تالارها ثبت نام نظرسنجی جستجو موقعیت قوانین آخرین ارسالها   چت روم
داستان و خاطرات سکسی

ماجرای زندگی من و زنم الناز و سعید و زنش

صفحه  صفحه 21 از 26:  « پیشین  1  ...  20  21  22  ...  26  پسین »  
#201 | Posted: 14 Dec 2017 18:28
مرسی ازاینکه ادامه دادی نخونده کامنت گذاشتم.متشکرم
     
#202 | Posted: 14 Dec 2017 20:52
عالی بود این قسمتت خیلی
     
#203 | Posted: 15 Dec 2017 05:00
عالییی مثل همیشه
     
#204 | Posted: 15 Dec 2017 06:35
chro76:
عالی بود این قسمتت خیلی

وقتی حضرت چرو میگه عالی بود، یعنی خیلی بیشتر از عالی هست

اون به انسان ها غریزه میده ...
اون این هدیه فوق‌العاده رو به تو میده و بعد چیکار میکنه؟؟
قسم میخورم که اینکار رو برای سرگرمی خودش میکنه ...
درست مثل یه فیلم کمدی ...
اون قوانین رو برخلاف غرایز تنظیم میکنه.
اینکار در واقع یه وقت گذرانی دائمی هست ...
     
#205 | Posted: 16 Dec 2017 17:37
LouisDeFunes
متشكرم عزیزم
خیلی حشریم كرد
     
#206 | Posted: 18 Dec 2017 02:16
‌قسمت ۳۵


مجید هم که اون بالا بیدار شده بود و نشسته بود روی تخت بهش گفتم بیا پایین صبحونه اوردن مجید هم اومد نشست پایین الناز هنوز دراز کشیده بود و خواب بود و دو تا صندلی روبرو رو بود و من و مجید هم این سمت روبروش نشستیم و داشتیم صبحونه میخوردیم و الناز به پهلو رو به ما خوابیده بود و دامنش تا زیر باسنش اومده بود بالا و خط سینه هاش کامل دیده میشد یکی از سینه هاش نصفش بیرون بود و من داشتم حال میکردم الناز جلومون اون حالتی دراز کشیده بود و مجیید هم یه چشمش به تلویزیون بود و یه چشمش به پاها و سینه های الناز منم هی الناز رو صدا میزدم که بیا صبحونه . خلاصه الناز هم بیدار شد و رفت صورتشو شست صبحونه خورد و همگی لباس پوشیدیم و قطار رسید به ایستگاه و پیاده شدیم و رفتیم هتل دو تا اتاق گرفتیم من و الناز تو یکی و مجید هم جداگانه تو یه اتاق . اتاق هاش که وارد میشدی سمت چپ توالت و حمام و سمت و راست هم که تخت دو نفره و یه مبل کاناپه که به دیوار تکیه داده و اون سمت هم تلویزیون .خلاصه وسایل رو گذاشتیم و الناز داخل هتل موند و من و مجید رفتیم یه سری کارهای شرکت رو بکنیم
رفتیم و برگشتیم هتل و نهار رو با هم تو هتل خوردیم و تصمیم گرفتیم غروب بریم داخل شیراز رو بگردیم و رفتیم یه استراحت کردیم و ساعت های ۵ بود که مجید اومد در اتاقمون و در زد و من در رو باز کردم و مجید بود اومده بود که با هم بریم بهش گفتم مجید بیا تو فعلا الناز رفته دوش بگیره . اومد بیرون میریم مجید هم اومد و نشست روی کاناپه و منم روی تخت نشستم و باهاش حرف میزدم بعد از ده دقیقه من رفتم توالت که با حمام یه در مشترک داشتن ولی حمام در رختکن جدا داشت و دستشویی هم جدا . داخل توالت که بودم صدای در حمام اومد و فهمیدم که الناز رفته بیرون و با خودم فکر میکرذم الان الناز چجوری رفته بیرون چون مجید رو نمیدونست اومده داخل و فکرم رفت سراغ لخت بودنش و ... وقتی اومدم بیرون دیدم که مجید در و بست و از اتاق رفت بیرون و الناز هم جلوی ایینه داشت به سمت در نگاه میکرد ولی حوله رو در اورده بود و جلوی سینه ها و کوسش گرفته بود بهش گفتم چی شد مجید رفت
الناز هم یه ذره خندید و گفت تو که نگفتی مجید اومده من از حمام که اومدم بیرون چون فک میکرذم کسی تو اتاق نیست فقط حوله رو روی سرم گذاشتم و اومدم بیرون و دیگه مجید رو ندیدم که پشتم روی کاناپه نشسته و منم رفتم جلوی کمد و جلوی ایینه ایستاده بودم و خودم رو نگاه میکردم و خشک میکردم و حولم کامل از دور خودم برداشته بودم و جلومو خشک میکردم کامل لخت بودم و چند بار هم خم شدم تا ساق پاهاممو خشک کنم و چون شورت نداشتم فک کنم کامل کوس و کونمو مجید دید از لای پام . اوووف من با شنیدن این حرف ها و این ماجرا کیرم بلند شده بود ... الناز ادامه داد و گفت و خوب خودمو خشک کردم و دوباره خم شدم تا از کشو ها شورت بردارم بپوشم و این بار هم کامل کوسم فک کنم مشخص بود خلاصه شورتمو پام کردم و میخواستم کورستمو بپوشم که برگشتم روی تخت رو ببینم کورستم روی تخت بود یهو مجید رو دیدم و ترسیدم و جیغ کشیدم و سریع دستمو جلوی سینه هام گرفتم و بهش گفتم مجید ترسیدم اینجا چکار میکنی و بعدش حوله رو از روی تخت برداشتم و جلوم گرفتم و مجید هم میگفت ببخشید که ترسوندمت نباید میومدم داخل من میرم بیرون تو لابی منتظر میمونم تا بیاین . منم بهش گفتم عیبی نداره منم حواسم نبود بعدش مجید داشت میرفت بیرون که تو اومدی بیرون از دستشویی ..
من با این ماجرا حسابی شهوتی شده بودم و دستمو گذاشته بودم روی کوس الناز از روی شورتش میمالوندم و بهش گفتم حسابی حال کردم با این کارت خوشم میاد الناز هم بهم گفت شب بهت یه حال اساسی میدم فعلا بریم بیروم
لباس پوشیدیم و رفتیم بیرون و با مجید رفتیم بازار وکیل و مجید کمتر صحبت میکرد و با خودش فک میکرد من از این ماجرا فهمیدم و ناراحتم واسه همین حرف نمیزد زیاد منم به الناز گفتم مجید خیلی تو فکره فک کنم ناراحته از دلش دربیار بگو به من نگفتی و عیبی نداره
الناز هم تو یه فرصتی که جلوی مغازه ها تنها شده بود به مجید گفته بود که مجید نگران نباش من بابت امروز به سامان چیزی نگفتم اون هیچی نمیدونه . اتفاقه دیگه ناراحت نباش بزار خوش بگذره . مجید هم دوباره معضرت خواهی کرده بود و دیگه ناراحت نبود . توی بازار یه جایی رسیدیم که خیلی جمعیت زیاد بود و به هم چسبیده داشتن رد میشدن از کنار هم مجید جلو بود و منم از پشت چسبیده بودم به الناز و یه مقدار تو اون شلوغی الناز رو ارووم هل میدادم جلو که کامل میچسبید به پشت مجید و سینه های الناز کامل چسبیده بود به پشت مجید و مجید هم هی یه ذره عقب و نگاه میکرد و میرفت جلو ولی فشار جمعیت کامل به هم چسبیده بود مارو به هم خلاصه ااز جمعیت رد شدیم و رفتیم .. تا شب بیرون بودیم و برگشتیم هتل و ارفتیم اتاقامون و موقع خواب به الناز گفتم امروز صبح چجوری جلوی کم خم شده بودی که مجید لای پاتو دیده . بهم نشون بده منم رفتم روی کاناپه نشستم و از دید مجید نگاه کردم و الناز رفت روبروم جلوی ایینه و پشت به من خم شد و موقع خم شدن پاهاش از هم باز بود و زانوهاشم خم نکرد و کامل خم شد که کوسش از لای پاش از پشت کامل دیده میشد و چاک کوس بی موش کامل نمایان بود و سوراخ کونش با اون هاله قهوه ای دورش و تیرگی اطراف کوسش خیلی واضح دیده میشد و گفتم خوش به حال مجید چه صحنه ای رو دیده الناز هم گفت عه مگه چجوریه منم گفتم همون حالت خم شو یه عکس بگیرم بهت نشون بدم بعدش گوشیمو برداشتم و از همون زاویه و فاصله یه عکس گرفتم و چندتا عکس هم از نزدیک گرفتم و بهش نشون دادم و خود الناز هم میگفتتت ووویی چه کوسی چه سوراخ کونیی چقدر خوب میدیده از اونجا و منم به الناز گفتم دوباره خم شو و گوشی رو گذاشتم کنار و یادم رفت که عکس ها رو پاک کنم و رفتم سراغ کوس الناز و از پشت شروع کردم به خوردنش و حسابی یه حال اساسی کردیم اون شب .....
     
#207 | Posted: 18 Dec 2017 12:00
مرسی ادامشو بزارداستانت محشره
     
#208 | Posted: 19 Dec 2017 21:44
ای ول؛دمت گرم؛داستانت خیلی قشنگه
فقط توروجون زنت زودتربقیه داستانوبزار
نه اینکه3ماه دیگه بیای ی قسمت بزاری
     
#209 | Posted: 20 Dec 2017 04:57


خب مگه این داستان زندگی سعید نبود؟!
پس چرا باید در فصل بعدی از روی ایده و نظرات شما داستان زندگیشو بسازه؟!!!

I'd liek only sex
     
#210 | Posted: 20 Dec 2017 04:58
وقتی طرف داره داستان زندگی شو تعریف میکنه چطوری شما براش نظر
میدین که داستان بعدیش رو چطوری شروع بکنه ؟!!!!

I'd liek only sex
     
صفحه  صفحه 21 از 26:  « پیشین  1  ...  20  21  22  ...  26  پسین » 
داستان و خاطرات سکسی انجمن لوتی / داستان و خاطرات سکسی / ماجرای زندگی من و زنم الناز و سعید و زنش بالا
جواب شما روی این آیکون کلیک کنید تا به پستی که نقل قول کردید برگردید
رنگ ها  Bold Style  Italic Style  Highlight  Center  List       Image Link  URL Link   
Persian | English
  

 ?
برای دسترسی به این قسمت میبایست عضو انجمن شوید. درصورتیکه هم اکنون عضو انجمن هستید با استفاده از نام کاربری و کلمه عبور وارد انجمن شوید. در صورتیکه عضو نیستید با استفاده از این قسمت عضو شوید.



 
Report Abuse  |  News  |  Rules  |  How To  |  FAQ  |  Moderator List  |  Sexy Pictures Archive  |  Adult Forums  |  Advertise on Looti

Copyright © 2009-2018 Looti.net. Looti.net Forum is not responsible for the content of external sites