انجمن لوتی
صفحه  صفحه 3 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین »
داستان سکسی ایرانی

Lesbian Storys ^ داستانهای سکسی مربوط به همجنسگرایان زن

 مرد
#21   Posted: 8 Mar 2012 18:01


 1 Star

ارسالها: 61
مهناز شاشیدن رو دوست داره



سلام ، اسم من مهنازه و 36 سالمه . تنها زندگی می کنم اصلا از ازدواج کردن خوشم نمی یاد ودوست دارم همش آزاد باشم و عشق و حال کنم .از ثروت پدری پول و املاک برام زیاد مونده ، یک خونه ویلایی تو ولنجک و یک ویلا تو شمال و ... راستش رو بخواین زیاد دوست ندارم با مردها حال کنم . آخه از بچه گی تمایل به جنس موافق خودم رو بیشتر داشتم تا مخالفرو ، به همین خاطر تا الآن با هر جور کس و کونی که بگی همه جوره همه شکله تو زندگیم حال کردم . نمی گم که تا الآن کیر ندیدم ، دیدم عزیزم ولی کلفت و گندشو توری که وقتی منو میگائید از کس و کونم خون می اومد من اون جوری دوست دارم حال کنم .راستشرو بخواین من خیلی خوب به خودم میرسم از نظر هیکلی جونم براتون بگه رونهای پام درشته و کون گنده و سوراخ کونم گرد صاف و صوفه و سه تا انگشت به راحتی با یکم تف ، توش راحت میره و میاد ، کسم هم گنده بزرگ و توپلییه چوچولکم حدود دو سانت از کسم اومده جلوتر بدنم سفیده و کسم سورخ و سفیده ، لبه های کسم بزرگ و آویزونه . وقتی میرم جلوی آینه و لخت می شینم و کسمو باز میکنم تا یک کمی با چوچوله گنه و دوستداشتنیم بازی می کنم آب کسم که سفید و خوشمزه و خوش بوه ازش میزنه بیرون و تا روی فرش نریزه دست بردار نیست . سینهام هم درشت و خیلی سفته و حسابی بزرگه کمرم نسبت به کون وسینههای گندم باریکه آخه من برای این حیکل روزی سه ساعت باشگاه اندام می رم .چه درد سرتون بدم ، می خوام براتون از بهترین سکسی که با زن تبقه بالائیمون داشتم وهنوز هم دارم بگم .
من توی یک آپارتمان 10 طبقه زندگی می کنم که حدود یک ماه هست اونوو خریدم اونم تو یک جای خلوت تو بام تهران ، من که همش دوست دارم عشق و حال کنم طبقه دهم رو به خاطر خلوتی انتخاب کردم که هر کسی رو که دوست داشتم بیارم باهاش حال کنم کسی مزاحمم نشه و هر کثافتکاری که دلم می خواد بکنم . سه تا طبقه پایینتر از من یک خوانواده دو نفره زندگی می کنن یک مادر و دختر مجرد . اسم خانومه شهنازه واسم دخترش مهین .هر دو تا شون از اون تیکه های گائیدنی خیلی باحالن من خیلی دوست داشتم با شهناز جون یک حال حسابی بکنم برای همین هر جور شده بود باهاش ارتباط بر قرار کردم . یک روز که از باشگاه بر میگشتم خونه توی راه پله ها دیدمش که داشت جلوی درش رو آب و جارو میکرد با اینکه آپارتمان آسانسور داشت ولی من همیشه دوست داشتم از پله ها بالا و پائین برم ، وقتی شهنازو دیدم که یک تاپ قرمز پوشیده بودو شلوار تنگی پاش بود ،بدن سبزه و خوش فرمی داشت رونوکون درشتی داشت وسینه های بزرگ و آویزونی داشت من که به این جور چیزها خیلی خوب توجه می کنم وقتی که باهاش گرم صحبت شدم نه کرست بسته بود و نه شورت پاش بود . بهش رسیدم و رفتم جلو سلام کردم :
سلام ، من مهناز هستم شما چرا خودتون رو زحمت می دین عزیزم بضارین کارگرمییاد هفته به هفته تمیز می کنه ،
سلام نه عزیزم آخه روزا تو خونه تنهام مهین دخترم دانشجوی مامائیه و از صبح که میره تا ساعت 8 شب گرفتاره آخه هم درس می خونه هم تو بیمارستان کار می کنه برای همین من حوصلم سر میره
بعد با خنده گفت آخه تا کی همش فیلمهای سکسی تکراری ماهواره رو نگاه کنم آدم حوصلش سر می ره
منم با خنده گفتم : منم همین طور حوصلم سر میره از بس فیلم تکراری میزاره ، میزنم از خونه بیرون البته حالا که شما رو دیدم دیگه احساس تنهایی نمی کنم
چطور عزیزم مگه شما تنهایئد ؟
بله !
چه خوب پس منم از تنهایی در اومدم مهناز جون راستی من خدمو معرفی نکردم ، من شهناز هستم ، من و دخترم تنها زندگی می کنیم .
پرسیدم : پس همسرتون کجاست ؟ گفت خارج از ایزانه و یک زن دیگه ای گرفته و اونجا وضعش خوبه و یه چیزی حدود 2 هزار دلار هر ماه میفرسته ،
چقدر خوب ، شهناز جون من فردا بیکارم و کاری ندارم میای پیش من ؟
چرا خودت رو زحمت میندازی تو فردا بیا پیش من ؟
با یه لبخند شیطنت آمیزی گفتم : چه زحمتی عزیزم بیا باهم میشینیم فیلم سکسی تکراری نگاه می کنیم . خلاصه با این حرف من خندید و گفت باشه مهناز جون صبح ساعت 9 میام پیشت ،
بعد با هم دست دادیم و خداحافظی کردیم .
من سریع رفتم بالاو تا یک دوش بگیرم و خونه رو مرتب کنم اما همش حواسم لای سینه ها و لای پای شهناز بود تا اونجایی که فهمیدم شهناز خیلی مثل خودم حشریه و دوست داره حال کنه از روی حیکلش و صداش فهمیدم دوروبرسیوسه چهار سالی داره
اوفففففففففففففف ... اگه میدیدید که چه کس گنده وباحالی از لای شلوار تنگش زده بود بیرون هر مرد و زن بزرگ و کوچیکی اگه میدید آبش همون جا می ریخت . من سریع خودم رو رسوندم تو خونه و در رو پشت سرم قفل کردمو وسایلم رو انداختم یه گوشه ، اصلا نمی تونستم خودم رو کنترل کنم همین جوری که به طرف توالت و حمام می رفتم ، در حالی که به خاطر گرمای هوا حسابی عرق کرده بودم و حسابی هم به خاطر دیدن سر سینه و کوس کون ورقلمبیده شهناز حشری شده بودم تو راه تمام لباسام رو در آوردم و لخت مادرزاد شدم ، در توالت و حمام رو باز کردم ، رفتم نشستم روتوالت فرنگی و پاهام رو دادم هوا و چهار تا از انگشتامو کردم تو دهنمو خوب تف مالی کردم و صاف هر چهارتاشو کردم تو کسمو شروع کردم به تلنبه زدن حالا نزن کی بزن اونقدر حال به حالی شده بودم که همونجور که مشغول کردن دستم تو کسم بودم با خودم می گفتم :
بکن منو شهناز جون ، منو بکن ،، پارم کن کسمو جربده مادر سگ ، اوفففففففففففف منو بگاء ءءءءءءء کستو بکن تو دهنم اوففففففففففففففف جوننننننننننننننن آآآآآآخخخخخخخخخ واییییییییییی منو پاره کن شهننننننننننناز اووووففففففففففففففف اوووووووووووووووفففففففففففففففففففف دارم میام تو دهنت داره آبم می یاد آبم با شاشم می یاد الآن مییاد داره میاد داره مییاد داره مییاد
آآآآآآخخخخخخخخخخخ ووواااایییییییی کس کش داره آبم مییاد تو دهنت شهناز وووااایییییییی شهناز جونم آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ یییییییییییییییییییییییییی
شاشم داره میریزه ( یه داد بلند کشیدم و شاشم با آب کسم با فشار زد بیرون اونم چه شاش خوشرنگ خوش بویی رنگش زرد زرد بود دیگه از حال رفتم و افتادم کف توالت حموم ، افتادم روی شاشام که ریخته روی زمین و تمام بدن رو مالیدم روی شاشها )
یه نیم ساعتی همین جور ولو بودم با انگشت تو کسم می کردم و آب توی کسم رو --می خردم .
بعد بلند شدمو آب حمام رو باز کردمو یه دوش حسابی گرفتم .
شب رو هر جور بود سر کردم تا صبح شد . تا صبح با خودم حال نکردم و دست به کس کونم نزدم ، تازه شاش هم داشتم اما تا صبح خودم رو نگه داشتم . من عاشق کثیف کاریم دوست دارم وقتی دارم با یکی حال می کنم بیاد وسط گائیدنم تو دهنم بشاشه و من همشرو بخورم ، رو بدنم بشاشه ، تو کسم بشاشه ، تو کونم بشاشه منم همین کارهارو باهاش بکنم حالا میخواد یه زن با حال باشه یا یه مرد کیر کلفت .
صبح ساعت هشت هشتونیم از خواب بیدار شدمو با اینکه خیلی شاش داشتم ولی به روی خودم نیاوردم . بلند شدمو دست و صورتم رو شستم .دندونامو مسواک زدم بعد رفتم سر کمد لباسام ، ازتوی کمد یه تاپ نیم تنه تنگ و چسب برداشتم پوشیدمش بدون کرست رنگش مشکی بود و سینه های بزرگو سفیدم از پشتش دیده می شد ، یه دامن کوتاه که تا بالای زانوم بود براشتم و پوشیدم کنار دامنم هم یه چاک بزرگ تا بقل کمرم داشت شورتم هم پام نکردم ، دیشب تو حموم کس کونم رو صافو صوف کرده بودم ، آماده کرده بودم برای امروز که بذارم تو دهن شهناز جونم تا حسابی بچوشتش ، لباسامو پوشیدمو رفتم تو آشپزخونه تا بساط مشروبو اینارو آماده کنم .قلبم داشت تندتند می زد خیلی وقت بود که یه حال حسابی نکرده بودم ! یک قوطی قرص ویگرا یک قوطی قرص کووازنو آماده کردم : ( قرص ویگرا با دور بالا برای حشری کردن زنها حرف نداره و قرص کووازنو اون هم با دوز بالا که برای بیشتر کردن آب کس و بیشتر کردن مقدار شاش ازش استفاده میشه در ضمن این قرصها هیچ ضرر و ضیانی برای بدن نداره یکی شهوت رو به اوج میرسونه و دیگری آب بدن رو زیاد می کنه )
هوا خیلی گرم بود و کولر آبی جوابگو نبود ، همینجوری عرق می کردم . یه دونه قرص ویگرا رو با چهار تا قرص شاش آور یکجا خوروم ، یه نگاه به ساعت کردم دیدم ساعت نه و ده دقیقهست در همین حال صدای زنگ در اومد با عجاه رفتم طرف در ، درو باز کردم دیدم شهناز جون :
سلام عزیزم
سلام جونم خوبی عزیزم یه بوس بده ببینم
خلاصه با هم روبوسی کردیم و اومد تو
به به چه خونه خوشکلی داری مهناز جون
قابل تو رو نداره عزیزم ، متعلق به خودته
چقدر خوشکل شدی عزیزم بزنم به تخته
فدای تو جونم توهم همین طور عزیزم
شهناز اومد نشست و پاهاشرو انداخت روی هم وای من دیگه داشتم دیونه می شدم یه تاپ قرمز پوشیده بود معلوم بود مثل خودم کرست نبسته ، سینه های گندش آویزون بود و مثل سینه گاو آماده شیردهی بود دامن کوتاهی پاش کرده بود معلوم بود شکم نداره در عوض کونش از کون من گندهتر بود رونهای پاش تو پرتر و گنده بودن .
گفتم : شهناز جون چی میخوری عزیزم
گفت : هر چی دوست داری بیار منم از خدا خواسته گفتم
مشروب می خوری عزیزم
آره مگه داری
آره که دارم فدات شم
زیاد داری فدات شم
آره چهار پنج تا شیشه پر دارم
پس بیار عزیزم هر چی که بیشتر مستمون کنه بیار
منم معطل نکردمو اول از همه پنج تاقرص شاش آورو دو تا ویگرا انداختم تو لیوان پر از یخشو روش مشروب ریختم و هم زدم . من و شهناز خیلی زود با هم عییاغ شدیم یه جورایی فهمیده بود که من خیلی به پرو پاچش با حرس و ولع نگاه می کنم ، اگر راستشرو بخواین شهناز از منم چشم هیزتر بود و بد جوری به حیکل من چشم دوخته بود . منم که از خدام بود زودتر دست به کار بشیم و من خودمو تو دهن شهناز خالی بکنم . اون حسابی آرایش کرده بود یه رژ لب قرمز به لباش مالیده بود ، ناخونهای لاک زده به رنگ قرمز همین طور ناخونهای پشو خلاصه قیافش جنده کش بود خودمم حسابی آرایش کرده بودمو به خودم رسیده بودم . همین طور که مشغول ریختن مشروب بودم احساس کردم از لای پام یه چیز داغ داره می ریزه پائین ، دست زدم به لای پام دیدم آب کوسم داره می ریزه دیگه حسابی بی طاقت شده بودم سریع با دستم لای پاهام رو پاک کردمو آب کسمو خوردم ، زود سینی مشروب و لیوانهارو بر داشتمو اومدم سر میز ، سینیرو جلوی شهناز گرفتم و تعرف کردم اونم لیوان طرف خودشرو برداشت ، منم لیوانمرو برداشتمو زدیم به لیوان همدیگه ...
شهناز گفت به سلامتی مهناز جون و منم گفتم به سلامتی شهناز جون
شهناز همشرو رفت بالا – همشرو خورد شیشه مشروبرو برداشتو لیوان دومرو پر کرد منم همین طور
شهناز گفت : ماهوارتو روشن کن با هم فیلم ببینیم
ماهوارهرو روشن کردم گذاشتم روی کانل Sex Wive Plus چه به موقع هم بود داشت یه همجنس بازی از اون کسهای گنده و کونهای گشاد نشون می داد ،
شهناز گفت : من با این فیلمها خیلی حال می کنم ایکاش یککم کثیفترو باحالترحال میکردن
شهناز جون توئم مثل خودمی باکثیف کاری خیلی حال می کنی مگه نه ؟
آره خیلی دوست دارم آخه هر وقتفرستی برای منو مهین جون پیش مییاد باهم یه حالی می کنیم !
خوش به حالت شهناز جون تو یه مهین داری که گاهی باهاش حال کنی ولی من گاهی اوقات خیلی تو کف می مونم
چرا عزیزم کسی نیس باهاش حال کنی
نه شهناز جون فعلا که نه بخور مشروبتو عزیزم به سلامتی !
راستی شهناز جون یه فیلم باحال دارم از اون سکسایی که دو تائیمون دوست داریم
پس چرامعطلی عزیزم بزار ببینیم
تا شب که خیلی وقت داریم عزیزم
میدونی مهناز جون منالآن حسابی داغ داغ شدم عزیزم الآن حال میده با هم ببینیم
منم از خدا خواسته گفتم : باشه عزیزم
پاهام از هم باز کردمو خودمو کشیدم جلوی میز که مشروب بریزمبه طرف شهناز چرخیدم همچین یک کم بیشتر لای پامو باز کردم تا توجه شهنازرو به کسم جلب کنم متوجه شدم که داره زیر چشمی لای پای منو نگاه میکنه . مشروب ریختمو گفتم به سلامتی همش رو یکجا رفتم بالا بعد بلند شدمو کونمو کردم طرف شهنازو یک کم به هوای درست کردن زیرم کونمو به طرفش طاب دادمو بعد با یه لبخند کوچیک رفتم تو اتاق خواب تا فیلمو بیارم بزارم با هم ببینیم تا رسیدم تو اتاق خواب سریع دامنمو زدم بالا دستمو بردم لای کسو کونم کشیدم تمام دستم پر از آب کسم بود همشو لیسیدم وای نمیدونید که چقدر آب کسم شیرین بود خودم حال اومدم حسابی حشری شدم از طرفی داشتم از شدت شاشی که تو کسم جمع شده بودو می دونستم اگر ولش کنم به اندازه دو تا پرچ آب می شاشم خدمو کنترل کردمو رفتم فیلمو برداشتمو رفتم تو حال که دیدم شهناز دستش لای پاشه ، فهمیدم که حسابی حشری شده ولی کس کش بروض نمی داد رفتم فیلمرو کذاشتم تو دستگاهو رفتم نشستم نزدیک شهناز فیلم شروع شد از اون فیلمهایی بود که مرده زنرو می گائید بعد تو کسو کونو دهنش حسابی می شاشید بعد بع مده دست و پاشو تو کسو کونه زنه جامی داد بعدش نوبت زنه بود اونم کم نمی گذاشتو همون کارها رو با مرده میکرد تو دهن مرده مشاشیدو کیر کلفت مردرو میکرد توکونش بعد از چند دقیقه تلنبه زدن رو کیر مرده زنه کیر مردرو از تو کونش در ---می آورد ، اطراف کیر مرده گوه های در اومده از تو کون گشاد زنه بود زنه کیر مردرو حسابی ساک می زد و تمام گوههای کونشرو از روی کیر مرده می خورد و مرده در همین حالت می شاشید تو دهن زنه ، اونم تمام شاش مردرو با حرسو ولع میخورد .
من که از بس کسم گنده شده بودو دیگه چوچوله کسم از بس گنده شده بود داشت میترکید تمام کسم خیس خیس خیس خیس شده بود اونقدر خیس شده بود که تا تو کونمم آب کسمو احساس می کردم به خاطر گرمی هوا و داروها خوردن مشروب هم من و هم شهناز زیر بغلمون و لای سینهای گنمون عرق کرده بود در همین حین احساس کردم که زانوی پام چسبیده به رونهای داغ شهناز ...
شهناز رو به من کردو گفت مشروب برات بریزم عزیزم ؟
آره فدات شم بریز پرش کن
اونم بلند شدو خدشو خم کردو کونشرو به طرف صورت من قنبل کرد من که دیگه دست خودم نبود ، یواشکی همن طور که خم شده بود با نوک انگشتم یه زره پشت دامنشرو بردم بالا تا برای چند لحظه کوسو کونش رو ببینم ، وای چه کس گنده ای داشت حسابی هم خیس خیس بود در همون لحظه چند قطره آب کسش چکید منم دستمو سریع بردم زیرشو اون چند قطره چکید روی دست من ، منم معطل نکردمو همشو لیسیدم وای چقدر آب کسش شیرینو خوشمزه بود بوی کسو کونش داشت منو دیونه می کرد ، شهناز بر گشت عقبو لیوان مشروبرو داد دستم یه لحظه تو چشماش نگاه کردمو دیدم از چشمای منم خمارتره بعد لیوانامونرو به هم زدیم با هم گفتیم به سلامتی من چند قورت خوردمو صبر کردم ببینم که شهناز از خودش عکس العملی نشون میده یا نه ام مثل اینکه هم خجالت می کشید وهم خیلی خوددار بود که یک دفعه یه فکری به ذهنم رسید .
در همون لحظه ای که داشت مشروب می خورد خودمو نزدیکش کردمو دستمو به هوای خوردن مشروبم آوردم بالا ، با زرنگی زدم زیر دستش امنم تمام مشروبارو ریخت روی لباسو سینه های داغ و گندش ...
ببخشید شهناز جون هواسم نبود
شهناز با خنده گفت : عیبی نداره عزیزم عوضش خنک شدم
پاشو فدات شم لباستو در بیار تا لک نیوفتاده بشورمش
آخه زحمتت می شه مهناز جون
این حرفاچیه نکنه از من خجالت می کشی
نه مهناز جون من از هیچ کس خجالت نمی کشم اتفاقا خیلی هم پررو و بی ادبم
خلاصه تاپشرو در آوردو داد دست من دو تا سینه های گندش افتاد بیرون خیلی بدن سبزه و قشنگی داشت نوک سینه هاش قهوه ای پر رنگ بودو نوکشون حسابی سیخ شده بود منم خودمو زدم به در پر رویی و گفتم :
وای شهناز جون عجب سینه های گنده و خوشکلی داری
قابل تورو نداره مهناز جون مال تو گردو سفیدو خوشکلتره عزیزم
وای نگو شهناز جون اجازه می دی به سینه هات دست بزنم
آره مهناز جون هرچقدر دلت می خواد دست بزن
منم دستمو بردم زیر پستونهای گندشو یک کمی مالوندمشونو با نوکشون بازی کردم متوجه شدم که شهناز یواش یواش میگه ...
ااااووووووففففففف آآآآآآآآخخخخخخخخخ ججووووونن
چند لحظه ای سینه هاشرومالوندمو بعد بلند شدم رفتم به طرف توالت حموم دررو تاق باز گذاشتمو مشغل آب ریختن روی لبسش کردم فقط خدا خدا می کردم بیاد تو توالت تا کارو یکسره کنم منم با یه عشوه گری خاص تو دستشویی ایستادم به هوای شستن لباسشو یک پامو از طرف چاک دامنم دادم جلوو پرپاچه سفیدمروحسابی انداختم بیرون متوجه شدم که شهناز داره به پاهای من نگاه می کنه از جاش بلند شد و اومد طرف دستشویی به من گفت :
اوففففف مهناز جون
جونم عزیزم
من یه عالمه شاش دارم کجا بشاشم
تا این رو بهم گفت دلم حرری ریخت پائین
بیا اینجا عزیزم تو توالت فدات شم
اومدو سر توالت فرنگیو دامنشرو داد بالا نشست سر توالت منم داشتم از آینه نگاه می کردم که دیگه دیونه شدم همین که صدای چند قطره از شاششرو تو توالت شنیدم دیگه نتونستم جلوی خودمرو بگیرم سریع پریدمو جلوش زانو زدم و پاهاشرو باز کردمو سرمو کردم لای پاش و دهنمو رسوندم به کس گنده و خوشکلش حسابی کسش بی طاقت و داغ بود بی شاشش داشت دیونم می کرد رنگ شاشش زرد بود خیلی تند خوشمزه بود درست طعم ویسکی رو می داد یک کم شاش کرد و من با حرس خوردم دستشرو انداخت لای موهام منو کشید بالا بامستی فراوان گفت :
ااااووووففففففففففف مهناز جون میخوای همه شاشمرو بخوری
آره شهناز جون مخام همه شاشترو بخورم از دیشب دارم لحظه شماری می کنم که تو بیای و من شاشترو بخورم می خوام کس کونترو پاره کنم
آآآآآآآآآخخخخخخخخخخ جججوووووووننن پس من چی ؟
از دیشب تا الآن شاش نکردم می خوام همشرو بریزم تو دهنتو کس کونت
مهناز جون پس چرا معطلی شروع کن
سریع بلند شدمو دامن شهنازو کشیدم در آوردم بعد تاپمو دامنمو در آوردم حاللا دیگه هر دو تامون لخت مادر زاد بودیم حتی کفش هم پامون نبود شهنازو نشوندم رو توالت فرنگیو خودم نشستم رو پاهاش شروع کردم ازش لب گرفتن تمام زبونمو می کردم تو دهنشو در می آوردم بیرون تف می کردم تو صورتشو دهنش اونم همین کاررو می کرد ، من دو تا دستام تو سینه هاش بودومشغول مالوندنشون بودم به شهناز گفتم :
دوست داری عزیزم خوشت می یاد دوست داری
آره آره خیلی
تف زود باش بخور جنده تفمو بخور
می خورم می خورم
زود باش دستترو بکن تو کونم بکن بکن بکن تو کونم
کونترو می کنم مهناز جون می خوام پارت کنم مهناز
پارم کن پارم کن جرم بده کس کش اااااااوووووووفففففففففففففف
ووووااایییییی عجب سوراخ کون گشادی داری مادر جنده
سوراخ کونمو دست داری ، انم رو دوست داری دوست داری برینم تو دهنت آره
آره برین تو دهنم بشاش تو دهنم مهناز جون
وای انگشتم داره می ره تو سوراخ کونت ، دوست داری ووووواااایییی
آره مخوام دستت رو بکنی تو کونم می خوام همه دستترو بکنی تو کونم مادر سگ

ووووووووووووااااااااااایییییییییییییییییییی چه کونی داری سه تا از انگشتام الان تو کونته اینم چهارمیش ووووووااااااااااااااایییییییییییییییییی جنده چه کون گشاد و دوست داشتنی داری اینم انگشت پنجم که داره میره تو

آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ پارم کن کس کش پارم کن جنده ووووووووووووووواااااااااااااااییییییییییییییییییییییییییی منو بگا شهناز
از کسو کون منو بگا بیشتر دستت رو بده تو کونم مادر جنده بکن تو بکن عشق من شهناز جون مهناز جونترو بگا کس کش
 
     
  
 مرد
#22   Posted: 1 May 2012 06:59


 2 Star

ارسالها: 2814
لز باحال من با نگار خوشگلم

سلام بچه ها اسم من مريم خاطره اي که ميخوام براتون تعريف کنم واقعيه ?شب قبل از نامزدي پسرخالم همه جمع بوديم خونه ي خالم اسم دخترخالم نگاره خيلي خوشکلو نازه قد بلند باکون قلمبه استيل سکسي شب که شد من رفتم تواتاق نگار پيش اون بخوابم اونم بخاطرمن اومد روزمين بخوابه اول کلي غيبت کرديمو از اينواون گفتيم درباره دوست پسرش گفتو راجع سکس باهم حرف زديمو مثلا شب بخير گفتيم بعدش دستمو گرفت بادستاي هم بازي ميکرديم دستموبرد روي شکم نازش منم شروع کردم به مالوندن البته ?ربعي طول کشيد يواش يواش ميماليدمشو دستمو ميبردم بالاتر گذاشتم روسوتينش شروع کردم ماساژ دادن انگارلاي انگشتام ميخواست پستوناشو لمس کنه همينجورکه ميمالوندم سرمو بردم جلوي صورتش لباشو ليس زدم زبونموميکشيدم رو لباش شروع کرديم به لب خوردن همونجور سينه هاي همو ميماليديم مث اتيش شده بوديم تاپاي همو دراورديم دستمواز زيرسوتينش بردم داخل اوووف عجب پستوناي باحالي داشت داغه داغ شده بودن چشاشوبسته بود حال ميکرد پستون چپشوگرفتم تودستم فشارش ميدادم پستون سمت راستيشوميليسيدم نوکشواروم بادندونام گاز ميگرفتم بدجورحشري شده بودم جووون عجب پستونايي فرق سينشو تازيرگلوش ليس ميزدمو ميمکيدم اونم پستوناي منوچنگ ميزد شروع کردم به ليسيدن شکمشو پستوناشوميماليدم زبونمودورنافش ميچرخوندمو فشار ميدادم تو صداي اه اه نالش دراومده بودو تکون تکون ميخورد شلوارکشو دراوردم مدل‏69 دراز کشيدم روش اونم شلوارمنو دراورد باکونو کس من بازي ميکرد شرتشو بادندون باکمک دستام کشيدم پايين اوف عجب کسي صافه صاف تميز شروع کردم به ليس زدن بالاي کسش اونم شرت منو درميوورد ليس ميزدمو روناشو ميمالوندم کپلاي کونشو گرفته بودمو چنگ ميزدم جوووون عجب کوني مث ژله بود همينجور زبونمو ميبردم لاي کسش او و و وم زبون ميزدم روچوچولش اونم لاي کس منو ميخورد حسابي تکون ميخورديم چوچولشو کردم تودهنمو شروع کردم به مکيدن او و و وم اوو وم زبونمو ميبردم روسوراخشو ميچرخوندم ازاب کسش با انگشت ميماليدم روسوراخ کونش اروم اروم دور ميدادم جووون جووون اونم کونشودور ميداد انگشتمو اروم فشار ميدادم توسوراخ کونش اه ه ه ه کونشو بازو بسته ميشد انگار انگشتمو ميمکيد بلند شدم رفتم رو ميز توالت ?شيشه ادکلن قطرش ?سانت بود طولش ??يا ??بود ورداشتم اوردم اونم هيچي نگفت بش گفتم ?دستوپا بشه اروم روکونش شيشه رو دور ميدادم با ?انگشتم يکم کونشوباز کردم بعد شيشه رو فشار دادم تو ?اخ بلند گفت کم کم شيشه رو فشارش ميدادم تو اونم اروم شده بود کونشوعقب جلوميکرد يواش يواش شيشه رو توکونش ميکردم تا اخر رفت ?دفه کشيدم بيرون ?دفه هم کردم تو مث کير عقب جلو ميکردم توش بعد درش اوردم به پشت دراز کشيد رفتم روسينش پستوناشو ميکردم لاي کسم روش سرميخوردم بعد گفتم به پهلو بخواب خوابيد پاشوبالا برد رفتم پايينش لنگامو بازکردم کسمو چسبوندم به کسش پاهامون مث +شده بود تند تند کسموبه کسش ميمالوندم اوف اوف چه حالي ميده پاشو توبغلم گرفتم ابمون اومد کسامون خيسه خيس شده بود بعدش افتادم روش يکم بوس بازي کرديم بادستمال هموتميز کرديمولباس پوشيديم رفتيم دستشويي بعدش هموبغل کرديم تاصب توبغل هم خوابيدم ولي صب رومون نميشد همو نگاه کنيم اميدوارم خوشتون اومده باشه ببخشيد اگه خوب نبوداخه اولين بارمه داستانمومينويسم اگه ميشه نظربدين مرسي بوس باي‎:-
جایی که همه ادعای خاص بودن دارن، تو عادی باش،
.
.

اینجوری خاص ترین آدمی
 
     
  
 زن
#23   Posted: 26 May 2012 19:06


 1 Star

ارسالها: 265
داستان لز بودن من
سلام دوستان.من مهسا ام.19 سالمه.اين خاطره كه ميخوام بگم واستون عين واقعيته.واسه همين شايد واسه طرفداراي هاردسكس زياد جالب نباشه.واسه كسايي مي نويسم كه واقعيت دوست دارن...بگذريم.ماجرا از اولين روز دبيرستان رفتن من شروع شد كه يه دختريو ديدم به اسم مريم كه توجهمو جلب كرد.مريم خيلي ناز بود و خوش استيل.نميدونم چي شد كه يهو عاشقش شدم تو نگاه اول!تصميم گرفتم كه باهاش دوست شم.از اونجا كه من آدم اجتماعي و شوخي هستم خيليا بودن كه ميخواستن باهام باشن اما من مريمو ميخواستم. . .ولي اون اصلا منو نميديد!با همه حرف ميزد جز من.دلو زدم به درياو رفتم جلو خودمو معرفي كردم و باهاش دادم و شمارشو گرفتم.اونم باهام دست داد واي دستاش چقد لاغر بودن. . .يه حسي بم دست داد كه تا حالا اونجوري نشده بودم.دوس داشتم اون مال من شه!شايد باور نكنيد ولي مي خواستم باهام ازدواج كنه!از روز به بعد ديگه گچ دوست پسر واسم معني نداشت!شب و روزم مريم بود.اما اگه اون دوست پسر داشت چي؟شمارشو برداشتم و بهش ميس زدم اونم جواب داد!واي با اون صداي نازش موهام سيخ شد.مريم من بود...گفت شما؟گفتم مهسام نشناختي؟گفت آهان تويي.كاري داشتي؟گفتم نه همينجوري زنگيدم.يه سوال بپرسم مريم؟گفت دوتا بپرس.گفتم دوست پسر داري؟با يكم مكث جواب داد:نه بابا من از پسرا بدم مياد.داشتم تو آسمونا سير ميكردم...حالا ديگه مال خودم بود...مريم من.يهو گفت چطور مگه؟گفتم هيچي ،با هم تفاهم داريم.چطوره با هم عروسي كنيم ها ها ها ها!تندي گفت منظورت چيه؟گفتم شوخي بود.خداحافظي كردم وقطع كردم.واي خدا دوس پسر نداشت!

ديگه زندگيم شده بود مريم.هر لحظه بايد بهش ميزنگيدم كه كجايي با كي هستي. . .يه روز واسش نامه نوشتم.گفتم:مريم من عاشقت شدم.ميخوام مال من باشي.نامه رو بهش دادم.خوندو خنديد.گفت دختر مگه تو دوجنسه اي؟گريم گرفت.اشكامو ديدو خنديد.گفت به خدا ديوونه اي.گفتم آره ديوونه ي توام.گفت ببين مهسا.من 2سال پيش مثه تو لز بودم.اما اون مردو من تنها موندم...حالامن نميدونم تو ميتوني جاي اونو واسم پر كني يا نه.گفتم:ميتونم.من عاشقتم مريم.اونم خنديدو گفت خواهيم ديد.اما يه سوال تو ذهنم بود.لز كه گفت يعني چي!از اونجا كه خيلي خرخونم نميدونستم! تصميم گرفتم برم تو اينترنت بسرچم.بعد از كلي گشتن،خلاصه پيدا كردم...يعني مريم همجنس باز بود؟!يه كم ديگه گشتم تا يه فيلم لز گير بيارم.فيلمو كه ديدم چشام از حدقه داشت ميزد بيرون!دوتا زن توي فيلم بودن يكي داشت كس اون يكيو ليس ميزد!واي خيلي واسم چندش آور بود!يعني مريم ازم ميخواست اين كارو بكنم؟!تاشب توفكر اون فيلم بودم.فرداش كه رفتم مدرسه به مريم گفتم همه جوره پايتم.گفت بهت نمياد!با اخم نگاش كردمو گفت باشه.امروز ساعت ٣ مياي خونمون؟تنهام.واي خدا مريمم ازم خواست برم خونشون.گفتم حتما ميام.از مدرسه كه برگشتم كلي به خودم رسيدم.لباس خوشگلمو پوشيدم .خلاصه زود راه افتادم تا 3 اونجا باشم.در زدم.قلبم داشت ميرفت تو شورتم!!درو واكرد.واي چه جيگري شده بود...چه آرايشي...يه نيم تنه پوشيده بود...واي... رفتم تو كه يهو لباشو گذاشت رو لبام!تا اون موقع كسي لبامو نبوسيده بود!شروع كرد به خوردن لبام!منم واسه اينكه كم نيارم لباشو به طرز ناشيانه اي خوردم!واي خيلي خوشمزه بود...عين عسل...همينجوري لب رولب رفتيم تا منو نشوند رو مبل.لباشو ورداشتوشروع كرد به درآوردن لباسام!راستش خجالت مي كشيدم.اما ميخواستم جلو مريم خودمو بچه خفن نشون بدم!واسه همين گذاشتم لختم كنه.بعدش گفت تو نميخواي مريمتو لخت كني؟من از خدام بود تنشو ببينم.نيم تنشو در آوردم سوتين نبسته بود.وااي كه چه سينه هايي داشت...شلواركشم در آوردم.همينطورشورتشو.حالا لخت جلوم بودومن نميدونستم چيكار كنم!ياد فيلمه افتادم.شروع كردم به خوردن سينه هاش.واي چه خوش طعم بود...يخم آب شده بودو داشتم سينه هاشو ميخوردم اونم آه وناله ميكرد.سرمو با دستاش گرفتو گذاشت رو كسش چندشم ميشد كسشو بليسم!اما واسه اينكه اون لذت ببره اينكارو كردم يكم كه كسشو خوردم خوشم اومد!تند تند ميخوردمو اون اهو ناله ميكردبعد از 10 دقيقه ديدم ارضا شد.بعد اومد سراغ من.منو خوابوندو يه راست رفت سراغ كسم!اولش قلقلكم گرفت.اما بعد خوشم اومد.واااي چه حالي داشت!داشتم حال ميكردم.سينه هامو مي مالوند.خيلي زود ارضا شدم.بعد كلي لباي همو خورديم.ديگه وقت رفتن من بود.اومدم خونه ولي تمام فكرم اونجا بود.تا آخر سال من هر 2روز يه بار ميرفتم خونشون...تا اينكه سال تموم شدو كارنامه گرفتم.مهساي شاگرد اول ٦ تا تجديد آورده بود!اعصابم داغون بود.يه هفته اي از مريم خبر نداشتم،گوشيو ورداشتمو بهش زنگيدم يه پسره برداشت پرسيد شما؟گفتم من مهسام.صداي مريم از اونور خط اومد كه گفت:امير قطع كن.امير بش گفت ميگه مهساست.مريم گوشيو گرفت:الو؟گفتم تو معلومه كجايي دختر؟گفت شما؟گفتم من مهسا ام ديوونه!گفت نميشناسم مزاحم نشو.قطع كرد.بغض داشت خفم ميكرد...آرزو ميكردم خواب باشه.اما نبود...رفتم در خونشون از اونجا رفته بودن....الان فقط يه اسكلت ازم مونده.ديگه از اين دنياي نامرد خستم.اون منو با يه پسر عوض كرد...منو فروخت.خيلي ارزون.شما بگيد چيكار كنم؟چند بارم خودكشي كردم.خدا نخواست.... شما بگيد بايد چيكار كنم......
این کاربر به دلیل تخلف در قوانین انجمن بن شد.
( مدیریت انجمن لوتی )
 
     
  
 مرد
#24   Posted: 16 Aug 2012 05:53
SexyBoy



ارسالها: 8281
لز مامان و شهلا خانوم

من نیما 28 ساله از تهران
داستانی که براتون می نویسم اتفاقی است که کلا دید من رو از دیدن دو زن کنار هم عوض کرده
اون موقع من یک پسر 14 ساله بودم و مامانم یک زن 35 ساله
یک زن همسایه خیلی خوشگل داشتیم که یک سر و گردن از مامانم بلندتر بود و حدودا 30 ساله . کلا اهل شوخی زیاد بود و چند باری دیده بودم از جلو عقب نا خود آگاه مامانمو از روی چادر انگشت می کرد و مامانم چند باری با ناراحتی بهش اخطار داد که اگه یک باردیگه این کار رو بکنه جرش میده و یک چیزایی تو همین مایه ها.
یک روز از روز ها من و مامانم از خرید بر میگشتیم . همون زنه یعنی شهلا خانم جلو در ایستاده بود مامانمو صدا کرد و با اصرار دستشو کشید و به خونش دعوت کرد.
مامان پذیرفت و به خونشون رفتیم. کسی نبود به جز خودش. چایی و پذیرایی و گپ و گفت زنانه.
یک شلوار تنگ پوشده بود که سرمه ای بود و ساق پای سفیدش تا نصفه ازش بیرون بود و یک پیراهن قرمز آستین کوتاه که چاک سینه های بزرگش کاملا مشخص بود و من حسابی داشتم راست می کردم.
بعد مامانم گفت بسه دیگه زحمت رو کم می کنیم ولی انگار شهلا خانم نمی خواست بذاره مامانم بره گفت حداقل یه کمکی بکن تا ظزف ها و استکان ها رو جمع کنیم . بعد دوتایی شروع کردن به جمع کردن . من تو اتاق نشسته بودم که یهو صدای ماما نمو از توی آشپز خونه شنیدم که می گفت ای ای ای......
فهمیدم باز این شهلا خانم داره با انگشتاش جلو عقب مامانمو لمس می کنه . من تا در آشپزخانه رفتم دیدم مانتوی مامانمو بالا زده و چوچول اونو گرفته و مامان هی میره عقب تر و اون هم با همون حالت میره جلوتر و ول هم نمی کنه.
با دیدن من دستشو برداشت مامانم با عصبانیت گفت اگه پسرم اینجا نبود حالیت می کردم بعد مامانم با دست محکم به سینه اون زد و چادر سر کرد تا بریم. شهلا خانم دنبال ما اومد و دست مامانمو گرفت وکشید تا وسط راهرو . چادر و روسری رو از سر مامانم کشید و پرت کرد وسط اتاق و دست انداخت دور گردن مامانم و کشید جلو. بینی مامانم مستقیم توی چاک سینه شهلا خانم جا گرفت.
یه خورده همون طور چسبونده به دیوار مامانمو نگه داشت تا قدرت نمایی کنه و روی مامانم کم بشه. کیرم از راست شدن ایستاد و شروع کرد به کوچک شدن بعد همنطوری خمش کرد پایین. صدای مامانمو از لای سینه هاش می شندیم که میگفت" ول کن شهلا


بزار برم ای ای ای.... ولم کن دیگه . پسرم تو برو خونه برو دیگه عیبه" همونطور خم شده کون دوتاشون به طرف من بود که البته کون شهلا خانم یه چیز دیگه بود.
شهلا خانم تو همون حالت گفت" آره خاله برو خونتون راست میگه نیم ساعت دیگه مامانتم میاد."
من رفتم در کوچه رو بهم زدم تا فکر کنن من رفتم بعد اومدم روی ایوون و از لای شکستگی شیشه مشجر مشغول تماشا شدم. کاملا عجز مامانم جلوی شهلا مشهود بود. مامان سعی کرد خودشو از دست شهلا خلاص کنه که شهلا پاشو انداخت پشت پای مامانم و مثل یک بره مامانمو کوبید زمین و مانتوی مامانمو کشید و تکمه های مانتو کنده شد و مانتو رو بیرون کشید و بعد کف پاشو گذاشت روی دهن مامانم. دست و پایی میزد مامان بیچاره ولی راهرو تنگ بود و زور مامان کم.
شهلا از روی شلوار چوچول مامانمو محکم فشار داد و مامان کف پای شهلا رو که روی دهنش فشار داده میشد گاز گرفت و شهلا هم پاشو تکون داد و سر مامانم محکم خورد به زمین و دوتا دستاشو گرفت به سرش و گفت آخ سرم بلا فاصله شهلا شلوار مامانمو در آورد .
دیگه با هر تقلایی بود مامانم نشست تا دیگه نذاره شورتش رو هم در بیاره . شهلا دوباره مامانمو دمرو خوابوند و خیلی سریع شرت مامانمودر آورد. برای اولین و آخرین بار توی عمرم چاک کس مامانمو دیدم که شهلا با ضربات کف دست اونو حسابی سرخ کرده بود.
مامان دیگه مقاومت نمی کرد و نا امیدانه التماس می کرد تا شهلا ولش کنه. ولی شهلا خانم که ول کن نبود. پیراهن مامانمو درآورد وکرست مامانمو پاره کرد. خودشم کامل لخت شد.
حالا مامان کاملا لخت بود و بازیچه شهلا و دیگه هیچ انرژی و امیدی بری مقاومت کردن نداشت. شهلا شروع کرد لب گرفتن از مامانم و بعد دو انگشتی کرد تو کس مامانم بعد از مدتی 3 انگشتی و چهار انگشتی و بعد کامل دستشو تا مچ کرد تو کس مامان و مامان داشت حال میکرد و جیغ می کشید. مشخص بود زمان ارضای مامان نزدیکه . شهلا پاهای مامانمو باز کرد و لنگهای مامنمو داد بالا و خوابید وستش و به مامان گفت جیجی بخور.
هرکاری می گفت مامان می کرد بعد از مدتی دیدم سینه های شهلا شق شده با دست کس مامانمو باز کرد و توک سینه بزرگشو تپوند تو کس مامانم. بعد دوباره لب گرفت و چوچول خیلی خوشگلشو روی کس ننم بازی میداد.
هر دوتا توی یک حال عجیب بودن. بعد شهلا نشست و شست پاشو کرد توی کس مامان و بعدازچند ثانیه مقدار کمی آب از کس مامانم خارج شد و زیخت روی پای شهلا. بعد شهلا گفت لیس بزن و همشو بخور. مامان با کراهت خاصی همشو خورد.شهلا مامانمو نشوند و دهن و دماغ مادرمو توی چاک خوشگلش فرو کرد و مالید و بعد گفت لیس بزن. ولی مامان امتنا می کرد و میگفت دلم بر نمیداره تو رو خودا بزار برم بسه دیگه.
شهلا چادر سرش کرد و مامنمو روی زمین کشید تا دم در حیات منم سریع قایم شدم تا اگه بیرون اومدن منو نبینن.
مامان با حالت عاجزانه گفت شهلا خانم شهلا خانومی تو رو خدا چه کار می خوای بکنی؟
شهلا گفت" می خوام همینطور پرتت کنم وسط کوچه تا همه ببیننت! تو جوجه می خواستی منو جر بدی؟ حالا و سط کوچه جرت میدم"
مامان گفت" شهلا خانم جون جون هر کی دوست داری - پاتو می بوسم کنیزیتو میکنم تو رو خدا هر کاری بگی میکنم چشم چشم"
وای اصلا باورم نمی شد کیرم راست کرده بود و از طرفی از پخمگی مامانم عصبانی بودم.



شهلا رفت وسط راهرو و نشست و مامان ، خودشو کشید تا دم چو چول شهلا و شروع کرد با جون و دل خوردن و لیسیدن .
بعد از چند دقیقه شهلا کامل نشست رو سر مامانم و دهن و دماغ مادرمو فرو میکرد لای چاکش به طوری که دیگه صورت مامان پیدا نبود.
وای عجب چیزی بود شهلا هیچ وقت صحنش از ذهنم بیرون نمیره بعد آب شهلا اومد خیلی زیادتر و غلیظ تر از آب مامانم. سر و موی مامانمو که خیس کرد هیچ تازه تو دهن مامانم هم پر آب کس شده بود. بعد گفت همشو قورت بده و مامان همه رو خورد.
بعد شهلا خوابید کنار مامانم و بدن مامانمو نوازش داد و باز هم تمایل داشت ولی مامانم گفت دیر شد بزار برم.
شهلا گفت با این سر کثیف و بوی آب کجا می خوای بری ؟ رفت توی اتاقش و مامان رو تنها گذاشت
مامان زانوهاش رو بغل کرد و با حالت بغض آلود نشست و به فکر فرو رفت . بی عفت شدن توسط یک زن براش غمناک و تحقیر آمیز بود.
شهلا با حوله خودش برگشت و حوله رو انداخت روی شونه مامانم. دستشو گرفت و بلندش کرد کون مامانمو انگشت کنان تا حموم کشوند.صدای بسته شدن در حموم رو که شنیدم آروم در ایون رو باز کردم و رفتم تو نگاه کردم شیشه حموم از کنار پاسیو معلوم بود.
یک صندلی پلاستی از آشپزخانه پیدا کردم و روش ایستادم و نظاره کردم.
شهلا مامانو کفی کرده بود و سر و روش رو حسابی می مالید . بدنش رو ماساژ می داد و آخ و اوخ مامانم حسابی در آومده بود.
گاهی مامانمو می چسبوند به دیوار و با زانو به چوچول ماماتم ضربه می زد.
گاهی می خوابوندش رو زمین و مچ پای سفید بلوریشو رو . لای کس مامانم حرکت می داد.
ما مانمومجبور میکرد زیر پاهاش بشینه و براش کس لیسی کنه و مامان از روی عجز همه این کارها رو می کرد. شهلا توی حمام 2 بار دیگه آب زیاد و غلیظش رو تو سر و حلق مامانم ریخت.
خودش که حسابی راضی شد مامانمو بلند کرد. پشت مامانم ایستاد. دستای بلندشو دور کمر مامانم حلقه کرد. بعد آروم چو چول مامانمو لمس کرد و مالید.
مامانم تند تند نفس میزد و آه می کشید و گاهی جیغ می زد ولی شهلا ول کن نبود. یکبار دیگه آب مامانم اومد .
بعد مامانم خوابید روی پای شهلا و گفت دیگه ضعف آوردم. بسه دیگه؟! ها شهلا بسه دیگه
واقعا رنگ و رو ش پریده بود. شهلا نشست کنج دیوار و پشت مامانم. و با شست پاش کون مامنمو از پشت تحریک کرد وفرو کرد در سوراخ کون مامانم. بعد دستشو انداخت زیر بغل مامانم و اونو کشید و سر داد طرف چوچول خودش.


وقتی کون مامانم با چوچول شهلا مماس شد شهلا برگشت پاهای خودشو داد بالا روی دیوار و سرشو گذاشت زمین و طاقواز مامانمو روی شکمش خوابوند. در جهات مختلف اونقدر اونجای مامانمو مالید تا یکبار دیگه آب مامانم اومد. اینبار دیگه به حالت غش و ضعف ولو شد.
شهلا مثل یک بچه نوزاد مامانمو شست و خشک کرد و و وقتی خواست بیاد بیرون من دویدم سمت ایوون مامانم انقدر بی حال بود که دمرو خوابید روی زمین.
شهلا با زحمت لباس های مامانمو تنش کرد و یک لب از مامانم گرفت و نازش کرد و سعی کرد دلداریش بده. سر مامانمو روی پاهاش گذاشت و موهاشو خشک و شونه کرد.
رفت از آشپز خونه نون خامه ای آورد و گفت بخور ضعف کردی .مامان که ضعف کرده بود دو لپی می خورد . بعد با صدای نحیفی گفت یه دستمال کاغذی بده . توی همین حال شهلا لباسهاشو پوشید و نون خامه ای های دو دهن مامانمو با لب گرفتن پاک کرد.
رفت آشپز خونه کمی آبمیوه آورد و با دستهای خودش آبمیوه رو به خورد مادرم داد.
مامانم گفت کرستمو که پاره کردی سینه هام وله . شهلا یکی از کرست های خودشو برای مامانم آورد ولی برای مامانم بزرگ بود.
خلاصه مامان ما با کرست رفت و بی کرست برگشت.
بعد خداحافظی و چند بار جلو عقب مامانمو انگشت کردن توسط شهلا خانم . من سریع رفتم توی کوچه و خودم رو زدم به اون راه.
مامانم اونقدر ضیف شده بود که به سختی می تونست راه بره. توی کوچه دیدم که رنگش حسابی پریده بود.
گفتم چی شد مامان ؟
بغضی که داشت رو پنهان کرد و خندید و گفت هیچی.
از اون به بعد شهلا مامانمو زیاد خونش می برد و زمان هایی که من مدرسه بودم و یا خونه نبودم زیاد خونمون میومد.
من که می دونستم چه کار می کنه.
از اون به بعد مامانم با شهلا مثل سرورش برخورد می کرد و خیلی محتاطانه حرف می زد و هر چی شهلا می گفت جز چشم از دهان مادرم خارج نمی شد. و این مایه تعجب خیلی ها بود جز من.
آرزو می کردم این صحنه ها رو باز هم می دیدم ولی دیگه نشد. ولی یادش هیچ موقع از ذهنم پاک نمیشه.
خوابش رو می بینم و بارها به عشق آن روز جق می زنم و خلاصه شدم پایه فلیم ها و عکس های همجنس بازی زنان.
آخ که چه حالی داره.
شدن در حموم رو که شنیدم آروم در ایون رو باز کردم و رفتم تو نگاه کردم شیشه حموم از کنار پاسیو معلوم بود.
یک صندلی پلاستی از آشپزخانه پیدا کردم و روش ایستادم و نظاره کردم.
شهلا مامانو کفی کرده بود و سر و روش رو حسابی می مالید . بدنش رو ماساژ می داد و آخ و اوخ مامانم حسابی در آومده بود.
گاهی مامانمو می چسبوند به دیوار و با زانو به چوچول ماماتم ضربه می زد.
گاهی می خوابوندش رو زمین و مچ پای سفید بلوریشو رو . لای کس مامانم حرکت می داد.
ما مانمومجبور میکرد زیر پاهاش بشینه و براش کس لیسی کنه و مامان از روی عجز همه این کارها رو می کرد. شهلا توی حمام 2 بار دیگه آب زیاد و غلیظش رو تو سر و حلق مامانم ریخت.
خودش که حسابی راضی شد مامانمو بلند کرد. پشت مامانم ایستاد. دستای بلندشو دور کمر مامانم حلقه کرد. بعد آروم چو چول مامانمو لمس کرد و مالید.
مامانم تند تند نفس میزد و آه می کشید و گاهی جیغ می زد ولی شهلا ول کن نبود. یکبار دیگه آب مامانم اومد .


بعد مامانم خوابید روی پای شهلا و گفت دیگه ضعف آوردم. بسه دیگه؟! ها شهلا بسه دیگه
واقعا رنگ و روش پریده بود. شهلا نشست کنج دیوار و پشت مامانم. و با شست پاش کون مامنمو از پشت تحریک کرد وفرو کرد در سوراخ کون مامانم. بعد دستشو انداخت زیر بغل مامانم و اونو کشید و سر داد طرف چوچول خودش.
وقتی کون مامانم با چوچول شهلا مماس شد شهلا برگشت پاهای خودشو داد بالا روی دیوار و سرشو گذاشت زمین و طاقواز مامانمو روی شکمش خوابوند. در جهات مختلف اونقدر اونجای مامانمو مالید تا یکبار دیگه آب مامانم اومد. اینبار دیگه به حالت غش و ضعف ولو شد.
شهلا مثل یک بچه نوزاد مامانمو شست و خشک کرد و و وقتی خواست بیاد بیرون من دویدم سمت ایوون مامانم انقدر بی حال بود که دمرو خوابید روی زمین.
شهلا با زحمت لباس های مامانمو تنش کرد و یک لب از مامانم گرفت و نازش کرد و سعی کرد دلداریش بده. سر مامانمو روی پاهاش گذاشت و موهاشو خشک و شونه کرد.
رفت از آشپز خونه نون خامه ای آورد و گفت بخور ضعف کردی .مامان که ضعف کرده بود دو لپی می خورد . بعد با صدای نحیفی گفت یه دستمال کاغذی بده . توی همین حال شهلا لباسهاشو پوشید و نون خامه ای های دو دهن مامانمو با لب گرفتن پاک کرد.
رفت آشپز خونه کمی آبمیوه آورد و با دستهای خودش آبمیوه رو به خورد مادرم داد.
مامانم گفت کرستمو که پاره کردی سینه هام وله . شهلا یکی از کرست های خودشو برای مامانم آورد ولی برای مامانم بزرگ بود.
خلاصه مامان ما با کرست رفت و بی کرست برگشت.
بعد خداحافظی و چند بار جلو عقب مامانمو انگشت کردن توسط شهلا خانم . من سریع رفتم توی کوچه و خودم رو زدم به اون راه.
مامانم اونقدر ضیف شده بود که به سختی می تونست راه بره. توی کوچه دیدم که رنگش حسابی پریده بود.
گفتم چی شد مامان ؟
بغضی که داشت رو پنهان کرد و خندید و گفت هیچی.
از اون به بعد شهلا مامانمو زیاد خونش می برد و زمان هایی که من مدرسه بودم و یا خونه نبودم زیاد خونمون میومد.


من که می دونستم چه کار می کنه.
از اون به بعد مامانم با شهلا مثل سرورش برخورد می کرد و خیلی محتاطانه حرف می زد و هر چی شهلا می گفت جز چشم از دهان مادرم خارج نمی شد. و این مایه تعجب خیلی ها بود جز من.
آرزو می کردم این صحنه ها رو باز هم می دیدم ولی دیگه نشد. ولی یادش هیچ موقع از ذهنم پاک نمیشه.
خوابش رو می بینم و بارها به عشق آن روز جق می زنم و خلاصه شدم پایه فلیم ها و عکس های همجنس بازی زنان.
آخ که چه حالی داره.
.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

Sexy
 
     
  ویرایش شده توسط: SexyBoy  
 زن
#25   Posted: 1 Sep 2012 06:42


 1 Star

ارسالها: 56
الهه لوپز و زن همسایه...
یه زمانی خونمون طرفای اختیاریه بود. یه حیاط خوشگلی داشت که بیشتر اوقات اونجا بازی میکردم. همسایه ما یه خانوم زیبا و خوش اندامی بود(جوری که من همش به خودم میگفتم وقتی منم بزرگ شدم باید مثل اون روفرم بمونم). یه وقتایی میومد خونه ما و با مادرم هم یه سلام و علیکی داشت. یه بار که تو خونه تنها بودم، اومد در زد و گفت که با مادرم کار داره... تعارف کردم اومد داخل و بهش گفتم که مادرم نیسست... یه لیوان آب خواست و نشست روی کاناپه توی حال... آب رو که نوش کرد سر صحبت رو با من باز کرد که چه میکنی و چه نمیکنی و از این حرفایی که همه میگن... از اون جایی که راجع به دوست پسر سوال کرد خیلی تعجب کردم... منم بهش گفتم که نه من دوست پسر ندارم... گفت چرا؟ گفتم خب مناسب سن من نیست... بعد ازم خواست کنارش بشینم تا برام از لزوم داشتن دوست پسر صحبت کنه... کلی حرف زد و هرجاش که سکسی بود، قرمز میشدم... کلی از خودش و روابط گوناگونش حرف زد... حالا همین جور که حرف میزد منو نوازش هم میکرد... دست به سینه هام که زد، منوبرق گرفت و یه کم رفتم عقب... گفت نترس فقط میخوام ببینم سایزش چیه!!! راستش برام جالب بود و حتی فکرشم نمی کردم نیت خاصی داشته باشه... دیگه یواش یواش بی خیال حرف زدن شد و فقط داشت منو میمالید... منو میبوسید و دستش رو برد زیر لباسم و سینه هامو مالید... خیلی حس عجیب و خوبی داشتم... ازش پرسیدم دارین چیکار میکنین؟!؟! گفت کاری رو که اگه دوست پسر داشتی اون برات میکرد... پرسید دوست داری؟ یا اذیت میشی؟ من چیزی نگفتم و سکوت کردم... اونم با خیال راحت تری ادامه داد... پرسید مادرت کی میاد؟ گفتم به این زودیا نمیاد(منم کونم میخارید انگار)... پرسید میخوای بدونی دوست پسرا دیگه چیکارا میکنن؟ من سرخ بودم و چیزی نگفتم... حالا دیگه می دونستم داره چی کار میکنه و چه نیتی داره... بارها پدر و مادرم رو حین این کارا دیده بودم... دست منو گرفت برد توی سوتین خودش... گفت تو هم امتحان کن... آروم بی حس سینه هاشو میمالیدم... حس خوبی داشت... حالا دیگه تقریبا تو بغلش بودم... اون یکی دستش که داشت پشتمو میمالید یواش یواش رفت توی شرتم و رسید به چاک کونم... من باز با حالت ترس نگاهش کردم... گفت نترس من میدونم دارم چی کار میکنم... خیالت راحت... تا بامنی از هیچ چی نترس... داشت کون و سینه مو میمالید و خیلی حس خوبی داشت... بعد دست منو برد توی شرت خودش و گذاشت روی کسش... داشتم از کنجکاوی میمردم که کسش رو ببینم... اتفاقا ازم پرسید میخوای ببینیش ؟ با سر گفتم آره... وقتی کسش رو دیدم کیف کردم... البته الان بیشتر میفهمم که چه چیزی بود... آخه قبلا وقتی بچه تر بودم و با بعضی از خانوما حموم میرفتم، کساشون رو دیده بودم، ولی این خیلی تمیز و خوش حالت بود... بعد خواست که مال منوببینه... آروم شرتم رو کشید پایین و من هیچ کاری نمیکردم... یه کم مالید و بوسید و بعد گفت دوست داری خیلی بیشتر ادامه بدی؟ بازم چیزی نگفتم... گفت خب حالا که دوست داری گاهی اوقات بیا خونه ما تا با هم بازی کنیم... وقتی رفت چه حالی داشتم... لحظه شماری میکردم واسه وقتی که برم پیشش... از اون روز حالا خیلی میگذره... ما حتی از اون محل هم رفتیم ولی رابطه ما هنوز هم ادامه داره و رابطه با ایشون جز لزهای خیلی خوبه منه... اگه فرصتی دست بده داستان اولین باری که من رفتم پیشش رو هم میگم براتون... الهه لوپز....
قوانین امضا بخون و رعایت کن
 
     
  
 مرد
#26   Posted: 11 Sep 2012 15:01
SexyBoy



ارسالها: 8281
مهسا و مریم

یادم میاد که 18 سالم تموم شده بود و من هنوز هیچ دوس پسری نداشتم. با اینکه از لحاط زیبایی کم نداشتم ولی نمی دونم چه علتی داشت که کمتر توجه پسرا به سمت من بود . شاید هم به قول دوستام اونقدر خر خون بودم که اگه هم کسی به من نظری داشت من متوجه نبودم . با اینکه حس شهوت درونم رو برخی مواقع احساس میکردم ولی با این حال تا اون سن هنوز تجربه سکس رو نداشتم. این خاطره ای هم که الان دارم براتون مینویسم مربوط به 3 سال قبل میشه که من برای اولین بارمزه سکس و لذت جنسی رو کشیدم و این لذت برای من همراه بود با باز شدن دریچه ای به جهانی ناشناخته و تازه . تازه پا به سن 18 سالگی گذاشته بودم که یه روز تو خونه دوستم که مشغول درس خوندن برای کنکور بودیم دوستم بهم پیشنهاد داد که کمی به خودمون استراحت بدیم و یه فیلم ببینیم. قبول کردم. یه فیلم بود با بازی انجلینا جولی . اسمش یادم نیست ولی همنی که عاشق یه دختره میشه و میخواد باهاش هم جنس بازی بکنه و اخرش هم ایدز میگیره. در حین تماشای فیلم و با دیدن صحنه های لز اون دو تا مرتب هواسم به دوستم و عکس العملش ها بود . مهسا یه تاپ صورتی پوشیده بود بدون سوتین و با یه شلوارک کوتاه کنارم بود . حواسم به حرکت هاش بود و میدیم که بعضی و قتها دستش رو داره میبرهه سمت بدنش و بدنش رو لمس میکنه. گاهی هم بدون اینکه حواسش باشه سینه هاش رو لمس میکنه. من حالم بهتر از اون نبود . یه حس عجیبی درونم غلیان کرده بود . خودم رو جای انجلینا حس میکردم و مهسا رو جای اون دختره . واقعا من تا به اون روز تو کتم نمیرفت که میشه دو هم جنس هم کنار هم باشن و هم لذت ببرن. با تموم شدن فیلم نگاهم به مهسا تغییر کرده بود و سنگینی نگاه اون رو خودم حس میکردم. بعد از فیلم مهسا یه چایی اورد و در باره فیلم صحبت کردیم . نمیدونم چی شد که بحث به لز کشید . مهسا که فهمیده بود من از فیلم خوشم اومده گفت میخوای یه فیلم نشونت بدم که پر از این صحنه هاست. یه چیزی ته دلم به حرکت در اومد . ناخود اگاه گفتم اره . اشکالی نداره. رفت تو اتاقش و فیلم رو اورد . گذاشت تو دی وی دی و اومد کنار من نشست. تو فیلم قبلی مهسا رو مبل کناری بود ولی این بار اومد کنارم نشست. احساس خاصی داشتم. یه نوع هیجان تو ذهنم بود . داغ شده بودم و احساس میکردم لای پاهام خیس شدن. فیلم شروع شد و حال ما بدتر. حالا دیگه مهسا کاملا به من چسبیده بود . نفس هامون یه در میون شده بود. بجز صدای جیغ اون دوتا دختر و صدای نفس های ما هیچ صدایی تو اتاق نبود . 5 دقیقه اول فیلم که تموم شد یهو مهسا دستش رو گذاشت رو دست من با حس کردن پوست نرم و داغ مهسا حرارت بدنم بیشتر شد . صدای ضربان قلبم رو میشنیدم . حالا دیگه خودم رو جای دختری گذاشته بودم که انجل عاشقش شده بود. مهسا اروم اروم دستش رو میکشید رو بازو ها و دستای من . تو یه لحظه جفتمون با هم به هم نگاه کردیم . و یه لبخند . مهسا گفت اذیت که نمیشی. جواب دادم نمیدونم راحت باش. با این حرف من پر رو تر شد. کامل اومد کنارم و چسبید به من . دستش رو برد پشتم و با ناخناش کشید به پشتم. حالم خیلی بد بود . احساس میکردم واقعا به سکس نیاز دارم. مهسای با هوش اینو فهمیده بود. خیلی اروم کارش رو ادامه میداد. و احساس من رو قوی تر میکرد. مهسا دستش رو برد زیر لباسم و از روی پوستم به نوازش ادامه داد. دستاش داغ داغ بود . نمیخواستم حتی یه لحظه دستش رو برداره. اروم اروم اومد بالا . دست کرد زیر بند سوتینم و باهاش ور رفت. گفت میتونم بازش کنم. جوابی ندادم چون نای جواب دادن نداشتم . مهسا فهمید و خیلی اروم بند سوتینم رو باز کرد. دستش رو اورد گذاشت رو چونم و چرخوند سمت خودش. چشمم تو چشمش بود . حال اون خیلی بدتر از من بود . میدونست که من تو سکس هیچ تجربه ای ندارم. دوباره نیگام کرد و گفت ادامه بدم. گفتم مهسا حالم خیلی بده چیزی ازم نپرس راحت باش. کارتو ادامه بده. منتظر این حالم بود دست کرد و تی شرت و سوتینم رو باهم در اورد . سینه های سفید و گرد منو که دید یه دستی بهشون کشید و گفت عالیعه و دختر اینا رو واسه کی نگه داشتی . منم یه لبخندی زدم و گفتم واسه امروز . واسه تو. اول یه بوس کوچولو ازم گرفت و بعد اروم لبای داغش رو گذاشت رو لبام . گرمای لباش رو که حس کردم بی اختیار بوسیدمش. اونم شرو کرد ازم لب گرفتن. برای اولین بار تو عمرم بزاق یه نفر رو تو دهنم احساس کردم. با زبوش میکشید روی لبام و لبام رو میک میزد . در حالی که تو بغلش بودم گفت تو نمیخوای لبام رو بخوری. منم ناشیانه شرو کردم ولی خوب چون تازه کار بودم مهسا زیاد بدش نیومد . مخصوصا وقتی که لب پاینش رو بیش از حد محکم میک زدم . گفت یواش دختر کندی لازمشون دارم معذرت خواهی کردم. مهسا خیلی عالی بود اروم اروم کارش رو انجام میداد و خیلی مراقب بود که اشتباه نکنه. لباس خودش رو هم در اورد و بغلم کرد.سینه هاش به سینم میخورد و حال میکردم .سینه هاش از مال من کوچیکتر بودن و نوک تیز تر . مهسا سبزه هستش با چشمای عسلی و خیلی زیبا. لاغر با قد متوسط . سینه هاش متوسط بود و سفت. من سفیدم و از مهسا بلند تر و به قول خودش از اون خوشکل تر. اون موقع سایز سینه هام 65 بود. ولی سفید و گرد با نوک صورتی رنگ و به قول مهسا بسیار بسیار خوش مزه. داشتم میگفتم و بعد اینکه حسابی لب بازی کردیم و مهسا گوش و گردن منو خورد رفت سراغ سینه ام. اول اروم اروم نازشون کرد و بعد نوکشون رو بوس کرد . یکم لیس شون زد که واقعا دیگه داشتم دیوونه میشدم . پاهام رو میمالیم به هم و کونم رو میمالیدم به مبل . یادمه که فقط اه و ناله میکردم. مهسا خیلی حرفه ای سینه هام رو خورد و کم کم رفت پایین. با نوک زبونش نافم رو لمس میکرد و من هم با دستای خودم داشتم سینه هام رو میمالیدم. مهسا در حالی که با زبونش داشت بدنم رو لیس میزد دکمه شلوار لی منو باز کرد. با این کارش هیجانم هزار مرتبه بیشتر شد اروم شلوارم رو کشید پایین. یکی دو روز بود که اصلاح کرده بودم و از لحاظ مو زیاد مشکلی نداشتم . البته بدنم کم موهستش ولی باز هم باید نظافت رو مخصوصا خانوما خیلی رعایت کنن. شلوارم رو کشید پایین و از روی شرت مشغول مالوندن کسم شد. خیلی حال میداد این کارش.. تو اون لحظه حالم یه جوری بود که هر پسری اونجا بود التماسش میکردم که جرم بده. مهسا لبه های شورتم رو کنار زد و با نوک انگشتش کشید رو کسم. من دیگه کاملا اسیر دستش بودم. گفت داغی مریم. گفتم مهسا دارم می میرم. شرتم رو کشید پایین و پاهام رو باز کرد. یکم رونام رو لیس زد و بعد رفت سراغ کسم . کسم لزج لزج شده بود . اینو از حرکت زبون مهسا رو کسم احساس میکردم. . مهسا اروم داشت کسم رو لیس میزدو با دستاش سینه هام رو میمالید. حالا دیگه هم حرکت اون تند تر شده بود هم جیغ های من بلند تر. نوک زبونش رو برد داخل کسم و فشار دادو انگشتش رو همکرد تو کسم و گفت اماده ای ارضات کنم . گفتم مهسا هر کاری دوس داری بکن دارم میمیرم. مهسا سرعت حرکت انگشت و زبونش رو بیشتر کرد یهو احساس داغ بودن عجیبی سراسر وجودم رو گرفت. بدنم داشت تیر میکشید . بدنم رو به جلو میبردم تا زبونش رو رو کسم بیشتر حس کنم پاهام رو محکم فشار دادم به سرش و ارضا شدم. و بعد نه صدایی بود و نه حرکتی . نمیدونم چند دقیقه تو اون حال بودم که مهسا گفت چطور بود. چشام رو که باز کردم دیدم مهسا با یه شرت کنارمه و یه کتاب هم دستش. احساس سبکی داشتم. فکر میکنم یه چنددقیقه ای خوابیده بودم. گفتم مهسا بیا جلو . اومد. بغلش کردم و تو گوشش گفتم و دوست دارم خیلییییی حال داد.
نگام کرد و به هم خندیدیم. گفت مریم واقعا اولین بارت بود . منم قسم خوردم که اولین بارم بود . البته از سوالش یکم ناراحت شدم چون مهسا منو خیلی خوب میشناخت و میدونست که من چیزی رو ازش پنهان نمیکنم. مهسا با خنده گفت خیلی حال کردی ها منم دوباره بغلش کردم و بوسدمش. از تشکر کردم و بلند شدم که لباس یپوشم برم دستشویی. مهسا گفت کجا؟ گفتم دستشویی دیگه برگردم درس رو ادامه بدیم. یه نگاه بهم کرد و گفت نامرد پس من چی ؟ همش رو تنها تنها حال میکنی؟ باور کنید تو اون لحظه عین ادم های اسکل مات و مبهوت مونده بودم چیکار کنم. من واقعا بلد نبودم باید پیکار کنم و تنها چیزی که به نطرم رسید بود این بود که همون کارهایی که مهسا با من کرد رو با اون بکنم. ولی تصور این که بدن اون رو بخورم و کسش رو لیسبزنم حالم رو بهم میزد . مهسا که دید من گیج موندم خنده ای کرد و گفت باشه مهم نیست تو که خواب بودی من به خودم حال دادم . ولی یادت باشه یکی طلب من. با شرمندینیگاش کردم و ازش معذرت خواهی کرردم . اونم لبخندی زد و گفت پاشو برو خودت رو بشور الان مامانم اینا میان . رفتم سمت دستشویی که خودم رو بشورم. تو دستشویی دستم که به کسم خورد همه اتفاقات چند لحظه پیش دوباره تو ذهنم متصور شد. دوباره احساس خاص چند لحظه پیش به سراغم اومد . ولی به خودم مسلط شدم و اومدم بیرون. دیگه باید میرفتم خونه. از مهسا تشکر کردم و اماده رفتن شدم. تو راه همه اتفاقات مثل یه فیلم از ذهنم رد میشد. دوباره داشتم دیونه میشدم. نگاهم به ادامهای تو کوچه و خیابون عوض شده بود. پسر ها رو به یه کیر کلفت فرض میکردم و دلم میخواست باهاشون سکس کنم. تو تاکسی یه دختر خوشکل کنارم نشسته بود . پام که به پاش خورد دیدم تنش گرمه. این گرماش رو حتی از روی شلوارش حس میکردم. سعی کردم خودم رو بیشتر بهش بمالم یه حال خاصی بود . ناخود اگاه از گرمای تنش خوشم اومده بود. خونه هم که رسیدم حتی بغل کردم مامانم و گرمای دستش برام یه مزه دیگه ای پیدا کرده بود.رفتم حموم و یه دوش گرفتم . اساسی هم هم به کسم حال دادم و صاف و صوفش کردم. تا میتونستم هم باهاش ور رفتم ولی چون بلد نبودم چیکار کنم بیشتر اذیت شدم تا حال کردن. بیخیال شدم و رفتم بیرون . مامان بساط شام رو اماده کرده . شام رو خوردم و اومدم که دراز بکشم. تو اتاقم که تنها شدم دوباره همه اتفاقات امروز تو ذهنم اومد. داشتم دیوانه میشدم. دلم میخواست بازم مهسا باشه و بهم حال بده. تو این فکرا بودم که تصمیم گرفتم به مهسا زنگ بزنم و برای فردا برنامه ریزی کنم. بهش هم بگم که رفتم حموم و چیکار کردم . رفتم حال و گوشی تلفن رو برداشتم اومدم اتاقم. به مهسا زنگ زدم. یه کم که حرف زدیم مهسا گفت که رفتم تو اتاقم و الان تنهام. حال منو درک میکرد. پرسید مریم چته ی میخوای. منم گفتم کهچی شده و ازش خواستم که فردا برم پیشش. مهسا یهو پرسید شیطون باز دلت میخواد . در حالی که متوجه لرزش صدام بودم بهش گفتم که اره مهسا حالم خیلی بده. مهسا پرسید باز دلت میخواد دست داغم رو بکشم به تنت. باز دوست داری سینه هات رو بخورم. باز دس داری با زبونم تنت رو لیس بزنم. وای مریم ه پوست لطیفی داری. خیلی باهات حال کردم. تو چی . گفتم من بیشتر مهسا ای کاش الان اینجا بودی. احساس کردم باز کسم خیس خیس شده. مهسا پرسید چی پوشیدی. گفتم شلوارک با یه تی شرت. گفت میخوای حالت بایرم.جوابم مثبت بود. گفت شلوارتو در بیار اها راستی در اتاقت رو بستی. گفتم نه و پاشدم در رو بستم. شلوارم رو در اوردم و با یه شرت و تی شرت رفتم تو رختخوابم. مهسا گفت مریم دستت رو بزار روی کست و ارم بمالش. منم دارم سینه هات رو میخورم. دستم که به کسم خورد باز دیوونه تر شدم. با کسم ور میرفتم و مهسا حرفهای حشری کننده میگفت(بعد ها فهمیدم به این میگن سکس تلفنی) میخوای کست رو بخورم. دوس داری انگشتم رو بکنم تو کست. دوس داری سینه هات رو میک بزنم. وای منم داشتم دیونه میشدم. کسم رو محکم تر میمالیدم. با احساس میکردم که داره بدنم قر میگیره . و استخونام تیر میکشه. مهسا دارم دیونه میشم مهسا منو بخور مهسا مهسا مهسا...... و من دوباره ارضا شدم. عالی بود ولی وقتی با مهسا بودم بیشتر حال میداد. تلفن رو قطع کردم و خوابیدم......
فردا دوباره رفتم خونه مهسا اینا . با این تفاوت که این بار هدفم درس خوندن نبود و یه راست رفتم برای حال کردن . از دار که رفتم تو دیدم مهسا یه لباس خواب صورتی حریر پوشیده بود با یه سوتین که فقط نوک سینه هاش رو پوشونده بو و یه شورت که اندازه یه خط فقط خط کسش رو پوشونده بود. وای خدایا مهسا زودتر از من اماده شده بود. ولی مهسا بدون اینکه به روش بیاره که برای لز اماده شده وانمود کرد که لباس از دیشب تو تنش بوده و عوضش نکرده بود. ولی یادش نبود که وقتی بغلش کردم و لبام رو گرفت تو دهنش من خیسی موهاش رو حس میکنم. اره از در که اومدم تو لبامون رفت رو هم و مهسا شرو کرد به لب گرفتن و خوردن لبای من. منم که اماده این لحظه بودم خودم رو کامل در اختیار مهسا گذاشتم. مهسا و من رفتیم تو اتاق خواب مهسا و رو تخت مهسا. مهسا بهم گفت لخت شو . منم لباسام رو کندم و با یه شورت و کرست مشی که تنم بود کنار مهسا خوابیدم . مهسا بغلم کرد و گفت مریم دوس داری باهم حال کنیم یا میخوای خودت حال کنی و بعد عین اوسکل ها بر و بر منو نیگاه کنی. بهش گفتم مهسا جون من واقعا نمیدونم باید چیکار کنم. مهسا هم گفت کار خاصی نمیکنی هر کاری من باهات کردم تو هم با من بکنم. من گفتم یعنی کست رو بخورم اخه من... که مهسا با خنده گفت ببین نمیخوام و نمیخورم و نمیدم نداریم . مطمئن باش من از تو تمیز تر و بهداشتی تر هستم. راهی نبود برای اینکه خودم ارضا بشم مجبور بودم قبول کنم. مهسا شرو کرد. لب هام رو شرو کرد به مکیدن منم دیگه بی کار نشدم و شرو کردم مالیدن سینه های مهسا. مهسا گفت افرین خوبه ادامه بده . از این کار خوشم اومد سینه های نرمی داشت. خیلی خوب بود . یه کم که مالیدم بیشتر خوشم اومد و نا خود اگاه لبام رو از مهسا گرفتم و سینه هاش رو گرفتم دهنم خیلی عالی بود با یه دستم یه سینش رو می مالیدم و اون یکی سینشم رو میخوردم. و دست دیگم رو به بدنش میکشیدم. کم کم گرم شدم و نفهمیدم دارم چیکار میکنم دیوانه وار تمام قسمت های بدن مهسا رو میخوردم . مهسا با فشار دست سرم رو به طرف کسش برد. منم مقاومت نکردم و رفتم سراغ کسش . اول لبه های شرتش رو کنار کشیدم و بعد اول کسش رو بوس کردم . کسش یه بوی خوبی میداد. سعی کردم عین مهسا باشم. نوک زبونم رو کشیدم رو کسش مهسا یه اهی زد و سرم رو بیشتر به کسش فشار داد. منم شرو به خوردن کسش کردم و تا تونستم کسش رو خوردم. مهسا داشت تمام بدنش رو تکون میداد و با سینه هاش ور میرفت . من دیگه حال خودم دستم نبود . با تمام وجود و لذتی که میبردم داشتم کس مهسا رو لیس میزدم و میخوردم . مهسا دیگه اه و ناله هاش تبدیل به جیغ شده بود و منو به بیشتر خوردن تحریک میکرد. یهو مهسا دستش رو اورد رو کسش و همزمان با خوردن من با دستش با کسش ور میرفت . داشت ارضا میشد . داد میزد مریم داره میاد داره میاد . وای مردم . مریم محکم تر بخور. جرش بده وای اییییییییییییی و ارضا شد. کسش خیس خیس شده بود و بدنش پر از عرق. سرم رو از کسش جدا کرد و منو کشید بالا. لبام رو گرفت دهنش و بعد از یه لب اساسی ازم تشکر کرد.
منم مهسا رو بغلش کردم و در حالی که خودم بیشتر از اون نیاز به ارضا شدن داشتم کنارش دراز کشیدم. از این کارها و ارضا کردن مهسا توسط خودم خیلی راضی بودم. احساس شوقی وصف نا پذیر تمام وجودم رو گرفته بود. احساس میکردم دیگه نیازی به ارضا شدن ندارم و همینه که مهسا توسط من ارضا شده بود برام لذت بخش بود. تو این فکر ها بودم و به فیلم دیروزی انجلینا جولی فکر میکردم که یهو مهسا چشماشو باز کرد و در حالی که یه لبخند رضایت گوشه لباش بود . بهم گفت اماده ای . من دیگه نیازی تو خودم حس نمی کردم ولی برای اینکه مهسا این حال منو نفهمه و ندونه که ارضاکردن اون برای من کافی بود گفتم با کمال میل. مهسا هم با یه لب شرو کرد و بعد از خوردن گردن و سینه هام به کسم رسید و شرو ع به خوردن کرد. من هم یه کم دیر تر از دیروز ارضا شدم . ولی مثل دیروز نبود . امروز تمام فکرم تو فیلم بود و از اینکه مهسا رو تونسته بودم ارضا کنم یه حال کاملا خاصی داشتم. بعد از اینکه منم ارضا شدم با مهسا رفتیم دوش گرفتیم و من خیلی جدی به مهسا گفتم که دیگه بسه بریم سراغ درس. دیدم به مهسا عوض شده بود و یه نوع احساس مالکیت براش میکردم . مهسا هم خیلی اروم به حرفم گوش داد و نشستیم پای درس و مشق. روز ها از این موضوع میگذشت و ما با مهسا حداقل هفته ای یک بار لز داشتیم .
هر بار اشتیاق من برای مالکیت داشتن به مهسا بیشتر میشد تا جایی که بهش دستور میدادم مهسا بیا کسم رو بخور . مهسا بیا منو ارضا کن . مهسا سینه هات رو بده بخورم و این حرفها . هیچ وقت یادم نمیره یه روز که با مهسا رفته بودیم کرج تولد یکی از دوستام . پدر و مادرم برای بردن ما اومدن دنبالمون. توی راه تو ماشین از مهسا خواستم که ارضام کنه . مهسا اولش نه اورد ولی یه چشم غره که بهش کردم قبول کرد. سرم رو گداشتم رو پای مهسا به بهانه خستگی و اونم دستش رو از پشتم اورد کرد زیر دامنم . بعد کسم رو گرفت دستش باهاش بازی کرد تا من ارضا شدم. روز به روز به وابستگی منو مهسا به همدیگه بیشتر میشد و من دوس داشتم تا هر شب پیش مهسا باشم . حالا دیگه دوستی ما از یه رابطه دوستی رد شده بود و یه نوع رابطه جنسی جاش رو گرفته بود.
دانشگاه که قبول شدیم هر دومون تو یه رشته از زنجان قبول شدیم. (البته ازاد) با اینکه میتونستیم از خوابگاه استفاده کنیم ولی به ترجیح من و تحت فشار گذاشتن خانوادم و خانواده مهسا اونها رو راضی کردم تا برامون خونه مجردی بگیرن و من با مهسا جون شب تا صبح تنها باشم . حالا دیگه کارمون شده بود لز . صبح تا شب و شب تا صبح. همیشه لخت کنار هم بودیم و هر دومون از این موقعیت لذت میبردیم. رابطمون طوری شده بود که دیگه هیچ پسری رو در کنارمون قبول نمیکردیم و مهسا هم بعد از قبولی تو دانشگاه تنها دوس پسرش رو به اصرار من دک کردو منو مهسا برای هم موندیم تا اینکه اتفاق اصلی به وقوع پیوست....
.What's life? Life is love
.What's love? A kissing
.What's kissing? Come here and I'll show you

Sexy
 
     
  ویرایش شده توسط: SexyBoy  
 مرد
#27   Posted: 28 Sep 2012 02:07


 1 Star

ارسالها: 61
لز من و دوست تپلم

سلام دوستان
میخوام خاطره ی خودم رو از اولین لزی که با دوستم داشتم رو بهتون بگم. من پارسال 18 ساله بودم و سال آخرم بود برای کنکور رفتم مدرسمو تغییر دادم اونجا با دختری به اسم نیوشا آشنا شدم که خیلی سفید و تپل بود با اینکه زیاد خوشگل نبود ولی یه جورایی به دل میشست. منم همیشه عاشق لز بودم چون از پسرا به شدت بدم میاد و با دخترا راحت ترم.خلاصه منو نیوشا حسابی با هم صمیمی شدیم تا اینکه یه روز که مامانم اینا خونه نبودن دعوتش کردم خونمون. خودم قبلش رفتم حمام و یه تاپ گردنی قرمز با شورت خیلی کوتاه لی پوشیدم و مخصوصا شورت و سوتین نپوشیدم تا سینه ها و کونم حسابی خودشونو نشون بدن.خیلی اشتیاق داشتم زودتر بیاد. بلاخره انتظارم به سر رسید و در خونه رو زد. یه مانتوی کوتاه و خیلی خیلی تنگ پوشیده بود با شلوار چسب که اندام تپل و سکسی شو انداخته بود توش. مانتو و روسری شو در آورد. وای خدایا چی میدیدم. یه تاپ مشکی خیلی چسب پوشیده بود و سینه ها افتاده بود بیرون. پیدا بود که سوتین تنش نیست . براش مشروب بردم.یه ذره که دوتایی خوردیم و گرم شدیم گفتم حالا دیگه وقت رقصه. جفتمون یه ذره رقصیدیم اونم چه رقص سکسیی. وقت رقص هم چند بار همدیگه رو بغل کردیم. دیگه تو حال خودم نبودم. خسته شدو نشست منم کنار نشستم و گفتم اگه خسته شدی برو تو اتاقم دراز بکش. گفت من که تنهایی دراز نمیکشم تو هم خسته شدی بیا منم از خدا خواسته رفتم و کنارش رو تخت دراز کشیدیم و با هم حرف زدیم. منم همون طور با موهاش بازی میکردم و اونم دست به گردن من می کشید. کم کم دستشو برد پشت و یقمو باز کرد و سینه هامو آورد بیرون و گفت وایی چه سینه های بزرگی داری و سرشو برد طرف سینه هام و شروع کرد به مک زدن. منم محکم به خودم فشارش میدادم و کمرشو میمالیدم و آروم دستمو بردم پایین و زیپ شلوارشو باز کردم و کسشو میمالیدم. هنوز داشت سینه هامو مک میزد منم که حسابی اه و اوهم در اومده بود سرمو برد کنار گوشش و زیر گوششو زبون زدم. 5 دقیقه ای به همون حالت بودیم کس جفتمون خیس خیس شده بود. بهش گفتم برعکس شو و 69 کس همدیگه رو حسابی لیس زدیم. خیلی به کارش وارد بود و باچوچولم بازی میکرد. منم زبونمو میکردم تو کسشو در میاوردم.بعد از چند دقیقه گفتم این طوری فایده نداره رفتمو و از تو کشوم کیر مصنوعیو کشیدم بیرون و گفتم اول تو منو میکنی یا من تورو؟گفت اول خوشگل ترا و به سمت من اشاره کرد. منم کیرو دادم دستشو پشتمو کردم که گفت شیرین این طوری اصلا حال نمیده. بزار از جلو بکنمت. گفتم من پرده دارم.گفت خب پردتو میزنم تو که نمیخوای ازدواج کنی هر وقت خواستی برو ترمیم. منم تو عالم مستی قبول کردم. کیرو گذاشت لا پاش که به خودشم حال بده و گذاشت دم کسم. من به خیال اینکه چون دفعه اولمه آروم میکنه پاهامو گذاشتم رو شونشو و چشمامو بستم. که یهو یه احساس سوزش وحشتناک تموم تنمو گرفت. با سرعت و فشار تمام کرده بود تو کسم. به طوری که تا چند ثانیه اصلا حال خودمو نمیفهمیدم. دوباره کشیدش بیرون که دیدم تموم کیر مصنوعیو و کسم خونیه خدایی خیلی درد داشتم ولی بیشتر حال کرده بود گفتم نیوشا تورو خدا زود بکن اونم این دفعه آروم تر کردو تند تلمبه زد. همون طور که تلمبه میزد کیر به کس خودشم کشیده میشد و حال میکرد اونقدر تلمبه زد تا یه لرزش خوشایند تموم تنمو گرفت و ارضا شدم. وقتی دید ارضا شدم کیرو کشید بیرون و گفت نوبت منه. منم کیرو دستمال کشیدمو و خونمو ازش پاک کردم. به نیوشا گفتم به پهلو بخوابه و خودم برعکس خوابیدم کنارشو ته کیرو گذاشتم تو دهنمو کردم تو کسش. خیلی حشرش زده بود بالا به طوری که صداش دوباره کسمو خیس کرد.بر عکس اون من آروم آروم تلمبه میزدم تا بیشتر شهوتی بشه و منو بیشتر با صداش شهوتی کنه. وقتی حس کردم نزدیک ارضا شدنشه تند تند تلمبه زدم تا ارضا شد. هر دو مون خیلی بیحال بودیم. کنار هم دراز کشیدیم و یکم از هم لب گرفتیم و خوابیدیم. یک ساعت بعد بیدار شدیمو با هم رفتیم حمام و همدیگه رو شستیم و لباساشو پوشید و رفت. بعد از اون تقریبا هفته ای یه بار با هم لز داشتیم تا دو ماه پیش که با دوست پسرش تو خیابون دیدمشو بهم زدیم.
امیدوارم خوشتون اومده باشه.
درد من حصار برکه نیست
درد زیستن با ماهی های است که فکر رود خانه به ذهنشان خطور نکرده
 
     
  
 مرد
#28   Posted: 30 Sep 2012 13:24


 1 Star

ارسالها: 130
لز من و میناجون


سلام من سارام 28 سالمه چهار ساله ازدواج کردم قدی حدود 175 موهای بلند سینهایی متوسط با پوستی برنزه عاشقه سکسم و عشق دیدن فیلم سوپر حداقل روزی یک بار با علی (شوهرم) رابطه دارم ولی راستشو بگم اونجوری که دلم میخاد ارضا نمیشم همیشه تو سکس دنبال هیجان بودم داستان از اونجا شروع شد که یک روز مینا که یکی از دوستای صمیمیمه منو به یه مهمونی دعوت کرد مینا هم سن منه ولی 1 ساله از شوهرش جدا شده و اینم بگم که مورده تایید شوهرمه. بهش گفتم علی سر کاره نمیتونه بیاد گفت اصلا قرار نیست علی بیاد این یه مهمونی مجردیه گفتم آخه به علی چی بگم گفت اونو من میگم شب علی اومد مینا زنگ زد گوشیو علی برداشت بعد از چند دقیقه حرف زدن وخندیدن علی خداحافظی کردو گوشیو داد به من مینا گفت به علی گفتم با مامانم اینا میخایم بریم باغمون تو فشم علییم قبول کرده تو هم فردا صبح اماده شو میایم دنبالت لباس املی نیاری منم قبول کردمو خداحافظی کردیم فردا صبح مینا با ماشینش اومد دنبالم سیاوشم (دوست پسرش) باهاش بود بعد از یک ساعت به باغ سیاوش رسیدیم رفتیم تو اونجا یه پسر دیگه ایی هم بود اسمش محسن بود که دوست سیاوش بود چهره جذابی داشت قدی بلند پوستی برنزه بعد از سلام کردن منو مینا رفتیم داخل خونه که لباسامونو عوض کنیم به مینا گفتم پس بقیه مهمونا کجان گفت این یه مهمونیه چهار نفرست گفتم اگه بگم شاید نیای حالا هم سریع لباساتوعوض کن زشته منم یه لباس تابستونی زرد دکلته خیلی کوتاه که تا زیر باسنم بود پوشیدم مینا هم یه تاپو شلوارک پوشیدو رفتیم پیش بچه ها چشم محسن با دیدن من برق زد به مینا گفت همونجوری که میگفتی دوسته نازی داری منم گفتم مینا جون لطف داره بعد از خوردن نوشیدنی که یه شامپاین علا بود مشغول ورق بازی شدیم منو محسن باهم یار شدیم شرطم کردیم هرکی برد برای گروه بازنده شرط بزاره شامپاین داشت تاثیرشو میزاشت کلم داغ داغ شده بود از چشای محسن بگم که هروقت نگاه میکردم تو سینه های من بود اخه از حق نگذریم من سینه های قشنگی دارم هیز بودن محسن کار دستمون دادوبازیو باختیم مینا با سیا بعد از فکر کردن گفتن باید دوتایی برین تو استخراول چشام گرد شد ولی چاره ایی نداشتم باید قبول میکردم رفتیم دم اب که مینا گفت میخای با این لباسا بری تو اب گفتم اخه لباسی دیگه ندارم گفت من فکر اونجاشو کردم رفتیم تو اتاق یه مایو دو تیکه ابی از تو ساکش در اورد بهم گفت بپوش گفتم اینو بپوشم گفت مگه دنبال هیجان نیستی پس نه نگومایو رو پوشیدم رفتیم پیش بچه ها رسیدیم دم استخر دست محسنو گرفتم پریدیم تو اب به مینا گفتم ابش خنکه شما هم بیاین اونم از خدا خاسته تاپوشلوارکشو در اورد با شورت و سوتین پرید تو اب محسن خودشو تو اب به بهانه های مختلف میمالید به من منم خودمو زده بودم به اون راه بعد از چند دقیقه شنا کردن مینا گفت میخوای افتاب بگری منم قبول کردم چهارتایی از اب رفتیم بیرون دو تا تخت بغل اب بود به مینا گفتم کرم داری گفت الان میمالم رفت 2 کرم اوردگفتم برام میمالی گفت بده به محسن بماله گفتم اخ روم نمیشه گفت رو شدن نداره بعد گفت بچه ها میاین پوشتمون کرم بمالید اوناهم از خدا خاسته اومدن جفتمون به پشت خابیدیم محسن کرم ریخت پوشتم شروع کرد به مالوندن خیلی حال میداد بعضی وقتاهم دستشو میبرد زیر شرتم بهم گفت بر میگردی رو بدنتم بمالم تا برگشتم دیدم سیا افتاده رو مینا داره لباشو میخوره تا به خودم اومدم لبای محسنو رولبام حس کردم با چه ولعی لبامو میخورد خودشو انداخت روم کیرشو میمالیدبه کسم تازه فهمیدم کیر چیه کلفت که گرمیشواز روی شورتش حس میکردم تو همون حالت شورتمو از پام در اورد نشست جلوی پام لباشو گذاشت رو کسم شروع کرد به خوردن کسم وای چه لیسی میزد صدای جیغو فریاد مینا هم از اونور میومد تو همون حالت سیا از رو مینا بلند شد به سمت ما اومد کیرشو کرد تو دهنم مینا هم افتاده بود رو سینهام میک میزد تو همین حالت محسن خابید رو تخت منو خابوند روخودش مینا کیر محسنو کرد تو کسم از درد جیغ میزدم داشت عقب جلو میکرد که سیا کیرشو کرد تو دهن مینا بعد در اورد کرد توی کون من داشتم جر میخوردم مینا هم تخمای جفتشونو لیس میزد چه صحنه ای بود دوتایی بلند شدن من و مینا روخابوندن افتادن رومون تلمبه میزدن به نوبتم جاهاشونو عوض میکردن ولی انصافا کیر محسن یه چیز دیگه بود بعد بلندمون کردن کیراشونو کردن تو دهنمون در حال ساک زدن بودیم که سیا ابش امود میناهم با حرس کیرشو میخورد تو همون موقع هم محسن اهی کشیدو ابشو پاشید روسینهام داغ داغ بود بعد از چند دقیقه لب بازی با هم رفتیم حموم نهار خوردیم وبه سمت تهران راه افتادیم بعد از اون جریان دیگه من محسنو ندیدم ولی با مینا وسیا بار ها با هم سکس داشتیم
 
     
  ویرایش شده توسط: 1365manhunt  
 زن
#29   Posted: 28 Oct 2012 13:02



ارسالها: 2517
اولین لز در میانسالی

سلام من لادن هستم مدتی میشه که با این سایت آشنا شدم و خیلی خوشم اومد واسه همین تصمیم گرفتم داستان خودم را برایتان ارسال کنم اما داستان من با همه داستانهایی که خواندید فرق میکنه البته نمیخوام مقدمه چینی کنم چون از این کار خوشم نمیاد پس یه راست میرم سر اصل قضیه : من لادن 49 ساله از یکی از شهرهای ترک زبان هستم شوهرم را 8 سال پیش بر اثرسانحه تصادف از دست دادم با اینکه با عشق ازدواج نکرده بودم ولی همسرم مرد مهربان و باشخصیتی بود و در تمام این سالها من و دو فرزندم در رفاه نسبی و کاملا خوشبخت زندگی می کردیم . بعد از مرگ او تصمیم گرفتم هرگز ازدواج نکنم چون فرزندانم در سنین بلوغ قرار داشتندو دلم نمیخواست عواطف و احساسات آنها دچار لرزش و صدمه ای بشود .
اما از سوی دیگر مسئله سکس خودم بود که روز به روز بیشتر میشد و چاره ای نداشتم جز خود ارضایی، بعضی وقتها چنان حشری میشدم که هر چیزی که دم دستم بود وارد کسم میکرد از دسته برس گرفته تا شیشه کوچک آب معدنی دیگه به این کار معتاد شده بودم اکثر شبها در اتاقم را قفل میکردم و خیار، کدو و موز را داخل کسم می کردم واسه همین همیشه به بچه ها می سپردم به محض تمام شدن این میوه ها میوه بخرند و یه شب که حسابی داغ کرده بودم و دخترم در اتاقم مشغول درس خواندن بود به حمام رفتم کسم حسابی داغ شده بود دقایقی مالیدم و یکم کف شامپو زدم با اینکه سوزش داشتم اما لذت هم می بردم چند تا از انگشتامو کردم تو ولی جای خیار و کدو را نمی داد دیگه حسابی اعصابم داغون شده بود که چشمم به شامپوی خارجی پسرم افتاد که ظرف استوانه ای خوشگلی داشت به آن هم کف زدم و کردم تو کسم البته هم نسبتا کلفت بود و هم برجستگی هایی داشت که خیلی درد کشیدم اما باید ارضا میشدم دوباره درون وان نیم خیز دراز کشیدم و ظرف شامپو را تا نصفه دادم تو ... به سختی جلوی صدایم را گرفته بودم و بعد از چند باری عقب و جلو کردن ارضا شدم .
از آن شب به بعد اکثرا در حمام حال میکردم یا با همان ظرف شامپو و یا با کدو و موزهایی که یواشکی دور از چشم بچه ها می بردم حمام . بعضی وقتها از کارهای خودم هم خنده ام می گرفت آخه من یه خانواده مذهبی داشتم و مطمئن بودم کسی هم با چشمهای خودش مرا در آن حال می دید باور نمیکرد راستی یه خورده هم از اندامم بگم بهتره قدم 165 وزنم 68 یکم توپولم سایز سینه هام 80 و کونم بعد از زایمانم حسابی بزرگ شده، رنگ پوستم خیلی روشنه و کسم هم مثل همه کس های ایرانی .
وماجرای اصلی از روزی شروع شد که با فریبا در سوپرمارکت محله آشنا شدم به نظر چند سالی از من جوانتر بود و بر خلاف من که همیشه چادر و با حجاب کامل رفت و آمد میکردم او با مانتو و آرایش زیبایی بیرون میرفت . خیلی زود با او صمیمی شدم و رفت و آمد خانگی هم داشتیم . فریبا هم مثل من بیوه بود اما او دو سال پیش طلاق گرفته بود و تنها دخترش با پدرش زندگی میکرد و ماهی چند بار هم کنار فریبا می ماند .فریبا زن مهربان و بزله گویی بود و من هم که در این سالها از تنهایی پدرم درآمده بود در کنار او روحیه ام حسابی تغییر کرده بود و دختر و پسرم هم از اینکه می دیدند من از گوشه گیری خلاص شده و اکثرا با فریبا به پیاده روی و خرید می روم خوشحال بودند .
تا اینکه یه روز خونه فریبا مشغول پاک کردن سبزی بودم که فریبا وشگونی از کونم گرفت و با خنده گفت : عجب کونی داری هااا، لامصب داره دیوونم میکنه و منم حرفش و به شوخی گرفتم و خندیدم و بعد از ظهر همان روز که در هال دراز کشیده بودم و سریال می دیدم فریبا کانال ماهواره را عوض کرد و با دیدن فیلم سوپر شوکه شدم شاید باور نکنید من در تمام عمرم چند دقیقه بیشتر آنهم به طور تصادفی صحنه های سکسی ندیده بودم و دخترو پسرم را هم به شدت از این کارها منع و حسابی حواسم به فیلم و سی دی هایشان بود تا خدایی نکرده آلوده این فیلمها نشوند . فریبا کنارم نشست و گفت: تو هم خوشت میاد من که حسابی لذت می برم گفتم نه فریبا ... لطفا کانال و عوض کن فریبا با لحن وسوسه انگیزی گفت : چرا عزیزم ؟ ببین چقدر حال میده گفتم : از ما دیگه گذشته فریبا واسه چی باید اینارو ببینیم ؟ فریبا گفت : لادن جون بچه هات امل بازی رو بزن کنار... دارم می سوزم حالم خیلی بده بزار امروز حال کنیم باشه ؟ منکه گیج و منگ شده بودم با من من گفتم : فریبااین کارها زشته ... دست بردار ... فریبا به آرامی لبهایش را روی صورتم کشید و گفت : عادت میکنی یعنی باید عادت کنی خیلی حال داره هااا .... میدونم که چندسالیه سکس درست و حسابی نداشتی اما امروز بهت حال میدم ... فریبا همچنان مشغول نوازش و بوسه صورت و گلوم بود که کنترلم را از دست دادم واقعا داشتم لذت می بردم فریبا خیلی ماهرانه تحریکم کرده بود آرام آرام سینه هایم را مک میزد و کسم را از زیر دامنم می مالید ابتدا شرم و خجالت مانع از آن میشد که کاری بکنم یا صدایی از خودم دربیارم اما وقتی شروع به خوردن کسم کرد دیگه از خود بی خود شدم به شدت آه و ناله میکرد و او هی لبهای کسمو از هم باز میکرد و مک میزد کسم حسابی آبدار شده بود اینبار فریبا به حالت نشسته کسش را جلوی دهانم گذاشت البته هنوز شورت داشت با کمی تردید یکم مالیدم و بعد شورت مشکی اش را کنار زدم و لبهای کسش را به دهان گرفتم وااای چه حالی می داد ... صداهایی که فریبا درمی آورد دیوانه ام میکرد 2 تا انگشتم را کردم تو کسش و او ناله میکرد: بیشتر .. بیشتر دارم می میرم منم 4 تا از انگشتام کردم و فریبا خودش دستم را گرفت و بهم فهماند که چجوری عقب جلو بکنم منم بدون تامل انگشتامو هی عقب و جلو کردم تا اینکه فریبا بلند شد و گفت الان دیگه نوبت کس ناز توست یه حالی بهش میدم که نتونی یه روز هم بدون من دوام بیاری. منم که داغ داغ بودم آرام آرام ناله میکردم فریبا پاهامو به طور کامل از هم باز کرد و کس توپولمو یکم مالید بعد یه کرمی که نمیدونم چی بود مالید دیگه با صدای بلند آه و ناله میکردم فریبا اجازه حرکت پاهامو بهم نمیداد و این خیلی حشرکننده بود ابتدا با انگشتاش تو کوسم کرد و بعد چند تا ضربه به کوس و کونم زد که حسابی سرخ شده بودند البته کسم یکم مو داشت که این فریباو بیشتر حشری میکرد بعد بلند شد و فوری دو تا بادمجان نسبتا بزرگ و کلفت آورد همانطوری که پاهامو از هم باز کرده بود تفی به کس و بادمجان کرد و آرام آرام بادمجان را تا نصفه در کوسم جا داد و عقب و جلو میکرد خیلی لذت داشت نمی توانم حتی به زبان بیاورم که در چه حالی بودم خیلی ماهرانه عقب جلو میکرد تا اینکه متوجه شدم آن یکی بادمجان را هم با کرم لیز میکند ابتدا فکر کردم آنرا هم میخواد بکنه تو کوس خودش ولی فریبا با لبخندی بهم فهماند که کار دیگری میخواد بکند سوراخ کوسم را مالید و در حالیکه سعی میکرد انگشتش را بکنه تو گفت : چه کون تنگی داری لادن، تا حالا افتتاح نشده ؟ سرم را بلند کردم و گفتم نه خوشم نمیاد تو هم کاری نداشته باش ولی فریبا بدون توجه به حرف و حتی التماس من به سختی چندتایی از انگشتاشو کرد تو کونم و خودشو انداخت روم تا نتونم تکون و مقامتی بکنم خیلی درد داشت اما در برابر هیکل درشت فریبا نمیتونستم کاری بکنم و او با زیرکی کامل در یک لحظه جای انگشتاشو با بادمجان عوض کرد حالا دیگه یه بادمجان تو کوسم بود و یکی تو کونم و فریبا اونارو عقب جلو میکرد... یکم داد زدم و فریباو فحش دادم اما بعدش بادمجان تو کونم جا باز کرد و از شدت دردش کم شد، پاهامو که از هم باز کرده بود به سختی هم نگهشون داشته بود که نتونم به هم نزدیک کنم . فریبا که فهمید لذت می برم جای بادمجان هارو عوض کرد و اینبار تند تند عقب جلو میکرد چیزی نمونده بود که آبم بیاد بادمجان را از کوسم بیرون کشید و خودش دراز کشید و گفت حالا نوبت توئه زود باش شروع کن ... دارم می میرم منم همچنانکه یکی از بادمجانها تو کونم بود لبهای کوس فریباو از هم باز کردم کوس ترو تمیزی داشت و حسابی داغ و آبدار بادمجان را تو کوسش کردم و تند تند تلمبه زدم و فریبا هم بادمجان تو کونم را عقب جلو میکرد همین که آب من اومد بادمجان را از کونم بیرون کشید و به سختی کرد تو کونش ، منم چند باری جای بادمجانها را عوض کردم تا اینکه ارضا شد و آبش اومد ... منم که حسابی خسته شده بودم کنارش دراز کشیدم و فریبا لبای کوسمو که هنوز بازمونده بودند به هم چسبوند و چند بار بوسش کرد و کنارم خوابید .

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
 
     
  
 زن
#30   Posted: 10 Dec 2012 12:56



ارسالها: 2517
لز من و دختردایی

اول از خودم برانون بگم من میترا 23 از مشهد
قدم 165 وزنم 60 سایز سینم 70 دور باسنم 55 خوب بریم سر اصل مطلب ...
این داستان بر میگرده به 3 سال پیش که ما میخواستیم خونمونو عوض منیم من و مامانم با خواهر بزرگترم رفتیم داییم مامانمو زندایمو داییمو خواهرم باهم رفتن خرید وسایل خونه من با پریسا دختر داییم مه 1سال ازمن کوچیکتره باهم تو خونه موندیم بعداز این مه همه رفتن پریسا گفت من میرم حموم منم با کامپیوتر رقتم تو نت شروع کردم به گشتن تا این که رقتم تو سایتای سکسی بعد از کای نگاه کردن یهو به ذهنم رسید برم تو سایتای لز زدمو رفتم داشتم تگاه میکردم که حشرم زد بالادستمو تو شلوارم کردم شروع کردم به مالیدن خودم که پریسا صدام زد گفت بیا پشتمو بشورمنم که حسابی خشر شده بودم رفتم تو حموم وایییییی چی میدیدم پریسا لخت سفید با بدنی بدون مو قدش 160 سایز سینشم مثل من 70 بوذ بعد همین جوری فقط نگاش میکردم که پریسا گفت چته مگه چیزه عجیبی دیدی هرچی تو داری منم دارم اما مال اون یچیز دیگه بودخلاصه پشتشو شستم اومدم بیرون چند دیقه بعدشک پریسا اومد با یه حوله منم هنوز تو کف پریسا بودم که اومد پیشم نشست گفت میترا منم میخوام جا خوردم گفتم چی میحوای گفت میخوام بدنتو ببینم منم که فند تو دلم لب شد شروع کردم ناز کردن که نه نمیشه که اونم ناراحت شد پاشد رفت تو اتاقش درو بست منم لباسامو دراوردم رفتم دم اتاقش درزدم گفت بیا تو رفتم تو یهو پریسا خوشکش زدکه منو اینجوری میبینه رفتم کنارش روتخت نشستم یهو مثل دیونه هاخوابوندمش رو تخت شرو کردم به لب گرفتن اولش همراهی نمیکرد اما بدش ازمن بهتر بلد بوددیگه داغ داغ شده بودیم یواش رفتم پایین شرو کردم به خوردن ممه هاش خیلی نازو گوگولی بود داشت حال میکرد ناله هاش منو بیشتر وادار به خوردن پستوناش میکرد با دندونم نوک سینشو میکرفتم میکشیدم این کار نالشو به جیغ تبدیل مرد وایییییییی نتد نتد نفس میکشید رفتم سراغ کسش وااااااااااااایییی تمیز بوی خیلی خوبی میداد وا ولع تمام خوردن چوچوله هاشو شرو کردم دیگه حال پریسا دسته حودش نبود داد میزد میگفت میترا بخورررررررر زبونمو میکردم تو کسش در میاوردم چند بار که این کارو کردم یهو تمام ابشو خالی مرد تو صورتم بدنش بد جوری میلرزید اما من هنوز مونده بوذم باید منم ارضا میکرد بدازاین که حالش جا اومد شرو کرد به خوردنم سیته هامو این قدر خورد که بدنم شرو کرد به لیزیدن زود رفت دم کسم هنوز کاملا ارضا نشده بودم که با دو تا انگشتش میکرد تو کونم با زبونشم برا میخورد چوچولموگرقت دهنش میک میزد که دیگه داشتم داد میزدم که بلدنم لرزیدو ابم اومد تمام ابمو خورد بعدش شرو کردیم لب گرفتن تا حالم جا اومدو باهم رقتیم حموم اونجاهم یکم باهم بازی مردیم.

دوستت دارم:
هدیه ایست که هرقلبی، فهم گرفتنش را ندارد،
قیمتی دارد که هرکسی، توان پرداختنش را ندارد،
جمله ی کوتاهیست که هرکسی، لیاقت شنیدنش را ندارد،
بی شک تو همیشه لایق این هدیه کوچک من هستیL♥VE YѼU aredadash
 
     
  
صفحه  صفحه 3 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین » 
داستان سکسی ایرانی

Lesbian Storys ^ داستانهای سکسی مربوط به همجنسگرایان زن

پاسخ شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که بازگفت کردید برگردید
رنگ ها List Insert YouTube video   

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.

 

 
DMCA/Report Abuse (گزارش)  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
↑ بالا
Copyright © 2009-2021 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites

RTA