داستان سکسی ایرانی

(Fetish Stories) داستان های فتیش


صفحه  صفحه 9 از 12:  « پیشین  1  ...  8  9  10  11  12  پسین »
 مرد
#81   Posted: 1 Nov 2019 16:02
میسترس فراموش نشدنی
1398/8/9
ارباب و برده فتیش
سلام به همگی من سینا هستم.
این داستانی که میخوام براتون تعریف کنم اولن کاملن واقعیه و دومن که مربوط به اولین باریه که برای یه خانمی بردگی کردم. کلن جثه کوچیکی دارم.
راستش من از بچگی زیاد حس خاصی نسبت به این فضا ها نداشتم و اولین باری که این حس رو تو وجودم دیدم فک کنم ۱۴ سالم بود و اون موقع هم زیاد دربند این نبودم که حتما باید با کسی این حس رو شریک بشم.(ینی خودم خودمو شکنجه میدادم و تحقیر میکردم) تو این مدت کلن به پاهای خانما خیلی دیوونه وار علاقه مند شده بودم کلن توروز تمام زندگیم این بود می نشستم عکس های پاهای خانما رو نگاه میردم مخصوصن اونایی که جوراب توش بود و دیوونه اونا میشدم کلی کیف میکردم...
چن وقت گذشت (اوایل ۱۶ سالگیم) دیگه اینا جواب نداد و من مجاب شدم که این حسم رو نمیتونم تنهایی ارضا بکنم. اون اوایل دوست داشتم میرفتم کفشای همسایه ها و بعضی دخترا رو بو میکردم و لیس میزدم و خلااصه باهاشون و ازین کارا. اینم بگم خیلی محطاط بودم که هیچکس بویی نبره ازین حسم. چون خجالت میشکیدم.
دیگه روزا همین میگذشت و عطش منم هی بیشترو بیشتر میشد و ازین کلافگی درمونده بودم.
اوضاع همینجوری میگذشت که یه شبی تو اینستا که بودم یه پست دیدم که مرده پای خانمرو تو دهنش کرده بود. وقتی که رفتم کامنتا رو بخونم دیدم یه خانومی کامنت گذاشته و دنبال یه برده میگرده و تایمش جدید بود. فی الفور رفتم پیجشو تو دایرکت بهش سلام کردم و گفتم که برده‌ام .
بعد ازین پیام حدودن بیست دقیقه گذشت و هنوز سین نخورده بود، به این فکر افتادم که شایدم هیچوقت سین نخوره تو این فکرا بودم که دیدم سین خوردش . منم شدیدن مشتاق جواب پیامش بودم که یه چند دقیقه ای گذشت و خبری نشد.
رفتم بازم بهش دایرکت دادم هرکاری بخواین براتون انجام میدم و نوکرتون میشم و...
«چند ثانیه بعد»
سلام توله
سلام ارباب
اصل
سینا۱۶ تهرانم
خیلییی کمسنی که برو بچه جون برو
نه ارباب خواهش می کنم التماستون میکنم بزارید نوکری تون رو بکنم و زیر پاییتون باشم هر کاریم بخواید براتون انجام میدم فقط بزارید بردگی تونو بکنم.
تحملشو داری بچه.
بله ارباب قول میدم داشته باشم.
عکس از خودت و هیکلت
(بهش دادم)
گفت
قیافت بدک نیست ولی خیلی هیکلتت کوچیکه
ارباب با همین جثه کوچیکم با تمووم جونم در خدمت شمام.
شمارتو بزار، بهت زنگ میزنم.
شمارمو گذاشتم و رفت فرداش ساعت ۱۰ بود که زنگ زد و گفت که برا ظهر برم پیشش.
اسنپ گرفتم و اتفاقن جاشم زیاد دور نبود. دل تو دلم نبود میخواستم پرواز کنم همه جوره تو فضا بودم. رسیدم در خونه شون. در و زدم باز کردن. سوار آسانسور شدم اون تو رو خودم کلی ادکلن خالی کردم توی آینه هم خودمو نیگا میکردم و مرتب میکردم. میخواستم خوب بنظر برسم.
در آسانسور باز شد و درخونه هم باز بود و رفتم تو دیدم یه خانم جذاب با تاپ و شلوارک نشسته رو مبل به من نگاه میکنه.
من اصن مغزم هنگ کرده بود از جذابیتش. هیکلشم بد نبود یخورده گوشتی بود ولی خخیلی جذاب بود. با صدای گرفته سلام کردم و جواب ندادش. برای همین یخورده قدرت شو حس کردم. گفت لباساتو درار بزار همون جلو در. همین شد که جلوش شروع به لخت شدن کردم یه جوری بود حس خجالت و تحقیر بود. ایشونم خیلی جدی نیگا میکرد بالاخره که لباسو درآوردم. گفت بیا اینجا بشین(جلو پاهاش) یه صندل سبز هم پوشیده بود بالاک سبز کلن جذاب بود.
کنارش کلی وسیله بود مث قلاده و ازین شلاقای مخصوص و....
قلاده رو برداشت اورد که ببنده بهم . با دستش زیر چونمو گرفت سرمو کنترل میکردکه قلاده رو بندازه دور گردنم.
امروز زیاد کار ندارم باهات چون بعدش باید برم مهمونی
سرمو تکون دادمو:
شروع کن
از کجا مایلید شروع کنم؟
یدونه بدجور خابوند تو گوش راست که اصن انتظارشو نداشتم. شوکه شدم.
ازین به بعد میگم شروع کن باید از پاهام شروع کنی.
چشم ارباب
منم قبلن کلیپای اینجوری رو دیده بودم و بلد بودم تا حدی قصه رو
شروع کردم به بوسیدن پاهاشو صندلم هنوز تو پاش بود یخورده که نوک انگشتاشو ماچ کردم صندلارو درآوردم و شروع کردم انگشتا شو دونه دونه کردم و دهنم. بعد لای انگشتارو با زبون مث جارو اینور اونور کردم.
اومدم روی پا رو شروع کردم از انگشت تا مچ همینجوری که کارمو میکردم ایشونم کف پاهاشو میزاش رو سرم و میکشید. همینجوری رو چن دیقه رو پاها بودم که منو خوابوند رو زمین که صورتم رو به هوا باشه. بعد با پاهاش اومد رو شکمم. درد داشت مخصوصن که وزنشم بیشتر از من بود. فشارشم بیشتر میکرد. شکمم بیشتر تو میرفت بعدش یکی از پاهاشو رو گذاشت رو کیرم جوری که به تخمام هم فشار بیار درد و لذت باهم وجودمو گرفت. کیرمو داشت له میکرد و منم اه و ناله میکردم و اونم یه خنده ریزی میکرد. بعد اومد نشست روم ینی باسنشو کرد تو صورتم جوری که صورتم محو شده بود. میگفت بو کن. منم بو میکردم با تمام توانم. بعدش یدونه گوزید تو صورتم دستامو اوردم بالا که گرفت و گفت بشین حیوون اروووم باش
منم اطاعت کردم ولی داشتم خفه میشدم که یه نفس داد بعدش دوباره نشست رومگفت توله کسمو بلیس. شروع کردم به لیسیدن یه حس خیلی عجیب بود. واقعن مزه نداشت یجورایی جالب نبود بعد با دستش سرمو هول داد تو نفهمیدم چیشد یهو حس کردم که کسش داغه بعدش دیدم که شاشید تو صورتم نمیخوردمش چون دوست نداشتم.
بالاخره ول کرد سرمو و بلند شد. اومد دید که کلی شاش بیرونه. عصبی شد همینجوری فشم میداد: ازین فشا
مادر جنده اشغال. حیوون نجس . کونی . حرومزاده
اومد همینجوری میخوابوند تو گوشم منم ترسیده بودم جرئت نمیکردم کاری بکنم و خب کوچیکترم بود. انقدر زد که واقعا همه چی برا م تار بود و اونم سرمو از موهام گرفت میمالوند به شاشایی که رو فرشش هست. منم جون نداشتم دیگه.
_ دفه بعدی تا تهشو میخوری فهمیدی الاغ
منم جون نداشتم چیزی بگم سرمو تکون دادم.
گفتش
-آفرین حیوون.
اورد اینور و گفت دیگه دیرم شده بیا تمومش کنیم.
اورد اینور دستامو بست و پاهامو باز گذاشت. با پاهاش با کیرم و تخمام ور میرفت قشار میداد خیلی محکم. دیگه ارضام کرد و فکر میکردم ول میکنه . نخیر تو بیست دیقه فک کنم ۶ بار ارضام کرد دیگه داشتم میمردم.
گفت دیگه بسته توله باید بری خونتون.دستامو واکرد یخورده نشستم و بعدشم رفتم. خلاصه تا شب تو فکرش بودم واسم جذاب بود بالاخره قسمتی از رویاهای زندگیمو تونستم ببینم. بعد اون تا چند ماه همینجوری میرفتم خونش و بردش شده بودم. دیگه عادت کرده بودم بهش.
یهو یروز دیگه ندیدمش نه زنگی زد و هیچی رفت و دیگه ندیدمش و نفهمیدم چیشدش
دیگه خونشم نمیتونستم برم میترسیدم با خودم میگفتم شاید دستگیر شده چمیدونم. دیگه جرئت نکردم برم طرفای خونه ه. دیگه تقریبن بیخیالش شدم.
دیگه اون موقع تازه داشت ۱۷ سالم میشد تا الان دیگه با کسی شریک نشدم. البته چون حوصله پیدا کردنشو ندارم.
این داستانم برای حدودن دوسال پیشه که میتونستی راحت پارتنرتو پیدا کنی حالا از هرجایی. دیگه الان هیچ جای درست حسابی نیست اینستا هم که نابود شده.
منتظر نظراتتون هستم.
nemidonam in chie
 
     
  
 مرد
#82   Posted: 1 Nov 2019 16:10
عمه مادرمو گایید


سورنا هستم ۱۹ ساله یه عمه داشتم به اسم عمه اکرم ۳۷ سالش بود و خیلی پررو همیشه باهام لج بود چون من از مامانم تو دعواهایه خانوادگی دفاع میکردم و باهاش بد بودم اونشب خونه مادر بزرگم بودم عمه اکرمم اونجا بود اصن حوصلشو نداشت باز متلکاش بهم شروع شد به یه بهونه ای از اونجا زدم بیرون و رفتم سمت خونه وسطای راه که بودم تو تاکسی حس کردم گوشیمو نیاوردم دستمو بردم تو جیبم هوررییی قلبم ریخت گوشم جا گذاشته بودم سریع به یارو گفتم نگه داشتو پیاده شدم یه دربست گرفتم و برگشتم که گوشیو بردارم وقتی رسیدم عمم نبود گفتم من گوشیمو جا گذاشتم مادربزرگم گفت عمت گوشیتو برد گفت بهش بگو بیاد خونه ما که نزدیکتره بگیره وایییی بدبخت شدم تو دلم گفتم بدبخت شدی رفت آخه به علت مشکل جنسی و اینکه سکس نداشتم گی میکردم و شمارم رو یه شبکه بود و بکن ها و فاعل ها بهم زنگ میزدن و اس ام اس میدادن فقط کافی بود پیامامو باز کنه بعد بدو دربست گرفتم و رفتم در خونه عمم زنگ زدم گفت بیا بالا رفتم تو گفت بیا تو بشین گفتم نه عمه اومدم گوشیو بگیرم گفت بیا تو بهت میگم کارت دارم دیگه مطمن بودم فهمیده رفتم تو و مثه یه موش نشستم یه ذره نگام کرد گفت خاک تو سرت کنن سورنا گفتم چرا عمه گفت خودت بهتر میدونی کثافت گفتم:چیو بهتر میدونم مکالماتیو که ضبط کرده بودمو گذاشت مکالمه اینجوری بود من تو سکس تل داشتم کون میدادم به یه پسری و از مادرم میگفتم براش آخه اون لحظه خیلی حشری بودم نگام میکرد و سرشو تکون میداد میگفت خاک عالم تو سرت بدبخت آخه برادر من چه گناهی کرده که باید یه همچین پسر کونیی گیرش بیاد هیچی نمیگفتم از ترس اینکه به کل فامیل لو بده مثه سگ ازش میترسیدم و فقط شرمنده بودم اومد جلو دوتا سیلی زد تو گوشم که صورتم سرخ شد گفتم عمه نزنید توروخدا گفت خفه شو کثافت مایه ننگ خاک تو سرت من اگه جایه بابات بودم میکشتمت حیوون و یه چک دیگه زد پس گردنم میزد و موهامو گرفت تو دستش و تف کرد تو صورتم آب دهنش رو صورتم سر خورد و دوبار تف کرد رو چشمام گفت اشکال نداره آدمت میکنم یا خودم آدمت میکنم یا به همه تو فامیل میگم که اونا آدمت کنن چطوره هان ؟؟ کدومشو انتخاب میکنی گفتم شما ادبم کنید گفت آهان خوبه سرمو گرفت و خوابوند صورتمو زمین کف پاشو گذاشت رو صورتمو گفت کثافت بی شرف زیر پاهام باش رفت و وایساد رو صورتم صدام در اومد اشکم در اومد گفت کثافت زیر پایه من بودن بهتر از زیر کیر یه مرد بودنه خاک تو سرت خاک تو سره مادره جندت کفه پاشو رو لبام گذاشت و گفت ببوس کف پاشو آروم بوسیدم گفت ببوس بچه کونی بوس میکردم گفت حالا کف پامو لیس بزن گفتم عمه توروخدا پاشو رو گردنم گذاشت و فشار داد گفت لیس میزنی یا بکشمت جیغ و داد میکرد از ترس گفتم چشم عمه زبونمو میکشیدم کف پاش و کف پاشو لیس میزدم گفت بخور مادر سگ بخور کونی لیس بزن کف پامو لیاقتت همینه انگشتایه پاشو تو دهنم میکردو من میک میزدم پاهاش مزه عرق میداد بلندم کرد گفت چرا انجوری شدی چرا کونی شدی گفتم عمه آخه دختر سراغ ندارم گفت خب برای چی با آبرویه ما بازی میکنی اگه کسی بفهمه من چطور سرمو بالا بگیرم گفتم دیگه نمیکنم عمه گه خوردم گفت نیازتو به کون دادنو چیکار میکنی گفتم هیچی عمه گفت پاشو لخت شو ببینم چیکار کردن با کونت حال بحث نداشتم میدونستم نمیتونم رو حرفش حرف بزنم لخت شدم گفت قمبل کون کردم انگشتشو گذاشت رو سوراخ کونمو آروم با یه ذره تف کرد تو کونم گفتم چیکار میکنی گفت دارم میبینم چه قد گشاد شده گفتم نکن عمه گفت خفه شو تو که به کلفترش عادت داری کونی منم خفه شدم دوتا انگشت کرد تو کونم و بعد سه ته عقب جلو میکرد یه موز پلاستیکی برداشت با دستمال پاکش کرد و کردش آروم تو کونم حس عجیبی بود تا حالا به زن کون نداده بودم محکم فشار میداد و عقب جلو میکرد میگفت چیه خوشت اومده خاک تو سرت خاجه حرمسرا بچه کونی از اون ننهی جندت بهتر از اینم در نمیاد و عقب جلو میکرد گفت وقتی میکردنت چی میگفتی کونی بگو منم آروم آه و ناله میکردم عمم میکردو من آه میکشیدم ده دقیقه منو کرد بعد بلندم کرد گفت کونت که گذاشتم یه کار دیگه اگه بکنی آبروت نمیره. یه چیزی باید بخوری یکم تلخه اولش فک کردم سمه اما گفت نترس مشروبه میپاچه تو دهنت فقط قورت میدی تن تن گفتم چشم یه چشم بند آورد و چشامو بست هیچیو نمیدیدم گفت دهنتو باز کن باز کردم یه چند دقیقه بعد یه چیزی پاچید تو دهنم داغ بود و تلخ و شور منم تند تند قورت میدادم انقد خوردم تمومم نمیشد یه ذره که خوردم بقیشو پاچید رو صورتمو موهام چشم بند باز کرد باورم نمیشد عمم لخت بود شلوار پاش نبود یه کس سفید با کلی پشم دیدم که از کسش قطره های شاش میچکید خندید و گفت شاشمم خوردی بچه کونی یادت باشه از الان تو خر و سگ منی هرچی بگم باید گوش بدی دیگه هم از اون ننه ی جندت طرفداری نمیکنی در افتادن با اکرم این نتیجشه گریم گرفت چه قد تحقیرم کرده بود کثافت هیچی نگفتم و گوشیمو گرفتمو با سرشکستگی از خونش رفتم بیرون.
nemidonam in chie
 
     
  
 مرد
#83   Posted: 2 Nov 2019 20:02
زیبایی خلقت (۱)

فتیش دنباله دار
اول میخوام یه «مقدمه» کلی بگم که توصیه میکنم بخونید ولی اگه نخواستید هم نخونید و برید سر «اصل مطلب »
«مقدمه»: چند تا نکته رو باید خدمتتون یادآور بشم: ۱. اینجا قراره یه داستان گفته بشه و ممکنه سبک مورد علاقه شما نباشه پس اگه مخالف خیانت و روابط نا مشروع و یا فتیش پا هستید همین الان تذکر میدم که اصن نرید پایین تر. ۲. فتیش پا خودش شامل چندین گروه میشه که این داستان قرار نیست از بوی بد پا یا عرق پا تمجید بشه بلکه در اینجا پا بعنوان یک اندام جنسی زنانه مثل کس و ممه استفاده میشه. (واسه اونایی که میگن پا هم شد جنسی؟! بگم که من به شخصه واسم کون به جز مجرای خروج گوه اصلا تعریف دیگه ای نداره ولی دیگه قرار نیست برم هر کی کون دوست داره فحش بدم). ۳. لطف کنید یا داستان رو دقیق بخونید یا کلا ولش کنید چون بار ها دیدم نویسنده چیزی رو توضیح داده و درست هم گفته بعد یه عده اومدن تهش رو خوندن و میگن فلان چیز از کجا اومد؟! و ... ۴. ممکنه جایی ایراد نگارشی یا تکرار واژه بشه که الان میگم قرار نیست متن من کتاب درسی باشه و بعد خوندن این داستان برید سر جلسه امتحان ۵. اگه قرار باشه من راوی یه سکس عادی باشم که هر روز داره تو خونه هاتون اتفاق می‌افته مسلما جذابیت دادن بهش غیرممکنه و داستان من احتمالاً برای گروهی یک فانتزی خواهد بود پس با تکرار مورد ۱و۲ میگم که اگه مخالف سبک درج شده برای داستان هستید و باش حال نمیکنید «لطفا دیگه از این پایین تر رو نخونید!»


«اصل مطب»
من اسمم سروش هست و الان بیست سالمه. موی مجعد مشکی دارم و قیافه عادی و بدن عادی ۸۰ کیلویی و قد عادی ۱۸۵ (مث اکثر مردم ایران). پارسال کنکور دادم و خداروشکر اون رشته ای رو که میخواستم تو شهر خودمون قبول شدم. الانم مشاوره کنکور میدم و همچنان سینگل. من یه پسر دایی دارم به اسم رامین که اونم امسال کنکور داره. و جدا از کنکور خب ما همسنیم و رفیق. ولی امسال رابطمون بیشتر شده چون من پیگیر درساشم و هفته ای یکبار حداقل میاد خونمون یا میرم خونشون. مادر رامین که اسمش رویاست از اوایل بلوغ شده بود عشق زندگی من! البته تفاوت سنی من و زندایی کم هم نیست فک کنم حدود ۳۵ سالش باشه ولی خب جوری به دل من نشست که من نمیتونم به هم سنای خودم نگاه کنم! خاله رویا (همه زندایی ها اقوام مادریم رو خاله صدا میزنم) هم منو خیلی دوست داشت (نه اونجوری!) و بشدت برام احترام قائل بود که منم متقابلاً همینجور بودم. ولی خب به خاطر صمیمیتی که داشتیم حجاب و اینا رو اصن جلو من نداشت و با تاپ و شلوارک هم جلوی من میومد. (البته جلو داداش بزرگمم که زن و بچه داره همینجوره!) و کلا خانواده ما زیاد رو این چیزا حساس نیستن. (مثلا با دختر خاله هامم روبوسی میکنیم و..) خلاصه رویای من زن ایده آلی بود که هنوز شبیهش رو پیدا نکردم. سفید، قد بلند (نسبت به بقیه خانما) سینه های نسبتا بزرگ، تو پر و باسن بزرگ. وزنش حدودای ۷۰ میزنه. و مورد حساسیت برانگیز من پاهاش بود... سایز حدودا ۳۷ یا ۳۸ با یک قوس ظریف زنونه (کیر خورش محشر بود). من کل توجهم به پاش بود که یه روز کیرمو بذارم لاش...
یه روز که قرار هفتگی با پسر دایی داشتم رفتم خونه دایی... ساعت حدود ۹ صبح پنج شنبه بود و هوا هم خنک بود. در زدم رویا جانم پشت آیفون گفت کیه: گفتم: منم زندایی! گفت: ها تویی سروش جان! بیا تو... رفتم و بعد سلام احوال پرسی رفتم اتاق رامین. نبودش، گفتم کجاست این پسر؟ گفت: مدرسشون کلاس جبرانی واسشون گذاشتن.
+ ای بابا خب حداقل خبر می‌داد الاف نمیشدم!
شرمندت بخدا. خودشم نمیدونست مدرسه ساعت ۸ زنگ زد، عجله ای رفت.
+ پس دایی کجاست؟
رفته سر ساختمون، اومدن آسانسور نصب کنن.
+ خب پس من برم دیگه.
نه. بمون کارت دارم
+ چیکار؟
بیا بشین!
و خودش رفت نشست رو مبل...
منم رفتم مبل کناریش که زاویه ۹۰ درجه باش داشت، نشستم.
خب بگو وضعیت رامین چطوره؟ درساش خوب میره جلو؟
+ به امید خدا آره ولی هنوز خیلی کار داره.
امیدی بهش هست؟
+ آرررره خاله‌. نصف هوش تو رو هم داشته باشه همین فرمون بره جلو کار تمومه!
ایشالا.
+ ایشالا
اگه نتیجش خوب بشه یه شیرینی خوب پیش من داری!
+ اختیار داری خاله. قبولی رامین خودش بهترین شیرینی واسه منه!
خندید و پاش رو گذاشت روی پای دیگش بصورتی که دامنش یه کم رفت بالاتر و ساق پای سفید و اصلاح شدش نمایان شد...
نا خودآگاه حدود ده ثانیه خیره شدم و سکوت حاکم شد...
سرووووششششش!
و دامنشو کشید پایین تر که بپوشونه قسمت ها نمایان شده رو
+ بله خاله؟!
یه سوال دارم از خودت!
قلبم داشت میومد تو حلقم... و با استرس گفتم: بفرما
میدونی که من مدتیه متوجه نگاهت شدم و میدونم طبیعی نیست!
+ چی؟
تا اینجایی نصف نگاهت پایینه! داری پای منو دید میزنی؟!
+ نه بخدا!
بله! بالاخره گاو که نیستم!
چند ثانیه سکوت...
نترس حالا! اگه دوست نداشتم دیگه نمی‌داشتم بیای اینجا.
+ مگه دوسم داری؟
خندید و گفت نه اونجوری!
چند ثانیه سکوت...
ولی شایدم یکم تو دلم جا باز کرده باشی...
اینو که گفت یهو برق از سرم پرید و پریدم هوا گفتم: یوهوووو! سریع خودمو انداختم روش و بوسیدمش. بیست ثانیه بدون نفس گرفتن فقط لباشو خوردم و بعد ازش جدا شدم و با نگاه کردن به هم دیگه زدیم زیر خنده. هر دو بلند شدیم و چهره به چهره تو چشماش زل زدم و مو های رنگ بلوند زده پریشونش رو از تو صورتش کنار زدم و این بار با هیجان بیشتر و نفس های تند تند لباشو میخوردم و اونم همکاری میکرد... پیشرفت کرده بودیم و بوسه ها رسیدن زبون هامون و با شدت میبوسیدمش...
هم بار اولم بود که کسی رو میبوسم هم اونی که داشتم میبوسیدم عشق زندگیم بود واسه همین قلبم به شدت تالاپ تولوپ میزد و داغ داغ شده بودم.
یه دستمو گذاشتم زیر کونش یکی هم پشت کمرش و سعی کردم بغلش کنم و اونجوری که همیشه میخواستم ببوسمش. ولی اصلاً زورم نرسید و اونم تا متوجه شد زد زیر خنده!
گفت: بیا بریم تو اتاق خواب رو تخت
..
رفتیم و از پشت خودشو انداخت رو تخت و منم رفتم روش... بازم لباشو خوردم (بخدا سیر نمیشدم و هنوزم دلم میخوادش) یه بلوز راحتی پوشیده بود که یه کم زدمش بالا و شروع کردم از زیر نافش رو بوسیدم تا بالاتر... بلوز رو جمع کردم بالاتر و ممه هاش از نمایان شد... البته نه کامل چون هنوز کرست داشت ولی چون ممه بزرگ بود بخش زیادیش بیرون بود. دو دستی ممه هاشو گرفتم و گفتم جووننننن. کسی که اینارو بخوره دیگه هیچ غمی براش نمیمونه! طاقتم تموم شد و بلوزش رو کامل در آوردم بعد سوتینش که گیره ای بود رو هم باز کردم و انداختم کنار...
الان دیگه ممه های یار با کیفیت فول اچ دی جلوم بود... سفید، گرد، نیپل های صورتی با اندازه نرمال و نوک حدود یک سانتی... اول سرمو کردم بین جفت ممه هاش و از همون خط وسطش لیسیدم تا کانون عشق... گرفتم مکیدم و بوسیدم و اونم تنها کاری که میکرد نوازش سر من بود و نفس های عمیقش که همین منو حشری تر می‌کرد...
شاید از اولش که اومدیم رو تخت تا اینجا حدود چهار یا پنج دقیقه گذشته بود و گفتم: میدونی که الان وقت چیه؟! خندید و گفت: فتیش مسخره «جنابعالی»
خندیدم و گفتم: چرا مسخره؟ این پاهای سکسی تو هر مردی رو به زانو در میاره!
خب شروع کن، مرد حشری.
+ البته هنوز پسرم!
ای بابا! حتماً تا الان تو جق خفه شدی!
+ تقریباً
و رفتم پایین... پا هاشو گرفتم دستم و اول سرمو کردم بین کف پاهاش و بعد هر دو پاشو بوسیدم...
بوی صابون میداد. و شروع کردم لیسیدن پاهاش... از انگشتاش تا کف و پشت و قوزک رو بوسیدم و لیسیدم...
نگاش که میکردم چمشاشو بسته بود و انگار یه جور ریلکس میکرد...
یواش و بدون اینکه متوجه بشه شلوارمو کشیدم پایین و کیرمو در آوردم...
پاهاشو به هم چسبوندم و قوس هر دو پاش با هم شد اونی که میخواستم و کیرمو گذاشتم لاش... یهو چشماشو باز کرد و با تعجب گفت: چی؟! مگه اول نباید اجازه بگیری؟!
گفتم: خب. اجازه هست؟!
بیار اول دستم بگیرمش...
رفتش پیشش و گرفتش. اول خندید و بعد گفت: اینو میخوای باش چیکار کنی؟!
یهو انگار یه سطل آب یخ ریختن رو سرم!
+ اونقدرام کوچیک نیستا! یه چهارده پونزده سانتی میشه!
باشه. ولی واسه من کمه!
+ جبران میکنم
ببینیم
هنوز دامن پاش بود که رفتم تو دامنش (!) و رون لیسی و کس مالی از رو شورت رو سرلوحه کارم قرار دادم...
شورتش سفید نخی بود که به چشم به هم زدنی دراورمش و کس لیسی رو بصورت حرفه ای شروع کردم. هنوز دامنش پاش بود و یه کم تاریک که خوشم نمیومد. دامنشو هم دراوردم و حالا رویای زندگیم محقق شده بود...
رویای عزیزم لخت لخت جلوم دراز بود و منم که کس لیس بالقوه بودم حالا فرصتشو داشتم این قدرت جادییمو بالفعل کنم.
پس لنگ هاشو از هم باز کردم و یه ماچ انداختم وسط کسش و گفتم: من فدای تو، به جای همه گل ها تو بخند!
رویا هم لبخند زد و گفت: جای کس نمک بازی، کارتو بکن!
زبون عضلانی رو انداختم وسط شیار کسش و اونقد لیسیدم که به معنای واقعی کلمه سرخ و خیس شد...
چیزی که تصورشم نمیکردم، کسش پر خون شده بود و برجسته و تقریبا سفت.
از اون طرف زندایی جیگر ما هم آههههه و اوووووهههههه و سروششششش سروشممممممم بود که از دهنش نمیفتاد و هی پیچ و تاب مینداخت به بدنش...
این منظره رو که دیدم گفتم: ای جووونم!
با خودم گفتم این زندایی که الان سالهاست همین یه پسرو داره لابد بچه دار نمیشه و یواش کیر به شدت شق کردمو گذاشتم لا کسش و یهو زندایی به خودش اومد گفت چیکار می‌کنی؟
گفتم: نکنم؟!
همینجوری الکی؟! کاندومت کو؟
+ قرار نبود که من بیام اینجا بات بخوابم ک! بعدشم مگه تو یچه دار میشی اصن؟!
اینو که گفتم یهو بهش برخورد و گفت: مگه من چمه؟ ما خودمون توافق کردیم تا رامین نره دانشگاه اقدام نکنیم واسه بچه!
+ خب پس کاندومای دایی کجاست؟
مسئله همینه. ما سالی یه بار هم به زور سکس داریم!
+ چرا خب؟
دیگه ما سنمون یکم رفته بالا وقت و انرژی جوونی هم رو نداریم.
+ ماشالا اوج جوونیته که زندایی!
من آره. ولی داییت الان ۵۵ سالشه!
(پسرای گلم سعی کنید سن بالا ازدواج نکنید که اینقدر تفاوت به وجود نیاد)
+ حالا عیب نداره. کنترل میکنم نریزه تو!
یه کم خودشو شل کرد و لنگ هاشو انداخت دورم...
منم رفتم روش و دول کوچولومو انداختم توش و یواش یواش عقب جلو میکردم...
(یه مشکلی که بود کیرمو نمیدیم و چون کوچولو بود یه کم میاوردم عقب کلا میومد بیرون). با این حال رو ابرا بودم و نمیفهمیدم زمان چقد گذشته و همینجور که نفسمو میبوسیدم تلمبه میزدم... خیلی سرعت پایین! (الان میگن اینکه رویا بود چطور شد نفس؟!)
شاید دو دقیقه بیشتر نگذشته بود که کوچولوی من با کس آشنا شده بود که آمپر چسبوند... کیرمو درآوردم و ده ثانیه کلا مکث کردم.
چی شد؟
+ داره میاد!
خب بیا اینجا
رفتم کنارش... کیرمو کرد دهنش و یه کم که خیسش کرد شروع کرد برام جق زد و آبم اومد که واقعاً حجم بالایی داشت جوری که احساس تنگی نفس شدید بهم دست داد و کل کمرم یهو خالی شد...
افتادم روش (البته نه بصورتی که بهش فشار بیاد) و سرم رو ممه هاش بود که آروم شدم... و بعد یه دقیقه که بلند شدم دیدم رویام داره لبخند میزنه.
گفت خب حالا پاشو کثیف کاریتو تمیز کن.
صورتش، موهاش، بالش زیر سرش و ملحفه که با دستمال و اینا نمیشد کاریش کرد!


پایان بخش اول
ببخشید که انقدر طولانی شد. این داستان مال دو هفته قبل هست و میخواستم کل جزییات رو تشریح کنم.
ما اون روز حدود یک دقیقه بعد(!) کار رو ادامه دادیم و قصه تازه شروع شده.
با توجه به بازخورد ها تصمیم میگیرم بخش بعد رو آپلود کنم یا نه.
ضمناً شاید بگید فوت فتیشت خیلی کم بود، بله حرف شما درسته! چون همونطور که گفتم من بصورت افراطی فتیش نیستم و اولویت اولم «کس یار» هست.
nemidonam in chie
 
     
  
 مرد
#84   Posted: 2 Nov 2019 22:57
پاهای خیس دختر خاله

دختر خاله فوت فتیش
اول از همه خودمو معرفی میکنم من دانشجو ترم سه حقوق هستم بیست سالمه بدنمم یکم ورزشیه چون فوتبال بازی میکنم.یه روز که سر کار بودم دختر خالم زنگ زد گفت میخوایم بریم لواسون ویلا گرفته چند تا از دوستاشم با دوست دختراشون هستن گفتش من تنهام تو بیا با هم باشیم خوش میگذره منم گفتم سر کارم بابا کار دارم دوساعت دیگه فعلا اینجام گفتش چس نکن دیگه بیا منم با صاحب کارم صحبت کردم زود تر برم رفتم دنبال دختر خالم با هم رفتیم لواسون اونجا که رسیدیم چون استخر هم داشت کفششو در اورد با دمپایی میچرخید خلاصه همه مست کردنو ما هم خوردیم یکمم رقصیدیم منم همش چشمام دنبال پا بود .دختر خالم از خونه پا برهنه دویید رفت تو آب هی به منم گفت بیا نرفتم چون آبش سرد بود خواست از اب بیاد بیرون بره تو خونه گفتم هیچی پات نیست پات کثیف میشه همون طوری نیا تو وایسا برم دمپاییتو بیارم گفت نه نمیخواد پام سردش میشه کفشمو بیار کفششو اوردم براش گفت من دستم خیسه تو پام میکنی گفتم باشه اومد کفشو پاش کنم گفت احمق کفشم خراب میشه اول جورابو پام کن اومدم جورابو پاش کنم گفت نه پام خیسه جورابمم خیس میشه برو حولتو بیار من حوله نیاوردم گفتم من با اون حوله صورتمو خشک میکنم تو میخوای پاتو خشک کنی گفت دلتم بخواد گفتم حوصله حوله اوردن ندارم خدایی از تو جیبم دستمال کاغذی در اوردم گفتم بشین رو صندلی خشکش کنم بعد با دستمال کاغذی خشکش کردم دیدم تیکه های دستمال کاغذی چسبیده به پاش گفت ای بابا یه کارم بلد نیستی انجام بدی برو حولتو بیار دیگه خوب خودمم میخوام خشک کنم برا پام نمیخوام بالاخره رفتم حولمو اوردم دادم بهش دیدم خودشو خشک کرد حولرو انداخت زمین با پا رفت روش گفت دیدی چیزی نشد منم حرصم گرفت ولی میخواستم کفششم پاش کنم حداقل به پاش دست بزنم گفتم اره چیزی نشد اصن بزار خودم برات خشکش کنم گفت عه بچه خوبی شدی افرین منم رفتم پاشو گرفتم دستم با حوله خشکش کردم گفت لای انگشتام هنوز خیسه منم غرورم داشت خورد میشد ولی این گرایش فوتفتیش ولم نمیکرد گفتم چشم گفت امشب مست کردی چقدر خوب شدی یادم باشه همیشه با خودم مشروب بیارم وقتی پیش تو ام منم پاشو کامل خشک کردمو جورابشو پاش کردم همشم پاشو تو دستم میگرفتم یکم حال‌ کنم کفشمم پوشیدمو رفتیم تو تراس نشستیم حکم بازی کنیم واقعا داشتم روانی میشدم که پاهاشو نمیتونم لیس بزنم گفتم بیا شرطی بازی کنیم هر کی باخت پای اون یکی رو لیس بزنه گفت وااا نه سر شامی چیزی باشه حداقل گفتم خوب کسی که باخت پای اون یکی رو بوس کنه گفت تو مستی حالیت نیست میخوای از من انتقام حولتو بگیری نمیدونست من میخوام از قصد ببازم فکر میکرد میخوام ببرمش انتقام بگیرم خلاصه گفتش باشه هر کی باخت پای اون یکی رو بوس کنه بازیو شروع کردیم دست اول از بس خنگ بود باخت منم گفتم ای بابا به جای این که ببازم دارم میبرم خلاصه دستای بعدو باختم دو دست دیگه مونده بود بازی تموم شه گفت من خیلی خوابم میاد برم بخوابم گفتم بیا بازی کنیم الان تموم میشه گفت نه خیلی خوابم میاد و رفت تخت ها هم همه دو نفره بود ما رفتیم بخوابیم دیدم تا سرشو گذاشت رو بالشت خوابش برد منم حشرم زده بود بالا فقط پاشو میخواستم نمیدونستم چیکار کنم از طرفی هم میترسیدم بهش بگم یا بفهمه فوتفتیش دارم خلاصه رفتم زیر پتو بر عکس شدم صورتم دقیقن جلو پاش بود یکم پاشو بو کردم دیدم بوی خاصی نمیده دماغمو اروم گذاشتم بین انگشتای پاش اروم نفس میکشیدم خیلی استرس داشتم نمیخواستم هیچکس بفهمه این گرایشو دارم خلاصه کم کم یه بوس کردم پاشو قلبم اومد تو حلقم گفتم اگه بفهمه چی نظرش راجع بهم عوض میشه خلاصه ترسیدم دیگه جلو برم برگشتم تا نزدیکای صبحم خوابم نبرد. فرداش صبح اتفاقی نیوفتاد تا اخر شب دوباره همه مست کردن قرار بود فردا ظهر ویلا رو تحویل بدیم دیگه فهمیدم اخرین فرصتمه دختر خالم رفت تو آب منم باهاش رفتم هی دنبال بهونه بودم به پاهاش دست بزنم بهش گفتم من پاهاتو میگیرم تو با دست شنا کن ببینم میتونی گفت باشه پاشو گرفتم اون شنا کنه دیدم دو بار تلاش کرد نتونست ای بابا به هر دری میزدم نمیشد گفتم بیا پاهاتو تو آب تکون بده استوری بگیر گفت فکر خوبیه باشه بعد اومدم از پاش فیلم گرفتم گفت خوب با گوشیه من بگیر گفتم خوب برات میفرستمش دوربین من بهتره بعد از پاهاش فیلم گرفتم براش فرستادم بعدش از آب اومدم بیرون رفتم حولمو براش اوردم گفتم بیا خودتو خشک کن اگه خواستی پاهاتم برات خشک میکنم گفت ایول معلومه مشروبه دوباره گرفتت رفتم دوباره پاشو خشک کردم دمپایی پوشید رفتیم که بخوابیم منم رفتم تو گوشیم اومدم پست بزارم چشم افتاد به فیلم پاهاش تا اومدم فیلمو ببینم دختر خالم گفت میخوام بخوابم نور گوشیت اذیتم میکنه منم گفتم باشه رفتم تو دست شویی فیلمو پلی کردم از بس محو پاهاش شدم میخواستم خودمو بکشم که نتونستم کاری کنم یه پاهای خوشگل با لاک سفید که واقعا خوردنی بود نزدیک صد بار فیلمو دیدم کیرم داشت منفجر میشد وایستادم کیرم بخوابه تا برم بیرون چون دوستاش و پسرا بیرون بودن.بعدش اومدم بخوابم باز چشمم به پاهاش افتاد از پتو زده بود بیرون دیگه حرکاتم دست خودم نبود رفتم کف پاشو بوس کردم دیدم این طوری نمیشه آب از سرم گذشته بود اونم مست پاره بود زیاد حالیش نبود گفتم نمیفهمه زبونم در اوردم کشیدم کف پاش چند بار کشیدم لای انشگتاشو زبون زدم شصت پاشو میک زدم روی پاشو که داشتم لیس میزدم یه هو گفتش باز تو مشروب خوردی فاز خدمت کردن گرفتی منم خشک شدم سر جام بعدش دیدم فهمیده اومدم گرفتم بخوابم گفتم الان میگه ادامه بده دیدم چیزی نگفت منم خوابم نمیبرد از اینم ناراحت بودم فهمید دارم پاشو لیس میزنم ولی از اینم خوشحال بودم اخر سر یه کاری کردم بالاخره خوابم برد فردا هم چیزی نگفت شایدم به روم نیاورده بعدشم رفتیم خونمون.
nemidonam in chie
 
     
  
 
#85   Posted: 3 Nov 2019 12:04
دوستان علاقمند به بوئیدن و بوسیدن و لیسیدن جوراب شیشه ایی خانومای خوشگل
سلام
روزتون خوش
عزیزانی که برای خوندن این داستان تشریف میارن قبل از هر چیز ازتون خواهش میکنم اگر این حس رو دارید بخونید اگر ندارید لطفا وقت خودتون رو هدر ندید جون برای کسایی که این حس رو ندارن شاید مسخره بیاد و ...

من بابک هستم 28 سالمه و از 7-8 سالگی بشدت به پاهای خانوما حس داشتم بالاخص بوئیدن جوراب شیشه ای خانوما ...البته نه هر خانومی .خانومایی که جوان باشند و پاهای زیبا و انگشتان ردیف و ناخن های صاف . حالا ادامه ماجرا :
خونه پدری من 6 طبقست و توی هر طبقه 2 واحد بنا شده یکی از واحدها دست منه و خونه مجردی منه که میشه واحد 2 در مجاورت من یعنی واحد 3 از بیمارستانی که توی شهرمونه برای پانسیون 2 تا خانوم دکتر اجاره شده
خانوم دکترا معمولا یکیشون همیشه هست و یکیشون رفت آمد داره اون یکی که همیشه هست گاهی برای کارهای ضروری منو صدا میکنه و براش انجام میدم مثلا کولری ....کلید برقی .....یا زمستون لوله بخاری و .. و ...
البته فقط زمانی که خانوم دکتره تنهاست این خانوم دکتره یه خانوم 32 سالست بسیار خوشگل که گویا 2 سالی رو به عقد گذرونده ولی جدا شده.
من اصلا قیافم به سنم نمیخوره و قیافم بچه تر نشون میده قد بلندی دارم و تغریبا به گفته دیگران خوش تیپم.

از بچگی من بوییدن جورابای خانومهای جوون رو دوست داشتم بیش از اندازه هم دوست داشتم و لذتی برام داشت وصف ناپذیر خلاصه این خانوم دکتر هم دست بر قضا جوراب پوش بود اونم از نوعی که منو دیوانه میکرد توی رفت و آمدها به خونش جهت انجام کارهایی که داشت یکی دوبار موفق شدم جورابشو بدزدم واااااااااای چه شبی داشتم اون شبایی که جورابشو میدزدیدم وسطای شب میرفتم کفششو هم میاوردم توی واحد خودم و تا صبح وااااااای.

تا اینکه توی یکی از این شبا که کفش جابجا میکردم این موضوع رو متوجه شد فقط نگاهم کرد و منم با خجالت سرمو انداختم و رفتم توی واحدم اون شب گذشت
یه 2.3 روزی افتابی نمیشدم جلوش تا اینکه وای فای خونش قطع شده بود البته خودم مسببش بودما ........اومد و زنگ واحد منو زد و منم رفتم و ماجرا رو گفت و گفتم باید بیام ببینم و چک کنم خلاصه رفتم واحدش و اون شب برای اولین بار دولا شده بودم زیر تختش به دنبال سیم تلفن مثلا اونم جلوم ایستاده بود و با تلفن حرف میزد و پاهاشم یکی رو به اون یکی تکیه داده بود و منم که دولاشده زیر تخت تونستم صورتمو بیارم نزدیک پاهاش
وااااااای که بوی پاهاش دیوونم میکرد نمیتونستم بلند شم
همونطوری انگار خشک شده بودم که وقتی که اون چرخید به طرف من قشنگ این صحنه رو دید یه قدم رفت جلوتر و منم دیگه ادامه ندادم و خلاصه وای فای رو براش درست کردم
و توی این فاصله آی دی تلگرامشو تونستم پیدا کنم بلافاصله از توی خونه خودم با یه آی دی غریبه شروع کردم باهاش چت کردن ابتدا نمیشناخت و منو با یکی اشتباه گرفته بود و ... و ...
تا جایی رسید که چون الان من یه غریبه بودم و روم هم باز بود حرفو رسوندم به پا و جوراب و .....البته 3.4 شب کشید تا به اینجا برسه و همه حالتهای خودمو در قالب اون غریبه عنوان کردم از سوالایی که ازم میپرسید مشخص بود که داره به ماجرای من فکر میکنه و از اونجایی که خودش پزشک بود یه چیزای کمی در مورد فتیش میدونست
تا اینکه چند روز گذشت یه شب من دیدم یه کفش پاشنه بلند مال خودش مشکی رنگ داخل جاکفشیشه و یه جفت جورابم داخلشه درب ورودی خونه من و ایشون کاملا کنار هم بود میدونستم که ممکنه تله باشه و اون شاید داره از چشمی در میبینه ولی من بی اعتنا بلافاصله کفشو و جورابارو آوردم خونه خودم ساعت حدود 11.30 شب بود
همین پشت در خونه خودم داشتم با ولع بو میکشیدم که یهو دیدم یکی داره با انگشت میزنه به در خونه من
سریع از چشمی نگاه کردم دیدم همین خانوم دکترست واااای حالا چی میگفتم اول خواستم باز نکنم ولی دیدم داره میزنه به در البته خیلی آروم درو باز کردم یه نگاه به من کرد
و اولین جمله ای که گفت .....کی پیشته ؟؟
گفتم هیچ کس درو خودش باز کرد اومد داخل
حالا من با دست راستم کفشش و جورابش توی دستم همینطوری هاج و واج گفت به به میبینم که کفش من اینجا مهمونی اومده ؟؟
قرمز شدم و دروباز کردم گذاشتم توی جاکفشیش تا اومدم درو ببندم گفت برش دار بیار چرا گذاشتیش حالا من خودمو به خنگی زده بودم دوباره گفت کفش و جورابمو بیار امشب باید ببینم چی میگذشته بین کفش و جورابای مفقودی من با تو !!!!!
آوردم و اونم روی کاناپه جلو tv نشسته بود یه چشمم به پاهاش بود که اون انگشتای ردیف و اون ناخن های ردیف و لاک خورده یه چشمم به کفش و جورابایی که جلو در بود
و توی ذهنمم به بوی جوراباش که چه لذتی به من داده بود
خلاصه شروع کرد و از من سوال و جواب و علت رو جویا شد و منم کامل توضیخ دادم گفت شنیده بودم ولی تجربه نکرده بودم برو جورابمو کفشمو بیار پام کن وااااااای اون لحظه شیرین ترین لحظه عمرم بود آوردم و به آرومی پاش کردم و کفششم پاش کردم و گفت حالا فرض کن من از بیرون اومدم ....
.
.
.
.
.
و ادامه ماجرا در قسمت دوم
.
 
     
  
 
#86   Posted: 3 Nov 2019 12:17
قسمت دوم ماجرای خانوم دکتر و جوراب شیشه ای


خلاصه منم اول رفتم یه چیزی آوردم برای خوردن توی این فاصله گذاشتم پاهاش توی کفش خوب داغ بشه چون داغ بشه بوی واقعی بیرون میزنه و اومدم و جلو پاهاش نشستم و اینو هم بگم من از بوییدن و بوسیدن و در آخر اندکی اونم فقط شصت پا لیسیدن و مکیدن خوشم میاد
از اونایی نیستم که چرک پا میخورن و ..و...

خلاصه دقیقا یادم نیست چی آوردم برای خوردن ولی یادمه از توی یخچال فکر کنم مقداری میوه بود آوردم و تعارف کردم و خودم رفتم جلو پاهاش نشستم خانوم دکتر یه صورت زیبایی داشت و در عین زیبایی یه غرور خاصی توام با خشونت داخل چهره اش بود
اجازه خواستم و شروع کردم با دست پاهاشو ماساژ دادن یه شلوار تنگ مشکی هم پاش بود
از روی پاهاش که بوسیدم و لمس میکردم قشنگ بوی پاهاش بیرون میزد
یه کم گوشه کفشو که طرف قوس پاش بود لبشو کنار زدم و آروم بینیمو نزدیک کردم وایییییییییی
دیوانه کننده بود ا گاهی یه نیم نگاهی به صورتش می انداختم و میدیدم که داره زیر چشم یه کمی هم متعجب منو نگاه میکنه /
تا کم کم کفشو آروم مقداری از پاش درآوردم و بینیمو به کف پاش چسبوندم واااااای خدا چه بویی خالا دیگه کمی پاهاش توی کفش گرم شده بود و بوی جوراب قشنگ نمایان بو کفشو کامل درآوردم هر دو کفشو مچ پاهاشو گرفتم و پاهاشو بلند کردم و پنجه پاشو درست همونجایی که بیشترین بو رو داشت گذاشتم روی بینیم و عمیق بو میکردم داشتم دیوونه میشدم اونم گاهی پنجه پاشو تکون میداد که تکون دادنش دقیقا برابر بود با بیشتر شدن بوی جوراب شاید به جرات قسم من نیم ساعت تمام پاهاشو بو میکردم و میبوسیدم و گاهی انگشتای پاشو میمکیدم قشنگ یادمه که احساس کردم خیلی تحریک شده از اینکار ...
من یکی از جوراباشو درآوردم و انگشت شصت پاشو کامل فرو کردم توی دهنم و میک میک میک
دیگه کاملا متوجه شدم که تحریک شده و نمیتونه مخفی کنه اینجا بود که گفت برای امشب بسه مابقیش باشه دفعه بعد.
تعظیم کردم و پاهاشو بوسیدم و اون لنگه جورابشم درآوردم و ازش اجازه گرفتم که جورابو نگه دارم و قبول کرد موقع رفتن اومد جلو صورتم و با صدایی توام با شهوت بهم گفت حالا خالاها باهات کار دارم
من دستشو گرفتم و بوسیدم و موقع رفتن جلو در پاشو بلند کرد و گفت بوسه آخرتم بزن تا سری بعد و منم با تمام وجود بوسه ای نثار اون پاهای زیبا و شهوتناک کردم و رفت .......

.این اولین باری بود که با این خانوم دکتر من ارتباطمو شروع کردم و تا الان حدود 2 سال میگذره

شبها یی من زیر پاهای ایشون لذت بردم لذتی فرای گفتن و توصیف کردن

امیدوارم تونسته باشم اون لحظات رو براتون تداعی کنم

خوش باشید
 
     
  
 مرد
#87   Posted: 18 Jan 2020 18:54
با عرض سلام وقت بخیر خدمت همه دوستان. اسم من سیامک 27سال سن دارم اهل یکی از شهرهای غربی کشورم من قدم 184وزنم 79کیلوم نمیگم جداب خوشتیپ فامیلم یه هیکل قیافه معمولی دارم. خب بریم سرداستان من 2تا عمه دارم با یکیشون خیلی خوبیمو رفت امد داریم چون پسرندارن و عمه منم از بچگی خیلی منو دوست داشتو بهم براش عزیز بودم چون خودش فقط دو تا دختر داشت که به اسم الهام و زیبا الهام که ازدواج کرده خونش تهرانه و فقط زیبا مونده که داستانم درباره زیبا از اونجایی که من شانس اوردم و شوهر عمم هم میشه داییم دیگه خیلی بامن راحتن و یه جورایی توی فامیلم افتاده که من قرار دامادشون شم و خودشونم یه جورایی قبول کردن.
خب زیبا خانوم دختر عمه من 24سال سن داره قدش 170وزنشم 64کیلویی میشه تقریبا صورت نسبتا خوشگلی داره اندام قشنگی داره من کلا توی کار پا فیتیش اینا نبودم دو سال پیش یه دوست دختر داشتم منو وارد این کارا کرد خودشم گذاش رفت.
خب داستان.پارسال اخرای بهار بود یعنی نزدیک برج چهار بود ما با خونه عمه ام رفتیم یکی از روستاها که خونه فامیل داشتیم اخر هفته رفتمی اونجا روز جمعه تصمیم گرفتیم بریم کوه صبح ساعت 5زدیم بیرون منو زیبا عمه اینا پدرو مادرم با زن اون خونه شوهرش خلاصه زدیم رفتیم کوه زیبا من همش پیش هم حرف میزدیمو بعضی وقتام عکس میگرفتیم داشتیم بالا میرفتیم دست زیبا رو گرفتم یهو چشمم به پوتینای که پاش بود افتاد یهو یه جرقه توی سرم خوردو یاد دوست دخترم افتادم خلاصه رفتیم بالا برای نهار یه جایی دنج نشستیم سفره رو انداختیم منو زیبا نشستیم پیش هم که عکسا رو ببینم عکسا رو دیدیم برای من نهار کشیدن چشمم به جورابای زیبا افتاد یه جفت جوراب اسپورت سفید رنگ پاش بود زیرش یه خورده سیاه شده بود بخاطر توی پوتین موندن زیبا حواسش نبود نشسته بود پاش اومده بود روی سفره یه وجبی بشقاب من منم برای اینکه مثلا چیزی توی بشقاب غذامه خودمو خم کردم دماغم نزدیک پای زیبا کردم نفس کشیدم دیدم چ بو عطر خاصی میده قشنگ بوی پاهاش میومد چون توی پوتین بودو از صبح راه رفته بود یهو زیبا چشش به من افتاد گفت سیااون پایین چیکار میکنی بیا بالا نفس بکش منم خندیدمو چیزی نگفتم اونم یه چشمک زدو خندید.نهارو خوردیم برگشتیم سمت خونه عصری رسیدیم خونه هوا نسبتا تاریک شده بود رفتیم توی حیاط دستو پاهامون رو بشوریم عمه اینا پدر مادرم چون اذان داده بودن سریع شستن با صاحب خونه اینا رفتن مسجد روستا نماز بخونن.
بعد نمازم مراسم بود شام میدادن.منو زیبا موندیم من کنار حوض توی حیاط نشسته بودم داشتم با گوشیم ور میرفتم یهو زیبا اومد گفت اول نوبت منه حوض خونشون توی حیاط پشتی خونشون بود یعنی اگه اونام میومدن مارو نمیدیدن هرچن عمه اینام کامل به من اطمینان داشتن منم گفتم نخیر اول من اونم گفت نخیر خانوما مقدم ترن منم گفتم باشه قبول من پایین حوض نشسته بودم بالای حوض نزدیک شیر اب یه سکو بود برای نشستن که زیبا نشسته بود پاشم توی حوض نزدیک من بود یهو زیبا پاشو از پوتینش دراورد عطر عرق پاهاش پیچید منم روی دماغمو گرفتم یهو زیبا گفت چیشد چیشد یعنی پاهام بو میده؟منم فرصت طلبی کردم گفتم بله اونم چه جورش یهو خودشو لوس کرد گفت دروغ نگو سیا پای خودته بو میده منم پامو از کفشم دراوردم گفتم کو اصن بونمیده یهو گفت پاتو بو کن پرو بعد نظر بده منم سریع پامو گرفتم بو کردم نفس نکشیدم گفت اومم به به زیبا گفت خر خودتی بو نکردی گفتم خب بویی نمیده یهو زیبا گفت اصلا بیا حقیقت یا جرات منم گفتم باشه گفت خب کدوم منم از خدا خواسته گفتم جرات اونم نیش خند زدو گفتم باید پاهامو بو کنی تا دیگه پرو بازی درنیاری منم اولش قبول نکردم اونم پاشو اورد بالا گفت بفرمایید شام امشبمون مهمون زیبا کمالی هستیمو زد زیر خنده گفتم درد پرو گفت زود باش سیا منم یه ذره بو کردم چراغ قوه گوشیش رو روشن کرد گفت قشنگ بو کن ببینم زیر جورابش سیاهیش بیشتر شده بود منم یه خورده دیگه بو کردم گفتم خب بسه دیگه گفت نه باید قشنگ بو کنی اصلا پامو بگیر دستت خسته شدممنم یه خورده لفتش دادم گفت سیا زود باش الان میان منم با دست پاشو گرفتم گفتم خودت خواسی باید تا تهش بریم پایه ای؟ یه چشمک زد پاش توی دستم بود دماغمو بردم زیر جورابش یه بو کشیدم نفسس عمیق کشیدم یه بوی عرق تندی میداد ولی لذت بخش بود بازم نفس کشیدم زیبا گفت افرین سیای خودم منم پرو تر شدمو پاشو بردم بالا یه زبون کشیدم زیر جورابش گفت سیا چیکار میکنی گفتم هیچی نگو زیبا چراغ قوه گوشیش رو خاموش کردو ساکت شد فک کنم اونم منتظر همیچن حرکتی بود زبونمو محکم کشیدم سینه جورابش بعدش زبونم بردم تیو دهنم دیدیم یه مزه ترشی میده جلوی پاشو جورابشو کردم توی دهنم اروم شروع کردن خوردنو مکیدن ترش و بو رو بیشتر احساس کردم زیبام انگار هیپنوتیزم شده بود میدونستم زمان کمه سریع جوراباشو دراوردم گذاشتم تیو جیبم گفتم اینا مال منن دیگه چیزی نگفت چراغ قوه گوشیمو روشن کردم پاهاشو نگاه کردم دیدیم پاشنه پاش یه خورده کم سیاه شده با سینه پاش لای انگشتاشم نگاه کردم دیدم لای انگشتاش چرک هست خب از ساعت 5صبح پاش توی جورابو پوتین بود منم چراغ قوه رو خاموش کردم زبونمو کشیدم کف پاش محکمم شروع کردم لیسیدن قشنگ چرک پاهاشو روی زبنم حس میکردم میخوردم پاشنشو گذاشتم توی دهنمو شروع کردم مکیدن انگار داشتم انار اب گرفته بودمو میخوردم تن تن میکیدمو میخوردمش ربنمو کشیدم بالا تر سمت سینه پاش چن بار زبونمو کشیدم سینه پاش با کف زبونم با سینه پاش بازی کردم خوردم یه پای سایز 38که واقعاا لذت بخشو خوردنی بود دماغمو بردم بین انگشتاش بو کشیدم بیشتر بوی چرکو عرق میدادزبونمو بیشتر کشیدم لای انگشتاش نوک زبونمو بردم لاشونو چرکو نوک زبونم حس کردمو خوردمش دونه دووه انگشتاشو لاشو زبون کشیدمو خوردم بعدش کل اننگشتاشو گذاشتم توی دهنمو تن تن مکیدنو شروع کردم پای دیگشو همزمان گذاشتم روی دماغمو شروع کردم بو کشیدنو مکیدن توی ابرا بودم نزدیک دو دقیقه اینکارو کردم یهو زیبا گفت سیا بسه دیگه الان میان شک میکنن منم گفتم اخه سیر نمیشیم زیبا اونم گفت منم همینطور ولی الان جاش نیس بذار برای بعد منم قبول کردو چشمک زدم اونم خندید گفت جرات خودتو ثابت کردی گفتم حالا کوجاشو دیدی منم پامو شستم پاهای زیبام شستم زیبا رفت توی خونه منم رفتم به بهونه دسشتویی رفتم جق زدمو رفتم بالا پیش زیبا مشغول عکس دیدن بودیم که عمه اینام برگشتن برامون غذا اوردن نظری بود منم گفتم من که سیرم اونام گفتن چی خوردی گفتم مولتی ویتامین اونام فک کردن شوخی کردم زیبام یه لبخند یواشکی تحویلم داد.
 
     
  
 مرد
#88   Posted: 18 Jan 2020 18:54
من از بچگی وقتی تو خیابون راه میرفتم همیشه سر به زیر بودم و به پای خانومایی که از جلوم رد میشدن نگاه میکردم و یه حس خیلی خوب و عجیبی بهم دست می داد. بعد که بزرگ تر شدم و به دنیای اینترنت آشنا شدم و فیلم هایی در مورد foot fetish دیدم و فهمیدم که فقط من نیستم که احساس خوبی نسبت به پای خانوما دارم. خلاصه چند روزی بود که تو کف پاهای زنداییم بودم و دوست داشتم با تمام وجودم لیسش بزنم و بوش کنم ولی نمیدونستم باید چیکار کنم. یه روز وقتی بعد از ظهر بود و همه خواب بودن رفتم داخل جا کفشی و اون کفش پاشنه بلند جلو بازشو اوردم بیرون و خوب نگاش کردم نزدیک بود آبم در بیاد بعد یه بو کشیدم وقتی بو کشیدم احساس کردم بهترین لحضه ی زندگیمه. یه بوی خاص میداد بهترین بویی بود که تا اون موقع به مشامم خورده بود. بعد یکم بهتر به کف کفش نگاه کردم دیدم از بس این کفشو پوشیده که دیگه کف کفش چرک پاش لایه لایه جمع شده بود. با وله و ترس یه لیس از اونجایی که پاشنه ی پاشو میذاره داخل کفش تا اونجایی که انگشتاش هست زدم.یعنی مزه ای که میداد قابل توصیف نیست.احساس میکردم دارم بهترین چیز لیسیدنی داخل دنیا رو لیس میزدم. یکم شور که حاصل از عرق پاش بود و یکمم دبش و بقیه ی مزش هم که قابل توصیف نیست اصلاً. حسابی اون روز دو تا کفشو لیس زدمو دلی از غذا در اوردم و بعد برای اینکه کسی شک نکنه با دستمال کاغذی خشکش کردم. روز بعد زنداییم به پیاده روی رفت و یه کتونی پوشید. حدود 3 ساعت پیاده روی کرد و به خونه برگشت البته اینم بگما من و پدر و مادرم یه چند روزی رفته بودیم خونه زنداییم داخل تهران. بعد از 3 ساعت که از پیاده روی اومد کفششو در اورد و به داخل خونه رفت و منم به بهونه ی این که میخوام برم سوپر مارکت از خونه بیرون اومدم و کفششو از جا کفشی برداشتم و رفتم داخل حیات یه جایی قایم شدم و نشستم به انجام عملیات! هنوز داخل کفشش داغ بود و بخار بو و عرق از توش میزد بیرون منم اصلاً خودمو منتظر نذاشتم و دماغمو یه راس کردم تو کفشش! یه بوی باور نکردنی میداد. داشتم بی هوش میشدم. انقدر بو کردم که دیگه بوش رفت فک کنم حدود نیم ساعت داشتم کفششو بو میکردم. بعد یواش رفتم کفششو گذاشتم تو جا کفشی و رفتم داخل خونه. داییم معلم پروازی بود و برای یه هفته رفته بود مشهد برای تدریس. خونه فقط من بودم و زنداییمو و مامانم و بابام. مامان و بابام داخل حال میخوابیدن و منم بغل دستشون و زندایمم رو تختش.چون تابستون بود منم از فرصت استفاده کردم و گرما رو بهونه کردم برای اینکه برم داخل اتاق زندایی بخوابم. چون اتاق زنداییم از همه جا خنک تر بود و ما هم که عادت نداشتیم کولر رو شب ها روشن بذاریم. خلاصه من رفتم دشکمو راس پایین تخت زندایی پهن کردم و اونم پاهاش قشنگ بالای سرم بود و بهم چشمک میزد! 1 ساعت صبر کردم تا صدای نفس های زنداییم عمیق تر و عمیق تر بشه و همچنین بابا و مامانم و بازم صبر کردم تا یخچال روشن بشه و صدای ملچ ملچ من کم تر بیاد.
خلاصه من دست به کار شدم. اول رو دوتا زانوم نشستم و بعد پتو رو یواش از روی پای زنداییم بلند کردمو برای اولین بار پاهاشو از نزدیک دیدم. لاک بنفش براق با ناخونای کشیده و نسبتاً بلند. فرم پاهاش که حرف نداشت. خوش تراش ترین پای تو جهان بود. اول یکم بوش کردم و خوب فیض بردم بعد دیگه طاقتم تموم شده بود. زبونمو پهن کردم و روی پاشنه پاش گذاشتم اول یکم شور شد ولی بعدش یه مزه دیگه به خودش گرفت. بعد زبونم و از پاشنه پا کشوندم و کشوندم تا رسیدم به انگشتاش. زبونم و برداشتم و با ترس با دستام لای انگشت کوچیکه پای سمت چپش رو باز کردم دیدم چند تا چرک کوچیک سیاه لاش گیر کرده و دارن به من میگن بیام بخورمشون منم حرفشونو قبول کردم و زبونم رو تیز کردم و لای انگشتش بردم و اون چرکارو با وله خوردم وای چه مزه ای میداد حرف نداشت. همین کارو برای انگشتای دیگه پای چپش و پای راستش انجام دادم و بعد رفتم سراغ مک زدن انگشتاش. اول زبونمو نوتیز کردم و به زیر ناخون انگشت بزرگش بردم برخلاف روی ناخنش زیر ناخنش پر چرک و کثافت بود منم از خدا خواسته جای همشو برق انداختم یعنی اون لحظه که داشتم پای زنداییمو میلیسیدم رو هیچ وقت از یادم نمیره و بهترین لحظه ی زندگیم بود.
 
     
  
 زن
#89   Posted: 17 Mar 2020 04:28
من عاشق کتکم شوهرم رمانتیک

از کجاش توضیح بدم
این ۵ ساله ک عروسی کردم و هیچوقت ارضا نمیشدم بجز یکبار یا دو بار نمیدونم همیشه دوست داشتم ک شوهرم کتکم بزنه فحشم بده و ......
چن بار این موضوع رو ب شوهرم گفتم ولی اون اصلا منو کتک نمی زد و خیلی هم رمانتیکه خیلی رو اعصابم بود
هر وقت بهش میگم منو کتک بزن میگه دفه بعدی و ب همین روال واقعا ک ....
حالا یدونه از فانتزی هام اینه ک برده ی یک دختر باشم دختر خشن ولی تو شهرمان پیدا نمیشه ن اینکه پیدا نمیشه میشه ولی من ادم نمیشناسم ک اینجوری باشن
این داستان خیالاتی خودم
ظهر بود و فقد منو و دوستم سارا دم در مدرسه منتظر سرویس بودیم از این دوستم بدجوری خوشم میاد قد بلند مهربون خوش اخلاق سفید مایل ب سبزه لاغر ک ن چاق هم ک ن تقریبا
وزنش ۷۵ کون گنده همیشه دستاش د پاهاش بی مو بددن چ برسه ب کسش دوستم گفت خیلی خسته کی میشه ساعت ۱ و ۳۰ منم ب شوخی گفتم ی ماساژ حسابی میخوایی اونم گفت از خدامه منم گفتم پس بریم؟ کلاسمان
رفتیم داخل گفتم دراز بکش اونم دراز کشید رو شکمش روی میز معلم منم شروع کردم از کتف هاش و رفتم پایین کمرش کونشو ندیدم کم کم رفتم پایین گفت نازی چ میکنی گفتم ماساژ گفت نمیخواد گفتم ن بزار یکم ماساژش بدم گفت باشه منم ماساژ دادم و مانتوشو بدون اینکه دقت کنه زدم بالا و کم کم شلوارشو پایین زدم ک بلند شد و گفت چکار میکنی و با ی سیلی گونمو قرمز کرد و هلم داد زمین منم ک خیلی خوشحال بودم حالت چهار دست و پا پاهاشو بغل کردم و گفتم ببخشید و ......
اونم منو پرت کرد اومد پیشم نشست گفت ظاهرا دوست داری سگ من شی منم ذوق زدم گفتم وای اره عاشقتم گفت خیلی خب از این ب بعد سگم میشی اخه میدونی از خیلی وقته دوست دارم سگ داشته باشم وای انگار کل دنیارو بهم دادن گفتم جون سارا واقعا پس بزار کستو لیس بزنم گفت ن الان ن گفتم وای چرا گفت باید اذیتت کنم
_پس کی بلیسم
_الان چون شلوارمو روی پایین باید تنبیهت کنم یادت باشه من دررتنبیه خیلی خشن میشم
گفتم چشم ارباب
گفت تنبیه تو اینه ک فردا ک مادرم سر کاره و بابام تا چهار روز میده ماموریت میای خونمون و من بهت میگم ک چیکار کنی وای تنبیهت گفتم چشم
البته خونه ی منو و سارا خیلی ب هم نزدیکه
روز بعد قرار گذاشتیم از ساعت ۱۲ ک مامان از خونه میره بیرون تا ۵ باشم منم ب مامانم گفتم ب بخونه درس قبول کردم و رفتم
البته قبلش کل بدنم تمیز تمیز کردم آرایش لایت کردم مات
خشکل بودم لاغر و زنم ۶۵ و قدم ۱۷۱ و سفید سفید واقعا فک‌نمیکنم کسی سفید تر از خودم باشه چشام قهوه ایی سوخته انگشتای دست و پام کشیده لب قلوه ایی چشام یذره بزرگ و در کل خیلی خشکل بودن
رفتم تو هال دیدم هال خاموشه سارا داخل اتاقش بود گفت لخت شد تا بیام جنده
منم لخت شدم یذره خجالت کشیدم ولی این آرزوم بود گفت مثل یک پارس کن و بیا دم در اتاقم منم پارس کردم و رفتم هاپ هاپ کردم درو باز گرد از چیزی ک دیدم مات و مبهوت موندم
سارا با ی شرت خیلی نازک و جیگری سوتین جیگری و روشون ی روپوش سفید پوشیده و لاک قرمز برا دست و پاهاشو زده و خلاصه خیلی خشکل شده بود با ی سیلی رو صورتم ب خودم اومد البته رژ قرمز جیغ و آرایش ملایم خشکل هم زده بود
گفت ببینم کونتو منم همون حالت پارس کونمو بهش نشون دادم با چشم بند چشامو بست و گفت الان میام تا اینکه روی سوراخ کونم ی چیزی گرم گرم گرم حس کردم و جیغم کل خونه رو پر کرد گفتم چیکار میکنی با ی لگد با پاش منو پرتم کرد گفت همونجا ک هستی رو کمرت دراز بکش منم دراز کشیدم ک حس کردم اومد کسشو روی ذهنم گذاشت و گفت جنده قشنگ لیسش بزن و کونش رو بینیم بود منم هر لحظه خفه میشدم خلاصه داشتم کس لیس میزدم ک داشتم خفه میشدم دست و پا زدم ولی مگه بلند میشد حس کردم دارم میمیرم ک بلند شد و زد نشست بازم گذلشت دست و پا بزنم ک دوباره بلند شد و تا پنج بار باهام اینکارو کرد بعد چشمام روباز کرد گفت پارس کن پارس نکردم داشتم نفس نفس میزدم گفت انگار نشنیدی گفتم نمیخوام بسه گفت انگار از اولش تسلیم شدی گفتم اره گفت ن بابا تا بدن تو سرخابی نکنم تمومی نیست منم بلند شدم گفتم تو گوه میخوری و رفتم‌سمت لباسم ک بپوشم گفت پس فیلمت پخش میشه وای اون لحظه حس کردم دنیا رو سرم خراب شد
من وقتی خواستم فرار کنم پشیمون شده بودم از کاری ک میکنم از اعتماد خانوادم و ......
خلاصه من گفتم نکن تروخدا گفت فقد همین امروز حذفش میکنم ولی بعد از عذاب منو گرفت و از موهام کشیدم کسی هال رفت چن تا گیر چوبی لباس اورد و کمربند و شمع و فندک و کیر مصنوعی اینارو دیدم مردم و زنده شدم ک زنگ خونه زد اونم خندید منم مات و مبهوت موندم این این میخواد چیکارم کنه ک اینقدر خوشحال شد گفت امروز ی مهمون داریم باید قشنگ بهش حال بدیا و ن رو حرف ما نمیاری و هر چه خوب بشی ما بهتریم منم از ترس باشه ایی گفتم ک رفت روز باز کرد منم ب سرعت نور رفتم لباسامو پوشیدم و داخل کمد دیواری قایم شدم گفتم تا ساعت پنج اینجا میمونم تا وقتی مادرش میاد
ک حس کردم سارا با ی پسری داره حرف میزنه و از پسره پذیرایی کرد د بهش گفت ک الان سگمو میارم سارا فک کرده من اتاقشم هر چه گشت میدان نکرد و عصبانی داد زد اگر نیای بیرون فیلمو همین الان پخش میکنم تا ده می شمارم ک پسره بهش گفتم عزیزم آروم باش الان میاد بیرون ولی سارا داشت میشمرد تا ۵ رسید منم تسلیم شدم و اومدم بیرون گفتم سارا تروخدا و کلی التماسش کردم ک دست از سر من برداره ولی بی فایده بود و منو لخت کرد و جلو پای پسره انداخت و پسره ک ظاهرا مثل سارا بود و خشن تر هم گفت بیاشلوارمو برام بکش پایین ی چیزی میبینی اگر دیدی باید قشنگ بخوریش باشه منم هیچی نگفتم سارا جیغ زد نشنیدی و با کمر بند محکم زد کونم گفتم باشه با همون حالت پارس رفتم و شلوار شو پایین کشیدم و براش خوردم و داشتن تخمه میشکونون و روم مینداختن
خلاصه سارا گفت زیر پای علی دراز بکش منم دراز کشیدم علی پاشو روزی سینه هام گذاشت و داشت له میکرد ک سارا گیره هارو داد دست علی و بستن روی نوک ممه هام وای از درد بعدش ی دونه زد رو چوچولم و علی هم گفت پارس کنم منم پارس کردم گفت بیا کیرمو بخور و رفتم بخورم و سارا داشت با فندک ی چیزیو روشن میکرد منم نگاهش کردم دیدم ولی شمع دستشه ولی با سیلی علی مجبور شدم ساکت بمونم و دوباره بخورم ک سوزش شدیدی رو کونم حس کردم جیغ زدم سارا با کمربند زد رو کونم و پسره گفت عزیزم نوبت منه
ک منو کشون کشون رو تخت اندختن و پاهامو و دستامو بستن و پسره تف زد رو کسم منم کلی التماس التماس و التماس کردم ک دست از این کار بردارن و پردمو نزنن ولی انگار نمیشنیدن سارا ب علی گفت ک مرده داره گناه داره از اون بکنش خیلی برام بد بود ولی بالاخره از زدن پرده ام بهتر بود علی منو کرد دردی گرفتم ک از شدت درد جلو چشام سیاه شد و بعد ک بیدار شدم دیدم علی رفته و من لباسام کنم بود و سارا مثل قبل مهربون بود گفت ببخشید ولی مجبور بودم و حشری گفتم خدا ببخشه و ولش کردم رفتم حیاط خودمو تو دستشویی تمیز کردم ولی کونم بدجوری درد داشت و تحمل نمیکردم و زدم بیرون
امیدوارم خوشتان بیاد طولانی شد البته فانتزی من ی چیز دیگست ولی هر وقت ک میرفتم جلوتر ذهنم ی جوری دیگه
داستانو پیچید
hamechiz az sex shoroo shod
 
     
  
 زن
#90   Posted: 17 Mar 2020 04:28
زن داداشم نابودم کرد

من اسمم محمد الان ۲۴ سالمه و قدم یک و هشتادو دو ولی وزنم صدو پنج کیلو شش ساله که بدنسازی می کنم و حرفه ی هستم و زن داداشم هم وقتی هفده سال داشت عروسمون شد چون خیلی خیلی زیبا بود نزاشتن زیاد بزرگ شه خلاصه اون زمان چون بچه بودم شلوغ می کردم و زن داداشمو اذیت می کردم و زن داداشم هم منو میزد خیلی خشنه و اغلب با پشت دستش یه جوری میزد دهنم که دوساعت بی حس می شد ولی من خیلی دوسش داشتم و هر سالی میگذشت سکسی تر و زیبا تر میشد تا اینکه خونه خریدنو رفتن خونه خودشون و داستانی که الان می خوام تعریف کنم برمیگرده به سه سال قبل وقتی که ۲۱ سال داشتم و داداشمینا می خواستن خونشونو تعمیر کنن اومده بودن خونمون منم تو گوشیم اسفالت ۸ داشتم و بازی میکردم برادر زادم ۶ سالش بود که دید و به من گفت بده منم بازی کنم من گفتم گوشی مامانتو بیار تا نصبش کنم رفت گوشی اورد و همین که دیتارو باز کردم دایرکت اومد ارباب می خوام عنتونو بخورم وقتی دیدمش شاخ در اوردم سریع گوشی رو بهش دادم و گفتم نصب نمیشه و رفتم بیرون و دو سه ساعت دیگه برگشتم خونه دیدم زن داداشم تو تختم نشسته داره با گوشیش چت می کنه خواستم داخل شم گفت کجا؟ گفتم عزیزم اتاق خودمها گفت میدونم اتاق تو ولی الان من اینجام پس بیرون منم گفتم چشم چون واقعا اگه عصبیش کنی دهنتو سرویس می کنه منم منتظرش موندم بیاد بیرون بعد که اومد بیرون گفت حالا برو طویلت منم که خندیدمو رفتم گفت وایسا بیا اینجا رفتم پیشیش گفتم جان زن داداشم دستشو زد به عضله هام گفت اوففففف عجب چیزی درست کردی کیف میده زیر پا لهت کنم منم که منظورشو گرفتم عقب عقبی رفتم اتاقم و اینم بگم که مامانم با داداشم هی دعوا می کنن چون زن داداشم اصلا تو خونه حجابشو رعایت نمی کنه و راحت فحش میده مثلا به من میگه گه نخور یا با دستش میزنه به صورتمو این کارا خلاصه اون شب داشتم با دوست دخترم چت می کردم که اومد اتاقم گفت لباستو در بیار ببینم چی داری منم گفتم نه عزیزم نمیشه گفت گه نخور در بیار سریع میدونی که عصبی بشم بد میشه درش بیار گفتم یکی میاد بد برداشت می کنه گفت کسی خونه نیست سریع دربیار (اینم بگم بابام عاشق برادر زادمه هر کجا بره اونم با خودش میبره)واقعا مونده بودم چی کار کنم بعد داد زد در بیار تخم سگ اون لحظه یه حس عجیبی بدنمو فرا گرفت خیلی زیبا بود و خشن و سکسی کیرم داشت شق می کرد که یهو یه چک زد با پشت دستش گفتم باشه نزن در میارم در که اوردم یه چک دیگه زد و دستشو کرد زیر شلوارش داشت با کسش بازی می کرد و با اون یکی دستش فقط منو میزد و میگفت پدر سگ عوضی جنده میزنمت و این حرفا منم شوکه شده بودم که چی کار کنم اون یکی دستش که تو شلوارش بودو گذاشت تو دهنمو گفت اب کسسمو بخور جنده واقعا دلم نمیخواست جلوشو بگیرم و ارضا شدو رفت بعد اینکه همه برگشتن خونه داداشمینا رفتن طبقه بالا تا بخوابن بعد دیدم پیام اومد از زنداداشم فک کردم حتما عذر خواهی ایناست تا بازش کردم دیدم نوشته فردا عنمو میخوری و میشاشم دهنتو این حرفا جواب ندادم و گوشیرو خاموش کردم واقعا ترسیدم چون میدونستم که بلوف نمیزنه اگه بگه می کنه فردا که شد دیدم زن داداشم یه جوری نگام می کنه و یواش نزدیکم شد و گفت امروز عنمو میخوری جنده و بعد رفت اونور رفتم نزدیکش و دستمو گذاشتم تو کونش و گفتم گلم تند بری میکنمتا همونجا تف کرد صورتم و گفت فوقش توالت من میشی دیروز دیدم که چی تو چنته داری بعد خندیدو رفت منم تفشو پاک کردمو دیدم این کارم بدترش کرد من رفتم دانشگاه و برگشتم دیدم کسی خونه نیست کلید هم نداشتم خواستم زنگ طبقه بالا رو بزنم ترسیدم که زن داداشم بفهمه کسی پایین نیست نقششو عملی کنه از اون طرف هم میدونم که تا دو روز دیگه میرن خونشونو راحت میشم ولی نمیتونستم تا شب بیرون بمونم با خودم گفتم اگه زیاد گیر داد یه چکی هم من میزنم(ولی خودم هم میدونستم نمیتونم همچین کاری بکنم) زنگشونو زدم درو که باز کرد و خندید گفت برو بابا طوله وقتشه که عن منو بخوری جنده منم گفتم اره تو راست میگی داخل خونه که شدم گفت یالا برو حموم گفتم اذیت نکن دیگه رفت چاقو برداشت گفت میدونی که روانیم کاری که میگمو انجام ندی به خدا یا با چاقو میکشمت یا میگم منو کردی بهم تجاوز کردی منم میدونستم روانی رفتم حموم گفتم به قران نمیتونم التماس کردم که نکنه ولی تو کتش نمیرفت که گفت حداقل این کارو می تونم بکنم میرینم دهنت قورتش نده ولی باید دهنت باشه تا من ارضا شم ولی شاشمو تا قطره اخر میخوری منم باز التماس کردم تو رو خدا داد زد یالا منم لباسمو در اوردم دراز کشیدم تو حموم لخت شد، بدن سفید برفی کون خوش فرم ممه ۸۵ کس کلوچه ی فیس خشن و زیبا کیرم یهو شق کرد ولی خیلی میترسیدم گفت نگفتم توالت من میشی پاشو گذاشت دهنم و تف کرد پاشو لیس میزدمو تفشو میخوردم بعد گفت دهنتو وا کن تا بازش کردم کسشو گذاشت دهنمو شاشید واقعا شور بود ولی از انتظار من مزش خیلی خوب بود گفت حالا وقتشه برینم دهنت مقعدشو گذاشت دهنم بوی خوبی میداد خداییش منظور اذیتم نمیکرد بوش تا اینکه عنش کل دهنمو پر کرد اونقدر می خندید که مقعدش جابه جا میشد و تکه هایی از عن افتاد صورتم خلاصه بلند شد و گفت این اول کاره توالت سیار من میشی واقعا وحشتناک بود بو و مزش خیلی تلخ بود و شروع کرد به لگد انداختن و خندیدن دهنم پر عن بود رفت کمربند شلوارمو در اورد شروع کرد به زدنم از درد عنایی که تو دهنم بودو ریختم بیرون و التماس کردم تو رو خدا نزن گفت سجده کن برا من سجده کردم گفت بگو تو خدای منی و عنمو بخور منم گفتم گفتی که نمیخواد بخوری گفت نظرم عوض شد همشو بخور کثافت من ناچاریه تیکشو خواستم بخورم که نتونستم، داشت با شلاق میزدنم و میخندید اخر سر یه تیکشو خوردم که یه دیقه نشد که بالا اوردم با پاش فشار داد سرمو به عنش منم با خودم میگفتم حقته کثافت دیگه مقاومت نمیکردم سعی کردم بخورمش تا نصفشو خورده بودم که زن داداشم گفت افرین یواش یواش عادت میکنی و رفت منم همه عنشو داشتم میخوردم که اومد گفت نزار یه تیکش بمونه توالت خوبی میشی یهو بالا اوردم خندید و گفت بسه کافی باشه واسه بعد ولی اونموقع همهشو میخوری گفتم ارضا شدی گفت اره از صدای عن خوردنت ارضا شدم میخواستم برم گفت کجا؟ حمومو تمیز کن بعد خلاصه تمیز کردمو منتظر مامانم شدم بیاد خونه بعد اون روز نه میرم خونشون و هر وقت که بیان خونمون پیش دوستم میمونم اون دوستایی که میگن رید دهنم منم خوردمو این چیزا همشون دروغ اصلا امکان نداره بتونی عن کسی رو بخوری خلاصه وحشتناک ترین روز عمرم بود یکم طولانی شد ببخشید.
hamechiz az sex shoroo shod
 
     
  
صفحه  صفحه 9 از 12:  « پیشین  1  ...  8  9  10  11  12  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

(Fetish Stories) داستان های فتیش

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید

رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites