تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

Ghorbani Sex | قربانی سکس

صفحه  صفحه 14 از 14:  « پیشین  1  2  3  ...  12  13  14  
#131 | Posted: 11 Apr 2019 14:10
قسمت دهم از فصل سوم

ساعت 3 شد و منم راهی خونه مریم شدم. در زدم و در رو باز کرد و رفتم تو حیاط و بعد وارد خونه شدم. از تو اتاق درومد و یه لباس سکسی بلند پوشیده بود که تمام تنش رو پوشونده بود. آستین داشت و از جلو تا روی نافش تقریبا دکمه می خورد و مقداری از دکمه هاش باز بود و خط سینه هاش پیدا بود. لباس هم اینقدر نازک بود که تمام تنش زیرش پیدا بود. دو تا چاک بلند دو طرفش داشت که تا پهلوهاش اومده بود بالا. سینه ها، نوکش و رنگش، خط کوسش و پاها و کونش کلا پیدا بود؛ کامل همه چیز مشخص بود و سکسی!

با همه این وجود باز مثل قبل جذبش نمی شدم! بلاخره با مینا و شیدا سکس کرده بودم؛ شیدا نتنها فیس و هیکلش سکسی بود، بلکه کاراش هم سکسی بود و من رو حتی از مینا هم دل زده کرده بود!

مریم اومد سریع جلو و دست کرد دور گردنم و شروع کرد لب گرفتن ازم. از من یه خورده کوتاه تر بود و منم خم شدم به جلو و ازش لب گرفتم؛ دستم رو بردم پشت کون گندش و از رو لباس توری شروع کردم به ور رفتن باهاش. یکی از دستامو گرفت و آورد سریع گذاشت رو کوسش!

مریم: قبلا سریع تر بودی عزیزم!
پویا: من هنوزم سریعم!
مریم: نه انگار یه چیزیت هست! چیزی شده؟!
پویا: نه عزیزم، فقط یه کم خستم!
مریم: فدای خستگیات میشم من عزیز دلم، آقایی من! منم خستم ولی برای تو آماده ام، دلت میاد منو ول کنی و خستگیامو از تنم در نیاری؟!
پویا: نه عزیزم، الان خستگیتو از تنت در می کنم!
مریم: ای جان دلم، پس داغونم کن که داغونتم!

دست راستم رو از رو لباس بردم رو کسش و اون یکی رو هم پشت کونش می مالوندم. کوسش خیسه خیس بود و معلوم بود بدجور تو کفه؛ نه مث من که با دو نفر هم زمان سکس می کنم که دیگه تو کف نیستم!
داشتیم از هم لب می گرفتیم و مریم بدجور به خودش می پیچید و مشخص بود که اینقدر داغونه که میشه هر کاری باهاش کرد!

مریم: آقایی، منو بکن دیگه، نمی تونم تحمل کنم!
پویا: نه الان زود!
مریم: تو رو خدا، کوسم دیگه تحملشو نداره!
پویا: الان حسابتو می رسم، باید همه جوره بهم حال بدی، وگرنه نمی کنمت، اعتراضیم نباید باشه!
مریم: باشه عزیزم، هرچی تو بگی، فقط بکن!
پویا: امروز با بقیه روزا فرق می کنه، باید مث یه برده و جنده باشی برام و حتی بهت هرچیزی گفتم و خطابت کنم چیزی نگی!
مریم: آیی، چشم عزیزم، هرچی تو بگی، آیی! فحش بده بهم! من جندتم!

اینقدر داغون شده بود که رو پاهاش بند نبود نمی تونست وایسه! اومدم بغلش سمت راست ایستادم. دستمو از بغل لباس رد کردم. دست راستمو برد پشت کونش و دست پچم رو بردم رو کوسش و از پشت و جلو شروع کردم به مالوندن کوسش.

انگشتای دست چپم رو کوس تپلش بود. دو تا انگشت وسط، وسط چاک کوسش و انگشتای بلغی رو هم بغل گوشتای تپل کوسش گذاشته بودم و میمالوندم. دست راستمم از پشت برده بودم رو کوسش و دو تا انگشت رو کرده بودم تو کوسش و کم کم انگشتای دیگه رو هم بهش اضافه کردم و تمام انگشتامو کرده بودم داخل. اینقدر که خیس بود و شهوتی که اگر درد هم داشت براش اهمیتی نداشت!

مریم: آهه، آیی، کوسم کیر می خواد عزیزم!
پویا: باشه جنده خانم الان میدمت، باید اول حسابی کوس تپلته آماده کنم!

دست چپش رو کیرم بود و از رو شلوار میمالوند.

مریم: پویا، من کیرتو می خوام، می خوام بخورمش، تشنه کیرتم، بده بخورمش! (با حالت شهوت و چشمای بسته)

سریع چرخید و نشست جلوم و شلوار و شرتمو کشید پایین و بدون این که منتظر من بمونه، کیر نیمه شق شده من رو کرد دهنش و شروع کرد خوردن. منم شلوار و شورتم رو با پاهام این ور اون ور کردم که از تنم در بیاد.
عین یه گرسنه آفریقایی، کیرم رو می خورد و مث یه مار به خودش و کیرم می پیچید! دستاشو گذاشته بود پشت کونم و کیرمو تا اونجا که می تونست می کرد دهنش و صدای خوردنش تمام اتاق رو پر کرده بود! مثل یه آدم مست و پاتیل برخورد می کرد. انگار دست خودش نبود. مقداری از موهاشو که باز بود از پشت گرفتم و تا تونستم کیرم رو فشار دادم تو دهنش! یکی از دستاش رو خواست بیاره جلو سرشو یه خورده به بالا خم کرد و بهم نگاه کرد که نمی تونه!

پویا: دست نزن هرزه، وگرنه نه میدم بخوری کیرم رو و نه کوست رو می کنم! متوجه شدی؟!

مریم هم با تکون دادن سرش تایید کرد که آره!

سریع کیرم رو از دهنش درآوردم و رفتم تو اتاقش بدون معطلی یکی از روسریاشو رو آوردم!

مریم: می خوای چیکار کنی؟!
پویا: حرف نباشه، دستاتو بیار پشت، زود آشغال هرزه!
مریم: باشه، بیا!

دستاش رو از پشت بستم و باز اومدم جلوش و همون طور که زانو زده بود و بدن لختش تو لباس توری خودنمایی می کرد، کیرم روگذاشتم دهنش و شروع کرد خوردن. تا نصفه می خورد و گاهی از دهنش درمیومد. پشت موهاشو گرفتم و تا تونستم کیرم رو فشار میدادم داخل دهنش و سعی می کردم یه خورده مقاومت کنه!

پویا: بخور جنده!

دهنشو کامل باز کرده بود و از کنار کیرم آب دهنش سرازیر شده بود تقریبا و اوق میزد مدام و به بالا نگاه می کردم. چشمام خیس شده بود به خاطر فشاری که داشتم روش می آوردم. اون هم نمی تونست نه بگه! می دونستم زیاد نمی تونه دوام بیاره. برای بار آخر بالای سرش رو با یه دست و زیر چونش رو با یه دست دیگم گرفتم و پای راستمو آوردم بالا و تا تونستم کیرم رو کردم دهنش تا حداقل یه تجربه جدید داشته باشم و با پاهام دور سرش رو گرفتم و اون طور هم کیرم رو کردم تا ته حلق که دیگه به نظر میومد داره از دو طرف اون دهنش جر می خوره! خودم دلم به حالش سوخت. البته زیاد این کارا طولانی نبود.

ولش کردم تا نفسی تازه کنه و وقتی کیرم رو درآوردم آب دهنش همینجور سرایز شده بود از دهنش و مقداری هم آب دهنش رو قورت داد. خواستم کوسش رو بخورم ولی اینقدر که کوس مینا، خصوصا شیدا خوشگل رو خورده بودم که دیگه علاقه ای به خوردن کوس مریم نداشتم! پشت گردنشو گرفتم!

پویا: خمشو همینجا هرزه، زود باش!
مریم: چشم عزیزم!

با دستام راهنمایش کردم که چطور بخوابه. با دستای بسته به جلو خمش کردم و سینه هاش رو چسبوندم به زمین و رو زانو خمش کردم.

پویا: کمرت رو تا می تونی خم کن و کونت رو تا می تونی بیار بالا که کیرم اذیت نشه هرزه خانم! فهمیدی؟!
مریم: چشم عزیزم، هرچی تو بگی!

رو زانو نشسته بود به حالت سجده و سینه های گندش رو زمین زیر تنش پهن شده بود و سرش رو یه طرف خم کرده بود. کمرش رو خودم تا اونجا که می تونست بردم داخل و کونش رو دادم بالا تا یاد بگیره منظورم چیه. خودم هم یه خورده بهش فشار آوردم و می دونستم که داره بهش فشار میاد ولی اهمیتی ندادم.

پشتشت ایستادم و با یه دست کیرم رو گرفتم و با اون دست رو کونش. کیرم رو بدون معطلی و یهویی فشار دادم تو کوسش. کوسش اینقدر خیس بود و آماده به خاطر دستمالی های من که تا ته رفت تو. آه بلندی کشید و یه خورده با جیغ همراه بود. منم بی توجه.

دستامو گذاشتم رو کمرش و بیشتر فشار دادم. دستاش هم از پشت بسته بود و نمی تونست هیچ کاری بکنه. خیلی به بدنش داشت فشار میومد. رو کونش کامل نشسته بودم و تو اون حالت تمام کیرم به خاطر خم کردن کامل کونش به عقب، رفته بود تو کوسش. شروع کردم به عقب جلو کردن و به صورت وحشیانه تقریبا کوسش رو می کردم و دستام رو بیشتر به کمرش فشار می آوردم.

آه و ناله می کرد و گاهی جیغ می زد و حتی قربون صدقم می رفت و ازم می خواست بیشتر بکنمش و منم بهش فحش می دادم. اینقدر شهوتی بود که دیگه اهمیتی نمی داد و منم به خاطر همین خیلی تحریک شدم. منتظر وایسادم تا اون بیاد. کم کم نزدیک شد!

مریم: آه ... دارم میام پویا، تند تر جرم بده، وای دارم پاره میشم، آی خداااا، آهه ...!
پویا: پارت می کنم هرزه آشغال، تو یه جنده تمام عیاری!
مریم: آههه .... اومدم .... آهه!
پویا: منم درام میام، آه ....!
مریم: همشو خالی کن تو کوسم، نریز بیرون، آه ...!

ضربات آخری رو که داشتم به کوس و کونش می زدم اینقدر محکم زدم که گفتم الان کیرم وارد رحمش میشه و دهانشو پاره می کنه! رو کونش کامل نشسته بودم و با رونام دور کونش رو گرفته بود و تمام آب کیرم رو تو کوس خیسش خالی کردم. و تمام انرژی نداشتم، اونجا باهاش رفت و خودم رو انداختم رو کونش!

مریم: آی، مرسی عزیزم، خیلی نیاز داشتم به یه سکس حسابی! ممنون!
پویا: خواش می کنم! قابلتو نداشت! (با خنده)
مریم: ولی داغونم کردیا، خوبم فحش دادیا نامرد! (با خنده)
پویا: خوب اینجوری هر دومون لذت بردیم و بیشتر شهوتی شدیم!
مریم: آره جون خودت، تو بیشتر حال می کنی با فحش نامرد!
پویا: مگه ناراحت شدی؟ دیگه نمیگم بهت!
مریم: نهههه عزیزم دلم، نه قوربون تو برم، تو لذت ببری، انگار من لذت بردم، من برای تو هر کاری می کنم! دوس دارم یهم میگی، تو بهم بگی مشکلی نداره! حالا دستامو باز کن رو کون منم بیا پایین! بسه کوس و کون سواری دیگه! (با خنده)

بعد کلی خندیدیم و کیرم رو از کوسش درآوردم و دستاش رو باز کردم و بلند شدیم. من رفتم رو مبل نشستم و اونم یه دستمال ورداشت و گذاشت رو کوسش و رفت تو آشپزخونه! از آشپزخونه اومد بیرون و یه چیزی دستش بود آورد که بخوریم با هم! من فقط پایین تنم لخت بود و مریم هم هنوز همون لباس تنش بود.

مریم: بفرماییید! این برای آقایی خودم! یه دسر خوشمزه بعد از یه بکن بکن حسابی!
پویا: چی هست؟! چه خوشمزه هم هست!
مریم: ژله بستنیه عزیزم و مقداری هم بسکویت قاطیش کردم!
پویا: از این چیزا هم بلدی ما نمی دونستیم؟!
مریم: حالا کجاشو دیدی، برای آقاییم یه کدبانو حسابیم تو خونه! همه جوره! (چشمک زد و لبخند زد بهم)

بعد که دسر رو خوردیم روی مبل کنار من نشست و روم لم داد. منم کیرم همینجور آویزون بود. سرشو گذاشته بود رو پاهام و با یه دستش با کیرم ور می رفت و نگاش می کرد و گاهیم ماچش می کرد و بعد بهم نگاه می کرد و بهم لبخند می زدیم.

مریم: بریم دوش بگیریم با هم عزیزم؟! تو هم تنت خستست مث من، الان هم باید بری سر کار!
پویا: باشه عزیزم، آره چن ساعت دیگه باید برم سر کار!
مریم: باشه، تو برو حموم لباساتو در بیار تا من بیام!

من لباسام رو درآوردم و گذاشتم روی مبل و رفتم حموم و منتظرش موندم. مریم رفت تو اتاق و لخت برگشت تو حموم. دیگه کامل می تونستم تن لختش رو ببینم. دوش رو باز کردیم و رفتیم با هم زیر دوش. از جلو هم رو بغل کردیم و اون سرش رو گذاشت رو سینه هام و دستاش رو هم تقریبا رو پایین تر شونه هام گذاشت.

مریم: مرسی که هستی پویا و باهام موندی! من به یکی مث تو نیاز داشتم تو زندگیم که در کنارم باشه، ولی نداشتم!
پویا: عزیز دلم، من که هستم!
مریم: فدای تو بشم، آره تو هستی، و منم خیلی خوشحالم، هرچند دوس داشتم همیشه باشی، هر وقت بخوامت، بدون ترس و هیچ چیز منفی دیگه، فقط مال خودم! ولی بازم همینجوری هم راضیم!

زیر دوش برگشت تو صورتم نگاه کرد!

مریم: من هر کاری بخوای و بگی برات انجام میدم! جونمم میدم برات!

همین رو که گفت شروع کردیم لب گرفتن از هم و دستام رو کونش بود و اونم کمرم رو گرفته بود و نوازش می کرد. کن گندش رو میمالیدم و لب می گرفتیم. کم کم هم کیرم داشت بلند میشد. انگار نه انگار قبلا هم کرده بودم. خودمم ازش خسته شده بودم که زرتی با هر رفتار جنسیی، این احمق هم بلند میشد.
کیرم بلند شده بود و رفته بود لای کوس خیسش که با آب دوش خیس شده بود. متوجه شد و دست کرد کیرم رو گرفت و با لبخند بهم نگاه کرد.

مریم: دوس داری دهنمو باز جر بدی؟!
پویا: چطوری؟!
مریم: با این کیر حریص و بزرگت لعنتی! (لباشو گاز گرفت با حالت شهوتی)

سریع جلوم زیر دوش نشست و شروع کرد با حالت رمانتیک کیرم رو خوردن. سعی می کردم ادعای اون بازیگرای پورن رو در بیاره که با حالت سکسی یه کیر رو می خورن. بهم نگاه می کرد و دهنشو دور کیرم می چرخوند. به دو دست ته کیرم رو محکم گرفته بود و تا اونجا که دستش رو گرفته بود کیرم رو می کرد دهنش و دوباره می چرخوندش. به بالا نگاه می کرد و لبخند می زد بهم!

پویا: حالا وقتشه که دهنت باز جر بخوره!
خودش سریع دستاش رو برد پشتش گذاشت با حالتی که مثلا من دستاش رو بستم چون تو حموم چیزی نبود که بشه این کار رو کرد. همون حالت قبلی رو این بار سریع انجام دادم، یه دست بالای سرش و یه دست زیر چونش رو محکم گرفتم.

یهو زنگ خونه به صدا درومد! ...

ادامه دارد ...


لطفا با نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود من رو در ادامه داستان یاری کنید

     
#132 | Posted: 11 Apr 2019 18:48
ممنون روبیک عزیز
میدونم همزمان دو تا داستان رو پیش میبری
خسته نباشی مرسی وقت میذاری
داستانها رو طبق نظر خودت نه اینکه هر کسی یه چیزی بگه
     
#133 | Posted: 20 Apr 2019 10:12
سلام دوستان
ممنون از لطفتون
درگیر داستان دوم بودم
دارم این داستان رو به پایان فصل خودش می رسونم تا ببینم برای فصل چهارم چه برنامه ای میشه ریخت
با سپاس از صبر و حصله شما دوستان
     
#134 | Posted: 22 Apr 2019 15:46
قسمت یازدهم از فصل سوم


یهو زنگ خونه به صدا درومد! مریم، کیرم رو از تو دهنش درآورد و سرش رو برگردوند سمت در و بعد به من نگاه کرد!

مریم: این وقت روز؟
پویا: مگه قرار بوده کسی بیاد؟!
مریم: نه عزیزم، کسی قرار نبوده بیاد که! ولش کن، کیرمو بخورم!

شروع کرد باز کیر خوردن و نوکشو مک زدن. دوباره زنگ به صدا درومد. باز توجه نکردیم! تلفن مریم صداش درومد!

مریم
: هر کی هست رو خطم زنگ زده! بزار ببینم کیه!

مریم رفت بیرون از حموم. منم داشتم به اون کون که لخت بود و با هر هرکت بالا پایین میشد نگاه می کردم. رفت سمت در ورودی و آیفون رو ورداشت و برگشت و سینه های بزرگش تکون می خورد و چاک و خط کوسش رو دید می زدم و اومد سمتم و نشست و شروع کرد به ساک زدن.

پویا: کی بود؟!
مریم: مینا بود!
[font#01DFD7]پویا: خوب؟!
مریم[/font]: خوب دیگه، همین!
[font#01DFD7]پویا: خوب کجاست؟! چی شد؟! چیکار داشت!
مریم[/font]: هیچی اومده پیش من، در رو باز کردم، تنها بود!
[font#01DFD7]پویا: وای چرا بهش گفتی بیاد تو؟!
مریم[/font]: خوب چشه؟! مشکلی نداره که، میناست دیگه! غریبه که نیست!
پویا: خوب، یه جوریه، ما تو حموم با هم! اون میاد میبینه!
مریم: حرفا میزنیا! ما چندین بار با هم سکس کردیم! اونا هم بودن. اونا تو اون اتاق و ما هم تو اتاق خودمون! حالا تو حمومیم! چیزی تغییر نکرده که!
[font#01DFD7]پویا: خوب تا حالا ما رو تو حموم ندیده! بعدشم نمی دونست من اینجام!
مریم[/font]: قرار نیست که بیاد تو حموم که! بعدشم، ندونه، مگه قراره بدونه تو هرجا میری؟!
پویا: نه!
مریم: پس چی؟! یه چیزیت میشه ها!

شروع کرد باز به خوردن کیر من و منم استرس گرفته بودم که الان مینا میاد و میبینه با مریمم و حتما از دیدن این موضوع ناراحت میشه پس شروع کردم تو ذهن خودم یه داستان طرح کردن که ببینم چیکار کنم که بتونم راضیش کنم!

پویا: مریم، در حموم رو از پشت ببند یه وقت مینا نیاد ببینه!
مریم: نه نمیاد نگران نباش!
مینا: مریم جون کجایی؟!
مریم: تو حمومم عزیزم، برو بشین تا بیایم پیشت!

چن لحظه ای از گفتن مریم نگذشته بود که یهو در حموم باز شد و اتفاقی نباید می افتاد افتاد! مریم جلو من تو حموم رو پاهاش نشسته بود. کونش از بالا پهن شده بود، سینه ها آویزون و با هر جلو و عقب کردن سرش برای خوردن کیر من و ساک زدنش، تکون می خورد و پاهش رو از هم باز کرده بود که چاک کوسش رو میشد از بالا یه خورده دید که باز شده بود.

مینا در حموم رو باز کرد و به مریم نگاه کرد و بعد به من نگاه کرد و کلا رنگش ریخت و مشخص بود که خیلی ناراحت شده و شوکه شده که من اصلا بهش نگفتم میام پیش مریم. مریم برگشت و متوجه شد مینا در حموم رو باز کرد!
مریم: وای، مریم، چرا اومدی؟! درو ببند!

انگار مینا صدای مریم رو نمی شنید! در رو بست و به پشت خودشم نگاه نکرد و رفت. خیلی استرس گرفتم. قلبم تند تر می زد و یه خورده از حسم رفت.

پویا: مریم، حسم رفت! دیگه نمی تونم، بهتره دوش بگیریم و بریم!
مریم: آخی عزیزم، معذرت، خروس بی محله دیگه، باشه عزیزم، سری بعد بهتر کیرتو ساک می زنم که جای این هم بشه!

من زودتر از مریم دوش گرفتم و حولرو ورداشتم و رفتم تو اتاق مریم و خودمو خشک کنم که لباسامو یپوشم. پشت سر من مریم هم لخت اومد داخل، چون یه دونه حوله بیشتر نبود. یه خورده سردش بود به خاطر همین بدو بدو اومد داخل اتاق و سینه هاش بالا پایین میشد رو تنش.

مریم: نامرد چرا حوله رو دوباره نیاوردی، یخ کردم!

رفت از تو کمدش، یه حوله لباسی ورداشت و پوشید. حوله تا روی زانوهاش بود. از اتاق رفت بیرون و صداشون رو با مینا می شنیدم که داشتن با هم صحبت می کردن. رفتم دم در و گوشام رو تیز کردم تا بشنوم. تقریبا آخرای مکالمشون بود.

مینا
: من میرم عزیزم، مزاحمتون نمیشم!
مریم: نه عزیزم، بشین، مزاحم چیه عزیزم، پویا هم کم کم میره!
مینا: نه عزیزم. من نمی دونستم پویا اینجاست وگرنه مزاحمت نمی شدم! بعدا صحبت می کنیم!
مریم: تو که غریبه نیستی، پویا هم نیست!
مینا: خوب در حال، حال و هول بودین که من مزاحم شدم! من میرم عزیزم! (با یه حالت ناراحت کننده)

صدای خداحافظیشون اومد و بعد هم صدای در وروی و در حیاط. در اتاق باز شد و مریم اومد داخل و بند حولشو باز کرده بود و کلا سینه هاش و کوسش رو میشد دید. اومد نشست پشت میز آرایشیش و چون حولش باز بود، پاهاش و کل رونش مشخص بود و خط بین رونش و کمرش تو اون حالت آدم رو شهوتی می کرد و سینه هاش که آویزون تقریبا از بغلش که من ایستاده بودم مشخص بود. رفتم نزدیکش و پشتش ایستادم و تو آینه سینه هاش لخت پیدا بود و می دیدمش.

پویا: چی شد چرا رفت؟! چی گفت؟ چیکار داشت مگه؟!
مریم: حالش خوب نبود! کلا این روزا حالش خوب نیست!
[font#01DFD7]پویا: چرا؟ مگه چی شده؟!
مریم[/font]: با پدرام بهم زده!
پویا: چرا؟!
مریم: چه می دونم، میگه اصلا بهم توجه نمی کرد! حتی سکس هم درست و حسابی انجام نمی داد!
پویا: از بس پدرام هم ماست بود! بی عرضه بود؛ خاک تو سرش، حیف مینا، بلد نبود چطور باهاش باشه!
مریم: چطور؟!
پویا: آم ... از روباطشون مشخص بود، کلا پدرام خیلی سرد بود، زیاد به مینا توجه نمی کرد! مثل من نبود!
مریم: تو عزیز دلمی، هیچکی مثل تو نیست!

برگشت عقب و دستشو آورد و دور گردنم کرد و ازش لب گرفتم.

پویا: من باید برم مریم. برم سر کار! بعد هم برم خونه!
مریم: زود بود! کاش همیشه پیش خودم بودی! شب نمیای؟!
پویا: نه عزیزم، خودت می دونی که نمی تونم!
مریم: بیا باز همون طوری بکنم! اگه خواستی حتی بدتر از اون! (چشمک)
پویا: عزیز دلم، خودت می دونی که می خوام ولی نمی تونم! خودتو واسه یه روز دیگه آماده کن که کلا ژر بخوری! دفعه دیگه از این خبرا نیست بهت ارفاق کنم!
مریم: ای نامرد! تو بیا پیشم، اصلا بهم ارفاق نکن! قبول!

همون طور که حولشو جلوش باز بود تا دم در حیاط اومد. زیاد خونه ها به حیاط دید نداشتن و اکثرا هم خونه نبودن و یا افراد مسن تو خونه ها بودن و رفت و آمد کم بود و فضول نبودن.

دم در دستم رو کردم زیر حوله و دور کمرش رو گرفتم و از هم لب گرفتیم باز و یه خورده کونش رو فشار دادم و کم کم کیرم داشت باز بلند میشد که اگه می موندم باز باید همونجا تو حیاط باز می کردمش. ولی خیلی دیرم شده بود.
خداحافظی کردم و از خونه زدم بیرون. کلا تو فکر مینا بودم که بهم چیزی نگفته بود! دلم براش سوخت که تنها شده بود و پدرام هم همون موقع که بود، انگار نبود!

از این که من رو دیده بود و حس می کردم دلش رو شکوندم. اون به من وابسته شده بود و انگار خودم هم بیشتر با مینا مچ میشدم تا مریم. کلا مینا خیلی بهتر از مریم بود و مریم تو چشم دیگه زیاد نمیومد. و این رو هم باید بهش اضافه کرد که شیدای خوشگل هم با مینا بود و نمی شد ازش گذشت. اونجا دو تا رو از دست می دادم.

کلا تا چن روز آینده تو فکر مینا بودم و این که تنهاست. حتی روم نمی شد بهش پیام بدم. اون هم اصلا هیچ پیامی نداد. برنامه داشتم می ریختم که آخر هفته برم پیشش. مریم قبلش تماس گرفته بود و منم به بهونه این که یه جا دعوتم و نمی تونم آخر هفته رو باهاش باشم، کنسل کردم با اون. به آرزو هم گفتم که پنجشنه عصر با دوستام قرار دارم و شب رو پیششون می مونم و فردا میام. و قرار شد بره پیش مامانش که تنها نمونه!

منتظر آخر هفته شدم و می خواستم که به مینا پیام بدم که بتونم شب پنجشنبه رو پیش اون بمونم. ولی باز روم نمی شد و می ترسیدم که جوابم رو نده یا باهام بد برخورد کنه یا پیش مریم باشه!

شب، زودتر از همیشه کارم رو تعطیل کردم. رفتم دم ساختمونشون ولی چطور باید در رو باز می کردم و می رفتم بالا؟ یهو به یاد شیدا افتادم و گفتم زنگ خونه اونارو بزنم و بگم در رو برام باز کنه که برم بالا و منتظر مینا بمونم. ولی گفتم اگر دخترش صحبت کنه یا شوهرش یا هر کسی دیگه ای، اون وقت چیکار کنم؟! یهو فکر دیگه ای به ذهنم رسید، زنگ یکی از خونه های طبقه پایینی رو میزنم و به دروغ خودم رو همسایه یکی از طبقات معرفی می کنم و ابراز نداشتن کلید می کنم تا در رو برام باز کنن.

خونه مینا و شیدا هر دو تو طبقه چهارم بود. اول طبقه سوم زنگ زدم و هیچ کدوم جواب ندادن. طبقه دومی ها رو زنگ زدم و اولین زنگم، یه خانم آیفون رو برداشت و منم دروغم رو سر هم کردم و اون هم به راحتی در رو باز کرد.

وارد آسانسور شدم و رفتم طبقه چهارم. زنگ در رو زدم و منتظر موندم ولی هیچی جواب نداد. رفتم رو راه پله هایی که منتهی به پشت بوم میشد نشستم طوری که بتونم در خونه مینا رو ببینم که اگر اومد برم سراغش.

یه لحظه به یادم افتاد که چرا به مریم زنگ نزدم و آمارش رو بگیرم! شاید مینا پیش اون باشه و اصلا نیاد خونه! یا بدونم حداقل برنامش چیه! به مریم زنگ زدم. همون طور که حدس می زدم، مینا پیشش بود! منم با زرنگی تمام، آمار مینا رو از زیر زبونش کشیدم بیرون. مثلا با این جمله که، مگه مینا خودش خونه زندگی نداره، چرا نمیره خونش یا تو چرا باهاش نمیری؟! اون هم همه چیز رو تقریبا گفت! و قرار شد که مینا برگرده خونه خودش تنهایی! خیال من هم راحت شد که می دونستم مینا برمیگرده! پس منتظرش موندم.

حدود یک ساعتی بود که نشسته بودم اونجا. ساعت داشت به 10 نزدیک می شد. گاهی صدای موتور آسانسور میومد ولی هیچ کدوم تا طبقه چهارم نمیومد. خیلی گذشته بود و کلا ساختمون در سکوت به سر می برد. یهو صدای موتور آسانسور اومد و بعد از چن ثانیه، در طبقه چهارم باز شد! مینا رو دیدم که اومد سمت در خونه که کلید بندازه بره داخل!

زود رفتم سمتش! کفش مشکی پاسنه بلند با یه جین تنگ مشکی 90 سانتی طوری که مچ پاهاش با رنگ پوست سفیدش تو چش میومد! مانتو جلو باز زرد رنگ کوتاه تا بالای زانوهاش. یه شال آبی ساده که رو سرش بود.

پویا: سلام مینا جون، خوبی عزیزم!
مینا: ترسوندیم! اینجا چیکار می کنی؟!
پویا: اومدم پیش تو!
مینا: بی خود کردی! برو پیش عشقت مریم!
پویا: عشق من تویی! من به خاطر تو همه برنامه هام رو عوض کردم، اومدم پیش تو باشم امشب!
مینا: لازم نکرده، برو پیش مریم، فک کنم اونجا بیشتر بهت خوش می گذره!
پویا: بزار بهت توضیح بدم در مورد اون روز!
مینا: به من دست نزن! لازم نکرده توضیح بدی! نیاز به توضیح نیست و فک نکنم توضیحی هم داشته باشه!
پویا: مینا تو رو خدا، بزار خوب بهت میگم، اگه قبول نکردی، اون وقت@
مینا: گفتم بهم دست نزن، تا صدامو بلند نکردم روت، دست از سرم بردار و برم! فهمیدی؟!

بعد در رو روی من محکم بست و رفت داخل! من هم یواش در می زدم و صداش می کردم تا در رو باز کنه! ولی اصلا انگار نه انگار که من پشت در هستم. نمی دونستم چیکار کنم. شبم کلا خراب میشد! البته هرچند می تونستم پیش مریم برم! ولی دلم می خواست امشب رو با مینا باشم! و از طرفی می خواستم از دلش در بیارم!

تو همین فکرا بودم که در خونه روبرو باز شد. خواستم یه جوری جیم بزنم که من رو نبینن ولی فایده ای نداشت. خودم رو به کوچه علی چپ زدم که از پله ها برم پایین و سرم رو انداختم پایین که کسی متوجه نشه من کی هستم! یهو یه نفر من رو صدا زد. برگشتم و نگاه کردم.

شیدا: پویا تویی؟!
پویا: سلام، خوبین؟!
شیدا: سلام عزیزم، چی شده؟ یه صداهایی شنیدم! چرا داری میری؟! مگه نیومدی پیش مینا؟! خونه نیست؟ یا رفت بیرون!
پویا: نه خونست، ولی من دارم میرم! اون تازه اومده!
شیدا: خوب چرا نمی ری پیشش پس!
پویا: چه می دونم، حالش خوب نیست انگار، اصلا محل منم نذاشت!
شیدا: پس بگو درست شنیدم، صدای بگو مگو شنیدم!
پویا: آره، برم بهتره، حتی نذاشت برم تو!
شیدا: خوب بیا اینجا عزیزم!
پویا: نه ممنون، من میرم!
شیدا: تعارف نمی کنم که، جدی میگم! بیا تو، من بلدم چطور درستش کنم!
پویا: کار از این حرفا گذشته، فک نکنم درست بشه! خیلی چیزارو شما نمی دونید!
شیدا: مینا رو من می شناسم یا تو؟! می دونم که با دوست پسر مسخرش بهم زده! و خیلی چیزای دیگه! الان راضی شدی که من می دونم؟! بعدشم از این اتفاقا زیاد میفته، من خودم باشون آشنایی دارم و مینا رو هم خودم آروم می کنم! حالا بیا تو!
پویا: خوب آخه، این وقت شب، کسی خونتون نیست مگه؟!
شیدا: نه عزیزم، من و دختر کوچیکم آیدا تنهاییم، شوهرمم امشب نمیاد رفته ماموریت!پ تا دو روز دیگه!
پویا: مگه چنتا بچه داری؟!
شیدا: حالا تو بیا داخل، دم در جای این صحبت ها نیست!

راستی یادم رفت بگم که شیدا خانم خوشگل و بور و چشم رنگی ما چی پوشیده بود! یه تاپ راه راه قهوه ای سبز تنش بود که کلا یقه تاپ، گرنش رو پوشونده بود و فقط بازوهاش مشخص بود و خیلی تنگ بود و برجستگی کامل سینه هاش رو نشون می داد و نوک سینه هاش بیانگر این بود که سوتینی زیر اون نپوشیده!

یه شلوار سبز رنگ هم تنش بود که با رنگ سبز توی تاپش ست میشد. یه دمپایی روفرشی هم داشت. موهای بلوند و صاف و خوشگلش هم پریشون از سمت راست افتاده بود رو سینه هاش و بقیش هم پشتش آویزون بود. لبخندهای ملیحش، آدم رو نوازش می کرد. با این که آرایش نکرده بود، باز هم تو دل برو و خوشگل و جذاب بود!

رفتم داخل و تعارف کرد که روی مبل بشینم! دخترش از اتاق اومد بیرون و مارو به هم معرفی کرد. دخترش با خودش مو نمی زد. کلا مثل سیبی که از وسط به دو نیم شده باشه ولی یه مقدار قد کوتاه تری داشت و سینه هاش کوچیک تر بود. یه لباس سرهمی آسیتن دار تا روی زانو تنش بود با رنگ گلبه ای. تنگ رو تنش چسبیده بود و تمام برحستگی های تنش رو نشون میداد. موهاش باز بود و هم رنگ مامانش و با یه فیس کوچولو و شبیه شیدا و سفید و بور.

شیدا: پویت هستن، از دوستان خاله مینا! اینم آیدا، دختر دوممه!
آیدا: سلام خوشبختم!
پویا: سلام آیدا خانم خوبید؟ منم همین طور!
شیدا: مثل این که مینا جون نیستش، گفتم آقا پویا اینجا بمونن تا مینا جون پیداش بشه!

پا شدم و باهاش دست دادم و ازم معذرت خواهی کرد و رفت تو آشپرخونه. منم نشسته بودم و شیدا هم رفت توی آشپزخونه پیش آیدا!

شیدا: نوشیدنی می خوری آقا پویا؟! سرد یا گرم!
پویا: سرد، اگه زحمتی نیست!
شیدا: نه عزیزم، چه زحمتی!

آیدا با اون رون خوشگل و سفیدش از جلو من رد شد و منم نظاره گر اون کونش تو لباس بودم که تکون می خورد و به سمت اتاق می رفت. شیدا با دو تا لیوان شربت موهیتو اومد و کلی هم تزینش کرده بود. به من تعارف کرد.

کنار من نشست با یه خورده فاصله. بعد از چند دقیقه سکوت خودشو کم کم کشید سمتم و شروع کرد صحبت های معمولی کردن! یه دستش رو انداخته بود پشت من و یکی از سینه هاش به بازوم چسبیده بود و نرمیش رو حس می کردم. پاشو رو پاهاش گذاشته بود و دستش که رو پاهاش بود، لیوان دستش بود.

سرشو برگردونده بود و به من نگاه می کرد، برگشتم تو چشاش نگاه کردم که یهو اومد جلو و شروع کرد لب گرفتن. منم مقاومت نکردم. با دست چپش که پشتم بود، صورتم رو گرفت و نوازش می کرد و لبامو می خورد. لیوان رو گذاشتم رو میز و با دست راستم گردنش رو گرفته بودم و با دست چپم، سینه های بدون سوتینش رو که نرم و خوش فرم بود رو می مالیدم.

پویا: شیدا، یه وقت آیدا نیاد؟!
شیدا: نه عزیزم، نمیاد!
پویا: یهو اومد و دید!
شیدا: باشه عزیزم برای این که خیال تو هم راحت باشه، بریم اتاق آیناز!

پاشد رفت سمت اتاق آیدا و در زد و در رو باز کرد و داشت با آیدا صحبت می کرد! برگشت و اتاق آیناز رو بهم نشون داد!

پویا: دو تا دختر داری؟!
شیدا: آره، آیناز بزرگ تر از آیداست! حالا وقت زیاده برات توضیح میدم!
پویا: چی گفتی بهش؟!
شیدا: کی؟ آیدا؟! گفتم تو این مدت که خاله مینا نیومده، پویا یه کارای تو کامپیوتر بهم نشون بده، میریم تو اتاق آیناز!
پویا: اوووو، بیا پس بهت حرفه ای توضیح بدم!
شیدا: من عاشق آموزش حرفه ایم!

تو اتاق آیناز رسیدیم که در رو بستیم و دور کمرش رو گرفتم و چسبوندمش به در و اون با دو دست دور صورتم رو گرفت و شروع کردیم لب گرفتن! پای چپش رو آورده بود بالا و منم زیر رونش رو گرفتم و لب می خوردیم.

هر دو محو هم شده بودیم. منم با این که یه بار یه دل سیر شیدا رو کرده بودم ولی باز اون موقع حس خاصی داشتم. از این که تو خونه خودشون بودم و از یه طرف مینا هم قهر کرده بود و می خواستم ذهنم رو از اون موضوع خارج کنم.
سریع نشستم جلوش و سرم رو بردم سمت کوسش و یه بوس کردم از رو شلوار و بوش کردم. بدنش بوی عطر می داد و تمیز به نظر می رسید. دکمه شلوار و زیپش رو باز کردم و کشیدم پایین تا از پاهش در بیاد. یه شرت آبی کم رنگ تنگ تنش بود که کلا توش برجستگی کوسش مشخص بود. بالا و دور شورتش هم تور سفید کار شده بود که خیلی خوشگل بود طرحش.

تو همین حالت کوسش رو کردم دهنم و از رو شرت خوردمش. اون هم با دستاش دور سرم رو گرفته بود و ملایم آه می کشید. دستم رو بردم پشتش و شرتش رو کشیدم پایین از رو کونش و سرم رو رو کوسش نگه داشته بودم؛ به محضی که شورتش اومد پایین شروع کردم زبون زدن تا این که شورتش رو از پاهاش درآورد. پای چپش رو آورد بالا و گذاشت رو شونه راستم.

اینجور راحت می تونستم کوسش رو بخورم. تمام کوسش رو کردم دهنم و مک می زدم. زبونه می زدم تو چاک کوسش و با چوچولش ور می رفتم و به زحمت زبونم رو به سوراخ کوسش می رسوندم و باش بازی می کردم. خیلی شهوتی شده بود و از خود بی خود شده بود و موهام رو می کشید. دستم رو برده بودم پشتش، و اون کون خوشگل و خوش فرم و گردش رو دس می کشیدم.

پاشدم و باز شروع کردم لب گرفتن و دستم رو بردم پشت کونش و بغلش کردم و اون هم پاهاش رو دور من حلقه کرد و بردمش سمت تخت و انداختمش رو تخت و کونش رو آوردم لبه تخت و خودم باز نشستم پایین تخت.

باز شروع کردم به خوردن کوسش. اینقدر این زن، خوشگل و خوش هیکل بود و تمیز که واقعا سیر نمیشدم از خوردن کوسش. یعنی از خدام بود که فقط چندین ساعت اون کوس خوشگل و کوچولو و صورتی رو بخورم فقط.

زیر پاهاش رو گرفته بودم و آورده بودم بالا و به جون کوسش افتاده بودم و اونم رو تخت لم داده بود و گاهی سرش رو می آورد بالا و بهم نگاه می کرد و با دستاش دو طرف سرم رو گرفته بود و گاهی هم موهام رو می کشید و قربون صدقم می رفت و آه می کشید.

تاپشو رو در نیاورده بودم و گذاشتم رو تنش باشه. از رو تاپش، سینه های گردش رو می مالیدم و اون کس خوشگل رو می خوردم و زبونم رو می کردم تو چاک کوسش و با چوچول خوشگلش و قلنبش ور می رفتم و راحت تو اون حالت، زبونم رو تو سوراخ کوسش هول می دادم و لبه های زبر داخل کوسش رو راحت می تونستم حس کنم.

تاپش رو کشید بالا که سینه هاش ازش بزنه بیرون ولی من نذاشتمش و گفتم درش نیار. باز کشیدمش پایین و تا روی نافش رو می پوشوند و جنس نرم و لختی داشت که دوسش داشتم و سینه های خوش فرمش رو بیشتر خوشگل نشون میداد.

منتظر شیدا نموندم که لباسام رو واسم در بیاره. خودم شروع کردم به در آوردن و شیدا هم گفت که خودم واست درشون میارم عزیزم. ولی من قبل از این که اون بگه و بخواد، خودم رو لخت کردم. بهش گفتم برعکس بشه و برگردوندمش و سرش رو آویزون تخت کردم و خودم اومدم جلوتر تا صورتم به کوسش رسید.

پاهاش رو باز کرده بود و آورده بود بالا و کوسش در اختیارم بود و شروع کردم خوردنش. بدن سفیدش در برابر پوست تیره تر من، برق می زد. بدون این که بهش بگم کیرم رو کرده بود دهنش و شروع کرده بود خوردنش. دستاش رو کونم بود و به کیرم دست نمی زد و سر کیرم رو تو دهنش محکم مک می زد و یهو تا ته می کرد دهنش و می خورد و صدای آب دهنش و گاهی خوردنش به ته حلقش می اومد و چالاپ چولوپ حسابی با اون دهن و زبون و حلقش راه انداخته بود.

دستام رو آورده بودم پشت پاهاش (پشت زانوهاش) و محکم به عقب حل داده بودم که به سینه هاش برسه و کوسش بیشتر بیاد بالا. بدن نرم و منعطفی داشت و ورزش می کرد. به خاطر همین راحت پاهاش خم می شد ولی من همیشه سعی می کردم فشار بیارم حتی بیشتر از حد توان شخص.

تو اون حالت کوسش کامل بابل جلو صورتم بود و سوراخ کونش رو می تونستم ببینم. سوراخ کونش رو لیس زدم و با زبون بازی می کردم و دوباره کوسش رو می خوردم. اینقدر شهوتی شده بودم که اصلا چیزی رو حس نمی کردم و به فکر چیزی نبودم. هم زمان که داشتم کوسش رو می خوردمو زبون می زدم و مک می زدم، کونش رو انگشت می کردم. انگشتم رو تو کوسش کردم تا خیس بشه و بعد کردم تو کونش.

انگشت اشاره و وسطی رو کرده بودم تو کونش و انگش شستم رو هم کردم تو سوراخ کوسش هم زمان.چوچولشو زبون می زدم و انگشتام رو تو کوس و کونش عقب جلو می کردم. اون هم کیر من رو تا ته حلقش می خورد و در می آورد تا جایی که حس می کردم کیرم داره به یه جای تنگ برخورد می کنه.

تو همون حالت بدنش رو کشیدم و آوردمش پایین تخت. شونه هاش روی زمین بود و کونش به تخت، تکیه داده بودم و منم برعکس هنوز روش بودم. پاهاش رو خم کردم رو سینه هاش و کیرم رو کردم تو کوسش که خیس شده بود. راحت رفت داخل. شروع کردم به کردنش. من فقط سوراخ کونش و تیکه ای کوسش رو می دیدم که با کیر من باز شده بود. اون هم من رو از پشت می دیدم که دارم کوسش رو تو او حالت پاره می کنم.

انگشت شستم رو کردم تو کونش و هم زمان کوس و کونش رو می کردم. کم کم دو تا انگشت دیگه هم جا کردم تو کونش و سه تایی کونش رو باز کردم. کیرم رو می تونستم با انگشتام از کونش حس کنم و کیرم هم، انگشتام رو. حس باحالی داشت، انگار دارم دو نفره می کنیمش.

کیرم رو تا ته کوسش می زدم ولی تو اون حالت نمی شد زیاد داخل کوسش کرد ولی روی بدنش زیاد فشار میومد. اون هم از پشت کونه من رو گرفته بود که خودمو محکم بهش نزنم ولی من توجهی نمی کردم.
پاشدم از رو تنش و بلندش کردم.

پویا: بیا رو صندلی کامپیوتر، باید آموزش رو تکمیل کنیم!
شیدا: چشم استاد! (با خنده)

بهش گفتم که رو زانوهاش روی صندلی چرخ دار کامپیوتر بشینه و کونش رو تا می تونه بده عقب و کمرش رو خم کنه. تاپش رو هم گفتم تنش باشه. موهاش رو تنش پریشون بود و تاپش، کمرش رو پوشونده بود و تا بالای کونش اومده بود. کمر باریکش زیر تاپ و کون خوشگلش که تو اون حالت پهن شده بود، منظره جذابی بود.

دستاشو گذاشته بود بالای صندلی چرخ دار و کمرش رو خم کرد و کونش رو داد بالا. ولی زیاد بالا نبود که من بتونم اون سوراخا رو ببینم. سریع تو اون حالت با دست راستم انگشت وسطم رو کردم تو سوراخ کوسش و با دستم که انگشتام دو طرف کوسش بود، بدنش رو کشیدم بالا و با دست چپم به کمرش فشار آوردم که تو اون حالت خودش رو حفظ کنه!
شیدا: تو خیلی واردی پویا، تا حالا کسی ندیده بودم اینجوری، این دو تا روش هایی که انجام دادی برای اولین بار بود تو این روش ها میدم!

پویا: بازم دارم برات، نگران نباش خوشگل خانم! آبت نزدیکه؟!
شیدا: آره عزیزم! جدی من خوشگلم؟ ازم خوشت میاد؟!
پویا: تو عالی هستی! بهت نگفته بودم ولی تو هم خوشگلی، هم خوش تیپی و جذاب و تو دل برو! تا حالا زن مثل تو ندیده بودم اینجوری! اون هم یه زن متاهل با دو تا بچه! اگه مجرد بودی قطعا با تو ازدواج می کردم، حتی تو سکس و کوس دادن هم لنگه نداری!
شیدا: جون دلم، منم روز اول دیدمت فهمیدم که تو بهترینی، منم ...

یهو کیرم رو کردم تو کوسش و تا ته فشار دادم و دو طرف کونش رو گرفتم.

شیدا: آه آی، ای نامرد!

خندیدیم و شروع کردم کردنش و اون هم سرش رو با اون موهای بلوند طبیعی پریشونش که رو شونه ها و کمرش پخش شده بود برمی گشت و به من نگاه می کرد و زبونش رو گاز می گرفت و چشماش رو برام خمار می کرد.

تو اون حالت می تونستم کیرم رو کامل بکنم تو کوسش و سینه هاش رو از رو تاپش بمالم. سینه هاش زیر تاپ تکون می خوردن با هر حرکت من به تنش. محکم اون سینه های خوش فرم رو میمالیدم و فشار میدادم و آه می کشید از کارایی که من انجام می دادم. کم کم نزدیک شد و بهم گفت. سریع کیرم رو از تو کوسش درآورد و کردم تو کونش.

شیدا: آهه، چیکار می کنی پویا؟! آه!
پویا: هییس، خفه! اینم از اون کاراست!

یه خورده از کیرم رفته بود تو کونش که تو همون حالت دست راستم رو بردم جلو و روی کوسش گذاشتم و سه تا انگشت وسطم رو کردم تو کوسش. باز دادش رفت هوا و حالت خماریش برگشت. می دونستم که درد و داره با لذت تجربه می کنه یا برعکس لذت رو با درد.

محکم کیرم رو می کردم تو کونش و انگشتای دست راستم تو کوسش بود و با انگشتای بغلیم دور کوسش رو می مالیدم. با دست چپم هم سینه هاشو از رو تاپ می مالیدم. صندلی رو هل دادم سمت میز که حرکت نکنه. دست چپم رو از رو سینه هاش ورداشتم و دو دستی به جون کوسش افتادم. انگشتام تو کوسش بود و با اون دستم دور کوسش رو محکم می مالیدم و گاهی با انگشتام، چوچولشو رو فشار می دادم.

در حال کردن کونش و دس مالی کوسش بودم که صداش بیشتر بالا رفت و گفت که داره ارضا میشه و منم خودم رو باش هماهنگ کردم و خودم رو تو کونش خالی کردم و تمام آب کیرم رو تو کونش خالی کردم.

یه چند دقیقه ای همین طور کیرم تو کونش بود و ایستاده بودم و اونم رو صندلی خم شده بود و تکون نمی خورد. کم کم کیرم شل شد و از کونش کشیدم بیرون و یه خورده از آب کیرم سرازیر شد از کونش. رفتم رو تخت نشستم و اونم اومد رو تخت بغل من و سرش رو رو بازوهام تکیه داد. من کامل لخت بودم و اون هم فقط تاپش تنش بود موهاش کامل پریشون شده بود.

شیدا: مرسی عزیزم، خیلی عالی بود! بهش نیاز داشتم الان!
پویا: خواهش می کنم شیدا جون! تو هم خوب حال دادی، یه خورده از مسائل دور شدم! ذهنم آزاد شد!
شیدا: گفتم بهت که، فکرشو نکن!
پویا: ممنون، حالا مینا چی؟! بهش زنگ نمی زنی؟!
شیدا: هنوز هم تو فکر مینایی؟! باشه بهش زنگ می زنم! (با حالت قهرگونه)

سرش رو برگردوند و جلو رو نگاه کرد. دستمو زدم زیر چونش و برش گردوندم و لباشو بوس کردم و تو چشاش نگاه کردم.

پویا: من مینا رو با تو دوس دارم. چون میونت با مینا خوبه و میبینم که باهاشی میگم که رابطمون بهم نخوره، می خوام سه نفری با هم باشیم، تو مگه نمی خوای؟!
شیدا: خوب معلومه می خوام! مینا رو خیلی میشناسم و دوسش دارم و با هم زیاد بویم و تنهایی های هم رو زیاد پر کردیم. تو هم الان با من راحت شدی، شاید مینا نگفته باشه بهت ولی ما زیاد با هم لز کردیم و هر دو تامون همو می خوایم ولی این در حالیه که با یه پسر باحال هم نیاز داریم. منم نمی خوام تو رو تو دست مینا در بیارم. منم می خوام با هم باشیم سه تایی.
پویا: خوب دیگه! منم همینو میگم!
شیدا: من برات یه فکرایی دارم! نگران نباش!
پویا: چه فکرایی؟!
شیدا: حالا!
پویا: خوب بگو دیگه!
شیدا: باشه، امشب رو بمون پیش من، فعلا بزار مینا هم تو خماری باشه و دوریت رو حس کنه! اینجوری بهتره، من میشناسمش!
پویا: باشه!

لباسامون رو پوشیدیم و از هم لب گرفتیم و تا دم در اتاق با لب گرفتن راه رفتیم و بعد در رو باز کردیم و رفتیم بیرون که آیدا رو دیدیم که رو مبل نشسته ...

ادامه دارد ...
لطفا با نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود من رو در ادامه داستان یاری کنید

     
#135 | Posted: 2 May 2019 13:43
قسمت دوازدهم از فصل سوم (قسمت پایانی فصل سوم)



لباسامون رو پوشیدیم و از هم لب گرفتیم و تا دم در اتاق با لب گرفتن راه رفتیم و بعد در رو باز کردیم و رفتیم بیرون که آیدا رو دیدیم که رو مبل نشسته.

شیدا: مامان تو اینجا نشستی عزیزم؟!
آیدا: آره، تو اتاق خسته شدم گفتم بیام تلویزیون ببینم.
شیدا: آها، ما هم خستمون شد، گفتیم بیایم بشینیم اینجا! بعدا باز وقت بشه باز دوباره بریم یه چیزای دیگه بهم آموزش بده!

یه خورده خجالت کشیدم ترسیدم که متوجه شده باشه ولی چیزی نگفت. آیدا داشت یکی از برنامه های جم تی وی رو می دید که یه سریال داشت پخش می کرد.

ساعت داشت از 11 میگذشت. نشسته بودیم و داشتیم تلویزیون می دیدم و حرفی نمی زدیم. آیدا هم با همون لباسش که تا بالای زانوهاش بود نشسته بود و پاهاش رو روی هم گذاشته بود و کلا رونش توش پیدا بود. شیدا هم با اون تاپ تنگش، تمام فرم سینه هاش با نوکش مشخص بود و شلوار تنگش که تمام فرم رون و کونش رو مشخص می کرد. یه نگاه به مامان می نداختم، یه نگاه به دختر! گاهی شیدا بهم نگاه می کرد و چشمک می زد بهم و لبخد می زدیم به هم.

شیدا: اوه راستی، یادم رفت به مینا زنگ بزنم ببینم کجاست! بزار بهش زنگ بزنم.

تلفنش رو برداشت و بعد شماره گرفتن، گوشی رو گذاشت رو گوشش و صحبت کرد. منم خوشحال از این که داره با مینا صحبت می کنه.

شیدا: سلام گلم، خوبی؟! ممنون، همه خوبن! کجایی عزیز دلم؟! جدی؟ خوب خوب! آها، پس که این طور! نه نه مشکلی نیست! پویا اینجا بود! خیلی وقته منتظرته! خوب؟! باشه نه مشکلی نیست عزیزم! نه بابا این حرفا چیه! باشه عزیزم! باشه فدات شم، نه فکرشم نکن! شبت خوش عزیزم! خدافظ!
پویا: چی شد؟!
شیدا: هنوز نیومده! گفت خونه خواهرشه! دیگه احتمالا شب نمیاد! فردا صبح ولی میاد!
پویا: خوب اون که همین ...!
شیدا: نه دیگه، خودش این رو گفت! (چشمک زد و اخماشو کرد تو هم)
پویا: خوب حالا چیکار کنم؟! باید برم کم کم! فردا میام پیشش!
شیدا: نه عزیزم، چرا بری! گفت صبح میاد. شب رو اینجا بمون!
پویا: نه نمی خوام مزاحمتون بشم!
شیدا: مزاحم چیه عزیزم، مراحمی! اتاق هست، تخت خالی هم هست، اونجا بخواب!
آیدا: من برم بخوابم، خیلی خستمه! آقا پویا با اجازتون، شبتون به خیر.
پویا: خواهش می کنم! شبت خوش، خوب بخوابی.

آیدا رفت تو اتاق و من سریع رفتم پیش شیدا نشستم و خودمو بهش چسبوندم.

شیدا: تو چته دیونه؟! حالت خوب نیست کلا!
پویا: چرا؟!
شیدا: خوب کله پوک، مگه من نگفتم فعلا مینا رو به حال خودش بزار؟! مگه قرارمون این نبود؟!
پویا: خوب، آره!
شیدا: خوب آره و کوفت! من الکی زنگ زدم، هیچکی پشت خط نبود، فیلم بازی کردم که بهونه ای برای موندن تو اینجا باشه که یه وقت آیدا چیزی نگه یا مکشوک نشه!
پویا: آهاااااااااا!
شیدا: جیریرینگ، دوزاری افتاد؟!

بلند شد و رو پاهام نشست از بغل. دستامو باز کردم و بغلش کردم. طوری بود که رو به اتاق آیدا بود سرش که یه وقت اومد بیرون بتونه سریع بلند بشه. تن نرم و خوشگلش تو بغلم بود.

کون نرم و خوش فرمش رو پاهام پهن شده بود و قوص زیبای سینه هاش تو تاپش مشخص بود. دستم رو دور کمرش حلقه کرده بودم و و اونم دستاش رو دور گردنم. به هم نگاه می کردیم و لبخند می زدیم.

شیدا: خوب، چطور بود پویا؟ حالا دوس داری شبم بمونی پیشم یا نه؟!
پویا: تو عالیی، معلومه دوس دارم!
شیدا: از این که سنم بالاست بدت نمیاد؟ الکی نگی یه وقت!
پویا: تو اصلا بهت نمیاد سنت بالا باشه، خوشتیپی، خوشگلی، اندامت عالیه!
شیدا: راستشو بگو بیشتر از چی منخوشت اومده؟!
پویا: خوب از همه چی!
شیدا: راحت بگو، مثلا من از این که به هیچ چیزی تو سکس، نه نمیگی و واقعا سکس عالی انجام میدی، با بهتر بگم، بکنت خیلی عالیه، قبل از ارضا شدن به آدم حسابی حال میدی بدون این که بهت بگی چیکار کن، چیکار نکن و در ضمن، کوس خوردنتم محشره! (چشمک زد)
پویا: قابلت نداره عزیزم. من همیشه یه زن بور و سفید دوست داشتم که تو همه چیز وارد باشه و بلد باشه چطور سکس کنه نه این که هی آموزش بدم و بازم ببینم بلد نیست! صورتت خیلی ناز و جذابه و بدن خوش فرمی داری با سینه های خوردنی. کوستم که دیگه نگم. این قدر خوشگله که من از خوردنش سیر نمیشم.
شیدا: عزیییییزم. خوب اگه سیر نشدی باز می خوای بخورش.

خندیدیم و لب گرفتیم از هم توی هم می پیچیدم. دیگه مهم نبود که آیدا از اتاق میاد بیرون یا نه. می دونستم شیدا خودش حواسش هست و آیدا هم قطعا دیگه بیرون نمیاد.

شیدا سریع شروع کرد به لخت کردن من روی مبل. تیشرتمو سریع درآورد و باز شروع کرد لب گرفتن و دست زدن به سینه هام. سریع تاپشو از تنش درآوردم و سینه های گردش از تاپ زد بیرون و با هر لب گرفتنی، سینه هاش رو دو دستی میمالیدم و فشار می دادم.

خم شدم و سینه هاش رو شروع کردم به خوردن. دست زدم زیر سینه سمت راستش و آوردمش بالتر و شروع کردم خوردن و سینه سمت چپی رو هم محکم می مالیدم. تو همون حالت دستم رو بردم پایین و شلوارش رو کشیدم پایین و خودش پاشد جلوم و شلوارش رو از پاهاش کشید بیرون و خم شد طرف من و سینه های آویزون و بدن لختش که از جلو خم شده بود رو تماشا می کردم و خط بین دو تا پاهاش که بهم چسبیده بود و خط کوسش که به زور می تونستم ببینمش.

اومد رو پاهام نشست و سینه هاش رو آورد جلو صورتم. خم شد و لب گرفت ازم و دستاش روی شونه هام بود. اومد بالاتر روی مبل و کامل روی صورتم. شیدا، لخت لخت روی روی مبل ایستاده بود و اومده بود بالاتر و روی صورتم بود.
پاهاش رو باز کرد و سرم رو وسط پاهاش گذاشت و دستم رو بردم پشت کون خوشگل و خوش فرمش و خودش رو آورد پایین تر و من شروع کردم یواش لیس زدن کوسش.

زبونم رو آروم تو چاک کوسش از پایین تا بالا روی چوچولش. با نوک زبونم روی چوچولش ور می رفتم و آه می کشید و دست راستش تو موهام بود و دست چپش رو گذاشته بود رو لبه مبل.

دستام رو کرده بودم داخل چاک کونش و کونش رو میمالیدم و فشار می دادم و انگشت می کردم تو سوراخ کونش و گاهی هم تو سوراخ کوسش. زبون منم روی چاک کوسش می چرخید گاهی رو چوچولش و گاهی هم تو سوراخ کوسش بود.

شیدا خودش رو عقب جلو می کرد و خودش رو روی صورتم می کشید و کوسش رو تو دهنم می چپوند و کوسش رو می کشید به دهنم. دهنم رو کامل باز کرده بودم و لبه های کوسش که از هم باز شده بود رو کردم دهنم و شروع کردم محکم مک زدن.

لبه های کوسش رو نوبتی می کردم دهنم و شروع می کردم مک زدن و می خوردم و اونم آه می کشید و رو صورتم می چرخید. تو همون حالت که دستام زیر کونش بود بلندش کردم و با این که تقریبا وزنش سنگین بود ولی با هر زحمتی بود تو هوا نگهش داشتم. یه خورده ترسید ولی اعتماد کرد بهم.

تو همون حالت ایستاده بودم، روناش رو شونه هام بود و کوسش رو صورتم و دستام پشت کونش بود که یه وقت از پشت نیوفته. نفس کشیدن برام سخت شده بود ولی باز انجام می دادم. کل کوسش تو دهنم کرده بودم و مک می زدم. تو هوا یه خورده سخت بود کوس خوردن ولی می دونستم برای اون خیلی حال میده.

یواش آه می کشید و موهام رو می کشید که یه وقت آیدا متوجه نشه. توی حال خیلی باحال بود چون استرس اومدن آیدا هم وجود داشت و معلوم بود که شیدا هم از این کار خوشش میاد که استرس داشته باشه یکی بیاد یهو ببینه.
یواش چرخوندمش و آوردمش پایین رو مبل و دیگه نمی تونستم نگهش دارم. رو کمر رو مبل خوابوندمش و پاهاش رو باز کردم از هم و به دو طرف باز کردم. دستاش رو بردم دو طرف و گفتم که پاهاش رو از دو طرف بگیره و باز کنه و چون ورزش می کرد و بدن نرم و آماده ای داشت می تونست انجام بده.

سینه هاش رو تنش پهن شده بود و نمای قشنگی گرفته بود و کوسش باز شده بود از دو طرف و خیسه خیس بود از آب کوس خودش و آب دهن من. شروع کردم به خوردن باز. دستام رو بردم بالا و شروع کردم به مالوندن سینه هاش و کوسش رو مدام می خوردم.

کل کوسش تو دهنم بود و مک می زدم و گاهی با زبون تو چاک کوسش می کشیدم و با چوچول و سوراخ کوسش ور می رفتم و تو اون حالت می شد زبونم رو بکنم تو سرواخ کوسش که گرم و زبر بود. با زبونم با کوسش هم می رفتم و داشت دیونه می شد از خورن من و نمی تونست سرم رو بگیره. بهش اجازه دادم و گفتم اگه می خواد دستاش رو آزاد کنه.

دستاش رو آزد کرد و محکم با تمام زور شپشت موهام رو گرفت و سرم رو فشار می داد به کوسش و منم بیشتر تحریک می شدم و کیرم توی شلوار داشت می ترکید.

وقتش بود تو یه حالت دیگه هم اون کوس رو بخورم. من عاشق کوس خوردن بودن مخصوصا کوس شیدا. برگردوندمش و گفتم تو حالت داگ استایل رو مبل بشینه. زانوهاش رو گذاشت رو مبل و دستاش رو برد لبه مبل و کون خوشگلش شوت شد عقب. دست چپم رو بردم روی کمرش و مجبورش کردم تا اونجا که می تونه کمرش رو خم کنه و کونش رو بده بالا. می تونستم تحمل می کنه پس بهش تا تونستم فشار آوردم.

دستام رو دو طرف کونش گذاشتم که شوت شده بود بالا. سوراخ کونش و خط کوسش که از سوراخ کونش تا پایین پیدا بود و می شد قشنگ دید. پاهاش رو بسته بود و کونش رو یه خورده باز کردم از هم و گفتم که پاهاش رو یه خورده باز کنه که کوسش بیشتر مشخص بشه و لبه های خوش رنگش بیشتر معلوم بشه و بزنه بیرون.

سرم رو بردم لای کونش و شروع کردم لیس زدن از روی سوراخ کونش تا روی کوسش. زبونم رو کردم لای چاک کوسش و دوباره با سوراخ کوسش ور رفتم و به زور فشار دادم تا به چوچولش برسه و باش بازی کردم. شیدا هم آه یواش می کشید و برمی گشت من رو نگاه می کرد و زبونم رو گاز می گرفتم.

سرم رو کردم تو کونش و کوسش رو کردم دهنم و مک زدم. دست راستش رو آورد عقب و خم شد به سمت راست و پشت سرم رو گرفت و به خودش فشار می داد و منم مدام مک می زدم.

تو همون حالت شلوار و شورتم رو درآوردم و دیگه کیرم طاقت موندن تو شلوار رو نداشت. پاشدم و بدون معطلی همون حالت رو مبل داگ استایل بود، کیرم رو کردم تو کوسش و راحت رفت تو کوسش و یه آه کشید. دو طرف کونش رو گرفته بودم و کیرم رو مدام تو کوسش می کردم و خودم رو کونش می زدم.

خم شدم روش و سینه هاش رو که آویزون بود و با هر ضربه کیر من به کوسش تکون می خورد رو گرفتم و محکم فشار می دادم و مثل یه گاو شیرده می دوشیدمش. انگشتم رو به کوسش کشیدم و خیس کردم و هم زمان تو کونش کردم تا کونش عادت کنه. یه خورده آه و ناله کرد و اکراه داشت که باز من بهش توجه نکردم و انجام دادم. کیرم تو کوسش بود و انگشت شستم تو کونش بود کامل و عقب جلو می کردم و می تونستم با انگشتم کیرم رو حس کنم و کیرم هم انگشت شستم رو حس می کرد و برام خیلی لذت بخش بود.

کیرم رو از تو کوسش درآوردم و با انگشت شستم کونش رو می چرخوندم و یه خورده دردش میومد. روی مبل روی کمر خوابوندمش و برعکس روش خوابیدم. کیر خیسم که پر آب کوسش بود رو آوردم رو صورتش و خودم هم رفتم سراغ کوسش. کیرم رو چپوندم تو دهنش و دستش رو رو کیرم گذاشته بود و منم داشتم کوسش رو مک می زدم.

از زیر دستش رو پرت کردم اون ور و گفتم کیرم رو نگیر. اون هم یه دستش رو گرفت زیر تخمم و با اون یکی رو کونم رو نوازش می کرد. کل کیرم رو تو دهنش می کردم که آب کوسش رو کیرم با آب دهنش قاطی شده بود و صدای چالاپ چولوپی می داد و گاهی اوق می زد و منم کوسش رو بیشتر مک می زدم و مثل گشنه ها رو کوسش افتاده بودم و اونم با تخمام بازی می کرد و کیر من که تا حلق می رفت لذت می برد و به خاطر شهوتی شدنش، چیزی نمی گفت.
یه خورده به سمت راست خمش کردم و که پاهاش بیاد لبه تخت. پاهاش رو کشیدم بالا و گفتم که بذاره روی دوشم. بلندش کردم و روناش روی دوشم بود و سرش آویزون شد و موهاش آویزون شده بود. دستاش رو روی رونام گذاشته بود و محکم گرفته بود که نیفته. یه خورده می ترسید. دستام رو کرده بودم دور کمرش بالای کونش که از بالا نیفته. یه خورده سخت بود ولی می شد. شروع کردم به خوردن کوسش و به خودم فشارش می دادم و دهنم رو تو کوسش می چرخوندم و اون هم کیرم رو ساک می زد و خودم هم باسنم رو عقب جلو می کردم که بره تا ته حلقش و اوق می زد و آب دهنش مشخص بود که از کیرم سرازیر شده بود پایین.

یه خورده راه رفتم و بهش تو همون حالت گفتم می برمت اتاقت. بهم گفتم کدوم اتاق مال خودشه. بردمش تو اتاق و تو راه گاهی می ایستادم و کوسش رو می خوردم و اون هم کیرم تو دهنش بود و با راه رفتن من کیرم بیشتر تو دهنش می رفت و ساک می زد.

سرش روگذاشتم رو تخت و رو کمر خوابوندمش رو تخت. کشیدمش جلو تا سرش آویزون تخت بشه. باز کیرم رو کردم دهنش و دستاش رو گذاشتم رو سینه هاش و با دست راستم، مچ دستاش رو گرفتم و خودم رو خم کردم تا کوسش رو بخورم. کیرم تو اون حالت کامل رفته بود تو دهنش و کامل احساس خفگی می کرد ولی اینقدر شهوتی شده بود که دلش نمی خواست از دهنش درش بیارم و مجبور بود که کیرم رو تا ته بخوره.

کلی کیرم رو تو حلقش کردم و دیگه واقعا کیر من توان تحمل رو نداشت و کوس اون هم حسابی نابود شده بود و می دونستم کم کم داره نزدیک میشه.

چرخوندمش رو تخت و سرش رو گذاشتم رو بالش و خودم اومدم روش و شروع کردیم لب گرفتن از هم. دهن من با آب کوسش خیس شده بود و دهن اونم با آب کوس خودش که رو کیرم بود و آب دهنش قاطی شده بود. مست شده بودیم و دیگه تو شهوت هر کاری ازمون بر میومد و برامون مهم نبود.

دستام تو موهاش بود و نازش می کردم و کل تنم وسط پاهش بود. سینه های نازش رو فشار می دادم و از هم لب می گرفتیم و اون هم دستاش تو موهای من بود.

دستام رو از روی سینه های خوشگلش آوردم پایین و کردم پشت روناش و آوردمشون بالا روی شونه هام.کیرم رو گرفتم و کردم تو کوسش و یه آه کشید و چشاش خمار شده بود. شروع کردم ضربه زدن بهش و کیرم رو محکم فشار میدادم تو کوسش و خودمو به تنش می کوبیدم.

دستام رو بیشتر فشار دادم و تا تونستم پاهاش رو به سینه هاش فشار دادم تا کونش بیاد بالاتر. می تونستم تصور کنم از پشت الان شکل کون و کوسش چطوریه و چه فشاری به کمرش اومده و با ضربه های محکم من به تنش که کیرم تا ته کوسش فرو می رفت، فک می کردم الان کمرش از وسط دو نصف بشه.

بهم گفت که کم کم داره ارضا میشه و من پاهاش رو به جای این که به سینه هاش بچسبونم، تا تونستم از بغل باز کردم و به دو طرف کشیدم و تا اونجایی که می شد از هم بازشون کردم و دستام روی روناش بود و فشار می دادم به بغل و اون، لذت رو همراه با درد تجربه می کرد.

چشاشم داشت سفید می شد و گفت که داره میاد و منم در حال ارضا بودم. دستاش پشت کونم بود و محکم من رو به خودش فشار می داد و منم تا می تونستم کیرم رو تو کوسش فشار می دادم و تمام آب کیرم رو تو کوسش خالی کردم.

هر دومون ارضا شدیم و من افتاده بودم روش و کیرم هنوز تو کوسش بود. ولی جفتمون دیگه نایی نداشتیم. و کلی عرق کرده بودیم و تازه فهمیدیم که کلا هرچی انرژی داشتیم خالی شده. تو همون حالت یه مقدار به بغل خم شدم و رو تخت روبرو هم خوابیده بودیم و منم وسط پاهاش بودم و کیرم هنوز تو کوسش بود.

یکی از پاهاش رو پاهای من بود و صورتمون روبروی هم بود. و همدیگرو نوازش می کردیم و یه خورده از هم لب گرفتیم و لبای هم رو بوس کردیم و شیدا مدام لبخند خوشگلش رو بهم نشون می داد.

پویا: خوب بود راضی بودی شیدا؟
شیدا: آره عزیزم دلم، تو خیلی عالیی. تا حالا این همه طولانی سکس نداشتم و لذت نبرده بودم.
پویا: تا صبح باید چند دست دیگه بدی، مقصر خودتی، می خواستی دعوت نکنی!
شیدا: جووووون، تو فقط منو بکن، هر جور خواستی، هر زمان که خواستی، به هر تعداد!
پویا: باشه، فعلا که کیرم تو کوس خوشگلت باید بمونه خانم خوشگل و جذاب من.
شیدا: عزیزم، باشه بزارش، خودمم دوس دارم. دوست داری من خانمت باشم؟
پویا: آره گلم، ولی تو که شوهر داری، منم زن دارم!
شیدا: می دونم عزیزم، ولی می تونی عشق من باشی که.
پویا: آره تو عشق سکسی من شدی. خیلی باهات حال می کنم. دو بار باهات سکس داشتم ولی انگار چندین ساله می شناسمت و کوست رو کردم.
شیدا: جوووون، منم به تو و اون کیر خوشگلت عادت کردم. می خوام اگه بخوای با هم باشیم.
پویا: خوب چطوری؟ من زن دارم تو شوهر داری، مریم و مینا هم هستن!
شیدا: کاریت نباشه، من که آزادم. مینا هم با من. مریم هم کمتر کن ارتباطتو باهاش.
پویا: خوب به همین سادگی هم که تو میگی نیست.
شیدا: ببین، آیناز، دختر بزرگم که نامزد داره و یه مدت دیگه ازدواج می کنه. آیدا میمونه و می تونی با اون باشی. مینا هم خودش گفت که قضیه تو رو با مریم حل می کنه. زنتم به نظر کلا ازش جدا بشو.
پویا: وایسا وایسا، با آیدا باشم؟! یعنی چی؟!
شیدا: ببین، تو میای با آیدا نامزد میشی و باهاش ازدواج می کنی، اینجوری به من نزدیکی و با همیم کلا.
پویا: آرزو رو چیکار کنم؟ مگه میشه اصلا چنین کاری.
شیدا: مگه تو با خانمت زندگی خوب و خوشی دارین؟
پویا: نه اکثرا یا دعوایم یا قهریم و به هم زیاد نزدیک نیستیم.
شیدا: خوب دیگه، این دندون رو بکن تا بره. خودت رو راحت کن. با آیدا ازدواج می کنی، پیش منم هستی.
پویا: خوب یه خورده قضیه پیچیده میشه. این چیزا زمان می بره. خیلی سخته. به همین سادگی نیست که.
شیدا: منم نگفتم سادست. کم کم همه چیز رو روال می افته.
پویا: دخترت چی؟ شناسنامه چی؟ و خیلی چیزای دیگه.
شیدا: ببین تو به این کارا کار نداشته باش. آیدا و بقیه با من. شناسنامه با من. اصلا همه چی با من ولی طبق نقشه من باید باشه. مگه تو عاشق بودن با من نیستی؟
پویا: آره من از خدامه با تو باشم.
شیدا: پس دیگه حرفی نباشه. همه چیز رو به من بسپار. من می خوام به خودم نزدیکت کنم. به هیچ چیزی کار نداشته باش، تو فقط با من باش و با من خوش بگزرون.
پویا: از خودت زیاد نگفتی شیدا.
شیدا: تو هم از خودت زیاد نگفتی.
پویا: باشه منم میگم بهت.
شیدا: آیدا و آیناز که می دونی دخترامن و آیناز نامزد داره و یه روز حالا می بینیش. شوهرمم که رییس یکی از ادارات و خودمم آموزشگاه دارم.
پویا: آموزشگاه؟ راستی بدنت خیلی عالیه، ورزشکاری یا نه؟
شیدا: آموزشگاه رانندگی دارم و کم و بیش خودم برای نظارت میرم و بیشتر دادمش دست نامزد آیناز تا بچرخونتش و خودمم میرم البته. یه روز می ریم با هم می بینیم. من تو نوجونیم واسه خودم تو شنا کسی بودم. مقام های استانی زیاد دارم دیگه بعدش ازدواج کردم و دیگع ادامه ندادم ولی الان هنوز هم میرم شنا. حالا می بینی خودت. (چشمک)
پویا: حدس می زدم. هیکلت واقعا عالیه. پس شاغلم هستی چه با حال، جذاب تر شدی برام شیدا.

هنوز کیرم و کوس شیدا بود و رو به بغل هم داشتیم صحبت می کردیم و شروع کردم لب گرفتن ازش.

شیدا: جووون، سکسی خودمی تو. ای جاااان، بازم می خوام.

خندید و دوباره شروع کردیم لب گرفتن و دستم روی کونش بود و میمالوندمشون و سینه هاش رو هم گاهی فشار می دادم که خوشگل جلو من آویزون شده بود رو به بغل. کیرم کم کم داشت شق می شد و تو کوسش داشت جا می شد باز.

شیدا: جووون، کیرتو دوباره دارم حس می کنم تو کوسم. سفت شده.

دوباره لب گرفتیم و اومد روی من. همون طور که خم شده بود روی من و لب می گرفتیم از هم، کونش رو بالا پایین و عقب جلو می کرد و کیرم رو تو کوسش می چرخوند و روی کیرم فشار می آورد و خیلی این حالت رو دوس داشتم.
عین یه پورن استار، کونش رو می چرخوند رو کیرم و کیرم رو انگار داشت با کوسش مک می زد. کیرم با این که همین تازگی آبش اومده بود ولی باز داشت حال می کرد چون واقعا وارد بود چیکار کنه.

شیدا: الان نوبت منه که بهت نشون بدم چیا بلدم عزیز دلم. (با خنده و چشمک)
پویا: جون دلم، ببینم چیا بلدی عشق من.

رو کیر من نشسته بود و پاهش دو طرف بدنم بود و کیرم تا ته کوسش بود. بالا تنش رو برد بالا و دستاش رو از عقب برد روی رونام. بدنش یه خورده کش اومد و سینه های خوشگلش خوش فرم تر شد و رفت بالا.

شروع کرد به بالا پایین کردن روی کیرم و سینه هاش سفت شده بود و کمتر تکون می خورد. سینه هاش رو گرفتم و فشار می دادم و لهشون می کردم تو دستام. شروع کرد تند تند بالا پایین کردن رو کیرم.

دستام رو بردم بغلش روی کونش که پهن شده بود روی تنم. شروع کرد تند تند خودش رو کوبیدن روی کیرم و تا ته کیرم رو می کرد کوسش و سینه هاش تکون می خورد. تا جایی که جون داشت خودش رو محکم رو کیرم می کوبید.

رو پاهاش نشست و دستاش رو رو شکمم زد. کوسش رو راحت می تونستم تو اون حالت ببینم که باز شده و کیر من رفته توی کوسش. شروع کرد باز خودش رو تو اون حالت رو کیرم کوبیدن. خودش هم مدام ناله می کرد و واقعا ناله های منم درومده بود.

رو کیرم چرخید و رو به بغل رو کیرم نشست. یکی از دستاش رو رونم بود و یکی دیگه رو شکمم. شروع کرد تو اون حالت بالا پایین پریدن. باز چرخید و پشتش رو کرد به من. پاهاش دو طرف من بود و شروع کرد کیرم رو تو کوسش چرخوندن و سوراخ کونش و کوسش رو می دیدم که کیرم داره تو کوسش وول می خوره.

باز تو همون حالت رو پاهش نشست و دستاش رو گذاشت رو زانوهام و شروع کرد بالا پایین پریدن. واقعا کارایی رو انجام می داد که من عاشقش بودم و البته اکثر پسرا عاشقشن. دستام زیر کونش بود و سرعت حرکت کونش از کمک من به کونش بیشتر بود. کونش شبیه یه قلب بود از پشت و داشتم با اون نمای کون و کوس خوشگلش حال می کردم.
پاهاش رو آورد وسط پاهای من و پاهام رو باز کرد و پاهش رو زیر پاهای من رد کرد. کوسش رو تو اون حالت بهتر می تونستم ببینم. خم شد به جلو و کونش رو پهن کرد روی کیرم. برگشت عقب رو نگاه کرد و بهم لبخند می زد.

شروع کرد باز بالا پایین پریدن و کیرم رو تو کوس خیسش که آب کیرم با آب کوس خودش قاطی شده بود می چرخوند. صدای چالاپ چولوپش کل اتاق رو گرفته بود و اینقدر بالا بود که از صدای آه و ناله های خودش بالاتر بود و می دیدم که تمام آبمون از کیرم آویزون شده و درومده ریخته رو تنم و هنوز هم داشت می ریخت.

از رو تنم سریع پاشد و منو چرخوند به بغل. خیلی سریع کار انجام می داد و شهوتی بود کاراش. رفت پشتم نشست و پاهام رو تقریبا خم کرد به جلو. رفت پشت کونم و کیرم رو از پشت گرفت و کشید عقب وسط پاهام. خیس شده بود و با دستاش از پشت میمالوندشون. خیلی این حالت رو دوست داشتم.

سرش رو برد وسط کونم و شروع کرد کیر خیس من که تمام آب کیر و کوس من روش بود رو مک زدن. دیگه داشتم از این کارش دیونه میشدم. منو خوابوند رو شکم و اومد رو تنم خوابید. کوسش رو پشت سر خودم حس می کردم و پاهاش که دو طرف صورتم بود. رونم رو گرفته بود و نوازش می کردم.

سرش رو برده بود وسط پاهام و از عقب داشت کیرم رو محکم مک می زد. سرش رو محکم کرده بود دهنش و مک می زد و گاهی تا اونجا که می تونست، کیرم رو تو دهنش حل می داد.

شیدا: عزیزم، بیا بریم یه دوش بگیریم، تو حموم باز حالت میارم.
پویا: باشه.

پاشدیم از رو تخت و من از جلو بغلش کردم و لب گرفتیم و کیرم لای کوسش بود از جلو و کونش رو میمالوندم. پرتش کردم رو تخت و می خندید. پاهاش رو باز کردم و کیرم رو سریع کردم تو کوسش و دستام رو پشت روناش کردم و بردمش بالا.

شروع کردم به کردن کوسش باز و خودم رو محکم به کوسش می زدم و صدای برخوردمون کل اتاق رو پر کرده بود و صدای کوسش که انگار پر از آب بود.

شیدا: جووون، سکسی شهوتی من، اصلا تحمل نداری!
پویا: پا تو جنده سکسی مگه میشه تحملم کرد؟!
شیدا: جووون، من واسه تو یه جنده تمام عیار میشم کیر طلایی من.

بلندش کردم از رو تخت و دستام زیر کونش بود و اونم گردنم رو گرفته بود و تو هوا شروع کردم کردنش و خودش هم بهم کمک می کرد و کونش رو بالا پایین می کرد که کیرم راحت تر بره تو کوسش.

شیدا: تو خیلی چیزا بلدی و حرفه ای، عاشقتم.
پویا: نه به اندازه تو جنده خانم.

خندید و لب گرفتیم و منم مدام کیرم رو تو کوسش می چرخوندم. از اتاق بردم بیرون تو همون حالت که تو بغلم بود و کیرم تو کوسش بود. یواش نگاه کردیم کسی نباشه و راهی حموم شدیم. در حموم اومد پایین و رفتیم داخل.

یه حموم بزرگ داشتن که یه وان خوشگل توش بود. رفت دوش رو باز کرد و آب سرد گرم رو درست کرد و تن سفید و موهای خوشگل رو برد زیر دوش و بهم لبخند زد و اشاره کرد که برم بهش ملحق بشم.

زیر دوش کلی لب گرفتیم و منم دستمالی می کردم اون تن نرم و سکسیش رو. شامپو بدن رو برداشت و شروع کرد کل بدنم رو شامپو زدن. برگشت پشتم و تو چاک کونم دست می کشید و کفیش می کرد. از پشت کیرم رو گرفت و کشید عقب و اینقدر شق شده بود که به سختی برمی گشت عقب و داشت کفیش می کرد و میشستش.

بلند شد و باز لب گرفتیم. من شامپو رو ورداشتم و شروع کردم کفی کردن تن اون. اون آب توی وان رو باز کرد تا آب وان پر بشه. منم کلا تنش رو دس می کشیدم و کفی می کردم. سینه هاش رو دست می کشیدم و کفی می کردم و شکمش و بعد روی کوسش خوشگل و نازش رو وسط کوسش رو. رفتم پشت و کونش و وسطش رو کفی کردم و از عقب به کوسش دست می زدم و می مالوندم.

بعد کلی دست مالی هم و مالوندن همدیگه. پاشدم و زیر دوش هم رو شستیم. کل کفامون رو خشک کردیم و هم دیگه رو دستمالی کردیم و لب گرفتیم. وان پر از آب شده بود. خم شد سمت وان و دست کرد توی وان به حالت سکسی که کونش کالم اومد بالا و کمرش رو خم کرده بود که آب وان رو چک کنه سرد و گرم نباشه.

کونش رو گرفت و کیرم رو با اون دستم کردم تو کوسش. برگشت و لبخند شهوتی زد و دهنش رو یه خورده کج کرد و گفت ای جوووون. شروع کردم به کردنش و سینه هاش آویزون بود و تکون می خورد و با دستام میمالوندمشون.

سریع ایستاد و کیرم رو از کوسش درآورد و نشست تو حموم جلوم زانو زد و کیرم رو گرفت و شروع کرد به ساک زدن. هنوز شروع نکرده سریع من رو چرخوند و کونم کردم طرفش. پاهام رو باز کرد و کیرم رو گرفت و به عقب کشید و کرد دهنش و مک زد. سر کیرم رو محکم مک می زد و نمی تونستن زیاد کیرم رو تو اون حالت بکنه دهنش.

چرخیدم و بلندش کردم و یکی از پاهاش رو گذاشتم لبه وان و نشستم جلوش و شروع کردم به خوردن کوسش که شسته بودمش. شروع کردم مک زدن لبه های کوسش. زبون زدن تو چاک کوسش و با چوچولش ور رفتن. زبونم تو سوراخ کوسش می کردم و باش بازی می کردم و زبری کوسش رو حس می کردم.

منو ول کرد و رفت توی وان خوابید. منم سریع رفتم توی وان روش خوابیدم و لب گرفتیم از هم. پاهاش باز بود و منم وسطش رو تنش بودم. کیرم رو گرفت از زیر و خودش کرد تو کوسش. شروع کردیم تو همون حالت توی وان کردن کوسش. حس خوبی داشت توی آب کوس بکنم. صدای آب که تکون می خورد و گاهی از لبه های وان پرت می شد پایین و کیر من که توی آب رفته بود توی کوس شیدا و اون هم از شدت شهوت داشت داغون می شد مثل خودم.

اینقدر کردم و محکم کیرم رو تا ته تو کوسش فشار دادم که نزدیک شدیم هر دو. پاهاش رو آوردم بالا طوری که لیز نخوره کامل بره توی آب و ادامه دادم کردنم رو. اون گفت که داره نزدیک میشه و منم خودم رو باهاش هماهنگ کردم و بعد چن ثانیه تمام آبم رو خالی کردم توی کوسش.

از هم لب گرفتیم و قربون صدقه هم می رفتیم. تو حموم باز یه دوش گرفتیم و شستیم هم رو و رفتیم اتاقش. لخت پیش هم خوابیدیم. دیگه واقعا نا نداشتیم برای کردن. وقتش بود که هر دومون یه استراحت بکنیم.

من که سریع خوابم برد و شیدا هم در رو قفل کرد که صبح یه وقت آیدا نیاد تو و ببینه. قرار شد که صبح من رو بیدار کنه که برم تو اون یکی اتاق که آیدا متوجه این نشه که من اینجا بودم.

شب خیلی خوبی بود. شیدا از مینا هم برام جذاب تر و بهتر بود. حتی گاهی به این فکر می کردم که شیدا طلاق بگیره و منم طلاق بگیرم و با هم ازدواج کنیم با وجود این که سنش از من خیلی بیشتر بود.

انگار تکه گمشده من بود. اون رو واقعا میخواستم و بهش حس بهتری نسبت به مریم و حتی مینا داشتم. همسرم که دیگه واقعا ازش دور شده بودم و دیگه حسی بهش نداشتم. طلاق عاطفی ما شکل گرفته بود و داشت به نقطه بحرانی خودش می رسید.

می خواستم که طبق گفته های شیدا برم جلو و می دونستم شیدا خیلی به من کمک می کنه. تنها شب زندگیم بود که خیلی آرامش داشتم و خالی شده بودم از همه چیز. هرچند فکر طلاق و درگیری با خانواده و از این چیزا تو ذهنم بود ولی باز هم خوشحال بودم و آروم.

منتظر فردایی بهتر بودم که با غرق شدن در این رابطه ها در پی اون بودم. امیدوارم که به اون زندگیی رویای که می خواستم برسم.

پایان فصل دوم
دوستان عزیز، از لطف و صبر شما تا به اینجا واقعا سپاسگزار هستم. می دونم یه خورده داستان با عدم هماهنگی و برنامه ریزی برای ارسال مواجه شد. امیدوارم بتونم در فصل جدید جبران کنم. در حال حاضر تمرکز من روی داستان سکس با ماشین زمان هست که در کنار اون سعی می کنم فصل جدید قربانی سکس رو هم براتون بذارم.
فصل جدید داستان قربانی سکس، روند بهتری خواهد داشت با صحنه های سکسی بهتر و روال داستانی جذاب تر. امیدوارم تا به اینجای داستان لذت کافی رو برده باشید.
با سپاس فراوان
پلیس آهنین


منتظر نظرات، پیشنهادات و انتقادات شما برای بهبود داستان و ادامه آن خواهم بود.

     
#136 | Posted: 18 May 2019 22:09
داداش منتظریم . خیلی وقته ادامه ندادی .

يك نعرة مستانه ز جائي نشنيديم............ويران شود اين شهر كه ميخانه ندارد
     
#137 | Posted: 21 May 2019 22:15
peymanshahvat:
داداش منتظریم . خیلی وقته ادامه ندادی

سلام داداش
مخلصیم ما
والا چون متمرکز شدم روی داستان سکس با ماشین زمان، یه خورده از این دستان فاصله گرفتم. ولی باز ادامه میدم پرقدرت.
داستان های دیگه هم دارم که به خاطر مشغله های کاری و فکری نتونستم ادامه بدم و از گذاشتنشون پشیمون شدم.
ولی سعی می کنم باز این رو ادامه بدم.
     
#138 | Posted: 18 Jun 2019 09:01
داداش اگه راه داره یه قسمت از این داستان رو هم بذار خیلی وقت منتظریم

يك نعرة مستانه ز جائي نشنيديم............ويران شود اين شهر كه ميخانه ندارد
     
صفحه  صفحه 14 از 14:  « پیشین  1  2  3  ...  12  13  14 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / Ghorbani Sex | قربانی سکس بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2019 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites