تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

خارِ تو , گلِ دیگران

صفحه  صفحه 1 از 19:  1  2  3  4  5  ...  15  16  17  18  19  پسین »  
#1 | Posted: 17 Aug 2014 22:27 | Edited By: shahrzadc
بادرود
درخواست ایجاد تاپیک با عنوان
خـــــــــــــــــــــــــــــارتو ، گل دیگـــــــــــــــــــــــــــــران




نویسنده : استاد ایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرانی
در تالار داستانها وخاطرات سکسی را دارم
تعداد پسنها : این داستان بیش از سی قسمت خواهد بود
کلمات کلیدی : خار ، گل ، کارمند بانک ، خستگی ، چت ، آپارتمان ، ارباب رجوع ، پست
باسپاس
شهـــــــــــــــــــــــــــــرزاد




     
#2 | Posted: 18 Aug 2014 00:12
خــــــــــــــــــــار تو گل دیگــــــــــــــــــــران ۱

رامین پس از هشت سال سابقه کاری در بانک تازه از وام مسکن برای خرید خونه ای که بخواد درش زندگی کنه استفاده کرده بود . البته قبلش با انواع و اقسام ترفند ها وام مسکن گرفته بود ولی نه برای خرید خونه . پول این وام و تسهیلات قرض السنه کارکنان بانک رو واسه خرید زمین در اطراف تهران به کار گرفته بود . به تازگی می تونست با احتساب وام تعمیرات در کنار وام مسکن حدود یکصد میلیون وام واسه خرید خونه ردیف کنه و اون آپار تمانی رو که بین صادقیه و اشرفی اصفهانی بود و خیلی هم به دلش نشسته بخره و بالاخره این کارو هم انجام داد . یه واحد صد و بیست متری در یه مسکونی هشت واحده به قیمت پونصد میلیون رو صد سال دیگه با وام مسکن نمی تونست بخره .. نصف پول خرید آپارتمانو از باباش گرفته بود . پدرش یه بازاری قدیمی بود که نمایندگی لوکس فروشی و ظروف چینی و یه چیزایی در همین مایه ها رو داشت که در بازار شوش همه اونو می شناختند . رامین یه خواهر بزرگتر از خودش داشت به نام ریحانه که ازدواج کرده و رفته بود به خونه شوهر . اون یک سالی می شد که دختری به نام ویدا رو به عقد خودش در آورده بود .ویدا هم یه برادر بزرگتر از خودش داشت که ازدواج کرده بود . .. همسر رامین با این که فوق لیسانس مدیریت دولتی رو داشت ترجیح داد که خونه دار باشه در عوض شوهرش با مدرک لیسانس کارمند بانک شده بود .. رامین تا حدودی هم به کمکهای پدرش دل خوش کرده وقت و بی وقت کارای حسابداری مربوط به اونو انجام می داد . از روزی که استخدام شده بود جویای نام و علاقه مند به این بود که پست و مقامی بگیره . ولی زیاد شدن باند بازیها و این که در سالهای اخیر تعداد باز نشستگان کمتر شده پست هم به اون صورت خالی نمی شد و یا اگه می شد سابقه دار تر از اونم بودند .
ویدا : رامین خیلی خوشحالم . خیلی هیجان زده ام که بالاخره داریم میریم سر خونه زندگیمون ..
پدر ویدا هم یه دکتر دارو ساز بود و یه داروخانه ای رو با یکی شریک بود . ویدا تا می تونست با خودش جهیزیه آورد ..
-ویدا این همه رو کجا جاش بدیم ..همه جا پر نشون میده .. این تخت و خوشخوابی رو که آوردی انگار آدم می خواد روش پرواز کنه .. یه کار گر باید بگیری تا به این ماهی های آکواریومت غذا بده .. جا زیاد نداشتیم حالا اینم رفت روش .. ولی قیمت خونه خیلی خوب بودا ..
-ببینم رامین جون دلشو داشتی یه دو روز مرخصی بگیری و این وسایلتو جمع و جور کنی ؟
-ولی حالا شم دو تا از همکارام هستن مرخصی . یکی زنش مریضه .. یکیش هم پدرش داره از مکه بر می گرده ..
-تو هم می خوای زنتو ببری خونه بخت .. ببری ماه عسل .. اسباب کشی کنی . اینا مهم نیست ؟ این قدر غصه دیگران رو نخور ... تاکی می خوای همش ملاحظه دیگرانو بکنی ..
-باید پشتکار زیاد داشت تا به جا های بالا رسید ..
-دیگه خسته شده بودم از دست این موش و گربه بازیها ..
-به من چه ویدا . مامانتو بگو که هر وقت می خواستیم خلوت کنیم میومد سر وقتمون و موی دماغمون می شد .
-تو رو خدا راجع به مامانم این جور حرف نزن . اون حالا شم خیلی گریه می کنه از این که تنها دخترش ازش دور مونده . بد جنس همون جا پیشش می موندیم دیگه ..
-از قدیم گفتن دوری و دوستی . من نمی خوام داماد سرخونه و تو سری خور باشم . ببینم زن برادرت حاضر بود بیاد با مادر شوهرش زیر یه سقف زندگی کنه ؟ مگه تو نمیگی اخلاق مادرت بیسته .
-خیلی بهش متلک میگی ؟
-یک ساله دخترشو عقد کردیم یه حال درست و حسابی نتونستیم باهاش بکنیم ..
-پسره بی حال من که تو رو هر وقت می دیدم از حال رفته بودی . چقدر داری خودت رو واسه بانک تلف می کنی . کار اداری هر گز تموم نمیشه . اگه بیست و چهار ساعته بشینی و بنویسی و تایپ کنی و جواب ارباب رجوع رو بدی بازم هستند که بهت مراجعه کنند و کار بریزن رو سرت . تو هم که همش دوست داری فشارو رو سر خودت خالی کنی . از بقیه یاد بگیر .. پدرت رو در میارم اگه این اخلاق خودت رو عوض نکنی .. شیره ات رو می کشم ..
-ولی خودمونیم مامانت خوب حالمونو گرفت ..
-اون که خیلی دوستت داره . حرفش فقط این بود که یه مرد عسل زنشو باید به وقت ماه عسل بچشه ..
-حالا میشه ازت خواهش کرد که حالا به فکر ماه عسل نباشی و سر فرصت ببرمت سفر ؟
-کی ؟ وسط زمستون ؟ الان که تابستونه بهترین وقتشه .
-پرسنل نداریم ..
-باشه .. به یه شرط که دو سه روز مرخصی رو بگیری و کنار من بمونی .. اصلا هم به کارای بانکی فکر نکنی .. فلان پرونده مونده .. فلان کار رو عقبی .. به فلانی قول دادی دیگه نداریم .. مگه چند بار می خوای ازدواج کنی .؟!.... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی
     
#3 | Posted: 19 Aug 2014 20:26
خــــــــــــــــــــار تو گل دیگــــــــــــــــــــران ۲

چند روز بعد اونا زندگی مشترک زیر یک سقفو در حالی شروع کردند که ویدا حس می کرد که شوهرش خودشو غرق و اسیر کار می کنه . اون می خواست مستقل باشه و با حقوق کارمندی رو پاهای خودش بایسته . این که بخواد به پست های بالا برسه خیلی بیشتر براش ارزش داشت تا در آمد اون کار .. رامین تا یه روز قبل ازرفتن به خونه متاهلی ول کن کارش نبود . آخرش این همکاراش بودن که به روش آوردن که دیگه باید بره سر خونه و زندگیش ..
-داداش مگه تو زن نداری . می خوای همون روز اول عذرت رو بخواد ؟ این کار همیشه هست . یه روزی باز نشسته میشی و میگی واسه چی خودمو تا این حد هلاک کردم .. واسه کی ؟ اون شب اول ویدا حسابی گل کاشته بود .
-آهای آقای کارمند خوابت که نبرده . بیا ببینم امشب چیکاره ای ؟ تو که این همه شعار می دادی مادرم مزاحم ماست و من هواتو ندارم .. حالا بیا و ببین .. این لبای غنچه ای سرخ .. این سوتین قرمز براق که نصف بیشتر سینه هامو انداخته بیرون .. با این شورت لامبادایی چیکارت می کنه ؟! می بینی پوست سرخ و سفید منو می بینی
رامین دهنش آب افتاده بود ..
-آهای دست و پا چلفتی .. لازم نکرده که بری واسه ما لباس عوض کنی .. ما به همین تیپت قانعیم .
-ویدا خیلی خوشگل شدی ..
-پس تا حالا چی بودم ؟! قیمه قیمه ات می کنم . فکر کردی خودت حشری هستی و ما دل نداریم ؟ میام پیش همکارات آبروی تو رو می برم . ببینم با همین عطر بود که مست می شدی ؟ این مژه ها بهم میاد ؟
-ویدا تو معرکه ای .
-اگه تو بذاری و بخوای . میگن شب زفاف داماد باید استارت بزنه و خودی نشون بده . حالا من می خوام امشب سنت شکنی کنم به افتخار این که آقا داماد پس از سالها تشریف آوردن یا بردن به مرخصی .
-ویدا خیلی بهم متلک میگی . کاری می کنی که ضرب شستمو پشت هم نشونت بدم .
-به شرطی که مثل نشون دادن های قبل از از دواجت نباشه . آها تازه یادم اومد تو که همش می خواستی توی خونه ما شیر باشی یکی دوبار که توی خونه خودتون یه موقعیتی پیش اومد چرا جا رفتی ؟
-هر لحظه ممکن بود مادرم سر برسه ..
-اون که رفته بود اون ور شهر .. فقط اگه بفهمم که مادر ذلیل شده باشی ..
-اتفاقا اونم بهم سفارش می کرد پسر یه وقتی زن ذلیل نشی ها .
-جون من راست میگی ؟
رامین به هیکل موزون و خوش فرم و چهره بسیار زیبای همسرش نگاه می کرد . به این که تا یه ساعت دیگه از مرز های خاصی رد میشه که بیشتر با اون احساس نزدیکی می کنه .. هنوز احساس خستگی می کرد .
-دلم می خواد محو تو بشم . همین جور تماشات کنم .
-رامین ! تا کی ؟
-تا وقت گل نی ..
-این حاضر جوابی هات منو کشته . میگم چه طوره برم داخل یه ویترینی و تو منو از پشت اون ببینی .
زن و شوهر خیلی آروم به آغوش هم خزیدند . ویدا سرشو گذاشت رو شونه های رامین . با این که گفته بود به جای رامین استارت کارو می زنه و دست به کار میشه ولی دوست داشت که شوهرش شرو ع کنه .
-ببینم خوابت برد ؟ مگه مامانمو دیدی ؟ نترس اون امشب دیگه پیداش نمیشه . ولی می دونم که نگران منه .. این که تکلیف من چی میشه .
-مگه می خوام سر ببرمت .
-خب این جوری که تو رو می بینم واسه تو سر بریدن خیلی راحت تره تا یه چیز دیگه منو ببری . ولی اگه کار به برش برش باشه من مال تو رو می برم .
ویدا صورتشو به صورت رامین نزدیک تر کرد .
-بیارش .. مگه نمی دونی بعد از نوازش همه چی با یه بوسه شروع میشه ؟ حرفای عاشقونه رو هم که یادت رفته . اون روزای اول بود که یه خورده مجنون بازی در می آوردی .
-حالا که مجنون ترم ..
-حالا مجنون تر نیستی .. دیوونه تری .
رامین دستاشو دور کمر همسرش قرار داده و یک آن لباشون رو لبای هم قرار گرفت .. دست ویدا رفت رو دست شوهرش و آروم با موهای دست رامین بازی می کرد .. مرد حس کرد که لحظه به لحظه آتیشش تند تر میشه و جز این لحظات و در آغوش گرفتن ویدا و سکس با اون به چیز دیگه ای فکر نمی کنه .. ویدا زانوشو به لاپای رامین زد تا کیر شق شده اونو حس کنه ..
-چه خبرته ! واسه چی این کارو کردی .
-هیچی می خواستم ببینم مرد هستی یا این که خواجه ای .
-نتیجه اش چی شد .
-راستش با اون تست هایی که قبلا گرفتم هماهنگی داشت .
-قراره همیشه امتحان بدم ؟
-من که فکر می کنم اگه سر کار بری رفوزه ای .
رامین بوسه های نرمشو از زیر گلوی ویدا شروع کرده تا به سینه هاش رسید ..کف دستشو گذاشت روی شورت زنش و از کناره های شورت انگشتاشو به کس خیسش رسوند .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی
     
#4 | Posted: 22 Aug 2014 10:07
خــــــــــــــــــــار تو گل دیگــــــــــــــــــــران ۳

رامین شورت زنشو به سرعت کشید پایین .. زبونشو درجا گذاشت روی کس ویدا
-چقدر حریصی مرد ؟! خیلی عجله داری ها و مثل این که فردا مرخصی هستی ها. دیوونه می خوام همه جامو بخوری و بچشی ازش لذت ببری . امشب اولین شبیه که من و تو دور هم و زیر این سقفیم . تو دیگه مرد من هستی و رو پاهای خودت ایستادی . من دوست دارم که دو تایی مون به کسی وابسته نباشیم . تا حالا به اندازه کافی در اول زندگی هوامونو داشتن .
-ویدا منم همینو می خوام دیگه واسه همینه دارم به زندگیمون سر و سامون میدم .
-چشم آقای رئیس . من که اون روزای اول استخدامتو خبر ندارم چه جوری بودی ولی میگن هنوز وارد بانک نشده این عشق آقا رئیس آقا رئیس شدن تو رو از خود بی خودت کرده بوده .
-حقمه ویدا دارم زحمت می کشم .
-حالا میشه ازت خواهش کنم که الان زحمتتو این جا بکشی و کاری به کارت نداشته باشی . فقط خیلی عجولی .. یادت باشه که یه دیوار نازکی هست که باید اونو برداری . بشکنی و پاره اش کنی . مرزی هست که باید ازش بگذری و عمری رو باید از این راه رد شی وراهی که به من و تو لذت میده . امشب شب بزرگ و به یاد ماندنی و پر خاطره ای برای من و توست .
وقتی که صحبت مرز و پارگی و شکستن دیوار شد رامین تازه حواسش رفت پیش این که ویدا یک دختره و باید شروع خاصی داشته باشه .
-چقدر پوستت نرم و لطیفه ..
-اگه تو بخوای و دوستم داشته باشی .. کاری کنی که همیشه با روحیه باشم همیشه واسه تو نرم و تازه و جوون می مونم ..
رامین هم که سریع بر هنه شده بود می خواست که زود تر کار ویدا رو در مرحله اول تموم کنه ..
-دست و پا چلفتی ! چند بار باید اینو بهت بگم . تو باید از این آب و هوا و منظره خوشگل لذت ببری حال کنی .. حس لذت رو در من و خودت به وجود بیاری .
-میگی تا صبح لفتش بدیم ؟
-بد جنس به این جور عشقبازی و حال کردن میگی لفت دادن ؟ کاری نکن که هنوز شروع نکرده تنبیه و تحریمت کنم .
-و تهدید .
-حالا هرچی می خوای اسمشو بذار .
-من از زنای خشن خوشم نمیاد .
-منم از مردای بی قدرت خوشم نمیاد ..
رامین دید که الکی الکی داره بینشون دعوا میشه اونم واسه این که هیشکدومشون از خر شیطون پیاده نمیشن .. کیرشو به کس نرم و کوچولوی زنش چسبوند . ویدا انتظار داشت که رامین بازم حریص تر و با شور و حال بیشتری بیاد طرف اون . به هر قسمت از بدن اون توجه داشته باشه .. ولی اون سریع رفته بود روی کسش .. انگار که باید کار دیکته شده ای رو انجام می داد . هر چند می تونست حس کنه که شوهرش داره از سکس با اون لذت می بره ولی این جوری ضربتی کار کردن به اون حال نمی داد و طوری که انتظارشو داشت راضیش نمی کرد . ویدا حس می کرد که رامین خیلی ساده داره با این موضوع بر خورد می کنه . ولی چاره ای نداشت . اینو به حساب خونسردی و خستگی کاری اون گذاشت . عیبی نداره باید تحمل کرد . تازه بکارت داشتن مگه چیه . ما اونو توی جامعه خودمون بزرگش کردیم . تا چند وقت دیگه یواش یواش این افکار کهنه دیگه کم رنگ تر و کم رنگ تر میشه . رامین دچار استرش شده بود . سر کیرشو گذاشته بود روشکاف کس ویدا . ویدا دندون رو جیگر گذاشته بود .. به خودش گفت باشه دیگه عیبی نداره .. اون طرف قضیه شاید جبران کنه .. رامین همچنان حس می کرد که سر کیرش طوریه که به زحمت می تونه شکاف کس مثل دهن ماهی ویدا رو باز ترش کنه . ولی بالاخره سر کیرشو کرد توی کس زنش ..
-دردم گرفت .. با بدنم بازی کن .منو ببوس .. دیوونه . دیوونه .. بی تجربه ..
-دوست داشتی با زنای دیگه حال می کردم و اون وقت تجربه مو روی تو خالی می کردم ؟
در این جا ویدا با آخرین زورش یه نیشگونی از گونه همسرش برداشت که داد رامینو در آورد ..
-گوشتمو کندی .
-حقته . خیلی پررو شدی هرچی از دهنت در میاد داری میگی .. ببین هنوز سوتین منو در نیاوردی بی سلیقه .. اصلا من نمی دونم تو برای چی زن بردی . آخخخخخخخخ .. دردم میاد .. یه خورده باهام بازی کن . بذار بیشتر خیس کنم ..
رامین تازه یادش اومد که باید بیشتر بجنبه و بیشتر حال بده . اون ماهها منتظر همچه لحظه ای بود و جالا که به اون رسیده بود نباید این قدر شل رفتار می کرد . سوتین ویدا رو درش آورد . سینه سفت ویدا با پوست لطیف و بوی خوشش اونو مستش کرده بود . دهنشو گذاشت رو یه طرف سینه اش و نوکشو به سرعت میک می زد .. کیرشم خیلی آروم ولی به سختی و میلیمتری حرکت رو به جلوی خودشو ادامه می داد ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
#5 | Posted: 24 Aug 2014 22:53
خــــــــــــــــــــار تو گل دیگــــــــــــــــــــران ۴

رامین حس کرد کیرش خیلی داغ شده .. خیلی آروم کیرشو رو قسمت بالای کس برق انداخته حرکت می داد .. ویدا : منو ببوس . چرا این قدر زود لباتو از لبای من جدا می کنی ؟
رامین : من خیلی خوشم میاد . نمی تونم جلوشو بگیرم . ابم می خواد بیاد .
-اییییییی اییییششششش .. به همین زودی ؟
کیر رامین به قسمت بالای کس ویدا چسبیده سرش نزدیک نافش شده بود دیگه نتونست جلوی ریزش آبو بگیره -آخخخخخ خیلی خوشم اومد ویدا ..
-ریختی رو شکمم . ایرادی نداره . فقط یادت باشه رامین .. من دارم از قرص استفاده می کنم که تو راحت باشی .. تا دو سال هم بچه دار نمیشیم . حال و حوصله بچه داری رو هم ندارم . می خوام یه خورده با هم حال کنیم . زندگی کنیم و بگردیم . البته اگه تو بخوای .
- راستش منم دل و دماغ این کارا رو ندارم .
-می خواستی اونو ببری سر کار ؟
رامین خنده اش گرفته بود . ویدا هم خندید .
-پسر بگیر با اون دستمال رو شکممو پاک کن . اصلا تحمل نداری . یه خورده به خودت فشار بیار.
-چیکار کنم ویدا ما مردا که مث شما زنا نیستیم .
-باشه قبول می کنم .. چیکار کنم که دوستت دارم . حوصله منو سر می بری . ولی با همه اینا دوستت دارم و می دونم که میشه رو تو حساب کرد . من که فکر کنم این سی سال خد مت تو رو همش باید به انتظار روزی باشم که بشی مدیر کل بانک و مرد شماره یک اون تا دیگه دنبال جاه طلبی نباشی .
-فعلا که یک کار مند ساده ام .
-و یک بی بخار که هنوز اون راهی رو که باید باز کنه باز نکرده و همش لفتش میده . فقط صبح که از خواب پا شدی نری سر کار . سه روز مرخصی داری ها . حواست باشه .
-یعنی من این قدر خنگم ؟
-نه فدات شم من کی همچین حرفی زدم ؟
این بار رامین سفت و سخت ویدا رو در آغوش کشید و لباشو رو لباش گذاشت ..
-آهههههههه رامین زود باش . خسته ام کردی ..
رامین که کیرش با یه بار انزال شل شده بود و کس آکبند زنش هم با سوراخ تنگ و کوچیکش نیاز به فشاری قوی داشت کیرشو در دست گرفته و سرشو به کس ویدا فشار داد . ویدا با این که از این سبک کار خوشش نمیومد ولی دیگه خسته شده بود . می خواست هر چه زود تر از این قسمت کار رد شه و وارد دنیایی شه که بتونه به اوج لذت برسه ولی هنوز شوهرشو خیلی شل و در ابتدای راه می دید . تنها دلخوشی اون می تونست این باشه که همه اینا در اثر بی تجربگی رامینه و اون اولین و تنها زن زندگیشه .
-آخخخخخخ آروم تر .. داره میره ..
بازم سر کیر رامین وارد کس ویدا شذه بود .
-حس می کنی رامین ؟
-آره اینو قبلا هم گفته بودی . تنگی کس تو رو حس می کنم .
-خیلی بی احساسی . بگو . هوستو نشون بده .. الان مردای زیادی آرزوشونه که ازدواج کنن و به این جای کار برسن ..
-اینو فراموش نکن که زنای زیادی هم دلشون می خواد که به این قسمت کار برسن .
-دیوونه . هر چی که من میگم در جا جوابشو تحویلم می دی . بجنب .. بیشتر فشارش بده .. حس می کنم بازم کیرت سفت تر شده . داره مثل اولش میشه .
-ویدا ! چه طوره . درد داری ؟
-نه نهههههه خوشم میاد .
رامین سرعت حرکت کیرشو در کس زنش زیاد تر کرده بود .
-بکشش بیرون ببینم چه جوره ؟
-می سوزه ؟
-یه کمی .. نمی دونم چرا این جوری شدم .
-هول نکن . استرس نداشته باش .
-نه .. خوشم میاد .. دارم می سوزم .. ولی یه سنگینی و خیسی خاصی رو در کسم حس می کنم .
-باشه الان می کشمش بیرون تا اونو حسش کنی و ببینی که چه جوریه .. کار به کجا کشیده ..
-بوش در اومده .. بکش بیرون ..
رامین کیرشو کشید بیرون .. دور و بر کس همسرشو سرخ و خونین می دید .
-چیه پسر احساس غرور می کنی ؟ مثلا که چی ؟ ! خودت رو کشتی تا تونستی رد شی . میگم اگه می خواستی آدم بکشی خیلی راحت تر کارت رو تموم می کردی ..
رامین کس ویدا رو پاکش کرد . برای دقایقی استراحت کردند .. مرد حس می کرد اون شور و حال اولیه رو نداره . فکرش بود پیش پرونده های وامی که به خونه آورده بود و قولهایی که به صاحبان این پرونده ها و متقاضیان تسهیلات داده بود . می دونست که این فکر و حرکاتش اشتباهه . اون یه کار مند تازه کار نبود ولی حس می کرد که این روزا ممکنه به علت نقل و انتقالات چند پست خالی پیدا شده و اون با نشون دادن درایت خودش بتونه یکی از این پستها رو به دست بیاره ..
-آهای رامین حواست کجاست . بهت میگم دیگه به اون صورت سوزش ندارم . کیرت رو می خوام ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
#6 | Posted: 29 Aug 2014 11:00
خــــــــــــــــــــار تو گل دیگــــــــــــــــــــران ۵

-عزیزم می تونیم بقیه شو بذاریم برای صبح ..
-کار امروز رو به فردا نینداز!
--ویدا سکس زیاد هم به ضرر آدمه .
-ولی من یه دوست دارم که تا شوهره سه بار ار ضا نشه و زنه هم سه بار ار گاسم نشه دست از عشقبازی بر نمی دارن .
-بشنو و باور نکن .
رامین می دونست که حق با زنشه . ولی با این حال انتظار داشت که خود اون عقب نشینی کنه . ویدا رضایت بده نبود . باسنشو رو سر رامین گذاشت . ..
-بخورش .. بخورش .. خیلی خوش طعمه . مزه همه چی رو میده . همه چیزای خوشمزه رو .. ببینم بیشتر طعم و بوی چی رو حس می کنی /
ویدا دستشو گذاشته بود رو لبه های کسش و کس بازشده شو رو دهن شوهرش گذاشته بود . اونو به تندی رو لبای رامین می کشید .. مرد حس کرد که چاره ای نداره جز این که بخواد فعالیت بیشتری بکنه . اونو رو تخت خوابوند . دستاشو به دو طرف باز کرد . لباشو روی بدن همسرش قرار داد .. ویدا احساس می کرد که به نیرو و فشار قوی تری نیاز داره.
-آخخخخخخخخ نهههههههه .. رامین .. فشارش بگیر کسمو فشارش بگیر .. مرد انگشتاشو توی کس زنش فرو کرد و بعد کیرشو جای اون انگشتا قرار داد ..
-ویدا .. عزیزم بازم حس می کنم داغ شدم .. مگه تو خوشت نیومده . تو که خوشت اومده این قدر کست خیس کرده .
-آههههههه چی داری میگی .. این تازه اولشه . من منتظر اون حسم . حسی که منو ببره به جایی که دیگه دلم نخواد از اون جا بر گردم .
-پس من چیکار کنم .
-همون کاری رو که مردای دیگه می کنن .
-تو از کجا می دونی که اونا چه روشی دارن .؟
-بسه رامین اعصابمو ریختی بهم .. دوستت دارم . نمی خوام شب شیرین زندگیمو نو تلخش کنیم .
-منم همین طور ویدا . تو که می دونی من برای راحتی و خوشبختی تو هر کاری می کنم .
-می دونم عزیزم . دوستت دارم رامین . هر جور که دوست داری با هام سکس کن . شاید امروز خیلی خسته ای و فر دا بتونی بهتر شی . حالا سعی خودت رو بکن . من اجبارت نمی کنم ..
ویدا احساس سنگینی زیادی می کرد . کمرش به شدت درد گرفته بود . اون باید تخلیه می شد . تخلیه از هوس و اون سنگینی خاصی که داشت . رامین کیرشو فرو کرده بود توی کس تنگ زنش .. به نظرش اومد که اون کس تنگ طوری کیرشو قفل کرده که تمام منی های بدنش آماده خروج از کیرش هستند .
-نههههههههه ویدا .. ویدا .. خواهش می کنم . عزیزم .. عزیزم .. دوستت دارم ..
مرد به شدت خودشو جمع کرده به خودش فشار می آورد . لباشو گاز می گرفت که توی کس ویدا آبی نریزه . چون می دونست اگه این کارو انجام بده دیگه این بار کیرش شل میشه و اون توانشو نداره که بتونه با ادامه سکس همسرشو به ارگاسم برسونه . ویدا حس کرد که داره لذت فوق العاده ای از سکسش می بره .. ولی دوست داشت که از این دور تکرار, خودشو رها کنه . مثل گلوله ای که دور خودش می پیچه . اون یک انفجار می خواست . پرتاب گلوله ای در فضای هوس .. .. ویدا کسشو از سر کیر رامین درآورد .
-بخورش رامین . زبونتو فرو کن توش ..
اون دوست داشت که رامین با کیرش اونو ارضا کنه ..
-چقدر تنبلی مرد ..
-من که این کاره نبودم . چرا یک شبه داری قضاوت می کنی .
-باشه .. باشه حق با توست . چیکار کنم . ما زنا باید شما مردا رو درک کنیم و شما مردا هم باید خودتون و حرکاتتون رو با ساختمون بدنی ما هماهنگ کنین .
ویدا چند بار حس کرد که داره به خونه های آخر هوس می رسه . ولی هر بار که منتظر بود به مقصد برسه یه نیروی کند و وقفه ای اونو به عقب می برد . عصبی شده بود . نیاز شدیدی رو حس می کرد به این که این سکس همچنان ادامه داشته باشه تا اونو برسونه به اون جایی که انتظارشو داره ..
-رامین .. مگه از لباتم می خواد آب کیر خارج شه که بعدا شل شه ؟ چیه فکت درد می گیره ؟ لب و زبونت بی حس میشه ؟ ولم نکن .. چرا ولم می کنی .. من می خوام . می خوام . اون حسو بده بهم . هوس دارم . تند تر تند تر . کسمو بذار توی دهنت . ولم نکن . ادامه بده ..
فک رامین درد گرفته بود . بی حس شده بود . ولی می دونست که ویدا گناهی نداره . زن چشاشو بسته بود و رامین به همون صورت و سرعت به مکیدن کس زنش ادامه داد . ویدا حس می کرد که لحظه به لحظه داره بی حس تر میشه .. یه جای کار این لذت رو مثل یه تیزی حس کرد که به مغز کسش فشار آورده و یه لرزشی رو هم دور کسش و تمام بدنش به وجود آورده بود . ویدا دستاشو گذاشت رو سینه هاش و چنگشون می گرفت . حس می کرد به اون جا و چیزی که می خواسته رسیده . با این حال بازم دوست داشت که رامین با کیرش هم طوری اونو بکنه که یک بار دیگه از اون راه ارگاسم شه ولی رامین که متوجه شده بود زنش ارضا شده طوری لذت برده احساس غرور می کرد که فکر می کرد هسته اتمو شکافته . ... ادامه دارد .... نویسنده ..... ایرانی
     
#7 | Posted: 3 Sep 2014 02:31
خــــــــــــــــــــار تو گل دیگــــــــــــــــــــران ۶

ویدا لباشو همچنان گاز می گرفت . داغی هوس و حرکات موجی اون در تمام بدنش نشسته بود .
-رامین خوابت برد ؟ پاشو من می خوام . من هنوز هوس دارم .. دیوونه . صبح که نباید بری سر کار . خودت رو واسه مردم هلاک می کنی وقتی که به خودت و من می رسی نا نداری . نا سلامتی حالا شب اول ازدواجته ..
-ویدا بقیه رو بذار فردا . وقت و ساعتو که از دست ما نگرفتن .
-من دلم می خوا د امشب یک شب رویایی و به یاد موندنی برای هر دوی ما باشه
-عزیزم هست . به یاد ماندنی هست ..
-نه نیست ..
-اگه منو خسته کنی و نذاری خوب بخوابم به یاد ماندنی نمیشه .
-اگه خوب سر حالم نکنی اون وقت به تو اجازه نمیدم که پرونده های معاملاتی رو که آوردیش خونه انجام بدی . به من ربطی نداره که تو به کسی از این مشتریا قول دادی یا نه . تو باید به اون قولی که به من دادی وفادار بمونی به من برسی .
ولی اون جوری که ویدا انتظار داشت نشد .. با این حال صبح زود تر از شوهره از خواب بیدار شد .. آروم آروم رفت سمت کیر رامین و اونو گذاشت توی دهنش . رامین که به خوابی عمیق فرو رفته بود با این حرکت ویدا آروم آروم چشاشو باز کرد . برای چند ثانیه ای نمی دونست که چه اتفاقی افتاده و این جا چیکار می کنه . خلاصه دو تایی شون از لحظات اول ازدواج لذت می بردند ولی شرایط اونی نبود که ویدا می خواست . اون یه لذت زیاد همراه با احساساتی شاعرانه و دنیایی عاشقانه رو ترجیح می داد.
- ویدا جون من دلم می خواد رو پاهای خودم وایسم . می خوام محتاج کسی نباشم . درسته خونواده هامون دستشون به دهنشون می رسه و لی پدرامون زحمت کشیدن بی خوابی کشیدن و بار این حمت و بی خوابی هنوز رو دوششونه . من باید از اونا یاد بگیرم ..
-اصلا نمی فهمم چی داری میگی واین چیزایی که داری میگی چه ربطی به زحمات پدران و این چیزا داره . زن و همسر داری به جای خود و کار و کاسبی هم به جای خود . مگه غیر اینه که ساعات کار اداری 8 ساعته . حالا میگیم دو ساعت هم بیشتر .. این آقا جناب یعنی حضرت آقا اگه دست خودشون باشه میگه نخوابم و کار کنم . آدم ندیدم این قدر عقده ریاست داشته باشه .
-ویدا جونم قربون شکل ماهت برم . من قبول دارم که باید لذت ببریم و از این دقایق هم نهایت استفاده رو بکنیم ولی نباید کاری کنیم که لذت ما رو ببره .
- وای قربون شوهر شاعرم برم که چه قشنگ با کلمات بازی می کنه ! همینا رو بیا با چهار تا حرف قشنگ به زنت بزن که اون خوش به حالش بشه .
-خیلی گیر میدی عزیزم .
-ببینم غذا چی دوست داری ..
-هرچی که تو درست کنی می خورم ..
-می دونم قرمه سبزی خیلی دوست داری . امروز برات همینو درستش می کنم که کیف کنی . انگشتاتو بلیسی و بگی چه زن کد بانویی دارم .
-اون وقت چی ازم دستمزد می خوای ؟ کار مزد ت چیه ؟
-اوووووووهههههههه حالا این قدر خودت رو نگیر .. می خوای بگی به جاش می خوای کیر ت رو به من بدی ؟ خیلی دلت بخواد که خودمو در اختیارت بذارم .
-یعنی ویدا من عمری رو باید با کل کل کردنای تو سر کنم ؟ ..
ویدا لجش گرفته بود و نزدیک بود به عنوان شوخی و این که چیزی برای گفتن داشته باشه به شوهرش بگه که پس برو بمیر که فوری زیپ دهنشو کشید .
-عزیزم یادت باشه که ماه عسل هم نرفتیم ..
-این دیگه چه رسمیه . هرجا که روی آسمان همین رنگه .. درسته که مابه ماه عسل نرفتیم ولی ماه عسل که می تونه بیاد به خونه ما
-چه بامزه شدی عزیزم . خودت قول دادی باید منوببری ..
رامین شروع کرد به ور رفتن با ویدا و تا حدودی سر حالش کرد.. به وقت ناهار مرد حس کردکه زن همچین بی ربط هم نگفته و آشپزیش حرف نداره ..
-عزیزم عجب قورمه ای درست کردی . دستت درد نکنه . همچین خوشمزه شده که ماماتم به این خوشمزگی درست نمی کرده .
-حالا کجاشو. دیدی .. یکی فقط این که نیست .
-فدات شم خیلی اذیتت کردم ..
بعد از غذا چشای ویدا سنگین شد و پلکاش رو هم رفت . بعدش رامین هم با این که خوابش گرفته بود ولی حس کرد بهترین موقعیه که می تونه به چند تا از پرونده های معاملاتی مردم رسیدگی کرده به قولی که بهشون داده عمل کنه .. به کمی از کارهای بانکی که رسیدگی کرد حس کرد که دیگه ویدا باید از خواب پاشه . فوری رفت کنار زنش دراز کشید و خوابید . چون به نظرش حالا وقت بیدار شدن ویدا بود ولی اون زرنگی کرده تازه خوابید ...
-هی بیدارشو غروب شد چقدر می خوابی .. ...
خلاصه چند روز به همین منوال گذشت . رامین به سر کار رفت .. ویدا روز به روز بیشتر احساس می کرد که رامین با کارش ازدواج کرده نه با او . با این که به اون توجه نشون می داد ولی طوری رفتار می کرد که انگار کار در درجه اول اهمیتش قرار داره . برای رفتن به مهمونی های خونوادگی تمایل زیادی نشون نمی داد . ویدا ساعتها با شوق و ذوق منتظرش می موند تا از سر کار برگرده . بهترین غذاها رو واسش درست می کرد . تمام امکانات رفاهی رو واسش آماده می کرد .. تشنه سکس بود و این که رامین با دقایقی عشقبازی با اون حالشو جا بیاره ..
-عزیزم بازم که تو خسته ای ..
-بذار واسه بعد از خواب بعد از ظهر
-آخه اون وقت هم یه بهونه دیگه میاری . من ندیدم مرد مث تو سرد مزاج باشه ..
-حرف تو دهن آدم ننداز ویدا کی میگه من سرد مزاجم ؟ .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی
     
#8 | Posted: 6 Sep 2014 11:40 | Edited By: shahrzadc
حــــــــــــــــــــار تو گل دیگــــــــــــــــــــران ۷

-عزیزم ویداجون تو که می دونی من که از سر کار بر می گردم چقدر خسته ام !خسته و گرسنه .. تا استراحت نکنم دیگه توانی برای کارای دیگه ندارم .
-آخه تو باید به منم فکر کنی . صبح تا حالا توی خونه خودمو با کارای مختلف سرگرم می کنم . به همه کارام می رسم بازم وقت زیاد میارم .
-بشین فیلمای ماهواره رو ببین .
-دو ساعت که می بینم خسته میشم . همه فیلمها و شو ها انگار شبیه همن . من تو رو می خوام . من شوهرمو می خوام .من شو نمی خوام شوهر می خوام . ولی اون انگاری با کارش ازدواج کرده ..
-حالا ایرادی داره که از خواب بیدار شدیم باهات ور برم ؟
و یدا صبر می کرد تا ناهارو با شوهرش بخوره . اون بیشتر روزا گرسنگی رو به خاطر رامین تحمل می کرد اما مرد زیاد در بند این مسائل نبود . اون وقتی که میومد خونه به غذا و خواب فکر می کرد و به این که بعد از بیداری بشینه روی کارای اداری غیر فوری که با خودش آورده بود به خونه . مثل پرونده های معاملاتی مربوط به تسهیلات ارباب رجوع و متقاضیان وام که به تایید مسئولین مربوطه رسیده بود . پس از این که ناهارو خوردن دو تایی شون به بستر رفتند .. حالا می دونم چکار کنم . ویدا با یه شورت توری یا همون لاله زنبوری مشکی کون نما و یه بلوز خیلی کوتاه اومد و کنار شوهرش دراز کشید . رامین سرشو در جهت مخالف زنش قرار داده بود . اخلاق اونو می دونست . اگه متوجه می شد که اون بیداره ور رفتن با اونو شروع می کرد . ویدا هم احساس کرده بود که اون بیداره .واسه همین دستشو از زیر پیرهن شوهرش رد کرد و آروم آروم با کمر لختش بازی کرد . .. رامین با این که خوشش میومد و لذت می برد ولی حس کرد که خواب داره برش غلبه می کنه .
-ویدا تو خوابت نگرفت ؟
-من دوست داشتم که تو خوابم کنی . ولی حالا این منم که دارم خوابت می کنم .
رامین می خواست بگه این کاری که تو می کنی نوعی خواب پروندنه که منصرف شد . ویدا دستشو رسوند به قسمتای پایین تر بدن شوهرش ..
-چرا اینو این قدر سفتش کردی . نمی تونم شلوارکتو پایین بکشم .
رامین با این که خیلی خوشش میومد ولی دوست نداشت که زنش ادامه بده .
-نکن ویدا .
ولی بالاخره زن سمج و حشری موفق شد نیمی از کیر شوهرشو از شلوارک خارج کنه . همونو گذاشت توی دهنش و ساک زدنو شروع کرد . یواش یواش تمام کیرو در آورد . دیگه رامین خسته شده بود و اصرار هم فایده ای نداشت . تا حدود زیادی هم به ویدا حق می داد و این که صبح تا اوایل بعد از ظهرو در خونه تنهاست و جز اون دیگه دل مشغولی نداره ..
-ویدا اگه یه بچه می آوردی دیگه خیلی از مشکلاتت حل می شد سرت گرم می شد و بیشتر درکم می کردی . ویدا یه لحظه کیرو از دهنش در آورد و گفت :
-تو خودت همین حالاشم یه بچه ای .اصلا حرفشم نزن . من هنوز از زندگیم و روزای اول عقد و ازدواجم با تو لذت کافی نبردم .. درسته که بچه شیرینی خودشو داره روزی رسونه . ولی من فعلا آمادگی اونو ندارم .
-جالا چرا می زنی . این به عنوان یک پیشنهاد بود . این که دیگه خودت هم از دست قرص خوردن راحت میشی . و دیگه توی خونه حوصله ات سر نمیره .
-تو یکی غصه منو نخور . اگه خیلی دلت می سوزه دیگه این رفتار رو با من نداری . به زنت اهمیت میدی . به خواسته هاش توجه می کنی .
-ببینم تو مگه چه کم و کسری داری که من بهت نمی دم ؟ بهت گرسنگی میدم ؟
-نه ولی همه گشنگی و تشنگی آدم که به غذاخوردن نیست .
-تو هم از روزی که با هم از دواج کردیم همش داری رو احساسات آدم پا می ذاری . همش می خوای به من بگی که مرد بی فکری هستم . عشق و احساساتمو فدای کارم کردم و از این حرفا .
زن می دونست که نباید با شوهر بیحالش بپیچه . اکثر روز ها در همین ساعت شوهره رو به حال خودش می ذاشت . رامین هم کمی تند خو و عصبی به نظر می رسید و همه اینا به خاطر این بود که ار باب رجوع زیادی دور و برش داشت و با خوشرویی به همه پاسخ می داد .
-می خوام بیام روت ..
ویدا شلوار خودش و شلوارک شوهرشو از پاش در آورد . اون در این شرایط کیر رامینو خیلی جوندار دید و حس کرد که می تونه روی اون قرار بگیره و کمتر خسته اش کنه . همین کارو هم کرد . وقتی کسشو در تماس با کیر رامین قرار داد بیش از هر وقت دیگه ای نیاز به اونو احساس می کرد .
-عزیزم تو که کیرت خیلی شق و نازشده .. صاحبشم باید واسه ما ناز کنه .
زن رفت رو کیر شوهرش نشست ..
-آههههههه ..نههههههههه رامین من کیرو که از نزدیک می بینم هیجان عجیبی بهم دست میده ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی
     
#9 | Posted: 8 Sep 2014 21:04
خــــــــــــــــــــار تو گل دیگــــــــــــــــــــران ۸

ویدا حس می کرد که رامین بیش از اندازه بی حال شده . اون چند بار دیگه در این نقطه خیلی زود به انزال رسیده بود و دیگه اون جور که ویدا می خواست نتونست سر حالش کنه ..
-نه نههههههه رامین .. با زم که زود آبتو آوردی . تو چقدر بی اراده ای . من چند بار باید بهت بگم . من کمرم درد می گیره .. باید سبکم کنی .
-پس مگه من دارم چیکار می کنم ؟
-چیه دلت پیش اون پرونده هاییه که ریختی رو میزت ؟ نکنه دوست داری به منم یاد بدی بیام کمکت ؟ فرضا بشی آقا رئیس چه به درد ت می خوره وقتی که نمی تونی توی خونه ریاست خودت رو نشون بدی ؟
رامین حس می کرد که ارضا شده . آبشو سر بالایی توی کس ویدا خالی کرده بود و واسه سکس بیشتر, انگیزه ای رو احساس نمی کرد . داشت به این فکر می کرد که باید دو سه ساعتی رو کار کنه .. صبح زود هم که همش خسته و خواب آلود بیدار شده به زحمت می رفت سر کار . یکی دوبار نزدیک بود تصادف کنه . رامین متوجه شد که کیرش بازم داره شل میشه .. در جا کیرشو از کس ویدا بیرون کشید و با دستمال شروع کرد به پاک کردنش . زن می دونست که اون می خواد چیکار کنه . هر بار که رامین از ار ضا کردن ویدا توسط کیرش نا امید می شد سعی می کرد این کارو بسپره به لب و زبونش که با میک زدن کس بتونه جبران کنه .. هر چند ویدا نیاز شدیدی به این حس می کرد که رامین این کارو با کیرش انجام بده ولی دیگه گاه مجبور می شد که با اون همراهی کنه .. رفت و خودشو شست و تا اون جایی که می تونست خودشو تمیز کرد و تقریبا مطمئن شد که اثری از منی شوهرش با قی نمونده .. رامین دهنشو گذاشت رو کس ویدا .. زن با این که خوشش میومد ولی از بس حرص خورده بود حس کرد که نمی تونه خوب تمرکز داشته باشه ..مجبور شد با گفتن این عبارت که رامین خوبه دیگه من ار ضا شدم کاری کنه که شوهره دست از سرش بر داره . وخشمش وقتی به اوج رسید که شوهره به جای این که بغلش بزنه و کنار هم بخوابن از جاش پا شد و رفت تا به کارای عقب افتاده اش برسه .
-رامین بیا بگیر بخواب . این قدر خودت رو هلاک نکن . مگه واسه کار توی خونه بهت حقوق میدن ؟
-عزیزم . بانک وقت و زمان نمی شناسه . این جوری نیست که تو هر ساعت که دوست داشتی محیطو ترک کنی -ببینم بقیه هم مثل تو عمل می کنن ؟
-من به بقیه چیکار دارم . باید وجدان کاری داشت .
-وجدان خانوادگی چی ؟ من که ازت راضی نیستم .
-عزیزم جبران می کنم . همش که این جور نمی مونه . هر وقت رئیس شدم می شینم و به کارای دیگران نظارت می کنم .
-آره جون خودت . اون وقتم میگی که ببین من نمی خوام مثل روسای قبلی باشم . کار رئیسو هم که انجام میدی هیچ , کار بقیه رو هم جمع می کنی میاری خونه .
ویدا نفهمید کی خوابش برد . وقتی هم که از خواب بیدار شد شوهرشو کنار خود ندید . رامین صبح زود بی صدا اونم وقتی که دید ویدا در خواب سنگینی فرو رفته آرام خونه رو ترک کرد . خودشم از این وضع خیلی ناراحت بود . با این که می دونست حق با زنشه ولی فکر می کرد که ویدا خیلی به اون گیر میده .. آخه همش واسه مسائل مختلف روش منت می ذاشت .. مرد منو مهمونی نمی بری .. با مهمونی دادن میونه خوشی نداری .. منو نمی بری بیرون دور بزنیم . همش کنج خونه نشستی ...همش می خوای خودت رو به دیگران و به رئیست نشون بدی .. هرچی ویدا می گفت راست می گفت . حق داشت . ولی مرد به امید گذشت زمان بود که هم از فشار کاری کم شه و هم این که زنش بیشتر با این شرایط کنار بیاد . دو سه باری هم از قرص وایاگرا استفاده کرد که بتونه در صورت انزال کیرش شق بمونه و جوابگوی زنش باشه .. خیلی هم مراقب بود که ویدا نفهمه اون از این قرص استفاده می کنه .نمی خواست در مقابل اون احساس ضعف کنه . کارش تا حدودی موفقیت آمیز بود ولی پس از دو سه بار مصرف تصمیم گرفت دیگه استفاده نکنه . چون سرش به شدت درد گرفته و نمی تونست کاراشو به درستی انجام بده .. هر بار هم که این قرصو مصرف می کرد حداقل یه نصف روز حالش بد می شد و سردرد شدید داغونش می کرد .. یکی از این روزا ویدا دید که رامین وقتی به خونه بر گشته یه کارتنی هم دستشه -عزیزم این چیه .. -هیچی لپ تاب عزیزم .. -چه به درد می خوره . تو که خونه لپ تاب داری و کارای اداری رو هم هر وقت که لازم باشه با هاش انجام میدی .. -راستش چند تا از اینا رو به نرخ مناسب و با اقساط از طرف یه شرکتی که پیش ما وام می گیره به عنوان فروش با نرخ کم در اختیار ما گذاشتن . به عنوان کار مند نمونه یکی از اینا هم نصیب من شد و گفتم که بگیرم برات که حوصله ات سر نیاد .. چقدر صبحها توی خونه بشینی .. دود و ترافیک و گشتن الکی در تهران بزرگ هم که دردی رو دوا نمی کنه . ویدا یه نگاهی بهش انداخت وگفت راستش من زیاد با اینا کار نکردم .. ولی فکر نکن با گرفتن این چیزا واسه من بتونی سرمو شیره بمالی . تو اصلا به زندگیت توجهی نداری .. -عزیزم خط اینترنت هم که داریم که به تلفن وصله .. یه خط و مودم سیار هم گرفتم که محکم کاری بشه . -خوب به فکر محکم کاری این چیزا هستی ولی به محکم کاری زنت اصلا فکر نمی کنی .... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی
     
#10 | Posted: 10 Sep 2014 20:32
خــــــــــــــــــــار تو گل دیگــــــــــــــــــــران ۹

ویدا دوزاریش افتاده بود که رامین این لپ تابو گرفته واسه این که تا اون جایی که می تونه ساکتش کنه .. کور خوندی فکر کردی من با این سوت سوتکا گول می خورم ؟ راستش تو خونه پدریش با این دم و دستگاهها به اندازه کافی آشنایی پیدا کرده بود ولی خودشو وابسته به اون نکرده گاه مدتها روشنش نمی کرد و حتی وقتی که به خونه شوهر میومد حس و حالی هم نداشت تا لپ تاب مدل قدیمی رو با خودش بیاره ولی این ظاهرا از اون آخرین مدلاش بود . صبح روز بعد , بعد از این که ویدا به کارای خونه اش رسید و به ماهیهای آکواریوم رسیدگی کرد تازه به یادش اومد که از هدیه شوهرش هنوز استفاده نکرده .. شب قبل هم شبی بود مثل شبای گذشته . با این که رامین سعی می کرد تا می تونه کاری کنه که بتونه ویدای حشری رو سر حالش کنه و اونو به اوج لذت در سکس برسونه بازم ویدا این حسو داشت که خیلی بیشتر از اینا نیاز داره . با این حال این امیدو داشت که رامین رفته رفته بهتر شه . لپ تابشو به اینترنت و مودم وصل کرد و وارد دنیای مجازی و حقیقی شد . حال و حوصله ور رفتن با ماوس و کی بورد رو نداشت . به ساعت دیواری نگاه کرد . هنوز سه ساعتی به اومدن رامین وقت باقی بود . می خواست بره آشپز خونه دید که زوده .. مدتها بود که خبری از ایمیلش نداشت . در همین لحظات بود که زنگ در خونه به صدا در اومد .. اوووووهههههه نهههههههه تحمل این یکی رو ندارم . می خواست درو باز نکنه . دلش نیومد . ماندانا بود . زن داداشش .. از بس پر حرف بود حوصله شو سر می برد . همش می خواست بگه که من در فلان چیز بهترم .. اون چیزی که من خریدم بهتره . اون وسیله ای که من دارم بهتره .. .. تقریبا هم سن بودن .. .. پس از ماچ و بوسه های زنونه که ویدا حس می کرد کمی نمایشیه ماندانا شروع کرد به حرف زدن ..
-چطوره ویدا جون .. الان صورتی مده ..
کفش و کیف و لباس چرم صورتی .. پشت پلک صورتی .. زیبایی اونو دو چندان کرده بود ..
-مانی اگه موهاتو هم به رنگ صورتی می کردی بد نبودا ...
-متلک میگی ؟
-نه جون زن داداش .
-نه همین شرابی تیره بیشتر بهم میاد .
-ببینم وحید چطوره . رابطه اش باهات خوبه ؟
-نمی دونم بابا . پدرت که اونو ولش نمی کنه . از اول صبح تا آخرشب کنار خودش توی دارو خانه نگهش می داره .. خیلی جالبه مهندس عمران اومده وردست باباش توی داروخانه ..
-خب دیگه حتما در آمدش بیشتره .
-وای .. واسه خودت لپ تاب گرفتی ؟ بببینم این هاردش چنده ؟ گرافیکش چی ..
-نمی دونم مانی .. حال و حوصله اینو ندارم که ببینم این چنده و اون چنده . اینو دیروز رامین بهم هدیه داده ..
-کاش تو رو با خودش می برد واسه خرید . اصلا من باید باهات میومدم . یه لپ تابی واست می گرفتم که همه چیزش بالا باشه .. چیه ویدا حوصله نداری . ببینم رامین چطوره . خیلی هاته نه ؟ این داداشت فقط روزای جمعه روبراهه . اونم چون داروخانه نمیره . اوخ این پدرت هم حوصله داره ها . می خواد یه کاری کنه که داروخانه رو شبانه روزی کنه . اون وقت دیگه حتما بعضی شبا شوهرم باید کشیک وایسه . همین حالاشم یخه وای به این که شب کاری هم داشته باشه ..
-اووووففففف مانی .. چقدر اعصابت قویه ..
-چی شد مگه ؟ نگفتی واسه چی ناراحتی ؟
ماندانا با همه پر حرفی خود مهربون هم بود یعنی اگه کاری از دستش بر میومد واسه کسی دریغ نداشت .. حالا این کار ممکن بود هر چیزی باشه .. خیاطی .. نوشتن مطلبی یا حتی تعویض ویندوز .. ویدا می دونست که اگه جواب ماندانا رو به درستی نده اون ول کنش نیست . دست از سرش بر نمی داره ..
-مانی جون ! شوهرم خیلی سرده .. یعنی نه این که بخواد سرد باشه .. خسته و بی حوصله هست ..خب تو چیکار می کنی مانی ؟
-هیچی منم که می بینم اون حوصله نداره بی حوصله میشم صبر می کنم هر وقت که عشقش کشید بیاد سراغم .
-پس .. پس ..
-راحت باشویدا ! ما که با هم صمیمی هستیم ..منظورت اینه که با هوسم چه طور کنار میام ؟ هیچی سرمو با اینترنت و کامپیوتر و فیسبوک گرم می کنم . چیکار کنم خواهر جان الان ویروس سردی افتاده به جون مردا . نمیشه که آلتشونو از ته قطع کرد و طلاقشون داد .
-آخه چقدر فیسبوک بازی و با این و اون گپ زدن .. اینا که مشکلی رو حل نمی کنه . تازه اون به درد آدمای مجرد می خوره که یه دختری با پسری گرم بگیره یا بر عکس که تازه اون وقتا که مجردهم بودم حوصله این بازیها رو نداشتم .
-از بس سرت با درسات گرم بود و دختر درس خونی بودی . آخرش چی شد هیچی اومدی وردل شوهرت .. میگم اگه دوست داشته باشی می تونی بری داروخانه .. یه خورده کار وحید هم کم میشه ..
-حوصله شو ندارم . اصلا سر پا ایستادن حالمو بد می کنه . دلم می خواد همش دراز بکشم یا راه برم ..
-ببین ویدا اگه دیدی بازم شوهرت همون رفتارو داشت اعصابتو خرد نکن .. همون کار منو بکن . کامپیوترت رو بگیر برو جایی که اون تو رو نبینه
-مگه می خوام خلاف بکنم؟
-خلاف که نه .. آخه الان دوره زمونه ای شده که به هر سایت خارجی که سر می زنی یه عکس لختی پختی با خودش داره . چه زن چه مرد ..
-اصلا از اینا خوشم نمیاد ..
-چند بار ببینی خوشت میاد.
-دیوونه ای مانی . من که شوهر دارم چرا بی خود برم با اینا خودمو الکی خوش کنم . خب داشتی می گفتی.
-هیچی همین دیگه .. بیا بریم یه آیدی برات ردیف کنم توی فیسبوک . خیلی حال میده . اصلا معلوم نیست وقت کی می گذره . یهو دیدی ساعت چهار صبح شد و گرفتی خوابیدی و بیدار که شدی می بینی شوهرت نیست ..
-ببینم گفتی چند وقت در میون اونم با اشتها میاد سراغت ؟
-اگه شرایط عادی باشه هفته ای یک بار ..
-الان آدمای پیر خیلی بیشتر از اینا به هم می چسبن .
خلاصه ویدا واسه خودش یه آیدی در فیسبوک ردیف کرد .. مانی رفت و اونم پس از این که غذای ناهارو ردیف کرد به انتظار شوهرش نشست .. حس کرد که ترشح هوسش زیاد شده .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی
     
صفحه  صفحه 1 از 19:  1  2  3  4  5  ...  15  16  17  18  19  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / خارِ تو , گلِ دیگران بالا
این تاپیک بسته شده. شما نمیتوانید چیزی در اینجا ارسال نمائید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites