت مادرزاد عکس لخت مامان رو صفحه تلویزیون و شورتش توی دهنم دیگه هیچ گوهی نمیشد خورد
جالب بود مامانم هم یک کلمه حرف نمیزد همینطور که بهش خیره شدم تو دلم میگفتم چرا قلبم وای نمیسته چرا غش نمیکنم چرا اصلا زمین دهن باز نمیکنه منو ببلعه فقط بهش خیره شده بودم زمان نمیگذشت و منم هیچ راهی نداشتم فقط گفتم مامان منو ببخش حتی صدام هم در نمیومد مامان با لحن عجیبی گفت واقعا نمیدونم چی بگم بغض کرده بود و حتی نمی تونست از جاش تکون بخوره بالاخره با بدبختی پاشدم تلویزیون رو خامش کردم و رفتم اتاقم لباس هام رو پوشیدم وقتی برگشتم مامان نبود رفته بود

دیگه نمیدونستم چیکار کنم به خودم گفتم تنها راه خودکشیه رفتم جعبه قرص ها رو آوردم ولی همون لحظه یه فکری به سرم زد گفتم صبر کنم تا مامان بیاد و جوری جلوه بدم که دارم خودکشی میکنم و اونم قطعا نمیزاره و یجورایی خودم رو نجات بدم شروع کردم چهار پنج تا قرص رو در آوردم ریختم دور و یه ورق قرص دیگه دستم گرفتم چندتا هم آماده گذاشتم که مامان اومد جلوش بندازم بالا البته اونا رو ویتامین ب۱ گذاشتم که چیزیم نشه دیدم صدای کلید انداختنش میاد خودم رو زدم به اون راه و مشتم رو پر کردم از قرص وقتی مامان اومد گذاشتم تو دهنم تا میخواستم قورت بدم دوید طرف و زد تو گوشم و قرص ها از تو دهنم ریخت بیرون

شروع کرد به گریه کردن و گفت نکن پسرم و بغلم کرد منم ناخودآگاه گریه ام کرد و تو بغلش هق هق گریه میکردم وااای چقد خوب داشت پیش میرفت صد برابر از بهترین حالتی که تصور میکردم بهتر داشت اتفاق میوفتاد گفتم مامان ببخش منو بخدا عاشقتم دست خودم نیست مامانم گفت عیبی نداره پسرم گریه مون تمومی نداشت مامان با همون حالت که داشت گریه میکرد گفت میخواستم یه برخورد دیگه ای باهات بکنم و از خونه پرتت کنم بیرون اما این حماقت تو منو خیلی ترسوند چرا امید جان چرا
نمیدونی اگه یه مو از سرت کم بشه من میمیرم گفتم بخدا مامان این زندگی دیگه واسم ارزش نداره دیگه نمیتونم تو روت نگاه کنم خودم واسه همیشه میرم از پیشت

مامان گفت خفه شو هیچ کار احمقانه ای حق نداری که انجام بدی اصلا میدونی چیه (یهو تو همون لحظه مانتوش رو درآورد و لباس و شلوار و شورتش رو سریع درآورد و سوتینش رو هم باز کرد و ادامه داد) میخوام کاری کنم که دیگه ازین فکرای احمقانه به سرت نزنه میخوام منم به اندازه تو مقصر باشم که بی حساب شیم و حال هم رو درک کنیم گفتم مامان ببخشید بخدا کار بدی نمیکنم نمیخواد اینکار رو بکنی ولی مامان گفت امکان نداره همین الان باید انجامش بدیم و خودش شلوارم رو از پام کشید پایین و نشست شروع کرد یه ساک زدن حالا منم کیرم راست نمیشد لامصب و همینطور داشتم گریه میکردم مامان هم وضع بهتری نداشت ولی تصمیم آنی فوق العاده ای گرفته بود بعد بهم گفت همین الان بهم نشون بده که چقد منو دوست داری بیا بریم اتاقم میخوام بهم ثابت کنی

گفتم چشم مامانی دیگه گریه مون بند اومد و دوتایی رفتیم اتاق مامان روی تخت وای چه روزی شده برام خدایا شکرت یهو از اون دنیا به بهشت تو این دنیا رسیدم مامانم رو تخت دراز کشید و گفت راحت باش امیدم بیا از وجود هم لذت ببریم عشقت رو بهم ثابت کن پسرم گفتم مامان بخدا یه دونه ای نمیدونم چیکار کنم دلم میخواد همینجا قلبم رو از تو سینه ام در بیارم و تقدیمت کنم میخوام بمیرم برات
مامان گفت لطفا ازین کارا نکن بیا بهم نشون بده فکرایی رو که راجع به مامان میکردی عملیش کن ببینم تو ذهنت با من چیکارا میکنی گفتم چشم مامانی و شروع کردم به لب گرفتن ازش وای یعنی میشه واقعا من بیدارم دارم به چشمای مامان از فاصله پنج سانتی نگاه میکنم و لبش رو میمکم آه مامان چقد خوبی تو چقد شیرین لبات بعد شروع کردم به کشیدن زبونم رو لب هاش فقط لباش رو لیس میزدم یه دفعه زبونم رو کشید تو دهنش و شروع کرد به مکیدن زبونم چقد رویایی بود مامان زبونم رو داشت ساک میزد و چشمامون بهم گره خورده بود حتی موقع جق زدن هم تصور نمیکردم بتونیم تو چشای هم نگاه کنیم و واسه همین همیشه چشمای مامان رو بسته فرض میکردم اما امروز همه چی رویایی تر از اونی داشت پیش میرفت که بشه تصورش کرد

بعد من شروع کردم به مکیدن زبونش و با یه قلت مامان رو چرخوندم انداختم روی خودم ماشالله سنگین هم بود ولی به روی خودم نمیاوردم بعد بهش گفتم مامان میشه یکم آب دهنت رو بهم بدی یه نگاهی بهم کرد و گفت یعنی توف کنم تو دهنت؟ گفتم آره مامان میخوام توف کنی تو دهنم خواهش میکنم یه سر تکون داد و منم دهنم رو باز کردم بعد مامان یه توف کوچولو اما غلیظ با نوک زبونش گذاشت روی زبونم گفت خوبه گفتم عالیه اما خیلی کوچولوِِِِِِِ تورو خدا یه توف گنده بهم بده

گفت آخه ....

گفتم آخه نداره من عاشقتم همه چیت واسم شیرینه مثل عسل میمونه توفت واسه من خواهش میکنم مامانی
بهم یه توف گنده بده مامان هم گفت واقعا نمیدونم چرا اینکارارو دارم میکنم ولی امروز مال توست پس چاره ای ندارم خودم خواستم تو این بازی باشم پس بیا انجامش بدیم منم گفتم فدات شم مامان خوشگل خودم و شروع کردم به لب گرفتن ازش که یهوو موهام رو از پشت سرم با چنگ کشید و گفت دهنت رو باز کن ببینم پسر بد خیلی محکم این حرف رو زد جا خوردم ولی سریع دهنم رو باز کردم و مامان توفش رو انداخت تو دهنم چه توفی هم بود غلیظ و گنده خیلی خوشمزه بود (خیلی شاید چندششون بشه ولی یه بار از شریک جنسی تون بخواید که انجامش بده حتما نظرتون عوض میشه مجبور نیستسد قورت بدید ولی امتحان کنید تضمین میکنم بدتون نمیاد)

بعد مامان گفت حالا تو توف کن تو دهنم ببینم چیه که اینقد دوست داری گفتم مامان نه بیخیال شو میترسم خوشت نیاد گفت نه میخوام یبار امتحان کنم یالله توف کن تو دهنم گفتم باشه و یه توف کوچولو گذاشتم رو زبونش و اونم قورتش داد و گفت بد نبود ولی راستش زیاد هم خوشم نیومد ترجیح میدم لبت رو بخورم یا زبون بازی کنیم باهم گفتم هرچی تو بخوای عشقم و شروع کردیم به لب گرفتن و چرخوندن زبون ها مون دور هم

دیگه از شدت لذت نمیدونستم چیکار کنم که مامان گفت بیا ممه هام رو بخور منم همونطور که داشتم لباش رو میخوردم آ؛روم لیس زنان از چونه و گردنش اومدم پایین تا به سینه هاش رسیدم وای چقدر رویایی بود نوک سینه اش کمی بزرگ و هاله دورش تقریبا صورتی مایل به کالباسی بود و هاله خیلی درشتی داشت شروع کردم به مکیدنشون هر هنری که بلد بودم پیاده کردم و همونطوری لیس زنان رفتم پایین تا به کوسش رسیدم

کوس مامانم تقریبا کم مو بود ولی نه کامل یکم مو داشت شروع کردم به لیس زدن همه جاش رو با زبونم میخوردم ولی مامان گفت که چوچولم رو بخور بقیه جاها بهم حال نمیده گفتم چشم و با دست لای کوس مامانم رو باز کردم و چوچول کوچولوش رو شروع به لیسیدن کردم وای چقد خوب بود کلی ترشحات کوس مامان زیاد شد اما من فقط چوچولش رو لیس میزدم و دستاش رو روی سرش گذاشته بود و شدیدا ناله میکرد سرم رو بلند کردم که چیزی بگم همون لحظه سرم رو با دستاش چسبوند به کوسش و گفت کجا الان باید کوس مامان رو واسش لیس بزنی پسر بد فقط کوس مامانت رو بخور تا وقتی هم که مامان نگفته بسه حق نداری وایستی

ازین تحکمش خوشم اومد خیلی حال میداد وقتی رییس بازی در میاورد شروع به خوردن چوچولش کردم دوباره قشنگ ترشحاتش داشت از کوسش میریخت روی سوراخ کونش منم نامردی نکردم و از پایین کوسش زبونم رو کشیدم آوردم بالا باورتون نمیشه کل دهنم پر شد از آب کوس مامان چقدر هم غلیظ بود مامان یه نگاه بهم کرد و گفت همش ٰو زود باش قورت بده ببینم منم قورت دادم و زبونم رو بهش نشون دادم که ببینه تا قطره آخرش رو قورت دادم مامان هم گفت آفرین پسر کثیف و منحرف خودم بیا حالا با کیرت خدمت کوسم برس ببینم چیکاره ای اینجور حرف زدن مامان برام خیلی جالبه چون تا حالا اصلا ازش این جور حرفا رو نشنیده بودم حتی تصور هم نکرده بودم واسه همین بیشتر حشریم میکرد


اومد دم کوسش کیرم رو گرفت یه ذره رو چوچولش بالا پایین کرد بعد گفت آماده شو که میخوام کیرت رو بکنم تو کوسم وقتشه کوس مامانی رو سر حال بیاری پسر بد
بعد کیرم رو فرو کرد تو کوسش وای چه هیجانی دیگه کیرم به حد انفجار رسیده بود واقعا تحمل این همه لذت هم هنر میخواست یه چیزی میگم یه چیزی میشنوید مگه میشه این همه لذت رو هضم کرد بی اختیار کیرم رو عقب و جلو میکردم تو کوس مامانم و به چشماش نگاه میکردم مامان هم فقط میگفت آفرین همینه پسر بد داره مامانش رو میکنه ای پسر منحرف باید به خودت افتخار کنی مگه چند نفر میتونن مامانشون رو بکنن هان...

حرفاش دیوونه ام میکرد ولی باید لبش رو میخوردم و شروع کردم به خوردن لبش همون لحظه سرم رو با دستش آورد بالا منم دیگه داشت آبم میومد و نمیتونستم کنترل کنم که دیدم توفش رو جمع کرده و نشونم میده منظورش این بود که بخورمش منم شروع کردم به مکیدنش وای در همین حین آبم اومدهنوز داشتم لباش رو میمکیدم و آبم رو با فشار خالی میکردم تو کوسش دیگه نمیتونستم تحمل کنم و شروع به جیغ کشیدن کردم چقدر هم آب داشتم مگه تموم میشد مامان هم دوباره پرید لبمو شروع به مکیدن کرد منم داشتم آخرین قطره های آبمو رو تو کوس مامان خالی میکردم دیگه کاملا بی حس شده بودم

حتی تحمل اینکه کیرم تو کوس مامان باشه واسم سخت بود اما مامان همچنان داشت لبمو میخورد و من با اینکه هیچ حسی نداشتم نمیتونستم کار دیگه ای انجام بدم و عین مرده ها کاملا بی حرکت تو چنگ مامان بودم یواش کیرم رو کشیدم بیرون از کوسش که یهوو بهم گفت چیکار داری میکنی آبت اومد فکر کردی همه چی تموم شده نه این خبرا نیست بکن تو کوسم یالله همین الان بزارش تو کوسم گفتم آخه درد داره مامان گفت من این چیزا حالیم نیست گفتم بخدا خوابیده چجوری بکنمش تو کوست گفت دراز بکش منم دراز کسیدم و شروع کرد به ساک زدن اما هر چند تا ساک که میزد همش توف میکرد تو دستمال کاغذی انگار از آب کیر خیلی بدش میومد خلاصه اینقد برام میک زد تا دوباره راست شد و همون لحظه خودش نشست روم و شروع به بالا پایین کردن کوسش روی کیرم شد بعد بهم گفت دهنت رو باز کن منم مثل این برده های بدبخت فقط از دستوراتش اطاعت میکردم همون لحظه یه توف خیلی خیلی گنده انداخت تو دهنم منم واقعا از اون فاز سکسی در اومده بودم ولی با این حال زیاد هم بد نبود اما خیلی خجالت میکشیدم به مامان نگاه کنم


آبم اومده بود و دیگه هیچ حسی نداشتم و حالا پشیمون بودم اما در حالیکه من داشتم با احساستم کلنجار میرفتم مامانم یعنی آخرین کسی که تو این دنیا میشه کردش داشت روی کیرم بالا پایین میکرد و بهم مثل یه برده دستور میداد یکم گذشت واقعا خیلی سخت گذشت اون لحظات هیچ حسی نداشتم و بدتر از همه این که میدیم مامانم رو دارم میکنم نمیدونید چقد سخته تو این لحظات بودن شاید الان تعریف میکنم لذت ببرید حتی خودم هم دارم لذت میبرم از اون زجرها اما تو اون لحظه واقعا اوضاع فرق میکرد

خلاصه با سماجت مامانم بعد یک ربع دوباره حسم برگشت گفتم مامان بد حالا من باید بهت یه درس عبرت بدم که دیگه منو اینجوری اذیت نکنی گفت میخوای دیگه چیکار کنی گفتم الان میبینی عشقم کیرم رواز تو کوسش در آوردم و گفتم ساک بزن مامان شروع به ساک زدن کرد اما اینبار من به زور سزش رو عقب جلو میکردم و کیرم رو تو دهنش حرکت میدادم در واقع ساک نمیزد داشتم دهنش رو میگاییدم یه آن راه نفسش قطع شد و کیرم رو تا آخرین جای ممکن تو گلوش فرو بردم وقتی که ولش کردم کلی توفش ریخت روی کیرم و یه نفس عمیقی کشید و نگاهش کٰٔ« إ÷« ِ÷ أإ]»ٔ زد و با دستش دهنم رو باز کرد و چنان توفی انداخت تو دهنم که باورم نمیشد و با تحکم گفت قورتش بده ببینم اینقد زیاد بود که موقع قورت دادن یه مقدارش ریخت بیرون

گفت حالا واسه من وحشی میشی آدمت میکنم دهنت رو باز کن سوپرایز دارم برات منم دهنم رو باز کردم اومد بال سرم و کوسش رو گذاشت تو دهنم و گفت کسی که توف رو با لذت میخوره حتما شاش هم میخوره تا اومدم بگم نه یکمی شاشید تو دهنم طعمش تقریبا طلخ بود و اصلا طعم جالبی نداشت منم قورت نداده بود و تو حلقم جمعش کرده بودم گفت چه خوشت بیاد چه نیاد باید قورتش بدی دیدم چاره ای نیست به زور قورتش دادم

ولی متوجه شدم مامان انگاری از میسترس اسلیو به طور ناخودآگاه خوشش میاد چون که خودش همش بهم دستور میداد ولی وقتی منم به زور دهنش رو گاییدم واکنش بدی نداشت تازه بهم خندید گفتم مامان میخوام کونت بزارم گفت اصلا فکرشم نکن گفتم لااقل بزار لیسش بزنم گفت باشه لیس بزن ولی کون کردن نداریم تا حالا ندادم ازین به بعد هم قرار نیست بدم گفتم باشه و شروع کردم به لیسیدن سوراخ کون مامان و از همونجا تا کوسش زبونم رو بالا میبردم در واقع کوس و کونش رو باهم میلیسیدم دوباره کوس مامان آب افتاده بود گفتم یه لحظه وایستا

بدو بدو رفتم تو اتاقم و وازلین رو آوردم تا برگشتم مامان گفت چیکار میکنی گفتم تو برده منی حق حرف زدن نداری گفت خفه شو من به هبچ وجه کون نمیدم گفتم حالا میبینی یه مشت وازلین تو دستم برداشتم و مالیدم به کیرم بقیه اش رم هم به زور در سوذاخ کون مامان مالیدم گفت نکن تورو خدا امید نمیتونم گفتم عاشق اینم که بکنم تو کونت و تو هم گریه کنی گفت خفه شو گفتم تو برده منی فقط بگو بله ارباب با عشوه خاصی گفت نمیگم فهمیدم که بله فانتزی مامانم ارباب و برده ست گفتم لاپات رو باز کن میوام کوست رو بخورم گفت دروغ میگی گفتم باز کن لاپات رو برده من

به زور لاپاش رو باز کردم و کیرم رو گذاشتم ئم کونش با مظلومیت خاصی گفت لااقل آروم بکب گفتم به تو مربوط نیست تو برده منی فهمیدی گفت بله ارباب خیلی حال کردم کیرم باز شق شق شده بود و با این لحن حرف زدن مامانم حشرم چند برابر شده بود آروم کیرم رو گذاشتم دم سوراخ کونش و یه فشار کوچیک دادم کم کم کیرم رو فرو کردم تو کونش یه آخ ریز گفت ولی واکنشش خوب بود شاید اینقد که فکر میکرد درد نداشت واسه همین اینگار خوشش اومده بود البته منم آروم عقب جلو میکرئم خیلی لذت بخش بود بعد واسه اینکه زیاد هم اذیت نشه و دفعه های بعدم بزاره تو کونش کنم کیرم رو درآوردم
و پاکش کردم و گذاشتم تو کوسش و به شدید ترین حالت ممکن شروع به تلمبه زدن کردم مامان واقعا داشت حال میکرد و همش قربون صدقه ام میرفت منم چون یه بار آبم اومده بود الان دگه مشکلی نداشتم چنان تند تند تلمبه زدم که دیدم مامان شروع کرد به جیغ زدن فهمیدم داره آبش میاد پس شدید تر کردم و کمی بعد قشنگ آبش رو حس کردم کیرم رو در آوردم و شروع به خوردن آبش کردم مامان دیگه از حال داشت میرفت فقط میگفت مرسی پسرم که آب مامانت رو آوردی تو این همه سال این اولین باره که با کیر آبم میاد قربون کیرت برم پشر خوشگلم

منم دیدم مامان آبش اومده ممکنه که دیگه حال نداشته باشه بیخیال شدم ادامه بدم که مامان گفت بیا واست میخوام جق بزنم کنارش خوابیدم و شروع کرد به جق زدن منم شروع کردم به خوردن پشتوناش بعد چند دقیقه آبم اومد واقعا رویایی بود سکسم با مامانم حتی نوشتن این داستان باعث شد که به یاد اون روز بینظیر سه بار جق بزنم الان هم رابطه ام با مامان اونجوری نیست که بخوام بکنمش یکماه گذشته و هنوز بهم اجازه نداده که بکنمش خلاصه شاید این داستانم ادامه پیدا کنه که امیدوارم خیلی زیاد
     
#74 | Posted: 8 Apr 2019 01:21
همگی فوث العاده

۷سال سابقه ی میسترسی حضوری دارم.
لیتل ها،پت ها و برده های مونث مذکر و زوج قبول میکنم.
علاقمند به بیغیرت و کونی بودن پارتنرم.
علاقمند به آب کردن شمع در نقاط حساس .
     
#75 | Posted: 28 Apr 2019 15:53
بعد از دو سه ساعت پیاده روی با سولماز و بیتا تو راه برگشت از کلاس زبان حسابی خسته شده بودم با اینکه پیاده روی بهمون حال میداد اما حسابی پای آدم تو کتونی دم میکنه کلید انداختم و در خونه رو باز کردم با همون کتونی هام وارد حال شدم چون آرش بود که تمیز کنه برای همین برام مهم نبود تو اتاق رو دیدم آرش داشت میز تحریر و کمدم رو با دستمال تمیز میکرد بهش اشاره کردم بدو توله بیا ببینمت تا من نمیگفتم حق نداشت به سمتم بیاد چهاردستو پا با ذوق اومد به طرفم طفلی برده ی کوچولوی من حسابی گشنش بود چون قرار بود من ساعت یک که تعطیل میشم از کلاس بیام و بهش غذا بدم اما تصمیم گرفتیم با بچه ها مسیرو پیاده بیاییم و غذامونم تو راه بخوریم اما براش کمی ته مونده ی فیله سوراخی خودمو آورده بودم ساعت چهار و ربع بود طفلی واسه غذا له له میزد اتاقم رو نگاه کردم قشنگ برق میزد از تمیزی... اومدم سمت پذیرایی دوباره بهش گفتم دنبالم بیا از تمیز کردنش راضی بودم برای همین جایزش غذا بود. اگه کوچکترین کثیفی میدیدم غذاها سهم گربه های کوچه میشد... تیکه های مرغ رو به سمت سرامیک پرت میکردم و مثل گربه میرفت و با اشتها میخورد. ظرفش رو گذاشتم رو زمین و گفتم توله بیا بخور مشغول شد بهش گفته بودم حق حرف زدن نداری تا من بگم برای همین لال بود مانتو و شالمو درآوردم اما شلوار بیرونمو حال نداشتم در بیارم صبح قبل کلاس زبان چند ساعتی درس خونده بودم عادت نداشتم وقتم بیهوده تلف بشه‌کتاب رو برداشتم و نشستم رو کناپه و مشغول خوندن چند صفحه ی باقی مونده شدم آرش رو زیر چشمی نگاه کردم غذاش تموم شده بود بهش دستور دادم آبمیوه و توت فرنگی برام بیاره چند دقیقه بعد دستورمو اجارا کرد. همینطور که کتاب رو ورق میزدم بهش گفتم کفشامو در بیار با احترام جلوم خم شد کفش هامو در آورد و کنار گذاشت نگاه به چشمای مشکی و صورت سفید و لاغرش کردم گفتم بخواب زیر پام خوابید پاهام قشنگ دم کرده بود و حتی بوی ملایمش رو خودمم حس میکردم چه برسه آرش که زیر پام بود کف دوتا پام رو روی صورتش گذاشتم قشنگ میشد حدس زد که چجوری بوی و داغی کف پاهای من رو حس میکنه دستمو بردم جلو و جورابامو در آوردم حسابی عرق کرده بود گذاشتم تو دهنش و کف پاهای سفید و کشیده ام رو که از عرق براق شده بود رو روی صورتش گذاشتم خوب میدونست جوراب از دهنش خارج بشه پدرش رو در میارم چند دقیقه ای بهش بی توجه شدم تا اون دو صفحه هم تموم شد نگاش کردم صورت حقیرش زیر پاهام بود با انگشت های پام جوراب رو از دهنش در آوردم بهش گفتم حقیر زبونت رو در بیار کف پام رو روی زبونش گذاشتم و گفتم عرق کف پامو تمیز کن زبون خیس و گرمش خستگی کف پاهام رو در میاوردم از کف پام تا پاشنه و انگشتای پام رو میخورد واقعا برای یه دختر سلطه گر و قدرتمند لذت بخشه که پاش تو دهن یه پسر باشه نگاهش کردم شصت پام تو دهنش بود و میخورد با کم پام زدم تو سرش و گفتم وقتی شصت پا میخوری تو چشمام نگاه کن برده اطاعت کرد اینجوری حقارتش در مقابلم بیشتر حس میشد با روی پای چپم پشت سرش رو نگه میداشتم و پای راستم رو تا ته حلقش میبردم اشک تو چشماش جمع میشد با همون پا رو صورتش سیلی میزدم بهش میگفتم چته توله سگ زیر پای آیلین بودن بهت چه حسی میده؟هان پامو از دهنش آوردم بیرون گفت افتخار میکنم زیر پاهاتونم بانو آیلین حس بی نظیری دارم که شما اجازه میدین با دهنم عرق پاتون رو بشورم پامو کردم دوباره تو حلقش و گفتم آفرین توله سگ تقریبا همه ی عرقای پامو رو خورده بود. هوس کردم لهش کنم خوابوندمش زمین ستون رو گرفتم با دستام و با پاهام رو صورتش ایستادم آرش داشت زیر پام جون میداد من تقریبا شصت و پنج کیلو هستم و قدم یک و هفتاد و سه اینطوراست پاهای سفید و بزرگی دارم و بدنمم به خاطر والیبال ماهیچه ای و محکمه کل صورتش زیر پاهام دفن شده بود و دلم نمیخواست از درد و حقارت آرش کم کنم، له شدنش زیر پاهام حس بی نظیر بود درد و حقارت آرش زیر پای آیلین خانم زیبا ترین صحنه ای بود که میشد دید. من از بچگی سلطه گر و مغرور بودم تو همه چیز دوست داشتم مالک و ارباب باشم و وقتی آرش زیر پام له میشد این حسم ارضا میشد و لذت میبردم بعد چند دقیقه از رو صورتش اومدم پایین صورتش قرمز و یکم خونی بود با یه خراش کوچک که فک کنم ناخن پام گرفت به صورتش. که زیاد برام مهم نبود شرتش رو از پاش در آوردم کون سفید و بدون موی آرش منو تحریک میکرد دستکش هامو دستم کردم کونشو کرم زدم و از دو انگشت شروع کردم به کردن کونش انگشتامو تا ته میبردم و حسابی تو کونش میچرخوندم میدونستم این کارم خیلی درد داره اما درد کشیدنش برام مهم نبود و من کاریو میکردم که دوست دارم کم کم چهارتا انگشت تو کونش میکردم و آرش ناله میکرد خیلی دوست داشتم دستم رو تا ته تو کونش کنم اما میدونستم پاره شدن کامل کونش یکی دو هفته تو فصل امتحاناتش بستریش میکنه و نمیخواستم از نظر درسی آسیب ببینه چون آرش تو تبریز دانشجو بود و با شهر زادگاهش خیلی فاصله داشت البته مهمتر این بود که اگه کونش پاره میشد دیگه به خوبی نمیتونست برام خوب نوکری کنه و کارم لنگ میموند خلاصه داشتم میگفتم آرش اینجا دانشجو بود و منم از اونجایی که خونه مجردی برای درس داشتم به عنوان نوکر شخصی و برده ی جنسی آورده بودمش پیش خودم خلاصه پاره شدن کامل کونش به صلاح نبود اما برنامه های دیگه ای برای آرش کوچولو داشتم یکم نگاش کردم بهش گفتم تو چه قدر ضعیف و بیچاره ای سرشو انداخت پایین یه پس گردنی شدید زدم بهش و موهاشو گرفتم با تمام زورم گردنشو گاز گرفتم که زد زیر گریه تو چشماش نگاه کردم گفتم همیشه ضعیفایی مثل تو زیر پای قدرت مندایی مثل من له میشن از همون موهاش کشیدمو بردمش به طرف دستشویی سرشو گذاشتم تو سنگ توالت نشستم با کص و کون سفیدم رو دهنش گفتم دهنتو باز کن تخم سگ بهش گفتم یه قطره از شاشمو نخوری سه روز تو توالت حبست میکنم با چشمای مظلومش تایید کرد کصمو باز کردم و آروم قطرات شاشم از کص صورتیم تو دهنش میریخت آروم آروم تو دهنش شاش میکردم تا بتونه بخوره تن تن قورت میداد و دهنشو سمت شاشم میاورد بیرون که بودیم تو کافه های بین راه آبمیوه چایی و کلی هم آب معدنی خوردیم مستانه ی من پر شاش بود حدود یک دقیقه تو دهنش میشاشیدم مگه تموم میشد آرشم با دقت شاشمو میخورد دو برابر شاش حالا مدفوع داشتم از بس که من پر خورم با وجود اینکه اندام ورزشی و کشیده ای دارم خیلی غذا میخورم و همه دوست دارن مثل من هم بخورن هم متناسب بمونن اما هر کسی که آیلین خانم نمیشه کونمو نزدیک صورتش آوردم سوراخ کونمو بردم نزدیک دهنش گفتم آرش در توالتو باز کن دهنشو تا ته باز کرد یکم زور زدم عنم آروم آروم از کونم خارج شد و آروم افتاد تو دهن آرش خودمم بوی عن خودمو حس میکردم دودول کوچک آرش سیخ شده بود خی
     
#76 | Posted: 28 Apr 2019 16:10
یادمه یه خانم روانشناسی تو اینستاگرام بود و من هم فالوئر ایشون بودم یه پستی از ایشون دیدم که گفته بود مسائلی رو که ازش خجالت میکشید بنویسید تا ازش راحت بشید منم اون زیر نوشتم که من یه پسر جوونم و دانشجو سال اولیم و علاقه به برده شدن برای یه خانم دارم و تمام گرایشات حقارت آمیزمو توش شرح دادم خیلی ها مسخرم کردن و گفتن مریض برو خودت رو درمان کن زیر اون همه فحش یه زن سن بالا که سیگاری هم بود از استوری هاش دیدم بهم پیام داد گمشو دایرکت سگ خودم شو توله ی خوشگلی هستی و بعدش تو این بین یه اکانت فیک که هیچ فالوئری نداشت و پیجش بسته بود و رو عکس پروفایلش یه گل بود بهم پیام داد و گفت من خیلی برام جالبه بدونم چرا اینجوری هستی اگه میشه برام یکم توضیح بده ازش پرسیدم شما خانمی یا آقا هویتتون معلوم نیست گفت بیا بریم تلگرام و بعد بهم ویس داد صدای زنانه ی زیبا با لهجه ی یزدی داشت و خیلی قشنگ و با کلمات زیبا حرف میزد و گفت من حلما هستم سی و دو سالمه محقق اجتماعی هستم و در مورد مسائل مختلف تحقیق میکنم و حتی چنتا کانال اجتماعی مهم هم دارم و خوشحال میشم در این مورد بهم اطلاعات بدی حتی حاضرم از نظر مالی هم کمکت کنم که من گفتم نه حلما خانم این چه حرفیه من در خدمت شمام من معمولا فقط جواب ارباب هارو میدادم اما صدای ایشون و شخصیتشون انقدر زیبا بود که به صداش دل دادم و خواستم ببینم و بهش کمک کنم با هم هماهنگ کردیم و قرار شد من جمعه شنبه ایشون رو تو خیابون آزادی سمت خوش ببینم حسابی قبل قرار به خودم رسیدم و ادکلن زدم و آماده شدم برم سر قرار و سر ساعت تو محل قرار بودم گوشیمو درآوردم و تماس گرفتم حلما خانم جواب دادن گفتم من اومدم و منتظر شمام برگرد من پشتتم رومو برگردوندم و یه دنای مشکی پشتم بوق زد و دیدم یه خانم چادری پشتش نشسته بهم اشاره کردن بیام بالا یکم از چادری بودنش ترسیدم اما با استرس سوار شدم سلام و علیک گرمی باهام کردن و خیلی خوش برخورد و صمیمانه اما محترم و با حد و مرز باهام صحبت کردن و از ترافیک اون روز گله کردن زیاد روم نمیشد تو صورتش نگاه کنم اما یه خانم با چشمای مشکی درشت و بینی خوشفرم طبیعی و پوست سفید و بدون ذره ای آرایش و با حجاب کامل باهام مهربون بود اما در عین حال رفتارش جوری بود که از من ادب طلب میکرد و و من هم مودب بودم مثل همیشه به سمت انقلاب رفت ازم پرسید موافقی بریم دفتر من و با هم حرف بزنیم؟که من گفتم باشه بریم و گفت عالیه...به انقلاب رسیدیم تو اون کوچه پس کوچه ها وارد یه کوچه ی بزرگ شدیم و بعد ماشین رو وارد پارکینگ کرد و از پارکینگ رفتیم بالا تو راه دو سه نفر به گرمی و با احترام کامل با حلما خانم سلام و علیک کردن من دیگه واقعا نگران شده بودم و حس میکردم ایشون پلیسه به طبقه ی دوم که رسیدیم تابلوی اتاق رو دیدم خانم حلما فلانی وکیل دادگستری و وارد آپارتمان کاری شدیم مکان فوق العاده شیکی بود دفتر میز و صندلی و اتاقی رو هم با امکانات کامل داشت حلما خانم پشت میز نشست و منم رو به روش نشستم رو بهم کرد و گفت یکم نگران و رنگ پریده به نظر میای چیزی شده؟گفتم راستش ترسیدم به خدا من دست خودم نیست که برده بودن رو دوست دارم تورو خدا به کسی نگین و مشکلی برام درست نکنید حلما خانم یکم نگام کرد و خیلی جدی گفت این حرفا دیگه فایده نداره باید پاسخ بدی برای کارات اینو که گفت انگار آب سرد ریختن رو من قلبم تن تن شروع کرد به زدن و ته دلم خالی شد یکم نگام کرد و یوهو زد زیر خنده و گفت نگاش کن چه ترسیده آخه پسر خوب مگه تو جرمی انجام دادی که من بخوام اذیتت کنم تو که کسیو ناراحت نکردی یه حسی تو وجودته و دست خودت نیست من فقط آوردمت باهات حرف بزنم و بهت کمک کنم همونطور هم که میبینی من وکیل هستم نه دادستان یا بازپرس پس نیازی نیست بترسی آب دهنمو قورت دادم و گفتم بله ممنون یکم نگام کرد و گفت متولد چندی گفتم هفتاد و شش بهم گفت ببین تو همسن خواهر زاده ی منی اونم یه پسره مثل تو وقتی کامنتت رو خوندم و بعد دیدم اون خانم سن بالا که از عکس های لخت و... معلوم بود روابط زیادی داشتی به تو میگه گمشو دایرکت فهمیدم میتونه راحت تورو فاسد کنه حیف تو نیست؟پسر زیبا اهل درس و مودب که زیر پای اون باشی و تحقیرت کنه؟سرمو پایین انداختم و گفتم چی بگم والا بهم گفت نمیفهممت چرا میخوای برده باشی مگه انسان بودن غرور داشتن چشه هان بگو به من بهش گفتم ببینید به اون سادگی که فکر میکنید نیست من یه پسر برده هستم گرایشم بردگیه جز این نمیتونم باشم تمام فانتزی و روح و روانم برده بودنه بهم زل زد و گوش میداد بهم گفت از چند سالگی این حس رو داشتی گفتم از شش سالگی اما کمتر گفت خانوادت میدونن؟گفتم نه هرگز نمیتونم بگم بهشون آبروم میره شخصیتم له میشه پوزخندی زد و گفت مگه شخصیت و غرورت برات مهمه؟گفتم ببینید من بی شخصیت نیستم غرور دارم و به جز اربابم غرورم پیش هیچکس سقوط نمیکنه گفت یعنی اگه کسی بزنه تو سرت جوابشو میدی؟گفتم بله که جوابشو میدم کسی حق نداره غرور منو بشکنه من تو زندگیم ترسی ندارم و غرورم برام مهمه یکم نگام کرد یه پوزخند زد و گفت یادت رفته رنگت تا دو دقیقه پیش مثل گچ دیوار بود حالا واسه من نترس شدی؟گفتم ببینید حلما خانم من از آبروی خانوادم ترسیدم وگرنه از زندان نمیترسم آرنجشو رو میز گذاشت اومد سمتم و گفت تو از زندان چی دیدی که میگی نمیترسی؟اون فیلمایی که تو صدا و سیما میبینی رو بذار کنار زندان واقعی خیلی سیاه تر از چیزیه که تو میبینی تو هنوز پاتو تو جامعه نذاشتی پسر خوب من چیزایی دیدم و با کسایی سر و کار داشتم که اگه داستانشون رو بشنوی ممکنه شب خوابت نبره نگاش کردم و گفتم حلما خانم من بچه کوچولو نیستم واقعا احساس میکردم منو خیلی جوجه میبینه هم نمیخواستم کم بیارم هم شیفته ی نگاه حرکات صدای زیبا و قدرت درونش بودم منم از اون برده هایی نبودم که زود شل بشم و شخصیت داشتم نگاش کردم و ادامه دادم من بچه کوچولو نیستم منم کلی جامعرو گشتم و یه زمانی لاتیشو پر کردم شروع کرد به خندیدن گفت چیشو پر کردی؟و دوباره خندید گفت پسر جون اون گنده لاتای این شهر جلوی دادستانی و قانون و حتی یه سرباز موش میشن تو که از لاتی آرزوت اینه که به اونا برسی نگاه کردم تو صورتش و اونم با خونسردی نگاه میکرد بهم دوست داشت سر به سرم بذاره خیلی تو زبان بدن زن وارد و قدرتمندی بود صحبتامون ادامه پیدا کرد من واقعا جلوش کم میاوردم نفوذ کلامش منو لال میکرد اما بازم فقط به ضایع کردن من اکتفا میکرد و منو نمیترسوند یکم نگام کرد و گفت وقتی پیش منی دست به سینه بشین گفتم مگه شما ارباب منید با همون لحن زیبا و زنانش بهم گفت من ارباب همه هستم ارباب واقعیم گفتم رو چه حساب اونوقت گفت ببین عزیزم اون لوح هایی که میبینی همه افتخارات کاری منه گوشیشو در آورد و گفت بیا جلو رفت تو پیاماش و دیدم تو کلی پروژه ی کاری با مقامات مشهور کشور البته نه رهبر و... اما مقامات شناخته شده همکاری داره بعد بهم گفت من همیشه تو همه چیز بهترین بودم درس آشپزی سخنوری حتی زمانی که دوچرخه سواری میکردم عکساشو نشونم داد با حجابش پشت دوچرخه بود و تو مسابقات زنانه مدال داشت غذاهایی که درست میکرد و نشونم داد دیگه دهنم باز مونده بود از این همه هنر حس کردم روم کم شده گفتم واقعا مشخصه شما آدم قدرتمندی هستین یه خنده ی بامزه و مغرورانه کرد و پاهاشو گذاشت روی میز نزدیک من تو چشمام نگاه کرد و گفت حالا که دوست داری برده باشی و باتوجه به اینکه پسر خوبی هستی به نظرت برده و تسلیم من باشی بهتره یا اون زنه که برات پیام گذاشت زیر کامنتت؟حالت گفتنش قشنگ بود با اون همه کمالات معلوم بود خوشش نمیاد من برده ی اون میشدم و این تو دلش مونده بود گفتم خب معلومه شما سرترین کفشای زنونه مشکی با پاشنه ی کمی بلند اما رسمی پاش بود کفشاشو با پاهاش در آورد پاهای کشیده و پر و زیباش تو جوراب مشکی تقریبا نازک زنانه اش خودنمایی میکرد گفت امروز چند ساعتی پله های دادگاه رو بالا پایین کردم شروع کن به مالیدن پاهام یکم خستگیم در بره نگاش کردم باورم نمیشد ضربان قلبم رفت بالا و قلبم تند تند میزد اصلا فکرشم نمیکردم بخواد این کارو براش کنم سرمو تکون دادم و گفتم بله گفت بیا از اونور میز جلو پام رفتم نشستم مقابل صندلیش و پاشو داد بهم و گفت بمال گرفتم تو دستم شروع کردم مالیدن با پای راستش محکم تو سرم کوبید و گفت چشمی ازت نشنیدم دیگه دوزاریم افتاد که داریم به آرزوم میرسم و زیر پای این بانو قرار میگیرم اونم چه بانویی زیبا مغرور موفق خوش صدا... دوباره با پا زد تو صورتم کری؟؟ به خودم اومدم و گفتم چشم چشم ببخشید اینبار با پا زد تو دهنم و گفت چشم چی؟گفتم چشم سرور بی همتای من و گفت احسنت و با همون لحن زیبا و زنانش گفت صورتتو بذار طاق باز زیر پام بخواب سرمو رو زمین سرد دفترش گذاشتم اما پاهای گرم بانو با بوی جوراب اومد رو صورتم گفت نفس بکشش عمیق نفس میکشیدم گفت عمیق تر پسر جون بو کن پاهامو با تمام وجود کف پاهای با شکوه بانو حلما رو بو میکردم گفت تا نگفتم حق نداری کاری انجام بدی فقط بو کن من فقط بو میکردم و بانو تلفنش رو برداشت و تماس گرفت سلام آقای جوادی جوادی احوال شما جناب اطلاعاتی که در مورد پرونده... میخواستم حاضره دیگه انشالله؟ آقای جوادی نفرمایید توروخدا من دادگاه چند روز دیگه تشکیل میشه جوادی هم از پشت تلفن شروع کرد به تته پته و توجیه کردن حلما خانم کف پاشو رو بینیم فشار داد و بوی عرق جورابش تا اعماق نفسم حس کردم و بعد با لحنی طلبکارانه گفت پس با این حساب این دیرکرد شما اعمال میشه به حسابدرای و تاثیر میذاره تو حقوقتون جوادی شروع کرد به خواهش و این حرفا که حلما خانم گفت من باید کاری رو انجام بدم آقای جوادی یا حق و تلفن رو قطع کرد نگاه من کرد و کف پاهاشو فیکس کرد رو صورتم میز رو گرفت و بلند شد و ایستاد رو صورتم بوی پاهاش از زیر جوراب سیاه زنانه قشنگ حس میشد پاهای قدرتمند و محکمی داشت فیسم داشت له میشد باورم نمیشد خانم وکیلی که تا چند لحظه پیش نصیحتم میکرد حالا زیر پاهاش داشتم له میشدم از بالا بهم نگاه میکرد تو چشماش معلوم بود چه قدر منو حقیر و بدبخت میدونه از رو صورتم اومد پایین دستشو برد لای موهام دوتا سیلی بهم زد نشست رو صندلی موهامو کشید بلندم کرد هیجانی شده بود گفت جووون چه حالی میده تو دستمی و هرکاری بخوام باهات میکنم گفتم بله بانو من باید زیر پای خانم قدرتمندی مثل شما له بشم یه تف پرت کرد تو دهنم و گفت میخوام برده جنسیم بشی دستشو برد لای موهام و صورتمو چسبوند لای پاش و گفت بخور توله سگ از رو شلوار پارچه ایش کسشو بوس میکردم حرارتش حس میشد بلند شد و شلوارشو در آورد صورتمو به شرتش چسبوند شرت سفید و بلند داغ و خوش بو نفس میکشیدم و میبوسیدم و قربون صدقه کسش میرفتم کشید پایین و کس گوشتی سفیدش که پشمای خطی داشت و آرایش زیر شکمش عالی بود جلوم نمایان شد زبونم رو چسبوندم به کسش آهش بلند شد بخوررر توله سگ بخوور فقط تن تن لیس میزدم دوتا پاشو به دور گردنم حلقه کرد و دستشو کرد تو موهامو گفت بلیس کس لیس تو چیه منی گفتم کس لیس گفت دیگه گفتم پالیس و بردتون گفت خوبه یه سیلی بهم زد و گفت بلیس و بگو کسشو لیس میزدم و باهاش حرف میزدم قشنگ با آب دهنم کسشو خیس نگه میداشتم دلم میخواست سرورم با تمام وجودش لذت ببره و ارضا بشه من رو خوابوند زمین و با کون نشست رو دهنم سوراخ کونش معلوم بود آکبنده و سکس مقعدی نداشت حتی موهای ریزی رو سوراخ کونش بود اما بوی فوق العاده و گرمای بی نظیری داشت شروع کردم به لیس زدن سوراخ کون حلما خانم کامل رو فیسم نشست و من به سختی نفس میکشیدم اما میخوردم آه میکشید و میگفت جوون بخور کونمو تو فقط باید بخوری بلیسی من حال کنم کارت باید فقط لیسیدن باشه شلوارمو در آورد و دوباره نشست رو دهنم یکم تف زد به کیرم و شروع به مالیدن کرد وقتی کیرمو میمالید بیشتر از خوردن کسش لذت میبردم و با همه وجود براش میخوردم و لیس میزدم چند دقیقه لیسیدم تا برگشت و کسش رو دوباره رو دهنم گذاشت دستش کرد تو موهام و کسش رو به دهنم فشار میداد و میگفت بخور پسر جون قشنگ بخور با همه وجود میخوردم کسشو آبش آروم تو دهنم میومد شور بود اما خیلی دوس داشتم بخورم نگام کرد و گفت چه قدر خوب میخوری توله سگ تا حالا کجا بودی تو فقط بلیس اصن یه دختر دیگه شده بود و فقط داشت لذت میبرد همینجور کسو کونشو لیس میزدم و قربون صدقه کسش میرفتم همینجور که زبونم تو کسش بود کس حلما شروع کرد به لرزیدن و یه آییی گفت و قطره قطره آبش ریخت تو دهنم و همونجا آروم گفت منم لای پاش بودم همینجوری فقط تو چشام نگاه میکرد بهم گفت تو با من چیکار کردی پسر چه قد حال داد منم بهش لبخند زدم و شروع کردم کف پاهاشو ماساژ دادن خندید و گفت تو خیلی خوبی دلم میخواد همیشه فقط فقط مال منو بلیسی منم گفتم چشم حلما خانم من شمارو میپرستم فقط مال شمارو میخورم یکم نازم کردم و گفت پاهام خوشمزه تره یا کسم بعد خندید منم گفتم همه جای بدن شما خوشمزه و پرستیدنیه بانوی من نازم کرد و گفت جیگرتو برم من گل پسر بلند شو حالا که بهم حال دادی بریم یه دسر مهمون من چادرش رو سرش کرد و باهم از دفتر خارج شدیم.(اسم و مکان های داستان تغییر داده شده به دلیل شغل حساس بانو)

نوشته: امیر عباس
     
صفحه  صفحه 8 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / (Fetish Stories) داستان های فتیش بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites