تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

راز نگاه

صفحه  صفحه 1 از 11:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین »  
#1 | Posted: 14 Jun 2012 01:20
داستان سکسی راز نگاه


کلمات کلیدی: داستان سکسی- سکس- کوس- کون- جنده - کردن - کیر - کوس کردن- کون کردن- دادن - ساکزدن - جر دادن- جنده بازی -لاس - کس لیسی - سکس حشری کنتده - سکس- کیرکلفت - داستان حشری کننده - سینه خوردن - سینه - سکس وحشیانه - داستان سکسی وحشیانه - تجاوز - سکس گروهی - داستان سکسی گروهی - داستان آب درار - آب کیر - آب کوس - تچاوز - سکس با دختر - بهترین داستان سکسی ـ داستان سکسی جدید - داستان سکس با محارم

نویسنده ایرانی| وبلاگ امیر سکسی

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#2 | Posted: 14 Jun 2012 14:44
رازنگاه 1
دوساعت نمی شد که طلاق گرفته بودم و دوسال هم نمی شد که ازدواج کرده بودم.هم خوشحال بودم و هم اعصابم خرد بود .اسمم فرشته هست و 20ساله بودم که با یک هنرپیشه 25 ساله ازدواج کردم .هنر پیشه از این نظر که یک فیلم به تمام معنا بود .حوصله ندارم زیاد در موردش صحبت کنم فقط خلاصه بگم که اعتماد خونواده امو جلب کرد و یک سال کشید تا خوب شناختمش .همجنس باز بود هم کون می داد هم کون می کرد .زن باز و دختر باز و جنده باز هم بود .فقط آدم نکشته بود که راستش اونم یه بار همچه قصدی داشت چون در مقابل اعتراضات من گلومو گرفته بود و با این که داشتم خفه می شدم ولم نمی کرد .به مرز دیوانگی رسیده بود.منم یه لگد محکم به کیرش زده وبا لگد دوم نقش زمینش کرده و زنگ زدم به پلیس که بیان ببرنش .پلیس تا ریخت و قیافه اشو دید دیگه سوالم نکرد واسه چی ؟ولی نون خور زیادی نمی خواستن و ولش کردن .شانس آوردم که این آپارتمان 100متری تو طبقه سوم یه 6 واحدی 3طبقه نزدیکای فلکه سوم تهران پارس مال خودم بود.مامانم قبل از عقد واسم خریده بود .باباش یعنی پدر بزرگم یکی از اون سر مایه دارا وخر پولدارای بازاری بود که با مرگش تمام سر مایه اش رسید به تنها بچه اش که مادرم باشه .مادرم نه زشت بود و نه زیبا وپدرم در عوض خیلی خوش تیپ بودکه خیلی از دخترا عاشقش بودند .چون وضع مالیش خوب نبود به طمع مال و اموال از مادرم خواستگاری کرد و هر چه پدر بزرگ زرنگم خواست مانع شه به کت مامان یعنی دخترش نرفت که نرفت .پدرم یک کارمند ساده اداره برقه .اوایل که مامور شماره برداری از کنتورها بوده ده دوازده تا معشوقه پیداکرده بیشترشم زنای شوهردار .بعدشم که پشت میز نشین شد به روش دیگه ای میرفت دنبال هوی و هوس خودش .بین اون و مامان همیشه جنگ و دعوابودواکثرا مامان قهر می کرد و می رفت خونه مامانش و پدر می رفت سراغش و می گفت که فقط اونودوست داره واین آخرین بارشه که به دنبال زن دیگه ای بوده ومامان هم بر می گشت خونه .این سناریوی تکراری تا حالا بیش از صددفعه تکرار شده بود .معمولا این قهرها چهار پنج روزی بیشتر طول نمی کشید .بابام 44سالش بود و مامان 40سال دو تا داداش دو قلوی بزرگتر از خودم داشتم که دو سال ازم بزرگتر بوده و اسمشونم فرهاد و فرشاده .اونا هم دست کمی از بابا نداشتند فقط مجرد بودند و دو سه تا از مغازه های به ارث رسیده پدر بزرگو توی بازار اداره می کردند .و خوبم از پسش بر میومدن .بگذریم بریم سر طلاق خودمون .از مهرم گذشتم و به هزار بد بختی ازش جدا شدم .مادرم به خاطر تنها دخترش که ته تغاری هم بود خیلی ناراحت بود حالا پدرو نمی دونم .از بس به فکر زن بازی بود که فکر نکنم یه گوشه ای از مغزشو واسه فکر کردن به من گذاشته باشه .دوست داشتم چند ساعتی را تنها باشم .حدود ظهر بود .حوصله غذا درست کردن را نداشتم .باورم نمی شد نجات پیدا کرده باشم .حالا من یک زن طلاق گرفته بودم .مردم نظر مساعدی راجع به یک زن مطلقه ندارن .در حالیکه یک زن شوهر مرده اعتبارش بیشتره .نون و پنیر و خیار و گوجه ای خوردم و یک دوشی هم گرفتم تا سبک بشم .کوسم پشمالو شده خیلی مو در آورده بود .راستش شوهر عوضیم یه سالی می شد که منو نگاییده بود .منم که از ون زنای هرزه نبودم که بگم به درک و دروازه کوسمو واسه هر کی باز کنم .شایدم اشتباه کرده باید تلافی می کردم .صورتم گرد و سفید سینه هام درشت با سایز 75 کون و کپلم بر جسته و موهای سرم نه بلند و نه کوتاه بود .خوشگلیم به بابام رفته بود .بر عکس داداشای دو قلوم شبیه مادرم بودند .چشام هم مثل چشای بابا فرزاد سبز روشن و خیلی هم خوشگل و وسوسه انگیز بود .راستی یادم رفت بگم اسم مامانم فروغه .یک برق درست و حسابی به اندامم انداختم .تراشیدن موی بلند کوس خیلی وقت منو گرفت.یک سال بود که سکس نداشته بودم .روی کوسمو مالیدم تا ببینم تا چه حد برقش انداختم .و آیا مورچه روش سر می خوره یا نه ؟که راستش دیدم خیلی خیس و چسبنده شده .فکرمو جای دیگه ای مشغول کرده ویکی از کتابای قفسه کتابو بر داشته رفتم روی تخت و مشغول مطالعه شدم .برام فرقی نمی کرد چی می خونم .می خواستم یه چیزی بخونم که خوابم بگیره .کتابی بود در مورد جن و زندگی اونا و جنسشون و این که چی می خورن و چی می پوشن .راستش به نو شته های این کتاب زیاد اعتقاد نداشتم .ولی اونجوری هام که خیلی ها معتقدن ,معتقد نبودم که همه اینا خرافاتن .هر چی باشه تو کتاب قرآن ما هم یه اشاراتی بهش شده .به کتاب آسمونیخودمون معتقدم ولی به این صورت که وارد جزئیات زندگی این مو جود بشن برام تعجب انگیز بود .نو شته شده بود که جنها میرن آسمون هفتم تو کار خدا فضولی می کنن و متو جه سر نو شت و آینده انسانها میشن .بعضی هاشون هم دروغ میگن.یه جا از وضع تغذیه اونا نو شته بود که از بوی گوشت و استخوان و سایر غذاها تغذیه می کنن .یه چیز جالب و عجیب و غریب دیگه این که نو شته بود در یکی از بادیه نشینها جنهایی هم بوده اند که با زنها رابطه سکسی داشته اند و در جاهایی دیگد مردهایی هم بوده که با جن رابطه جنسی داشته و ازش صاحب بچه هم شده اند.خوندن این چیزا به نظرم خیلی مسخره اومد .جن که جنسش از آتشه میگن به هر صورتی در میاد پس نطفه چه طوری بند میشه ؟اگه اسب و الاغ با هم جفت شن قاطربه وجود میارن لااقل هردو تا جسم دارن و از جنس حیوانن مگه میشه دو تا عنصر از دو جنس مخالف بچه درست کنن ؟تازه این مطالب هم شده خوراک بعضی از روزنامه های روز .اگه من جای اجنه بودم به این نو شته ها اعتراض می کردم .کتابو گذاشتم یه گوشه ای و چشامو بستم .راستش از شر شوهرم رضا خلاص شده بودم .و احساس آرامش عجیبی داشتم .نمیدونم به خاطر سکس جن با زن بود یا این که یک سالی که کس نداده بودم که ترشح زیادی لای پای خودم حس می کردم با دستمال کاغذی پاکش کرده چشامو بستم زری یکی از دو ستام که اونم وضعی مثل من داشت و از شوهرش طلاق گرفته بود می گفت که باید خیلی مواظب باشم اگه طلاق گرفتم چون همه با دید دیگه ای به این جور زنا نگاه می کنن .جوونا دو ست دارن اونارو بکنن .فکر می کنن زنای طلاق گرفته حکم جنده رو دارن .راستشم بعضی از این زنا خودشونم مقصرن که به اینا رو میدن .نمیدونم یه ساعت بود یا دو ساعت کهبه خواب رفته بودم یهو دیدم یه هو س شدیدی منو از خواب بیدار کرد خواب دیده بودمرفتم از یه بوتیک یا مغازه ای یک شورت زنونه بخرم فرو شنده اش مرد بود گفت خانوم اجازه بدین این شورتو خودم توی پاتون امتحان کنم .لختم کرد و کیر شو درآوردو باهام مشغول شد .سر کیرش به لبه کوسم چسبیده بود که از خواب بیدار شدم.نمیدونم چرا تمام تنم می لرزید .حیف شد زود بیدار شدم .کاش کیره می رفت داخلکوسم .یه چیزی مثل یک باد یا یک نسیم داشت وجود منو قلقلک می داد .واقعا اگه زنی به کیر خوردن و کوس دادن عادت کرده باشه خیلی سخته که نتونه یه مدت سکس داشته باشه .مردای زیادی بودن که حاضر بودن کوس منو رو هوا بزنن ولی تا به حال شخصیت و نجابت خودمو حفظ کرده و پیش خانواده و فامیل و در و همسایه آبرو داشتم .جز چند تا هویج و خیار چیز دیگه ای تو خونه پیدا نکردم .خیاراخیلی ریز بود.حال نمی داد .هویج ها هم زیاد دراز نبودند ولی یکی کلفتشو پیدا کرده پوست رو شو تراشیده و خوب با آب شستمش و گذاشتم توی کوسم .حالا دیگه حال اونایی رو که با خودشون همچه کاری می کنن می دو نستم .منم با اونا همدرد شده بودم .واییییی کییییرررمی خواستم .دلم تنگ شده براش .رضای دیوونه !زندگی منو خراب کردی .حالا من چیکار کنم .دوست ندارم جنده بشم .یعنی شوهر خوب پیدا میشه منو بگیره ؟اولش از خودم خجالت می کشیدم ولی یواش یواش عادت کردم .از ناله های خودم لذت می بردم اووووففففف من کیییررررررر می خوام .یک کییییررر درشت .یه لذت خاصی در تمام بدنم به وجود اومده همه جام یک برق گرفتگی خاصی داشت .انگار پنکه ای روی تنم قرار گرفته همه جام داشت باد می خورد .دیگه هویج هم دردی رو دوا نمی کرد .از تنهایی خسته شده بودم .ساعت حدود چهار بعد از ظهر بود .سوار ماشین پژو 206 فیروزه ای خودم شده به طرف خونه پدری رفتم .یه خونه در بست و بزرگ طرف پاسداران بود .در اصل یک مجتمع یا مسکونی 3واحده بود که هر کدومشون 180 متر زیر بنا داشته و علاوه بر اون یه حیاط 250 متری هم داشت که پدر جان با پول مامان جان خریدتش و البته به اسم خودش .یک گوشه حیاط هم یک نیمچهاستخری زده بودیم و بالای دیوار ها را هم طوری نور گیر گذاشتیم که هم همسایه ها ما را موقع شنا نبینن و هم فضای حیاط تاریک نشه .هوس شنا کرده بودم .کوچه دنجی داشتیم .با آب و هوایی سالم .شاید روزی صد تا آدم از این کو چه ما رد نمی شد .بر عکس این تهران پارس که سر و صدای ماشین دیوونه ام می کرد .دوباره شده بودمیک دختر مجرد .میرم ببینم بابا مامان چیکار می کنن .وقتی که به خونه رسیدم بابای خوش تیپ خودمو تنها دیدم .-دختر خوشگلم بالاخره اومدی ؟خیلی دلواپست شده بودم.ناراحت نباش همه چی درست میشه .تو اولین زنی نیستی که طلاق گرفتی شاید قسمتت این بوده .لباسای رو را در آورده و با یک تاپ و شلوارک کنار بابا نشستم.البته شلوارک که چه عرض کنم یک مایوی دو تیکه چسبون بود که هر کی می دید فکر می کرد که الانه که کون درشت من بخواد بپره بیرون مامان کجاست ؟نمی بینمش .-تو که اخلاقشو میدونی هر سه ماه در میون باید یه بار قهر کنه الان که وسطای تیر ماهه نوبت قهر تابستونیشه .-پدر جون میدونی که چقدر دو ستت دارم ولی مامان خیلی به گردنت حق داره .خودتو بذار جای مامان .ما زنا خیلی بد بختیم .اگه مامان یک صدم خیانتکاریهای تو رو داشت تا حالا نگهش می داشتی ؟به خدا طلاقش می دادی .تا کی می خوای به دنبال زنای دیگه باشی ؟منو ببخش بابا نمی خوام فضولی کنم ولی خجالت می کشم اگه یکی بهم بگه بابات اینجوریه .درسته این مسائل امروز برای بعضیها حل شده هست ولی ما تو خونواده خودمون نباید از این مسائل داشته باشیم .چقدر دل مامانو درد میاری ؟خدارو خوش نمیاد .بازم رفته خونه مامان بزرگ .نه ؟-آره تو که خوب اخلاقشو می دونی .بابا یک ربدو شامبر جیگری خیلی خوشگل تنش کرده و شبیه هنر پیشه های جذاب خارجی شده بود.بیشتر دو ستام وقتی منو با اون می دیدن فکر می کردن برادر بزرگمه.-بابا به منقول بده دیگه دل مامانونمی شکنی .سرشو که پایین انداخته بود با دستای خودم بالاش آورده و توی چشای خوشگلش نگاه کردم -به من قول میدی که دیگه بهش خیانت نکنی ؟یک لحظه چشمانم تار شد و احساس کردم یکی از مویرگهای یکی از چشام تر کیده ولی در جا به وضعیت عادی بر گشتم .دوباره چشم به چشمان پدر دوختم .خدای من تمام و جودم پر شده بود از کلمات اندیشه پدر در آن لحظه .یا شاید هم تصور من غلط بود.پدر داشت با خود فکر می کرد بیچاره دخترم خیلی وقته که از عشقبازی محروم بوده و.حالا هم که و ضعیتش اینجوریه .عجب گوشتیه دختر من !یعنیراضی میشه با من سکس داشته باشه ؟اگه بتونم فرشته رو بکنم دیگه دنبال هیچ زن غریبه ای نمی رم .سرم را بر گرداندم تا این اندیشه ها را که مثل یک کلام و از اندیشه پدر به اندیشه من راه می یافت نشنوم .مثل این که خیالاتی شده بودم پدر عاشق گاییدن دخترش باشد ؟یعنی چه ؟این چیز ها را یکی دو بار در داستانهای سکسی خوانده بودم و گاهی هم در صفحه حوادث روز نامه ها همچین چیز هایی نو شته شده بود ولی جنبه عمومیت نداشت .تازه مگه چاقو دسته خودشو می بره ؟رفتم یه لیوان آب خوردم و بر گشتم .دو باره چشام به چشای با با فرزادم افتاد .این بار دیگه مویرگ چشام نترکید .فقط یه ثانیه تار شد و خوب شدم .بازم افکار در هم به سراغم اومدن .پدر داشت با خودش فکرای منفی می بافت .میشه یه روزی کیر کلفتمو بذارم تو کوس دخترم باهاش حال کنم .به گردنش حق دارم .با همین کیر بهش زندگی دادم .اینقدر که حق دارم ؟دوباره سرمو انداختم پایین ....نه من اشتباه می کنم .پدر از این فکرا نداره .این از خیالات خودمه .واقعا دوست داره دختر خودشو بکنه ؟منی که تو بچگیها سرمو می ذاشتم روسینه اش و با نفسهای اون می خوابیدم ؟منی که هر وقت از بیرون میومد به دستاش نگاه می کردم تا ببینم چی برام آورده ؟هیچوقت دست خالی نمیومد .منو بیشتر از همه دو ست داشت .هر وقت مامان قهر می کرد و می رفت این من بودم که پیش بابام می موندم .راستش منم اونو از هر کس دیگه ای تو این دنیا بیشتر دو ستش داشتم .نه من دیگه قاطی کردم .یعنی من دو ست دارم که تو سط بابا فرزاد گاییده بشم ؟و این افکار به سراغم میان .؟بازم بهچشاش نگاه کردم .این افکار وقتی به سراغم میومد که نگاه من و اون به هم دوخته می شد .این بار این افکارو خوندم ...فرشته به من نگاههای عجیبی میندازه .اگه قلقشو بگیرم به من راه میده ؟برم رسیور را روی یک کانال سکسی روشن کنم ببینم عکس العملش چیه ؟اگه دیدم سر و صدا می کنه ازش عذر خواهی می کنم اگه هم خوشش بیاد اووووففف اوووخ جوووون کیرررم داره شق میشه دخترم به دادم برس ...این بهترین موقعی بود که ببینم پدر چیکار می کنه و آیا این افکار زاییده توهم منه یا واقعیت داره ؟تلویزیون روشن شد و صدای آخ وواخ و صحنه های سکس و عشقبازی مرد و زن ...من مات مانده بودم .به جای پر خاشگری به پدر .خیره به تلویزیون نگاه کرده به این فکر می کردم که پس تمام آنچه را که در چشمان پدر می خواندم واقعیت داشته زاییده خیال نبوده است .درست یک لحظه به چشمان بابا فرزاد نگاه کردم اونم نگاهشو به نگاه من دو خت .این بار اینارو خوندم ...چرا فرشته هیچی نمیگه ؟خوشش اومده یا بدش اومده ؟واسه چی منو توی خماری گذاشته ؟بیشتر از این موندن تو این فضارو جایز ندونسته و به طرف دستشویی رفته های های گریستم .خدایا چقدر بد بختم .این چه نیروییه که در من به وجود اومده ؟من که مرتاض هندی نیستم .تازه مرتاضهام فکر نمی کنم همچین قدرتی داشته باشن .پدر ..!پدر!چرا ؟!آخه چرا ؟!چرا راجع به من این احساسو داری ؟یعنی دخترتو فرشته شیرینتوبا یه جنده عوضی گرفتی ؟من بیام به پدرم کوس بدم ؟می میرم و همچه کاری نمی کنم.از دستشویی بیرون آمده و قصد رفتن به خانه را داشتم .دیگه نمی تو نستم یک لحظه هم تو چشای بابا نگاه کنم .پدر جلومو گرفت .عزیزم چی شده ؟اشتباهی زدم اون کانال .منو ببخش .مقاومت کرده و با سر و وضع نیمه لختم قصد گریز داشتم اما پدر به شدت در آغوشم گرفته عذر خواهی کرد .نمی دانست که من به خاطر فیلم سکسی نیست که از او دلخورم .ناراحتی من به خاطر افکاریست که در سر بابا بوده و من با قدرت عجیب چشمانم به راز درونش پی برده بودم .زور دست و پا زدن ودویدن را هم دیگر نداشتم .سرم بر سینه بابا فرزاد قرار داشت .یک بار دیگر نگاهم را به نگاهش دو ختم ....بیچاره فرشته !شهوت دیوونه اش کرده .دوای دردش لای شلوار منه و خودش خبر نداره .یه دستشو گذاشت لای موهای سرمو نوازشم کرد .با همه افکار پلیدش بازم توبغلش احساس آرامش می کردم .کیر شق شده اش از پشت ربدو شامبرش قلقلکم می داد .زار زار در آغوش پدر اشک می ریختم.اشکهایم را پاک کرد و صورتم را بوسید .دیگر به چشمهایش نمی نگریستم .او را به جای مردی غریبه تصور می کردم تا شاید درد کمتری احساس کنم .این تصور هوسم را زیاد کرده مدتی با خودم کلنجار رفتم تا خود را قانع کنم که حرف دلم را به اوبگویم .-بابا تو یه احساس خاصی به من داری ؟..ادامه دارد ..نویسنده ....ایرانی.

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#3 | Posted: 14 Jun 2012 14:47
رازنگاه 2
رنگ از چهره پدرم پرید اما خیلی زود بر خود مسلط شده گفت خب آره تو دختر منی من دوستت دارم -پدر !من تو چشات خوندم که چه احساسی نسبت به من داری . یه جور مخصوصی به من نگاه می کردی . انگاری داشتی با معشوقه ات حال می کردی . فوری نگاهم را به چشمان پدر دو خته و فکرش را خواندم ...خدایا دختر من عجب احساس قویی داره . شاید درد های روزگار اونو این جوری بار آورده . خدایا آبروم رفت . -پدر خجالت نکش . من درکت می کنم . کسی که یک عمر دنبال زن مردم باشه ابایی نداره که هوس دختر خودشم بکنه .ا ین را گفته و دوباره چشمانم را روبروی چشمانش قرار داده و با التماس به او نگاه می کردم .می خواستم به او بگویم که آزادی که هرکاری که می خواهی بکنی من مثل یک آهو تسلیم پدر شیرم هستم . حدود یک دقیقهدر همان حالت ماندیم .نگاه پدر با من سخن می گفت . دخترم تو چشات هوس موج میزنه حالا دیگه نمی ترسم بیام طرفت داری به من میگی که حاضری تو بغلم لخت شی حاضری زیر کیر من بخوابی و حال کنی و حال بدی . من دیگه تسلیم شده بودم .لباشو رو لبای من قرار داد هر لحظه بیشتر از لحظه قبل فکر می کردم که کوسم داره ورم می کنه . صورتم گل انداخته بود . پدر دستشو از لای بلوزم به سینه هام رسوند . سوتین و سینه رو با هم چنگ می گرفت . بی طاقت شده بودم . یه چیزی یادم اومد . -بابا اگه منو دوست داری و می خوای ادامه بدی باید یه قولی بدی -چیه دخترم ؟/؟هر کاری بخوای برات انجام میدم . همه دارو ندارمو هرچی رو که از مادرت گرفتم به نامت می کنم .ا گه به تو ندم به کی بدم ؟/؟-پدر !من تو رو به خاطر پول و سرمایه نمی خوام . فقط دو ست ندارم همون کاری رو که با زنای دیگه می کنی با من هم بکنی . حساب مامان جداست . اون زنته و جزیی از وجو دماست اگه ادامه بدی به خلافکاریات رابطه ما هر جوری باشه به هم می خوره حتی من بی خیال با همینو ضعیت با همین شورت و تاپ خودم میرم بیرون .زده به سرم -قول میدم . قول میدم همین فردا برم جلوش زانو بزنم جلوی مامانت زانو بزنم و ازش بخوام منو ببخشه . -می دونم قولت قوله ولی از بس از این قولا دادی ممکن نیست حرفتو قبول کنه ولی من همرات میام و بهش تضمین میدم ولی چرا امشب نریم -آخه امشب فرهاد و فر شاد هم خونه نمیان . خونه مامان بزرگشونن . پیش مامانشون . خودت که خوب می دونی این جور مواقع مادرشونو تنها نمی ذارن و از اون حمایت می کنن...دوزاریم افتاد می خواست شب تا صبح منو تو بغل خودش داشته باشه .-پدر !می دونم که قولت قوله این دفعه اگه دست از پا خطاکنی خودم حسابتو می رسم . حالا من شده بودم یک آهوی شیر و اونم شده بود یک شیری مثل آهو . ربدو شامبر شودر آورد و منم تاپمو از تن خارج کردم . دستشو از زیر سوتین به سینه هام رسوند .حریص و وحشی شده بود . از بس عجله داشت دیگه سگک کرست منو باز نکرد واز همون بالا ی سر درش آورد -بابا چیکار می کنی ؟/؟تا فردا صبح وقت داریم . ا ین رشتی بازیها چیه ؟/؟لباشو روی سینه ام قرار داد . چقدر با هوس می خورد !خون و شهوت توی تمام تنم به خصوص قسمت کوس و سینه هام به جریان افتاده بود .-دخترم دخترم !چه بدن قشنگ و توپی داری چه طور دلش اومد از تو دل بکنه ؟/؟حتما حکمتیبوده قسمت من بوده که نصیب من بشی . خیلی سختی کشیدی . عزیزم چه طوری این تن و بدن تکو یه ساله هنوز ازش استفاده نکردی؟/؟خودم ازش استفاده می کنم.-آره بابا . پدر قشنگم مال خودته هر کاری دو ست داری باهاش بکن . حرفای قشنگتو دو ست دارم . -کیر منو چی ؟/؟اونو که هنوز ندیدم .ا لان بهت نشون می دم دخترم -کلفت دوست داری یا قلمی ؟/؟دراز یا کوتاه ؟/؟-یه چیزی می خوام که منو حال بیاره . فقط مال من باشه و یا مال مامان جونم . شورتشو پایین کشیدم . یواشیواش کیرش مثل یه ماری که سرشو ازلونه بیرون میاره اومد بیرون . وایییییی عجب کییییری از همون کله کلفت بود تا بیضه ها . فکر نمی کردم این طور باشه . دلم به تاپ و توپ افتاد . وقتی که شورت از بیضه پایین تر اومده بود کیرش مثل تیری که از کمان در رفته باشه از بالا تنه محکم به قسمت زیر شکمش خورد و صدای عجیبی کرد واوووووفففففف این کییییییرررررر باید بره تو کوسسسسس من ؟جووووون چه حالی داره !اگه یه خورده هم دردم بیا دعادت می کنم . شوهر بی عرضه ام عرضه گشاد کردن منو نداشت . کیرشم زیاد به دردی نبود . با این حال و روزش فکر کنم چند وقت دیگه هم راضی می شد که منو به خاطر اعتیادش بفروشه و اگه جلو اون به بقیه هم کوس می دادم خیالش نباشه . رگهای کیر کلفت بابا متورم شده بودند . درازیش حداقل بیست سانتیمتر بود . قطر و ضخامتش حرف نداشت . ا دکلن ملایم مردونه ای که زده بود هوس منو بیشتر می کرد . میخواستم کیر بابایی رو بذارم تو دهنم و براش ساک بزنم که پدر نذاشت و گفت حالا نه دخترم . این آرزومه که برام ساک بزنی ولی حالا نه . دخترم خیلی وقته که ریاضت کشیده و من خود خواه باشم ؟/؟شورتمو از پام در آورد و من و اون دیگه لخت ل خت بودیم . منو بغل کرد و برد طرف تختخوابی که مخصوص اون و مامان بود . حالا می خواست دخترشو روی اون بکنه . -بابا نکن کمرت درد می گیره .-چیه فکر کردی بابات پیر شده ؟/؟-منو انداخت روی تخت و پاهامو به دو طرف دراز کرد . خودمو در اختیارش قرار داده بودم که هر کاری می خواد باهام بکنه .ا ز با او بودن احساس امنیت می کردم . مثل بچگیهام . احساس خوبی بود. ا ون موقع بابا و خنده هاش و نوازشها و نفسهای گرمشو دو ست داشتم و حالا هم همه اون چیزا حتی حرارت کیر و هوسشو. زبو نشو کشید روی کوسم .-آههههههه باباااااااااباززززززم توووداری به دادم می رسی.-عزیزم فرشته کوچولوی بابا قربون خنده های نازت بشه بابا هرچی می خوای حال کن .اگه بخوای تا صبح هم این کوس تنگ و کو چولو ونقلی اتو می خورم . حال کن دخترم من بمیرم و سختی تو رو نبینم .-بابا خدانکنه من پیشمرگت بشم . تو اگه بمیری کی سر حالم کنه ؟/؟من فقط کیر تو رو می خوام نمی خوام هیشکی دیگه به من حال بده.-عزیزم من فدای کوست میشم این حرفارو که می زنی مسئولیت منو زیاد می کنی .-بابا جوووون همین طوری ادامه بده .دخترت غلام کیرته . کنیزته . بابا منهوس دارم هوس دارم لیس بزن لیس بزن . یکساله که تحمل می کنم . تازه هیچوقت تو عمرم این جوری نشده بودم . بابا جون تو معرکه ای بی نظیری . بخوررررشششش ..اوخ جووووون حالا دارم سوپ می خورم بعدشم چلو کباب . فرزاد گفت این داماد ما رضا همه طرفه بی بخار بوده ولی من اشتباه اونو تکرار نمی کنم . نمیذارم تن به این قشنگی و کوس و کون به این نابی و سینه های به این درشتی اسراف شه . خودم بهت می رسم . خودم گل خوشگل خودمو آب میدم . خودم باغبونت میشم . مثل بچگیهات عشق من ...داشتم خیلی حال می کردم . صدای اوف اوف و نفسزدنهای من بابا رو دست به کار تر کرده بود . لذت می برد از این که به داد دخترش رسیده و منم لذت می بردم از این که چنین بابای کیر کلفتی دارم که می دونه چه طوری هوای دخترشو داشته باشه . هر دستش رو یکی از سینه های من بود و کوس منم در حال خورده شدن . برای یک لحظه تمام بدنم دچار لرزش شدید و لذت بخشی شده و آرامش خاصی پیدا کردم . حرکت آب داغی را در زیر سینه ها و محوطه شکم احساس می کردم که قسمتی از آن از کوسم زد بیرون . بابا جون این دیگه چی بود تا به حال همچه حالتی بهم دست نداده بود . پدر قشنگم زود کیرتو بذار تو . من کیییییرررر می خوام . بددده بابا نازززززنکن .-قربون دخترم میرم . جون بابایی رو بخواه پدر فدات شه فدای اون چشای بادومی زاغت شه .-باباباباااااااااامنو بکن بابااااکیییررر بده داررررم می میرم . سر کیرش را به کوس تنگم چسباند خیلی کلفت بود اگه یه کوس دیگه هم بغل کوس من می ذاشتن فکر کنم بازم به زور می رفت تو . بابا جونم صبرش زیاد بود نمی خواست دخترش درد بکشه . ولی من تحملم کم بود .-بابا جونم عیبی نداره من تحمل می کنم . تحمل درد از کیر کلفتو دارم ولی تحمل درد بی کیری رو دیگه ندارم . اشک در چشای پدرم حلقه زده بود . من بمیرم واسه دختر یکی یدونه ام . چقدر سختی کشیدی من کوربودم و ندیدم ..-پدر حالا این قدر خودتو ناراحت نکن فقط کیرتو بده . تازه از بس خیس کرده بودم کیر خیلی آروم راهشو پیدا کرده و داخل کوسم پیشروی می کردهم دردم میومد و هم فوق العاده لذت می بردم -فرشته قشنگم معلوم بود کوسسسست تنگه ولی فکر نمیکردم تا این حد . عزیزم کیر اون تو قفل شده راه فرار نداره .-بابا جونم تا اونجایی که می تونی بفرستش تو . بذار حال کنیم .-فرشته جون نمی دونم چرا تحملم روی تو یکی این قدر کم شده . با همه ترشحاتی که داشتم بازم حرکت کیر بابا توی کوس تنگ من یه اصطکاک خاصی داشت .-پدر جون بریز آبتو من یدفعه سبک شدم.-نه خطر ناکه عزیزم .-کمرش را گرفته و کیر کلفت و کس کیپ من هم به کمک من آمده و -آههههههه فرشته چیکار کردی ؟/؟خیلی دیگه دارم کیففففف می کنم نمی تونم آییییییی داغ شد داغ شدم ولم کن فرشته خطرناکه -بابا نترس بریز داخل من از دست اون دیوونه که بی بخار هم بود قرص می خوردم که یه وقتی حامله نشم فقطامروز نخوردم که بازم ادامه میدم بابا بریز من آب میخوام . تشنه کیر و آب کیرتم . همون مدل آبی که باهاش منو توی کوس مامان کاشتی . دوستت دارم بابا . عاشقتم.پدر دیگه مقاومت نمی کرد که هیچ خودشم به من چسبوند و تا می تونست خالی کرد ریخت و ریخت و ریخت . من که از رضا خیری ندیده بودم . ولی بابا خیلی دیگه از خودش مایه و مایع گذاشت . به نفس نفس افتاده بود . اما خسته نشده بود . میدونستم اگه تا صبح هم منو بکنه خسته نمیشه . روم دراز کشید خودشو سبک کرده بود . به چشاش نگاه کردم قبل از این که بسته بشه . داشت به خودش می گفت فرزاد عجب چیزی درست کردی حقا که این کوس بچه همین کیره . هزار تا زن و دختر گاییدم هیچکدومشون فرشته نشدند . همه جاش بیسته ..همین دیگه برام بسه..از این که پدر راجع به من چنین احساسی داره احساس غرور می کردم آخه با با خیلی مشکل پسند بود . چند تا از دوست دختراشو یا زنایی رو که با اونا رابطه داشت دیده بودم خیلی خوشگل و خوش بدن بودن . ولی راستش حسودیم شد و لجم گرفت دوست داشتم بابا فقط مال من باشه . مثل همون موقع که بچه بودم و دوست داشتم که فقط منو دوست داشته باشه . خب از این به بعد باید دید چیکار می کنه .-عزیزم پشت کن می خوام کون قشنگتم ببینم و باهاش حال کنم ...آخ که چقدر دوست داشتم تو چشای بابازل بزنم و یه لحظه پس از این که به کونم خیره شده احساسشو درک کنم . البته از حال و روزش میشد همه چی رو فهمید .180درجه منو برگردوند . وسط بدنمو از زیر گرفت و منو خم کرد .-بابا جون من که تسلیمتم چرا خودتو خسته می کنی ؟/؟-نمیدونی این جوری چه حالی میده ؟/؟!من دیگه پشت به اون بودم و صورتشو نمی دیدم . -پدر جون منو ببخش که کونم به طرف شما قمبل شده -قربون اون قمبلت بره بابا که اندازه یه دنیا مستی داره به من حال میده ...منو مث یه خمیر بازی به هر شکل که می خواست در می آورد . در وضعیتی قرار گرفتم که سرم به طرف پایین وصورتم به پهلو چسبیده به تشک تخت بود واز طرف دیگه دو تا پاهام ستونشده و کف پاهام هم محکم به تشک چسبیده بود . بابا فرزاد سرشو گذاشته بود لای کونم و مثل آدمای تازه کوس و کون دیده لای کونم می چرخوند و با دو تا دستاش قاچای کونمو به پهلوها باز می کرد و با لیسیدن و میک زدن هم قلقلکم می داد و هم یه دنیا حال می داد .-اوخ جووووون بابا عاشق کون یکی یه دونه دختر یکی یه دونشه -بابایی تو عاشق کجام که نیستی ؟/؟!-خب آدم اگه یه چیز خوشگل ونابو ببینه باید بگه .مگه نه ؟/؟من که دروغ نمیگم تازه یکی از صد تا رو هم نمی تونم بگم .-بابا جون یه لحظه خم کن بیا جلو من چشای خوشگلتو ببینم...خودشو نزدیک من کرد و من و اون تو چشای هم زل زدیم . راست می گفت از خوشی و هوس و لذت زیاد داشت دیوونه می شد . مثل یک شوهر حسود شده بود . داشت این کلماتو با خودش هجی می کرد که عمرا اگه بذارم که تو شوهر کنی . تا موقعی که زنده ام از هر نظر تامینت می کنم . هر وقت هم مردم دیگه آزادی . هر چند اگه روحمم تو رو با یکی دیگه ببینه عذاب می کشه . دوباره به حالت سابق بر گشت و کونمو قبضه کرد . چهار تا انگشت دست راستشو به کوس خیسم فشار می داد و میذاشت داخل و در می آورد و با انگشت شستش روی سوراخ کونمو می مالید. می خواست بفرسته داخل . کونم آکبند بود وهنوز افتتاح نشده بود . -فرشته جون مثل این که هنوز پلمبش باز نشده کار خیلی سختی دارم -در اختیارته پدر خوشگل من . من واسه پدر نازم هر دردی رو تحمل می کنم .-عزیزم طناز بابا چی می خوای این همه نالهمی کنی ؟/؟-من کییییرتو می خوام پدر جون اون دفعه سیر نشدم .تا رفتم یه حال باهاش بکنم آبشو ریختی توش و بعدشم زیاد منو نگاییدی .تنمو دست بزن ببین چقدر واسه تو تب داره ؟/؟دخترت گرسنه هس . هنوز این اسیر تو سیر و سیراب نشده.-نه دیگه . ادامه نده جواهر من دنیای من همه چیز من ..هستی بابا دیگه از این حرفا نزن من دلم میره پدرت بمیره و گشنگی تو رو نبینه .-خوبه بابایی تو دیگه دل منو نبر کیرتو بذار داخل کوسم . یه مانوری دو رو بر کوس آتیش گرفته من داد و دست از سر کون من بر داشت و کیرشو وارد کوسم کرد . واییییییی چه حالی می داد !چه لذتی داشت !بابا سه سرعته کار می کرد . هر سرعتی حال مخصوص خودشو داشت . کند و تند و متو سط.با هر حرکتی که منو می گایید منتظر حالت و حرکت بعدیش بودم . همه مدلشو دوست داشتم . بیخود نبود که زنا کشته و مرده اش بودن . ولی بابا حالا فقط مال من بود . دیگه هم اجازه نداشت غیر من کس دیگه ای رو جز مامان بکنه البته مامانو هم با اکراه می گایید . مامان باهام خیلی صمیمیه . از این که بابا هفته ای یه بار اونو میگاد اونم زود آبشو خالی می کنه میره پی کارش خیلی شاکی بود . بازم خوشا به نجابتش که اگه هر کی دیگه جای اون بود صد دفعه واسه خودش دوست پسر گرفته به غریبه ها کوس داده بود ...کیر بابا هم استقامتی کار می کرد هم سرعتی...دلم می خواست این لذت کششی و ادامه دار طول بکشه . پرده حیای بین ما پاره

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#4 | Posted: 14 Jun 2012 14:48
شده بود . و دیگه به تنها چیزی که فکر نمی کردم شوهر و طلاق و زندگی متاهلی بود .-فرشته جوووون کوسسسسسسس باحالت این طرف بیشتر نشون میده که تنگه -بابا فرزاد کیر کلفت تو هم از این طرف هم کون منو آتیش زده هم کوسمو .مثل بچگی ها نازم می کرد ولی پیاز داغشو خیلی زیاد تر کرده بود .-این کون مال کیه فرشته ؟/؟-مال تو بابا -کوسسسسستو کی بخوره ؟/؟کی بکنه ؟/؟-فقط تو بابایی .-این تن قشنگو کی بغل کنه ؟/؟-تو تو فقط تو-جوجوت مال کیه ؟/؟جوجوتو کی بخوره ؟/؟(این جمله آخرو وقتی می گفت که هنوز مدرسه نرفته بودم.)-مال تو بابای ناز و قشنگم فقط تو بخورش . دستشو از روی کونم برداشت و به سینه های درشتم رساند . سینه هام مثل پاندول ساعت این ور و اونور می شدن و اون با دستاش اونارو تنظیم می کرد .-بابا بکن منو با همین حالت ادامه بده.آبمو بیار که من تششششششنه امه . میخوام که زودتر کوسسسسسسسمو آب بدی -دیگه گرسنه ات نیست ؟/؟-چرا بابا مگه میشه از خوردن کیر خوشمزه ات سیر شم حالا تشنه امه.دوسسسسسستم داشته باششششش . به من حال بده تو فقط مال من باش منم همیشه مال توام -فرشته جون تو رو دارم دیگه هیچی نمی خوام . عاشقتم فرشته .آ نقدر در حال گاییدن من نغمه های عاشقونه خوند و زمزمه کرد که آب کوس من چاره اینداشت جز این که زودتر بیاد بیرون و اونم صحبتای بابا جونو گوش کنه ..کمرم سبک شد آب گرم کس من کیر بابایی رو جوش آورد -چیکار کنم فرشته -تو که خودت متوجهشدی من راضی شدم آب می خوام ..آب می خوام ..آب بده ..تشنه امه .مثل دختر بچه های کوچولو واسش ناز می کردم مثل اون وقتا که کوچیک بودم و پنج شش سالم بود از بابا آب می خواستم و برام یه لیوان آب می آورد و بعدشم می گفت نوش ..پدر به من آب داد ..آره بابا آب داد ..بابا نان داد ..بابا کیر داد -پدر یادته اون وقتا که بچه بودم آبم می دادی چی بهم می گفتی ؟/؟حالا که آب کیرتو ریختی تو کوسم همونو بگو -دختر عزیزم نوش ..نوشششششش نوش جونت ..گوارای وجودت -اوخ قربون کیرررررت برم بابا . همدیگه رو از رو برو بغل کرده و سرمو گذاشتم رو سینه هاش.-بابا فرزاد واسه این حاضر جوابی یه جایزه ازمن بخواه . من که بچه بودم خیلی به من جایزه می دادی .-اگه بذاری یدست فوق العاده بکنمت خیلی خوشحال میشم .-اوخ جووووون تا باشه از این جایزه ها باشه .ا ین همون چیزیه که منم میخوام . نیمساعتی رو تو بغل همدیگه بودیم . جفت جفت .لخت لخت . دوباره یاد بچگیم افتادم . سرمو میذاشتم روی دل بابام . هر موقع بامامان دعوا می کرد من می بوسیدمش . مامانو دعوا می کردم . کیر بابا دوباره شق و راست شده بود . گذاشتمش توی دهنم . با نوک و وسط و ته و همه جای زبونم از سر تا ته کیرشو لیسیدم بابا پیش چشام ناله می کرد یادم رفته بود تو چشاش زوم کنم یا فکرشو بخونم . سر کیرشو میک زدم و ته مونده آبشو که به شیرینی و چسبندگی عسل بود نوش کردم -باباجون حالا یه چیز دیگه ازت می خوام -بگو دخترم قربون گل لبت برم .-طاقباز دراز بکش میخوام روت دراز بکشم . میخوام رو کیرت سوار شم . پدر اطاعت کرد و من کون درشت خودمو روی قسمت کیرش قرار داده و تنظیمش کرده و با یه فشار توی کوسم جاش دادم . بابامو پرس کرده بودم . اون فقط دستش به سینه های من بود .عجب حالی می کردم . این همه هوس کجا بود . واقعا جای تعجب داشت که تمام پسرای کوچه مون توی تهران پارس منو نکرده بودن . فقط یه اشاره کافی بود که یه گردان کیر دورم جمع شه . -فرشته جون کمرت درد می گیره بابا فدای اون کون و کپلت شه .دستشو از رو سینه هام برداشت و دو طرف کونمو چسبید و با حرکات من کونمو به طرف پایین فشار می داد . کیر خودشم به طرف بالا می فرستاد . کس من با دو نیرو ودر دو جهت مخالف حال می کرد . دوباره به ار گاسم رسیدم .ا ین بار دیگه باباآب نریخت ولی بازم همدیگه رو بغل زدیم . دوست داشتم بابام منو ببره حموم . این آرزوی بچگیهام بود . هر وقت بابا از حموم بردن من طفره می رفت یکی دوساعتی خودمو واسش لوس کرده باهاش قهر می کردم اونم ناز منو می کشید و منم خیلی خوشم میومد .-بابا میای بریم حموم خستگی در کنیم ؟/؟بلافاصله پس از گفتن این جمله سر بابا رو تو دستام گرفته چشاشو روبروی چشای خودم قرار دادم ..تو افکارخودش با خودش می گفت این وروجک عجب اعجوبه ای شده . سیر مونی نداره این دختر . همین این یکی دیگه بسمه خیلی هنر کنم حریف این بشم . حالا که خودش می خواد یه حالی هم توی حموم بهش بدم بد نیست .ا ول یک کیسه درست و حسابی برام کشید و بعد لیفم زد و من از بس کیف می کردم و مست مست شده بودم همش تو حالت خواب و بیداری بودم .-بابا هر کاری دوست داری بکن . کف حموم دراز کشیده بودم . شکمم روی سرامیک بود هر چند لحظه یکی دو ثانیه ای به هوش اومده دوباره خوابم می برد .پ در با حرص و هوس کونمو چنگ گرفته کیرشو از پشت گذاشتهبود داخل کوسم و باهاش حال می کرد .نمیدونم کی کیرشو گذاشت توی سوراخ کونم که فقط دو ثانیه دردشو احساس کردم . یه وقت دیگه هم بیدار شدم که احساس کردم دور و بر درز کونم پر از آبه و دستمو که به مقعدم رسوندم دیدم آب داره از اونجا سرازیر میشه وبابا آبشو ریخته بود توی سوراخ کونم . جااااان بابای تیزم بابا فرزاد فرزم کی کون منو افتتاح کرده بود و من خبر نداشتم واقعا باید بهش مدال داد شاید اگه بیدار بودم تحملشو نداشتم البته نیمه بیدار بودم . ناقلا کی سوراخ کونمو چرب کرده بود ؟/؟مثل یک زن و شوهر شب را در کنار هم به صبح رساندیم . لخت لخت با هم حال می کردیم . تا صبح صد دفعه بیدار شده هم دیگه رو می بوسیدیم و می لیسیدیم . پس از خوردن صبحانه و ساعت ده صبح بود که لباسشو پوشید . من هنوز لخت بودم . توی چشای سبز خوشگلش نگا کردم ..زودتر برم دنبال این زنیکه و بیارمش خونه تا این فرشته باهام لج نکرده و بهش قول دادم اگه انجامش ندم دیگه بهم اعتماد نمی کنه ...راستش من دوباره گرسنه و تشنه ام شده بود . بازم هوس کیر بابا رو داشتم . گوشی تلفن را بر داشته و با مادر صحبت کزدم مثلا می خواستم به اوبگویم که بدون این که پدر بفهمد دارم کاری می کنم که او متوجه اشتباهاتش شده و از تو عذر خواهی کند . فقط یه امروزو کار می بره به فرهاد و فرشاد هم بگو این طرفا آفتابی نشن که اگه جرو بحثی پیش بیاد همه چی بهم میخوره . البته دلم طاقت نیاورد و بعدا خودم به داداشام زنگ زدم . حالا مادرم یه روزدیگه قهرباشه چیزی که ازش کم نمیشه . بازم تو چش بابا نگاه کردم ..داشت می گفت دختر در حقه بازی هم دست منو از پشت بستی ..ولی راستش این طورهاهم نبود . اگه این طور بود دیگه کارم به این جا نمی کشید ..ادامه دارد ..نویسنده ...ایرانی .

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#5 | Posted: 14 Jun 2012 14:49
رازنگاه 3
درناحیه مقعدم احساس درد می کردم . بابا بدجوری کونمو گاییده بود. تقصیرهم نداشت . خواب آلوده بودم وحالیم نبود . من شده بودم مهمونش و اونم ازم پذیرایی می کرد . یه ناهار خوشمزه هم درست کرد و یه چرت کنار هم خوابیدیم . با این که کولر روشن بود ولی هردو مون لخت لخت تو بغل هم احساس گرما می کردیم . پدر به اداره زنگ زده بود و گفت که مریضه و نمی تونه بیاد . ساعت دو بعد از ظهر بود که از بابا خواستم که یه سری به استخر بزنیم . یک مایو خوشگل و دو تیکه پام کردم که کیر مرده رو شق می کرد چه برسه به آدم زنده .بابام هم یکی پاش کرد .هرچند می دونستم بیشتر از چند دقیقه امون نمیده وکونمو پیش چشاش لخت می کنه . نصف قاچای کونم بیرون زده بود . وسط تنم شده بود سرخابی . رفتیم گوشهخونه . تقریبا یک سوم حیاط خونه رو استخر پر کرده بود .یک مینی استخر که طولش دوازده متر و عرضش هشت متر و عمقش تقریبا یک متر و نیم بود . برای ما خوب بود .یادم میاد از بچگی همین استخر به همین صورت بوده. بچه که بودم با بابام همه بعد از ظهر های تابستونو می رفتم استخر . منتظرش می موندم تا از سر کار بر گرده . بیشتر وقتا بهش اجازه نمی دادم حتی ناهارشو بخوره . اکثرا فقط نصف استخرو پر آب می کردیم که یه وقتی من توش خفه نشم . بابا که میومد فقط من بودم و اون وتالاپ تولوپ داخل استخر .ا ونم ساعت خواب همسایه ها همه رو دیوونه می کرد . بیشتر وقتا پدر می گفت فرشته جونم یه جوجو میدی بابات بخوره ؟/؟من تا نه سالگی جوجومو بهش می دادم تا بخوره . پدرم کار دیگه ای باهام نمی کرد اون فقط جوجومو با عشق پدرانه می خورد و نظر بدی به من نداشت .الان فرق می کنه .هم به خاطر هوسش و هم به خاطر دلسوزیش هوای منو داره .پدر تمام تنمو پماد ضد آفتاب زد ومن هم همین کارو واسش انجام دادم .رفتم گوشه ای که آفتاب بگیرم .-نه فرشته جون این کارو نکن تن خوشگلت می سوزه . رفتیم یه گوشه ای توی سایه . بابا یه خورده یواشتر صحبت کنیم که همسایه ها نشنون . من و بابا تو آغوش هم قرار گرفته و همو می بوسیدیم .هردوتامون خودمونو واسه اون یکی خوشبو کرده بودیم . پدر زیر گلو وداخل گوش و پیشونی منو می بوسید ..باباااااااااباباییییییییی باباجون -جون دل فرشته قشنگ من بگو دیگه چی می خوای ؟/؟میشه سینه هامو بخوری ؟/؟میشه جوجومو بخوری ؟/؟مثل اون وقتا که بچه بودم . منتظرت می نشستم که بر گردی .-آره منتظرم بودی تا بابای گرسنه و خواب آلودتو بندازی تو آب -چیه ناراحتی ؟/؟-برات می میرم دخترم . همه جاتو نرم نرم می خورم . مز مزه می کنم تا بیشتر باهات حال کنم . حالا که اول اینو می خوای ای به روی چشم . یکی از سینه های درشتمو توی دستش گرفت و یکی دیگه رو تو دهنش . و دو تا سینه هارو جا بجا می کرد که توازن رعایت بشه . دو ستت دارم . دوستت دارم فرشته من .-منم عاشقتم بابا فرزاد . عاشق مهربونیهات , عاشق کیر کلفت و کاریت .حداقل ده ساعتی می شد که سکس مفصل نداشتیم . دست چپمو گذاشتم تو مایوم . کس من خیلی باد کرده بود وخیس شده بود . دیگه حتی از هوس نمی تونستم چشامو باز کنم وتوی چشای بابا زل بزنم ببینم به چی فکر می کنه .پاهام شل شده بود .بی اختیار کنار استخر درازشدم .فرزاد جون ول کن سینه هام نبود .از بی حسی و رخوت حتی صدام هم در نمیومد که از بابام یه چیز دیگه بخوام . دست فرزاد خوشگله امو تو دستام گرفته و به طرف داخل شورتم هدایت کردم . حالیش کردم که باید دستشو بذاره لاپام و با کوسم بازی کنه تازه داشتم یه جونی می گرفتم که بابام صدای ناله های منو بشنوه ..-آخخخخخخخ آخخخخخ بااابااجوووونم -بگو عزیزززززم دختر درد کشیده بابا .هنوز از بابا خجالت می کشی ؟/؟-نه دیگگگگه رووووم نمیششششه از دیشب تا حالا خیلی خسته ات کردم -تو جونمو بخواه ناز من .از این باز بالاتر ؟/؟-با صدایی نالان و عشوه کنان گفتم اگه یه تار مو از سرت کم بشه دخترت می میره .میشه کووووسسسسس فرشششته اتو بخوری ؟/؟چوچچچچچولللله فرشششششته کوچچچچچچوللللو بخوری ؟/؟دارم از هوس دیوونه میشم .-با کمال اشتها دخترم .فقط مواظب باش فریاد هوس سرندی. درو همسایه ها بشنون خوب نیست . هر چند فکر می کنم دارم مادرتو می کنم ولی بازم زشته .-بابا چشم تو فقط بخورش . شورتمو پایین کشید و کاملا لختم کرد . هردومون کنار استخر دراز کشیده بودیم . دهن بابا روی کوس من قرار داشت و دو تا دستاش هم رو سینه هام دراز شده بود .-باااابااااابابا جووووون یه دستتو بذار جلو دهنم . من خودم نمیتونم بذارم . نمی تونم داد نزنم . دارم می میرم .-منو ببخش دخترم خودت گفتی . یه دستشو گذاشت جلو دهنم .من خودم ناله امو می کردم و هوسمو خالی می کردم و پدرمم کارشو انجام می داد .دیگه به اوج رسیده بودم . من بمیرم با دستم بازوی بابا رو فشارش دادم تا هوسمو کنترل کنم .ناخنای بلندم زخمیش کرد .ولی دیگه هبچی حالیم نبود . بابا از سکوتم فهمید که من دیگه راضی شدم . شورتشو در آورد و معطل نکر د . لب استخر با آب شفاف وتابستونگرم که ما فقط گرمای عشق و هوسو احساس می کردیم چه حالی می داد ! پدر کیر 20 سانتی خودشو فرستاده بود داخل کوس کوچولوم .-آههههه فرشششششته..فرشششششته امان از دسسسست تو نمیدونم چه طوری این اندامو تر و تازه نگه داشتی کووووووسسسسس تنگگگگگگت دیوووونه ام کرده یه چیزی بگو عزیزم اندازه کوسسسسست با بچگیهات زیاد فرقی نکرده -باباییییی مگه تو اون موقع بهمن نظر داشتی ؟/؟-عشق من فکر بد نکن .نامردیه اگه یه پدر بخواد تو اون سن دخترش بهش نظر بد داشته باشه .یکی دو بار کنار استخر که شورت خیستو عوض می کردی بدون این که بخوام کوووووسسسسستو دیدم عمدی نبود .حالا که فکرشو می کنم می بینم سینه هات خیلی بزرگ شدن .کووووونتم خیلی بر جسته و قلنبه هس . همه جات یک یککککه -بابا بازم بگو هوسسسم داررررره زیاد میشه . منو بکککن آبتو میخوام .دوستت دارم .نمی خوام امروز تموم شه .فرزاد جونم اگه جلو گیری واست سخته آبتو بریزش تو.بازم وقت داریم .تا فردا صبح وقت داریم .من توی بغل تو . تو توی بغل من . هردو تا مال هم .چه حالی میده !چه شب رویایی ای میشه .کاش که امروز تموم نشه . دوسسستتتتتت دارم عاشقققققققتم .فداییییتم . فرزاد بابا طوری کیرررررشو داخل کوسسسسسسم می کشیدکه انگار داره سنباده می کشه . در تمام لحظات ورود و خروج کیرش تمام قسمتهای کوس و چوچوله هام به لرزه در اومده بودن . حیف که به پدر گفته بودم آبشو خالی کنه و اونم از خدا خواسته فوری ریختش داخل وگرنه اگه ده دوازده تا ضربه دیگه می زد یه بار دیگه هم به ار گاسم می رسیدم .-تو دیشب کی کوووونننن منو گاییدی و من خبر دار نشدم ؟/؟خیلی تیزی بابا . تو فرزاد فرزه منی . کونم یه خورده درد می کنه . منتها من عاشق کیییییررررتم بابایییی . می خوام ببینم چه حسی داره -فرشته جون می خوای بذاریم بعد از شنا -به نظر من اگه الان کونمو بکنی بهتر باشه . چون بریم استخر و بر گردیممی ترسم عضله مقعدم سفت شه و بیشتر دردم بیاد .-اوخ جوووووون کووووون چه حالللللی می ده . قربون دختر یکی یه دونه ام .حرف دل بابا رو زدی .-بابای نازم تو دوسسسسسس پسرمی . جوونی . خوشگلی . این کیری که من می بینم تا سی سال دیگه مثل فرفره کار می کنه . به روی شکم و پشت به بابا دراز کشیدم . اندام 75 کیلویی پشت به بابا قرار داشت . همون جوری که اون دوست داشت . من به استخرنگاه می کردم وبابام مشغول بود . فکر کنم کونم یک پنجم وزن بدنمو تشکیل میداد -بابا چرا این قدر حریصی ؟/؟من که از دیشب تا حالا در اختیارتم .-آخه زیاد روی کونت زوم نکردم .-هر جور دوست داری باهاش حال کن . هیشکی تا فردا پا توی این خونه نمیذاره .تا غروبم هواگرمه . من همینجا دراز می کشم تو میدونی و این کون زبون بسته بخوررررشششش گازززززشششش بزززن ببببببوسسسسسششش

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#6 | Posted: 14 Jun 2012 14:50
.نیگاشششش کن .هر کاری می خوای بکن صاحب اختیاری .-ممنونم ممنونم . چند دقیقه تمام فقط محو تماش شده بود . از دلبری خودم لذت می بردم . -فرشته جون هر چی نگاه می کنم سیر نمیشم .ولی خب برم دنبال یه مدل دیگه . سرشو گذاشت روی کونم . و با لب و دهنش گوشت باسنموآروم میک می زد و با هوس گازممی گرفت . چند دقیقه ای هم این جوری مشغول بود . چند دقیقه هم دو تا قاچ باسنمو چنگ انداخت و بعدشم با انگشتش سوراخ کونمو انگولک کرد . دردم گرفت ولی تحمل کردم خودم ازش خواسته بودم که کونمو بکنه . این یه انگشت که این قدر دردم آورده وای به حال کیر اژدها نمای بابا عیبی نداره بذار حال کنه . چند دفعه کون بدم عادت می کنم . دیگه لحظه موعود نزدیک شده بود . یه خورده می ترسیدم . چه طوری می تونم تحمل کنم . شاید اگه دیشب کاملا هوش بودم این قدر درد مقعد نداشتم . پدر پماد ضد آفتابو که دم دستش بود تا می تونست دو رو بر سوراخ کونم مالید و کیررررشم بهش چسبوند داشت خوشم میومد . خیلی محلشو چرب کرده بود.سر کیرو داخل سوراخ کونم احساس می کردم همون خودش سه چهار سانتی می شد -بابا سر کیرتو عقب جلو کن یه خورده سوراخم گشاد تر شه -اگه دردت میاد بکشم بیرون -نه منم میخوام حال کنم .یه خورده هم اگه درد بگیره لذت بخش و قابل تحمله .ولی خیلی بیشتر درد می گرفت .پدر خیلی به نرمی با من رفتار می کرد.ظاهرابه روی آلت خودشم پماد مالید و چربش کرد . چربی کوس منو هم گرفت و روی کیرش مالید . خیلی کیف می کردم . دردو از یاد برده بودم . لذت می بردم که بابا فرزادم داره با من حال می کنه . دیگه این اتفاقات ناراحت کننده و عجیب زندگی رو داشتماز یاد می بردم . زیادم به علت قدرت شگفت انگیز اندیشه خونی خودمم فکر نمی کردم . بعد از چند دقیقه احساس می کردم که دوسوم کیر داخل کونم جا گرفته . بابا جفت شونه های منو گرفت و خودشو عقب و جلو می کرد .ا زش خواستم که آروم آروم سرعتشو زیاد تر کنه . حرکت لذت بخش کیر داخل سوراخ کونم ادامه داشت . دست از رو شونه هام بر داشت و گذاشت روی کونم . درز وسطشو باز کرد تا راحت تر سوراخمو بب ینه . نمی دونم آیا واسه یه بار خالی کردن توی کوسم بود یا از اسپریبی حسی یا چیزی استفاده کرده بود یا این که واقعا تونست جلوگیری کنه که نیمساعت داشت کونمو می گایید و خسته نشده بود و آبشم خالی نکرده بود -بابا کوسسسسمو بماللل انگشششششتاتو هم بکن توششششش .محکم و سریع بذذذارداخل و بیارررربیرون .آبم داره میاد . بیچاره بابای حرف گوش کن من . هرچی می گفتم به جان و دل می خرید -آتیش گرفتم .آتیشششششش گرفتم . اومد باباجووونم اومدخیس کردم -راست میگی ؟/؟فرشته جون قربونت برم . الان بیست دقیقه هست که دارم جلوی ریزش منی خودمو می گیرم .-قربون کمرت برم که درد گرفته و سنگین شده .خالی کن !با آخر هوست خالی کن !عشق کن !لذت ببر !از دخترت راضی باش!کیر داغ بابا با آب جوشش حسابی کونمو لرزوند . شایدم این دوای دردم بود .یه خورده که تو بغل هم آروم گرفتیم رفتیم طرف آب و استخر . حالا دیگه وقت شنا بود . اینجارو دیگه نمی تو نستم خاطرات بچگی رو زنده کنم . آخه باید می رفتم رو دوش بابا .ا گه این کارو می کردم پدر کمرش درد میومد و کار من و اون زار می شد . یه خورده آزادانه شنا کردیم و کمی هم تو بغل هم قرار گرفتیم . عجب کیری داشت این بابا!هروقت می خورد به تنم شق شده بود . پس از چند ساعتی به نیت خوندن یکیاز فکرای بابا تو چشاش خیره شدم وکاری کردم که اونم نگام کنه . از فکرش خنده ام گرفت . بی اختیار کرکر می خندیدم .پدر داشت به این فکر می کرد که عجب کوسی داره این دختره هرچی می کنمش ورم روی اون نمی خوابه . وهمش باد کرده هس ...من و پدر خیلی شبیه هم بودیم . چشامون ,صورتمون رنگ و صافی موهای سرما که هردو مشکی پر کلاغی بود .حالا بابا موهاش به بلندی موهای سرم نبود. بینی هردوتامون قلمی بود . من که دیگه ریش و سبیل نداشتم که البته صورت فرزادجون هیچوقت مو نداشت و همیشه ریشو سبیلش تراشیده بود . سبیلشو که می تراشید خوشگل تر و جوونتر می شد . مثل بعضی از مردا نبود که با تراشیدن سبیلشون شبیه اوا خواهرا بشن . به یاد یکی از فیلمهای سکسی افتاده بودم که زمان مجردی دیده بودم .بکن بکن داخل استخر .چسبیده به دیواره استخرو داخل آب قمبل کرده وحالت سگی گرفته طوری که کون قشنگم در تیر رسش باشه و از پشت بذاره تو کوسم .لبه استخرو گرفته پدر هم از پشت ضربه های مسلسل وارش را به داخل کوسم وارد می کرد .خدایا من چم شده ؟/؟چرا هوسم حتی برای چند ساعت هم که شده تمومی نداره . ا ین آبها کجا بودند که تا حالا نمی ریختند .اصلا این دو سالی حتی یک بار هم لذت عشقبازی رو درک نکرده بودم . البته سال دوم که اصلا سکس نداشتیم .معلوم نبود رضای آسمان جل چه جوری خودشو به خونواده ما قالب کرده بود ...بگذریم کیر بابا رو عشق است .-نمیدونی بابا چقدر باحالی -هرچی باشم به باحالی تو نمی رسم .چشام دوباره خمار شده و باز نمی شد . فکر نمی کردم گاییده شدن توی آب استخر بتونه منو به ارگاسم برسونه . چون سردی آب روی داغیکمر ووجودم اثر می کرد .ا ما اونقدر آرامش عصبی و راحتی خیال داشتم که جبران اون سردی رو بکنه و بدنم دوباره تنظیم شه . تازه کیر کلفت فرزاد فرفره با اون دستمالی هایی که توی آب می کرد دیگه جای هیچ عذر و بهونه ای واسه کوس و کمرم نذاشت .-بابا من به اوج رسیدم . بریز آبتو توی کوسسسسم .چقدر کیف داشت خنکی استخر تماشای آفتاب گرم تابستون ,گل و گیاه داخل باغچه و داغی آب کیر بابا منو روی فرم آورده بود ...حرکت چند قطره منی رو روی رون پام احساس می کردم . آبهای استخر هم به فیض رسیده بودند .-پدر جون اگه می تونی یه خورده کیرتو همون تو نگه داشته باش به من بچسب می خوام حال کنم . اگه خسته و ناراحت نمیشی ؟/؟-دخت نازم فرشته کوچولوم تو به من بگو تا صبح کیییرررم توی کوسسسسست باشه ومنم به کوووونتتتت چسبیده باشم این که چیزی نیست . عزیزم هرچی می خوای به بابات بگو . قربون دختر خجالتی و محجوب خودم برم منم حال می کنم . بابا همین جوری ثابت کیرشو توی کوسم نگه داشته بود و منم داشتم حال می کردم هم از نظر جسمی هم از نظر روحی . فکر می کنم نیمساعتی رو در همون حالت بودیم . بدنم سرد و کرخ شده بود . مثل این که حال کردن دیگه بس بود . یه خوردهدیگه شنا کردیم و رفتیم داخل رختخواب وباز هم گاییده شدم . بابام برای تنوع شام منو برد بیرون .هردوی ما دوست داشتیم زودتر بر گردیم خونه و دوباره مشغول شیم اینو هم تو حالتهای پدر و هم تو چشاش خوندم . از رستوران که بیرون اومدیم بابا منو برد به یک بوتیک و خواست یه پیراهن واسم بخره . حالا کاری به لباس ندارم اما وقتی تو چشای فروشنده نگاه کردم حرفی رو که می خواست ده پونزده ثانیه بعد بزنه خوندم . خوندم بیست هزار تومن می خواست سود بگیره داشت قسم می خورد که دوتومن بیشتر واسش سود نداره . برای پدر مهم نبود که چقدر پول میده . اون می خواست منو خوشحال کنه .فقط امید وار بودم از دست این فکر خونی خلاص شده باشم که دیدم نه ظاهرا فقط بابا نیست که من فکرشو می خونم . تو چشای هر کی نگا کنم کلاش پس معرکه هس ..به خونه بر گشتیم . همان بر نامه های شب قبل تکرار شد اما در حد کمتر. یک بار کوس و یک بار هم کون دادم . آخر وقت من و بابا دو تایی نشستیم و فیلم سکسی رو که از ماهواره پخش می شد نگاه می کردیم . دو تا مرد داشتند یک زنو می کردند . یه کیر داخل کوس زنه بود و یکی هم توی کونش . دوباره وسوسه شده بودم با التماس تو چشای پدرم نگاه می کردم . می دونم که خسته شده بود .ا ما آنقدر بزرگواری کرد که شرمنده ام کرده ومنو خوابوندویک سکس درست و حسابی دیگه ای باهم داشتیم . این فیلم کمر منو سنگین کرده بود . طوری که خودمو جای هنر پیشه زن تصور کرده و دوتا کیررو توی بدنم احساس می کردم . دوساعت زودتر از روز گذشته خوابیدیم . موقع خواب سرمو رو سینه بابا گذاشتم و گفتم بازم میخوام مثل بچگیها تو بغلت بخوابم . اون وقتایی که کنارم بودی و دیگه هیچی نمی خواستم . انگار دنیا مال من بود .ا حساس امنیت می کردم.-عزیزم دیگه اونجوری دوستم نداری ؟/؟-چرابابا . چرا !شایدم بیشتر . اون موقع با احساس دوستت داشتم . حالا با عقل و احساسم . حالا عاشقتم هستم . الان تو هم پدرمی هم معشوقه ام ...گفتیم و گفتیم وگفتیم ومعلوم نشد که کی و چه طوری خوابمون برد..ادامه دارد ..نویسنده ..ایرانی .

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#7 | Posted: 18 Jun 2012 07:29
رازنگاه4
قرارگذاشتیم که من برم خونه مامان بزرگ و باباهم بره سرکار. بعد ازظهر بابا بهما ملحق شه . من باید هرطورش شده مامانو نرمش می کردم .چون این دفعه جدا تصمیم گرفته بود که به خونه بر نگرده . باماشین خودم رفتم خونه مامان بزرگ . یک خونه درندشت توی گوشه کنارای تجریش . دوسه دقیقه ای باید از داخل حیاط رد می شدی تا به زیربنای خونه که انتهاش واقع شده بود می رسیدی. معلوم نبود اینجا چند مترزیربنا داره. چه گل کاریهایی!چه تزئیناتی!تعداد باغبونا ومستخدمای خونه که اونجاکارمی کردن بیشتر از افرادی بود که داخلش زندگی می کردن. توی این خونه فقط مادربزرگم بابرادرش زندگی می کردن یعنی دایی مامانم که اونم چندتا مغازه فرش فروشی داشت که تا اونجایی که یادمه یکیش حول وحوش میدون هفت تیربود. زنشم مرده بود وبچه هاش همه روسروسامون داده بود. مامان دیگه نذاشت پدرم این یکی خونه روازدستش دربیاره. فکرکنم قیمتش ازهفت هشت میلیاردهم می گذشت . قسمت زیربناشم که دریابود. چه دریایی!هفت هشت تا اتاقوباید می گشتی تا اونی روکه میخوای پیداکنی . بابابزرگ واسه خودش قصردرست کرده بود. آخرش که چی ؟باخودش که نبرد . ولی بازم خداروشکر که واسمون گذاشت . مادربزرگوبوسیدم اون منو خیلی دوست داشت ولی نه به اندازه داداشام . ا ز مردابیشترخوشش میومد. مادرو بغل کرده وازحال واحوال هم جویاشدیم. خیلی برام احساس دلسوزی می کرد وصحبتو به باباکشوندم .-حرفشونزن فرشته . این پدرت آدم بشونیست . -مادر اون به من قول دادهتوبیامنو نگاکن . من تضمین میدم . به خاطر دل من . حالا که من طلاق گرفتم تمام مدت که نمی تونم خونه باشم . بیشترمیام بهتون سرمی زنم . قلق باباروهم دارم. باورکن خودشم خسته شده . اون دوستت داره . به من قول داده.تهدیدش کردم اگه یه دفعه دیگه اذیتت کنه رابطه پدردختری ما به هم می خوره .-مرتیکه زن باز ککشم نمی گزه .-مامان این حرفو نزن باورکن تنبیه شده . خواهش می کنم همین یه دفعه رو به خاطریدونه دخترت ببخش . میدونی که چقدردوستت دارم . منم دوباره تنها شدم . نه .چراتنها ؟/؟من شمارودارم . میخوام هم توروداشته باشم هم بابارو. پیش هم باشیم . قربون مامانی خودم برم . مثل دختربچه ها لوس شدم وآویزوون مامان . خوب آببندیش کردم .-باشه همین یه بارو .ا ونم به خاطر گل روی تو دختر خوشگلم که دلت شکسته و زارزار زد زیر گریه ..-مامان اشکاتو پاک کن -نمیدونم چرا دختر خوشگل و با معرفت من باید همچه سر نوشتی داشته باشه ؟/؟من مقصرم هم گول پدرتو خوردم هم گول دامادمو .-حالا این قدر خودتو ناراحت نکن کاریست که شده خدارو شکر کن که همه ما زنده ایم و دور همیم . قدیما بود اگه یکی طلاق می گرفت باید سرشو مینداخت پایین یا این که از خونه در نمی اومدحالا وضعیت فرق کرده مامان جان .شاید حکمتی بوده . به کار خدا نمیشه ایراد گرفت . خلاصه بابا از سر کار یکراست اومد خونه مامان بزرگ ومامان هم با منت باهاش آشتی کرد . هر چند جونش به لب رسیده بود ولی هنوز هم عاشق بابا بود . یکی دو ساعتی رو رفتن اتاق خلوت . فکر کنم باباهه ترتیب مامانه رو داده بود . وقتی که بر گشت مامان جون حسابی شادو شنگول بود و گل از گلش شکفته بود ولی بابا خیلی معمولی . آخه پدر لقمه چرب و چیلی تری خورده بود و به امید همون لقمه بود که این چیزارو تحمل می کرد و می خواست از بقیه خلافاشم دست بکشه .-بابا من میرم خونه و قبلشم چند جا کار دارم .-باشه دخترم . امشب خانوادگی دور هم هستیم . البته مامان بزرگ که دل نداره اینخونه رو ول کنه با دایی بزرگ اینجارو قبضه کردن . ما پنج تایی امشب یک جشن درست و حسابی می گیریم .-پس شیرینیش با من .از خونه خارج شده و یکی دو جا کار داشتم و یه جعبه شیرینی ناب خریده و رفتم خونه . یعنی خونه پدریم . همه جای خونه خاطرات این دو رو زه رو واسم زنده می کرد . ا ستخرش , حموم طبقه اولش , اتاق خواب و تختش . هرگوشه خونه بابا یه جوری سیخم داده بود . دلم هوس جمع شلوغو کرده بود . دوباره توی تنم یه حالت خاصی داشت به وجود میومد . یه حالتایی شبیه ثانیه هایی قبل از رسیدن به ارگاسم که پیش از رسیدن به اون مرحله یهو رها میشم و همه چی تموم میشه . انگاری یکی منو می کنه و نصفه کاره ولم می کنه . شیطونو لعنت کرده تلویزیونو روشن کردم . موقع اذان مغرب بود و داشت قرآن می خوند . خیلی از شنیدن این صدا و حال و هوای موقع اذان خوشم میومد . گذاشتم روشن باشه و اون حال عجیب و غریب هم ازم دور شد . با خودم قرار گذاشتم که تا یکی دو روز دیگه به خاطر این حالتهای گیجم یکی دو تا دکتر برم . این اتفاقات اخیر منو پاک مالیخولیایی کرده بود . امروز هم با خیره شدن به چشای مادر افکارشو خوندم . بد بختی این که خیلی سرعتی هم می خونم . درست مثل این که یه صفحه کتابو نگاه کنیو همه شو از بالا تا پایین یک دفعه حفظ شی . کوفتم می گرفت موقع مدرسه و درس خوندن از این فکرا داشته باشم و به جای این که پس از دیپلم شوهر کنم برم دانشگاه ...صدای زنگ تلفن رشته افکارمو پاره کرد -الو بابا خبری شده ؟/؟-فرشته جون با عرض معذرت مامان بزرگ حالش خوب نیست من و مامان اونو بردیم دکتر و قراره شبو همین جا بالا سرش باشیم .-مگه دایی بزرگه بالا سرش نیست ؟/؟-چرا.پیرمرده و دست تنهاست .-پس من بیام اونجا //؟-همینو می خواستم بگم . فرهاد و فرشاد قراره شب بیان خونه بخوابن اونا از اون پدر سوخته هان . لنگه بابای سابقشونن . منتظرن کی خونه خلوت میشه دست یکی دو تا دخترو بگیرن بیارن خونه.تو امشبو همین جا که هستی باش منم زنگ می زنم که کار و کاسبی رو زودتر ول کرده بیان خونه که تو تنها نباشی . انشاءالله فردا شب دور همیم ...با تلفن خونه زنگ می زد واسه همین وارد چیزای خصوصی نشد . باید تا دو ساعتی منتظر داداشام می موندم .ا ونا هم خیلی شیطونن . مخصوصا داداشم فرهاد که چند دقیقه ای بزرگتر از فرشاده . باید چند بار اونارو دید و به چهره اشون دقت کرد تا فهمید از این دوقلو کدومشون فرهاده و کدوم یکی فرشاد . فرهاد دو سه در صدی خوش تیپ تر از فر شاد بوده و اون و داداش دیگه فرقشون در اینه که فرشاد یه خورده پیشونیش بلند تر و دماغش گوشتی تره .همین . هردوتاشونم به مامان رفتن . حالا مامان زنه و اینجور تیپا بهش نمیاد ولی داداشم بد تیپی هم نداشتن . به خودشون خیلی می رسیدند و حداقل هر یکیشون چهارپنج تا گرل فرند داشتند . خدا می دونه با چند تاشون سکس می کردن ولی فرهادپرروتر و با دل و جرات تر بود . اما فرشاد هم همچین خجالتی نبود . زندگی زناشویی و مشغله های من باعث شده بود که تو جه چندانی به اونا نداشته باشم . ساعت حدود ده شب بود که آقا فرهاد ما رسید خونه .-داداش کو ؟/؟راستشو بگو -صبر کن خواهر نازم عرقم خشک شه برات تعریف می کنم .. اون وفرامرز و نسرین و نسترن رفتن بیرون شام بخورن و شب هم شاید نیان . عمه فرانک و شوهر عمه و دختر عمه فرزانه امشبو رفتن ویلای شمال و تا دو روز دیگه هم نمیان ...فرامرز پسرعمه ام بود که خونه دارش کرده بودند .-حالا بهم بگو این نسرین و نسترن دیگه کین ؟/؟-هیچی دو تا خواهرن که چند تا خونه اون طرف تر زندگی می کنن . شهرستانین و دانشجو . خونه اصلیشون هم اصفهانه .-چی ؟/؟تو اجازهدادی اونا برن شبو با دو تا دختر خلوت کنن ؟/؟اگه بابا مامان بفهمن که این جوری ولش کردی پوست از سرت می کنن .-تو هم نباید چیزی به اونا بگی .فرشاد اون آدماحمق سابق نیست . خوب تجربه دار شده .-حالا دخترا خوشگل و با اخلاقن ؟/؟-اخلاقشون حرف نداره .ا ز خوشگلیشون چی بگم که از مامان خوشگل ترن .

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#8 | Posted: 18 Jun 2012 07:30
ساکت شدم و دیگه حرفی نزدم . اصلا به من چه مر بوطه . من برم غصه خودمو بخورم که معلوم نیست چرا تنم می لرزه و چشام چرا عجیب شدن . داداش این قدر زرنگی رو داشت که یه پیتزایی از بیرون بگیره و با هم مشغول شیم . آشپزیم حرف نداشت . از مامان خیلی بهتر غذا درست می کردم ولی این روزا دل و دماغ آشپزی رو نداشتم . پس از خوردن شام من و داداش نشستیم و کمی با کامپیوتر سرگرم شدیم. یه فوتبال دو نفره هم بازی کردیم که طبق معمول ازش بردم . بعد از اون نشستیمپاسور زدیم . نمی دونم چه طور می شد که همش می باختم . ورقام خوب بود . خوب برگ جمع می کردم . منتظر بودم امتیازم بیشتر شه ولی آخر بازی امتیازات اون بیشتر می شد . منتظر یه سری ورقا بودم که تا آخر بازی هم اثری ازشون نمی دیدم . سر چند تا سی دی و دی وی دی و بازی جدید کا مپیوتری شرط بسته بودیم .پولش مهم نبود . فقط رو کم کنی بود . فوتبالو باخته بود . دوست داشت پاسورو ببره . بهش مشکوک شدم . اگه یک دست دیگه می برد من شرطو باخته بودم . خوب دقت کردم ببینم چیکار می کنه . حواسم به دستاش بود . چهار تا سرباز بازی رفته بود و نوبت بازی او بود . برگای خوب هم وسط بود و اون هی رنگ می داد و رنگ می گرفت چون چشم ازش بر نمی داشتم . یه لحظه دیدم یکی از ورقای دستشو گذاشت پایین و یکی از جمع کرده هاشو ورداشت که یک سرباز بود وخواست ادامه بده که مچشو گرفتم .-باور کن می خواستم شوخی کنم که یه خورده بخندیم .-از یکساعت پیش تاالان همش داری شوخی می کنی ؟/؟..داداش جرزنم از دستم فرار کرده و منم به دنبالش می دویدم چون می خواستم یکی بزنم تو سرش که سر آبجیش دیگه کلاه نذاره . همین جور در حال دویدن بودیم که پاهاش روی سرامیک گوشه اتاق سر خورد وسرشم محکم خورد به دیوارو افتاد زمین .ترسیدم . رفتم بالا سرش .-چیزیت که نشده ؟/؟حرف بزن فرهاد .!چشاشو باز کرد و به من نگاه کرد-نه فعلا که جاییم نشکسته یه کمی پیشونیش ورم کرده بود . نه ..نه ..نه ..این یکی رو نمی تونستم تحمل کنم .. خدایا چرا هیشکی احترام منو نگه نمی داره . چرا باید داداش منم بهم نظر بد داشته باشه . اون که تا قبل از ازدواج مثل لوطیها همه جا ازم حمایت میکرد . اون و فر شاد چند تا از پسرای محله رو به خاطر این که دنبالم راه افتاده بودن حسابی کتک زدن . دیگه کسی این دوروبراجرات نمی کرد دنبالم راه بیفته ومنم جرات دوست پسر گرفتن نداشتم ...ادامه دارد ..نویسنده ..ایرانی .

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#9 | Posted: 18 Jun 2012 07:32
رازنگاه 5
شاید اگه می گرفتم حال و روزم این نبود که هر کی از را ه می رسه بخواد یه سیخ و ناخنکی به من بزنه . نمی دونم من که پسر نبودم ونیستم که بفهمم این کوس اینیه تیکه گوشت لعنتی چی داره که مردا دین و ایمون خودشونو واسه اون می فروشن . زیاد هم نرم توی فلسفه که زنا هم واسه کیر یه همچه کارایی می کنن . ولی حداقل مطلب این که اونا عاشقونه تر قدم بر می دارن ...باخودم گفتم حالتو می گیرم فرهاد تو می خوای کوس آبجیتو بکنی ؟/؟بابا حسابش فرق می کرد . اون به گردن من حق داشت . تازه یه کاری کردم که با مامان آشتی کنه . مامان امروز دعام می کرد . تو چشای اونا هم خیلی چیزا خوندم . خدا پدر مامانو بیامرزه که تو چشاش نخوندم که میخواد بامن لز داشته باشه . پدر و مادر هردو ازم راضین . دعای خیرشون خیلی به دردم می خوره . به خود نهیب زده گفتم فرشته یه چیزو فراموش نکن . داداشت مجرده زن نداره . هر دقیقه هم که بخواد نمی تونه یکی رو بچسبه و کمرشو سبک کنه . دوباره به خودم می گفتم خب به تو چه مربوطه فرشته بره زن بگیره . دوست دختر بگیره . اصلا بره یه جنده رو بکنه . عجب غلطی کردیم امشبه رو اومدیم این جا . کونم هنوز درد و یذره خارش داشت . اما راستش کوسم یه جور دیگه ای می خارید . خیلی با خودم کلنجار رفتم که که پرده حجب و حیا با داداشمو حفظ کنم . اما شب شده بود و شیطان داشت دور می زد و یک دنیا وسوسه و جوونی و تازه اون حال و روزی که دیشب داشتم هوسمو زیاد کرده بود . خیلی راحت تر از دیشب از نظر فکری خودمو آماده کردم . دوباره بالا سر فرهاد که هنوز از جاش بلند نشده بود رفتم . بازم تو چشاش نگاه کردم . اونم از این حرکت من خوشش اومده و نگاهشو از من نمی گرفت و همین سبب می شد که به جای یک صفحه مطلب یک کتاب از تو چشاش در بیارم . وای ددم وای این پرونده نظر داشتنش به من خیلی سنگین تر از پرونده بابا بود .-عزیزم داداش خوشگله من ؟/؟حالت خوبه ؟/؟چیزیت که نشده ؟/؟-ممنونم که این قدر دلواپسی . از جامون بلند شده فرهاد رفت و روی کاناپه نشست . منم بهش گفتم همینجا بشینه تا برم یه چای و شیرینی و میوه ای واسش بیارم ...تند و تند رفتم وخودمو حسابی آرایش کرده و بلوز و شلوارک چسبون و هوس انگیز پوشیده و خودمو خوشبو کرده و بعدشم رفتم آشپزخونه تا با وسایل پذیرایی برگردم سراغ داداش جونم .-ببینم جایی می خوای بری ؟/؟-نه مگه چی شده ؟/؟-می بینم اینقدر خوشگل کردی و به خودت رسیدی .-واسه وجود خودمه . من حق ندارم خودموخوشگل ببینم ؟/؟تازه داداش خوشگلمم کنارمه . داشت با چشاش منو می خورد و با خودش می گفت که حاضره از حق الارث خودش بگذره و فقط یک بار هم که شده منو بگاد .-داداش گل و با معرفتم خوبی دیگه . ازت ممنونم که تو این شرایط سخت روحی منو تنها نذاشتی و تو همراه اون داداشت نرفتی خوشگذرونی . صورتشو با هوس بوسیده و حالی به حالی ترش کردم .. چشاش داشت حرف می زد ... خواهر بیچاره من داری از روی پاکی و محبت این کارا رو می کنی دیگه نمی دونی که چقدر هوس برادرتو زیاد می کنی .-فرهاد خیلی با معرفتی . فقط یکی دو شب پیش یه خواب دیدم که خیلی ترسیدم و ناراحت شدم . ولی پس از بیداری و این که دیدم خوابه خاطر جمع شدم .-خواب چی رو دیدی خواهر ؟/؟خواب دیدم که تو منو به چشم دوست دخترت نگاه می کنی داری میای طرف من که با من از اون کارا بکنی من توی خواب ناراحتم بهت میگم داداشی من خواهرتم زشته نکن برو دنبال دخترای غریبه و تو همش میگی من فرشته چشم زاغ خوشگلو دوس دارم و یه چیزایی که روم نمیشه بگم .. بعدشم منو به زور لخت کردی و خودتم لخت شدی و اون کاری رو که نباس انجام می دادی انجام دادی چرا دروغ بگم اولش می ترسیدم و ازت دلخور بودم ولی یواش یواشداشتم راضی می شدم که از خواب بیدار شدم . به نظرت چه تعبیری می تونه داشته باشه ؟/؟توچشام زل بزن واسم تعریف کن . حرف چشاش یا همون حرف دلش این بود خدایا این آبجی من مقدس شده ؟/؟حالا هرچی توی دلم رو می گذره رو خواب نما میشه . از بس دلش پاکه نیتش خیره بیچاره نمیدونه من همچین فکرایی تو سرم داشتم . بیشتر از همه جا عاشق کونشم . سینه هاش ..از بس روژبه لباش مالیده برجسته و هوس انگیزش کرده دارم دیوونه میشم . من که این افکارو خونده و حال و روز داداشی رو دیدم دلم به حالش سوخت و راستش داخل شورت منم غوغایی بود استارتو زده و لبامو گذاشتم روی لباش خیلی آروم همون لبایی که فرهاد ازش به عنوان یک بر جسته هوس انگیز یاد می کرد .-خیلی دوست داری اون خواب واقعیت داشته باشه . این طور نیست فرهاد ؟/؟نمی دونست چی بگه .هاج وواج مونده بود . فکرشو نمی کرد که در شروع کار کمکش کنم .-داری منو بازی میدی ؟/؟سر به سرم میذاری فرشته ؟/؟-نه داداش . دستشو گرفته به داخل شورتم هدایت کردم . باورش نمی شد .دست بزن . ببین اون داخل چه خبره دیگه این حرفو نمی زنی . گرم افتاده بود .-واست می میرم فرشته . یه فدایی داری اونم منم . بگی برو اون سر دنیا میرم . بگی الان برم زیر ماشین میرم . تو منو به بزرگترین آرزوی زندگیم رسوندی . -داداش مرگ من یواش . تازه سوار شدی . هنوز که نرسیدی .-قربون خواهر نازم تو ماشینو روشن کردی . می دونم منو تا اونجا هم می بری . دوستت دارم . دوستت دارم . منم به شدت حشری شده و با التهاب به جان لباسهای یکدیگر افتاده بودیم . داداش کس خیس منو با دستاش نرمش می داد . از لذت می لرزیدم . آخرین چیزی رو که واسه همدیگه درآوردیم شورتامون بود . فرهاد تنها نشونه ای که از بابا داشت همون کیرش بود .چیز خوبی به ارث برده بود . برگ برنده ای که خیلی به دردش می خورد . کیر کلفت فرهادوکه نشون می داد از کیر بابا جوون تر و تازه تره تو دستام گرفته و زبونمو کشیدم روش .-آخخخخخخخ آخخخخخخ آخخخخخخخ فرششششته اتیششششم زدی -بدت میادفرهادمن ؟/؟چی داری میگی ؟/؟انگار مث یه پرنده ای شدم و تو آسمونا دارم بال بال می زنم . از پرواز خودم کیففففف می کنم . -بذار کیر داداش نازمو بذارم تو دهنم واسش ساک بزنم . -خواهر خوبم وظیفه منه که اول آبتو بیارم . -داداش خوبم تو مجردیخیلی سختی کشیدی . دیگه حرف نزن و حالتو بکن . با لذت به کیر نگاه کرده و از سر تا تهشو با لبا و زبونم می لیسیدم . لبهامو مثل یه حلقه دایره ای بالا وپایین می کردم . طوری که کیر داخل دهنم سر می خورد . چشاش داشت داد می زد که باید جلوی ریزش آبشو بگیره وگرنه دهن آبجی رو کثیف می کنه . واقعا اندیشه خوانی هم بعضی وقتا بد چیزی نیست ها .-داداش آب داری بریزش توی دهنم خیالت نباشه . ویتامین تو رو با لذت می خورم . من رودرواسی ندارم . کیف می کنم . بدم بیاد میگم بدم میاد . خجالت نکش بریزش تو دهنم . که بعدش تو باید کوسمو بخوری آبمو بیاری .. هنوز با هم کار داریم تازه اولشه .ل بای برجسته شده امو که روی کیرش سر می دادم هوسشو خیلی زیاد می کرد . تماشای خود لب هم آتیش به خرمنش زده بود . فرهاد آبشو توی دهنم خالی کرد . حرکات منی موقع خالی شدن هم به تک تیرهای پشت سرهم و هم به رگبار شبیه بود . خیلی هم ریخت . مجبور شدم تند تند قورتش بدم . تا اشتباهی طرف نای نره یه موقع باعث سرفه نشه . کیرش سر حال و شارژشده بود . البته به نوعی دشارژشده بود . دو تا پاهامو به طرف یکی از مبلهای تک نفره دراز کرده و اونم دهنشو به طرف کوسن نشونه رفت وکوس بی حیای من به این یکی هم نه نگفت . من شده بودم دختر خیانتکار بابا . نه خدا منو ببخشه غریبه که نبود داداشم بود . زبونشو روی کوسم کشید و فریاد هوس من تا آسمونها رفت .-فرهاد بخوررررررشششششش کوسسسسسسس منو بخوررررر فرهاد منو بیشتر بسسسسوززززززون ..زودتر ..زودتر که با کییییییرررررت خیلی کارا دارم .. فرهاد هم مثل بابا تسلیم من بود . نمی دونم این تن و بدن من چی داشت کهمردارو از خود بیخود می کرد . اصلا نفهمیدم چه جوری آبم اومد . فقط یه وقتی فهمیدم که داشتم داد می زدم داداششششش کمرم سبک شده ولی حالا کییییییرررررتتتتو می خواد بفرسسسستش داخل کوسسسسسسم . دیگه طاقت ندارم . من دارم دیوووووونه میشم . هوسسسسسس دارم . خاررررررشششششش دارم . خارشششششمو بگیر . خاررررششششش کوسسسسسسسمو بگیر . بخخخارونم . خوب بلد بود چیکار کنه . داداش فقط یادت باشه شک نکنی و معطل نکنی هر وقت دوباره ارگاسم شدم آبتو خالی می کنی توی کوسم . خیالت نباشه من قرص می خورم اون کاندومی رو هم که اون گوشه گذاشتی بندازش یه طرفی که حالمو به هم می زنه و روحیه امو کسل می کنه . خیلی وارد بود من دو تا پاهامو به دو طرف باز کرده هر کدومو روی یه دسته مبل قرار داده و یک عدد هشت درست کردم . فرهاد هم کیرشو تا ته توی کوسم فرستاد و خودشو روی من خم کرد با دو تا دستاش با سینه های درشت من ور می رفت و لبهاشم روی لبای من قرار داده با بوسه هم به منلذت می داد وهم فریاد هوسمو کنترل می کرد طوری هم سرهای هردوتامون به ته مبل چسبیده بود که بدون این که دردمون بگیره یک تکیه گاهی شده بود که با خستگی کمتری کیرشو تند و تند بذاره توی کوس من و در بیاره . آب کیرشم که چند دقیقه پیش واسش دوشیده ونوشیده بودم ..ادامه دارد .نویسنده ..ایرانی

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
#10 | Posted: 18 Jun 2012 07:33
رازنگاه 6
دیگه باکمری قوی و مقاومتی قوی تر و کیری قوی تر از همه اینها به جان کوسم افتاده بود .-آههههههه جااااااان حالللللل می کنم داداششششش چه مزززززززززززززه میدددددده بکککککن جااااااااااااان جاااااااااااااااان کییییییییررررررررررررررداداش توی کوسسسسسسس آبجیشششش -فرشته جون خیلی باحال تر از اونی هستی که فکرشو می کردم .-کجاششششو دیدی داداشششششی . هنوز حالمو ندیدی .زود باشششش با کییییییییررررررت حالللللمو میززززززون کن . ببینم داداش جونم چیکار می کنه که می تونه با کیر خودشم آبجی خودشو سرحال بیاره یا نه . به پز قبا و رگ غیرتش بر خورد . و ضربه های ویران کننده و کوبنده اش را بر کوس بیچاره ام وارد میکرد که گاهی شیرینی ولذت هوس توام با درد می شد. یه بار که تو چشاش خیره شدم می گفت که این آبجی ما عجب سرسخته الان اگه سنگم می گاییدم آبش میومد . بیچاره راست می گفت . خیس عرق شده بود . از بس این دوروزه کمرم سبک شده بود یه خورده سخت تر راضی می شدم . چشامو بستم و تمرکز کردم . نه اونقدر ها هم سخت نبود . دوباره سیستم عصبی ام تنظیم شده راضی شدم .-داداش حالا می تونی آبتو خالی کنی . کمرمو گرفت و سر کوسمو بالا داد و قورت قورت آب حیات شیری رنگشو داخل کوس چاک داده ام خالی کرد . این فرهاد خان ما خیال دل کندن از این یه تیکه مبلو نداشت . هوس گاییدن کون من به سرش افتاده دوست داشت همین جا ترتیب منو بده . راستش منم دیگه حوصله تکون خوردنو نداشتم . حالا با این کون ومقعد ضربه خورده ام چیکار کنم . بابا خوب قلقو داشت . پشت کرده کونمو به طرف فرهاد گرفتم . اونم می دونست که باید روغن مالی کنه و یک جنتلمن هیچوقت کیر خشکشو وارد سوراخ کون یک لیدی نمی کنه . نمی دونم چی مالید فقط می دونم خوب چربش کرد و یه خورده سوزشم گرفت .-فرشته می دونی که قشنگ ترین و خوش استیل ترین و هوس انگیز ترین کون دنیا رو داری ؟/؟(یه چیزی تو همین مایه ها بابا فرزادمم به من گفته بود )-نظر لطفته فرهاد جون چشات قشنگ می بینه .-اونم مثل بابا اولش با کونم حال کرد و بعد رفت سراغ گاییدن . این پدر و پسر چقدر حرکاتشون شبیه به همه .-فرهاد جونم هرموقع هوس کردی و حالتم کردی می تونی سورخ کونمو شستشو بدی . ریش و قیچی دست خودته . این کون آبجی و اینم طبق اخلاص . ببینم برادر کیر کلفت ما چیکار می کنه ؟/؟تو نمی خوای سبک شی ؟/؟حالاخودتو خالی کن شب دراز است و قلندر بیدار ...خدایا مگه این تن و کمر من چقدر آب داره ! اگه دریاچه هم بود تا حالا خشک می شد . قربون فرهاد و ادب و رفتارش برم کهدقیقه و ثانیه از حال و روز کونم می پرسید که درد و سوزش دارم یانه . منم به خاطر مرامش اگه درد کمی هم داشتم پنهون می کردم . ولی حال هم می کردم . کون دادن هم واقعا کیف داره . از این که داری به یک کیر و یک صاحب کیر لذت میدی ویک کونی داری که مثل یک سینی بزرگه و مثل یک تپه برجسته و طرف رو به وجد آورده احساس غرور و خوشحالی می کنی . همین خودش کافیه که هوس اونی هم که داره کون میده بره بالا . فرهاد بیست دقیقه ای کونمو گایید . خیلی سرحال شده بودم . ساعت دیواری توی دید من بود و می تونستم راحت حساب و کتاب کنم .آ ب کیرش برای شستشوی مقعد و نزدیکی روده هام زیاد بود و کمی به طرف بیرون برگشت کرد که داداش اونا رو روی کون قلمبه شده ام پخش کرد وآخرای حال کردنش با کونم بود که در ورودی هال صداکرد و اتفاقی که نباید می افتاد افتاد . از خجالت داشتم می مردم . کاش زمین دهن باز می کرد و منو قورت می داد . حتما فکر می کنه که خواهرش جنده هست . آره فرشاد بود . بازم خدارو شکر می کردم که بابا مامان سرو کله شون پیدا نشد . از شرمندگی همین جوری پشت کرده سرمو به طرف دیوار گرفته بودم تا فرشادو نبینم .-به به داداش فرهاد و آبجی فرشته . بیخود نبود که همرام نیومدی .-تو مگه قرار نبود امشب با دوست دخترت باشی ؟/؟-چیه بزمتو برهم زدم ؟/؟باهاش دعوا افتادم و گذاشت رفت . حالا دیگه تنهایی می خوری ؟/؟فرشته ازت انتظار نداشتم . آدم با برادرش از این کارا بکنه ؟/؟اوخ اوخ اوخ اوخ اگه بابا مامان بفهمن چه حالی پیدا می کنن !ارث منم می بخشن به شما دوتا که باهم راحت زندگی کنین .-حالا از جون ما چی میخوای ؟/؟-منم سهم خودمو می خوامفرهاد .این اگه آبجی توست خواهرمنم هست .نمیذارم تنهایی بخوریش . از ترس و خجالت خودمو وارد دعواشون نمی کردم . فرشاد هم هوس گاییدن منو داشت .-نه فرشته فقط مال منه اون منو دوست داره راضی شده که به من بده من که نرفتم دنبال دخترای غریبه که قال گذاشته شم و دست از پا دراز تر برگردم . یاد فیلم دیشب افتاده بودم که دوتا کیر توی بدن یه زن بودند. دوتا کیر خوردن هم حالی می داد. خیلی زود به آرزوم می رسیدم . دیروز همچه آرزویی پیداکرده و امروز اگه یه خورده فتنه گری می کردم به این آرزوم می رسیدم . فرهادو صداکرده و یواش بهش گفتم این قدر باداداشت کل کل نکن . مجبوریم باهاش راه بیاییم . فقط وقتی که اون داره با من طرف میشه تو هم باید فعالیت داشته باشی . تو کاریت نباشه فرهاد جون من خودم با فرشاد صحبت می کنم . همه چی رو ردیف می کنم . ازجام بلند شده و با همون هیکل لخت و ژولیده رفتم سمت فرشاد -این قدر کرکری نخون داداش . من ازجونم سیر شدم . خونه امو می فروشم واز این شهر و دیار میرم . دیگه به اینجام رسیده .. چشای فرشاد از دلسوزیش می گفت و از هوسش ..عجب کلاهی رفت سرم یه امشب فرهادو تنها گذاشتم این نعمت از دستم در رفت . فرشته کاش می تونستم بگم که واسه تو و اون چشای خوشگلت می میرم این جوری سرم داد نزن این جوری سرم داد نزن فقط یدفعه تنتو بذار در اختیار من یه حالی بهت میدم که تا عمر داری فراموش نکنی ..ادامه دادم فرشاد جون حالا که کار به اینجا رسیده من نمیخوام که شما دو تا برادرا اختلاف داشته باشین اول روی همدیگه رو ببوسین باهم آشتی کنین ..حالا به این صورت راضی میشم که بهتون حال بدم که دوتایی بیاین سروقتم .ا ین جوری صمیمیت بین ما زیاد تر میشه .ا نگار که دنیارو به فرشاد داده باشن . روبوسی رو کرد و مثل آدمی که می خواد بره حموم لباساشو تند و تند و یکی یکی در آورد . حتی شورتشم کشید پایین و انداخت یه گوشه ای . خجالت هم نکشید . شوکهشده بود . حق هم داشت خجالت نکشه .وقتی که برادر و خواهرش کنارش لخت وایستادن اون واسه چی خجالت بکشه ؟/؟دونفری منو رد دستشون بلند کرده و بردن انداختند رو تخت . درد کون از یادم رفته بود . هیجان گاییده شدن توسط دو کیر دیوونه ام کرده بود . مثل دوتا گرگ گرسنه افتادن به جون من . فرشاد لب و دهنشو انداخته بود روی کوسم و فرهادهم با دوتا دستاش و لبش از یه طرف دیگه افتاده بود به جون سینه هام . دو تایی داشتن آتیش به جونم می زدن . منم از زور هوس و هیجان و این که نمی تونستم خودمو کنترل کنم دوتا دستامو می زدم زمین و دوتا پاهامو می دادم هوا . یک لحظه سرمو بالا آورده تا کیر رفرشادو بهتر ببینم . کپی شده کیر بابا و فرهاد بود . من نمی دونم اینا که این قدر آتیششون نسبت به من تند بود چطور راضی شدن منو به دست یه مرتیکه آسمون جل به اسم شوهر بودن . فرشاد لب وزبو نشو کنار کشید و کیرشو فرستاد داخل . دیگه از هیچکدومشون خجالت نمی کشیدم . راحت باهم کنار اومده بودن .-فرشاد منو تا تههههههههه بککککککن تا ته کییییییییییییررررررررررتتتتتتو بفرست توی کوسسسسسسسسسسم . بکن منو . سر کییییییییررررررتو بزززززن به تهههه کوسسسسسسمممممم . حال کن . از کوسسسسسسسمممم لذذذذذت بببببببر.بذار منم حالللللل کنم . فرهاد داداش باحالم تو هم سینننننه هامو بخوررررررر. من کییییییییررررررمی خوام . کییییییرررررهردوتارو می خوام . بزززززنین بکککنین . لذذذذت ببرین . من عروس هردوتاتونم . یه شوهرم رفت به جاش دو تا شوهر دارم.(درواقع سه تا شوهر داشتم .البته تاحالا )یه کولی بازی جانانه در آورده بودم . فرشااااااد آبببببتو بریززززتوی کوسسسسسسسسم مجبور بودم برای اونم توضیح بدم نترسه چون قرص ضد بارداری می خورم . خسته شده بودم از بس این روزا این مسئله رو توضیح داده بودم . فرشاد زودباش بریز . می دونم هوسسسسس دارررری وجلوگیری می کنی . ریلکس باش خالی کن . اونم مثل اون دوتای دیگه حرف شنو بود .کوسسسسس منو آبیاری کرد و فرمانده فرشته یعنی من یک دستور جدید واسه داداشا صادر کرد که یکی کیرشو بفرسته داخل کوسش و یکی هم بفرسته داخل کونش ...آره من این دستورو صادر کرده و اونا هم مثل غلامان حلقه بگوش اطاعت کردند . این کوس چه کوسیه که واقعا معجزه می کنه . روی تخت قمبل کردم . وروی سوراخای کوس و کونمو یه دستی کشیده و گفتم شما خودتون توافق کنین که اول کدوم یکی کدوم سوراخو بکنه .دوتایی باهم گفتن هر چی تو بگی .-خب ببینین بچه ها !قبل از این که فزشاد جون بیاد فرهاد داداش ترتیب هردوتا سوراخ منو داده . الان هم زیاد وقت نشد که فرشاد جون کوسمو خوب خوب بکنه به نظرم فرشاد اول کوسمو بکنه فرهاد کونمو ..در حرکت بعدی جابجا می کنیم . فرشاد زیر من دراز کشید و فرهاد هم رفت پشتن . فرهاد روغن کوسسسسمو از پایین به طرف سوراخ کونم کشید و این دفعه کونم خیسی کمتری می خواست تا کیرو راحت تر قبول کنه . سه چهار دقیقه ای کشید تا هر دوتا کیرو تو تنم احساس کنم . چه حالی می داد .ا صلا نمی تونم بگم . یک حال عجیبی داشتم . دوچیز قوی وارد دوتا از سوراخای بدنم شده بود . و با هر دوتاش کیفففففف می کردم . دوست داشتم یه تلویزیون روبروم بود و صحنه گاییده شدن منو پخش می کرد که چه جوری دو تا کیر میره داخل و میاد بیرون. ببینم که فرهاد و فرشاد چه طوری از کوس و کون من لذت می برن . فرشاد که زیر بود ومنم روش . در حال گاییدن من دستاشو دور کمرم حلقه زده بود ولبامو به لباش چسبونده بود . سینه های منم در تماس با سینه های او همه تنمو به لرزه در آورده بود . فرهاد هم که از پشت داشت کونمو می کرد وکپل های من از دستش درامان نبودند . مدام دو تا قاچای منو به هم می چسبوند ودرزوسط کونمو باز و بسته می کرد .. ادامه دارد ..نویسنده ..ایرانی

از چی بگم از حالم خودم از فردام بگم دست بردار
منو توو این حاله خودم بذارو برو دست بردار
از تو نه از خودم پرم تو این حال خوبم ترکم کن
دنیا خارم کرد دنیا قانعم کردم دنیا درکم کن
     
صفحه  صفحه 1 از 11:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  11  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / راز نگاه بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites