تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

زن نامرئی

صفحه  صفحه 34 از 36:  « پیشین  1  ...  33  34  35  36  پسین »  
#331 | Posted: 15 Oct 2015 01:01
mahsabax:
خسته نباشی استاد

دستت درد نکنه مهسا جان از همراهیت ... و من تا ده روز دیگه داستان سکسی نمی ذارم تا پایان عاشو را .. پاینده باشی ..ارادتمند : .ایرانی
     
#332 | Posted: 25 Oct 2015 02:32
زن نامرئــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ۲۸۲

همین که اسم الهامو شنید اجازه داد که وارد شم . بی انصاف همین جور لخت مادر زاد کنارم وایساده بود ...
-ببخشید حضرت آقا حالا من نه یکی دیگه بخوا د وارد خونه شه درو همین جوری به همین شکل واسش باز می کنی ؟. یه ادبی حیایی ... فکر نمی کنی که این از احترام به دوره ... یا این که ممکنه یه خانوم محترمی مثل من تحریک شه .
اینو که گفتم گل از گلش شکفت
-اصلا فکر نمی کردم که یه خانوم خوشگل وخوش بدنی مثل شما وارد جمع ما شه
می خواست سریع بیاد سمت من و کیرشو به من بمالونه که اجازه این کارو بهش ندادم .
-ببینم دیوونه . من که نیومدم این جا با تو حال کنم . این تویی که می خوای از من لذت ببری ... در ضمن مثل این که قراره پویا هم بیاداین جا ..
-نمی دونم مگه همچین قراری بود . البته یه ساعت بعد از اومدن الهام می خواست بیاد این جا ...
-حالا نیم ساعت دیگه تو بهش زنگ می زنی و ازش می خوای که بیاد این جا .. الهام می گفت که قراره شما دو تایی اونو بکنین . پویا حتما باید بیاد .
-من می تونم کار هردو نفر رو انجام بدم . زورم خیلی زیاد ه کمرم خیلی قوت داره . زورت رو بذار واسه خودت . بیا حالا می خوای با من چیکار کنی . مشغول شو که من خیلی خسته ام . کار دارم می خوام برم .
-تو که همین الان می گفتی که می خوای با پویا هم باشی .
-تو اگه الان تماس بگیری تا چند دقیقه دیگه می تونه بیاد ؟
-یک ساعت دیگه ...
واسه این که یه وقتی پویا تعجب نکنه و نگه می خوام با اون زنه صحبت کنم سریع رفتم دستشویی .. وقتی بر گشتم دیدم این جناب ماهان خان دیگه به پر و پای من پیچیدنو شروع کرد .. قبل از این که اون لختم کنه یکی یکی لباسامو در آورده رفتم سمتش ..
-حالا دو تایی مون کاملا لختیم ...
دستمو بردم طرف موهای سرش و محکم اونو کشیدم . هاج و واج مونده و مات و مبهوت نگام می کرد . چند بار سرشو به طرف خودم کشیدم و ولش کردم روی تخت ... یه حرکات عجیب غریبی در مایه های همین سکسای من در آوردی که بهش میگن میسترس اسلیوی . دلم می خواست سر به سرش بذارم . این بار وقتی که موهای سرشو کشیدم لاپامو گذاشتم روی دهنش .
-زود باش .. زود باش خیلی خوب و قشنگ باید که به من حال بدی .
-این من بودم که می خواستم با تو حال کنم نه این که بخوام به تو حال بدم .
-ببینم ماهان خان مثل این که تو اصلا حالیت نیست اگه نتونی یک زن رو به خوبی سر حالش کنی اونم نمی تونه هوای تو رو داشته باشه . می دونی که من دارم چی میگم ؟
-اون زبون پهنشو در آورد و خیلی خوب داشت کسمو می خورد . .. لبه ها رو به دو سمت بازش کردم تا اون به خوبی بتونه زبونشو به صورت عمود فرو کنه توی کس من و این کارو هم خیلی خوب انجام می داد .
-اوووووفففففففف .. پسر تو خیلی واردی . حرف نداری . ببینم کاش به این پویا می گفتی که وقتی نزدیک خونه شد یه تک زنگی هم بزنه یا تماسی بگیره که ما آماده باشیم .
-یعنی می خوای بگی که تو سختته که پویا ما رو با این شرایط ببیبنه ؟
-راستش هر کی خر بزه می خوره پای لرزش هم می شینه . من برای چی سختم باشه . فقط می خوام ما حالتی داشته باشیم که اون واسه سکس چندشش نشه . آخه بعضی از مردا که چی بگم بیشتر اونا وقتی که زن با یه مرد دیگه باشه ر همون لحظات چندششون میشه که با اون زن ارتباط جنسی بر قرار کنن .
روی تخت و یه پهلو دراز کشیده بودم و یه پامو دادم هوا .. اونم کیرشو چند بار روی کسم کشیبد و بعد اونو تا آخرش فرستاد توی کسم . دوست داشتم هر چه زود تر شوهر خواهرم بیاد و این صحنه رو ببینه . این جوری می تونستم خیلی حال کنم . یه خورده هم نگاش می کردم و می خندیدم تا دیگه هست از این کارا نکنه . حیف که خواهرم نسترن و زندگی اونو دوست داشتم و اونم بچه داشت و همین پویای خیانتکار شوهرش .. وگرنه می دونستم چه جوری راهش بندازم که یه درس خوب به این شوهر هوسبازش بده . برام فرقی نمی کرد که اون ارگاسمم کنه یا نه .. من فقط دوست داشتم پویا زود تر بیاد و از دیدن من تعجب کنه .. ماهان رودر مسیری خوابوندم که بتونم رو کیرش بشینم و اونو در چنگ خودم داشته باشم و وقتی هم که پویا وارد میشه بتونه منو با کون قمبل کرده ام ببینه که روی کیر ماهان سوارم . دقایق بسیاری رو در همین حالت موندم .. به ناگهان در باز شد . رومو بر گردوندم .. پویا تا منو دید دهنش از تعجب واموند ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی
     
#333 | Posted: 26 Oct 2015 21:11
زن نامرئــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ۲۸۳

پویا نمی دونست چیکار کنه .. هر چی می خواست خودشو قانع کنه که یه چیزی بگه نمی تونست . مات مونده بو.د ... یه نگاهی به من کرد و یه اخمی کرد که انگار ارث پدر طلبکاره . یه چشمکی به اون زدم که حساب کار دستش بیفته . یعنی سوتی نده ..
-آقا پویا من از طرف الهام خانوم اومدم که چون نتونست بیاد منو فرستاد .... ولی آقا ماهان رفیق با حالیه ... پویا اخم کرده بود . با این که چند بار پیش این داماد هوسباز خودم با افراد دیگه ای هم سکس کرده بودم ولی طوری رفتار می کرد که انگار این دفعه رو غیرتش گل کرده بود و یا این که دوست داشت به طور اختصاصی مال اون باشم . توقع نداشت . ولی من کم کم داشت از این حرص خوردنای پویا خوشم میومد . انگار ارث پدر طلبکار بود . دلم می خواست اونو یه گوشه خلوت گیر می آوردم و بهش می گفتم پدر سوخته مگه خودت نگفتی که بی خیال این کارا میشی ؟ ولی نمی شد از رو کیر ماهان پا شد . تازه داشت به من لذت می داد . خیلی هم خوشم میومد . کیرش توی کسم یه چرخش دایره ای رو پیاده می کرد ...ظاهرا پویا رفته بود به اتاق بغلی تا یه زنگ واسه الهام بزنه و بپرسه که جریان چیه . بد جوری جفت کرده بود ... صداش خیلی بلند بود . طوری که به گوش من می رسید ..
-ماهان جان ببخش منو اگه اجازه میدی یه دقیقه از رو کیرت پا شم این جوری که معلومه این پویا خان می خواد آبروی دوستمو ببره . اصلا اون چیکار داره که الهام منو فرستاده .
.. ماهان رو با همون کیر شق شده اش توی خماری گذاشتم ..
-یه خورده با کیرت ور برو من الان میام . ..
سریع رفتم پیش پویا ...
-ببینم چه خبرته ! تو خجالت نمی کشی . چند بار باید بهت بگم تو داماد من هستی . نباید این قدربری دنبال الواطی .
. طوری مغلطه بازی در آوردم که پویا اصلا یادش رفته بود که می خواد در مورد این موضوع تحقیق کنه که چرا من این جا هستم .
-نادیا تو خودت اون دفعه از این که با من حال می کردی خوشت میومد و چند تایی مشغول بودیم . حالا چی شد ؟
- ببین اون دفعه میون کار انجام شد قرار گرفتیم . ولی این دفعه رو من نمی دونم چی بگم .
پویا : من می دونم تو با الهام رابطه ای نداری . راستشو بگو ماهان این بازی رو به تو یاد داده ؟
-منم ماهان رو قبل از این بر نامه ها نمی شناختم . من مثل تو مر موز نیستم . تمام این مر موز بازی ها رو تو در میاری . مگه تو قرار نبود دیگه نری دنبال زن بازی هات ....
صورتش شده بود عین با دمجون . هر لحظه می خواست بترکه
-ببینم من که فکر می کنم اگه نسترن ازت جدا شه و من و اون با هم بریم تفریح خیلی با حاال میشه . خیلی کیف داره دو تا خواهر با هم هماهنگ باشن .
-تو این کارو نمی کنی ..
-پس این قدر به دنبال این نباش که الهام چی شد و چی نشد .. این اصل قضیه رو تغییر نمیده
. پویا : ولی من هنوز توش موندم .
-همون بمونی بهتره .
-برم که این پسره حوصله اش سر اومده کیرش داره خاک می خوره . یک بار دیگه خودموبه ماهان رسوندم . جوووووووووون آدم لذت می برد به اون کیر نگاه می کرد ولی طوری حشری بود که کون منو از وسط بازش کرد و زبونشو گذاشت روی اون و یه مدل خاص زبونشو از پشت روی کسم می کشید که بازم بی حس شده و یه بار دیگه روی کیرش نشستم . پویا اخم کرده گوشه در منو نگاه می کرد .. خیلی دلش می خواست وارد عملیات شه یا این که ماهان ازش دعوت کنه . دوست داشتم اونو اذیتش کنم و کاری کنم که ماهان بیاد روم و دیگه راهی واسه نفوذ پویا باقی نداره ولی شوهر خواهرم لخت شده بود و کیرش بهم چشمک می زد .. امان از تو ناددیا جای این که خسته شی عطش و هیجان سکس نمی ذاره که آروم و قرار بگیری . الان من بایدیرم میون جمعیت تظاهر کننده ای که می خوان آغاز گر انقلابی دیگه باشن .. به همون سبک چند دقیقه قبل داشتم با ماهان سکس می کردم و پویا هم که منو آزاد دیده بود قوطی کرم رو گرفت دستش و اومد سمت من ...
-نادیا خانوم منم دارم خودمو آماده می کنم .
-شما از کجا می دونی که من دلم می خواد که تشریف بیارید شاید بدن من نکشه و نتونم دو تایی تون با همو جواب بدم . .
خیلی پر رو بود این پسره شوهر خواهرم . هر چی بهش می گفتم کار خودشو می کرد . از اون جایی که خودمم خوشم میومد دیگه سر به سرش نذاشتم و این قدر گیر ندادم . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی
     
#334 | Posted: 31 Oct 2015 23:14
زن نامرئــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ۲۸۴

پویا با کمال پررویی خودشو به من نزیک کرد و انگشتاشو کرم مالی کرده به کون من مالوند ..
-آخخخخخخخخ نهههههههه .. این کارو نکن . کی بهت اجازه داده ...
ماهان که نمی دونست چی به چیه و من و اون با هم فامیلیم و من دارم از رو لج حالشو می گیرم گفت ..
-نادیا خانوم آقا پویا حرف نداره . من و اون سالهاست که همو می شناسیم . بیشتر جا ها با همیم . پسر خیلی با معرفتیه . هم به زن و بچه اش می رسه و هم به دوستاش . این جوری مرد خیلی کم پیدا میشن .
توی دلم گفتم آره طفلک خواهرم که حسابی سرش شیره می ماله . منم که دیگه حرف بزن نبودم گذاشتم پویا هر کاری که دلش می خواد انجام بده . دستاشو گذاشت روی کون من و نوک انگشتش روتا اون حدی که خودش مناسب می دونست کرم مالی کرد و اونو به آرومی فرو کرد توی کون من .. آخخخخخخخخ چه حالی کردم من .. هم دردم می گرفت هم کیف می کردم و هم حرصم می گرفت که این مرد پررو با این که خیطش کردم داره کارش رو می کنه . پویا دستشو گذاشت رو صورت راست من و با یه فشار کاری کرد که سرمو به سمت اون بر گردونم ... آروم زیر گوش من گفت حالا دیگه باید خودت رو برای کون دادن آماده کنی . .
زبونشو در آورد و اونو گذاشت رو لبام . اولش لبامو قفل کردم . می خواستم حالشو بگیرم و بهش رو ندم . ولی چاره ای نبود . لبامو باز کردم و زبونشو میون لبام قرار دادم . یه گاز کوچولو از اون زبونش بر داشتم که اون از درد به خودش پیچید
-چیه این قدر سوسول بازی در نیار . این جایزه توست . هنوز کو پاداش های دیگه ای هم هست ..
سرشو گذاشت رو گوش من و گفت درسته که نسترن اگه بفهمه من اهل حالم خیلی ناراحت میشه ولی حواست هم باشه که اگه متوجه شه که خواهرش هم بهش خیانت می کرده چقدر می تونه برای تو گرون تموم شه و اعصاب خودش هم به هم می ریزه و روابط خانوادگی و دوستی ها به هم می خوره .؟
ماهان : پویاجان اتفاقی افتاده ؟ اتفاقا نادیا خانوم از اون زناییه که وقتی بار اول ببینیش حس می کنی که سالهاست اونو می شناسی ..
پویا در حالی که مرتب باکف دستش به کون من می زد و اونو می لرزوند گفت از این لرزشها و از این حالت ها خیلی خوشم میاد . جون میده آدمو بلرزونه و حالشو ببره و بعد بکنه توی اون کون . انگشتش مرتب توی کون من حرکت می کرد . این بار لباشو گذاشت رو لبای من و منم برای این که به خاطر حرکت خشن قبلی ام از دلش در آورده باشم خیلی با هوس لباشو می مکیدم ... یه دستشو گذاشته بود روی کونم و با ملایمت با هاش ور می رفت . کیر ماهان هم از پایین در حال شکافتن لبه های کسم بود . و خیلی خوشم میومد . ولی یواش یواش می خواستم ملاحظه پویا رو کرده تا حدودی هم با اون راه بیام . جوووووووووون چه حالی می کردم با دو تا مرد .. پویا هم اون قدر منو بوسید و عشقبازی زبون به زبون انجام دادیم و انگشتشو هم توی کونم مالید که دیگه من کاملا تسلیمش شده بودم . حالا جز کیر اون چیزی نمی تونست به کون من لذت و آرامش بده . وقتی کیر همیشه آشنای خودشو به کون من مالوند با لذتی که از طرف کیر ماهان به من می رسید حس کردم که شعله های هوس داره منو می سوزونه و یکی باید منو داشته باشه که از اون محیط در نرم .. بی اختیار به موهای ماهان چنگ انداختم . کیر پویا خیلی آروم وارد کونم شد بازم همون حس همیشگی .. داغ داغ داغ ... دو تا کیر با دو حرکت آتیش دهنده . کیر ماهان که در یه حالت عمودی از پایین به بالا و عکسشو می رفت و کیر پویا که در یک حالت افقی وارد کونم می شد -اوووووووففففففففف پسرا بجنبین .. بجنبین ... این قدر دیکتاتور نباشین که هر کاری که دلتون خواست با من انجام بدین . مگه صدای مرگ بر دیکتاتور رو نمی شنوین . ؟ با این عشوه هایی که می ریختم دو تایی شون دیگه حسابی حشری شده بودند . ماهان یه دستشو دور کمرم حلقه زده و پویا با پنجه هاش به دو طرف کونم چنگ انداخته بود و کیرشو با سرعت بیشتری می کرد توی کونم و می کشید بیرون
-اووووووووهههههه عزیزم بگو حالا چی می بینی . بگو چی حس می کنی ؟ ..
پویا تقریبا داشت سوتی می داد و این کار رو هم کرده بود . ولی ماهان هم که حواسش به سکس با من بود چیزی نفهمید .. تازه اگرم می فهمید مسئله ای نبود ..
پویا : همون کون همیشگی .. تپل و گنده و خواستنی .. همون که سوراخ کسش با سوراخ کونش مو نمی زنه . هر دو تاشون تنگ تنگ .. ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی
     
#335 | Posted: 5 Nov 2015 15:35
زن نامرئــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی ۲۸۵

پویا با فشار زیاد و شاید هم با بیرحمی در حال کردن کونم بود .. ولی ما هان به طرز هوس انگیزانه تری منو می کرد ....
-اوووووووووخخخخخخ پسرا .. پسرا ... چقدر مستم کردین شما . من اصلا نمی تونم آروم و قرار داشته باشم . ا نگار هر لحظه بدنم بیشتر می خاره ... جوووووووووون جووووووووون منو ببرین حموم . ببرین منو حموم . می خوام اون جا بیشتر حال کنم . لذت ببرم ..
پویا : کونت نمی خاره ؟
سرمو بر گردوندم . یه نشگون از لپش ور داشتم و گفتم اتفاقا تنها جایی از بدنم که نمی خاره همون جاست . متوجه باش که همون جا نمی خاره .
کاری کردم که منو بردن به حموم . ماهان که دیوونه شده بود . اصلا نمی تونست باور کنه که زنی مثلا اون کاره بخواد این قدر شور و حال داشته باشه و خیلی هم با حال سکس کنه . در حالی که نمی دونست من نیاز مالی ندارم و پول و پس اندازم از پارو هم بالاتر میره و فقظ برای لذت خودم از زندگی این کار رو می کنم . من تزم اینه اگه یک مرد می تونه آزاد باشه و از زندگی لذت ببره چرا یک زن نتونه این کار رو انجام بده . دو تایی شون منو بردن به حموم و هر کاری که دلشون می خواست با من انجام دادن . برام فرق نمی کرد که کی چیکار می کنه . من فقط می خواستم که دستای زیادی روی بدنم حرکت کنه .. به من لذت بده ... هر چند اگه می خوابیدم زمین بدنم در یه حالت استراحت می تونست ماساژ و مالش اونا رو داشته باشه . ولی اول تصمیم گرفتم که کمی وایسم تا هر دو طرف منو داشته باشن . دو تایی شون شروع کردن به لیف زدن من .. چشامو بسته بودم تا با لذت حرکات دست اونا رو روی بدنم احساس کنم . روی کسم .. رو سینه هام .. روی کون و کمر و شکمم . بی اراده شده بودم .. خودمم به اونا کمک می کردم .هر جا از بدنم که دچار لذت و ار تعاش بیشتری می شد همون جا رو می مالوندم . جووووووووون .. چشامو بسته بودم . تا یه حس قویتری از لمس دستای اونا داشته باشم . کف صابونو رو سینه هام حس می کردم . روی شکمم . روی باسنم . اونا به هیچ نقطه از بدنم رحم نمی کردند . همه جا رو می مالوندند . چه مالوندن با هوسی! . آخخخخخخخخخ .. به کدومشون باید فکر می کردم . فکر کنم پویا قسمت جلوی بدنم قرار داشت . یه لحظه که چش وا کردم اونو دیدم . یه دستش بود رو سینه ام .. یه دست دیگه اشو گذاشته بود لای پام و کسمو به آرومی چنگش می گرفت . لبامو بازش کردم و با چشایی بسته و خمار بهش نشون دادم که لب می خوام و می تونه منو ببوسه . اونم همین کارو انجام داد .. از اون سمت ماهان هم در حال ور رفتن با پشت بدنم بود .... کاش می تونستم رو هر دو نقطه تمرکز داشته باشم . ماهان کمر و شونه ها و باسنمو غرق مالش و بوسه هاش کرده بود . چقدر خمار شده بودم .
-آخخخخخخخخ آقایون ... دو تایی تون که منو سوزوندین و خاکسترم کردین ..ووووووووووییییییییی وووووووییییییی کسسسسسسسم .کسسسسسسسسم ... اوووووووههههههه کوننننننننننننننم کوننننننننننم .نمی تونم وایسم .. دراز می کشم رو کفه .. دو تایی تون به من حال بدین .. هر دو طرفو داشته باشین ...
رو زمین یه پهلو دراز کشیدم طوری که اون دو تا به من مسلط باشن و بتونن به ندازه کافی بهم حال بدن .. و لذت ببرن . پویا روبروم قرار داشت و این بار می خواست کیرشو بکنه توی کس من .. چون استارتشو زده بود و دستش هم روی بدنم قرار داشت . ماهان طوری پنجه هاشو روی کونم قرار داده بود که هر لحظه جیغم داشت می رفت آسمون .
-فشارش بده .. کونمو فشارش بده ....
سوراخ کونمو صابون مالی کرده بود .. حالا لذت می بردم . هوس و نیازمو به جایی رسونده بودند که حتی کون دادن هم واسم کیف آور و لذت بخش شده بود و با فریاد از پویا می خواستم که کیرشو فرو کنه توی کسم و .. پویا هم با سرعت کیرشو می کرد توی کسم و بیرون می کشید . بذار هر طور که فکر می کنه بکنه . مشت اون پیش من وا شده . من که یک زن مجرد هستم و باید هر جوری که شده از زندگیم لذت ببرم . اون باید به این فکر باشه که با این کاراش داره شیرازه زندگی خودش و خواهرمو از هم می پا شونه و بیشتر دلم واسه فر هاد کوچولوی چند ساله می سوخت . ماهان کیرشو به سوراخ کونم فشار داد . حس کردم که خیلی راحت تر از دقایقی پیش که پویا می خواست کونمو بکنه این کیر راهشو پیدا کرده .. دو تا یی از دو طرف خودشو نو به من چسبونده بودند و ولم نمی کردند .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
#336 | Posted: 7 Nov 2015 15:59
این داستان کلا چند قسمته
     
#337 | Posted: 7 Nov 2015 18:49
leila111:
این داستان کلا چند قسمته

با درود هیچکدوم از داستانهایی که من می نویسم قسمت بعدیش نوشته شده تیست و هنوز قسمت بعدی اونو ننوشتم ... بسته به فضا سازی و سوژه داره ... تا سی چهل قسمت دیگه رو میشه نوشت ... ممنونم از همراهیت .. دوست و برادرت : ایرانی
     
#338 | Posted: 7 Nov 2015 18:55
سلام ایرانی عزیز وبلاگ خودن در دست رس نیست چرا میزنی میگه بلاگه
     
#339 | Posted: 7 Nov 2015 20:21
marchobe:
سلام ایرانی عزیز وبلاگ خودن در دست رس نیست چرا میزنی میگه بلاگه

با سلام .. راستش من تنها فعال و نویسنده اون جا بودم و هستم و به اصطلاح کفیل و سر پرست اون جا بودم .. البته مدیر محترمش که به علت مشغله زیاد دیگه نمیاد سر نمی زنه .. به خاطر اعتقادات مذهبی هر سال اول محرم تعطیل می کنه بعد از عاشورا باز می کنه ..من نمی دونم چرا بعد از عاشورا به چه علت باز نشده .. هرچی ایمیل میدم به مدیر جواب نمیده ..من خودم از راه بلاگر وارد میشم فعالیت دارم بعد از عاشورا هرچی این جا منتشر شده اون جا هم منتشر کردم ..و مجوز افتتاح مجدد برای خوانندگان دست مدیره ومتاسفانه من اون منو و فایل رو در اختیار ندارم که بازش کنم و یا شایدم دلیل دیگه ای داره نمی دونم . در هر حال تمام داستانهای اون جا همه در لوتی هست و از این نظر بازم شکر که خوانند گان عزیز و دوستان گل می تونن این داستانها رو در لوتی پیگیری کنن . با احترام از توجه و همراهی شما .. دوست و برادرت : ایرانی
     
#340 | Posted: 9 Nov 2015 01:32
خیلی گلی استاد

     
صفحه  صفحه 34 از 36:  « پیشین  1  ...  33  34  35  36  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / زن نامرئی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites