تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

یکدانه ای برای همه

صفحه  صفحه 1 از 2:  1  2  پسین »  
#1 | Posted: 28 Mar 2013 12:07
با درود و بهترین شاد باش های نوروزی

در خواست ایجاد تاپیک در تالار داستان های سکسی
با عنوان
یکـــــدانه ای برای همـــــه ( نوشته ایــــــــــــــــــــرانی ) را دارم این داستان در ۱۱ قسمت ارائه خواهد شد .

با سپاس بیکران

آره داداش



Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#2 | Posted: 28 Mar 2013 14:59 | Edited By: aredadash
یکــــــــدانه ای برای همـــــــــــه 1

تازه هیجده سالم شده بود و در یکی از دانشگاههای نزدیک شهرمون پذیرفته شده بودم . اسمم سحره و دو تا داداش بزرگتر از خودم دارم به اسامی سینا و سانا . سینا و سانا دوسال ازم بزرگترن دوقلوهستن و اتفاقا اونا هم دانشجوبوده و در همون رشته مهندسی عمران و در همون دانشگاهی که من درس می خونم تحصیل می کنن . ولی یه سه چهار ترمی رو ازمن جلوترن . بابام سالار خان که واقعا مرد سالار و خوش تیپیه پولشم از پارو بالا میره افتاده توی برجسازی و دیگه فکر کنم بعد از صد و بیست سال اگه سرشو بذاره زمین به بچه هاش حداقل نفری یه برج می رسه . اون وقتی که تازه رفتم دانشگاه و زندگیم از این رو به اون رو شد 42 سالش بود و مامان 39 سالش . داداشای خوشگل منم که هر کدومشون دو سالی رو ازم بزرگتر بودند . من شده بودم یکی یدونه خونواده خیلی لوسم می کردند . هر چی می خواستم واسم فراهم بود و از این می گفتن که به هر جایی منو شوهر نمیدن . بابام می گفت که اصلا تا آخرش باید پیش خود من بمونی -چی میگی بابایی مگه میشه . -چرا نمیشه تا من زنده ام تو اینجا پیش من می مونی .. -چی میگی مرد مگه می خوای ترشی بندازی ؟/؟ یه خونه ویلایی خیلی بزرگ داشتیم با کلی دم و دستگاه و استخر و جکوزی و سونا و دیگه چی بگم یه کاخ بود . کاخی که می شد چهار فصلو درش ببینی . هر وقت هم که می خواستی می تونستی بری استخر . تابستون و زمستون نداشت . همه اعضای خونواده در بر خورد با هم خیلی راحت بودند . از این نظر که چطور بپوشن و به خودشون برسن . من که همش با یه شلوارک و تاپ و خیلی راحت جلو بابام بودم . اون منو خیلی دوست داشت و از بچگی همش سعی داشتم خودمو بهش بچسبونم . مامان می گفت دختر معلوم نیست که تو دختری یا پسر . این قدر باباتو اذیتش نکن . در هر حال زندگی خوبی داشتیم و همه منو خیلی دوست داشتند . ولی منم سعی می کردم زیاد پامو از گلیم خودم دراز تر نکنم . هر چند که از این تعریف و تمجید اونا خیلی خوشم میومد و لذت می بردم . .. از گوشه و کنار شنیده بودم که بابا اهل تفریح و یه خورده هم چشم داشتن به زنای دیگه هست . بهم بر خورد و ناراحت شدم ولی از بس دوستش داشتم یا نخواستم باور کنم یا این که یه جوری این مسئبله رو تحملش می کردم . وقتی که شنید دانشگاه قبول شدم از خوشحالی نمی دونست چیکار کنه .آخرای تابستون بود و هوا هم گرم . دو نفری خودمو نو انداختیم توی استخر . با این که مامان و داداشا خونه بودند ولی دیگه نیومدن پیش ما . اون روز یه حرکاتی از بابا سر زد که یه جوری شدم .. البته دو جوری شدم . یه جورش رو تاسف خوردم و یه جور دیگه شو هم بر می گرده به حال و هوای جوونی و غریزه هایی که در یه دختر وجود داره . دختری که با اون دم و دستگاه و زندگی و تشکیلات هنوز دست پسری بهش نخورده . هیکلم تازه می رفت یه رشد زنونه ای پیدا کنه . یه مایو بیکنی نما پوشیدم . بابا خیلی قوی هیکل تر از من بود .عادت داشت توی آب بغلم کنه و من دست و پا بزنم و رو به جلو حرکت کنم و اونم منو داشته باشه . این عادتو از بچگی داشتم . اون وقتا که شنا بلد نبودم . ولی حس کردم که دستشو به یه طریقی گذاشته پشتم که انگاری می خواد نوازشم کنه . یا قصد خاصی داره . شایدم اشتباه می کردم . من هنوز در فاز این مسائل نبودم . اونم اصلا نمی تونستم فکر کنم که بابا بخواد همچین خیالی نسبت به من داشته باشه . شایدم از رو صمیمیت و سادگی و عشق زیاد بود که این تماس ها رو عادی می دونست . همه تعجب می کردند که من با این فکر و فر هنگ خودم چطور حتی روسری خودمو جلو پسرای فامیل بر نمی دارم . طرز فکر و فر هنگ من این بود . می خواستم متانت خودمو حفظ کنم و به کسی رو ندم . بابا دستشو آورده بود جلو تر و اونو به چاک سینه ام رسوند . حالت مایوم طوری بود که قسمتی از سینه هام و زیر گلوم مشخص بود . دستش بالای سینه هامو لمس کرد . اولش فکر کردم تصادفیه ولی وقتی که به این کارش ادامه داد هم چندشم شد و هم لذت بردم . نمی دونستم چی بگم . تمام بدنم اون داخل آب در حال لرزیدن بود .. نمی دونم متوجه حسم شد یا نه . دستشو از رو سینه هام بر داشت .. کمی آروم شدم ولی دلم می خواست دوباره این کاروانجام بده .. اوووووخخخخخخ بابابا نه تو که این جوری نبودی . چرا داری باهام این کارو می کنی . نه من اشتباه می کنم .. من قبلا توی اینترنت یکی دو تا داستان سکس پدر با دختر رو خونده بودم . نمیگم که حشری نشدم ولی وقتی که خودمو جای دختر داستان می ذاشتم که به پدرم دارم حال میدم داغون می شدم و دیگه دنبال این جور داستانها نرفتم . بابا پاها مخصوصا قسمت بالای رون منو با یه حالتی مالش می داد که دست کمی از مالوندن سینه هام نداشت . دستشو هم گاهی از زیر بیکنی به بر جستگی کونم می رسوند . انگاری کارش شده بود ماساژزیر آبی من . تکون نمی خوردم . . دلم می خواست در همون حالت می موندم . جالب اینجاست که بیشتر به این فکر می کردم که نکنه پدرم به این فکر کنه که من چه دختر پر رویی هستم ..... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#3 | Posted: 28 Mar 2013 15:00
یکـــــــــــــدانه ای برای همــــــــــــه 2

بابا به این هم رضایت نداد . کف دستشو گذاشت لای پای من و کس و بیکنی باهمو چنگش گرفت . به روی خودشم نمی آورد که داره چیکار می کنه . خیلی هم خونسرد بود . یه آشوب عجیبی در تمام بدنم به وجود اومده بود . من یه دخترم با همه رعایت کردنهام مثل هر دختر دیگه ای غریزه های خاص خودمو دارم وداشتم . واسه همین گاهی هم با کسم ور می رفتم اما این جوری که بابا داشت باهام ور می رفت یه حسی رو در من به وجود آورده بود که تا حالا همچین حسی رو نداشتم . باخودم درددل می کردم . بابا من عشقت بودم . دختر نازت . چرا چرا .. میگیم ور رفتنت با سینه هام تصادفی بود و یا رون پام . اینجا رو همش داری چنگش می گیری . فکر نمی کنی من یه دخترم ؟/؟ نیاز دارم ؟/؟ من که نمی تونم راه کسمو باز کنم و تازه به تو بگم که بیا منو بکن . زشته . اون علاقه بین ما از بین میره . تابوی بین من و تو شکسته میشه . بابا با قلب من با جسم و جان من بازی نکن . من عاشقتم بابا ولی نمی خوام که معشوقه ات باشم . -سحر سحر دختر گلم حالت خوبه ؟/؟ -آره بابا .. ولی دلم می خواست با همه شکنجه های روحی که می شدم لذت و شیرینی جنسی رو در من به وجود بیاره . دلم نمی خواست منو از رو دستش پایین بذاره و از آب بیاییم بیرون . منو وارد دنیای تازه ای کرده بود . یه حس دیگه ای در من به وجود آورده بود . عشقی همراه با هوس . با تمام وجودم دوست داشتم جیغ بکشم و در همون حالت خودمو به انتهای استخر برسونم .. -سحر میریم بیرون . عصبی شده بودم . دلم می خواست با مشت بابا رو بکوبونم . اون چه جوری می تونست منو راضی ترم کنه . نهههههه نههههههه من حالم خوب نبود . -نه بابا تو کار داری برو من کمی شنا می کنم . پدر رفت و من با سرعتی باور نکردنی خودمو به اون سمت استخر رسوندم . می خواستم خودمو خنک تر کنم . تا سرمای آب هوسمو بخوابونه . تا آتیش کس و اون آتیشی که زیر پوستم نشسته پخش شه . این چه حالی بود که من ازش خبر نداشتم . چرا حالم این جوری شده بود . پدر چرا با من این کارو کردی . یعنی به یکی یه دونه ات نظر بد داشتی و داری ؟/؟ یا این جوری می خواستی لذت سکس رو به من نشون بدی که زودتر هوس شوهر کنم . تو که همش می گفتی تا آخرش منو پیش خودت نگه می داری حالا شوخی یا جدی اونو نمی دونم . تازه تو که نیاز مالی نداری بگیم می خوای یه نون خور کمتر کنی . خیلی داغون شده بودم . نمی دونستم چیکار کنم . حالم خوش نبود . وقتی از آب بیرون اومدم همون حالت داغی رو داشتم . در یکی از این بر خورد ها کیر بابا به پاهاش چسبیده بود . کیر از داخل شورتش با اون شورت آب خورده و خیسش .. اوههههه چقدر کلفت نشون می داد . وقتی که از آب بیرون اومد به اونجاش نگاه کردم . هیچوقت تا به این حد درشت و بر جسته نشده بود . نشون می داد که خیلی اون شده هیز و کیرش شده تیز . وقتی که از آب اومدم بیرون دستمو از پهلوو کناره های پام گذاشتم روی کسم و باهاش ور رفتم . یه لحظه از دور دیدم بابا سرشو گرفته طرف من و داره نگام می کنه .. دیگه خیلی داغون تر شدم . فوری دستمو کشیدم . من حتی در دانشگاه هم رعایت می کردم که به این پسرا رو ندم . بابا تو باید بهم آموزش اخلاق و خود نگه داری بدی . این کارا چیه . نمی ئونستم واقعا نمی دونستم چیکار کنم . آتیشی در من بیدار شده بود که به این زودیها خاموش نمی شد . رفتم یه سری به سونا و جکوزی بزنم ببینم اونجا چه خبره . مامان گلم کف سونا دراز کشیده بود با یه دستمال یا همون لچکی که به سرش بسته بود و با یه شورت و سوتین نازک به شکم و دمر دراز کشیده بود .. -مامان از گر ما نپختی ؟/؟ -اگه بدونی چقدر برای رگا خوبه و مفیده . تمام جرمها رو می کشه می بره ولی سحر جون تو اندامت کاملا میزونه . قربون دختر نازم بشم .. -چرا مامان منم حس می کنم یه خورده بدنم کوفته هست و نیاز به این دارم که استخونام ملایم تر شن انگار یه دردی در تمام بدنم وجود داره .. خودم می دونستم این درد نیست . شاید فشار عصبی باشه که در من ایجاد درد کرده . . می خوای دراز بکش ماساژت بدم ببینم اون زیر شورت داری دیگه .. -می تونستم نپوشم ولی من با شورت راحت ترم . بیکنی امو در آورده و کون لخت با یه شورت نازک کنار مامان جونم دمرو دراز کشیدم تا حالمو جا بیاره . از پشت و بالای شونه هام شروع کرد .. با این که گرمم شده بود ولی یه گرمای لذت بخشی داشت . داشت خوابم می برد . از اونجا یواش یواش اومد پایین تر و کمر منو مالوند . -مامان چه باحاله با این کارت دردامو می چینی .. وقتی دو تا دستاشو گذاشت رو کونم و باسن تپلمو ماساژمی داد بی اختیار به یاد بابام افتادم و این که باهام چیکار کرده . تا اون لحظه حالم داشت خوب می شد ولی وقتی دستای مامانو نزدیک کون و دو طرف کسم حس کردم بازم سنگین شدم و اعصابم ریخت بهم . .... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#4 | Posted: 30 Mar 2013 20:37
یکــــــــــــــدانه ای برای همــــــــــــــــــــــه 3

بدون این که چیزی بگم مامان شورتمو در آورد -سیما جون داری چیکار می کنی بده .. -چه بدی داره . مادر و دختر که این حرفا رو ندارن . تازه این جوری خیلی راحت تر می تونم تو رو ماساژت بدم و بمالونم . خجالت نداره . این همون تنی بود که وقتی بچه بودی بار ها و بار ها لخت می دیدمش . حالا که فرقی نکرده تو همونی . کمی بزرگتر شدی .-کمی نه مامان از کمی خیلی بیشتر . مامان یه دور از بالای بدن تا پنجه های پامو به خوبی ماساژ داد معتقد بود که فعلا با همون پشت ور بره . با این که فضا خیلی داغ و سوزان بود ولی به گرمای وجودم و اون حشری که از من زده بود بالا نمی رسید . خیر سرم اومده بودم اینجا خودمو تسکین بدم ولی بد جوری گرفتار شدم . یعنی اسیر خودم و خواسته هام شدم . دلم می خواست مامان اون لذتی رو که سختم بود بابا بهم بده به من بده . یه چیزایی در مورد لز می دونستم . ولی حس نمی کردم که مامان بخواد این جوری باشه . یه تصور دیگه ای از اون داشتم . وقتی دستاشو رو کونم قرار داد و اونا رو به دو طرف باز و بسته شون می کرد وقتی که انگشتاش آروم آروم کس منو لمس می کرد حس کردم که اون می تونه منو به اون چه که می خوام برسونه . اون خواسته ای که پدر و مادر بهم تحمیل کرده بودند وگرنه من که به فکر این چیزا نبودم . به حال خودم رفته بودم استخر شنا کنم . دلم می خواست انگشتای مامان بیشتر پیشروی کنه . قسمتای بیشتری از کوس منو به چنگش بگیره . به من حال بده . -عزیزم خجالت نکشی ها . یه جاهای نرمی رو ممکنه حس کنی که نیاز به ماساژ نداره ولی واسه این که بدنت تنظیم شه باید اونجا ها رو هم مالوند . فقط سحر جان سختت نباشه . مادرت می دونه داره چیکار می کنه . اون تجربه اش زیاده . نیاز ها و خواسته های دخترشو می دونه که چیه .. -مامان هر کاری رو که می دونی درسته انجام بده من حرفی ندارم . می دونی که چقدر دوستت دارم . کف دستشو گذاشت روی کسم و اونو به طرف داخل چنگش گرفت و بعدش خیلی به نرمی دستشو از بالا به طرف پایین کس حرکت می داد .. کسم دست مامانو کاملا خیس کرده بود -آخخخخخخخ مامااااماااااااان جونم ووووووویییییی -چی شده عزیزم این جا گرمه ؟/؟ سوختی .. -نهههههه نهههههه مامان از یه چیز دیگه سوختم . -می دونم عزیز دلم فدای تو دختر گل و به دونه ام برم . در این سن همه این چیزا طبیعیه . من که الان تا چند وقت دیگه سنم میشه چهل همین حالو دارم چه برسه به این که تو تازه هیجده سالت شده فدای دختر نازم برم ناز گل من .. . ببین خوبی این که اینجا رو ماساژ میدم اینه که داغ می کنه می رسه به همه جا . یعنی کانون حرارته . یه حالت شعله پخش کنی رو داره .. دلم داشت از جاش کنده می شد .هم از گرمای اون داخل هم از هوس و یا شایدم هر دو . وقتی سیما جون دست چپشو گذاشت رو سینه ام و باهاش ور می رفت هوس و آتیش زدن منو به اوجش رسونده بود .. پاهامو به دو طرف حرکت می دادم و از این سمت به اون سمت به طرز خاص و عجیبی تقلا می کردم . با این که چشام بسته بود ولی حس کردم داره سوتینشو در میاره و یه لحظه که چشامو باز کردم دیدم در حال در آوردن شورتشه . .. اومد رو من دراز کشید -عزیزم من خودمو روی تو سنگین نمی کنم که بهت فشار نیاد ولی این مرحله از داغ کردن اثرش خیلی زیاد و مفیده . -مامان بکن بکن هر کاری دوست داری بکن .. اون کسشو رو کونم حرکت می داد حالا خودش ناله می کرد . مامان داشت باهام لز می کرد . با هام حال می کرد با دختر گلش . هم لذت می بردم و هم این که سختم بود و هم اینو واسه خودم یه توهینی می دونستم . بازم همون حالتی شده بود که در رابطه با بابا در استخر بهم دست داده بود ولی مامان مجال فکر کردن بهم نداد . منو بر گردوند رو در روی من قرار گرفت لاپامو باز کرد . کسشو رو کس من قرار داد و با یه حالت کس گردونی آتیش منو بیشتر کرد . لباشو گذاشت رو لبم و سینه هاشم به سینه هام چسبوند .. دیگه به هیچی فکر نمی کردم جز این که فکر کنم دارم در دنیایی پر از لذت بی نهایت قدم می زنم لذتی که مادرم به من داده . عزیز دلم . مادر خوشگل و خوش بدن من .فقط می خواستم باهام حال کنه . اون کاری رو که بابا نتونسته بود واسم انجام بده مامان در حال انجام دادنش بود . -مامان دوستت دارم . عاشقتم . عاشقتم . منو ببوس . منو ببوس با تمام وجودم دوستت دارم .. -سحر چقدر خوشگل و بزرگ شدی . خودم بهت لذت میدم . خودم هواتو دارم که هیشکی گولت نزنه . دخترم باید منو داشته باشی . -دارمت مامان دارمت .. کستو رو کس من بگردون مامان . یه دنبا عشق و حاله . مامان دوستت دارم . فداتم ..... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#5 | Posted: 30 Mar 2013 21:10 | Edited By: aredadash
یکـــــــــــــــــدانه ای برای همـــــــــــــــه 4

مامان پاهامو به دو طرف بازش کرد . لبای درشتشو گذاشت رو کسم . کسم از لباش کوچیک تر بود . درسته اونا رو تو دهنش جا دا د -اویییییییی اویییییییی ماااااااماااااااان جااااااان سوختم سوختم .. -نترس نمی سوزی من اینجام پیشتم . اینجام تا خنکت کنم . تا سر حالت کنم . پس دیگه منو به حرف نیار تا اون جوری که دوست دارم بتونم خوب و درست و حسابی کستو میک بزنم . وای که این مامان چقدر وارد بود و چه حالی می داد . دلم می خواست همون بدن داغ خودمو بندازم تو یه آب سرد .. مامان آب سرد کجاست .. خودمو بندازم یه جایی همین دور و برا .. مااااماااااان .. خودمو میندازم توی استخر -دختر دختر عزیزم مامان فدای تو یه دونه اش بشه نازتو بخورم . الان یه کاری می کنم که هوس کنی خودتو بندازی اقیانوس یه طوری بهت حال بدم که فقط اگه بری قطب شمال می تونی خنک شی .. با یه التماس خاصی به مامانم نگاه می کردم و نمی دونستم چی بگم . -مااااماااااان تو راست میگی راست میگی همینه همینه جوووووووون مامان منو داشته باش دارم منفجر می شم . به شدت رو من فشار میاورد ولی من تکون بخور نبودم .. -آخخخخخخ آخخخخخخخ مامان مامان دلم دلم خیلی خوشم اومد .. .. داشتم از حال می رفتم . به زور از اون فضا خارج شدیم تا یه خورده خنک شم . مامان فقط منو می بوسید و لیس می زد . من جوجه کوچولوی اون بودم . همه منو دوست داشتند . مامان بابا داداشا .... از اون پس با مامان احساس صمیمیت خاصی می کردم . راز دلمو براش می گفتم . بابا هنوز همون نگاههاشو داشت . دوست داشتم تحریکش کنم و کاری انجام ندم . لباسای تنگ و چسبون می پوشیدم ولی از اونجایی که می دونستم بعد از ظهر هایی که من کلاس ندارم و بابا خونه نیست میرم کنار مامان و باهاش لز می کنم بی خیال شده بودم . آخه همون حال کردنو می شد در کنار مادر تجربه کرد .. یه روز که با مامان داشتم حال می کردم دستمو گذاشته بودم لای کسش و انگشتامو که فرو کردم اون داخل مامان از حال رفت و اون قدر این کارو تکرار کردم تا اونو به ار گاسم رسوندم . همین کارو البته تا یه بند انگشت با خودم انجام دادم چه حالی داشت . هوس کرده بودم که منم راه کوسم باز شه و بتونم بیشتر حال کنم . از این که دختر نباشم بی عار شده بودم . سکس و لز به من یه لذتی می داد که حاضر نبودم اونو با هیچ چیزی در این دنیا عوضش کنم . الان اگه حال نکنم پس کی حال کنم . فر دا پس فردا که چند تا بچه دور و بر منو گرفت و خودمو اسیر شوهر و بچه کردم و همش باید حرص اینو بخورم که امروز ناهار چی درست کنم و چیکار کنم که شوهرم ازم دلخور نشه ؟/؟ -مامان من می خوام دختر نباشم . -دختر دیوونه شدی ؟/؟ من دلشو ندارم دختر ناز و گلم به این چیزا فکر کنه . اگه بازم اصرار کنی متوجه میشم که دوستم نداری و ازت دلخور میشم . .. دیگه بی خیال شدم . تازگیها سینا و سانا هم خیلی دور و بر من می پلکیدند و مدام ازم می پرسیدند که خواهر خوشگله ما اگه اشکالات درسی داره ما در خدمتش هستیم . از اون طرف با مامان هم خیلی گرم گرفته بودند . نمی دونستم اونا هدفشون چیه . ولی مامان هم پیش اونا خیلی سکس می گشت . ولی داداشا اون جوری نبودند که دست از پا خطا کنن . مامانی مال خودم بود . هر وقت بابا خونه نبود می رفتم کنارش دراز می کشیدم . درو از داخل می بستیم . منو بغل می کرد لختم می کرد بهم حال می داد . من عاشق مامانم بودم و هستم . پنجشنبه ای رو دانشگاه کلاس داشتم وشبو می خواستم همونجا خونه یکی از دوستام که تولدش بود و فقط دخترا دعوت بودند بمونم . سانا و سینا هم اون روز تعطیل بودند ولی رفته بودن خونه دوستاشون چند تا خونه اون ور تر . حداقل یک ساعت تا محل دانشگاهم راه بود . بابام هم رفته بود مسافرت . قبل از این که برم بودم توی اتاق خودم , داشتم سر و وضعمو درست می کردم که از گوشه هال صدای مامانو شنیدم که تلفنی داشت با یکی صحبت می کرد . -سینا بابات که امشب نیست . سحر هم نمی خواد بر گرده . امروز لات بازی رو کنار بذارین زود تر بیایین خونه تا یه حالی با هم بکنیم . ببین من الان میرم حموم و سحر هم میره دانشگاه . بابا با دوستاش رفته ویلای خارج شهر .. من میرم یه برق درست و حسابی به خودم میندازم و میام . جاااااااان پسرا پسرا مامان دودول هر دو تاتونو بخوره . حالا شده کیر کیر .. کیییییییرررررررر کیر هر دو تاتون با هم توی کس مامانتون .. آخخخخخخخ چی داشت می گفت مامان نهههههه .. باورم نمی شد . حتما داشت شوخی کرد . مامان مامان تو که مال من بودی تو که عشق من بودی . تو که همه چیز من بودی . چرا با داداشا .. نه باورم نمیشه . شاید فقط می خوان بگن و بخندن و همدیگه رو ببوسن . شاید پیشرفت دیگه ای تو کار نباشه . تا با چشام نبینم باورم نمیشه .. نههههههه نهههههههه من امروز نمیرم دانشگاه . زنگ زدم واسه دوستم عذر خواهی کردم و گفتم که نمیام به مامان چیزی نگفتم . گفتم بهتره فکر کنه که من رفتم دانشگاه . .... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#6 | Posted: 31 Mar 2013 10:38
یکـــــــدانه ای برای همـــــــــــــــــــــــــه 5

اونا یا توی اتاق خواب سکس می کردن یا توی پذیرایی اگه می خواستن این کارو بکنن . داداشا اومدن خونه و من بودم توی اتاق و در از داخل قفل بود ولی از بالای در که یه پنجره شیشه ای داشت می تونستم بیرون رو دید بزنم .. آخخخخخخ فکر کنم می خواستند پیش مامان بخوابن . ظاهرا اتاق خواب واسشون خفه کننده بود . دو تا تخت یه نفره شونو آوردند و گذاشتند پذیرایی .. مامان بر گشت از یک عروس هم خوشگل تر .. مامان و سینا و سانا هر کدوم فقط یه شورت پاشون بود . حرفاشونو به خوبی نمی شنیدم . بعضی از حرفاشونو متوجه می شدم . سینا از پشت و سانا از جلو به مامان چسبیدند و سه تایی در حال رقص , قسمت وسط بدن خودشونو به طرف می چسبوندند و حال می کردند . سینا خم شد وگره شورت مامانو باز کرد . با این کارش شورت سر خورد و از پای مامان افتاد پایین .. اووووووفففففف چرا من نمی میرم . مامان من .. سحر دختر یکی یه دونه ات که بهت حال می داد . تو که به من می گفتی این کارا خوب نیست و با لز کردن همه چی حل حله . تو با داداشام ؟/؟! وااااایییییی اگه بابا بدونه چی میگه . هر سه تا تونو می کشه . کاش الان پیش بابا بودم و جریانو بهش می گفتم . هر سه تاتون برین بمیرین .. با این حال دستمم خود به خود رفت لای شورتم و انگار که دوست داشتم این صحنه ها رو ببینم و حال کنم . سینا لب و دهنشو گذاشت رو کون مامان و سانا هم از جلو کوسشو می لیسید . یه دست مامان سیما رو سر سانا بود و یه دست دیگه اش رو سر سینا . چشاشو باز و بسته می کرد .. فقط در یه صحنه دیدم شورت داداش سانا رو که روبروش قرار داشت کشید پایین و سینا هم حواسش جفت شد که باید شورتشو در آره . همینو فقط شنیدم که مامان میگه بچه ها وقتی مامانتونو لخت کردین خودتون هم باید لخت شین و حال بدین و حال کنین . -مامان مامان چه کون خوشبویی داری .. صداشونو برده بودن بالا مخصوصا پسرا که خیلی هیجان زده شده بودند . منم کنجکاو شده بودم که از این داداش دو قلو ها کدوم کیرشون کلفت ترو دراز تره . به نظرم اومد سینا یه خورده کیرش کلفت تر باشه . پیشونی سانا کمی بلند تر بود و این تنها تفاوت اونا بود که راحت می شد فهمید کدوم سیناست و کدوم سانا . داداشا یه دستی رو کیرشون کشیدن و اونو واسه مامان تیز کردند . من یه دختر هیجده ساله که فقط چند بار با مامانش لز داشته الان روبروم دو تا کیر بود که می خواست بره سراغ زنی که مادر من و اوناست . برای اولین بار می خواستم یک سکس رو در مرحله فینال ببینم . هیجان زده بودم . بالای چهار پایه قرار داشتم و مراقب بودم که جلب توجه نکنم . سینا و سانا جلو مامان زانو زدند . سینا کون مامان رو می بوسید و خوب متوجه نبودم که آیا زبونشو رو سوراخ کونش حرکت میده یا نه ولی سانا در حال کس لیسی مامان سیما بود . مامان در حال ور رفتن با سینه هاش بود . صورت گرد و خوشگلش گل انداخته گر گرفته بود .. چند لحظه ازشون دور شد . یه روژ به لباش زد و گونه هاشو سرخ تر و خوشگل تر کرد تا پیش پسراش هوس انگیز تر به نظر برسه . . حالا آماده این بود که کس و کونشو تقدیم بچه هاش بکنه . سانا رفت زیر مامان دراز کشید و سینا هم از پشت کرد تو کونش .. دو تا جوون بیست ساله مجرد در حال گاییدن مامانی سی و نه ساله چه حالی می کردند و یه دختری هیجده ساله در حسرت و خشم و هوس در حال سوختن بود . دختری که فکر می کرد مامانش فقط با اون حال می کنه . سینا کف دستشو محکم می زد به کون مامان . کون سفیدشو سرخ سرخ کرده بود . اگه دست من بود با سیخ کباب داغ کون مامانو سرخ سرخش می کردم . عوضی .. داداشای بی تر بیت . چه طور به خودتون اجازه دادین که با مامان گلتون سکس کنین . عشق مادر یک عشق آسمانیه یک عشق پاک و بی نظیر . عشقی پاک و مقدس چطور تونستین این عشقو آلوده اش کنین . من اگه با مامان قاطی شدم به خاطر اینه که یک دخترم . دختر با مامان ایرادی نداره . اوخ اگه مامانو بار دارش کنین چی ؟/؟ یعنی اون وقت من میشم عمه خواهرم ؟/؟ یا عمه برادرم ؟/؟ اووووووفففففف تصورش کشنده هست . ولی اون لحظه چیز دیگه ای که واسه من کشنده بود دو تا کیر بود و سوراخای مامان .. و کوس خیس من که نمی تونستم به هیچ صراطی آتیش خودمو خاموش کنم . واقعا نمی دونستم باید چیکارش کنم . داغون شدم . حشری و هوسی فقط به صحنه نگاه می کردم دیگه صداشونو هم نمی شنیدم . یه لحظه فریاد و ناله هاشونو شنیدم و این که هر دو با هم کیرشونو بیرون کشیدند و از جفت سوراخای مامان آبای کیر داداشای دوقلومو می دیدم که در بر گشت از کس و کون مامانند . دو تایی شون در یه لحظه کیرشونو فرو کردن تو دهن مامان و اون با لذت داشت اونا رو ساک می زد . .. از چهار پایه اومدم پایین . با هوس اشک می ریختم . عشق و هوس تو, فقط مال من بود . میرم به بابا میگم . همه این جریانو به بابا میگم . بهش میگم تا خدمت مامان برسه . انتقام سختی می گیرم . مادر! عشق من ! فرشته من ! تو قلب منو شکستی . احساسات منو جریحه دار کردی چرا با داداشام حال کردی . مگه دخترت بهت حال نمی داد . .... مگه کیر بابا سالار کمت بود ؟/؟ .... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#7 | Posted: 4 Apr 2013 00:19
یکـــــــدانه ای برای همـــــــــــــــــــــــــه 6

با همه این عذابهایی که می کشیدم بازم می خواستم که جریانو ببینم . اما جا تر بود واز بچه خبریش نبود . معلوم نبود سه تایی کجا رفته بودند . داشتم حرص می خوردم . لعنتی ها .. حالا من چیکار کنم . تصمیم گرفتم از خونه برم بیرون ولی اگه منو ببینن چی . وقتی دیدم خبری ازشون نشدبا ترس و لرز اومدم بیرون . اونا خلاف کرده بودند و من داشتم مثل بید می لرزیدم از بس خجالتی و آبرو خواه بودم اگه به اونا بر خورد می کردم حتما موضوع رو بهشون می گفتم . خبری نبود . صدای شر شر آب نشون می داد که دسته جمعی رفتن حموم و یه سکس داغ و جا نانه رو دارن اونجا پیاده می کنند . مامان خیلی تو حموم حال می کرد . یه بار یا دوبار مامانو ار گاسمش کرده بودم چه لذتی می بردم . از خونه اومدم بیرون . تصمیم گرفتم برم پیش بابا . اونجا اون قدر اتاق و امکانات زیاد داشت که بتونم کپه مرگمو یه جایی بذارم و خودمو از دست این خراب شده خلاص کنم . دلم می خواست زود تر این موضوع رو بگم و خودمو نجات بدم . انگاری فرمول بمب هسته ای یا چیزی در همین مایه ها رو کشف کرده باشم که باید زود تر می رفتم به بابا می گفتم . می خواستم این کار رو تا پشیمون نشده انجامش بدم . ویلای کنار شهر ما با همون امکانات بود ولی زیر بنایی کمتر داشت در عوض دور نمایی خیلی خوشگل داشت . با درختا و گل کاریهایی روی تپه ها و بر آمدگیهای دور خونه و محوطه . البته جای هموار هم زیاد داشت . خدا کنه بابا اینا زن غریبه با خودشون نبرده باشن . البته من که ندیده و نشنیده بودم بابا از این کارا بکنه ولی با اون کاری که با من کرده بود هیچ بعید نبود که اهل این چیزا باشه . وقتی وارد شدم و منو دید اعصابش خرد شد . -دخترم چته تو مگه الان نباید دانشگاه باشی .. خودمو انداختم بغلش و زار زار گریه کردم .. -چی شده .. کسی مرده ؟/؟ -نه بابا حالم خوش نبود ..-مامان دعوات کرده ؟/؟ -نه بابا حق نداری به مامان بگی من اینجام .. چیزی نیست بعدا بهت میگم . با دوستاش سلام علیک کرده و رفتم یه اتاق دیگه . بابا گفت که اونا تا صبح اینجان و صبح زود همه شون میرن سر خونه زندگیشون . حالا هم که تو اومدی اینجا شاید زودتر برن . -بابا منو ببخش که بی موقع مزاحمت شدم . از دست اون به مامان پناه برده بودم . حالا از دست مامان به اون پناه آورده بودم . دوباره با هوس بغلم زده بود . به چشاش نگاه کردم . هم عشقو درش خوندم هم هوسو . هر دو رو با هم . ولی اون نمی تونست کنار من بمونه . منم اون آمادگی لازمو نداشتم که جریانو در این شرایط بهش بگم . بذار با دوستاش خوش باشه . بذار حال کنه . رفتم رو تختم خوابیدم . فکر کنم نزدیکای صبح بود ظاهرا همه شون خواب بودن . حس کردم یکی بالا سرمه . پدر بود .. -سحر بیداری ؟/؟ جوابی ندادم . دیگه خبر نداشت که سحر به وقت سحر بیداره و مراقب کاراشه .. ملافه منو کنار داد . با شورت و سوتین دراز کشیده بودم . چیکار باید می کردم . اگه اون بخواد دوباره دستشو بذاره روی کسم من باید چیکار کنم . چیکار کنم . نه نه .. ولی اون آروم از پشت پا تا اول باسنمو خیلی آروم دست کشید و با نوک انگشتاش روش می کشید . یه لذتی بهش می داد که می خواستم جیغ بکشم و خودم شورتمو در آرم و بگم بابا به کسم دست بکش . کسمو بخور . جای مامان خالی . من این جوری حال کرده بودم . عادت کرده بودم . یکی یدونه بابا نیاز داشت به این که کسشو نازشو بابایی واسش بمالونه . میک بزنه .همون کاری که مامان واسش انجام داده بود . با خودم می گفتم بابا نترس بابا نترس . شجاع باش . من میام کمکت . هوس دارم . هوس دارم . آخخخخخخخ . با دو تا کف دستاش کونمو از وسط بازشون کرده بود . دستای بابا پهن تر از دستای مامان بود . خیلی دوست داشتم با اون کف دستش روی کوسمو بماله .. اون فقط لباشو آروم گذاشته بود بالای کونم و منو در اون شرایط ول کرد و رفت . می دونم می ترسید . استرس داشت از این که نکنه من بیدار شم و بهش نه بگم و حالشو بگیرم . نه بابا .. نمی دونم چیکار کنم . از خودم بدم میاد . یه دختر زشت کاره شدم . من نباید این جوری می شدم . بابا منو ببخش . مامان تو رو نمی بخشم . مامان تو به من خیانت کردی . تو به داداشا کس دادی . به بابا خیانت کردی . مامان من این خیانت تو رو تلافی می کنم . بابا رفت و من همچنان کسمو به تشک می مالیدم . از هوس زیاد خوابم نمی برد . هر چیزی رو که می شد به کس مالید و دم دستم بود اونو به کسم می چسبوندم . ولی اینا چاره ساز نبود . صبح مهمونا رفتند و من و بابا تنها موندیم . دلم می خواست اون از یه جایی شروع کنه . -بابا میریم بیرون یعنی توی همین باغ یه قدمی بزنیم ؟/؟ یه چیزی می خوام بهت بگم . فقط هول نکنی .. کمی بی خیال نشون می داد . ولی گفت ببینم نکنه سر داداشات بلایی اومده باشه .. -نه بابا مامان و داداشا همه شون خیانت کارن .... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#8 | Posted: 4 Apr 2013 00:21
یکـــــــدانه ای برای همـــــــــــــــــــــــــه 7

خیانت کارن یعنی چه ؟/؟ در حالی که خیلی آروم می گریستم خودمو انداختم بغل بابا سرمو گذاشتم رو دلش و گفتم بابا من داداشا و مامانو دیدم که دارن با هم سکس می کنن .. بابا دو دستی زد تو سرش و گفت من این جوری بچه تر بیت نکرده بودم . ای سیمای نمک نشناس . تو به غریبه ها روی خوش نشون ندادی . یک عمر با وفا بودی .. ولی با وصله تنم بهم خیانت کردی . تف به این زندگی .. -بابا حرص نخور .. فکر می کردم الان با سرعت دوی صد متر المپیکی بدوه و سوار ماشینش شه . فریاد بزنه که من خون به پا می کنم . می کشم قیمه قیمه می کنم ولی همونجور رو زمین نشسته بود و منو نگاه می کرد . فقط به دامن کوتاه من نگاه می کرد و بلوزی که دو تا دگمه شو باز کرده بودم تا نیمی از سینه های لختمو ببینه . باد موهای مشکی و بلندمو از این سمت به اون سمت تکون می داد . بابا رو زمین دراز کشید می دونستم که خیلی ناراحته . واسه همین سرمو گذاشتم رو سینه اش تا دلداریش بدم . موهامو نوازش می کرد واسم درددل می کرد . از نامردی و بی مرامیهای دنیا می گفت . معلوم نبود این بی مرامی و خیانت داداشام چه ربطی به دست اون و سینه های من داشت . دستاش همین طور داشت کار می کرد و سرگرم پیشروی به طرف سینه های من بود . خودمو بهش بیشتر چسبوندم تا اونو بیشتر اسیر خودم کنم . نسیم خنکی وزیدن گرفته بود . صورت و لبای داغمو خنک می کرد و هوسمو زیاد . دست پدر رفته بود وسط سینه هام لب من رفته بود رو لبش . زانوی من وسط پاش قرار داشت . با کیر داخل شلوارش بازی می کردم و با این کارش حالی به حالی می شد . اوخ اوخ امان از دست شما مردا . دو سه تا از دوستای پرروم در دانشگاه می گفتند که نقطه ضعف مردا همین جاست . منم داشتم با نقطه ضعف بابا بازی می کردم . -مادرت کار خیلی زشتی کرد . حالا میگیم داداشای نامردت جوونند و هوس دارن و نیاز و باید یه جوری خودشونو خالی کنند ولی زن ! تو دیگه چت بود تو که تا مین بودی . یه شوهری داشتی که لب تر می کردی همه چی برات فراهم بود . -بابا حالا خودتو ناراحت نکن . واین هم بگذرد . -تلافی اونو سرش در میارم . جبران می کنم . یه درجه پیشرفت کرده دستمو گذاشتم رو کیر پدر جونم و گفتم منم باهاتم منم کمکت می کنم . دوستت دارم بابا بابای گلم که همیشه دوستم داشتی . از بچگی تا حالا . -آره عزیز دلم . هر وقت میومدم خونه اولین نفری که میومد به استقبالم تو بودی . بهتره بگم تنها نفری که میومد . چون بقیه خیلی بی خیال بودند ولی تو دوستم داشتی و داری . عشق خالصانه دختری به پدرش .. باد موهامو رو شونه های پدر می ریخت و رو صورتش . این بار اون خودش لباشو گذاشت رو لبام . منو به یه بوسه داغ مهمون کرده بود . بوسه ای که به اون نیاز داشتم .. -اوووووفففففف اون داشت لختم می کرد . اون داشت با دستاش تنمو می مالید .. --نترس اینجا هیچی مشخص نیست . فقط طبیعت زیبا و درختا رو می بینی . اون دور دورا کوههایی که تا چند وقت دیگه روش برف می شینه رو می بینی . -آره بابا همه جا زیبایی و قشنگی طبیعته .. اون گلای قشنگ سرخی که اون پایین بازشده و دارن نگاهمون می کنن واسه من و تو دارن از عشق و هوس میگن . -سحر من گلی نمی بینم . -اوناهاش بابا -وقتی گلی مثل تو دارم بقیه گلها رو نمی تونم ببینم . تو از همه گلها زیبا تری . زیباترین گلی که در دنیا وجود داره .. -بابا این گل می خواد همیشه پیش تو بمونه . اگه پر پر میشه به دستای تو پر پر شه . -خدا نکنه من پر پرت کنم .. -می دونم هیچوقت پر پرم نمی کنی . هر کاری بکنی اگه من الان گل باشم پیش تو که بمونم همیشه گل می مونم . من بمیرم برات بابا ! دلت شکسته .. دوستت دارم بابا . حاضرم یه درس عبرتی به این مامان و داداشا بدیم که تا عمر دارن فراموش نکنن . زیپ دامن منو پایین کشید -بابا نهههههه من اگه آتیش بگیرم چیکار می کنی . ففقط کس منو می خوری ؟/؟ -تو یکی یه دونه من هستی . از بچگی تا حالا هر چی که گفتی گوش کردیم . -بابا من دختر بدی بودم ؟/؟ تا حالا سوء استفاده ای کردم ؟/؟ تا الان دوست پسر داشتم ؟/؟ دست هیچ مرد نا محرمی بهم نرسیده . از لز با مامان حرفی نزدم . بابا بابا ... حالا فقط یه شورت داشتم چقدر زیبا بود همه جا . . دلم می خواست با بابا می رفتم تودل آسمون آبی و توی همون فضا سکس می کردم . ابری توی آسمون نبود که بگم رو ابرا . شورتمو کشید پایین . این کس بار ها و بار ها دست خورده مامان شده بود و به ار گاسم رسیده بود . اما این بار با هیجان دیگه ای می رفت که در اختیار یه عزیز دیگه ام قرار بگیره . در اختیار بابای گلم . -بابا من کاملا لختم تو چی .. رو تپه مشرف به بنای خونه و جاده زیبا دراز کشیده پاهامو به دو طرف باز کرده بودم . -بابا کسمو خوب ببین خوب دیدش بزن . خیلی ناز و کوچولوست . کس مامان درشت و اندازه کف دستمه . چه جوری باهاش حال می کنی . بابا تو هم حال کن حال کن تا مامان بفهمه که بقیه هم می تونن . -ببینم تو فقط واسه تلافی داری این کارو می کنی یا خودتم دوست داری که بابات با تو باشه ؟/؟... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#9 | Posted: 4 Apr 2013 17:09
یکـــــــــــــــدانه ای برای همـــــــــــــــــه 8

بابا تو هر جوری دوست داری فرض کن .. یه نگاهی به کوس من که اونو با انگشتام به دو طرف بازشونم کرده بودم انداخت و گفت آخ که چقدر دلم برای کس کوچولو و نقلی تنگ شده . -امان از دست شما آقایون -مثل مامانت حرف می زنی -اسم اونو نیار دیگه دوستش ندارم . ببینم چی شد بابا غیرتت کجا رفت یه دقیقه ای یادت رفت چیکار کرده ؟/؟ -نه دخترم نگو .. جیگرم خونه . چیکار می تونم بکنم . میگن چاقو دسته خودشو نمی بره ولی حالا که بریده . رو جیگرم کارد کشیدن ولی هر چی فکر می کنم می بینم که همه بچه ها و عزیزان منن . تو دلم گفتم اگه بابام نبودی می گفتم خاک تو سرت .. -بابا بیا بیا جلو تر . نمی خوای بخوریش ؟/؟ میکش بزنی .. -اوخخخخخ عزیزم من همه جاتو می خورم . جوجوتو می خورم . نازخودمو . دختر کوچولومو . خانم مهندس خوشگل خودمو . آخرش خودم دست به کار شدم و بابا رو لختش کردم .. -بابا سردت که نیست .. -نه چی داری میگی دختر . مث تو که نازک نارنجی نیستم . به من میگن سالار کوه و جنگل و دریا . تازه پس توچیکاره ای . وقتی که تو هستی خیلی راحت گرمم می کنی . .. -چی شده دختر ماتت برده . ببینم تا حالا کیر ندیدی ؟/؟ -دلم رفت .. بابا دروغ چرا داداشا که کوچیک بودند و می رفتند یه گوشه ای توی باغ جیش می کردن شومبولشونو می دیدم ولی نه این جوری .. اوخخخخخخ چه کلفته بابا .. -آره عزیزم . دو تایی رو زمین دراز کشیده و رو چمنهای روی تپه ها غلت می خوردیم . -من چه جوری توی کونت فرو کنم .. -بابا من یکی یه دونه ات هستم عزیزتم . خودت گفتی منو از همه دنیا بیشتر دوست داری . هر کاری بگم واسم انجامش میدی . من رفتم دانشگاه ازت هیچی نخواستم تو خودت واسم گردنبند طلا خریدی . انگشتر گرفتی با خیلی چیزای دیگه -تو چیزی ازم نخواستی .. الان می خوای بازم می خوای ؟/؟ -بابا جواهر و این چیزا برام مهمه . ولی عشق و محبت و دوست داشتن تو از همه اینا واسم مهم تره . -بگو خواسته ات رو بگو . هر وقت این همه صغری کبری می بافی یه چیزی می خوای . کیر کلفت و دراز بابا رو که عین شوکر ها و باطوم شده بود توی دستم گرفته و اونو به کسم مالیدم . -بابا من اینو می خوام که از مرز های تعیین شده بین المللی بگذره . من الان بزرگ شدم هیجده سالمه . نمی خوام دختر باشم . می خوام با پدر جونم حال کنم -یعنی چه سحر این چه حرفیه می زنی . فردا پس فردا باید شوهر کنی .. -بابا زن عمو دکتر زنان و زایمانه واسم ردیفش می کنه -اصلا هدفت چیه سحر می خوای باهات این کارو بکنم که فردا پس فردا بری آزادانه هر کاری که دلت خواست بکنی ؟/؟ لب ور چیده و می خواستم باهاش قهر کنم که دیدم در جا بغلم کرد . تو بغلش اشک می ریختم . دختر گل من یکی یه دونه من باشه , باشه هر چی تو بگی هر چی تو خواستی . تو که چیز زیادی از من نمی خوای . بابا سالار هدفش اینه که به بچه هاش خوش بگذره . اشکمو پاک کرده گفتم خیلی سالاری بابا سالار . ..بابا می خوام زود تر شروع و تمومش کنی . تا پشیمون نشدی . -دخترم سالار مرده . رو حرفش وای می ایسته . وقتی گفتم پرده دخترمو می زنم می زنمش . -بابا هر کاری می کنی بکن . هر جوری می خوای باهام حال کنی بکن . فقط اول جرش بده . جرش بده . می خوام یه زن بشم . همیشه بیام زیر کیر تو . تا این داداشای پوست کلفت من حالیشون بشه که یه من ماست چقدر روغن داره . کف دستای پهن بابا رو سینه هام قرار گرفته بود . چه منظره زیبایی بود . پرنده هایی بالای سرم می خوندند . شاید اونا می خواستند پیوند و پیمان مقدس من و بابا رو تبریک بگن . سرمو برده بودم عقب . بالا رو نگاه می کردم . کبوتران سپید در دل آسمون آبی خیلی خوشگل بودن . یعنی اونا حس می کنن که من زیر کیر بابام بهترین لحظه زندگیمو سپری می کنم ؟/؟ بابایی که از بچگی بهم عشق داده و حالا این عشقشو یه جوری داره تکمیلش می کنه . بابا دوستت دارم . . من نگام به آسمون بود و اونم احتمالا داشت به کیری که می خواست توی کسم فرو کنه نگاه می کرد . خیلی کلفت بود . اون چه جوری از گاییدن کونم حرف می زد که همین کس رو هم به زور می تونست بکنه . -بابا بابا دوستت دارم . بکن بکن . کسسسسم آماده آماده هست عاشقتم . می خوامش .. یه داد یواشی کشیدم .. -دنیا بدونه من دارم به بابام که عاشقشم کس میدم . سر کیرشو با یه فشار فرو کرد توی کسم -آخخخخخخخ آخخخخخخخ بابا بابا یه دردعجیبی داره . دندونامو بهم فشار می دادم . -بابا کاریت نباشه . منو بکن . فشارش بده . ولم نکن . بابا یکی دیگه .. حس کردم بابا می خواد گریه کنه .. -بابا چته .. خیلی عذاب می کشی ؟/؟ می دونم دردت میاد . دلم نمیاد درد کشیدن تو رو ببینم -بابا تو اگه این کارو نمی کردی بالاخره یکی دیگه که این کارو انجام می داد . بازم جای شکرش باقیه که سکان امور دست خودته ... ادامه دارد .. نویسنده .... ایــــــــــــــــــرانی


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#10 | Posted: 6 Apr 2013 12:15
یکـــــــــــــــدانه ای برای همـــــــــــــــــه 9

سحر خیلی تنگه -بابا حال می کنی ؟/؟ نترس بابا جونم به من که داره مزه میده . با اون کیر کلفتی که داشت جای ترس هم داشت ولی من می خواستم زودتر این سد رو بشکنم . به درک زن عمو جونم هست و ردیفم می کنه غصه اونو نداشتم . ولی بابایی اون حرفو بهم زد دلم شکست . من فقط می خواستم خودمو در اختیار اون قرار بدم . من به اون وفا دارم . اگرم از دواج نکنم تنها مردی که حق دست زدن به من و سکس و عشقبازی کردن با منو داره پدر جونمه . اون وقت اون حرفو بهم زد . کمی حواسمو به این ور و اون ور پرت می کردم تا اون راحت بتونه کارشو انجام بده . یه لحظه به خودم اومدم که دیدم بابام صدام می زنه . -عزیزم چیزیت نشده ؟/؟ حالت خوبه ؟/؟ روبراهی ؟/؟ -بابا مگه چه خبره .. اوووووووخخخخخخ عجب حسی گرفته بودم . نصف کیر رفته بود توی کسم . فکر کنم با اون حس و تمرکزی که گرفته بودم اگه بابام صدام نمی زد تمام کیر وارد کسم می شد تازه اون وقت می خواستم متوجه شم . -بابا جونم اگه می خوای بازم فشارش بگیر . بازم بهش فشار بیار . دوستت دارم دوستت دارم .. -عزیزم همین قدر فکر کنم کارتو ساخته . دیگه باید زن شده باشی .. -اگه این طوره پس باید بگم که حس خوبی دارم . پدر که داشت کیرشو می کشید بیرون یه هوس عجیبی رو توی تمام تنم حس می کردم . پوست تمام بدنم کشیده شد . زیر پوست یه لذت و هیجانی در حال حرکت بود که انگاری بیشتر از لز بهم چسبید . شایدم از اونجایی که برام تازگی و تنوع داشت این حس در من به وجود اومده بود . بابا کیرشو جلوی صورتم گرفت تا نصفه ها پر خون بود . جریان خفیف خونو روی پاهام حس می کردم که یه چند قطره ای رو چمن ریخت و شاید بقیه اش در حاشیه پاهام لخته می شد . .. -سحر وقتی که می خندی اون دندونای سفید و خوشگلت تو رو خوشگل تر و خواستنی تر می کنه . امید وارم همبشه این جور بخندی و خوشحال باشی .. -بابا اگه بدونی چه حس خوبی دارم . انگاری دنیا مال منه . -معلومه الان خیلی خوشحال تر از وقتی هستی که در کنکور قبول شدی . -بابا دوستت دارم عاشقتم . نشون دادی که عاشقمی . دخترتو دوست داری .منو می خوای و فقط مال منی . به گلها و گیاهان نگاه می کردم تا بابا خودشو رو من حرکت بده و بالا و پایین کنه .. -اووووووففففففف بابا جونم خیلی داری حال میدی . -لذت می برم سحر یکی یدونه من کیف می کنه .-اونم با کیر بابا جونش . قربونش میشم بابا جون . یادت باشه یه ساک مشتی بزنم و از کیرت تشکر کنم . آخه اون بوده که منو درست کرده . اون سرور منه . تاج سر منه . گل سر منه .. -دیگه چی گیره سرت نیست ؟/؟ -اوههههه بابا چقدر بامزه شدی -کس تو و شادی تو منو خوشحال و با مزه کرده . وقتی یه دختر با مزه دارم چرا بامزه نباشم .. -بابا زبونتو در آر بینم . زبونشو گرفته و توی دهنم می گردوندمش . -اووووووووفففففف بابا تند تر میون این گل و گیاه و چمن و سبزه چقدر حال میده . خیلی کیف داره . دوستت دارم بابا جونم .. دستامو رو چمنهای دور و برم قرار داده و اونا رو با فشار از ریشه در می آوردم . -اوخ بابا سالار من دیگه دارم از خوشی می میرم . با با منو بزن گازم بگیر کبودم کن . از این بالا بندازم پایین ولی پدر گوش نمی داد که من چی میگم شایدم گوش می داد ولی جوابمو نمی داد . فقط به اون کاری که داشت می کرد توجه داشت .. -بابا اومد .. آب کسم اومد . ارضا شدم پدر جونم . خوشم اومد .. کبوتران سپید بالای سرم یه چرخی زدند و رفتند انگاری به اونا هم یه آرامشی دست داده بود .. -آهای پرنده های خوشبختی کجا رفتین هنوز تموم نشده هنوز بابایی باهام کار داره .. کیر بابا هنوز توی کس من قرار داشت . انگاری رفته بود به یه عالم دیگه حس کردم که آب کیرش داره توی کس من خالی میشه . -وااااااییییییی سحر من چم شده من چم شده -نترس پدر جون زن عمو دکترهست . خودتو سبک کن . ریلکس باش .. همین کارو هم کرد . میگن مردا برای ریلکس بودن فقط به اندازه ثانیه ای وقت دارن .. یعنی اگه یه لحظه جلو گیری کنند دوباره بخوان بر گردن جلو و با تمام وجودشون آبشونو خالی کنن یه مقدار از این آب اون داخل پشت کمر و توی بدنشون گیر می کنه وکمتر خالی می کنن . واسه همینه که میگن باید خیلی راحت لوله کیرتو مثل یه شیر آبی که سرشو باز می کنی ول بدی بره . با با هم همین کارو باهام کرد . چقدر همه چی قشنگ بود . همه جا زیبا بود . زندگی زیبا بود . چهره بابا زیبا بود . حتی دیگه مامانو هم زشت نمی دیدم . شاید اگه زیر کیر داداشا رفتن مامان رو نمی دیدم به خودم این جراتو نمی دادم که زیر کیر بابایی قرار بگیرم . پس هیچ کاری بی حکمت نیست . . کبوتران سپید بازم اومدن با لا سرم می خواستند یه شاد باش دیگه هم بگن . انگار تا موقعی که ما اینجا بودیم اونا هم رو سر ما در حال گشتن بودند .... ادامه دارد .. نویسنده .... ایــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی .


Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
صفحه  صفحه 1 از 2:  1  2  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / یکدانه ای برای همه بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites