تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

داستانهای سكسی متين

#1 | Posted: 31 Dec 2010 18:12
داستان سكسي متين (1)


سلام.من متين هستم.متولد سال 69.دوست دارم زندگي نامه خودم كه البته قسمت سكسي آن هست را برايتان بنويسم.كل اين داستان واقعيت دارد.براي همينم به دوستاني كه ميگويند دروغ مينويسم هيچي نميگويم.چون خودم ميدانم كه حقيقت را بيان ميكنم.
اگر هم در اين قسمت داستان خودم را مينويسم.براي آن هست كه هر چه منتظر ماندم نتوانستم تاپيك جديدي براي ارائه داستان سكسي زندگي خودم ايجاد كنم و به ناچار در اين قسمت داستانم را بيان ميكنم

قسمت 1
سلام .از همان دوران طفوليت و بچگي من هميشه كنجكاو بودم كه بدونم سكس چيست و چگونه انجام ميگيرد.خوب دوران كودكي كه سپري گرديد و در دوران راهنمايي و با ورورد كامپيوتر به منزل و مادامي بعد اينترنت، سبب گرديد كه من نيز به دنبال سكس باشم.
خوب قسمت بالا را ادبي گفتم كه بدانيد من داراي نوشتاري خوب هستم ولي واقعيت را اينجا مينويسم.
يادم مياد روزي كه براي اولين برادرم يك سايت اينترنتي آورد كه در آن سايت اول چيزي پيدا نكرديم.برادرم ميگفت كه دوستاش گفتند اين سايت يكي از بهترين سايت هاي جهان هست و اين را نيز در خاطر خود دارم، آنروز پدر و مادر و برادرم نيز پشت كامپيوتر بودند و هيچ كدام موفق نشديم كه به سايت مذكور كه كه همان كلوب.نت بود وارد بشويم.
ولي من هميشه كنجكاو بودم كه بدان اين سايت چيست و چگونه بايد وارد آن شد.عصر همان روز كه تنها در اتاق كامپيوتر بودم.بگذاريد از اتاق كامپيوتر بگويم كه اتاق مذكور در نزديكي حمام و روبروي اتاق خواب پدر و مادرم و به منظور اتاق كار پدر و اتاق كامپيوتر لحاظ شده بود.داشتم ميگفتم عصر همان روز كه كسي خانه نبود.من رفتم پشت كامپيوتر و كامپيوتر را روشن كردم و اينترنت را كه در آن زمان ديال آپ بود را كانكت كرده و سريع به سايت پارس آنلاين رفتم تا ببينم كسي برايم پيامي چيزي نگذاشته باشد.
يك لحظه به ياد آن سايت افتادم و آدرس سايت را زدم و وارد سايت شدم.صفحه ورودي سايت يك صفحه مشكي رنگ بود كه فكر كنم حدود 15 سطر نوشته انگليسي در آن بود و زير اين نوشته ها دو گزينه براي انتخاب شد و من از ترس آنكه شايد با زدن ايم دكمه ها، كاامپيوترم ويروسي بشود، ميترسيدم كه كليك بكنم روي يكي از اين گزينه ها.ولي دلم را به دريا زدم و كليك كردم و وارد اين سايت شدمواي خداي من چه ميديدم.سايتي پز از عمس زن هاي لخت.شايد باورتان نشود ولي من تا بحال عكس زن لخت لخت نديده بودم.چه ميدديم.اين ها دگر چه بود.همانند افرادي كه به كشفي بزرگ دست يافته اند به جستجو در سايت پرداختم و چيزهايي ديدم كه براي اولين بار ديده بودم.به خودم ميگفتم فيلم سوپر كه ميگويند همين هست دگر.واقعاً همين هست؟
اين بود از اولين تجربه من در بازديد از يك سايت سكسي و ديدن عكس هاي سكسي

خوب ادامه بدهم.از آن روز به بعد كار من شده بود كه قايمكي بيايم تو اين سايت و عكسهاي سكسي را نگاه بكنم و حال بكنم براي خودم.
خوب من ميدونستم سكس چي هستاااااا
تو دوران كوردكي چندين بار توسط پسر همسايمون گول خورده بودم و اون كون من گذاشته بود.منم چند باري دستم را به كيرش زده بودم.ولي زن لخت نديده بودم.يعني چيزايي ميدانستم كه همان ندانستنشان بهتر بود.
يادم مياد روزي يكي از كارمندان شركت پدرم براي درست كردن كامپيوتر آمده بود و من از آن فرد قضيه سايت گوگل را پرسيدم.آخه آن زمان تازه سايت گوگل رايج شده بود و فرد مذكور براي من توضيح داد كه سايت گوگل يك سايت جستجوگر در اينترنت هست و تو ميتواني هرچه كه ميخواهي از اين سايت پيدا كني.
من نيز به همانند افرادي كه كشف بزرگيي كرده اند، فقط منتظر بودم كه آن فرد برود و من بنشينم پشت كامپيوتر.زماني كه آن فرد رفت، من سيع سايت گوگل را باز كردم و نوشتم سكس چيست؟
خيلي چيزها آمد.ولي اولين چيزي كه توجه من را به خودش جلب كرد، داستان سكسي بود.سريع چند سايت را باز كردم كه بدانم داستان سكسي ديگه چيه؟
يادم مي آيد سايت تكتاز را باز كردم.واي.چه ميدديم.چقدر داستان سكسي.يكي يكي داستان ها را باز ميكردم و ميخواندم.چي ميخواندم من.چه چيزهايي.خيلي برايم جالب بود و يك حس غريبي درون من ايجاد كرده بود.دگر كار من شب و روز همين بود.
در داستان هاي سكسي زماني كه ميخاندم آب طرف آمد، با خودم ميگفتم يعني چي كه آب طرف آمد.منظورش چيه.نكنه همان شاشيدن را ميگويد.
خيلي برام عجيب بود.
شب ها كه ميخواستم بخوابم، از داستان هاي سكسي كه خودم قبل از اين خوانده بودم، براي خودم داستان ميگفتم تا خوابم ببرد.خيلي برايم لذت بخش بود.ولي در همان زمان نيز تمام داستان هايم را حول داستان هاي خانوادگي براي خودم تعريف ميكردم.




پایان قسمت اول

ادامه دارد.....

خوشبختی توپی است که وقتی میغلتد به دنبالش میدویم
و وقتی می ایستد به آن ضربه میزنیم!!!
     
#2 | Posted: 31 Dec 2010 18:26
داستان سكسي متين (2)


قسمت دوم

داشتم ميگفتم كه من تمام داستان ها را كه براي خودم تعريف ميكردم يا در حيطه سكس گروپ بود يا سكس خانوادگي.اين كار تبديل به يك اپيدمي بسيار خاص براي من شده بود و شايد باورتان نشود، تنها كار من در اينترنت شده بود، جستجو در سايت هاي اينترنتي و پيدا كردن داستان هاي سكسي و خواندن آن ها.
ولي تا آن روز من نميدانستم.استمنا چيست.جلق زدن چيست.هيچ كدام را نميدانستم.اصلاً سر در نمياوردم كه اين چيزا چيست.خيلي براي خودم عجيب بود.يعني آب طرف مياد.چي داره مياد.همان شاش هست.يا نه؟
تا اينكه يك شب كه داشتم با كيرم بازي ميكردم و براي خدم رويابافي سكسي ميكردم.دستم را زير كيرم ميكشيدم.اگر دقت كنيد.زير كلاهك كيرتان سطح نسبتاً صافي هست.من كف انگشتم را اونجا كه ميگذاشتم و كمي بالا پايين كه ميكردم.حس خاصي به من دست داد كه تابحال تجربه نكرده بودم.هيجان خاصي داشتم.ميترسيدم باز.نميدانستم چه ميخواهد بشود.ولي خيلي حال ميداد.خيلي حال ميدادااا.
چشمام را بستم و رفتم توي رويا سكسي و دستمرا آرام آرام ميكشيدم در همان ناحيه.واي كه چه حس خوبي داشت.يك لحظه چنان هيجاني تمام وجودم را فرا گرفت كه نگو.كل بدنم قفل شد.احساس كردم چيزي از كيرم بيرون آمدو كل بدنم سست شد.كل بدنم سست شد.شايد بگم 30 دقيقه در همين حالت بودم.نميدانستم چه شده.ترسيده هم بودم خوب.گفتم چه شد؟چه شد؟سريع از تختم پايين آمدم و رفتم توي دستشويي.بياد ميدانستم چه شده.تكيه دادم به ديوار دستشويي.باز همان كار را تكرار كردم.رويابافي سكسي و دست كشيدن در آن ناحيه از كيرم.خيلي حال ميداد.چشمام را بسته بودم.احساس كردم باز داره چيزي از كيرم مياد بيرون.شايد دو دقيقه هم نشده بود.كه اينگونه شدم.باز هم همان هيجان و بيرون آمدن چيزي از كيرم.
ديدم واي كف دستم يه مايع شيري رنگ هست.كه اطرافش را كمي آب گرفته.كه كم كم كل چيزايي كه توس دستم بود داشت بي رنگ ميشد و از لابلاي دستم ميريخت بيرون.
سريع كيرم را شستم.دستم را هم شستم و رفتم روي تختم.با خودم در اين فكر بودم كه چه شده.اين چي بود.من چكار كردم.گفتم ها نكنه اين همان آبي هست كه ميگويند از كير مياد بيرون.
خوابم برده بود.صبح كه بيدار شدم باز رفتم .احساس كوفتگي شديد بدن ميكردم.تب هم كرده بودم.نرفتم مدرسه.توي خانه ماندم.مادرم رفت مدرسه و من در خانه تنها ماندم.برادرم هم البته خانه بود.ولي اونم ميخواست براي درست كردن كاراي خروجش از ايران و ادامه تحصيل برود.من در خانه تنها ماندم.شبيه آم هاي حريص بودم.باز ميخواستم آن كا را تكرار كنم.خيلي برايم لذ بخش بود.رفتم نشستم پاي كامپيوتر.يكي از داستان را آوردم.كيرم را از شورتم بيرون آوردم و همان كا را تكرار كردم.
شايد باور اين موضوع برايتان سخت باشد ولي در همان صبح تا ظهر كه تنها بودم شايد 6 بار من اين كار را تكرارا كردم.ديگه كاملاً بدنم سست و بي حس شده بود و تواني در بدنم نداشتم براي كاري.خوابم برده بود.كه مادرم بيدارم كرد براي ناهار.رفتم سراغ يخچال و ظرفي كه در آن شربت بود را سر كشيدم و تمام شربت ها را خوردم.شربت پرتقال بود.حس ميكردم داره كم كم جون برميگرده به بدنم.
شايد بپرسيد چرا شربت پرتقال را سر كشيدي؟ خوب اساس گرسنگي و تشنگي شديدي داشتم.در يخچال را كه باز كردم.شربت پرتقا را كه ديدم دگر امانش ندادم.صداي مادرم بود كه مگيفت بچه چرا سر كشيدي؟مگه ادب نداري/.خوب برز توي ليوان.منم معذرت و غلط كردم.تا مادرم راضي شد.
آخ آخ ناهار را حسابي خوردمااااااااااااااااااااااا.خيلي ناهار خوردم.خيلي.
عصر آنروز برادرم كامل در خانه بود و من نتوسنتم بشينم پشت كامپيوتر و داستان سكسي بخونم.درس خوندم.ولي انگار چيزي از من گم شده بود.روز بعد امتحان داشتم.حسابي درس خونده بودم.رفتم مدرسه.بعد از امتحان ه وقت داشتم رفتم با بچه ها توي حياط مدرسه فوتبال بازي كنم.البته زنگ ورزشما نبود.زنگ ورزش بچه هاي اون يكي كلاس بود كه منم با اونا بازي كردم
منم اون زمان كلاس دوم راهنمايي بودم.
آخراي زنگ بود كه رفتم دستشويي.همين كه نشستم وي سنگ دستشويي براي انجام كار.دستم كه به كيرم خورد.باز در اين فكر رفتم كه اون كار تكرار بكنم.خوب شايد 24 ساعت ميشد كه انجامش نداده بودم.سريع بلند شدم و .همان كار را انجام دادم.واي كه چه حالي ميداااد.خيلي احساس لذت بخشي داشت.اوج هيجان بود و لذت.احسااس آرامش خاصي بهم ميداد.خيلي احساس خوبي بود.
خوب جانم براتون بگه كه كار من تا سال سوم دبيرستان همين بود.دقيقاً اينكه من داستان سكسي بخونم.جلق بزنم.البته ديگه در اين زمان ميدونستم كه كار من جلق زدن هست و روش جلق زدنم هم تغيير داده بودم و ميدانستم بايد بعد از جلق زدن برم غسل بكنم.واي واي واي بعضي وقتها ميشد كه ساعت 3 شب ميرفتم براي غصس كردنوعجب دوراني بودو

پايان قسمت دوم

ادامه دارد.....

خوشبختی توپی است که وقتی میغلتد به دنبالش میدویم
و وقتی می ایستد به آن ضربه میزنیم!!!
     
#3 | Posted: 31 Dec 2010 18:27
داستان سكسي متين (3)


قسمت سوم

سكس با عمه 1

خوب بچه ها ديگه بپرهيزم از زياده گويي و بروم سر اصل مطلب.اين داستان سكسي من و عمه برميگرده به تابستان سال سوم دبيرستان كه بودم.اولي كمي مقدمه چيني بكنم و بعد بروم سر اصل ماجرا
اين عمه من 4 سالي از من بزرگتر هست و دختري لاغر اندام با قدي نسبتاريال بلند و چشماني همانند آهو و سينه هايي گرد و همانند توپ تنيس.يعني شايد 3 تا توپ تنيس بذاري كنار هم بشه اندازه يه سينه عمه من.
منم از همون دوران تو نخ اين دختر بودم.اونم ميدونستم شيطون بود.آمارشو داشتم چند باري فيلم سوپر نگاه كرده و دوست پسرايي هم داشته.البته بدليل محيط روستايي كه عمه من در آن زندگي ميكرده است، اين چيزي زياد باب نبوده و بدايند همين فيلم سوپر نگاه كردنش، جرم بزرگي برايش بوده.
خوب تابستان بود و خانواده عازم مسافرت شدند و در اين سفر تابستانه من فقط بدنبال اين بودم كه با خانواده نروم ماسفرت و تنهايي در خانه بمانم.
من قبل از اينكه بخواهيم با خانواده بريم سفر.خودم رفته بودم مسافرت و مقدار زيادي هم خسته بودم و حوصله نداشتم باز سوار ماشين و راه طولاني تا شمال را با خانواده بروم.براي همين از همان اول مسافرت، نق زدم و زدم تا اينكه مادرم گفت بچه بيا برو برگرد خونه كه مسافرت را به ما زهر كردي.منم از خدا خواسته بدون آنكه از پدرم حتي خداحافظي بكنم.سريع وسايلم را جمع كردم و راهي ترمينال شدم و برگشتم خونه.
خوب خونه مجردي داشتم براي دو هفته.همين كه رسيدم خونه.اول بشم الله زنگ زدم به دوستم كه قليون را بياره برام.خودم هم به مادرم زنگ زدم و با هزارتا منت كشي و كوچيك شدن بالاخره بهم گفت كه كليد ماشينشو كجا گذاشته و من بدون ماشين نبودم در اين مدت.ساعت حدوداي 11 بود كه رسيدم خونه.دوستم هم قليون را برايم آور تا قليوني كشيدم و ناهاري هم خوردم .شد ساعت 2.خيلي خسته بودم.رفتم خوابيدم.
بيدار كه شدم.گوشيمو چك كردم.ديدم يه اس ام اس دارم.حوصله باز كردنشو نداشتم.همونجوري از روي تخت بلند شدم و رفتم توي حمام.يه دوش گرفتم و اومدم بيرون.حوله لباسي را تنم كردم و ديدم گوشيم داره تكون ميخوره.گوشي را از روي ميز اتاقم برداشتم و ديدم كه عمم هست كه داره زنگ ميزنه.جوابش دادم.گفت كجايي متين چرا جواب نميدي؟هر چي اس دادم و هر چي زنگ زدم؟گفت اول سلام.من خوبم.بعدم عزيزم خواب بودم و بعدش رفتم حماام.گ.شيمم چك نكردم.گفت ديوانه نميگي نگرانت ميشم.گفت خوب بابا ببخشيد.حالا نكنه عمه من به بابام زنگ زده كه ميخواد بياد شهر و بره دكتر.البته اين را بگم كه عمه در اصفهان داره وكالت ميخونه.خوب بعدم باابم گفته كه متين برگشته خونه و تو برو پيشش.عمم گفت كه من فردا دارم ميام.صبح بيدار باش كه زنگ زدم بيايي دنبالم.نه بگيري بخوابي.گفتم باشه بابا.گوشي را كه قطع كردم ديدم بابام هم زنگيده.به اونم زنگ زدم.بابام گفت كه بي ادب بدون خداحافظي رفتي.؟گفتم باباجان ببخشيد و كمي چاپلوسي كردم.بعدم بابام گفت كه متين عمت داره فردا مياد.حواست بهش باشه.برو دكتر براش نوبت بگير.خودتم ببرش.بعد بچه جان حواست باشه.كل هزينشو خودت ميدياااا.گفتم بابا من وضع ماليم كمي خرابه.بابام گفت ميدونستم اينو ميگي.واست پول به كارتت ريختم.گفتم جججججججججانم به فدات بابا.

خوب بعد از قطع كردن تلفن.گفتم كه ريدم به اين شانس بابا.گفتيم خونه خالي داريم.اين ديگه از كجا پيداش شد.اي تف به اين شانس.پيش خودم گفتم كه فقط همين امشب را فرصت دارم.چه كنم؟چه نكنم؟هاااااان.نشستم روي مبل و با خودم داشتم به اين فكر ميكردم كه الان كسي نيست كه من بخوام بكنمش.البته بگمااا.تا بحال من با هيچكس سكس نداشتم.گفتم بيخيال بابا.هيچكي نيست.گور پدر شانس.رفتم لباس پوشيدم كه برم بيرون واسه خريد براي خانه.
ماشين داخل حياط بود.واي چه خدا شكرت.حداقل اين ماشين هست كه به داد من برسه.رفتم سوپر ماركت و هرچي كه خواستم خريدم.سوسي.كباب.پفك.چيپس.تنباكو.ذغال و ............بعدم از خريد رفتم پمپ بنزين و باك ماشين را پر كردم و كمي كس چرخ زدم داخل داخل شهر و بعدشم رفتم رستوران و براي اين دو هفته بهشون گفتم كه من خونه هسم و حواسشون به من باشه و ناهار و شام برام بيارن.قضيه رستوران كمي سكرت هست و نميشه گفت ولي واقعيت دارد.
شب هم رسيدم خونه.دلم براي سكس لع لع ميزدوخيلي نقشه ها داشتم ولي خراب شده بود.رفتم نشستم پاي كامپيوتر.نفهميدم كي خوابم برد.صبح فقط با صداي زنگ تلفن خونه بيدار شدم كه..........

خوشبختی توپی است که وقتی میغلتد به دنبالش میدویم
و وقتی می ایستد به آن ضربه میزنیم!!!
     
#4 | Posted: 31 Dec 2010 18:28
داستان سكسي متين (4)


قسمت چهارم

عمه (2)

با صداي زنگ تلفن بيار شدم.با صداي خواب آلود تلفن را جواب دادمديدم عمويم هست كه گفت عمو جان موبايلتو جواب ندادي براي همين زنگ زدم به نلفن خونه.ببخش بيدارت كردم.خواستم بگم كه عمو جان عمه ساعت 10 ميرسه.يعني 45 دقيقه ديگه.تلفنش شارژ برقي نداشته و خاموش شده.برو دنبالش عمو.منم گفتم باشه.خواستم باز بخوابم.ولي گفتم بيخيال بابا.بلند شدم.يه آب به دست و صورتم زدم و رفتم سراغ يخچال شيركاكائو برداشتم و با يه ذره كيكي خوردم و رفتم كه آماده بشوم كه بروم سراغ عمم.اسم عمم نازنين هست.ديگه از اين به بعد به جاي عمم ميگويم نازي.
خوب لباس كه پوشيدم رفتم كه ماشين را روشن كنم و به سوي ترمينال روانه شدم تا نازي را بيارم خونه.ساعت 10 شد و نازي نيومد.رفتم از اطلاعات پرسيدم و گفت كه اتوبوس با 20 دقيقه تاخير مياد و من هم عصبي شدم و گفتم اي بابا.يعني چه خانم.خانمه گفت آقا چيه خوب؟گفتم هيچي/ببخشيد خانوم.اتوبوس با 30 دقيقه تاخير اومد و من توي ماشين خوابم برده بود و با صداي تق تق به شيشه ماشين از خواب بيدار شدم و نازي را ديدم كه داره ميزنه به شيشه.در ماشين را برايش باز كردم و گفتم سلام نازي جان.چقدر دير اومدي؟گفت واي عزيزم ببخش.ميدونم خوابت مياد و صبح زود بيدار شدي ولي اين اتوبوس لعنتي تو وسط راه خراب شد و همين باعث شد كه دير بياييم.
سلام و احوال پرسي و اين چيزا بينمون ردو بدل شد.نازي با يه مانتو سياه نسبتاً تنگ و شال قهوه اي و شلوار مشكي و كفش مشكي بود و واي اين سينه هاي نازي تو اين مانتو حسابي چشم نوازي ميكرد.كيرم بلند شده بود.خوب من از سينه زن خيلي خوشم ميومد.ولي اين عمه من بود.نميشد بكنيش كه.
خوب رفتيم خونه و نازي اومد داخل خونه و همين كه وارد شد و قليون را ديدي و گفت اي پسر خلاف.چشم باباتو دور ديدي و رفتي سراغ قليون.گفتم خوب حالا.تو نميخواد منو نصيحت كني.
نازي رفت توي اتاق كه لباساشو عوض كنه و منم رفتم يه شلوارك پوشيدم به يه تي شرت آستين حلقوي مشكي.رفتم روي مبل نشستم و تلويزيون را روشن كردم و زدم كانال ايران موزيك و صداي آهنگ را هم بلند كردم.ديديم نه گرسنمه.رفتم سراغ يخچال.داد زدم كه نازي چيزي ميخوري.گفت نه.تو دلم گفتم بيا اينو بخور.ريدي به نقشه هاي من.واسش كيك و آبميوه بردم و براي خودم هم يه هات داگ كه توي يخچال بود را گذاشتم كه گرم بشه و همچنين ذغال هم گذاشتم روي اجاق و خودم رفتم كه آب قليون و تنباكو را عوض كنم.هات داگ را برداشتم و باز روي مبل نشستم.نازي هم از اتاق اومد بيرون و با يه شلوار راحتي بود و يه تي شرت گشاد كه ديگه سينه هاش معلوم نبود.گفتم هان چيه.اينجور نگاه ميكني.چته بابا؟گفت بچه پررو تو باز ميخواهي قليون بشي.گفتم مرگ بابا.گفتم حالا چه شده.بيا بشين آبميو را بخور كه گرم شد.اومد نشست كنار من و گفت متين نوبت گرفتي واسم؟گفتم آره عزيزم.فردا عصر ساعت 6 نوبت دكتر مغز و اعصاب داري و ساعت 7 هم دكتر چشم پزشك.نازي اين مدت ها حسابي سردرد شديد ميگرفت و براي همين اومده بود برود دكتر.
هات داگ را نصه خورده رها كردم و رفتم ذغال گذاشتم روي قليون و آوردمش كه بكشم.نازي گفت واااااااااااااااااي متين.اينو ببر اونور.گفت بچه مثبت بازي در نيااااار.يكي نفهمه ميگه خودش نميكشه.نكبت.نازي گفت بي ادب.نكبت خودتي.گفتم هاااان.ببخشيد.خوب عزيزم خودتم ميكشي خوب.فيلم در نيار واسه من.گفت متين دودش سرم را درد مياره.گفت جااان من ادا در نيار.بذار قليونمو بكشم.مرگ من.
با همديگه قيلون كشيديم.البته اون دو سه تا كام بيشتر نگرفت و من كشيدم.در حين قليون كشيدن گوشي نازي زنگ خوزد و نازي رفت داخل اتاق و شروع كرد به حرف زدن.تو دلم گفتم.هان دوس پسرشه حتماً.جونم مرگ شده.منم به قليون كشيدنم ادامه دادم.تلويزيون داشت آهنگ ناز ي نازي امشب را پخش ميكرد.صداشو حسابي كله كردم بودم.كه نازي اومد گفت سعيد آرومتر.گفتم عزيزم.داره واسه تو ميخونه.گفت مييييييييگم آرررررررومتر.گفتم خوب بابا.عصباني.برو با آقاتون حرف بزن.برو ديگه.
ظهر شد و ناهار آوردند و ما خورديم و خوابيديم.عصر كه بيار شدم نازي گفت كه متين بيا بريم براي خريد.من لباس هيچي ياوردم با خودم.بايد برم خريد.گفتم چشم.بريم.رفتيم شهر و نازي رفت تو چند تا مغازه زنانه فروشي.هوا هم گرم بود.تو يكي از مغازه ها كه اومد بره.منم دنبالش رفتم داخل.تا صاحب مغازه كه دختر جووني بود اومد اعتراض بكنه.گفتم خواهرم.خانو عزيز.بخدا بيرون خيلي گرمه.سرم گيج رفت.بگذاريد بمونم داخل مغازه.رحم بكن.دختره خندش گرفته بود و گفت باشه عيبي نداره.بعد به نازي گفت كه عزيزم اين آقا با شما هست؟ نازي هم گفت بله.برادرزاده من هست.خانمه گفت.باشه بمون داخل آقا..
گوشه مغازه وايساده بوم و با كولر خودم را خنك ميكردم.يك لحظه ديدم كه نازي داره شرت و كرست انتخب ميكنه.خودم را زدم به كوچه علي چپ ولي.......

خوشبختی توپی است که وقتی میغلتد به دنبالش میدویم
و وقتی می ایستد به آن ضربه میزنیم!!!
     
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستانهای سكسی متين بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites