تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

لز با دوست دخترم

صفحه  صفحه 3 از 3:  « پیشین  1  2  3  
#21 | Posted: 7 Mar 2014 21:53
لــــــــــــــــــــز بــــــــــــــــــــا دوســــــــــــــــــــت دختــــــــــــــــــــرم 20

شعله آتیش هوسو در من شعله ور کرده بود . -مامان یه آهنگ بذارم ؟/؟ این جوری ماساژبیشتر می چسبه و به آدم حال بیشتری میده . -بذار . هر کاری دوست داری انجام بده . فقط تنمو داغش کن . بدون این که ازم بپرسه بقیه شورتمو هم کشید پایین و اونو از پام در آورد . -مادر ببخش منو این جوری بقیه قسمتهای پاتم می تونم راحت تر بمالونم . -هر طور که راحتی . سوتینمو که دقایقی پیش درش آورده بودم . دیگه چیزی ازم نمونده بود . تا حالا فقط چند بار در حموم لختم دیده بود . فراموش کرده بودم اصلا نسبت به اون چه حس مسئولیتی دارم . نمی دونم چرا .. ولی تمام این فعالیتهام تحت الشعاع این حرکتش قرار گرفته بود . اونم درد منو فهمیده بود . می دونست که من چقدر در مورد لمس بدنم حساسم و لذت می برم . انگشتای اون تونسته بود جادو کنه . کون و پشت پام شده بود پیانو و اون در حال نواختنش بود . . فقط مثل دقایقی پیش لبامو گاز می گرفتم . -مامان فقط بگو کجات بیشتر درد می کنه و منم کجاتو بیشتر بمالم . -همین جا .. مغز باسن و استخونای زیرش خیلی درد می کنه . لگنم .. همه جام . شعله جون خیلی خسته ات کردم . تو هم درس داری و من بی جهت مزاحم وقتت شدم .-نه مادر جون اصلا این حرفات رو نزن . کوفتگی و خستگی دیگه سن بالا و پایین نداره . همه اینا بیشتر از اعصاب آدمه . مثلا من این روزا خیلی نگران درس و دیپلم و دانشگاه رفتن خودم هستم . برای همین استرس داشتنه که تمام تن و بدنم درد می کنه و تحملشو ندارم . خیلی درب و داغونم . -من بمیرم شعله جون . کارت که تموم شد منم ماساژت می دم . -مامان راضی به زحمتت نیستم . لحن دخترم تغییر کرده بود . حس کردم که یه هیجان خاصی بهش دست داده . وقتی بهش گفتم که منم تو رو می مالونم اون یه جوری شده بود . بیشتر از خودش مایه میذاشت تا منو راضی نگه داشته باشه . انگاری می خواست به من نشون بده که چه دختر شایسته و لایقیه . از این که می تونه به درد کاری بخوره . دستاشو رسونده بود به پشت پام . از کونم به طرف پایین تر حرکت کرده بود . پنجه هاش سر مرز کون و رون قرار داشت . راستی راستی یه حس کوفتگی هم می کردم . اما این حس تبدیل به هوس شده بود . هوسی که منو داغم کرده بود . اون با دستاش همچنان به من حرارت می داد . نمی دونستم دیگه باید چه کاری می کردم که شرایط موجودو حفظش کنم . ولی حفظ این شرایط هم نمی تونست چاره کار باشه . من به لیدا نیاز داشتم به دختری که درد منو بدونه و بتونه اون جوری که من می خوام منو به ار گاسم برسونه من از این دختر چه انتظاری می تونستم داشته باشم . تا کجا می تونستم پیش برم . یک آن متوجه شدم که شعله حالت بدنش عوض شده . اینو از مالش دستاش فهمیدم که انگاری داشت از کناره ها ماساژم می داد . اون داشت خودشو در یه حالت دراز کش رو زمین می کشید . به کسش حرکت می داد و لبه ها و مغز کس و چوچوله هاشو از روی شورت به روی تشک می مالوند تا هوسشو یه جورایی بخوابونه . من واسه این که خجالتش ندم رومو بر نمی گردوندم . اون لحظه حس کردم که بیش از این که یک مادر باشم باید سعی کنم آدم خود خواهی نباشم . خودمو گذاشتم جای شعله و مادرمو گذاشتم جای خودم . من از مادرم چه انتظاری می تونستم داشته باشم . چه هیجانی می تونستم داشته باشم . چی می خواستم . اگه مامانم مانع این کارام می شد و نصیحتم می کرد من قبول می کردم ؟/؟ .. مسلما نه .. چی می تونست جلوی هوسو بگیره یا کنترلش کنه .. جز این که از دواج کنم یا لز کنم یا با دوست پسرم سکس کنم . حالا چرا من باید این قدر خود خواهانه به قضیه نگاه کنم . ولی دخترای این روزا نمی دونن چه جوری باید کنترل شن . باید یکی همراهیشون کنه .. اما یک مادر چه طور می تونه خودشو در این کار دخالت بده .. بره کمکش ؟/؟ براش یه دختر جور کنه باهاش لز کنه ؟/؟ نه .. من که از اولش اومدم و خودمو در گیر کردم به خاطر مبارزه با همین انحرافات .. از تصور این کلمه در ذهن خودم خنده ام گرفته بود . اگه این انحرافه پس منم یک منحرف هستم . اون وقت یک آدم از راه به در رفته چه طور می تونه برای دخترش مفید باشه .. در همین افکار غوطه می خوردم که یهویی پس از این که پامو به دو طرف تا نهایتش باز شده حس کرد م کف دست شعله خجالتی خودمو دیدم که قرارش داده لای پام .. اگه این کارو چند ساعت پیش یا همین یه ساعت پیش انجام می داد شاید خلاف میل خودم حالشو می گرفتم . ولی حالا اگه می خواستم حالشو بگیرم حال خودمن گرفته می شد . چرا داشت این کارو می کرد .. واسه این که من به این کارش اعتراض نکنم پس از چند بار گردوندن دست روی چاک کس بازم با بر جستگیهای کونم ور می رفت .. منو خوب پخته بود . التهاب کس و کونمو رها کرد و یواش یواش رفت بالاتر . کمی از روغن ماساژرو دوباره روی پشتم ریخت و طوری منو ماساژم می داد که این بار با حرکات دستش فکر می کردم روی کسم مثل یه توپ تخم مرغی ورم کرده اومده بالا . -اووووووفففففففف نههههههههه نههههههههههه -چی شده مامان چرا این جوری شدی .. نمی دونستم چی بگم . یه لحظه بی اراده شده بودم . طوری که حس کردم لیدا رو منه . شعله به حالت نشسته در اومده بود و حالا کاملا رو من مسلط بود . پنجه هاشو تا آخر باز کرد و هر یک از سینه هامو توی دستش گرفت . یه دور که سرمو بر گردوندم اونو دیدم که فقط یه شورت پاشه .. یه جور خاصی نگاش کردم ولی اصلا قصد اعتراض نداشتم -مامان این جوری نگام نکن . اگه لباسمو درآوردم واسه این بود که عرق نکنم یا عرقم به لباسم نچسبه بیشتر بوی بد نگیره .. دختره دیوونه . من خواستم اونو از شر لیدا نجاتش بدم ..خودم افتاده بودم به دام هر دو شون .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی .



Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#22 | Posted: 11 Mar 2014 22:04
لــــــــــــــــــــز بــــــــــــــــــــا دوســــــــــــــــــــت دختــــــــــــــــــــرم ۲۱

دو تا آتیش در کنارهم .. من و شعله سوزان من . اون فقط یه شورت پاش بود . خیلی وسوسه انگیز نشون می داد . از این نظر که دلم می خواست اونوهمون جوری که اون لمسم می کنه و بهم حال میده بهش حال بدم . ولی حالا شعله من بود که با دستای پر حرارتش بهم انرژی می داد . از شونه هام شروع کرد و اومد رو به پایین .. شیطونک می دونست چه جوری بزنه به هدف . حتی با حرفاش . -مامان اگه خسته ات کردم و خوشت نمیاد به من بگو .. -چی بهت بگم دختر . اگه تو خودت خسته شدی و دیگه حالشو نداری که ماساژم بدی من اعتراضی ندارم . -مامانی خیلی بلایی . -تو ناقلایی . اون این بار با سرعت بیشتری شروع کرده بود به مالوندنم . حس کردم رگهای بدنم متورم شده و داغ کرده . خون زیادی می خواد . خونی که با سرعت از این رگها رد شه به قلبم برسه . فشار خونم رفته بود بالا . داغ داغ شده بودم . شعله این حرارت رو در من حس می کرد و مخصوصا دستاشو به سرعت در تمام قسمتهای تن پر هوسم حرکت می داد . -اووووووووهههههههه نههههههههه عزیزم دخترم چه قشنگ تنمو می مالونی . -مامان بگو .. هر جای تنت خسته هست به من بگو . دو تا دستاشو گذاشت رو سینه هام و اونا رو می گردوند . به یاد حرکات لیدا افتاده بودم که اونم مثل فرمون ماشین سینه هاموحرکت می داد و با هاشون حال می کرد . -دوستت دارم دوستت دارم عزیزم . دختر گلم . تو فقط باید درساتوبخونی و عقب نمونی . -مامانی من که تو رو سر حالت کنم خودمم سر حال میشم . به یاد حرفی که زده بودم افتاده این که منم تو رو ماساژت میدم . نمی دونستم اون وقت من باید چیکار می کردم . بدنم سنگینی خاصی پیدا کرده بود . یه فشار همراه با لذت و التهاب . اون وقتی بهم گفت هر جای تنت خسته هست به من بگو می خواستم بگم با همون کف دستت کس منو بمال . کس معمولا خسته نمیشه فقط نیاز داره به مالونده شدن و این که کانون هوس و پخش لذته . وفتی انگشتای دست طرف روی کست قرار می گیره حس می کنی که عین رگبار لذت و خوشی به همه جای بدنت می رسه . با سکوت خودم شعله رو متوجهش کردم که هر کاری که دوست داره می تونه با بدنم انجام بده . راستش به دوعلت مهم بود که نخواستم زیاد گیرش بدم وگرنه ادب و تر بیت اون همونی بود که من در نظر داشتم . به هیچ وجه از مواضع خودم عقب نشینی نکرده بودم . یکی به خاطر خودم بود و این که نیاز داشتم و یکی دیگه این که اگه یه زمانی کار من و شعله به نهایت می رسید و من حرفی نمی زدم به این دلیل بود دیگه متوجه شده بودم که اون و لیدا تا یه مراحلی رو با هم کار کردند و نمی خواستم که شرایط طوری شه که اونا بازم با هم باشن . نمی دونم ما رفیق جون جونی هستیم و بدون هم خوابمون نمی گیره و بدون هم آب نمی خوریم همش کشکه . یه چیزی اونا رو به هم پیوند میده که جز هوس و شهوت و لز چیزی نمی تونه باشه . رفاقت کجا بود . خیلی از دخترایی که با دخترای دیگه دم از رفاقت می زنن به خاطر اینه که نهایت جسمشونو تقدیم هم می کنن و همین بین اونا صمیمیتی خاص رو به وجود میاره در حد این که حس کنن که فدایی همند . ولی استثنا هم داریم که همه این جوری نیستند با این حال من این طور تشخیص داده بودم که جز عامل لز هیچ دلیل دیگه ای نمی تونه شعله و لیدا رو به هم نزدیک کنه . شعله خودشو از پشت بهم چسبونده بود و وسط بدنش یعنی همون کسشو به من می مالوند و از این کارش شگفت زده شده بودم . فکر نمی کردم به این زودی بخواد دستشو پیش من رو کنه . سختم بود . دوست داشتم اگه این کار رو با من انجام میده اولش با دستاش رو کسم کار کنه و خوب که سر حال شدم و اشتهام باز شد یا نیم سیر شدم بعدا هر کاری رو که دوست داره انجام بده ولی اون شرایط رو به این صورت تغییر داده بود . -عزیزم چیکار می کنی . این جوری کمرت درد می گیره . نفس نفس می زد . نه اون نفس زدنی که ناشی از خستگی باشه . تمام کاراش از روی هوس بود . هوس یک دختر .. خیلی داغ و آتشین و شاید هم در مواردی کنترل نشدنی که کار دست خیلی از دخترا میده . شاید در قدیم از صد دختر یک دختر هم قبل از از دواج بکارتشو از دست نمی داد . اما امروزه نصف دخترا بی خیال شدن و من می دونستم که در کنار لیدا بودن این بی خیالی رو در شعله هم به وجود میاره . فعلا که هر دو تاشون دختر بودند . زیاد عکس العملی نشون ندادم . شعله خودشو ازم جدا کرد . در حالی که از پشت رو من قرار گرفته بود دستشو گذاشته بود قسمت جلو بدنم و ور رفتن به سبک دیگه ای رو با من شروع کرده بود . این جوری هم خیلی حال می داد ولی من همونی رو که با کونم ور می رفت و با چاک کونم از پشت بازی می کرد خیلی دوست داشتم . دلم می خواست یه دستشو بگیرم و اونو روی کونم قرار بدم ولی گذاشتم خودش این کار رو انجام بده . خوشبختانه همین کار رو هم کرد . این بار واسه این که بیشتر اونو در این حالت نگه داشته باشم نشون دادم که چقدر دارم کیف می کنم -شعله .. همین سمت خیلی عالیه . هر دردی که دارم داره داغ میشه . داره داغم می کنه و این جوری بیشتر به من حال میده . دستات جادو می کنه . خودت هم جا دو می کنی . دوستت دارم دختر گل من -بگو مامان بازم بگو . چقدر دوست دارم این حرفا رو بشنوم . طوری حرف می زد مثل این که داره با دوست پسرش حرف می زنه . خیلی شاد و حشری نشون می داد . می دونستم کسش داغ کرده و نیاز به دست کاری داره ولی نمی خواستم در اون لحظات این کارو انجام بدم . وووووویییییی همون کاری رو که دوست داشتم شروع کرد به انجام دادنش . اونم عمیقانه . انگشتاشو رو کس خیس من قرار داد . اجازه بی اجازه .. -اوووووخخخخخخ مامانی سر خورد رفت توش .. ناراحت نشو.. اونجا هم کانون خستگیه و اگه باهاش ور برم دردشو می چینه . من که سعادت اونو ندارم که انگشتا برسن به اونجام .. باورم نمی شد که شعله تا این حد زبون باز کرده باشه . ولی اون بهتر و بیشتر منو شناخته بود تا این که من اونو بشناسم . سه تا انگشت وسطی دست راستشو کرده بود توی کسم و تا نصفه ها می کرد توی کس و بیرون می کشید ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی
     
#23 | Posted: 14 Mar 2014 22:38
لـــــــــــــــــــز بــــــــــــــــــــا دوســــــــــــــــــــت دختــــــــــــــــــــرم ۲۲

انگشتای شعله توی کسم همچنان حرکت می کرد . آخه من به کی بگم که شعله سوزان من سه تا انگشت داغشو فرو کرده توی کس من و پی در پی اونا رو می فرسته توی کس و بیرون می کشه . من که باورم نشده همه این کارا فقط برای ماساژباشه و حتم داشتم که شعله خجالتی هم از اون کلک هاست . چقدر دلم می خواست خودم جفت کف دستامو میذاشتم رو قاچای کونم و اونا رو طوری به کناره ها بازشون می کردم که انگشتای شعله رو وقتی که داره بر می گرده و با سطح بیرون کسم تماس می گیره بیشتر حسش کنم . -مامان جونم .. این مدلی خوبه ؟/؟ جز این که سرمو به طرف پایین تکون بدم و کارشو تایید کنم کاردیگه ای از دستم بر نمیومد .شعله شروع کرده بود باکف دستش اونم به صورت نرم به پشت پاهام و کونم زدن . با این حرکاتش دیگه بیش از اندازه حشری شده بودم . چقدر هوس لیدا رو داشتم . ولی وقتی که فکرشو می کردم حالا در اصل هوس شعله رو داشتم می خواستم که اون به من حال بده . از این می ترسیدم که بخوام ایده ها و خواسته های قبلی خودمو زیر پا بذارم . این که با عقاید خودم پیکار کنم ولی نمی تونست این طور باشه . من نباید خودمو نا امید می کردم . دستای دخترم به تنور داغ کونم چسبیده بود . انگشتاشو از کسم بیرون کشیده بود . شاید منتظر بود گه من بهش التماس کنم تا به این کارش ادامه بده . ولی من راستش نمی تونستم این کارو انجام بدم . فقط رومو بر گردوندم و نگاش کردم . حس کردم که نگاه اونم مثل نگاه من یه التماس و خماری خاصی پیدا کرده و می خواد که طرفش با اون ور بره . این نهایت چیزی بود که من در چشاش خوندم . اون دختر من بود شاید همین احساسو اونم می تونست داشته باشه . می تونست با من از هوسهایی بگه که در درونش نهفته و داره شعله ور میشه . یه بار دیگه خوب نگاش کردم . یه پهلو کردم تا بتونم کونشو خوب دید بزنم . وقتی به صورت مظلوم و نگاه التماس آلودش نگاه کردم دلم واسش سوخت که چرا تا این حد د ارم در موردش سختگیری می کنم . مگه من خونم از خون اون رنگین تره که با این که لذت سکسو بار ها و بار ها چشیده احساس کردم بازم دوست دارم به این سبک حال کنم ؟/؟ باید خودمو بذارم جای اون . از دام خود خواهی رها شم .. لعنت بر من که اسیر تضاد ها شده بودم . سعی کردم تحت تاثیر وجدان خودم قرار نگیرم و همونی باشم که دلم می خواد . به تر بیت شعله هم بیشتر از اینا اهمیت بدم . یواش یواش پیشرفته تر شد . سعی داشت با بهانه های مختلف خودشو به من نزدیک تر کنه . ولی من از تمام حرکات و زرنگ بازیهای اون خوشم میومد . دوست نداشت بدن منو سرد کنه . لباشوگذاشته بود پس گردنم-مامانی می دونی که چقدر عاشقتم . دلم می خواد تمام تنتو بخورم . همه جات رو غرق بوسه کنم . البته اگه اجازه بدی این کارو بکنم . -عزیزم این منم که باید تو رو ببویسم و غرق بوسه ات کنم ولی میگن که یه فرزند باید احترام پدر و مادرشو حفظ کنه و عشق خودشو نشون بده -مامان منم می خوام همین کار رو بکنم و عشق خودمو نشون بدم . مامان خوشگل و ناز من . هیشکی به خوشگلی و مهربونی مامان من نمیشه . می دونستم اون این حرفا رو از روی هوس می زنه شایدم به این دلیل که من لذت ببرم و خوشم بیاد . کاریش نداشتم . اون عشق و محبت رو بهونه کرده بود . می خواست به من حال بده و شایدم این جوری فاصله ها رو از بین ببره و اون وقت در یک اقدام جبرانی منم به همین صورت بهش حال بدم . -بذار همه جاتو ببوسم . با همه جات حال کنم . .. دیگه بیش از اندازه گستاخ شده بود . منم دلم می خواست از این هم گستاخ تر شه و گستاخانه بهم حال بده . سرشو آورد پایین تر و پایین تر و اونو روی کون من قرار داد . لبای خوشگلشو رو کونم چسبونده هر طرفشو جدا جدا ماچش می کرد . دستاشو به طرف شونه هام دراز کرده و همراه با بوسیدن کون و پشت پام با نوک انگشتاش روی شونه ها و کمرم می کشید چقدر این حالت به اوج رساننده و آتیش زننده بود . همه اینا بر می گرده به نیاز و عطش و هوس آدم . . -نهههههههه نهههههههههه شعله جونم .. تنم خیلی داغ شده .. شاید این اثر روغنی باشه که بهم زدی . -مامان روغن کمی بهت زدم که الان بیشترش اون چسبندگی اولیه رو نداره .. می خواست منو بر گردونه طرف خودش . صورت به صورت بشیم . مکث و نگاه چند ثانیه رو تحمل داشتم ولی این که فکر و خواسته اش چیه و تا چه حد میشه با هم کنار اومد رو باید دقایقی دیگه نشون می داد . یا قید همه چی رو می زدیم و همین جا قال قضیه رو می کندیم یا این که ادامه می داد یم و کار رو به جاهای باریک ترمی کشوندیم . با یه فشار دیگه من خیلی راحت به طرفش بر گشتم . حالا می رفت تا دیگه بین ما فاصله ای نباشه . دیگه من در یک حالت قمبلی قرار نداشتم . دخترم چشاشو بسته بود . شعله در شعله ای که خودش بر افروخته در حال سوختن بود . لبامون در یه لحظه رفت به سمت هم . من بوسه رو زود تر براش پرت کردم . لبای من رفت رو لبای غنچه ای اون . سینه های ناز و آبدارش وقتی رو سینه های درشتم قرار گرفت و با حرکاتش تونست سینه هامو داغ کنه و هیجانمو زیاد , محکم اونو بغلش کردم . لبام رو لبای گاه بسته و گاه غنچه شده اش حرکات داغی رو پیاده می کرد . با موهای سرم بازی می کرد . ولی سوختن منو زمانی به اوجش رسوند که اومد و روی من دراز کشید . در حالت کس به کس . -اووووووخخخخخخخ نهههههههههه ووووووویییییی .. بهش فشار می آوردم ولی اون باید این کار رو رو من انجام می داد چون من زیر قرار داشتم دو تایی مون حالا کاملا بر هنه بودیم اون این بهونه رو آورده بود که این جوری راحت تر و موثر تر میشه ماساژداد و اثراتشو دید . یه حرکتی انجام دادم و تکونی خوردم که دوست داشتم متوجه شه که من دلم می خواد کس روی کس بغلته ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی
     
#24 | Posted: 18 Mar 2014 21:08
لــــــــــــــــــــز بــــــــــــــــــــا دوســــــــــــــــــــت دختــــــــــــــــــــرم ۲۳

حالا من از اون می خواستم که رو من حرکت کنه تا این جوری ماساژ دادن اون اثر بیشتری داشته باشه . با این که سطح تماس کس یا واژنش برای تماس با ناحیه کس من کم بود ولی بیش از اونی که انتظارشو داشتم لذت می بردم . -اوووووووههههههه شعله. شعله عزیزم تو اینا رو از کجا یاد گرفتی .. -مامان .. اینا حرکات نرمشی برای گرم نگه داشتن بدنه . خیلی عالیه . اگه بدونی چه اثرات مفیدی داره . -دارم می بینم .. می بینم . اون علنا داشت با من لز می کرد بدون این که صدام در بیاد . نمی دونم چرا این قدر راحت تسلیم شده بودم . به اصطلاح معروف بادم خوابیده بود و دیگه حرفی واسه گفتن نداشتم . خوب که دقت می کردم می دیدم تازه این دخترمه که احتراممو نگه می داره و می خواد کاری کنه که کمتر خجالت بکشم . برای همین تا می تونست خودشو به من می چسبوند . نوازشم می کرد . ناز می کرد . از این می گفت که مامانی خیلی دوستت دارم و عاشقتم . لاپامو بیشتر بازش کردم تا اونم لذت بیشتری ببره . این جوری کمتر به فکر لیدا می افتاد . و منم اعصابم راحت تر بود . استرس کمتری هم داشتم و اونم که همیشه خونه بود و دیگه شوهرم هم شک نمی کرد .نمی دونستم که حرکت کس به روی کس می تونه تا این حد با حال باشه . تمام ناحیه واژن و کس رو می لرزونه و ار تعاش اون تمام بدنو فرا می گیره و آدم دلش می خواد چشاشو ببنده و به هیچی جز هوس و اون لحظاتی که در حال اوج گرفتنه فکرنکنه . دستامو مثل پا هام به دو طرف باز کرده بودم تا اون بتونه با دیدن وضع و حالت من بیشتر خودشو مطابقت بده با بدنم . دلم می خواست ببوسمش . لبامو بچسبونم به لباش .. ولی اون جوری حرکت کس به روی کس رو کند می کردم . انگشتشو از بغلا با کسم بازی می داد . دیگه وقت این نبود که اونو سر زنش کنم . حتما اونم تا حالا فهمیده که منم فهمیدم که هدف اون از این کارا چیه .. وقتی پنجه هامو به هم فشار می دادم تا جیغ نکشم لبامو گاز می گرفتم و دندونا مو به هم می فشردم اون لبخندی حاکی از پیروزی بهم می زد . انگاری که قله اورست رو فتح کرده باشه . شاید هم این کا ر رو کرده باشه . به نظر من فتح کس شهناز برای دخترش شاهکار تر از فتح بلند ترین قله دنیا توسط شعله بود . کاری که اون به خوبی انجام داده بود بدون این که با کوچکترین و کمترین اعتراضی از طرف من روبرو شه . از جاش بلند شد . پیش بینی نمی شد کرد حرکت بعدیش چیه . اما حالا دیگه انگشتاشو فرو می کرد توی کس من . نمی دونستم با این که اون و لیدا هر دو دختر بودند چه جوری این حرکات رو این قدر ماهرانه انجام می داد . آیا در فیلمها دیده بود یا این که این حرکاتش غریزی بود . من یکی که نمی تونستم بفهمم این قضیه رو . ولی نه اون باید هنوز دختر باشه . این قسمت رو نمی تونه با من بپیچه . درسته که اون و لیدا خیلی بی پر وا بودند ولی می دونستن حساسیت کار تا چه اندازه هست . سکوت کرده بودم تا دخترم به کارش ادامه بده . نمی خواستم با حرفای بی خود سوتی داده باشم . دلم می خواست همچنان با من و برای من باشه . دخترم عشق من . هوس من . نفس من . وقتی چسبید به حرکتی دیگه تازه فهمیدم که اون و لیدا ممکنه اینو هم تجربه کرده باشن . همون حرکتی رو که من خیلی دوست دارم . همونی که وقتی بهرام انجام میده خیلی زود منو به ار گاسم می رسونه .. -مامان جونی -جون دلم -می خوام یه حرکت ماساژ مکشی انجام بدم . ایرادی که نداره .. البنه اگه دستگاه وکیوم می داشتیم می تونستم با اون این کار رو انجام بدم ولی اون دستگاهها خوب نیست . -پس با چی می خوای انجام بدی -با لبام . می خوام همه جای تنتو میک بزنم -عزیز دلم تو هر کاری که بکنی درسته و می دونم از رو علاقه و دلسوزی خودت این کار رو می کنی . فقط یه کاری نکنی که بابات بگه این کبودیها چیه -خاطرت آسوده .. اون از شونه ها و سینه ها و شکم و پشت پا و کون و هر جای دیگه ای غافل نموند تا لبو می چسبوند ول می کرد . راستش خیلی هم با حال بود . دلم می خواست این حالت مکشی رو بیشتر نگه داشته باشه تا من بیشتر حال کنم ولی اگه کبود می شدم چی . بالاخره رسید به کسم . لاپامو باز کردم . چقدر دلم می خواست کس منو هم در یه حرکت مکشی قرار می داد . هر چند این عبارت رو خودش اختراع کرده بود . فکر می کرد که این چیزا حالیم نیست . ولی خودمو سپرده بودم به دستش -مامان جون اگه اجازه میدی لاپاتو, این وسط تنتو یه مکش بزنم . اینجا رو میشه مکشهای مکث دار و طولانی انجام داد و اثری از خون مردگی رو تنت باقی نمی مونه . البته اگه موافق باشی ونگی که دختر من زده به سرش . می خواستم بهش بگم این مادرته که زده به سرش و این جور حشری وداغ و داغون خودشو داده به دست تو و کسش می خاره و چه جور هم می خاره . آروم آروم بوسیدش .. دهن کوچولوشو روی کس من باز کرده بود . آتیش دادنشو شروع کرده بود . خیلی استاندارد میکش می زد. مطابق قوانین علمی و بهداشتی و بین المللی . واسه این که مکث نکنه و اونو راهنمایی کرده باشم بهش گفتم عالیه . عالیه .. اون لبه های بالایی رو بین دو تالبات نگه داشته باش و با فشار بفرست توی دهنت و یهو بده بیرون . این جوری همه جامو داغش می کنی .. معلوم نبود این چه نوع مالوندنی بود که به این زودیها تموم نمی شد . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی
     
#25 | Posted: 21 Mar 2014 02:12
لــــــــــــــــــــز بــــــــــــــــــــا دوســــــــــــــــــــت دختــــــــــــــــــــرم ۲۴

اون همین کارو به خوبی انجام داد . دستام رفته بود رو سینه هام . اون جوری که دوست داشتم و خوشم میومد با سینه هام ور می رفتم . این جوری به من لذت بیشتری می داد . اونم می تونست به من حال بده و با هام ور بره . ولی دوست داشتم دستاش باشه دو طرف پاهام و به من لذت بده . لاپامو باز کنه و کسم به دو طرف کشیده بشه و اون دهنش روی کس بیشتر به من حال بده . -عزیزم خیلی عالیه . همین جور با لبات ماساژم بده . من نمی دونستم چند مدل مالوندن برای داغ کردن بدن و به جریان انداختن خون داریم . دخترم سکوت کرده بود و تر جیح می داد که به این صورت به من لذت بده و درکیف کردن من وقفه ای نندازه . این جوری منو لحظه به لحظه بیشتر به اوج نزدیک می کرد . حس کردم که یک نیرویی قوی تر و هوس انگیز تراز یک کیر کلفت داره با کس من ور میره و به من حال میده . هیجان پشت سر هیجان و لذت پشت لذت . سرمو پی در پی به این طرف و اون طرف تکون می دادم . در یک حالتی که بی شباهت به تیک عصبی نبود این حرکاتو انجام می دادم . شعله لذت می برد وقتی می دید تونسته این جوری مادرش اسیر خودش کنه . . بازم فکرم رفت پیش این مسئله که اون و لیدا تا حالا چند بار با هم از این کارا کردند و تا چه حد تونستن پیشرفت داشته باشن . ولی راستش حس می کردم اگه این دختر بخواد به بقیه کارای زندگیش برسه و تا حدودی هم دراین زمینه تجربه پیدا کنه شاید براش مفید باشه .. لعنت بر من .. لعنت بر من .. این تصورات چیه که داری . تو نباید اجازه بدی دختر تو با غریبه ها از این کارا بکنه . اگه گرفتار هیجاناتی بشن که کار دست خودشون بدن چی .. ووووووویییییی من داشتم دیوونه می شدم . وسط بدن و کسمو محکم می چسبوندم به لب و گونه های شعله بدون این که این قصدو داشته باشم نمی ذاشتم اون جوری که اون دوست داره کسمو میکش بزنه .. یه فشار شدید می خواستم . -شعله جون اگه می تونی فشارت رو زیاد ترش کن . یه درد هایی هست که با فشار زیاد تر و داغ تری رفع میشه . ازت می خوام که سریع تر طوری که هم نرم تر باشه هم فشارش بیشتر با این قسمت کار کنی . از این که بخوام اسم کس رو ببرم شرم داشتم و. اونم به خوبی متوجه شده یود . خودش پاهامو که جمع شده بود به دو طرف باز ترش کرد . -مامان پس همه کارا رو بسپر به من .. تا اینو گفت شروع کرد . سعی کردم دیگه خودمو از حالتی که در ش هستم زیاد جدا نکنم . با موهای بلند شعله ور می رفتم . چشامو بسته بودم و سعی داشتم به هیچی فکر نکنم وافکار مزاحمو هم از خودم دور کنم . حتی به این فکر نکنم که بهرام من و لیدا رو با هم دیده که چه جوری داریم با هم لز می کنیم . دلم می خواست خودمو خالی می کردم . هوسمو .. شاید دیگه در عالم خودم نبودم . دیگه به این فکر نمی کردم اونی که داره کسمو میک می زنه دختر منه و خیلی حرفا رو نباید بزنم .. -اووووووووووففففف بخورش بخورش .. می تونی آروم آروم گازش بگیری . بین دندونات با لبات حرکتش بده .. اووووووههههههه شعله من سوختم .. بازم بخورش .. بازم باهاش بازی کن .. عزیزم .. عزیز دلم .. می خواستم موهاشو بکشم . با آخرین توانم ولی حالشو نداشتم . یه حس خیلی خوب و عالی اومده بود سراغم . خیلی عالی تر از اون حسی که از لز با لیدا میومد سراغم و از سکس با بهرام . دخترم بیشتر از هر دو ی اونا قلق منو داشت و تونست به من حال بده . حس کردم که آبم داره می ریزه . نخواستم جلوشو بگیرم . فقط به همون فکر می کردم . به چشمه وجودم که داغ شده و قسمتی از آب خودشو داره خالی می کنه . بذار بریزه . هر جایی که دوست داره خالی شه . مهم اینه که من آروم شم و اعصابم آروم بگیره . ..خوابم گرفته بود . اون کاری که اون با هام کرده بود خوابو به چشام آورده بود . .. چشامو گذاشته بودم رو هم . به لذت فکر می کردم . به هوس , به فردا . به این که بازم از این لحظه های دلپذیر و شیرین با دخترم خواهم داشت . می تونم بهترین عشقو با فرزندم بکنم . لذتی بی نهایت . که اون سرش ناپیداست . حس کردم بازم دارم پرواز می کنم . این بار خیلی بیشتر از دفعات قبل اوج گرفتم . شاید به شعله افتخار می کردم . شعله ای که فکر نمی کردم تا به این حد قدرتمند شده باشه . اون واسه من دیگه اون دختر کوچولوی دیروز نبود . باید چشامو به روی واقعیت باز می کردم . اون رشد کرده بود بزرگ شده بود . خیلی چیزا رو می فهمید . من به سن اون که بودم اونو داشتم . پس فکرش پخته هست . یک انسان نباید در هر سنی که قرار داره فکر کنه که فقط خودش می فهمه .. داشتم به همین چیزا فکر می کردم که معلومم نشد کی خوابم برد . .. چشامو که باز کردم واسه لحظاتی یادم نیومد که اینجا چه خبره و من چرا رو این تخت هستم . حتی نمی دونستم که صبحه یا بعد از ظهر فقط احساس سبکی می کردم . یواش یواش همه چی به یادم اومد . ولی شعله کجا رفته بود . اون پیشم نبود . دختر ناز و خوشگلم اینجا نبود . در حال بیرون رفتن از اتاق بودم که چشام افتاد به شعله درپذیرایی که روی کاناپه دراز کشیده بود در جا بر گشتم سر جام . اون متوجه من نشده بود . نمی خواستم که ناراحتش کنم و یا خلوت اونو به هم بزنم . اون در حالی که شورتشو پاش کرده بود همونو پایین کشیده داشت با کسش ور می رفت . و چشاشو بسته بد جوری هم حشری شده بود . بد جوری دلم براش سوخته بود . به عنوان یک مادر نمی تونستم ببینم که تا این حد عذاب بکشه . اون خودشو وقف من کرده بود . به من لذت داده بود . اون قدر حالیش بود که ازم نخواد که باهاش ور برم . مگه یه مادر چی می خواد . فداش بشم . دختر با تر بیت و فهمیده من . از انصاف به دور بود که من اونو بخوام این جور ولش کنم . می دونستم که کمرش چقدر سنگین میشه و تمام فکر و ذهنش هم متوجه این موضوع خواهد بود که کی می تونه خودشو ار ضا کنه . فکر کنم برای یه لحظه شک کرد که من مراقبشم یهو از جاش پا شد و رفت طرف حموم .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی
     
#26 | Posted: 25 Mar 2014 22:06
لــــــــــــــــــــز بــــــــــــــــــــا دوســــــــــــــــــــت دختــــــــــــــــــــرم 25

اون رفته بود طرف حموم معمولی . درو از داخل طوری بسته بود که می تونستم با یه تلنگر یه چند سانتی از اونو بازش کنم . باید می دیدم که اون داره چیکار می کنه . کمی استرس داشتم . می ترسیدم از این که شاید دختر نباشه و داره یه چیزی رو توی کسش فرو می کنه . با همون تن لختم دچار استرس عجیبی بودم و همون پشت در طوری گارد گرفته بودم که انگاری داشتم استخاره می کردم . یا نوک انگشتم خیلی آروم به اندازه ای که بتونم از حاشیه دخترمو زیر نظر داشته باشم درو باز کردم . شاید به اندازه پنج سانت هم نمی شد . همون برام کافی بود . رو زمین نشسته بود . کمرشو به دیوار تکیه داده بود .کف دستشو روی کسش قرار داد . واسه یه لحظه به چند تا از انگشتاش حالت داد . ترسیدم از این که انگشتارو فرو کنه توی کسش . خوشبختانه این کارو انجام نداد .. با لیف و صابون و کف مالی کردن تنش حسابی همه قسمتهای بدنشو دست مالی می کرد . بیشتر داشت با کسش ور می رفت و گاه با سینه هاش بازی می کرد . دستشو گذاشته بود لاپاش و اونو به شدت فشار می داد . رفتارش طوری شده بود که دلم براش می سوخت . از چند متری می دیدم که صورتش چه طور سرخ شده .. من که در سن اون از این کارا می کردم در رویای خودم کیری رو می دیدم که شکاف کسمو شکافته و از تونل اون رد شده به انتها رسیده بعدش میره داخل و میاد بیرون . .. صورت خوشگل و تپل شعله رو می دیدم که داره در شعله هوس می سوزه .. این براش خوب نبود . گوشت تنشو آب می کرد و تازه لاغر هم بود . حس می کردم دارم در حقش ظلم می کنم . اون نباید خودشو وابسته یه لیدا بدونه . اون به اندازه کافی بهم حال داده و من خسته اش کردم . در بد شرایطی گیر کرده بودم . داشتم با خودم فکر می کردم که برم کمکش یانه . در هر دو حالت اشکالات مخصوص خودشو داشت .تصمیممو گرفتم . عشق مادری و این که سلامتی جسم و روح فرزندم در ترکیب با هم در درجه نخست اهمیت قرار داشت برآنم داشت که برم کمک شعله و اونو سر حالش کنم . اون که یه چشمه نشونم داده . پس من برای چی شر منده باشم .. در زدم .. -اووووووههههههه مامان اینجا چیکار می کنی .. من چیزی تنم نیست سختمه -منم چیزی تنم نیست . موردی نداره دلبندم . مادر و دختر که از این حرفا ندارن -مامان آخه بی ادبی میشه -فدای ادبت دختر .. تو که تن لخت منو دیدی دیگه منتظر نموندم که بگه اشکالی نداره . اون از جاش بلند شده بود تا اونو در شرایط نا مناسب نبینم . .. -عزیزم من الان میام کمکت تا بتونی بدنتو خوب بشوری .. تو که اهل کیسه نیستی . ولی خیلی تنبلی دختر . معلوم نیست به کی رفتی . -مامان توی حموم خفه میشم .. -برای باز کردن رگهات خیلی خوبه . من می خوام کاری کنم که داغ بشی . رفتم طرفش .. -مامان مثل این که تنت خیلی روون شده . اگه بخوای می تونم همیشه از این مالشها بدمت .. -آره عزیزم طوری منو راه انداختی که حالا می تونم جای تو رو هم بگیرم . یعنی فکر می کنم تو هم خیلی خسته ای و نیاز داری که مشت و مال بدمت . ببینم می تونی سنگینی دست و مالش منو تحمل کنی ؟/؟ -مامان اگه تو آهن هم باشی تحملت می کنم . می دونم با محبت و دلسوزی تو داغ داغ میشم ..توی دلم گفتم ای زبون باز فقط خودت می دونی چقدر کلکی ولی خالص و پاکی .. همش به خاطر نیازه .. هر چی که می خوای از مادرت بخواه . حالا که کار به این جا رسید خودم ردیفت می کنم .. -دستمو گذاشتم روی کسش .. -مامان این چه کاریه .. -من از استاد خودم خیلی چیزا یاد گرفتم . این همون ماساژیه که تو بهم تعلیم دادی . به همین زودی یادت رفته ؟/؟ تازه مالش با لب و زبون و دندون هم داریم .. -مااااااماااااااان .. نمی دونم . نمی فهمم . -همون جوری که منم فهمیدم تو هم می فهمی .. اونو رو زمین خوابوندم . کف دستمو روی کسش به شکلهای رفت و بر گشت حرکت می دادم . طوری که کسشو خیس خیس کردم و از تماس آب و روغن سرازیر شده از کس با دستم شلپ شلیپ حسابی به راه افنتاده بود . -نههههههه ... اووووووففففففف مااااااامااااااان .. واسه این که بیشتر بهش لذت بدم و زود تر اونو به نقطه جوش برسونم با دهن افتادم به جون کسش . دهنم بزرگتر بود و می تونست به کس لقمه ایش بیشتر حال بده .. -اووووووهههههه مااااامااااان سوختم سوختم .. -کجات سوخت .. -اونجام .. -شعله .. آتیشی ! کسسسسست دهنمو سوزوند .. من چرا تو رو سوزونده باشم .. ؟ اون که دید من اسم کوس ر بردم شروع کرد به خودشو خالی کردن .. -مامان کسمو گازش بگیر .. می خاره .. انرژی اون زیاده باید تخلیه شه .. -ببینم علاوه بر انرژی آبش هم زیاد نیست ؟/؟ دهنمو چسبوندم به کس .. یه گلوله آتیش بود . خودمو به یاد آوردم . درست قالب کس من در اول جوونی بود . با لذت کس شعله ای رو میک می زدم که اصلا براش تصور این روزو نمی کردم . این که یه روز بیام و بخوام بهش حال بدم . .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی .



Signature

طبیب عشق مسیحا دم است
عشقمه آرزوی عــــــــــزیزم I love arazmas
     
#27 | Posted: 28 Mar 2014 09:56
لــــــــــــز بــــــــــــا دوســــــــــــت دختــــــــــــرم ۲۶ (قســـــمت آخـــــر )

عزیزم فدات شم .مامان نازتو بخوره . تو هرچی می خوای از مامان بخواه .. -مامان بخورششششش گازش بگیر .. تو چقدر خوبی ! اوووووووفففففف دوستت دارم . دوستت دارم دوستتتتتتت دارم . کسشو به شدت به دهنم فشارش می داد . دیگه ول کنش نبودم . باید طوری اونو تنظیمش می کردم که از این به بعد فقط باید میومد سمت من تا این من باشم که اونو کوکش می کنم . -مامان عاشقتم . تو بهترین مامان دنیایی .. تو خوبی .. دوستت دارم .. طوری هیجان زده شده بود که از یممین و یسار همین جور برام حرف می زد . دیگه حسابی قاطی کرده بود ولی درکش می کردم . اون در اوج هوس بود . شاید این کار من یکی دو عیب و ایراد می تونست داشته باشه ولی در عوض چند مزیت داشت که مهم ترینش آرامش بخشیدن به دخترم بود . لیدا به اندازه کافی منو همه فن حریف بار آورده بود . فرق شعله و لیدا در این بود که من با عشق خالصانه ای لبامو گذاشته بودم روی کس دخترم و با احساس قشنگ تری میکش می زدم . کاری که یه روزی ازش نفرت داشتم ,فراری بودم ولی حالا دلم می خواست طوری بهش لذت می دادم که دیگه اون همش نیاز به من داشته باشه . دیگه به دنبال لیدا نباشه . بهش فکر نکنه .. به اوج رابطه و صمیمیت خودمون که فکر می کردم بیش از پیش سرعتمو زیاد می کردم در حال میک زدن کسش دو تا دستامو به طرف سینه هاش دراز کردم و نوک هر کدومو میون دو تا انگشتام می گردوندم . -اووووووووفففففف مامان .. مامان .. در حال خوردن کسش بودم و دیگه حرفی نمی شد زد ولی در حرکت بعدی روی سینه ها دو تا کف دستمو رو دونه دونه سینه هاش گذاشته و اونو به چند طرف می گردوندم .. اونم دستاشو رو دستام قرار داده بود . پاهاشو به دو طرف صورتم می فشرد . خیسی بیش از حد کس دخترم منو به یاد زمانی مینداخت که هم سن اون بودم . یک مادر هر قدر هم به تر بیت فرزندش در این زمینه اهمیت بده و بخواد سختگیری کنه ولی در کنه عمل و سختگیری اون میشه گفت که نوعی خود خواهی و خود بینی وجود داره .من چه جلوشو می گرفتم و چه نمی گرفتم بازم به نحوی باید خودشو ار ضا می کرد .پس چه بهتر که مثل حالا , مثل یک دوست باهاش بر خورد می کردم و کردم . اومدم بالاتر .. دهنمو از رو کس گرفتم . حالا نوبت لبام بود که اونو بذارم رو لبای عزیز دلم . -مامان چقدر تو خوبی ! چقدر به کارت واردی -از تو یاد گرفتم -همین یکی دو ساعت .. -رابطه مادر فرزندی به همین میگن دیگه .اونا حس قشنگ خودشونو با هم قسمت می کنند . همون جوری که عشقشونو با هم یکی می کنند . چون وجودشون یکیه .. -مامان مامان ..منو ببوس بغلم کن . بگو دوستم داری .-حالا می تونم بهت بگم دوستت دارم . تو یه ساعت پیش داغ داغم کردی و نشون دادی چقدر فرز و قوی هستی و حالا مامان فدات شه دارم جبران می کنم .. -قربونت مامانی خوبم . این منم که باید فدات شم . اگه بدونی چقدر دارم حال می کنم . شعله رو غرق بوسه اش کرده بودم . تمام بدنشو می لیسیدم . این بهترین کاری بود که می تونستم بکنم . جای پشیمونی هم نداشت اگه می خواستم در وجود اون باشم و درکش کنم این همون کاری بود که باید انجام می دادم و دیگه تردیدی هم درش نبود . با بوسه بر لبهای عزیز دلم اونم لاپاشو باز کرد و با کمی جا به جا کردن خودش فهمیدم که دلش می خواد یک حرکت کس روی کس انجام بدم . اونو با کس غلتونی خودم به وجد آورده بودم . خیسی زیاد کس اون و درشت تر بودن کس من سبب می شد که سرعت حرکت کس من رو کس دخترم تند تر شه .. خود منم دوباره اوج گرفته بودم . ولی حالا جاش بود که دخترمو به آرامش و اوج لذت می رسوندم . -مامان بغلم کن . دستاتو بذار دور کمرم . دوستت دارم . اوووووهههههه مامان چقدر خوبی .. گازم بگیر سینه هامو بخور .. دوباره لباتو بذار رو لبام .. شهناز جون من .. دیگه نمی ترسم .. دیگه مثل فراری ها نیستم . عاشقتم . قول میدم دختر خوبی باشم . هر چی که می خوام از تو بخوام . دیگه هم .. دیگه هم .. به فکر این نباشم که چه جوری می تونم سرت کلاه بذارم .. شونه هاشو گرفته تو چشاش نگاه کردم . عشق من .. هستی من ! تمام سر مایه و وجود من .. همین که صادقانه حرف می زنی واین داره از چشات از تمام وجودت می باره برای من بیشتر از یه دنیا می ارزه . -مامان چقدر این نگاهتو دوست دارم . من خوشبخت ترین دختر روی زمینم .. -نهههههه نههههههه .. چقدر من بد بودم که تا حالا نتونستم درکت کنم .. لاپاشو باز کردم .. یک بار دیگه لبه های کسشو گذاشتم میون لبام . حس کردم که اونم مث من به این طریق راحت تر می تونه ار گاسم شه . از بس سرشو به این طرف و اون طرف تکون داده بود من یکی که دیگه سرم گیج رفته بود وای به حال خودش .. می دونستم که تا دو سه دقیقه دیگه اون داغی هوسشو می ریزه بیرون و احساس سبکی می کنه . وقتی اون یه حس سبکی می کرد منم می تونستم احساس آرامش کنم .. وقتی داشت ار گاسم می شد جفت پاهاشو به دو طرف صورتم فشرد .. فکم درد گرفته بود و با این که نمی تونستم به خوبی کسشو میک بزنم ولی می دونستم که ار گاسم شده .. از حال رفته دو تا دستاش به دو طرف دراز شده بود . فقط نگام می کرد و لبخند می زد . منم با لذت نگاش می کردم . شروع کردم با نوک انگشتام روی پوست تنش کشیدن . طوری که اون چشاشو بست و به خواب رفت . منم دست از این کارم نمی کشیدم تا اون در خوابی خوش و عمیق باشه .. پس از نیم ساعتی چشاشو باز کرد . دو تایی مون با لبخند حرفامونو به هم می زدیم . دیگه نه دیواری بین ما بود و نه پلی . آغوششو واسم باز کرد و منم دستامو دور کمرش حلقه زدم . دو تایی مون سخت به من چسبیدیم .. داشتم به این فکر می کردم که با لیدا چیکار کنم . نمی خواستم شعله بفهمه که من و اون با هم رابطه داشتیم .نمی خواستم بفهمه که همه این ماجراها زیر سر منه . چند روز بعد اتفاقی افتاد که بهتر از این نمی شد . شرایط کاری و تجاری پدر لیدا طوری شد که اونا به شهر دیگه ای مهاجرت کردند . لیدا واسه خداحافظی اومد خونه مون .. اون روز یکی از بهترین روزای زندگی من بود .. وقتی که رفت . من و شعله تنها شدیم .. -دخترم می دونی چی حالا می چسبه .. -نمی دونم مامان تو بگو .. -یک ماساژداغ در کنار یک حمام داغ با یک بدن داغ -مامان بگو دو بدن داغ .. -هر چی دختر گلم بگه .. دستاشو انداخت دور گردنم و گفت تو بهترین مامان دنیا هستی .. -می دونی چرا ! ؟/؟ -نه مامانی خوشگل و تو دل بروی من .. -واسه این که بهترین دختر دنیا رو دارم .... پایان ... نویسنده .... ایرانی
     
#28 | Posted: 28 Mar 2014 10:02
با درود به همه خوانندگان عزیز ! داستان لز با دوست دخترم هم به پایان رسید . هر چند در پایان مادر با دخترش هم لز داشت و می شد به نوعی گفت که لز با دختر و دوست دخترم . اما اگر از اول این اسم انتخاب می شد انتهای داستان مشخص بود .. عنوان جایگزین این داستان لز در زندان زنان می باشد که اونم چند قسمتی رو حاشیه پردازی داره تا به اصل مطلب برسه . قسمت اول این داستان رو در سایتی دیگه منتشر کردم و امروز برای این داستان تقاضای تاپیک خواهم داد . با تبریک مجدد به مناسبت فرا رسیدن سال نو و تشکر از همراهی و شکیبایی شما نازنینان دوست داشتنی ..دوست و بــــــرادر شما : ایرانی
     
صفحه  صفحه 3 از 3:  « پیشین  1  2  3 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / لز با دوست دخترم بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites