تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

تلخ ترین و شیرین ترین خاطرات سکسی

صفحه  صفحه 2 از 4:  « پیشین  1  2  3  4  پسین »  
#11 | Posted: 24 May 2012 11:32
میهمان


تلخ ترین سکس من
ساعت ۵ بود که به هزار بهانه از خونه زدم بیرون و قرار بود ساعت۶سر کار باشم و میخواستم قبلش برم پیش دوست پسرم وقتی رسیدم خونشون ۱۰دقیقه از ۵گذشته بود و تا رسیدم شروکردیم به سکس کردن و نیم ساعت طول کشید انقدر من استرس داشتم تو اون وقت کم اون خاک تو سر هم ابش نمیومد ولی منم دلو براش میسوخت که همین جوری ولش کنم برم ولی وقت نداشتم و ساعت نزدیک به ۶ بود منم سریع لباسم رو پوشیدم و از اونجا اومدم بیرون وقتی رسیدم دفتر انقدر قیافم ضایع بود که همه فهمیدن من از کجا اومدم چون ارایشم کلا پاک شده بود ولبام ورم کرده بود ودستام بوی بدی میداد خلاصه اون شب کلی ضایع شدم و از خودم متنفر بودم که چرا این کار رو کردم
     
#12 | Posted: 26 May 2012 08:32
یکی با دختر دانشگاون بود که اومد خونمون اما نزاشت باهاش کاری کنم اعصابم ریخت بهم فقط گذاشت ازش لب بگیرم و موهاشو جلوم ریخت بیرون که منو بد تحریک کرد اما حس جنسیمو در دم خفه کرد

یکی هم یه دختره بود که اصرار داشت من باهاش سکس داشته باشم اما دوست نداشتم و یه روز که رفتم خونشون کردمش اما فقط ۲ مین اونم بعد رفتم حموم و تموم - چون ازش خوشم نمیومد - پرو بود (درخواست سکس رو باید پسر بده نه دختر - دختر باید هی ناز کنه بعد چند باز بگه باشه - نه اینکه درجا بگه بریم خونه ... )

اینجا کنار دریا
آب است و باد و ماهی
احساس می کنم من
جای تو را چه خالی

سروده ی دوستم
     
#13 | Posted: 26 Sep 2012 08:28
بهترین سکسم با یه خانم متاهل بود بعد از ظهر رفتم خونشون همون که رسیدم پشت در پرید بغلم بردمش رو تختش و ۴ساعت کردمش

آن کس که مرا ترک میکند حتما لیاقت با من بودن را ندارد
     
#14 | Posted: 26 Sep 2012 11:56
۵ماه پیش ساعت ۱۲ رفتم دندانپزشکی. دکتر نبود ساعت ۲ میومد.یه منشی داشت ۲۲ ساله در حد لالیگا که هرچی از اندام و زیباییش بگم کم گفتم. هلو. من که داخل شدم دوتا پاشو حالت نشسته قشنگ باز کرده بود و با دیدنمم نبست.خلاصه بعد از ۱۵ دقیقه بلند شد رفت اتاق دکتر. درش کشویی بود و یخورد باز بود.روبروی در آینه دسشویی بود. بلند شدم موهامو درسکنم تو آینه دیدم منشی داره با موبایل میحرفه و خودشو میماله.منم از آینه بسختی فیلمشو گرفتم.بعد از کندن دندان و خوب شدنش یروز ساعت ۱۲ زنگزدم مطبو قضیه رو به منشی گفتم اونم خیلی ترسیده بود چون دختر ۱ فرد مذهبی بود.گفت را بیوفت بیا ببینمت منم رفتم مطبو بعد از نشون دادن فیلم منشی بلند شدو درو قفل کرد و گفت هرکاری دوسداری بکن فقط فیلم دست بابام نیوفته. منم بردمش اتاق دکتر و یک ساعت و نیم از پشت کردمش.البته با بی حسی. خیلی حالداد.اولین بارش بود سکس میکرد. هروقت هوس کون و سینه میکنم میرم مطب دندونپزشکی

خدایــــــــــا
مگـــر ، تو پناه آنان نیستی که هیچ ندارند؟
ببین هیچ ندارم،
هیچ ، هیچ ، هـــیچ ...!
666 اشرار
     
#15 | Posted: 2 Nov 2012 14:52
بدترین خاطره سکسی من مربوط میشه به اولین دوست دخترم بود که در همسایگی ما بود. مدت ۸ سال به هم بودیم و هفته ای ۲-۳ بار میکردمش. روستا زندگی میکردیم و از انجایی که خونه ها بزرگ بودن با اون قرار میزاشتم و اخرای شب که همه خواب بودند میرفتم سراغش. بیشتر هم توی حمام که یه گوشه خونه بود اونجا میکردمش چند بار خواستیم گیر بیفتیم ولی بخیر گذشت . یکروز گفت ظهر بیا همه خوابند (چون توی استان خوزستان که هوا گرمه ظهرها همه میخوابند)ما هم رفتیم و توی حموم یک کله رفتیم داشتیم برای دومی آماده میشدیم که دادشش اومد و ما متوجه اومدنش نشدیم و درب حمام از بیرون رومون بست.خلاصه رفتن پدرم آوردند کلی آبروریزی شدبا هزار بدبختی بابام تمومش کرد با کلی هزینه.

عشق است خوزستان...
     
#16 | Posted: 26 Feb 2013 23:40
سلام تلخ ترین نمیشه گفت. ولی تلخ بود.
سال ۸۴ بود که با دوست دخترم که ۵ سال ازم بزرگتر بود با دوستش و داداش کوچیکم ۴ تا رفتیم شمال. جا گرفتیم و خونه تمیز و نوساز.
شب موقع خوابیدن کنارش خوابیدم و داداش منم رفت کنار دوستش. انها کاری نکردن. من کم سن بودم و اولین دختری بود که بقلم بود. تو خواب و رویا داشتم باش ور میرفتم و با بدبختی و ترس و شهوت و استرس باش بازی میکردم که شق درد گرفتم شاید باور نکنید تا صبح ۳۰ بار میرفتم اب سرد دستشویی می گرفتم تا اروم شه مگه میشد. شب تموم شد و صبح هیچی نگفت ولی از درد داشتم میمردم. توراه برگشت بعد ۲ روز تو ماشین گفت چرا انقدر به خودت میپیچی ؟ گفتم داستان و انم تو ماشین سرش و گذاشت رو کیرم تا دهن زد ابم امد.

ببخش تا بخشیده شوی.
دوست بدار تا دوست بدارنت.
رحم کن تا بهت رحم کنن.
     
#17 | Posted: 27 Feb 2013 19:51
تلخ ترین روز سکسم :
موقعی بود که بزرگتر شده بودم و ۲۲ یا ۲۳ سال داشتم. یه دوست دختر شیطون و سکسی خیلی پدر مادرش گیر بودن.
کم بیرون میرفتیم . یه روز رفتم خونشوون حسابی سکس کردیم. و موقع امدن بیرون تو راه پله مامان طبقه پایینی امد بیروون. راستی خونه ۴ طبقه و تک واحدی مهسا هم ط ۴ و مامان عسل ط ۳ بود. خدا وکیلی فکرش و بکن....
وقتی دیدم داره میاد بالا ریدم انچنان دوییدم بالا که درو مهسا داشت میبست تا از رو بالکن امار و داشته باشه. و منو بیینه درو زدم تو سورتش و رو فرش و سرامیک لیز خوردم و رفتم اتاق مهسا مهساهم ریده بود از ترس. اخه مامانش تو راه بوود.
سرتوون و درد نیارم نمیدوونم چقدر طول کشید خداییش. اما کل قران و دعا و امام هارو اوردم وسط تا ابرومون نره. هیم میگفت کی تو اتاقه. سایه داره.
بعدا عسل واسه مهسا تعریف کرد که مامانم دیده که من امدم بالا. کمر به قتل من بسته بود.
دوستوون دارم لوتیا.
خاطراتم و زنده کردین.
ازین بگایی ها زیاد دارم.

ببخش تا بخشیده شوی.
دوست بدار تا دوست بدارنت.
رحم کن تا بهت رحم کنن.
     
#18 | Posted: 28 Feb 2013 09:04
تلخ ترین شب خونه دوس دخترم بودم باخواهرش تنهابود ما تو اتاق تو حال وسکس خودمون داداشش از سربازی اومد مرخصی بدون خبر تا صبح تو اتاقش اسیر شدم و ناراحتی خونه که پسره کجاس؟ شیرینترشم شب عروسیم

همه عمر برندارم سرازاین خمارمستی
     
#19 | Posted: 6 Mar 2013 18:34
این خاطره که می خوام تعریف کنم بر می گرده به یه ۹ سال پیش
یه روز من تو خونه نشسته بودم و مثل همیشه تو اینترنت دنبال عکس وفیلم سکسی می گشتم که یهو زنگ در زده شد منم که بچه بودم زودی هول کردم و رنگم پرید رفتم دم در دیدم همسایه بالایمون هست گفت چی شده چرا دیر در و باز کردی بابات نیست چرا رنگت بریده و ... منم گفتم حالم بده و دل درد دارم گفت احتمالا مریضی من کلیدم و گم کردم و دختر خالمم از شهرستان اومده میشه بیایم تو تا زنم از خرید برگرده یا بابای تو بیاد بریم درمون درست کنه منم گفتم بفرمایید و اونا اومدن تو و ...

من رفتم تو اتاق که یه نفسی تازه کنم که دیدم دوباره آقا جواد دوباره امد و گفت بگو کبریت کجاست دختر خالم می خواد برایت سوپ درست کنه تا حالت خوب بشه و...
بعد که به من سوپ دادن به زور خوردم من و به زور فرستادن بخوابم من گرفتم خوابیدم

فکر کنم یه ۱۵ دقیقه ایی خواب بودم که یه صدایی شنیدم رفتم ببینم چیه دیدم بعله جواد آقا داره خانمه رو میکنه ولی کلا لباساشون تنشون بود منم که ترسیده بودم صدام درنیومد و برگشتم تو اتاقم و ....
تا اینکه بعد یه ۲ ساعتی خانمش اومد و رفتن خونه اشون
منم لام تا کام باکسی حرف نزدم اون وقت ها خیلی از این جواد مادر جنده می ترسیدم

Signature
من و ببوس ببینم بلدی
     
#20 | Posted: 5 Jul 2013 21:44
هیچ وقت اولین باری که کوس دیدم رو فراموش نمی کنم
یاده ۵ یا ۶ ساله بودم که داشتم با دختر خاله ام عروسک بازی می کردیم داشت لباس باربیشو عوض می کرد که من نمی دونم چی شده که برگشتم بهش گفتم عروسک اونجا نداره اونم از پرسید اونجا چی و .... من کلی توضیح دادم دیدم نمی فهمه شلوارم و کشیدم پایین بهش نشون دادم بعد اون کشید پایین به من نشون داد باهم فهمیدیم که یکیمون ناقصه بدو بدو بدون شلوار رفتیم پیش خاله ام و گفتیم کدوممون مریضه ! خالم پرسید که چرا شلوار پاتون نیست و ... آخر سر هم یه یک ربعی خالم برامون توضیح داد

Signature
من و ببوس ببینم بلدی
     
صفحه  صفحه 2 از 4:  « پیشین  1  2  3  4  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / تلخ ترین و شیرین ترین خاطرات سکسی بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites