تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده

صفحه  صفحه 50 از 50:  « پیشین  1  2  3  ...  48  49  50  
#491 | Posted: 30 Mar 2017 09:43
سکس زنم با همکلاسی دانشگاهش

ما تو یکی از شهرستانهای استان... هستیم و اسم من فرهاد و اسم همسرم لیلاس, من و لیلا نسبت دور فامیلی داشتیم و همینم دلیل ازدواج ما شد لیلا خیلی خیلی هاته و واقعا هم خوش اندامه و کمتر شبی پیش اومده سکس نداشته باشیم .
گذشت تا اینکه ارشد رشته روانشناسی مرکز استان خودمون قبول شد و هر دو هفته یک تا دو روز میرفت دانشگاه و برمیگشت بعضی وقتا شب رو همونجا میموند و بعد از یه مدت تو اینستا ثبت نام کرد متوجه شده بودم خیلی تو تلگرامه ولی راستش مثل سابق روش حساس نبودم و نمیخواستم اذیت بشه.
اون تا حدودی از گوشی سر در میاورد ولی خب من هم مهندسی کامپیوتر خونده بودم و هم خیلی با گوشی سر و کله میزدم و یه بار گوشی رو که گذاشته بود تو اتاق و خودش رفت حموم , قفلشو بلد بودم و البته خودشم اینو میدونست رفتم تو گوشی و تلگرامشو چک کردم چیز خاصی پیدا نکردم ولی رفتم تو قسمت فایل تلگرام و قسمت عکس ها رو چک کردم دیدم چند تا عکس خودش و چند تا عکس از یه مرد و بعضی عکسای دیگه بود که مرده توجه ام رو جلب کرد ولی چیزی بهش نگفتم بعد چند مدت یه شب باهم سکس داشتیم و فرداش قرار بود بره دانشگاه که من رفتم دوش گرفتم بعدش اون رفت و من خوابیدم وقتی چشامو باز کردم دیدم تو تلگرام و داره پیام میده ولی یه لحظه دیدم یه عکس از خودش فرستاده واسه طرف!
صبح اون روز قبل از ساعت 5 بیدار شد و فورا رفت حموم ولی متوجه شدم داره اصلاح میکنه یه جورایی شک کردم بهش، چه ضرورتی داشت صبح ساعت 5 بره اصلاح کنه خودشو و بعد حموم هم کلی آرایش کرد و من با ماشین تا کنار اتوبوس رسوندمش و برگشتم خونه.
اون روز تمام فکرم مشغول بود و شب که بر نگشت و خونه دایی اش بود.
فردا روز حدودای غروب برگشت و شب که لختش کردم و با خنده گفتم به به ترتمیز کردی واسم که دیدم چیزی نگفت خیلی عجیب بود.
فکری به سرم زد , رفتم تو حال الکی تلویزیون نگاه میکردم و اونم با گوشی داشت پیام میفرستاد و یه تک به خواهرش زدم و قطع کردم که یه ربع بعدش زنگ زد تلفن که زنگ خورد گوشی رو جواب دادم و دیدم خواهرشه و همینجوری داشتم حرف میزدم میدیدم لیلا داره با تلفنش پیام میده بعد یه دفعه کاملا بی خود گفتم چشم یه لحظه وایسید و سر کشیدم تو اتاق و بعد گفتم لیلا خواهرته , دوس داره احوالتو بپرسه و اونم صفحه گوشی رو قفل کرد و گذاشت و اومد گوشیو ازم گرفت و اومد تو حال منم فورا رفتم سراغ گوشیش تا قفل رو باز کردم یه چت جلوم بود عکس پروفایل طرف رو که دیدم بله خودش بود دیگه دوهزاریم اوفتاد و فورا همه چی رو به حالت عادی برگردوندم و گوشیو گذاشتم.
دو هفته بعد دوباره دقت کردم قبل از رفتن به دانشگاه تر تمیز کرد و یه شلوار استرج واقعا سکسی خرید و منم قرار شد باهاش برم شهرستان و اون بره دانشگاه و من برم خونه دایی اش تا اون میاد حتی با بدبختی از اداره مرخصی گرفتم روز قبلش اول خونه دایی اش و فرداش من گفتم برسونمت که گفت خودم با تاکسی میرم ولی میدیدم هی چت میکنه.
تا از خونه رفت بیرون منم رفتم دنبالش و با ماشین رفتم سر خیابون رفت بالاتر دیدم یه تند وایساد و سوار شد و منم با فاصله دنبالش بودم که رفتن و از شهر خارج شدن و یه جا رفتن تو خاکی من نرفتم دیدم رفت کنار یه باغ وایساد منم ماشینو یه خورده پایین تر پارک کردم و با پا رفتم جلو , من فک کردم از ماشین پیاده شدن و هرچی تو باغ رو نگاه کردم کسی رو نمیدیدم, یه دفعه دیدم تو ماشین صندلی رو خوابونده و لیلا رو به پشت رو صندلی خوابونده و هی داشت بالا پایین میکرد, باورکنید بدجور کفی شده بودم اون لحظه و چون خوب دیده نمیشد گفتم یه کاری کنم گوشیو برداشتم به لیلا زنگ زدم و یه دفعه طرف وایساد و گوشی رو جواب داد و منم گفتم ببخشید امروز خودم نرسوندمت ناراحت شدی؟ گفت نه, فرهاد الان سرکلاسم خودم بعد کلاس بهت زنگ میزنم و دوباره طرف شروع کرد و یه ربع باورکنید تلمبه میزد ولی عاشق اون صحنه هایی بودم که وای میستاد و فقط لب میگرفت از لیلا, آخه لیلا عاشق لب گرفتن بود و اینو مدیونستم و منم بدجور تو کف بودم و شروع کردم مالیدن کیرم رو شلوار که آبم اومد ریخت تو شرتم.

در ماشین باز شد و طرف شلوارش نیمه پاش بود اومد پایین و لیلا هم اومد بیرون با تاب و شلوار و همش میخندید, یه لحظه شنیدم مرده با خنده گفت الان فک میکنه سرکلاسی, لیلام زد زیر خنده و گفت زود باش بریم برسیم به کلاس و منم تند برگشتم تو ماشین و دیگه دنبالشون نرفتم.
اون روز لیلا که برگشت خونه دایی اش قبل رفتن یه دوش گرفت که تو فایلاشو بازم نگاه کردم عکسای بدنش بدون صورت هم بود و عکسای کیر اون دوس پسرش.
اون شب رفتیم خونه لیلا رو دوبار کردم و نمیدونم چه مرگم بود آخر سر تو گوشش گفتم سکس امشب بهتر بود یا مال امروز ؟ که با تعجب نگام مرد و گفت امروز که سکس نداشتیم!!!
گفتم کلا منظورم اینه سکس امشب بهت چسبید یا نه!؟
ولی خیلی تابلو بود و فهمید بعد اون ماجرا دیگه خیلی کمتر طرف تلگرام رفت و فک کنم دیگه با اون مرده سکس نکرد.

همه عمر برندارم سرازاین خمارمستی
     
#492 | Posted: 30 Apr 2017 15:47
حدودای دو سال از عروسیمون میگذشت. بدجور تو نخ پستونهای مادر زنم بودم .آخه برجستگیش از روی بلوزایی که می پوشید ، خیلی چشم نواز بود . یه روز صبح خانومم بهم زنگ زد و گفت که مادرش اینا بعد از ظهر دارن میرن تهران . عروسی پسر یکی از همکارای پدر خانومم بود. گفت ناهار بریم خونه شون. منم گفتم تو برو . من خودم سر ظهر میام اونجا. داستان رو خیلی خلاصه وار میگم . بعد از ظهر ازشون خداحافظی کردیم .منم وقتی میخواستم برم مغازه ، خانومم گفت مامان گفته امشب رو همینجا بمونین . کوچه زیاد امن نیست. منم گفتم باشه و رفتم . غروب اومدم و بعد از شام هم همونجا یه سکس توپ کردیم . منم چون صبح زود کلی کار داشتم ، به خانومم گفتم همینجا میرم حموم . خانومم گرفت خوابید. در حموم رو باز کردم ، توی رختکن ، داخل سبد لباس ، یه سوتین بنفش بود. اووووووووووف.سوتین رو برداشتم و کلی لمسش کردم و بوش کردم. کیرم همونجا دوباره راست شده بود. همیشه دوس داشتم سایز پستون مادر زنمو بطور دقیق بدونم.دنبال مارک بودم که ظاهرا نبود ..یهویی به فکرم رسید که برم سر کمد لباساش. خلاصه سریع دوش گرفتم و دیدم که خانومم خوابه.ترسان لرزان سمت اتاق خواب رفتم.زنم می فهمید که بیچاره شده بودم.در کمدا رو یکی یکی باز کردم. از بین لباساش سه تا سوتین پیدا کردم. اووووف. یکیش خیلی کهنه بود . سفید بود . یکی هم قرمز .یکی هم که انگار تازه تر به نظر می رسید ، زرد با طرح گل بود .هر از چند گاهی هم سمت خانومم نگاه میکردم که بیدار نشده باشه. لذت همراه با استرس بود . لامصب هر چی دنبال مارکی که روی سوتین هست میگشتم ، پیدا نمیکردم. حتما اون قسمت مارک رو می کند . سوتین زرده رو که داشتم وارسی میکردم ، بالاخره مارکش رو دیدم . وایییییییییییییی. نوشته بود 90. داشتم دیوونه میشدم. اون شب تا تونستم با گوشیم از سوتینها عکس گرفتم . اون شب تا صبح بیدار بودم. صبح هم خیلی زود رفتم خونه ، سریع عکسا رو توی کامپیوتر ریختم و HIDDENکردم و از گوشیم پاکش کردم .
داستانش یه قسمت دیگه هم ادامه داره . کاربرا نظراتشون رو بنویسن تا بعدش قسمت دیگش رو هم بنویسم.

vc
     
#493 | Posted: 10 Aug 2017 15:04
اولین عشقم نیلوفر


من محسن 27 سالمه از خصوصیات اخلاقیم اینه که تو یه خانواده به شدت مذهبی به دنیا و رشد کردم همچنین چهره ظاهریم به گونه ای هست که همه در نگاه اول منو خیلی مثبت و پاستوریزه می بینن ولی اونقدهام مثبت نیستم

داستان از اون جایی شروع میشه من در سن 16 سالگی به شدت حشری بودم و به یه دختری که حتی قیافه نداره و به واسطه آرایش قیافه پیدا کرده برمی خوردم دست و پامو گم می کردم و دلم می خواست باهاش دوست بشم ولی به دلیل شرایط خانوادگی و اصلا اینکه تویه این موقعیت ها چطور ارتباط برقرار کنم را بلد نبودم و هیچ وقت نتونستم با یه دختر دوست بشم و نیاز جنسی رو با دیدن فیلم های سکسی و داستان های سکس تامین می کردم تا اینکه من چند وقت پیش تو یه شرکت تولیدی استخدام شدم تعداد نیروهای شرکت زیاد نبود حدود 20 الی 30 نفر من به دلیل تحصیلاتم و توانایی بالام شدم سرپست خط تولید. ما یه گروه تلگرام داشتیم که بعد از کار میومدیم اونجا و چرت و پرت می گفتیم یه روز که من با کارفرما بحثم شده بود و به شدت اعصابم خورد بود تویه گروه بچه ها میومدن و باهام صحبت می کردن تا من روحیه ام عوض بشه یکی از خانوما به اسم نیلوفر 34 سالشه و مطعلقه با دوتا بچه هست اینو واسه بچه های دیگه گفته بود نیلوفر دختری بود با قد 170 و هیکلی متوسط که لباس هایی که میپوشید آدمو بدجور شهوتی می کرد خلاصه نیلوفر 4 تا تیکه درست و حسابی بهم انداخت که علاوه بر اینکه روحیم عوض شد یه حس شهوتی نسبت بهش بهم دست داد خلاصه رفتم تو پی ویشو شروع کردم یه کم چت کردن و دلمو زدم به دریا بهش گفتم مثله اینکه تنهایی بهت فشار آورده و خیلی دوس داری با یه جنس مخالف باشی دیگه جواب نداد راستش ترسیدم ناراحت شده باشه باز رفتم تو پی ویش بهش گفتم ببخشید شیطون گولم زد و منظوری نداشتم و من یه کم بی جنبه ام و زود تحریک می شم و شما اولین کسی هستی که با من این طور حرف زد خلاصه در عین ناباوری بهم جواب داد دم شیطون گرم نیاز به عذرخواهیم نیس چیز خواستی هم نگفتی بالاخره همه از این نیازها دارن خلاصه من داشتم دیوونه می شدم که بهش گفتم منظور: گفت منم اره عین تو. بش گفتم پس میشه باهم دوست شیم گفت عب نداره خلاصه این آغاز دوستیمون بود دیگه باهام چت می کردیم یه روز بهم گفت محسن چت سکس فایده نداره باید حضوری سکس کنیم بهش گفتم من نمی تونم چون نه جا دارم از خانوادم هم می ترسم بهم گفت جاش با من خونه خودم هست(لازم به ذکره که خونه رو از شوهرش که تو مهریش بود گرفته) خلاصه من قبول کردم بعدش به من گفت باید منتظر بمونی تا شرایط جور بشه و خبرت کنم من گفتم باشه نیلوفر دو تا دختر داشت که یکیشون 17 سالش بود و روزا مدرسه می رفت ولی اون یکی 6 سالش بود با اینکه آمادگی می رفت ولی اکثرا تو خونه بود و این شرایطو سخت می کرد
ظاهرا یه روز که شکیلا(دختر بزرگ نیلوفر) می خواست با مدرسه بره اردو مادرش واسه اینکه تنها تو خونه نباشه ازش خواست اونم با خودش ببره و اونم قبول کرده بود البته مدرسشون اول موافقت نکرد ولی بعد با اصرار راضی شده بودن و این یعنی روز موعوددر حال فرا رسیدن بود. چند روز قبل از رفتن دخترش به اردو نیلوفر بهم گفت واسه فلان روز آماده باش منم روزی که قرار بود برم اونجا خودم مرتب کردم و رفتم به سمت خونشون ساعت 10 صبح بود رسیدم دم خونشون درو باز کرد اروم رفتم داخل. حالا دیگه فرصت واسه بزرگ ترین آرزوی زندگیم فراهم بود که نیلوفر با یه ساپورت و تاپ اومد استقبالم قبلا تو چتمون بش گفته بودم به این چیزا علاقه دارم خلاصه با دیدن این وضعیت سیخ کردم اولین بار بود یه خانوما این جوری از نزدیک می دیدم دست دادم هم دیگه رو بوسیدیم خواستم همونجا شروع کنم که هلم داد عقب گفت بذار برسی بش گفتم دیگه طاقت ندارم گفت یه چی بخوریم بش گفتم بذار بعدا من حالم خرابه دیگه قبول کرد رفتیم داخل و شروع کردیم لب گرفتن از هم من مثه وحشی ها لباشو می خوردم راستش دیدن فیلم زیاد این تجربه بهم یاد داده بود وگرنه کسی با بار اول اصلا خیلی بلد نیس بعد از خوردن لبهاش رفتم لاله گوشو و گردنشو لیس میزدم دیگه تاپ و ساپورتشو از تنش در اوردم سوتین و شرتش ست قرمز رنگ بودن اونم من لخت کرد و فقط یه شرت پام بود بعد از خوردن گردن اومدم پایین تر سوتینشو باز کردم خدای من چی می دیدم دو تا سینه بزرگ که بهم می گفت سایزشون 80 هم زمان دست چپمو برده بودم تو شرتش و کوسشو میمالیدم همه این ها رو از تو فیلم هایی که دیده بودم یاد گرفته بودم آه اوه نیلوفر من وحشی تر می کرد سر فشار می داد رو سینه هاش و می گفت بخور عزیزم این مه مه ها واسه توئه با گفتن این جملات من بیش تر تحریک می شدم و بیش تر سینه هاشو گاز می گرفتم دیگه رفتم پایین تر یه کم دور نافشو خوردم راستش دیگه دیدن عزیز دلمو نداشتم واسه همین سریع شرتشو کشیدم پایین چی می دیدمیه کوس خوش فرم صورتی جلوی صورتم دور کوسش خیس بود شروع کردم به خوردن کوسش دیگه آخ و اوخش بیشتر شد و مدام با جملات تحریک آمیز منو دیوونه تر می کرد هی قربون صدقم می رفت و منم بیشتر کوسشو لیس می زدم دیگه کم کم ارضاء شده بود و آبش راه افتاده بود حالا نوبت اون بود بهم اشاره کرد بلندشو وایسا سریع ایستادم می دونستم قراره چه اتفاقی بیوفته خلاصه شرتمو کشید پایین و شروع کرد ساک زدن نمی دونم خوب ساک می زد یا نه ولی من حال می کردم یادم رفت بگم کیرم سایزش 20 و خیلیم کلفته همین جور داشت ساک می زد این بار من داشتم ناله می کردم یه 5 دقیقه ای ادامه داد بش گفتم بس دیگه دیگه میخام برم سراغ اصل کاری چنان جووونی گفت که بیشتر از حد تحریک شدم خوابوندمش رو تخت و کیرم گذاشتم دم سوراخ کوسش و با سه چار فشار کیرم رفت داخل و یهو یه جیغ زد معلوم بود طی این سال ها سکس نداشته کوسش تنگ بود و من شروع کردم اروم اروم تلمبه زدن و اونم داشت بلند آخ آخ می کردم سرعتمو افزایش دادم دیگه هردو داشتیم از شدت شهوت آه و ناله می کردیم تصمیم گرفتیم جامونو عوض کنیم من رفتم خوابیدم رو تخت و اون سوار کیرم شد زیاد طول نکشید داشتم به تلمبه زدن ادامه می دادم که گفتم نیلو آبم داره میاد چکار کنم گفت صبر کن برگردیم حالت قبل برگشتیم حالت قبلو گفت حال آبتو بریز داخل کوسم من با کمال میل قبول کردم و تمام آبمو ریختم تو کوسش یه آخ عمیقی از هردومون سر زد و من ولوو شدم روش بش گفتم نیلو حامله نشی بدبخت شم گفت نترس عشقم لوله هامو بستم بش گفتم تازه میخواستم از کون بکنمت گفت وقت زیاده یه کم بذار تو بغل هم باشیم بعد یه رب دوباره پاشدیم اون خیلی وارد بود چطور دوباره تحریکم کنه فک نمی کردم تا یکی دک ساعت دیگه تحریک بشم ولی اونقده خوب با کیرم بازی کرد که دوباره سیخ کردم در همین حین منم مشغول کردن انگشت تو کونش بودم انگشتمو می چرخوندم تو کونش اینو از تو داستان ها یاد گرفته بودم خلاصه بش گفتم من آمادم گفت منم آمادم این بار به حالت سگی نشست تعجبم از این بود چطور قبول کرد از کون بکنمش آخه ذهنیت که داشتم این بود که معمولا خانوما کمتر کون میدن بعدا دلیلشک فهمیدم که می خواست فعلا منو از دست نده خلاصه کیرمو گذاشتم دم کونش و فشار دادم به سختی رفت تو این بار فریاد زد خواستم درش بیارم ولی نمی خواستم این موقعیتو از دست بدم شروع کردم تلمبه زدن بعد 4 دقیقه تقریبا دیگه نیلو هم فریاد نمی زد وبا جملات عاشقانه بیشتر شهوتیم می کرد ظاهرا اونم بهش حال خوشی دست داده بود دیگه کم کم داشت آبم میومد که این بار گفت بریز رو سینم من ریختم رو سینه هاش و شروع کردن باش بازی کردن تو بغل هم ولوو بودیم بعد از اون باهام رفتیم دوش گرفتیم و اومدیم بیرون زنگ زد ناهار واسمون پیتزا بیارن که باهم ناهار بخوریم ناهارو خوردیم یه کم باهم بودیم و از هم لب گرفتیم خواستیم باهم باشیم که دیگه گفتیم واسه امروز بسه بعد از اون چند بار دیگه سکس داشتم که اتفاقای جالبی توش افتاده و وارد فاز جدیدی شده بود اگه خوشتون اومده واستون تعریف می کنم.

نوشته: علی
     
#494 | Posted: 19 Aug 2017 15:42
اهل سکس تلفنیم۰۹۳۰۰۴۰۹۵۰۴
     
#495 | Posted: 19 Aug 2017 20:32 | Edited By: Dante2020
....
     
#496 | Posted: 29 Aug 2017 15:29
مصطفی
اینم داستان واقعی من و زنداییمه.می تونی بذاریش تو انجمن.من بلد نیستم.بذارش آدرسش رو هم بده من ببینم.مرسی
داستان زندایی مرجان کون قشنگ
من اکبرم از ایلام31سالمه من زیاد اهل تعریف کردن داستان نیستم اهل خالی بستن هم نیستم و از خالی بند و دروغگو هم متنفرم.تنها دروغ این داستان فقط اسم مستعار خودمه.ببخشیدم اگه زیاد تسلط ب داستان نویسی ندارم
من یه زندایی دارم اسمش مرجان ه و 37سالشه و 1بچه هم داره.از همون بچگی و قبل اینکه کیر داییم رو بخوره خیلی دوسش داشتم البته یه دوس داشتن بچگونه و پاک. اما طولی نکشید که این دوس داشتن من ب هوس و آرزوی گاییدن زنداییم تبدیل شد جرقه ی این هوس زمانی شروع شد که یکی از دوستام ب اسم اسفندیار که نمی دونست مرجان زنداییمه آمارشو ازم خواست و می گفت من خیلی واسه کونش و لباش جلق میزنم.اونموقع نمی دونستم چی بگم. راست می گفت مرجان استیلش فوق العاده بود چشای درشت و بدن کشیده و سینه های خوش فرم و کون قلمبه و لبای حشری کننده ای داشت واقعا.مرجان علیرغم اینکه صورت و بخصوص چشای هیزی داشت داشت اهل نماز و روزه و اعتکاف بود و این کاراش باعث شده بود که کمتر ب فکر کردنش باشم. ولی ب یاد حرفای دوستم که می افتادم شق میکردم و آب از کیرم سرازیر میشد. چون روم نمیشد تصمیم گرفتم از طریق یه شماره ی دیگه راجب مرجان از اسفندیار تحقیق کنم یه کم طول کشید(حدود 2ماه) تا دوستم حاضر شد راجب مرجان یه چیزایی رو بگه.بعد از اون شب و روز کارم شده بود جلق زدن واسه مرجان.طی این تماسها مطمئن شدم 3نفر از هم دانشگاه های مرجان تو دسشویی و بعدا تو خونه خالی مرجان رو از کون و کوص کردن و همه ی محله و خیلیا از دوستای خودم عاشقشن فقط من خبر نداشتم.از اون روز کارم شده بود رفتن خونه داییم و دید زدن باسن مرجان و رفتن ب دسشویی و جلق زدن. حشریت کاری بهم کرده بود ک ماجرا رو ب اسفندیار گفتم و با هم قرار گذاشتیم زنداییم رو دونفری بکنیم.
قضیه اونجا خیلی جدی شد که اسفندیار چنتا از عکسای سکسی ک هم دانشگاهیای مرجان از مرجان گرفته بودن رو گیر آورده بود و نشون من داد که باور کنم؛ بعد دیدن اون عکس مث دیونه ها جلق میزدم واسه مرجان از سوراخاش مشخص بود که چنتا کیر خورده اونم کیرای کلفت.یه روز که می دونستم داییم تا بعدازظهر نمیاد خونه و پسرداییم هم رو هم با خودش می بره با اسفندیار قرار گذاشتم که ببرمش خونه داییم ب بهانه ی کار با سیستم داییم اینا مرجان رو بگا بدیم که ترس اسفندیار باعث شد که تا پشت در خونه بیشتر نریم؛ اما سری بعد که باز منتطر شدم مرجان تنها شه خودم عکسای مرجان رو ریختم تو فلش و بهانه ی کار با سیستمشون رفتم خونه داییم.مرجان حجابشو کاملا رعایت کرده بود و داشت تو آشپزخونه آشپزی می کرد بعد سلام و احوال پرسی دوتا چای آورد و باز رفت تو آشپزخونه منم نمی دونستم چجوری و از کجا شروع کنم.نگاه کون مرجان که می کردم شلوارم داشت پاره میشد؛ رفتم دسشویی یه جلق زدم و برگشتم.دیدم مرجان از آشپزخونه اومده بیرون چیزی نمونده بود بپرم بغلش ولی چون تازه جلق زده بودم یه کم راحتتر تونستم جلو خودمو بگیرم.بعد حدود نیم ساعت رفتم تو فلش و تمام عکسای قدیمی که عکسای سکسی مرجان قاطیشون بود رو آوردم و ب زنداییم گفتم تو اینارو ببین تا من میام و به بهانه ی دسشویی باز مرجان رو جا گذاشتم.وقتی برگشتم دیدم مرجان نشسته رو مبل و رنگش پریده و هیچی نمیگه گفتم زندایی عکسارو دیدی گفت آره
گفتم همه رو گفت آره
کیرم داشت می ترکید
رفتم دیدم مرجان عکسای خودشو حذف کرده
عکسایی که سوراخش و صورتش و سینه های رو ب بالاش توش بود اووووف
رفتم پیشش نشستم گفتم خوبی گفت خوبم انگار گله داشت یه جوری اول گفتم اتفاقی افتاده گفت نه
گفتم چنتاشو حذف کردی گفت هیچیشو
گفتم اونایی که حذف کردی رو خونه دارم
دیدم قرمز شد و گریه ش گرفت یه کم و گفت خواهش می کنم حذفشون کن بخاطر آبروی داییت
گفتم ب یه شرط
هیچی نگفت
کیرمو که سیاه و بلنده و بین دوستام معروفه؛رو درآوردم گفت نکن الان داییت میاد
هنوز داشت حرف میزد که نشستم پیشش و کمرشو گرفتم و تو گوشش گفتم زندایی جنده خوش کونم؛ نه به اون نماز و روزه ات نه به این کص دادنت و افتادم روش و یقه ش رو پاره کردم مرجان مقاومت می کرد و می گفت نکن الان موقعش نی ولی نفهمیدم چی شد که سریع دامنشو کشیدم پایین و کیرمو از لای شورتش زدم تو کصش و چنتا تلمبه تند و ضربه ای زدم و آبم رو خرکی ریختم توش خیلی واسم عجیب بود که زنداییم هیچی نمی گفت.بعدش افتادم روش و احساس کردم یه کم خجالت می کشم پا شدم و نشستم پیشش و گفتم این واقعیت داره که تو رو میکنن خیلیا هیچی؟ نمی گفت. کم رویی رو گذاشتم کنار و لباشو یه کم خوردم و انگشتمو میزدم تو کونش خیلی باز بود کونش؛ گفتم از کونم میدی ؟باز چیزی نگفت فقط گفت نکن دوس ندارم.
کشیدمش رو فرش و بزور رو شکم خوابوندمش و افتادم روش
میگفت نکن درد داره که با انگشت و تف و آب کیرم بازش کردم نوکشو گذاشتم توش که مث آب خوردن رفت تو چنتا تلمبه محکم زدم اونم یه جیغ زد و بعدش شروع کرد ب آی آی کردن سریع آبمو ریختم تو کونش وقتی درش آوردم یه کم کثیف شده بود هم خونی بود هم یه کم گهی،
بعدش شلوارمو پوشیدم فلش رو کشیدم بیرون از سیستمشون و پریدم بیرون از خونه داییم.بعد اون هر وقت بخوام بکنمش بهم نه نمیگه
خیلی گشاد کرده دیگه عجله نمی کردم اول لب و سینه ش رو می خورم بعد میگامش.بعد اون ماجرا تا الان غیر خودش رفیقش و زندادشش رو هم واسم جور کرده ولی من بیشتر خودشو میخورم و می کنم. از حرفاش هم متوجه شدم شوهر خواهرش که 2متر قدشه و هیکلی هم هستش می کندش.از اونموقع تا الان هر چی باهاش صحبت می کنم که بذاره اسفندیار با پولم بکندش قبول نمی کنه.این بود اولین گایش زنداییم توسط من.ببخشید اگه نقصی و کمی کاستی توش بود. ولی هرچی اتفاق افتاده بود رو گفتم.
     
#497 | Posted: 29 Aug 2017 15:44
جوووون زنداییش چ کونی داشته
     
#498 | Posted: 29 Aug 2017 16:38
عالیه ادامه بده
     
صفحه  صفحه 50 از 50:  « پیشین  1  2  3  ...  48  49  50 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Erotic Stories | داستان های سکسی حشری کننده بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2017 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites