تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

چشم پوشی

#1 | Posted: 9 Jun 2013 15:42 | Edited By: aredadash
با درود
در خواست ایجاد تاپیک با عنوان

چشــــــــــــم پوشی ( نوشته : ایـــــــرانی)
نویسنده : استاد ایـــــــــــــرانی
در تالار داستان ها و خاطرات سکسی دارم
تعداد ارسال : این داستان در ۸ قسمت منتشر خواهد شد
کلمات کلیدی : داستان تخیلی ، داستان های سکسی ، نوشته ایرانی ، چشم پوشی ، سکس
با سپاس

آره داداش





Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#2 | Posted: 9 Jun 2013 21:27
چشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم پوشی 1

Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#3 | Posted: 10 Jun 2013 17:54
چشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم پوشی 2 ‎

Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#4 | Posted: 11 Jun 2013 01:05
چشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم پوشی 3‎

Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#5 | Posted: 11 Jun 2013 20:46
چشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم پوشی 4 ‎

Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#6 | Posted: 13 Jun 2013 02:29
چشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم پوشی 5 ‎

وقتی بیشتر قسمتهای بدنمو لیف مالی کرد گفت حالا دیگه نوبتی هم باشه نوبت اینه . کیرمو گرفت تو دستش .حس کردم کیرم داره تو دستاش آب میشه -بده به من ببینم .ما که نیتمون پاکه دیگه نباید این بازیها رو داشته باشیم که ..هنوز لیف و صابونو دور کیرم نمالیده حرکت آب از پشت کمرم شروع شده بود . ورجه وورجه می کردم تا یه جوری آبم خالی نشه و هم بتونم بیشتر حال کنم و هم این که مامان جونو عصبانیش نکنم . دوباره یاد داستانهای وبلاگ امیر سکسی افتاده بودم . از بس از داخل , لب و گوشتای دهنمو گاز گرفته بودم خون تو دهنم پر شده بود و همه رو قورت می دادم .-چرا این قدر پرش می زنی پسر یه خورده بر اعصابت مسلط باش . لیف و صابونو که رو کیر مالید چشمتون روز بد نبینه از همون مالش اول جرقه استارت کمر شعله شد و آب با سرعت جت خودشو رسوند به سر کیرم و با مالشهای پنجم ششم دستای مامان رو کیرم دیگه نتونستم چشامو باز کنم این آب کیرم بود که به سر و صورت و روی سینه و شکم مامان می ریخت و اونم تکون نمی خورد و می گفت عزیزم جونم به خودت فشار نیار خودتو سبک کن خالی کن . کاریت ندارم . دست خودت که نیست . تا اینجاش هم قابل حله . وقتی کارتموم شد خیلی خجالت زده به مامان نگاه کردم . تنش مث یه زمین برفی که بعضی قسمتهاش آب شده باشه از آب کیر من سفید شده بود -مامان بذار تنتنو آب بکشم . بذار سرتو بشورم -عزیزم سر شویی باشه وقتی که رفتم تو وان یا هر وقت که از اون تو اومدم بیرون . این قدر خودتو عذاب نده و به خودت سخت نگیر . آب کیرای منو که رو سینه ها و شکم و صورتش ریخته بود با دستاش حل و پخشش کرد و گفت اگه بدونی چقدر اینا برا پوست مفیده . گرون ترین کرمهای پوست دنیا رو از همین منی مرد می گیرن . اگه بدونی چند نوع ویتامین توشه .-بهاره جون اگه دوست داشته باشی می تونم همیشه از این ویتامینها بهت بدم . یه اخمی بهم کرد که لال شدم . چقدر هوسم زیاد می شد که وقتی می دیدم اون آب کیر منو رو سینه هاش حل می کنه . جالب اینجا بود که ازم می پرسید که آیا گوشه و کنار ای صورتش بازم قطره ای حل نشده باقی مونده که اون بتونه رو پوستش پخش کنه یا نه . چند دقیقه ای رو به همون حالت باقی موند تا ویتامین ها در پوستش اثر کنه . یه لحظه فکرم رفت پیش بابا و بهناز . بهناز موردی نداشت . کاری به این نداشت کی تو حمومه و منم تو اتاقم هستم یا نه . ولی بابا چی . اونم که مامان می گفت حداقل تا سه ساعت دیگه هم می خوابه . تازه ما که کاری نمی کردیم . مامان رفت زیر دوش و منم باهاش رفتم . مامان نازم وقتی که آب به موهای سرش و تن و بدنش می خورد چه ناز و خواستنی تر می شد . وقتی که شیر آبو بستیم یه لحظه مامان سر خفیفی خورد و افتاد تو بغل من . نتونستم تحمل کنم . رفتم به شکار لبهاش و اونم یه چراغ سبزی نشون داد و لباشو به لبام رسوند . اونو به دیواره حموم چسبوندم و لبهاشو با هوس میک می زدم و زبونمو از اون وسط میذاشتم تو دهنش و دنبال زبون مامان بودم تا هوس تنمو بهش منتقل کنم . کیرم به سر کوسش چسبیده بود وسینه هاش به سینه هام . عطش من با این چیزا فروکش نمی کرد . سعی می کردم به کیرم حرکتی ندم . ولی کیر آب خالی کرده من که یه خورده شل شده بود وقتی به دور و بر کوس مامان چسبید یه خورده سفت و سخت شد -نههههههه نهههههههه عزیزم نههههههه خواهش می کنم . من بهت چی گفتم یادت رفت ؟/؟ -مامان بهاره جون من که کاری نکردم یعنی یه بوسه رو هم ازم دریغ می کنی ؟/؟ تو دیگه کی هستی . دیگه باید یه خورده جربزه خودمو نشون می دادم . -باشه دیگه لباتو نمی بوسم . میرم رو سینه هات -نه نه این کارو نکن جیغ می کشم . اونو به دیوار چسبوندم -مامان یه خورده تخفیف بیا دیگه این قدر ضد حال نزن . اون قوی ترین تابو رو دیگه نمی شکنم . سینه اشو با حرص وولع تو دستام گرفته به صورت افقی و عمودی جمعش می کردم و نوکشو میذاشتم تو دهنم و چه جورم میکشون می زدم -مامان یواش تر بیدار میشن -نهههههه چیکار داری می کنی -همون کاری که دلت میخواد -پسرم بردیا بیشتر از این نه . حالا بسه دیگه -کوهنوز مامان . تازه میک زدنم شروع شده . بذار باهات حال کنم -منم دارم حال می کنم . خوشم میاد . تمام بدنم به لرزه افتاده . ولی نه می ترسم . از اون کارا نه . نمی خوام کار به اونجا بکشه . داشت به گریه می افتاد . واسم تعجب بر انگیز بود . اون که همه چی شو داشت وا می داد پس این لجبازیها دیگه واسه چی بود . واقعا سر در نمی آوردم . شل شده بود طوری که دو تا رونای پا و کونشو راحت می تونستم تو چنگ خودم داشته باشم . از سینه هاش اومدم پایین تر . تصمیم گرفتم که کوسشم بخورم این دیگه آخرین حربه ام بود واسه این که بفهمم اوج هوس مامان اونو وادار به چه کاری می کنه وواسه لذت بی نهایت خودش تا چه حد ارزش قائله .. حس کردم این جوری ممکنه کمرش درد بگیره . اونو از کنار دیوار رو زمین طاقبازش کردم . دهنمو گذاشتم بالای کوسش و می خواستم برم پایین تر که پاهاشو به هم فشرد و نذاشت لب و زبونم به اونجا برسه ولی من همون بالا رو هم میک می زدم -مامان مامان باور کن کیرمو تو کوست فرو نمی کنم . می دونم از همینش می ترسی . اونقدر به سینه هاش دست زده بالای کوسشو میک زدم تا این که دیدم شل شد و پاهاشو به دو طرف باز کرد تا دهنم راحت روی کوسش جا بگیره -خیلی بد جنسی بردیا ... ادامه دارد .. نویسنده .. ایـــــــــــــــــــــــــــــــرانی .



Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#7 | Posted: 13 Jun 2013 02:31
چشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم پوشی 6 ‎

Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#8 | Posted: 14 Jun 2013 12:13
چشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم پوشی 7 ‎

Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#9 | Posted: 14 Jun 2013 12:23
چشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم پوشی 8 (قسمت آخر)‎

Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / چشم پوشی بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites