تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

داستان و مقالات آموزشی درباره اسپنکینگ

صفحه  صفحه 2 از 4:  « پیشین  1  2  3  4  پسین »  
#11 | Posted: 4 Dec 2015 01:14
ماهیت رابطه مبتنی بر اسپنکینگ و جایگاه آن در بین دیگر روابط روزمره

یکی از اصلی ترین مسایل و دل مشغولیهایی که طی صحبت با دوستان دارای گرایش به اسپنک دارم، نگرانی از بابت چگونچی برقراری رابطه اسپنکینگ و یا دلواپسی از بابت مخلوط نشدن این رابطه با مسایل حاشیه ای مخصوصاً روابط سکسواله و یا خشونت باره . یا از طرف دیگر دوستانی هم هستند که یک رابطه جنسی ( از طریق ازدواج، دوستی، دوران نامزدی ای ... ) با کسی تو زندگیشون دارند و در دو حالت یا اون فرد به اسپنک گرایش داره و یا نداره و حتی هنگام مطرح کردنش هم روی خوشی نشون نداده و از برقراری این رابطه امتناع کرده. همه ما برامون مهمه که با توجه به شرایط فرهنگی و اجتماعی ای که درش به سر می بریم چطوری رابطه اسپنکیگ مطلوبمون با کسی که دقیقاً نقطه مقابل و تکمیلی گرایشمون را داره، شروع کنیم و ادامه بدیم.
اول باید یک نکته را خوب درک کنیم و اون اینکه رابطه اسپنکینگ قبل از هرچیزی و تمام ظرائف و نکاتی و پیچیدگیهایی که داره در درجه ی اول یک نوع رابطه است و یک گرایش. ما تو زندگی روابط زیادی داری : رابطه فامیلی ، همسایگی ، همکاری ، دوستی ، همسری ، روابط گروهی خاص مثل کوهنوردی ، ورزشهای گروهی ... ، روابط مبتنی بر گرایشهای مشترک مثل دوستداران طبیعت ، هم حزبی بودن در گرایشات سیاسی ، علاقمندی مشترک به یک خواننده و ... که علاقه و گرایش به اسپنکینگ هم یکی از این بی شمار روابط و علاقمندی هاست . بعضی از روابط انسانی قراردادی هستد مثل رابطه ی همکاری بعضیاشون به اجبار و بدون دخالت خود ما مثل رابطه فامیلی و بعضی هم عمیقاً مبتنی بر علایق درونی و احساسات ما شکل می گیرند که رابطه اسپنکینگ از این نوع سوم به حساب میاد و از اونجایی که انسان تو زندگیش شدیداً وابسته و متکی به احساسات و علاقمندیهاش است اینگونه روابط شکل دهنده ی خط مشی اصلی و تمام برنامه ریزیها و امورات روزمره و اساسی زندگیش میشند. اما با وجود اینکه این هم یک نوع رابطه مثل دیگر روابطه هاست چیزهایی وجود داره که برقراری رابطه اسپنکیگ را برای ما دچار پیچیدی کرده از جمله اصلی ترینهاش : تابو بودن اون در اجتماع ما ، ناشناس بودنش برای اکثریت قریب به اتفاق جامعه ، شرایط خاصش مثل اجرا بر روی باسن ( و متعاقباً نگرانیهایی که برای اسپنکی خانم از بابت احتمال تحریک شدن اسپنکر و اقدام وی به رفتارهای سکسوال وجود داره ) ، همراه بودنش با درد و احتمال آسیب دیدگی ها و بروز علائمی که بعداً موجب برملاشدنش برای اطرافیان بشه و ... تعداد این موارد را میشه با موشکافی و وسواس بیشتر متعدد کرد اما از اونجایی که هدف من تو این مقاله بیان راهکارهایی در جهت برقراری رابطه اسپنکینگ علی رقم همه مشکلات هست سعی می کنم برگردم به موضوع اصلی که چطور با یک پارتنر – شریک – مناسب رابطه اسپنکمون را شروع کنیم و مهمتر از اون ادامه بدیم و این گرایش درونیمون را مخفی و سرکوب نکرده و تو زندگیمون براش یک جایگاه مناسب پیدا کنیم.
اول اون شرایطی را در نظر می گیریم که شریک جنسی ما به اسپنک کردن گرایش داره یا بعد از طرح پیشنهاد ما برقراری رابطه اسپنک را پذیرفته، روی خوش نشون داده و برای این رابطه خودش را آماده کرده و باهمامون همکاری میکنه، این ایده آل ترینش به نظر میرسه دیگه ؟! چی از این بهتر !
اول باید درنظر داشته باشیم که اگر در چنین شرایطی بودیم خیلی ذوق نکنیم و به این مساله توجه داشته باشیم که چنین موقعیتی از بین دیگر موقعیتها ( یعنی داشتن رابطه اسپنک با کسی به غیر از شریک جنسی ) از همه دشوارتر و دارای پیچیدگی های بیشتره، چرا ؟ براتون یک مثال ساده و روزمره میزنم که تو فرهنگ ما خیلی رایجه و بارها هم دستمایه فیلمها و سریالها بوده و اونم همسرانیه که با هم یا همکارند یا هم رشته تحصیلی، کلاً داشتن روابط مشترک مابین دو نفر پرداختن کامل به همه موارد را براشون سخت می کنه و یا اینکه پیشرفتن تو یکی از روابط و اهمیت زیادی دادن به یکی از روابط خیلی خیلی ممکنه که تو بقیه روابط تاثیر منفی داشته باشه. مخصوصاً در رابطه با اسپنکینگ که یک رابطه بسیار خاص و دارای مسائل زیاد خاص خودشه و با بقیه روابط ما تفاوتهای زیادی داره ، از اون پیچیده تر روابط مبتنی بر مستر – اسلیو ( ارباب و بردگی ) که البته موضوع بحث من نیست ولی همیشه برام غیر قایل قبول بوده که یکی همسرش بردش یا اربابش باشه چون تو زندگی روزمره و تعریف جمعی که از ازدواج وجود داره همسری و همطرازی با هم در رابطه با پیشبردن یک زندگی مشترکه و نه زیر سلطه گرفت یک نفر دیگه ! باز تاکید میکنم که این نظر شخصی منه. البته کاری به رویکردهای سنتی و اوضاع تاریخی جامعه ندارم چون ما در وضع موجود و جامعه امروزی زندگی می کنیم و باید ببینیم با این شرایط چطور باید عمل کنیم، اینها را گفتم که ذهنتون را درگیر این مساله کنم که خوب حالا با این اوصاف چیکار کنیم؟ نمی تونیم با همسرمون یا دوست دختر- دوست پسرمون رابطه اسپنک داشته باشیم؟ چرا میشه ولی باید همونقدر که به این رابطه توجه داریم حد تعادل را رعایت کنیم و بقیه روابطمون را هم به خوبی مدیریت کنیم و از طرفی در نظر داشته باشیم که زمانهای غیر از اسپنک رابطه ما مبتنی بر همسری و دوستیمون باشه و اسپنک سایه بر همه زمانها و اوقاتی که با هم داریم نندازه در غیر این صورت هم به رابطه اسپنک به مرور آسیب میرسه و هم به کلیت رابطمون.کلاً اصل تعادل و پرهیز از افراط و تفریط را باید تو همه انواع روابط اسپنک مدام به خودمون گوشزد کنیم، مخصوصاً پرهیز از افراط چون اسپنکینگ خیلی مستعد افراط و زیاده رویه که به سرعت تاثر منفیش را نشون میده، به ویژه اسپنکرها باید همیشه و هر لحظه حواسشون به اجرای یک اسپنک مناسب، هماره با شدت کافی و در عین حال به دور از زیاده روی باشه وگرنه هم روحاً و هم فیزیکی به اسپنکی آسیب بلند مدت میرسه که در رابطه با آسیب روحیش ترمیمش خیلی خیلی سخته، من توی بیشمار فیلم هایی که دیدم و مشورتهایی که با دوستان پزشکم داشتم متوجه شدم و به این اطمینان رسیدم که اثر شدیدترین اسپنکها – البته اگر درست روی باسن اجرا بشه و به بافت های حساس ضربه زده نشه - برطرف شدنی و ترمیم پذیره اما در نقطه مقابل اثر منفی یک تجربه غیر اصولی اسپنک همیشه پس پرده ذهن طرف مقابل میمونه
خوب از بحث اصلیمون دور نشیم، گروه اول که با درنظر گرفتن یک سری نکات می تونن به خوبی به رابطشون بپردازند و هر دو هم که هم به اسپنک گرایش دارند و از طرفی هم به دلیل زندگی مشترکشون مسایل مرتبط با چگونگی برقراری اعتماد، تامین مکان و غیره را به خودی خود حل کرده و دیگه از این نظرها جای نگرانی و برنامه ریزی های جورباجور را ندارند، به قول معروف » ما چه خای به سرمون بریزیم «
من خودم به شخصه هیچوقت نوع اول رابطه را نمی پذیرم و برام امکان پذیر نیست که قبل کنم اسپنکیم همسرم هم باشه، این یه نظر و حس شخصیه و مسلماً خیلی ها هستند که این حالت ایده آلشونه و اصلاً شاید آرزوشون باشه. این دیدگاه من از اونجایی نشات میگیره که دوست دارم همه چیز اسپنکبنگ به صورت ناب و خالص عملی بشه، از شرایط اجراش گرفته تا بری بودنش از مسایل حاشیه ای و همینطور هم خلوص رابطش، یعنی پارتنر اسپنکینگت فقط و فقط در رابطه با اسپنک و این گرایش مشترکتون باهات در رابطه باشه ، باز تاکید می کنم که این نظر شخصی منه و می دونم هم که شاید خیلی کم هستند افرادی که این حالت ایده آل اونها هم باشه.
خوب برگردیم سر بحث اصلیمون. اول تکلیف زوجهایی که هر دو به اسپنک گرایش دارند را مشخص کردیم. اما زوجهایی هستند که یکیشون به اسپنک گرایش داره و با مسایل و نکات و شیوه ها و ... هم کاملاً آشناست اما طرف مقابل آشنایی نداره ، دو راه برای اونها وجود داره؛ اول اینکه گرایششون را به همسرشون بیان و معرفی کنن و از وان بخوان که اون هم باهاشون همکاری کنه، در بعضی از این موارد همسرشون فقط به عنوان یک اسپنکر یا اسپنکی مصنوعی و بدون احساس عمیق همراه با یک سطح خیلی ظعیف از اون چیزی که باید باشه با اکراه باهاشون همکاری میکنه و در بعضی موارد هم اصلاً روی خوش نشون نمیده، اون را به انحراف و یا بیماری روحی متهم میکنه و به کل روی آینده ی رابطشون هم تاثیر شدیداً منفی میذاره، این دسته از افراد به نظر من باید مثل دسته ی دیگری که اصلاً از بیان کردن این مساله به همسرشون پرهیز می کنن ( البته با علم و اطمینان از این که همسرشون چنین گرایشی نداره ) از همون اول به فکر رابطه اسپنک با یکی باشن که اسپنک را میشناسه و بهش گرایش داره. کلاً حرف اصلی و نتیجه گیری من در این مقاله اینه که همونطور که کسی که تو شهر شما زندگی نمیکنه همشهری شما به حساب نمیاد، کسی که شغل شما را نداره و با شما یکجا کار نمیکنه همکار شما نیست و... برای همه روابط ها در زنگیمون یک تعاریف پایه و شرایط اولیه وجود داره که اون تعاریف را با معنی می کنه، در رابطه ی مبتنی بر اسپنک هم باید اون گرایش درونی وجود داشته باشه یا بارقه هایی ازش به چشم بخوره تا بشه تقویتش کرد. اگر نه خیلی سخت و حتی غیر ممکن و اسیب رسانه که با کسی که به اسپنکینگ هیچگونه گرایشی نداره بخوایم رابطه اسپنک را شروع کنیم و ادامه بدیم.
البته این دیدگاه من خیلی ایده آل و توی جامعه ما سخت امکان پذیره. حتی پذیرفتنش برای افرادی که تعصب های مذهبی هم ندارند خیلی دور از تصوره، اینکه به غیر از شریک جنسیشون با یکی دیگه تا این حد رابطه برقرار کنند، شاید این بخاطر اینه که خیلی ها اسپنکنگ را یک رابطه کاملاً جنسی و سکسوال میدونند. پس الان لازمه که میزان ارتباط اسپنکینگ با گرایشات جنسی را به معرض بحث بذاریم که این موضوع مقاله ای جداگانه میشه که بعدا بهش میپردازم.

اسپنکرمجید
     
#12 | Posted: 7 Dec 2015 01:10
برخی تعاریف پایه
در این بخش سعی می کنم تا حد امکان برخی از اصطلاحات رایج در رابطه با اسپنکینگ را معرفی کنم. هر مدخل و واژه به صورت دائره المعارفی ذیل یک مقاله کوچیک معرفی میشه. از دوستان ممنون میشم اگر که نکته یا واژه ای براشون مطرح هست را بهم اطلاع بدن تا من در این بخش دربارش حرف بزنم.
- اسپنکینگ : واژه ای که محور بحث ما در اینجاست، در لغت به معنی ضربه زدن به باسن به عنوان تنبیه گفته میشه ، این ضربه زدن می تونه با کف دست یا هر وسیله دیگه ای مثل ترکه درخت، کمربند، خط کش چوبی و... باشه. در زمانهای بسیار قدیم از این شیوه در کشورهای مختلف مثل انگلستان ، روسیه ، کره ، نواحی جنوب شرق آسیا و ... برای تنبیه در منازل ، مدارس شبانه روزی و حتی محاکم حکومتی استفاده می شده اما بیشترین کاربرد آن در بین خانواده ها رواج داشته است. ( ما به این نوع اسپنکینگ اسپنک تنبیهی می گیم ) اسپنکینگ معمولاً به عنوان تنبیه استفاده میشه ، به خاطر همین در روابط فتیش و BDSM هم از اسپنکینگ به عنوان یکی از انواع تنبیهات استفاده میشه اما این به اون معنی نیست که الزاماً اسپنکیگ یک گرایش مبتنی بر روابط مستر – اسلیو یا فتیش باشه . در این رابطه جا داره که بعداً طی یک مقاله مفصل صحبت کنم و دوستان هم نظراتشون را ذکر کنند. از طرف دیگه در برخی مواقع از اسپنکینگ به عنوان یک چاشنی در روابط جنسی، شوخی ها و حتی مراسم خاص ( مثل اسپنک روز تولد، اسپنک در انجمن های دوستی، اسپنک شب عروسی و..) هم استفاده میشه( ما به این نوع اسپنکینگ ها اسپنک فانتزی می گیم ) . این خودش به تنوع و پیچیدگی این گرایش اضافه می کنه و تشخیص سطح گرایش را برای کسایی که بهش کششی دارند دشوارتر می کنه. اما چیزی که واضحه اینه که هر کسی با هر اعتقاد ، سن ، جنسیت و غیره اگر تو خودش نسبت به اسپنکینگ جذبه ای حس کنه می تونه از یکی از سطوح مختلف اسپنکینگ در جایگاه اسپنکر یا اسپنکی بهره مند بشه.
اسپنکر به اجرا کننده اسپنکینگ می گن ، یعنی کسی که تمایل داره اسپنک کنه و اسپنکی به کسی می گن که اسپنک میشه ، یعنی تمایل به اسپنک شدن داره یا اگر بهتر بخوام بگم اسپنک را به عنوان یک رابطه – حالا یا مبتنی بر تنبیه یا فانتزی – پذیرفته و قبول داره که تنها در این صورته که اسپنک براش موثره ( بعدا در بخش مقالات حوزه روانشناختی دربارش مفصل صحبت می کنم )
همونطور که اشاره شد اسپنکینگ با وسایل مختلفی اجرا میشه که در ادامه به یکایک اونها اشاره می کنم:
- کف دست : اصلی ترین ، قدیمی ترین و صمیمانه ترین ابزار برای اجرای اسپنکینگ است. در حالات مختلفی میشه اسپنک با دست – Hand Spanking – را اجرا کرد مثل اسپنکر نشسته روی صندلی و اسپنکی روی زانوهاش خم شده باشه که به این حالت OTK = Over The Knee گفته میشه و اصلی ترین و بهترین حالت برای اجراست. در حالاتی مثل حالتی که اسپنکی در آغوش یا بقل اسپنکر خم شده باشه ، خابیده روی تخت ، خم شده لب میز یا روی دسته کاناپه و غیره هم میشه اسپنک با دست را اجرا کرد.
caning و ترکه: به نی های انعطافپذیری گفته میشه که اکثراً با انتهایی خمیده، مثل دسته عصا تولید میشن، این وسیله رایجترین وسیله اسپنکینگ در انگلستان و جهانه و تولید و فروشش یک صنعت خیلی بزرگ را شامل میشه، در انواع مختلف تولید میشه و جای ضرباتش رو سطح باسن به صورت خطوط واضح و متورم از معمولترین صحنه های تصاویر و فیلمای اسپنکینگه. مسلماً تو ایران قابل تهیه و دسترسی نیست اما ترکه های درختایی مثل ارغوان، بید، انار و آلبالو همین کاربری را دارند ، البته تو ادبیات اسپنکینگ بین ترکه (britch) و caning تفاوت وجود داره ، ترکه به شاخه های خیلی باریک درختا گفته میشه که اصلی ترین وسیله اسپنک در شوروی – روسیه – است. از این وسیله بیشتر برای اسپنکینگهای تنبیهی استفاده میشه و برای اسپنکینگهای فانتزی خیلی کاربرد نداره، در صورت اجرای خیلی محکم باهاش ممکنه پوست باسن را زخمی کنه که باید حین اجرا به این نکته خیلی توجه کرد.
paddle : به تخته های چوبی پهن دسته دار ( که شبیه به سطح پارو است و معنی فارسیش هم به همین دلیل میشه پارو ) گفته میشه که از تاثیرگذارترین وسایل اسپنکینگه و بومی کشور آمریکا به حساب میاد. در گذشته تقریبا تو تمام مدارس – مخصوصاً دفتر ناظم مدرسه – به دیوار آویزون بوده و ازش به وفور استفاده میشه و هنوز هم در برخی از ایالات آمریکا ازش استفاده میشه، در خانواده ها هم اصلی ترین وسله اجرا اسپنکینگ بوده و بیشتر تو کشوی اتاق خواب والدین نگهداری میشده. ضربات پدل سطح زیادی از باسن را پوشش می دن بخاطر همین اکثرا در تعداد 6، 12 یا حد اکثر 20 ضربه در یک جلسه ازش استفاده میشه و همین تعداد کم تاثیر کامل و دردناکی برای اسپنکی به همراه داره.

اسپنکرمجید
     
#13 | Posted: 7 Dec 2015 23:25
عالیه دستت درد نکنه
     
#14 | Posted: 8 Dec 2015 23:06
بی صبرانه منتظر سایر قسمتهای تجربه های اسپنکینگ نگین هستم
     
#15 | Posted: 10 Dec 2015 01:14
(توضیح نویسنده : قبل از اینکه این داستان را تو این تاپیک منتشر کنم لازم دونستم یک توضیح مختصر بدم، این داستان اولین داستان من درباره ی اسپنکینگه و قبلاً با عنوان اسپنک «خاله» سهیلا منتشر شده بود اما چون خیلی در فضای اینترنت به صورت گسترده منتشر نشد و یک داستان جدید نسبتاً پر استقبال با عنوان تنبیه خاله ناهید بعد از این داستان نوشتم الان بهتر دونستم که عنوان خاله را تو این داستان به عمه تغییر بدم، اما بقیه متن را تغییر ندادم تا اون آماتور بودن داستان حفظ بشه چرا که لطف خودشو داره)


اسپنک عمه سهیلا

برای شروع گفتم شاید بهتر باشه ماجرای اولین اسپنکینگ خودم را براتون تعریف کنم ؛ ماجرای تنبیه کردن عمه عزیزم ، اولین کسی که من را با دنیای شیرین و مهیج اسپنکینگ آشنا کرد.
من مجید هستم و اکثر دوستام و اسپنکی هام من را به اسم اسپنگرمجید قبلا تو یک وبلاگ دیگه دیده بودند. عمه کوچک من اسمش سهیلاست و اون سالی که این ماجرا اتفاق افتاد ، یعنی 6 سال پیش ، من 20 و عمه جونم 27 سالش بود ، عمه سهیلای من اون سال تازه ناظم یک مدرسه راهنمایی دخترانه شده بود . آخه اون تو رشته علوم تربیتی درس خونده بود و بعد از اینکه مدرک فوق لیسانسش را گرفته بود یک دوسالی بی کار بود تا اینکه اون سال تو یک مدرسه راهنمایی مشغول کار شده بود. اون هم در سمت ناظم چون به رشته تحصیلیش مربوط بود .
از طرفی هم براتون بگم که عمه سهیلای من یک آدم کاملا منظم ، وسواسی و قانونمند بود، معمولا تو جمع ساکت بود و کمتر شوخی می کرد یا به شوخی بقیه می خندید، همیشه مرتب و خوش لباس بود ، با این که خیلی زیبا و خوش اندام بود، به خاطر همین اخلاقش کمتر خواستگار داشت و به همین چند خواستگار معدود هم سختگیرانه جواب منفی می داد و تا سن 29 سالگی - یعنی دو سال بعد از این ماجرایی که می خوام براتون تعریف کنم – ازدواج نکرد و آخر سر هم با یک مدیر دبیرستان ازدواج کرد که از خودش قانونمند تر و منظم تر بود وعمه سهیلا می تونست کاملا در کنارش احساس اطمینان کنه . حالا که کمی با روحیات و اخلاق عمه جون آشنا شدید بگم که من و این عمه ام خیلی با هم صمیمی هستیم ، دلیل اصلیشم اینه که خونه مامان بزرگم تو کوچه ما 2 تا خونه اونورترمون است ومن و خواهرم همه دوران کودکی و نوجوانیم را خونه اونا گذروندم . و بخاطر اینکه مامان و بابام هر دو، روزها را سر کار بودند من و خواهرم توسط مامان بزرگم بزرگ شدیم و همبازیمونم همین عمه سهیلا بود که اون موقع با مامان بزرگم زندگی می کرد ، خلاصه اینکه من وقت و بی وقت خونه اونا تلپ بودم ، مخصوصا وقتی که 18-19 سالم بود و عمه جون یک کامپیوتر خریده بود و من هم عشقم بازی ها کامپیوتری بود . همش پشت کامپیوتر اون در حال بازی کردن بودم ، اون سال تابستون هم یک دوره آشنایی با اینترنت رفتم و یواشکی از اکانت عمه سهیلا وصل می شدم و کلی چت می کردم و تو سایت ها می گشتم . یادش به خیر اون موقع سایتها فیلتر نبود ، حتی وقتی هم شروع به فیلترینگ شد سایت های اسپنکینگ دیرتر فیلتر شدند ، بگذریم ، یکی از روزهایی که داشتم تو گوگل موضوعات مختلفی را جستجو می کردم ، همین که خواستم تو نوار جستجو بنویسم اسپانیا ( آخه معلم جغرافیمون از هر کی خواسته بود درباره یک کشور تحقیق کنه من هم اسپانیا را انتخاب کرده بودم ) همین که ((اس)) اولش را نوشتم دیدم که یک نوار باز شد و یک کلمه به اسم Spanking اون زیر نوشته شده!! ، آخه گوگل کلماتی که قبلا جستجو شده را تو نوار جستجو ذخیره می کنه ، من هم نمی دونم چی شد که اون رو انتخاب کردم و دکمه جستجو را زدم ، هیچوقت یادم نمی ره که اولین سایتی که تو لیست اومد سایت SpankingteenJessica.com بود و من هم اون سایت را زدم و با اولین تصاویر از اسپنکینگ با شگفت زدگی و هیجان مواجه شدم !! چند سایت دیگر رفتم وبا تصاویر مختلف از حالتها و وسایل گوناگون اسپنکینگ آشنا شدم ، همچنین همون وقت فهمیدم که این موضوع یک موضوع تاریخی و گسترده هستش و یادم افتاد به فیلمها و کارتونهای زیادی که تو اونها صحنه هایی از اسپنکینگ را دیده بودم ، همون روزها هم با اینکه بچه بودم ولی یک حس خاصی به دیدن اون صحنه ها داشتم و همیشه تکرار کارتونهایی که داخلش اسپنکینگ داشت را می دیدم ، مخصوصا اون قسمت از سریال خانواده دکتر ارنست و یا تام و جری یا داستان معروف چالز دیکنز ؛ سریال اولیور توئیست ، حالا می فهمیدم که اون علاقه من بی خودی نبوده و در واقع این یک مسئله فطری هست و خیلی های دیگه هم مثل من هستند که به اسپنکینگ که اسم این روابط هست علاقه داردند، اما ناگهان یک نکته ای یادم اومد !! کی این کلمه را سرچ کرده بود !؟!؟ این سیستم عمه سهیلا بود ! یعنی اون!!! ! نمی تونستم باور کنم . به خاطر همین با اینکه آدم فضولی نیستم ولی رفتم درایو مخصوص عمه جون و تصاویر اون را جستجو کردم ، مخصوصا هم حالت Hidden را فعال کردم چون می دونستم اگر هم تصویری باشه حتما اون مخفیشون کرده . بالاخره موفق شدم یک پوشه پیدا کنم که نزدیک 2000 تا فایل جورواجور داخلش توی پوشه های مختلفی طبقه بندی شده بود . اسم یکی از فولدر ها Paddel بود ، یکی دیگه OTK، یکی دیگه Family بود ، یکی داستان ، یکی فیلم و... اول رفتم سراغ فیلم ها . با اینکه الان چندتا هارد پر از فیلم های کامل اسپنکینگ دارم ولی هیچکدام الان مثل دیدن اون 8-7 تا کلیپ کوتاه بهم حال نمی ده ، آخه اونا اولین فیلم هایی بودن که من از اسپنکینگ دیدم و واقعا با دیدنشون هیجانزده شده بودم . سراغ بقیه پوشه ها هم رفتم ولی دست و پا شکسته اسم بعضی هاشون را خوندم ، غرق تماشا بودم که صدای در خونه اومد ! سریع فولدر را بستم و رفتم بازی را فعال کردم که عمه جون بویی نبره ، صدای خودش بود . اومد مثل همیشه ، پا شدم و بوسیدمش و سلام و احوال پرسی کردیم . من کمی حول شده بودم اما خودم را کنترل کردم و اون روز به خیر گذشت حالا کار من از اون روز شده بود وقتی عمه نیست بیام و برم داخل اینترنت و سایتهای اسپنکینگ را بگردم و من هم برای خودم شروع کردم به ذخیره کردن کلی عکس ، البته هر دفعه یافته های عمه جون را هم می دیدم . عمه سهیلا بیشتر تصاویر Paddle و اسپنکینگ بچه مدرسه ای ها را جمع می کرد و من هم که هنوز با اسما و اصطلاحات کامل آشنا نشده بودم همه جا سر می زدم.
یک روز عصر که خونه خودمون پای درس هام بودم . مامانم صدام زد و گفت : مجید جان پاشو برو یک سر خونه مامان جون اینا ، عمت کارت داره ! من سریع حاضر شدم و رفتم خونه مامان بزرگم و در که زدم عمه ام انگار پشت در بود ، در را باز کرد و با یک حالت سردی من را همراه خودش برد به اتاق و با هم نشستیم لب تخت ، رو به طرف سیستم .می دونستم حتما عمه بوهایی برده که من وقتایی که اون نیست می رم تو اینترنت . و حدس زدم بخاطر همین ناراحته که دیدم شروع به باز کردن مسیر فایلهای مخفی من کرد : اینا چیه آقا مجید ؟ من اولش کمی جا خوردم اما در یک لحظه یک ایده شیطنت آمیز به ذهنم زد ، بدون اینکه توضیحی بدم مؤس را ازش گرفتم و شروع کردم به مقابله به مثل !! رفتم سراغ فایلهای اون و گفتم : عمه جون اینا همیناست که می بینی ، یعنی خودتم دیدی !! عمه سهیلا یکدفعه جا خورد ، کلی منو نگا کرد . بعد پا شد از اتاق بیرون رفت . تلویزیون را روشن کرد و داخل هال با حالت قهر نشست . من هم که می دونستم این مواقع باید برم منت کشی رفتم نزدیکش رو کاناپه نشستم و با کلی ناز و ادا و شوخی خندش را در آوردم و ازش عذرخواستم که رفتم سر فایلهای شخصیش و اون هم بعد از اینکه باهام دوباره آشتی کرد با کمی خجالت ازم پرسید : ناقلا همش را دیدی ؟ من گفتم : بله عمه جون الان نزدیک یه ماهه ؛ بعد کلی به حالت شوخی با متکی تو سر و مغز هم زدیم و بعد رفتیم پای سیستم و کلی از عکسا و فیلم ها با هم حرف زدیم . و از علاقمون با هم گفتیم . عمه می گفت خیلی دوست داره حالا که ناظم مدرسه است بچه های بازیگوش را به این روش تنبیه کنه و به نظرش هم این روش بهترین روش تنبیه اما حیف که قانون اجازه نمیده و من هم کلی از این گفتم که چقدر دلم می خواد بعضی از دخترای کلاسمون را تو دانشگاه اسپنک کنم و کلی از اسپنکینگ با هم حرف زدیم و تا دو سه هفته کارمون شده بود با هم بریم و سایتهای جدید پیدا کنیم و کلیپ و عکس دانلود کنیم، این وسط من از عمه سهیلا کلی اسم و اصطلاح تخصصی یاد گرفتم . کلی برام داستان خوند آخه اون زبانش فول بود .
این طوری یک ماهی گذشت تا اینکه یک روز ساعت 3 بود که با صدای زنگ تلفن از خواب بیدار شدم و تلفن را برداشتم . صدای ناراحت عمه سهیلا را تشخیص دادم ! بعد از کمی حال و احوال معمولی عمه جون گفت : بیا اینجا به کمکت احتیاج دارم عزیزم! ، این را با صدای مضطرب و غمگینی گفت و تلفن را قطع کرد ، من آماده شدم که برم ببینم عمه سهیلا چیکارم داره؟!
در که زدم خود عمه جون آمد و در را باز کرد ، آخه مامان بزرگم دیروز رفته بود یک سفر زیارتی و تا 2 هفته هم نمی اومد . من هم برای اینکه عمه جون تنها نباشه شبها از ساعت ده یازده می رفتم خونشون و اونجا می خوابیدم . عمه سهیلا در را باز کرد . تو برخورد اول چون داشتم بند کفشم را باز می کردم نتونستم صورتش را ببینم . اما صدایش معلوم بود که خیلی ناراحت و غمگینه . من مستقیم رفتم تو اتاق عمه جون ، عمه پشت سیستم نشسته بود و داشت فایلهاشو می دید . اما معلوم بود اصلا حواسش نیست ، جلو رفتم و به چهره اش نگاه کردم . . دیدم چشماش قرمزه!! معلوم بود که گریه کرده و خیلی ناراحته ! من بی اختیار گفتم : چی شده سهیلا جون ؟ ( من عمه ام را فقط سهیلا صدا می کردم و البته فقط این یکی عمه ام را ، اون هم به خاطر صمیمیتمون وگرنه بقیه را عمه جون صدا می کردم . ) وقتی دیدم جواب نداد دستم را گذاشتم روی شونش و گفتم : سهیلا گریه کردی !؟! چی شده آخه ؟! این را که گفتم یک دفعه عمه زد زیر گریه و صورتش را گرفت بین دستاش ، من یک صندلی گذاشتم کنار صندلی او و کنارش نشستم و با نگرانی کمی صبر کردم تا آرومتر بشه ، بعد پاشدم رفتم یک آب قند درست کردم و براش آوردم ، لیوان را که دادم دستش هق هق کنان یک قلوپ خورد و با صدای لرزانی گفت : مجید جون امروز تو مدرسه گند زدم عزیزم ، یک توبیخی رفت تو پروندم ، می دونی یعنی چی ؟! من که تا حالا حتی یک ثانیه هم او زندگی و تو کارام غفلت نکرده بودم تو کارام ! وای خدای من ! خیلی بد شد . و باز زد زیر گریه !!! من گذاشتم خوب گریه اش را که کرد گفتم ؟ آخه سهیلا جون واضح بگو ببینم مگه چی شده ؟ چرا توبیخ ؟! بعد که آروم شد ماجرا را کاملا برام تعریف کرد :
قضیه این طور بود که هفته قبل یک نامه از آموزش و پرورش میاد برای مدیر مدرسشون که توی اون نامه تعیین کرده بودند که امروز برای بازدید از آموزش و پرورش به مدرسه شون میان و از مدیر هم خواسته بودند که تو این ساعت هیأت امنا و همه معلم ها رو جمع کنند برای یک جلسه درباره مسایل مدرسه ، این نامه را نامه رسان به عمه سهیلا داده بود و مشکل هم این جاست که عمه نامه را به مدیر نرسونده بود ! دیگه بقیه اش را خودتون می تونید حدس بزنید : ساعت 9 صبح یک دفعه پاترول اداره می یاد وسط حیات مدرسه و رییس اداره آموزش پرورش با معاوناش و دو سه تا دیگه از کله گنده ها میان داخل دفتر و مدیر هم هاج و واج میمونه که چه خبره و وقتی که اونا قضیه را می گن این وسط عمه تازه یادش می یاد به نامه و کلی گله و شکایت که چرا سهل انگاری کرده و وقت این همه مسئول کله گنده را گرفته و بعد که اونا با ناراحتی و بعد از این افتضاح بزرگ از مدرسه می رن . مدیر همون جا یک درخواست توبیخی برای عمه می فرسته اداره و کلی هم پیش همه ضایع می شه .
عمه بعد از یادآوری ماجرای صبح باز زد زیر گریه و کمی که گریه کرد گفت: مجید من باید تنبیه بشم ! باید شدیدا تنبیه بشم !! دیگه بدتر از این نمی شه ! همین اول کاری سابقه ام چقدر خراب شد . آبروم رفت . آخه چطور ممکنه من چنین اشتباه بزرگی انجام بدم ؟!
من با شنیدن کلمه تنبیه یکدفعه جا خوردم! نگاهم به صفحه مانیتور بود که یکی از عکسای اسپنک شدن Teen brandi بود که در حالت OTK توسط Miss Burns و روی زانوی او داشت دست و پا می زد و رنگ باسنش قرمز شده بود ، گذاشتم خود عمه ادامه بده ، آخه من چی می تونستم بگم ؟! عمه سهیلا گفت : مجید خواهش می کنم کمکم کن ، من به جز تو کسی را ندارم که بتونه تو این کار کمکم کنه ، برام این کارو می کنی عزیزم ؟! من هاج و واج نگاش کردم و گفتم :آخه ! آخه عمه چطور ؟ من... !! که یک دفعه پرید وسط حرفم ؛ عزیزم همه چیز را که بلدی ، خودم وسایلش را حاضر می کنم الان هم که تنها هستیم و مامانی هم نیستش ، بعد با یک نگاه معصومانه ای ادامه داد : قول می دم کاملا همکاری کنم و تو هم که خوب واردی ، هیکلت هم که ماشالا از من درشت تره ، از پسش بر می یای عمه جون ، باشه ؟ من کمی مکث کردم : نمی دونم سهیلا چی بگم ؟ واقعا تصمیمت را گرفتی ؟ ! می دونی که لازمه ؟ سهیلا : آره عزیزم باید حسابی تنبیه بشم ، من که کمی گیج شده بودم گفتم : خوب سهیلا جون من فردا امتحان سختی دارم ، اگه ممکنه فردا دربارش حرف بزنیم ، تا اون وقت هم تو فکرات را خوب بکن ، برای من که کاری نداره عمه جون ، هر چی تصمیم بگیری ( حالا من تو دلم عروسی بود که قراره یک اسپنکینگ واقعی انجام بدم اون هم روی عمه عزیزم که اندام کاملا خوش فرم و متناسبی داشت و باسن بزرگش جون می داد برای اسپنکینگ ) من برات انجام می دم فقط بذار بعد از امتحان ، اصلا فردا شب قبل از خواب چه طوره ؟ سهیلا : باشه عزیزم امتحانت واجب تره ، من هم تا فردا شب همه چیز را آماده می کنم ، آره قبل از خواب عالی می شه ، پس فردا هم که جمعه اس و چون تنبیه باید شدید باشه احتمالا بهتر باشه که فرداش را تو خونه باشم !
معلوم بود کاملا جدی و مصمم هست و من بعد از کمی صحبت رفتم خونه ، اون شب هم که اومدم پیشش بخوابم که تنها نباشه . ساعت 11 که اومدم دیدم خوابه و من هم رفتم تو اون یکی اتاق و تا فرداش که اون صبح زود صدام زد و صبحونه را خوردیم و اصلا هم از قضیه شب حرفی نزدیم تا اینکه من پاشدم که برم دانشگاه . عمه جون گفت : مجید جون شب کمی زودتر بیا عزیزم ، شام می خوام پیش خودم باشی ، دم راه هم اگه زحمتی نیست از نجاری یک Paddle دیروز دادم بسازه بگیر و بیار ! من پولش را باهاش حساب کردم ، یادت نره ها!! برای برنامه امشب بهش نیاز داری ، شب منتظرتم عزیزم ! پس قرار بود با Paddle اسپنک بشه ! من از عکس ها و کلیپ هایی که تو این یک ماه دیده بودم فهمیده بودم که این وسیله که یک تخته پهن چوبی دسته دار هست ، می تونه شدیدترین وسیله برای اسپنکینگ باشه ، معلومه عمه می خواست شدید تنبیه بشه و فکر همه چیز را کرده بود ، بعد از امتحان تو مسیر خونه به نجاری سر محل یک سر زدم و دیدم داره باسمباده سطح Paddle را صیقل می ده ! نجار که من و خونواده ام را می شناخت گفت : بیا مجید داخل ، بابات چطوره ؟ و بعد از احوالپرسی های معمول گفت : الان حاضر می شه ، عمه ات سفارش کرده که خوب صیقلش بدم! ، یک Paddle خیلی خوش دست ساخته بود،Paddle که حاضر شد ازش گرفتم و گذاشتم داخل کیفم تا شب ببرمش خونه عمه جون ، عمه به نجار گفته بود این را برای یک نوع بازی می خواد ، البته نجار نمی دونست که این بازی کمی درد داره !! و ممکنه تا دو سه روز باعث بشه آدم خوب و راحت نتونه بشینه !
شب ساعت 8:30 بود که مامانم سفره را پهن میکرد که یادم افتاد امشب شام خونه عمه جون دعوتم ، پاشدم حاضر شدم و کیفم را - که Paddle داخلش بود - برداشتم و به مامانم اینا گفتم که عمه سهیلا شام دعوتم کرده و حرکت کردم به سمت خونه مامان بزرگم ، عمه جون در را باز کرد و با گشاده رویی ازم استقبال کرد و تشکر کرد که دعوتش را قبول کردم ، آخه گفتم که عمه من خیل مبادی آداب هست ، عمه جون با اینکه داخل خونه بود ولی لباس نسبتا رسمی پوشیده بود ، یک شلوار لی پارچه کاغذی و یک تاپ آستین بلند و یقه گرد که تا روی نصف کمربند شلوارش بلندی داشت و کاملا باسنش توی اون شلوار لی تنگ برجسته شده بود ، عمه جون هیکل خوب و توپری داشت قدش حدودا 178 بود و با کمر باریک و اندام تو پر . همیشه جلوی من دامن بلند می پوشید و لباسای گشاد ، یعنی همه خانواده ما همین طوری هستند ، چون نسبتا مذهبی هستن . معمولا کمی پوشیده تر از حد معمول بقیه خانواده ها ، دخترا و زنای فامیل جلوی مردا ظاهر می شن ، این اولین باری بود که من این طوری کاملا اندام عمه سهیلا را می دیدم و کاملا لحظه شماری می کردم برای 2 ساعت دیگه و برنامه جلسه تنبیه ، شام را تو یک فضای صمیمی خوردیم و عمه جون مدام باهام حرف می زد . از امتحانم پرسید و از کارایی که امروز کردم ، هر دفعه از پشت میز پا می شد یک چیزی بیاره من یه نگاه به باسنش می نداختم ، باسن عمه جون مثل Miss Burns تو سایت Real Spankings هست ، کاملا تو پر و برجسته Paddle ای هم که داده بود بسازن کاملا با سایز باسنش متناسب بود ، خیلی هیجان زده شده بودم و مشتاقانه منتظر لحظه اجرا بودم ، با اینکه کمی دلم برای عمه جون می سوخت ، ولی واقعا لازم بود تنبیه بشه ، خلاصه عمه زیاد برای شام و پذیرایی زحمت کشیده بود بعد از شام هم حدود ساعت 9:30 رفتیم تو هال و نشستیم با هم چایی خوردیم ، چایی که تمام شد یک چند دقیقه سکوت همه جا را گرفت ، من کانال ها را عوض کردم و دیدم برنامه خوبی نداره ، اون روز کلی نقشه کشیده بودم که شب چطور برخورد کنم که برنامه کاملا جدی و خوب پیش بره . الان لحظه را مناسب دیدم برای شروع . معلوم بود عمه هم روش نمی شه سر کلام را آغاز کنه و ساکت منتظر من بود ، بنده خدا هم وظیفه خودش را کامل انجام داده بود ، لباس مناسب و شام و پذیرایی گرم ، سپس تلویزیون را خاموش کردم و رو به عمه ام کردم و با یک لحن نسبتا جدی گفتم : خوب سهیلا ! الان ساعت 10:10 دقیقه است ، تصمیمت را گرفتی ؟ اگه بخواهیم جلسه تنبیه را اجرا کنیم باید تا 30 :10 دیگه شروع کرده باشیم ؟!! عمه سرش را پایین انداخت و چون لحن جدی من را دید خودش فهمید چطور جواب بده ؛ مانند یک دختربچه مدرسه ای که جلوی مدیر مدرسه منتظر زمان تنبیهش نشسته گفت : بله آقا!! ( من با شنیدن کلمه آقا فهمیدم که باید همینطور ادامه بدم و خوب شروع کردم ) و ادامه داد : اگه موافق باشید 60 ضربه Paddle در حالت خم شده لب میز برای این سهل انگاری بزرگ در نظر بگیرید. نحوه اجرا و لباس هم هر طور نظر شما باشه ، این را که گفت فهمیدم می تونم باسن برهنه اسپنکش کنم . ولی خوب 60 ضربه در حالت برهنه خیلی دردناک بود پس گفتم : باشه 60 ضربه می تونه برات درس خوبی باشه ، 20 ضربه از روی شلوار ، 20 ضربه از روی شرت و 20 ضربه آخر روی باسن برهنه ، بقیه قوانین و نکات را هم تو اتاق بهت می گم . این را گفتم و از جام پا شدم . اون هم به تبع من پا شد ، دستم را حلقه کردم تو سینه و گفتم : خوب سهیلا ، من می رم حاضر بشم ، برو تو اتاق و منتظر باش تا من بیام ، عمه جون که با 10 دقیقه پیش کاملا حالتش فرق کرده بود گفت : چشم آقا ! و آروم و با حالت یک دختر بچه مضطربی که داره آماده میشه برای یک تنبیه سخت حرکت کرد به سمت اتاقش !!
سهیلا که رفت داخل اتاق من پا شدم و از داخل کیفم پدل را برداشتم Paddle کاملا خوش دستی بود و سطحش هم کاملا صیقل داده شده بود . یک نفس عمیق کشیدم و سعی کردم هیجان خودم را کنترل کنم ، همیشه پیش خود نقشه می کشیدم که چطور اولین تجربه اسپنکینگم را می تونم آغاز کنم : اکثر اوقات برنامه اسپنک کردن دوست دخترم ملیکا را تو ذهنم مرور می کردم و مسلما با اسپنکینگ های ملایم مخصوصا با دست که از همه صمیمی تر اجرا میشه باید شروع می کردم . هیچ وقت حتی تو عالم خیال هم به نظرم خطور نمی کرد که اولین تجربه ام یک اسپنکینگ واقعی اونم برای تنبیه ، تازه تنبیه عمه عزیزم باشه . کسی که همش مثل خواهر بزرگتر باهاش برخورد می کردم . ولی حالا قضیه فرق می کرد ، من وظیفه داشتم که با یک تنبیه مناسب و به یاد ماندنی به اون کمک کنم و درسی بهش بدم که تا آخر دوران کارش همیشه انظباط شایسته یک ناظم را حفظ کنه!! ، واقعا هم وقتی یک کسی مثل ناظم که خودش برقرار کننده انظباط هست خطایی مرتکب بشه باید شدیدتر از بقیه بهش یادآوری کرد !
خلاصه وقتی که چند تقه به در به علامت وارد شدنم زدم پیش خودم گفتم : مجید تو الان دیگه برادر زاده این فردی که داخل اتاق منتظر تنبیه شدنش هست نیستی ! تو الان باید برخوردت مثل رئیس ، کارفرما ، مدیر یا یک فرد حاکم بر اون باشه تا اون هم خوب از تنبیهش درش بگیره و بتونی به همه چیز کاملا مسلط باشی ، آخه واقعا هم اداره یک جلسه اسپنکینگ کار راحتی نیست ، شما باید هم بتونید به طرف تسلط داشته باشید که کاملا ازتون فرمانبرداری کنه و هم اینکه با برقراری یک رابطه صمیمی روحی اون را متقاعد کنید که این تنبیه براش کاملا لازم هست و کاری کنید تا خودش به پای میز اجرای اسپنکینگ با آگاهی و تمایل قدم برداره ، که واقعا این کار خیلی سخته ، ولی شانس بزرگ من این بود که سهیلا خودش کاملا همکاری می کرد و تعیین کننده تنبیه هم خود او بود و من این وسط فقط مجری بودم . ولی خوب به هر حال بعد از وارد شدن به اتاق همه چیز فرق می کرد ، من باید مثل یک رئیس مافوق همه برنامه را اداره می کردم . بخاطر همین تصمیم گرفتم نقش یک مدیر سختگیر را ایفا کنم . نقشی که بعد از دو سال شوهر سهیلا که واقعا یک مدیر قانونمند و سختگیر بود به عهده گرفت و الحق هم خوب از عهده این کار تا به حال برآمده ، ماجراهای سهیلا و آقای تقوی ( شوهر عمه سهیلا ) هم شنیدنی هست که باید سر فرصت تو روزهای آینده براتون تعریف کنم . چند تقه به در زدم و بدون اینکه منتظر جواب بشم با دست راستم دستگیره را چرخوندم و با Paddle در دست چپ وارد شدم . سهیلا روی لبه تخت نشسته بود و دو تا دستاش هم لبه تشک را چنگ زده بودند من که وارد شدم سرش پایین بود و داشت با انگشتای پای راستش روی سطح پای چپش را می خاروند ، کاملا حالت استرس و نگرانی فردی که آماده تنبیه می شه تو وجودش احساس می شد . من که در را نیمه باز کردم یک دفعه از جایش پرید و پاشد صاف ایستاد و سرش را بعد از اینکه یک نگاه به من کرد دوباره پایین انداخت و دستاش را جلوی بدنش روی هم گرفت و مودبانه منتظر ایستاد.
وارد اتاق شدم و در را پشت سرم بستم رفتم پشت میز تحریر عمه سهیلا نشستم ، روی سطح میز کاملا خالی بود .با اینکه قبلا کلی وسیله مثل پایه چسب ، قلمدان ، کاغذ های جورواجور ، پرونده های کاری عمه و ... روی میز بود ، ولی معلوم بود عمه همه را از روی میز جمع کرده و میز را برای اجرای تنبیه آماده کرده است . با صدای رسا و شمرده ای گفتم : خوب سهیلا ! بیا جلو روبه روی من بایست ببینم . ! سهیلا که تا اون لحظه صاف و بی حرکت کنار تختش ایستاده بود اومد رو به روی میز و سرش را آورد بالا . همین که نگاهش را بالا آورد چشمش به پدل که من حالا گذاشته بودم روی لبه میز افتاد و با چشمان کنجکاو مضطربش به اون خیره شد . من : سهیلا خوب می دونی که الان برای چی اینجا هستی و قراره چه اتفاقی بیفته آماده هستی برای تنبیه ؟ سهیلا : بله آقا ! خواهش می کنم من را برای سهل انگاری بزرگی که انجام دادم تنبیه کنید . ، من کاملا برای هر مجازاتی که شما برام در نظر بگیرید حاضر هستم ! من : خودت تعداد ضربه ها ، وسیله و حالت و نحوه اجرای تنبیه را کاملا می دونی ، فقط چند تا نکته و قانون مهم هست که قبل از شروع تنبیه یادآوری می کنم ؛ اول اینکه یادت باشه بعد از هر ضربه شماره اون ضربه را واضح بگی و بعدش هم از کار خطایی که انجام دادی عذرخواهی کنی ، یادت نره که همه این کارها و تنبیهات بخاطر یادآوری خطایی که انجام دادی انجام می شه ، پس لازم هستش که مدام با هر ضربه به کار اشتباهت پی ببری . دوم اینکه با اینکه می دونم دختر قوی و محکمی هستی ولی به هر حال اسپنکینگی که پیش رو داری خیلی دردناک و شدیده !! ممکنه با ضربه هایی که به باسنت وارد می شه کنترل خودت را از دست بدی ؛ بخوای از حالتت خارج بشی یا تکون بخوری و دستت را بیاری جلوی باسنت ، یا اینکه سر و صدای اضافی از خودت در بیاری ! شدیدا بهت اخطار می کنم که یک موقع هنگام تنبیه حالتت را تغییر ندی و کار و حرف اضافی ازت سر نزنه .در طول تنبیه کاملا باید به اوامر من پایبند باشی و هر سرپیچی که انجام بدی منجر می شه به تکرار تنبیه !!! فهمیدی ؟ سهیلا : بله آقا ! مطمئن باشید که کاملا مطیع دستور شما خواهم بود .
من از جام پا شدم و از پشت میز اومدم کنار و Paddle را برداشتم : خوب سهیلا خم شو لبه میز و آرنج هاتو بذار روی میز ، کمی هم پاهات از هم باز باشه ، به اندازه عرض شونه هات ، کمرت رو هم بده پایین و باسنت رو بده به سمت عقب و بالا . اولین 20 ضربه را از روی شلوار می خوری . سریع آماده شو !! سهیلا کارایی را که گفته بودم انجام داد . باسن بزرگ و پهن عمه سهیلا کاملا برجسته و بالا اومده بود و دستاش را هم مشت کرده بود ، سرش را انداخت پایین و آماده اجرای تنبیه شده بود . من رفتم پشت اون قرار گرفتم سمت چپ بدنش قرار گرفتم و پدل را با دست راست گرفتم و سطح اون را گذاشتم وسط باسن سهیلا و کاملا طوری تنظیمش کردم که اولین ضربه وسط باسنش روی هر دو طرف طرف باسن فرود بیاد.
من : آماده ای سهیلا : سهیلا : بله قربان ، پدل را بردم عقب به سمت بالا و محکم زدم به باسنش ، صدای بلند اصابت پدل به باسنش سکوت اتاق را شکست و سهیلا ناخود آگاه سرش را آورد به سمت بالا و یک آخ خفیفی کشید و با صدای لرزان گفت : آخ یک ، ببخشید آقا دیگه تکرار نمی شه ... ضربه دوم را بلافاصله بعد از اینکه ابراز ندامت اون تموم شد زدم زیر محل قبلی ، چون کمی محکمتر بود سهیلا کمی باسنش را بعد از برخورد ضربه عقب کشید و باز جملش را تکرار کرد . ولی این بار با لحنی لرزانتر و ناراحت تر . من بهش تذکر دادم که حالتش را حفظ کنه و اون هم باسنش را کاملا داد عقب که من ضربه 3 را محکم به وسط باسنش زدم . ناگهان اشک سهیلا در اومد و با صدای گریان خود ضربه 3 را شمرد . من : داری مثل یک دختر بچه گریه می کنی سهیلا ؟ سهیلا : بله قربان ( با صدای گریان و هق هق کنان ) من : باید هم گریه کنی ! کسی که اشتباهات کودکانه انجام می ده باید هم مثل بچه ها گریه کنه ! سهیلا : ببخشید آقا ، دیگه تکرار نمی شه ، قول می دم ، قول می دم ...هنوزحرفش تمام نشده بود که ضربه چهارم محکم به طرف راست باسنش فرود آمد ، صدای جیغش بلند شد و گریه کنان گفت : پنج ... غلط کردم آقا ... تورو خدا یواشتر ( و چون می دونست یواشتری در کار نیست زد زیر گریه ) ضربات بعد همین طور محکم به دو طرف باسنش فرود می اومد و اون گریه کنان ضربات را شمرد تا اینکه 20 ضربه اول تمام شد .
من گذاشتم کمی صدای گریه اون کم تر بشه و یکم آرومتر که شد گفتم : پاشو بایست ! شلوارتو تا زیر زانو بکش پایین و دوباره برگرد به حالت قبلیت ! سهیلا صاف شد و با گوشه آستینش اشکای صورتش را پاک کرد و با دستهای لرزان و صدای هق هق کنان شروع کرد آروم آروم دکمه های شلوار جینش زا باز کردن . شلوار جین که کاملا تنگ و چسبان بود به سختی از پای سهیلا در اومد . و با حرکت ریتمیکی که به کمرش داد باسنش را از داخل شلوار در آورد . من که مدتها بود آرزوی دیدن یک باسن به خوش تراشی باسن عمه سهیلای عزیزم را داشتم با دیدن اون ضربان قلبم تندتر شد ، پشت سهیلا به من بود همین که شلوار را کشید پایین باسن قرمز اون ظاهر شد ، پوست عمه کاملا سفید بود ، یک شورت صورتی رنگ خیلی خیلی نازک هم پوشیده بود که نیمه شفاف بود ، جنسش مثل یه جور توری بود و از زیرش قرمزی باسن ضربه خورده سهیلا کاملا مشخص بود . بعضی از جاهای باسنش هم کمی بنفش رنگ و ارغوانی شده بود . همین که شلوار را تا زیر زانو کشید پایین دوباره خم شد لب میزو باسنش را داد عقب . من پدل را بردم بالا و محکم زدم به بالای سطح باسن . سهیلا که صدای هق هقش نسبتا قطع شده بود دوباره با صدای بلند زد زیر گریه و عدد 21 را شمرد و گریه کنان اظهار بخشش کرد . صدای این ضربه با ضربات قبل که روی سطح شلوار می خورد کاملا فرق می کرد. مثل اصابت سطح تخته ای به پوست لخت بود . آخه شورتی که عمه پوشیده بود از بس نازک وتنگ بود که چسبیده بود به سطح باسنش و انگار نه انگار که چیزی پاشه ، ضربه دوم را محکم تر زدم به سمت چپ باسنش ، سهیلا از شدت ضربه از جا پریدو بلند فریاد کشید و گریه کنان شمرد . سریع خودش را جمع و جور کرد و گفت : تورو خدا ببخشید قربان ! غلط کردم . دیگه تکرار نمی شه ، خیلی درد داره ... تورو خدا یواشتر ! من ضربه 23 را محکم زدم به طرف راست باسنش و گفتم : دیگه حواست را جمع می کنی ؟ دیگه بی انظباتی می کنی ؟ سهیل فریاد بلندی کشید و با گریه شدید تری گفت آی ی ی ی ی .. . نه آقا ! ضربات یکی پس از دیگه به باسن اون برخورد می کرد ، با هر ضربه پدل ، سطح باسنش فشرده می شد و رنگ پوست سفید باسن سهیلا رو به ارغوانی شدن می رفت . بعضی جاهاش هم که چند ضربه روی هم خورده بود بنفش رنگ شده بود . حالا دیگه سهیلا مثل یک بچه دوازده سیزده ساله داشت بلند بلند گریه می کرد و با هر ضربه از جاش می پرید حتی یک بار هم سر ضربه 28 دستش را نا خود آگاه آورد گذاشت رو باسنش بعد از ضربه من هم طبق قانون ضربه را تکرار کردم ، 20 ضربه دوم که تموم شد من مهلت ندادم که اون پاشه و شرتش را در بیاره اومدم جلو و شرتش را کشیدم تا روی زانوهاش پایین ، خودش هم گریه کنان با تکونی که به پاهاش داد کمک کرد تا شورتش از لای پاش آزاد بشه . حالا باسن برهنه عمه سهیلا رو به روی من آماده 20 ضربه شدید دیگه بود . من : پاهات رو از هم باز کن ... باز تر ! با تمام قدرت ضربه 31 را به باسنش زدم ... صدای جیغش بلند شد و دو تا دستش را گذاشت روی سطح باسنش : سهیلا : آی ی ی ی آخ خ خ خ نمی تونم آقا ! تورو خداااااا ... خیلی درد داره .... غلط کردم ... من که واقعا عصبانی شده بودم گفتم : برگرد به حالتت ! مگه نگفتم تکون نخور ؟... اون وقت که حواس پرتی می کردی باید فکر این جاشم می کردی ! برگرد ، ضربه باید تکرار بشه ! سهیلا : نه آقا ! غلط کردم ، دیگه تکون نمی خورم . و گریه کنان سریع خم شد لب میز ، من ضربه 31 را دوباره محکمتر از قبل زدم و خودم شمردم 31 دختره گستاخ !! همین طور ضربات بعد محکم و محکم تر و با ریتم سریع تری پشت سر هم زده شد ، سهیلا یکریز گریه می کرد و از شدت درد تعداد ضربات را هم یادت رفت و فقط می گفت : ببخشید ... غلط کردم ، قول می دم تکرار نشه ... نزنید آقا ! ... یواشتر ... 30 ضربه که تموم شد پدل را گذاشتم لب میز و چون صدای گریه سهیلا خیلی بلند بود با صدای رسا و بلندی گفتم : تا من نگفتم از جات تکون نمی خوری ، من می رم دوربین بیارم از باسنت عکس بگیرم تا هر دفعه که نگاش می کنی یادت به امروز بیفته و دیگه مواظب باشی این اشتباه و افتضاحی که دیروز با آوردی را تکرار نکنی ! ( این ایده از دیدن سایت Rge-film.com به ذهنم خطور کرده بود آخه مدیر مدرسه (Head Master ) بعد از تنبیه هر کدوم از دخترا عکس باسنشون را می گرفت و تو برد مدرسه می زد و تا 1 هفته هم اون دختر باید یک کلاه مخصوص سرش می گذاشت تا همه بدونند که تنبیه شده و برای همه درس عبرت بشه ، دوربین دیجیتالی که خود عمه جون روز تولدم بهم کادو داده بود را آوردم و چند تا عکس از سطح باسنش از فاصله های جور واجور گرفتم ، می دونستم که علاوه بر جنبه تنبیه و یادآوریش می تونه عکسای خوبی هم برای آرشیومون باشه . کارم که تموم شد بهش گفتم ، پاشو برو رو به دیوار زانو بزن و دست را هم بذار روی سرت ، نیم ساعت در همین حالت می مونی تا من بهت بگم ، پاشو ! عمه جون که آروم آروم گریه می کرد و لنگان لنگان رفت کنار دیوار و زانو زو ، چند تا عکس هم در این حالت ازش گرفتم . بعد از 5 دقیقه که گریه اش بند اومد و فقط داشت هق هق می کرد گفتم : امیدوارم برات درس خوبی شده باشه و از این به بعد تو کارات از این اشتباهات نکنی ! سهیلا ( با صدای لرزان و خسته بخاطر فریاد ها و جیغ های بلند و ممتد در حین تنبیه کمی هم گرفته بود ) بله قربان ، قول می دم تکرار نشه ، من از اتاق رفتم بیرون و قبل از اینکه در را ببندم برگشتم و گفتم : تا من بر می گردم خوب فرصت داری به کار اشتباهت فکر کنی ، این را گفتم و در را بستم . ..
عمه جون تو این 2 سال تا قبل از اینکه شوهر کنه چندین بار دیگه هم توسط من اسپنک شد ولی این اسپنکینگ شدیدترین به یادماندنی ترین تنبیهش بود ، حتی بعد از ازدواج هم که آقای تقوی ( شوهرش ) مسئولیت تنبیه اون را به عهده گرفت به غیر از یک بار که بخاطر اینکه عمه ماکروفر را خاموش نکرده بود و باعث آتش سوزی کوچکی تو آشپزخانه شده بود 50 ضربه پدل خورده بود اما من که فرداش رفتم خونشون و جای ضربه ها رو دیدم خیلی از جای این دفعه کم رنگ تر بود و خود عمه هم می گه که این شدیدترین اسپنکینگ زندگیش بود .

اسپنکرمجید
     
#16 | Posted: 13 Dec 2015 21:46
راستش من خیلی به اسپنک علاقه دارم اما به عنوان مکمل سکس نمیدونم نظرم درسته یا نه لطفا در این مورد راهنماییم کنید
     
#17 | Posted: 14 Dec 2015 22:14
fult000
دقیقاً یکی از انواع رایج و پرکاربرد اسپنکینگ ، سکسوال اسپنکینگ است ، اسپنکینگی که باعث تحریک جنسی میشه و یا هنگام سکس به عنوان هیجان بخشی به رابطه جنسی و یا در سکسهای خشن و پرحرارت استفاده میشه ، البته اسپنکینگ فقط به این نوع خلاصه نمیشه، انواع اسپنکینگ تنبیهی ، درمانی ، پیشگیری و غیره هم هست که در مقاله ای مفصل به اونها می پردازم اما برای پاسخ مختصر به شما باید بهتون بگم که بهتره با شریک جنسی خودتون یک سطح قابل قبول و مورد توافق از اسپنکینگ مخصوصا اسپنک با دست را تو برنامه های رابطتون قرار بدید

اسپنکرمجید
     
#18 | Posted: 17 Dec 2015 22:40
تنبیه جسیکا بخاطر سیگارکشیدن در مدرسه

مادر جسيكا در را به آرامي بست و به تخت خواب نزديك شد. كمربند دولاشده اي كه در دست داشت را روي لبه ي تخت گذاشت و به آرامي دستي روي موهاي دخترش كشيد و با صدايی آرامي گفت: عزيزم! پاشو جسيكا، پاشو دخترم، عزيزم پاشو وقت اسپنكته!!
جسيكا دستش را از زير سرش بيرون كشيد و با پشت دست چشم هاي خواب آلودش را كمي ماليد. چند لحظه اي به اطراف و چهره ي مادرش نگاه كرد، انگار كه هنوز متوجه نشده بود، هنوز يادش نيامده بود كه اوضاع از چه قرار است، چرخي زد و روي تخت نشست، همين كه چشمش به كمربند افتاد همه چيز به ناگاه يادش آمد، آن قيافه ي خواب آلود به چهره ي حيرت زده و بلافاصله نگران بدل شد و با لحن غمگين و صداي دلهره آلودي گفت: خواهش مي كنم مادر! قول ميدم كه ديگه تكرار نكنم، بخدا تقصير كامليا شد ، سيگار را اون بهم تعارف كرد ، هنوز جاي اسپنك صبح خوب نشده، خيلي درد مي كنه ، بخدا متوجه اشتباهم شدم ، خواهش مي كنم كمربند نه !‌خواهش مي كنم !!
مادر جسيكا كنارش روي لبه ي تخت نشست و دستش را به دور بازوي جسيكا انداخت و او را توي بقل خود كشيد و گفت : مي دوني كه چقدر برام اهميت داري و چقدر رفتار و سلامتيت برام مهمه ، هيچ مي دوني ظهر از شنيدن اين خبر از مديرتون كه گفت داشتي با دوستت پشت مدرسه سيگار مي كشيديد، چقدر شكه و خجالت زده شدم؟ ( اين جمله ي آخر را كه مي گفت كمي چهرش برافروخته شد و لحن صداش با عصبانيت همراه شد ) وقتي داشتم صحبتهاي خانم مديرتون را ميشنيدم از شرمندگي گوشي تلفن تو دستم ميلرزيد ، هنوز باورم نميشه كه دختر من توي مدرسه سيگار كشيده باشه! خودت خوب ميدوني كه اگر سيگار از تو بود و همچين غلطي كرده بودي كه بري سيگار بخري وبه مدرسه ببری كه الان جاي كمربند پدل روي تخت بود و همون ظهر با برس حسابي كبودت كرده بودم ! بايد خوب متوجه بشي كه چقدر رفتارت اشتباه و غلط بوده و چقدر اين كار از نظر من غير موجهه ، بايد طوري تنبيه بشي كه هميشه يادت بمونه كه ديگه همچين كار غلطي نكني، دختري كه من تربيت كردم اصلا نبايد به فكر همچين كارايي بيفته.
درحالی اين كه جمله ي آخر را مي گفت دستي روي موهاي جسيكا كشيد و سريع از لبه تخت پاشد، كمربند را برداشت و با لحن جدي و آمرانه و صداي كاملاً رسايي گفت: بالشت را بذار وسط تخت و حالت بگير ، سريع باش .تازه مگر قرارمون نيست كه هر وقت تنبيه قبل از خواب داري قبل از اومدن من كاملاً آماده باشي؟! آماده كه نشدي هيچ تازه گرفتي خوابيدي!؟ يعني انقدر بيخيالي كه خوابت برده ؟!؟
جسيكا كه بخاطر جديت مادرش حركاتش اضطراب آلود و كمي هم با عجله و دست پاچگي همراه شده بود بالش را دولا كرد و وسط تخت گذاشت، همين كه خواست به شكم روي بالش بخوابه طبق رسم هميشگي شرتش را تا زير زانو پايين كشيد و پيراهنش را تا بالاي گودي كمر بالا زد، همينطور كه داشت دراز مي كشيد گفت :‌بخدا منتظر اومدنتون بودم مامان، نميدونم چي شد كه خوابم برد، چند دقيقه هم نميشه كه خوابم برده، ببخشيد ديگه تكرار نميشه. اينها را گفت اما خوب مي دونست كه بخاطر اين اشتباه مضاعفش يك تنبيه جداگانه در انتظارش است. مادر جسيكا با وجود اينكه مادر خيلي مهربان و زن خيلي دوست داشتني اي هست ولي در تصميماتش كاملاً‌جدي و در رابطه با تنبيه هم خيلي جدي و شديداً سخت گير و مقرراتي است. مخصوصاً‌اينكه جلسات تنبيه تو خانواده ي آنها با قوانين و آداب و اصول خاص خودش اجرا مي شود كه اگر جسيكا يا خواهرش ، مونیکا ، در رابطه با برنامه ي تنبيه كوتاهي اي كنند و يا چيزي را رعايت نكنند گاهي وقتها به سختي تنبيه اصليشون جريمه مي شوند. اينبار هم مادر جسيكا بخاطر بي توجهيش به زمان اجراي تنبيه از دستش عصباني شده بود،‌مخصوصاً‌كه ظهر بعد ورودش به خونه و تنبيه OTK با دست بهش گفته بود كه شب منتظر يك تنبيه حسابي باشه و انتظار داشت جسيكا كاملاً‌اين مساله را جدي گرفته باشه.
مادر جسيكا همينطور كه لبه ي لباس خواب حرير نازك و لغزان جسيكا را بلاي كمرش لوله مي كرد كه هنگام اجرا روي باسنش نيفته گفت : 50 ضربه با كمربند بخاطر كار زشتي كه انجام دادي مي خوري و بعدشم 20 ضربه با تركه بخاطر بي توجهيت به برنامه تنبيه.

ادامه دارد ...

اسپنکرمجید
     
#19 | Posted: 18 Dec 2015 11:11
ادامه داستان جسیکا قسمت دوم:
جسيكا مي دانست كه مقاومت يا چانه زني فايده اي نداد، بخاطر همين دستاش كه زير صورت روي هم گذاشته بود را محكم به هم فشار داد سرش را به سمت چپ چرخواند و گفت :‌ببخشيد! قول ميدم ديگه تكرار نشه، خواهش مي كنم يواش بزن، بعد دوباره صورتش را چرخواند و روي دستاش گذاشت و آمادهي دريافت ضربات شد. مي دانست كه از چند لحظه ي ديگر ضربات محكم كمربند يكي پس از ديگري روي سطح باسنش فرود مياد و پوست نازك و صورتي رنگ باسنش را متورم و كبود مي كنه.
مادر با فاصله ی چند سانتی متر نزدیک تخت ایستاد و کمربند را دولا کرد و روی سطح باسن جسیکا گذاشت، دو – سه بار تا حدود ده سانتی متر بالا آورد و فاصله اش را خوب تنظیم کرد تا ضربات درست روی سطح باسن فرود بیاد و گفت : باسنت را بده بالاتر و بدون حرکت بمون، می دونی که اگر زیادی تکون بخوری یا سر و صدای اضافه کنی چی میشه!؟
جسیکا در حالی که باسنش را داد بالا گفت : بله مامان، چشم، چشم !
مادر: آماده ای ؟
ج : بله مامان، لطفا شروع کنید، لطفاً بخاطر کار اشتباهم اونطوری که لایقمه تنبیهم کنید. این جمله ی قبل از شروع تنبیه که درواقع درخواست تنبیه از طرف خود اسپنکی است جزء اصول و قوانین ثابت و مهمی بود که دخترها حتماً باید صریح و واضح قبل از اجرا می گفتند تا درواقع نشون بدند که به اشتباهشون واقفند و پیامد کار غلطشون را می پذیرند، مادر اعتقاد داشت كه خود دخترها بايد به تنبيهي كه براشون لازمه اقرار كنند تا ت‍‍أثير بيشتري براشون داشته باشه. جسيكا كه 17 سالش بود اين مساله را راحت تر ميپذيرفت و بهش عمل مي كرد و هميشه با كمال ادب جمله ي اقرار به اشتباه و درخواست تنبيه را بيان مي كرد اما مونیکا كه 22 سال داره هميشه ته دلش ناراضي و شاكيه كه چرا بايد بازم تو اين سن با اين شيوه تنبيه بشه و كمي با مكث و ترديد و لحن خشك اين جمله را بيان ميكنه كه بيشتر مواقع هم براش جريمه هاي سنگيني به همراه داره!
هنوز كمتر از 2 ثانيه از اعلام آمادگي جسيكا نگذشته بود كه اولين ضربه محكم وسط سطح دوطرف باسن كوچيك جسيكا فرود اومد، جسيكا دختر ريزه انداميه و هميشه با هر وسيله اي كه اسپنك ميشه ضربات دوطرف باسنش را مي پوشونه، جسيكا ناله ي خفيفي كرد و تقريبا جلوي جيغ كشيدنش را گرفت، ضربه خيلي محكم بود، معلوم بود كه تنبيه خيلي سختي در پيش داره، با همون ضربه ي اول اشك تو چشماش جمع شد. مادر كمربند را كامل بالا برد و ضربه ي دوم را كمي پايين تر از ضربه ي قبل زد.
تو اين چند سال بعد از جداييش از پدر جسيكا در به كار بردن وسايل كاملاً‌حرفه اي شده بود، تو سال هاي قبل هميشه تنبيه هاي قبل از خواب را پدرشون اجرا مي كرد. بچه ها هم تا چند هفته بعد از جدايي پدر و مادرشون بايد منتظر عصر هاي يكشنبه ميموندند تا درصورتي كه در طول هفته تنبيه انباشته شده اي داشتند همه را يكجا تو جلسات ملاقات هفتگي با پدرشون دريافت كنند كه معمولا هم هر هفته اينطور مي شد و اصلاً‌جلسات ملاقات هفتگي با پدر شده بود جلسه ي تنبيه هفتگي! هميشه هر وقت اشتباهي ازشون سر مي زد مادرشون بلافاصله با دست يك اسپنك چند دقيقه اي انجام مي داد و اشتباهات را يادداشت مي كرد و يكشنبه ها به پدرشون گزارش مي داد تا اون تنبيه اصلي را انجام بده. پدر هم متناسب با اشتباهات تنبيهشون مي كرد. اما به مرور پدر و مادر متوجه شدند كه جلسات ملاقات هفتگي دختر ها با پدرشون داره تحت تأثير استرس تنبيه عصر هاي يكشنبه به صورت ناخوشايندي برگزار مي شه ، مثلاً قرار بود دخترها از صبح كه پدرشون ميومد دنبالشون به همراه پدر به كلبه ي جنگليشون براي ماهيگيري و تفريح برند. چون هم دختر ها و هم پدر مي دونستند كه قراره مثلاً يكيشون عصر بعد از برگشتن از كنار درياچه 120 تا ضربه كمربند برا 3 تا اشتباه و اون يكي ديگه 60 تا پدل برا دوتا اشتباه اسپنك بشند ديگه تمام روز و تفريحشون خراب مي شد، براي همين قرار شد كه تنبيه ها به همون صورت روزانه ي قبلي ، قبل از خواب توسط مادرشون اجرا بشه، البته چند باري هم شد كه وقتي مادرشون تو تماس هايي كه تو طول هفته با پدرشون داشت بعضي اشتباهات بزرگ اونا رو بهش گفته بود ،‌پدر هم به نوبه ي خودش اونطور كه لازم مي دونست تنبيهش را يكشنبه ها اجرا مي كرد، اين استثنا براي موارد اشتباه خيلي بزرگ بود، مثلاً يك بار كه مونیکا دوست پسرش را مخفيانه و بدون اجازه به اتاقش برده بود يا يكبار ديگه كه جسيكا توي اردوي پيش آهنگي از كمپ خارج شده بودند و تو جنگل گم شده بودند علاوه بر تنبيه قبل از خواب تو جلسات ملاقات هفتگي با پدرشون هم تنبيه شده بودند. براي چنين اشتباهاتي پدر هم حسابي تنبيهشون مي كرد، اونم با ترکه يا پدل و تعداد ضربات زياد و خيلي هم محكم. دخترها اون اوايل وقتي فهميدند كه ديگه قرار نيست يكشنبه ها پدرشون تنبيها رو اجرا كنه و مادرشون تو طول هفته مثل روال قبل تنبيه ها را شبانه قبل از خواب اجرا ميكنه،‌خيلي تو دلشون خوشحال شده بودند. چون از طرفي ديگه تنبيه ها روي هم جمع نميشد كه تو يك جلسه اجرا بشه و مسلماً‌خيلي دردناك و طولاني بشه و هم اينكه فكر مي كردند ضرب دست مادرشون خيلي ملايمتر از پدرشون باشه چون هميشه فقط با دست توسط مادرشون تنبيه شده بودند، اما هر دو همون شب اولي كه توسط مادرشون جلسه ي اسپنك داشتند متوجه شدند كه چقدر اشتباه برداشت كردند !
ضربات همينطور يكي پس از ديگري محكم روي نقاط مختلف باسن جسيكا فرود ميومد و هرچه به آخر اسپنك نزديك مي شد ضربات محكمتر از قبل مي شد. جسيكا از ضريه پنجم ديگه كنترلش را از دست داده بود و مدام گريه مي كرد و پشت سر هم عذرخواهي تا شايد مادرش كمي تو ضربات ملايمت به خرج بده ولي مادر كارش را درست و جدي انجام ميداد، جسيكا مدام با گريه ي خفيف و هق هق كنان مي گفت : غلط كردم ! بخدا ديگه به سيگار دست هم نميزنم ، آ‌آ‌آ‌آ خ خ .. خواهش مي كنم‌، تو رو خدا مامااااان... غلط كردم ، ببخشييييد.. آ‌آ‌آ‌آ خ خ ..
باسن جسيكا يك تكه ارغواني شده بود و ديگه جاي كمربند ها قابل تشخيص نبود ، از ضربه ي سي ام به بعد بود كه جاي ضربات محكم رد كبودي روي باسنش به جا ميذاشت ، فشار كمربند هنگام فرود اومدن رو سطح باسنش حسابي لمبرهاش را فشرده مي كرد و يك موج رو سط باسنش مينداخت كه با پيچ و تاب خوردناي جسيكا به صورت مداوم به چپ و راست تكون ميخورد. جسيكا بعد هر ضربه يك داد خفيف مي كشيد و دوباره گريش را از سر مي گرفت ،‌انگار كه ضربات تمومي نداشت.
مادر جسيكا هروقت كه اون زيادي تكون مي خورد و حالتش را بهم ميزد بهش تذكر ميداد كه: تكون نخور! باسنت را بده بالا . و در قبال عذرخواهي هاي مكرر اون مي گفت كه : اون وقت كه اين غلطاي زيادي رو ميكردي بايد به فكر حالا مي بودي! من يادت دادم سيگار بكشي يا بابات سيگاري بوده ؟! دختر بي فكر، چطور همچين آبرو ريزي راه انداختي ؟‌هاااان!!‌( يك ضريه ي محكم )‌ كي بهت گفت بري تو مدرسه سيگار بكشي ؟!‌ (‌يك ضربه ي محكم ديگه )‌و همينطور به مواخذه كردن و ضريه زدن ادامه مي داد
ادامه دارد ...

اسپنکرمجید
     
#20 | Posted: 28 Dec 2015 23:01
دوستان کسی درباره داستان نظری نداره ؟!

اسپنکرمجید
     
صفحه  صفحه 2 از 4:  « پیشین  1  2  3  4  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / داستان و مقالات آموزشی درباره اسپنکینگ بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites