خانه | ثبت نام | نظرسنجی | جستجو | موقعیت | قوانین   چت روم
داستان سکسی ایرانی انجمن لوتی / داستان سکسی ایرانی /

انتقام از دنیا


صفحه  صفحه 7 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین »
hmd2 مرد #61 | Posted: 4 Apr 2014 15:36
کاربر

 
انتقام از دنیا ( قسمت شصت)
در حمام را زدم و نسترن در را باز کرد و من رفتم داخل حمام و همون جا فورا بغلش کردم و حسابی اونو بوسیدمش و بابت امروز و کارهایی که برای من انجام داده بود ازش تشکر کردم و بهش گفتم : خیلی ممنون ، امشب برام سنگ تموم گذاشتی و منو حسابی شرمنده خودت کردی . نسترن هم در جواب من گفت: دشمنت شرمنده عزیزم این که چیزی نبود ناسلامتی تو عشق من هستی و من برای تو هرکاری میکنم . .. وقتی نسترن این حرفارو بهم زد من دوباره احساساتی شدم و شروع کردم اونو دوباره بوسیدن و همین جور که توی بغلم بود بردمش زیر دوش اب و همدیگه را کامل شستیم و اومدیم بیرون و لباسامون را پوشیدیم . بعد به اشپزخونه اومدیم و شامو خوردیم که نسترن گفت: راستی شام همایون یادم رفت برم بهش بدم. من: نه نسترن جون نمیخواد ... من بهش گفتم امشب نه از شام خبری هست ونه از دارو به جاش بره فکر کنه و ببینه چه بلاهایی که به سر من نیاورده و به جاش از فردا داروهاشو شروع میکنم. ..بزار یه خورده زجر بکشه تا بفهمه من چه سختی هایی را به خاطر اون تحمل کردم و دم نزدم. نسترن: باشه عزیزم ، اتفاقا منم موافقم که یه خورده فکر کنه و ببینه چیکار کرده. ... منو نسترن شامو خوردیم و بعد شام توی شستن ظرفها به نسترن کمک کردم و وقتی کار ظرفها تموم شد بی هیچ حرفی اونو بغل گرفتم و راه افتادم به سمت اتاق خواب. وقتی نسترن این حرکت منو دید حسابی تعجب کرد و گفت: عزیزم چی شد؟ چرا این کارو میکنی؟ منو بزار. من: من دارم چی کار میکنم؟ مثل این که خودتو ندیدی ؟ با یه لباس خواب اون وقت تا حالا داری جلوی من جولون میدی هیچی نگفتم هنوزم میگی چی کار دارم میکنم؟ نسترن: اخ اخ ببخشید عزیزم راست میگی . اون وقت تا حالا من با همین لباس خواب زرشکی داشتم جلوی تو راه میرفتم حق داری که هوسی بشی . بریم تا از خجالتت در بیام . .... وارد اتاق شدیم و من نسترن را روی تخت خواب گذاشتم و لباسمو در اوردم و رفتم روی تخت خواب . نسترن هم در همین زمان لباسشو در اورده بود و وقتی من اومدم روی تخت اومد توی بغلم و منو در اغوش کشید و چند بار لبمو بوسید و یه دستشو هم از شرتم رد کرد و کیرمو گرفت و وقتی احساس کرد که این کیرم چقدر شق شده خیلی اروم گفت : جون ، قربونش برم که اینقدر اماده به کار هست . ...بعد دوباره اومد سراغ صورتم و همه جای صورتمو بوسید و زبون زد و بعضی وقت ها از لپم گاز های ریز میگرفت . دیگه نوبت من شده بود برای همین نسترن را خوابوندم و رفتم سراغ کوس و کونش و شروع کردم حسابی با این دوتا سوراخ بازی کردن و حسابی اون جارو براش خوردم و مک زدم . نسترن هم در این حین داشت قربون صدقه من میرفت و مدام داشت یا منو به کوسش فشار میداد و یا کوسش را به دهنم فشار میداد ... وقتی این کارم تموم شد اومدم و کنار نسترن خوابیدم ، وقتی نسترن دید که من کنارش خوابیدم خودش کل ماجرا را فهمید و بلند شد و شرتمو از پام دراورد و مشغول ساک زدن کیرم شد و حسابی اونو خورد و ملچ ملوج راه انداخته بود دیگه بدنم حسابی داغ شده بود به نسترن گفتم دیگه بسه . نسترن هم از جاش بلند شد و پاهاشو دو طرف من قرار داد و خم شد و کیرمو با سوراخ کوسش تنظیم کرد و خیلی اروم روی من نشست . وقتی کامل روی من نشست نسترن با گفتن(( جـــــــــــــون)) روی من دراز کشید و از من چند تا لب گرفت و خودشو حرکت میداد تا کیرم داخل کوسش تلمبه بخوره. من هم دستامو دور کمر نسترن قفل کرده بودم و نمیزاشتم که نسترن از حالت دراز کش روی من خارج بشه و بعضی وقت ها لب اونو میخوردم و بعضی وقت ها هم سینه نسترن جونو به دهن میگرفتم و مک میزدم. به همین شکل بودیم که نسترن با گفتن یه اه بلند ارضا شد و بی حرکت موند . منم وقتی نسترنو خسته دیدم از جام بلند شدم و نسترن را به شکم خوابوندم و خودم از پشت به روی نسترن دراز کشیدم . و سرمو نزدیک گوشش کردم و اونو چندبار مک زدم و بهش گفتم: نسترن جان اماده ای کیرمو تو کونت بکنم. نسترن: اره عزیزم ، اماده اماده هستم. ... منم از روی نسترن بلند شدم و کیرمو با سوراخ کون نسترن تنظیم کردم و پس از چند فشار کیرم به طور کامل توی کون نسترن رفت و من هم دوباره روی نسترن دراز کشیدم و به همون حالت دراز کش مشغول تلمبه زدن توی کون نسترن شدم و پس از ده دقیقه که نسترن را به همین حالت از کون کردمش خیلی اروم و بی سروصدا و در سکوت ارامش بخش شب ابمو توی کون نسترن جون خالی کردم وچندبار نسترن را خیلی اروم بوسیدم و در گوش نسترن هم گفتم نمیخواد الان بری و خودتو بشوری بزار امشب ابم بین پاهات بمونه برای فردا کارش دارم گلم . نسترن هم قبول کرد و من از روی نسترن خودمو کنار کشیدم و اونو توی بغل خودم گرفتم و چندبار همدیگه را بوسیدیم و لخت لخت در اغوش هم تا صبح خوابیدیم . صبح که از خواب بیدار شدم دیدم که نسترن جون هنوز هم خواب هست برای همین صورتمو بردم جلو و یکی از سینه هاشو به دهان گرفتم و مشغول مک زدن و لیس زدنش شدم و با دستم با اون یکی سینه هم بازی میکردم . با صدای ملچ ملوچی که من راه انداخته بودم دیگه کم کم نسترن از خواب بیدار شد و....
ادامه دارد....
(دهقان خلافکار)
      
hmd2 مرد #62 | Posted: 9 Apr 2014 22:38
کاربر

 
انتقام از دنیا (قسمت شصت و یکم)
دیگه کم کم نسترن جون از خواب بیدار شد و سر منو گرفت و اورد جلوی صورتش و لب منو به دهن گرفت و یه لب درست و حسابی از هم دیگه گرفتیم. بعد نسترن گفت: ساعت چنده عزیزم؟ من: 10 صبحه گلم. نسترن: اوه ده صبحه و اونوقت تو هنوز صبحونه نخوردی؟ ببخشید خوابم برد ، الان میرم دستشویی و میام صبحونتو حاضر میکنم . من: چی؟ میخوای بری دستشویی؟ نسترن: اره دیگه مگه نباید برم ؟ من: مگه دیشب بهت نگفتم دستشویی نرو که اب من پاک نشه ، خب الان که بری همش پاک میشه دیگه ، اونوقت چه فایدهای داره؟ نسترن: خب چرا؟ مگه میخوای چیکار کنی؟ دیرت میشه ها... من: نه بابا کجا دیرم میشه؟ من اصلا امروز نمیرم. تازه برای کل لمروز یه برنامه دارم ، میخوام باهات یه سکس صبحگاهی داشته باشم عزیزم. البته اگه بدت نمیاد ؟ نسترن: چی؟ یه سکس صبحگاهی؟ نه کی گفته من بدم میاد اتفاقا خیلی هم خوشم میاد . ... نسترن بعد از گفتن این حرف اومد توی بغلم و دوباره یه لب دیگه از من گرفت و گفت: خب روزبه جان الان چیکار کنیم؟ من: الان باید بریم پیش همایون خان و اونجا کارمون را شروع کنیم البته اگه خواب نباشه. نسترن: باشه عزیزم ، اصلا نگران خواب بودنش هم نباش خودم بیدارش میکنم تا تو اون کاری که دوست داری را انجام بدی. خواب همایون که مهم نیست گلم . فقط روزبه جان یه سوال چرا دیشب بهم گفتی کونمو نشورم؟ من: چون میخوام امروز همایون خانو مجبور کنی حسابی سوراخ هاتو بلیسه و خیس کنه و تمیزشون کنه. حالا گرفتی چرا؟ نسترن: اها .. بله چجور هم گرفتم . ... بعد هردو از اتاق خارج شدیم و به سمت اتاق همایون خان حرکت کردیم و وارد اتاق شدیم . وقتی وارد اتاق شدیم دیدیم که همایون خان در خواب بهسر میبره برای همین فورا نسترن رفت بالای سرش و اونو صداش زد و چند بار تکونش داد و از خواب بیدارش کرد و بهش گفت: همایون خوابی؟ چقدر تو میخوابی؟ بیدار شو منو روزبه میخواهیم با هم سکس کنیم اون وقت تو خوابیدی؟ ... دیگه منم اومده بودم کنار تخت و داشتم به صورت همایون خان نگاه میکردم که اب منی های که دیشب از کون نسترن روی صورت همایون خان ریخته شده بود به صورتش خشکیده بود و جای رد اشکهاش که با اب منی قاطی شده بود هنوز روی صورتش بود و چشمهاش که از بس گریه کرده بود قرمز بود و دستمالی که با اون دهنشو بسته بودیم هنوز به دهنش بسته بود و خیس بود . به همایون خان گفتم: سلام بر همایون خان حقیر ... دیشب بهتون خوش گذشت؟ تونستید با خودتون کمی فکر کنید؟ با خودت به نتیجه رسیدی؟ هرچند که برای من مهم نیست که با خودت به چه نتیجه ای رسیدی ، من کار خودمو انجام میدم و کاری به هیچ کس ندارم. اما الان برای این که بیش از این ازارت ندم قصد دارم تو رو هم وارد عمل کنم اما به شرط این که داد و بیداد نکنی و هر موقعی که کاری بهت سپردم اون کارو به خوبی انجام بدی و کار دیگه ای نکنی که اون وقت اون روی منو خواهی دید. الان میخوام این دستمالو از دهنت باز کنم اما اگه صدایی ازت بشنوم دوباره دستمالو جلوی دهنت میبندم و دیگه هم باز نمیکنم. ... خیلی اروم گره دستمالو باز کردم و اون دستمالو کنار زدم همایون خان هم از ترس ، نه صدایی ازش شنیدم و نه جیغ و دادی. من: خب تا این جا که خوب اومدی پس میشه گفت که ادم عاقلی هستی ، حالا نوبت مرحله دوم کارمون هست. اما مواظب باش تو این مرحله دست از پا خطا نکنی که اون وقت با من طرفی. همایون خان هم چنان ساکت بود و داشت بهحرفای من با دقت گوش میکرد. به نسترن اشاره ای کردم و اون هم بلافاصله شرتشو دراورد و اومد روی تخت و روی صورت همایون خان نشست و کونشو جلوی دهن همایون قرار داد و گفت: همایون این کوس و کونمو برای روزبه عزیزم حسابی بلیس و تمیزش کن میخوام برق بزنه . در ضمن این اب کیری که میبینی در لای کون من و روی رون هام خشک شده از سکس دیشب منو روزبه جان هست پس ناراحت نشو و با جون و دل بخور و بلیسش . نمیخوام هیچ اثری ازش باقی بمونه پس خوب کونمو تمیزش کن . منم از این طرف کیر عشقمو براش لیس میزنم و خیس میکنم. سپس رو به من کرد و گفت: بیا بالا عزیزم . بیا اون کیرتو بده به من که خیلی میخوامش . من هم شرتمو دراوردم و رفتم روی تخت و جلوی صورت نسترن ایستادم و پاهامو دو طرف بدن همایون خان قرار داشت. نسترن هم کیرمو گرفت و اول چندبار بوس ابدارش کرد و قربون صدقه خودم و کیرم رفت و شروع کرد به ساک زدن کیرم. همایون خان هم خوشبختانه از اون طرف داشت به کوس و کون نسترن جون زبون میزد و شیطونی نمیکرد و کار اشتباهی نکرد. نسترن جون بعد از چنددقیقه که کیرمو خورد گفت: وای روزبه جان عزیزم ، نمیدونی چه هیجانی دارم . از وقتی که اومدم و روی صورت همایون نشستم و همایون داره کوس و کونمو لیس میزنه و تمیز میکنه که به تو بدم خیلی هیجانم بیشتر شده نمیدونی چه حالی میده شوهرم داره کوس و کونمو تمیز میکنه برای عشقم . از اون وقت تاحالا که دارم به این قضیه فکر میکنم همین جور کسم داره خیس میکنه و اب راه انداخته. ... بعد نسترن جون سر کیرمو یه بوس کرد و کیرمو رهاش کرد و گفت : چند لحظه صبر کن . ... بعد روبه همایون خان کرد و گفت: همایون زبونتو دربیار و همون بیرون نگه دار میخوام یه کاری انجام بدم . بعد نسترن کونشو از روی صورت همایون بلند کرد و برد بالای سر همایون روی بالشت گذاشت و این جوری دقیقا سر همایون جلوی کوس نسترن جون قرار گرفت . بیچاره صورت همایون خان از فشاری که بهش اومده بود و این مدت که وزن نسترن جون روی صورتش بود چهره اش سرخ شده بود اما نه من و نه نسترن جون به این موضوع اهمیتی ندادیم . نسترن: زود باش همایون زبونتو در بیار دیگه... همایون خان هم زبونشو در اورد و همون بیرون نگه داشت . نسترن وقتی حالت مورد علاقه اش را دید با دوتا دستاش کونشو از روی بالشت بلند کرد و کسو کونشو روی پیشونی همایون خان گذاشت و شروع کرد خیلی محکم و با فشار کوس و کونشو به صورت همایون خان فشار داد و به همین حالت شروع کرد به پایین اومدن . همین طور که کوس و کونشو روی صورت همایون میکشید و به پایین میومد اول بینی همایون خان وارد کوس نسترن جون شد بعد نسترن جون همین جور با فشار و اروم اروم اومد پایین تر و بینی همایون خان از کوس نسترن جون بیرون اومد و رفت بین لمبرهای کون نسترن نسترن همچنان داشت به حرکت خودش ادامه میداد دیگه کس نسترن رسید به زبون همایون خان وزبون همایون خان رفت داخل کوس نسترن جون . باز نسترن به حرکت خودش ادامه داد وزبون همایون خان از کوس نسترن خارج شد و رفت لای کون نسترن جون دیگه کس نسترن رسید به چونه همایون خان که دوباره کونشو بلند کرد و گذاشت روی پیشونی همایون خان و دوباره این حرکتو انجام داد و چندبار دیگر این حرکتو انجام داد . دیگه صورت همایون خان حسابی له شده بود تا این که نسترن جون دوباره مثل قبل روی صورت هماسون خان نشست و کوس و کونشو جلوی دهن همایون گذاشت و گفت: خب همایون حالا همون کار قبلی خودتو انجام بده و حسابی کوس و کونمو برای روزبه جان لیس بزن و اماده کن. ..این بار من به روی زانو ام قرار گرفتم و صورتمو بردم جلوی صورت نسترن جون و مشغول لب گرفتن از نسترن جون شدم و لب و زبون همدیگه را حسابی خوردیم . بعد من رفتم سراغ سینه های نسترن جون و اونجارا حسابی مک زدم و گازهای ریز میگرفتم ، همین طور که من نسترن جونو بغل گرفته بودم بعضی وقت ها وزنمو روی بدن نسترن جون می انداختم تا به صورت همایون خان فشار بیشتری وارد بشه تقریبا بعد از نیم ساعت نسترن به حالت سگی روز قبل قرار گرفت و من هم رفتم پشت سرش و همایون خان هم سرش بین دوپای قرار داشت یعنی نسترن مثل دیروز روبه صورت همایون خان قمبل کرده بود و منم رفته بودم پشت نسترن جون تا بتونم اونو بکنم و همایون خان هم کیرمو بالای سر خودش داشت میدید. روی زانو ام خم شدم و کیرمو جلوی کون نسترن جون تنظیم کردم که یه دفه نگاهم خورد به اب کمر خشک شده از دیشبم که در بین درز کون نسترن قرار داشت و خشک شده بود. من: اِ... نسترن جون این که هنوز روی کونت خشکیده هست پس همایون خان چی را لیسیده و تمیزش کرده؟ نسترن: چی؟....
ادامه دارد....
(دهقان خلافکار)
      
hmd2 مرد #63 | Posted: 13 Apr 2014 16:24
کاربر

 
انتقام از دنیا (قسمت شصت و دوم)
نسترن: چی؟ هنوز هست؟ ببخشید عزیزم ، یه لحظه صبر کن الان درستش میکنم برات . ..نسترن یه چرخ زد و روی سینه همایون نشست وبه همایون خان گفت: تو خجالت نمیکشی ابروی منو جلوی عشقم میبری؟ واقعا که حتی لیاقت کوس لیسی هم نداری . ... بعد دستشو اورد بالا و یه سیلی محکم توی گوش همایون خان زد و دوباره به حات قبل برگشت و کونشو اورد جلوی دهن همایون خان و این دفعه با عصبانیت فریاد زد : زودباش لیسش بزن و تمیزش کن تا بیشتر از این ابروی منو جلوی عشقم نبردی، زودباش. ... همایون خان هم که از شدت این سیلی اشک به چشماش اومده بود مجبور شد دوباره کون نسترن جونو زبون بزنه و اونجا رو تمیز کرد. منم داشتم از بالا سر همایون خان نگاه میکردم وقتی دیدم حسابی کون نسترن تمیز شد کونشو با دستم گرفتم و اوردم بالاتر تا روبه روی کیرم قرار بگیره و گفتم: نسترن جان عزیزم، اماده ای؟ نسترن: بله عزیزم، اماده ام، در ضمن ببخشید که کونم خوب تمیز نشده بود . من: این دفه اشکالی نداره ولی دیگه تکرار نشه. نسترن: چشم عزیزم. بعد کیرمو لبه سوراخ کون نسترن قرار دادم و خیلی اروم کیرمو وارد کون نسترن جون کردم نسترن هم اخ و اوخ اولیه اش متعاقبا با این کار من شروع شد . من در یک لحظه یه فشار خیلی زیاد وارد کردم تا کیرمو کامل به داخل کون نسترن جون بفرستم . وقتی این کارو کردم و همه کیرمو با فشار زیاد توی کون نسترن جا دادم نسترن جیغ بلندی کشید وقتی جیغ نسترن جون تموم شد صدای گریه همایون خانو از زیر خودم شنیدم وقتی به همایون نگاه کردم دیدم صورت و لباس همایون خان خیس شده . من: نسترن جون چرا صورت همایون خان یه دفه ای خیس شد؟ نسترن: چیز مهمی نیست عزیزم. خودتو ناراحت نکن قربونت برم، وقتی این فشار اخری را به من وارد کردی و خواستی همه کیرتو بفرستی توی کون من ، من هم کنترلمو از دست دادم و نتونستم جلوی خودمو گیرم و جیشم رفت و روی صورت همایون ریخته.برای همین صورت همایون خیس هست. من: اها، من که یه لحظه ترسیدم و فکر کردم چه اتفاقی افتاده؟... بعد روبه همایون خان کردم و باحالت عصبانی و فریاد گفتم:چته؟ نکنه توقع داری بیام و تمیزت کنم که این جور گریه میکنی؟ مگه نمیبینی که مشغولم و وقت ندارم. پس فعلا خفه شو. وقتی کارم تموم شد یه فکری به حالت میکنم. .... بعد روبه نسترن کردم و گفتم: عزیزم خب چرا اینقدر جلوی خودتو میگیری؟ این جوری مریض میشیا؟خب از همون اول خالیش کن تا راحت باشی عزیزم. نسترن: باشه عزیزم ، خیلی ممنون که اینقدر به فکر من هستی گلم. این دفه دیگه نگه نمیدارم. ... من هم دیگه شروع کردم به تلمبه زدن و نسترن هم داشت حسابی حال میکرد تقریبا بعد از ده دقیقه که من توی کون نسترن تلمبه زدم نسترن گفت: روزبه جان میشه یه خواهشی ازت بکنم؟ من: اختیار داری عزیزم ، شما دستوربده... نسترن: پس با اجازه....نسترن کونشو اورد جلو تا کیر من از کونش بیرون بیاد ، وقتی کیرم کامل از کون نسترن بیرون اومد روی سینه همایون از طرف شکم به همون حالت دراز کشید و این جوری کوس نسترن روی دهن همایون خان قرار گرفت و نسترن گفت: هر چی فکر میکنم نباید تو بیکار بشی پس الان خوب کوسمو بلیس و زبون بزن ، میخوام هرچی اب از کوسم اومد بخوری تا کوسم حال بیاد . ... بعد نسترن جون روبه من کرد و گفت: روزبه جان حالا بیا منو از کون بکن عزیزم. من: چشم نسترن جون. ... من هم کیرمو از روبه روی چشمای همایون خان وارد کون نسترن جون کردم و دوباره مشغول تلمبه زدن شدم. در این حین بعضی وقت ها تخم هام به صورت همایون خان میخورد و باعث میشد که من قلقلکم میومد اما یهش توجهی نمیکردم که چه بر سر همایون خان میاید و بی خیال داشتم تلمبه میزدم. بعد از چند دقیقه دیدم که نسترن جون کوس خودشو داره به صورت همایون خان فشار میده و با دستاش داره ملافه را چنگ میگیره و بعد از چند ثانیه یه اه بلند کشید و ارضا شد و با حالتی عصبانی وخشمگین به همایون خان گفت: وای به حالت اگه یه قطرشو از دست بدی . .... من هم دیگه داشتم ارضا میشدم و ابم داشت میومد برای همین باسرعت بیشتری تلمبه میزدم و در اخرین بار کیرمو کامل از کون نسترن بیرون اوردمو دوباره فرستادم صتوی کونش و همونجا نگه داشتم و ابمو توی کونش خالی کردم . نسترن: اه ، عزیزم داره ابت منو میسوزونه، خیلی حال کردم عشقم. خیلی ممنون. حسابی این سکس صبحگاهیمون بهم چسبید. من: خواهش میکنم گلم منم ممنونم که بهم حال دادی. ... بعد کیرمو از کون نسترن بیرون اوردم و بلند شدم از تخت پایین اومدم و از خستگی روی صندلی کنار تخت همایون خان نشستم . نسترن دید که من روی صندلی نشسته ام برای همین یه بوس برام فرستاد که منم در جواب براش یه بوس فرستادم بعد نسترن یه چشمک به من زد و خیلی اروم بهم اشاره کرد که حالا این جارو داشته باش . منم داشتم نگاه میکردم که نسترن کونشو اورد بالا تا اب من ازش بیرون نریزه و چندثانیه ای همون بالا نگه داشت ویه دفه با سرعت خیلی زیاد کونشو اورد پایین و به صورت همایون خان زد که من یه لحظه اشکو توی چشمای همایون خان دیدم. نسترن بعد از این که کونشو به صورت همایون خان زد چندبار دیگه این کارو انجام داد و در اخر به همایون خان گفت: اینا برای اون وقتی هست که ابروی منو جلوی عشقم بردی ولی چون وقت نداشتم نتونستم از خجالتت بیرون بیام که الان جبرانش کردم. بعد روبه صورت همایون خان قمبل کرد و کونشو اورد جلوی صورت همایون خان و شروع کرد به گوزیدن و تمام اب کیرمنو روی صورت همایون خان پاشید و گفت: اینم از سهمت همایون خان هرچند که خیلی امروز از دستت عصبانی هستم اما به خاطر گل روی روزبه میبخشمت . ... وقتی که همه اب کیرمو روی صورت همایون خان پاشید از تخت اومد پایین و اومد طرف من و منو در اغوش کشید ویه لب خیلی محکم از من گرفت و روی پاهای من نشست و به من گفت: عزیزم روزبه جان می پسندی نقاشی کونمو روی صورت همایون. من: بله چرا که نپسندم. اتفاقا خیلی هم زیباست . ... بعد نسترنو بلندش کردم و از اتاق اومدیم بیرون و رفتیم به حمام و قتی کار من توی حموم تموم شد من اومدم بیرون و اومدم به اتاق همایون خان تا یه سری بهش بزنم ببینم چیزی کم و کسر نداشته باشه. وقتی وارد اتاق شدم دیدم همایون خان در حال گریه هست و داره مثل ابر بهاری اشک میریزه. اومدم کنار تخت و بالای سرش ایستادم و گفتم: گریه کن...حق داری گریه کنی... منم اگه جای تو بودم و میدونستم در جواب اون کارهایی که کردم قراره همچین بلایی به سرم بیاد گریه میکردم، یعنی نه تنها گریه میکردم بلکه هرشب دعا میکردم که دیگه فردا از خواب هیچ وقت بیدار نشم تا دوباره این جهنمو نبینم، پس گریه کن اما بدون با این گریه ها فقط خودتو میتونی خالی کنی و برای من هیچ چیز عوض نمیشه. ... در همین حین نسترن جون وارد اتاق شد و گفت: قربونت برم این جایی؟ داشتم دنبالت میگشتم بیا بریم با هم صبحونه بخوریم. من: باشه عزیزم بریم. ..رفتم طرف نسترن و اونو بغل کردمو از روی زمین بلندش کردم نسترن هم پاهاشو دور من قفل کرد و به سمت در اتاق حرکت کردیم که یه لحظه برگشتم و به همایون خان گفتم: راستی قولی را که بهت داده بودم فردا به یه نفر میگم بیاد و تو را نظافت کنه ولی الان باید با این ها بسازی.الان هم منو نسترن جون میریم صبحونه بخوریم وقتی صبحونه ما تموم شد غذای تو را هم خودم میارم وبهت میدم . حالا تو این فرصتی که داری اگه میخوای گریه کنی و اشک بریزی بهترین فرصت هست اما بهتره بی سرو صدا گریه کنی چون عشقم حوصله شنیدن صدای لوله اگزوز تو را نداره و اگه احیانا ببینم اون از دستت ناراحت هست اون وقت من میدونم و تو... همون طور که نسترن توی بغلم بود از اتاق خارج شدم و در را بستیم و به سمت اشپزخونه حرکت کردم . وقتی منو نسترن صبحونمون را خوردیم غذا و داروهای همایون خانو من برداشتم و رفتم به اتاقش تا بهش بدم وقتی وارد اتاقش شدم بازم داشت اشک میریخت اما بی صدا .وقتی غذا و داروهاشو بهش دادم اومدم بیرون از اتاقش . تا اخر اون روز من و نسترن دوبار دیگه با هم سکس کردیم اما نه در جلوی همایون خان بلکه در اتاق خودمون و اخر شب هردو در اغوش هم به ارومی گرفتیم خوابیدیم.....
ادامه دارد...
(دهقان خلافکار)
      
hmd2 مرد #64 | Posted: 15 Apr 2014 17:56
کاربر

 
انتقام از دنیا (قسمت شصت و سوم)
روز بعد به یکی از این شرکتهای خدمات خانگی تلفن زدم ویه نفرو فرستادند که بیاد و همایون خانو به حمام ببره و تمیزش کنه . منو نسترن هم وقتی اون شخص اومد رفتیم واحد خودمون که در طبقه پایین بود . اونجا کمی حرف زدیم و عشق بازی کردیم تا کار اون خانم تموم شد بعد منو نسترن رفتیم بالا و همایون خانو دیدیم . من که وقتی دیدم اون شخص کار خودشو به بهترین شکل انجام داده علاوه بر دستمزد طی شده پنجاه هزار تومن هم به عنوان انعام بهش دادم چون خیلی نیازمند بود و همون جا بهش گفتم هر سه روز یکبار بیاید و همایون خانو تمیزش کند.اون هم قبول کرد و رفت. وقتی با اون خدمتکار خداحافظی کردم رفتم توی خونه و دیدم که نسترن داره لباسشو عوض میکنه من هم رفتم توی اتاق و لباسمو عوض کردم که نسترن برگشت و بهم گفت: روزبه جان عزیزم میای بریم سروقت همایون ، از صبح تا حالا که داشتیم حرفای سکسی میزدیم خیلی هوسی شدم از طرفی هم میبینم که همایون تمیز شده دلم میخواد هرچه سریعتر روی صورت همایون نقاشی کنم. من: باشه ، اتفاقا خوب گفتی بریم. .... با همون حالت نیمه عریان به سمت اتاق همایون خان حرکت کردیم و وارد اتاق شدیم نسترن رفت کنار سر همایون ایستاد و به همایون گفت: به به میبینم که نو نوار شدی همایون . نگاه کن چه صورت تمیزی داری به به . خب همایون منو روزبه قصد داریم با هم سکس کنیم اونم به دلیل این که شما تمیز شدی و تر تازه هستی. پس اماده شو. ... نسترن رفت بالای تخت و بالای سر همایون ایستاد و شرتشو از پاش دراورد و بی هیچ حرفی فورا روی صورت همایون خان نشست و گفت: زود باش همایون خوب میخوام خیسش کنی و بلیسی . ... نسترن همین طور که همایون داشت کوس و کون نسترن را لیس میزد و خیس میکرد ، خودشو روی صورت همایون حرکت میداد تا تماس بیشتری باهاش داشته باشه. منم شرتمو دراوردمو رفتم بالای تخت و اول روبه روی نسترن زانوزدم و کمی باهم دیگه لب و زبون همدیگه را خوردیم و منم از سینه هاش کامی گرفتم بعد جلوی نسترن ایستادم و اون مشغول ساک زدن کیرم شد و حسابی خیسش کرد . وقتی دیدم که دیگه دارم از حال میرم کیرمو از تو دهن نسترن بیرون اوردم و رفتم پشت سر نسترن . نسترن هم کونشو از روی صورت همایون خان بلند کرد و به طرف من قمبل کرد . من هم کیرمو با سوراخ کونش تنظیم کردم و فشار دادم و تا ته داخل کونش کردم . با این حرکت من نسترن جیغ کشید اما زود به خودش مسلط شد. من شروع کرده بودم داخل کون نسترن تلمبه میزدم . صدای شالاپ شالاپ برخورد بدنم با لمبرهای کون نسترن همه اتاقو پر کرده بود و من که نگاه به کون نسترن میکردم وقتی حرکت موج های روی کون نسترن را میدیدم بیشتر هوسی میشدم و سرعتمو زیادتر میکردم نسترن بعد از ده دقیقه ارضا شد منم که از همون اول با ضرب شروع کرده بودم داشت ابم میومد برای همین نسترن را محکم گرفتم و کیرمو تا اخر توی کون نسترن کردم و ابمو همون جا خالی کردم . نسترن که وقتی پرش های ابمو توی کونش حس کرد گفت: وای روزبه سوختم چقدر تو داغی. من: اتفاقا نسترن جون خبر از کون خودت مثل این که نداری . کونتو کیرمو سوزونده . ... بعد کیرمو از کون نسترن بیرون اوردم و دوتا بوس به لمبرهای کون نسترن زدم و اومدم کنار تخت و روی صندلی نشستم . نسترن هم بعد از این که من رفتم کنار تخت دوباره رو به صورت تازه حموم کرده همایون خان قمبل کرد و با چندتا گوز همه اب منی هایی که توی کونش خالی کرده بودم را روی صورت همایون خان پاشید و از تخت اومد پایین و روبه همایون کرد و گفت: بفرما همایون خان باز پیش خودت بگو ما بد هستیم نگاه کن چقدر به فکر تو هستیم . میخواستیم از گرفتن ویتامین بی نصیب نمونی مجبور شدیم به خاطر تو سکس کنیم تا این کرم هارو روی صورت تو بپاشیم. ... بعد نسترن اومد به طرف من و منو در اغوش گرفت و لبمو به دهان گرفت و حسابی لبمو مکش زد. بعد بلند شدیم و از اتاق اومدیم بیرون و نسترن رفت تا یه غذا برای نهار درست کنه و منم مشغول تلویزیون شدم . بعد از این که نهار اماده شد و خوردیم من غذای همایون خانو برداشتم و رفتم به اتاقش و غذا و داروهاشو بهش دادم و اون به خواب رفت.
یه چند هفته ای همین برنامه را داشتیم و بعد از اون چون نسترن دوران پریودش شروع شد تقریبا یه هفته با هم برنامه نداشتیم و تو این یه هفته همایون خان هم از دست ما یه نفس راخت کشید و تونست برای خودش حسابی خلوت کنه. تو این چند روز پریود شدن نسترن من داشتم به این قضیه فکر میکردم که دیگه وقتشه ضربات اخرمو به همایون خان وارد کنم مثل فرستادن همایون خان به خانه سالمندان و ........
ادامه دارد.....
(دهقان خلافکار)
      
hmd2 مرد #65 | Posted: 16 Apr 2014 21:51
کاربر

 
انتقام از دنیا( قسمت شصت و چهارم)
رسیدیم به شب اخر پریود بودن نسترن جون که من توی رخت خواب بهش گفتم: فردا کوس و کونت از زندان ازاد میشه و مشکلت حل میشه؟ نسترن: اره عزیزم ، نمیدونی که چقدر من منتظر فردا هستم ، میخوام هرچه سریعتر فردا بیاد ... نسترن با گفتن این جمله خودشو به طرف من کشوند و لب منو به دهن گرفت و یه لب خیلی عاشقونه به هم دادیم و سرشو گذاشت روی بازوی من و چشماشو بست و به خواب رفت.
صبح وقتی از خواب بیدار شدم دیدم که نسترن جون کنار من نیست ، از تخت خواب اومدم پایین و رفتم صورتمو شستم و به سمت اشپزخونه حرکت کردم که دیدم نسترن جون از حمام اومد بیرون و منو دید و فوری سلام کرد و با همون حالتی که حوله دورش پیچیده بود به طرف من دوید و منو تو بغل گرفت و خیلی عاشقونه منو بوسید. من هم با اتش عشق و هوس جواب ابراز علاقه اش را بهش میدادم و لب و دهنشو میبوسیدم و بعضی وقت ها لاله گوش اونو به دهن میگرفتم و باهاش بازی میکردم. من: خانومی ! چی شده صبح زود رفتی حمام؟نسترن: اخه امروز پریودم تموم شده برای همین با خودم گفتم برم خودمو تمیز کنم تا من و تو برای کل روز راحت باشیم قربونت برم. ....من هم سرمو بردم نزدیک گوشش و خیلی اروم در گوشش گفتم: حتما الان هم یه سکس صبحگاهی میخوای درسته؟ نسترن: پس چی؟ از صبح که از خواب بیدار شدم و رفتم حمام همینجوری توی حمام مدام داره کوسم خیس میکنه و اب راه انداخته و از صبح تا حالا هیجان یه سکس با تو را دارم و دارم له له اون کیرتو میزنم . ... بعد نسترن دستمو گرفت و برد زیر حوله و روی کوسش گذاشت و گفت: اصلا بیا خودت ببین چقدر خیس هست و اب راه انداخته . من که دستم روی کوسش بود خیسی و لزجی کوس تازه از حمام درامده او منو به خودش جذب کرد که با چه شدتی خیس کرده . بعد فوری یادم اومد و به نسترن گفتم: اِ ... نسترن جون چرا شورت پایت نیست؟ نسترن: اخه عزیزم من که تا چند دقیقه دیگه باید شرت و سوتینمو در بیارم و تن و بدنمو در اختیارت بزارم برای همین به خودم گفتم چه کاری هست این همه کار اضافه بکنم برای همین اصلا شرت و سوتین نپوشیدم تا راحت باشیم. من: نسترن جون یه خواهش ازت دارم میشه بگم؟ نسترن: این چه حرفیه روزبه جان تو جون بخواه دو دستی تقدیمت میکنم. . من: نسترن جون میشه بریم و اول صبحونه بخوریم بعد بریم و یه سکس عاشقونه داشته باشیم؟ اخه امروز برات یه سورپرایز دارم . نسترن : وای عزیزم چی هست؟ من: حالا بعدا خودت می فهمی خانومی. نسترن: باشه عزیزم هیچ مشکلی نیست بریم صبحونه را بخوریم . وقتی اومد توی اشپز خونه خواست میزو بچینه که من گفتم : نمیخواد خودم میچینم فقط همین جا یه لحظه بایست من الان میزو میچینم و میام که بشینیم. نسترن: باشه گلم اما چرا بایستم خب روی صندلی میشینم . من: نه صبر کن کار دارم. وقتی میزو چیدم و وسایل را روی میز گذاشتم رفتم و روی صندلی نشستم و به نسترن گفتم بیا بشین. نسترن حرکت کرد به سمت یکی از صندلی های دور میز و خواست روی اون بشینه که من فورا بهش گفتم : اون جا نه بیا روی پای من بشین. نسترن : چرا همین جا خوبه. من: نه بیا روی پاهام بشین . ... نسترن وقتی دید من قبول نمیکنم حرکت کرد و به سمت من اومد وروی پای راست من نشست و گفت : چرا نذاشتی اونجا بشینم ؟ من: چون تو بندت لخت هست و سر صبحی این صندلی ها سرد هست وقتی که روش بشینی اونم با یه همچین وضعی که پاهات لخت لخت هست استخون درد میگیری و مریض میشی . منم که دوست ندارم عشقم مریض بشه برای همین بهت گفتم بیا روی پای من بشین . نسترن: وای عزیزم ، تو چقدر خوبی ، منو شرمنده خودت کردی گلم . من که با هرکارتو بیشتر شیفته و وابسته تو میشم . بعد به طرف من خم شد و صورتمو بوسید که منم در جواب پیشونی نسترن جون را بوسیدم. بعد نسترن به حالت عادی برگشت و میخواست که دست به نون و پنیر و .... بزنه که من دستشو گرفتم و بهش گفتم : خانومی الان به تنها چیزی که اجازه داری دست بزنی فقط لیوان چای شیرین هست و نه چیز دیگه . خودم برات لقمه میگیرم و دهنت میزارم پس دست به هیچ چچیز نمیزنی. نسترن: باشه چشم عزیزم اما بدون این کارت هیچ وقت از یادم نمیره و یه روز برات جبران میکنم. ... دیگه من حرفی نزدم و شروع کردم به لقمه گرفتن برای نسترن و خودم ووقتی لقمه هاش تموم میشد لقمه بعدی را دهنش میگذاشتم وقتی میخواستم برای اولین لقمه چای شیرین را بردارم و یه قلپ ازش بخورم نسترن فورا دستمو گرفت و بهم گفت: به وسایل من دست نزن. خودت گفتی من فقط میتونم به لیوان چای شیرین دست بزنم پس تو دیگه دست بهش نزن. من: قبول اما من نمیخواستم لیوان تو را بردارم بلکه میخواستم لیوان خودمو بردارم. نسترن: میدونم ، اما خودت گفتی اختیار لیوان چای شیرین دست من هست مگه نه؟ من: نه ، من فقط گفتم لیوان چای شیرین (
(دهقان خلافکار)
      
hmd2 مرد #66 | Posted: 17 Apr 2014 18:04
کاربر

 
انتقام از دنیا ( قسمت شصت و پنجم)
وقتی که نسترن از خوردن کیر من حسابی سیر شد و اونو خیس کرد به نسترن گفتم: خب نسترن جان ، کوس و کونت اماده هست؟ نسترن: اره روزبه جان ، کوس و کونم اماده اماده هست برای کیرت. من: خب پس نسترن جون اماده شو که من رفتم . ... حرکت کردم به سمت پشت نسترن و و قتی رسیدم پشت نسترن جون ، نسترن هم کوس و کونشو از روی صورت همایون خان برداشت ومثل همیشه به حالت سگی قرار گرفت که در این حین من به نسترن گفتم: صبرکن نسترن جون ، این بار به کمر روی عمو بخواب ومیخوام این دفعه روتو به من کنی نه پشتت. نسترن هم همین کارو انجام داد و کوس و کونشو که بالای سر همایون خان قرار داشت را روی سینه و نزدیک گردن همایون خان قرار داد و همایون خان در این حالت به سوراخ کوس نسترن جون اشراف داشت و اونو داشت از نزدیک میدید. من هم زانو هامو کنار سر همایون خان گذاشتم و کیرمو بدون توجه به همایون با کوس نسترن جون تنظیم کردم و پاهای نسترن جون را روی دوشم انداختم و گفتم: نسترن جان ، عزیزم اماده ای؟ نسترن: اره عشقم ، اماده هستم به حدی که کوسم از دوری کیرت داره میسوزه، نزار بیشتر از این بسوزم روزبه ام. من: چشم خانومی ، پس بگیر که اومدم. ... و کیرمو خیلی اروم وارد کوس نسترن جون کردم . نسترن: وای روزبه، چقدر بزرگتر شده و داغه! ، خیلی دلم براش تنگ شده بود.من: نسترن جون این کوس تو هست که داره کیر منو اتیش میزنه و تنگتر از قبل شده . تازه دل منم برای این کوس کوچولو و غنچه ای تنگ شده بود و یه هفته از دوریش خواب و خوراک نداشتم تازه حالا بهش رسیدم و دیگه مال خودم هست. نسترن: اخ فدای تو بشم کاش میمردم و این زجر کشیدن تو را نمیدیدم روزبه عزیزم. من: زبونتو گاز بگیر نسترن جون ، این چه حرفیه که میزنی گلم. ... دیگه هیچ کدوم حرفی نزدیم و من به تلمبه زدنم ادامه دادم بعد از ده دقیقه که حسابی توی کوس نسترن جون تلمبه زدم حسابی عرق کرده بودم و در این مدت نسترن جون یه بار ارضا شد اما من کیرمو از کوس نسترن جون بیرون نیاوردم و همون جا نگه داشتم تا ارامش بعد از اورگاسم نسترن را به هم نریزم وبدون حرکت کیرمو توی کون نسترن گذاشتم و در این چند دقیقه بعد از ارضای نسترن من داشتم به نسترن میگفتم: جانم عزیزم، ارضا شدی؟ فدای تو بشم خانومم که ارضا شدی و اعصابت اروم شده .و.... . بعد از یکی دو دقیقه که نسترن از حالت خلسه برگشت به حالت عادی و دوباره هوسش برگشت که نگاهش به من افتاد. وقتی دید سر و صورت من خیس عرق هست پاهاشو از روی دوش من برداشت و اورد پایین و به من گفت : نسترن فدای تو بشه ، ببین چقدر عرق کردی گلم ... بعد دستشو انداخت زیر بغلم و منو رو به خودش هل داد ، منم رفتم جلو و همین طور که داشتم توی کوس نسترن تلمبه میزدم دوتا دستامو کنار نسترن روی تخت عصا کردم و این جوری به نسترن نزدیک شده بودم . نسترن وقتی منو نزدیک خودش دید با دوتا دستاش عرق روی پیشونیمو پاک کرد و گفت: وای عزیزم فدات بشم . جان، جان، قربونت برم روزبه ام ، همه جونم فدای تو عزیزم. و.... بعد از ده دقیقه دیگه احساس کردم که میخواد ابم بیاد برای همین به نسترن گفتم: خانومی در چه وضعیتی هستی عزیزم؟ نسترن: وای نگو عزیزم ، دارم برای بار دوم ارضا میشم نفسم. تند تر تندتر .... من هم دیگه چیزی نگفتم و ضربه هامو محکم تر کردم نسترن بعد از چند ضربه برای بار دوم هم ارضا شد من هم دیگه داشت ابم میومد برای همین روی نسترن دراز کشیدم و اول به لب ازش گرفتم و اونو بوسیدم بعد سرمو بردم نزدیک گوش نسترن و بهش گفتم: نسترن جون یادته بهت گفتم برات یه سورپرایز دارم؟ نسترن: اره یادمه عزیزم. من: خی الان میخوام اون هدیه سورپرایزی که بهت گفتمو بدم. نسترن کمی نگاه به این طرف و اون طرف کرد و وقتی چیزی ندید گفت: کو؟ کجاست؟ من: این جاست عزیزم دنبالش نگرد ... و کیرمو از کوس نسترن بیرون اوردمو وبایه فشار محکم اونو تا ته توی کوس نسترن کردم و همون جا نگه داشتم و برای اولین بار اب کیرمو توی کوس نسترن جون خالی کردم. و همون لحظه نسترن جون را بوسیدم. نسترن که هنوز در تعجب بود که من چی میخوام بهش بدم ، تا ابمو داخل کوسش حس کرد از خوشحالی جیغ کشید و منو دوباره بوسید و چندین بار لب منو به دهن گرفت و گفت: ممنون عزیزم، خیلی سورپرایز قشنگی بهم دادی ، روزبه جون تو جهنم کوس منو با اب خودت تبدیل به بهشت کردی . .. و دوباره لب منو به دهن گرفت و منو میبوسید و گفت: همیشه ارزو داشتم اب کیرتو توی کوسم احساس کنم و ببینم چی میشه خیلی ممنون که منو به ارزوم رسوندی عزیزم. من سرمو بردم نزدیک گوش نسترن جون و خیلی اروم در گوش نسترن جون گفتم: نسترن جون فقط یه خواهش از تو دارم اونم این هست که اگه ممکنه قرص نخور چون میخوام بچه خودمو تو به دنیا بیاری و تو میخوام مادر
(دهقان خلافکار)
      
hmd2 مرد #67 | Posted: 18 Apr 2014 16:50
کاربر

 
انتقام از دنیا ( قسمت شصت و ششم)
وقتی نسترن جون خیالش جمع شد که دیگه ابی توی کوسش باقی نمونده اومد توی بغلم و منو بوسید منم همین طور که داشتیم از هم لب میگرفتیم اونو بلند کردم و از اتاق همایون خان خارج شدیم و نسترن و بردم به پذیرایی و اونو روی مبل نشوندم و خودم هم کنارش نشستم . نسترن بعد از چند دقیقه نگاهی به من کرد و گفت: روزبه جون یه سوال بپرسم ناراحت نمیشی؟ من: نه عزیزم ، بپرس. نسترن: واقعا میخوای بچه دار بشیم ؟ من: مگه من باهات شوخی دارم که این جوری میگی؟ نسترن: نه عزیزم ولی احساس کردم که میخوای همایون را ازار بدی و قصد بچه دار شدن را نداری برای همین پرسیدم. من: اولش میخواستم همایونو ازار بدم اما از دیشب به این فکر افتادم که واقعا بچه دار بشیم وکی از تو بهتر که مادر بچه من بشه؟ منو تو که عاشق هم هستیم خب پس بهتره ثمره عشقمون یه بچه باشه، البته اگه خودت مخالف هستی قضیه اون فرق داره و می تونی قرص بخوری اما من خیلی بچه دوست دارم و شوخی نکردم. نسترن: نه عزیزم ، اتفاقا منم دوست دارم که یه بچه داشته باشیم و با هم اونو بزرگش کنیم. برای همین ازت پرسیدم چون میخواستم اگه بگی شوخی کردم راضیت کنم که بچه را نگه دارم و بزرگش کنیم. روزبه جان خیلی ممنون بابت سورپرایزت عزیزم. واقعا که حرف نداری. من: این حرفا چیه نسترن جون، من شرمنده تو هستم که به هر ساز من میرقصی و هرچی من بگم همونو به بهترین نحو اجرا میکنی. ... نسترن دوباره منو بغل گرفت و شروع کرد قربون صدقه من رفتن و از من تعریف کردن و لب گرفتن از من و من هم جوابشو متعاقبا میدادم ، که دوباره اتیش هوسمون روشن شد و نسترن شروع کرد به بازی کردن بامن و مدام خودشو بهم میمالید و تو بغل من وول میخورد و کس لختشو روی کیر من میکشید ، تا این که بالاخره روزبه کوچولو را بیدارش کرد .منم دیگه حسابی گر گرفته بودم و داشتم باهاش لب بازی میکردم و با دستم با کوس و کونش بازی میکردم. دیگه نسترن جون حسابی اتیش گرفته بود و داشت از کوسش اب چکه میکرد که من که روی مبل نشسته بودمو هل داد و خودش از روی مبل اومد پایین و کیر شق شده منو به دست گرفت و گفت: وااای ... عزیزم ... جون...الهی فدات بشم که تورو این جور بی غلاف نبینم، از این به بعد هر لحظه که اراده کنی جای تو توی کس و کون من هست ..... بعد نسترن سر کیرمو بوسید و اونو اروم اروم وارد دهانش کرد و شروع کرد به لیس زدن و میک زدن . من که چون خیلی وقت از ارضای قبلی ام نگذشته بود خیالم جمع بود که به این زودی ها ارضا نمیشم . نسترن همچنان داشت با حرص و ولع کیرمو میخورد دقیقا مثل این که تازه به کیر من رسیده . نسترن جون هرچی تلاش میکرد که همه کیرمو بتونه توی دهنش جابده نمیتونست برای همین من خیلی هوسی شدم و سر نسترن را از پشت گرفتم و جلوی کیرم نگه داشتم و کیرم که داخل دهنش بود را به طرف جلو هل دادم وبه زور داشتم کیرمو داخل دهن نسترن جون میکردم . نسترن چون نمیخواست من ناراحت بشم چیزی نمیگفت و سعی میکرد دهنشو بیشتر باز کنه تا من راحت تر کیرمو توی دهن نسترن جون بکنم. دیگه فشارمو بیشتر کردم و همه کیرمو توی دهن نسترن جون جا دادم بیچاره نسترن دیگه داشت زیر من بال بال میزد و من توجهی نمیکردم یه چندثانیه کیرمو توی دهن نسترن جون به همون حالت نگه داشتم و بعد سر نسترن جون را رها کردم و او هم بلافاصله سرشو عقب برد و شروع کرد به سرفه کردن ومن گفتم: نسترن جون ببخشید یه لحظی اتیشی شدم و هیچی نفهمیدم. نسترن: عیب نداره روزبه جان . خوشحالم که خوشحالی و خوشت اومده. ... بعد نسترن جون بلند شد و اومد روی من که روی مبل خوابیده بودم و کسشو با کیرم تنظیم کرد و روی کیرم نشست و کیر بزرگ و دراز منو توی کوس خودش محو کرد و مشغول بالا پایین کردن خودش شد وهمزمان داشت قربون صدقه من و روزبه کوچولو میرفت. بعد از چند دقیقه که نسترن روی من بالاپایین پرید همین طور که کیر من توی کوسش بود از طرف شکم روی من دراز کشید و این جوری سینه نسترن به سینه من چسبیده بود و صورتش روبه روی صورتم بود . بعد نسترن صورتشو اورد پایین و شروع کرد ازمن لب گرفتن و زبون منو خوردن . بعد از چند دقیقه که من در همین حالت توی کوس نسترن جون تلمبه زدم احساس کردم ابم داره میاد برای بی هیچ حرفی ابمو روونه کوس نسترن کردم و نسترن هم وقتی دید که من ابمو توی کوسش خالی کردم خیلی خوشحال شد و دوباره منو بوسید و من بهش گفتم نسترن جون تو ارضا نشدی؟ نسترن: چرا عزیز دلم من این بار دوبار ارضا شدم و دیگه رمقی برام نمونده .
خلاصه سرتون را درد نیارم تا یک ماه چه جلوی همایون خان و چه در خلوت خودمون هر چقدر با هم رابطه داشتیم در اخر من ابمو توی کوس نسترن جون خالی میکردم. که بالاخره ایشون بعد از چند هفته حالت تهوع هاش شروع شد و بعد
(دهقان خلافکار)
      
hmd2 مرد #68 | Posted: 20 Apr 2014 22:13
کاربر

 
انتقام از دنیا (قسمت شصت و هفتم)
وقتی جواب ازمای نسترن جون را گرفتم و دیدم که جواب مثبت هست و نسترن حامله هست داشتم از خوشحالی بال در میاوردم و دیگه هیچی نمیفهمیدم برای همین به کارکنان ازمایشگاه یه انعام خوب دادم و اومدم بیرون و به سمت خونه حرکت کردم وقتی به خونه رسیدم رفتم به واحد نسترن جون و کلیدوانداختم و وارد شدم . میخواستم نسترن را سورپرایز کنم برای همین حدس میزدم که توی اشپزخونه باشه و منم خیلی اروم به سمت اشپزخونه حرکت کردم و وقتی رسیدم به اشپزخونه دیدم که اون داره پشت به در اشپزخونه غذا درست میکنه . برگه ازمایشو داخل جیبم گذاشتم و قیافه ناراحت به خودم گرفتم و خیلی اروم که نسترن نترسه سلام کردم و وارد اشپزخونه شدم. وقتی نسترن منو دید سلام کرد و اومد جلو که منو ببوسه منم اونو بغل گرفتم و بوسیدمش . نسترن که انگار تازه یادش اومده بود ازم پرسید جواب ازمایشو گرفتی؟ من: اره امروز رفتم و جوابو گرفتم . ...وقتی این جمله ام تموم شد ناراحتی ام را در چهره بیشتر نشون دادم . نسترن: خب چی بود؟من ناراحتی ام را بیشتر کردم و خیلی اروم گفتم: حامله هستی. ...نسترن که با این قیافه من فکر میکرد که من میخوام بهش بگم حامله نیست فوری بهم گفت: اشکال نداره عزیز دلم خب دفعه بعد دوباره تلاش میکنیم این که ناراحتی نداره. ... وقتی که من این حرفارو شنیدم کمی لبخند به لبم اومد نسترن هم وقتی این لبخند منو دید فهمید یه جای قضیه به هم نمی خونه برای همین گفت: روزبه چی گفتی؟ من درست نشنیدم یه بار دیگه بگو. ... این دفعه دیگه حالت خندون به خودم گرفتم و صورت نسترنو با دستام گرفتم و صورتمو روبه روی نسترن جلو اوردم و گفتم : عزیزم تو حامله ای. قربون شکل ماهت برم من تو مادر بچه من هستی. میخواستم سورپرایزت کنم برای همین این قیافه را به خودم گرفتم که به هدف خودم هم رسیدم . نسترن: چی ؟ تو میخواستی منو سرکار بزاری؟ .... یه دفه دیدم دستش حرکت کرد و تخته ای که روی اون گوشت خورد میکرد و بلند کرد ، من که فهمیدم حالا میخواد از خجالتم دربیاد پا به فرار گذاشتم و رفتم از اشپزخونه بیرون که نسترن گفت: اگه جرات داری صبر کن . میخوای منو سرکار بزاری؟ بهت میگم صبر کن تا به خدمتت برسم. من: زرنگی! میخوای از حالا بچه خودتو یتیم کنی؟ نه خیر صبر نمیکنم. همین طور داشت دنبالم میگذاشت که من رفتم به اتاق خواب خودمون و دروبستم و خودم پشت در ایستادم. نسترن که حسابی خسته شده بود جندبار به در اتاق خواب زد و دید که من درو باز نمیکنم گفت: باشه ، تا کی میخوای اون تو بمونی بالاخره که میای بیرون اون وقت من میدونم و تو. ... من که از این حرف نسترن حسابی جرم گرفته بود یه دفعه ای درو باز کردم و قیافه عصبانی به خودم گرفتم . نسترن وقتی که دید من دروباز کردم برگشت به سمت اتاق تا بیاد حساب منو برسه که با قیافه عصبانی من روبه رو شد و جا رفت اما یه لحظه به خودش اومد و اومد توی بغلم و پاهاشو دور من قفل کرد و منو بوسید و گفت: اخه چرا منو اذیتم میکنی قشنگم؟ من: خب ببخشید . فقط میخواستم یه کم سر به سرت بزارم فقط همین. دیگه کم کم رسیده بودیم نزدیک تخت خواب که نسترن گفت: حالا خودت انتخاب کن لاله گوشت یا لپت؟...من که فکر میکردم میخواد منو ببوسه برای همین بهش گفتم : لپم. ... نسترن هم سرشو اورد جلوولبشو گذاشت روی لپم وخیلی اروم گفت: شرمنده گلم ولی مجبورم تنبیهت کنم تا دیگه منو سرکار نزاری ..... من: اااااااااااااااااخ چرا دندون میگیری؟ نسترن: اشکال نداره گلم عوضش دیگه منو سرکار نمیزاری....بعد نسترن منو هل داد و همین طور که خودش توی بغلم بود افتادم روی تخت خواب. بعد خودشو کشید بالا ودر همین حین روی صورت من نشست و کوسشو جلوی دهن من گذاشت و گفت: روزبه جان عزیزم خیلی هوس کردم بلیسش ، سرخش کنف اصلا جرم بده.دارم میسوزم. .... من هم لبمو روی لبه کوس نسترن گذاشتم و شروع کردم به مک زدن و لیس زدن و با زبون باهاش بازی کردن. وقتی من این کارهارا انجام میدادم نسترن داشت مدام روی صورت من وول میخورد و صدای ناله از خودش تولید میکرد و قربون صدقه من میرفت . من هم بعد از چند دقیقه دست هامو هم وارد عمل کردم و شروع کردم با کوسش و سوراخ کونش بازی کردن . هربار که من زبونمو روی کوس وکون نسترن میکشیدم و یا زبونمو توی سوراخ کوسش میکردم نسترن اه و اه میکرد و میگفت: من قربون تو برم با این کیر کوچولوت که داره منو سر حال میاره . عجب زبون خوبی داری خودش حکم یه کیر داره که الان توی کوسم هست ، عزیزم بیشتر بفرست تو ، بیشتر میخوام . ... من هم بیشتر هوسی میشدم و سعی میکردم زبونمو بیشتر بفرستم داخل کوس داغش . بعد از چند دقیقه نسترن از روی صورت من بلند شد و رفت به سمت شلوارم و دکمه های شلوارمو باز کرد و گفت: اخی ، نبینم که این قدر زجر بکشی عزیزم . نگاه کن چه قدر سیخ ایستاده ؟ ... بعد شورتمو از پام دراورد و حالت سرپا به خودش گرفت و کیرمو با سوراخ کوسش تنظیم کرد و در عرض یکی دو دقیقه کل کیرمو توی کوسش کرد و روی کیر من نشست . وقتی که کامل روی کیر من نشست نسترن گفت: وای وای وای ... دارم الان حسش میکنم . دارم الان با کوسم اندازه شو میگیرم. ....بعد نسترن همین طور که روی کیر من کامل نشسته بود شروع کرد کونشو روی کیرمن چرخوندن و حرکات دایره ای انجام میداد و قربون صدقه من و کیرم میرفت . بعد از حرکات دایره ای خارج شد و شروع کرد به بالا پایین کردنش خودش روی کیر من ، من هم هردوتا لمبرهای کونشو گرفته بودم و داشتم کمکش میکردم . بعد از چند دقیقه نسترن دیگه نتونست خودشو کنترل کنه و شروع کرد به لرزیدن و بعد از چندثانیه مثل این که بی حس شده بود روی من دراز کشید و لبمو بوسید و اروم در گوشم گفت : گلم ، مرسی . من که حسابی کیف کردم و ارضا شدم . من: خواهش میکنم خانومی. تو راحت باش من بقیه کارهارو خودم میکنم. نسترن که متوجه حرف من نشده بود گفت: باشه، تو کارتو بکن تا ارضا بشی عزیزم. ...من هم نسترن را ازروی خودم کنار بردم و از طرف شکم خوابوندمش بعد خودم بلند شدم و رفتم پشت نسترن و سر کیرمو با سوراخ کون نسترن تنظیم کردم و قبل از این که نسترن بخواد به خودش بیاد و مخالفت کنه کیرمو هل دادم و فرستادمش توی کون نسترن . نسترن که تازه به خودش اومده بود یه دفه یه جیغ نسبتا بلند کشید و بع هم گفت: نه روزبه الان نه.من: شرمنده نسترن جون دیگه هوس کردم وباید کونتو بکنم پس بی خود زور نزن. دیگه از این به بعد باید عادت کنی چون موقع حاملگی سکس از جلو خطر داره و باید از عقب سکس کرد. ...بعد دستمو جلوی دهن نسترن گرفتم و همه کیرمو تا اخر با فشار توی کون نسترن جادادم . نسترن که صداش توسط دستای من خفه میشد داشت زیر من جیغ میکشید . و بال بال میزد و منم توجهی نمیکردم. وقتی کیرمو کامل توی کونش جادادم بعد از چندثانیه دستمو از روی دهن نسترن جون برداشتم که فوری نسترن با حالت گریه گفت: روزبه خیلی بی رحمی. نگاه کن اشکمو دراوردی. من: رمنده خانومی اخه هنوز جای اون دندونی که از من گرفتی درد میکنه برای همین میخواستم تلافی کنم حالا هم که چیزی نشده به قول خودت عوضش این دفعه دیگه از پشت بهم خنجر نمیزنی. نسترن: اخ اخ ببخشید دیگه از این کارا نمیکنم عزیزم. درش بیار دیگه. من : الان که دیگه فایده نداره . .... بعد خیلی اروم شروع کردم به تلمبه زدن که دیگه نسترن درد نکشه . تقریبا بعد از یه ربع ابم اومد و همشو توی کون نسترن ریختم وروش دراز کشیدم و کمی قربون صدقه اش رفتم. ...
ادامه دارد...
(دهقان خلافکار)
      
hmd2 مرد #69 | Posted: 21 Apr 2014 18:09
کاربر

 
انتقام از دنیا(شصت و هشتم)
نسترن که صورت منو کنار صورت خودش میدید خیلی اروم منو بوسید و گفت : روزبه جان عزیزم خیلی خوشحالم ، هنوز باورم نمیشه که فرزند تو توی شکم من باشه و منو به عنوان مادر فرزندت قبول کردی، یعنی بالاخره حاصل عشق من و تو داره به ثمر میشینه؟ من: بله گلم ، درخت عشق من و تو بالاخره داره میوه میده و داره به بار میشینه. در ضمن این من هستم که باید ازت تشکر کنم که قبول کردی مادر بچه من بشی و منو صاحب فرزند کنی. نسترن: این چه حرفیه روزبه جان،تو با قلب مهربونت معنی زندگی را بهم نشون دادی وبه من گفتی زندگی این طوری نیست که من فکر میکنم ، تو با این کارت منو از مرگ نجاتم دادی وحس تازه ای را در من پروروندی. این که چیزی نیست. من: نسترن جون نمیدونی که چقدر دوست داشتم من بچه دار بشم و بچم وقتی منو میبینه به من بگه : سلام بابایی. امروز چی برای من گرفتی؟ ... الان امیدهای این ارزو که در دل من دفن شده بود دوباره داره جون میگیره و بی صبرانه منتظر هستم تا از زبون بچه ام یک بار کلمه بابایی را بشنوم تا من همه زندگی ام را به پاش بریزم. همه سختی هام با شنیدن یک کلمه بابا از تنم در میره . .. اصلا نسترن دیگه نباید از این به بعد کارهای سنگین انجام بدی و باید از این به بعد مراقب خودت و بچه من باشی. ....نسترن که با شنیدن این حرفای من حسابی احساسی شده بود و داشت اروم اروم اشک میریخت به حرف اومد وگفت: چشم عزیزم . مطمئن باش نمیزارم هیچ بلایی سر فرزندمون بیاد و از اون مثل تخم چشمام مراقبت میکنم. تو اصلا نگران نباش . حتی اگه جونمو هم بدم تو را به ارزوت میرسونم. من: تا چند روز دیگه من مشکل همایون خان را هم درست میکنم و دیگه نمیزارم کارهای سخت و مشکل همایون خانو انجام بدی. ازاین به بعد تا وقتی بچه مون به دنیا میاد تو توی این خونه مثل ملکه هستی و فقط باید دستور بدی . اگه کاری داشتی به خودم بگو برات انجام میدم . .... نسترن وقتی این حرفارو شنید خودشو انداخت توی بغلم و چندبار منو بوسید وقربون صدقه ام رفت و گفت: چشم ، اما بهت بگم این جوری با من حرف نزن باورم میشه اونوقت دلم میخواد مدام دستور بدم. .... با این حرف نسترن جون هردومون زدیم زیر خنده و همدیگه را به گرمی بوسیدیم.
بعد از این که حرفامو با نسترن زدم به اتاق همایون خان رفتم و رفتم بالای سرش . وقتی چشمش به من افتاد از عصبانیت داشت لبشو میجوید. من: سلام بر همایون خان حقیر حال و احوالت چطوره ؟ اومدم یه خبر خوش بهت بدم . برو خوشحال باش که دیگه باید کم کم خودتو برای دیدن نوه ات اماده کنی . من امروز رفتم ازمایشگاه تا جواب ازمایش نسترن جون را بگیرم که جواب مثبت بود. بفرما اینم اون چیزی که براش خیلی به جون میزدی . تا هفت هشت ماه دیگه میتونی نوه خودتو ببینی. ... همایون خان که داشت این حرفارو میشنید اشکش جاری شد و داشت با این اشک در مقابل من اعلان شکست میکرد ، اما من هنوز سیر نشده بودم و باید همایون خانو بیشتر از این حرفا زجر میدادم . من: خب همایون خان حتما میدونی که انجام دادن کارهای سنگین برای زن حامله خیلی خطرناک هست و نباید سختی بکشه . درسته؟ خب چون بعضی از روزها من توی خونه نیستم ونسترن جون مجبور هست که کارهاتو انجام بده و شاید انجام این کارها برای بچه خطرناک باشه برای همین قصد دارم بفرستمت به خانه سالمندان یا اسایشگاه تا لااقل در کنار هم نوعات بهت رسیدگی بشه. چطوره؟ ... خب این سکوت تو علامت رضا هست پس همین فردا اقدام میکنم. البته زیاد نگران نباش هرهفته من خودم بهت سر میزنم و هر چند هفته یه بار که منو نسترن هوس سکس سه نفری کردیم تو را میاریم خونه تا توی جمع خودمون باشی. اما خب دیگه باید کم کم به این وضع جدیدی که قراره داخلش قرار بگیری باید عادت کنی. ...همایون خان با شنیدن این حرفا شدت گریه اش بیشتر شد و با خودش هیچ وقت فکر نمیکرد روزبه این قدر سنگدل بشه. اما خب این کاری بود که خودش با من کردوبدتر از این را به سرم اورد. حالا منم داشتم یه گوشه ای از کارهاشو براش جبران میکردم.
روز بعد رفتم به یکی از خانه های سالمندان شهر تا ترتیب رفتن همایون خان به اونجا را بدم و وقتی کارهای اونجا را انجام دادم با یه امبولانس از طرف همون جا به طرف خونه حرکت کردیم و وقتی رسیدیم همایون خانو به روی برانکارد گذاشتند و به سمت امبولانس حرکت کردندو همایون خان با چشمانی گریان روونه خانه سالمندان شد . دیگه من دنبال امبولانس نرفتم و توی خونه کنار نسترن جون موندم . نسترن هم برام یه چایی اورد و روی پاهای من نشست و کمی از من لب گرفت . من: خب بفرما نسترن خانم این مشکل هم حل شد ، دیگه اصلا لازم نیست کارهای سنگین و خطرناک انجام بدی . حالا با خیال راحت به بچمون برس. نD
(دهقان خلافکار)
      
hmd2 مرد #70 | Posted: 21 Apr 2014 18:10
کاربر

 
انتقام از دنیا(شصت و هشتم)
نسترن که صورت منو کنار صورت خودش میدید خیلی اروم منو بوسید و گفت : روزبه جان عزیزم خیلی خوشحالم ، هنوز باورم نمیشه که فرزند تو توی شکم من باشه و منو به عنوان مادر فرزندت قبول کردی، یعنی بالاخره حاصل عشق من و تو داره به ثمر میشینه؟ من: بله گلم ، درخت عشق من و تو بالاخره داره میوه میده و داره به بار میشینه. در ضمن این من هستم که باید ازت تشکر کنم که قبول کردی مادر بچه من بشی و منو صاحب فرزند کنی. نسترن: این چه حرفیه روزبه جان،تو با قلب مهربونت معنی زندگی را بهم نشون دادی وبه من گفتی زندگی این طوری نیست که من فکر میکنم ، تو با این کارت منو از مرگ نجاتم دادی وحس تازه ای را در من پروروندی. این که چیزی نیست. من: نسترن جون نمیدونی که چقدر دوست داشتم من بچه دار بشم و بچم وقتی منو میبینه به من بگه : سلام بابایی. امروز چی برای من گرفتی؟ ... الان امیدهای این ارزو که در دل من دفن شده بود دوباره داره جون میگیره و بی صبرانه منتظر هستم تا از زبون بچه ام یک بار کلمه بابایی را بشنوم تا من همه زندگی ام را به پاش بریزم. همه سختی هام با شنیدن یک کلمه بابا از تنم در میره . .. اصلا نسترن دیگه نباید از این به بعد کارهای سنگین انجام بدی و باید از این به بعد مراقب خودت و بچه من باشی. ....نسترن که با شنیدن این حرفای من حسابی احساسی شده بود و داشت اروم اروم اشک میریخت به حرف اومد وگفت: چشم عزیزم . مطمئن باش نمیزارم هیچ بلایی سر فرزندمون بیاد و از اون مثل تخم چشمام مراقبت میکنم. تو اصلا نگران نباش . حتی اگه جونمو هم بدم تو را به ارزوت میرسونم. من: تا چند روز دیگه من مشکل همایون خان را هم درست میکنم و دیگه نمیزارم کارهای سخت و مشکل همایون خانو انجام بدی. ازاین به بعد تا وقتی بچه مون به دنیا میاد تو توی این خونه مثل ملکه هستی و فقط باید دستور بدی . اگه کاری داشتی به خودم بگو برات انجام میدم . .... نسترن وقتی این حرفارو شنید خودشو انداخت توی بغلم و چندبار منو بوسید وقربون صدقه ام رفت و گفت: چشم ، اما بهت بگم این جوری با من حرف نزن باورم میشه اونوقت دلم میخواد مدام دستور بدم. .... با این حرف نسترن جون هردومون زدیم زیر خنده و همدیگه را به گرمی بوسیدیم.
بعد از این که حرفامو با نسترن زدم به اتاق همایون خان رفتم و رفتم بالای سرش . وقتی چشمش به من افتاد از عصبانیت داشت لبشو میجوید. من: سلام بر همایون خان حقیر حال و احوالت چطوره ؟ اومدم یه خبر خوش بهت بدم . برو خوشحال باش که دیگه باید کم کم خودتو برای دیدن نوه ات اماده کنی . من امروز رفتم ازمایشگاه تا جواب ازمایش نسترن جون را بگیرم که جواب مثبت بود. بفرما اینم اون چیزی که براش خیلی به جون میزدی . تا هفت هشت ماه دیگه میتونی نوه خودتو ببینی. ... همایون خان که داشت این حرفارو میشنید اشکش جاری شد و داشت با این اشک در مقابل من اعلان شکست میکرد ، اما من هنوز سیر نشده بودم و باید همایون خانو بیشتر از این حرفا زجر میدادم . من: خب همایون خان حتما میدونی که انجام دادن کارهای سنگین برای زن حامله خیلی خطرناک هست و نباید سختی بکشه . درسته؟ خب چون بعضی از روزها من توی خونه نیستم ونسترن جون مجبور هست که کارهاتو انجام بده و شاید انجام این کارها برای بچه خطرناک باشه برای همین قصد دارم بفرستمت به خانه سالمندان یا اسایشگاه تا لااقل در کنار هم نوعات بهت رسیدگی بشه. چطوره؟ ... خب این سکوت تو علامت رضا هست پس همین فردا اقدام میکنم. البته زیاد نگران نباش هرهفته من خودم بهت سر میزنم و هر چند هفته یه بار که منو نسترن هوس سکس سه نفری کردیم تو را میاریم خونه تا توی جمع خودمون باشی. اما خب دیگه باید کم کم به این وضع جدیدی که قراره داخلش قرار بگیری باید عادت کنی. ...همایون خان با شنیدن این حرفا شدت گریه اش بیشتر شد و با خودش هیچ وقت فکر نمیکرد روزبه این قدر سنگدل بشه. اما خب این کاری بود که خودش با من کردوبدتر از این را به سرم اورد. حالا منم داشتم یه گوشه ای از کارهاشو براش جبران میکردم.
روز بعد رفتم به یکی از خانه های سالمندان شهر تا ترتیب رفتن همایون خان به اونجا را بدم و وقتی کارهای اونجا را انجام دادم با یه امبولانس از طرف همون جا به طرف خونه حرکت کردیم و وقتی رسیدیم همایون خانو به روی برانکارد گذاشتند و به سمت امبولانس حرکت کردندو همایون خان با چشمانی گریان روونه خانه سالمندان شد . دیگه من دنبال امبولانس نرفتم و توی خونه کنار نسترن جون موندم . نسترن هم برام یه چایی اورد و روی پاهای من نشست و کمی از من لب گرفت . من: خب بفرما نسترن خانم این مشکل هم حل شد ، دیگه اصلا لازم نیست کارهای سنگین و خطرناک انجام بدی . حالا با خیال راحت به بچمون برس. نسترن: خیلی ممنون گلم ، چشم نمیزارم بچمون سختی بکشه و رنج ببینه. ... و شروع کردیم از هم لب گرفتن و زبون همو خوردن و با این کارها به سمت یه سکس داغ دیگه حرکت کردیم و من باز از خوردن چای گرم محروم شدم.
روزها میگذشت و هر روز منو نسترن به همدیگه وابسته تر میشدیم و تقریبا هر دوسه هفته یک بار به پیشنهاد من میرفتیم و همایون خانو برای چند روز سکسی به خانه میاوردیم و دوباره بعد از چند روز به همون جا میفرستادیمش و تا مدتی این برنامه ما بود.
بعد از دو سه ماه که تقریبا دیگه شکم نسترن جون بالا اومده بود در یک اخر هفته منو نسترن جون به اتفاق هم رفتیم به خانه سالمندان و همایون خانو برای دوسه روز اخر هفته به خونه اوردیم تا شنبه دوباره بفرستیمش اسایشگاه....
ادامه دارد....
(دهقان خلافکار)
      
صفحه  صفحه 7 از 8:  « پیشین  1  2  3  4  5  6  7  8  پسین » 
داستان سکسی ایرانی انجمن لوتی / داستان سکسی ایرانی / انتقام از دنیا

این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.


 

 

Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti
Copyright © 2009-2020 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites
↑ بالا