تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

(Fetish Stories) داستان های فتیش

صفحه  صفحه 9 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  
#81 | Posted: 1 Nov 2019 16:02
میسترس فراموش نشدنی
1398/8/9
ارباب و برده فتیش
سلام به همگی من سینا هستم.
این داستانی که میخوام براتون تعریف کنم اولن کاملن واقعیه و دومن که مربوط به اولین باریه که برای یه خانمی بردگی کردم. کلن جثه کوچیکی دارم.
راستش من از بچگی زیاد حس خاصی نسبت به این فضا ها نداشتم و اولین باری که این حس رو تو وجودم دیدم فک کنم ۱۴ سالم بود و اون موقع هم زیاد دربند این نبودم که حتما باید با کسی این حس رو شریک بشم.(ینی خودم خودمو شکنجه میدادم و تحقیر میکردم) تو این مدت کلن به پاهای خانما خیلی دیوونه وار علاقه مند شده بودم کلن توروز تمام زندگیم این بود می نشستم عکس های پاهای خانما رو نگاه میردم مخصوصن اونایی که جوراب توش بود و دیوونه اونا میشدم کلی کیف میکردم...
چن وقت گذشت (اوایل ۱۶ سالگیم) دیگه اینا جواب نداد و من مجاب شدم که این حسم رو نمیتونم تنهایی ارضا بکنم. اون اوایل دوست داشتم میرفتم کفشای همسایه ها و بعضی دخترا رو بو میکردم و لیس میزدم و خلااصه باهاشون و ازین کارا. اینم بگم خیلی محطاط بودم که هیچکس بویی نبره ازین حسم. چون خجالت میشکیدم.
دیگه روزا همین میگذشت و عطش منم هی بیشترو بیشتر میشد و ازین کلافگی درمونده بودم.
اوضاع همینجوری میگذشت که یه شبی تو اینستا که بودم یه پست دیدم که مرده پای خانمرو تو دهنش کرده بود. وقتی که رفتم کامنتا رو بخونم دیدم یه خانومی کامنت گذاشته و دنبال یه برده میگرده و تایمش جدید بود. فی الفور رفتم پیجشو تو دایرکت بهش سلام کردم و گفتم که برده‌ام .
بعد ازین پیام حدودن بیست دقیقه گذشت و هنوز سین نخورده بود، به این فکر افتادم که شایدم هیچوقت سین نخوره تو این فکرا بودم که دیدم سین خوردش . منم شدیدن مشتاق جواب پیامش بودم که یه چند دقیقه ای گذشت و خبری نشد.
رفتم بازم بهش دایرکت دادم هرکاری بخواین براتون انجام میدم و نوکرتون میشم و...
«چند ثانیه بعد»
سلام توله
سلام ارباب
اصل
سینا۱۶ تهرانم
خیلییی کمسنی که برو بچه جون برو
نه ارباب خواهش می کنم التماستون میکنم بزارید نوکری تون رو بکنم و زیر پاییتون باشم هر کاریم بخواید براتون انجام میدم فقط بزارید بردگی تونو بکنم.
تحملشو داری بچه.
بله ارباب قول میدم داشته باشم.
عکس از خودت و هیکلت
(بهش دادم)
گفت
قیافت بدک نیست ولی خیلی هیکلتت کوچیکه
ارباب با همین جثه کوچیکم با تمووم جونم در خدمت شمام.
شمارتو بزار، بهت زنگ میزنم.
شمارمو گذاشتم و رفت فرداش ساعت ۱۰ بود که زنگ زد و گفت که برا ظهر برم پیشش.
اسنپ گرفتم و اتفاقن جاشم زیاد دور نبود. دل تو دلم نبود میخواستم پرواز کنم همه جوره تو فضا بودم. رسیدم در خونه شون. در و زدم باز کردن. سوار آسانسور شدم اون تو رو خودم کلی ادکلن خالی کردم توی آینه هم خودمو نیگا میکردم و مرتب میکردم. میخواستم خوب بنظر برسم.
در آسانسور باز شد و درخونه هم باز بود و رفتم تو دیدم یه خانم جذاب با تاپ و شلوارک نشسته رو مبل به من نگاه میکنه.
من اصن مغزم هنگ کرده بود از جذابیتش. هیکلشم بد نبود یخورده گوشتی بود ولی خخیلی جذاب بود. با صدای گرفته سلام کردم و جواب ندادش. برای همین یخورده قدرت شو حس کردم. گفت لباساتو درار بزار همون جلو در. همین شد که جلوش شروع به لخت شدن کردم یه جوری بود حس خجالت و تحقیر بود. ایشونم خیلی جدی نیگا میکرد بالاخره که لباسو درآوردم. گفت بیا اینجا بشین(جلو پاهاش) یه صندل سبز هم پوشیده بود بالاک سبز کلن جذاب بود.
کنارش کلی وسیله بود مث قلاده و ازین شلاقای مخصوص و....
قلاده رو برداشت اورد که ببنده بهم . با دستش زیر چونمو گرفت سرمو کنترل میکردکه قلاده رو بندازه دور گردنم.
امروز زیاد کار ندارم باهات چون بعدش باید برم مهمونی
سرمو تکون دادمو:
شروع کن
از کجا مایلید شروع کنم؟
یدونه بدجور خابوند تو گوش راست که اصن انتظارشو نداشتم. شوکه شدم.
ازین به بعد میگم شروع کن باید از پاهام شروع کنی.
چشم ارباب
منم قبلن کلیپای اینجوری رو دیده بودم و بلد بودم تا حدی قصه رو
شروع کردم به بوسیدن پاهاشو صندلم هنوز تو پاش بود یخورده که نوک انگشتاشو ماچ کردم صندلارو درآوردم و شروع کردم انگشتا شو دونه دونه کردم و دهنم. بعد لای انگشتارو با زبون مث جارو اینور اونور کردم.
اومدم روی پا رو شروع کردم از انگشت تا مچ همینجوری که کارمو میکردم ایشونم کف پاهاشو میزاش رو سرم و میکشید. همینجوری رو چن دیقه رو پاها بودم که منو خوابوند رو زمین که صورتم رو به هوا باشه. بعد با پاهاش اومد رو شکمم. درد داشت مخصوصن که وزنشم بیشتر از من بود. فشارشم بیشتر میکرد. شکمم بیشتر تو میرفت بعدش یکی از پاهاشو رو گذاشت رو کیرم جوری که به تخمام هم فشار بیار درد و لذت باهم وجودمو گرفت. کیرمو داشت له میکرد و منم اه و ناله میکردم و اونم یه خنده ریزی میکرد. بعد اومد نشست روم ینی باسنشو کرد تو صورتم جوری که صورتم محو شده بود. میگفت بو کن. منم بو میکردم با تمام توانم. بعدش یدونه گوزید تو صورتم دستامو اوردم بالا که گرفت و گفت بشین حیوون اروووم باش
منم اطاعت کردم ولی داشتم خفه میشدم که یه نفس داد بعدش دوباره نشست رومگفت توله کسمو بلیس. شروع کردم به لیسیدن یه حس خیلی عجیب بود. واقعن مزه نداشت یجورایی جالب نبود بعد با دستش سرمو هول داد تو نفهمیدم چیشد یهو حس کردم که کسش داغه بعدش دیدم که شاشید تو صورتم نمیخوردمش چون دوست نداشتم.
بالاخره ول کرد سرمو و بلند شد. اومد دید که کلی شاش بیرونه. عصبی شد همینجوری فشم میداد: ازین فشا
مادر جنده اشغال. حیوون نجس . کونی . حرومزاده
اومد همینجوری میخوابوند تو گوشم منم ترسیده بودم جرئت نمیکردم کاری بکنم و خب کوچیکترم بود. انقدر زد که واقعا همه چی برا م تار بود و اونم سرمو از موهام گرفت میمالوند به شاشایی که رو فرشش هست. منم جون نداشتم دیگه.
_ دفه بعدی تا تهشو میخوری فهمیدی الاغ
منم جون نداشتم چیزی بگم سرمو تکون دادم.
گفتش
-آفرین حیوون.
اورد اینور و گفت دیگه دیرم شده بیا تمومش کنیم.
اورد اینور دستامو بست و پاهامو باز گذاشت. با پاهاش با کیرم و تخمام ور میرفت قشار میداد خیلی محکم. دیگه ارضام کرد و فکر میکردم ول میکنه . نخیر تو بیست دیقه فک کنم ۶ بار ارضام کرد دیگه داشتم میمردم.
گفت دیگه بسته توله باید بری خونتون.دستامو واکرد یخورده نشستم و بعدشم رفتم. خلاصه تا شب تو فکرش بودم واسم جذاب بود بالاخره قسمتی از رویاهای زندگیمو تونستم ببینم. بعد اون تا چند ماه همینجوری میرفتم خونش و بردش شده بودم. دیگه عادت کرده بودم بهش.
یهو یروز دیگه ندیدمش نه زنگی زد و هیچی رفت و دیگه ندیدمش و نفهمیدم چیشدش
دیگه خونشم نمیتونستم برم میترسیدم با خودم میگفتم شاید دستگیر شده چمیدونم. دیگه جرئت نکردم برم طرفای خونه ه. دیگه تقریبن بیخیالش شدم.
دیگه اون موقع تازه داشت ۱۷ سالم میشد تا الان دیگه با کسی شریک نشدم. البته چون حوصله پیدا کردنشو ندارم.
این داستانم برای حدودن دوسال پیشه که میتونستی راحت پارتنرتو پیدا کنی حالا از هرجایی. دیگه الان هیچ جای درست حسابی نیست اینستا هم که نابود شده.
منتظر نظراتتون هستم.

nemidonam in chie
     
#82 | Posted: 1 Nov 2019 16:10
عمه مادرمو گایید


سورنا هستم ۱۹ ساله یه عمه داشتم به اسم عمه اکرم ۳۷ سالش بود و خیلی پررو همیشه باهام لج بود چون من از مامانم تو دعواهایه خانوادگی دفاع میکردم و باهاش بد بودم اونشب خونه مادر بزرگم بودم عمه اکرمم اونجا بود اصن حوصلشو نداشت باز متلکاش بهم شروع شد به یه بهونه ای از اونجا زدم بیرون و رفتم سمت خونه وسطای راه که بودم تو تاکسی حس کردم گوشیمو نیاوردم دستمو بردم تو جیبم هوررییی قلبم ریخت گوشم جا گذاشته بودم سریع به یارو گفتم نگه داشتو پیاده شدم یه دربست گرفتم و برگشتم که گوشیو بردارم وقتی رسیدم عمم نبود گفتم من گوشیمو جا گذاشتم مادربزرگم گفت عمت گوشیتو برد گفت بهش بگو بیاد خونه ما که نزدیکتره بگیره وایییی بدبخت شدم تو دلم گفتم بدبخت شدی رفت آخه به علت مشکل جنسی و اینکه سکس نداشتم گی میکردم و شمارم رو یه شبکه بود و بکن ها و فاعل ها بهم زنگ میزدن و اس ام اس میدادن فقط کافی بود پیامامو باز کنه بعد بدو دربست گرفتم و رفتم در خونه عمم زنگ زدم گفت بیا بالا رفتم تو گفت بیا تو بشین گفتم نه عمه اومدم گوشیو بگیرم گفت بیا تو بهت میگم کارت دارم دیگه مطمن بودم فهمیده رفتم تو و مثه یه موش نشستم یه ذره نگام کرد گفت خاک تو سرت کنن سورنا گفتم چرا عمه گفت خودت بهتر میدونی کثافت گفتم:چیو بهتر میدونم مکالماتیو که ضبط کرده بودمو گذاشت مکالمه اینجوری بود من تو سکس تل داشتم کون میدادم به یه پسری و از مادرم میگفتم براش آخه اون لحظه خیلی حشری بودم نگام میکرد و سرشو تکون میداد میگفت خاک عالم تو سرت بدبخت آخه برادر من چه گناهی کرده که باید یه همچین پسر کونیی گیرش بیاد هیچی نمیگفتم از ترس اینکه به کل فامیل لو بده مثه سگ ازش میترسیدم و فقط شرمنده بودم اومد جلو دوتا سیلی زد تو گوشم که صورتم سرخ شد گفتم عمه نزنید توروخدا گفت خفه شو کثافت مایه ننگ خاک تو سرت من اگه جایه بابات بودم میکشتمت حیوون و یه چک دیگه زد پس گردنم میزد و موهامو گرفت تو دستش و تف کرد تو صورتم آب دهنش رو صورتم سر خورد و دوبار تف کرد رو چشمام گفت اشکال نداره آدمت میکنم یا خودم آدمت میکنم یا به همه تو فامیل میگم که اونا آدمت کنن چطوره هان ؟؟ کدومشو انتخاب میکنی گفتم شما ادبم کنید گفت آهان خوبه سرمو گرفت و خوابوند صورتمو زمین کف پاشو گذاشت رو صورتمو گفت کثافت بی شرف زیر پاهام باش رفت و وایساد رو صورتم صدام در اومد اشکم در اومد گفت کثافت زیر پایه من بودن بهتر از زیر کیر یه مرد بودنه خاک تو سرت خاک تو سره مادره جندت کفه پاشو رو لبام گذاشت و گفت ببوس کف پاشو آروم بوسیدم گفت ببوس بچه کونی بوس میکردم گفت حالا کف پامو لیس بزن گفتم عمه توروخدا پاشو رو گردنم گذاشت و فشار داد گفت لیس میزنی یا بکشمت جیغ و داد میکرد از ترس گفتم چشم عمه زبونمو میکشیدم کف پاش و کف پاشو لیس میزدم گفت بخور مادر سگ بخور کونی لیس بزن کف پامو لیاقتت همینه انگشتایه پاشو تو دهنم میکردو من میک میزدم پاهاش مزه عرق میداد بلندم کرد گفت چرا انجوری شدی چرا کونی شدی گفتم عمه آخه دختر سراغ ندارم گفت خب برای چی با آبرویه ما بازی میکنی اگه کسی بفهمه من چطور سرمو بالا بگیرم گفتم دیگه نمیکنم عمه گه خوردم گفت نیازتو به کون دادنو چیکار میکنی گفتم هیچی عمه گفت پاشو لخت شو ببینم چیکار کردن با کونت حال بحث نداشتم میدونستم نمیتونم رو حرفش حرف بزنم لخت شدم گفت قمبل کون کردم انگشتشو گذاشت رو سوراخ کونمو آروم با یه ذره تف کرد تو کونم گفتم چیکار میکنی گفت دارم میبینم چه قد گشاد شده گفتم نکن عمه گفت خفه شو تو که به کلفترش عادت داری کونی منم خفه شدم دوتا انگشت کرد تو کونم و بعد سه ته عقب جلو میکرد یه موز پلاستیکی برداشت با دستمال پاکش کرد و کردش آروم تو کونم حس عجیبی بود تا حالا به زن کون نداده بودم محکم فشار میداد و عقب جلو میکرد میگفت چیه خوشت اومده خاک تو سرت خاجه حرمسرا بچه کونی از اون ننهی جندت بهتر از اینم در نمیاد و عقب جلو میکرد گفت وقتی میکردنت چی میگفتی کونی بگو منم آروم آه و ناله میکردم عمم میکردو من آه میکشیدم ده دقیقه منو کرد بعد بلندم کرد گفت کونت که گذاشتم یه کار دیگه اگه بکنی آبروت نمیره. یه چیزی باید بخوری یکم تلخه اولش فک کردم سمه اما گفت نترس مشروبه میپاچه تو دهنت فقط قورت میدی تن تن گفتم چشم یه چشم بند آورد و چشامو بست هیچیو نمیدیدم گفت دهنتو باز کن باز کردم یه چند دقیقه بعد یه چیزی پاچید تو دهنم داغ بود و تلخ و شور منم تند تند قورت میدادم انقد خوردم تمومم نمیشد یه ذره که خوردم بقیشو پاچید رو صورتمو موهام چشم بند باز کرد باورم نمیشد عمم لخت بود شلوار پاش نبود یه کس سفید با کلی پشم دیدم که از کسش قطره های شاش میچکید خندید و گفت شاشمم خوردی بچه کونی یادت باشه از الان تو خر و سگ منی هرچی بگم باید گوش بدی دیگه هم از اون ننه ی جندت طرفداری نمیکنی در افتادن با اکرم این نتیجشه گریم گرفت چه قد تحقیرم کرده بود کثافت هیچی نگفتم و گوشیمو گرفتمو با سرشکستگی از خونش رفتم بیرون.

nemidonam in chie
     
#83 | Posted: 2 Nov 2019 20:02
زیبایی خلقت (۱)

فتیش دنباله دار
اول میخوام یه «مقدمه» کلی بگم که توصیه میکنم بخونید ولی اگه نخواستید هم نخونید و برید سر «اصل مطلب »
«مقدمه»: چند تا نکته رو باید خدمتتون یادآور بشم: ۱. اینجا قراره یه داستان گفته بشه و ممکنه سبک مورد علاقه شما نباشه پس اگه مخالف خیانت و روابط نا مشروع و یا فتیش پا هستید همین الان تذکر میدم که اصن نرید پایین تر. ۲. فتیش پا خودش شامل چندین گروه میشه که این داستان قرار نیست از بوی بد پا یا عرق پا تمجید بشه بلکه در اینجا پا بعنوان یک اندام جنسی زنانه مثل کس و ممه استفاده میشه. (واسه اونایی که میگن پا هم شد جنسی؟! بگم که من به شخصه واسم کون به جز مجرای خروج گوه اصلا تعریف دیگه ای نداره ولی دیگه قرار نیست برم هر کی کون دوست داره فحش بدم). ۳. لطف کنید یا داستان رو دقیق بخونید یا کلا ولش کنید چون بار ها دیدم نویسنده چیزی رو توضیح داده و درست هم گفته بعد یه عده اومدن تهش رو خوندن و میگن فلان چیز از کجا اومد؟! و ... ۴. ممکنه جایی ایراد نگارشی یا تکرار واژه بشه که الان میگم قرار نیست متن من کتاب درسی باشه و بعد خوندن این داستان برید سر جلسه امتحان ۵. اگه قرار باشه من راوی یه سکس عادی باشم که هر روز داره تو خونه هاتون اتفاق می‌افته مسلما جذابیت دادن بهش غیرممکنه و داستان من احتمالاً برای گروهی یک فانتزی خواهد بود پس با تکرار مورد ۱و۲ میگم که اگه مخالف سبک درج شده برای داستان هستید و باش حال نمیکنید «لطفا دیگه از این پایین تر رو نخونید!»


«اصل مطب»
من اسمم سروش هست و الان بیست سالمه. موی مجعد مشکی دارم و قیافه عادی و بدن عادی ۸۰ کیلویی و قد عادی ۱۸۵ (مث اکثر مردم ایران). پارسال کنکور دادم و خداروشکر اون رشته ای رو که میخواستم تو شهر خودمون قبول شدم. الانم مشاوره کنکور میدم و همچنان سینگل. من یه پسر دایی دارم به اسم رامین که اونم امسال کنکور داره. و جدا از کنکور خب ما همسنیم و رفیق. ولی امسال رابطمون بیشتر شده چون من پیگیر درساشم و هفته ای یکبار حداقل میاد خونمون یا میرم خونشون. مادر رامین که اسمش رویاست از اوایل بلوغ شده بود عشق زندگی من! البته تفاوت سنی من و زندایی کم هم نیست فک کنم حدود ۳۵ سالش باشه ولی خب جوری به دل من نشست که من نمیتونم به هم سنای خودم نگاه کنم! خاله رویا (همه زندایی ها اقوام مادریم رو خاله صدا میزنم) هم منو خیلی دوست داشت (نه اونجوری!) و بشدت برام احترام قائل بود که منم متقابلاً همینجور بودم. ولی خب به خاطر صمیمیتی که داشتیم حجاب و اینا رو اصن جلو من نداشت و با تاپ و شلوارک هم جلوی من میومد. (البته جلو داداش بزرگمم که زن و بچه داره همینجوره!) و کلا خانواده ما زیاد رو این چیزا حساس نیستن. (مثلا با دختر خاله هامم روبوسی میکنیم و..) خلاصه رویای من زن ایده آلی بود که هنوز شبیهش رو پیدا نکردم. سفید، قد بلند (نسبت به بقیه خانما) سینه های نسبتا بزرگ، تو پر و باسن بزرگ. وزنش حدودای ۷۰ میزنه. و مورد حساسیت برانگیز من پاهاش بود... سایز حدودا ۳۷ یا ۳۸ با یک قوس ظریف زنونه (کیر خورش محشر بود). من کل توجهم به پاش بود که یه روز کیرمو بذارم لاش...
یه روز که قرار هفتگی با پسر دایی داشتم رفتم خونه دایی... ساعت حدود ۹ صبح پنج شنبه بود و هوا هم خنک بود. در زدم رویا جانم پشت آیفون گفت کیه: گفتم: منم زندایی! گفت: ها تویی سروش جان! بیا تو... رفتم و بعد سلام احوال پرسی رفتم اتاق رامین. نبودش، گفتم کجاست این پسر؟ گفت: مدرسشون کلاس جبرانی واسشون گذاشتن.
+ ای بابا خب حداقل خبر می‌داد الاف نمیشدم!
شرمندت بخدا. خودشم نمیدونست مدرسه ساعت ۸ زنگ زد، عجله ای رفت.
+ پس دایی کجاست؟
رفته سر ساختمون، اومدن آسانسور نصب کنن.
+ خب پس من برم دیگه.
نه. بمون کارت دارم
+ چیکار؟
بیا بشین!
و خودش رفت نشست رو مبل...
منم رفتم مبل کناریش که زاویه ۹۰ درجه باش داشت، نشستم.
خب بگو وضعیت رامین چطوره؟ درساش خوب میره جلو؟
+ به امید خدا آره ولی هنوز خیلی کار داره.
امیدی بهش هست؟
+ آرررره خاله‌. نصف هوش تو رو هم داشته باشه همین فرمون بره جلو کار تمومه!
ایشالا.
+ ایشالا
اگه نتیجش خوب بشه یه شیرینی خوب پیش من داری!
+ اختیار داری خاله. قبولی رامین خودش بهترین شیرینی واسه منه!
خندید و پاش رو گذاشت روی پای دیگش بصورتی که دامنش یه کم رفت بالاتر و ساق پای سفید و اصلاح شدش نمایان شد...
نا خودآگاه حدود ده ثانیه خیره شدم و سکوت حاکم شد...
سرووووششششش!
و دامنشو کشید پایین تر که بپوشونه قسمت ها نمایان شده رو
+ بله خاله؟!
یه سوال دارم از خودت!
قلبم داشت میومد تو حلقم... و با استرس گفتم: بفرما
میدونی که من مدتیه متوجه نگاهت شدم و میدونم طبیعی نیست!
+ چی؟
تا اینجایی نصف نگاهت پایینه! داری پای منو دید میزنی؟!
+ نه بخدا!
بله! بالاخره گاو که نیستم!
چند ثانیه سکوت...
نترس حالا! اگه دوست نداشتم دیگه نمی‌داشتم بیای اینجا.
+ مگه دوسم داری؟
خندید و گفت نه اونجوری!
چند ثانیه سکوت...
ولی شایدم یکم تو دلم جا باز کرده باشی...
اینو که گفت یهو برق از سرم پرید و پریدم هوا گفتم: یوهوووو! سریع خودمو انداختم روش و بوسیدمش. بیست ثانیه بدون نفس گرفتن فقط لباشو خوردم و بعد ازش جدا شدم و با نگاه کردن به هم دیگه زدیم زیر خنده. هر دو بلند شدیم و چهره به چهره تو چشماش زل زدم و مو های رنگ بلوند زده پریشونش رو از تو صورتش کنار زدم و این بار با هیجان بیشتر و نفس های تند تند لباشو میخوردم و اونم همکاری میکرد... پیشرفت کرده بودیم و بوسه ها رسیدن زبون هامون و با شدت میبوسیدمش...
هم بار اولم بود که کسی رو میبوسم هم اونی که داشتم میبوسیدم عشق زندگیم بود واسه همین قلبم به شدت تالاپ تولوپ میزد و داغ داغ شده بودم.
یه دستمو گذاشتم زیر کونش یکی هم پشت کمرش و سعی کردم بغلش کنم و اونجوری که همیشه میخواستم ببوسمش. ولی اصلاً زورم نرسید و اونم تا متوجه شد زد زیر خنده!
گفت: بیا بریم تو اتاق خواب رو تخت
..
رفتیم و از پشت خودشو انداخت رو تخت و منم رفتم روش... بازم لباشو خوردم (بخدا سیر نمیشدم و هنوزم دلم میخوادش) یه بلوز راحتی پوشیده بود که یه کم زدمش بالا و شروع کردم از زیر نافش رو بوسیدم تا بالاتر... بلوز رو جمع کردم بالاتر و ممه هاش از نمایان شد... البته نه کامل چون هنوز کرست داشت ولی چون ممه بزرگ بود بخش زیادیش بیرون بود. دو دستی ممه هاشو گرفتم و گفتم جووننننن. کسی که اینارو بخوره دیگه هیچ غمی براش نمیمونه! طاقتم تموم شد و بلوزش رو کامل در آوردم بعد سوتینش که گیره ای بود رو هم باز کردم و انداختم کنار...
الان دیگه ممه های یار با کیفیت فول اچ دی جلوم بود... سفید، گرد، نیپل های صورتی با اندازه نرمال و نوک حدود یک سانتی... اول سرمو کردم بین جفت ممه هاش و از همون خط وسطش لیسیدم تا کانون عشق... گرفتم مکیدم و بوسیدم و اونم تنها کاری که میکرد نوازش سر من بود و نفس های عمیقش که همین منو حشری تر می‌کرد...
شاید از اولش که اومدیم رو تخت تا اینجا حدود چهار یا پنج دقیقه گذشته بود و گفتم: میدونی که الان وقت چیه؟! خندید و گفت: فتیش مسخره «جنابعالی»
خندیدم و گفتم: چرا مسخره؟ این پاهای سکسی تو هر مردی رو به زانو در میاره!
خب شروع کن، مرد حشری.
+ البته هنوز پسرم!
ای بابا! حتماً تا الان تو جق خفه شدی!
+ تقریباً
و رفتم پایین... پا هاشو گرفتم دستم و اول سرمو کردم بین کف پاهاش و بعد هر دو پاشو بوسیدم...
بوی صابون میداد. و شروع کردم لیسیدن پاهاش... از انگشتاش تا کف و پشت و قوزک رو بوسیدم و لیسیدم...
نگاش که میکردم چمشاشو بسته بود و انگار یه جور ریلکس میکرد...
یواش و بدون اینکه متوجه بشه شلوارمو کشیدم پایین و کیرمو در آوردم...
پاهاشو به هم چسبوندم و قوس هر دو پاش با هم شد اونی که میخواستم و کیرمو گذاشتم لاش... یهو چشماشو باز کرد و با تعجب گفت: چی؟! مگه اول نباید اجازه بگیری؟!
گفتم: خب. اجازه هست؟!
بیار اول دستم بگیرمش...
رفتش پیشش و گرفتش. اول خندید و بعد گفت: اینو میخوای باش چیکار کنی؟!
یهو انگار یه سطل آب یخ ریختن رو سرم!
+ اونقدرام کوچیک نیستا! یه چهارده پونزده سانتی میشه!
باشه. ولی واسه من کمه!
+ جبران میکنم
ببینیم
هنوز دامن پاش بود که رفتم تو دامنش (!) و رون لیسی و کس مالی از رو شورت رو سرلوحه کارم قرار دادم...
شورتش سفید نخی بود که به چشم به هم زدنی دراورمش و کس لیسی رو بصورت حرفه ای شروع کردم. هنوز دامنش پاش بود و یه کم تاریک که خوشم نمیومد. دامنشو هم دراوردم و حالا رویای زندگیم محقق شده بود...
رویای عزیزم لخت لخت جلوم دراز بود و منم که کس لیس بالقوه بودم حالا فرصتشو داشتم این قدرت جادییمو بالفعل کنم.
پس لنگ هاشو از هم باز کردم و یه ماچ انداختم وسط کسش و گفتم: من فدای تو، به جای همه گل ها تو بخند!
رویا هم لبخند زد و گفت: جای کس نمک بازی، کارتو بکن!
زبون عضلانی رو انداختم وسط شیار کسش و اونقد لیسیدم که به معنای واقعی کلمه سرخ و خیس شد...
چیزی که تصورشم نمیکردم، کسش پر خون شده بود و برجسته و تقریبا سفت.
از اون طرف زندایی جیگر ما هم آههههه و اوووووهههههه و سروششششش سروشممممممم بود که از دهنش نمیفتاد و هی پیچ و تاب مینداخت به بدنش...
این منظره رو که دیدم گفتم: ای جووونم!
با خودم گفتم این زندایی که الان سالهاست همین یه پسرو داره لابد بچه دار نمیشه و یواش کیر به شدت شق کردمو گذاشتم لا کسش و یهو زندایی به خودش اومد گفت چیکار می‌کنی؟
گفتم: نکنم؟!
همینجوری الکی؟! کاندومت کو؟
+ قرار نبود که من بیام اینجا بات بخوابم ک! بعدشم مگه تو یچه دار میشی اصن؟!
اینو که گفتم یهو بهش برخورد و گفت: مگه من چمه؟ ما خودمون توافق کردیم تا رامین نره دانشگاه اقدام نکنیم واسه بچه!
+ خب پس کاندومای دایی کجاست؟
مسئله همینه. ما سالی یه بار هم به زور سکس داریم!
+ چرا خب؟
دیگه ما سنمون یکم رفته بالا وقت و انرژی جوونی هم رو نداریم.
+ ماشالا اوج جوونیته که زندایی!
من آره. ولی داییت الان ۵۵ سالشه!
(پسرای گلم سعی کنید سن بالا ازدواج نکنید که اینقدر تفاوت به وجود نیاد)
+ حالا عیب نداره. کنترل میکنم نریزه تو!
یه کم خودشو شل کرد و لنگ هاشو انداخت دورم...
منم رفتم روش و دول کوچولومو انداختم توش و یواش یواش عقب جلو میکردم...
(یه مشکلی که بود کیرمو نمیدیم و چون کوچولو بود یه کم میاوردم عقب کلا میومد بیرون). با این حال رو ابرا بودم و نمیفهمیدم زمان چقد گذشته و همینجور که نفسمو میبوسیدم تلمبه میزدم... خیلی سرعت پایین! (الان میگن اینکه رویا بود چطور شد نفس؟!)
شاید دو دقیقه بیشتر نگذشته بود که کوچولوی من با کس آشنا شده بود که آمپر چسبوند... کیرمو درآوردم و ده ثانیه کلا مکث کردم.
چی شد؟
+ داره میاد!
خب بیا اینجا
رفتم کنارش... کیرمو کرد دهنش و یه کم که خیسش کرد شروع کرد برام جق زد و آبم اومد که واقعاً حجم بالایی داشت جوری که احساس تنگی نفس شدید بهم دست داد و کل کمرم یهو خالی شد...
افتادم روش (البته نه بصورتی که بهش فشار بیاد) و سرم رو ممه هاش بود که آروم شدم... و بعد یه دقیقه که بلند شدم دیدم رویام داره لبخند میزنه.
گفت خب حالا پاشو کثیف کاریتو تمیز کن.
صورتش، موهاش، بالش زیر سرش و ملحفه که با دستمال و اینا نمیشد کاریش کرد!


پایان بخش اول
ببخشید که انقدر طولانی شد. این داستان مال دو هفته قبل هست و میخواستم کل جزییات رو تشریح کنم.
ما اون روز حدود یک دقیقه بعد(!) کار رو ادامه دادیم و قصه تازه شروع شده.
با توجه به بازخورد ها تصمیم میگیرم بخش بعد رو آپلود کنم یا نه.
ضمناً شاید بگید فوت فتیشت خیلی کم بود، بله حرف شما درسته! چون همونطور که گفتم من بصورت افراطی فتیش نیستم و اولویت اولم «کس یار» هست.

nemidonam in chie
     
#84 | Posted: 2 Nov 2019 22:57
پاهای خیس دختر خاله

دختر خاله فوت فتیش
اول از همه خودمو معرفی میکنم من دانشجو ترم سه حقوق هستم بیست سالمه بدنمم یکم ورزشیه چون فوتبال بازی میکنم.یه روز که سر کار بودم دختر خالم زنگ زد گفت میخوایم بریم لواسون ویلا گرفته چند تا از دوستاشم با دوست دختراشون هستن گفتش من تنهام تو بیا با هم باشیم خوش میگذره منم گفتم سر کارم بابا کار دارم دوساعت دیگه فعلا اینجام گفتش چس نکن دیگه بیا منم با صاحب کارم صحبت کردم زود تر برم رفتم دنبال دختر خالم با هم رفتیم لواسون اونجا که رسیدیم چون استخر هم داشت کفششو در اورد با دمپایی میچرخید خلاصه همه مست کردنو ما هم خوردیم یکمم رقصیدیم منم همش چشمام دنبال پا بود .دختر خالم از خونه پا برهنه دویید رفت تو آب هی به منم گفت بیا نرفتم چون آبش سرد بود خواست از اب بیاد بیرون بره تو خونه گفتم هیچی پات نیست پات کثیف میشه همون طوری نیا تو وایسا برم دمپاییتو بیارم گفت نه نمیخواد پام سردش میشه کفشمو بیار کفششو اوردم براش گفت من دستم خیسه تو پام میکنی گفتم باشه اومد کفشو پاش کنم گفت احمق کفشم خراب میشه اول جورابو پام کن اومدم جورابو پاش کنم گفت نه پام خیسه جورابمم خیس میشه برو حولتو بیار من حوله نیاوردم گفتم من با اون حوله صورتمو خشک میکنم تو میخوای پاتو خشک کنی گفت دلتم بخواد گفتم حوصله حوله اوردن ندارم خدایی از تو جیبم دستمال کاغذی در اوردم گفتم بشین رو صندلی خشکش کنم بعد با دستمال کاغذی خشکش کردم دیدم تیکه های دستمال کاغذی چسبیده به پاش گفت ای بابا یه کارم بلد نیستی انجام بدی برو حولتو بیار دیگه خوب خودمم میخوام خشک کنم برا پام نمیخوام بالاخره رفتم حولمو اوردم دادم بهش دیدم خودشو خشک کرد حولرو انداخت زمین با پا رفت روش گفت دیدی چیزی نشد منم حرصم گرفت ولی میخواستم کفششم پاش کنم حداقل به پاش دست بزنم گفتم اره چیزی نشد اصن بزار خودم برات خشکش کنم گفت عه بچه خوبی شدی افرین منم رفتم پاشو گرفتم دستم با حوله خشکش کردم گفت لای انگشتام هنوز خیسه منم غرورم داشت خورد میشد ولی این گرایش فوتفتیش ولم نمیکرد گفتم چشم گفت امشب مست کردی چقدر خوب شدی یادم باشه همیشه با خودم مشروب بیارم وقتی پیش تو ام منم پاشو کامل خشک کردمو جورابشو پاش کردم همشم پاشو تو دستم میگرفتم یکم حال‌ کنم کفشمم پوشیدمو رفتیم تو تراس نشستیم حکم بازی کنیم واقعا داشتم روانی میشدم که پاهاشو نمیتونم لیس بزنم گفتم بیا شرطی بازی کنیم هر کی باخت پای اون یکی رو لیس بزنه گفت وااا نه سر شامی چیزی باشه حداقل گفتم خوب کسی که باخت پای اون یکی رو بوس کنه گفت تو مستی حالیت نیست میخوای از من انتقام حولتو بگیری نمیدونست من میخوام از قصد ببازم فکر میکرد میخوام ببرمش انتقام بگیرم خلاصه گفتش باشه هر کی باخت پای اون یکی رو بوس کنه بازیو شروع کردیم دست اول از بس خنگ بود باخت منم گفتم ای بابا به جای این که ببازم دارم میبرم خلاصه دستای بعدو باختم دو دست دیگه مونده بود بازی تموم شه گفت من خیلی خوابم میاد برم بخوابم گفتم بیا بازی کنیم الان تموم میشه گفت نه خیلی خوابم میاد و رفت تخت ها هم همه دو نفره بود ما رفتیم بخوابیم دیدم تا سرشو گذاشت رو بالشت خوابش برد منم حشرم زده بود بالا فقط پاشو میخواستم نمیدونستم چیکار کنم از طرفی هم میترسیدم بهش بگم یا بفهمه فوتفتیش دارم خلاصه رفتم زیر پتو بر عکس شدم صورتم دقیقن جلو پاش بود یکم پاشو بو کردم دیدم بوی خاصی نمیده دماغمو اروم گذاشتم بین انگشتای پاش اروم نفس میکشیدم خیلی استرس داشتم نمیخواستم هیچکس بفهمه این گرایشو دارم خلاصه کم کم یه بوس کردم پاشو قلبم اومد تو حلقم گفتم اگه بفهمه چی نظرش راجع بهم عوض میشه خلاصه ترسیدم دیگه جلو برم برگشتم تا نزدیکای صبحم خوابم نبرد. فرداش صبح اتفاقی نیوفتاد تا اخر شب دوباره همه مست کردن قرار بود فردا ظهر ویلا رو تحویل بدیم دیگه فهمیدم اخرین فرصتمه دختر خالم رفت تو آب منم باهاش رفتم هی دنبال بهونه بودم به پاهاش دست بزنم بهش گفتم من پاهاتو میگیرم تو با دست شنا کن ببینم میتونی گفت باشه پاشو گرفتم اون شنا کنه دیدم دو بار تلاش کرد نتونست ای بابا به هر دری میزدم نمیشد گفتم بیا پاهاتو تو آب تکون بده استوری بگیر گفت فکر خوبیه باشه بعد اومدم از پاش فیلم گرفتم گفت خوب با گوشیه من بگیر گفتم خوب برات میفرستمش دوربین من بهتره بعد از پاهاش فیلم گرفتم براش فرستادم بعدش از آب اومدم بیرون رفتم حولمو براش اوردم گفتم بیا خودتو خشک کن اگه خواستی پاهاتم برات خشک میکنم گفت ایول معلومه مشروبه دوباره گرفتت رفتم دوباره پاشو خشک کردم دمپایی پوشید رفتیم که بخوابیم منم رفتم تو گوشیم اومدم پست بزارم چشم افتاد به فیلم پاهاش تا اومدم فیلمو ببینم دختر خالم گفت میخوام بخوابم نور گوشیت اذیتم میکنه منم گفتم باشه رفتم تو دست شویی فیلمو پلی کردم از بس محو پاهاش شدم میخواستم خودمو بکشم که نتونستم کاری کنم یه پاهای خوشگل با لاک سفید که واقعا خوردنی بود نزدیک صد بار فیلمو دیدم کیرم داشت منفجر میشد وایستادم کیرم بخوابه تا برم بیرون چون دوستاش و پسرا بیرون بودن.بعدش اومدم بخوابم باز چشمم به پاهاش افتاد از پتو زده بود بیرون دیگه حرکاتم دست خودم نبود رفتم کف پاشو بوس کردم دیدم این طوری نمیشه آب از سرم گذشته بود اونم مست پاره بود زیاد حالیش نبود گفتم نمیفهمه زبونم در اوردم کشیدم کف پاش چند بار کشیدم لای انشگتاشو زبون زدم شصت پاشو میک زدم روی پاشو که داشتم لیس میزدم یه هو گفتش باز تو مشروب خوردی فاز خدمت کردن گرفتی منم خشک شدم سر جام بعدش دیدم فهمیده اومدم گرفتم بخوابم گفتم الان میگه ادامه بده دیدم چیزی نگفت منم خوابم نمیبرد از اینم ناراحت بودم فهمید دارم پاشو لیس میزنم ولی از اینم خوشحال بودم اخر سر یه کاری کردم بالاخره خوابم برد فردا هم چیزی نگفت شایدم به روم نیاورده بعدشم رفتیم خونمون.

nemidonam in chie
     
#85 | Posted: 3 Nov 2019 12:04
دوستان علاقمند به بوئیدن و بوسیدن و لیسیدن جوراب شیشه ایی خانومای خوشگل
سلام
روزتون خوش
عزیزانی که برای خوندن این داستان تشریف میارن قبل از هر چیز ازتون خواهش میکنم اگر این حس رو دارید بخونید اگر ندارید لطفا وقت خودتون رو هدر ندید جون برای کسایی که این حس رو ندارن شاید مسخره بیاد و ...

من بابک هستم 28 سالمه و از 7-8 سالگی بشدت به پاهای خانوما حس داشتم بالاخص بوئیدن جوراب شیشه ای خانوما ...البته نه هر خانومی .خانومایی که جوان باشند و پاهای زیبا و انگشتان ردیف و ناخن های صاف . حالا ادامه ماجرا :
خونه پدری من 6 طبقست و توی هر طبقه 2 واحد بنا شده یکی از واحدها دست منه و خونه مجردی منه که میشه واحد 2 در مجاورت من یعنی واحد 3 از بیمارستانی که توی شهرمونه برای پانسیون 2 تا خانوم دکتر اجاره شده
خانوم دکترا معمولا یکیشون همیشه هست و یکیشون رفت آمد داره اون یکی که همیشه هست گاهی برای کارهای ضروری منو صدا میکنه و براش انجام میدم مثلا کولری ....کلید برقی .....یا زمستون لوله بخاری و .. و ...
البته فقط زمانی که خانوم دکتره تنهاست این خانوم دکتره یه خانوم 32 سالست بسیار خوشگل که گویا 2 سالی رو به عقد گذرونده ولی جدا شده.
من اصلا قیافم به سنم نمیخوره و قیافم بچه تر نشون میده قد بلندی دارم و تغریبا به گفته دیگران خوش تیپم.

از بچگی من بوییدن جورابای خانومهای جوون رو دوست داشتم بیش از اندازه هم دوست داشتم و لذتی برام داشت وصف ناپذیر خلاصه این خانوم دکتر هم دست بر قضا جوراب پوش بود اونم از نوعی که منو دیوانه میکرد توی رفت و آمدها به خونش جهت انجام کارهایی که داشت یکی دوبار موفق شدم جورابشو بدزدم واااااااااای چه شبی داشتم اون شبایی که جورابشو میدزدیدم وسطای شب میرفتم کفششو هم میاوردم توی واحد خودم و تا صبح وااااااای.

تا اینکه توی یکی از این شبا که کفش جابجا میکردم این موضوع رو متوجه شد فقط نگاهم کرد و منم با خجالت سرمو انداختم و رفتم توی واحدم اون شب گذشت
یه 2.3 روزی افتابی نمیشدم جلوش تا اینکه وای فای خونش قطع شده بود البته خودم مسببش بودما ........اومد و زنگ واحد منو زد و منم رفتم و ماجرا رو گفت و گفتم باید بیام ببینم و چک کنم خلاصه رفتم واحدش و اون شب برای اولین بار دولا شده بودم زیر تختش به دنبال سیم تلفن مثلا اونم جلوم ایستاده بود و با تلفن حرف میزد و پاهاشم یکی رو به اون یکی تکیه داده بود و منم که دولاشده زیر تخت تونستم صورتمو بیارم نزدیک پاهاش
وااااااای که بوی پاهاش دیوونم میکرد نمیتونستم بلند شم
همونطوری انگار خشک شده بودم که وقتی که اون چرخید به طرف من قشنگ این صحنه رو دید یه قدم رفت جلوتر و منم دیگه ادامه ندادم و خلاصه وای فای رو براش درست کردم
و توی این فاصله آی دی تلگرامشو تونستم پیدا کنم بلافاصله از توی خونه خودم با یه آی دی غریبه شروع کردم باهاش چت کردن ابتدا نمیشناخت و منو با یکی اشتباه گرفته بود و ... و ...
تا جایی رسید که چون الان من یه غریبه بودم و روم هم باز بود حرفو رسوندم به پا و جوراب و .....البته 3.4 شب کشید تا به اینجا برسه و همه حالتهای خودمو در قالب اون غریبه عنوان کردم از سوالایی که ازم میپرسید مشخص بود که داره به ماجرای من فکر میکنه و از اونجایی که خودش پزشک بود یه چیزای کمی در مورد فتیش میدونست
تا اینکه چند روز گذشت یه شب من دیدم یه کفش پاشنه بلند مال خودش مشکی رنگ داخل جاکفشیشه و یه جفت جورابم داخلشه درب ورودی خونه من و ایشون کاملا کنار هم بود میدونستم که ممکنه تله باشه و اون شاید داره از چشمی در میبینه ولی من بی اعتنا بلافاصله کفشو و جورابارو آوردم خونه خودم ساعت حدود 11.30 شب بود
همین پشت در خونه خودم داشتم با ولع بو میکشیدم که یهو دیدم یکی داره با انگشت میزنه به در خونه من
سریع از چشمی نگاه کردم دیدم همین خانوم دکترست واااای حالا چی میگفتم اول خواستم باز نکنم ولی دیدم داره میزنه به در البته خیلی آروم درو باز کردم یه نگاه به من کرد
و اولین جمله ای که گفت .....کی پیشته ؟؟
گفتم هیچ کس درو خودش باز کرد اومد داخل
حالا من با دست راستم کفشش و جورابش توی دستم همینطوری هاج و واج گفت به به میبینم که کفش من اینجا مهمونی اومده ؟؟
قرمز شدم و دروباز کردم گذاشتم توی جاکفشیش تا اومدم درو ببندم گفت برش دار بیار چرا گذاشتیش حالا من خودمو به خنگی زده بودم دوباره گفت کفش و جورابمو بیار امشب باید ببینم چی میگذشته بین کفش و جورابای مفقودی من با تو !!!!!
آوردم و اونم روی کاناپه جلو tv نشسته بود یه چشمم به پاهاش بود که اون انگشتای ردیف و اون ناخن های ردیف و لاک خورده یه چشمم به کفش و جورابایی که جلو در بود
و توی ذهنمم به بوی جوراباش که چه لذتی به من داده بود
خلاصه شروع کرد و از من سوال و جواب و علت رو جویا شد و منم کامل توضیخ دادم گفت شنیده بودم ولی تجربه نکرده بودم برو جورابمو کفشمو بیار پام کن وااااااای اون لحظه شیرین ترین لحظه عمرم بود آوردم و به آرومی پاش کردم و کفششم پاش کردم و گفت حالا فرض کن من از بیرون اومدم ....
.
.
.
.
.
و ادامه ماجرا در قسمت دوم
.
     
#86 | Posted: 3 Nov 2019 12:17
قسمت دوم ماجرای خانوم دکتر و جوراب شیشه ای


خلاصه منم اول رفتم یه چیزی آوردم برای خوردن توی این فاصله گذاشتم پاهاش توی کفش خوب داغ بشه چون داغ بشه بوی واقعی بیرون میزنه و اومدم و جلو پاهاش نشستم و اینو هم بگم من از بوییدن و بوسیدن و در آخر اندکی اونم فقط شصت پا لیسیدن و مکیدن خوشم میاد
از اونایی نیستم که چرک پا میخورن و ..و...

خلاصه دقیقا یادم نیست چی آوردم برای خوردن ولی یادمه از توی یخچال فکر کنم مقداری میوه بود آوردم و تعارف کردم و خودم رفتم جلو پاهاش نشستم خانوم دکتر یه صورت زیبایی داشت و در عین زیبایی یه غرور خاصی توام با خشونت داخل چهره اش بود
اجازه خواستم و شروع کردم با دست پاهاشو ماساژ دادن یه شلوار تنگ مشکی هم پاش بود
از روی پاهاش که بوسیدم و لمس میکردم قشنگ بوی پاهاش بیرون میزد
یه کم گوشه کفشو که طرف قوس پاش بود لبشو کنار زدم و آروم بینیمو نزدیک کردم وایییییییییی
دیوانه کننده بود ا گاهی یه نیم نگاهی به صورتش می انداختم و میدیدم که داره زیر چشم یه کمی هم متعجب منو نگاه میکنه /
تا کم کم کفشو آروم مقداری از پاش درآوردم و بینیمو به کف پاش چسبوندم واااااای خدا چه بویی خالا دیگه کمی پاهاش توی کفش گرم شده بود و بوی جوراب قشنگ نمایان بو کفشو کامل درآوردم هر دو کفشو مچ پاهاشو گرفتم و پاهاشو بلند کردم و پنجه پاشو درست همونجایی که بیشترین بو رو داشت گذاشتم روی بینیم و عمیق بو میکردم داشتم دیوونه میشدم اونم گاهی پنجه پاشو تکون میداد که تکون دادنش دقیقا برابر بود با بیشتر شدن بوی جوراب شاید به جرات قسم من نیم ساعت تمام پاهاشو بو میکردم و میبوسیدم و گاهی انگشتای پاشو میمکیدم قشنگ یادمه که احساس کردم خیلی تحریک شده از اینکار ...
من یکی از جوراباشو درآوردم و انگشت شصت پاشو کامل فرو کردم توی دهنم و میک میک میک
دیگه کاملا متوجه شدم که تحریک شده و نمیتونه مخفی کنه اینجا بود که گفت برای امشب بسه مابقیش باشه دفعه بعد.
تعظیم کردم و پاهاشو بوسیدم و اون لنگه جورابشم درآوردم و ازش اجازه گرفتم که جورابو نگه دارم و قبول کرد موقع رفتن اومد جلو صورتم و با صدایی توام با شهوت بهم گفت حالا خالاها باهات کار دارم
من دستشو گرفتم و بوسیدم و موقع رفتن جلو در پاشو بلند کرد و گفت بوسه آخرتم بزن تا سری بعد و منم با تمام وجود بوسه ای نثار اون پاهای زیبا و شهوتناک کردم و رفت .......

.این اولین باری بود که با این خانوم دکتر من ارتباطمو شروع کردم و تا الان حدود 2 سال میگذره

شبها یی من زیر پاهای ایشون لذت بردم لذتی فرای گفتن و توصیف کردن

امیدوارم تونسته باشم اون لحظات رو براتون تداعی کنم

خوش باشید
     
صفحه  صفحه 9 از 9:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / (Fetish Stories) داستان های فتیش بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites