تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

Lesbian Storys ^ داستانهای سکسی مربوط به همجنسگرایان زن

صفحه  صفحه 6 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین »  
#51 | Posted: 13 Feb 2014 01:39
لزمن با سمیه


با سلام به شما ....اسم من مریمه 30 سالمه متاهلم یک دختر7 ساله دارم به اسم مونا و8ساله که ازدواج
کردم از زندگیم خیلی راضیم .اما از خودم بگم قدم زیاد بلند نیست اما
سفید وتپل مپلم .سینه هام درشته باسنم ورونامم تقریبا گنده هستش وبه سکس
خیلی علاقه دارم اما باید بگم که من همجنسباز نیستم وتا قبل از این خاطره
ای که میخوام براتون بنویسم هر گز با کسی لز نکرده بودم فقط تو فیلمهای سکس
لز خانمها رودیدم چون شوهرم خیلی به فیلم سکس مخصوصا صحنه های زن با زن یا
لز علاقه داره ...اما اصل ماجرای من از جایی شروع شد که واحد بقلی
اپارتمان ما یک زن وشوهرجوون که تازه ازدواجکرده بودن و شهرستانی بودن ساکن شدن که مرده اسمش
بهرام و29سالش بود وخانمه اسمش سمیه بود که 24سالش بود ..اما سمیه .دختری
بود با قد وقواره متوسط با پوستی سفیدموهای بلند رنگ شده .البته برعکس من
گه موهام کوتاه مش شده بود..سمیه بدن خیلی زیبایی داشت کمی تپل بودسینه های تقریبا
درشت که هم اندازه ی سینه های من بود{سایز85} شکم نداشت ولی کون گنده وخوش
تراشی داشت ..





خلاصه وقتی که اونا ساکن شدن در همسایگی ماکم کم ما با هم
دوست شدیم ورفت وامد ما به خونه های همدیگه زیاد شدومیشد بگی تقریبا بیشتر
ساعات روز باهم بودیم .سمیه خیلی مهربون وبا محبت بود وما در عرض 5ماه خیلی
به هم وابسته شده بودیم وخیلی باهم راحت شدیم حتی من از سکسم با شوهرم
براش میگفتم واونم از سکسایی که با شوهرش داشت برام میگفت وبعضی وقتا هم من
تحریک میشدم ولی بروی خودم نمی اوردم...خلاصه بعداز یک مدتی نسبت به سمیه
یک احساسی عجیب پیداکردم به بهانه های مختلف بغلش میکردم وبوسش میکردم
وبعضی وقتاهم بدنشو لمس میکردم ..وحتی یک بار هم که بعداز ظهرتو بغل هم
خوابیده بوذیم ودیدم خوابش برده یک کم دستمالیش کردم وخیلی نرم پستوناشو
مالیدم ..ووقتی که یک یا دوساعت بعد که رفت خونشون من رفتم زیر پتو چون بچم بیدار
بودمیترسیدم ببینه.وبرای اولین بار بعداز ازدواج خودارضایی کردم .....دیگه
برام روشن شده بود که عاشق سمیه شدم اصلا باورم نمیشد که من باوجودداشتن
شوهروبچه عاشق یک همجنس خودم شدم خلاصه یک چند روزی به همین منوال گذشت
وهرروز دیوانه وار منتظرسمیه بودم تا بیاد وبغلش کنم وبوسش کنم ...دیگه
داشتم دیوونه میشدم وبرای اینکه کمی اتیش احساسم به سمیه رو کم کنم با
شوهرم سکس میکردم ولی فایده نداشت انگار اتیش داخلمو که از کوسم میزد بیرون
نه با کیر شوهرم بلکه باکوس سمیه باید خاموش میکردم....





خلاصه یک روز تصمیم
خودمو گرفتم وگفتم فردا کارو یک سره میکنم یا با سمییه لز میکنم یا همه
چیز تموم میشه ... غروب قبل از اومدن شوهرم وقت ارایشگاه گرفتم ورفتم موهام
که ریشهاش درومده بود ومش کردم وحسابی به خودم رسیدم البته شب شوهرمم بی
نسیب نموند حال کوس وکونمو جا اورد چون بنده خدا فکر میکرد برای خاطر اون
به خودم رسیدم ......صبح فردا وقتی شوهرم رفت سر کار منم زود بلندشدم
ودخترمو بردم خونه مادرم که همون نزدیکیها بود واومدم خونه ورفتم حموم
وکوسموحسابی تر وتمییزکردم ووقتی اومدم بیرون یک دست لباس سکسی از توی کمدم
انتخاب کردم که یک پیراهن پلنگی تنگ پوشددم که پستونای بزرگم داشت دکمه
های پیراهنمو جر میدادویک دامن کوتاه به همون رنگ که زیرش شرت نپوشیدم
........ساعت 11صبح بود که زنگ زدم به سمیه وازش خواستم برای کمک بیاد پیشم
واونم بعداز چند دقیقه اومد وقتی درو باز کردم واومد توبا تعجب به من نگاه
میکرد وبعد از من پرسید :مریم جون کسی میخواد بیاد .؟گفتم:چطور مگه
عزیزم؟سمیه گفت:چقدر خوشگل شدی .خیلی ناز شدی.درجواب گفتم:اره منتظرعشقم
بودم برای اون خودمو خوشگل کردم منتظرم بیاد لباشو ببوسم بغلش کنم تمام
جونشو بخورم و...سمیه باتعجب حرفمو قطع کردو گفت:وا عشقت کیه ؟کمی رفتم
نزدیکش دستاشو گرفتم تو دستم وگفتم :عشقم تویی منتظر تو بودم تا بیای امروز
اتیش منو خاموش کنی وبعددستمو بردم دور کمرش وچسبوندمش به خودم به طوری که
پستونامون چسبید به هم وتا لبمو بردم جلو که لباموبزارم رولباش خودشو کنار
کشید وگفت:مریم جون میخوای چکار کنی؟گفتم:میخوام لبای عشقمو ببوسم اگه
نزاری میمیرم من عاشقت شدم وخلاصه هرچی حرفای عاشقانه وسکسی بلد بودم براش
گفتم .اولش گفت نه ولی بعدش به طور خیلی باور نکردنی راضی شدانگاراونم مثل
من همون احساس عشق وشهوت داشت ....همونطور که ایستاده بود چشماشو بست ومن
با دستام بازوهاشو گرفتم واروم لبامو گذاشتم روی لباش ومشغول خوردن لباش
شدم وبا دستم مشغول نوازش موهاش شدم وبعد خیلی اروم دستموبردم روی یکی از
سینه هاش وشروع به مالیدن پستونش شدم ......چند لحظه بعدانگارتازه سمیه یخش
باز شدواونم مشغول مالیدن پستونای من شد که به خاطرتنگی لباسم دکمه هام
باز شد وپستونام ازتوی پیرهنم زد بیرون وچون سوتین نبسته بودم سمیه براحتی
سینه های لخت منوگرفته بود تو دستش وبه نرمی میمالید...





چند دقیقه به همین منوال گذشت که دیگه جفتمون حسابی حشری شده بودیم وباپیشنهادمن به داخل اتاق خوابمون رفتیم .من مشغول لخت شدن شدم وسمیه هم مثل من شروع به دراوردن لباسهایش شدوبعد به سمت سمیه رفتم .اون هنوز شرت سوتینش تنش بود ولی من لخت کامل شده بودم .محکم گرفتم تو بغلم ودوباره ازش لب گرفتم وهم زمان بند سوتینش که مشکی بود رو باز کردم وشروع به مالیدن وخوردن پستونای درشت ونرم سمیه شدم وبعد دستمو بردم توی شرتش وشروع به مالیدن کوسش کردم .سمیه هم مرتب پستونای منو فشار میدادمنم که دیگه از زور شهوت داشتم دیوونه میشدم سمیه رو خوابوندم روی تخت وشرتشو از پاش دراووردم ..وای که چه کوس پف کرده ای داشت تقریبا از کوس من تپل تر بودوخوابیدم روی سمیه وبعد از لب خوردن وگردن وپستوناش رفتم سراغ کوس تپل ونازش البته تمام این کارارو ازتوی فیلمهایی که از توی ماهواره دیده بودم یاد گرفته بودم وبعد هم سمیه بغلم خوابید وکمی پستونامو خورد مالید ولی کوسمو نخورد چون میگفت دوست ندارم ولی تا تونست با انگشتاش توی کوسم که کمی به خاطر زایمان طبیعی گشاد شده بود تلمبه زد البته یادم رفت بگم من همون اول کاروقتی که نوک پستونم توی دهن سمیه بود ویکی از انگشتاشوداشت توی کوسم بازی میداد ارضا شدم ولی بازم ادامه دادم دیگه صدای نفسامون که خیلی تند شده بود توی تمام اتاق خوابمون پیچیده بود خلاصه زیاد وقتتونو نگیرم اونروز منو سمیه هر کاری که شما فکر کنید با هم کردیم تا بیشتر لذت ببریم حتی انقدرحشری شده بودیم که دسته برس وشیشه اسپری و...توی کوس همدیگه میکردیم وبعدا متوجه شدم جای یک کبودی روی یکی از پستونام افتاده بود که به خاطر همین مجبور شدم چند روزی پستونامو به شوهرم نشون ندم وموقع سکس هم برق اتاق خواموش میکردم ......





خلاصه اون روز من 2بار ارضا شدم وسمیه هم بعدازمن یک بار ارضاشد .بعدش هردومون بعد از کمی استراحت رفتیم با هم نهار درست کردیم وبعداز نهار رفتیم حمام وبعد از حمام دوباره حال کردیم وحال کوس همدیگرو جااوردیم .......بعداز اون ماجرا ما دوستیمون محکمتر شد وتقریبا در نبود شوهرامون داییما پیش هم بودیم ولی همش لز بازی نمیکردیم تقریبا هفته ای یک بارولی متاسفانه بعداز 6ماه سمیه وشوهرش از اونجا به شهرستان خودشون رفتن وتا یک چند وقتی سمییه رو ندیدم فقط تلفنی باهم حال واحوال میکردیم البته چند باری هم تلفنی لز کردیم وارضا شدیم تا اینکه بعد ازچند ماه سمیه با خواهرشوهرش برای کاری به تهران اومدن وچند روز خونه ما بودن که منجر شد به دیده شدن من وسمیه درحال لزتوسط خواهر شوهرش که بعدا ماجراشو که خیلی جالبه برتون مینویسم......اگه بد نوشتم منو ببخشید ولطفا نظر یادتون نره ...

پایان

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#52 | Posted: 14 Feb 2014 09:13
خودارضایی من با خیار


سلام،اسم من راضیه است،یه دختر معمولی ام یعنی یه دختر معمولی بودم که داشت زندگیشو میکرد تا اینکه یکی از شب های گرم تابستون یه اتفاقی برام افتاد،..
تازه 17 سالم شده بود و داشتم برای کنکور میخوندم،یه شب که خیلی خسته بودم و اینقد نشسته بودم روی صندلی که کونم داشت میترکید، تصمیم گرفتم برای رفع خستگیم لای ِ پام یه بالش بذارم و به پهلو بخوابم،..این توصیه ی دکتر بود به مامانم! ایشون دیسک کمر و کمر دردهای خیلی شدیدی داره،..منم هر وقت خیلی خستم شبا موقع خواب این کارو میکنم،..
خلاصه اون شبم طبق معمول لباس زیرهامو در آوردم و یه پیرهن نازک پوشیدمو یه بالش صورتی که همیشه رو تختم افتاده رو گذاشتم لای پام اما اینقد خسته بودم خوابم نمیبرد . هی این پهلو اون پهلو میکردم هی اینور هی اونور،بالشه هم آروم آروم به کسم میمالید،..من تا قبل اون هیچ خودارضایی ای نکرده بودم،اصن نمیدونستم چی هســـــت!!! ولی ناخود آگاه خوشم میومد
از این مالیده شدن!!



هنوزم که هنوزه نمیدونم چی شد،..نمیدونم باید از این اتفاق خوشحال باشم یا ناراحت،..ولی یه لحظه برای اولین بار یه لذت عجیبی تو ناحیه ی کسم احساس کردم یه لرزش خفیفی حس کردم،..از شدت تعجب پاشدم نشستم یه کم کسمو نگا کردمو مالیدمش دیدم نه چیزی نیست،دلم میخواست دوباره این احساس بهم دست بده ولی هر کاری کردم نشد،..
درباره ی ارگاسم و مسائل زناشویی اطلاعاتم زیاد نبود ولی خوب بی اطلاع هم نبودم!
یه کم فک کردم چی شد که این شد ولی عقلم به جایی نرسید،خلاصه دوباره بالشو گذاشتم لای پامو خوابیدم تا فردااا .

فردا به محض بیدار شدن پریدم رو لپ تاپمو کلی سرچ های مختلف کردم از ارگاسم گرفته تا انواع پورن و حالتهای مختلف سکس و اینا،..



هم خیلی عذاب وجدان داشتم هم خیلــی دلم میخواست یه بار دیگه اون احساس رو داشته باشم،تصمیم گرفتم عذاب وجدانه رو بی خیال شم و یه کم حال و هول کنم،..با خودم گفتم چرا همش پسرا باید خوش باششن! یه کم ما دخترا هم کیف کنیم!

خلاصه اینقد گشتم و با دهن باز و لب و لوچه ی آب افتاده سایت ها رو نگا کردم و هی حسرت میخوردم که من موقعیت سکس ندارم و برای اینکه دوباره اون احساس رو تجربه کنم باید حالا حالاها صب کنم تا عروسی کنم و از این حرفا!!!

تا اینکه تو یه سایت پورن با ناباوری تمااام دیدم یه خانومه داره یه خیار میمالونه تو کسش!!!
از تعجب داشتم شاخ در میاوردم، حالت صورتش یه جوری بود که انگار خیلی تو کیفه!



یه کم سایته رو بالا پایین کردمو با خودم گفتم اگه یه خانوم با کیر ارضا میشه با هرچیزی که شبیه اونه هم باید ارضا شه!

دیدم نه اینجوری نمیشه، اعصابم خورده ،.. دل به دریا زدمو رفتم از تو یخچال یواشکی یه خیار تپل مپل برداشتم سریع رفتم تو دستشویی کلی مایع دستشویی روش خالی کردم و کلی پوستشو شستم..

پریدم تو اتاقمو درو قفل کردم ،خیاره خیلی سرد بود گذاشتمش لای دستام هی مالیدم تا گرم شه یه چشمم هم به سایت ِ پورن بود..باورم نمیشد این من بودم که داره این کارو میکنه و همچین تصمیمی داره!

اولین بار بود که تا این حد پیش رفته بودم،..کوچیکتر که بودم نوک سینه هامو میمالوندم فقط! به ذهنمم نرسیده بود همچین کاری کنم،..

خلاصه هی با خودم کلنجار رفتم که این کارو کنم یا نه،..گفتم ولش بابا یه بار که هزار بار نمیشه،..این همه بنده ی خوبی بودم یه بار هم بد باشم!(عذاب وجدان شدید داشتم!

لباسامو درآوردم و رو تخت طاق باز دراز کشیدم و سینه هامو مالیدم تا کم کم داغ شدم،داشتم حشری میشدم خیر سرم!!
فیلم خانومه رو play کردم میخواستم مطابق اون جلو برم :">
اول انگشتشو کرد تو کسش و آروم آروم بالا پایین کرد،منم همین کارو کردم فقط ترسیدم خیلی بکنم تو که یه وقت پردم پاره نشه بشم "آش نخورده و دهن سوخته"!!





اولین بار بود که کسم اینقدددر داغ میشه انگشتمو که آوردم بیرون دیدم یه مایع لزج سفیدی چسبیده بهش ! اولین بار بود میدیدم از نزدیک! احساس میکردم کل کسم خیس خیسه،..انگشتم با ترس و لرز لیسیدم،مزه ی خاصی نمیداد ،..

خانومه خیاره رو گرفت رو کسشو هی چرخوند بعد یواش یه کمشو هل داد تو،من یه ذره خیار خودمو نگا کردم( چندشم میشد آخه) بعد با خودم گفتم دیگه تا اینجا اومدم بقیشم میرم دیگه!

آروم خیارو گذاشتم رو کسم چند بار عقب جلو کردم دیدم کسم خیسه راحت سر میخوره تو،خیلی آروم هل دادم تووووو وااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای اولین باری بود که همچین احساس خوبی داشتمممم خیلییییییییییییییییییی خوببببب بوددددد



خانومه رو نگا کردم شروع کرده بود تلمبه زدن!منم هی میدادم تو هی میاوردم بیرون ،ولی با ترس و لرز که خیلی تو نره!
همین قدر هم برام کافی بوووود،به نوک خیاره هم از اون مایع لزج چسبیده بود!
عین خانومه خیارو لیسیدم و دوباره گذاشتم رو کسم،واااای دیوونه کننده بوووووود ،با اون یکی دستم نوک سینه هامم میکشیدممم،یه 5 دقیقه ای این کارو کردم یهو دیدم دلم میخواد عین خانومه هی تندتر خیارو جلو عقب کنم
(یواش آه و اوه میکردم که کسی از بیرون صدامو نشنوه.تندش کردمممم

باورم نمیشد همچین گنجینه ای تو بدن من بودو تا حالا ازش محروم مونده بودم،..

حول و حوش 5 دقیقه این کارو تکرار کردممم تا اینکه یهویی عجیبترییییین احساس عمرم بهم دست داااد، یه چیزی از عمق وجودممم، احساس میکردم خیلی زنم! دلم میخواست خیارو تا آخر فشاررررررر بدم تو !!!!

با این وسوسم مبارزه کردمو سریع برگشتم رو شکم و از شدت فشار برای اینکه داد نزنم ملافه رو گاز گرفتم و لرزیدمممم تمام تنم لرزییید، بعد یه حالت رخوت و بی حالی همراه آرامش شدید بهم دست داد،..
دلم نمیخواست از جام پاشم،خیاره رو دوباره لیسیدم و گذاشتم رو میز کنار تختم،تو اتاق بوی خیار پر شده بود پنجره رو وا کردم که بوش بره و کسی شک نکنه،..بعد دراز کشیدم و یه نیم ساعتی همونجوری بودم تا اینکه حالم حسابی جا اووومد.

پایان

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#53 | Posted: 14 Feb 2014 15:26
لز منو ایدا کنار ساحل


اون روز خیلی بی حوصله بودم...مامان بابام مسافرت بودن و تو خونه تنها بودم
با دوس پسر عوضیمم که 5 سال با هم بودیم بهم زده بودم
یهویی هوس کردم برم کنار ساحل بوی دریا ارومم میکرد
زیر لباسم بیکینیمو پوشیدم که اگر شد یه تنی هم به اب بزنم
اون روز خیلی گرم بود
ساعت حدودا 11 میشد که رسیدم


یخورده تنها رو سنگا نشستم .بعدش صندلمو در اوردم دستم گرفتم یه چن دقیقه ای رو رو ماسه ها قدم زدم تا برسم قسمت شنا...
وقتی رفتم تو فقط یه صحنه جذبم کرد...یه دختری که انتهای محوطه به پهلو دراز کشیده بود و بیکینیه قرمز تنش بود و یه کلاه سفید سرش...
به تنش روغن طلایی زده بود که تنش مثه طلا برق میزد...باسن و کمرش...عالی بودن...موهاش فر بود و از زیر کلاه یه طرف جم کرده بود...
اینا رو داشتم تو راهی که به سمتش میرفتم انالیز کردم...
اونم انگاری تنها بود
پانچمو در اوردم....تاپ و ساپورتمو انداختم رو کیفم و زدم به اب...
بعد چن دقیقه برگشتم رو ماسه ها دراز بکشم....اونم داشت از اب در میومد...
اومد کنارم رو پارچه ای که انداخته بود دراز کشید...
چشممون یهویی به هم قفل شد با لبخند گفت :بچه همین جایی؟
گفتم اره
-تنها اومدی توام؟
-اره
-منم امرو تنهام میشه این روغنو برام بمالی؟
-با کمااااال میییل...
رفتم کنارش نشستم ...رو شکمش دراز کشید و من روغنو ریختم پشتش...اروم شرو کردم به مالیدن...
یه حس عجیب داشتم دستام میلرزید...


تا به حال نه لز داشتم و نه تمایلی بهش اما نمیدونم تنش داشت با من چه میکرد..
رفتم پشتش دو تا پامو انداختم طرفش و حسابی ماساژش دادم گاهی هم دستمو تا رو باسنش هم میکشیدم...
مثه اینکه بدش نمیومد بهم گفت میشه پاهامم بزنی؟
رفتم تا نوک پاهاشو براش روغن زدم برگشت و روغن و دادم بهش و جلو تنشو خودش زد...گفت تو نمیخوای؟
سرمو تکون دادمو دراز کشیدم...
ارووم دستاشو میکشید رو تنم
داشتم روانی میشدم ...چشام دیگه وا نمیشه...
گفتم من اسمم دریاس
-منم اسمم ایداس عزیزم از تهران اومدم اینجا ویلا داریم زیاد میام شمال...
مهم نبود از کجاست و چه کارس بدجوری داشتم حال میکردم...
کل پشتمو که روغن مالید برگشتم جلو تنمو زدم یه چن دقیقه ای دراز کشیدیمو از خودمون حرف زدیم و اینکه همسن در اومدیم اونم 24 سالش بود عین من..
تو کل این مدت به حالت لباش و چشاش فک میکردم...خیلی خمار بود...اون سوتینشم در اورده بود و گاهی بند شرتشم وا میکرد که تنش یه رنگ بشه و من بد جوری تو کف کسش بودم و دلم میخواس ببینمش...نمیدونم شاید اونم فهمیده بود و دلش میخواس تحریکم کنه...!
تنم داش میسوخت با هم رفیتم تو اب....رفتیم کنار طنابای اخر مسیر زیر چادر جایی که خیلی دید نداشت..
همین طور که داشتیم با هم حرف میزدیم اون دستاشو دور کمرم انداخت...
یه خرده نگاش کردم و خندیدم فهمید کم میلم نیستم پاهاشو دور کمرم حلقه کرد ...منم دستم زیر باسنش بود... خانومای زیاد ی تو اب نبودن اون روز خیلی خلوت بود اما برای اینکه جلب توجه نشه اومد پاپیین اما دستامون تو هم گره خورده بود و اروم با هم گپ میزدیم از همه چی از دوس پسرامون کم کم از رابطمون فهمیدم اونم مثه من اپنه اما هنوز با دوس پسرشه...


خیلی ملیح و کشدار حرف میزد...هیچ وقت معنیه این حرفو نمیفهمیدم اگر اون روز تو اون حال نبودم...تموم اون چیزایی که از پسرا میشنیدم که مثلا اخ اونجوری حرف نزن اخ اونجوری نگا نکن و موهاتو اونجوری نکن که میمیرم و دقیقا داشتم حس میکردم...
بی اختیار دستمو قفل کردم دور کمرش...بعد اروم یه دستمو کردم ازپشت تو شرتش...یه نفس عمیق کشید...دستمو اروم دراوردم و اینبار از رو شرتش کشیدم رو کشس...
یه لبخند زد و گفت خیلی داغی ها...
منم یه خرده خجالت کشیدم راستش...دستمو گرفت گفت بیا بریم دوش بگیریم بریم خونه ما ...
گفتم خونه ما خالیه هیشکی نیس بریم اونجا...گفت باشه بریم...


رفتیم دوش بگیریم...هیشکی اونجا نبود ...همشون خالی بودن ...اروم گفت برو تو..البته اینم بگم که عادیه که چن نفری خانوما میر تو یه حموم چون گاهی اونقدر شلوغه که جا واسه همه نیس و برای سریع دوش گرفتن شده بارها با دوستام تو یه جای کوچولو چن تایی رفتیم تو...
تا درو از پشت بست دوشو وا کردو سرشو داد یه طرف دیگه چون ابش حسابی سرد بود..با این حال سرماشو میشد حس کرد...یه شرت تنش بود که اونم در اورد..بیکینیه منم باز کرد...
دستم رفت تو موهای بلوند و فرش....لباش تو لبام بود...این تجربه رو نداشتم اما خوب بود...بود تنش بوی عطر روژ گرونش...جلوم زانو زد ودستشو گذاشت دو طرف باسنمو شرو کرد به خوردن کسم.. گاهی هم انگشتشو به سوراخ کونم میکشید که حسابی حال میداد...سرشو محکم فشار میدادم به خودم موهاشو اوردم بالا و میکشیدم...داشتم ارضا میشدم...بیشتر به خودم چسبوندمشو تو دهنش ارضا شدم...بلند شد..
تکیه داد به دیوار...بهش چسبیدمو زبونمو کشیدم رو گردنش دستمو بی مقدمه کردم تو کسش...
یه تکون خورد اما اروم یه اه کشید چون صدای چن نفر میومد که داشتن دوش میگرفتن...
با انگشتم جلو عقب میکردم و سینه هاشو میخوردم...اروم اومدم پایین...چوچولشو میمالیدمو زبونمو تا ته کردم تو کسش...
روانیه روانی بودم...
سرمو کشید بالا..پاهاشو داد بالا پاهامونو دادیم تو همدیگه ضربدری و کسامونو به هم میمالیدیم من داشتم یه بار دیگه ارضا میشدم که اون سفت بغلم کرد و کنار گوشم یه اه بلند کشید که فهمیدم ارضا شد...
لبامو بوسید..دماغامونو مالوندیم به همدیگه ...یه لحظه احساس کردیم داریم منجمد میشیم زیر اب سرد اما تنمون داغ بووووود...

پایان

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#54 | Posted: 26 Feb 2014 20:51
داستان های جالبی هستن.
ممنون از همه عزیزانی که فعالیت میکنند

پيش رخ تو اي صنم ، کعبه سجود مي کند
در طلب تو آسمان ، جامه کبـود مي کند
     
#55 | Posted: 2 Mar 2014 20:37
به خاطر شوهرم لز کردم

با سلام به شما ....اسم من بیتاو سنم 31 ساله تقریبا 10ساله که ازدواج کردم دوتا فرزند دارم زندگیم خیلی خوبه ومنو همسرم عاشق هم هستیم..اما ازخودم بگم من قد وقوارم متوسطه ولی به خاطر زایمان کمی هیکلم چاق شده مخصوصا ازناحیه سینه وشکم وباسن ورون پیشرفت زیادی داشتم وبه همین خاطر کمی کوتاه به نظر میام ولی با همه اینها شوهرم خیلی دوستم داره ومرتب با من سکس میکنه ....فقط تنها مشکل من اینه که شوهرم تو تخیلاتش عاشق لز کردن من با خانمهای دیگه هست واین منو کمی ازار میداد..حتی بعضی وقتا تو خواب حرف میزدومعلوم بود که توی خوابش من دارم با یک زن دیگه لز میکنم ...خیلی باهم دراین رابطه صحبت کردیم فایده نداشت واون مرتب به من التماس میکرد که اگه این کارو براش نکنم میزنه به سرشوودیوونه میشه یعنی من با یک زن دیگه جلوی اون لز کنم.



خلاصه از جزئیات که بگذریم بالاخره من تسلیم شدم ویک شب اوکی بهش دادم وفقط شرط کردم که موقع کار نباید خودشو نشون بده وباید جایی پنهان بشه ومخفیانه تماشا کنه واونم قبول کرد و3روز بعد شماره یک جنده خونه رو گیر اوورد ومن تماس گرفتم واز خانمی که جواب تلفن میداد درخواست یک جنده برای لز کردم وخلاصه ردیف شد ومبلغ به حساب ریخته شد وشب قرار شد خانم بیاد ..بچه هارو شوهرم برد خونه مامانم واومد ومنم کمی به خودم رسیدم یک تاپ خوشگل پوشیدم وباشوهرم منتظر شدیم وقرار شد شوهرم توی کمد دیواری اتاق خواب مخفی بشه ومارو دید بزنه .......سر ساعت مقرر خانمه اومد ومنم از زور دلهره واسترس قلبم داشت میومد تو دهنم وقتی وارد خونه شد زنی بود قد بلند که من تقریبا تا زیر چونش بودم وهیکلی وکمی سبزه با ارایش خیلی غلیظ وتابلو وسنش به حدود 30تا35 میزد وخودشوازیتا معرفی کرد .........خلاصه براتون بگم بعد از چند دقیقه من واون جنده حرفه ای داخل اتاق خواب لخت مادر زاد جلوی هم ایستاده بودیم ازیتا یک جنده کار کشته همه کاره وبابدنی مناسب وقدی کشیده در مقابل من یک زن خانه دار کوتاه قد وچاق وناشی ودائیما تو دلم به شوهرم فحش میدادم که منو تو درد سر انداخته ..خلاصه ازیتا هم از همین امتیازش استفاده کرد وبه یک چشم بر هم زدن منو روی تخت خواب ضربه فنی کرد واز لبام شروع کرد وبعد پستونای گندمو گرفته بود تو دستاش وبا تمام قوا میک میزد وبا دست دیگش داشت کوس چاقمو میمالید ودر ضمن بعضی اوقاتم بد دهنی میکرد ومرتبا به من بیتا جنده وکوسو و..میگفت....



به صورت 69 روی من خوابید ومشغول لیسیدن وخوردن کوسم شد وای که چه قدر ماهرانه این کار.و میکرد ومن تازه داشتم تحربک میشدم که ازیتا کوسشو نزدیک دهنم کرد منم واسه اینکه کم نیارم با نوک زبون لبای کوسشو مزه مزه کردم وبا چوچولش ور میرفتم ....بعد از چند دقیقه از روم بلند شد واز توی کیفش یک کیر مصنوعی دراورد ومشغول بستن به خودش شد من از تعجب داشتم شاخ درمیاوردم اون متوجه تعجب من شد گفت :چیه خانم گوشتالو میخوام کوس وکون گندتو جر بدم وبه یک چشم بر هم زدن لنگای کلفتمو داد بالا وبا اون کیر مصنوعی کلفت که تقریبا 3برابر کیر شوهرم بود داخل کوسم تلمبه میزد البته خوشبختانه کوس من به خاطر زایمان به اندازه کافی گشاد بود وفشاری به من نمیومد تازه لذت هم میبردم مرتب از زور شهوت پستونای ازیتا رو فشار میدادم وبا فحشایی که به من میداد بیشتر تحریک میشدم ولی هنوز ارضا نشده بودم ....ازیتا بعداز کلی تلمبه زدن توکوسم خسته شد وبلند شد وبه من گفت : پاشو اونوری بخواب تا کون گندتو پاره کنم . از بس کوس دادی گشاد گشاده بیچاره اونهایی که تورو میکنن ...منم مثل یک خانم خوب ومتشخص باسن مبارک رو در اختیار اون جنده ی کاربلد گذاشتم چون بعد ازدواج به شوهرم کون میدادم مشکلی نداشتم .ومنتها کمی باسنم پایین بود ونتونست جابزنه تو کونم وبا یک لحن بی ادبی گفت ":بده بالا اون کون گندتو جنده خانم لاشی ومنم کمی دادم بالا وازیتا خیلی وحشیانه تلمبه میزد تو کونم وبا یک دست گیسمو گرفته بود وبا دست دیگش یکی از پستونامو میمالید وخودمم بیکار نبوددم از جلو کوسمو میمالیدم ویک نگاهم به کمد دیواری بود که شوهرم احتمالا کیر به دست داشت صحنه گاییده شدن زنش توسط یک زن دیگه رو با لذت نگاه میکرد ........



خلاصه تا صبح اون خانم پیش من بود وتا دم صبح 3بار منو گاییدوبعد از کمی استراحت صبح زود ازیتا لبامو بوسید و خداحافظی کرد ورفت .با رفتن ازیتا شوهرم از کمد دیواری اومد بیرون وکلی منو بوسیدو تشکر کرد وبا وجود اینکه توی کمد 1بار ابش اومده بود .بعدش بازم با من یک سکس حسابی کرد ......خلاصه بعداز اون جریان همسرم کمی ارامش گرفت وتازه ما بیشتر عاشق هم شدیم والان که 10ماه از اون جریان میگذره میخوام برای سالگرد ازدواجمون دوباره خوشحالش کنم واگه بشه اینبار با 2تا خانم یک لز سه نفری کنیم ..درضمن به خانمها توصیه میکنم شما هم از تجربه من استفاده کنید تا زندگیتون گرم تر بشه ...خداحافظ شما


نوشته حمید

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#56 | Posted: 7 Mar 2014 00:40
لز من با دختر خالم


سلام من شقایق هستم 24 سالمه
با قد 175 سایز سینه هام 65
تقریبا نه چاقم نه لاغر تپل اندامم
بگذریم....
موضوع داستان برمیگرده 5سال پیش هنگامی که تازه وارد دانشگاه شده بودم.
اولین بار که صبحش میخواستم برم دانشگاه و خوابگاه خیلی استرس داشتم برا که خیلی از شهرمون دور بود.
بالاخره که رفتم کم کم با دوستانی اشنا شدم دیگه برام سختی نداشت.
اخر ترم هم میومدم شهرمون.


آخرین باری که اومدم شهرمون دختر خالمو خونمون دیدم که اومده خونمون که یه مدتی خونه ی ما باشه.
خوشحال شدم چون رابطه ی من با اون خوب بود
شبا تو اتاقم میخوابید چون تختم 2طبقه بود
از قیافش میشه گفت سفیده سایز سینه هاش 95 خورده ای هست و..و...و خلاصه خوشگله.
موضوع برمیگرده به شبی که مامانم و اینا رفته بودن خونه ی پدربزرگم برا عیادت.
اون شب غذا نداشتیم مجبور شدم که از بیرون غذا بگیرم بیارم.
راستی فراموش کردم که یه دوس پسر هم دارم رامینه اسمش بعضی موقع ها یه حالی با هم میکنیم اما زیاد به ضصورت تجملاتی نیس چون شرایطش جور نشده تا حالا.
از ماجرا دور نشم زیاد خلاص اون شب بعد از خوردن غذا وقتی بهش با تاب و شلوارک نگاه میکردم شهوتم زیاد میشد یعنی تا حدی هم رسید که رفتم حموم و تمیز کردم و خودمو کمی با ترس که صدام نره بیرون . اومدم بیرون و یه فیلم گذاشتم که توش صحنه کمو زیاد داشت


وقتی میدیدیم متوجه شدم که داره دسشو به چوچولاش میمالونه
دیگه مطمئن شدم که چراغ ش سبزه برا لزبین
رفتم کنارش دست انداختمدر گردنش خودش لبشو اورد روی لبم بعد از یک ربع لب گرفتم به حالا 69افتادیدم و کلی از کسش خوردم و اونم برا من کم نذاشت
و بعدم خوابید و من از کسش میخوردم و یه باره دیدم که لرزوند فهمیدم ارضا شد بعدش هم اون منو ارضاع کرد و نگاه ساعت کردیم دیدیم که در وقت شده رفتیم خوابیدیم
بعد از اون من لادن جونم لز نداشتم
اما با داداشش سکس داشتم اگه خواستین بگین تا براتون بنویسم
ممنون بوس...


نوشته شقایق

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#57 | Posted: 18 Mar 2014 17:41
نیکو و الهام

من اسمم نیکو هستش.18سالمه.
از اول دبیرستان هیچ حس شهوتی نداشتم اما آروم آروم از سال دوم شهوته شروع کرد به قدقد کردن به کسم گفتم بابا حیفه توئه الان یه کیر چهل گزی بره داخلت اونم وقتی که یه جاسوس بد ترکیب به نام بکارت جلوش واستاده.کسه بی خیال شد اما عوضش کونم امونمو برید هی میگفت بابا من خودومونیم جاسوس ماسوس هم ندارم باید بهم کیر بدی.خلاصه اوضاع و احوال ما شدید خراب بود در ضمن این رو هم بگم که اصلا خوشم نمیومد پسری باهام دوست شه چون میدونستم کونم اونقدر گشاد میشه که یه تریلی هم ازش رد میشه.تو مدرسه یه همکلاسی داشتم اسمش الهام بود هرچی از زیبایی این دختر بگم کم گفتم نه که من زشت باشم ها نه اون سوپر مدلی بود برا خودش وهست.مثل این دخترای روسی بود چشماش آبی و موهاش لخت لخت که اگه بازش میکرد تا کمرش میومد اما یه ایراد کوچیک داشت که هیچ پسری نتونسته بود باهاش دوست شه اون اصلا تو این فاز ها نبود وخیلی هم کم حرف بود و البته پولدار.به همین خاطر تو مدرسه تو نیمکتش هیچکی نمی نشست و خودش تنهایی بود.



من شروع کردم با اون دوست شدن تا بتونم اگه شد یه لذتی ازش ببرم.کار من یکماه طول کشید و دیگه آروم آروم باهاش دوست شده بودم و تو نیمکت کنارش مینشستم و به قول ما اصفهانیا باهم جور جور شدیم.تا اینکه یکبار یه سوال درسی براش پیش اومد و چون غرورش بهش اجازه نمیداد که از معلم بپرسه از من پرسید منم جوابشو ندادم وگفتم باید بیای خونمون تا هم ازت پذیرایی کنم و هم جواب سوالتو بدم اولش داشت میرفت که قهر کنه اما من آسکی(پنهانی)گونه های خوشگلش رو بوسیدم و گفتم الهام جون رومو زمین ننداز وبیا اونم من من کنان گفت باشه.دیگه تو پوست خودم نمیگنجیدم با هماهنگی پدر مادرش وقتی اومد خونه مون بردمش به اتاقم و گفتم دیگه خودتو نمیخوتد تو این مانتوی تنگ گیر بندازی راحت باش عزیزم.گفت نه زشته گفتم زشت پیرزنه با شورت و کرست که یهوویی گفت بله؟؟؟!!!!راستش گند زدم آخه من تا حالا پیش اون از این حرفا نزده بودم.گفتم هیچی بابا از دهنم پرید.



لباساش رو در نیاورد و اومد رو تختم نشست پیشم گفت خوب نیکو خانوم سوال منو قراره جواب بدی از شانس افتضاح من اونروز خونه مون خالی نبود و بعد از اینکه سوالاتشو جواب دادم به ذهنم فشار آوردم که یه کاری کنم یه لذتکی ببرم گفتم الی جون گفت بله گفتم میای کشتی بگیریم؟گفت نیکو دیوونه شدی کشتی براچی گفتم میخوام ببینم زور کدوممون بیشتره گفت باشه و مجبور شد لباساش رو در بیاره وای خدا چی میدیدم یه گوله برف با کون خوش فرم و سینه های زیبایی که زیاد بزرگ نبودن.رو ابر ها بودم که گفت نیکو کجایی بیا کشتی بگیریم.تو کشتی من همش پاهاشو میگرفتم و مالش میدادم و وقتی تاپش بالا میرفت با دیدن اون صحنه شل میشدم.در طول کشتی یه دفعه آروم زمین خورد منم از خدا خواسته پریدم رو کمرش و دستمو انداختم دور سینه هاش و گفتم الان باراندازت میکنم که وسطای کار همونطور که کونش رو کسم بود وسینه هاشم تو دستم یکم طولش دادم و فشارش دادم به خودم وتمومش کردم.بیچاره خیلی خسته شده بود آب از کسم راه افتاده بود که گفتم الهام دیدی برنده شدم گفت تلافی میکنم گفتم تونستی بکن.گذشت و گذشت که تو اردیبهشت به من گفت نوبت توئه که بیای خونمون من هم از خدام بود ولی الکی ناز کردم و گفتم نه خجالت میکشم و....
خونشون اون به من گفت راحت باش که من قبول نکردم بر خلاف میلم یه دوساعتی اونجا بودیم که الهام گفت بابا و مامانم میخوان ببرنمون باغ و زنگ بزن بگو شب رو مهمون منی.با هزار التماس مامانمو راضی کردم.باغشون خیلی بزرگ بود و چون اردیبهشت بود واقعا عین بهشت شده بود یه ساختمون دو طبقه ای شیک داشتنوالهام همون اول منو بردم بالا و به مامان باباش گفت که به هیچ وجه بالا نیاین میخوام راحت باشه.بعدش شروع کردیم بازی گرگم به هوا کردن اونم با تیشرت و شلوارک.تو طول بازی وقتی گرگ میشدم و میخواستم بگیرمش با یه دست هام شکمشو میگرفتم و با دست دیگه پستوناش رو و به خودم فشارش میدادم تا جایی که پرسید چرا اینکارو میکنی منم گفتم چون قدرت فرارت کمتر میشه..و از این دری وریا.



بعد از شام رفتیم تو اتاق گفتم یه بازی جدید سکه رو میندازیم هوا به نفع هرکس که شد اون فمانروا میشه به مدت10دقیقه و هرچی گفت طرفش باید انجام بده.قبول کرد.اول من شدم از قصد گفتم از روی شلوارکم پاهام رو تا ران هام ماساژبده.یکم ماساژ داد و درحالی که دیگه نفسم به شماره افتاده بود گفتم اینطوری که فایده نداره پاچه هاشو تا آخر بده بالا ولی چون لی بود بالا نمیومد که مجبور شدم شلوارکم رو بکنم ولی چون شرتم خیس خیس بود و نباید آبروم میرفت گفتم یه لیوان آب بده و از عمد پرت کردمش رو شرتم.زمانم تموم شد و دوباره سکه انداختیم که بدبختانه بازم من شدم ولی گفتم این دفعه تو باش نه من که قبول کرد.اونم بیچاره نمیدونست چی بگه مثل من گفت من خستم تمام بدنمو ماساژ بده گفتم از رو لباس نمیشه ها گفت ولی من لباسمو در نمیارم گفتم لامپ ها رو خاموش میکنم که خجالت نکشی با هزار التماس قبول کرد.زیر نور مهتاب بدنش مثل نقره میدرخشید.


شلوارکش رو با تاپش در آوردم چشام سیاهی رفت اونقدر زیبا بود که نمیشه توصیفش کرد.بالا تنه شو شروع کردم به مالش دادن و سوتینش رو هم باز کردم و اون دوتا ممه ی خوشگل رو اروم چنگ میزدم شکمشم مالش دادم و رفتم سراغ پاهاش کهمتوجه شدم شرتش خیسه از خوشحالی داشتم بال در میاوردم که اونم حشری شده ولی حرفی نزده.بی اختیار پاهاشو از هم باز کردم و کسمو از روی شرتم گذاشتم رو کسش و خوابیدم رو شکمش هیچ عکس العملی نشون نداد لباش که با رژ صورتیش خوشمزه تر شده بود رو داشتم میمکیدم که اونم شروع کرد به همراهی کردن دوتا نیشگون کوچیک از سینه هاش گرفتم که دیدم ناله ش بلند شد و گفت نیکو تو رو خدا بخورشون.منم هم شکمشو لیس میزدم و هم سینه هاشو.اومدم پایین تر سر پیچ اصلی که جاده ش ناهمواره!


آروم شرتشو از پاش کندم تا کسشو دیدم 10سال جوون تر شدم به قول ایرج کسی بر عکس کس های دگر تنگ/که با دستم میکند هر لحظه یک جنگ/کسی چون غنچه ی نو شکفته/کسی بشاش اما نیم خفته)69شدیم و الهام خودش شرت منو دراورد و شروع کرد به خوردن کسم.من بدنم داشت مورمور میشد و حس میکردم یه چیزی داره از تو شکمم میاد پایین دیگه چیزی نفهمیدم آره ارضا شدم و آبم کل صورت الهام رو خیس کرد.به سختی دوباره به حالت اولم برگشتم وشروع کردم کس الهام رو خوردن برام از عسل شیرینتر بود گاهی چوچولشو گاز کوچیک میگرفتم و گاهی هم زبونمو میکردم داخل کسش(درونش لیموی شیرین شیراز/برونش خرمای شهد آلود اهواز)اونقدر خوردم که قرمز شد که دیدم یهو سرمو به کسش فشار داد و باجیغ آرومی بدنش لرزید و آب جوی مولیان آمد همی.


همه ی آبشو خوردم.کسمو گذاشتم رو کسش و گفتم خانومی عاشقتم اونم گفت نیکو تو مال منی.وقتی که اینو گفتمن انگاری قند تو دلم آب کردنیه لب شیرین دیگه ازش گرفتم و به شکم خوابوندمش و خودمو روی کونش بازی میدادم و با زبونمم اطراف سوراخشو که تمیز تمیز بود لیس میزدم که دیدم خوشش اومده خیلی منم با دو انگشت یه دفعه کردم تو کونش تا اومد جیغ بزنه لبمو گذاشتم رو لباش درد داشت ولی بیشتر داشت حال میکرد حالا دیگه روبروش بودم و دستم توی کونش که دوباره به ارگاسم رسیدمنم همینطور که دستمو زیر موهاش میکردم لاله ی گوششم میخوردم که گفت نیکو الان نوبت منه.افتاد روم و شروع کرد همه جامو لیسیدن به خصوص کسم ولی من به ارگاسم نرسیدم شروع کرد لاله ی گوشم رو بخوره و همزمان شصتشو تو کونم میکرد عوضی استاد شده بود دیگه برا خودش!شصتش حس کیر رو بهم میداد که باشصتش بعد از چند بار تلمبه مانند زدن منو ارضا کرد ولو شدم رو تخت دیگه نای بلند شدن نداشتم.اومد و بوسم کرد وگفت تو خیلی خوبی نیکو.پاشدیم و رفتیم حموم همش اونجا لب میدادیم وقتی هم که اومدیم بخوابیم الهام گفت حسش نیست که با لباس بخوابیم درو قفل کرد برای احتیاط و رفتیم تو آغوش همدیگه تاصبح که جمعه بود خوابیدیم صبح چون زودتر بیدار شدم یکم دوباره چوچولشو خوردم بیدار شد واونم از منو یکم دیگه خورد لب دادیم فکر کنم 10دقیقه لب دادنمون طول کشید لباس پوشیدیم و با باباش منو رسوندن خونه.
دوستون دارم


نوشته نیکو

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#58 | Posted: 18 Apr 2014 22:21 | Edited By: shomal
سارا همکلاسیم
اون روز ، بعد از این که از حموم اومدم بیرون مامانم کلی قربون صدقه ام رفت و نشست کلی چیزا برام گفت. از این که دیگه بالغ شدم و حتما باید نماز روزه هام رو انجام بدم و اگه انجام ندم گناهه . از این که دیگه حتما حتما جلو نامحرم موهام رو بپوشونم. از تمیز نگه داشتن خودم موقع پریود (اون موقع می گفتن قاعدگی) و این که نماز نباید بخونم و کلی احکام رنگارنگ دیگه. برا من که تازه 12 سالم می شد یه خورده گیج کننده بود. خلاصه اون روز مهمونامون هم اومدن. خواهرم مینا, شوهرش فرزادکه 8،9 ماه بود عروسی کرده بودن وخونواده اش.فرزاد مهندسی عمران بود و همه بهش می گفتن مهندس و کلی احترام بهش میذاشتنو کلا آدم خوبی هم بود. خونواده دومادمون (فرزاد) اینا بودن: پدر ومادرش داداشش بهروز که سال اول دبیرستان بود و خواهرش که تقریبا هم سن زهرای ما بودالبته یه سال بزرگتر بود و پشت کنکوری . اونجور که شنیده بودم نامزد هم داشت. هرچند اون روز بابت چیزایی که از مادرم شنیده بودم شوکه بودم اما چیزی که اون مهمونی رو تو خاطرم نگه داشت نگاه های بهروز بود. دو سه بار که نگاش کردم دیدم زل زده به من. بار آخر هم که یه خورده تابلو شد سرخ شد و سرش و انداخت پایین. نمی دونم شایدم الکی به خاطر حرفای مامانم حساس شده بودم . چون بهروز رو قبل ترش هم زیاد خونه ما میومد. از بعد آشنایی دو خونواده و عقد مینا و فرزادچون دادشم حمید سربازی بود بعضی وقتا اگه کاری داشتیم و فرزاد خودش نمی تونست انجام بده بهروز رو میفرستاد دنبالش. از خرید گرفته تا دنبال موتور بابام رفتن تو تعمیرگاه و چند مورد کار دیگه که پیش اومده بود و بهروز برامون انجام داده بود و خونمون اومده بود. برا همین خونواده ما دوسش داشتن و مخصوصا پیش بابام عزیز بود. من که اون روز تازه مامانم خانم شدن رو برام شرح داده بود، یه جوری شدم وقتی می دیدم بهروز نیگام می کنه.( اخرش هم نگاه ها به همونجا ختم نشد حالا بعدها میگم...)

فرداش تو مدرسه هرکاری کردم نتونستم ماجرا پریود شدن رو به دوستام حتی صمیمی ترین دوستم سارا بگم. البته از اون به بعد یه جور احساس غرور می کزدم نسبت به همشون. حس خوبی بهم می داد این که من حالا به بلوغ رسیدم ولی اونا هنوز بچن. البته اون موقع به ذهنم نمی رسید شاید دوستامم بالغ شده باشن حتی قبل تر از من،اما هنوز به من نگفته باشن.

حدود دو سالی از اون ماجرا گذشت. حالا دیگه راستی راستی ظاهرم هم خانمانه شده بود. حتی بیشتر از دوستام البته غیر از سارا که اون هم به نسبت زیاد رشد کرده بود. تو راهنمایی هم با هم همکلاس و هم میز بودیم و یه عالمه دیگه صمیمی شده بودیم با هم. همیشه با هم بودیم.. هرکی من و اون رو می دید فکر می کرد دبیرستانیم. با این که دوم راهنمایی بودیم. سینه هامون حسابی بالا اومده بود. بعد از اینکه یه روز دیدم سارا سوتین بسته منم سر چشم و همچشمی بعد از اون بستم.( هر چند چند ماه بعد واقعا برام لازم بود!) باسن هر دوتامون از اون حالت لاغر بچگی در اومده بود (این رو سارا یه دفعه بعدها بهم گفت که دخترا بعد بلوغ کم کم باسنشون گرد و چاقتر می شه ) و سارا از اون دختر شیطونا بود. سفید با چشمای سبز و شیطون. تو راه مدرسه پسرا (که لابد فک می کردن ما حداقل 15 16 سالمونه) بعضی وقتا متلک و نامه و هزار جور دیگه خود شیرینی برامون در می آوردن. من که دختر خوب مامانم بودم و نمازم نمی رفت و کلی مذهبی بودم سرم رو اصلا بالا نمی آوردم. اما سارا بعضی وقتا جواب می داد و پسرا رو سر کار می ذاشت . بعضی وقتا حتی فحش هم می داد . البته زیاد این جور موقعیتا پیش نیومد ولی همون چند بارهم سارا کلی آتیش پارگی کرد! البته هیچکدوم رو هم تا جایی که یادم میاد تحویل نمی گرفت.

دیگه با سارا راحت بودیم و همه حرفامون رو پیش هم می زدیم. خونواده اونا مثل ما زیاد مذهبی نبودن. حتی یادمه همون موقع ها یه مدتی بود خونه سارا اینا ویدئو خریده بودن.اون وقت ها (سال 73 74 اینا) تازه ویدئو کم کم داشت آزاد می شد. خیلی خونه ها خریده بودن ولی خوب هنوز یه جورایی رسما آزاد نبود. سارا هم داداش بزرگش کلا تو کار نوار و فیلم (اون وقتا VHS بود فقط) پیدا کردن بود. یکی از سر گرمیای من هم شده بودگوش دادن به تعریف کردن فیلمایی که سارا دیده بود. تو راه مدرسه، سر کلاس سر صف، تو خونه وقتایی که با هم درس می خوندیم هرجا فرصت می شد و سارا فیلم دیده بود برام تعریف می کرد و منم مشتاقانه گوش می دادم. از فیلم فارسی های فردین گرفته تا فیلم هندی و شو های اون ور آبی و فیلمای بروسلی. همه اینا رو سارا تو خونشون دیده بود یا بعضی وقتا دزدکی رفته بود سراغشون. با چنان آب و تابی سلطان قلبها رو برام تعریف کرد که همه صحنه هاش جلو چشمم مجسم بود. اگه یه جا از فیلمی که دیده بود به قول امروزیا "صحنه" داشت ، صداش رو پایین میاورد و معمولا می گفت" اینجاش دیگه سانسور بود."

البته سارا مارمولک تر از این حرفا بود و معمولا تو یه فرصتی سانسور شده ها رو دزدکی دیده بود. این بود که معمولا اینجوری ادامه می داد" ولی من خودم یه دفعه دیدمش .تورو خدا به هیشکی نگی ها لیلا جون" بعد که من قسم می خوردم. چشاش یه برقی می زد و یواش ،طوری که کسی نشنوه، با جزئیات "صحنه" ها رو برام تعریف می کرد. منم بعد از حرفاش کلی احساس گناه می کردم بعضی وقتام که تنها بودیم به شوخی یه تیکه چیزی رو که دیده بود رو من اجرا می کرد. مثلا همین طوری یکی دو بار لب از من گرفت که من عصبانی می شدم و اون با خنده خودش رو می کشید عقب و میرگفت خره ما که دوتامون دختریم.منم با اخم جواب می دادم که" نه خیرم زشته و گناه داره" یادمه حس خوبی بهم می داد. چون باعث می شد خودم رو جای زنه تو اون صحنه از فیلمه بذارم اما احساس گناه باعث می شد که هرچند سارا به شوخی این کار رو می گرد اما نذارم ادامه بده. سارا این جور بیشتر سر به سرم می ذاشت. بعضی وقتام که دیگه شورش رو در می آورد. مثلا یه دفعه که تو کلاس تنها بودیم و داشت فیلم تعریف می کرد برام (یادم نیست چه فیلمی بود) می دونم ماچراش خیلی هیچان انگیز بود . داستان رسید اونجای فیلم که قهرمان داستان و دوست دخترش با هم مشغول عشف بازی می شن من هم زل زده بودم تو چشای سارا و داشتم فیلم رو مجسم می کردم و غرق شده بودم تو دنیای فیلم. همینطور که داشت برام صحنه عشق بازی رو تعریف می کرد یهو دیدم دستش بین پاهامه و داره کسمم رو از رو زوپوش مدرسه می ماله. نگو داستان فیلم رسیده به مالوندن کس دختره توی صحنه عشق بازی و سارا هم شیطنتش گل کرده و داره کس من ر و می ماله و یه لحظه بدنم مورمور شد و نفشم بند اومد. فورا خودم و کشیدم کنار و سرش داد زدم :" نکن بی شعور زشته....آََه" سارا خودش و کشید کنار و قاه قاه خندید و گفت "مثل این که خوشتم اومد ها" اما من واقعا عصبانی بودم و بازم سرش داد کشیدم و اون اخم کرد و گفت " خره داشتم باهات شوخی می کردم " بعدش هم یا قهر از کلاس زد بیرون. البته فقط همین یه بار ین قد زیاده روی کرد. سر همون ماجرا هم مدتی قهر بودیم. اما خیلی زود آشتی کردیم. تا اینکه اونروز اون اتفاق افتاد......

امتحانای ثلث آخر بود. من ریاضیم خوب بودو قرار شد ریاضی به سارا کمک کنم. اومد خونمون و تو اتاق زهرا داشتیم درس می خوندیم. زهرا بعد یه سال پشت کنکور موندن بلاخره قبول شده بود و اون روز هم طبق معمول صبح ها دانشگاه بود. مامانم هم مشغول کارای خونه بود. هر دومون هم من هم سارا با بلوز وشلوار نشسته بودیم و روسری هم نداشتیم چون نا محرم خونه نبود. سارا هم که اصلا حواسش به درس نبود هی حرف می زد. از همه چی غیر امتحان ریاضی. از عروسی که هفته قبل رفته بود و عروس که چه قشنگ بوده. از روسری خشگلی که عمه اش براش هدیه خریده . النگوای آبی-طلایی که هر چی اصرار کرده مامنش براش نخریده. از دزدکی سر وسایل ارایش مامانش رفتن و آرایش کردن و بعد سریع پاک کردن و ..... سرم رو درد آورده بود. یه بار هم بر گشت گفت یه شورت سوتین جدید خریدم این قد قشنگه و سفیده و عکس قلب روشه و با هم سته، که من برگشتم نیگاش کردم و با کنایه گفتم

- مبارکه! می خوای نشون خانم "عضدی" (معلم ریاضیمون بود) بدی بهت بیست بده امتحان پس فردا رو؟؟

ادامو در آورد و گفت:

- هه هه با مزه. نمی خواد ریاضیت رو به رخ ما بکشی. من و بگو می خواستم به تو نشون بدم ببینی خشگله یا نه.

با دلجویی نیگاش کردم و گفتم:

- سارا جون تورو خدا بیا درس رو تموم کنیم آخه اینجوری نمی رسیم ها!

با اخم و ناز گفت باشه و دوباره مشغول شدیم. همینطور که داشتیم درس می خوندیم یه دفعه مامانم اومد تو وگفت که برای خرید می خواد بره بیرون بعدش هم یه سر به خالم می زنه . سفارش کرد هوامون به خونه و اشپزخونه و اینا باشه. منم گفتم چشم . مامانم رفت. همین که صدا بسته شدن در حیات اومد سارا سرش رو از رو دفتر کتاب برداشت و گفت:

- لیلا دزدکی یه فیلم از فیلمای رضا(داداشش بود) رو پریروز دیدم .

-منم کلافه نیگاش کردم گفتم درس داریم ها...

دوید تو حرفم

- خره فیلمه همش سانسور بود...صداش و آورد پایین: فیلم س.ک.س.ی بود!!

اون موقع ها به فیلم سوپر می گفتن فیلم سکسی. من یکی دو بار از خود سارا و یه بار هم از داداشم حمید که یه بار با یکی از دوستاش حرف می زد اسم فیلم سکسی رو شنیده بودم . می دونستم که فیلم خیلی "بد بد" میشه فیلم سکسی و کلا خیلی چیز زشتیه و خیلی گناه داره و از این حرفا.

با تعجب سرم رو بالا کردم و همین طور که لبم رو گاز می گرفتم گفتم:

- دروغ نگو سارا ؟!!

سارام مثل کسی که پشیمون باشه از حرفی که زده دسپاچه شدو گفت

- تورو خدا به هیشکی نگی لیلا . جون هرکی دوس داری داداشم بفهمه می کشتم.

بعد چشاش یه برقی زد و با اشتیاق ادامه داد:

- ولی خیلی جالب بود اصلا مثا فیلمای دیگه نبود. یه مرد و زنه لخت لخت تو تخته خوابیده بودن....

با تعجب و کنجکاوی پرسیدم:

-راس می گی؟؟ لخت لخت؟

-آره به خدا. تازه هم کی.ر مرده رو نشون داد هم کس زنه رو.

من نفسم و تو کشیدم . لبمو پایینم و گاز گرفتم . همینطور که چشام گرد شده بود دستم و گرفتم جلو دهنم و گفتم:

- دروغ نگو سارا ؟

بعد یهو کنجکاویم گل کردد واز دهنم پرید:

- کی.ر مرده چه شکلی بود؟!

بعد یهو یه جوری شدم از این که اسم کی.ر جلو سارا به زبونم اومده. یه جور حس خجالت همراه با شیطنت و احساس گناه. سرخ شدم.

سارا خنده موذیانه ای کرد و ابراش رو داد بالا و گفت:

- لیلا خانوم درس داشتیم ها.

من که کنجکاویم حسابی گل کرده بود و خالی بودن خونه شیطنتم رو تحریک می کرد به لحن اعتراض ، که البته بیشتر منت کشی بود گفتم:

- اِِ بگو دیگه چطور بود فیلمه.

-سارام که از خداش بود درس نخونیم گفت

- از کجاش بگم. وای لیلا نمی دونی جطور بود....اصلا یه جوری می شدم وقتی می دیدم.

بعد تعریف کرد که چطور بو برده داداشش یه نوار رو یه جا قایم می کنه و جای قایم کردنش رو بلد شده و یه روز که تنها بوده رفته سر نوار و مشعول نیگا کردنش شده. وقتی رسید به تعریف کردن فیلم گفت:

-آخه لیلا اصلا فیلم حرف زدن نداشت که بخوام تعریف کنم.

گفتم:

-مگه فیلمای دیگه که سانسور داشتن رو چه طور تعریف می کردی؟

- اون دفعه یادت رفت تو کلاس چه قد سرم داد کشیدی سر عریف کردن سانسور

-اِِِ خب داشتی کار زشت می کردی باهام.

-اگه زشته پس چرا دوس داری تعریف کنم برات؟ اصلا اگه بدت اومد هر کاری دوس داشتی تو هم بکن. اصلا اگه خوشت نیومد ول می کنیم میریم سر درسمون. لیلا خیلی خوب بود اگه بدونی...

عجیب رو مخم داشت کار می کرد گفتم:

- نمی خواد بیا بریم سر درسمون

پرید تو حرفم

- یه مرده ورزشکار بود اومد تو اتاق. گنده فقط یه شرت پاش بود.

سارا ول کن نبود شروع کرده بود تعریف کردن. منم از خدا خواسته گوش می دادم و خودم رو بی توجه نشون می دادم. سارا ولی ادامه می داد...

- "رو تخت یه زن یه وری زیر پتو خوابیده بود. مرده رفت پیشش خوابیدجوری که پشت زنه بهش بود. بعد آروم شروع کرد تو گوش زنه پچ پچ."
سارا اینو که گفت خودش رو کشید پشت من که نشسته بودم روزمین و دستام رو تکیه داده بودم جلوم و کتاب رو نیگا می کردم. بعد شروع کری پچ پچ تو گوشم. منم بیخیال نشون می دادم. بعد گفت
-" بعد آروم گوشش رو بوس کرد"
اینو که گفت لباش رو گذاشت رو لاله گوشم...یه لحظه یه جرقه تو بدنم خورد....یه لحظه بین پاهام احساس قلقلک ضعیفی کردم. اما مثلا برای این که به رو خودم نیارم چیزی سه سارا نگفتم که از رو بره. تو گوشم باز داشت با پچ پچ ادامه می داد
-"مرده هی همینجور گوشش رو می لیسید و می بوسید"
بعد شروع کرد لاله گوشم رو باشدت بوسیدن و لیسیدن .....سرم داغ شده بود....زبون سارا همینجور رو گوشم تاب می خورد . بازم نمی خواستم عکس العمل نشون بدم. یه حس گنگی داشتم .
یهو دیدم پشت گردنم رو می بوسه
برگشتم یواش و با اکراه گفتم
-سارا نکن تو رو خدا یکی می بینه زشته
این عکس العملم قابل مقایسه با داد کشیذن اون بارم تو ملاس نبود و خب سارا هم پررو تر از ای حرفا بود
- خره الان که کسی خونه نیست ...تازه اگه بدت اومد اونوقت.
-"بعد انگار که زنه هنوز خواب باشه مرده پتو رو کنار زد از روش.. لیلا به خدا هیچ هیچی تنش نبود حتی شرت . کسش از لاپاش معلوم بود یه ذره هم مو نداشت. ... بعد مرده دستش رو از دوطرف بغل زنه برد و جلوسینه زنه قفل کرد"
اینو که گفت از پشت بغلم کرد
-"اینجوری بعد هی می بوسیدش"
سارا همونطور که از پشت بغلم کرده بود پشت گردنم رو می بوسید...تمام بدنم مور مور می شد . نفسا و زبونش که به پشت گردنم می خورد یه جوری می شدم.
-"نوک سینه های زنه سفت سفت شده بود لیلا!! دقیقا مثل الان تو. خودمم وقتی نیگا می کردم همینجور سینه هام سفت شده بودن"
یه لحظه پایین رو نیگا کردم دیدم نوک سینه هام از بلوز زردم داره می زنه بیرون.آخه بلوزم تنگ بود. چرا اینطور شده بودم ؟خواستم خودم رو بکشم بیرون از بغل سارا دلم نیومد .دلیلش رو نمی دونم به جورایی شاید دوست داشتم اون حالت رو شایدم کنجکاوی.
"بعد پستونای زنه رو گرفت"
اینو که گفت با دوتا دستاش هردو سینه هام رو گرفت...یه لحظه دردم گرفت اما بعدش احساس کردم یه چیزی از نوک سینه ام جرقه زد تو تموم بدنم پخش شد و بعد رفت بین پاهام . مورمور شدم احساس کردم موهام سیخ شده... احساس تنگی نفس می کردم... سارا ول نمی کرد سینه هام رو هی می مالید. دیگه واقعا نفس نفس می زدم. هر چب بیشتر می مالید بیشتر داغ می شدم.
-" بعد زنه رو که دیگه بیدار شده بود برگردوندو لباش رو بوسید"
من دیگه واقعا خودم رو یه جورایی ول داده بودم بغل سارا . احساس خوبی داشتم لبم رو که بوسید اول عکس العمل نشون ندادم. اما بعدش منم بوسش رو جواب دادم. واقعا نفس نفس می زدم.همونطور داشت سینه ام رو می مالید. خیلی احساس خوبی بود.
-"وای لیلا چه قد لبات شیرینه دختر"
اینو که گفت یه لحظه به خودم اومدم و ترسیدم نکنه کسی ببینه ما رو. خودم رو کشیدم اینور گفتم:
-"سارا زشته تورو خدا بس کن یکی ببینه آبرومون می ره...مامانم می کشتم"
-"خره کسی خونه نیست هیچکی نمی فهمه تازه مگه بدت اومده؟ به خدا هیشکی نمی فهمه تازه جای خوبش مونده"
اینو که گفت یهو لبش رو گذاشت رو لبمو دستمو که تکیه داده بودم بهش از زیرم کشید جوری که رو به رو ی هم دراز کشیدیم تو اتاق...تا خواستم بگم نکن دستش رو انداخت پشت گردنم لبش ذو گذاشت رو لبم و سینه هاش رو به سینه ام چسبوند و پاهاش روکرد لای پاهام. سینه های نرمش وقتی رو سینه ام فشار دادن ازم به نفس نفس افتادم .سارا هنوز داشت برام تعریف میکرد. البته خودشم به نفس نفس افتاده بود و معلوم بود خودش هم یه جوری اش شده.
-"بعد مرده دستش رو گذاشت رو کس زنه"
این و که گفت دستش رو گذاشت بین پاهام....من وسارا با بلوزو شلوار وسط اتاق رو به رو هم خوابیده بودیم و و لب همو می بوسیدیم..... همینکه کسم رو لمس کرد آتیش گرفتم. نفسم بند اومد. واقعا داغ شده بودم فقط داشتم لذت می بردم چشام دیگه باز نمی شدن. میخواستم اون قدر فشار بدم سارا رو که بره تو بدنم. با دوتا انگشتش با هرچی زور داشت کسم رو می مالید . احساس میکردم لبه های کسم از هم وامیشه و شرتم میره لاش.....وای خدای من فقط داشتم لذت می بردم. منم غریزی شروع کردم مالیدن کسش . اما شلوارش خیس بود .یه لحظه فکر کردم شاشیده . اما برام مهم نبود فقط می خواستم اون حسی که اون لحظه من دارم تونم داشته باشه. یه لحظه احساس کردم خودم هم خیسم. آره کامل خیس بودم..... دست گذاشتم رو کسم کنار دست سارا که به شدت داشت می مالید منو .حس کردم شورتم کامل خیسه حتی شلوارم هم یه جاهاییش خیس شده بود. چشام روبه زور باز کردم یه لحظه دیدم ساراچشاش و بسته است و با دهن باز داره نفس نفس می زنه
- آآآآآآآه ....اه اُه هایییییییی لیلا جون توهم برا من بمال
-منم بازم شروع کردم مالیدنش. مثل دیونه ها شده بودیم بدن هردومون داغ شده بود ..نفس نفس می زدیم هر لحظه بیشتر تحریک می شدم. دستش که لا کسم رو باز می کرد و شرت خیسم می سابید به لبه های کسم داشتم دیونه می شدم .فقط صدا نفس زدنمون میومد
-آه اه اههههههه هییهییهییییییییییی
احساس کردم چیزی داره تو شیکمم درست زیر نافم می جوشه دستام به حالت لرزه افتاده بود دستای سارام همینطور.با همون لرزش سریع کس هم رو می مالیدیم. جوشش تو شیکمم هی بیشتر می شد نفس کشیدن بازم سخت تر صدا هامون یه مخلوطی از جیغ ونفس کشیدن شده بود نفس زدنای کوتاه و طدایی کثل درد کشیدن خفیف
- اه ...ها...اااااااااه...هییی هیییییییی اه اه یییییییییییییی اه هیییییییییییی
....هی می مالید من رو. منم کسش رو با سرعت بیشتری می مالیدم. اونم شرتش خیس خیس خیس شده بود و حالا رطوبتش از شلوار هم کامل رد شده بود و دستای منم مث دستای اون (که مظمئن بودم اب ازش می چکه) خیس خیس بود. یه لحظه دیدم نمی تونم نفس بکشم . نفسم کامل بند ا.مد و یه چیزی انگار تو کسم از جا پرید و با شدت تو همه جام از نوک پاک تا بیخ موهام پخش شد. سرم سوت کشید و احساس سبکی عجیبی کردم انگار تو ابرا بودم. پااهم بی اختیار شروع کردن لرزیدن . یه آآآآآآآآآآآهههههههههههههههههههه.ه بلند کشیدم . نفسم برگشت چشام .اقعا باز نمی شد فقط به این فکر می کردم که سارا هم تو حسم شریک شه .برا همین تند تر می مالیدمش که یهو دیدم اونم نفس نفس زدنش قطع شد و یه جیغ کوتاه کشید. چشاش بسته بود مثل من . چشام رو که باز کردم اونم چند ثانیه بعد چشاش رو باز کرد و توچشام نیگا کرد. ناخوداگاه رفتیم سمت لبهای هم و محکم، با تمام وجود لبهای همو مکیدیم.
یه احساس عجیبی داشتم بهش.نمی دونستم چی بود. دوست داشتن؟ معصومیت؟ شهوت؟ نمی دونم فقط خوشحال بودم مطمئن بئدم که اونم همچین حسی داشت.
- چند دقیقه بی اختیار همونطور که روبه رو هم دراز کشیده بودیم همو نیگا می کردیم و هیچی نمی گفتیم.....یهو سکوت رو شکست و باصدای آروم و یه لبخند گوشه لبش گفت:
-خوب خیس شده بودی خانم ریاضی بلد!! (بعدتر که خودش گفت فهمیدم که این خیس شدن کس به خاطر حشری شدنه)
من که یه خورده خحالت کشیدم و سرخ شدم برا تلافی گفتم:
-شمام کم خیس نشده بودی سارا خانوم!
یهو سارا انگشتاش رو از لاپام در اورد و گرفت جلو صورتش و یه چشمک زد بهم و گفت
- وای لیلا به خدا باید شرتاکه هیچی شلوارامونم عوش کنیم.
اینو که گفت پاشد ایستاد و پرسید
-خیلی خیسه؟
یه لکه نم قشنگ رو کسش بود. رو شلوارش که همون شلوار همراه روپوش مدرسه اش بود. گفتم
- مهم نیست چادر که سرت بکنی کسی نمی بینه تا بری خونه
با خنده گفت خوب شد شرتم رو پوشیده بودم وگرنه فک کنم خونتون رو آب ور می داشت
یاد شرتش افتادم که می گفت با سوتین سفید تازه خریده. اون لحظه واقعا دوست داشتم ببینمش. منت کشانه گفتم
نشونم می دی شرت سفیده ات رو؟!
یه مکث کرد و بی معطلی دولا شد شلوارش رو کشید پایین و باز وایساد.......... ده دقیقه بعد اون چادر کشیده بود سرش و رفته بود خونشون اما اون صحنه ای رو که دیدم هیچ وقت تو عمرم فراموش نمی کنم ، وقتی با شرت جلوم وایساد:
به شرت سفید تنگ با طرح دلهای قرمز کوچیک، که جلوش خیس آب بود و وسطش تا خورده بود تو لبه های کس سارا.... اون دل قرمزی که رو لبه کسش بود و نصفش مونده بود بین لبه های کسش ....از همه خیس تر بود.....

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#59 | Posted: 21 Apr 2014 21:57
اولین لز من


سلام من بهار لزبین شهوانیم شاید بعضی از شما منو بشناسید
میخواهم اولین خاطره لزم رو براتون تعریف کنم
من لزبین نبوده تا اون زمان که تو زندان توسط یه نفر که نشناختمش چون چشام بسته بود به شکل بدی بهم تجاوز شد از اون زمان از مردها نفرت پیدا کردم البته توی سکس
تا اینکه به هزار بد بختی از زندان اونهم با وسیقه آزاد شدم خانواده من کرج زندگی میکردن اونموقع من هم رفتم کرج پیش خانواده ام یکهفته گذشت بخاطر موقعیت بدم در کشور با حمایت خانواده قصد فرار از کشور رو داشتم
برای همین به تهران اومدم تا پسر خاله ام که توی این کارها بود کار منو ردیف کنه تا فرار کنم از ایران به ترکیه کامبیز پسر خالم اومد استقبالم ومنو برد خونه خودشون پسر خاله ام یه خونه توی تهرانپار داره وخواهرش هم پیشش زندگی میکنه چون تهران دانشجو است اسم دختر خاله ام لاله است لاله یه دختر زیبارو ومهربونه قد بلند اندام کشیده کمر باریک پوستی سفید چشای بزرگ وخیلی هم سکسی میگرده وتیپ میزنه من که تو زندان اوپن شده بودم از اون زمان به بعد همیشه توی خودم یه احساسی جدید نصبت به قبلا حس میکردم اونم شهوت زیاد ولی از سکس با مرد ها میترسیدم برای همین خود ارضایی میکردم خلاصه منو اقا کامبیز به دنبال کارهای خروج من که ممنوع الخروج بودم شروع به فعالیت کردیم خسته ومانده غروب شده بود کامیز منو بر خونه خودش هم گفت من میروم بیرون شب تا دور وقت نمییام لاله خونه نبود من رفتم داخل خسته افتادم رو کاناپه تلویزیون رو روشن کردم کنترل ماهواره رو ندیدم به دنبالش رفتم طرف رسیور متوجه یه کارت شدم کارت ماهواره بود که گوشه اون از زیر رسیور معلوم بود کارت رو گذاشتم واومدم نشستم روشن کردم به دنبال کانالها گشتم ودیدمشون چند تا کانال سکس بودند یکی از کانالها یه فیلم لز داشت فیلم منو جذب خودش کرد با دقت به حرکات لزبینها توجه میکردم خیلی برام جذاب بود من هم با خودم ور میرفتم حالم خیلی بد بود دوست داشتم یه چیز بره تو ی کسم با دست دیگه حال نمیکردم رفتم توی آشپز خونه یخچال رو باز کردم توی سرد خونه دوتا کوکتل مرغ جدا کردم وآوردم خیلی یخ بود حال میدادکوکتل رو روی چوچولم میمالیدم هم یخ یود هم لیز کسم خیس خیس بودکوکتل رو خیس کردم با آب کسم همینطور که بازی میکردم با کسم یهو کوکتل رو فرو کردم توی کسم وای چی حالی میداد بدنم میلرزید یه حس خلی خوب داشتم خیلی داشتم با خودم حال میکردم نزدیکهای اورگاسمم بود ناگهان صدای در خونه رو شنیدم به سرعت خودمو جمع وجور کردم رسیور رو زدم یه کانال دیگه خودمو زدم به خواب
لاله بود با کوله پشتی ولباس کوه چون با دوستان دانشگاهیش رفته بودند کوه یواشکی میدیدمش لاله دید من خسته خوابیدم رفت توی اتاقش چند لحظه بعد یه فرشته اومد بیرون از اتاق وای چی اندامی با یه شرت وسوتین زیبا با یه حوله رو دوشش
میتونستم تصور کنم لز با لاله چه حالی میده واقعا زیبا است لاله وهمچنین اندام ورزشیش
با خودم گفتم یهو بیدار شوم تا بتونم کامل ببینم لاله رو زیر چشمی زیاد خوب دیده نمیشود
یهو بلند شدم لاله معذرت خواهی کرد وگفت بهار جون بیدار شدی ببخش که سر وصدا کردم من خسته ام میخواهم بروم یه دوش بگیرم من هم گفتم لاله من خیلی خسته ام ولی حالشو ندارم دوش بگیرم لاله گفت عیبی نداره با خودم بیا برویم دوش بگیریم من منتظر این حرفش بودم گفتم بهترین فرسطه برای اینکه اولین لزم رو با لاله تجربه کنم
گفتم به یه شرط گفت قبول گفتم تو باید منو بشوری وماساؤم بدی لاله هم قبول کرد لاله رفت توی حمام به من گفت برو لباس بردار وبیا
من هم که سر از پا نمیشناختم رفتم توی اتاق یه حوله ولباس زیر برداشتمو رفتم توی حمام وقتی داخل شدم لاله لخت لخت بودموهای بلند وبلوند سینه هایی کوچولوو وپرتقالی .از خودم بگویم براتون من سبزه هستم وبانمک164قفدمه63وزنمه کون بزرگی دارم تعریف نباشه از خودم مثل ابنباتم سینه هام هم سایز 75وسر سینه هام هم قهوی ای پر رنگ شرت وسوتینمو در اوردم وبا لاله دوتایی رفتیم زیر دوش
لاله وانرو پر از آب کرده بودمن هم زرنگی کردمو رفتم توی وان وان خونه کامبیز خان دونفره بود به لاله گفتم حالا بیا توی وان وبه قولت عمل کن ولاله هم یه دست شامپو زد واومد توی وان وای چی حالی میداد بدنش رو یکم با بدنم حس میکردم رو در روی هم خوابیدیم لاله شروع کرد شانه های منو ماساژ دادن دستاش که بهم میگرفت داشتم دیوونه میشدمنمیتونستم طاقت بیاورم یواش یواش دستهامو به بدنش رسوندم وگذاشتم روی کمرش دست راستمو
لاله یجوری نگاهم کرد ولی من کم نیوووردم وهمینطور کهلاله ماساژ میداد من هم با دستم کمرشو میمالیدم شهوتم زده بود بالا به لاله گفتم بلد نیستی بگذار من شمارو ماساژ بدهم سیفون وانو کشیدم تا آب وان خوب کم بشودبه لاله گفتم حالا به پشت بخواب اون هم به پشت خوابید وای چی کونی خوش تراش وسکسی
نشستم روی کونش وشروع کردم به مالیدن وماساژ کمر لاله گفتم برای اینکه خوب تحریک بشود گردنش رو هم ماساؤ بدم وشروع کردم به ماساز گردن لاله اولش نمیگذاشت ولی یواش یواش اروم شد گفتم لاله مگه پاهات خسته نیست گفت آره گفتم ماساژشون بدم گفت آره همونجوری که بودم به عقب برگشتم وای کون لاله زیر من بود یکم اومدم عقب تر تا خوب بینمش گفتم لاله پاهاتو باز کن باز کرد وای کشس خوشگلش پدیدار شد وشروع کردم به مالیدن لپهای کونش چه صفت بود یواشکی دستمو رو کسش میکشیدم یهو لاله گفت شیطونی نکنومن هم بدون رو در وایستی بهش گفتم حالم بده لاله گفت چته گفتم حشریم یکم جا خورد گفت از دست من چه کاری ساخته است وخندید من هم گفتم لز کنیم بازم خندیدوگفت اخه من بغیر از فیلم های سکس که لز دیدم تابحال لز نکردم باکسی من هم گفتم من هم لز نکردم وهردوی ما خندیدیمگفتم لاله شروع کنیم گفت خوب گفتم بلند شو بلند شد هردومون نشستیم روی لبه وان وشروع کردیم به لب وبوسه گرفتن از هم خیلی آماتور بودیم ولی برای بار اول خیلی خوب بود وهمزمان کسمونرو هم روی لبه وان میمالیدیم آخ واوخ هردوی ما بلند شده بودبهلاله گفتم بخواب کف وا من هم مثل یه گرگ افتادم روش
وبا ولع تمام بدنشو میلیسیدم سینه هاش خیلی خوب بود خوردنش منو خیلی شهوتی کرده بودکسمو گذاشتم روی دهن لاله وخودم هم شروع کردم کس لاله رو خوردن ناله هامو زیاد شده بود من میگفتم لاله ولاه هم مینالید وبهار بهار میکرد شروع کردم به انگشت کردن توی کس لاله انگشتهامو برای احتیاط کم میکردم تو کسش لاله گفت تا ته بکن من اوپنم ومن هم گفتم تو هم بکن منم اوپنم وخندیدیم وشروع کردیم به انگشت کردن توی کس هم ومالیدن چوچول هم
یهو دیدم لاله باسنشو گرفت بالا ویکم خودشو صفت گرفت ولرزید ارگاسم شده بود من هم خیلی شهوتی شده بودم با اشتهای کامل آب کسشو لیس میزدم لاله ولو شده بود کف وان ومن هم که هنوز ارضا نشده بودم لاله دیگه رمقی براش نمونده بود تا بامن لز کنه به ناچار قوطی شامپو رو برداشتم وشروع کردم به فرو کردن داخل کسم اینقدر انجام دادم تا ارگاسم شدم خیلی حال داد به هر دوی ما بعد توی بغل هم خوابیدیم وشروع کردیم به بوسیدن ولب گرفتن لاله هم خیلی خوشش اومده بودوازم تشکر میکرد امیدوارم که لاله هر کجای ایرانه سالم باشه چون دیگه ندیدمش بعد از خروج از ایران ولی این اولین خاطره لز من بودکه براتون تعریف کردم وادامه زندگی من که پر است از این خاطرات سکس ولز رو بعدا براتون تعریف میکنم امیدوارم که استقبال کنیددوست دار همه لزبینهای ایران بهار

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
#60 | Posted: 26 Apr 2014 21:52
مامانم و زن عموهام

علیرضا هستم 23 ساله. این اتفاقی که میخام واستون تعریف کنم همین یه ماه پیش اتفاق افتاد. دقیقا6آبان روزتولدم .مامانه من یه زنه ۴۵ سالش اسمشم فرشته هست.دوتا زن عمو هم دارم یکیشون پروین 47 ساله اون یکیم لیلا 38 ساله. .خیلی خوشکلن سه تاییشون.سینه هاشون,کساشون,باسناشون همه جاهاشون خوشکلن.اگه ببینیدشون 30 35 ساله به نظر میرسن مامانمو زن عمو پروینم. مامانموزن عمو پروینم از قبل با هم همیشه مشکل داشتنو از همدیگه بدشون میومد.هرچند یه بارباهم قهرمی کردن وبعد باهم آشتی میکردن آخه زن عمو پروینم به مامانم حسودی می کردومامانه منم که اینومیدونست کارایی می کردکه لجشو در بیاره.هردوتاشون با زن عمو لیلام خیلی خوب بودن.البته مامانه منم به زن عمو لیلام حسودی می کرد وسعی می کرد کارایی که اون میکنه وتکرارکنه ولی در کل خیلی به زن عمو لیلام علاقه داشت.زن عمو لیلام خیلی خوشکل بود وحرکاته مامانم نشونش میداد بهش حس سکسی داره.یه ماه پیش بابام رفته بودهند واسه پارچه عموم هم (شوهرزن عموپروینم) رفته بود ماموریت.زن عموهام خونمون بودن که من دیدم از پایین صدای فحش و فریاد میاد.رفتم پایین ببینم چی شده.آروم دروباز کردم دیدم بین مامانمو زن عمو پروینم دعوا شده بود.زن عمو لیلام هم در حاله آروم کردنشون بود ولی آروم نمیشدن که. زن عمو پروینم به مامانم می گفت کسه توجر میدم فرشته.مامانه منم که زنه آرومی بود اون روز خیلی عصبی شده بودوبهش میگفت تومادر جنده کسه منم نمیتونی بخوری.مامانه زن عموم هم که تازه مرده بود تا اینومامانم گفت خابوند زیره گوشه مامانم.مامانه منم سریع جوابشو داد وزد توگوشه زن عموم.دیگه من گفتم الانه که به جونه همدیگه بیفتن مامانمو زن عمو پروینم.منم از یه طرف هم راست کرده بودمودلم می خواست با همدیگه دعواکنن و هموبزنن هم نگران مامانم بودم.اخه مامانم هم لاغرتر بودهم کوتاهترولی زن عموپروینم هم هم گنده تربودهم بلندتر.سینه هاشو باسنش دو برابر مامانم بود از روی سوتین ولباس.خلاصه آخرزن عمولیلام گفت بابا علیرضا خونست فردا بیاد خونه ما تصمیم میگیریم چیکار کنیم.من از دوتاییتون خوشم میاد حالا که می بینم سره من به جونه هم افتادید سه تایی باهم سکس میکنیم.سریع مامانم گفت من با این جنده خانم سکس کنم؟ تو ماله منی خودمم از کست باید بخورم.زن عمو پروینمم جوابشو داد من کسه تومیزارم حالا صبر کن.زن عمولیلام گفت اینجور نمیشه که آخه بعد زن عمو پروینم گفت چرا فردا که کونشوجر دادم دیگه تورویادش میره الانم جلو پسرش جربخوره خوب نیست مامانه منم کفت اره لیلا جون فردا می بینیم کی جرمیخوره.زن عموپروینم چادرشوسرکردورفت.زن عمولیلام هم چادرشوبرداشت که بره گفت فرشته دیوونه شدی؟ خوب فردا روچه میکنی؟ مامان چادرشوگرفت وشروع کرد به لب گرفتن از زن عموم.من داشتم کیف میکردم.همینجورکه از هم لب می گرفتن لباسای همومی کندن مامانم از روسوتین سینه های زن عموم رومیخورد سوتینای همو باز کرده بودن.سینه های هردوشون سیخ شده بود مامانم سینه هاش کوچیک و زن عموم سینش گنده.من تا اومدم که آبمو در بیارم دیدم دارن میرن تو اتاقه خواب.درم قفل کردن.سریع رفتم ازسوراخه در ببینم که اونجام نمیشد دید.صدای آخو اوخشون میومد فقط.اونروز تموم شد من فردارو هم از دست داده بودم چون هم دانشگاه داشتم هم اینکه نمی دونستم چه جوری برم خونه عموم.دپرس دپرس شده بودم.صبح به هوای دانشگاه رفتن رفتم بیرون رفتم تو انباری قایم شدم که مامانم فکر کنه که رفتم دانشگاه.پیشه خودم فکر میکردم که شاید یه جور بتونم برم خونه عموم.یواشکی رفتم بالا تا عصر بالا موندم.چشم ازمامانم برنمیداشتم تا لا اقل کسشوببینم وقتی میخواد لباساشوعوض کنه.دیدم مامانم رفته حمام.یه یه ساعتی حمام بود. اومد بیرون رفت سره کمدش.شروع کرد به آرایش خودشو بعد لاک زدن انگشتای پا ودستش. بعد حولشودرآوردو یه شورتو سوتین مشکی پوشید.عجب کسی داشت.بعدش جوراب نازک مشکی تا زیره زانوش پوشید.چه پاهایی شده بود یه تاپ و دامن پوشید وچادرشو سر کردورفت.منه بیچاره دیگه نا امید نا امید شدم.رفتم بالا تا منتظر باشم ببینم چه بلایی سره مامانم میاد.نشسته بودم که صدای در اومد کفتم خوب شده که دعوا نکردن.بعد دیدم مامانمو زن عموهام هستن.تا رفتن تو خونه سریع اومدم پایین دیدم مامانموزن عمو پروینم دارن مانتوهاشونودر میارن زن عمولیلام هم نشسته بود رومبل.یه دفعه مامانم حواسش نبود زن عموم اومد زد توسروگوشه مامانم.بعدش پریدن به جونه هم همین جور صدای سیلی بود که به بدنه هم میزدن موهای همومیکندن.زن عموم لباس مامانموجرداد و یه پشته پا انداختو افتاد رومامانمو هی میزد توسروگوشه مامانم.هی مامانم با پاهش سعی میکرد زن عمومو بندازه کنار ولی زورش نمیرسد.زن عموم پای مامانموکرفتواز رو جوراب یه گاز محکم از کفه پا وانگشتای پای مامانم گرفت.مامانم یه جیغه بلند زد.مامانم زورش بهش نمی رسید تنها کاری که می تونست بکنه چنگزدنو پاره کردن جورابه رنگ پای زن عموم بود.بالاخره انقد تقلا کرد که تونست از زیره زن عموم بلند بشه باز افتادن به جونه هم.اینبار مامانم لباسای زن عمومو از تنش در آورده بود زن عموم هم دامن مامانو در آوردو بازم مامانموزد زمین سوتینه مامانمو در آورد یه گازمحکم از سینه های مامانم گرفت اشکه مامانم در اومده بود دیگه فقط چنگ میگرفتو با کفه دست به زن عموم میزد.بعد زن عموم رفت سراغه شرته مامانو شرتشو از پاش درآوردویه گاز محکم گرفت از کسه مامانمو ولم نمیکرد.مامانم گریه کنان میگفت بسه بسه پروین.ول کن.بعد زن عموم ول کرد گفت بسه ته جنده؟ مامانه منم که دیگه جونی واسش نمونده بود گفت اره اره بسه.زن عمو پروینم شرتو سوتیناشودر آورد زن عمولیلام هم اومد مامانموآروم کنه زن عموپروینم بهش گفت لباساشودر بیاره اونم در آورد.زن عمو پروینم نشست رو سره مامانمومجبورکرد از کسش بخوره اولش نمیخواست ولی مجبوربود.دوتا زن عموهام هم داشتن از هم لب میگرفتن آخو اوخ زن عمو پروینم در اومده بود. زن عموپروینم جوراباخودشو در آوردو پاهاشوکرد تو کسه مامانم.مامانم جیغ میکشید بعد پاهاشوکرد تودهنه مامانم.بعدش رفت ازمامانه من لب گرفت.زن عمولیلام هم داشت از کسای مامانموزن عموم می خورد.مامانه منم که شهوتی شده بودبلندشد رفت ازکسه زن عمولیلام بخوره.بعد از اینکه یه نیم ساعتی باهم لزکردن سه تایی اومدن بغله هم.زن عموم هم از مامانم معذرت خاست ومامانمم توجوابش لب می گرفت اززن عموم.از اون وقت به بعد چهار پنج مرتبه سه تایی با هم میرن خونه های هم.تنها من میدونم چه کار میکنن باهم.

بودی تـــــــو تو بغلم

گردنت بود رو لبم
     
صفحه  صفحه 6 از 11:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Lesbian Storys ^ داستانهای سکسی مربوط به همجنسگرایان زن بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites